باسمه تعالی: سلام علیکم: آن اذکار، القائات توحیدی است به قلب، تا قلب متذکر چنین حضوری در عالَم باشد و از فطرت خود که در این نحوهبودن است خارج نشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور، امکانِ ذاتی موجودات است که از نظر ذاتی، ظرفیتِ قبول و پذیرش امانت الهی را داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبر معظم انقلاب آن صحبت را در کورانِ فعالیت ایشان در مذاکرات برجامی فرمودند که البته بعد معلوم شد بر اساس اسناد موجود، آنجا هم متأسفانه از خط قرمزها عبور کردهاند. کسانی میتوانند حضور ما را در جهان خارج درست مدیریت کنند که روحیهای همانند سید شهدای مقاومت داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بستگی به شرایطتان دارد. بالاخره باید در کنار سایر امورات زندگی به خودتان برنامه بدهید که حدود دو ساعت در آن مباحث، در هر روز ورود داشته باشید. ۲. فرقی نمیکند. مهم همتی است که باید به خرج بدهید. موفق باشید -
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه هستید در این رابطهها باید با یک مشاور صاحبنظر مشورت فرمایید. جناب آقای دکتر قاسمزاده إنشاءاللّه میتوانند مفید باشند. شمارهی دفتر ایشان ۳۲۳۰۶۲۹۵ میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز این حرف و نظر را در جای خود قبول دارم. آری! اگر انسان در قبض خود با «صبر» بر عهدی که بسته است خود را ادامه دهد، راههایی که در بسط نصیب او نمیشد، برایش گشوده میشود. عمده آن است که متوجه باشیم در بلا هم الطاف او را میتوان چشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچوقت فقیه آنچه را که قرآن و روایات معصومین با صراحت روشن کردهاند را، تغییر نمیدهند و در آن اجتهاد نمیکنند. زیرا اجتهاد در جایی است که حکم روشن نیست و بر اساس شرایط زمان، موقعیت آن تغییر میکند. مثل شطرنج که در زمانی قمار محسوب میشده است و فقیه آن را حرام میدانست. ولی وقتی موقعیت آن تغییر کند و به عنوان یک بازی مطرح شود، معلوم است که فقیه در آن اجتهاد میکند و آن را دیگر حرام نمیداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد باید مطالعاتی را دنبال کنید تا به جواب این سؤالات برسید. پیشنهاد بنده مطالعهی «برهان صدیقین» با شرح صوتی آن است که هر دو بر روی سایت هست. متن «برهان صدیقین» را در کتاب «از برهان تا عرفان» دنبال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان مؤمن اساساً با تأسی به سیرهی پیامبر خدا و ائمهی معصومین «علیهمالسلام» عملاً به ربوبیت حضرت اللّه مستظهر میشود به همان معنایی که از آنها داریم: «ربّی اللّه». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست سری به بحث «حضور اربعینی و اصیلترین بودن» که بر روی بنر سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم راه دوم نتیجهبخشتر خواهد بود، منتهی به شرطی که مقدماتِ معرفتی فراموش نشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون آن سؤالکنندهی محترم خانم هستند، ما صلاح نمیدانیم. مگر آنکه خود ایشان با مطالعهی این سؤال، اعلام آمادگی بفرمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. اینطور نیست گاهی نباید جواب را در محدودهی سؤال مطرح کرد. باید افقی را گشود تا سؤالکننده مطابق آن افق بیندیشد. نمونهی آن در قرآن است که میفرماید: «يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ ۖ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» از تو سؤال کنند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر چه از مال خود انفاق کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان رواست، و آنچه نیکویی کنید خداوند بر آن آگاه است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح سورهی واقعه که به صورت صوت موجود است این مطلب را میتوانید دنبال بفرمایید. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم استاد خدا قوت. ببخشید آیه «اهدنا الصراط المستقیم» رو داشتم توی المیزان میخوندم بعد یکسری سوالات و نکاتی به ذهنم خورد و نوشتم. حالا گفتم با شما در میون بزارم ببینم به نظر شما چجوریه : ۱. خدا توی سوره حمد که میخواد به بندش تعلیم بده چجوری منو عبادت کن و ازمن چی بخواه، میاد میگه بگو اهدنا الصراط المستقیم. خیلی جالبه خدا میاد میگه اهدنا الصراط. میگه خدایا منو بندازم تو مسیر، نمیگه مثلا برسونم به مقصد یا برسونم به خودت. انگار یه سری توی این مسیر هست. انگار خود مسیر مهمه. خدا تو مسیر انگار پیدا میشه نه اینکه خدا نشسته باشه ته یه جاده منتظر ما. خدا توی همین طی کردن جاده پیداش میشه. اربعین هم انگار همینه. اینجوری نیست که تو بری که فقط برسی به کربلا! خب اگه فقط رسیدن به کربلا مهم بود که با ماشین میرفتی سریعتر هم میرسیدی ولی میگی نه برو بابا گور ماشین و پا درد. من باید پیاده برم. اصلاً پیاده روی شه که حال میده. ما همیشه در راهیم. اگر فقط به مقصد توجه کنیم اشتباست و خود مسیر را فراموش میکنیم. خیلی جالبه که خدا داره میگه به بنده اش که تو از من بخواه که تو رو بندازم تو این مسیر. نمیگه خدایا منو برسون به خودت. میگه راهو بهم نشون بده. اصلا انگار مقصد مهم نیست. راه مهمه. اربعین، پیاده روی مهمیه. این که تو برسی به کربلا یا نه مهم نیست. چون امام حسین تو کربلا نیست. امام حسین تو راه پیاده رویه. ما امام حسین رو تو راه میتونیم پیدا کنیم و به تبعش خدا رو هم تو راه میتونی پیدا کنی نه اینکه ته این راه خدا نشسته باشه منتظر ما و وقتی ما به اون نقطه برسیم دیگه تموم بشه. نه اتفاقا اگه بخوای برسی به ته مسیر و خدا رو پیدا کنی اصلا پیداش نمیکنی. اگه بخوای خدا رو پیدا کنی باید توی خود مسیر دنبالش بگردی. در واقع یه جورایی مقصد تو خود مسیره نه وقتی مسیر تموم بشه برسیم به مقصد. در راه علم هم همینه. ما اگه دنبال نتیجه باشیم و اینکه این مسئله رو حل کنیم اصلا جلو نمیریم و پیشرفت نمیکنیم. چون میگیم خب این مسئله رو بده این کامپیوتر حل میکنه دیگه برات. در صورتی که توی خود این مسیر علمه که تو خودت رو پیدا میکنی و علم رو جلو میبری. دانشمندان خودشون رو تو علم پیدا میکردن که میتونستن علم رو جلو ببرن و تازه حتی اگه بخوای خدا رو هم پیدا کنی باید تو همین مسیر دنبالش بگردی. تو مسیر علم، تو مسیر رشد، تو مسیر قرآن. انگار ما تو هرچیزی بخوایم خدا رو پیدا کنیم باید تو مسیرش خدا رو پیدا کنیم. حالا آیا واقعا اینطوریه یا نه؟ چون «الی الله تصیر الامور» یا «کادح الی ربک» یجورایی انگار داره میگه ته مسیر خداست ولی این مسیر که انگار ته نداره ؟! ۲. این اهدنا الصراط آیا همونه که میگه «تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت؟» مسیر انقلاب و مسیر انجام وظیفه ما برای انقلاب اسلامی چجوریه؟ انگار باید با همین اتفاقاتی که برام میوفته و کارایی که خدا میزاره جلو پام برم جلو تا خدا خودش راه رو روشن کنه که کجا باید بریم و چجوری باید بریم . من الان افتادم تو یه مسیر که نه میدونم کجا دارم میرم نه میدونم چجوری دارم میرم ولی دارم میرم و میدونم که باید برم! حضرت آقا خودشون چجوری زندگی کردن؟ آقا از همون اول هدف گذاشته بودند یا چیده بودند که من میخوام رهبر بشم و برم برنامه ریزی بکنم ببینم چی نیاز دارم و برم جلو تا برسم به هدفم؟ انگار نه، رهبری رو خدا رهبر کرد چون جاش اونجا بود و آقا خودش کاری نکرد بلکه خودش رو داد دست خدا و هر کاری خدا میگذاشت جلو پاش رو به بهترین وجه انجام میداد تا خدا راه رو براشون باز کرد. اگه رهبری برنامه چیده بود و گفته بود من باید از همه کارام بزنم و بشینم این برنامه رو برم جلو تا برسم به این هدف اصلا نمیرسید شاید. یا اگر می رسید بعد مغرور می شد که من خودم اومدم تا اینجا! یا آنجایی که پدرشون گفتن بیا مشهد پیشم میتونستن به پدرشون بگن من برنامه ریختم که باید برسم به این نقطه و نباید توی این مسیرم وقفه ایجاد بشه. بابا خودت یه کاریش بکن من نمیتونم بیام! در صورتی که بلند میشن میرن پیش پدر و هر چیزی که دارن از همینه که این رو درک کردن انگار که ما تو یه مسیریم و این نیست که خب بیایم یه هدف معلوم کنیم و از همه اتفاقات دور و برمون رو برگردونیم و فقط به هدفمون نگاه کنیم. ما اگه بخوایم یه هدف بزاریم و بگیم فعلا همه چیز رو بریز دور تا برسیم به