بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
33205

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: با توجه به سوال 33200 لطفاً درباره عالم الوهی وعالم احدی توضیح دهید ممنون میشوم. با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است خوب است کتاب «مصباح الهدایه» از حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» را جهت این امر دنبال فرمایید. موفق باشید

33112

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تبریک اعیاد خدمت استاد بزرگوار، استاد عزیز یه مطلب و مسیله ای که هست و دوست دارم از نظر شما راجع این موضوع بیشتر استفاده کنم آینه که به گمانم قبل از هر نوع اطلاعات یا یاد دادن مسایل دینی به فرد باید یه موضوع را فرد متوجه بشه و یا او را متوجه کرد و آن کارکردن روی این موضوع هست که علت اینکه افراد جذب دشمن میشن چیه؟ آیا قبل از هر چیز باید دشمن شناسی را افراد بدونن، یا قضیه چیز دیگر است، و یا شاید هم یه نظر بنده آینه افراد ذهن پاک خود را بعضا در دیگران می‌بینن و برفرض فکر میکنن اون طرف مقابل هم همین چیز را میگه درصورتی که همیشه اینطور نیست و گاه آدم وارد رابطه ای میشه یا ضربه میخوره با اون فرد یا گروه او را می‌برد الان هم که ارتباطات گسترده شده. چطوراستاد میشه این خطا را مدیریت کرد؟ کما اینکه در دهه قبل اکثربچه مذهبی ها افراد بی دین را حتی مثل خود تصورمیکردن و شاید علت جذب اروپا شدن همینه برای این مشکل واقعا چه باید کرد؟ البته کتاب آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ می‌شود را هم خواندم و خواستم بیشتر راهنمایی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین‌که می‌فرمایید. باید بتوانیم به خوبی دشمن‌شناسی کنیم. در این مورد بد نیست نظری به فایل https://eitaa.com/matalebevijeh/10958 رجوع فرمایید. موفق باشید

33002

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام: خواهشمند ام دغدغه ذهنی بنده را درک کنید. و اگر کتاب یا جزوه ای در این خصوص است برای بنده معرفی نمایید. بنده بسیار مقالات خوانده ام از براهین امکان و وجوب و علیت و براهین استاد مصباح و کتاب بدایه و نهایه و برهان صدیقین و... در خداشناسی به این نتیجه رسیده ام که ما واجب الوجود و ممکن الوجود نداریم اگر خدا را وجودی جدا از ممکنات بدانیم شرک است چون وقتی خداوند وجود بسیط و نا محدود است اگر جدای از خدا وند (واجب) وجودی فرض کنیم (ممکن) هم خدا حد وجودی خواهد داشت هم آن موجود دیگر و کسانی که قایل به تشکیک وجود شده اند نیز دقیقا این اشتباه را دارند. حال که یک وجود نامحدود داریم اگر هر تصوری از چگونگی آن به ذهن ما دراید آن چیزی است که ذهن ما ساخته و برایش حد قایل شده تا مدرکش شود و کمال محض نیست لذا در ذهن ما خدای واقعی نمی‌گنجد (مقام غیب). حالا موجوداتی که ما به عینه می‌بینیم چیستند و چگونه تفسیر می‌شوند؟ آن‌چیزی که من متوجه شدم این است که موجود لایتنهاهی ذاتا تجلی می‌بابد و ذاتا می‌بایست مخلوق داشته باشد لذا وجودش قیدهایی می‌خورد کمالاتش در محدوده هایی قرار می‌گیرد و عالم ماده و انسان و اشیاء و غیره قابل درک برای مخلوقات می‌شوند و معنی خلق هم یعنی اندازه زدن.. آیا این تصورات من صحیح می‌باشد؟ دو سوال اساسی دارم اول اینکه این بساطتت وجودی خدا اینکه هرچیزی را تصور کنی محدود است و خدا ورای آن است از کجا می‌توان اثبات کرد یعنی چگونه می‌توان بی حد بودن وجودی خدا را اثبات کرد که نتیجه اش بی‌نیازی و عدم تغییر و عدم مثلا لذت و خشم و.. ویا عدم هدف داشتن خدا از انجام کاریست؟ چون هدف موقعی معنی دارد که چیزی بخواهد نقصی یا نیازی را پاسخ دهد و خدا بنا به فرض بی‌نیاز است. مثلا اینکه می‌گویند وجود را اگر گسترش دهیم عدم نیست که به آن برسیم لذا وجود لایتناهیست بعضی ها ایراد می‌گیرند این طرز فکر نتیجه کمی دانستن خداست. سوال دوم اینکه اگر خدا بی نیاز و کمال مطلق است و تغییری در او رخ نمی‌دهد این تجلیات که ذاتی اوست باید ازلی باشد یعنی مثلا وجود انسان از ازل تجلی خدا بوده و وجود داشته چون تغییر در ذات بینهایت و بی نیاز محال است آیا این چنین است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم در منظر نگاه فلسفی، خداوند عین وجود است و «وجود» به تعبیر نگاه دینی، دارای تجلیات است، به همان معنایی که قرآن می‌فرماید: «لَهُ الأسماءُ الحُسنی» پس آنچه در صحنه است انوار اسماء او می‌باشد در جلوات مختلف و مطابق امکانِ ممکن‌الوجودها. و همواره چنین است. آنچه تغییر می کند مظاهر اسماء الهی است مثل گلی که پژمرده می‌شود در آن صورت نور اسماء جمال از بین نرفته، بلکه منظری که آن را به ظهور آورده، از میان رفته است. در این مورد «برهان صدیقین» برای ما نکات خوبی دارد. موفق باشید

32939
متن پرسش

سلام بر شما استاد معزز: استاد سوالی داشتم از حضور شما که دوران امام خمینی رو درک کردید. استاد جان ما آن دوران رو درک نکردیم از وقتی هم که چشم باز کردیم بهمون گفتن که امام سال ۶۷ کلی جوان بی گناه رو دستور داد بکشند، اول انقلاب به محض پیروزی کلی از جوانان مملکت رو بدون برگزاری دادگاه درست و حسابی با گماردن خلخالی به کشتن داد و بعد میام می بینم شما چگونه امام رو تفسیر و تعریف می کنید، استاد دیگری میگه امام ۳۰۰۰ سال از ما جلوتره، رهبری میگه فاصله ما و امام نجومیه و... خلاصه آدم گیج میشه. حق بدید به نسلی که از کودکی در گوشش خوندن فلانی آدمکشه و نتونه الان هضم کنه این چیزها رو ما چه کنیم؟ ما که دوران امام رو ندیدیم و درک نکردیم، چطور پی ببریم به ابعاد وجودی ایشون. برام دعا کنید. ما دنبال حقیقتیم. حتی اگر گمراه باشیم

متن پاسخ
 

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده باید به این نکته فکر کنیم که اگر از دشمنیِ دشمن غفلت شود همان بلایی بر سرمان خواهد آمد که بر سر آدم آمد و او را از بهشت و از اُنس با خدا محروم کرد. به گفته مرحوم علامه طباطبایی، آدم، دشمنیِ شیطان را فراموش کرد و به وعده‌های او امیدوار شد و کارش به آن‌جا کشید که می‌دانید. موفق باشید

