بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10815
متن پرسش
سلام استاد در سوال ( 10807 ) مطالبی فرمودید. نظرتان در مورد مطالب زیر در نقد مباحث شما چیست؟ خداوند شما را برای انقلاب حفظ نماید. 1- اندیشه ای به نام توتالیتاریسم نداریم عزیز دل. اگر داریم شما بفرما مدافعان این اندیشه و تئوریسین هایش چه کسانی هستند؟ یک کتاب از کتب معروف این نظریه و مکتب را معرفی بفرمایید تا ما هم «مطالعاتمان را بیشتر کنیم». به ما بی مطالعه ها گفتند توتالیتر نوعی حکومت است که البته مخالفانش این صفت را به عنوان نوعی فحش به آن منتسب می کنند. هم به بعض حکومت هایی راستگرا مانند فاشیسم آلمان و ایتالیا و هم به حکومت های چپگرا مانند کمونیسم شوروی می گفته اند. توتالیتر مرادف دیکتاتوری هم که گرفته اید نیست. اینجا هم کلاس نظریه سیاسی نیست، ضمن اینکه حتی اگر نظریه سیاسی باشد که شما فرموده اید، آیا فرق نظریه سیاسی با منطق را هم نمی دانید؟ 2- بازی با کلمات چیزی به صحت سخن شما نخواهد افزود. پازل فکری دقیقا یعنی چه؟! اصلا شما فرق یک تئوریسین را با یک آکادمیسین و یک روشنفکر می دانید؟ همین جوری می فرمایید پوپر و جین شارپ در علوم انسانی سکولار چه و چه اند. اصلا مگر علوم انسانی غیرسکولار هم در غرب داریم؟ مارکس و انگلس هم سکولارند. و پوپر دشمنشان است. هایدگر هم سکولار است و دشمن هر دو. یک کلمه فهمیدید که علوم انسانی سکولار و فکر کردید جریانش تک خطی است و همه در ادامه هم و ... در مورد کنار هم گذاشتن پوپر و جین شارپ. اصلا مگر شما اصلا با نظام ارجاع علمی آشنایی دارید که بخواهم بگویم برای مقایسه تاثیرگذاری و بزرگی دو اندیشمند تعداد ارجاعات این دو را مقایسه کنید؟ کنار هم گذاشتن پوپر و جین شارپ مانند کنار هم گذاشتن علامه طباطبایی با حجت الاسلام دانشمند است. بنده شک ندارم شما تا به حال یک کتاب از پوپر دست نگرفته اید که هیچ، یک مقاله هم درباره پوپر نخوانده اید. پوپر در جریان تاریخ علم و فلسفه علم فردی صاحب سبک و مرجع همگان است و جین شارپ یک جزوه نویس روشهای شورش خیابانی. 3- فردگرایی را هم روحیه خوانده اید و برآن مجددا اصرار ورزیده اید. لطفا یک رفرنس ارائه بدهید که فردگرایی را نوعی روحیه معرفی کند. اصلا ببینم اهل رفرنس هستید یا کلا آخوندی منبر می روید. اجمالا از بنده داشته باشید که ایندیویدوالیسم یک نظریه در فلسفه سیاست و اجتماع و اخلاق و اقتصاد است. نه یک روحیه. برای مجادلات کامنتی بعدیتان با دیگران به دردتان می خورد. مبنای مدرنیته هم بر فردگرایی نیست. که اندیشه های هولیستی مدرن و جریانات اجتماعی متناسبشان هم کم نداریم. مگر اینکه شما کنت و اسپنسر و دورکیم و مارکس و لوکاچ و آلتوسر و لاکان و فوکو و بودریار و ... را مدرن ندانید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در فرهنگ‌های سیاسی توتالیتر را این‌طور معنا کرده‌اند: « توتالیتر «TOTALITAIRE» از واژه فرانسوى «توتال» به معناى جامع و کامل گرفته شده است و به آن دسته از رژیم‏هاى استبدادى گفته مى‏شود که کلیه شئون جامعه را -از سیاست و اقتصاد گرفته تا مذهب، فرهنگ و هنر تحت کنترل و نظارت خود دارند و در جهت ایدئولوژى سیاسى خویش، هدایت مى‏کنند. از این نوع رژیم‏ها در تاریخ معاصر، مى‏توان حکومت‏هاى فاشیستى هیتلر و موسولینى و نظام‏هاى حاکم بر کشورهاى کمونیستى را نام برد.(ر.ک: طلوعى، محمود، فرهنگ جامع سیاسى، ص 359.)». حتماً عنایت دارید این معنا محقق نمی‌شود مگر با یک نظام میلیتاریستی، و به همین جهت هم نظام حاکم بر کره‌ی شمالی را یک نظام توتالیتر می‌نامند که حزب حاکم از طریق ارتش محوریت یک شخص یعنی رئیس جمهور را بر همه‌ی شئونات جامعه حاکم کرده. همین‌طور که می‌فرمایید اطلاع بنده در این مورد در حدّ اصطلاحات سیاسی است. فقط می‌دانم آقای محسن ثلاثی کتاب «هانا آرنت» را تحت عنوان توتالیتاریسم ترجمه کرده 2- آیا پوپر و جین‌شارپ را از آن جهت که هر دو اصالت را به تمدن غربی می‌دهند و مقابل با هر امر قدسی هستند در کنار هم آوردن و جین شارپ را که مدعی مبارزه‌ی بدون خشونت است انعکاس نگاه پوپر دانست که بحث جامعه باز و دشمنانش را مطرح می‌کند ممکن نیست؟ البته این‌ها به این معنا نیست که بنده در این موارد صاحب‌نظر هستم، همان‌طور که در جزوات «تاریخ فلسفه‌ی غرب» ملاحظه می‌کنید بنده سیر اندیشه‌ی غربی را از جهت فلسفی دنبال کرده و تدریس کرده‌ام و نظر به عقلی داشته‌ام که از یونان شروع شد و به هگل ختم شد و سپس جنبش پدیدارشناسان پیش آمد و از این جهت می‌توان برای انقلاب اسلامی که عزم عبور از غرب‌زدگی را دارد تذکر باشد تا به سرمایه‌ی اصلی فرهنگ خودی بپردازیم. در سیر اندیشه رابطه‌ای بین تفکر و روحیه‌ای مطرح است که چگونه ابتدا گرایشی در یک جامعه پیش می‌آید و سپس متفکران آن گرایش را تئوریزه می‌کنند و عقل‌ها را مطابق آن گرایش شکل می‌دهند تا در نهایت تمدنی مطابق آن گرایش ظهور کند و ملتی را با روحیه‌ای خاص شکل دهد. بحث بر سر واژه‌ها نیست، نظر به سیر یک اندیشه است، حال عنوان مراحل این سیر را هرچه می‌خواهیم بگذاریم. سعی بنده آن است که جایگاه تفکر را بشناسم، نه آن‌که تفاوت‌های جزئی فکر هر متفکر را بدانم. بالاخره باید نسبت بین دکارت با کانت روشن شود حال تفاوت مالبرانش با لایب نیتس و اسپینوزا که هر سه کانتی هستند چقدر است و چه اندازه در عین کانتی‌بودن افلاطونی فکر می‌کنند، این چیزی نیست که بنده دنبال می‌کنم. نمی‌دانم چرا فکر کردید بنده پوپر و جین شارپ را در عرض هم پذیرفته‌ام! بنده تنها سعی کردم به طور کلی جواب سؤال را بدون آن‌که وارد جزئیات بحث شوم بدهم و فکر می‌کنم در همین اندازه می‌توان در یک سؤال و جواب ورود پیدا کرد. موفق باشید
10733

