سلام استاد عزیزم: در اوایل کتاب سدره المنتهی علامه حسنزاده آملی عزیزم در خصوص «بسم الله الرحمن الرحیم» فرمایشاتی فرموده اند. من فکر نمیکنم در این دنیا بتوانم آنچنان از این جمله استفاده کنم میخواستم بپرسم چگونه میتوانم در عوالم بعدی از فیوضاتش بهرمند شوم. اگر با همون تکرار با حضور قلب ۱۹ بار یا بیشتر همون ۷۸۶ بار و سپس ۱۳۴ صلوات. بالاخره اگر تخم این ذکر شریف را در نفس خودم بکارم. آیا در عوالم بعدی بهرهمند از خواص این ذکر شریف میشوم ؟ کامل یا ناقص؟ استاد شما ما رو کجا بردید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جنابعالی بیشتر سعی بفرمایید از معارف توحیدی که ایشان بسیار از آن سخن گفته اند به خصوص از مباحث معرفت نفسی ایشان استفاده نمایید. موفق باشید
سلام و نور استاد: استاد آیا برای اعمال عبادی پیشنهادی دارید؟ احساس میکنم وقتی برنامه ای را در نظر می گیرم بعد از مدتی رها می شود به این دلیل که بنظر مانند بیماری هستم که به عطاری رجوع کرده و هر چه میخواهد استفاده میکند در نهایت یا بهبود نمی یابد و یا اگر بدتر نشود خسته می شود. بینهایت از پاسخگویی شما سپاسگزارم و البته عذرخواهی میکنم که وقت شریف شما را می گیرم. استاد برای همه ی راهنمایی ها ممنونم و ان شاءالله اجر شما با مولا صاحب الزمان
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باید در یک بستر زندگی طبیعی به خودمان برنامهای بدهیم که هر قسمت از زندگی در جای خود قرار گیرد. بدین معنا که هم وظایف خانوادگی خود نسبت به همسر و ارحام طرفین در جای خود قرار گیرد و هم تدبّر در معارف الهی یعنی روایات و آیات در جای خود باشد. و در همین رابطه در روایت داریم: «تُوزیع الْوَقْت، تُوسِيعُ الوقت» اگر وقت درست تقسيم شود گسترش مى يابد و زمان براى انجام همه ى كارها پيدا مى كنيم. و این یعنی نباید کاری ما را از کاری باز دارد به همان وسعت اهل ایمان. البته معلوم است که در این مسیر نباید از ملامت ملامت کنندگان ما را هراسی باشد. موفق باشید
سلام علیکم: «بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي إلَيْكَ ...» درود خدا بر همه مربیان و عزیزانی که با درایت تمام، بنده و جوانان امثال بنده را یاد دادند تا نظام اسلامی را به واسطه دولت ها و حتی اجزای مختلف حاکمیت نشناسیم همانطور که اسلام را نه به واسطه مسلمانش؛ و به لطف الهی توانستیم در شاکله فکری خود، حساب ها را از هم تفکیک کنیم تا امروز با دیدن برخی ناکارآمدی ها، نور پرفروغ دُر درخشان انقلاب اسلامی در دیدگانمان زنگار نگیرد. و از همین جا خواهش دارم این مد نظر همه مربیان باشد که بس مهم است. بعثت و دو بال مبارزه و تغییر: بنده عقیده ندارم صرف بعثت مردم و حضور در خیابان، خود رافع مشکلات است که هر بعثتی رنج و تعب و تلاش فراوان برای مبارزه و تغییرات است. در پس هر بعثتی تغییرات و مبارزه بوده و هست، تغییر در ساختارهای منحرف شده داخلی، و مبارزه با دشمن خارجی. اصلا بعثت رخ نمیدهد مگر برای مبارزه و تغییر. مبارزه با دشمن خارجی و تغییر در سیاست های غلط داخلی. سیاست های اقتصادی از بیخ و بن اشتباه و وحشتناک دولت در این برهه حساس زمانی یکی از آن هاست