بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
36236

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز و بزرگوار: در روایتی از رسول اکرم (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) نقل شده: «أخْلِصْ دِينَكَ يَكْفِكَ القَليلُ مِن العَمَلِ» دین خودت را خالص کن، در این صورت عمل کم تو را کفایت می کند. خالص کردن دین یعنی چه و چگونه انجام می گیرد؟ التماس دعا و استغفار

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً این نکته بسیار مهمی است که هر اندازه معارف توحیدی و معرفت نفس انسان عمیق باشد، عمل او ارزشمندتر است و به همین جهت فرموده‌اند اعمال هرکس به اندازه معرفتش قبول می‌باشد. موفق باشید

36122

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت: استادِ جان مدتی است درست در زمانی که به قله نزدیکیم و زمان استراحت نیست من از کار افتاده شدم. در عین رغبت خودم و بقیه توام حضور در فعالیتهای اجتماعی و فردی و خانوادگی از من گرفته شد و با احساس شکست با افسردگی مواجه شدم. عزت نفسم را از دست دادم و در عین حضور در جمع خودم رو‌ منزوی می‌بینم حس کردم گیر کار در جهاد همسرداری هست. چند وقتی هم و غمم را روی این امر گذاشتم اما هنوز گشایشی که لذت بندگی را به من بچشاند حاصل نشده. ذهنی بسیار شلوغ دارم و باعث خجالت است که اعتیاد به رسانه دارم. در این زمانه که همه سعی اتصال به دریای انقلاب رو دارند حس می‌کنم من با ابطال وقتها و‌ دوری از اصلها رو به زوال میرم. کاش کلامتون دستگیرم باشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نوع دیگری از زندگی فکر کنید. زیرا یکی از راه‌های حضور در نزد خود و در جهان، در جهاد همسرداری است که کار ارزشمندی است که اگر رزق شما باشد خود به خود پیش می‌آید. ولی نسبت به دیگر حضورها که ملاحظه می‌کنید بعضی از خواهران وارد شده‌اند؛ غفلت نفرمایید. مثل حضور در جهاد تبیین و عمیق‌شدن در معارف قرآن و خدمت به خلق. موفق باشید

41066
متن پرسش

بسمه تعالی. با سلام و احترام: «سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش | که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش» با نظر به نکاتی که در جواب سوالات شماره 40994 و 41040  برای بنده فرستادید. اکنون امکانی برایم فراهم شده تا  در حضوری بسر برم که این حضور ظرف پیشامد سنت های الهی است. یعنی روحی دمیده شده که این روح و این هوا بگونه‌ای است که تنفس در آن موجب می‌شود بار دیگر آدمی به یاد آورد و به این فکر کند که همراهی با سنت‌ها و همسازی با آنهاست که «تصمیم امروز» و «دنیای آینده‌اش» را می‌سازد. این زندگی ای است همگام با سنت‌های جاری خداوند و امید به وعده هایی که بگونه ای بشر را با تصمیم امروز، از سرنوشت آینده‌اش مطلع می‌سازد. و آری چنانکه خواجه می‌گوید می بایست دلیرانه درین راه قدم نهاد. اگر تاریخی فرا رسیده که محل حدوث آیه «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله» است دیگر چه باک که آدمی با وجود همه تنگناها دل در مسیری بندد، مسیری که کفرِ منیت امروز و ایمانِ هم‌آغوشی فرداست؛ درست متوجه شده اید منظور بنده «ازدواج» است. آدمی در نسبت با وجود به «بهتربودن» خود نظر می‌کند و بالاخره درمی‌یابد که همراهی مداومِ در هر مورد و هر مسئله با سنت‌های الهی (و اعتماد به [چیزی] که رخ خواهد داد و شأنی که نمایان خواهد شد و لمس خواهد شد)، هم موجب بهتر بودن اش می‌شود و هم نوید می‌دهد که در آینده «بهترها» پیش خواهند آمد و دیگر غمی نمی‌ماند. حتی جرأت کنم و بگویم که فرد چنان وسعتی می‌یابد که دیگر به مجردی به چشم محرومیت نگاه نمی‌کند بلکه می‌بیند این مجردی ظرف «پیش آمدن» آیه شریفه «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله» است و در این مجردی می‌توان به شأنی از وجود نظر کرد که فرد در هوای آن به معنای حقیقی «عفیف بودن» می‌رسد یا به تعبیری «زیست عفیفانه». در این حال هم آیه ما را در زیست عفیفانه متوقف نمی‌کند و ما را به انتظاری می‌برد که در آن «یغنیهم الله من فضله»؛ و پروردگار از حضوری خبر می‌دهد که گویی گذر از زیست عفیفانه، و زیست در مقام بی نیازی‌ست که از آن به «زیست شهوار» تعبیر بنماییم. حالِ زیستِ شهوار حال بی نیازی به دنیا و متعلقاتش است، آن زمان است که اگر به فضل اللهی ازدواجی هم صورت گیرد، آن ازدواج عاری از وابستگی‌های این دنیاست. ازدواجی که در آن هم‌آغوشی، زوج فردی شده است که طلب های خود را در آسمان می‌بیند و در زندگی میدان کوشش خود را جایی قرار داده که درعین در دنیا بودن، وابسته بدان نیستند زیرا هدفشان اینجا و این عرصه نیست. به قول جناب اخوان ثالث: «آنها قدم در راه بی‌فرجام» گذاشته اند، راهی که گشایش از پس گشایش است و انتها ندارد و فرد چه در مجردی و چه در زوجیت، خود را درانتظار گشودگی بعدی قرار می‌دهد و جرأت کنم و بگویم که آیا این و همین، معنای حقیقی سلوک نیست؟ خداوند توفیق مان دهاد. با تشکر از نَفَسی که مرا درین اندیشه برد؛ سپاس از استاد گرانقدر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه فرمودید زندگیِ حقیقی همگام‌بودن با سنت‌های الهی می‌باشد؛ حقیقتاً نکتۀ مهمی است. خدا می‌داند ایمان حقیقی همین است. و در این رابطه چه اندازه زیبا و دقیق از آیات سورۀ نور در رابطه با زندگی جوان مجرد استفاده کردید. مطمئن باشید به اندازۀ همان انتظاری که از زیستِ عفیفانه دارید، خداوند به جنابعالی جواب می‌دهد. مهم آن است که جوانان ما در دل همین طوفانی که در این زمانه به سوی آن‌ها آمده، خود را حفظ کنند و به ایمانی نظر کنند که امثال شهید سلیمانی در آن حاضر بودند. 
 در واقع شریعتِ آخرین پیامبر «برای همه‌کس و برای هیچ‌کس» به حساب می‌آید؛ برای همه می‌باشد وقتی متوجۀ حقیقت خود که همان عبودیت است، باشند. و برای هیچ‌کس نیست، وقتی اصرار بر خودخواهی داشته باشند، به گمان آن‌که می‌توانند بدون معرفت به حقایق الهی و شریعت آخرین پیامبر، خود را ادامه دهند. در حالی‌که به گفتۀ جناب حافظ:
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه          قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
که همان شریعت و راهی است که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل انسان‌ها گشوده‌اند تا خدا به سراغ انسان آید، به همان معنایی که خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «لَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» همواره بندۀ من در مسیر بندگی تا آن‌جا به من نزدیک می‌شود که دوست‌دارش می‌شوم، پس چون دوست‌دارش شدم، گوشش می‌شوم که بدان بشنود و چشم‌اش می‌شوم تا بدان ببیند و دست او می‌شوم تا بدان چیزها را بگیرد. آری! این است معنای آن‌که خداوند به سراغ انسان می‌آید وقتی انسان در بستر شریعتی که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» آورده‌اند، بندگی کند. موفق باشید  
 

