بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11543
متن پرسش
سلام بر شما استاد گرانقدر: بنده جواب سوالم را در مورد همیشگی بودن علت و معلول در جوابی که به سوال 11506 بنده دادید گرفتم. سوال دیگری برای بنده مطرح است این است که دلیل ضروری بودن و همیشگی بودن سنخیت بین علت و معلول از لحاظ عقلی چیست؟ چرا سنخیت بین علت و معلول را باید همیشگی بدانیم البته نه از لحاظ تجربی بلکه از لحاظ عقلی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی معلول از نظر وجودی پرتو و تجلی علت است یعنی معلول همان علت است با درجه‌ی وجودی نازله و این یعنی سنخیت بین علت و معلول. موفق باشید

11736
متن پرسش
استاد گرامی میشه بگین اینکه همش میگن طلبه باید وقتش به بطالت نگذره یعنی چی؟ آیا اگه بنده الان وقتم رو صرف آشنایی با شبهات روز و پاسخ به اونها کنم بطالته؟ بنده طلبه سفیران هدایت هستم و به نیت تبلیغ اومدم حوزه البته نه تبلیغی که فقط منبر و نماز باشه بلکه تبلیغ به معنای اینکه بتونم با جوون ها کار کنم و سازمان و تشکیلاتی برای اهداف انقلاب ایجاد کنم. بنده از وقتی که با مطالب شما و استاد پناهیان و... آشنا شدم دیگه حتی سخنرانی های خیلی از مراجع و اساتید اخلاق به دلم نمیچسبن، این از غرور بنده هست؟ یا اینکه واقعا حرف های اون ها متناسب با انقلاب اسلامی نیست؟ بنده نمیتونم طاقت بیارم سخنرانی رو بشنوم که دائم حدیث میگه ولی یک تحلیل صحیح نمیده بر خلاف استاد پناهیان که احادیثو هضم میکنن و طبق اهداف انقلاب سخنرانی میکنن. خواهش می کنم جوابهامو بی پاسخ نزارین، اگه میشه طبق فضای حوزه ی امروز جزوه ای آماده کنین و ارائه بدین. شما آیا این نوع مدیریت حوزه رو میپسندین؟ به نظرتون این درسته که طلبه ی نمره 20 بی اخلاق و بی بصیرت تحویل گرفته بشه ولی طلبه ی بصیر و با اخلاق دارای سطح متوسط علمی رو تحویل نگیرن؟ مگه آقا از ما نخواستن بصیرت و اخلاق و علم؟ پس چرا حوزه فقط به بعد علمی توجه میکنه؟ قبول دارین الان حوزه فقط به طلابی که عربی بلدن و اصول فقهشون خوبه بها میده؟ حتی اگه بلد نباشن به شبهات روز پاسخ مناسب بدن؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که بحمداللّه دغدغه‌ی ارائه‌ی دین را به جوانان با رویکرد نظر به انقلاب دارید، إن‌شاءاللّه سرباز جبهه‌ی حضرت مهدی«صلوات‌اللّه‌علیه» هستید. ولی عنایت داشته باشید امثال حاج آقای پناهیان عزیز هم از همین اساتیدی که به قول شما فقط حدیث می‌گویند استفاده کردند و لذا از آن‌ها غافل نباشید. باید انقلابی بود و درس هم خواند و اخلاق را هم تا حدّ مکارم الاخلاق بالا برد و عجله هم نکرد، خیلی هم سخت نگیرید، محذورات مسئولان و مدیران حوزه را نیز در نظر بگیرید. همه؛ دغدغه‌ی اسلام دارند. موفق باشید

3692
متن پرسش
باسلام وعرض خسته نباشید خدمت استاد ارجمند سوالی از حضورتان داشتم آیا خواندن صیغه محرمیت یک دختر با یک مرد اصلا صحت دارد؟ در این فضای نت چنین پیشنهادی به من شده است من با یک آقا چت می کنم بدون منظور البته ایشان نیز منظوری ندارند اما چنین پیشنهادی داده اند و من مخالف چنین چیزی هستم ایشان می گویند چنین چیزی حکم خداست اگر انسان بخواهد می تواند با این صیغه با جنس مخالف در حد چت و تلفنی را حت باشد مگر بدون اجازه پدر ممکن است ممنون می شوم مرا راهنمایی کنید من منتظر جواب شما هستم البته من عهد کرده ام که هیچ مردی را به زندگیم راه ندهم مگر با ازدواج فقط می خواهم بدانم چنین چیزی که این آقا گفتند صحت دارد یا نه سپاسگذارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: صحبت با نامحرم در صورتی که نیاز نباشد حرام است و اجرای صیغه برای دختری که ازدواج نکرده منوط به اذن پدر و یا پدربزرگ است وگرنه فعل حرام انجام شده است. موفق باشید
6510