ابن عربیبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: نظر جنابعالی راجع به ابن عربی چیست؟؟؟ بنده نمی دانم چرا افرادی مثل آیت الله فیاض و آیت الله وحید و علامه مجلسی و حتی فیض کاشانی کاملا مخالف اویند. ولی کسانی مثل آیت الله قاضی و جوادی از او تعریف می کنن؟؟؟؟؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به قول حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» سخنان محی‌الدین از مو باریک‌تراست. اگر کسی مثل حضرت امام به عمق سخنان محی‌الدین پی ببرد حیرت می‌کند، ولی اگر به ظاهر سخنان او نظر کنیم نمی توانیم آن سخنان را بپذیریم. موفق باشید
8860

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: سایت یک اصلاح طلب معلوم الحال مطلب ذیل را نوشته لطفا نظرتان را بفرمایید: "رئیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، مطلبی را درباره استفاده از لفظ «امام» برای رهبر معظم انقلاب اسلامی منتشر کرده است. به گزارش امید به نقل از پارسینه، محسن مومنی در صفحه گوگل‌ پلاس خود با اشاره به ترجمه فارسی کتاب «التجدید و الإجتهاد الفکری عند الإمام الخامنه ای» نوشته است: «ناشر فارسی کتاب در پایان مقدمه‌اش آورده: شایان یادآوری است نظر به اینکه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به بعضی از اصحاب رسانه‌های داخلی، استفاده از واژه "امام" در برابر نامشان را اجازه نفرموده‌اند، در این کتاب فقط در ترجمه متن سخنان شخصیت‌ها "امام" تبدیل به "آیت‌الله" نشده است»".
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: بنده در جریان نیستم که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» واژه‌ی امام را برای خود منع کرده باشند. موفق باشید
7951
متن پرسش
با سلام خدمت شمااستاد محترم بنده از شما درخواست کمک در موضوعی رو داشتم بنده سیر مطالعاتی شما رو تا حدی مطالعه کردم و فهمیدم باید تقوی پیشه کنم تا بتونم خدا رو در قلبم زنده کنم اما یک چندوقتی هست که گناه عجیبی مرا گرفتار کرده با این که در گذشته این عمل رو انجام نمیدادم اما الان کمرم روشکسته و اون نگاه کردن به فیلم های زشته از شما درخواست میکنم کمکم کنید و راهنماییم کنید چطور از این گناه دوری کنم با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اولاً: بدانید بنا است ایمان شما را در این ورطه امتحان کنند تا معلوم شود می‌توانید با توسل به حضرت حق از این ورطه از گناه نجات یابید و شیرینی ایمان را بر این نوع شیرینی‌های کثیف ترجیح دهید یا نه . ثانیاً: جواب سؤال شماره‌ی 4948 را مدّ نظر قرار دهید. موفق باشید
4187
متن پرسش
سلام علیکم. در ابتدا یک نکته در مورد فونت سوال و جوابای موجود در سایت باید عرض کنم. فونت tahoma برای سوال و جوابای بزرگ چشم و خواننده رو اذیت میکنه. اگر ممکن است از فونت های دیگر استفاده شود. اما سوال: شما در موارد متعددی مولوی و اشعار وی را تحسین نموده اید ولی با ملاحظه مثنوی معنوی با اشعاری رو به رو میشویم که از نظر اخلاقی بنظر من اشکال دارد. چگونه می توان بین این اشعار و این نکته که این اشعار از طریق جبرئیل کسب شده اند را جمع کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قسمت اول فرمایش شما را مسئول محترم سایت بررسی می نمایند و در قسمت دوم غرمایشتان باید عرض کنم که آیت‌الله محمدتقی جعفری«رحمت‌الله‌علیه» با آن‌که مثنوی را به عنوان یک کتاب ارزشمند شرح کردند ولی این اشکال را به مثنوی داشتند هرچند بعضی‌ها معتقدند آن الفاظ و مثال‌هایی که امروز قبیح می‌نماید در آن زمان معمولی بوده است. از طرفی القائات ملکوتی به هر حال از مسیر روح شاعر به بشر رسیده و نقش روحیه‌ی شاعر را نباید نادیده گرفت مگر پیامبران که آن‌ها روح معصومی دارند و عیناً القائات ملکوتی را به مدد الهی اظهار می‌دارند. موفق باشید
4180

وسواس فکریبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم بنده قبلا مدتی در نماز از روی جهالت مبتلا به وسواس عملی بودم.بعدا ترک کردم.اما در پی آن دچار وسواس فکری شدم. از طرفی از هوش بالایی هم شکر خدا برخوردارم. از طرف دیگر یک نوع حالت بیش فعالی در ذهن من وجود دارد که فعالیت فکری بالایی دارم. اما بدبختانه وسواس ذهنم را داغون کرد. توان ذهنی بالای من در جهت عکس خرج شد. با توجه با اینکه دانشجوی رشته مهندسی هستم و با ریاضی و اینها سروکار دارم به شدت عذاب میکشم. قدرت تمرکز دقت و تمرکز حواسم به شدت افت کرده است به گونه ای که نمیتوانم مسئله حل کنم. درسم ضعیف است همه می گویند برو درس بخوان اما من نمیتوانم واقعیت را به آنها بگویم که اصلا نمیتوانم درس بخوانم. خیلی سخت است اصلا فعالیتهای روزمره هم به کل مختل شده. به پزشک مراجعه کردم دارو درمان نکرد. استاد دستهایت را میبوسم برایم دعا میکنی؟ ستاد دستهایت را میبوسم برایم دعا میکنی؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: علاوه بر این‌که کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را مطالعه می‌فرمایید، بعضی از اساتید محترم حوزه‌، مؤسسه‌ی فرهنگی «إنشاء» را جهت همین امر تأسیس کرده‌اند، خوب است مشکل را با آن‌ها در میان بگذارید. تلفن مرکز فرهنگی إنشاء 6260205
13987
متن پرسش
سلام و ارادت استادگرامی: اهلبیت (ع) هنگام تولد معصوم بوده اند و علم لدنی داشته اند. معلوم است چنین ویژگی در هر انسانی باشد گناه نمی کند. پس چطوری الگو هستند؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: این مطلب را در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» ذیل صفحه‌ی 108 دنبال بفرمایید. در رابطه با اعتقاد به وجود انسان‌هايي که خداوند به نحوه‌ي خاصي برگزيده، موضوع مخلَصين در قرآن است. شيطان مي‌داند كه از بين بنـدگان خدا فقـط يك گروه هستنـد كه هيچ ابزار و امكاني براي گمراهي آن‌ها در اختيار ندارد و آن «مخلَصين» هستند و لذا به خداوند عرض کرد: «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعين، اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»[1] به عزت تو همه را گمراه مي‌كنم مگر بندگان مخلَص را. مخلَصين آن‌هايي هستند که خداوند در آن‌ها تصرف خاصي دارد و هيچ‌كس در آن‌ها سهمي ندارد تا شيطان بتواند در آن‌ها تصرف کند. اگر به معني «مخلَص» توجه شود، متوجه خواهيد شد كه مخلَص‌بودن غير «مخلِص»بودن است. همّت براي خوب‌شدن مربوط به مخلِصين است و نه براي مخلَصين، بلكه مخلَصين برگزيدگاني هستند كه خداوند براي خود خالص كرده و هيچ‌كس در آن‌ها سهمي ندارد، بلكه آن‌ها به دليل مخلَص‌بودنشان آينه‌ي خواست و رضايت خدايند و هركس خواست و رضايت خدا را جلب کند، بايد حركات و افكار و عقايد آن‌ها را ملاك قرار دهد. مشخص است كه اين مقام يک مقام اكتسابي نخواهد بود، بلكه موهبتي است، هرچند آن‌ها با اختيار خود بايد اين عصمت را حفظ نمايند و مسلّم حفظ كردن عصمتِ موهبي مشكل‌ترين كار ممكن براي بشريت است، زيرا حفظ عصمت به اين معنا است که يك لغزش نبايد از آن‌ها سر بزند. در همين رابطه است که عارفان گفته‌اند: «محنت قرب ز بُعد افزون است / جگر از محنت قربم، خون است». حفظ حالت قرب از آن جهت جگر سالک را خون مي‌کند که با يک خطا از آن مقام سقوط مي‌نمايد. موفق باشید