40661

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: بنده از نظر سنی دیگر فرصت زیادی ندارم و از چهل سال رفتم بالا و از این به بعد کار خیلی خیلی سخت تر شده و به اندازه کافی برای بنده اتمام حجت شده و عذری هم ندارم ولی از باب اینکه نباید ناامید شد باید شروع کنم و از شما خواهش دارم راهنمایی کنید. حال سوالم این است که از شرح کتاب مقالات شروع کنم خوب است یا از شرح آثار امام خمینی (ره)؟ لطفا یکی را برای من انتخاب کنید و نفرمایید هر دو خوب است چون فرصت هردو با هم را ندارم ببخشید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است بعد از دنبال‌کردنِ صوت شرح کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و صوت شرح «برهان صدیقین»، به شرح صوتی کتاب «مقالات» که روی سایت هست بپردازید. ان شاءالله گشایشی می‌شود تا پس از آن به سوی آثار حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» رهنمون شوید. موفق باشید 

40341

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: از استاد بزرگوار خواهش می‌کنم توضیحی در مورد بیمارانی که دچار دیسک کمر هستند بدهند که آیا با توجه به اینکه این عزیزان نمی‌توانند ایستاده نماز بخوانند یا عبادات زیادی انجام بدهند و یا نمی‌توانند سجده های طولانی مثل سجده ی یونسیه داشته باشند باز هم امکان موفقیت و سربلندی و رسیدن به مراتب عالی سلوک برای ایشان میسر می‌شود یا خیر؟! قبلاً از پاسخگویی ایشان کمال تشکر و قدردانی را دارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه فرقی می‌کند. آنها نیز بر اساس توان خود وظیفۀ خود را انجام می‌دهند و باید امیدوار به رحمت الهی باشند. موفق باشید

