بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
34450

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام وقت عالی بخیر: درباره همایش زنان تاثیر گذار که به همت خانم آقای رئیسی برگزار شد و در سکوت خبری سر پوش گذاشته شد، اگر نظری دارید بزرگواری بفرمایید حرفی خداپسندانه ارائه کنید که امان از آه مظلوم که بدون سرپوش تا خود عرش می‌رود و امان از مکر، که خداوند خود جوابش را به عهده گرفته و امان از رمی الله خدا را داد من بستان از او.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که متوجه شده‌اید برگزاری همایش زنان تأثیرگزار کاری بس حکیمانه و عالمانه بود. زیرا از یک طرف موجب رسوایی‌ دروغ‌های ماه‌های اخیر رسانه‌های استکباری شد و از طرف دیگر متذکر افق تازه‌ای شد که انقلاب اسلامی نسبت به زن دارد. همین‌طور که می‌فرمایید همین اندازه عرض کنم که بسیار تلاش کردند تا آن همایش را نادیده بگیرند، غافل از آن‌که آن همایش کار خود را کرد ولی انکار و ندیده‌انگاشتنِ آن‌ها، لکه سیاهی شد بر شخصیت مدعیان احترام به حقوق زن. موفق باشید

39833

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: آیا اساسا ممکن است بیکار ماندن یا منفعل ماندن در تکوین الهی نوعی امتحان یا وجه مثبت داشته باشد؟ فردی باصطلاح در راستای قدرت اسلام تلاش می‌کند، طراحی می‌کند ولی در مقام شروع و اجرا به دلایل مختلف نمی‌تواند اقدامی کند، چگونه باید از انفعال خارج شود؟ فکر کنید به مدت چندسال روی اقداماتی تمرکز می‌کنید، طراحی می‌کنید ولی کار به مقام اجرا نمی‌رسد در حالیکه سالها به عنوان یک فرد موفق (از منظر شاهدین بیرونی) تجربه فعالیت های بزرگ و نسبتا موثر داشتید؟ برای اینکه از این حیرت خارج شویم راهی وجود دارد با فرض اینکه فرد تلاش خود در استمداد های معنوی را انجام داده باشد؟ در پایان اگر مقدور بود تفعلی از قرآن عزیز برای حال این حیران بزنید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به هر حال باید پای در راهی که خداوند در مقابل ما مطابق امکاناتی که داریم؛ گذارده است، بگذاریم و امیدوارِ نتیجه باشیم و از جلو و جلوتررفتن غفلت نکنیم. ۲. انجام تفعّل در فضای سؤال و جواب برای بنده مقدور نیست. موفق باشید

39226

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و نور و رحمت خدمت استاد گرامی: در آن سحرگاهی که به لطف خداوند دیدار شما توفیق گردید و به نور کلام شما، این مرده دل سرگشته، جانی دوباره یافت را از محضر حضرت الله سپاسگزارم مدتی بود که به دلیل جدایی از استاد قبلی ام و سرگشتگی های بسیار از مسائلی که در آن مجموعه رخ می‌داد و به هیچ طریقی نمی‌توانستم بپذیرم سرگردان بودم که الحمدلله گشایشی رخ داد. اکنون احساس می‌کنم که روح و جانم خسته است، دیگر مثل قبل شوق و ذوق عبادت ام نیست. گاهی نا امیدی گاهی خستگی و شاید تنبلی چنگ در جانم فرو کرده و از این وضعیت آشوب ام استاد در این برهه ی حساس از تاریخ که گمان می‌کنم چیزی نمانده تا تاریخ به افق حقیقت اصلی خود رهنمون شود، من اینگونه سرگردان و دست بسته‌‌. استاد چه کنم؟ چگونه دوباره در خود شور و شوقی و آتشی روشن سازم؟ وظیفه ام نسبت به امام را چگونه پیدا کنم؟ آنچه حتی اندک دانسته ام را چگونه به عمل آوردم؟ از پس خود چگونه بر آیم؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این زمانه، بحث در سلوک ذیل شخصیت إشراقی حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» است و در این راه عبادات ما در بستر اسلام با انگیزۀ هرچه بیشتر گشوده‌شدنِ نور توحیدی که با شخصیت حضرت روح الله طلوع کرده که البته جایگاه اصلی این نوع عبادات را در حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» داریم. و در این رابطه در بحث «زهرای مرضیه«سلام‌الله‌علیها» نظر به نهایی‌ترین نحوۀ حضور زن»https://eitaa.com/matalebevijeh/18316 عرایضی شد. موفق باشید

39163

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: جناب پزشکیان چندین بار گفته است که در انتخابات مجلس، احراز صلاحیت نشده بودم و با مراجعه به رهبری تایید صلاحیت شدم. سوال بنده این است که: ۱. آیا رهبری در فعالیت‌های سازمان‌ها و مسئولین به صورت مستقیم دخالت می‌کنند و در صورت تصمیم نظر کارشناسی شده آن‌ها، نظرات را به اصطلاح وتو می‌کنند؟ ۲. آیا رهبری روی شخص جناب پزشکیان نظر مثبتی دارند و او را مناسب کرسی مجلس می‌دانستند؟ ۳. چنانچه رهبری نظر شورای نگهبان را برای احراز صلاحیت جناب پزشکیان در انتخابات مجلس تغییر نمی‌دادند به طریق اولی انتظار می‌رفت برای ریاست جمهوری احراز صلاحیت نشود. به نظر شما ریاست‌جمهوری جناب پزشکیان با توجه به گذشت بیش از ۱۰۰ روز از مسئولیتش خسارات جبران ناپذیری برای کشور و جبهه مقاومت نداشته و آیا بی‌اثر کردن نظرات شورای نگهبان از طرف رهبری کار درستی بود؟ با تشکر.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً توصیۀ مقام معظم رهبری به شورای نگهبان کلی بوده و نه آن‌که به صرف آقای پزشکیان توصیۀ خاصی کرده باشند. و در مورد نوع مدیریت آقای پزشکیان و تیم همراه ایشان سخن بسیار است امری که نمی‌توان در محدودۀ سؤال و جواب از مصلحت آن سخن گفت. امیدوارِ آینده‌ای هستیم که شهید رئیسی‌ها به میان می‌آیند. موفق باشید

38876

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

نظرتان راجع به کتاب حلاج در ترازوی نقد اثر دکتر کاظم محمدی چیست؟ لطفا این جواب را ندهید: «به هرحال آنطور که امام به گورباچوف فرمود ابن عربی بخوان تا با حقایق آشنا شوی» و یا اینگونه که «به هر حال ما اسلام ناب را در حضوری که با انقلاب آغاز شده در منصور و عین القضات پیرامون ابلیس یافته ایم».