 

 


[1] - سوره‌ي صاد، آيات 82 و 83.

11652
متن پرسش
سلام علیکم: استاد طی الارض چیست؟ منظورم مکانیسم عمل است. چگونه ما می توانیم به دست بیاوریم؟ البته این را ذکر کنم جهت گیری ما کریم است نه کرامت.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در حدّ تئوری در کتاب «از برهان تا عرفان» در قسمت حرکت جوهری عرایضی در این مورد داشته‌ام، از نظر عملی هم چیزی نمی‌دانم. موفق باشید

6440
متن پرسش
باسلام الف)شخصی سوره عبس را اینگونه معنا میکرد که عتاب در سوره عبس نسبت به پیامبر از آن جهت است که ایشان میخواستند نسبت به هدایت آن شخصی که از آمدن نابینا نزد پیامبر روی ترش کرده بود،اصرار کنند و در نتیجه نسبت به هدایت نابینا کوتاهی میشد،از اینجهت نسبت به دفع این موضع پیامبر سوره نازل شده است.اگر این مطلب صحیح است،به عصمت پیامبر خدشه وارد نمیشود؟ب)منظور از این عبارت چیست؟لست علیهم بمصیطر الا من تولی و کفرگویا علامه آیه را چنین معنا کرده اند که تو تنها بر کسانی چیره هستی که اعراض کردهد و کفر ورزیدند.نظر شما چیست؟با سپاس فراوان از محضر استاد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: الف- روایات شیعه و سنی اذعان دارند که آن شخص مردی از قریش بوده که منظور عثمان است که ناراحت شد حالا که ابن ام مکتوم آمد کار خراب شد و سران قریش که آمده بودند با رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» مذاکره کنند نتیجه‌ی لازم را نمی‌گیرند. به نظرم علامه طباطبایی روح مطلب را خیلی خوب روشن کرده‌اند. ب- علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» در ذیل آیه‌ی «إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى‏ » در جمع‌بندی سه آیه می‌فرمایند: «کأنّه فرموده تو به ایشان تذکر بده و تذکر خود را پی بگیر و آن را قطع مکن، مگر از کسی که یک‌بار و دو بار تذکرش دادی و او روی گردانید و کفر ورزید که در این صورت لازم نیست به تذکر خود ادامه دهی بلکه باید از او اعراض کنی تا خدای تعالی به عذاب بزرگ‌تر معذبش سازد». موفق باشید
2793
متن پرسش
سلام علیکم پاسخ حضرتعالی را به سوالی که در مورد علت خلق کسی که خداوند می داند به جهنم می رود خواندم. اما جسارتاً به نظرم اشکالاتی بر آن وارد است. یک حکیم رحیم، اگر درخواستی از او بشود که به ضرر درخواست کننده باشد، قطعاً اجابت نمی کند. حال بقول حضرتعالی مخلوق از خداوند فرصتی می خواسته تا خود را جهنمی کند. آیا خداوند مهربان باید اجابت می نموده؟ چرا خداوند هر مخلوقی که امکان خلق شدن دارد را خلق می کند؟ آیا این عاقلانه است؟ بر فرض هم که اینگونه باشد، این امکان را چه کسی رقم زده؟ ان چه کسی است که نعودبالله پیش از خداوند تعیین کرده چه مخلوقی امکان خلق شدن داشته باشد و چه مخلوقی نه؟ فرمودید: «اگر انسان‌های بد را خلق نمی‌کرد از کجا معلوم می‌شد آن انسان بد است» خب باشد، چه سودی برای آن بدبخت دارد که بر دیگران و بر خودش ثابت شود که او قطعاً جهنمی است؟ به نظرم مسأله «علم الهی» مسأله بسیار حادی است؛ چرا که تمام خلقت را تبدیل با «بازی یم فیلمنامه از پیش نوشته شده» و یا به عبارت دقیق تر «بازپخش آرشیوی یک فیلم ازلی» تبدیل می کند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: امکان هر مخلوقی ذاتی آن مخلوق است و خداوند در علم خود به امکان هر مخلوقی علم دارد و وجودِ امکانی هر مخلوقی در علم خدا است به همین جهت قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» امر خدا آن است که اگر چیزی را اراده کرد تا ایجادش کند به آن می‌گوید «بشو» و «می‌شود». ملاحظه کنید که آن شیئ در علم خدا موجود است که خداوند به آن خطاب می‌کند بشو و می‌شود و در همین رابطه ابن‌سینا می‌فرماید: 'ما جعل الله المشمشه مشمشه بل اوجدها'خداوند زردآلو را زردآلو نکرد بلکه آن را وجود داد. نه آن که همه اول یکسان بوده اند و بعد خداوند به یکی خاصیت درک و رشد را داده است و به دیگری هیچکدام را نداده است و به سومی یکی را داده و یکی را نداده است برای مثال ذکر شده است. منظور همه موجودات است. خدا اشیا را آفریده است و آن ها ذاتا اختلاف دارند. خدا زرد آلو را آفریده، سیب را آفریده، انار را آفریده و غیره...؛ و چنین نبوده که قبلا همه آن ها یکنواخت بوده اند و خدا بین آن ها اختلاف برقرار ساخته باشد. در همین رابطه است که خداوند مخلوق را خلق می‌کند پس دیگر معنا ندارد که بگوییم چرا جهنمی‌بودن کسی را به او می‌دهد، امکان او را به او می‌دهد تا خودش با انتخاب خودش آنچه باید بشود، بشود. البته این بحث مفصلی است که مرحوم شهید مطهری تا حدّی در کتاب عدل الهی باب بحث را گشوده‌اند. موفق باشید
13094
متن پرسش
سلام استاد گرامی: روایاتی که در مورد مقام و منزلت عقل و جایگاه آن در کمال انسانی است ناظر بر کدام نوع، عقل است؟ آیات قرآن که تحت عنوان «افلا تعقلون» یا برعکس «لقوم یعقلون» به کرات تکرار می شود چطور؟ به نظر نمی رسد منظور از این عقل، عقل نظری باشد چرا که بسیاری از کفار و مشرکان در همه اعصار، عقولی قوی در زمینه مسایل نظری دارند ولی باز هم مخاطب آیاتی هستند که می فرماید چرا تعقل نمی کنید و همین طور وقتی در روایات عقل بیشتر نشانه فضل و کرامت شمرده شده به نظر نمی رسد این نوع عقل مدنظر باشد. لطفا علاوه بر پاسخ به سوال حقیر لطف بفرمایید منابعی در زمینه تعریف عقل، انواع و آثار آن و ...که بتواند پاسخگوی نیاز بنده در راستای پژوهشی در این مورد باشد معرفی فرمایید. لطفا اگر در تفسیر مبارک المیزان نیز بحثی در این مورد وجود دارد بفرمایید. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع تفاوت عقل‌ها، موضوعی نبوده است که در تاریخ تفکر گذشته‌ی ما محل بحث باشد. زیرا اندیشمندان ما در جمعی از تفکر ریاضی و فلسفی و کلامی و قدسی به‌راحتی می‌اندیشیدند و سخن می‌گفتند تا این‌که در دوران جدید متفکرانی همچون دکارت پیدا شدند که در ذیل تفکر ریاضی خواست کار را جلو ببرد. و اما این‌که قرآن پس از طرح موضوعی خطاب می‌کند «افلا تعقلون» خطاب او به عقل انسانی است، همان عقلی که در فطرت هر انسان به‌راحتی می‌تواند موضوع‌های نزدیک به بدیهی را جمع‌بندی کند. ولی آن‌جا که می‌فرماید: «لقوم یعقلون» نظر به حقایق قدسی دارد و می‌خواهد ابعاد متعالی عقل را به صحنه آوریم تا آن موضوع را بیابیم. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر قیّم المیزان آن‌جایی که سه آیه به ترتیب بحث «یعقلون» و «یسمعون» و «یتفکرون» را می‌کند، نکاتی داشته‌اند. موفق باشید

