سلام: خدا قوت استادعزیز. بنده تلاش میکنم نماز اول وقت بخوانم. چند سوال دراین زمینه داشتم. ۱. تا چند دقیقه بعد از اذان، نماز اول وقت محسوب می شود؟ ۲. اگر مثلا نماز ظهر را اول وقت بخوانیم و نماز عصر را یک ساعت بعد از آن، (قبل از زمان نمازعصر) بخوانیم، نماز عصر اول وقت محسوب می شود؟ ۳. در مسافرت ها، ماشین های عمومی، برای اول وقت توقف نمیکنه، در این مواقع که نماز دیرتر خوانده شَوَد، ناراحت می شوم. آیا از لحاظ سیروسلوک اشکال نداره؟ بهتر نیست مثلا به سفر زیارتی مستحب نرویم که نماز اول وقت دچار مشکل نشود؟ ممنون از لطفتون
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همان زمان را که عرفاً اولِ وقت گفته میشود، کافی است برای آنکه ما آن را اول وقت حساب کنیم. ۲. آری! همینطور خوب است. ۳. عنایت داشته باشید که در عین تأکید بر رعایت نماز در اول وقت، بالاخره رخصتهایی نیز به ما دادهاند تا اینکه در شرایط مختلف بتوانیم خود را بدون عدول از واجب الهی، با شرایط هماهنگ کنیم و از این جهت نباید در چنین موقعیتهایی به خود و دیگران سختگیری کرد. موفق باشید
سلام استاد: خیلی ممنون میشم پیرامون بازیگری و هنر سینما راهنمایی بفرمایید. بازیگری و حضور در نقشِ دیگری به غیر از خود، به توانایی انسان در چند رویی و ایجاد فاصله بین ظاهر و باطن یعنی شخصیت داستانی و شخصیت حقیقی بازیگر اشاره دارد. تا جایی که این قدرت استتار و توانایی ایجاد فاصله بین ظاهر و باطن، هنرمندی تلقی می شود. و البته دوربین در برجسته سازی ظاهر، به این توانایی، اعتبار می بخشد. دوربین نحوه ایی از حضور نزد دیگران را رقم میزند. دوربین امتداد وجودیِ امکان شخصیت است و بازیگر استعداد دوربین را به خوبی می شناسد. ببینیم دوربین برای شخصیت بازیگر چه معنایی دارد. وقتی خارج از صحنه ی بازی، بازیگری در حالی سریع از میان هوادارانش عبور میکند، که معطل آنها نشود و وقتی دوربین را می بیند دستش را به طرف دست هوادارش می آورد تا در نزدیک ترین حالت به دوربین تصویری از ارادت خودش به هواداری ها را ثبت کند و بعد دوباره سریع به راهش ادامه می دهد. و بیننده ی تصویر، دست گرمی را می بیند که با حالتی از گشودگی تحویل می گیرد. و بدین صورت دوربین، بازیگر را به چهره ایی محبوب تبدیل می کند. بازیگر دستش را به طرف دوربین نزدیک می آورد ولی در امتداد این لحظه، دست بازیگر است که از طریق تصویر به طرف بیننده ها می آید. دوربین به کوچکترین رفتارها عمومیت می بخشد. و محبوبیت بازیگر بیشتر می شود. فرش قرمز جشنواره ها، صورتی زیبا از این محبوبیت می سازد. و بازیگر فرصتی می یابد که بگوید این همه ظاهر که دیدید و به باطن ها اشاره دارد من نیستم، ظاهر و باطنِ من چیز دیگری است. و این صداقت، خاطر بازیگر را آرام و خوشحال می سازد. و در حقیقت جشنواره و یا روز جشن برای بازیگر، روز خروج از نقش ها و روز عید و بازگشت به خودش است. هر چند اثری که بازیگر از نقش بر لوح وجودش می پذیرد صفتی را در او تقویت می کند و ملکه می سازد. به هر صورت هوشِ چند رویی، که در تمدن مدرن راهی برای بهتر زندگی کردن شمرده می شود، ممکن است نفاق ایجاد کند و نفاق هم ایمان را فاسد می کند. وقتی می بینیم بازیگرانی که به جای افراد معنوی و مقدس ایفای نقش می کنند، در ادامه ی زندگی خود از نور آن نقش بی بهره می مانند و جهت گیری هایی غیر از نور حقیقتِ زمان در پیش می گیرند. و پاکی نقش ها را برای مخاطبان نیز بی اعتبار می کنند. وقتی می بینیم رهبر انقلاب به آقای جواد هاشمی که در فیلم های دفاع مقدس بازی کرده است و سپس در نقش یک تعزیه خوان رباخوار بازی میکند، میگویند: «شما دیگر این نقش ها را بازی نکنید.» از طرفی آیا حضور در نقش می تواند حضور در خودِ راستین باشد؟ و نقش ها ارزش حقیقی داشته باشند؟ در شرایطی خاص بازیگر متوجه می شود خودش نیست که بازی میکند، و «ما رمیت اذ رمیت» می شود. و اگر صحنه ایی تحققِ حالتِ آن زمان که بازی می کردی تو نبودی که بازی می کردی بشود، دوربین چگونه می تواند حتی کوچکترین و ظریفترین حالات و رفتار ها را از دست بدهد. دوربین در هماهنگی با ظرائف صحنه است که میخواهد اِمکانی را برای شخصیت فراهم کند. بنابراین حرکت دوربین، تلاش میکند در هماهنگی با حرکت بازیگر بماند و به مخاطب احساس وجودی آن را القا کند. و از طرفی هنرمند بازیگر که میخواهد آئینه ی حقیقت باشد، میداند حقیقت لطیف و نافذ است، حکم و دستوراتش بر اجزاء تکنیک کن فیکون است. اوست که رام میکند و در اختیار انسان قرار می دهد. شهدا هم که هنرمندانه و زیبایی شناسانه نقش آفرینی کردند غرق در کار با تکنیک نبودند، ولی فراست عالم با آنها بود زیرا غرق در حقیقتِ زمان بودند. تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش زیرا سینمای انقلاب اسلامی، انسانیتی از جنس سلام است که با رؤیت انسان آغاز میشود. در بخش هایی از زیارت امام زمان (عج) با عنوان زیارت آل یاسین میخوانیم «السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد»، سلام برتو هنگامی که می نشینی سلام برتو هنگامی که برمیخیزی. سلام بر همه ی تو که همه ی توحید هستی. سلام بر نشستن و برخاستنِ امام، رؤیت توحید است و انسان را از کثرت عبور می دهد و به وحدت می برد. سلام بر توحید، سلام بر حقیقتِ انسانیت در زمان، سلام بر زیبایی معقول، سلام بر زیبایی مکارم اخلاق. و دوربین سلام می کند تا از پرتوی صفات توحیدی بهره مند شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که جنابعالی متوجه هستید این مسئله، مسئله سادهای نیست زیرا به گفته خودتان نه میتوان از بیاعتبارکردنِ پاکی نقشها به راحتی گذشت، و نه میتوان آن نقشها را در صحنه سینما نیاورد. آیا میتوان نقشهای منفی را به افراد بینام و نشان داد؟ زیرا از هنر سینما و فیلم که هنر خاصی قلمداد میشود و در این زمانه نوعی تفکرآفرینی را به عهده دارد، به بهانه دوگانگیِ بین شخصیت اصلی بازیگر و شخصیتی که در آن بازیگری میکند؛ نمیتوان به راحتی از هنر سینما عدول کرد. خودآگاهی نسبت به تواناییهای سینما از یک طرف، و ضعفهایی که در دل این صنعت نهفته است از طرف دیگر، موجب میشود که راه سومی را مدّ نظر قرار داد. شاید جمع بین بازیگری و گفتار، آنجایی که صلاح نیست شخصیتی در میان باشد تا حدّی راهگشا گردد. انسانها بعضاً در نقشهای اصیلی که انجام میدهند عملاً در خودِ راستین خود مستقر میشوند مثل جناب آقای آنتونی کوئین در نقش عمر مختار و حضرت حمزه. موفق باشید
سلام: در قسمتهای آخر فص شیثی فرمودید بعد از آنکه آن خواهر و برادر از نسل حجت خدا به دنیا میان و بعدش از دنیا میرن دیگه حجتی بر روی زمین نمی ماند و آنوقت مردم رذائل حیوانی پیدا میکنند و دیگر کسی متولد نمیشود و... ولی قبلا جای دیگری فرموده بودید اگر زمین از از حجت خدا خالی شود اصلا زمین یا عالم ارض باقی نمیماند که کسی روی آن باشد و فرزندی متولد نشود. لطفا توضیح فرمایید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور ابن عربی همان است که آثار نابودی زمین در چنین شرایطی فراهم می شود و از بینرفتن زمین به جهت عدم حضور حجت خدا به همین معنا است. موفق باشید
سلام و احترام. به نظر میاد امسال کم طاقت شدم. قبلا روضه گوش می دادم و گریه می کردم امسال حتی طاقت کلمات روضه رو هم ندارم. کشتن، سیلی زدن، آتش زدن، همه کلمه های روضه ها و هر چیزی که به خشونت مربوط بشه حالم رو بد می کرد و نتونستم برم عزاداری و متأسفانه توفیق حضور در عزاداری از دست دادم. اشکالی داره؟ باید چه کار کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به یاد روحانیت و صفای معنوی که امام و خانواده آن حضرت و اصحاب آن حضرت در آن صحنهها مدّ نظر داشتند و متوجه عظمت کار خود بودند؛ باشید. در آن حدّ که این آزارها که دشمنان آنها بر آنها إعمال میکردند، هیچ بود هیچ. موفق باشید
سلام: استاد از دست من ناراحت هستید؟ من کم کاری میکنم ولی از من انتظار نداشته باشید، برای جواب گرفتن سراغ کس دیگه ایی برم😔، بهم نصیحت کنید، اون ضعفی که دارم و باید رفع کنم بهم بگید، به جان خودم اگر این دفعه بگید صاحب نظر نیستم....😩😭