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن کتاب را مطالعه نکرده‌ام. اخیراً غزلی از جناب حافظ شرح شد که به جناب حلاج از دیدگاه جناب حافظ نظری به میان آمد تحت عنوان «باز مسیح و باز حلاج و باز ادامۀ راه» https://lobolmizan.ir/leaflet/1579. موفق باشید

38672

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: پیرو سوال 38656 که جواب قانع کننده که ندادید، هیچ موقع هم اشتباهاتون را که قبول نمی‌کنید، ولی مردم که یادشان نرفته در ایام انتخابات جنابعالی در مورد جناب دکتر قالیباف چه تعابیری می‌گفتید؛ به عنوان مثال در کارآمدی آقای دکترقالیباف در ساختنِ‌تهران حرفی نیست، ولی شهری که به گفته بعضی برای اشراف و سرمایه‌داران شهرِخوبی است، نه برای مردمی که دیگر امکانِ‌زندگی در آن برای‌شان سخت شده است. یا بعضی از کانال های منتسب به شما در مورد دکتر می‌نوشتند: حضرتِ‌امير علیه‌السلام: «كَثرَةُ الوِفاقِ نِفاقٌ» استاد الان که انتخابات تمام شد و مردم این خسارت بزرگ را متحمل شدند. ولی بنظر من که یک فرد حقیر عادی جامعه که جای بچه تان حساب می‌شوم ای کاش در انتخابات بعدی مثل حضرت آقا و خیلی از علماء اعلام طرفداری از شخص خاصی نکنید که حداقل اگه اشتباهی هم صورت می‌گیرد حق الناس گردنتان نباشد.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده در عین آن¬که جناب آقای دکتر قالیباف را همواره فرزند انقلاب می¬دانستم و همیشه به رفقا متذکر آن بودم؛ به نظر اهل نظر ایشان در امور اجرایی بخصوص در شهرداری چندان موفق نبودند و آن عمق معرفتی که برای مسئولیت مهمی مانند ریاست جمهوری نیاز است را در آقای دکتر جلیلی بیشتر می¬توان یافت و این یعنی هرکدام از فرزندان انقلاب را در جای خود فهم¬ کنیم. چرا حالت فرقه¬ای به خود بگیریم؟! به صورتی که گمان کنیم یا باید طرفدار این شخص باشیم و یا آن شخص. عرایضی در شب گذشته تحت عنوان «خطر سخنان حکیمانه وقتی که از قلب نگذرد» https://eitaa.com/matalebevijeh/17805 شد. امید است که مفید افتد. موفق باشید

38252
متن پرسش

با سلام خدمت کاربران عزیز: حتماً در جریان هستید که موسم، موسم زیارت اربعینیِ حضرت سیدالشهداء«علیه السلام» است و به جهت سفر اربعینی چند روزی از پاسخگویی به سؤالات کاربران محترم معذور هستیم. با آرزوی توفیق برای همه رفقا و امیدواری به دعایتان در امر بهره مندیِ هرچه بیشتر در سفری که معلوم نیست آسمان به زمین آمده است و یا زمین را آسمانی کرده است!! فدای آنهایی که در حال پیاده روی هستند و از آن بیشتر، فدای دلدادگانِ جامانده که با اشکهایشان گامهایی به سوی عرش در قرب امام برای خود به میان می آورده ند. موفق باشید

متن پاسخ

با سلام خدمت کاربران عزیز: حتماً در جریان هستید که موسم، موسم زیارت اربعینیِ حضرت سیدالشهداء «علیه السلام» است و به جهت سفر اربعینی چند روزی از پاسخگویی به سؤالات کاربران محترم معذور هستیم. با آرزوی توفیق برای همه رفقا و امیدواری به دعایتان در امر بهره مندیِ هرچه بیشتر در سفری که معلوم نیست آسمان به زمین آمده است و یا زمین را آسمانی کرده است!! فدای آنهایی که در حال پیاده روی هستند و از آن بیشتر، فدای دلدادگانِ جامانده که با اشکهایشان گامهایی به سوی عرش در قرب امام برای خود به میان می آورده ند. موفق باشید

37822

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم خدمت استاد عزیز: با عرض تبریک عید بزرگ غدیر لطفاً اگه ممکنه بفرمائید: سخنان امروز امام انقلاب در مورد شاخص های رئیس جمهور به کدام کاندیدا نزدیک تر است؟! نامزد اصلح ریاست جمهوری از نظر رهبر انقلاب کیست؟ ۱- معتقد به مبانی انقلاب باشد ۲- کارآمد باشد، شب‌وروز نشناسد، توان برای کار کردن داشته باشد. رهبر انقلاب صبح امروز در دیدار مردمی عید غدیر در آستانه انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم: اصلح آن کسی است که در درجه‌ی اول به مبانی این انقلاب و این نظام اعتقاد قلبی و واقعی داشته باشد.  رئیس جمهور فقیدمان به معنای واقعی کلمه اعتقاد داشت؛ شهید خدمت رئیسی عزیز کاملاً محسوس بود با دل و جان و با اعتقاد حرکت می‌کند. دوم اینکه کارآمد باشد. شب و روز نشناسد. دنبال کار باشد. توانایی داشته باشد برای کار کردن. از عناصر خوب و همکاران خوب استفاده کند. توان کار و نشاط کار همراه با اعتقاد راسخ به مبانی انقلاب این موجب صلاحیت است. وقتی این صلاحیت وجود داشت این آدمی با این خصوصیات می‌تواند از همه‌ی ظرفیتهای کشور استفاده کند. ۱۴۰۳/۴/۵ 🖼 #بسته_خبری 💻 Farsi.Khamenei.ir

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در نگاه بنده آنچه در بنیان سخنان مقام معظم رهبری می‌تواند مدّ نظر باشد، جناب آقای دکتر جلیلی است ولی هرکس مطابق تصوری که از نامزد خود دارد آن سخنان را با آن فرد منطبق می‌کند. موفق باشید