11460
متن پرسش
سلام علیکم: در جواب سوال شماره ۱۱۴۲۹ (مربوط به رسیدن قدرت بدنی حضرت علی) ۰۱ ملاک تعیین این غذای محدود چیست همینطور ورزش و اخلاق حسنه؟ ۰۲ من چگونه می توانم توحید را در خود قوی کنم و زمینه تجلی قدرت الهی را ایجاد کنم؟ ۰۳ چگونه معرفت قلبی کسب کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نفس ناطقه‌ی انسان دارای قدرت بسیاری است که با ورزش آن قدرت را در بدن ظاهر می‌کنیم ولی اولیاء الهی با اُنس با حضرت حق به قدرت الهی کارها را انجام می‌دهند. در مورد تقویت توحید و سلوک قلبی سعی کنید سیر مطالعاتی روی سایت را دنبال کنید. موفق باشید

6284
متن پرسش
سوال راقبلا پرسیدم جواب ندادین گفتن به مناسبت این ایام وهدف امام شاید خوانده شود. الاترون ان الحق لایعمل به وان الباطل لایتناهی عنه........ سلام وایام تسلیت استاد می خواستم از تجربه ی شما که از قبل از انقلاب تا الان داشتیداستفاده کنم-(جواب سوال نمی خواستم)-زکات العلم نشره موضوع:نحوه نگاه فعالانه وپویا به واجب فراموش شده(می دانم وقت نوشتن مقاله اگربگویم نداریددر مطالب زیرفقط به یکی ازموارداین واجب پرداختم) درباره برخورد ما بافضای حجاب بیرون(فضای افتضاح خیابان ومترو که کاری به این ندارم که تا توی خونه ما آمده) چطورباید باشد؟ زنای چشم ودل وذهن-فضای مجازی وفیس بوک و...-روابط دوست پسر ودختر-و...تاعلنی شدن وعادی شدن نحوه نگاه وعبور ماباید چه باشد؟می گویند:آخرالزمانه طبعییه؟تحمل وصبرباید کرد؟راه پیامبر زور نیست.نگاه را بندازیم (به کجاآخه؟)علیکم انفسکم؟امام زمان بیاد خودش..؟کاره گشت ارشاد!عادی میشه!و...... خلاصه سخنان حضرت عالی درسوال ها گفتید:ذکرویاذهن خود را متوجه امور معنوی کنیدیاازطریق فعالیت‌های فرهنگی کردن یانشان دادن واجراتمام تفکرات امام .دفع بدحجابی - استاد میدانم مشکل اول ما این نیست اما من هنوز توی همین هر روز بد گیریم.(خیلی اعصابم خورده که به شاخه پرم گیرکرده وهرروز...) زدست دیده ودل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد. خلاصه کارم شده با خواندن وسوالات ازشما: که من این را بس شنیدم کهنه شد چیزدیگرگو به جز آن ای عضد چیزدیگر تازه ونو گفته گیر باز فردا زو شوی سیر ونفیر دفع علت کن،چو علت خو شود هرحدیث کهنه پیشت نو شود عمرو سرتونو درد اوردم یه دنیا معذرت.... تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به قول خودتان اگر به دنبال چیز جدیدی باشیم در همان ساحتی که هستیم باز آن چیز جدید کهنه می‌شود. پس باید خیلی عمیق‌تر از این‌ها فکر کرد. باید عزم عبور از تمدن ظلمانی غرب و نظر به تمدن نوین اسلامی را در خود رشد دهیم تا چون ابرمردی تاریخ‌ساز وارد تاریخی شوید که خداوند برای امروز بشریت رقم زد. موفق باشید
4370
متن پرسش
سلام استاد عزیز. جایگاه سادات و ذریه آل رسول در هستی چیست؟منظورم همین ساداتی است که هم دوره ما هستند؛ نه امامان. 2.آیا در صلوات که بر محمد و آل محمد فرستاده می شود, سادات هم مشمولش می شوند؟3. من حس می کنم سادات، حتی اگر به آن درجات ایمان هم نرسیده باشند؛ یک جذابیتی برای دیگران دارند. استاد واقعا سیادت، تاثیری ماورایی در افراد دارد؟چگونه؟4. استاد، اگر یک سید خود را در دامان دین پرورش دهد نسبت به یک غیرسید، چه تفاوتی دارد؟آیا زمینه برای سید فراهم تر است یا فرقی نمی کند؟5.آیا حضرت زهرا(س)نظر ویژه به اولادشان دارند؟ممنون. انشاءالله به حقیقت رسول الله و اولاد طاهرینش، در دنیا و آخرت با این ذوات مقدسه مانوس و محشور باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک وظیفه ما نسبت به سادات و اولاد حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» داریم که با احترام به آن‌ها راه رضایت به حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» را برای خود هموار می‌کنیم که رضایت آن حضرت رضایت رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و رضایت خداوند و است، و یک وظیفه خود آن‌ها دارند که باید شأن خود را رعایت کنند و شاید از این جهت با بقیه فرقی نداشته باشند زیرا رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها» می‌فرمایند: من هیچ کاری برای تو نمی‌کنم إلاّ آن‌که خودت برای خودت کاری بکنی. موفق باشید
2943