که این بعثت باید تغییر دهنده آن باشد. جنگ بد است اما همیشه لطف خفی الهی بوده است وگرنه شاید رها کردن کشور با سیاست های خطرناک اقتصادی دولت نتیجه ای بس بهتر و بیشتر برای دشمنان داشت کما اینکه اتفاقات دی ماه این را عیان کرده بود، اما لطف خدا شامل حال این کشور شد تا امروز مردم بجای قیام بر علیه حکومت، برای بقایش فریاد بزنند. مخلص کلام آنست که اگر بعثت به مبارزه و تغییر توأمان نینجامد گویا نبوده و دیر یا زود بی حاصل و اتفاقی در حاشیه میشود. نباید ترسید و ترساند؛ آنانی که با محافظهکاری و بستن دهان ها نگذراند این بعثت، در کنار مبارزات، تغییرات را فریاد بزنند و مسیر مطالبات را به شعار مرگ بر آمریکا محدود کنند، در پیشگاه الهی مسئولیت دارند. زیرا تغییر سیاست های داخلی در این بعثت که تغییراتی درون حاکمیتیست قطعا با مسالمت و آرامش قابل حصول است و بخش مبارزات در این بعثت متوجه دشمن خارجیست! جوی در کشور ما درست شده است که عده ای هر انتقاد و مطالبه از دولت را نقض وحدت می بینند و این بسیار بسیار امری اشتباه است زیرا شکستن یکی از بال های بعثت است. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه عالمانه و حکیمانه از نسبت بین «بعثتِ پیشآمده» و «عبور از اقتصاد نئولیبرالیسم» سخن گفتید و حقیقتاً همچنانکه میفرمایید حضور مردم در این شبها، اگر در عین عبور سیاسی از استکبار جهانی را مهم میدانیم، عبور از اقتصاد استکباری نیز باید مدّ نظرها باشد با بعثتی که اگر در این مورد در میدان نیاید، شورشی پیش میآید در مقابل انقلاب اسلامی و نظام اسلامی. و از این جهت وظیفۀ ما میباشد که در دل همین بعثتِ پیشآمده از این نوع اقتصاد عبور کنیم و این باید یکی از اهداف حضور ما در این شبها باشد ولی نه آنطور که منجر به تقابل ملت با دولت شود که رهبر عزیز ما، ما را از آن حذر میدهند بلکه با عنوان مطالبهای بس عمیق تا جهت کلی اقتصاد تغییر کند وگرنه باز به نحوی دیگر فارغ التحصیلان دانشگاه شیکاگو ولی با چفیه. جناب آقای احسان فرزانه در مصاحبهای که با آقای علیزاده در جدال داشتند، به خوبی متذکر این نکته شدند. https://eitaa.com/jedaaltv/5723 به گفتۀ ایشان همانطور که جنگ ایران با آمریکا آرایش جهانی را تغییر داد، میتواند آرایش داخلی را هم از نظر اقتصادی و سیاسی ذیل انقلاب اسلامی تغییر دهد تا موازنه به نفع عدالتخواهان باشد، البته به نظر بنده این مهم، باید از طریق نیروهای انقلابی و حکیم و کاردان انجام گیرد که به جای مدارا، گرفتار غیر ستیزی نشویم وگرنه با کسانی که دشمن ما نیستند، ولی مانند ما فکر نمیکنند؛ درگیر میشویم. موفق باشید
سلام استاد: من الان تقریبا در سن ۱۵ سالگی هستم. از سن کم (قبل از رسیدن به سن بلوغ شرعی) وارد وادی فلسفه و عرفان شدم. اما به جای رسیدن به آرامش، ذهنم درگیر سوالات بنیادینی مثل جبر و اختیار، حقیقت متافیزیکی و نقد مکاتب مختلف شده. حتا شک به اسلام و وجود خدا و... حس میکنم نمیتوانم از این پرسشها فرار کنم، ولی در عین حال میترسم در این راه گم شوم. میخواهم حقیقت را کشف کنم، نه صرفاً اطلاعات جمع کنم. راهنمایی کنید چگونه از این سرگردانی فکری بیرون بیایم بدون اینکه از