بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم استاد معظم. اخیرا جناب دکتر دینانی در مصاحبه با شبکه ی عمانی مطالبی گفتند از جمله: «ابن عربی بعضی حرف های ظاهرا کفر آمیز دارد که ظاهرش کفر و باطنش توحیدست، ابن عربی میگوید اولین موحد خداوند است، دومین موحد ابلیس ست چون به غیر خدا سجده نکرد و غیرت داشت و سومی حضرت محمد. ما میگوییم ابلیس لعین اطاعت نکرد استکبار کرد اما تاویل باطنی قرآن این نیست. این غیرتِ توحیدست. تکوین با ظاهر فرق دارد، قرآن و حدیث ظاهرست، باطن این حرف ها همین ابن عربیست. دیانت را تاویلی نکنیم دچار مشکل میشویم، شرع و ظاهر برای عوام ست. متکلمین نمیفهمند، فلاسفه و ملاصدرا میفهمند. صوفی ها خوب فهمیدند» سوالم اینست: قبلا بحث تحریف و اضافه شدن برخی مطالب به مطالب ابن عربی را مطرح کرده اید، همچنین موضوع استبصار او را طرح کرده بودید، این مطالبی که جناب دینانی گفته اند از کدام بخش است؟ تحریفات؟ یا مطالب قبل از استبصار؟ و یا مطلبی همچون تفسیر ذیل که مشابه آن در آثار ابن عربی بسیار زیادست: ابن عربي در ذيل آيه «خَتَمَ الله عَلي قُلُوبِهِمْ وَ عَلي سَمْعِهِمْ وَ عَلي أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم» ميگويد: «خلاصه مفهوم اين آيه چنين است: يا محمد، اينان كه محبّت مرا در دل پنهان داشتند (كافران)، برايشان تفاوتي ندارد. چه آنان را به وعيد خود بيم دهي و چه بيم ندهي به سخن تو ايمان نميآورند؛ زيرا اينان جز مرا نميبينند و درك نميكنند. چگونه به تو ايمان آوردند در حالي كه بر دلهايشان مهر (محبّت خود) زدهام. تا جايي براي چشمهايشان پوششي از بهاء و عظمت خود افكندهام تا ديگري را هرگز نبينند. اگر توجّهشان را از سوي خود به تو معطوف دارم، به رنج و اندوه ميافتند. در حالي كه محو جمال والاي من گشتهاند و مبهوت، به اين منظر تابناك مينگرند. پس چگونه اينان را از خود بازدارم و متوجّه بيم دادنهاي تو كنم!» پذیرش این مطالب با مبنای باطنی ها (تضاد باطن و ظاهر به خلاف ارتباط بطن با ظاهر) چه مشابهت و چه تفاوتی دارد؟ ارتباط این مطالب با مطالب عین القضات همدانی و منصور حلاج چیست که میگفتند: «هر کس در این معنی راه نبرد، ابلیس داعی است در راه، و لیکن دعوت میکند ازو، و مصطفی دعوت میکند بدو. ابلیس را به دربانی حضرت عزّت فروداشتند و گفتند: تو عاشق مایی، غیرت بر درگاه ما و بیگانگان از حضرت ما بازدار.» «ای دریغا گناه ابلیس عشق او آمد با خدا و گناه مصطفی دانی که چه آمد؟ عشق خدا آمد با او» سیر این افکار و عقاید چه ارتباطی با تصوف دارد؟ از تصوفی که در زمان ائمه میزیستند تا به حال؟ منظور جناب دینانی از تاویلی کردن دین چیست؟ همان چیزی که در احادیث متوار تحت عنوان تفسیر به رای معرفی شده؟ متشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نکتهای که آیت الله محی الدین الهی قمشهای در این رابطه با عدم سجده شیطان به آدم فرمودهاند بسیار کارساز است. آنجا که میفرمایند:
جرمش آن بود که در آینه روی تو ندید ورنه بر بوالبشری ترک سجود این همه نیست
همه حرف جناب ابن عربی آن است که حضرت حق در جلوه اسمای حسنایش در میان است و به اسماء حسنایش هست. و این راز بزرگی است در مکتب ابن عربی که چگونه ما او را از طریق اسماء حسنایش آن هم در آینه و مظاهر اسماء حسنایش بنگریم، وگرنه اگر به او نظر کنیم بدون اسماءاش، موحد هم که باشیم، شیطانیم. و ابن عربی به صورتهای مختلف میخواهد این نکته را متذکر شود. و این درست مقابل این کلام الهی است که میفرماید: «له الاسماء الحسنی فدعوه بها». آری! رجوع به او به همان معنای «فدعوه بها» از طریق اسماء حسنا میباشد، آن هم از طریق مظاهرِ اسماء حسنا، که به گفته حضرت صادق آل محمد «صلواتاللهعلیهوآله»: «نحن والله الاسماء الحسنى التي لا يقبل الله من العباد عملا إلا بمعرفتنا» . و درک این موضوع از ظرائف توحید است و بحث آن بسی حساس و دقیق میباشد به همان معنای مرز کفر و ایمان. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح این متن به خودی خود، مثنوی هفتادمن کاغذ را میخواهد. مولوی نکات بسیار حساس و دقیقی را در این متن گفته است. همینقدر میتوانم این نکته را عرض کنم که مقام معظم رهبرى «حفظهاللهتعالى» در جلسه اى كه با شعرا داشتند فرمودند: مثنوى همان طور كه مولوى مى گويد:«هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين»[1]و گفتند مرحوم مطهرى هم با من هم عقيده بود. موفق باشید
[1] - مقام معظم رهبرى« حفظه الله تعالى» در ديدار با شعراء در سال 1387- مولوى در ديباچه ى دفتر اول مى گويد: هذا كِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّين، فى كَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْيقين
باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچوقت نباید گفته شود ائمه«علیهمالسلام» ربّ ما هستند. آنها مظهر ربوبیت حقاند و همچنانکه خودشان در روایت فوق میفرمایند باید ذیل ربوبیت حضرت ربّالعالمین به آنها رجوع نمود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابهایی مثل «فروغ ابدیت» و «تاریخ یعقوبی» و «الکامل ابن اثیر» و «سیرهی ابن هشام» در این مورد مطالبی در اختیارتان میگذارد. علاوه بر تفسیر سورهی احزاب و آلعمران که آن، جای خود دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حوزهی خواب حوزهی بسیار وسیعی است و به راحتی نمیتوان در مورد آن سخن گفت. فرمایشاتی مرحوم آیت اللّه شجاعی داشتهاند که بنده در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» از صفحهی 86 به بعد آن مطالب را آوردهام. در ضمن نکاتی در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» بهخصوص در یک پاورقی طولانی عرض شده است. خوب است که به آنجا رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ابتدا کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» و سپس سه جلد کتاب «مقالات» همراه با شرح صوتی آن و بعداً کتاب «هدف حیات زمینی آدم». 2- نام اصلی جزوهی مذکور در سایت تحت عنوان «روحیهی تمدنسازی و عرفان اسلامی» میباشد 3- سیر مطالعاتی سایت در همین رابطه تهیه شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید شغلی و درآمدی داشته باشید و اگر با روحیهای آرام و حکیمانه خود را با روش رسمی حوزه تطبیق دهید دلیلی ندارد که با شما برخورد شود مثل اینهمه طلبهی دلسوز و وارسته که در حوزه مشغول هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاصدرا در ابتدای کتاب «معرفت نفس و حشر»، دلایل غلطبودن نظریهی تناسخ را با همین عنوان مطرح میکند. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین هفتهی اخیر عرایضی در این رابطه شد که از چه جهت حقیقتِ حق در حجابِ اسماء هست، و از چه جهت همان اسماء که حجابِ حق است مظهر حق میباشد. موفق باشید
- باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه این حضرت حق است که ابتدا به بندهی خود نظر میکند و افق جان او را نسبت به حقیقت میگشاید و در این راستا جان انسان طالب نزدیکی به حقیقت میشود و اشک همان قدمهایی است که انسان را به سوی حقیقت میکشاند و لذا وقتی به یاد انسانهایی میافتد که گزارشگر حقیقتاند و از دست و زبان آنها اشاراتی به حقیقت در میان است، اشکش جاری میشود. از این به بعد است که بنده باید در مقابل لطفی که پروردگارش به او کرده است خود را در زیر دستورات شریعت حضرت حق قرار دهد و آنچه از طرف پروردگار به او رسیده است را برای خود نهادینه و پایدار نماید، وگرنه آن حالت خوش معنوی، دولتِ مستعجل خواهد شد و پس از مدتی آن حالت را از دست خواهد داد. موفق باشید
