باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچیک از روحانیون، به خودی خودشان تقدسی ندارند. قداست به علمِ توحید و عمل به آن است. باید جامعه به آنچنان کمال و رشدی برسد که بدون دلیل برای کسی قداست قائل نباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به یک معنا عموماً شاعران در عسرتاند زیرا بیشتر زمانهها ظرفیت درک اشارات آنها را ندارند. لذا شاعر به زبان شعر که دارای جامعیت لازم است سخن میگوید و تنها شاعرانی میتوانند چنین کار مهمی را انجام دهند که با خلوص لازم، نیوشایِ اشارات روح زمانهی خود شده باشند که مرحوم سبزواری با خلوصی که در عهد خود نسبت به انقلاب اسلامی ایجاد کرد، فضای عطرآگین اشارات روحِ تاریخ انقلاب اسلامی را به مشام مستمعین خود رساند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم همانطور که قرآن متذکر میشود خداوند آثار آنها را در حدّی که ما به عبرتِ لازمه برسیم، برای ما حفظ میکند و این غیر از شکل افراطی جاری در فرهنگ غربی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هراندازه رعایت حرام و حلال الهی را بکنید، بیشتر به آرامش لازم میرسید زیرا دستورات دین مطابق فطرت انسان است و عمق جان انسان را آرام میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجهاید شکوه حرمهای اولیاء که انعکاس شخصیت ملکوتی و با شکوه آنها است، کار پسندیدهای است، ولی این غیر از تجملیکردنِ آن مکانها است. به نظرم باید در عین سادگی، شکوهِ آن مکانهای مقدس را حفظ کرد تا مثل دریا با شکوه باشد، نه همچون کاخ پادشاهان. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: صغیرهبودنِ یک گناه بیشتر در نسبت به خود انسان با آن گناه شکل میگیرد. مثل آن کسی که از سر غلوّ خبری را بیش از حدّ بزرگ کند. نباید بگوییم ایشان دروغ گفته و دروغ گناه کبیره است. بسیاری از سهلانگاریهای انسان ها گناه صغیره است مثل سر وقت به وعده نیامدن، نباید بگوییم این یک نوع تضییع حق است و کبیره محسوب میشود، باید موضوع را نسبت به طرفی که آن را انجام میدهد بررسی کرد که آیا مستقیماً اراده کرده حقِ رفیق خود را تضییع کند یا تنها یک سهلانگاری کرده؟! در مورد خودمان باید سختگیری کنیم، ولی در مورد بقیه باید حمل بر صحت کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه انسان وسعتی بیابد و خود را تا ابدیت احساس کند، احساسی بس مبارک و ارزشمند است. ولی با اینهمه باید با دوستان و خانواده رابطهی عادی خود را حفظ کنید. باید آنها را رعایت کرد و انتظار زیاد از آنها نداشت. به این روایت فکر کنید که مولایمان علی «علیهالسلام» در حکمت ۳۳۳ در تعریف مؤمن فرمودند: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ- أَوْسَعُ شَیْءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْءٍ نَفْساً- یَکْرَهُ الرِّفْعَهَ وَ یَشْنَأُ السُّمْعَهَ- طَوِیلٌ غَمُّهُ بَعِیدٌ هَمُّهُ- کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ- شَکُورٌ صَبُورٌ- مَغْمُورٌ بِفِکْرَتِهِ ضَنِینٌ بِخَلَّتِهِ- سَهْلُ الْخَلِیقَهِ لَیِّنُ الْعَرِیکَهِ- نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ- وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ« شادمانى مؤمن در چهره و