ادب خیالبازدید:

متن پرسش
سلام در مورد تماشای فوتبال از تلوزیون من به تماشای فوتبال عادت کردم ، به این نکته رسیدم که وقت تلف کردنه ولی نمی تونم این عادت را ترک کنم چون تاثیر منفی زیادی هم روی روحیه داره می خواستم یه راهی برای ترک این مشگل پیشنهاد بدبد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: پیشنهاد می‌کنم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را مطالعه فرمایید. موفق باشید
578

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی،بنده کتاب های بسیار خوب شما را مطالعه می کنم و اخیرا کتاب "جایگاه جن ،شیطان و جادوگر در عالم " را مطالعه کردم و سوالها و اشکالاتی برایم بوجود آمده که احتیاج به صبر و جواب حضرتعالی دارم: 1- تمام علما و مراجع بالاتفاق میگویند یادگیری سحر برای دفع سحر اشکال ندارد و بعضی میگویند واجب کفایی است و مراجعه به ساحر برای این امور نیز خالی از اشکال است. 2- اینکه شما میفرمایید که ما توجهی به سحر نداشته باشیم پس چرا مراجع بزرگوار میفرمایند برای ابطال سحر حتی میتوان از سحر استفاده کرد(به اصطلاح فقهی دفع سحر به سحر و یا حتی دفع مفسده به سحر،کتاب فقه الصادق جلد 14 این موضوعات را کاملا از دید فقهی واشکافی کرده است) و بزرگان این قضیه را به بیماری و مراجعه به پزشک که اسباب است تشبیه کرده اند (تصاویر استفتائات موجود است) 3- چرا بعضی بزرگان مانند ابن سینا ، میرداماد ، ملا حسین کاشفی (اسرار قاسمی)و ... کتاب درباره علم طلسمات و تسخیرات دارند؟ 4- نقش چیزهایی که بعنوان طلسم چال می کنند که متشکل از چیزهای عجیب (مانند استخوان مرده ،موی مرده ،اب غسالخانه و ...)است چیست؟ 5- شما که فرموده اید احضار روح حرام است چرا خودتان در جلسه احضار ارواح شرکت می کنید؟(در سخنرانی حضرتعالی در بحث معاد و قضیه رجعت و سوال از روح درباره امام خمینی(ره)) و یا امثال شاگرد برادر علامه (ره) و از کجا معلوم کسی که به شما درباره رجعت اطلاعات داده شیطان نبوده؟ 6- با هیپنوتیزم میتوان به عالم برزخ سیر کرد؟ 7- اگر کسی بخواهد واقعا با روح مرده ای ارتباط برقرار کند (حداقل از احوالاتش آگاه شود) از چه روشی میتواند بهره بگیرد؟( از روش های شرعی) 8- در صفحه 97 به بحث دنبال خواب رفتن پرداخته اید و آنرا خیلی درست نمیدانید در صورتیکه در مفاتیح چند دستور دینی برای خواب دیدن فرد یا موضوع موردنظر داریم، این دو چطور با هم تفسیر میشوند؟ 9- ایا جنیان قابلیت تغییر در جسم مثالی خود دارند،مثلا در جایی فرمودید که دو وجب قد دارند و در جای دیگر در هنگام تشرف خدمت معصوم فرموده اید به هیبت انسانهای هندو بوده اند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به گفته‌ی شیخ انصاری در مکاسب محرمه، یکی از اعمالی که فی‌نفسها تحریم‌شده و فاعل آن معاقب است، سحر است و همان‌طور که فرمودید در ابطال سحر به کمک سحر استفاده از جادو تجویز شده، ولی باز تأکید می‌کنند که حرام‌بودن سحر از ضروریات دین است و کسی که آن را حلال بداند محکوم به کفر است. امیرالمؤمنین در خطبه 79 می‌فرمایند: « ِ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ » کاهن چون ساحر، و جادوگران همانند کافران و کافر در آتش است. و نیز حضرت فرمودند: هر آن‌کس جادوگری را فرا بگیرد کم باشد یا زیاد، کافر شده است.(وسائل‌الشیعه، ج 12، ص 107). آنچه بنده در آن کتاب عرض کردم تأکید بر روی آیه‌ی102 سوره‌ی بقره است که تأکید دارد ساحر به خودی خود نمی‌تواند نقشی در سرنوشت انسان‌ها داشته باشد مگر به اذن خداوند که خداوند بخواهد کسی را از طریق جادوگر تنبیه کند. می فرماید:« ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ ‏ »پس راه اصلی مقابل سحر ساحران توسل به خداوند و توکل به اوست و به نظرم این بهتر است از این‌که بخواهیم سحر بیاموزیم تا سحر ساحران را خنثی کنیم. آیه‌ی مذکور به ما کمک می‌کند که عمرمان را صرف این امور نکنیم ، زیرا در مورد آن می‌فرماید: « وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُم » چیزی را می‌آموزند که نه ضرری به آن‌ها می‌رساند و نه نفعی. اما در مورد علم طلسمات که امثال میرداماد به آن دست زده‌اند، علم به علوم غریبه است که علم مخصوصی است و از حوزه‌ی اطلاعات بنده بیرون است و موضوع کتاب مذکور نیست، ولی طلسم به همان معنایی که بعضی از جادوگران به آن دست می‌زنند مثل همان‌که فرمودید از استخوان مرده و امثال آن استفاده می‌کنندة در حوزه‌ی جادو است و به کمک شیاطین انجام می‌شود و حرف در این موارد همان حرفی است که در مورد جادو و جادوگری زده شد که هیچ نقش استقلالی ندارند و با توسل به خداوند توکل به او به‌کلی بی‌اثر خواهند بود. در مورد احضار روح، حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» احضار ارواح را از قبیل سحر می‌دانند که تعلیم و تعلّم و عمل به آن را حرام می‌دانند(تحریرالوسیله، ج 2، ص 352، مسئله‌ی 16). ولی آنچه آیت‌الله حسینی تهرانی در کتاب «معادشناسی» در مورد برادرِ علامه طباطبایی«رحمه‌الله‌علیه» می‌فرمایند؛ که شاگردی داشتند که با روح علماء ارتباط پیدا می‌کرد و یا آن جلسه‌ای که بنده عرض کردم که روح علامه یا شاگردان علامه انتخاب کرده بودند از طریق یک جوانی پیام‌هایی را به افراد بدهند و یا پرسش‌هایی را جواب دهند، هیچ ربطی به احضار روح ندارد و هیچ‌کس در آن جلسه برنامه‌ای برای احضار روح نداشت و از شواهد می‌توان احتمال داد که جریان شیطانی نباشد، ولی هرگز چنین مواردی نمی‌تواند مبنای فکر و تصمیم کسی باشد. هیپنوتیزم هیچ ربطی به سیر به عالم برزخ ندارد و از طرف ما راهی جهت ارتباط با ارواح مردگان وجود ندارد، مگر آن‌که آنان اذن داشته باشند و در خواب به سراغ ما بیایند که اولاً: قابل اعتماد نیست. ثانیاً: عموماً پیام‌ها با احوالات کسی که خواب می‌بیند مخلوط می‌شود. در مورد این‌که جنّیان می‌توانند صورت‌های مختلف به بدن خود بدهند، ظاهراً قضیه از همین قرار است. موفق باشید
441