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده کاربران را نمیشناسم. از کاربران محترم انتظار هست که در حدّ آگاهی بنده و مباحثی که مربوط به کتابها میباشد، سؤال بفرمایند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام ببخشید بنده یه مسئله ای دارم بنده وقتی توی خونه ام حالم خوبه و با خداوند به گونه و حد کنونی ام مانوسم وقتی میرم بیرون با اینکه گناهی ندارم و رفتارم عادیه تا حدودی برمیگردم به شدت سنگینی دل و احساس گناه رو در دل در عملم احساس میکنم و کل هیجان و انرژیم تخلیه میشه حتی اگه ۱ ساعت بیرون باشم یعنی به کُلی انگار از زنده به مرده تبدیل میشم در این حد خدمتتون عرض کنم. از نظر روحی مشکل بنده چیست؟ آیا مشکل است یا نه و اگر هست ریشه در چه دارد؟ راهکار ارائه بدید به فکر این افتادم از خانه بیرون نروم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به وسعت روحی خود فکر کنید، روحی که همواره به حکم وظیفه در صحنههای مختلف حاضر میشود و او را کاری از کاری باز نمیدارد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خوش به سعادت شما. چقدر ظرفیت بالایی دارید اینهمه سوالات متفاوت را با حوصله پاسخ میدهید. خیلی برام سوال هست که اینهمه ظرفیت را چطور بدست آوریم؟ در عین حال آن جوشش درونی این همه مطلب که در هر مناسبتی که پیش میاد شما مطلب و جزوه ای در اون مورد دارید و استاد من مباحث شما را به طور جد دنبال میکنم و همچنین الان سالهاست تدریس میکنم طبق همان ترتیب کتابهایی که میفرمایید حتی از صوتهای شاگردان شما هم استفاده میکنم از مباحثاتشون و... اما استاد الان خیلی کم آوردم. انگار ظرفیتم پایین اومده گاهی ظرفیت شاگردانم رو ندارم حتی. گاهی خسته ام از خودم و بدتر از همه به خاطر اینه که درگیر گناهی هستم هر کاری میکنم در من از بین نمیره. گاهی نماز شب موفق نمیشم خیلی عذاب میکشم و اینقدر شرمنده ام که گاهی احساس میکنم منی که قادر نیستم مستحبی را نهادینه کنم و گناهی را ترک کنم چرا حرف بزنم و واقعا بدتر مواخذه میشوم که «اتامرون الناس ...» استاد خواهش میکنم استادانه به من برنامه بدید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به یاد آورید آن عارفی که فرمود: در مورد یک گناه، ۷۰ مرتبه توبه کردم. به این معنا که بعد از هر توبه باز گرفتار آن گناه میشده! بنابراین عزم عبور از گناه را در هر حالی از دست ندهید و در کارهای خوبی که انجام میدهید، سست نگردید و از تأمّل و تدبّر در قرآن به کمک تفسیر المیزان کوتاهی نفرمایید. موفق باشید
سلام علیکم: نظر استاد در مورد متن زیر چیست؟ بی زحمت یکم استاد توضیح دهند تا دفع شبهه شود ۲. آشکار کردن نفاق جریانی که خود را مدعی امتداد شریعتی و فردید می دانند و بسیار همسو و همدلانه با تجدد همراه می شوند متاسفانه در بین جریان انقلابی استاد طاهرزاده که خود فردی مؤمن و انقلابی هستند شدیدا اندیشه ها و کتاب های آقای اردکانی را تبلیغ می کنند و جوانان انقلابی را به سمت ایشان سوق می دهند در حالی که آقای اردکانی مثل آقای عبدالکریمی هر نوع پیشرفت ابزاری را محصول تجدد و توسعه غربی می دانند و در مقابل تجدد کاملا تسلیم محض می شوند برخلاف ادعای استاد طاهرزاده اصلا از اندیشه های ایشان انقلاب اسلامی زاییده نمی شود زیرا در نگاه های ایشان در عصر مدرنیته امکان تحقق امر قدسی در ساحت اجتماع ممکن نیست و هیچ امر اشراقی و متعالی و الهی در تفکرشان دیده نمی شود خدای ایشان خدای بی تفاوت و نظاره گر هست بنظر حقیر خبط بزرگی است که اندیشه های مترقی شاگردان علامه طباطبایی (ره) را کنار زد و دست به دامان داوری ارکانی هایی شد که حتی نقدهای هایدگر و فردید را به مدرنیته بازگو نمی کنند ای کاش حداقل شجاعت و صداقت فردید و هنری کربن را داشتند. واقعا عجیب نیست چرا جریان لیبرال داخلی اصلا از طرف آقای داوری احساس خطر نمی کنند و به راحتی با ایشان کنار می آیند؟ دلیل تمجید افراد خائنی مثل محمد خاتمی و آخوندی و ...از ایشان چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً قضاوت در مورد آقای دکتر داوری بسیار مشکل است بخصوص که بخواهیم ایشان را هم سنگِ آقای دکتر عبدالکریمی بیاوریم. و اساساً فهم گفتار و حرکات متفکری همچون آقای دکتر داوری با نگاه ایدئولوژیک، حتماً ما را از اندیشه و تفکر چنین انسان بزرگی محروم میکند. حتماً از خود پرسیدهاید که چرا حضرت امام خمینی ایشان را یکی از اعضای شورای انقلاب فرهنگی قرار دادند و نیز حتماً از خود پرسیدهاید که چرا بعضی از همان رفقایی که میشناسید در عین تعلقِ محض به انقلاب، برای جناب آقای دکتر داوری تا این اندازه ارزش قائل هستند. بالاخره چه چیزی در کلام و سلوک این مرد متفکر مییابند که آن را جهت حضور هرچه بیشتر در تاریخی میدانند که با انقلاب اسلامی طلوع کرده است. موفق باشید
سلام علیک و ریحانه و رضوانه. عذر خواهم بابت مزاحمت برای استاد و مخاطبان سایت.
وقتی گوش هایی که آوازهای هوس آلود آنها را از شنیدن نغمه های ملکوتی محروم کرده آمادگی شنیدن را از دست می دهند باید با وجدان تاریخی انسان ها سخن گفت زیرا امروز انسان بیش از دیروز محتاج تاریخی جدید و زیستی نو در تاریخی میگردد که نه دیروز اش باشد و نه فردای نامعلوم! باید با وجه تاریخی و وجدانی که امروز بشر با آن مواجه شده است که تاریخی دیگر در حال ظهور است و انسان با مرحله ی جدیدی از حضور تاریخی اش مواجه است. (انقلاب اسلامی را می توان در این وجدان تاریخی بشر امروز یافت و پیدا کرد نیازی نیست مستقیم او را متوجه این تاریخ توحیدی کرد بلکه کافی است تا او را به تاریخی برای زندگی جدید و پس فردایی اش روبرو کنیم مطمئن باشید او آمادگی حضور در آن تاریخ را در خود پیدا می کنند و منتظر گشودگی آن تاریخ در فردای زندگی اش خواهد شد) اربعین دقیقا از سنخ همین زندگی پس فردایی بشر با زیستی نو و گذر از پوچی تاریخی و حضور انسانی جدید در عالمی با تاریخی جدید است. خوب است با زبان اربعین که همان وجه وجدان تاریخ جدیدی است با انسان ها گفتگو کنیم حتی آن انسان اروپایی که خارج از اتمسفر مذهب است آنگاه او هم با ما هم زبانی خواهد کرد. اربعین حضور شهودی فردای تاریخ انسانی است که می خواهد فارغ از مفهوم و الفاظ و عبارات در ساحت حقیقت و وجود با خود روبرو شود و این با قدم، قدم های انسان در اربعین محقق می شود. آمدم جستجو کنم خود را با خدا روبرو کنم خود را تاریخ گسیخته ی از حقیقت انسان را در توهم و تخیلات سرگرم می کند تا آدمی درد پوچی را کمتر احساس کند و هر روز به دنبال سرگرمی ها و آزادی های بی معنایی که بیش از آنکه آزادی باشد انسان را اسیر می کند بگردد و اربعین درست در مقابل این نقطه ی تاریک تاریخ قرار گرفته است تا انسان را با حقیقت و اصیل ترین نوع بودن تاریخ خودش روبرو کند و حسین پرچم دار این تاریخ است. «و بذل مهجته فيك، ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة. و مگر امروز حیرت ضلالت و جهالت همین تاریخ مدرن و عالم غرب مدرن نیست که انسان را در بر گرفته است و رنج پوچی دورانی که فریاد انسان ها را بر آورده است؟! خوب است زبان اربعین حسینی را در تاریخی که انسان ها از دیروزشان فارغ و نسبت به فردای شأن نا امید هستند در میان بگذاریم تا با زبانی زنده در تاریخی روشن انسان ها را از ضلالت و حیرتی که دچار شده اند نجات دهیم و شاید بتوان همین معنا را از این فراز حسین منی و آنا من حسین و یا روایت إن الحسین مصباح المهدی و سفینة النجاة باشد. باید حسین علیه السلام را در در اربعین به حضور تاریخی فردای انسان ها پیدا کرد تا بهره ای را که می خواهیم از این حرکت عظیم در زندگی فردایی مان بیابیم ان شالله و گرنه رنجی از سفر با خود بهمراه می بریم بدون آنکه در تاریخ اربعین حسینی حاضر شده باشیم.... و حرف بیش از این است که هست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه با این سخن شما همراه هستم که میفرمایید: «و حسین«علیهالسلام» پرچمدار این تاریخ است» و اینکه آن حضرت خون مبارک خود را به بشریت بذل و عطا نمود تا انسانها در سرگردانیهای امروزین به خود آیند که چه اندازه میتوانند استوار و امیدوار از حیرت ضلالت و سرگردانیهای ناشی از ناآگاهی عبور کنند.
مردی که هیچ رغبتی به سروری بر دیگران نداشت، مهرورزی و بخشش را والاترین ارزشهای انسانی میدانست، در عین شجاعت و بیباکی و عدم ترس. کیست که نداند در کربلا با مردی روبرو هستیم که در او شجاعت و حکمت در حدّ کفایت موجود است تا ما در امروز خود در نسبت با او به خود بیندیشیم؟ گوش جان به او بسپاریم تا آهستهآهسته نغمهای به گوش جانتان برسد که هرگز سستی و دونمایگی و تحقیر دیگران با فضیلت نمیسازد. امری که این روزها در رخداد اربعینی میتوان در نسبت همه با هم بخصوص در نسبت خادمان و زوّار احساس کرد. ما آمدهایم تا در این رخداد اربعینی با جهانی سراسر دروغ در هر لباسی که باشد همانند مولایمان مقابله کنیم تا انقلاب اسلامی با باطن نورانی خود که وجدان تاریخیِ بشریت را فراگرفته همچنان ادامه یابد و وجدان انسانها را به خود آورد که راه نجات، راهی نیست که زالوصفتان به جان انقلاب اسلامی افتادهاند تا بمانند بلکه راه، راهی است که خادم و زوّار در بستر تاریخی که با انقلاب اسلامی ذیل حضور شهدا شروع شده، آن را یافتهاند. موفق باشید
سلام استاد عزیز: ببخشید مزاحم وقتتون میشم من مدت خیلی زیادی هست که از مطالعه به صورت برنامه ریزی و متداول جدا شدم با مباحث تون آشنایی کامل دارم، دوره های معرفت نفس و برهان و معاد و ... رو قبلا گذروندم ولی از وقتی بچه دار شدم چون پشت خمی هم بودن دیگه وقتم اجازه نداد و نتونستم سمت کتاب برم مدت زیادیه که احساس نیاز میکنم برای مطالعه، ولی هیچ جوره نتونستم دوباره شروع کنم، انگار روحم هم مثل قبل همراهی نمیکنه ازتون درخواست داشتم که اولا راهنمایی بفرمایید اگه بخوام دوباره شروع کنم به مطالعه ی مباحث معرفتی از چه کتابی شروع کنم؟ دوما چکار کنم که مثل قبل، عطش مطالعه و پیگیری مباحث درونم بوجود بیاد؟ البته به صورت مجازی تا حدودی در جریان مباحث تون بودم ولی حتی صوت ها رو هم که میخوام گوش بدم احساس میکنم نفسم همراهی نمیکنه و تشنه ی شنیدن نیستم. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نباید به خودتان سختگیری کنید زیرا در همین شرایطی که هستید به لطف الهی از تجلیات انوار الهی و حضور فرشتگان برخوردار میباشید. نهایتاً پیشنهاد میشود با توجه به سوابق مطالعاتی که دارید خوب است بحثهایی که در رابطه با قرآن در سورههای اخیر شده است را دنبال بفرمایید. مثل سوره «الضحی» و «اللیل». یا سوره «بلد». موفق باشید