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خسته نباشید . ممنون از راهنمایی تان ؛ ولی سوال دوم (در مورد اسلام شناسی اگر کتاب های جامع و کاملی می شناسید لطف می کنید و معرفی نمایید ؟ ) را پاسخ نداده بودید . اگر امکان دارد راهنمایی بفرمایید . با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده بعد از مباحث معرفت نفس و برهان صدیقین کتاب‌های حضرت امام و علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیت‌اللّه جوادی و آیت‌اللّه حسن‌زاده و استاد صفائی حائری را جهت شناخت اسلام جامع می‌دانم. موفق باشید
2435
متن پرسش
با سلام سوالی در مورد ازدواج فرزندان آدم از شما پرسیده شده بود که شما در جواب گفته بودید برادران با خواهران ازدواج کرده بودند بنده چند سوال از شما دارم 1-ما در احادیث داریم حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه احکام شرعی اسلام سازگارترین احکام با فطرت بشرین اصولا چون ازدواج محارم با فطرت آدمی سازگار نیست اسلام آنرا حرام دانسته پس این امر مخالف فطرت نمیتوانسته جایز باشد2-جایز دانستن این امر نشانه استیصال از یافتن پاسخی در مقابل این سوال است والا همان خدائی که از گل برای حضرت آدم حوا را خلق کرد همان خدائی که عیسی را بدون پدر متولد ساخت آیا قادر نبور برای پسران آدم زنانی بیافریند 3-با در نظر گرفتن پاسخ شما جائی برای خطاب قرار دادن معصومین به اینکه اشهد انکم من اصلاب شامخه و ارحام مطهره نمیباشد واقعا متاسفم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: طبق آیه اول سوره نساء که می فرماید «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساء» خدا پرورش دهنده انسانهاست و هموست که انسانها را از نسل یک نفر به وجود آورده که منظور حضرت آدم است و همسر او حوا را هم از او آفرید و از این دو نفر مردان و زنان بسیارى پدید آورد.کیفیت خلقت نوع بشر و تکثیر ذریه آدم و پدید آمدن انسانها از پدران و مادران بهترین وضعیت و حالت در ایجاد نوع بشر است. خداوند با قرار دادن غریزه جنسى در نهاد آدمى و شدت علاقه اى که به او نسبت به جنس مخالف داده، کارى کرده است که به طور طبیعى و بدون احتیاج به امر تشریعى نسل بشر در روى زمین باقى مانده است هر چند که امر تشریعى به ازدواج نیز به صورت استحبابى وجود دارد ولى غریزه جنسى آنچنان نیرومند است که خود به خود و حتى در میان اقوام وحشى نیز تولید مثل وتکثیر نسل وجود دارد.با توجه به متن قرآن و ظواهر آیات، شکى وجود ندارد که از دیدگاه قرآن نسل کنونى بشر به یک فرد به نام آدم مى رسد که خدا او را از خاک آفرید و از روح خود بر او دمید و او نخستین انسان روى زمین است که بدون پدر و مادر آفریده شده است. مطلب دیگر اینکه طبق همین آیه، نسل بشر به یک تن مى رسد که همان آدم است و همسر آدم نیز از او به دنیا آمده. اکنون باید دید که منظور از این جمله چیست؟ و همسر آدم چگونه از خود آدم پدید آمده است؟ طبق بعضى از روایات، همسر آدم از دنده چپ آدم مخلوق شده و طبق بعضى از روایات دیگر، او پس از خلقت آدم از باقیمانده سرشت آدم آفریده شده است. البته در بعضى از آیات قرآنى هم آمده که خدا از خود شما همسرانى براى شما آفرید (خلق لکم من انفسکم ازواجا) ولى این آیات مربوط به نسلهاى بعدى است و ناظر به جریان آدم و حوا نیست.اگر در سند روایاتى که به آنها اشاره شد تردید کنیم، باید بگوییم که ما از چگونگى خلقت حوا از آدم اطلاعى نداریم و فقط طبق آیه مورد بحث مى دانیم که حوا نیز از آدم آفریده شده است. و نسل بشر به یک نفر مى رسد که نام او آدم است. موضوع دیگرى که در اینجا قابل بررسى و تأمل است این است که از این آیه فهمیده مى شود که نسل بشر از آدم و همسر او ازدیاد پیدا کرده و مردان و زنان بسیارى در روى زمین پراکنده شده اند. در اینجا این سؤال پیش مى آید که فرزندان بلافصل آدم چگونه و با چه کسانى ازدواج کردند؟ و نسلهاى بعدى چگونه به وجود آمدند؟ از این آیه فهمیده مى شود که دختران و پسران آدم و حوا با یکدیگر ازدواج کرده اند و ازدواج خواهر و برادر یک حکم تشریعى و قراردادى است و این حکم در آن زمان نیامده بود و بعدها که نسل آدم تکثیر شد و نیازى به ازدواج خواهر و برادر نبود، این حکم از سوى خدا آمد و این هیچ گونه استبعادى ندارد. زیرا طبق نص صریح قرآن بعضى از ازدواجهاى حرام، قبلا حرام نبوده و در شریعت اسلام حرام شده است مانند جمع کردن میان دو خواهر که در شریعتهاى قبلى جایز بود و یک مرد مى توانست همزمان با دو خواهر ازدواج کند ولى در شرع اسلام این امر ممنوع شد و ازدواج با خواهر همسر حرام اعلام شد.این نشان مى دهد که حرام بودن ازدواج با بعضى از زنها یک مسأله قراردادى است و ممکن است بعضى از زنها در زمانى حلال باشند و در زمانى طبق مصلحت جدیدى که پیش مى آید حرام باشند. بنابراین نباید در ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر استبعاد کرد. چون ظاهر این آیه همین موضوع را مى رساند. علامه طباطبایی می فرماید: از ظاهر سیاق آیه « الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..» بر مى آید که مراد از" نفس واحدة" آدم (ع) و مراد از" زوجها" حوا باشد که پدر و مادر نسل انسان است که ما نیز از آن نسل مى باشیم و بطورى که از ظاهر قرآن کریم بر مى آید همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهى مى شوند هم چنان که از آیات زیر همین معنا بر مى آید که:" خلقکم من نفس واحدة، ثم جعل منها زوجها" ترجمه: همه شما را از یک نفس خلق کرد، نفسى که پس از خلقتش همسرش از او خلق شد (سوره زمر آیه: 6)."و اما احتمالى که بعضى از مفسرین در معناى" نفس واحده" و" زوجها" داده اند، به هیچ وجه درست نیست، آنان گفته اند که: مراد از" نفس واحدة" و" زوج او" در آیه شریفه مطلق ذکور و اناث نسل بشر است که کل بشر از مجموع پدر و مادر متولد مى شود، در نتیجه معناى آیه چنین مى شود که مثلا آیه فرموده است که هر یک نفر از شما نوع بشر، از یک پدر و مادر و یا به عبارت دیگر: از دو فرد بشر خلق شده اید، بدون اینکه در این معنا فرقى میان شما باشد، بنا به گفته این مفسران آیه شریفه همان را مى خواهد افاده کند که آیه:" یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم" " سوره حجرات آیه: 13" آن را افاده مى کند، و مى فرماید: هان اى مردم ما شما را از یک نر و یک ماده آفریدیم، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نمودیم تا یکدیگر را بشناسید، و از میان همه شما، آنکه با تقواتر است نزد خدا، گرامى تر است، و خلاصه مفادش این است که شما افراد بشر، از این جهت که هر یک متولد از پدرى و مادرى هستید هیچ فرقى ندارید. و وجه نادرستى این احتمال روشن است، براى اینکه: این مفسران غفلت کرده از اینکه بین دو آیه، یعنى آیه سوره حجرات و آیه سوره نسا فرق واضحى است زیرا، آیه سوره حجرات در مقام بیان این جهت است که افراد انسان از نظر" حقیقت انسانیت" یکسانند، و هیچ فرقى در این جهت ندارند که هر یک آنان از پدرى و مادرى از جنس بشر، متولد شده اند، پس دیگر جا ندارد یکى بر دیگرى تکبر ورزد و خود را از دیگران بهتر بشمارد، مگر به یک ملاک که آن هم تقوا است.و اما آیه سوره نسا در مقام دیگرى است، این آیه مى خواهد بیان کند که افراد انسان از حیث" حقیقت و جنس" یک واقعیتند، و با همه کثرتى که دارند همه از یک ریشه منشعب شده اند، مخصوصا از جمله:" و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..." این معنا به روشنى استفاده مى شود، به طورى که ملاحظه مى کنید چنین معنایى با این احتمال که مراد از" نفس واحدة" و" زوج او" تمامى نر و ماده هاى بشرى باشد نمى سازد، گذشته از این دلیل، آن معنا با غرضى که سوره نسا آن را تعقیب مى کند، سازگارى ندارد. کلمه زوج در جمله:" و خلق منها زوجها" بنا به گفته راغب به معناى همسر است، یعنى این کلمه در مورد هر دو قرین که یکى نر و دیگرى ماده باشد، استعمال مى شود یعنى هم به نر زوج مى گویند و هم به ماده، و همچنین در غیر حیوانات، یعنى در هر دو چیزى که جفت داشته باشد به کار مى رود، مانند چکمه و دمپایى که به هر لنگه آن گفته مى شود: این زوج آن دیگرى است و نیز به هر چیزى که شبیه و نزدیک به دیگرى و یا ضد دیگرى است زوج گفته مى شود، آن گاه راغب در ادامه سخنانش مى گوید: زوجه واژه نامطلوبى است، (یعنى در لغت صحیح به زن نیز زوج گفته مى شود نه زوجه). ظاهر جمله " و خلق منها زوجها" این است که مى خواهد بیان کند که همسر آدم از نوع خود آدم بود، و انسانى بود مثل خود او، و این همه افراد بى شمار از انسان، که در سطح کره زمین منتشر شده اند، همه از دو فرد انسان مثل هم و شبیه به هم منشا گرفته اند، و بنا بر این حرف" من" من نشویه خواهد بود، و جمله مورد بحث همان نکته اى را مى رساند که آیات زیر در صدد افاده آن است:" و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة" ترجمه: و یکى از آیات او این است که از جنس خود شما همسرانى برایتان خلق کرد، تا مایه سکونت و آرامش شما باشد و بین شما و همسرانتان مودت و رحمت برقرار نمود." سوره روم آیه: 21"،" و الله جعل لکم من أنفسکم أزواجا و جعل لکم من أزواجکم بنین و حفدة" ترجمه: و خداى تعالى برایتان از خودتان همسرانى خلق کرد، و از آن همسران برایتان فرزندان و نواده ها پدید آورد." سوره نحل آیه: 72"." فاطر السماوات و الأرض، جعل لکم من أنفسکم أزواجا، و من الأنعام أزواجا یذرؤکم فیه" ترجمه: پدیدآورنده آسمانها و زمین براى شما از خود شما همسرانى خلق کرد و همچنین براى چهار پایان همسرانى آفرید، در خلقت همسران است که عدد شما بسیار مى شود." سوره شورا آیه: 11" و نظیر این آیات آیه زیر است:" و من کل شی ء خلقنا زوجین" ترجمه: و از هر چیزى زوجین خلق کردیم." سوره ذاریات آیه: 49"پس اینکه در بعضى از تفسیرها آمده که مراد از آیه مورد بحث این است که همسر آدم از بدن خود درست شده صحیح نیست، هر چند که در روایات آمده که از دنده آدم خلق شده، لیکن از خود آیه استفاده نمى شود، و در آیه، چیزى که بر آن دلالت کند وجود ندارد. " و بث منهما رجالا کثیرا و نساء" کلمه:" بث" به معناى جدا سازى بوسیله پاشیدن و امثال آن است، و در جاى دیگر قرآن آمده:" فکانت هباء منبثا" (سوره واقعه آیه: 6) یعنى کوه ها به صورت ذراتى متفرق در مى آیند، و از همین باب است که شکوه از اندوه را هم" بث" مى گویند، چون شکوه در حقیقت اندوه تراکم یافته در دل را مى پراکند، و به همین جهت است که گاهى کلمه" بث" را در خود اندوه استعمال مى کنند که در این صورت مصدر را در اسم مفعول استعمال کرده اند، چون اندوه مبثوثى است که انسان آن را بالطبع بث داده و منتشر مى کند، در آیه شریفه:ال إنما أشکوا بثی و حزنی إلى الله" « سوره یوسف آیه: 86» در همین معنا استعمال شده، معنایش این است که:" من غم و اندوهم را تنها براى خدا مى پراکنم". و از آیه شریفه بر مى آید که نسل موجود از انسان، تنها منتهى به آدم و همسرش مى شود و جز این دو نفر، هیچ کس دیگرى در انتشار این نسل دخالت نداشته است، (نه حورى بهشتى، و نه فردى از افراد جن و نه غیر آن دو)، و گرنه مى فرمود:" و بث منهما و من غیرهما". با پذیرفتن این معنا دو مطلب به عنوان نتیجه بر آن متفرع مى شود: 1- کل بشر از آدم و حوا نشات گرفته اند منظور از جمله:" رجالا کثیرا و نساء" کل بشر است، و افرادى است که یا بدون واسطه (چون هابیل و قابیل و غیره) و یا با واسطه (چون دیگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قیامت) از این دو فرد (یعنى آدم و حوا) منشعب شده اند، پس کانه فرموده است:" و بثکم منهما ایها الناس" ترجمه: هان اى مردم همگى شما را از آن دو نفر منشعب نمود. 2- ازدواج فرزندان بلا فصل آدم بین برادران و خواهران بوده است. ازدواج در طبقه اولى، بعد از خلقت آدم و حوا یعنى در فرزندان بلا فصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده اند، چون آن روز در تمام دنیا، نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلا فصل آدم بوده، (در آن روز غیر از آنان، نه دخترانى یافت مى شده است که تا همسر پسران آدم شوند، و نه پسرى بود که همسر دخترانش گردند)، بنا بر این هیچ اشکالى هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبرى تعجب آور است و لیکن) از آنجایى که مساله یک مساله تشریعى است و تشریع هم تنها و تنها کار خداى تعالى است، و لذا او مى تواند یک عمل را در روزى حلال و روزى دیگر حرام کند: " و الله یحکم لا معقب لحکمه" ترجمه: خدا حکم مى کند و کسى نیست که حکم او را عقب بیندازد." سوره رعد آیه: 41"." إن الحکم إلا لله" ترجمه: حق حکم کردن تنها از آن خدا است." سوره یوسف آیه: 40"." و لا یشرک فی حکمه أحدا" ترجمه: هیچ کس در حکم او شرکت ندارد-" سوره کهف آیه: 26"" و هو الله لا إله إلا هو له الحمد فی الأولى و الآخرة و له الحکم و إلیه ترجعون" ترجمه: و او الله است که هیچ معبودى به جز او نیست، ستایش در اول و آخر مخصوص او است، و حکم راندن نیز از آن او است، و همه به سوى او باز مى گردید." سوره قصص آیه: 70" کیفیت تناسل طبقه دوم از انسان (فرزندان بلا فصل آدم- ع-) تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده اند؟ آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟ از ظاهر اطلاق آیه شریفه که مى فرماید:" و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..." به بیانى که گذشت بر مى آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدأ دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى داشت، مى فرمود:" و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدئیت انتشار نسل، اقتضا مى کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد. پاسخ استدلال به تحریم چنین ازدواجی در اسلام دانشمندان اسلامی می گویند: ازدواج با محارم حرام است اما در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غیر از این راه نبود، از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گرفته است; ناگفته پیداست که دستگاه قانونگذارى از آن خداست «ان الحکم الا لله; حکم تنها از آن خداست.»( سوره یوسف، آیه 40) چه اشکال دارد که به طور موقت براى گروهى از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براى دیگران عموما تحریم ابدى شود؟ طرفداران این نظریه از ظواهر قرآن با این آیه براى خود دلیل مى آورند: «وبث منهما رجالا کثیرا و نساا; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت».( سوره نساء، آیه 1)ظاهر این آیه مى گوید که نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده است و اگر غیر از این دو در بقاى نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنى به وسیله این دو و غیر آنان. علامه طباطبایی می فرماید: اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى (نظیر مستى آوردن شراب) و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى کند و هر حکمى بخواهد مى راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث شیوع فحشا و جریحه دار شدن عفت عمومى نمى شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى شود تحریم کند.قرآن کریم که به مثابه دفترچه راهنمای آفرینش در ابتدا و انتهای آن و سعادت و شقاوت آن می باشد. در باب خلقت انسان به طور کامل سخن گفته است. آنچه که از نص قرآن کریم به دست می آید این است که نسل انسان حاضر، به زن و مردی می رسد که مرد را آدم نامیده است و روایات ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ زن را حوا معرفی کرده اند. چنانچه در تورات امروزی هم این گونه است. در آیاتی می فرماید: «و بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین» ترجمه: و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید(سجده/7 و 8) که معلوم می نماید که ظهور انسان ابتدا با خاک بوده و سپس بقاء نسل و ادامه آن به وسیلة نطفه انسانی بوده است، و مردان و زنان و دختران پسران آدم و زوجة او هستند. پس طبقة اول انسان، آدم و حوا بوده است که با ازدواج آنها پسران و دخترانی به وجود آمده اند. اما اینکه ادامة نسل با ازدواج اینها با هم بوده است یا به نحوة دیگر آیاتی گویای جواب آن است: خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساءا. » ترجمه: همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی را منتشر ساخت ( نساء/1) آنچه که ظاهر آیه شریفه می رساند این است: نسل انسان به آدم و حوا می رسد بدون اینکه شخص دیگری ـ چه زن و چه مرد ـ در این موالید نقشی مشارکتی داشته باشد. چنانچه اگر کس دیگری مشارکت داشته است به این صورت که خودش یا فرزندانش با فرزندان آدم ازدواج کرده باشد، در این صورت لازم می بود که در آیه شریفه می فرمود: آن دو و کسان دیگری، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. یا جملات دیگری می فرمود که این مشارکت را معلوم می نمود. پس منحصر بودن نسل انسان در آدم و حوا، تنها با ازدواج فرزندان آنها با همدیگر قابل اثبات است. بنابر این، این که گفته اند: با این سخن چگونه با این عمل که در اسلام و بنا به آنچه که معروف است در سایر شرایع، حرام و ممنوع بوده است، سازگاری دارد. در جواب باید گفت که ازدواج یک حکم شرعی است که تابع مصالح و ضرورت های خاصی است و امری تکوینی و باطنی نیست که غیر قابل تفسیر باشد. و معلوم است که قوانین و احکام شرعی در دست خداوند متعال می باشد و او می تواند به خاطر ضرورت هایی، یک عملی را جایز اعلام کند و بعدا به خاطر رفع آن ضرورت و نیز جلوگیری از انتشار فحشاء آن را ممنوع نماید.« و الله یحکم و لا معقب لحکمه» و خداوند حکم می کند و هیچ کس را یارای جلوگیری یا رد احکام او نیست(رعد/41). با توجه به مطالب گفته شده باید گفت: که اگر با هم ازدواج کرده باشند قبل از تحریم خداوند بوده است، چرا که اگر منظور از محرم بودن این باشدکه همه انسانها(زنان و مردان) نسبت به یکدیگر حرام هستند از جهت نکاح و ازدواج، باید گفت: این سخن درست نیست چرا که بعد از ازدواج قابیل و هابیل با خواهران هم قلوی یکدیگر(که ازدواجشان قبل از تحریم بود) فرزندان آنها با یکدیگر محرم(به معنای حرمت نکاح با یکدیگر) نیستند بلکه رابطة پسر عمو و دختر عمویی دارند. و یا در نهایت رابطة پسر خاله و دختر خاله و یا پسر عمه دختر عمه، واضح است که ازدواج اینها اشکالی نداردو از نوع ازدواج خواهر و برادر نیست. و اما اگر منظور از محرم بودن این است که پس الان باید همه با هم خویشاوند باشند این سخن درستی است چرا که همة انسانها از یک پدر و مادرند و در حقیقت تمام فرزندان آدم خویشاوندان یکدیگرند و این پیوند و ارتباط ایجاب می کند که شما نسبت به همة انسانها از هر نژاد و هر قبیله ای همانند بستگان فامیلی خود محبت بورزید». پاسخ استدلال به مخالفت با فطرت انسانی و اینکه اشکال شده که این عمل (ازدواج خواهر و برادر) بر خلاف فطرت انسانی است. برای حل این اشکال می توان گفت که فطرت انسانی از این جهت این گونه ازدواج را منفور می داند که باعث شیوع فحشاء شده و غریزة عفت و پاکدامنی را از بین می برد و اجتماعات انسانی را در ورطة هلاکت می اندازد. ولی باید گفت ازدواج خواهر و برادر در دنیای امروزه که مملو از انسان های بیگانه از هم می باشد. فجور و فحشاء محسوب می گردد. اما در زمانی که اجتماع انسانی غیر از دو برادر و دو خواهر نبوده است و خواست الهی نیز به تکثیر نسل آنها تعلق گرفته بوده، در آن صورت این گونه ازدواج، فحشاء محسوب نخواهد گردید علامه طباطبایی می فرماید: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث شیوع فحشا و منکرات مى شود و باعث مى گردد غریزه عفت باطل گردد و عفت عمومى لکه دار شود.و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى بینیم مجوسیان در قرنهایى طولانى (بطورى که تاریخ ذکر مى کند) ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه (بطورى که نقل شده) و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى شود.یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى گیرد.بنابر این اینکه بگوییم این نوع ازدواج خلاف فطرت بشری است، قابل اثبات نیست بلکه شواهدی خلاف آن را ثابت می کند چنانچه این قضیه بین مجوسیان در مدتهای طویل جاری بوده است و در بعضی از ممالک دنیای امروز هم رواج دارد. در روایتی از امام سجاد (ع) در کتاب الاحتجاج نقل شده است که حضرت حوا دو شکم زایید که هر بار دوقلو بود، یک بار هابیل و یک دختر و بار دیگر قابیل و یک دختر و هابیل و قابیل هر کدام با هم شکمی دیگر ازدواح کردند ( هابیل با هم شکمی قابیل و قابیل با هم شکمی هابیل) و البته مجوس به این جهت مذمت می شوند که بعد از تحریم آن توسط خداوند به آن عمل کردند. پاسخ استدلال به مخالفت با قوانین طبیعى علامه طباطبایی می فرماید: بعضى ها گفته اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان ها جارى بوده نمى سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:" علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است" لیکن این سخن درست نیست. اولا: به همان دلیلى که در بحث فطرت بیان نمودیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جایى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود. و در جواب مونتسکیو می توان گفت: سخن مذکور موقعی صحیح است که نیازی ضروری برای ازدواج خواهر و برادر موجود نباشد. از سوی دیگر غیر از قوانین طبیعی قوانین وضعی هم هست که حافظ مصالح موجود در زمان خاص هستند که خود گاه مسائلی را جایز می دانند که قوانین طبیعی آن را ممنوع می شمارد. نتیجه: آیات کریمه قرآن ظاهر قریب به صریح است در اینکه بشر موجود امروزى- که ما افرادى از ایشانیم-، از طریق تناسل منتهى مى شوند به یک زن و شوهر معین، که قرآن نام آن شوهر را آدم معرفى کرده، و نیز صریح است در اینکه این اولین فرد بشر و همسرش از هیچ پدر و مادرى متولد نشده اند، بلکه از خاک یا گل یا لایه یا زمین، به اختلاف تعبیرات قرآن- خلق شده اند. طبق آیات قرآن ازدواج فرزندان آدم بایکدیگر صورت گرفته است به خاطر اینکه در قرآن آمده «و بث منهما رجالا"کثیرا" و نساء» (نسأ آیه 1).اگر در پدید آمدن نسل از آدم و حوا غیر هم نقش داشت باید قران مى فرمود: «و بث منهما و من غیر هما» و حال آنکه اینگونه نفرموده است افزون بر آن مرحوم طبرسى حدیثى از امام سجاد (ع) چنین نقل مى کند که آن حضرت در ضمن گفتارى که به مردى قریشى بیان داشت جریان ازدواج هابیل را با بلوزا خواهر قابیل همچنین ازدواج قابیل را با قلیما خواهر هابیل شرح مى داد به او فرمود: این مطلب را انکار مکن چه آنکه روش الهى براین جارى شده است مگر نه این است که خداوند زوجه آدم را از خود او آفرید وسپس براى او حلالش کرد. حکم ازدواج یک حکم تشریعى و تابع مصالح و مفاسد است و حکم تکوینى نیست که قابل تغییر نباشد زمام چنین حکمى به دست خداست از این رو ممکن است روزى به خاطر ضرورت از جانب خدا حلال گردد افزون بر این نمى توان گفت فطرت با این ازدواج مخالف است به لحاظ اینکه متمایل نبودن طبع نه از آن جهت است که از آن تنفر دارد بلکه به جهت آن است که این را موجب اشاعه فحشا و اعمال زشت و از بین رفتن غریزه عفت مى داند و اما در جامعه آن روز که فقط چند خواهر و برادر بوده اند با در نظر گرفتن مشیت خداوند عنوان فحشا صدق نخواهد کرد گذشته از آن ازدواج خواهر و برادر براى مدتى طولانى در بین مجوس شایع بوده است. حاصل مطلب این که چه اشکال دارد که به طور موقت براى گروهى به خاطر ضرورت این گونه ازدواج مباح باشد. اگر پذیرفتیم ریشه انسانها به حضرت آدم و حوأ تنها مى رسند بایستى قبول کنیم که انسانهاى موجود همه با هم خویشاوندى دارند گر چه یکى سفید است و دیگرى سیاه و... البته متوجه این نکته باشیم که براى خاطر تنظیم زندگى قوانین خاص میان انسانها وضع گشته خواه از سوى خدا و خواه از طرف خود انسانها. این نوع قوانین قوانین اعتبارى اند که گاهى ممکن است مسائل تکوینى در آنها ملاحظه نشده باشد. قوانین موجود در مسأله ارث و مانند آن از این نوع قوانین است. موفق باشید
19503
متن پرسش
با سلام: استاد بزرگوار بنده در زمینه جبر و اختیار، از مسئله ازدواج و کارهای روزمره گرفته تا آن پیشانی پینه بسته هایی که لعن حضرت علی علیه السلام کردند و روز عاشورا را تبرکا روزه گرفتند یا اینکه تصمیم داریم کاری را برای رضای خدا انجام دهیم همان کار ما را به مسیر شقاوت و بدبختی می کشاند و سال ها انسان را عقب می اندازد و سرنوشتی که از قبل نوشته شده پس چرا حق تعالی دعا و تلاش را آنقدر دوست دارند و دایم به بندگان دستور دادند؟ بسیار سوال و شبهه در این زمینه (جبر و اختیار) دارم چه منابعی را پیشنهاد می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر اراده‌ی اصلی انسان‌ها تنها و تنها رجوع به حق باشد و انگیزه‌ی مطرح‌کردن خود در میان نباشد و اگر هم هست به قصد عبور از خودخواهی‌ها، عبادت کند آرام‌آرام حقیقت در برابرش رُخ می‌گشاید و عملاً در مقابل هر حقی تواضع خواهد کرد. هرچه هست در اراده‌ی اصلی و نیّت اولیه‌ی انسان‌ها نهفته است. به قول خواجه عبداللّه انصاری: «همه از آخر می‌ترسند و من از اول». موفق باشید