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام، لطفاً موارد زیر را در مورد زیارت قبر پدر توضیح فرمایید: 1- آیا پدر از حضور ما بر سر قبر آگاه می شود؟ 2- آیا حضور ما بر سر قبر او برایش فایده ای دارد؟ 3- آیا صدای ما را می شنود؟ 4- آیا اگر در دل حرفی بزنیم متوجه می شود؟ 5- آیا نسبت به حوادثی که برای خانواده اش اتفاق می افتد آگاهی دارد؟ 6- آیا برای خانواده اش نگران هم می شود؟ 7- آیا برای خانواده اش دعا می کند؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی شخص متوفی متوجه حضور افراد بر سر قبرش می شود، اگر برایش دعا کنند از آن بهره می‌گیرد و برای دعاکنندگان دعا می‌کند، درک متوفی از باطن ما است و لذا اگر حرفی بزنیم که با باطن ما مطابق نباشد فایده ندارد، اگر خداوند صلاح بداند از بعضی از احوالات خانواده‌اش آگاهش می‌کند ولی نسبت عاطفی که مربوط به این دنیا است پس از مرگ از بین می‌رود. موفق باشید
235

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام.1-خوب من در گذشته اشتباهات زیادی و یا بهتر باشه بگم گناهان زیادی، ولی خیلی دوست دارم آن ها را جبران کنم برای جبران و یا شروع دوباره باید از کجا شروع کنم که زود خسته نشوم و بتوانم این راه را به خوبی ادامه دهم ازطرفی همیشه فکر به گذشته مرا آزار می دهد و یا اینکه دیگران در موردم چه فکری می کنند و این خود باعث می شود درگیری ذهنی بگیرم در این مورد مرا یاری کنید؟ 2-من خیلی هم بد بین هستم و همیشه فکر می کنم دیگران در موردم فکر بد می کنند و این باعث می شود نتوانم به خوبی با دیگران ارتبط برقرار کنم ؟ 3- راه درمان حسادت چیست این موضوع خیلی مرا آزار می دهد؟ 4-اگر از دست کسی ناراحت شدیم باید به او بگوییم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: قسمت اول سؤالتان را در جواب سؤال 218 از همین سلسله سؤالات دنبال بفرمایید، اما در موقع رفع بدبینی که یکی از جلوه‌های وسوسه‌ی شیطان است، باید در عین مطالعه‌ی کتب اخلاقی مثل کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» هرچه در رعایت حرام و حلال الهی و معارف دینی بهتر قدم برداریم، إن‌شاءالله از این مشکل زودتر رها می‌شوید. راه درمان حسادت را نیز در کتاب حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» پیدا کنید. اشکال ندارد به صورتی دوستانه به طرف گِله کنیم که چرا سخنی گفتی یا کاری کردی که من ناراحت شوم. موفق باشید
102

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ارادت محضر استاد معظم جناب آقای طاهرزداه. حقیقتا" از کتب و جزوات حضرتعالی بهره فراوان بردم.سوالی داشتم. این که مرحوم دکتر فردید یک چارچوب کلی تحلیل تاریخی تحت عنوان "تفکر فرهنگ تمدن " ارائه میدهند که البته دکتر داوری هم در کتبشان به این موضوع می پردازند و همانطور که مستحضرید به ترتیب تفکر را منشآ پیدایش فرهنگ و تمدن را تجسد یافته فرهنگ می دانند. بنده تقریبا" اکثر کتب دکتر داوری را مطالعه کردم تا جواب این سؤال که منشآ پیذایش تفکر چیست؟ را بیابم و نهایتا" به چند جمله جالب توجه برخوردم که یکی جمله ای است در کتاب "فلسفه چیست؟" که ایشان می گویند " تفکر دعوتی است از سوی حق " و دیگری جمله ای است در کتاب " فلسفه سیاست و خشونت " آمده که میگوید " انسان عین بستگی به حق است". از طرفی در مباحث توحید افعالی گفته می شود که انسان در مرحله تصمیم و تفکر مختار است اما این که تصمیم او در عمل محقق شود بسته به اراده و حکمت خداوند است. با آن تبیینی که حضرتعالی در شرح برهان صدیقین فرمودید همه کثراتی در عالم وجود از خداوند میگیرند پس با این حساب موجد تفکر نیز خداوند است پس در این میان تکلیف اختیار انسان چه می شود؟ احساس میکنم در پازلی که ساخته ام جای بعضی ازقطعات خالی است چون اصلا" مسآله جبر و ختیار را درک نمی کنم. خواهشمندم بنده را راهنمایی نمایید.
متن پاسخ
جواب: علیک السلام؛ خدای را شکر که او شما را به چنین تفکراتی راهنمایی فرمود و می‌رود که إن‌شاءالله در فضایی آزاد از تفکر متافیزیکی ادامه‌ی راه دهید. شاید بسیار ساده باشد که به روش متافیزیکی عرض کنم «خداوند که مخلوق همه‌ی ابعاد بنده‌اش می‌باشد، اراده کرده است که بنده‌اش مختار باشد.» ولی بیا و در نگاه به چنین موضوع حساسی که باید با نگاه حضوری بدان بنگری، نعلین تفکر حصولی را از پای به‌در آر، زیرا که در این گلستان خاری نیست. بِکَنْ ای موسیِ جان خَلْعِ نعلین..... که اندر گلشن جان نیست خاری اگر کفش‌های تفکر حصولی را در گلستان نگاه حضوری از پای به‌در نیاوری می‌خواهی چیزی را بفهمی که ساحت آن فوق فهمیدن به روش انتزاعی است. به گفته‌ی آن آقا؛ «تا از من در مورد اختیار سؤالی نشده و من سخنی نگفته‌ام، می دانم که مختارم ولی چون خواستم آن را تعریف کنم، دیگر معلوم نیست مختارم یا مجبور». مولوی در موضوعِ توجه به اختیار برای شما برهان نمی‌آورد، بلکه شما را به خودتان نشان می‌دهد و می‌گوید: این‌که می‌گویی این کنم یا آن کنم.....خودْ دلیل اختیار است ای صنم اشاعره در فضای تفکر انتزاعی و حصولی گرفتار جبر شدند، و در همان مسیر، معتزلیان گرفتار تفویض گشتند، شاید سخت نباشد به روش معتزلیان ثابت کرد که انسان مختار است، ولی من از خدا می‌خواهم شما را از آن اختیاری که تفکر متافیزیکی معتزلیان اثبات می‌کند آزاد نگه ‌دارد و به حضرت صادق«علیه‌السلام» نزدیک کند که فرمودند: «لا جَبْرَ وَ لا تَفْویض، بَلْ اَمْرٌ بَیْنَ الْأمْرِین»؛ حضرت در این جمله به همان اندازه، جبر اشاعره را نفی می‌کنند که تفویض یا اختیار به سبک معتزله را ، و ما را به چیزی بین آن دو دعوت می‌نمایند. و مسلّم قبول دارید که منظورشان این نیست که پنجاه‌درصد جبری باشیم و پنجاه‌درصد تفویضی، بلکه می‌خواهند بگویند یک حالتی است که اگر به خود بنگری می‌بینی که مختاری، و بر مبنای اختیار، دین به ما دستوراتی می‌دهد که انجام دهیم، و اگر به حق بنگری می‌بینی که عالم تماماً در قبضه‌ی اوست،و می توانی ناظر شکوه حضور او باشی،اما به این معنی که: این معیت با حق است و جبر نیست..... این تجلیِ مَه است، این ابْر نیست احساس حضور حق در همه‌ی مناسبات عالم نتیجه‌ی سلوک و بصیرت است که: این نه جبر، این معنی جبّاری است..... ذکر جبّاری برای زاری است می‌ترسم دوباره از ساحت علم حصولی سؤال خود را به صحنه بیاوری و بخواهی مرا وادار به جواب‌های حصولی و انتزاعی نمایی، در آن صورت «هایدگر» مجبور است جلد دوم کتاب «زمان» را ننویسد. آیا می‌توان در تفکر حصولی به چیزی دست یافت که حضوری است؟ و آیا می‌توان وقتی در حضور خود اختیار را احساس می‌کنی به دنبال اختیار حصولی بگردی؟ شما که تقصیر نداری مولوی هم بر خلافِ توصیه‌ی شمس که به او گفته بود کتاب‌ها را رها کند تا حقیقت به حضور او آید، باز نمی‌توانست از کتاب تَرْمذی دل بکند و آن را در آستین خود پنهان کرده بود، ولی شمس متوجه شد و او را از آن تفکر آزاد کرد تا مزه‌ی نگاه حضوری را به بشریت بچشاند. سؤال خوبی بود، منِ گنگ را به زبان آورد. قربان آدمِ زبان‌فهم
10480
متن پرسش
سلام علیکم: استاد برای اجتهاد در فلسفه و عرفان و همچنین در فقه نیز خواندن ادبیات تا چقدر لازم است؟ آیا علامه طباطبائی و علامه حسن زاده و آیت الله جوادی آملی ادیب هستند (یعنی بر 12 علم ادبیات تسلط دارند یا خیر؟)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون زبان معارف اسلامی و فقه، به عربی ارائه شده و از آن مهم‌تر استنادهای این علوم، آیات و روایاتی است که تنها با زبان عربی می‌توان ارتباط درستی با آن‌ها برقرار کرد. باید ادبیات را خوب خواند و بزرگانی که نام بردید در ادبیات عرب سرآمدند حتی از اساتید ادبیات عرب در ادبیات عرب بالاترند. موفق باشید
2962