با سلام: اگر کسی خواب ببیند در جایی هست دستش به کثافت و مدفوع اینها هست این چه تعبیر دارد و دوباره خوابی ببیند که پایش در آب هست یکجا می بیند که در آب شنا می کند آب زلال و زیبا هست تمام بدن در آب هست آیا خوب یا بد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتما رفقا در جریان هستند که بنده علم تعبیر خواب ندارم. موفق باشید
استاد بزرگوار سلام و احترام: بنده نزدیک ده سال مادری داشتم که متبلا به سرطان بودند و دیدن رنج های ایشان به همراه سایر مشکلات خانوادگی، و در نهایت فوت ایشان منجر به افسردگی بسیار شدید در بنده شد. مدتی پس از فوت مادرم سعی کردم صبر پیشه کنم و با قرآن و امور معنوی به دنبال درمان خلأهای روحی خودم بودم، اما متأسفانه مدتی بعد به دلیل افسردگی شدید و تعدد مشکلات در زندگی نعوذ بالله دچار حس بدبینی به خداوند و کاهلی در انجام امور دینی شدم و بویژه کنترل طهارت چشم را از دست دادم و گناهانی را مرتکب شدم که تصور نمیکردم به آنها آلوده شوم. دانشگاه هم فضایی به شدت در نقد و انکار همه حلقه های اتصال معنوی از قرآن کریم تا مهدویت و ولایت فقیه را داشت و ناخواسته به تضعیف باورهای ما منجر میشد. همزمان با این اتفاقات دانشجوی بسیار موفقی بودم و اخبار مربوط به موفقیت هایم نقل مجالس شده بود و مستمراً شاهد پیشرفت در کارهایم بودم. به حدی که به دلیل موقعیت های شغلی خوب تصمیم به تأهل گرفتم. این وضعیت ادامه پیدا کرد تا زمستان سال گذشته که مجدداً تصمیم به اهتمام در انجام امور دینی و معنوی گرفتم اما آن زمان شدیدا به وسواس فکری و عملی دچار شدم. تا حدی که مرا به بیقراری های شبانه و گاه بی خوابی های مطلق چند روزه کشاند. مدتی دچار وسواس سلامتی شدم و هر نوع تغییر در وضعیت جسمی ام را نشانه ای از ابتلا به یک بیماری تلقی میکردم. سپس به شدت دچار وسواس عملی در زمینه طهارت شدم، بگونه ای که در تمام نماز مشکوک به شماره رکعات و صحت اذکار بودم و از طرف دیگر هجوم افکار ناخواسته شیطانی سراسیمه ام میکرد. هر زمان میخواستم به یکی از ائمه اطهار (ع) متوسل شوم، افکار توهین آمیز ناخواسته حلقه اتصالم را دچار اختلال میکرد و هر زمان در خیابان گام مینهادم، هجوم افکار منفی درباره دیگران و تصویرسازی های ناپسند از آنان عذابم می داد. اساتید طب سنتی علت را غلبه سودا عنوان کردند و تدابیر سودازدایی را تجویز نمودند. اساتید طب مدرن هم تشخیصشان ابتلا به ocd یا اختلال وسواس فکری عملی اجباری بود. اما نمی دانم چرا تصورم این است که بیش از همه این وضعیت معلول مسائل اخلاقی و روحی بنده است و اگر درمانی اساسی میخواهم باید در این زمینه جستجو کنم. در ماه مبارک رمضان مدتی مصرف داروهای شیمیایی را کنار گذاشتم و با انجام برخی دستورالعملها الحمدلله باورهای دینی ام بسیار تقویت شد و حالم رو به بهبود نسبی رفت و آن تصاویر ناخواسته کمرنگ شدند، اما همچنان بی خوابی آزارم میدهد و باعث میشود حال معنوی برای عبادت و ذکر نداشته باشم. از طرفی هم دلم نمیخواهد به مصرف داروهای شیمیایی روی بیاورم. و هم از ظهور گاه و بیگاه افکار شیطانی ناخواسته مکدر و ناراحت میشوم. از طرف دیگر، بسیار اهل استماع موسیقی بویژه سنتی و عرفانی بودم، اکنون از صبح که بلند میشوم تا آخر شب انگار در مغزم قطعات پراکنده موسیقی به صورت غیر ارادی پخش میشود و از کنترل من خارج است. به این فکر میکنم که شاید نیاز است از موسیقی توبه کنم. در زمینه امور معنوی واقعا دچار حیرت هستم. نمی دانم این وضعیت را عقوبت گناه بدانم، امتحان الهی بدانم، یا سحر و چشم زخم تلقی کنم؟ یا چون فرد به شدت موفقی بودم و بعد یکباره بیماری شدید پیدا کردم را استدراج بدانم. در کلام اساتیدی چون جنابعالی هر کدام از این موارد دستورالعملهای جداگانهای دارند و من نمی دانم به کدام عمل کنم. چون علت را نمیشناسم درمان را هم نمیدانم چیست. آیا مراجعه به اساتید حوزوی علوم غریبه را مفید می دانید؟ از جنابعالی درخواست دارم اول اینکه لطفاً بفرمایید برای درمان این احوال چه کارهایی باید انجام بدهم؟ دوم اینکه برای بنده دعا بفرمایید تا ان شاالله بازگشت سلامتی ام فرصتی باشد تا بتوانم در ادامه عمر گذشته ام را جبران کنم و ان شالله به حد لیاقت مصداق «قَوِّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحي وَاشدُد عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي» باشم و البته نذر کرده ام در صورت شفا از بیماری تمام تلاشم برای تحقق این دعا باشد. در ماه رمضان مدام به این فراز دعا فکر میکردم: وَاَعِنّي بِالْبُكآءِ عَلي نَفْسي فَقَدْ اَفْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ عُمْري وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيسينَ مِنْ خَيري فَمَنْ يكوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّي و نمیدانم خداوند فرصت دیگری در اختیارم قرار می دهد یا خیر ان شاالله سلامت باشید و خداوند به حضرتعالی عمر با عزت بدهد
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به روحانیتی که بحمدلله در عمق وجودتان هست و مانع میشود از حقیقت منقطع شوید و باید شکر کنید؛ بنده اولاً: جهت شفای هرچه بیشتر جنابعالی دعا میکنم و ثانیاً: رجوع به علوم غریبه را قابل اعتماد نمیدانم و پیشنهاد میشود بعد از مطالعه کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» با کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی آن خود را وارد عالم مجرد خود بگردانید تا إنشاءالله به نتایج خوبی نائل شوید. موفق باشید