غم وى در دل است، سعه صدرش از هر چیز بیشتر، و نفسش از هر چیز خوارتر است، از گردنفرازى بیزار است و خودنمایى را دشمن مى دارد. غمش طولانى، همتّش والا، خاموشى اش بسیار، و تمام وقتش مشغول است سپاسگزار، و بسى بردبار و در اندیشه فرو رفته است، در دوستى با دیگران امساک مى ورزد، خلق و خویش نرم و طبعش رام است. اراده اش از سنگ سخت محکمتر است با این که از برده اى متواضع تر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آن براهین بر این است که ابتدا متوجه میشویم که کلیهی موجودات عالم ممکنالوجوداند و «علت» میخواهند، پس معنا نمیدهد همچنان ادامه داشته باشند مگر آنکه واجبالوجودی در صحنه باشد که «معلول» نباشد بلکه عینِ وجود باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امر مطالعه و تحقیق، یک قاعده همیشه در میان است و آن رجوع به متون معتبر است با نظر به سؤال و دغدغهای که هرکس دارد. حتی علامه طباطبایی که به قرآن رجوع می کنند، دغدغهی اصلاحِ امور جامعهی خود در این تاریخ را بر اساس رهنمودهای کتاب خدا دارند. مثلاً اگر شما مطالعهی تفسیر المیزان را شروع کنید و در دل آن در جستجوی جواب دغدغهی خود یعنی «بازخوانیِ هویت دینی و ملی» باشید، جوابهای خوبی دریافت میکنید. آری! در این رابطه است که ممکن میباشد سؤالی برایتان پیش آید، و با امثال بنده در میان بگذارید. ولی اگر بخواهید از همان ابتدا بنده مثلاً در رابطه با آن موضوع که میفرمایید، سخن بگویم، عملاً باید بنده یک یا چند کتاب بنویسم و فضا از گفتمانِ علمی خارج میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میبینید که ما مجبوریم راهِ بعد از دفاع مقدس را بازخوانی کنیم، آن راه را ادامه ندادیم. احساس تاریخی که در آن بودیم را با مادهی مخدّرِ دولت سازندگی و با شعار توسعه از دست دادیم. احساس تاریخی عجیب دیر در دسترس است. میگویید که بنده امثال جنابعالی را ببینم! اتفاقاً همیشه در منظر من امثال شما هستند که از یک طرف بنیادِ تاریخی خود را حس میکنند و میفهمند گمگشتهی آنها در عمقِ افق زندگیشان در حالِ سوسوزدن و دعوت به آن دوردستهاست، ولی به درمانِ خود که آزادشدن از تخته سنگی است که پیکر آنها را در بر گرفته است؛ نمیاندیشند. هنرمند مجسمهسازی نیاز است تا از دل این تختهسنگ پیکری را به ظهور آورد و آن پیکر، در این تاریخ با «مداد العلماء» که افضل از دماء شهداست، تراشیده میشود. پیکر سیرهی علمی و عملی شهدایی که ماورای الفاظ کهنه و مرده، کردند آنچه کردند و نگفته گفتند آنچه باید میگفتند. تاریخِ ما از این به بعد، یا تاریخ شهداست که زندگانی هستند بس آرام و یا تاریخ مردههایی هستند پر از ادعا.
مقدمهی کتاب «عقل و ادب ادامهی انقلاب اسلامی» و آن چند جلسه شرح آن مقدمه، انعکاس شخصیت گمشدهی جناب سلمانی است که میداند حالا بدون محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» و با حضور سقیفه چه کند که همهچیز گم نشود. حرفهایی در جواب سؤال 19710 داشتم. باید در جستجوی تاریخی بود که نه گذشته است و نه بهخوبی ظهور کرده است. مثل فرزندی است که هنوز در دورهی جنینی بهسر میبرد. به امید روزی که متولد شود، ولی هیچ تولدی بهراحتی صورت نمیگیرد، بهخصوص تولد تاریخی که در پیش داریم و انقلاب اسلامی بدان اشاره دارد.