32543
متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر و با تشکر از شما به خاطر مطرح کردن مباحث «حکمت جهان بین دو جهان» در راستای فتح تکنیک انیمیشن توسط انقلاب اسلامی لطفا راهنمایی بفرمایید. «آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی» در چنین عالمی صحبت از حقایقی حی و حاضر است که آدمی را در شأن حقیقی خودش یعنی انسانیت گمشده حاضر می‌کند. و انیمیشن تلاش می کند چنین عالمی را برپا کند و انسانیّت را از نو بسازد. در همین راستا با برپایی عالمی خیال انگیز قوانین ذهنی مخاطب را در هم می شکند و در آن، معانی را دوباره بازیابی می کند تا حقایقی مثل دوستی، انسانیت، وفاداری، قدرشناسی که در دنیای روزمره مورد غفلت واقع می شوند، برای گشایش در جریان داستان به صحنه بیایند و ارزش آنها دوباره توسط مخاطب کشف شوند. روح و جانِ انیمیشن بر تکنیکِ اغراق استوار است. تکنیکی که تلاش می کند با ایجاد جذابیت به ادراک مخاطب وضوح ببخشد و با غرق کردن مخاطب، او را از ظاهر عبور دهد و به باطن برساند. اما در انقلاب اسلامی که داستان ها در عالمِ نور برپا می شود و عالم خیال راهی به سوی حقایق نورانی عقلی دارند، جایگاه تخیّل فراتر است و اشاره به حقایق دارد. عالم انقلاب اسلامی نه به گذشته رجوع دارد و نه به خیالِ دنیای مدرن، بلکه جهانی است بین دو جهان و مناسبات و ارتباطات خاص خود را دارد و نشان می‌دهد این نحوه از ارتباطات خبر از حقیقتی می‌دهد که در عالم جاری است. به همین خاطر وقتی نحوه ی حضور اولیاء الهی را در کتاب ها می خوانیم و نوع ارتباطاتی که با افراد و محیط پیرامون خود برقرار می کردند در عرصه خیال خود با صورت حقایق مانوس می شویم. به همین منظور عالم انقلابِ اسلامی گمشده ی صنعت انیمیشن است. عالمی سراسر نور که خیال انگیزترین و حقیقی ترین است و پر است از ظرائف که فقط با زبان استعاره می شود به آن اشاره کرد. عالمِ رؤیت حقیقتِ غیب در جلوه ی زیباترین، که فقط از راه عشق ممکن است. عشق حواس ظاهری را مستغرق می کند و انسان را از ظاهر به باطن عبور می دهد. جذبه های عشق و تجلی توحید، عالم خیال انگیزی را برای شخصیت داستان رقم می زند و او را با حقایق مأنوس و مرتبط می کند. از طرفی عشق به حقیقت، که در پرتو نور انقلاب اسلامی در جان ها تابیده شده، خبر از اَحسنُ القصص و زیباترین روایت ها می‌دهد. عشق همیشه به حسن تعلق می‌گیرد و به قبح تعلق نمی‌گیرد. انقلاب اسلامی عالم اَحسنُ القصص است و قصه های آن بهترین نوع بیان عشق هستند. عشقی که از فراق خانواده ها و وصال امام و بسجی ها در جبهه ها و جذبه های معشوق ازلی و ابدی در حضور شهادت گونه روایت می کند. و پُر است از «اذا السماء النشقت»، از لحظات اضطراری که آسمانِ قلب ها شکافته می شود و نور حقیقت به قلب می تابد. اما چنین عالم غیبی چطور در انیمیشن رؤیت می شود؟ غیبی که دیده نمی شود ولی شخصیت داستان تلاش می کند با نحوه ارتباطاتِ نو و پاکی که با خودش، خدا و خلقِ خدا برقرار می کند، از حضور در حریم کبریایش محروم نشود. تکنیکِ اغراق در انیمیشن و خلاقیت در آن می تواند مسئولیت ظهور زیبایی چنین حریمی را بر عهده بگیرد، زیرا که حریم، نحوه ی ارتباط وجودی انسان است با حقیقت از درون تا بیرون. جنس چنین اغراقی بسیار مهم است زیرا در خلقِ فرم و حرکت، جهت گیری و حدود چنین اغراقی در نسبتِ با حقیقت، خود را می یابد و معنی می شود. چنین اغراقی که شیفتگی است و از جوشش عشق درونی نسبت به حقیقت ظهور می‌کند، نه تنها بر کثرت بیان نمی افزاید بلکه وحدت اثر هنری را تشدید می کند. و تکنیک و جنسِ اغراقِ شاعرانه در جایگاه حقیقی خود قرار میگیرد. از طرفی خلاقیت و جستجوی فرم در طراحی چنین عالمی، با معرفت نسبت به مناسباتِ آن ظهور میکند. و امید است تکنیک انیمیشن در آرزوی بیان" ما عرفناک حق معرفتک " باشد. و وجودِ هنرمندان، در پرتوی ایجاد چنین خلاقیتی متعالی می شود. برای مثال در چنین عالمی شخصیتِ داستان، در ارتباط با مادر، با شأن و مقامِ مادر در هستی مرتبط می شود. خلاقیت در فرمِ ظهورِ شأن در این ارتباط، خودِ معنا است. یا به عبارتی خلاقیت ظهورِ معنا است. و بیان در حفظ احترام آن هر چند اغراق آمیز می نمایاند اما از بیان حقیقت درمانده است. مانند خم شدن فرزند در بوسیدن دست مادر. اینکه اغراق باعث توجه به اهمیت مساله شود، خود، حقیقت است. وقتی نماز ظهر عاشورا در هجوم حمله ی دشمن اقامه می شود. و یا عبارت «هل من ناصر ینصرنی؟» برای در معرض هلاکت شوندگان ظهور می کند. حقیقت است خودش در اغراق (برای مستغرق کردن) تجلی می کند. و این همان توحید است. همان حرکت حبّی است. این مساله که آیا «تقوی باعث اغراق در تصویر می شود؟» نیز تفکر برانگیز است. نحوه ی سجده کردن امام خمینی در بستر بیماری حسی از اغراق در پرستش را منتقل می کند. و چه اغراق قشنگی زمانی که به پیشگاه بزرگی چنان با حس پرستش خود را به سجده می اندازند. بیننده خوش توفیق هم که از تصاویر دوربین مدار بسته می بیند، مستغرق می شود و به شهود می رسد. الحمدلله رب العالمین و در هر صورت همین که حقیقتی هست که در نسبت با او رفتار ها خیال انگیز می شود جایگاه اغراق را مشخص می کند. در نهایت نحوه ی اغراق و جهت گیری اغراق و باطنی که به سوی او اشاره دارد همگی می تواند مخاطب را مستغرق در عبودیت جاری در صحنه کند و از ارزش ها صحبت کند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند می‌فرماید: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(حجر/21) هیچ چیزی در این عالم که ما با آن روبه‌رو هستیم، نیست مگر آن‌که اصل و حقیقت آن نزد خداوند می‌باشد که همان وجه فوق حسّی و گشوده آن چیز است، وجهی که با اشارات می توان با آن روبه رو شد و جهان کمّی خود را به جهانی کیفی تبدیل نمود. و حقیقتاً همان‌طور که فرموده‌اید این زبان استعاره است که در این رابطه معجزه می‌کند و صنعت انیمیشن می‌تواند از طریق صحنه‌هایی خاص، اشاره‌کننده به چنین جهانی باشد. در بحث خود به خوبی جایگاه انقلاب اسلامی و رسالتی که در دل این انقلاب برای ساختن انسانی نو مدّ نظر است را به میان آوردید تا به گفته خودتان انسانیتی نو مطابق طلب انسان آخرالزمانی به میان آید. موفق باشید.

