السلام علیک یا اباعبدالله: سلام و عرض ادب: برای محرم امسال، انس با کدام کتاب ها و جزواتی که تاکنون منتشر کردید را توصیه می کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا به کتاب «معنای حضور تاریخی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» فکر بفرمایید و سپس کتاب «کربلا، مبارزه با پوچیها» هنوز حکایت امروزینِ ما میباشد با پوچیهایی که جهان امروزینِ بشر را فرا گرفته است و معلوم است که برای عبور از این پوچیها، خداوند راهی را در مقابل ما میگشاید که همان شادی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» است در عصر عاشورا که تا مرز زیباترین حضور که همان شهادت است، جلو و جلوتر میرویم. امری که در کتاب «راز شادی امام حسین «علیهالسلام» در قتلگاه» بدان اشاره شده. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: ۱. استاد با توجه به اون فراز فصوص الحکم که فرمودند «ان ربی علی صراط مستقیم» آیه ی ابتدایی سوره مبارکه بقره که فرمودند «اولئک علی هدی من ربهم» هدایت رب چیه؟ (اخیرا اشاره فرمودید) ۲. استاد آیا رب من میتونه به حضرت محمد (ص) و آل او درود بفرسته؟ صلوات دانی بر عالی به چه نحوه است؟ خداوند خیرتون بده
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر میآید خوب است در این مورد به جلسۀ دوم و سوم بحث در مورد سورۀ بقره رجوع شود. ۲. نکاتی در کتاب «صلوات بر پیامبر (صلواتاللهعلیهوآله) عامل قدسی شدن روح»https://lobolmizan.ir/book/72?mark=%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA در این مورد مطرح شده است. خوب است به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید
عرض سلام و خداقوت خدمت استاد محترم: همانطور که مستحضرید روز گذشته جناب حجت الاسلام قاسمیان، پس از انتشار کلیپ اعتقاداتشان به وضعیت اسفبار کشور سعودی بازداشت شده اند. در این راستا عده ای در داخل نسبت به این عمل ایشان هجمه راه انداخته که این عمل بر خلاف قوانین آن کشور بوده، هزینه برای کشور و یا احتمال زحمت برای سایر حاجیان داشته است برخی هم معتقدند نباید در زمان و مکان انجام حج این مطلب گفته می شد و برخی هم ضمن تایید و حمایت از عمل ایشان، وظیفه دستگاه دیپلماسی را پیگیری حقوق ایشان دانسته و کار سعودی ها را در بازداشت ایشان کاملا غلط می دانند. سوال بنده این است که حاجیان چرا در چنین دوگانه ای در کشور ما قرار می گیرند از سویی رهبر معظم انقلاب سال گذشته تاکید بر زنده نگه داشتن یاد مردم غزه در حج داشتند از سویی بسیاری در سازمان حج و مدیران کاروان و روحانیون، چنین اقداماتی را نهی می فرمودند. بالاخره وظیفه حاجیان چیست آیا سکوت کرده و به دنبال انجام عمل کامل حج باشند که لطمه ای به آن وارد نشود یا به دنبال پرده افکنی از چهره سیاه خادمان بین الحرمین در ذبح اسلام چه در شرایط برگزاری حج و چه در عملکرد خارجی سعودی ها در کمک به ذبح کودکان مسلمان باشند؟ آیا عمل حجت الاسلام قاسمیان اقتدای به ارباب بی کفن اباعبدالله الحسین نیست که حج خود را برای افشای ظلم یزید ناتمام گذاشتند؟ آیا تاریخ ما به جایی رسیده که به هر قیمتی عمل و انجام احکام را مقدم بداریم؟ ما باید به کدام عمل کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظردادن در این مورد آسان نیست. در فهم و صفا و شخصیت ارزشمند حاج آقا قاسمیان هیچ شکی نیست و احتمالاً خود ایشان هم تصور نمیکردند با طرح آن موضوع در آن کلیپ، آل سعود اینچنین ضعف و بیظرفیتی را از خود نشان دهد زیرا ایشان خواستند متذکر شوند که حقیقت حج امری است بالاتر از این نوع ظاهرگراییها. و اگر تصور میکردند چنین حساسیتی پیش میآید احتمالاً به این صورت به موضوع ورود نمیکردند. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: راهرویی که میل به زندگی در عالمی الهی دارد و میخواهد زندگیاش با نور الهی روشن باشد، در طی مسیر به دوراهی رسیده است: یکی اینکه مجردی پیشه کند و همانگونه که فرموده بودید سعی کند تا عفیفانه عمر بگذراند و یکی اینکه با مؤمنه ای ازدواج کند و سعی کنند با سادگی مسیری را با هم طی نمایند. حرف این است که خدای حقیقی خداییست که چه در رونق و ارزانی و چه در قحطی و گرانی روزیده است و ما نباید با حرفِ اینکه شرایط اقتصادی بسی خراب است دست از ازدواج بکشیم؛ از سوی دیگر خب بنده باید به فکر آسودگی همسر آینده ام نیز باشم که سختی تنگی مالی را آیا رواست که تحمل کند؟ در اینجا به این میرسم که ایشان باید فردی درنهایت ایمان باشند که به فضل الهی و روزی مقرر باور داشته باشند و بنده نیز در حد توانم بکوشم. منتها شرایط دانشجویی مضاف بر علت شده و باعث میشود که شغلی هرچند پارهوقت گیر نیاید. با اینحال نمیدانم روحیه ای که در من مستولی شده روحیه ای نیک است یا پلید؟ بالاخره مجردی بنده هرچقدر هم که تلاش کردهام همراه با خطراتی بوده که لغزشهایی هم کم و بیش برایم به وجود آورده و بیم تنگناهایی را دارم که قرار است پیش بیاید و منی که آرزوی یاری امام زمان (علیه السلام) را دارم را از پا بیندازد. از طرفی دختری مؤمن به بنده معرفی شده که شرایط قناعت را داراست. حال با توجه به گفتگو های قبلی، فعلا و با این شرایط اقتصادی از مسئله ازدواج بطور ۷۰ درصدی منصرف شده بودم که این مورد پیش آمد و باز مرا به فکر برد. گفتم با استاد مشورتی داشته باشم. سپاس از لطف های بیکران دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید به همان معنایی که در آخر آیۀ ۳۲ سورۀ نور فرمود: «يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» میتوان گفت به همان معنایی که خداوند وعده داده، خودش آنچه نیاز است را پیش میآورد و احتمالاً آن مورد که پیش آمده میتواند مصداق وعدۀ الهی باشد. میماند که مطلب را با خود طرف مقابل در میان بگذارید و از بزرگیِ چنین تصمیمی با او گفتگو کنید که در این زمانه میتوان به سادگی تمام زندگی را شروع کرد حتی در یک اتاق در خانۀ پدری. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چند روزی به جهت مسافرت از جوابگویی به کاربران محترم معذور هستیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چند روزی به جهت مسافرت از جوابگویی به کاربران محترم معذور هستیم. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: ببخشید در جایی فرمودین غضب روح انسان را میسوزاند. آیا گریه و ناله زیاد که گاهی همراه خشم هست و گاهی از روی افسردگی شدید. این هم همینطور روح را میسوزاند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم. ولی به هر حال باید خود را در نسبت با حضرت حق از یک طرف و با انسانیت انسانها و محبت و ارادت به آنها از طرف دیگر مدّ نظر داشته باشیم. موفق باشید
بسم الله رب العالمین: «کلُ یعملُ علی شاکِلته» هر کسی بر اساس عالمش، شخصیتش و شاکلهاش عمل میکند. ارادهها و اعمالش را عالمی که او را احاطه کرده معین میکند. شاید معنایش همین است که اگر خارج از عالمی که دارد، ارادهای بکند، نتیجه نمیگیرد و باز همان است که فرمود: «اگر هم باز به دنیا برگردید، همان کارها را انجام خواهید داد.» و حال در روزگاری هستیم که عالم کین توزی و شهوت و غضب است. عالم دوگانگی و دلخوری و بیصبری. و حال بماند که در کورهراهترین راهها و در عین آن گشودهترین راهها یگانگی را دیدهایم و باز ماندهایم. و غرضم حاج قاسمها و سید حسنهاست. با توجه به این مقدمه مطلبی را با شما در میان میگذارم: از شنبه که بحث طلب مرگ بنی اسرائیل و نشانه صداقت را طلب مرگ و دوری از حرص بیان شد و در دل بحث وعده بحث ایمان و توحید را دادید، به شدت مشتاق حضور بودم. و خودم را به جلسه رساندم و باز تجربه حضوری پس از حضور در جلسه. از ده نکته و مشغولیت مدام با آشتی با خدا و از طرفی رسیدن به برهان صدیقین و در دلش طلب معاد بازگشت به جدیترین زندگی و معرفت النفس و الحشر بگیر تا حال که انسان و باز انسان را قصد کردهام. و باز رجوع به مطالبی که گویا راه عبور از بیعالمی و کثرت و شهوت و غضب را معرفت النفس دانستهاید. و باز در نشدن به سر میبرم. اصلا شدن چیست؟ استقرار در همین بیقراری است؟ از اصرار در جلسه بنیاد شهید گفتید که بعد از جلسه خود را بیدین یافتید، از ناز بودن خدا که با غضبی ضعیف میرود. از خدایی که نیست و هست است و نه خدایی که همیشه هست. خدایی که دائم سر به سرتان میگذارد و نه خدا همیشه هست استدلال شده. ما را که عمری است غضبْ لگام زده و شهوتْ خیال و عقلمان را مضمحل کرده و این چنین شاکلهای داریم و هرکار میکنیم عمرمان میگذرد و شاکلهای جدید به ظهور نمیآید، چه میشود؟ با گریههای حاج قاسم بیتاب شدهایم، با خندههایش گریه کردهایم، با راه رفتنهایش و حرفهایش و سکناتش بیچاره شدهایم. و تماما طلب کردهایم. اما هنوز به گل نشستهایم. سختی راه آدم را به نوشتن میآورد. نوشتن برای فکر کردن و یافتن. و مگر امیدی به غیر از این میتوان داشت؟ بعد جلسه دوشنبه غضبی ناخودآگاه_بیمورد و وهمی_ بر دلم غالب شد و بدخلقیای پیش آمد که حکایت از دوگانگی بود. حکایت از انتظار بیجا و بیصبری بیجا که همه چیز را ریخت به هم و حاصلش مثل همیشه هیچ. و هر چی فکر میکنم مییابم که اصلا نمیتوانم به این موضوع فکر کنم. این بود که این کلمات به نوشته درآمد. به امید راه جویی و راه یابی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «دوست دارد یار این آشفتگی / کوشش بیهوده بِه از خفتگی». همینطور که میفرمایید «گرچه بهشتاش نه به کوشش دهند / آنقدر ای دل که توانی بکوش» زیرا قصۀ بهشت، قصۀ گشودگی فیض الهی از طرف حضرت ربّ العالمین است نه بر مبنای ارادههای ما که به اصطلاح، ما توانسته باشیم آن بهشت را بر خود بگشاییم. با این همه این ماییم و راهی که در مقابل ما گشوده شده است، راهی که حتی نمیدانیم چگونه است و چه نامی میتوان بر آن گذاشت به اعتبار آنکه فرمود: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» ﴿۶۹﴾/ عنکبوت . پس به راههایی که تحت عنوان «سبیل» در مقابل ما گشوده میشود باید نظر کرد مانند احسان به والدین و تواضع نسبت به اهل علم و خدمت به خلق و صلۀ رحم و امثال این امور که همه سبیل هستند و نه صراط. ولی آنچه در نهایت به میان میآید آن معیّت الهی است که انسان به لطف الهی احساس میکند در آغوش حضرت رب العالمین است و این یعنی همچنان رفتن و امیدواربودن. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: از شدت فشار ذهنی نسبت به نکته ای که مرقوم میدارم قصد عزیمت به اصفهان کردم تا خدمتتان برسم و جوابم را بیابم، لکن بخاطر محدودیت های موجود تمام تلاش خود را مینمایم تا بخوبی نوشته ای خدمتتان عرضه کنم تا جواب مناسبی برایم مرقوم دارید؛ استاد! مقدمات مختلفی در ذهن دارم اما لبّ کلامم را مقدم میکنم؛ و آن اینکه: ۱. معیار در انتخاب ها چه حقیقتِ دسترس و ملموسی باید باشد تا تمامی انتخاب ها در تمامی زمینه ها در راستای حق و حقیقتمان باشد؟ توضیح آنکه: الف. هر انسانی در فرهنگ خانوادگی خاصی پروریده میشود و در مبانی و علایق تصورات خاصی می یابد که حقیقتا راستی آزمایی و درستی و غلطی آنها بسادگی نیست (که البته مراد بنده شامل علایق حرام و... نیست). ب. از طرف دیگر هر انسانی با توجه به شخصیت و میزان غلبه ای که از عقل و وهم دارد، اموراتی را خوش میدارد_از سبک زندگی، نوع خوراک، نوع پوشاک، نوع تفکرات، نوع شغل، نوع عبادات مستحب و..._ که شخص دیگری مطابق با او نیست و حتی شاید متضاد وی باشد_ البته در محدوده شرعیات_. ج. از طرف سوم نیز شخصی همچون بنده که درس طلبگی میخوانم، با توجه به قرائات مختلفی که نسبت به دین می یابم که هر استادی بنحو استادی خود بگونه ای دین را می نمایاند که غیر از تعریف دیگریست (البته نه بنحو متضاد؛ منظور اینکه شما نحو ورود و خروجتان با دیگر اساتید متفاوت است)، نمیتوانم این جواب را برای خود بیابم که: هرچه دین گفته را در خود پرورش ده و عمل کن... با این سه مقدمه، در این میدان بسیار بسیار بسیار وسیع بر چه منطقی باید مبنای انتخاب گری را در نظر داشت که حقیقتا آدمی در بهترین حالت خود مستقر گردد؟ و این درحالیست که شدت مشغولیت تحصیلی، امکان رسیدگی به دیگر مطالب را گرفته و بنده نیز در برزخی نه درس خوب میخوانم و نه راضی به کم کردن درس های رسمی میشوم... (در این زمینه گمان بنده اینست که بیشتر از ده نکته در معرفت نفس باید در باب معرفت نفس مساله یابی و تفکر داشته باشم، پیشنهادتان از کتب علماء چیست؟)
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در ابتدای امر باید به مبانی معرفتی نظر داشت به همان معنایی که امامان معصوم در آموزههای دینی خود میفرمایند: «عَلَيْنَا إِلْقَاءُ اَلْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ اَلتَّفْرِيعُ» پس در دل مبانی معرفتی، تفاوتها به معنای «تفریع» هرکدام جای خود را دارد و خود ما باید بنگریم با کدام نگاه و چشمانداز میتوانیم در دل آن مبانی، خود را ادامه دهیم و آرامآرام به سبکی برسیم که با روح و روحیۀ خودمان هماهنگی دارد بدون آنکه سبک بقیۀ اهل اندیشه و نگاههایی را که به آن مبانی نظر دارند نفی کنیم. در این رابطه فعلاً باید راهی که در مقابلتان به عنوان یک طلبه گشوده شده در دل سنت هزارسالۀ حوزه، ادامه دهید. ۲. آری! نباید در محدودۀ «معرفت نفس» متوقف شد. این ابتدای راه است ولی فعلاً امثال جنابعالی باید در دروس رسمی حوزه متوقف شوید و در کنار آن از قرآن غفلت نشود. بقیۀ امور برای بعد. موفق باشید
بنام خدای کودکان شهید غزه و هزاران هزار مجاهدی که از کل وجود و حق زندگیشان گذشتند تا ما به هدایت خود موفق شویم. و قسم به انسانی که هزار و چند صدسال در روی کره زمین، هر رنجی از همه مردم دنیا را به جانش خرید و غم هایی دید که فقط خداوند آنرا میدانند، قسم به مهدی صلوات الله علیه که همه این رنج ها و این راه اسلام مقدس ترین هستند. قسم به ذره ذره آه مظلومان عالم، قسم به رنج های زشت و زیبایی که مردم در این راه به جان خریدند، که نوبت خدا فرا رسیده و هرچه جان دادید بهترین کاری بود که برای یک فرصت زندگی می توانستید به خود و خداوند پیش کش کنید. از من و ما گذر کردیم چیزی نیستم الا تسلیم شده ای آماده در ید اراده خداوند، و ما رستگار و به سرمقصد شدیم. مرا میبخشید که صحبتی بیش از این ندارم تا شاید عقلی را بجنباند ولی همه حرفم را بعنوان جامع حرف های عقلی و دلی خدمت شما عرض کردم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید به هر حال سخنها گفته میشود تا «شاید عقلی را بجنباند» و با توجه به این امر در زمانهای قرار داریم که انسانها مجبورند تکلیف خود را با زندگی و تاریخ معلوم نمایند، یا باید بپذیرند که در بستر تاریخی که نظم جهان استکباری شکل داده زندگی خود را جدا از هر مقاومتی شکل دهند و سرنوشت آنها را جهان استکبار هرطور که مایل بود رقم بزند، و یا باید در بستر یگانگی بین «زندگی» و «مقاومت» در مقابل جهان استکباری مقاومت کند و خودش سرنوشت خود را در اختیار بگیرد و با یگانگی بین انسانها، زندگی را معنا کند، به جای روحیۀ نژادپرستی و خودبنیادی که جهان استکباری دامن میزند. در این رابطه سعی شده سلسله مباحث «یگانگی بین «زندگی» و «مقاومت» متذکر خطری باشیم که جهان استکباری برای بشریت در این تاریخ رقم زده است و به راهِ برونرفت از آن خطر فکر کنیم.