مقصد اشتباست. مسیر مهمه! اینطوری ما مسیر رو یادمون میره! ولی توی این مسیر اولا: باید از خدا بخوایم تا ما رو بندازه تو مسیر ثانیاً: باید توجهت به «انعم الله علیهم» باشه انگار تا خدا راه رو برات باز کنه! انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین. باید در افق رهبری و شهدا حرکت کنیم تا خود راه بگویدت که چون باید رفت این درسته آیا؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را / که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد». تنها میتوانم عرض کنم آفرین به این نحوه نگاه نسبت به حضوری که ما باید در این عالم نسبت به خود و نسبت به حقیقت داشته باشیم و در عالم انتظار، متوجه باشیم در مسیر، آری! در مسیر است که ما نسبت به حقیقت گشوده میشویم و حقیقت نیز نسبت به ما گشوده میگردد و بودن خود را در آغوش حقیقت و حقیقت را در هستیِ خود احساس میکنیم. همه مشکل بشر امروز آن است که گمان میکند حقیقت، اُبژهای است که بیرون از خودمان باید در آن دورهایِ دور به او برسیم. در حالیکه «معشوق همینجاست همینجاست». به گفته جناب فیض کاشانی
گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی
گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی
گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی
گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی
گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم
گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی
گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم
گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی
گفتم که در فراقت بس خونِ دل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی
گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد
از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی
گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد
گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی
گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی
کار تو فیض اینست خود را ندیده باشی
آری! «گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی». نسبت ما با حقیقت، همیشه همینطور بوده و هست.
همراهی با آنچه گفتید بیش از آنی است که بنده عرض کردم. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» در حال تنظیم است. امید است که در آن متون بتوانیم با همدیگر گفتگویی داشته باشیم. موفق باشید
با سلام و احترام: جناب استاد حدود یک ماه است که به درگیری درونی شدیدی مبتلا هستم. پنج ماه پیش برای اولین بار توفیق زیارت اباعبدالله نصیب بنده شد، از همانجا و همان وقت مدام برای زیارت اربعین دعا و نذر میکردم. اما اکنون چنان نسبت به مسئله غافل و فراموشکار میشوم که نگو و نپرس... ابتدا آنقدر سهلانگاری کردم که قرعه کاروان دانشگاه به نام دیگران افتاد و پس از آن هم هر بار که به موضوع فکر میکردم، یک احساس درونی منفی شدید (چیزی شبیه به سوءظن و ترس و یاس) مانع میشد که از راههای دیگر برای ثبتنام اقدام کنم. نمیدانم این تردید که «شاید بهتر است نروم» حاصل وسوسه شیطان است یا واقعا و حقیقتا هزار و یک مصلحت هست که باید از این سفر صرفنظر کنم. یک پیام خبری از مرزها و وضعیت مسافران یا یک نوای نوحههایی مانند «به تو از دور سلام» چنان تکانم میدهد و قلبم را زیر و رو میکند که حد ندارد اما باز منتهی میشود به همان درگیری درونی که در آن شکستخورده ترین فرد عالم میشوم. ناخودآگاه ذهنم به سمت مسائل دیگر فرار میکند تا از این کشمکش رها شود. و باز کافیست نامی از امام حسین و کربلا و اربعین ببینم یا بشنوم تا دوباره دنیا روی سرم آوار شود که آخر، این رسم عاشقی ست؟! افتادهام در یک دور باطل اما فرسایشی چون به هر حال زمان میگذرد و فرصت میرود و این ناآرامی دفعه بعد قویتر و شدیدتر بروز میکند. گاهی در تصمیمگیریها وسواس دارم اما این حجم از تردید را تا به حال تجربه نکرده بودم... از یک طرف حاضرم نصف عمرم را برای یک کربلا بدهم؛ از طرف دیگر میگویم شاید این آن چیزی نیست که امام از من انتظار دارد و من باید تابع