سلام علیکم: بنده میخواستم از استاد، تقاضای سیر جامع مطالعاتی علامه طباطبایی (فلسفی و غیر فلسفی) رو داشته باشم که نحوه خواندن آن و زمان خواندن کتب رو هم بفرمایتد. با تشکر. بنده در سایتتون جستجو کردم با این عنوان مطلبی ندیدم. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد بنده در این مورد مطالعه جزوه «جایگاه تفسیر المیزان و روش استفاده از آن» است که در سایت میباشد. و سپس رجوع به تفسیر «المیزان». چیز دیگری نمیدانم. موفق باشید
با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: ببخشید در معرفتِ نفس، انسانی ورای جسم توصیف میشود. برهان نیز این است که در خواب، انسان بدون نیاز به جسم خودش را می یابد که هست پس انسان جسمش نیست. حال سؤال بنده اینجاست: ۱. اگر من همانم که در خوابم هستم، چرا هیچ اختیاری ندارم؟ ۲. چرا بدون هیچ دلیلی در عالم خواب منتقل می شوم بدون هیچ گونه اراده از خودم؟ با توجه به اینکه اراده داشتن در خواب باعث میشود که من خودم را حضورا حس کنم، ۳. راز پیدا کردن اراده در خواب چیست؟ این اولین قدم است برای بنده که این قضیهٔ «انسانِ ورای جسم» را حس کنم و حضوری ببینم، نه اینکه فقط بدانم؛ -دانستنی که هیچ یقینی برایم خلق نمی کند-. لطفا بفرمایید این اراده در عالم خواب چگونه بدست می آید؟ با تشکر 🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در خواب تنها در اختیار ملکات و صور ذهنی و عاداتش میباشد. اراده به معنای آنکه در دنیا امری را تصور کنیم و سپس برای تحقق آن اراده نماییم، در خواب معنا ندارد زیرا همچنانکه عرض شد ما در خواب در اختیار تصورات و ملکات و عادات خود هستیم. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: ببخشید یکی از اساتید ما بر این نظر تاکید داشتند که دین اسلام ابداََ با موضوعاتی نظیر نظریه سوپ بنیادین و فرگشت مخالفتی ندارد و حتی از آیات قرآن نیز این مباحث علمی استنباط می شود. با توجه بر این نکته که در آزمایشاتی، نظریه سوپ بنیادین اثبات شده است¹ و عنوان «نظریه» به خاطر این است که هنوز تحقیقات درباره آن ادامه دارد تا مطالب و تبصره های نوینی به آن افزوده شود- ما میبینیم در آیه ۳۰ سوره مبارکه انبیاء خداوند متعال در اول کار بحث اتصال زمین و آسمان را می کنند و جداسازی آن دو را: «أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا» و سپس بلافاصله میفرمایند: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ؟»¹ و مطرح میکنند که هر چیزی را از آب آفریدیم (طبق کتاب شریف المیزان، جعل به معنای خلق برداشت می شود) حال این تطابق می یابد با همان اصل اولیه سوپ بنیادین و پیدایش نخستین آثار حیات در اقیانوس ها و پیشرفته شدن موجودات تحت تدبیر خداوند و رسیدن آنها به شکل هوشمند امروزی! جالب است که حضرت علامه طباطبایی (ره) نیز در ذیل این آیه تأکید میکنند که اصول علمی هم این قضیه را اثبات کرده است و می فرمایند: «و جعلنا من الماء كل شى ء حى»- از ظاهر سياق بر مى آيد كه كلمه «جعل» به معناى خلق، و جمله «كل شىء حى» مفعول آن باشد، و مراد اين باشد كه آب، دخالت تامى در هستى موجودات زنده دارد، همچنان كه همين مضمون را در جاى ديگر آورده و فرموده است: «و اللّه خلق كل دابه من ماء»، و شايد واقع شدن اين مضمون در سياقى كه در آن آيات محسوس را مى شمارد، باعث شود كه حكم در آيه شريفه منصرف بغير ملائكه، و امثال آنان باشد، ديگر دلالت نكند بر اينكه خلقت ملائكه و امثال آنان هم از آب باشد، و اما مسأله مورد نظر آيه شريفه ، يعنى ارتباط زندگى با آب، مسأله اى است كه در مباحث علمى به خوبى روشن شده و به ثبوت رسيده است.)² در صورتی که قبل از حضرات آدم و حوا (علیهم السلام) نوع بشر بر روی زمین زندگی می کردند و از این موضوع آگاهی داریم و این آیات را به آن بشر نسبت می دهیم از افراد مذهبی که می پرسیم می گویند خلقت آدم و حوا خاص بوده است و آنها از این قاعده مستثنی هستند و خداوند آنها را در عرش خلق نمود و بعد از ترک اولایی آنها را هبوط داد و دفعتا آنها وارد زمین شدند! و این موضوع قدری تعجب آور و صد البته انحراف ساز است و خدشه ذهنی ایجاد می کند. در پرانتز عرض کنم: (وقتی که حضرات آدم و حوا علیهم السلام با هم زندگی می کردند قبل از هبوط ایشان، شیطان از غیب، طرد شده بود ولی شیطان آن دو را وسوسه کرد. می توان گفت که محل زندگی حضرت آدم و حوا علیهم السلام در سطح بالاتری روی همین زمین بوده است؟) خواهشا این مشکل را برای بنده حل بفرمایید. با تشکر 🌹 ___________________________________ پانوشت: ¹-الأنبياء: أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ(۳۰) ²-ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۴ صفحه ۳۹۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» شده که خوب است برای رجوع مفصل به این بحث، به آن کتاب رجوع شود. به نظر میآید میتوان این نکته را مدّ نظر آورد که احتمالاً «هبوط» به معنای جابجاییِ مکانی نباشد، بلکه تغییر منظر است و از این جهت چون آدم و حوّا – که نماد آدمیت انسانها هستند- به شجره نزدیک شدند، خود را عریان دیدند، یعنی منظر آنها نسبت به «خود» و جهان بیرونی تغییر کرد.