با نظر به سیطرۀ تکنیک در راستای تسلیمکردن انسانها توسط جبهۀ استکبار، اهمیت یگانگیِ «زندگی» و «مقاومت» در راستای مقابله با آن جبهه روز به روز بیشتر میشود زیرا تنها از همین طریق است که ناتوانی جبهۀ استکبار ظاهر میگردد و معلوم میشود در مقابل فرهنگ مقاومت، جبهۀ استکبار هیچ راهکاری ندارد، به همان صورتی که در مقابل حضرت سیدالشهداء «علیهالسلام» تنها متوسل به شهادت آن حضرت شدند به امید آنکه شمشیر آنها آخرین راهکار است، ولی چیزی نگذشت که معلوم شد آن خونی که در میدان مقاومت و شهادت ظهور میکند حضور نرمی است که بر شمشیرها پیروز میگردد و از این جهت باید به جایگاه یگانگیِ «زندگی» و «مقاومت» توجه کرد و آیندهای که مسلّم نه تنها نقشههای رژیم صهیون بلکه روحیۀ دوگانگیِ بین انسانها که در فرهنگ غربی به شدت حاکم است؛ از میان خواهد رفت امری که افق ظهور آن در رخداد اربعینیِ این سالها به ظهور آمده است و اخیراً در این رابطه عرایضی شد. https://eitaa.com/matalebevijeh/20136 موفق باشید
با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار: جسارتا من در باره موردی از شما راهنمایی میخواستم. استاد خانواده همسر بنده خیلی با حضرت آقا و حکومت مخالفن و در جریاناتی که به تازگی اتفاق افتاده و شهادت سرداران نه تنها ناراحت نیستن بلکه خوشحال هم هستن و این در صورتی است که شوهر من خیلی انقلابی و ولایی است و یک بار که منزل مادرشون رفته بودن شروع کردن به بد گویی همه سرداران و رهبر و شوهرم خیلی ناراحت شده بود و گفت دیگه باهاشون قطع زابطه میکنم ولی من گفتم مادرت تحت تاثیر افراد دیگه است و این کارا نکن و دیگه کم میرفتن خونه مادرشون تا اینکه یه روز به من زنگ زدن و گفتن با گریه که شوهرما از دست دادم و دخترم و پسرمم ازم دورن و فک میکنم این پسرمم هم از من دوره و من خدا را دارم و همه به من محبت دارن و نیازی به شماها من ندارم و خلاصه خیلی منا ناراحت کردن و گفتن فقط بچه تونا بفرستین تا من ببینمش و همه تقصیراتا گردن ما انداختن و گفتن دنیای دیگه ای هم هس ببینین آیا باید با مادرش یکی این طور رفتار کنه و این در صورتیه که شوهرم هیچ بی احترامی نکرد فقط با برادرش رابطه شا قطع کرد و کمتر خونه مادرش میرفت هفته یه بار حالا من میخواستم ازتون خواهش کنم که ما باید چه کار کنیم شوهرم میگه اینا انسانیتا زیر پا گذاشتن و حرف از مخالفت با انقلاب گذشته و برا همین دلم نمیخواد دیگه باهاشون صمیمی باشم ولی من حالم خوب نیست از این شرایط عقیده خونواده ش هم درست نمیشه ینا از طرفدارای آقای شیرازین و خیلی به آقا حرف میزنن و آیا باید همچنان ارتباطمونا کم و یا قطع کنیم یا بریم و آشتی کنیم اینا نه با اخلاق نه با منطق با هیچی دست از عقایدشون بر نمیدارن و میگفتن اگه آقا نایب امام زمون بود این قد جوونا ضد دین نمیشدن و اینا همه ظالم و آدم کشن مثه همپن اسراییلی ها. لطفا راهنماییم کنین شوهرم خیلی ناراحته. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با روحیۀ مدارا و «متانت» و «دلسوزی» و «صبر» ارتباط را با ارحام به کلی قطع نکرد و محبت به مادر برکات خود را دارد به هر قیمت که باشد. موفق باشید
سلام عرض میکنم. قاعدتا یکی از عوامل انحراف از خط انقلاب، عدم فهم صحیح یا عدم تبیین موضوعاتی است که در این مسیر پیش می آید. رجز خوانی های فرماندهان نظامی ما در طول سالیان متمادی در رابطه با اسرائیل انتظار صدمات جدی و بازدارندگی خیلی قابل توجه بیشتری را ایجاد کرده بود. رهبر انقلاب پیروز این ۱۲ روز جنگ را به ما نسبت دادند. این فرمایش ایشان برای من واضح نیست و تقاضا دارم در صورت امکان تبیین بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در رجزخوانی فرماندهان در میان نیست. طبیعی است که جنگ بدون تلفات نمیشود. مهم به هدف نرسیدنِ دشمن است و آیندهای که این شکست برای دشمن دارد و آن را گرفتار بیآیندگی کرد. این نکتۀ مهمی است که با نگاه تاریخی به رخدادی که پیش آمد باید مدّ نظر باشد. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر: ممنون میشم استاد دیدگاهشون و در مورد «مبانی مفهومی زوجیت در قرآنکریم و روایات» بیان کنند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص در این مورد تحقیقی نداشتهام. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت و تبریک و مبارک باد به مناسبت نزدیک شدن عید الله اکبر، غدیر رحمت، عید ولایت اعظم. استاد بنظر زمانه در حال ظهور دوباره نور امیرالمؤمنین علی جان جانانمان است. گوش جان میخواهد تا این بار صدای پیامبر را بشنویم که ندا می دهد بوی علی از جانب یمن می آید و این بار یتیمان علی همان مردان شیر دل، همان مادران استوار و همان کودکان جان بر کف و عاشق که گویی چون آهن های گداخته و مستحکم در بابر ظلم ایستاده، به میدان آمده اند تاریخ دوباره بستر می سازد تا عادلی بر تخت حکومت جهان بنشیند. آری این نسیم الهی، این غدیرها، این ذکر و یاد علی بر منبرها و زبان ها و برزن ها همه بشارت است از رسیدن زمانی که یکی از اولاد علی در راه است او که شبیه ترین مردم به علی است او که خاتم اولیا است. آری چه زمانه ایست و چه جلوه ای و بشارتی الهی ما را به او و آن بزرگوار را بر ما برسان🌹 یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: بشر، قرنهاست که در پیچ و خم بیمعناییِ زندگی دست به تلاشهای گوناگونی زده است اما در مقابل آنهمه طرح و نقشههای گوناگون بیجواب و ناکام مانده، و در بلندای تمدن چشم پرکنِ غرب، سر به زیر و خجل و درمانده، در زندگی و عالم افسارگسیختهای که برایش پیش آمده، نمیداند چگونه این گسست را مهار کند. بحران هویت و ناکامیِ انسان از وعدههای فردای تمدن مدرن، بنیان و بنیاد یأس تاریخی بشر امروز است و نظر به غدیر به عنوان ادامه تاریخی که با اسلام طلوع کرد و نظر به شخصیت انسانیِ حضرت مولیالموحدین علی «علیهالسلام» میتواند عامل نجات از روزمرّگی عالم مدرن باشد، زیرا «غدیر» یعنی نظر به فضیلتهای همۀ پیامبران و اتمام و اکمال تاریخِ کمال انسان. آیا راهی جز «غدیر» به همان معنای تاریخیاش برای حضور انسان در فردایی روشن در میان میماند؟ و آیا انقلاب اسلامی درست همان دروازۀ ورود به مأوایی نیست که بشر جدید آن را گُم کرده است؟ موفق باشید