عقل و منطق فاصله بگیرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این دغدغهها، دغدغههای مبارکی میباشد و از این جهت باید راهی را در مقابل خود بگشایید و همواره در آن راهها موارد مدّ نظر را به میان آورید. ابتدا جوان باید از طریق معرفت نفس متوجۀ جهان معنویت بگردد تا تصوری از عالَم غیب داشته باشد. و سپس متوجۀ جایگاه نبوت بگردد که مسیر رجوع به خداوند است. در این مورد کتاب «چه نیازی به نبیّ» و کتاب «نامههای بلوغ» از مرحوم استاد على صفایى حائرى میتواند راهگشا باشد تا ان شاءالله آرامآرام با سورههای کوچک قرآن و تدبّر مختصر در آن سورهها، افق اُنس با حضرت پروردگار از آن طریق برایش گشوده شود. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار ان شاءالله سلامت باشید ببخشید مزاحم وقت شریف شدم یک سوالی از خدمتتون داشتم. ما قصد داشتیم یک کار تبیینی در قالب انتشار نوشته(تراکت) و گفتگوی چهرهبهچهره داشته باشیم و مخاطبمون هم تمام اقشار باشند یعنی چه افرادیکه نسبتی با اسلام و انقلاب دارند و آنهایی که تنها وجه مشترکشان با ما که باعث میشه پای گفتگو بنشینند، فقط مسئله ایران و دفاع از خاک هستش نه بیشتر. برای این مدل افراد، ما چطور میتونیم اون نگاههای بلند و آرمانهای اصیل رو مطرح کنیم؟ یعنی بطور مثال برای کسیکه ۱۸دی و بهمنماه۱۴۰۴ یا سال ۱۴۰۱ در دانشگاه و خیابان اعتراض کرده ولی الان بخاطر جنگ، یا سکوت کرده یا حتی درکنار حاکمیت ایستاده چطور میشه مسئله رو از بحث ایران فراتر برد؟ خیلی از این افراد صرفا بخاطر اینکه ترس از تجزیه ایران جدی شد و یا اینکه جایگزین قدرتمندی برای حاکمیت وجود نداره(عدم اعتماد به پهلوی)، در جنگ درکنار حاکمیت ایستادند وگرنه دلیلی برای همراهی با حاکمیت نداشتند. الغرض؛ چند سوال مشخص به ذهن حقیر رسید که شاید پاسخ به اونها بتونه کمک کنه تا بتونیم باب گفتگو رو با این افراد باز کنیم که جسارتا خدمتتون ارسال میکنم. ببخشید که وقت شما رو میگیریم🙏🏻 ۱_اصلیترین آرمانهای انقلاب ما چه بوده؟بالاخص برای این قشر که احتمالا مسئله ذهنیشان این موارد نیز هست: _مثل حجاب و نقش زن _چرایی وجود محدودیتهای اجتماعی امثال مباحث حجاب و موتورسواری بانوان و... _چرا برای مقاومت در منطقه هزینه میدهیم، چشمانداز ما چیست؟ ظهور یا رفاه اجتماعی؟ _چرا باوجود همهی نقایص و ظلمهای حکومت، همچنان باید در این جنگ درکنار پرچم ایران ایستاد؟ _چطور میشود مخالف حکومت بود اما در جنگ درکنار او ایستاد؟ ۲_اگر جایگزینی برای این نظام وجود داشت که اقتصاد بهتری را ایجاد میکرد کافی بود تا ما آن را بپذیریم؟ اگر یک جایگزین بهتر از پهلوی برای این حکومت بود، بهتر بود که مردم آنرا سر کار بیاورند؟ درواقع اینکه مردم درکنار حاکمیت میجنگند بخاطر قوّت و ایدئولوژی حاکمیت است یا بخاطر ضعف گزینههای جایگزین آن؟ ⬅️⬅️⬅️