40246
متن پرسش

درود استاد: تا ۱۷ سالگی که آدم مذهبی نبودم و سر سوزنی به هیچ یک از محرمات الهی مقید نبودم، استدلالم این بود که خب این آدم هایی‌که این‌همه توی روضه وقت تلف کردن و قرآن و صلوات کیلویی ختم کردن و این‌همه دولا راست شدن، چه برتری نسبت به ماهایی‌که یکبار هم از اینکارها نکردیم، دارن؟! پس اینها صرفا یک سنت فرهنگی و از روی عادته. مدت ها بعد دست روزگار بهم سیلی زد و یه جوری حالم از دنیا و مافیها بهم خورد که «مجبور» شدم «ناچارا» و «بدون اختیار» رو بیارم به مذهب و مطلقا هیچ امید و هیچ خوشی و انگیزه ای جز همین روضه های وقت تلف کن و ختم کردن صلوات به تعداد فلّه ای، نداشته باشم. اتفاقا باز تو مسیر دینداری هم پدرم دراومد، خیلی هم خواستم برگردم، اما نتونستم. یعنی نشد. کلاف کاموا یه جوری توی هم پیچیده بود که راه برگشتی وجود نداشت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. القصه. ما گیر افتادیم توی اون هزارتوی بی‌نهایت و تمام نشدنی دین و خدا و شریعت و چه میدونم از این کلمه ها که خودتون بهتر بلدین. شروع کردم به جمع کتب و هی این کلمه ها رو ریختم توی این کله ی گنده‌ام. خیلی زود رسیدم به جایی که توی تمام جمع های مذهبی گنده گنده، کلی حرف برای گفتن داشته باشم و بتونم در موردش بنویسم و بتونم حتی بجنگم با استدلال های بی پایه ی ملحدین!! الان به جایی رسیدم که کافر جلوی روم بشینه، میتونم به شبهات جورواجور از مسائل اجتماعی و چرایی لزوم حجاب و ازدواج و محرمات گرفته، تا شناخت خود حقیقی و هدف زندگی زمینی و و و حرف بزنم و حتی اون طرف رو قانع کنم!! اما!!! خودم قانع نمیشم!!! یعنی طرف راضی میشه و حرفی برای گفتن نداره اما منی که رفع شبهه کردم خودم قبولش ندارم!!! تنها و تنها علتش هم وجود بی فایده ی خودمه در جهان هستی. هنوز سر همون پله ی اول هستم و اون شبهه ی بچگی ها، که الان تو که این‌همه دولا راست شدی و نامحرم ندیدی و تسبیح گفتی و خودخوری کردی، خودت چه گلی به سرت زدی که میخوای یکی دیگه رو دعوت کنی به این راه؟! لپ هات گل انداخته یا چهره‌ت نورانی شده یا سر سوزنی از چیزی خبر داری که بقیه ندارن؟! هیچ استاد. هیچ. الان من این‌همه با یاد خدا نشستم و پا شدم و خوابیدم و غذا خوردم و گریه کردم و خندیدم و ‌قدم زدم و کتاب خوندم و نوشتم و نوشتم و نوشتم، چی دارم که اون ملحد ها ندارن؟! البته، خیلی چیزها اضافه تر دارم. مثلا بیماری خودایمنی که داره پدر اعصابم رو در میاره. بگی نگی، یه نَمه دیوونگی و جنون هم دارم. بی حوصلگی و بیزاری از آدم ها هم هست تازه. در کل از خیلی رذایلی رنج می‌برم که اون کافر ها هیچ کدوم رو ندارن و بدون این نماز و روضه ها، خیلی بیشتر از من و خیلی از مذهبی های دیگه متصف به خلق و خوی الهی هستن. چون دختر جوانی هستم که لچک سرش میکنه، بچه ها ازم درمورد حجاب میپرسن و من اونارو میتونم قانع کنم ولی خودم رو نه! الان این لچک چی به من داده که میلیاردها آدمی که زلف پریشان به باد دادن، ندارن؟! خلاصه اوضاع مغزم خرابه استاد. این کلمه ها و حرف ها و خیالات هی بهش حمله میکنن و هستی و نیستی رو زیر سوال میبرن. کاش می‌شد یه کاری کرد این مغزِ خدانشناسِ خیر ندیده، دو ساعتم که شده آروم بگیره. میگم لابد اسکیزوفرنی دارم که میتونم این‌همه بشینم با خدا و امام زمان حرف بزنم! لابد از بیکاری و توهمه. خودتون گفتین مفهوم ذهنی شما از خدا واقعیت نداره، گفتین اون خدایی قابل تردیده که ساخته ی ذهن شماست. پس این عبادات منم خیالات خامه فقط. باید خودم رو مشغول کنم به یه کاری، خودم رو بزک دوزک کنم بشینم پشت میز منشی گری یا کارمند بانک شم و بعد دوباره با حقوقم لوازم آرایش بخرم و اینجوری ترقی کنم. درسته اینجوری هم تهش چیزی به دست نمیارم اما حداقل ادعای چیزی رو نداشتم. یا حداقل حساب کتاب های یه بابایی رو سر و سامون دادم به جای اینکه بیخود جمع کتب کنم. مجبور هم نیستم بخاطر این لچک، بشم نماینده اسلام و مسلمین و مسئول پاسخگویی به شبهات شبانه روزی ملحدین و فساد موجود در سیستم مالی حکومت آخوند ها! بیخیال استاد. من با دینداری بیش از پیش دچار پوچی شدم. اما راه برگشت هم ندارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف سال‌های اخیر بنده قصّۀ همین سخنان جنابعالی است که یا کفرِ نهایی و یا ایمانِ نهایی. و ما مذهبی‌ها اگر نخواهیم به خود دروغ بگوییم به هر حال در مسیر دینداری به این انکارهای بزرگ می‌رسیم و اتفاقاً در اینجا است که معنای ایمان را، آری! معنی ایمان را و نه باورهای انتزاعی را می‌یابیم. ایمانی که حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» در اوج حضور خود در قتلگاه امیدوارند بلکه خداوند از ایشان راضی باشد. عرضه می‌دارند: «صَبْراً عَلَى قَضَائِکَ یَا رَبِّ لَا إِلَهَ سِوَاكَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، مَا لِی رَبٌّ سِوَاكَ وَ لَا مَعْبُودٌ غَیْرُكَ، صَبْراً عَلَى حُكْمِكَ یَا غِیَاثَ مَنْ لَا غِیَاثَ لَهُ». و این است راز ایمان. در این رابطه عرایضی تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهم‌السلام» و عرفا» https://lobolmizan.ir/sound/1476?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81  شده است. خوب است بدان رجوع شود ولی ما در آنچه جناب حافظ به میان آورده است، هنوز باید بیندیشیم که می‌فرماید: «چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم». تصور بنده آن است که این حضور، حضوری است که باید به جای آن‌که گمان کنیم در اختیار ما قرار گرفته است، در جستجوی آن باشیم. عرایضی در رابطه با «متعَمّقون» که قصۀ انسان‌های آخرالزمانی است، شده است. خوب است در سرگردانیِ خود به آن سو نظر کنید و از موضوع نیهیلیسم و یا نیست‌انگاری که تقدیر بشر آخرین دوران است، نیز نمی‌توان به راحتی عبور کرد و از فهم آن خود را مصون داشت با توجه به همین امر، عرایض بنده در رابطه با کربلا در این روزها با مدّنظرقراردادنِ این نوع سرگردانی که عین چشیدن ایمان است و باز سرگردانی؛ پیش آمده است. موفق باشید      