سلام علیکم: اینکه گفته میشود که توحید چشیدنی است. هرکس بر حسب ظرفیت وجودی اش از توحید برخوردار است، درست است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. زیرا «توحید» قصۀ فطرت انسان است و هرکس میتواند آن را در جان خود احساس کند. موفق باشید
در جلسه پنجم تفسیر سوره مبارکه زمر، استاد عالیقدر مثالهایی در رابطه با آیه ۵ فرمودند از جمله جریان بنی صدر را که به تجسم پوشش و افتادن ظلمت شب بر نورانیت روز تعبیر گردید. شاید در این مثال بنده با استاد عزیز هم رای باشم ولی سوال اینجاست که شاهد مثال آوردن برای آیات، گویا از اولوهیت و عظمت آن می کاهد و چه بسا دامنه این تمثیل به شرایط کنونی هم قابل سرایت بشود که مثلا رییس جمهور را در سایه ای از طلمت و جریان جناب جلیلی را در نقطه مقابل بنشانیم و قس علی هذا. تبعات چنین فرآیندی چه می شود؟ جایگاه هدایتی قرآن کجاست؟ از یکسو با مثال آوردن و تطبیق آیات به مسائل جاری (خصوصا در باب مسائل سیاسی) با تبعاتی مواجه هستیم و از سوی دیگر ماندن در الفاظ آیات و اکتفاء به تعابیر کلی، جنبه هدایتی قرآن در حد یک اکرام و احترام سنتی و بوسیدن و بر چشم نهادن و تبرک تقلیل می یابد. استاد گرانقدر چاره چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال به ما توصیه شده است به کمک قرآن، جایگاه مسائل روز خود را مشخص کنیم و در همین رابطه، امروز از واژۀ «صبر» معنای «مقاومت» را به عنوان یک فرهنگ مدّ نظر میآوریم در عین آنکه صبر در قرآن محدود به مقاومت مورد بحث نیست. اینجا است که ما موظف هستیم در تطبیق واژهها به امور، به شرایط تاریخی که آن واژه تعریف شده توجه کنیم تا گرفتار نوعی تحجّر و سطحینگری نباشیم. موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرانقدر: این حقیر سر تعظیم فرو می آورم در برابر مردمی که علیرغم جنگ رسانه ای دشمن و با وجود نارضایتی از اوضاع اقتصادی در ۲۲ بهمن امسال بسیار باشکوه و بصورت انبوه شرکت کردند و دشمن را مأیوس و دل رهبرمان را شاد کردند. الحمدلله. ولی این بصیرت مثال زدنی قشر عظیمی از مردم نباید ما را از آسیب شناسی جامعه معاف کند و باعث شود فجایع و وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ریشه یابی نشود و نسخه ای برای آن ارائه نشود. بنده هنوز از آن فجایع در بهت بسر میبرم و دائم از خود می پرسم که چطور ممکن است افرادی بر سر هموطن خود بلایی بیاورند که حتی کسی با دشمن خود نمی آورد!؟ حتی اگر بگوییم عمده این جنایات کار سرویس های جاسوسی دشمن بوده، که واقعاً هم بوده، ولی حداقلش این است که خیلی از این اغتشاشگرهای داخلی نظاره گر این آدم سوزاندن ها و ... این فجایع بوده اند. آخر مگر میشود یک انسان نسبت به هموطن خود اینقدر قسی القلب باشد!؟ این کینه و نفرت از کجا میآید!؟ در این خصوص نباید از تأثیر رسانه دشمن و جنگ نرمی که از طریق رسانه و فضای مجازی بر ملت ایران تحمیل کرده به سادگی عبور کرد. جهل پراکنی، و تفرقه انگیزی، ایجاد کینه و نفرت شدید در بین اقشار جامعه، ایجاد شک و تردید و انواع شبهه، قبح شکنی و ترویج فساد اخلاقی، سعی در فروپاشی خانواده، دور کردن جامعه از ارزش های فرهنگی خود و ترویج فرهنگ غربی از جمله اهدافی ست که دشمنان ایران و اسلام و بشریت برای خود تعریف کرده اند و چندین سال است که از طریق رسانه قدم به قدم جلو میبرند. نباید این واقعیت را انکار کنیم که چند سالی است بخشی از جامعه ما که عمدتا بخاطر نارضایتی و اعتراض هایی که گاهی هم به حق دارند به سمت رسانه دشمن کشیده شده اند، گاهی حتی تا این حد که تلویزیون این بخش از جامعه متأسفانه فقط رسانه دشمن را در خانه میبیند و میشنود. این یک امر ساده نیست! نشستن پای رسانه ای که محتوای آن را مستکبران و ظالمان و سران جنایتکار آلوده به پرونده های جنسی تعیین می کنند یعنی باز کردن در خانه برای سرباز دشمن تا او بیاید و ذهن افراد ملت ما را تسخیر کند و کاری کند که افراد جامعه ما همانطور فکر کنند که او می خواهد و همان بکنند که او می خواهد!!! در این میان این کانال ها و رسانه ها دقیقا همان رفتارها و کارهایی را انجام می دهند و ترویج می کنند که دین ما را از آنها نهی کرده است. یعنی افتراء و تهمت زدن، نفرت و کینه در دل ها کاشتن، غیبت کردن، دروغ گفتن، بدبین کردن جامعه نسبت به کسی که بر ما ولایت دارد، در ملأ عام فساد اخلاقی را ترویج کردن، نا امید کردن مردم و هزار رذیلت اخلاقی دیگر. و حالا افراد جامعه ما با روشن کردن رسانه در خانه به معنای واقعی یک نوع همنشینی دارد با این اشرار و مفسدان و جیره خواران استکبار و ظالمان!!! و همنشینی همان می کند که با پسر نوح کرد. آنوقت ما انتظار داریم آن جوان جاهل بی تجربه بی خبر از دنیا با این اشرار از طریق رسانه همنشین شود و از راه به در نشود!!! استاد سؤال این حقیر این است: در زمانی که رسانه و فضای مجازی دشمن همانند یک سلاح به سوی جوانان ما نشانه رفته و هر روز دارد شلیک می کند و قربانی می گیرد آیا وقت آن نرسیده که مراجع تقلید به این مسئله ورود کنند و رسانه های دشمن را تحریم شرعی کنند؟ آیا خطر رسانه دشمن را در این تاریخ باید کمتر دانست از خطر کمپانی هند شرقی در دوران تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی!؟ آیا اصلاً با مراجع تقلید محترم ما در مورد آثار سوء و زیانبار و غیر قابل جبران رسانه و فضای مجازی دشمن برای فرد و جامعه و امکان یا لزوم تحریم آن در این روزگار گفتگو و نظر خواهی می شود!؟ با کمال تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایتِ عجیبی است از آن جهت که از یک طرف فضای مجازی، جهانی است که نمیتوان از آن منصرف شد و از طرف دیگر آتشی است که نمرود به پا کرده تا به گمان خود حضرت ابراهیم «علیهالسلام» را بسوزاند. و اینجا است که آری! باید گفت: «در تو نمرودی است در آتش مرو / رفت خواهی اول ابراهیم شو». و اینجا است که همچنانکه میفرمایید علمای بزرگ باید متذکر شوند که چه خطراتی جوانان ما را تهدید میکند تا آنجایی که به گفتۀ آقای مسلم ناصری در هیچ کجای جهان تا این اندازه فضای مجازی برای همۀ مردم آن کشور باز نیست که در کشور ما باز است. https://eitaa.com/matalebevijeh/21630
و البته عنایت داشته باشید که وجدان عمومی این ملت در نقطه عطفهای تاریخی، حرفِ آخر را میزند و از این جهت به حکم پایداری و صبر در راهی که قدم در آن گذاشتهایم، مطمئن باشید جبهۀ مقابل در بیتاریخیِ خود روز به روز فرو افتادهتر میشود و اینجا است که باید به جوانان عزیز خود که بعضاً گرفتار آن فضاها میشوند؛ همچنان امیدوار بود و با متانت و صبر و دلسوزی، کاری کرد که ذهنیت آنها از افراد مذهبی و انقلابی بر خلاف آن چیزی شود که جبهۀ استکبار در فضای مجازی و در ماهوارههای خود به میان آورده است. امید است در جلسۀ امشب، ذیل آیۀ ۱۵۳ سوره بقره که میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» «ای کسانی که ایمان آوردهاید از صبر و نماز استمداد طلبید، همانا خداوند با صابران است؛» بتوانیم با رهنمودهای الهیِ این آیه معنای بودن و ادامۀ خود را بیابیم. و این وظیفهای است که ما در پیش داریم. موفق باشید
معلمی و دشواری قرار گرفتن در لحظهیِ حیرتِ نزاعهای درونی و آشفتگیهای فکری و وجودی ـــ شاید معلم، خیالی از انسان، تاریخ و جهان دارد و برای تحقق خیالات و رؤیاهایش پای در زندگی دیگر انسانها میگذارد (شاید هم دیگران پای در زندگیاش میگذارند) تا قصهای که در وجود میپروراند را تحقق بخشد. اما چه لحظهی دشواری است آنگاه که خود دچار حیرت میشود از چیستی وجود انسان! به راستی کمر همت به تربیت انسانی بسته که نمیداند از چه آب و گلی سرشته شده است؟ و قصهای میخواهد رقم بزند که خود پایان آن قصه را نمیداند؟! خودم هم کاملا متوجهام که دارم با تکلف زیاد مینویسم: زبان کودکان را فقط مادران میفهمند. لکنتی که در زبان یک کودک است باعث میشود نتواند آنچه را که قصد دارد، بیان کند. اما گاهی اگر شانس با او همراه باشد، مادرش میفهمد که او چه میگوید و همین باعث میشود که آهسته آهسته، همزبانیِ بین کودک و مادر، لکنت زبان کودک را برطرف کند و زبان گویا شود. نمیدانم، آیا واقعاً سخن گفتن از چیستی و هستی انسان، راهگشاست. یا فعلاً باید به آنچه میدانیم عمل کنیم تا ببینیم چه پیش میآید؟ (و اگر هیچ ندانیم، چه؟) اصلا مگر راهی در میان است که گشوده شود یا در تنگنا قرار گیرد؟ سرمنزل این راه کجاست تا بفهمیم که سخن گفتن از هستی ما را به آن نزدیک میکند یا عمل به یافتهها؟ ــ آیا لحظات دشواری نیست، حال انسانی که در این لحظهی آشفتهی درونی قرار میگیرد و گاه به این فکر میکند که به زیر میز بازی بزند؟ (حال فرض کنید این انسان معلم هم باشد)
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوش است معلّمی از آن جهت که شغل انبیاء میباشد. انبیائی که تا آنجا مادرانه با افراد و حتی گمراهان عمل میکنند که پروردگارشان به آنها میفرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی! پس مهم، درک کودکان است آنهم با حوصله، بخصوص با نسلی که در طوفان فضای مجازی سرگردان است ولی در عین حال به شدت آماده است که امری بزرگتر از سخنان عادی بشنود. عرایضی در رابطه با نسلی که باید برای او سخنِ فردایی زد؛ در مصاحبهای با آقای دکتر دخانچی شده است، خوب است به آن رجوع شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/20803 موفق باشید
سلام علیکم: عرض ادب خدمت استاد گرامی: مدتی هست که تصمیم به مطالعهی تفسیر شریف المیزان دارم منتها به دلیل تفصیل مطالب، بعد از مدتی، نسبت به ادامه سست میشوم و توفیق مداومت ندارم. مقالهی مربوط به نحوهی مطالعه هم تا حدودی بررسی شد اما مشکل را در کم حوصلگی و تنوع طلبی میبینم. دوست دارم در هر مراجعه به قرآن کریم از چندین پیام قرآنی بهرهمند شوم، متاسفانه فعلا صبر سیر در همهی اعماقی که علامه ارائه کردهاند را ندارم. چه توصیهای برای اینجانب دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این نسل آخرالزمانی با ظرفیت آخرالزمانی که دارد، جواب جان خود را از قرآن و تدبّر در قرآن میتواند بیابد و تفسیر قیّم «المیزان» حقیقتاً در همین رابطه به میان آمده و نمیتوان از آن غفلت کرد. آری! باید به خود برنامه بدهیم و در برنامهدادن به خود سختگیری نکنیم. به مناسبت سالگرد رحلت علامۀ طباطبایی در ۲۴ آبانماه، در حال تنظیم بحثی با عنوان «نقش علامۀ طباطبایی «رحمۀاللهعلیه» در قرن اخیر» هستیم که ان شاءالله میتواند نسبت به حساسیت جایگاه قرآن و المیزان مفید باشد. موفق باشید