11625

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: حدود 5 ماه است که عقد کرده ایم و الحمدلله از ابتدا سعی کرده ایم مبنای زندگیمان را اصول اسلامی بگذاریم. حال می خواهم بدانم که در این دوران زن و مرد چه قرار ها و عهدهایی بین دو نفرشان و خدا قرار دهند، چه مواردی را می توانند برای پیشرفت و سیر معنوی خود سرلوحه قرار دهند؟ همان طور که می گویند که عشق بین زن و مرد قدرت عجیبی دارد که باید در مسیر سیر به سوی خداوند استفاده شود، این عمل چگونه صورت می گیرد و چگونه می توان از عشق و محبت برای پیشرفت استفاده کرد. علاقه مند هستم به صورت مصداقی پاسخ جنابعالی را بدانم. با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» در قسمت «ازدواج؛ تولدی دیگر» عرایضی داشته‌ام. موفق باشید

11645
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. استاد معنی حقیقی این واژگان در عربی چیست با توجه به اینکه وسعت و عمق لغت عربی بسیار بالاست و این واژگان در فارسی با یک کلمه ترجمه ولی در واقع نیاز هست یک جمله باشد مثل حلم که در فارسی به صبر ترجمه می شود حال آنکه به معنای صبر و تحمل در برابر خطای دیگران است. واژگان: 1. عفت 2. شجاعت 3. غیرت 4. حیا 5. سداد 6. وقار 7. تأنی 8. ایثار 9. ادب 10. طمانینه 12. برکت 13.حکمت
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این کار بنده نیست، در هر صورت یا باید به کتاب‌های لغت رجوع فرمایید و یا به استاد ادبیات عرب. موفق باشید

6248

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد بنده قصد دارم درمورد تمدن فراعنه و چین باستان تحقیقاتی انجام دهم . اگه ممکنه در پیدا کردن منبع وآنچه فکر میکنید به آن نیاز دارم راهنماییم کنید(کتاب مدرنیته و توهم وقسمتی از تمدن زایی را مطالعه کردم) . ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی کار نکرده‌ام. جناب آقای دکتر حمید شفیع‌زاده کار کرده‌اند، اگر توانستید با ایشان تماس بگیرید. آدرس الکترونیکی ایشان: Dr- Shafizadeh3@Yahoo. Com است. موفق باشید
11653

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد یک روز سحر خیزی می کنیم و نماز شب فردای همان روز نماز صبحمان هم قضا می شود در حالی که تمام آداب خواب مثل کم خوردن در شب و تخلی و ذکرهای قبل از خواب و ... را انجام می دهم. چه کار کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پس از توجه به جواب سؤال 11650، راضی باشید به تدبیر الهی. موفق باشید

14080
متن پرسش
نقش انقلاب اسلامی ایران در شکل گیری تمدن نوین اسلامی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «انقلاب اسلامی ،برون رفت از عالم غربی» کمک می‌کند تا جایگاه انقلاب اسلامی را در شکل‌گیری تمدن اسلامی و عبور از تمدن غربی بهتر بشناسیم. موفق باشید

11494

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیک استاد: خسته نباشید. چندی پیش یکی از دوستان مطلبی را نقل کردند که با آنچه در مباحث معاد دنبال کردیم اصلا جور نمی‌شد. ایشان گفتند که یکی از اولیا خدا در شیراز یک از خواننده‌های زن را که چند سال پیش فوت کرده است و در اروپا خواننده بوده است و گویا شعری هم برای امام علی(علیه السلام) خوانده است را از عذاب نجات داده است!! ولی برای بنده جای سوال شد که شفاعت آن‌هم در برزخ؟ و ثانیاً این‌که این شخص متجاهر به فسق و مرتکب گناهان علنی و معاصی کبیره چگونه می‌شود؟! ولی این دوست ما می‌گفت رحمت اهل بیت (ع) وسیع‌تر از این‌هاست. ثالثاً: استاد مگر در برزخ امکان شفاعت برای انسان وجود دارد؟؟؟؟!!!!!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر بنا است ما عقل‌مان را دست این حرف‌ها بدهیم؟ در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» عرایضی در این موارد داشته‌ام. خوب است به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید

11786
متن پرسش
♻شاخص؟؟ کی؟ با کیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم ✅امام خامنه ای: به مذاکرات بدبینم. ⭕رییس جمهور روحانی: به مذاکرات خوشبینم. ✅حضرت آقا: علوم انسانی باید اسلامی شود. ⭕روحانی: کجای علوم باید اسلامی شود؟ ✅حضرت آقا: باید نهی از منکر کرد. ⭕روحانی: مردم نیازبه ارشاد ندارند. ✅حضرت آقا: نگذارید با مطالب ناصحیح دین مردم را لجن مال کنند. ⭕روحانی: باید سانسور و ممیزی را برداریم، مردم خودشان می فهمند! ✅حضرت آقا: گاهى شنیده می شود کسانى در گوشه‌ و کنار می گویند آقا، مگر ما موظّفیم مردم را به بهشت برسانیم؟ خب بله؛ فرق حاکم اسلامى با حکّام دیگر در همین است این وظیفه‌ى ما است. ⭕روحانی: بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد. ✅حضرت آقا: اين منبرها يك وسيله منحصر به فرد است، اگر محتوا و مضمون منبرهاي ما شايسته باشد، هيچ وسيله اي نمي تواند با آنها مواجهه و مقابله بكند. ⭕روحاني: دوران پيامهاي يكطرفه به سر آمده، دوران رساندن پيام از طريق بلندگوهاي يكطرفه، منبرهاي يكطرفه و سنتي به سر آمده. ✅حضرت آقا: کسانیکه برای تئوریزه کردن سازش، تسلیم و اطاعت مقابل زورگویان، نظام را به جنگ طلبی متهم می کنند خیانت می کنند و دروغ می گویند / نظام اسلامی، نظام انسانی، نظام شرف و سلامت و تکریم بشر است. ⭕روحانی: ما نباید بر روی دنیا پنجه بکشیم و دایما سر جنگ داشته باشیم / عده ای حیات سیاسی شان در درگیریها و آشوبهاست. ✅حضرت آقا: ما نباید از لفظ «جامعه جهانی» برای چند دولت مستکبر و زورگو استفاده کنیم / بنده مخالفم اینها را جامعه جهانی بدانیم. ⭕روحانی: ما باید با جامعه جهانی (5+1) تعامل و مذاکره کنیم / باید کد خدا را از خودمان راضی کنیم. و دهها نمونهه ی دیگر..... رهبرانقلاب دردیدار مردم قم: امروز دشمنان با تحریم برای کشور مشکل درست کرده اند. حالا اگر شرط برداشتن تحریم را چیزی عنوان کنند که غیرتتان اجازه ندهد چه می کنید؟ / یقینا هیچ مسئولی در کشور این را قبول نمی کند / پس باید کاری کنید که کشور در مقابل تحریم مصونیت داشته باشد. رهبرانقلاب: آمریکا باکمال وقاحت می گوید در مسئله هسته ای اگر ایران کوتاه بیاید تحریمها را یکجا برنمی داریم/ با مذاکره مخالف نیستم تا هر وقت می خواهند مذاکره کنند / اما دل را به نقاط حقیقی باید سپرد نه خیالی! ���������� شاید شهید مطهری دراین زمام اینگونه می گفت: سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد! حالم چو امیریست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد!!!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم همه‌ی این سخنان را شنیده‌ام ولی هرکدام را در فضای خود می‌فهمم نه این‌که حقیقتاً این سخنان مقابل هم باشد مگر آن‌ که رهبری عزیز به عنوان تذکر فرمودند: وظیفه‌ی نظام اسلامی است که شرایط بهشت‌رفتن مردم را فراهم کنند و این را بعد از سخن آقای روحانی فرمودند که آقای روحانی گفتند: مگر ما موظفیم مردم را به بهشت برسانیم؟ نه آن‌که آقای روحانی در مقابل صحبت رهبری گفته باشند. به نظرم این بی‌انصافی است که بین سخنان مقام معظم رهبری و آقای رئیس جمهور بگردیم و سخنانی را پیدا کنیم که می‌شود مقابل همدیگر قرار داد، در حالی‌که شخصیت آقای روحانی چه قبل از ریاست جمهوری‌شان و چه بعد از آن طوری نبوده که بخواهد با رهبری مقابله کنند و این غیر از سلیقه‌ی ایشان است که برداشت ایشان از سخنان رهبری بعضاً غیر از برداشت ما می‌باشد. اعتقاد بنده آن است کسانی‌که این کارها را می‌کنند سعی دارند القاء کنند مسئولان کشور مقابل رهبری انقلاب‌اند و این کاری است که دشمنان به دنبال آن‌اند، در حالی‌که واقعاً این طور نیست. موفق باشید

679
متن پرسش
با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات وعبادات شما جناب آقای طاهرزاده شما در کتاب زن آنگونه که باید باشد فرموده اید که خانم هایی که ازدواج نکرده اند دارای روحیه عرفانی ای هستید که سعی نمایید این روحیه را حفظ نمایید دو سوال برای من پیش آمد . 1- در اسلام اصل ازداج است و صد ها روایت وجود دارد که فرد مجرد زمین و آسمان اورا لعنت می کند و بقیه احادیث که انسان مجرد را بسیار توبیخ می نماید.حال پس این دو مسئله راچگونه می شود جمع کرد. 2- با توجه به سن ازدواج و نیاز شدید عاطفی در زمان جوانی چگونه می شود این حالت عرفانی را که وجود دارد حفظ کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: 1- مسلّم کسی نباید از ازدواج کنار بکشد ولی اگر برای خواهران شرایط طوری پیش آمد که موفق به ازدواج نشدند بدانند خداوند آن‌ها را فراموش نکرده بلکه راه مهمی را در جلو ان‌ها گشوده است. البته بنده انتظار دارم کتاب را با دقت می‌بخوانید تا این مطلب روشن ‌شود. 2- سلوک عرفانی راه و رسم خود را دارد و در آن راه موضوع حفظ احوالات نیز مطرح می‌شود. کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی» همراه با شرح آن إن‌شاءالله می‌تواند مقدمه‌ی خوبی باشد. موفق باشید
11515
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار و تشکر از اینکه برای جواب دادن به سؤالات وقت می گذارید. ما در حال خواندن کتاب «از برهان تا عرفان» هستیم. چند سؤال از خدمتتان داشتیم: 1. چرا عین وجود حتما باید افاضه کند؟ 2. آیا علت نزول، قبول عالم پایین تر است یا شدیت خود وجود در عالم بالاتر؟ 3. از کجا بفهمیم که وجودی نسبت به وجود دیگر مرتبه وجودی شدیدتری دارد؟ مثلا از کجا بفهمیم عالم ماده پایین ترین مرتبه وجود است؟ 4. آیا قلب بالاتر از عقل از لحاظ مرتبه وجودی است؟ یعنی عقل نازل شده قلب است؟ 5. مرتبه وجودی ملائکه کجاست؟ اگر پایین تر از ائمه (ع) و بالاتر از ماست، پس واسطه فیض بودن ائمه به ملائکه می رسد بعد به ما؟ 6. با توجه به اینکه عالم ماده پایین ترین مرتبه وجود است چرا خورشید نزول دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «وجود» در مقام خود حالتی مثل نور دارد که هیچ محدودیتی ندارد مگر آن‌که آن‌قدر نزول کند که در نهایتِ محدودیت قرار گیرد یعنی همان مرتبه‌ی عالم ماده 2- همین‌که وجود در صحنه باشد تجلی هست و آن تجلی همان معلول است 3- هرچه وجود نازل شود محدود می‌شود مثل آن‌که وقتی عالم عقل، که هیچ کثرتی در آن نیست نازل شود، می‌شود عالم مثال که کثرت دارد ولی صورت‌های آن محدودیت ماده را ندارند 4- در سلوک انسانی قلب بالاتر از عقل است ولی در عالم وجود، قلب معنا ندارد 5- ائمه«علیهم‌السلام» واسطه‌ی فیض‌اند و از طرفی ملائکه از تجلیات وجودی ائمه هستند و از طرفی قلب انسان‌ها محل تجلیات انوار ائمه می‌باشند. دو نحوه وجودند و هرکدام بر اساس نحوه‌ی وجود خود با ائمه ارتباط دارند 6- این نزولی که برای نور قائل هستیم آن نوع نزولی نیست که در وجود پیش می‌آید و وجود دارای مراتب می‌شود، بلکه نور با تشعشعات خود مرتبه‌ای نازل‌تر از وجود را به صحنه نمی‌آورد بلکه در تمام مراحلِ تشعشعات خود همان مرتبه‌ای است که دارد ولی نزدیک‌ترین حالت به عالم مجردات را دارد. موفق باشید