37817

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت جنابعالی و اسلام و جامعه نگران در امر خانواده. پاسخ شما را در گفتگوی موضوع #ارتباط_مرد_و_زن_در_بشر_جدید_و_معنای_وجودی_آنها به دقت مطالعه کردم. و نکات آن کاربر نگران را که فرمودند نیز مطالعه کردم البته پیش از آن، آن مطالب را می‌دانستم و جایگاه بنده دقیقا گفتگو با چنین جامعه ای است تا نه دچار گروهک های تندرویی شویم که می‌خواهند با تشدید فساد یک توهم برای ظهور زود رس ایجاد کنند و نه مسئله رها شده بماند تا جامعه از دست برود بلکه هم اکنون راهی باز شود بسوی آن قله که آن قله مدرنیته متوهم غیر انسانی نیست. و البته جایگاه محترم جنابعالی بطور کلی تذکر به بنیان انسانیت در هستی و تعقل و پروش می‌باشد. آنچه بنده عرض کردم که مسلم ناقص و پیش پا افتاده بود و بنا بر شروعی برای گفتگو. پیش تر عرض شد نتوانستیم از روابط غیر متعارف و روان پریشان و توهمات و شهوات بی رویه جلو گیری کنیم و نمی‌توان احساسات و نیازهای انسان را نادیده گرفت و دیدیم که آسیب ها خورده‌ایم. ما بنا نداشتیم زنان غیر متعارف و کاسبان این امر را میدان دهیم و یک جامعه بیمار تر بسازیم! خیر بنای ما بر این بود آن دختر پسری که هم سن هستند و فردی معمولی‌اند با صیغه پیش روند تا در کنار یکدیگر پروشی سالم یابند نه آنکه در خانه جلوی پدر مادر مذهبی سکوت کنند و در خفا رابطه جنسی برقرار کنند تا اتفاقا دچار این مسائل روانی بد که گفته می‌شود شوند. بنا به شواهد شخصی و آمارهای مستدرک ارگان های رسمی و علمی کشور بسیاری از نسل جدید رابطه جنسی مخفی دارند و دیگر باکره نیستند و میزان سقط جنین بسیار بالاست، دقیقا مثل آن دختر مسئول فرهنگی پایگاه بسیج، که با گفتگو با بنده این مسئله را شرح داد و از خودش گفت که شهوتش بی اندازه زیاد است و رابطه جنسی با مردی میانسال و دیگران داشته و تقریبا هر شب خود ارضایی می‌کند و او یک بیمار نبود بلکه به خاطر حاضر نشدن ما و‌ حضور دشمن یک بیمار شده (بنا ندارم بیش از این مثال بزنم با این که دارم اما مجبورا به خاطر درک موضوع گفتم). می‌بینیم که از ورود نکردن ما این مشکلات بیشتر شده نه آنکه ما متهم به بیشتر کردنش بشویم!. متوجه باشید ما نخواستیم به شهوت دامن زنیم، ما می‌خواستیم جامعه شهوت ران را در چهارچوبی انسانی کمک کنیم تا به سخن شما برسیم زیرا در تنگناها قرار داریم و باید آرام آرام راه را باز کنیم و از خطرات بیشتر به کنترل خطرات و سوق به آن قله برسانیم. و اما چیزی که لازم دانستم عرض کنم در باب سخن صحیح شما از تاریخ صیغه اول اسلام است؛ آری ولی اکنون در جنگی باطنی تاریخی هستیم! و بنا نیست مسئله‌ی صیغه به منظور عرف‌ش تشدید شود. شماها خانواده هایی که جوانانتان تصمیم گرفتند مخفی کاری کنند بهتر است به فکر برقراری ارتباط با آنها باشید زیرا اگر شما با درک و محبت و تشرع و تعقل دل جوانان را جذب نکنید و راهکاری ملموس و عملی و موقت برای رسیدن به آن قله ندهید، دشمن منتظر اوست با جوابها و روش ها و لذت های زیبا که در جامعه شما حاضر کرده «ما بنا به توقف و انجماد نداریم ما بنایمان حرکت محکم است که پذیرای جوانان است و نخواستیم با بهانه این سخنان آنها را گمراه تر کنیم». جناب استاد بنده به وضوح سخنان شما را فهم کردم‌ و بلطف خدا ورود کردم حال منتظرم ببینم چه پیش می‌آید و چه ساخته می‌شود ان شاءالله. نفسم را فدای دینی کردم که به آن امیدوارم و آبرویم فدای انسانهایی کردم که خود ارزش خود را نمی‌دانند و گمگشته و حیران و آسب دیده و منتظرند. هر شروعی مسلم پرورشی دارد مهم آن صراطی است که در آنیم. باز مرا به اموری متذکر شوید که بیش از کتب شماست و تا اینجای کار حرکت کردم و نیازشان دارم و منتظرم پیش تر روم. برای بنده تفکر برانگیز بود که شما «زن» را محور این مسئله دانسته‌اند و براستی زن محوریت غالب را دارد. من عابرو به کف گرفته و از چیزی هراس ندارم و تکیه ام بر عقل و حکمت و امر حی الهی است الحمدالله و شما را در این راستا مشاهده می‌کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات بسیار ارزشمندی را به میان آورده اید مبنی بر آنکه ما نمی توانیم در این شرایط تاریخی نسبت به مسائل جنسی جوانان با موقعیت هایی که پیش آمده، ساده انگاری کنیم. آری! به هر حال بحثِ انکار ازدواج موقت در میان نیست، بحث در آن است که چرا در مسئله ازدواج مطابق این زمان فکر نکنیم؟ مگر نشنیده اید که پیامبر خدا «صلوات الله علیه و آله» در مسجد چگونه به راحتی برنامه ازدواج چند جوان را فی المجلس پیش می آوردند؟ ما مجبوریم اگر بنا بر آن است که از خطرات بزرگ انحرافات جنسی عبور کنیم، نسبت به این امر جنسی جوانان مان و ساده کردن ازدواج بیندیشیم و به بهانه خطرات توهّمی و یا احتمالی از ساده کردن ازدواج نباید غفلت کرد. وگرنه ملاحظه می کنید که علاوه بر مشکلاتی که فرمودید با درصد زیادی از دختران و پسرانی روبرو هستیم که در سن ۴۰ سالگی هنوز منتظر تشکیل خانواده و ازدواج هستند و پشیمان از سخت گیری هایی که انجام دادند. موفق باشید

37767
متن پرسش

وظیفه پیش روی ما در انتخابات اندیشیدن به وضع موجود و درک شرایط تاریخی کشور است و از این اندیشه بتوانیم بیابیم که ما کجا هستیم و باید به کجا برویم و نامسئله ها را از مسئله اصیل و حقیقی و انضمامی مان، تمییز دهیم تا بتوانیم انتخاب کنیم و در پس انتخاب خود در جایگاه خود نقشی تاریخی ایفا کنیم. ما نمی‌دانیم می‌خواهیم کجا برویم و از همین جهت چشم دیدن آینده خود را نداریم تا با نگاه درست راهِ پیشرفت ایران اسلامی مان را تشخیص دهیم ما تنها چشم به علائق و سلایق شخصی حزبی خود داریم و نمی‌خواهیم و نمی توانیم که با درک موقعیت تاریخی خود به صراط خود بیندیشیم و با دیدن افق ها و آرمان های اصیل این صراط سره را از ناسره تشخیص دهیم. اگر شبیه رای و سلیقه و نظر شخصی ما بگویند و بپوشند و بخواهند و تصمیم بگیرند ما گَله پرخاشگر آن ها خواهیم بود تا خودخواهی و غرض ورزی خود را حتی در مسائل تاریخی و ملی و دینی بیشتر از پیش اثبات کنیم. ما نیاز به یک تصمیم تاریخی داریم نه تصمیم به آری یا نه گفتن به شخص یا حزب و گروه و جناح و سلیقه ای یک تصمیم تاریخی برای همدل و همراه و هم عزم و هم افزا شدن برای رفتن به سمت آینده مان. نه آینده ای منتزع و منقطع از اکنون و گذشته ما تصمیمی برای اندیشیدن و تفکر و پرسش و بازخوانی دوباره برای یافتن و تحقق و حرکت به سمت آرمان و گفتمان، افق و غایت حقیقی انقلاب اسلامی. و اگر چشم یافتن و انتخابِ نماینده و مسئول ادامه راه جهاد برای سازندگی ایران اسلامی مان را نداریم باید چشم بشوییم و بار دیگر به سرچشمه و سرآغاز این راه تمسک بجوییم و وضوی دوباره بگیریم، برای ادایِ وظیفه پیش رو برای سازندگی و تحقق «جمهوری اسلامیه» پس از حماسه شهادت شهید رییسی، و وحدت و یگانگی ملت ما برای احیا و ایفا نقش بزرگ تک تک ما برای احیای تحقق دوباره آرمانِ «جمهوری اسلامی».

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وجود به عنوان حضوری که به آن تذکر داده می‌شود و انسان ذاتاً وجود خود را احساس می‌کند. قرب به وجود، به یک معنا به عنوان وطن نیز فهمیده می‌شود، به‌خصوص اگر به حضور تاریخی خود نظر داشته باشیم و بر اساس تفکرِ تاریخی اگر انسان بخواهد به ساحت قدس بیندیشد می‌تواند متذکر این امر باشد که چگونه خداوند در رخدادهای تاریخی به او نزدیک می‌شود و تکلیف کنونی ما اندیشیدن به امکان آغازی دیگر از «وجود» است که با رو نمودنش به انسان رخ می‌نماید و انسان متوجه تاریخ، این رخ‌‌نمودن را درمی‌یابد که چگونه امر قدسی طلوع می‌کند مانند آنچه در شهادت آیت الله رئیسی پیش آمد و باید در دل این حضور، به آغازی دیگر بیندیشیم، وگرنه بدون تفکر به تاریخ خود به بهترین حضور و شایسته‌ترین درک نایل نخواهیم شد. زیرا بخواهیم یا نخواهیم حقیقت، از مو باریک‌تر است و باید در دل طوفان‌ها متوجه آن شد. مثل طوفانی که ۶ نامزد ریاست جمهوری به پا می‌کنند تا انسان اندیشمند که متوجه آغاز دیگری است، حقیقت را بیابد وگرنه با دریغا دریغا گفتن نسبت به دیروزها، فردایِ شهادت آیت الله رئیسی مدّ نظر نمی‌آید. موفق باشید  