در زمانی اینچنین، دچار احوالاتی متناقض و داغون میشوم. باز از خود گلایه میکنم. باز خودی که هیچ است را نگاه میکنم؛ به دل خراباتی خود نگاه میکنم؛ به داغون بودن خود نگاه میکنم؛ هیچ نمیابم؛ و چه میتوانم بکنم؟ عجز و ناتوانی و درماندگی و درماندگی و درماندگی تمام وجودم را میگیرد؛ کارها هستند میآیند و میروند، هیئتها میآیند و میروند و من گویی داغونتر میشوم گویی سوخته تر در وجود خود میشوم؛ از خود میپرسم: آخر چهات شده که دل غریبیات پایان ندارد و نمیپذیرد پایانی را و بهانهگیر است و گمگشته و درگَشتِه است. نمیدانم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی دل، آمادۀ معرفت عمیقتری است برای درک کربلایی که به نهاییترین انسان نظر دارد. عرایضی در روز تاسوعا تحت عنوان «کربلا و نظر به نهاییترین حضور» https://eitaa.com/matalebevijeh/19788 انجام شد. امید است که اشارهای باشد به آنچه امثال جنابعالی باید در ادامۀ دینداری مدّ نظر قرار دهید. موفق باشید
سلام و عرض ادب: عزاداری ها قبول باشه ان شااله🤲 در شرایط فعلی گویا فصل مشترک آحاد جامعه وطن دوستی هست. یعنی از فردی که که تنها خدا رو قبول داره و دیگر هیچ تا کسی که به اصطلاح حزب اللهی هست. با توجه به این موضوع آیا پیدا کردن مصادیق تاریخی با محور ایران دوستی بدون دخالت عنصر دین در ایجاد وحدت بین آحاد جامعه چقدر راهگشاست؟ هنگامی که بحران به بالاترین حد خودش میرسد مثلا خطرات جانی مالی و... در مبارزه با اسرائیل به بالاترین حد ممکن میرسد آیا وطن دوستی میتواند نجات دهنده باشد و به بیان کلی تاب آوری را افزایش دهد؟ برای کسی که به اصول دینی پایبند است شاید حل این موضوعات و خطرات را به جان خریدن، راحتتر است اما برای یک وطن دوست هم میتواند همینطور باشد؟ روایتی که میگوید حب الاوطان من الایمان چقدر با این موضوع مرتبط است؟ ممنون از شما استاد گرامی
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در وطنی است که نماد و بستر دینداری و ستیز با دشمن انسانیت باشد. آری! دفاع از این وطن برای هرکس که باشد ارزشمند است و ایران، در این زمانه چنین وطنی است و در چنین جایگاهی قرار دارد، و این است که رهبر معظم انقلاب نیز در شب عاشورا فرمودند: سرود «ای ایران» خوانده شود.https://eitaa.com/mahdavi_arfae/24244. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: استاد درباره فرمایش پیامبر که فرموده اند علی جان و نفس من است و اشاره داشتید که در آن بیندیشیم. آیا اینگونه است که با نظر به آیه «هو الاول و والاخر» و فرمایش حضرت امین، محمد صدیق (ص) حضرت عشق، که من بودم وقتی آدم در گل بود و هنوز خلق نشده بود یعنی پیامبر در جان همه ی انبیا بوده تا به ختم آن جلوه نموده و همچنین نور ولایت که حضرت و مولای قلوب امیرالمؤمنین می فرمایند که من با آدم و نوح و .... بودم. اگر بگوییم ایشان جلوه ولایت اول هستند درست است؟ و این نور ولایت با همه انبیا بود تا در حضرت علی جلوه اول را داشت و اگر بگوییم که مولای عالم حضرت مهدی که روح و جان ها به فدایش، ختم ولایت اند آنگاه چه عظمتی در ایشان جلوه کرده است که صاحب نور خاتم و ولایت اعظم هستند. و اما اینکه چرا با این نور حضرت علی و همه ائمه در جان ایشان، کم تر قلوب متوجه آن بزرگوار است و اکثرا در جواب پرسش اینکه کدام امام را بیشتر دوست دارید اکثرا جواب ها متمایل به سه امام است یا امام علی یا امام حسین و یا امام رضا. در حالی که در جان ایشان نور همه انبیا و ائمه به تمامه وجود دارد زیرا که ایشان نقطه کمال این دایره اند و شاید به تعبیری قوب قوسین او ادنی ای به فدای این سید و مولا که هستی را دلیل و هر شکفتنی را دلیل و هر نهانی را علیم🥀
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً وجود مقدس حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان تعین همه انبیا و اولیای الهی مطلوب و معنای همه انسانها حتی اولیا معصوم هستند به اعتبار آنکه در شخصیت ایشان همه ارادههای متعالی همه انبیا به ظهور میآید و بیحساب نیست که حضرت صادق علیه سلام با اینکه از نظر جایگاه تکوینی در همان جایگاه وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام هستند در رابطه با حضرت مهدی میفرمایند «لو ادرکت لخدمته» «اگر او را درک می کردم، خدمتگزار او می شدم» و البته بعضی از ائمه علیهم السلام فرصت آن را داشتند که بعضی از کمالاتی که در میدان عمل از طریق حضرت به ظهور میآید را به ظهور آورند مانند مولایم حضرت علی علیه السلام و یا حضرت سیدالشهدا علیه السلام. موفق باشید
سلام استاد محترم: خواستم موردی رو به شما بگم. بنده از وقتی سخنرانیها و کتابهای شما رو مطالعه کردم و تقریبا در مسیر سیروسلوک هستم خیلی نسبت به قبل احساس تنهایی میکنم چون اینکه دوستی آنچنان صمیمی که طرز فکرش مثل خودم باشه ندارم و اگر زبان باز کنم در بین اطرافیان مورد تمسخرقرارمیگیرم که میگن چقدرسخت میگیری یا اگردر جمعی غیبت کنن و من تذکر بدم سریع واکنش نشون میدن و میگن اصلا با تو دورهمی حال نمیده و خیلی چیزهای دیگه. چون رفته رفته من رو از جمع های دوستانه خط زدن و زیاد تمایل ندارن. البته من زیاد ناراحت نیستم اتفاقا براشون دعا میکنم زودتر مسیر گمشده خودشون رو پیدا کنن فقط از این بابت ناراحتم که کسی هم فکرخودم نیست که بتونم باهاش درباره انطور مسائل صحبت کنم. به شدت احساس تنهایی میکنم. لطفا چیزی بگویید غم دلم کم شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این موارد به گفته آیت الله حسنزاده باید «دل با یار باشد و دست در کار» و به نحوی ارتباط با افراد از سر دلسوزی برقرار باشد، در عین این که بنا نیست ما با اهل دنیا طوری مخلوط شویم که زندگی از مسیر معنوی خود جدا شود به هر صورت از سر دلسوزی میتوانید رفقای خود را یاری کنید. موفق باشید