39993

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرامیم: در یکی از صوتهای فصوص الحکم شما از قول محی الدین نقل کردید که گفته: من به نیروی وهم، معبودم را ساختم. می‌خواستم ببینم که آیا این رب، همان ربی است که مثلاً علی (ع) در جایی فرمودند: «من خدایی را که نبینم عبادت نمی‌کنم»؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اکنون آن نکته را در ذهن ندارم. ولی به نظر می‌آید همین نکته‌ای باشد که متوجه شده‌اید. زیرا منظور از وهم، همان جلوات خیالی است که مبتنی بر حقیقت می‌باشد. موفق باشید

39963

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرامیم: شما در شرح صوتی فصوص الحکم فرموده اید که اسماء بدون مظاهر صرفا امری انتزاعی است. مثلا ما اسم حی نداریم. بلکه ما مظهری داریم که حی را نشان می‌دهد. مثلا درخت اسم حی را نشان می‌دهد. حال سوالم این است که این امر درباره اسم جامع الله هم صدق می‌کند. یعنی اسم جامع الله بدون مظهر امری انتزاعی است؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و مظهر اسم جامع «الله» ، انسانِ کامل می‌باشد. و در همین رابطه خداوند فرمود: «علّم آدم الاسماء کلها» و اساساً در همین رابطه کتاب «آن‌‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» تنظیم شده. موفق باشید

39696

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: طاعاتتون قبول باشه استاد عزیز. سوالی داشتم در رابطه با نماز غفیله. آیا روایتی که راجع به نماز غفیله که امام سجاد در دربار یزید به یزید می‌فرمایند نماز غفیله بخوان تا توبه ات درباره کشتن امام حسین قبول بشود و حضرت زینب (س) اعتراض می‌کنند که چرا به قاتل پدرت نماز غفیله پیشنهاد می‌دهی بخواند و امام می‌فرمایید یزید موفق به این نماز نمی‌شود آیا این روایت صحیح است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم حدیث مطرح‌شده چه اندازه معتبر است؟ ولی می‌توان در مورد آن فکر کرد از آن جهت که آیا در ذکر «سبحانک انی کنت من الظالمین» که نمازگزار در نماز غفیله اظهار می‌کند اشخاصی مانند یزید می‌تواند چنین بگویند و متوجه ظالم‌بودنِ خود بشوند و به سبحانی خداوند پناه ببرند؟ موفق باشید

39496

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام‌ و رحمت: بخشید استاد سوالی داشتم. توسط بزرگواری در جریان وضعیت دوستی قدیمی قرار گرفتم که ۵ سالی می‌شد ازشون اطلاعی نداشتم این بنده خدا که صاحب دو پسر ۱۴ و ۸ ساله هستن همسرشون طلبه بودن و خودشون فعال در عرصه تربیت و پرورش اونقدر فعال که امثال بنده ازشون الگو می‌گرفتم هم از سبک زندگیشون هم دغدغه های تربیتی و فرهنگیشون گویا چند سال قبل با استاد عرفانی آشنا میشن و کلاسهاشو شرکت میکنن و به شهودات غیبی میرسن و با علوم غریبه آشنا میشن و ریاضتهایی رو متحمل میشن هم خودشون و هم همسرشون و به این ترتیب مستقلا خودشون صاحب سبکی میشن و کلاسهای مختلف میذارن و.... تا جایی که ادعای امام سیزدهم میکنن و همسرشون و بچه هاشون هم همراهشون میکنن تا جایی که این دوستمونم ادعای همسر امام و... پسر ۸ سالشون وقتی به جایی خیره میشه و ازشون علت رو می‌پرسیم میگن رفتن دیدار حضرت رقیه یا حضرت امیرالمونین (ع) در نجف و.... اطلاع پیدا کردم توسط سپاه همسرشون دستگیر شدن و خودشون با بچه ها و تو راهی که دارن تنهان به واسطه شناخت قبلیم نسبت به این خانوم خواستم بدونم آیا راهی به جز دعا وجود داره برای کمک بهشون؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، بیشتر انحرافات شیطانی و حکایت‌های نفس امّاره است. امری نیست که ما ورودی برایش داشته باشیم. خودشان باید متوجه چنین انحرافاتی باشند. موفق باشید