37330

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز: در تفسیر سوره مرسلات اشاره به آیه ای کردید که مضمون آن بر تنهایی انسان اشاره می‌کند و فرمودید یکی از چند آیه ای است که من برای خودم یادداشت کرده ام میشه بفرمایید کدام آیه است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی به یاد ندارم ولی در قرآن داریم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ» (تحریم/6) اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد؛ آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏‌كنند و آنچه را فرمان داده شده‏ اند(به طور كامل) اجرا مى‏ نمايند! علامه طباطبایی در ذیل این آیه در رابطه با مراقبه از نفس خود و اطرافیان نکات خوبی دارند. موفق باشید

37058
متن پرسش

با عرض سلام و درود خدمت استاد طاهرزاده. در جمهوری اسلامی رأی بدهیم تا جزو رأی دهندگان باشیم. آیا اگر حتی هیچ دلیل دیگری برای رأی دادن نباشد، این به خودی خود دلیل کافی برای رأی دادن ما در انتخابات پیش روی نیست؟ جزو رأی دهندگان باشیم یعنی جزو کسانی باشیم که دشمنان ایران از آنها مأیوس می‌شوند. جزو رأی دهندگان باشیم یعنی جزو کسانی باشیم که غاصبان ظالم و خبیث صهیونیست و حامیانشان را ناامید کرده ایم. جزو رأی دهندگان باشیم یعنی تروریست های حادثه کرمان را دلشاد نکرده ایم. جزو رأی دهندگان باشیم یعنی جزو کسانی باشیم که خط مأیوس کننده فضای مجازی دشمن بر آنها اثری نداشته است. جزو رأی دهندگان باشیم یعنی وجود مشکلات ما را از انقلابمان پشیمان نکرده است و همچنان به آینده امیدواریم. جزو رأی دهندگان باشیم یعنی جزو کسانی نباشیم که رأی ندادن را راه حل می‌دانند و ... اگر جزو رأی دهندگان نباشیم یعنی همه اینها برعکس. پس چرا جزو رأی دهندگان نباشیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه زیبا مناجاتی است آن‌گاه که انسان از حضرت معبودِ محبوب تقاضا می‌کند: « وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (سورة يوسف آية ۱۰۱). زیرا مسلماً آنانی که در بستر انقلاب اسلامی و در این مرحله تاریخی در زمره رأی‌دهندگان قرار می‌گیرند، به صالحین به معنای واقعی کلمه ملحق خواهند شد زیرا متوجه جهانی شده‌اند که جهان کفر و استکبار نیست، جهان گشوده توحید است در مقابل شرک. جهان گشوده امید است در مقابل ناامیدی. در این شرایط حساس در زمره رأی‌دهندگان خواهیم بود تا در فردایِ روز رأی در نزد خود احساس پوچی و نیست‌انگاری نکنیم؛ به طوری که جهان‌مان تاریک و ظلمانی گردد. موفق باشید    

37052

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد طاهرزاده: من از نظر ایمانی در مرتبه ی ضعیفی هستم ولی دلم میخواد مونس و همدم تنهاییام خدا باشه. یعنی هر لحظه که میخوام این خلا با حضور خدا پر بشه و من بتونم این آرامش رو بچشم. باید چیکار کنم که شدنی باشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» که روی سایت هست رجوع فرمایید.  https://lobolmizan.ir/book/70?mark=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86 و پس از آن به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی آن بپردازید.
https://lobolmizan.ir/book/71?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87 . موفق باشید
 

37028

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد عزیز: استاد سوالی در ذهنم است لطفا با دقت و توجه بیشتری جواب دهید: ۱. آیا برای اداره کشور، از همان اول انقلاب بهتر نبود که حکومت به شکل انتخاب و انتصاب از سمت ولایت فقیه اداره می‌شد تا انتخابات؟ یعنی مثلاً استاندار و فرماندار از سمت ولی فقیه انتخاب می‌شدند و آنها استان و شهرستان را اداره می‌کردند؟ در این صورت آیا کار آمدی نظام بسیار بهتر و بیشتر نبود؟ ۲. در این چهل سال هر هشت سال یکبار، رئیس جمهوری و هر چهار سال یکبار مجلسی آمده است و هر کدام کشور را به لحاظ اقتصادی و فرهنگی به سمتی کشیده است! به نظر بنده رسیده است انتخابات اصلا کار عاقلانه ای نیست، آیا وقتی کسی مریض است، بین چند تا پزشک، قرعه کشی می‌کند یا آنکه به سراغ بهترین پزشک می‌رود؟  به نظر بنده، باید هر شهری را یک فرماندار مدیر و مدبر اداره کند و از قضا اگر مجتهد هم باشد، بسیار بهتر است. جسارت بنده را ببخشید. ارادتمند شما، سید...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بحث‌های مفصلی شده است همین اندازه عنایت داشته باشید که بشر جدید با انتخاب‌هایی که انجام می‌دهد خود را تعریف کرده است و این نکته بسیار مهمی است که حضرت امام «رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» متوجه آن بوده‌اند. عرایضی اخیراً شده است که می‌تواند در این مورد کمک‌کننده باشد ان شاءالله. https://eitaa.com/matalebevijeh/  15953   موفق باشید