چگونه میتوان نگهبانان انقلاب اسلامی بود وقتی آن را حقیقت وجودی دوران بدانیم، جز با گوشسپردن به آن از طریق وجود خود و به زبانآوردن تعلق خاطری که به آن داریم و باید بار سنگین این مسئولیت را به دوش بگیریم. زیرا همانطور که انسانها واجد ناخودآگاه فردی هستند، ناخودآگاه جمعی هم دارا هستند که در ناخودآگاه جمعی همهی افرادِ قوم شریکاند، این خودآگاهی فراتر از زمان و مکان، انسانها را در بر میگیرد، در حالیکه هنوز نمیدانند به چهچیزی رسیدهاند.[1] حقیقت به صورت رخداد در تاریخ ظهور میکند و معرفتی خاصی را به انسانها متذکر میشود، مثل حضور در مرغزاری خوش منظره، مثل پرتو روشنایی در دل تاریکی. رخداد تاریخی، یک نوع آشکارشدن است و نه مثل فهمیدنهای معمولی. انسان در آن واقع میشود و اگر نسبت به آن خودآگاهی پیدا کند میتواند از آن تغذیه کند و با آن هماهنگ گردد، در آن صورت به داخل آن رخداد کشیده میشود و در آن صورت امری معنادار، اعتبار و مرجعیت خود را بر آن فرد یا ملت حاکم میگرداند و به آن ملت خطاب میکند و آن ملت آن معنا را از خود میکند و حاضر میشود با آن زندگی کند و به آن آری بگوید.
ما در انقلاب اسلامی در داخل رخداد حقیقت این دوران قرار گرفتهایم قبل از آنکه فکر کنیم چگونه باید به آن باور داشته باشیم. پیشفهمهایی است در امری معنادار و معنوی که در سنت رخ مینمایاند و در افق درونی انسانها عالَمی را به آنها عطا میکند و انسانها در آن عالم از خود فهمی پیدا میکنند و وظیفهی ما جهت تفسیر این رخداد توجه به پشت صحنهی آن است تا انسانها بیرون از فرهنگ مدرنیته، فهم تازهای از خود پیدا کنند و وارد تاریخی اثرگذار شوند.
خوب است سری به جواب سؤالهای شمارهی 19725 و 19710 بزنید. موفق باشید
[1] - قرآن در رابطه با آگاهی تاریخی که سپس به خودآگاهی تبدیل میشود، میفرماید: «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا»(آلعمران/84) نمیفرماید «ما اُنْزِلَ عَلیّ» که تنها شامل پیامبر (ص) شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بیماری، عدمِ ملکه است یعنی عدمی است که باید به جایش سلامتی باشد 2- آری! حضرت حق طهور مطلق است از آن جهت که خودْ عین پاکی و قدوسیت است و در ضمن، پاککنندهی گناهکاران نیز هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد انسان با توجه به اختیاری که دارد، هیچچیز ثابت نیست، حتی سرِّ قَدَر او که انتخابِ بنیادین او میباشد و شخصیت خود را آنگونه برای خود انتخاب کرده است، باز جای تغییر هست. آنچه ثابت است سنتهای الهی است که ما نمیتوانیم تغییر دهیم. سرّ قَدَر به این معنا قابل تغییر نمیباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» در رابطه با رجوع به شجرهی ممنوعه، بحث آدمیت را عرض کردم و آدمیت، قصهی همهی انسانهاست و نه حضرت آدمِ ابوالبشر. و این غیر از حقیقت انسان که مقام خلیفةاللهی است، میباشد. مقامی که اسماء الهی بدان آموخته شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل نفس ناطقه که مدبّر بدنِ مادی است، فرشتگان مدبّر عالم ماده میباشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر اینطور فرض کنیم که انسان تماماً آگاهی است و هر آنچه از بیرون میشناسد معلوم بالعرضِ اوست و معلومِ بالذات او همان آگاهی نسبت به حقیقت است، این خوب است. ولی اگر اینطور فرض شود که واقعیتی در بیرون نیست و آگاهی ما ساختهی ذهن ما است همان سوفسطاییگری است که جنابعالی متذکر آن هستید. موفق باشید