32208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود خدا بر مهدی عج و سلام و درود به شما استاد: حسب مطالعات و تاملاتی که در روایات و البته آثار شما و سایر بزرگواران داشته ام، نوعی نگاه به کل قرآن پیدا کرده ام که می‌توان کل قرآن را در سوره حمد مادر قرآن دید و تفسیر کرد. و متناسب با انواع یافت هایی که از انسان داریم، خداوند را جواب و فیض بخش به آن نگاه انسان می یابیم. اگر انسان خودش را مخلوق یافت او خالق است اگر انسان خودش را مرزوق یافت او رازق است اگر انسان خودش را عاشق یافت او معشوق است و اگر انسان خودش را معشوق یافت او عاشق است. و بر همین اساس هر باری می‌توان سوره حمد را به گونه ایی خواند. در متن زیر من انسان را فروشنده و خدا را خریدار می‌بینم اگر زحمتی نیست عنایت بفرمایید نظرتان را در مورد اینگونه برداشت از قرآن را مرقوم فرمایید. ممنون و متشکرم. یکی از نام های سوره حمد «م الکتاب» است یعنی مادر کتاب «مادر» به کسی می‌گویند که طفلی را می‌زاید و شیر می‌دهد. پس کل قرآن از سوره حمد زاییده می‌شود و شیر داده می‌شود. سوره حمد مادر است و باید همه سوره ها و از جمله سوره عصر از آن زاییده شود و شیر داده شود. پس با مفهوم گیری از سوره عصر که از فروشندگی انسان و خسران انسان و راههای خروج از خسران را توضیح می‌دهد می‌توانیم سوره حمد را اینگونه بخوانیم و از چشمه جاری قران سیراب شویم : ۱- به نام خریدار بزرگی که سرمایه بخش عام به همه و سرمایه بخش خاص به مومنان است. ۲- به به و آفرین بر خریداری که پرورش دهنده همه فروشندگان است. ۳- خریدار بزرگی که سرمایه بخش به همه فروشندگان و خصوصا فروشندگانی که می‌خواهند خودشان را به او بفروشند. ۴- خریداری که صاحب بازار بزرگ قیامت است، بازاری که عمق خرید و فروش و ثمره آن را نشان می‌دهد. ۵- خدایا ما فروشندگان می‌خواهیم خودمان را فقط به تو بفروشیم و تنها تو خریدار سرمایه عظیم ما هستی، خدایا خودت می‌دانی که ما عاجزیم از آن که خودمان را به تو بفروشیم پس از تو و فقط از تو یاری می‌جوییم که تنها تو می‌توانی ما را به خودت بفروشی ۶- خدایا ما را به راه راست و پر ثمر فروشندگی خودمان و سرمایه های عظیم و استعداد های بزرگ مان هدایت کن. ۷- راه کسانی که به آنها نعمت فروشندگی خودشان به خودت را داده ایی، نه راه کسانی که مورد غضب تو واقع شده اند و خودشان را به غیر تو و دشمن تو فروخته اند و در خسران هستند و نه راه کسانی که گیج و حیران هستند و نمی‌دانند چه کنند و خودشان را به چه چیزی بفروشند و در خسران اند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً خداوند به حکم «إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ ۚ» خریدار کالای عبودیت ما است و چه خوب خریداری است که  بیش از آنچه ما به او عرضه می‌کنیم، کالای ما را می‌خرد و خودش را در این رابطه به ما می‌دهد. لذا  در این رابطه می‌توان گفت: «طالب هر چیز ای یار رشیدد/ جز همان چیزی که می‌جوید ندید». موفق باشید

31505

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد به مطلبی دیدم گفتم باهاتون در میان بگذارم. استاد در دیدارهای رهبری فکر کنم دقیق نمی‌دانم مربوط به دیدار بانوان کرمان بود اینطور که سرچ کردم انگار بیشترین جانبازان مال کرمان بود و بدتر اینکه داخلشون مجرد زیاد بود. استاد در بحث زن شاید بشه استفاده کرد. استاد شاید حاج قاسم هم بی ارتباط با اون نباشه. استاد از طرفی یه جور خودزنی در بنیاد با مدیریت ضعیف اتفاق بیفته و اینطورکه من فهمیدم یعنی میای ازیه عده حمایت کنی یه سری دیگه لگدمیشن نمیدونم شاید درست متوجه نشده باشم به هرحال گفتم باهاتون در میان بگذارم. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه سؤالتان نشدم. موفق باشید

31344

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز اگر قصد مشورت به کسی را داشته باشیم در این مورد که امکان رفتن به بانک برایش فراهم شده، اما با توجه به اینکه در آنجا اختیار شخص دست خودش نیست و کارهای متفاوتی سود و وام و... باید داشته باشد، به نظر شما چطور باید مشورت داد؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشکال در کارمندشدن در بانک نیست. اشکال در بعضی از قوانین بانک است که ربطی به کارمندی که مطابق وظایف قانونی‌اش عمل می‌کند، ندارد. موفق باشید

30791
متن پرسش
سلام علیکم: در کتاب ده نکته فرمودید ما در عالم ماده بوسیله چشم می‌بینیم. یعنی من اگه بخوام در عالم ماده قوه بیناییم رو ظهور بدم در موطن چشم این ظهور اتفاق میفته. خواستم بگم‌ اون کسی که پشت دیوار رو میبینه (با اینکه پشت دیوار هم عالم ماده می باشد)، ولی با چشم نمیبینه، این اشخاص در عالم ماده قوه بینایی را در چشم ظاهر نکردن. پس در چه موطنی یا چه چشمی ظاهر کردن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به جهت تجرد نفس خود، با نفس خود در آن‌جاها حاضر می‌شود مانند آن‌که رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» رحلت نجاشی را در حبشه دیدند با آن‌که حضرت در مدینه بودند. موفق باشید