36891
متن پرسش

سلام: نمی تونم بگم حفره های قلبم گرفته با واژه های رنگین و جلو. آه ! ... ای یار ای دل راهم دهید، راهم بسته مسدود است. نوری نیست در دل این تاریکی در این فضای خفه در سلول بیماران، فضا یک دست شده و تاریک دلباز است تنوعی ندارد. مثلا عادی به نظر می‌رسد، مثلا همه چی همونیه که باید می بود. هست، هستم، هستیم، خواهیم بود. سال هاست از این انفرادی در نیامده ام به جرم عشق، می شنوم خمینی ظهور کرده درها یکی یکی شکسته می‌شوند اما من نمیتونم بیرون بیام مبتلا شدم به سوختن، مگه سال ها جور این را نمی کشیدم که زندانی ام... ولی اگه این سوختن نبود که من، نمی دونم... چشمانم عادت کرده به تاریکی زندان. دلم عادت کرده بر جراهت هایش. یعنی من داشتم می‌سوختم و درد می کشیدم که حالم خوب بشه؟! ببین این خدای تو رفیق ما هم بوده، بپرس ازش حالا که بات جوره، بگو همون دیوونه و مجنونه، بگو اون که هر کاری کرد خودش رو آب کشید وایساد جلوت گفت ممنونت، بگو طاها رو حلال کنه اون شب خیلی مست بوده، اون میشناسه، بگو بیای میام پیشوازت، نشونیم هم خواست بگو ته جهنم خونه دلبازه. ببین من خدام خیلی بچه لاته، خیلی بچه لاته. الو، الو الو خدا / منم یه بنده خدا / بگیر منو / چرا آنتن نمیده ، الو خدا / الان غبته روز های زندانی ام را می خورم. من انقلابی ام درد انقلاب را دارم. پس دردم کو! بگو! انقلابی :) شوق دارم که آزاد شده ام. نشسته ام در توصیف بهاران در حالی که زمستان است. به سیگار اکتفا نمی کنم و بلند میشم تا بهتر بشم. در سیمای هنر و اندیشه ام در حالی که صبح تا شب شوق آزادی دارم. همه چیز عالیه. با سها کاری ندارم. با هنر و اندیشه بودن به معنای واقعی کلمه همه چیز منم، تویی، حالا فکرش باشه که من سیمای اون باشم. «هرکه ز غوغا از سر سودا سر کشد اینجا سر ببریدش، عام بیاید خاص کنیدش خام بیاید هم بپزیدش، معتدل است او متصل است او» سیمای هنر و اندیشه مجموعه نیست. حال است. عشق است. شمعیست که میسوزه تو روز های تاریک و سرد. جنگ اقتصادیه اشکالی نداره ! من و هم سن سال هام هستیم که با وجود پتانسیلی که داریم جنگ رو کنتراتی از جا می کنیم می بریم. توی این میدون کت تن ماست؛ اما میدون زیر این همه گرد و غبار پیدا نیست مثل این که بزرگ تر های ما زیادی شلوغش کردن باید بگذارن ما هم ببینیم. این جور موقع ها که می‌نویسم احساس می‌کنم دورم از درد چون ریختم رو صحنه، درگیر صحنه ام، تو لحظات عادی که میرم مدرسه میام کارام رو انجام میدم این درده انگار گم هست ولی یک جا هایی می‌فهمم درد کجا بود و دوباره پیش میاد. قبلا این کار رو نمی کردم که بیارم جلوی خودم ولی الان همین کار هم یک حالی داره. مجالی به آدم میده. آه! الو الو خدا! کجایی شما! 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آن خدا که به او زنگ می‌زنید، در دست بود که خدا نبود!! خدایی که بیش از پیش، بودنِ ما را به ماندن تبدیل نمی‌کند و ما را، آری! ما را در سرگردانی‌مان نسبت به خودش دوست دارد؛ خدایی است که خدایی می کند. 
 باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آیین بود
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
در افقی که در گفتن از او تازه او خود را آرام‌آرام نشان می‌دهد مثل گفتنی که مولای‌مان علی «علیه‌السلام» در کلماتشان بدان اشاره کردند تا باز سرگردانی. آن روز که از حضرت امام خمینی نوشتم تا گرم خدایی شوم که با او آغاز شد؛ روزگاری بود که هنوز در گرمیِ آن به دنبال دری هستم که گشوده شود از جنس «عشق» البته نه به معنایی که این واژه در زبان‌ها افتاده است، بلکه از جنس حکمتی که جناب مولوی در غزل ۷۷۱ این‌طور از آن می‌گوید: 
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشوييد         هِله تا دو چشم حسرت سوي خاکدان نماند
بنده در آن روزها این‌طور نوشتم: اي امام! داشتيم به مرگ رضايت مي‌داديم، و زمين ما را به درون خود مي‌كشيد و چون سگي اين پاره‌استخوان‌ها را مي‌جويد و مي‌بلعيد. داشتيم مي‌رفتيم به غروبِ انسانيت يا به زمين؟ چه فرقي مي‌كرد؟ صدايي را يافتيم. صداي پيرمردي آشنا  از جنس صداي دوردست‌هاي ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲. گفتيم: چيزي نيست، آن آخرين طلوع به غروبمان مي‌خواند. ما داشتيم به غروب مي‌رفتيم و طنين صداي او غروب را پر كرده بود، ولي انگار ما ديگر تن به مرگ داده بوديم و جز صداي گشوده شدن دهان خاك و جويده شدنِ همه انسانيتمان صدايي را نمي‌خواستيم بشنويم. اصلاً به همين صداي سردِ پريأس عادت كرده بوديم؛ آري داشتيم غروب مي‌كرديم، و خاك ما را مي‌بلعيد، كه ديديم خورشيدي از غروب بالا مي‌آيد، گفتيم: نه؛ اين همان آفتاب است كه دارد مي‌ميرد - مگر طلوع و غروب در نهايت همانند نيستند؟- خواستيم اميدوار شويم، پيش خود گفتيم: اميدواري در پايان، مردن را سنگين‌تر مي‌كند، اميد را برانيم و مرگِ تسكين‌دهنده را بپذيريم.
گفتيم: چشم ببنديم تا غروبي كه اميد طلوع را در ما انگيخته، كامل شود و شب، مرگ را بشارتمان دهد.
پلك‌هايمان گرم شد. چشم بستيم و به شبي انديشيديم كه بايد پشت پلك‌هايمان مي‌بود، كه ديديم نه! پلك‌هايمان گرم شد، گفتيم: اين مرگ است كه بر پلك‌هايمان مي‌گذرد و پايان را بشارت مي‌دهد، پلك‌هايمان داغ شد. گفتيم: اينك آرامش مرگ، پلك‌هايمان سوخت، خواستيم بگوييم: نفرين بر مرگ راحت‌كننده كه اين همه رنج‌آور است، كه ديديم طلوع! كه ديديم آفتاب! كه ديديم روز!  آخر تو كجا بودي در آن غروب اميدزا؟! گفتيم: نه، ديوانگي است، طلوع در غروب ممكن نيست و همچنان بين يأس و اميد دست و پا مي‌زديم، چشم گشوديم، خيره شديم، هراسان نظاره كرديم، ديديم آري اين بار خورشيد طلوع كرد، درست در انتهاي روز كه همه چيز داشت تمام مي‌شد، خورشيد تابيدن را شروع كرد، هر خانه‌اي نوري از آن داشت، و نور «الله اكبر- خميني رهبر» از پنجره هر دلي به بيرون مي‌تابيد. گفتيم: اين همه خورشيد!
باز باورمان نشد، فكر كرديم اين خاصيت مرگ است، پايان دنياست. در پايان، دنيا پر از آتش مي‌شود و هر چه هست را مي‌سوزاند. اين همان آتش پايان است و ما داريم مي‌سوزيم. خورشيدي نيست، ناله و فغان مرگ است. يك شورش كور و مذبوحانه است تا همه چيز به نفع تاريكي تمام شود. چشم بستيم و گفتيم: تمام! صدايي محمّد وار امّا آن صدا در ما انقلابي بر پا ساخت، مثل صدايي كه بر موسي «عليه‌السلام» در طور و بر محمّد «صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» در حراء ريخت، كه «تَعالَوْا»؛ بيا و بالا بيا... و ما بي آن‌كه ياراي اميدوار شدن داشته باشيم، از وحشت آكنده بوديم، گفته بوديم، يا داشتيم مي‌گفتيم: اين مرگ است كه مي‌وزد و اين ماييم، لقمه‌اي در دهان گرگ هميشه آدم‌ها، مثل همه اعتراض‌هاي بي‌هدف.
دوباره چشم بستيم، و اين بار ما بوديم كه مرگ را صدا مي‌زديم چون او را پذيرفته و به آن عادت كرده بوديم، كه صدايي مثل صدايي در طور، مثل صدايي در حراء، ما را خواند، به قيام خواند؛ نه پلنگ‌وار بر ستارگان، كه محّمد‌وار بر بتان پليد روزگار و شوريدن بر هر آنچه غير انساني است. موفق باشید
 