10161
متن پرسش
با سلام و عرض ادب حضور استاد ارجمند: موضوع پایان نامه ارشد بنده در رشته فلسفه اسلامی، «بررسی تطبیقی ظرفیت های انسان صدرائی و سوژه دکارتی در تحقق مدرنیته» می باشد. پس از مطالعه کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» احساس کردم قرابتی میان تحقیق بنده و مطالب کتاب وجود دارد، با این تفاوت که در این کتاب نسبت هر یک از «انسان دینی» و «انسان مدرن» با «طبیعت» بررسی شده در حالیکه در پژوهش بنده کوشش می شود نسبت «انسان صدرائی» و سوژه که به مثابه «انسان دکارتی» است با «عالم، آدم و مبدأ وجود» بررسی شود. اینک دو پرسش از محضر استاد دارم: 1. برای بررسی نسبت سوژه دکارتی با عالم در تفکر فلسفی دکارت به دنبال چه مواردی باشم؟ هم چنین، برای تحقیق این مطلب که هستی در نگاه انسان صدرائی چگونه ظهوری دارد به چه مواردی بپردازم؟ 2. شاید بتوان گفت محور تطبیق، در پژوهش ما، بررسی امکان تحقق سوژه و به عبارتی سوبژکتیو شدن انسان در تفکر هریک از این دو فیلسوف است؛ از حضرتعالی خواهشمندم توضیحی اجمالی بر چگونگی تحقق سوژه در تفکر دکارت بفرمایید تا فهمی عمیق تر از سوبژکتیو شدن انسان در عالم مدرن برای بنده شکل گیرد. در پایان از جنابعالی خواهشمندم در صورت امکان منابعی را که در راستای این پژوهش مفید خواهد بود معرفی بفرمایید. پیشاپیش از راهنمایی شما سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه)» عرایضی در این مورد داشته‌ام و در کتاب «معرفتِ نفس و حشر» نیز بحث انسان صدرایی مورد بررسی قرار گرفته که در کتاب «خویشتن پنهان» به صورت واضح تر بحث شده. موفق باشید
2124
متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم خداقوت درمورد اینکه فرد بایددرسیروسلوک خودش استاد داشته باشدلطفاتوضیح دهیدکه مابایدبه دنبال استادباشیم وپیدا کنیم یانه واینکه استادبرای سیر وسلوک چه شرایطی بایدداشته باشد؟
متن پاسخ
بسمه تعالی سلام علیکم به سوال و جواب شماره(1819) مراجعه فرمایید.
9359
متن پرسش
با سلام: 1. منظور از «یا من یحول بین المرء و قلبه» چیست؟ 2. در جوشن کبیر داریم که «یا من خلق الاشیا من العدم»، در حالیکه ما عدم را نیستی میدانیم پس چگونه خلق می شود، و دیگر اینکه آیا انسان قدیم است؟ 3. اینکه خدا به شیطان گفت سجده کن اما نکرد نشان از اختیار می دهد ولی از آن طرف عالم تکوین بود و اختیار معنی نمی دهد پس چه بوده؟ 4. آیا در عالم تکوین جبر هست؟ 5. آیا قضای حتمی یعنی جبر درش خوابیده؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- یعنی ای خدایی که حتی از جان ما به ما نزدیک‌تری 2- یعنی ای خدایی که اشیاء را قبل از این‌که موجود باشند تو موجود کردی نه این‌که علت موجودیتشان «عدم» باشد 3- دستور حضرت حق در آن مقام که ملائکه و شیطان وجود داشتند، تکوینی است ولی همان دستور در حوزه‌ی شخصیتی که اختیار دارد حالت تشریعی به خود می‌گیرد مثل بعضی از الهاماتی که به شما به صورت تکوینی می‌رسد ولی شما با اختیار خود با آن‌ها برخورد می‌کنید 4- به همین معنا می‌توان گفت در نظام تکوین چند‌جنبه‌ای وجود ندارد که اختیار معنا داشته باشد 5- قضای حتمی یعنی همان اراده‌ای که حضرت حق برای شما کرده است ولی در هر حال این شمایید که باید در حوزه‌ی اختیارتان آن را عملیاتی کنید. موفق باشید
4117
متن پرسش
با سلام وخداقوت خدمت استاد بنده جوان 19 ساله با 4جلدکتاب انقلاب اسلامی و 2تا از کتاب غرب شناسی با شما آشنا شدم واز مدتی که با فعالیت های شما آشنایی کامل پیدا کردم اینگار گم شده ای را او نشانم داد.(چون کتب معرفتی واخلاقی مختلفی مطالعه میکردم اما نقطه شروع وویژگی بیان شمارا نداشت باتوجه به گفته خودتان که مباحث باتوجه به زمانه بایدانجام شود که دربخش شهیدمطهری بیان کردید.) با عرض معذرت از زیاد شدن سوالات وگرفتن این در گران بهای شما - با توجه به مشکلی که داشتم در زمینه برنامه ریزی شخصیتی وآینده خودم (کتاب ادب خیال،عقل وقلب هم مطالعه کردم) 1.من کتب وتمام صوت شماراگرفتم وسیر شما را بهترین دیدم با توجه به آشفتگی و گیجی که در بقیه سیرها دیدم از جوان وانتخاب بزرگ وآشتی با خدا شروع کردم تا ادامه ی آن ان شاء الله اما می خواستم ببینم حالا چه زمانی کتبی مثل سلوک ذیل امام و کتب امام وجزوات راشروع کنم بگذارم کمی جلو بروم یا؟ 2.جایگاه حفظ قرآن در سیرشما کجاست وچه زمان شروع کنم با توجه به صحبت هایی که شما فرمودید به این سادگی نیست که از فردا بیتوانیم با ورود پیداکنیم باقرآن وبحث مطالعه و..؟؟ 3.درباره درس ریاضی وانگلیسی؟ باتوجه به توصیه وتاکیدهای بسیاری که می شود اما نمی دانم ریاضی یا هندسه ازکجا باید شروع کنم وباتوجه به بی استادی و انگلیسی هم که شروع کردم آثار وضعی بدی باتوجه به کتب آن وفرهنگی که داشت القا میکرد داشت وفعلا لغت حفظ میکنم 4. باتوجه به این که فعلا ترم 3 رشته فقه وحقوق هستم اما علاقه ی زیادی به جامعیت علوم نه از از طریق این رشته های سکولار دانشگاهی دارم مثل شهید مطهری وعلامه جعفری و... اما نمیدانم چیکار کنم وازکجا شروع کنم؟(خانواده هم راضی به حوزه رفتن نیستندودوست دارند مدرک داشته باشم وتوصیفات غیرعالم دینی که شما فرمودید) 5.اشعار نیز ازمولوی و حافظ و...چه طور شروع شود؟ حلال کنید(نکند اون دنیا جواب حق الناس داشته باشم.) تشکربابت جواب دهی وزحمات.وبچه های موسسه. یاعلی علیه السلام.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً در جواب سوال 4071داده شده. در ان جا عرض شد «باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب سلوک را بهتر است بعد از مطالعه‌ی ده نکته و برهان صدیقین و معاد و مبانی معرفتی مهدویت و مدرنیته و توهم، مطالعه بفرمایید تا معنای مثال‌هایش را احساس کنید 2- حفظ قرآن به معنای آن که لفظ آیات را به حافظه بسپاریم کار خوبی است ولی ما مأمور به تدبر در قرآن هستیم ولی باز تأکید می‌کنم اگر انسان فرصت و استعداد حفظ قرآن داشته باشد هرگز نباید کوتاهی کند 3- انگلیسی به عنوان یک زبان بین‌المللی به‌کار می‌اید حفظ لغت کافی نیست باید متون انگلیسی را بتوانیم بفهمیم و عنداللزوم صحبت کنیم، همان‌طور ذهنی که هندسی شده باشد بهتر فکر می‌کند 4- فعلا همین مسیر را ادامه دهید خداوند گشایش لازم را می‌رساند 5- باید معارف لازم جهت فهم مولوی و حافظ را با مطالعات عرفان نظری به‌دست آورید. إن‌شاءالله. موفق باشید» موفق باشید
34272
متن پرسش

سلام و رحمت: سوالم درباره صبر و راضی بودن به مقدرات هست. گاهی اونچه در زندگی انسانها پیش میاد خارج از اراده و اختیار خودشون هست. مثلا یکی نمی تونه بچه داشته باشه، یا نقص عضو داره و... این شخص میتونه بگه اینها خواست خدا بوده و صبر کنه و راضی باشه بهشون یعنی همین مساله میتونه دلش رو آروم کنه یا غم هاشو کم کنه. اینکه با خودش بگه این شرایط من خواست خدا بوده من بر اون صبر می کنم خدا برام جبران میکنه. ولی گاهی هم مشکلات و سختی ها ناشی از اعمال خود انسان هست، با تصمیم اشتباه یا اعمال اشتباه شرایطی رو برای خودش ایجاد کرده که متحمل سختی شده یا موقعیتهایی رو از دست داده اینجا که دیگه اون فرد نمیتونه بگه اینا خواست خدا بوده چنین فردی چیکار باید بکنه؟ از گناهان توبه می‌کنیم ولی اشتباهاتی که آثار سو در زندگی آدم ایجاد می‌کنند رو چه باید کرد؟ چنین فردی چطور می‌تونه صبر کنه بر مشکلاتی که خودش درست کرده؟ چطور میتونه بابت این مشکلات از اون فشار روانی و غم کم کنه؟ که آسیب کمتری به دنیا و آخرتش وارد بشه؟ گاهی این حسرت ها و این سرزنش خود و غم ها انقدر شدید میشه که گویی تمام انرژی روحی از دست میره و آدم نمیتونه گام مثبتی برداره برای جبران گذشته یا ساختن آینده.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. صبر در عبادات موجب می‌شود تا آرام‌آرام جهانی معنوی در مقابل انسان گشوده شود. ۲. با انجام اعمال نیک و پشیمانی از گناهانی که مرتکب شده‌ایم، خود به خود  اثر آن گناهان محو می‌شود و در همین رابطه خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» ۳. مگر از خدا غافلیم که خودش فرموده به نحوی آن کوتاهی‌ها را جیران می‌کند و عالم دیگری را مقابل ما می‌گشاید با صفای خاصی که توّابین را مورد عنایت قرار داده و می‌فرماید: «انَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ». موفق باشید