39461

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: سوالی داشتم آن هم این است که چرا نمی توانم صوت های آشتی با خدا را مثل اولین باری که گوش می‌دادم گوش بدهم؟ و شما چه پیشنهاد می‌کنید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید همچنان خود را ادامه دهید ولی نه با برگشت به گذشته. خوب است بعد از دنبال‌کردن مباحث «ده نکته...» و «برهان صدیقین»، به مباحث قرآنی که روی سایت هست مثل سوره آل‌عمران وارد شوید. موفق باشید

39445

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: در اواخر زیارت آقا امیرالمومنین (ع) در روز مبعث این جمله « اللهم و انی عبدک و زائرک متقربا الیک زیارت اخی رسولک» تایید فرمایشات شما در مباحث پیشین است. که آقا امیرالمومنین علیه السلام نه حضرت الله هستند و نه حضرت الله نیستند. آیا درست متوجه شده ام؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در زیارت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» داریم: «اللهم عبدک و زائرک، متقرب الیک بزیارة قبر اخی رسولک» که با زیارت مولایمان علی «علیه‌السلام» راهِ تقرب به سوی پروردگارمان را می‌گشاییم به اعتبار آن‌که آن حضرت نمادی از نور توحیدیِ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» هستند. موفق باشید

39405

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام مجدد دوباره ما و المیزان: در معنای رب اینها را آورده اند : ۱. به معنای مالک ۲. به معنای بزرگ ۳. به معنای اختیار دار ۴. به معنای پرورش دهنده ۵. اصلاحگر امور به قصد تربیت. حال علامه ره یک نصف خط جمله می‌فرمایند که به نظرم هر ۵ را شامل می‌شود: می‌فرمایند: رب مالکی است که امر مملوک خود را تدبیر می‌نماید یعنی اگر بخواهد تدبیر کند قطعا مالک است قطعا هم بزرگ است قطعا اختیار دار است و علت تدبیرش نیز این است که پروش دهد و اصلاح امور هم می‌کند به قصد پرورش. آیا این برداشت صحیح است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً همین‌طور است زیرا وقتی وجود مخلوق در نسبتی کامل و تمام در قبضۀ حضرت خالق است؛ اوست که خدایی می‌کند و به حکم ربوبیتش، جان انسان، میدانِ ربوبیت حضرت حق می‌شود. حال این مائیم و نظر به ربوبیت حضرت محبوب با همۀ صفات پنجگانه، اگر به ربوبیت او دل بسپاریم. موفق باشید

39358

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: از زمانی که خود را شناختم احساس تنهایی در من وجود داشته نمی‌دانم چرا اما این حس برایم همیشه بوده چه در غم چه در شادی. آیا احساس تنهایی می‌تواند پسندیده یا ناپسند باشد؟ و از کجا می‌توانیم آن را تشخیص دهیم که آیا از روی افسرده گی است یا الهی است؟ التماس دعای بسیار.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! احساس تنهایی آن‌گاه که انسان خودش باشد و خدای خود، حضورِ ارزشمندی است و البته این بدین معنا نیست که منجر به دوری از مردم و بخصوص ارحام شود به همان معنایی که به فرمودۀ آیت الله حسن‌زاده:  «بود مرد تمامی آن که از تن‌ها، نشد تنها / به تنهایی بود تن‌ها و با تن‌ها بود تنها». موفق باشید

39357

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: مطالعه کتاب شرح العیون علامه حسن زاده، به تنهایی برای بحث معرفت نفس کافی هست و اشراف لازم را می دهد یا مطالعه بقیه منابع مثلا نفس شفا هم لازم است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «شرح العیون» در رابطه با موضوع «معرفت نفس» کتاب بسیار دقیقی است ولی اشارات استاد در مورد نفس در دیگر کتاب‌هایشان نیز هرکدام نکاتی دارد. موفق باشید