30242

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در یابن جندب فرمودید برخی فکر می‌کنند و حرف می‌زنند که اینان اهل حکمت نیستند ولی برخی از سینه حرف می‌زنند و بالای شکم یه نقطه هست که بر روی آن تمرکز می‌کنند و حرف می‌زنند، می‌خواستم ببینم این بدن مادی مگه یه نقطه با نقطه دیگر آن فرق می‌کند؟! و چه ربطی به سخن گفتن که منشا آن عالم بالای عالم ماده هست دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مثل وقتی که می‌ترسیم، قلب ما می‌زند به عنوان مرکز مادیِ احساس ما. در حالی‌که احساس، امری روحی و مجرد است. موفق باشید

30044

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد فرق بین غرور و عجب چیه؟ اگر مثالی هم بزنید ممنون میشم. هر چند من فکر می کنم فرقی با هم ندارند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید تفاوت چندانی ندارند. شاید بتوان گفت در غرور، انسان با نظر به توانایی‌های خود حتی توانایی‌های عقلی، مغرور می‌شود و در عجب، انسان به اعمال عبادی خود مُعجب می‌گردد. موفق باشید

29880

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب و ارادت: در آیه ۱۱۰ کهف فرموده شده هر کس به لقای پروردگار امید دارد ابتدا فرموده عمل صالح و بعد فرموده شرک نورزیدن به خدا که جزء عقاید است. آیا می‌شود این تقدم و تاخر را به حساب آن گذاشت که خداوند عمل را مقدم دانسته، و اعتقاد و یقین انسان با عمل به مرور زمان زیاد می‌شود و یقین در مرتبه بعد است؟ آیا می‌شود به این  صراحت و تفکیک گفت؟ و رابطه عمل صالح و اعتقاد اینگونه است؟ با تشکر و توفیقات روز افزون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت عبور از شرک بعدی آن توحیدی است که منجر به لقاء‌الهی می‌شود که همان شرک خفی باشد. موفق باشید

26891

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد بزرگوار: یا توجه به تاثیرهای فرهنگی ای که غرب بر کشور عزیزمون که خودش سرشار ایده و فکر اسلامی است گذاشته است، می خواستم خدممتون مطلبی در مورد بازی که در ایران رواج پیدا کرده است را بیان کنم. و در آخر نظر شما را خواستارم. چند روزی است بازی بنام مافیا در ایران که خود یک کشور اسلامی می باشد رواج پیدا کرده که مبتکر این بازی فردی است روسی است و می گویند این بازی چون در آن همه به هم شک دارند اسلامی نیست و از آنجایی که ما در مسجد با بچه ها این بازی را انجام می دهیم میخواستم نظر شما را در مورد این بازی بدانم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن بازی نیستم. موفق باشید

34418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: کسی رو پیدا نکردم به غیر شما که شرح حال بدم براش و راهنمایی بخوام. خستم استاد خستم از خودم که حس می‌کنم قلبم پر از حجابه وقتی از جوونهای این نسل و امیدواریتون میگین حسودی می‌کنم حس می‌کنم من جز اون جوونا نیسم. خستم از خودم که هر روز قران میخونم ولی هیچی نمی‌فهمم و فقط میخونم به امید اینکه یه روزی باز شه به روم و بفهمم ولی هیچی که هیچی. خستم از منی که می‌فهمم چقدر خدا بهم توفیق میده و حکمت هایی رو باز می‌کنه برام ولی به وقت عمل نمیتونم عملیش کنم. خستم از قلب پر از قساوتم. خستم از منی که نمیخواد با بدی هاش روبه رو شه و با جهل مرکبی گیر کرده و کارش شده مقایسه خودش و دوربریاش بعدم غرور بگیردش که تو این زمونه کمتر جوونی مث من مومنه!! شرمم میاد که هیچ کدوم از بدی هام رو نمی‌بینم و درد ندارم! از حسادت هام، از عصبانیت های بیجام، از بداخلاقی هام با خانوادم، از مقایسه هام و چشم و هم چشمی هام، از این قلبی که با ادبار و اقبال دنیا میگیره و باز میشه، از قلبی که بیدار نشده. خستم استاد. احساس می‌کنم هرچی از حضرت فاطمه میخوام هرچی از خدا میخوام که دری به روم باز کنن دستم رو بگیرن نجاتم بدن از این نفس اماره و هوای نفس از این قلب مرده فایده نداره، معلومه که به من سیاهی که نمیخوام قبول کنم سیاهم نباید نگاه کرد عالی ترین معارف رو به روم باز کردن ولی کو تکون خوردن قلب؟ کو تغییر روش؟ انقدر ضعیفم انقدر ضعیفم که به وقت عمل یا نمی‌فهمم قلبم چی میگه یا بفهمم نمیتونم عمل کنم. میگن باید جسم با دنیا باشه ولی قلب نباشه، منی که تا جسمم با دنیا برخورد می‌کنه قلبمم سریع میخواد چه کنم؟ منی که جنبه ندارم و به کوچک ترین چیز دنیایی دل می‌بندم و یادم میره دلبر اصلی کیه چه کنم؟ منی که هربار که رسیدم دیدم این نبود اونی که میخواستم و بازم میخوام چه کنم؟ خستم از این همه قساوت قلب، از این همه حجاب. دلم یه نورانیت میخواد، یه پاکی، یه هم جنس شدن یه عاشق شدن الهی. کاش که عاشق شم. کاش که فانی شم. ولی استاد من کجا و فانی شدن کجا! میشه برای این دل حجاب گرفته دعا کنین؟!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این دلِ طالب حقیقت، نه‌تنها بنده که فرشتگان هم دعا می‌کنند و ندا سر می‌دهند باز همچنان ادامه بده، در معارف حقه، در نظر به شهدا، در نظر به رهبر معظم انقلاب، در نظر به حضور تاریخی در انقلاب اسلامی، در نظر به ماه رجبی که در پیش است؛ آری! باز هم ادامه بده تا در میدانی قرار گیرید که خداوند وعده داده است: «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و عمل صالح به جای آرند، پس خدا گناهان آنها را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. موفق باشید

34332
متن پرسش

سلام علیک و ریحانه. استاد عزیز متنی را برایتان ارسال کردم که امسال این حقیر کمترین راهی برای در میان‌گذاشتن آن، جز با شما نیافتم. یعنی جایی هم نبود که این یادداشت ناچیز از شخص ناچیزی را بازگو کنم. امیدوارم که این وجیزه‌ این حقیر باعث تضییع وقت آن عزیز نباشد و اگر هست از خواندنش صرف نظر کنید تا زحمتی از ما بر شما نباشد. (وفقک الله بسبحات ایامه).

