ای برادر! دنیا را ببین این جهانیست که به آن رفتم جهانی پر ظلم و ستم جایی که باید خودِ ویران شده ام را از نو در آن بنا کنم خودی غیر از ظلم و ستم عجب کار محالی، بله محال! غیر ممکن است کسی بتواند این دنیا را عوض کند مگر خدا، خدایی در اراده مردان خدا. بنگر ای برادر من چگونه متلاشی ام این است زندگی که نه می توانم کم تر از آن باشم و نه راه گریزی از آن دارم بخاطر جگر پاره پاره و خون ریخته ام آری این است انسان. انسانی که خدای خود خواهش آن را آفرید و هیچ گونه زندگی معنا نمی یابد مگر با یافتن عشقِ به خالق هستی اش ... این است اصل زندگی که اگر کسی یافت به ذات مقدس حضرت ربّ محال است کوچکترین ضعف و گمراهی در او ببینی ای خدای من پس چه چیز تو راضی می کند؟ آیا منتظری هست که با او پژواک صدای یا رب یا ربش را به گوش ها برسانیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ولی بحث در رضایت جان ما در میان است آنگاه که مطابق فطرت خود، خود را متعالی کنیم و حضرت ربّ العالمین از آن جهت در این مورد از ما راضی هستند که ما در خودمان متعالی شویم و مظهری از ربوبیتِ او را در شخصیت خود به میان آوریم و این نکته مهمی است که متذکر آن هستید. موفق باشید
سلام: آیا هرمنوتیک فلسفی همان قلوب یعقلون بهاست که در انوار متجلیه انقلاب اسلامی ظهور کرده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر با رویکردی که آیه ۴۶ سوره حج با ما در میان میگذارد که حضور در تاریخ است ولی در صحنههای جغرافیایی زمین و نظر به سرنوشت ملتها؛ آری! میتوان امروز در آینه انقلاب اسلامی حضور اراده الهی را احساس نمود. موفق باشید
سلام وعرض احترام به استاد گرامی: استاد یه مطلبی برای من سوال شده در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی حضرت آقا: استاد در جلسه ۵ آیه «والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» ... خدا رهنمون میشود هر که را بخواهد به سوی راه راست. برای من سوال هست آیا در هر امری اول اراده خداست بعد اراده ما یا نه اول اراده ماست بعد خدا؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ابتدا اراده و توجه حضرت ربّ است به عبد، حال اگر دلِ عبد را آماده دید، خداوند توجه خاصی در راستای هدایت او به میان میآورد. در همین رابطه فرمودهاند توبه عبد، بین دو توبه ربّ قرار دارد. موفق باشید
سلام: شما فرمودید برای دانش آموزان نوجوان (هفتم.هشتم.نهم) کتابهای «جوان و انتخاب بزرگ»، «آشتی با خدا»، «چه نیازیه نبی» مناسب است. ۱. آیا پیش نیاز این ها معرفت النفس می باشد یا ابتدا همین کتابها کار شود؟ ۲. ترتیب برگزاری مسابقه کتابخوانی از این سه کتاب به چه صورت باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» عملاً موضوع معرفت نفس به میان میآید. ۲. در این مورد فکر نکردهام. موفق باشید
سلام: ارجاع دادید به جلسه ی اخیر تا حدودی در جریان آن جلسه بودم، ولی فکر نکنم اثبات کرده باشید اینکه قرآن مجید معانی دارد که تا قیامت روشن می شود یا حتی روشن نخواهد شد آیا قابل اثبات است؟ کدام؟ یکی را مثال می زنید؟ در میان انبوه معارفی که در متون هند است یکی را می آورم البته بالاتر از اینها هم شاید باشد ولی فعلا به همین اکتفا می کنیم: چون او بی نهایت است دوم کجا گنجد. بسم الله فوق این کلام یا مشابه آن را از قرآن کریم بیاورید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در فضای «لا نفرق بین احدا من رسله» به آیت الکرسی که قله قرآن است و به «هو الحیّ القیوم» از آخرین دین نظر کنید که هرچه بیشتر، حقیقت را بسی ملموستر از دیروز برای آخرین بشر به میان آورده است. موفق باشید