39172
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد معظم: پیرامون نکاتی چند از مباحث اخیر در پرسش و پاسخ ها (اختیار کردن ولی فقیه برای زمام امور توسط خداوند، قاعده ی القاء اصول و تفریع، اجتهاد و عقلانیت و تفکر تاریخی در روایات، تایید و موفقیت ولی فقیه در تمام نظرات و تصمیمات حتی اولویت ها و... ) حدیثی که در آخر خواهم آورد را می توان اینگونه که عرض می‌کنم نتیجه گرفت؟ که: «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل، بنابر این اگر موسی علیه السلام در اختیار کردن صالحین خطا می‌کند و منافقین را به جای صلحا ممکن است برگزیند، اما مجلس محترم خبرگان که همان علماء امت رسول الله هستند انتخابشان همان اختیار کردن الهی ست و افزون بر آن، شخص اختیار شده جز صواب از او صادر نمی‌شود و خطا و زلل و عثار در او راه ندارد. زبان هستی و وجود است. حدیث مذکور از حضرت حجت سلام الله علیه بدین شرح است: المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)- فِی کِتَابِ کَمَالِ الدِّینِ وَ تَمَامِ النِّعمَةِ بِاِسنَادِهِ اِلَی سَعدِ بنِ عَبدِ اللهِ القُمِّی عَن الحُجَّةِ القَائِمِ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حَدِیثٌ طَوِیلٌ وَ فِیهِ: ... فَقُلْتُ أَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِی تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِیَارِ الْإِمَامِ لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِحٌ أَوْ مُفْسِدٌ؟ فَقُلْتُ: مُصْلِحٌ قَالَ: هَلْ یَجُوزُ أَنْ یَقَعَ خِیَرَتُهُمْ عَلَی الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا یَعْلَمَ أَحَدٌ مَا یَخْطُرُ بِبَالِ غَیْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ؟ قُلْتُ بَلَی قَالَ فَهِیَ الْعِلَّةُ أَیَّدْتُهَا لَکَ بِبُرْهَانٍ یَقْبَلُ ذَلِکَ عَقْلُکَ؟ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الرُّسُلِ الَّذِینَ اصْطَفَاهُمُ اللَّـهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْکُتُبَ وَ أَیَّدَهُمْ بِالْوَحْیِ وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ فَأَهْدَی إِلَی ثَبْتِ الِاخْتِیَارِ وَ مِنْهُمْ مُوسَی (علیه السلام) وَ عِیسَی (علیه السلام) هَلْ یَجُوزُ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ کَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذْ هُمَا عَلَی الْمُنَافِقِ بِالاخْتِیَارِ أَنْ یَقَعَ خِیَرَتُهُمَا وَ هُمَا یَظُنَّانِ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ؟ قُلْتُ لَا قَالَ فَهَذَا مُوسَی (علیه السلام) کَلِیمُ اللَّـهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَ کَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْیِ عَلَیْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْیَانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْکَرِهِ لِمِیقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِینَ رَجُلًا مِمَّنْ لَمْ یَشُکَّ فِی إِیمَانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِمْ فَوَقَعَ خِیَرَتُهُ عَلَی الْمُنَافِقِینَ قَالَ اللَّـهُ عَزَّوَجَلَّ وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا الْآیَةَ فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِیَارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّـهُ لِلنُّبُوَّةِ وَاقِعاً عَلَی الْأَفْسَدِ دُونَ الْأَصْلَحِ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِیَارَ لِمَنْ لَا یَعْلَمُ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَ مَا تُکِنُّ الضَّمَائِرُ وَ یَنْصَرِفُ عَنْهُ السَّرَائِرُ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِیَارِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِیَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ عَلَی ذَوِی الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاحِ. سپس سعد بن عبدالله می گوید: عرض کردم مولای من! علت اینکه مردم نمی توانند برای خودشان امام انتخاب کنند، چیست؟ امام (ع) در جوابم فرمودند: امام مصلح یا مفسد؟ عرض کردم: مصلح. امام عصر (ع) فرمودند: آیا ممکن است مردم در انتخاب اشتباه کنند و به جای پیشوا و امام پرهیزگار و مصلح یک فرد غیر مصلح را اختیار نمایند یا خیر؟ عرض کردم: آری، امکان این اشتباه هست. امام زمان، روحی له الفداء، فرمودند: علت اینکه مردم نمی توانند برای خود امام انتخاب کنند این است و من برای تو دلایلی ذکر می کنم که عقلت بپذیرد. عرض کردم: بفرمایید. امام (ع) [در مقابل استدلال و دلیل بر اثبات مدّعی] فرمودند: به من بگو آیا انبیاء و فرستادگان الهی که راهنمایان مردمند و با (1) نزول کتابهای آسمانی، (2) فرستادگان وحی به وسیله جبرئیل و (3) مجهز بودن به نیروی عصمت، مؤید هستند و بزرگانی مانند موسی و عیسی با آن عقل و کمالی که داشته اند ممکن است انتخابشان غلط بوده باشد و در حالی که خیال می کردند برگزیدگان آنها مؤمن هستند، از منافقین بوده باشند؟ عرض کردم:‌ خیر، ای مولای من! امام عصر(ع) فرمودند: با این وصف کلیم الله با آن فراوانی عقل و کمال علمی و برخوردار بودن از نیروی وحی از میان بزرگان قوم و لشکریانش هفتاد نفر را از همه طبقات اختیار کرد؛ آن هم کسانی را که در اخلاص و ایمان آنها شک و تردیدی نبود و دیدیم که چه شد. و خداوند بزرگ فرموده است: «و موسی هفتاد مرد از قوم خود برای وعده گاه برگزید.» امام عصر (ع) فرمودند: پس هنگامی که مشاهده کردیم که انتخاب و اختیار برگزیدگان خداوند از سلسله جلیله انبیاء به این صورت درآمد و افراد فاسد به جای مردم صالح قرار گرفتند، نتیجه می گیریم افرادی که از درون اشخاص آگاهی ندارند حق اختیار و انتخاب از آنها گرفته شده است و پس از اینکه انتخاب انبیاء بر افراد مفسد پیاده شد، دیگر اعتباری برای اختیار و انتخاب مهاجرین و انصار پس از رسول اکرم (ص) باقی نمی ماند تا برای پیامبر بزرگ اسلام و وصی و جانشین انتخاب کنند.» چنانچه عرض کردم در ابتدای سوال. با این وصف پس حقیقتا ساختار نظام مقدس و آخرالزمانی ما حتی در عهد انبیاء نظیر ندارد، چرا که آن ها انتخابشان اختاره الله نیست اما انتخاب خبرگان رهبری ِ ما مصداق اختاره الله است. و این لطفیست که خداوند بر ما داشته تا آنجا که رهبری ما زبان خداوند است چنانچه شما همیشه برای رهبری اینگونه دعا می‌کردید که خدایا این سیدی که زبان توست در عصر ما ... . خدا رو شکر که شما را داریم استاد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً در رابطه با روایت «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» و نسبتی را که با روایت بعدی به میان آوردید؛ به نکتۀ بسیار ارزشمندی اشاره فرمودید و در این رابطه همان‌طور که ذیل سؤال شماره 39179 عرض شد، جایگاه ولیّ فقیه را به عنوان نایب الإمام باید در راستای جلواتی از انوار الهی دانست که اصالتاً مربوط به امام معصوم است و این جایگاه حتی با جایگاه مراجع محترم تقلید فرق می‌کند به اعتبار آن‌که ولیّ فقیه در این زمانه مصداق کامل «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ» می‌باشد. و از این جهت این سؤال پیش می‌آید چرا با نظر به بصیرت نایب الامام که این‌گونه صفای آخرالزمانی را متذکر می‌شوند، متوجه جایگاه ولیّ فقیه و نسبت ایشان با حضرت صاحب الامر «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» در این تاریخ نیستیم.  موفق باشید  