 بسم الله الرّحمن الرّحیم: حاج قاسم ها و امتداد معنابخشی به تاریخِ فردای انقلاب اسلامی سخن از تقوا و سخن از حضور در عالم دینی سخنی است بس رفیع و بزرگ و شامخ که انسان در این تاریخ آن را در جبهه‌های جنگ به خوبی چشیدند، ما در آن برهه دشمن کم نداشتیم، مشکل کم نداشتیم. زیر ساخت نداشتیم، صنعت و قدرت و تکنیک را در اندازه مقابله با دشمن آن روز نداشتیم اما یک چیز بود که ما را در همان داشته‌های اندک، قدرتمند می‌کرد، آزادی می‌بخشید و احساس تعالی در ما موج می زد و آن، ساحتی از معنا و افق ایمانی‌مان بود که در صحنه زندگی‌مان حاضر و مشهود و ملموس بود. آوینی که رضوان خدا بر او باد رشحه‌هایی و لُمعه‌هایی از آن حضور را برای‌مان به تصویر کشید، اما چه کنیم که نسلِ بعد از جنگ، زبانِ فهمی که آوینی از حضور تاریخی‌مان فهمیده بود را نداشتند تا ما را با همان حضور به ادامه حیات قدسی در تسخیر عالم تکنیک و غرب مدرن، خود را ادامه دهیم و معنا را اصالت ببخشیم و خطر نهیلیسم را در زیر پوست آتشی که به زودی خاکستر می‌شود که همان تمدن رو به افول غرب می‌باشد، نسپاریم! اما چه می‌شود گفت که این فهمِ آوینی در اندیشه افق توحیدی و آرمانی امام بود که او را به این اندازه از حضور در تاریخ آخرالزمانی حاضر کرده بود و نه آوینی.

 شهیدان بسیار که آنان را اثرگذار و حاضر و زنده در ادامه حیات انقلاب اسلامی می‌بینید، فقط دلیل عمده‌اش آن است که در افق معنایی انقلاب اسلامی و تاریخ فردای انسان معنوی گام برداشتند و فهمیدند راه انسانِ فردا، از امروزِ انقلاب اسلامی می‌گذرد و بنابراین خود را در آن حاضر کردند، و نه حاضر، بلکه علاوه بر حضور، دستگیر انسان‌هایی شدند که می‌خواهند از این دردِ به استخوان رسیده پوچی مدرن، پناهگاهی بجویند؛ و این دستِ اشارت شهداست که پناهگاه امن انسان را نشان می‌دهد، پناه در پناه انقلاب اسلامی با امید به فردای قدسی در تار و پود حیات زندگی انسان ابدی. شما حاج قاسم را اگر در این بُعد و ساحت از حضور نیابید، باید بگویم که فقط او را در حد شخصیتی قدسی برای عرض ارادتی بیش‌تر تکریم نکرده‌اید. اما حاضرشدن در حیات حاج قاسم از جنس دیگری است. حضوری است به ابعاد آن‌که خودتان در همان عالَمی که حاج قاسم حاضر شده است، حضور پیدا می‌کنید و این غیر از عرض اردات و تکریم است که البته این هم لازم است اما سخن بیش از این است. لازم است تا با هم در ساحت آزادیِ حضور انسان سخن بگوییم، سخنی از جسن آزادی در سایه استقلالی که شهدا انگشت اشاره‌شان را به آن سو گرفته‌اند و بعید می‌دانم که انسان مشتاق آن اشارت نباشد. اگر نشانه این اشتیاق را از من بپرسید شما را به آن تشییع پر شکوه آن سردار ارجاع می‌دهم، آنجا که برای چند روزی انقلاب اسلامی با عالَم گشوده معنایی خویش، برایمان به ظهور آمد تا وجه دیگری از آزادی و استقلال را به شهودِ همگانی انسانِ این عصر بکشاند، اگر چه این شهود همگانی رخ نشان داد، اما باز در خفا رفت؛ و این خاصیت انکشاف حقیقت است که از وجهی گشوده است و از وجهی در خفا، و اگر انسان می‌خواهد آن شهود را ادامه دهد چاره‌ای ندارد جز آن‌که در آن ساحت و آن عالم حاضر شود و اگر ما بعد از حاج قاسم در پیِ این نباشیم که آن افقِ معنایی را امتداد ببخشیم و «خود را» و «حیات تاریخ» و «سیاست خود» را در آن حاضر کنیم، این سالگرد ها بعد از چند سال چیزی جز تکریم نخواهد بود. اما سخن ما از آن حیاتی بود که با آمدن پیکرهای این شهدا، ما و جوانان و ملت را در برگرفت و نشان از ظرفیت‌هایی بس فراتر از عالم امروزینِ جهان‌های دیگر در خود داشت که این جز با امتداد معنایی آن و حضور در آن ساحت امکان پذیر نخواهد بود.

آری! می‌دانم که از افقی روشن به الفاظی مجمل اشاره می‌کنم و مگر جز این است که ساحتِ معنا را جز با اجمال و البته ظهور اشارات در قالب عبارت نتوان بیان کرد و برای حضور در آن عالم نیازمند توجه و نظر به آن اشارت است تا در آن حاضر شویم؟ شاید برخی گمان کنند حتما باید کاری کرد، یا فعالیتی یا چیزهایی از این دست! اما می‌گویم نه! کافی‌ست تا آن اشارت را تصدیق کنید و دل را به آن توجه دهید تا شما را در برگیرد، آنگاه از آن پس این حقیقت است که شما را در بر می گیرد و با شما سخن خواهد گفت.

باز اگر شاهدی بر این سخنان بخواهید، باید بگویم که حضور در افق یا ساحت یا عالم معنا از آن جنسی است که شهدا با تصدیق آنچه بر قلب امام می‌گذشت در جبهه‌ها یا در تاریخ انقلاب اسلامی حاضر شدند و این حضور، آنان را تاریخ‌ساز کرد و در برگرفت. و این‌چنین است که می‌بینی امروز، تاریخ را و بهتر بگویم انسان‌های این نسل را رهبری می‌کند آنچنان که در تشییع پیکرهای شهدای گمنام در لرستان دیدید، یا چرا فقط شهدا؟! مگر مردم هم اینگونه نبودند که امام را تصدیق کردند و امام را با قلب خود یافتند و اینچنین حکومت طاغوت را به زمین زدند و تاریخی از معنا، آن‌ها را در برگرفت؟! آنچنان که در آن سال‌ها مردم با سبک خاص توحیدی از همان جنسِ امام با یکدیگر زندگی می‌کردند، مثل پشتیبانی‌های جنگ، مثل همراهی‌ها، مثل جهاد سازندگی.

آری! وقتی از آن وجه غافل شدیم غلبه عالم مدرن، فضای خالی توجه‌مان را که آينده قدسی بود، فرا گرفت و ما با غفلت از غیبِ انقلاب، گرفتار پوچی عالم مدرن شدیم و حالا داریم از این خلأ، فریاد می‌زنیم اما نمی‌دانیم چه بر ما گذشته یا چه مان شده است؟؟؟!!! سخن این است که انقلاب باز هر بار با اشاراتی به ما رو می‌کند آن‌هم در روزگارانی که سخت از ظلمت‌ها رنج می‌بریم و ماییم و پوچی‌های فراوان و آرزوهای دست‌نیافتنی و آزادی‌هایی که در قعر اجبارهاست، اما ما آن را به اسم آزادی پذیرفته‌ایم.