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام.چرا اسم ایمه بطور مستقیم در قران نیامده با اینکه مسئله خیلی مهمی است.ولی اسم بعضی از پیامبران با اینکه از نظر رتبه ای پایینتر است امده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: جناب آقای دکتر قدوسی جوابی در رابطه با علت نیامدن اسم علی«علیه‌السلام» در قرآن داشته‌ایم، نمی‌دانم کجا پیدایش کنم.-------------------------------------------------------------------------------------------------------باسلام خدمت استاد--سوال2049-میخواستم ارجاع به جواب سوال را درسایت بگذارم ولی گفتم شاید بخواهیدتغییری درجواب بدهید.
7651
متن پرسش
باسلام بعضیها معتقدند نظرات شما در مباحث غربشناسی تا حد زیادی متاثر از جناب فردید می باشد. که شاگرد جناب هایدگر بودند. و نیز معتقدند شهیدآوینی هم یک هایدگری بوده. و نیز معتقد هستند از دل فلسفه فردید، نمی توان انقلاب اسلامی در آورد. به عبارتی فلسفه فردید، منجر به انقلاب اسلامی نخواهد شد. از طرفی این دسته نیز معتقد هستند نظرات فردید و شهیدآوینی و جنابعالی و حتی استاد میرباقری در بحث نگاه به تکنولوژی مدرن و ابزار و آلات ایجاد شده پس از مدرنیته در تضاد با نگاه حضرت امام و رهبر انقلاب قرار دارد. به این معنا که در این مباحث نمی توان و نباید به نظرات اساتید نامبرده شده مراجعه کرد. لطفا نظر خود را در مورد فردیدی بودن خودتان، و اینکه از دل فلسفه فردید انقلاب اسلامی بیرون نمی آید و همچنین تضاد نظرات شما در بحث تکنولوژی با امام و رهبری توضیح دهید با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده بدون آن‌که فردید یا هیدگر را بشناسم در آن حالتی که به لطف الهی مثل سایر جوانان، همه‌ی وجود خود را به حضرت امام سپرده بودم متوجه شدم حضرت امام غرب را ظلمانی می‌دانند و دائماً زشتی آن فرهنگ و آن تمدن را متذکر می‌شوند. در چنین فضایی متوجه نوشته‌های آقای دکتر داوری و آقای فردید و آقای هیدگر شدم و احساس کردم سخنان این آقایان در تبیین ظلمانی ‌بودن غرب، سخنان خوب و محققانه‌ای است وگرنه ما به لطف الهی همه‌ی نسبت خود را با حضرت امام تعریف کرده‌ایم و با بررسی‌هایی که بنده کرده‌ام نمی‌توانم بپذیرم حرف‌های آقایان منجر به انقلاب اسلامی نمی‌شود، بلکه معتقدم به ما کمک می‌کند تا تفاوت اساسی خود را با تمدن غربی بهتر بشناسیم. موفق باشید
7183
متن پرسش
سلام استاد. بنده طلبه ی پایه دو هستم. اخیرا با موسسه فرهنگی آشنا شدم که از من دعوت کردند که در معاونتی از آن موسسه فعالیت داشته باشم و برنامه هایی در طول هفته دارند که هر وقت موسسه تصمیم بگیرد باید تابع آنها بود.از طرفی هدف بنده از آمدن به حوزه رسیدن به درجه ی اجتهاداست و فکر می کنم این مسولیت ذهن مرا مشغول کند. و از طرف دیگر مسول موسسه که خودش هم طلبه است می گوید که مقام معظم رهبری تنهاست و در عرصه ی کار فرهنگی و جنگ نرم امروز باید از همه چیزمان بگذریم و نباید مثل طلابی باشیم که مثلا در قم هستند وبعضا اجتهادهم دارند ولی به درد نمی خورند. نهایتا سوالم این است که آیا رفتن بنده در پایه دو به چنین مجموعه هایی خوب است یا بایدصبر کنم تا پایان سطح یک که به سطح علمی مطلوبی برسم و سپس وارد عرصه شوم ویابالعکس؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما در شرایطی هستید که اگر یک شب درس‌های روز قبل را خوب مطالعه و مباحثه نکنید و همان شب درس‌های فردا را خوب پیش‌خوانی نکنید، نسبت به آنچه باید به‌دست آورید عقب می‌افتید، حتی شما باید تنها خلاصه‌ی اخبار را گوش بدهید تا دروس برایتان ملکه شود و در این شرایط اگر پنجشنبه یا جمعه‌ای فرصت پیدا کردید کمک کنید آن‌هم با این فرض که خیلی ذهن‌تان مشغول نشود که در طول هفته‌ بتوانید دروس را دنبال کنید. آیا رهبری عزیز همین طور درس نخواندند که حالا تا این اندازه برای جهان اسلام مفیدند؟ موفق باشید
111