3814
متن پرسش
سلام علیکم بنده و شوهرم علی رغم کفویت در مسایل دینی و فرهنگی وحتی توافق بر سر جزیی ترین مسایل سیاسی و فرهنگی به دلیل خاطرات بد فراوان از یکدیگر(بنده به دلیل اذیت فوق العاده خانواده شوهر و خونسردی ایشان در مقابل این فشارها در مقابل بنده ، فیلم وسریال دیدن ایشان بعد ازحضوراز سر کار در خانه ، خونسردی وصف ناپذیر در قبال مسایلی که ایشان شرعا و قانونا وعرفا موظف به آنند. از ایشان به شدت ناراحت هستم .خط قرمز شوهرم خانواده شان هستند حتی اگر رفتار خانواده خلاف شرع با شد .هیچگاه به خاطر حق الناسی که مرتکب شدند نه در مقابل آن ها و نه در مقابل بنده از آن ها به خاطر آن که آن چنان اذیت کردند که صبح تا شب کارم گریه کردن است از آن ها ناراحت نشده اند و تکدر خاطر همسرم از بنده به خاطر طیف وسیعی ا ز مسایل از دوران نامزدی و محدودیت هایشان گرفته تا عکس العمل های تند بنده نسبت به خانواده ی شوهرم در حضور شوهرم نه ابراز حتی تلخی در حضور خانواده شوهر) همه ی این مسایل به علاوه مشکلات فراوان شخصی که برای بنده به وجود آمده شادی که هیچ ،امید به زندگی را ازمن گرفته است . این در حالی تشدید شده که بنده هر کاری از عبادات سفارش شده در مفاتیح تا نذر و توسل و زیارت و صدقه انجام داده ام تا آرامش به زندگی ام برگردد اما نه مشکلات شخصی- که حتی بعضی شان بدون مبالغه جان را می‌سوزاند - ونه مشکلات خانوادگی حل نشده بلکه بیشتر هم شده است. این مطلب شاید نیاز به گفتن باشد بنده در کنار مادر شوهرم زندگی می کنم ایشان و پدر شوهرم همسرم را موظف می‌دانند که هر روز روزی چند بار به آن ها سر بزنند. مادر شوهرم از کلید انداختن در خانه ام گرفته – در حالی که در خانه حضور داشتم و ایشان نمی دانستند- تا چک کردن همه ی کارهایم و گزار ش آن به همه،همچنین وابستگی شدید به همسرم ، به طوری که تا ایشان به خانه ‌بیایند دست از سر بنده و همسرم بر نمی‌دارند دخالت در نوع لباس پوشیدن من ،موظف دانستن بنده به تحمل رفت وآمدهای آزاردهنده و بیش از حد دختران و فک و فامیلشان و... خلاصه به خاطر عشق زیاد به فرزندشان از هیچ کاری فرو گذار نمی‌کنند. این مسایل با سکوت های بنده در مقابل این همه ظلم ،تنفر شدیدی در من ایجاد کرده که در مقابل همسرم شبانه روز آرزوی مرگشان را می‌کنم. این ها در حالی است که بنده و همسرم می دانستیم هر گونه انتقال مسایل به بیرون وضع را بدتر می‌کند و این در مورد مشکلات شخصی بنده نیزصادق است .مادر شوهرم همیشه می‌گویند من و بچه هام خوب باشیم کاری به کار کسی ندارم و معنای حرفشان این است که همه باید خدمتگزار فرزندانم باشند فرزندانشان هم عادت کرده‌اند مادرشان علی رغم سختی زیاد شبانه روز بپزد و بشوید تااین ها شاد باشند .دخترانشان لحظه‌ای تنها در خانه نمی مانند و همیشه خانه ی مادر شوهرم هستند.نکته جالب اینجاست پدر شوهرم در حالی که ما مشکلات مالی داشتیم از عواید زمینی که مهر بنده کرده بودند صرف دختران و نوه هاشان می کردند تا از شادی دخترانشان شاد شوند. لذا نه ایشان و نه کس دیگری به دلیل همین خودخواهی ها چاره گشای ما نیست . عرض بنده در خاتمه آن است که متاسفانه ذره ای امید به رحمت الهی ندارم نه آن که ربوبیت حق را منکر باشم ،کاملا ناامیدم .زندگی ام با حرص وغصه وکینه ی شدید نسبت به خانواده‌ی شوهرم همراه بوده به طوری که جوانی ام را از دست رفته می بینم.(از شدت گریه شدیدا نحیف و افسرده و ضعیف شدم به طوری که تا کسی مرا می‌بیند فکر می‌کند بیمار شده‌ام حتی به خاطر آن که صدایم به دلیل نزدیکی به این ها شنیده می شود برای تخلیه خودم نمی‌توانم درست گریه کنم. در مقابل همه‌ی این ها همسرم یا می‌خندد یا سکوت می‌کند. یا حرف را عوض می‌کند یا به تلویزیون نگاه می‌کند و بعضی اوقات با بهانه‌های مختلف دفاع می‌کند) هر شب که می‌خوابم نمی‌خواهم صبح بلند شوم.چون نه زندگی ام به خاطر این کینه ها درست شدنی است و نه مشکلات شخصی ام حل شدنی. دعواهای زیاد بین من و همسرم تقریبا همیشگی شده و هیچ امیدی بین ما نمانده است. نمی‌توانم از شوهر و خانواده‌ی شوهرم متنفر نباشم.خواهش می‌کنم خواهش می‌کنم راهنمایی ام بفرمایید.
متن پاسخ
باباسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به ابعاد مختلف پیش‌آمده بین جنابعالی و خانواده‌ی همسرتان لازم است که این موارد را با کسانی جهت رفع مشکل در میان بگذارید که طرفین را می‌شناسند. بنده در این موارد چیزی برای گفتن ندارم و عموماً در مواردی که کاربران محترم سؤالات عقیدتی دارند می‌توانم در خدمت‌شان باشم. موفق باشید
575
متن پرسش
با سلام ، چند سوال و شبهه درباره مولوی و استفاده از اشعارش برایم بوجود آمده: - آیا واقعا درست می گویند مولوی صوفی بوده ؟ومذهب تسنن داشته؟وآیا شریعت را نفی کرده؟ وآیا مولوی معتقد است که امامت، نوعی است؟ 2-آیا واقعا درست می گویند مولوی بعضی احادیث جعلی را در کتاب خود آورده است؟مثل حدیث افتراق؟ بهر این فرمود پیغمبر که من همچو کشتی ام زطوفان زمن ما و اصحابیم چون کشتی نوح هرک دست اندر زند یا بد فتوح (مثنوی معنوی/دفتر دوم/ص652/چاپ امیر کبیر) همچنین او لفظ "مولا "را در حدیث غدیر به معنای "دوست دانسته"نه ولی وسرپرست؟ وپدر حضرت علی(ع) را مشرک دانسته؟(حضرت ابوطالب) 3-آیا واقعا درست می گویند،که مولوی قائل به( جبر) است ؟ وهمچنین مولوی به توصیف "عمربن خطاب ومعصوم خواندن" او می پردازد؟(مثنوی/دفتر اول/ص104به بعد)؟ وحتی عمربن خطاب را "امیرالمومنین" دانسته؟(مثنوی معنوی/نسخه میرخوانی ص74 و همچنین نسخه وصال همان صفحه) وحتی برای فرد شناخته شده و رسوایی چون(معاویه) کرامت می سازد و برخی ضعف های خلفا که اهل سنت نیز نقل کرده اند، به صورت یک کرامت جلوه می دهد؟ 4-آیا واقعا مولوی افراط در رقص و سماع و موسیقی داشته است؟وآن را موجب تقرب به خدا دانسته؟ لطفا بنده را راهنمایی بفرمایید ،در کل نظرتان در مورد مولوی چیست وآیا منحرف از مذهب تشیع است یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: مولوی نیز خود را صوفی می‌داند و از نظر فقهی سنی مذهب است هرچند در عقاید می‌توان او را در بسیاری جهات به شیعه نزدیک دانست. آری انتظار از مولوی بود که به عنوان یک دانشمند اسلامی در مورد احادیث جعلی تحقیق بیشتر می‌کرد تا تحت ‌تأثیر بعضی از آن‌ها قرار نگیرد. ولی روی‌هم‌رفته دقت‌هایی در ظرایف روحی و روحانی دارد که مثنوی مولوی را قابل استفاده کرده، به طوری که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی»در دیدار با شعراء در سال 1387 می‌فرمودند: «مثنوی همان طور که مولوی می‌گوید: «هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین» است . در ضمن آیت‌الله تهرانی در کتاب «روح مجرد» مبسوطاً در مورد مولوی مطالبی را مطرح فرموده‌اند و با نظر مثبت به ایشان نظر کرده‌اند. موفق باشید
17002
متن پرسش
سلام استاد: نظرتون را راجع به متن آقای سریع القلم بفرمایید: دکتر محمود سریع القلم برای خبر آنلاین نوشت: روحانی، احمدی نژاد، خاتمی، رضا پهلوی، هاشمی رفسنجانی هیچ فرقی ندارند وقتی من عوض نشوم!؟ خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و روحانی و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم؟ یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی يا حمله به غذاي نذري یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین، ريختن زباله در كوچه و خيابان و طبيعت، جا زدن و جلو زدن در صف، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟ من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد. بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند: اول: ایرانی ها لطفا روزی یک بار (یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند. دوم: ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند. بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند. سوم: هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد، اگر شده یالثارات! چهارم: هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند. حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی! پنجم: رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند. ششم: همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است. هفتم: بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست بلكه، رعایت حقوق دیگران، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است. هشتم: بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط به عنوان برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم. به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش دزدی است. نهم: مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست. دهم: مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست. یازدهم: ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا یک ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم! دوازدهم: ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست. همین! سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد. چهاردهم: تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم. پانزدهم: در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست - در عین سادگی، این از همه کارهای دیگه سخت تره! شانزدهم: این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم. همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم. فراموش نكنیم ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه شده است در واقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار است. عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما، همان سرزمینی که هنگام قرائت سرود ای ایران ای مرز پر گهر، موهای گردنمان سیخ می شود و دچار دل لرزه مطبوعی می شویم، در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان ایفا می کنیم. دكتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بخواهیم بعضی از ضعف‌هایی که بالاخره در بعضی از افراد جوامع جریان دارد را برجسته کنیم؛ هیچ ملتی از داشتن آن ضعف‌ها مبرّا نخواهد بود حتی آن ملت‌هایی که آقای سریع‌القلم با تحقیر ملت ما می‌خواهند آن‌ها را در نظر ما برجسته کنند!  مشکل، نگاهِ افراد غرب‌زده‌ای مثل میرزا ملکم‌خان و آقای سریع‌القلم است که اولاً: عیب‌های وحشتناک بعضی از افراد جهان غرب را که حتی در امور فردی بسیار کثیف و بی‌ادب هستند و کم هم نیستند، دیده نمی‌شود. ثانیاً: آن‌چنان این افراد از سرمایه‌های فکری و فرهنگیِ مردم ایران و تاریخ ایران فاصله دارند که به جای امیدواری در تاریخ معاصر که با حضور ملت در نفیِ نظام شاهنشاهی و 8 سال دفاع مقدس ظهور کرد، امید دارند ما همواره در ذیل غرب، خود را ادامه دهیم. و این مصیبت بزرگ ما است که توسط روشنفکرانِ غرب‌زده‌ی ما که به قول خودشان باید عظمت غرب را باور کنیم؛ پیش آمده است. حال در نظر بگیرید که با نگاه انسانی دلسوز، صحنه‌هایی را که ایشان دیده‌اند و ملت ما را تماماً با این عینک توصیف می‌کنند را، تغییر دهیم و با عینک دیگری، جامعه را بنگریم. جامعه‌ای که راننده‌ی تاکسی آن میلیون‌ها پولِ جامانده از مسافر را به او برمی‌گرداند. جامعه‌ای که عقلِ زنانِ خانه‌دارش تا آن حدّ است که می‌فهمد برای آزادشدن از اسارت فرهنگ سکولاریته‌ی غرب و تحقق نور توحید باید تنها فرزند خود را هدیه‌ی انقلاب کند. جامعه‌ای که وارستگان آن مثل آیت اللّه بهجت‌ها و آیت‌‌اللّه حسن‌زاده‌ها و آیت اللّه جوادی‌ها کم نیستند و هرکدام، افتخارِ تمام بشریت در همه‌ی دوران‌ها می‌باشد، و إلی ماشاءاللّه از این‌همه زیبایی!!! این‌جا است که باید به این آیه‌ی الهی نظر کرد که می‌فرماید: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (175)/ آل‌عمران) این شیاطین هستند که دوستان خداوند را در تقابل با کفر و استکبار می‌ترسانند، شما توجهی به آن‌ها نداشته باشید و از استکبار  ترسی به خود راه ندهید و از خداوند خوف داشته باشید، اگر مؤمنید از آن جهت که اگر نسبت خود با خداوند را با رُعبی که شیاطین ایجاد می‌کنند، تغییر دهید. موفق باشید 