اراده امامم باشم اما از کجا بدانم خواست امام چیست، نکند این افراط باشد در زیارت رفتن، نکند یک زیارت نابهجا و بیموقع باشد درحالیکه باید میماندم و به وظایفی که در سفر قبلی به اباعبدالله قول داده بودم (درس و بسیج و کلا فعالیت برای ظهور) عمل میکردم، میخواهم آنی باشم که امام از من میخواهد اما نمیتوانم تشخیص دهم کدام اولویت دارد، و شیطان هم این وسط از آب گلآلود ماهی میگیرد. نام اهلبیت که قبلا حالم را عوض میکرد و «فما احلی اسماءکم» را بارها به من چشانده بود، اکنون حجم عظیمی از شرمندگی و یاس و سرخوردگی را در ذهن و قلبم خالی میکند. نمیدانم شاید مسئله به نظر جنابعالی ساده و کوچک باشد اما باور بفرمایید این آخر، به درجهای از ناامیدی رسیده بودم که تصمیم داشتم شب گذشته در مجلس حضرت رقیه از ایشان مرگ خودم را بخواهم. البته ذکر مصیبتهای اسرای کربلا منصرفم نمود و درواقع به غیرتم برخورد و شرمندهام کرد که بخواهم راحت صحنه را خالی کنم و آرام بمیرم درحالیکه میتوانم بمانم و خونخواه اهلبیت باشم، آن هم بعد از آن همه قول و قرار با امام حسین و امام زمان (ع). مثل همیشه «بودن برای و بهخاطر اهلبیت» شد تنها انگیزه زندهماندنم، اما آن کشمکش درونی هنوز باقیست... اگر بدانم وظیفهام در این لحظه چیست و کلاً خواسته امامم در هر انتخاب چیست، مشکلی ندارم. اما توانایی تشخیص آن را ندارم و هم میترسم که اشتباه کنم. این شک و وسواس کموبیش با من هست و از بین نمیرود که نمیرود. اما در این مورد آخر که عرض کردم واقعا نفسگیر شده است. و هنوز هم مسئله برایم باقیست؛ امام حسین الآن از من چه میخواهد؟...
سمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه زیارت، نباید عادت شود احتمال دهید نرفتن آن برای شما که زمانی نیست از آن سفر برگشتهاید؛ رجحان داشته باشد و از این جهت اصرار نکنید. بگذارید هرچه پیش آید. نهایتاً در روز اربعین حرکت به سوی گلستانهای شهدا و زیارت آن عزیزان که نوری از حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» را در خود دارند، را از دست ندهید. موفق باشید
سلام و ادب: برای کسی که بتازگی وارد عرصه مربیگری در حلقات صالحین مساجد شده چه توصیههایی میفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحثهای مربوط به «معرفت نفس» إنشاءالله مفید خواهد بود. پیشنهاد میشود جهت ابتدای امر با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» شروع شود. موفق باشید
با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات: جناب استاد برای دانشجوی تازهواردی که به طور جدی دغدغهمند ظهور است و قصد دارد در این راستا و علیالخصوص در جهت اجرای فرامین رهبری مانند جهاد تبیین عمل کند، عضویت در کدام یک از تشکلهای دانشجویی مفیدتر و موثرتر بوده و و او را به سرمنزل مقصود خواهد رساند: بسیج دانشجویی / جامعه اسلامی دانشجویان / انجمن اسلامی دانشجویان؟ و آیا اصلا عضویت در این تشکلها را برای رسیدن به این هدف توصیه میفرمایید یا خیر؟ این را هم عرض کنم که بنده در حال حاضر سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری را پیش میبرم و به توصیه شما انشاءالله پس از آن مطالعه المیزان را شروع خواهم نمود. اگر عضویت در این تشکلها از نظر جنابعالی مفید است، لطفا بفرمایید که آیا لازم است این دو سیر را، لااقل تا حدود زیادی، تمام کنم و بعد اقدام به عضویت و فعالیت کنم یا بهتر است از هماکنون اقدام کنم؟ با سپاس فراوان.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در اینکه بتوانید در جمع دوستان ولایی حاضر شوید، خود به خود موجب نوعی بسط شخصیتتان میشود و البته با همان عزم مطالعاتی که در نظر گرفتهاید. ۲. تا آنجا که بنده در جریان هستم بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی هر دو حضورشان را ذیل ولایت تعریف کردهاند. موفق باشید