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم طبق عقاید شیعه اهل بیت علیهم السلام واسطه فیض اند و دارای مقام ولایت تکوینی هستند و به عبارت دیگر خلیفه خدا در کل عالمند در این صورت اگر قابلیت کمالی در موجودی ایجاد شود آنها آن کمال را به اذن تکوینی خدا افاضه خواهند کرد پس فلسفه توسل به آن بزرگواران چیست؟
متن پاسخ
توسلات و ادعیه موجب ایجاد سعه‌ی وجودی در انسان متوسل به آن ذوات مقدس می‌شود همچنان‌که گفت: طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک..... چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
6911
متن پرسش
با سلام در جواب سوالی فرموده اید:نفس حیوانات نیز مجرد است ولی ظاهراً تشخص ندارند که هر حیوانی خودش باشد، بلکه هر حیوانی در صورت نوعیه‌ی خود محشور می‌شود. مثل این‌که همه‌ی گوسفندها در نوع گوسفندی محشور می‌شوند زیرا انتخاب خاصی نداشته‌اند تا با شخصیت خاصی محشور شوند .پس روایاتی که در آنها گفته شده که حتی اگر یک حیوان به دیگری بیهوده شاخ زده باشد در قیامت حسابرسی میشود چیست؟صورت نوعیه به چه معناست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همین نکته که در آخر اشاره می‌فرمایید واژه‌ی «ظاهراً» را به‌کار بردم چون بعضاً دیده شده روحیه‌ی بعضی ازحیوانات از همدیگر متفاوت است و در سوره‌ی انعام در آیه‌ی(38) می فرماید:« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ » بنده تفسیر علامه در این قسمت بحث را از حشر صورت نوعیه‌ی حیوانات بالاتر می‌برند. می فرمایند: هیچ جنبنده‏اى در زمین و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، نیست مگر این‌که امت‌ها و مجتمعاتی همانند شما هستند و ما هیچ چیز را در این کتاب تکوین فروگذار نکردیم که بی‌حساب به‌وجود آمده باشد، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند. می‌خواهد بفرماید: حیوانات زمینی و هوایی، امت‌هایی هستند مثل شما و مثل شما به طرف رب خود محشور می‌شوند. ملاک حشر، احقاق حق است که در آن اختلاف دارند. در کتاب کوتاهی نشده و هر چه رعایت آن واجب بوده، حقش داده شده، به همین جهت ضمیری که مخصوص ذوی‌العقول است آورد. «هیچ جنبنده‌ای نیست در زمین و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند نیست، مگر این‌که همه‌ی آن‌ها مانند شما انسان‌ها امت‌ها و مجتمعات هستند و ما در کتاب تکوین، چیزی را بی‌حساب بوجود نیاوردیم» طبق آیه‌ی فوق باید حیوانات هم مثل انسان‌ها در بازگشت به سوی خدا مثل انسان‌ها باشند زیرا ملاک حشر به‌سوی خدا نوعی از زندگی ارادی است که راهی به سوی سعادت یا بدبختی در آن باشدو تفکر عمیق در مورد حیوانات ما را متوجه می‌کند که آن‌ها هم دارای آراء فردی و اجتماعی هستند که موجب جلب منافع و دفع مضار برای آن‌ها می‌شود و گاهی چیزهایی می‌فهمند که ما نمی‌فهمیم و مثل آدمیان، خوب و بد را تشخیص می‌دهند وگرنه چرا باید انواع مختلف‌شان در آراء مختلف باشند. و گاهی یک خروس تند خو و یکی نرم‌خو باشد مثل اختلاف انسان‌ها، و چطور آراء انسان‌ها در زندگی اخروی‌شان مؤثر است و در حیوانات مؤثر نباشد؟ و چون افرادی از حیوانات را می‌بینیم که ظلم می‌کنند پس باید برای آن‌ها نیز حشر در کار باشد. در آیه‌ی 61 سوره‌ی نحل می‌گوید: «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ...» اگر خدا می‌خواست مردم را به کیفر ظلمشان بگیرد، هیچ جنبنده‌ای روی زمین نمی‌ماند» این نشان می‌دهد که جنبنده‌ی ظالم هم هست. خلاصه معنی اختیار این است که انسان وقتی بعضی از امور را تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند بفهمدآیا تصرف در آن نافع است یا مضر، فکر را به کار می‌اندازد تا نفع و ضررش را در بین سایر محتملات معلوم نماید و اما اگر مانند موش در نظر گربه و گربه در نظر موش، نفع و ضررش روشن باشد؛ از همان اول بدون درنگ و بدون هیچ احتیاجی به تفکر، اراده‌ی خود را در تصرف به کار می‌اندازد. حال وقتی صحیح باشد که بگوییم حیوانات هم تا اندازه‌ای، خالی از معنای اختیار نیستند و آن‌ها هم از این موهبت سهمی دارند، هر چه هم ضعیف باشد، چرا صحیح نباشد احتمال دهیم که خداوند حد متوسط از همان اختیار ضعیف را ملاک تکالیف مخصوص قرار دهد که مناسب با افق فهم آنان باشد و خلاصه راهی باشد که از آن راه پاداش دادن به حیوانِ مطیع و مؤاخذه از حیوانِ سرکش صحیح باشد (مثل خروسی که سر صبح می‌خواند با خروس بی محل). از این آیه می‌توان نتیجه گرفت حیوانات نیز کمالی دارند و به سوی کمال در حرکت‌اند حتی بعضی از آن‌ها شعور بالایی دارند. می‌فرماید: به حضرت سلیمان سخنان پرنده را آموختیم «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْر» این نشان می‌دهد آن‌ها فکر می‌کنند و حرف برای زدن دارند، مثل این‌که با سایر ملل حرف دارند و ما نمی‌فهمیم. هدهد برای حضرت سلیمان برهان توحید اقامه کرد و گفت: چرا قوم سبأ خورشید می‌پرستند و لذا در آخر آیه‌ی مورد بحث می‌فرماید: «إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ» به سوی پروردگارشان محشور می‌شوند. این نشان می‌دهد حساب و کتابی دارند و به اندازه‌ی شعوری که دارند مسئول. موفق باشید
نمایش چاپی