36878
متن پرسش

سلام استاد خوبم: دو دغدغه مهم دارم و امیدوارم خداوند از طریق شما ابهامات قلبم را روشن کند. دغدغه اول: از وقتی پسر یازده ساله ام به سن مدرسه رفتن رسید و دنبال پیدا کردن مدرسه خوب بودم با کلیدواژه ای آشنا شدم که تا قبل از آن نشنیده بودم. کلیدواژه ی «خانواده محوری» .بزرگانی مطرح در امور تربیت، مدرسه و کلاس و مجموعه ای را مناسب رشد و تربیت بچه ها نامیدند که یک رکن آن خانواده محوری باشد. یعنی خانواده وسط میدان تربیت باشد نه فرزندانش را به مدرسه بسپارد. این کلیدواژه به جان ما نشست. سالهای سال به دنبال همین واژه پیش رفتیم و سعی کردیم در امور مختلف مربوط به فرزندان دنبال فراهم کردن همین بستر باشیم. اما استاد الان که حدود شش سال از مدرسه ای شدن پسرم می‌گذرد حس می‌کنم سالها و ماهها ذره ذره خودم را خرج کرده ام. حس می‌کنم از نشاطی که لازمه ی مادری ام بود و از حضوری که می‌توانست گرما بخش خانواده ام باشد زده ام به این بهانه که در آن مدرسه و این مجموعه خانواده محور در میدان باشم. گاهی به عنوان ریزترین عضو و گاهی در راس اما همیشه نظر بدهم، پیگیر باشم، طرح بنویسم. در این سالها گاهی وسط میدان خانواده محوری عذاب وجدان نبودن در میدان خانواده را چشیده ام و گاهی به عکس، وسط میدان خانواده عذاب وجدان نبودن در طرح ریزی ها و آماده سازی های برنامه های فرزندانم در مجموعه های خانواده محور را. گاهی با خدا نجوا کرده ام که خدایا راهی را می‌روم که تو می‌پسندی ،خودت کم و کسری ها را برای خانواده جبران کن و گاهی خودم را توبیخ می‌کنم که مطمئنی راهی که می‌روی به مقصد برسد؟! روزی ام شد دغدغه ام را با شما در میان بگذارم و نظر شما را بدانم. هر چند که در هر مسیری افراط و تفریط تلاطم ایجاد می‌کند اما استاد نسبت به اصل مسیر با این توضیحات آیا این تلاطم ها نشانه بیراهه رفتن است یا باید مصمم ادامه دهیم؟ نظر شما نسبت به این خانواده محوری چیست؟ دغدغه دوم: استاد مهربانم می‌گویند ما بانوان باید هم در عرصه خانواده فعال باشیم و هم در جامعه هم عبودیت فردی داشته باشیم و هم زندگی جمعی. اما استاد شاخص و اندازه هامان را چطور تشخیص دهیم؟ امروز وقتی وسط یکی از همین جمع های خانواده محور برای برنامه ریزی برنامه‌های بچه ها بودیم. مادران (اکثرا سه فرزند داشتند) خودشان را اینطور معرفی می‌کردند: خانه دار هستیم اما خانه نشین نه! علامت سوال شد برای من که این فعالیت‌هایی که تک تک ما را از زن شرقی خانه نشین جدا می‌کند (عمدتا فعالیتهای فرهنگی) آیا همان فعالیتی هست که از ما انتظار می‌رود؟ اگر هست چرا خیلی از ما نشاطی که باید را نداریم؟ چرا گاهی از سمت مرد خانه و گاهی بچه ها و گاهی خود جامعه توبیخ می‌شویم؟ چرا همیشه در ایجاد تعادل بین خانواده و اجتماع لنگ می‌زنیم؟ راه شناخت این اندازه ها چیست؟ ممنون میشم راهنمایی مون بفرمایید. (این دغدغه های مادری هست که بعد از توفیق سه بار و نصفی مادری و بعد از توفیق شوطها گشتن دور خانه ی خدا و بعد از بارها طلب دعای حضرت مادر (س) که إلهی إستعملنی لما خلقتنی له در شرف رسیدن به چهل سالگی و در آخرین نفس های ماه رجب که فرمود « لِكُلِّ مَسْأَلَهٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ »اینطور مضطر شده...)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله همین نحوه تفکر در عین دغدغه‌مندی نوعی تفکر اصیل است و اساساً جنس تفکر چنین می‌باشد از آن جهت که گمان نکنیم باید در یک مسیر از مسیرهایی که در مقابل خود داریم، متوقف شویم و با نوعی تحجّر، بقیه راه‌ها را نادیده بگیریم. به نظر بنده اصلِ قضیه «خانواده محوریِ مدرسه» کاری درست و لازم است. مهم آن است که اولیای مدرسه، نقش اصلی خود را داشته باشند و در جاهایی که نیاز به حضور خانوداه می‌باشد؛ خانوداه‌ها وارد شوند و نظر بدهند. ولی در هر حال ما در نظام آموزشیِ خود مشکلاتی داریم که امیدوار هستیم آرام‌آرام آن مشکلات برطرف گردد که بحث آن مفصل است و نباید امثال جنابعالی گمان کنند اگر کارها به خوبی جلو نمی رود و نتیجه نمی دهد؛ به جهت کوتاهی‌های شماها است! این‌که بعضاً مردِ خانه و یا فرزندان متوجه جایگاه این حضور نمی‌شوند، اگر شما در مرز تعادل عمل کرده باشید، مشکل خودشان است و متوجه حساسیت مسئله نیستند که چه اندازه موضوع، حساس و مهم است. و این‌که به گفته شما عموماً ما بین تعادل نسبت به خانواده و اجتماع لنگ می‌زنیم؛ در حال حاضر امری است بدیهی، از آن جهت که شرایط تاریخی ما هنوز به این مرحله از بلوغ نرسیده که حضور اجتماعی ما نیز بتواند امرِ سلوکی باشد، همان‌طور که مادری نیز می‌تواند امری اجتماعی در راستای رسالت تاریخی معنا شود به همان معنایی که آن مادران محترم فرموده بودند: «خانه‌دار هستیم، ولی خانه‌نشین نه». عرایضی در کانال «بشنو از زن چون حکایت می‌کند» پیش آمد که خوب است به آن نیز توجه شود. https://eitaa.com/ziafat_andishe/394  . 
به هر حال نباید خسته شد و باید امیدوار به راهی باشیم که خداوند بیش از پیش مقابل‌مان می‌گشاید. موفق باشید

 

36684

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: بعد این همه راهی که باز شده با شهادت های بی بنیاد، بی برنامه و بی مقدمه در غزه یا در مثلا همین کرمان که من خودم هم اونجا بودم. یه ۵ دقیقه قبل انفجار اول من دقیقا همونجا بودم و اگه که یه بهونه میجستم که دستم بند بشه اونجا الان من هم از کشته شده ها بودم در اون لحظات چقده که با خودم تو بین مردم نرفته بودم حتی چند دختر رو دیدم و با خودم گفتم چقد اینا خوشکل هستن، همونا شهید شده بودن. بعد این همه شهادت های الکی چه در غزه و کرمان از خودم گرفته تا جهان دیگه چه حرفی برا گفتن می مونه. مثل این که بازم دارم حرف می‌زنم. این حرف زدن چه ولوله ای است تو جون من. پیش مزار حاج قاسم فقط داشتم گوش می‌دادم نه فقط پیش حاج قاسم جایی مثل کنار مزار اباعبدلله یا در محضر امام و حضرت آقا. چه حرف هایی که گوش ندادم و چه حرف هایی که نزدم. انگار که نیاز دارم به این جور سخن ها، این کرمش تو جون من هست که بیچاره کنم خودم رو با این حرفا. چه درد هایی که نمی کشم بخواطر این که چرا کارام پیش نمیره. من که رفتم پیش حاج قاسم داشتم عشق می‌کرم که ولی من هیچی نمیدونم . گند بزنن به هرچی شیخ بازیه من دلم میخواد آدم باشم. دیشب پیش یکی از رفقا بودم هی دارم بهش میگم آموزش و پرورش خودش و معلم هاش و دانش آموزهاش رو کرده تو پاچم بازم میگه صبر کن. من اگه میرم سر کلاس فقط بخاطر توانمندی در حوضه ی الکترونیک هست که اونم رشته ی من هستش. خدافظ .