سخن از این بود که باید حاضر شد تا افق معناییِ انقلاب اسلامی جای ما را در ادامه حیات قدسی و فردایی‌مان تعیین کند و امتداد ما، فردایی برای فردایِ حیات بشر باشد، کاری که شهدا کردند و ما نباید به راحتی از آن بگذریم. شهدا از حضوری که توحید محمّدی آن را به بشر هدیه کرد به راحتی نگذشتند و خود را در نسیم روح‌بخش و آزادی‌بخش آن حاضر کردند و معنا بخشیدند. این‌که ما نتوانستیم این وجه یا این عالم از عالم انقلاب اسلامی را پیشِ روی این جوان بگذاریم تا احساس عقب‌ماندگی از آرزوهایی که مدرنیته برایش ساخته است را، آرزوهای خود نداند و از رنجِ نرسیدن، احساس پوچی نکند و دست به تلاش‌های بیهوده نزند، یا در آخر خودکشی نکند؛ نشان از ضعف انقلاب اسلامی نبود، نشان از نبودِ زبانی است که این سخن را با او در میان بگذارد. ما برای امتداد ساحتِ معناییِ انقلاب در «رسانه» و در «سیاست» و در «فرهنگ» نیاز به آوینی‌ها داشتیم تا سخن او بازتاب حضور تاریخی‌ِمان باشد و در این جنگ اَبر رسانه‌ای غرب، دست خالی نمانیم و دستِ پُر بودن‌مان را با لوازم حیات عالم مدرن نسنجیم.

آری! باید گفت که کسی برای آزادی خودکشی نمی‌کند، این جبرِ عالم پوچی است که افراد را وادار به خودکشی می‌کند. انسان‌های آزاده یا آزادی خواه، شهید می‌شوند، نمی‌میرند. آزادی، پشتوانه معرفتی و عشق می‌خواهد نه هوس. اگر در این دوران کسی به دنبال آزادی برای بشر می‌گردد باید آن را در افق آرزوی متعالیه شهدا پیدا کند، زیرا انسان، موجودی تک‌ساحتی نیست تا آن را در امتداد یا ادامه تاریخِ غرب جستجو کند و اقناع شود، بلکه انسان هویتِ کشیده‌ای از زمین تا آسمان دارد که باید او را در اتصال و آزادی ملکوتی‌اش معنا کند. اگر امروز انسان، از این پوچی رنج می‌برد به خاطر آن است که این زمانه او را افناع نمی‌کند، آنچه او می‌خواهد و طلب اوست به او نداده است، در اصل طلبکاری انسان امروز از خودش است، از این سردرگمی‌ها، از این بن بست‌های زندگی مدرن، از این وابستگی‌ها و دلبستگی‌های زندگی دنیایی است که راه به او نمی‌دهد تا آن‌گونه که می خواهد در زمین حاضر باشد و این را اگر می‌خواهید مستنداً ببینید در تشییع پیکرهای شهدا و خصوصا حاج قاسم ببینید؛ این نشان از چیست؟

 بنده کاری به تحلیل‌های سیاسیِ این تشییع ندارم، به دنبال هویت این تشییع می‌گردم، آنچنان که اشارت‌هایش را در سخنان رهبر عزیزمان می‌توان پیدا کرد، اشارت‌ها و تحلیل‌های قدسی و معناییِ پشت صحنه انقلاب اسلامی. بنابراین انسان زندگی خود را در زمین و در زندگی زمینی، مطلوب نمی‌یابد و آنچه می‌خواهد را پیدا نمی‌کند، این‌جاست که آن افق‌های معنایی و اشارت‌های قدسی جا پیدا می‌کنند و محور و محل تأمّلی می‌باشند برای سخن با انسان. اما باید زبان آن سخن را پیدا کنیم و گوشی که تشنه این سخنان است و قلبی که در انتظار این وجه از آزادیِ گمشده انسان می‌گردد، چرا که آنچنان که گفتیم انسان آماده حضور در لایه‌های برتر از افق زمین است، به آن دلیل که زمین، او را در طلبش یاری نکرد و به آنچه که می‌خواست نرساند و او را در بسیاری از بن‌بست‌های نرسیدن و آرزوهای تحقق نیافته‌اش، به پوچی رساند و حال، احساس جبر می‌کند. اما به خدا قسم! که این جبر، جبر دینی نیست و این دعوای چادر و حجاب و شریعت نیست، این بهانه پوچی انسانِ تاریخ است که هر روز در این عصر و زمان، سردرگمی‌اش را با یک چیز بهانه می‌کند وگرنه انسان در لایه‌های پنهان خودش و در آن بنیاد فطری‌اش، راه آزادی را به رهن این عالم گذاشته است و نمی‌خواهد که آن را از گرو این رهن آزاد کند، تا چشم‌اندازِ دیگری از زندگی را پیش روی خود حاضر ببیند وگرنه به نظر این حقیر، هیچ‌گاه انسان به اندازه امروز آماده ارتباط با عالم معنا نبوده است، چون هیچ‌گاه مثل امروز، کاردِ ناکامیِ آرزوهای بربادرفته غرب را نچشیده است. بنابراین امروز آوینی‌هایی می‌خواهیم تا زبان اشارتِ این، ساحتی که انسان گم کرده است باشیم و حاج قاسم‌هایی که با حضورشان مشعل امتداد این افق باشند و انتظار را اگر انتظاری در به حضورآمدن ظهور حقیقت پشت حقیقت بدانیم، انتظار را درست فهمیده‌ایم. انتظار یعنی آوینی بعد از آوینی و حاج قاسم بعد از حاج قاسم و گشودگی در دل تاریک تاریخِ آخر الزمان و حضور بعد از حضور و شهدا آیت و نماد حاضرشدن در فرهنگ انتظار می‌باشند که ما می‌توانیم نسل امروز را با زبان و سخن شهدا به آزادی دعوت کنیم، زبانی که جهان‌های دیگر از ارائه آن ناتوانند.

 اگر چه سخن، بیش از آنی است که در این جا به میان آمد ولی باید یکی دیگر از راه‌های امتداد اشارت‌های قدسی را در گفتگو و در میان‌گذاشتن این سخن‌ها با یکدیگر بررسی کرد. حسابش را بکنید این افق ها و اشارت ها و حضور ها به اشارت ها در کلام و سخن نخبگان و در عینیت رفتار سیاسی جامعه به میان آید، آن‌گاه به وضوح خواهیم دید که آزادی دیگری به میان می‌آید که وجه متعالی انسان در پی آن حاضر بود و طلب داشت..... والسلام علیک و رحمت الله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که نمی‌دانم جنابعالی چه کسی هستید و از کدام دیار سخن می‌گویید؟!! ولی هرچه بیشتر به سطر سطرِ نوشته‌هایتان نظر می‌کنم، بیش از پیش خود را به جنابعالی نزدیک می‌بینم و فکر می‌کنم این از اسرار این تاریخ است که افراد، اگر یکی در شرق عالم است و دیگری در غرب عالم، تا این اندازه در نزد همدیگر حاضرند. جنابعالی نمونه بسیار روشنی از این قصه و از این نسل هستید و بازگوکننده سخن بسیاری از خواهران و برادرانی هستید که حتی با سکوت‌شان، همه این گفته‌های گفتنی که فرموده‌اید را می‌گویند و ما می‌شنویم. به گفته جناب آیت الحقّ محمد بلخی:

با لب دمساز خود گر جفتمی                همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی

 از ساحتِ معنابخشی در افق ایمانی سخن گفتی و از سید اهل قلم که نه به دیروز و امروز، که به فردای ما و فردایِ فرداهای ما نظر داشت؛ یاد کردید. این است آن سرّی که در اسرار نهفته است و نسل ما به کمتر از این اسرار قانع نمی‌شود. از بنده پرسیدند در این سفر اربعینیِ سلیمانی چه یافتید؟ و بنده تنها توانستم این‌طور جواب بدهم:

            «با سلام: مگر نه آن است که «هرکه را اسرار حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند»؟ یا باید بگوییم این جمعیتی را که ما در این دو روز دیدیم، را ندیدیم! و یا اگر دیدیم، به من بگو در این حضور، آری! در این حضور چیزی بود که بتوان با کلمات آن را وصف کرد. اصلاً مگر آن‌جا کلمات طاقت خودنمایی داشتند که به کمک آن‌ها بتوان آنچه بود را وصف کرد؟!! یقیناً اسراری در کار است و هیچ فکری امکان درک این اسرار را نخواهد داشت و اگر وصفی صورت گیرد، یقیناً آن وصف‌ها، گزارش آن اسرار نیست. و باز باید در حیرانیِ سخنی ماند که گفت: «من گنگِ خوابیده و عالم همه کر/ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش». ناتوان از گفتنی که گنگ خواب‌دیده باید بگوید، اوج وصف‌ناپذیریِ چیزی است که او دیده است، هر چه می‌خواهیم از آنچه در این دو روز در وصف جمعیتی که با آن روبه‌رو شدیم، بگوییم؛ بیش از آن نیست که اظهار شود که «صاحب‌دل بداند آن چه حال است». و عجیب آن‌جا است که اسرار، نه‌تنها گفتنی نیست، دیدنی هم نیست، فکر کردنی هم نیست.»

اگر فرمودید حاضرشدن در حیات حاج قاسم از جنس دیگر حضور است؛ باز باید تنها منتظر ماند بدون آن‌که در انتظاری که هستیم، تصور چیزی را داشته باشم، نه! فقط باید منتظر ماند، انتظارِ امری فراتر از آنچه امروز در تصور داریم، ولی در شب قدرِ این تاریخ می‌دانیم چیزی در پیش است که نه‌تنها فرشتگان، بلکه «روح» آن فرشته فرشتگان نیز باید به صحنه آید، چیزی که در گفته‌های جنابعالی به مشام می‌رسد. گفته‌هایی که اصرار بر «اشارات» دارد، اشاراتی که به گفته جنابعالی تنها «دل» می‌تواند تصدیق کند و «جان» را در بر بگیرد تا حاج‌قاسم‌گونه، تاریخ‌ساز شویم. آری! تاریخ‌سازشدن یعنی بگذاریم همچون حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بازگوکننده إشراقی باشیم که پیش آمده است و نگران هیچ چیز نباشیم. همچنان‌که حضرت امام فرمودند:

«مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‌های‌دار می‌روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می‌شوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.»

همه سخن و سخنِ همه دل‌ها آن‌گاه که دل‌ها زنده و بیدار باشند، یک کلمه بیشتر نیست و آن این‌که «این مائیم و خودمان» نه فردا، که همین امروز. حال باید در جستجوی خودمان به سراغ چه کسی برویم که بیشتر از خودمان، خودمان باشد. به سراغ حضرت امام رفتیم، آری! در آن دوردست‌ها در «جلالِ» او بود که فهمیدیم راه ما به سوی او است ولی همچنان زمانه پیش آمد و پیش آمد تا بالاخره با حاج قاسم سلیمانی روبه‌رو شدیم به همان معنایی که در صدر اسلام، زمانه پیش آمد و پیش آمد تا با مولایمان علی «علیه‌السلام» روبه‌رو گشتیم و دیدیم چه اندازه درذیل ولایت حضرت امام خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی»، ما حاج قاسم هستیم، یا نه! بگو: چه اندازه به این مرد در عین دوربودن و غیر قابلِ دسترس‌بودن، نزدیکیم. گویا راهی است که هرچه برویم، می‌رسیم و باز باید برویم و فهمیدیم چرا در توصیف اولیای الهی فرموده‌اند: «هُمُ السبیل».

بس است. آری! راه پیدا شد و خورشید طلوع کرد و افقی که در پیش است ما را می‌خواند، افقی که نه از آن بیگانه‌ایم، و نه به راحتی می‌توان بدان دست یافت. این قصه همه زندگی است که

 «پس عدم گردم عدم چون ارغنون ** گویدم که انا الیه راجعون» نه فردا و نه امروز، فقط در هستیِ خود که عین ربط به هستیِ هستی‌هاست. موفق باشید

34228

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد. عطف به سوال ۳۴۲۰۹ که فرمودین هرکس موجودیت نظام را به خطر اندازد محارب است و محکوم به اعدام، خب با همین استدلال در عربستان و بحرین و... محاربین اعدام می شوند، با همین استدلال حکومت شاه که بهرحال یک حکومت شیعی بوده، دستش در کشتن مخالفین باز بوده. پس چرا آنها شنیدند و اینها محارب؟ بهرحال این شبهه ای است که وارد است. سپاس از سعه صدرتان. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اصل قضیه برای هر نظامی که موجودیت آن را بخواهند به خطر بیندازند، به معنای تلاش بزرگ برای براندازی، همان‌طور است که می‌فرمایید. ولی قضیه عربستان خارج از باطل‌بودن نظام قبیله‌ایش از این قرار است که به کلّی با هرگونه آزادی اندیشه برخورد محاربه و براندازی می‌کند. موفق باشید