سلام: فرمود؛ ما خستهاییم، خسته به معنای واقعی. عجب است از این سایت که بهجای پرسش و به گفتگو نشستن با متفکری چون شما، شدهاست مخزن الاسرار دلهای شکسته و بیشتر حیران کنندهی متحیرین و شاید شما استجاب دعای رب زدنی تحیرای ما باشید. از طرفی روح در بدنم نمیگنجد و حس پرواز با دیگران و در میان خلق به انواع کارها پرداختن و سخن گفتن و مصداق حدیث تجلسون و تحدثون بودن تمام وجودم را پر کرده است، و از طرفی خسته از همه چیز و همهکس و مخصوصا از خود آنگاه که میان اجتماع حاضرم و کولهبارم سنگین میشود و دلم میخواهد تا ابدالابد به گوشهای بنشینم و بنشینم و بنشینم و این میسوزاندم که هر کار کنم در خسرانم، توان حرکت ندارم، توان نشستن حتی، حال میفهمم که شهدا عجایب این عالمند. وقتتان را گرفتم، ببخشید. اما چه کنم واقعا؟ نه توان حرکت دارم و نه مکانی برای نشستن و ماندن.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال وقتی با مطالعات دقیق و رجوع به تفاسیر قرآن در اندیشه منطقی، خود را بپرورانیم توان حضور در اجتماع انسانها و گفتگو با آنها در ما رشد میکند. البته در کار ورزش و إعمال ارادههای ممتد به بدن، نباید کوتاهی کرد. در سخن حضرت صادق «علیهالسلام» نیز بیندیشید که میفرمایند: «مَا عُبِدَ اَللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ اَلْمَشْيِ» خداوند در هیچ چیزی مثل راهرفتن عبادت نشد که البته این نوع پیادهروی وقتی معنا دارد که یا به سوی کعبه باشد و یا جهت رشد فکری و معنوی. موفق باشید
با سلام: آیا این بیان صحیح است که از کتاب جریان شناسی آقای خسروپناه میگویند جریان عقلانیت اسلامی شامل حضرت امام خمینی رحمت الله علیه، شهید مطهری و رهبر معظم انقلاب، ایت الله جوادی آملی معتقد به سازگاری دین و مدرنیته است (و سازگاری دین و مدرنیته و به نفع دین را مد نظر دارد و دغدغه دین و مدرنیته را دارد) و در حالی که جریان تجدد ستیزی فلسفی (حذف مدرنیته) شامل فرهنگستان علوم اسلامی به ناسازگاری دین و مدرنیته قائل است و در واقع جریان تجدد ستیزی فلسفی داره راه دیگه از راه جریان عقلانیت اسلامی (حضرت امام خمینی رحمت الله علیه، شهید مطهری و رهبر معظم انقلاب) را حرکت میکنه؟ و هم چنین در رابطه با موضوع مطرح شده در کتاب ها و مطالب تون هم معرفی فرمایید بسیار سپاس گزارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته آری! نمیتوانیم بیرون از تاریخ مدرن در جهان حاضر شد و همانطور که فرمودهاند حضرت امام و رهبر معظم انقلاب حقیقتاً متوجه این امر شدهاند که در همین تاریخ باید نظر به وجوه قدسی بشر امروز کرد و واقعاً برای خود بنده نیز مسئله است که چگونه فرهنگستان بهکلّی فلسفه را اعم از فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نفی میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال ما وظیفهای از این جهت نسبت به آنها نداریم. آری! احترام آنها بر ما واجب است و اگر نیاز مادی داشته باشند و ما توان مالی داشته باشیم باید برآورده کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به افق گشودهای که خداوند از طریق اسلام در برابر ما گشوده است، فکر کنید و اینکه گناهی را که خداوند و شریعت الهی تعیین کرده، چگونه ما را از حضور در آن افق پهناور و کیفی محروم میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته عنایت داشته باشید که اسلام، اصراری ندارد که اهل کتاب مسلمان شوند. بیشتر آنها را تشویق به توحید میکند و طبیعی است که خودشان عمق توحید را در اسلام مییابند. آری! چه خوب است که برای فهم بیشتر اسلام به قرآن رجوع کنند و تفاسیری مثل تفسیر المیزان در فهم قرآن میتواند کمککار آنها باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار مباحث «ده نکته در معرفت نفس» توجه دادن به توصیه حضرت امیرالمؤمنین به امام حسن «علیهماالسلام» که در کتاب «فرزندم؛ این چنین باید بود» مطرح شده کمکشان میکند تا آرامآرام متذکر شوند اگر گرفتار رابطههای غیر شرعی شوند از حضور در جهانهای گسترده معنویت محروم میگردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار سخن درستی است زیرا وقتی انسان به سوی خدا قدم گذاشت تازه مییابد موانع این راه، چه چیرهایی است و چرا معصیت خدا مثل دروغ و تهمت و عدم رعایت حقوق افراد، مانع سیرش میشود. ولی وقتی کسی راهی به سوی خدا در مقابل خود نگشوده، کجا میفهمد گناه و معصیت مانع آن سیر و سلوک است؟ موفق باشید