38937

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد ارجمند: با توجه به مطالعة کتاب هستی و زمان هایدگر مزاحم اوقات شما می‌شوم، جناب استاد نمی‌دانم چرا اولا این کتاب برام جالبه و دوما چرا افق های آشنای عرفانی از آن درک می‌کنم، لطفا راهنمایی در خصوص این کتاب و در خصوص ضرورت بحث دازاین بعنوان پیش نیاز احتمالي برای مطالعة هایدگر و علی الخصوص این کتاب بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم برای جناب هایدگر جایگاه بلندی قائل هستم بخصوص که مسیر او به هایدگرِ واپسین می‌رسد که بسیار درخشان است. تصور بنده آن است که اگر با شرح اساتید محترم کتاب «هستی و زمان» را ادامه دهید نیازی به پیش‌نیازنداشته باشید. موفق باشید

38785

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در برهان صدیقین می‌فرمایید که خداوند مساوی وجود نیست. بلکه به عین هستی خدا گفته می‌شود. حال سوالم این است که از نظر عرفان، مظاهری را که در عالم می‌بینیم آیا عین خدا هستند؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مظاهر، آینه‌اند تا هر آن کس که در سلوک خود از کثرات عبور کرده و چشمِ خدابین یافته، خدا را در آن مظاهر بنگرد و نه آن‌که آن مظاهر را خدا بداند. موفق باشید

38780

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خدا قوت: برای انتخاب همسر مناسب دچار مشکل هستم، مسائل گوناگون و کثیر، همه در نظرم مهم جلوه می کنند و دچار اضطراب می‌شوم. چه کنم؟ محبت در یک ازدواج سنتی چگونه شکل می‌گیرد جایگاهش دل است یا عقل؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که این سایت در این موارد نمیتواند ورودی داشته باشد. مطالبی نیست که در محدوده سوال و جواب بتوان قرار داد. موفق باشید

38582

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام روزتون بخیر: از استاد ارجمند یه سوال داشتم. حجاب زن فقط شامل چادر میشه؟ این مانتو عبایی ها که تو بازار اومده و گشاده اونا حکم چادر را دارند؟ مانتو عبایی گشاد با یه روسری قواره بلند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که فرموده اند حتی همان مانتوی عبایی گشاد و روسری به شکلی که می فرمایید در حکم رعایت حجاب است. موفق باشید