12123
متن پرسش
با عرض سلام: 1- آیا حیوانات دارای شعور و عقل می باشند؟ تفاوت نفس حیوان با انسان چیست؟ 2- اگر عقل و شعور ندارند پس چگونه عالم خارج که از بدیهیات است را می فهمند و وقتی دنبال آنها می دویم فرار می کنند و...، آیا می توان گفت عقل جزئی دارند؟ 3- آیا اصلا عالم خارج از بدیهیات عقلی است یا نه ذاتی انسان است و ربطی به عقل ندارد و نوعی هدایت تکوینی می باشد؟ 4- حیوانات چگونه عالم خارج را درک می کنند و پی به آن می برند؟ کدام قوه در نفس حیوان پی به آن می برد؟ چون حیوانات هم مثل ما بدون تفکر و تعقل به عالم خارج پی میبریم و آن را درک می کنند 5- آیا می توان گفت اعتقاد به عالم خارج بدون تفکر و تعقل جزء ذات نفس چه نفس حیوان و چه نفس انسان می باشد و نوعی هدایت تکوینی و غریزی و جبری و ذاتی می باشد و حتی فراتر از بدیهیات عقلی می باشد چون بین انسان و حیوان مشترک است؟ 6- فهم و شعور حیوانات از کجاست و با کدام قوه نفس خود می فهمند آیا با مثالهای زیر می توان گفت که حیوانات هم دارای نوعی عقل و شعور می باشند؟ مثلا: قرآن مجيد مى فرمايد: هنگامى كه لشكر سليمان به سرزمين مورچگان رسيد، مورچه اى از مورچگان متوجه لشكر سليمان شد و خطر آن را درك كرد و به همنوعان خود گفت: «يَـأَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَـكِنَكُمْ لاَ يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَـنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاَ يَشْعُرُونَ; (نمل،18) به لانه هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى فهمند.» یا مثلا: اين كه حضرت سليمان (ع) سخن پرندگان و مورچگان و ساير حيوانات را مى فهميد، و پرندگانى همچون هدهد مطيع فرمان او بودند، جزء معجزات آن حضرت است، اما اين كه هدهد با عبور از سرزمين «سبأ» فهميد كه مردم آن ديار خدا را پرستش نمى كنند و براى خورشيد سجده مى كند، خود حكايت از نوعى فهم و شعور در هدهد دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حیوانات در عین آن‌که دارای نفس هستند و در رابطه با نفس شعور خاص خود را دارا می‌باشند مثل درک خود و داشتن شعورهای بدیهی، ولی تعقل به آن معنایی که در انسان هست و موجب انتخاب انسان می‌شود در آن‌ها نیست، بلکه بر اساس هدایت غریزی آن کار را می‌کنند و آن مورچه در آن صحنه نیز با همان شعور تکوینی متوجه آن صحنه شد حتی می‌توان گفت این شعور مربوط به تنها آن هدهد نبود، ولی چون در دستگاه حضرت سلیمان رفت و آمد داشت آن گزارش را آورد در حالی‌که ‌فکر می‌کرد حضرت سلیمان از آن سرزمین بی‌خبرند که این نشانه‌ی شعور محدود آن هدهد است. موفق باشید

10831
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم. فرهنگ و صف‌آرایی فرهنگی در مقابل دشمن آن چیزی است که بنده هم اگر در راه آن کشته شدم، احساس می‌کنم که در راه خدا کشته شده‌ام (فرمایش پر درد آقایمان مقام معظم رهبری) حضور محترم حضرت استاد طاهرزاده، سلام علیکم، آنچه در ذیل می آید، در تبعیت از امر آقا در اولویت اهتمام به جهاد فرهنگی است و اصول طرح و برنامه ای است که از حضور مبارکتان استدعا دارد تا اگر کوتاهی، خطا و یا نقصی در آن ملاحظه می فرمایید، این حقیر پر تقصیر را از راهنماییهای خود بهره مند فرمایید. 1- ظهور انقلاب اسلامی به عنوان جلوه اراده حق و با عنایات خاص حضرت صاحب الامر «عجل الله تعالی فرجه الشریف»، حرکتی در ادامه بعثت انبیاء الهی به منظور بر افراشتن پرچم «لا اله الا الله» در درون و برون انسان‌هاست. 2- همچون بعثت هر نبی که در شرایط خاص زمانه خویش، هدف خاصی را دنبال می نمود، انقلاب اسلامی نیز با هدف خاصی ظهور پیدا نمود: انقلاب اسلامی در زمانی ظهور کرد که ظلمات غرب و فرهنگ غربی زمین را به‌شدت فرا گرفته بود و می‌رفت که بشریت را به اعماق تباهی و نابودی دراندازد. انقلاب اسلامی همچون انفجار نوری در جهان ظلمانی آلوده به فضای زهرآگین غرب و فرهنگ غربی، ریسمان نجاتی برای بشریت گردید. رسالت انقلاب اسلامی نجات انسان از بیماری مهلکی است که غرب بدان مبتلا گردیده و به دنبال خود، کلّ بشریت را آلوده نموده است و تلاش برای زدودن فرهگ بشری از این سم مهلک قطعاً بر دوش انقلاب اسلامی است. 3- ریشه‌ی زهرآگینی فرهنگ غرب ناشی از بریدن رشته‌ی پیوند میان انسان و خدا و لاجرم درانداختن انسان در ظلمات «خود» است و بدینسان انسان در ورطه‌ای هولناک فرو افتاد که رهایی از آن بس دشوار است. و نشانی از این دشواری، ریخته‌شدن خون هزاران هزار شهید در راه بقای انقلاب اسلامی است. این‌همه تلاش بی‌وقفه‌ی غرب برای نابودی انقلاب اسلامی، خبر از دشواری مقابله با فرهنگ غربی و نشان از عمق ورطه‌ی هولناکی است که چندصدسال است انسان غربی در آن گرفتار آمده است. 4- مهمترین علت انحراف غرب از مسیر تعالی، عملکرد بسیار اشتباه اربابان کلیسا و در نتیجه؛ انزجار مردم از کلیسا و لاجرم از دین خدا بود، و دکارت تحت تاثیر این جوّ بیزاری از کلیسا فلسفه‌ی مستحکمی را بر پایه‌ی امانیسم پی‌ریخت که از مبانی مهم غربیان برای پی‌ریزی نظامی بر اساس اصالت خود و لاجرم دوری از تعالیم انبیاء الهی و لاجرم فرو افتادن در ظلمات «خود» بود. ظلماتی که صد ها سال است غربیان گرفتار آن هستند. ظلماتی که هرچه انسان غربی در آن پیشتر می‌رود، بر عمق آن افزوده می‌شود. و نه‌تنها خود، که کلّ عالم را به ظلمت کشانده است 5 - رمز رهایی انسان غربی، رهایی از قید امانیسم است. انقلاب اسلامی می‌بایست همچون مواجهه‌ی انبیاء الهی با انحراف انسان‌ها از مسیر حق، با موعظه‌ی حسنه با استفاده از تمام ابزارهای هنری به نجات غربیان از قید امانیسم اهتمام ورزد. و این کاری است که متأسفانه به آن چندان پرداخته نشده. انقلاب اسلامی ازطرفی می‌بایست با تمام توان در برابر هجوم غربیان مقاومت نماید و با تمام مکاید و هجوم‌های نظامی، اقتصادی و فرهنگی آنان مقابله نماید و همزمان با انواع روش‌ها به نجات غربیان و در واقع کلّ عالم از ورطه‌ی هولناکی که در آن افتاده اقدام نماید و مهم‌ترین اقدام، اثبات باطل‌بودن امانیسم و اشتباه‌بودن راهی است که دکارت پیش روی غربیان گذارد و این راهی است که حقیر پر تقصیر تمامی توان خود را مصروف آن نموده و به لطف خدا فعالیت‌هایی نیز صورت گرفته و اکنون دست یاری به سوی شما دراز نموده و مستدعی است در ادامه‌ی طریق راهنماییش فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما شوم، راه خوبی را شروع کرده‌اید. تلخی فرهنگ غربی وقتی به‌خوبی روشن می‌شود که شیرینی نور ایمانی که اسلام محمدی«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به صحنه آورده است کام‌ها را شیرین کند. بنده سعی کرده‌ام در کتاب «عالَم انسان دینی» این دو وجه را متذکر شوم. موفق باشید
نمایش چاپی