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال خداوند به صورت‌های مختلف، راه‌ها و یا کوره راه‌هایی مقابل انسان می‌گشاید. مهم آن است که ما از سر صدق و تواضع متوجه آن راه مانند همین راه معلمی که می‌فرمایید؛ بشود تا آنچه باید بشود، بشود. در مورد شهدای کرمان عرایض بنده این‌طور بود که ما در زیارت جلیل القدر «امین الله» پس از آن‌که سلام می‌دهیم به امامی که به زیارت او رفته‌ایم؛ داریم: «حَتّى دَعاكَ اللّهُ إِلى جِوارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ،» یعنی آن‌طور نیست که مثلاً شمر و یزید به اختیار خود، شما را به قتل رسانده باشند بلکه تا آن‌جا جلو رفتید که خداوند شما را به جوار خود خواند و روح شما را با اختیار خودش قبض کرد. بدین معنا که هرگز دشمنان ما آن اندازه اختیار ندارند که به گمان خود فکر کنند. آنان ما را به قتل می‌رسانند و در همین رابطه حتی کودکانی که در صحنه گلزار شهدای کرمان شهید شدند، با نظر و اراده خداوند بود تا به تقدیری این‌چنین نایل گردند، هرچند روسیاهیِ این عمل بر پیشانی آن جنایتکاران نگاشته شد. موفق باشید     

36434

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب: استاد استدعا دارم این تحلیل جناب آقای احسان عبادی را بخوانید که در نقد برخی انقلابی ها نوشته که هیچ وقت حضرت آقا در ملاک‌های خودشان ما را به سمت چنین افرادی یعنی علی علیزاده سوق نداده اونوقت چرا برخی انقلابی ها با کانال های پر مخاطب به جای سوق دادن افراد به سمت صحبت های علامه شهید مطهری و علامه مصباح و استاد پورازغدی و... افراد را به صحبت های علی علیزاده سوق می‌دهند با آن سابقه ی سیاه که هنوز از گذشته اش عذرخواهی نکرده 🔰 به نام خدا ✅ قبلا در دورانی که برخی انقلابی های عزیز ما دنبال کننده کلیپهای امید دانا بودند و او را در تحلیل سیاسی قوی می دانستند، در چندین کلیپ که می توانید با پیگیری هشتگ #توهم_دانایی یا از پست رپلای آنها را پیدا کنید، ثابت کردیم نه سواد دینی دارد، نه سواد سیاسی، و نه سواد تاریخی. و هیچ انسان عاقلی پای حرف کسی که ساده ترین سوادها را ندارد نمی نشیند، همان زمان هم گفتیم چون این فرد نه سواد دارد و نه ریشه درست و حسابی، قطعا دوباره به روند توهین به اسلام و اهل بیت (ع) باز خواهد گشت. الان که او دوباره پوست اندازی کرده و چهره نفاق را کنار زده و دوباره به حالت کفر قبلی خود برگشته، دیگر بحث درباره او ارزشی ندارد و بعید می دانم فرد عاقلی پای حرفهای او باشد. متاسفانه برخی افراد معروف و مشهور انقلابی تبلیغ کننده او بودند. الان نسبت به فردی به نام «علی علیزاده» هم همین عقیده را داریم، او البته کمی با سوادتر از «امید دانا» هست، شگردهای رسانه ای و مغالطه را بهتر بلد است، برای همین بهتر توانسته برخی ها را جذب کند و حتی در برنامه های صدا و سیما هم شرکت کند، اما او هم چون نه ریشه قوی ای دارد و نه ایمان درست و حسابی ای، پای حرفهایش نشستن هیچ فایده ای ندارد و جز اتلاف عمر، ثمری دیگر نخواهد داشت. شاید بگویید برخی حرفهایش خوب است، بنده هم می گویم بله، برخی حرفهایش خوب است. اما چه کسی گفته هرکسی برخی حرفهایش خوب بود باید نشست پای حرفهایش؟ مخصوصا فردی مثل علیزاده با آن سابقه سیاه که هنوز هم از آنها عذرخواهی نکرده؟ هیچ وقت حضرت آقا در ملاک ها و شاخص های خودشان، ما را به سمت چنین افرادی سوق ندادند، هیچ گاه آقا به حرفهای این افراد گوش دهیم. هیچ وقت. شاید بگویید حضرت علی (ع) فرمود علم را از منافق هم یاد بگیرید، در جواب می گوییم بله، شما ابتدا مبانی خودت را قوی کن، سپس یک منافق بسیار با سواد پیدا کن، سپس برو از او علم آموزی کن. اما عزیز و جوان انقلابی ای که هنوز مبانی اعتقادی و دینی خود را قوی نکرده، هنوز مبانی امام و رهبری را خوب نشناخته، و البته علیزاده ای که خیلی هم با سواد نیست و فقط جذاب حرف می زند و علم خاصی در حرفهایش نیست، قطعا مصداق آن حدیث حضرت امیر (ع) نیست. چون فرد مورد نظر ما علم چندانی ندارد که شما از او علم آموزی کنید! تحلیل درباره «ایران قوی» می خواهید؟ سخنان استاد راجی عزیز هست.  تحلیل درباره «رهبری» و «ایران» را می خواهید؟ استاد رحیم پور ازغدی هست. تمام سوال بنده از عزیزان انقلابی که پای حرفهای افرادی مثل علیزاده می نشینند یا آن کانال داران پر مخاطبی که مخاطبین خود را بدون دانستن سطح علمی و آگاهی آنان به حرفهای چنین آدمی سوق می دهند این است که چرا امثال «شهید مطهری» ، «علامه مصباح و «استاد ازغدی» و «استاد_راجی» و.... را رها کردید و می روید سراغ افراد معلوم الحالی که نه ریشه قوی ای دارند و نه علم و سواد بالایی؟! شک نکنید عاقبت علیزاده هم مثل امید دانا هست و او هم دوباره به تنظیمات کارخانه اولیه اش بر می گردد و چهره اش آشکار می شود، همانطور که چهره امید دانا بعد از پشیمانی مثلا ظاهری اش به همان چهره رذل و خبث و کفرگونه قبلی بازگشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید جمله آخر ایشان که می‌فرمایند: «شک نکنید عاقبت علیزاده هم مثل امید دانا هست»؛ سخنی است بسیار خطرناک و یک نوع پیشگویی است. از این جهت می‌توان گفت در کلام، تندروی می‌کنند. آری! مسلّماً نباید اساتید بزرگی مانند شهید مطهری و سایر اساتیدی که ایشان نام می‌برند را رها کرد و آقای علیزاده را گرفت. ولی مگر آن بزرگان در مورد مسائل سیاسی و ژئوپلوتیکی که آقای علیزاده وارد شده‌اند، آن عزیزان وارد شده‌اند که بخواهیم مقایسه کنیم؟! به هر حال خوب بود ایشان موضع‌گیری‌های آقای علیزاده را در این دو ماهه اخیر نسبت به جنایات رژیم صهیونیستی و عظمت جبهه مقاومت دنبال می‌کردند و این‌که چگونه ایشان از افراد بسیار متدین و انقلابی برای تبیین موضوع استفاده کردند؛ تا معلوم شود قضاوت ایشان، قضاوت نفیِ هرکسی است که غیر خودشان فکر می‌کنند و این روشِ رهبری عزیز نیست که حتی مسرورند از عبور ما نسبت به دوگانگیِ بین شیعه و سنی که عده‌ای بدان دامن می‌زنند. موفق باشید