سلام: ببخشید من همونی هستم که سوال ۳۵۷۶۱ رو پرسیدم ولی من دوست دارم بخونم شاید اونجایی که من میخونم موجب شهوت نشه ولی چطور سرود خواندن خانم ها اشکال نداره حتی توی تلوزیون هم پخش مشه از کجا معلوم شاید برای یکی موجب شهوت بشه پس برای چی میخونن؟ بعدم اینکه من توی گروهای روبیکا که خوانندگی میکنن میگم بخونم و بفرستم کاناله هم مختلط هستش ولی نمیدونم باید چیکار کنم؟ مگه خود خدا نگفته از استعداداتون استفادع کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در خودداری از ایجاد فضای فتنه و فحشاء است. حال اگر کسی از نظر شخص خودش تحریک شهوانی میشود مربوط به خودش است. موفق باشید
سلام وقت بخیر: ممنون از سخنرانی ها و مطالب ارزشمند. شما در سخنرانی خود بنام زمان در برزخ گفته بودید که این مسئله رو در شرح خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه فرموده اید بنده این شرح خطبه ۱۸۳ رو پیدا نکردم اگه ممکنه آدرس دانلود آن را برای بنده بفرستید. تشکر فراوان
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه هنوز روی سایت قرار نگرفته. توصیه شد در اسرع وقت این کار بشود. البته میتوانید با تماس با جناب حاج آقا نظری به شماره 09136032342 از ایشان بخواهید تا سیدیِ آن را برایتان ارسال کنند. موفق باشید
با سلام: آیا ذکر یا دعایی میدانید که سبب ایجاد توحید مد نظر جنابعالی بشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از سوره قل هو الله احد و ۶ آیه اول سوره حدید و آیة الکرسی غفلت نشود. موفق باشید
با سلام: وقتی خودمان را در خواب میبینیم، این خودمان جسم مثالی صعودی است یا جسم مثالی نزولی و سرنوشت آخر آن چه میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به حضور خودمان نزد خودمان دارد که نظر به کدام مرتبه از خود داریم. مباحثی است که در معرفت نفس بدان پرداخته میشود. موفق باشید
سلام و عرض ادب: رفقا زحمت کشیده اند و با همفکری هم، یک کانالی ایجاد کرده اند در فضای معرفت نفس که از اهم مهمات این روزگار است. در این کانال تمامی عزیزانی که کتاب ده نکته و سایر مباحث مربوط را شرح کرده اند صوتشان بارگزاری میشود که هر مخاطب مطابق با مزاج خود، یک راه و روش را انتخاب کند و وارد مسیر بی انتهای معرفت حق شود. حقیر هم به زودی این کتاب عزیز را شرح میدهم برای نوجوانان که صوت آن در اختیار رفقا قرار خواهد گرفت. خلاصه یک محل بسیار جامعی خواهد شد برای مزاجهای مختلفی که میخواهند وارد مباحث معرفتی شوند. نظر حضرت استاد چیست؟ لینک این کانال از این قرار است : https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh ملتمس دعایتان هستم
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن کانال خوب و ارزشمند هستم زیرا حقیقتاً معرفت نفس امری نیست که برای درک آن منحصر به یک شرح باشیم و خدا را شکر هر کدام از شرحهای مربوط به معرفت نفس صفای خود را دارد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: ان اشالله سلامت باشید. در گیر و دار ثبت نام کربلا هستم و یک سوال برام حل نشده. در شرایط کنونی مردم غزه آیا بهتر نیست هزینه سفرکربلا را هدیه کنم برای غذای مردم غزه؟ نمیدونم آیا احیای اربعین الان اولویته یا غذای مردم غزه اینکه خودم از تشنگی کربلا در رنجم بماند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید بتوانیم هر دو موضوع را جمع کنیم و در کنار کمک به مردم غزه در این مسیر نیز وارد شویم، بخصوص که مشکل اصلی، عدم بازکردن گذرگاهها میباشد و باید در این رابطه تلاش کرد. موفق باشید