در مورد «آب» یا «ماء» میتوان به آیهای نظر کرد که میفرماید: «وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ» که «ماء» در اینجا وجه مطلق و بیکرانهای از «وجود» است که در آن مقام متعین به جلوه خاصی نشده. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: روز ها با پستی و بلندی در گذرند و ندانم که چون منم... حس و احوالم همانند آنیست که مسیر را رفته اما از بد حادثه این جا به پناه آمده. روزهایی که بر من میگذرد احوالی که در نظاره نشسته ام، گویای احوالیست نه چندان ناشناخته بلکه از یاد رفته... استاد اکثر سیر مباحث ها و کتاب ها بخصوص مباحث معرفتی را که از چشم میگذرانم و بر گوش مینوازانم ، اینگونه بر نظرم جلوه گر میشوند که با آنها مأنوس بوده ام و حال آنها یادآورم شده اند. از همین رو رنجورم و دلخسته، البته نه به معنای تا امیدی به معنای شرمساری که توان از کف رفته و پیش بردن مطالعه در هر زمینه برایم آنچنان دلکش نیست و با این حال از مباحث معرفتی توان گذر ندارم... چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله در این مسیر با طی مقدمات لازم، با اُنس با روایات و قرآن، جهانی که برای اولیای الهی گشوده شده است، برایتان گشوده میشود. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی: سوال: آیا صرف تولد به هستی یا وجود انسان یا (فرصت زندگی برای انسان) بخودی خود ابتدا به ساکن یک امتیاز ویژه یا هدیه پرودگار است؟ فردی که بصورت نامشروع به دنیا آمده باشد. تولد خود را (وجودش را) در سن ۳۰ سالگی باید مبارک و موهبت پروردگار بداند؟ باید شکر گزار فرصت زندگی باشد که دارد؟ اگر داشتن وجود موهبت یا امتیازی محسوب میشود حتی این تولد در یک خانواده اسرائیلی باشد که پدر و مادرش دست به کلی کشتار انسان ها زده باشند؟ تولد خود (وجودش را) را در سن ۳۰ سالگی باید مبارک و موهبت پروردگار بداند؟ باید شکر گزار فرصت زندگی باشد که دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. از آن جهت که هرکس و هرچیزی که به حکم امکان ذاتیاش امکان بهوجودآمدن داشته باشد، خداوند به آن وجود میدهد و وجود در هر مرتبهای که باشد کمال است و انسان میتواند در نسبت با وجود خود با خداوند مرتبط باشد. مگر اینکه انسان این نوع بودن اصیل را فراموش کند و گرفتار توهّمات غیر واقعی گردد. موفق باشید
سلام و عرض ادب و احترام: نگاه یک متفکرِ مسلمانِ موعودباور، درباره سرنوشتِ آيندهی انسان و جهان؛ در رابطه با معنویت های نوظهور و معنویت اسلامی، در این مرحله از تاریخ (آخرالزمان)، چیست؟ مشتاق هستم که پاسخ شما را در این باره بدانم. لطفا تعدادی منابع غنی و عمیق، در این مسئله به بنده معرفی بفرمایید. سپاسگزارم، انشاءالله مهمان سفره ی معرفت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» و کتاب «بصیرت و انتظار فرج» کمک میکند تا متوجه توهّمی بودنِ معنویاتهای نوظهور بشویم. موفق باشید
سلام استاد جان: وقتتون بخیر. شرح حال مرحوم سید شفتی (که در مسجد سید خاکند) رو میخوندم چیزهای عجیبی نوشته بود. اینکه ایشان از مردم میخواسته که پیششون به گناهان اعتراف کنن بعد حد رو جاری میکرده و... اینکه در عمرشان راجع به ۹۰ تا ۱۲۰ نفر حد مرگ رو خودشون اجرا کردن و.... و در لغت نامه دهخدا این مطالب بوده که اینطور که خواندم بدستور رهبری حذف شده. خلاصه اینها رو که خوندم از چشمم افتادن. اگر کار خوبی میکرده چرا رهبری دستور دادن حذف بشه؟ اصلا نظر شما راجع به آقای شفتی چیست؟ متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه سیره ائمه آن است که گناهانی که افراد مرتکب میشوند را جستجو نکنند و حتی اگر مردم مطلع نیستند بین خود و خدا توبه کند, نمی توان اگر فرد مذکور اصرار می کرده است افراد به گناهانشان اعتراف کنند, آن حرکت را حرکت قابل پذیرشی دانست. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد گرامی: این که منصور حلاج گفت: لیس فی جبتی الا الله، می خواست بگوید که خدا در جبه من حاضر است یا خدا ظاهر است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً متذکر وحدت وجود بوده، بدان معنا که مانعی در حضور خدا در عالم نیست که از طریق آن حضور خدا در آنجا حاضر نباشد. موفق باشید