36384

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: در فص عیسوی اشاره کردید به این موضوع و فرمودید اگر وقت بود توضیح می‌دادم. اگر ممکنه کمی توضیح دهید فرمودید که: «چرا حضرت موسی (ع) اول نار دید سپس نور دید؟ برای کی نار بود؟ برای کی نور بود؟ حضرت موسی رفت آتش بگیره ولی آتشی دید که او نور بود. اما نار بود یا نور بود؟ چرا اول نار بود سپس نور شد؟ خیلی کار ازش میاد اگر بتونیم بحث کنیم» در جلسه ۱۴۶ در دقیقه ۳۲ فرمودید خدا حفظ تون کنه استاد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که قبلاً عرض شد در فضای سؤال و جواب نباید وارد مباحثی شد که در مباحث «فصوص الحکم» پیش می‌آید. با ادامه همان مباحث، مطالب به مرور ان شاءالله روشن می‌شود. موفق باشید

36373

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت خدمت استاد بزرگوار: می‌خواستم اگه امکانش هست برای مطالعه‌ی مباحث تفکر تاریخی سیر مطالعاتی معرفی بفرمایید. (چیستی معنای آن.)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته مباحث اخیر از کتاب «سلوک ذیل شخصیت....» گرفته تا کتاب «گوش سپردن به ندای بی‌صدای انقلاب اسلامی» و مباحث «انقلاب اسلامی، جهان بین دو جهان» و پس از آن مباحث «انقلاب اسلامی، انتظار و وارستگی» همه از تفکر تاریخی سخن می‌گوید. می‌توانید از کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» شروع بفرمایید. موفق باشید

36343

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

ضمن عرض سلام: استاد در کلیپی که در کانال مطالب ویژه ارسال کردید رهبر عزیز خاطره ای رو نقل می‌کنند که آیت الله سمنانی از امام خمینی به خاطر تهیه ی کتاب تفسیر المیزان تشکر می‌کنند و علامه طباطبایی پاسخ می‌دهند که نویسنده ایشان هستند. سؤال بنده این است: استاد راز سکوت امام خمینی (ره) چه بوده است ؟ چونکه ایشان مخاطب آقای سمنانی بوده اند قاعدتا باید پاسخی می‌دادند چرا سکوت کرده اند؟ با تشکر در دور دوم فصوص هستم.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که رهبر معظم انقلاب آن فضا را ترسیم کردند و فرمودند: «آقای خمینی هم آدمی نبود که در این قضایا دستپاچه بشود، ساکت نشسته بود و حرفی نمی‌زد.» اتفاقاً حکایت از آن دارد که چه اندازه حضرت امام با متانت کامل، میدان کلام را برای آیت الله طباطبایی آماده کردند تا خود علامه موضوع را به میان بیاورند و همیشه حضرت امام این‌گونه بوده‌اند تا بگذارند در میدان‌های اصیل، آنچه باید پیش آید، پیش آید. موفق باشید

36247

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقت بخیر: سوالی خدمتتون داشتم. من احساس می‌کنم زندگی بی ارزشی دارم. احساس می‌کنم زندگیه خوبی ندارم اونطور که می‌خواستم نشد. من ۱۵ سالمه و این احساس رو دارم. راستش من چهره زیبایی ندارم و خیلی وقتا خیلی از آدما به روم آوردن و با اینکه زیبا نیستم ای کیوی بالایی هم ندارم ولی بخاطر هرچیز سریع غرور می‌گیرتم نمیدونم برای چی؟ کاش می‌شد غرور زیاد نداشته باشم ولی چهرم خوب بود. توی زندگی هم احساس افسردگی می‌کنم. اعتماد به نفس هم ندارم و با همه اینها من فقط ۱۵ سالمه کاش می‌شد کمکم کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم درک آن راهی است که خداوند شما را در آن قرار داده و آن راه، اولاً: تواضع و ثانیاً: روحیه معنویت و ثالثاً: کسب معارف معنوی مانند معرفت نفس می‌باشد که پیشنهاد می‌گردد با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» که روی سایت هست  شروع فرمایید. موفق باشید

36025

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: ۱. در ارتباط با ده نکته در معرفت نفس؛ ارتباط بیماری با نفس چگونه است؟ چرا انسان بیمار می شود؟ ۲. با توجه به اینکه هیچ انسانی نقصی ندارد ذاتاً، پس چگونه تفاوت ها ظهور میابد؟ تفاوت ها در چیست؟ و ظرفیت وجودی یعنی چه؟ ۳. پسری هستم که در فضای زنانه بزرگ شده ام و مأنوس بوده ام، حال چگونه روحیه مردانه را در خود تقویت کنم و به جدیت و عزم مردانه برسم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. وقتی رابطه نفس با بدن مختل شود، نفس، بدن را آن طور که لازم است تدبیر نمی‌کند و این ریشه بیماری‌هایی است که در این رابطه پیش می‌آید جدای این‌که امر خارجی موجب بیماری بدن شود. ۲. تفاوتها به جهت زمینه‌های متفاوتی است که امکان ذاتی موجودات پیش می‌آورند و امکانِ ذاتی هر موجودی از آنِ خودش است به همان معنایی که خداوند، مردبودنِ مرد را به مرد نداد، بلکه امکان ذاتیِ او مردبودن بود و خدا آن را بر اساس امکان ذاتی‌اش «وجود» داد. ۳. خوب است انسان‌های بزرگ مانند حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب و حاج قاسم را مدّ نظر داشته باشید و شخصیت آن‌ها را مطالعه کنید. موفق باشید 

35992

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: از گوش دادن صوت تفسیر حمد امام خمینی (ره) برداشتی دارم. می‌خواستم بدانم که درست است یا نه؟ اگر دیدن، شنیدن، خیال، تعقل و... شئون نفس ناطقه است، وقتی من دارم دیدن یا شنیدن یا خیال و...، درک می‌کنم، من در حقیقت دارم نفس را درک می کنم. آیا در مورد خدا مثلاً زمین را به عنوان یکی از شئون خدا بدانم، آیا درست است که بگویم که من خدا را دیده‌ام. یعنی خدا ظهور کرده و این ظهور همان زمین است و چون زمین جدای از خدا نیست، پس من خدا را دارم می‌بینم. البته توجه دارم که این زمین خدا نیست. بلکه خداست که ظهور کرده و در اینجا این ظهور (یعنی همین زمین) ظهور خداست. نمی‌دانم که آیا شما حرف مرا متوجه شدید. با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موضوعات، بحث در مظاهر اسماء است به اعتبار اسماء، نه به عنوان اشیاء. و به همین جهت در این موارد ابتدا باید متوجه اصالت وجود بود که جناب ملاصدرا در «برهان صدیقین» به میان آورده‌اند و حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بر آن مبنا موضوعات خود را در شرح آن سوره به میان می آورند. موفق باشید

35778

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: هرچه بررسی می‌کنم متوجه نمیشم چرا اهل بیت از لفظ امامت که در شیعه غالب هست در بیان حقانیت خود و ترغیب مردم استفاده نکرده اند یا بندرت. چرا حضرت امیر جز ابتدای کار پس از سقیفه، طول تاریخ خلفا و حکومت خودشان به غدیر استناد نمی‌کنند، از واژه امام استفاده نمی‌کنند، از عصمت که تقریبا اصلا. راز قضیه چیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر شرایط جهت اثبات حقّانیت جایگاه ائمه «علیهم‌السلام» برای مخالفان بوده است و در این‌جا معلوم است که باید بر اساس مبنایی که مخالفان پذیرفته‌اند با آن‌ها صحبت شود. موفق باشید

نمایش چاپی