استاد ببخشید من مجبورم سوالم رو واضح بگم چون جز شما کسی را ندارم. ۱۰ سال است اسیر شهوتم هستم و درگیر. خ ا. هرکاری کردم و هر توسلی کردم نتونستم ترک کنم. خودم میفهمم این گناه ملکه شده برام. اوایل پشیمان میشدم حالا حتی پشیمانی هم مثل قبل نیست. استاد من ناامیدم از این که بتونم و حتی به فکر ازدواج هستم اما سوالم اینه آدم وقتی ازدواج کنه و به حلال هم دسترسی داشته باشه ولی باز هم ممکنه زیاده روی بکنه در همان حلال. چه جوری این ملکه را از بین ببرم استاد بعد از ازدواج که از راه حلال اقدام کنم آیا ملکه از بین میرود؟ لطفا راهنمایی کنید و مخصوصا بنده اسیر را دعا کنید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همین که انسان جهان معنوی زیبا و متعالی را مدّ نظر قرار دهد مطمئن باشید نه تنها زشتی اعمال خلاف شرع بیش از پیش برای انسان ظاهر می شود، بلکه ضعف آنها نیز معلوم می گردد و زندگی همراه با همسر خود معنای دیگری پیدا می کند بالاتر از اینکه تنها انسان به دنبال ارضای امیال جنسی اش باشد. موفق باشید
سلام استاد: لطفا نظر خود را در مورد کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید از جفری یانگ بفرمایید. الان کلینیکهای زیادی به عنوان طرحواره درمانگر در سراسر ایران با این روش که روش این کتاب است، افراد را درمان میکنند. آیا این همان روش کریشنا مورتی است که میگه ذهنتون رو ساکت کنید؟ در این کتاب بصورت کاملا مفصل توضیح داده چطور ذهن رو ساکت کنیم. آیا این همان روش شیخ رجبعلی خیاط است؟ این نوع درمان برای افرادیکه اختلال شخصیت مثل اختلال مرزی، وسواس فکری، اختلال دوقطبی دارند استفاده میشود و صد البته که به درد افراد عادی هم میخوره. این کتاب تمام افکار اشتباه رو در قالب انواع طرحواره، که ۱۸ تا هستن لیست کرده. حتی تستهای آنلاین طرحواره درمانی هست که افکار اشتباه فرد رو شناسایی میکنن. دیدید سر نماز چقدر افکار انسان رو میگیرن. بنظرم این کتاب کمی راه حل این مشکل هم هست و در آخر بسیار خوشبختم که با فردی چون شما هم صحبت شدم و از حضورتون از خداوند شاکریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب آقای جفریانک را ندیدهام ولی کتاب آقای کریشنامورتی به عنوان «نگاه در سکوت» را با دقت مطالعه کردهام. فکر میکنم جواب تعالی انسان در آن کتاب نیست. آقای کریشنامورتی تلاش میکند انسان را برای فرار از فشار مسائلِ ذهنی پر از «هیچی» کند. آری! همانطور که آقای مصفا تحت تأثیر آقای کریشنامورتی میفرمایند نباید تفکرِ زائد داشت. و این نکتۀ خوبی است ولی چه چیزی را باید در این مورد مدّ نظر داشت که منجر به تفکر زائد نگردد؟ اینجا است که توجه به حضور سنتهای الهی و هرچیزی را در سنتهای الهی مدّ نظر آورد، بسیار کارساز است و این یعنی قرآن و نظر به اشاراتی که قرآن در این رابطه به میان آورده و شخصیت بزرگی همچون علامۀ طباطبایی در تفسیر خود آن قواعد و سنن را متذکر میشود. موفق باشید
استاد سلام: من فکر کنم همین الان وسط صدای پدافند ها به یک کشفی نائل شدم خواهش میکنم بگید این کشف من اشتباهه و دارم توهم میزنم یا حقیقته؟ از اونجاییکه نیستی و عدم، وجود نداره، پس از ازل تا ابد هرچه بوده، هستی بوده. و از اونجاییکه نقیضِ هستی، که نیستی باشه، وجود نداره، پس چیزی نمیتونه هستی رو محدود کنه، لذا هستی مطلق و بینهایته. یعنی نمیتونیم نقطه ی شروع و پایانی برای هستیِ مطلق قائل شیم، چون نیستی وجود نداره که یه دفعه تبدیل به هستی شده باشه یا هستی تبدیل به نیستی شه چون نیستی، نیست! بلکه هستی فقط میتونه به شکلِ چیستی های مختلف در بیاد. در واقع اون نقطه ی شروع و پایان رو برای صورت و شکلِ اون هستیِ واحد میشه قائل شد فقط، نه اصل هستی. => پس من و شما هم از ازل تا ابد هستی هستیم، فقط شکلمون تغییر کرده، درسته؟ این نه تنها به زندگی پس از مرگ، بلکه اشاره به زندگی پیش از دنیا داره که ما همیشه در دایره ی وجود بوده ایم، ولی نه به این شکلِ انسان گونه. ما هم جزئی از هستی مطلق بوده و هستیم که هر باری به خواست یک موجود ذی شعور و با اراده ی او به شکل های گوناگونی در اومدیم - نمیشه خواستِ یک موجود برتر در میون نباشه با توجه به قانون عِلّی و معلولی - ما در اسلام، اسم اون هستی مطلق رو میذاریم الله. پس آیا ما و همه ی موجوداتی که در دایره ی هستی هستن، الله هستن؟ مراتبِ وجودی متفاوت از الله. خدای من همیشه برام سوال بود چطور میشه خدا بین همهمه ی مُلک و ملکوت صدای منو بشنوه، آیا اصلا دلش میخواد به من گوش کنه؟! الان دارم فکر میکنم اگه من خود الله هستم، پس اتفاقا چطور ممکنه حرف های منو نشنوه! و گمونم این معنیِ «ولم یکن له کفوا احد» باشه، که هیچ کس در دایره هستی نمیتونه کنار و مقابل او قرار بگیره چون هرچه هست یک هستیِ واحده که خودشه. دیگه داره ترسناک میشه! نکنه مشرک شدم؟! پس من اگه خدا هستم، چرا اینقدر مسکین مستکین بائس فقیر هستم؟! استاد خواهشا اشتباهات بنده رو اصلاح کنید فکر کنم چپ کردم، سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچ موجودی «الله» نیست زیرا تنها وجود مطلق که کمال مطلق است، «الله» است و دیگر موجودات چون مطلق نیستند، «الله» نیستند همه و همه عین فقر و نیستی میباشند. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: پیشاپیش باید از ارسال یک متن بلند عذرخواهی کنم و بابت توجه و ملاحظه تان بی نهایت سپاس گزار باشم. مدتی است دلم گرفته و گویا چیزی گم کرده ام که حتی با خواندن قرآن و دعا و زیارت شهدا و امامزاده آرامم نمیکند، نماز آرامم نمیکند، ذکر آرامم نمیکند. نمیدانم باید با چه چیزی پاسخ این روح بی قرارم را بدهم. دنبال چه هستم؟ فکر میکردم این را میدانم! پناه همیشگی من خدا و اهل بیت و شهدا بودند و یقین دارم جز این بزرگواران کسی نمیتواند انیس و مونس و پناه باشد. اما چرا الان دچار این حالت هستم؟ چند ماهی بود که از صبح تا غروب میرفتم به کتابخانه و مشغول خواندن درس هایم میشدم، حس میکنم تلاشم برای خالصانه بودن این کار صادقانه بود؛ مدد و لطف خداوند و اهل بیت را میدیدم. فکر کردم گمشده ام را یافتم و آن هم علم است، فلسفه و عرفان است، رشته دانشگاهی ام فلسفه ست و مدتی ست سیر مطالعاتی حضرتعالی را شروع کرده ام. اما الان دو هفته ایست شاید حالتی دارم که ناشناخته و تازه ست. البته قبلاً هم دچارش شدم که گفتم گمشده ام را در درس یافتم و اقدام عملی و تلاش جدی ام را در هدفی که همواره در سر داشتم درباره آینده پردازی و تمدن پژوهی شروع کردم. اما باز این حالت را دارم و نمیدانم از مشغولیت ذهنی و بی مهری مردم و هجوم سختی های دنیایی بی حال شده ام و با همه وجود میخواهم راهی استانی دیگر شوم و زندگی ام را ادامه دهم که از آزار و زخم زبان برخی انسان های از خدا بی خبر اما متظاهر به تدین خسته ام، یا مشکل چیز دیگریست!؟ چون این خصیصهٔ تلخ دنیا را خیلی وقت است که فهمیده ام و میدانم برای همه دشواری هایی هست. سعی کردم رفتار مناسبی در موقعیتهای اجتماعی و دنیایی در پیش گیرم و مهارت خویش را در این رابطه تقویت کنم که از تنشهای ذهنی دور باشم و آرام تر به اهداف و افق متعالی و آن آینده شیرین و زیبای شیعه چشم بدوزم و برای دست یافتن به آن مسیرم را طی کنم انشاءالله. قرآن خواندنم حدود یک سال است که خیلی کم شده، ماه رجب دوباره انسی برقرار شد و قطع شد، مجدداً ماه رمضان دو سوره را حفظ کردم و بازهم تا امروز جز یکی دو مرتبه خیلی کوتاه سراغ قرآن نرفته