38559

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم استاد محترم: در پاسخ سوالی تایید فرمودید که نفس چهارده معصوم با اول مخلوق که همان نور محمدیه یا صادر اول هست بعد از تولد متحد می‌شود. در مورد اینکه حضرات از همان ابتدا معصوم هستند بحثی نیست ولی این اتحاد آنها با صادر اول مسلما با گذر زمان و ابتلائات و سختیها و حرکت جوهری صورت می‌گیرد منتهی با سرعتی خیلی بیشتر نسبت به دیگرانی که در مسیر کمال قرار دارند کما اینکه حضرت امیر علیه السلام در هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص) فرمود که حضرت رسول بابی از علم به روی من باز کرد که... آیا همین جمله و جملات مشابه و بعضی قرائن نشان نمی‌دهد که انسان کامل شدن آنها سوای معصومیت با ابتلائات و امتحانات و گذر زمان صورت می‌پذیرد و عصمت آنان حبه ای است ولی کمالات و اتصاف به اسما اکتسابی هست هر چند اولین مرتبه کمال آنها با آخرین مرتبه اولیا غیر معصوم بالاتر است و اتحاد تام و کامل نفس آنها در قوس صعود با حقیقت اولیه آنها در قوس نزول بعد از وفات صورت می‌گیرد این برداشت را تایید می‌فرمایید؟ کما اینکه حضرت ابراهیم بعد از امتحانات سخت جوهر وجودش متحول شد و به مقام امامت ارتقا پیدا کرد. جزاکالله خیرا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت در رابطه با نکته ای که می فرمایید اینطور آمده: در رابطه با اعتقاد به وجود انسان هایی که خداوند به نحوه ی خاصی برگزیده، موضوع مخلَصین در قرآن است. شیطان می داند كه از بین بنـدگان خدا فقـط یك گروه هستنـد كه هیچ ابزار و امكانی برای گمراهی آن ها در اختیار ندارد و آن «مخلَصین» هستند و لذا به خداوند عرض کرد: «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعین، اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ» به عزت تو همه را گمراه می كنم مگر بندگان مخلَص را. مخلَصین آن هایی هستند که خداوند در آن ها تصرف خاصی دارد و هیچ كس در آن ها سهمی ندارد تا شیطان بتواند در آن ها تصرف کند. اگر به معنی «مخلَص» توجه شود، متوجه خواهید شد كه مخلَص بودن غیر «مخلِص»بودن است. همّت برای خوب شدن مربوط به مخلِصین است و نه برای مخلَصین، بلكه مخلَصین برگزیدگانی هستند كه خداوند برای خود خالص كرده و هیچ كس در آن ها سهمی ندارد، بلكه آن ها به دلیل مخلَص بودنشان آینه ی خواست و رضایت خدایند و هركس خواست رضایت خدا را جلب کند، باید حركات و افكار و عقاید آن ها را ملاك قرار دهد. مشخص است كه این مقام یک مقام اكتسابی نخواهد بود، بلكه موهبتی است، هرچند آن ها با اختیار خود باید این عصمت را حفظ نمایند و مسلّم حفظ كردن عصمتِ موهبی مشكل ترین كار ممكن برای بشریت است، زیرا حفظ عصمت به این معنا است که یك لغزش نباید از آن ها سر بزند. در همین رابطه است که عارفان گفته اند:
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از محنت قربم خون اسـت
هسـت در قرب همه بیم زوال
نیست در بُعد جز امید وصــال
حفظ حالت قرب از آن جهت جگر سالک را خون می کند که با یک خطا از آن مقام سقوط می نماید. در زیارت، خطاب به امامان «علیهم السلام» عرض می کنیم: «السَّلامُ عَلَیكُمْ یا نُورَاللهِ فی ظُلُماتِ الاَرض» سلام برشما ای نور خدا در ظلمت های زمین. «بِكُمْ یُسْلَكُ اِلَی الرِّضْوان» به كمك شما راه رضایت الهی طی می شود. و یا می گوییم: «حَفَظَةً لِسِرِّه وَ خَزَنَةً لِعِلْمِه» شما نگهبان سرّ الهی و معدن علم او هستید. موفق باشید
 

38293

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود: من به طور غیر ارادی برخی وقتها ناگهان ذهن و فکرم درگیر فردی می‌شود و از کنترل من خارج است و اذیت می‌شوم. البته همیشگی نیست و بعد متوجه می‌شوم که این افراد به من فکر می‌کردن و یا می‌بینم که پیام دادند و یا زنگی به من زدند یا به ناگاه حالم بد می‌شود و افکار ناجور و منفی به سمتم هجوم می آورد. چرا چنین اتفاقاتی برای من می افتد؟ این نشانه ضعف من نیست که هر کس به من فکر کند به سمت او بروم؟ باید چکار کنم که چنین نباشم. چون برخی مواقع واقعا کنترل خودم دست خودم نیست و یک نکته دیگر، من علیرغم کلی کار و برنامه که دارم و باید انجام دهم، کلا بی انگیزه هستم و هیچ میلی برای انجام ندارم. دوست دارم فقط بخوابم. نمی‌دانم باید چکار کنم. خواهشاً راهنمایی بفرمایید . با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» ان شاءالله می‌تواند در این رابطه کارساز باشد. موفق باشید

38291

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استادطاهرزاده: کلمه هستی و کلمه وجود خود از متافیزیک می باشد آیا وقت آن نرسیده از این کلمه عبور کنیم چرا شاعران کاری با این کلمه نداشتند می دانیم هایدگر این کلمه رو اواخر عمر رویش خط می کشیدند یا به زبان قدیم می‌نوشتند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام عظمت اندیشه حکمت متعالیه در آن است که «وجود» را در منظر و افق انسان قرار می‌دهد و به نظر بنده این نهایی‌ترین حضور است که انسان آخرالزمان نیاز دارد در آن حاضر شود. باعرایضی که در کتاب «انسان و باز انسان»(آماده چاپ)می باشد امید است این نکته تا حدّی روشن شود. موفق باشید

38271

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: در بحث برهان صدیقین آیا درست است بگوییم هر کمالی مانند: علم، قدرت، نافع، قابض، باسط، باطن، اول، آخر و...، به جامعیت در عین وجود، وجود دارد؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مشروط به آن‌که بین صفات ذات مثل علم و حیات با صفات فعل که مربوط به نسبت خداوند با مخلوقات است، بتوانیم جدا کنیم. موفق باشید

38217

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: در شعر زیر که شما از آن استفاده می کنید: دریا موج گوناگون بر آمد زبیچونی به رنگ چون درآمد و... آیا منظور آن است که دریا همان ذات خداست که بیچون بود و این موجها که آمدند این دریا را به رنگ چون در آوردند. آیا منظور از این موج‌ها اسماء الله می‌باشد یا همین موجوداتی (مانند آدم، کوه، ملک و....) که می‌بینم می‌باشد؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از او که «لیس کمثله شیئ» است همه عالم ظاهر می‌شود و معلوم است که تمام عالم بر مبنای اسمای حسنای او به ظهور می‌آیند. موفق باشید

نمایش چاپی