33451

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام حاج آقا وقت بخیر: یک مسئله ذهن من را مشغول کرده و جواب برای آن نیافتم. شما جوابی متقن در خصوص حکایت ذیل به ما هم بفرمایید استفاده کنیم. حدود ۱۲ یا ۱۵ سال قبل کلیپی از آیه الله ناصری رحمه الله علیه دست به دست شد که از قول آیه الله بهجت رحمه الله علیه ظهور را آنقدر نزدیک می‌دانند که حتی پیرتر از آن دو بزرگوار هم آن را درک خواهند کرد و حالا آن دو به رحمت خدا رفته اند و خبری نشده. البته چون مطمئنا کلیپ را شما دیده اید فقط به آن اشاره کردم. با توجه به اینکه آن دو بزرگوار از اولیا بوده اند چگونه باید این نقل را هضم کرد؟ بدتر هم اینکه جدیدا کلیپی ساخته اند و براساس آن همه چیز را به تمسخر گرفته اند. البته بعضی افراد می گویند آقای بهجت چنین چیزی نگفته و آقای ناصری اشتباه کرده درحالی که کلیپی منتشر شده و از آقای بهجت سوال می کنند که آقای ناصری از قول شما این مطلب را گفته و ایشان تایید می‌کنند. حال سوال اصلی این است که چرا این دو بزرگوار که ارادتمندان زیادی دارند مطلبی را مطرح کرده اند که به وقوع نینجامیده و باعث زدگی عده زیادی شده و...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه سازندگان آن کلیپ به‌کلّی از معارف الهی دور می‌باشند و معنای سخنان اولیای الهی را که ناشی از کشف روحانی آن‌ها است، در نمی‌یابند. بنده همان روزهایی که آن عزیزان آن سخنان را فرمودند عرض کردم منظور، ظهور خاص حضرت مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» است. وگرنه آنان به خوبی می‌دانند که برای ظهور آن حضرت کسی نمی‌تواند وقت تعیین کند. نمونه‌ای از ظهور نور خاص آن حضرت را شما در انتخاب دولت اولیه آقای احمدی‌نژاد ملاحظه کردید که چگونه مردم و حتی طلاب با شهریه کمی که داشتند برای آقای احمدی‌نژاد تبلیغ نمودند و البته این بدان معنا نیست که ایشان در دولت دهم از رجوعی که مردم به ایشان کردند، بهره لازم را ببرند. و یا انتخاب دولت آقای رئیسی را نیز می‌توان به همان معنای نور خاص حضرت به شمار آورد. موفق باشید

33442

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: چه عیبی دارد اعیان ثابته انسان قابل تغییر باشد؟ چه عیبی دارد اعیان ثابته را لوح محو و اثبات بدانیم؟ وقتی در عین ثابته انسان اختیار هست، چرا نتوان عین ثابته انسان را تغییر داد؟ (منظور این نیست که انسان مختار، لا مختار شود بلکه کل سرنوشتی که در عین ثابته است، بشود عوض کرد؟ ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مکرر عرض شده به همان دلیل که در بادیِ امر شخصیت خاص خود را انتخاب می‌کند، می‌تواند در بستر همان اختیار، شخصیت دیگری را برای خود انتخاب کند. موفق باشید

32092

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خسته نباشید و خدا قوت: استاد معنای عبد چیست؟ چرا باید ما انسان ها عبد باشیم؟ و اگر قرار است عبد باشیم، چرا باید عبد خدا باشیم؟ و اگر قرار است عبد خدا باشیم چه کار کنیم؟ میشه کتابهایی از خودتان و دیگران معرفی کنید تا مطالعه کنیم و با عقل و قلب بپذیریم که باید عبد باشیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در دومین جلسه شرح سوره حمد شده است. خوب است به سایت رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/908#sound-row-3932. موفق باشید

32039

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام وقت به خیر: ببخشید بنده می خواستم علت حرمت رقص و آهنگ و رقص و پاسور را بدانم و می خواستم ببینم بر اساس چه حدیث متقنی از لحاظ سلسله روایات این ها حرام شده اند؟ لطف بفرمایید راهنمایی کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این مورد صاحب‌نظر نیستم. آنچه هست خداوند ما را از هر آنچه لهو و لعب است نهی فرموده است. یعنی هر آنچه لغو است و هر آنچه سرگرمی و عیّاشی است. حال این ائمه معصومین «علیهم‌السلام» و پیرو آن با نظر به قرآن و سخنان معصومین، مراجع هستند که مصداق لهو و لعب را تعیین می‌کنند. و البته ملاحظه کردید که ممکن است در هر تاریخی، مصداق‌های آن متفاوت باشد. همان‌طور که حضرت امام تشخیص دادند شطرنج مانند قبل، مصداق لهو و لعب نیست. موفق باشید

31723

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بنده یک فایل از طریق آدرس ایمیل سایت برای آقای طاهرزاده فرستادم. میخواستم بپرسم که آیا فایل ها از این طریق به دست ایشون می رسه چون از طریق قسمت ارسال پرسش سایت امکان ضمیمه کردن فایل وجود ندارد ممنون می شم به من خبر بدید که از چه طریقی می تونم این فایل ورد را به دست ایشون برسانم ممنونم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. ایمیل سایت ربطی به بنده ندارد. بیشتر رفقا از طریق همین پرسش و پاسخ‌ها با بنده ارتباط دارند و فرصت آن‌که در موارد دیگر ورود کنم، برایم نیست. موفق باشید

31366

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در جریان سجده بر حضرت آدم بحثی را فرمودید مبنی بر اینکه این امر تکوینی بوده؛ و در عین اینکه تکوینی بوده در جریان تحققش نسبت به ملائک و ابلیس، صورت تشریعی به خود می‌گیرد! آیا منظور شما از امر تکوینی این است که خدای عالم داره خبر از یک حقیقت که همان تسلیم بودن در برابر مقام انسانی که مظهر اسماء الهی است که به عبودیت ختم می شود می دهد که این را در قالب یک امر که ریشه در تکوین داره در قالب یک تمثیل بیان کرده؟! البته تمثیلی که ریشه در حقیقت داره؟! و تحقق این امر در خارج صورت تشریعی به خود می‌گیرد که همان خدمتگزاری فرشتگان نسبت به عبدی است که قصد خدا کرده و ضدیتی از جانب شیطان نسبت به انسان برای نرسیدن آن انسان به مقام انسانی و شخصیت الهی است؟! آیا درست فهمیدم ؟! اگر جایی بد فهمیدم اصلاح کنید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله خیلی خوب متوجه موضوع شده‌اید بخصوص که متوجه هستید امور تشریعی ریشه در تکوین دارد و یا به تعبیر علامه طباطبایی اعتباریات شرعی ریشه در نفس‌الأمر دارند. موفق باشید

31088

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: بنده میخوام ازین به بعد ان‌شاءالله تو فضای مجازی از کتاب های شما مطلب بذارم، می‌خواستم اجازه بگیرم که نظرتون چیه؟ راضی هستید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه نمی‌خواهد! اگر حرف حقی هست که مربوط به خداوند است و حتی نیاز نیست نام بنده برده شود. موفق باشید

29338
متن پرسش
با سلام: در مورد پیشنهاد برای سایت جدید. ممنون میشم اگر ۱. همه نوشتارها علاوه بر وُرد در قالب پی دی اف هم در سایت قرارداده شود. ۲. کیفیت صوت ها ارتقا یابد تا صدای استاد واضح تر شنیده شود. یا علی. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئول محترم سایت، جهت بررسی. موفق باشید

29113

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: چندین روز پیش سوالی پرسیدم که در شماره 29066 باید جواب داده می‌شد اما ظاهرا همه ی سوالات جواب داده شد و از این شماره خیلی فاصله افتاده است اما این سوال جواب داده نشده است هنوز.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور شخصی این‌طور جواب داده شد: 29066- باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال حداقل باید از ظاهر طرف، بدشان نیاید. موفق باشید

نمایش چاپی