ام. مدتی است که دوست دارم نمازم را اول وقت بخوانم اما نمی خوانم، قرآن و ذکر و زیارت را دوست دارم اما سراغش هم که میروم بهره قبلی را برایم ندارد و کنار میگذارم شان. چون آرام نمیشوم و پر نمیشوم از حق. زیارت عاشورا، دعای توسل. لذا نمازهایم دیگر اول وقت نیست و مدت زیادی است سراغ قرآن نرفته ام، منی که ۵ جزء حفظ کرده بودم و روزی انیس و مونس و رفیق هر روز و شبم قرآن بود، منی که فیض مداوم از قرآن میگرفتم و در شادی و غم و درد و فراغت و صبح و شب و شرایط مختلف رجوعم به قرآن بود و رفیقم قرآن بود. الان یک هفته ست که درس خواندن را هم روحم طاقت ندارد و به قدری در مقابل خواندن درس مقاومت کرد و مثل یک کودک لجباز که نمیخواهد سر کلاس درس بنشیند یا حرف پدر و مادرش را گوش کند که مجبور شدم بعد نماز ظهر و عصر وسایلم جمع کنم و از کتابخانه برگردم به منزل. از صبح تا ظهر هم که کتابخانه بودم سه بار یک صوت را پخش کردم و چند بار یک جزوه را خواندم اما ذره ای حواسم نبود و چیزی نفهمیدم، آنقدر که ذهنم فرار میکرد از درس و سراغ چیزهای بیهوده میرفت. آخرش گفتم بی خیال درس، یک صوت از استاد طاهرزاده درباره شهید آوینی گوش میکنم که از قضا مرتبط با قصه خودم بود. سخنرانی که با عنوان: نگاهی پدیدارشناسانه به شخصیت شهید آوینی ایراد فرمودید، آن شعر زیبا از حضرت امام که در میخانه گشایید که از مسجد و از مدرسه بیزار شدم. یافتن آوینی آن حضور متفاوت خویش را، سلوکی که با نوشتن طی کرد. چند روزی فکر میکردم به این ماجرای خودم. اما نمیدانم چه میشود. تا کی و کجا این دوری از نماز و قرآن و درس میخواهد باشد؟ راهیان نور رفته بودم پایان سال ۱۴۰۳ که بسیار برام پربار بود و نقطه عطفی در زندگی ام شد. بعد هم که برگشتم بلافاصله ماه رمضان شد و تقریبا یک چله معنوی و پاک و نورانی را تجربه کردم، شب های قدر امسالم بسیار برایم متفاوت بود و بسیار به یاد آوینی و شب قدر خاصش بودم که به دنبال ساخت مستند روایت فتحش بود. اما الان حس میکنم تمام آن سرمایه معنوی راهیان نور و ماه رمضان را باختم و هیچ چیز ندارم. آن حس زلال توبه و استغفار، آن شروع دوباره. همه چیزم را از دست دادم. ای کاش این حالتم که خودم نمیشناسم دردم چیست و عیب کار کجاست و چه شد را کسی تشخیص بدهد و راه درمان نشانم بدهد. منتظر راهی هستم که نشانم داده شود انشاءالله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به حقیقت در جلوههای نابش در دل یک کفر بزرگ که به سراغ انسان میآید، فکر کنید تا همه چیز معنای دیگری پیدا کند. دیگر نه آن نماز و نه آن نگاهی که به شهدا داشتیم نمیتواند ما را در خودِ دیروزین خود نگه دارد، زیرا ایمانی در راه است که لازمۀ آن کفری است که همه چیز را ویران میکند. طلب گشودن «درِ میخانه» که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» به میان آوردند، امر سادهای نبود و نیست همچنان که آن غزل عطار که فرمود:
«دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم / ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی
امروز دگر هستم دُردی کشم و مستم / در بتکده بنشستم دین داده به ترسایی»
با توجه به این امر پیشنهاد میشود سری به کتاب «ما و راه کربلایی شهید رئیسی» https://eitaa.com/soha_sima/4938 رجوع فرمایید تا همانکه هستید باشید ولی با شدنی بعد از شدن. موفق باشید