سلام: با دوستی مباحثه ای می کردم می گفت از منظر فلسفه اسلامی این بحث های پاردایم محوری که محافل آکادمیک دانشگاهی بحث می شود و مقاله و پایان نامه نوشته می شود اصلا معنا ندارد و درست نیست. به نظر حضرت عالی درست است؟ مثلا از منظر دانشگاهی دین شناسی را از رویکردها، پارادایم ها، روش شناسی های مختلف به آنها می پردازند آیا چنین کاری اشتباه است در فرایند معرفت؟ تحقیق دوست عزیز می گفت این کار به این جا می رساند ما را که درباره هر موضوع و مسئله ای می توان گفت با چه رویکرد و پارادایمی به بحث نگاه می کنی و یک حرف در هر رویکردی یک جور تفسیر می شود و این اصلا در فلسفه اسلامی معنا ندارد! ممنون راهنمایی بفرمایید، یا جایی که باعث خلط بحث شده است را بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم با توجه به تجربیاتی که دارم فکر نمیکنم این نوع پایان نامه نویسی که فعلاً در مراکز علمی ما معمول است، راه به جایی ببرد. موفق باشید
سلام علیکم: وقتی مشغول مدیتیشن باشیم مشخص است که روی چه چیزی باید تمرکز کنیم. حالتی پیش می آید که انگار به درون خودمان نظر و توجه داریم. حالا اگر بخواهیم همین زمانی که برای رجوع به خود (یا خیال خود) صرف میکنیم را خرج رجوع به پروردگار کنیم چطور باید این تمرکز را ایجاد کنیم؟ و روی چه چیزی؟ حداقل در نظر به خود (ضمیر ناخودآگاه) خودی وجود دارد و سمت و سویی دارد که میتوان به جهت آن (درون خویشتن) متمایل شد. در رجوع به پروردگار باید به کدام سمت متمایل شویم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به عینالرّبطبودن و فقیر إلی اللّه از یک طرف، و عبودیت خودمان از طرف دیگر حضور پیدا کرد. موفق باشید
سلام علیکم: ببخشید یه مقدار عبارت «السلام علی اسمِ الله الرّضی، و وجهه العلی، و صراطه السّوی» رو که در زیارت هفتم امیرالمؤمنین علیه السلام در مفاتیح هست، توضیح میدهید؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این فراز نظر به اسم «الله» مورد پسند حضرت حق است در جمال حضرت علی «علیهالسلام» و وجه عالی حضرت حق، و اینکه آن حضرت راهی هستند هموار به سوی خداوند. موفق باشید
با سلام: آیا انسان با اختیاری که خدا به او داده است، آیا می تواند سرنوشتی را که در عین ثابت اوست را عوض کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اختیار، به همین معنا است که خود انسان سرنوشت خود را شکل میدهد. عین ثابته، شروعی است از انتخاب ما، حال یا همواره در دل انتخاب اولیه، خود را ادامه میدهیم و یا انتخاب دیگری میکنیم. موفق باشید
سلام: آن جایی که اهداف خلقت را ذکر می کنند و می گویند: رسیدن به رحمت عبودیت احسن عمل اگر عبودیت را به یک معنا انجام تمام واجبات و محرمات _ اعتقادی اخلاقی فقهی.. _ بدانیم بعد بنا باشد هر عملی را یعنی هر واجبی را _ یا هر مستحبی را... _ به طور احسن انجام دهیم یعنی فرض کنید ما واجبات و تکالیف رساله عملیه را داریم واجبات اعمال اخلاقی را داریم _ مثلا مثل آن ها که در گناهان کبیره ذکر شده یا در مسائل اخلاقی رساله آیه الله مظاهری هست - بعد واجبات اخلاقی را داریم - همان صفات اخلاقی مثل کبر، ریا، کفر، حسد. مثل آنهایی که در کتاب الاخلاق آیه الله مظاهری هست - به اضافه ی واجبات اعتقادی. سوال من این است که احسن عملا یعنی چه جور عملی؟ بعضی جواب می دهند کاری کا عقلانیت بیشتری خروجش کرده باشیم. ولی شاید زیاد واضح نباشد مثلا در تفسیر نور ذیل آیه ی ۲ سوره نور می خوانیم: "كار «حسن» و نيك چه شرايطى دارد؟ كار نيك، كارى است كه از نظر هدف، زمان، مكان، ضرورت، تداوم، ابزار مورد استفاده، همكاران، بهره گيران، استقامت در كار، استحكام، نظم، آيندهنگرى در عمل، اولويتهاى مورد نياز، نشاط، اعتدال، دقّت، سرعت و سلامت كار، مورد سنجش و برنامه ريزى قرار گرفته باشد و به دور از آفتهاى عجب، حبط، ريا و سمعه انجام پذيرد.» به نظر شما برای این که ما عمل مان احسن باشد یک شرطش داشتن اجتهاد نیست؟ چون واقعا اگر کسی اهل عمل باشد و بخواهد در هر عمل و هر لحظه هر کاری _ حداقل واجبات _ انجام می دهد این شرایط را درش لحاظ کند خیلی مشکل است شاید غیر ممکن. من حتی در یک عمل _ مثلا شغل و کار و کسب ام _ هنوز یک شرطش را هم ندارم؟! تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً اجتهاد در این موارد بسیار راهگشاست. ولی عنایت داشته باشید که با تأمّل مداوم در امور سلوکی و معنوی خود به خود انسان متوجه ظرفیتهای خودش نسبت به احسن عمل خواهد شد. موفق باشید