سوال نگارنده این است: اگر من فردید را نمی شناختم و برخی از توضیحات وی در باب اشعار حافظ را نمی دانستم از این شرح شما در مورد این بیت (و همینطور سایر ابیات این غزل) چنین نتیجه نمی گرفتم که شما براین باورید که حافظ از آدم علیه السلام و آن دل بی حفاظ و بی جدار و بی غیرتش ناراحت بوده که «مسکن مالوف» و بهشت را رها کرده و خودش و ما را گرفتار دنیا (کثرات عالم وجود) کرده و حتی یاد آن مسکن مالوف یعنی بهشت را هم نمی کند ولی ما باید امیدوار باشیم در آینده ای که در پیش است به آن بهشت بازگردیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید با دقتی که جناب علامه طباطبایی در رابطه با آیات مربوط به بهشت برزخی دارند میتوان متوجه نکاتی شد که جناب فردید نیز متوجه آن شده است. موفق باشید
سلام و ادب استاد عزیز: چند وقتی است ذهنم درگیر مباحثی که شما میفرمائید درباره درک حضور بیکرانه خودمان و پیدا کردن نسبتمان با حق تعالی، خودم معنای زندگی را این شکلی متوجه شدم، اما ذهنم درگیر نزدیکانی است که همچین درکی از وجودشان ندارند و با مطالب غربی ذهن خودشان را پر کرده اند. نمیدانم گاهی چه نسبتی با اینطور افراد گرفت و این افراد در چه نسبتی با حق قرار میگیرند. جدای از محبت داشتن به ایشان اما تفکراتشان در چه سازو کاری قرار میگیرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم سبکی است که باید با رفتار و گفتار خود متذکر آن سبک و آن راه شد تا وقتی متوجه شدند بر آنچه هستند ثمری حاصل نمیشود، نسبت به راهی که باید در آن حاضر شوند؛ بیگانه نباشند. اینجا است که باید با احترام به آنها عملاً نشان داد راه دیگری هست. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: خدمت استاد ارجمند و عزیز عرض میکنم که شما فرمودید اگر برای مصالح مسلمین اسرای مسلمان در جنگ در خط مقدم دشمن به کار گرفته شوند میتوان آنها را کشت و آنها هم شهید هستند. خب تعدادی از مسئولین فاسد را هم اعدام کنند اگر حقشان نبود شهید حساب میشوند. آخر این چه اصراریست که ما طرفداران نظام داریم که وقت برخورد با مردم و یا معترضین و یا اغتشاشگران محکم و مستدل به هزار دلیل بی پایه و با پایه مستمسک میشویم ولی تا کار به برخورد با مسئولین آنهم مسئولین فاسد و جاسوس که اغتشاشگران واقعی و اصلی هستند به هزار نکته و حربه متوسل میشویم که نه! مصلحت نیست یا رهبری صلاح نیست ورود کند یا قوۀ قضائیه نمیتواند وارد شود و . . و . . و هزار کلمه قلمبه و سلمبه که آری! تمدن انقلابی و انقلاب تمدنی و حس حضور ما در تاریخ معاصر و عدم حس حضور ما در تاریخ گذشته و هزار ریسمان به آسمان کلام میبندیم که بله! نظام ما بی اشکال ترین نظام دنیاست و آری از هر خطا و اشکال است. آخه چرا نمیگیم مملکت رو انواع منابع خوابیده و این همه مسئول دزد حتی اگه نصف پول منابع رو میدزدیدند و نصف دیگه رو خرج مردم میکردند الان کشور گلستان بود همه هم راضی بودند ما هم الگوی مردم خودمون و همه جهان بودیم. چرا نمیگیم خب میشد حداقل یک مسئول فاسد فقط یک مسئول فاسد رو در ملا عام اعدام کرد تا هم مردم جیگرشون حال بیاد و هم سایر مسئولین فاسد ماستشون رو کیسه کنند. این اهتمام رئیس قوه قضائیه که دو روز بعد از اغتشاشات خودش شخصا به پرونده اغتشاشگرا ورود میکنه دهم کجی به مردم نیست که پس اگه تو انقدر پاکار بودی چرا سالهاست یه مسئول مفسد رو فسادش رو برملا نکردی و رسیدگی کنی و اعدام کنی به جرم محاربه و اخلال در نظام کشور؟ چرا یک نفر از خائنین اقتصادی دولتها رو مجازات نکردی پس تو فقط وظیفت برای مردمه نسبت به دولت هیچ وظیفه و اختیاری قانون به تو نداده؟ آیا ما توجیه گران این دزدها و اختلاسگرهای جاسوس و نفوذی نشدیم؟ آیا ما سپر بلا و اسکورت و بادی گارد این حرام لقمگان نالایق دولتمرد فاسد نشدیم؟ آیا مائی که جهان استکبار و آمریکا و اسرائیل را درمانده کردهایم واقعا هیچ چاره ای برای حذف این نالایقان بی عرضه بی غیرت نفوذی نداریم آیا نباید هیچ هسته روشنگری یا فعالیت برنامه ریزی شده و منسجمی در این رابطه برای بهبود این وضع در طول این همه سال انجام میدادیم؟ چه برای آگاهی مردم و چه برای مطالبه برخورد با خائنین آیا ما کم کاری نکرده ایم؟ از لحن بی ادبانه خود عذرخواهم ولی این ذهنیتی است که خیلیها شاید دارند و دیگر حتی از بیانش خسته اند. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است!! از یک طرف مائیم و جریانهایی که از آن گفتید. و اینکه بالاخره دشمن بستر را آماده دیده و در چنین بستری موجسواری میکند. حداقل جریان بوروکراسیِ ما و ترکِ فعلهای آن به هر بهانهای کار سادهای نیست و آگاهیِ تاریخی از اینکه با هر جریانی نمیتوان انقلاب اسلامی را در چنین طوفانی محفوظ داشت و جلو برد؛ مسئلۀ مهمی است امری که مردم ما باید بیش از پیش متوجۀ این امر شوند. و اینجا است که به این نکته نیز باید فکر کرد که برای آبادکردن دهی، نباید شهری را خراب کرد. و این بدین معنا نیست که اهداف عالیۀ انقلاب اسلامی از طریق بعضی از دولتها به حاشیه رود.
بخواهیم و نخواهیم ما در داخل کشور با دو جریان که خود را متعلّق به انقلاب میدانند، روبرو هستیم. جریانی که انقلاب را در حدّ استقلال نسبت به استعمار میداند و به راحتی میتواند به گمان خود در کنار نظم جهانی موجود زندگی کند که میتوان جریان اصلاحات را از این نوع دانست. و جریان دیگری که متوجۀ رسالت تاریخی اسلام و انقلاب اسلامی در مقابل جریان استکبار و نظم جهانیِ استکباری میباشد و معنای خود را در مقابله با جریان استکباری یافته است به عنوان رسالت اسلامی که بنا دارد انسانیت را در افق انسان کامل مدّ نظر قرار دهد. مهم آن است که همانطور که متوجه شدهاید به نحوی با موانعی آنچنان نفوذی طوری برخورد کرد که در واقع از آنها عبور کرده باشیم. مانند روشی که رهبر معظم انقلاب در نسبت با آقای هاشمی رفسنجانی پیشه کردند و به جای مقابلۀ دو جبهه، عملاً آن ها را از نقشههایی که کشیده بودند ناکام گذاشتند. حال این مائیم و نحوۀ مقابله با جریانی که جنابعالی به خوبی متوجۀ آنها شدهاید. موفق باشید