سلام استاد: آیا عشق و حبی که ناخودآگاه نسبت به مومنین صاحب معرفت پیش میآید هم از جمله خیالاتی است که ما را از خودمان میدزدد و بیخود میکند که درباره آن گفته اند: این برونیها همه آفات توست؟ اگر شدت داشته باشد چه؟ «الذین آمنوا اشد حبا لله» چه عشقی است؟ عشق به خود؟ یا این مورد را هم شامل میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آینۀ اهل معنا این «حقیقت» است که رُخ مینمایاند و این حبّ، عطای الهی است از آن جهت که فرمودهاند: «مهر خوبان در میان جان نشان / جان مده الاّ به مهر دلخوشان». موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: دارم شرح مصباح الهدایة را کار میکنم. مشکلی برام بوجود آمده است. نمیتوانم در هنگام نماز خواندن روی وحدت حق تمرکز کنم. وقتی به حق میرسم توی ذهنم (هویت غیبیه، احدیت و واحدیت) است. این تمرکز بر یگانگی را چگونه بدست آورم. با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: این امور در اختیار ما نیست. این مائیم و واردشدن در محضر حق تا حضرت محبوب هرطور صلاح دانست رُخ بنمایاند. موفق باشید
سرودهای نصراللهی تقدیم به امت حزب الله: «عقل کم جو لحظهی آغاز یک شیدایی است / آبروداری نکن تاوان ما رسوایی است» «راه کشف معرفت یک جادهی دشوار نیست / معرفت نوشیدنِ یک استکانِ چایی است» «وقت خواب ماست وقتی عالَمی را آب برد / داد و بیداد جهان در گوش ما لالایی است» «گفتم از عشقت به صحرا میروم فارغ شوم / گفت کمتر کوش چون جادوی ما هرجایی است» «از که میپرسی نشان از بینشانیهای ما؟ / خلق را بگذار چون این گنج در تنهایی است» «نا امیدی را به کوی عشقِ یزدان راه نیست / بوی نان حاکیِّ از نزدیکی نانوایی است» «گاه گاهی در بیابانی رهایت میکنم / تا نپنداری سرشتِ هر دلی دریایی است» «هیج لطفی نیست در پیدایی و پیدا شدن / آنچه هم پیدا شده مرآت ناپیدایی است» «راه نصرالله اوج عزّت تاریخ توست / هرچه در این راه دیدی جلوهی زیبایی است» جای آن گمگشته را مابین فرداها مجو/ در تحیّر باش جنسِ عشق پس فردایی است»
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! جنس عشق، «پس فردایی» است و حیرتی که در نسبت به تشییع سید حسن نصرالله بزرگوار پیش آمد هم، به همین جهت بود که اشاره به «پسفردایی» داشت و نه «فردایی» که ادامۀ امروز است و قدرتنماییهای صاحبان بمبهای چند تُنی. در حالیکه در پسفردایِ این تاریخ، این انسانیتِ انسانها است که به ظهور میآید. و عرض بنده در این رابطه آن بود که:
یوم الله تشییع سید حسن نصرالله متذکر حضوری بود که حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» در مقابل انسان این دوران گشود تا انسانها دوستی و مهر حقیقی را در صبحگاهان تاریخی که با مقاومت در حال وقوع است تجربه کنند و این یعنی در درون خود جهانی گشتن بیانتها به وسعت انسانیت همه انسانها. موفق باشید
سلام علیک و جمیع مغفرته و رضوانه: آیا می توانیم در تشییع پیکر سید شهدای مقاومت و مجاهد کبیر عالم اسلام حضور پیدا کنیم؟ آری، اگر امروز در تاریخی که با انقلاب اسلامی ایران شروع شده است ذیل امام خمینی (رضوان الله علیه) خود را حاضر کنیم و در خود عزم عبور از استکبار را تقویت کنیم و اراده آینده ی حیات زمینی مان را در اراده و مشیت حضرت حق که برچیده شدن طاغوت و بستر ظلم و فساد است قرار دهیم خدا را شاهد می گیرم که هم اکنون در کنار سید مقاومت در برابر تاریخ کفر ایستاده ایم ولو تن هایمان در تشییع آن پیکر حاضر نباشد. امروز تاریخ حضور معنوی انسان های است که در ذیل تجلی حقیقت تاریخ توحیدی قرار گرفته اند و هر چقدر انسان بتواند خود را در این حیات توحیدی و اراده ی تاریخی حضرت یگانه کند حاضر تر است و سرّ آن در حاضر شدن قلب در عظیم ترین صحنه ی تاریخی است که در نهایت به حضور انسان با حضرت بقیة الله ختم می شود. اگر خود را در صحنه ها و بروزات و جلوه های تاریخ امروزمان اینگونه حاضر نکنیم حیات فردای معنوی و قدسی مان را در کنار بقیة الله گم خواهیم کرد و تنها بهره ی مان همان اندک ثوابی است که در گریه ها و طاعات و عبادات به ما وعده داده شده است... اما سخن ما بر حضور در حقیقتی است که صحنه ی اراده و مشیت خداوند است و ما در ذیل و سیطره ی آن می خواهیم زندگی معنا داری داشته باشیم و این یعنی حس حضور توحیدی تاریخ فردای پیش رو که به سراغ مان می آید و اگر ما در آن حاضر نباشیم درد پوچی و هیچی گریبان مان را می گیرد که اگر پوچی تاریخ فردا ما را نکشد و حذف نکند قطعا در سیطره عالم بی معنایی آن هضم خواهیم شد.... بایست امروز نسبت خودمان را در امتداد خون سید پیدا کنیم تا عبادات مان بیش از از دیروز معنا پیدا کند.عباداتی که منجر به حضور هر چه بیش ترمان در انس با حق شود و معنای از دست رفته ی زندگی به ما بازگردد و آینده ی حیات مان همان حضور بقیة اللهی انسان در کنار مهدی (ارواحنا فداه) باشد. پس امروز بیش از آنی که در حسرت تشییع پیکر آن عزیز دل (سید حسن) باشیم، در اندیشه ی انس معنوی و حضور توحیدی تاریخی باشیم که سید در آن حاضر شد. آنگاه اگر در سرزمین کفر هم زندگی کنیم باز در یگانگی با توحید در کنار سید و شهدای این جبهه حاضر خواهیم بود. «الهی، حس حضور در عالم یگانگی در تاریخ توحیدی خودت را در کنار یاران خمینی نصیب ما بگردان.» التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه این سخن که فرمودید، راست است که: «باید امروز نسبت خودمان را در امتداد خون سیّد پیدا کنیم». این یعنی همان پرسش بزرگ که: «با چه کسی تاریخ خود را میتوانیم درک کنیم؟» در اینجا است که میتوان گفت برعکس دشمنانمان: «ما همانیم که تمام نمیشویم» در حالیکه دشمنان جبهۀ مقاومت مانند یخ در حال ذوبشدن است. چه اندازه زندگی زیباست آنگاه که دستِ اندیشین نسبت به انسان برای ما باز شده تا از درون خویش در صحنههایی حاضر شویم که رو به سوی هستی دارد و نظر به رخداد تشییع سیّد حسن نصرالله یکی از آن صحنهها است که در جای خود تأمّل در بخشهای ناپیدای هستی است، در عین آنکه در مقابل ما گشوده شده است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم! ما یک واجب الوجود داریم یک ممتنع الوجود داریم یک ممکن الوجود. ممتنع الوجود که هیچ گاه به وجود نمیآید. واجب الوجود که بودنش به خودش است و در بودنش بینیاز از غیر است. اما ممکن الوجود نسبت آن به وجود و عدم مساوی است. یکی میخواهد که به او وجود دهد و این واجب الوجود است که به او وجود میدهد و او را واجب بالغیر میکند. ممکن الوجود هم در ایجاد و هم بقا نیازمند واجب الوجود است. یعنی این واجب الوجود است که با دادن وجود به ممکن الوجود خودش را ظاهر کرده است. پس هرچه ما میبینیم، ممکن الوجود بالذات است که واجب بالغیر شده است که مظهر و ظهور واجب بالذات است. نتیجه وجود فقط از آن واجب بالذات است و اوست که با واجب بالغیر کردن ممکن الوجود خودش را ظاهر کرده است. پس ما در جهان واجب الوجود بالذات (الله) و مظاهرش (واجب بالغیر) داریم. نکته: اگر ممکن بالذات، واجب بالغیر نمیشد و مظهر واجب بالذات نمیشد، محال بود که واجب بالذات شناخته شود. نتایج بالا را از گوش دادن شرح تفسیر سوره حمد امام خمینی (ره) رسیده ام نظر استاد گرامی در رابطه با مطالب بالا چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. به اعتبارِ همان روایتی که میفرماید: «کنت کنزاً مخفیا فاحببت ان اُعرف فخلقت الخلق لکی اُعرف». ولی باید متوجه بود واجب بالغیر که مظهر انوار و اسماء حضرت ذات میباشد، منحصر به مخلوقات مادی و محسوس نیست. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار: بابت مزاحمت عذرخواهم. در شب شهادت حضرت زینب «سلام الله علیها» توفیق شد و چند ساعتی در جمع معتکفین عزیز حاضر شدم. تعداد زیادی نوجوان قد و نیم قد با چهرههای نورانی را می دیدم که معتکف بودند و برای حضرتش عزاداری می کردند. حقیر وقتی به این ها نگاه می کردم اشک می ریختم و غصه می خوردم که در این ظلمات آخرالزمان قرار است از طرف جنود شیطان و درّندگان چه بر سر این ها بیاید. خیلی دلم میخواهد به عنوان سرباز انقلاب توفیق کمک به این نسل را پیدا کنم ولی به خاطر بیماری ها و مشکلاتی که دارم راه برایم بسیار ناهموار شده است. چه توصیه ای می فرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید خدا را شکر کرد که چگونه قلب این جوانان و نوجوانان را متوجه چنین حضوری کرده است. در این راستا نکاتی در رابطه با معرفت نفس، آنها را به فکر میبرد که متوجه حضور بیکرانۀ خود باشند. در این رابطه در آیندهای حاضر میشوند که حالت قدسی آن محفوظ است. موفق باشید
پیرو سوال و جواب ۳۹۲۷۲، در خود حدیث مگر شخص خواب بیننده در عصر امام رضا علیه السلام پیامبر را در بیداری دیده اند؟ ثانیا در عالم رویا شخصی که کسی را میبیند و یقین میکند او پیامبر است از جنس علم حضوری نیست؟ چطور مولوی اگر خودش یقین دارد که اشعارش قرآن فارسی ست و بگوید اشعار من را لایمسه الا المطهرون شما پاسخ میدهید «همینطور است چون جناب مولوی به خوبی آگاه است که این اشعار خود او نیست و بر او نوعی الهام صورت گرفته» ، اما اگر کسی در خواب نبی اکرم را ببیند و بداند و یقین کند که در محضر همان رسول الهی ایستاده که از کلام الله شناخته اعتبار ندارد؟ اگر یقین در عالم خواب اعتبار ندارد چرا در عالم بیداری یقین اعتبار داشته باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال چه ما آن ادعیه را از جناب سیدبن طاووس بدانیم که در اوج صفای روحی بودند؛ و چه از معصومین؛ مهم، فراز زیبای آن ادعیه است که بتوانیم به جای این مباحث از آنها استفاده کنیم. موفق باشید
سلام استاد خوبم: حالت خوف را درک نمیکنم کتاب معراج السعاده را هم خوانده ام در هر صورت رحمت خدا بسیار بسیار بر غضب اش برایم غلبه دارد و با همه شرمساری ام هیچ جوره در کت ام نمیرود باید از او بترسم. شرم چرا نگرانی چرا توبه چرا ولی راضی شدنش به دوری ام را نمیتابم. حتی لحظه ای. چطور خوف و رجا را در کنار هم داشته باشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این سخن جناب حافظ فکر کنید که فرمود: «تو را ز کنگرۀ عرش میزنند سفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتاده است؟» موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: در مباحث معاد فرمودید نفخ اول به نور اسرافیلی صورت میگیرد. چند سوال آیا قبل از نفخ اول جناب عزراییل قبض روحها را انجام داده؟ مگر نفرمودید هر قبضی در عالم به نور عزراییل است مگر نفخ اول قبض نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفخه اول موجب مرگ دنیاییِ همه عالم در کلیت عالم میشود و این منافات نداردبا اینکه جناب عزرائیل «علیهالسلام» در نسبت با قبض روح افراد نقش خود را داشته باشد از آن جهت که عزرائیل «علیهالسلام» به عنوان یک فرشته وسعت آن را دارد تا در یک لحظه هزاران هزار را قبض روح کند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: بعضی ها میگویند تغابن یعنی در معامله کلاه سررفتن بین مستکبرین و مستضعفین و بعضی دیگر گفته اند تغابن یعنی در معامله ای کلاه سررفتن کافر ها و کلاه سررفتن مؤمنین. میشه با دلیل بگین نظر شما کدام مورد است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در سوره تغابن شده است. مهم دقت به خود آیات است از طریق تفسیر قیّم المیزان. موفق باشید