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این موردها مفصل است 1- آری! انقلاب اسلامی با نظر به کرامت انسانی و مقابله با جبهۀ استکبار، تاریخی را در مقابل انسانها گشوده است و در این رابطه جمهوری اسلامی در راستای کرامت انسان، حکومتی تشکیل داده است و این مبنای اصلی نظام اسلامی میباشد و نباید ضعف بعضی از مسلمانان را به حساب اسلام و نظام اسلامی گذارد. معلوم است که رعایت دستورات اسلامی برای هرچه بیشتر به کمالرساندن انسانها میباشد. باید با چنین فضایی گفتگوها با مخاطب صورت گیرد و یا جملاتی اشارهگونه نوشته شود 2- حقیقت، امری نیست که جایگزین داشته باشد هرچند ممکن است ما در مسیر رسیدن به حقیقت در ابتدای آن باشیم و بدین لحاظ نظام اسلامی چیزی نیست که برایش جایگزین تصور شود مگر هرچه بیشتر آن نظام از نقصها به سوی کمالش سیر کند. شاید در سلسله مطالبی که تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» تهیه شده است و اشاراتی که در آن نوشتارها پیش میآید؛ بتواند وسیلۀ گفتگو و یا تهیۀ نوشتار بشود. https://eitaa.com/bartarin_hozoor موفق باشید
سلام و عرض ادب. استاد عزیز در خصوص ازدواج، این مسئله برایم پیش آمده است که انسان آخرالزمانی که در این نهایی ترین حضور حق و باطل، به دنبال حضور اخرالزمانی و نهایی خویش میگردد، نسبت به جنسیت خودش چه الگو های حاضری میتواند داشته باشد؟ برای مثال، برادران عزیز میتوانند به عالم دانش بنیان نظر کنند و وارد این عرصه از جهاد بشوند و آن حضور نهایی خویش را بیابند. این امر برای آنها، ایجاب مینماید که بلاخره در لبهٔ کارآمدی و حضور در دنیای جدید قرار بگیرند. اما برای خواهران عزیز چه؟ آنچه مشاهده میشود این است که ما از آنها میخواهیم که به بهانه های مختلف، استعداد ها و ظرفیت وجودیشان را شکوفا نکنند و به کمترین ها بسنده کنند. حال، با توجه به معضلات عدیدهای که ما در بحث آموزش و بعد در بحث آینده تحصیلی داریم و با نظر به معضلات و جو بسیار بد دانشگاه ها، آنها باید چه افقی را مد نظر داشته باشند؟ برای ازدواج صحیح، باید به دنبال کمال خود و کمال همراه بود. کمال همراه را باید در چه دید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: دو نکته را باید مدّ نظر داشت. یکی اخلاق خوب و احترام به افراد و دیگر، دنبالکردن معارف اسلامی و قرآنی بدون آنکه بخواهید در مورد مسائل سیاسی با افراد بحث و جدل داشته باشید. با چنین شخصیتی که پیشه نمودید، عملاً دلها به سوی شما جذب میشود و مطمئن باشید که مییابند ریشۀ آن شخصیت وارسته در اسلام و انقلاب اسلامی میباشد و ناخودآگاه به اسلام و انقلاب اسلامی گرایش پیدا میکنند. از طرفی بانوان نیز در شرایط اجتماعی امروزه، دوش به دوش مردان میتوانند در میدانهای سیاسی و اقتصادی حاضر شوند و در دل آن وارستگی که دارند، خود به خود شخص مناسب شخصیت آنها به آنها رجوع میکند. موفق باشید
سلام علیکم ما در جامعهای زندگی میکنیم که آموزش و رشد فرهنگیاش، بیش از آنکه مبتنی بر درک و تفکر تاریخی باشد، در گرو فنّ سخنوری و رسانهای قرار گرفته است. این الگوی تربیتی باعث شده است فهمِ روحانی و درونی انسان زیر سایهی نمایشهای زبانی پنهان شود و جولانگاه شیطنت دشمن شود . از سوی دیگر، برداشتهای تخصصی و دانشگاهی نیز اغلب پراکنده و فاقد اجماعاند و نمیتوانند به ادراکِ یکپارچهی حقیقت برسند. درک حقیقی، زمانی حاصل میشود که روح انسان در معرض سخنان صدق و معناهایی قرار گیرد که از حیاتِ درونی سرچشمه میگیرند و رمز هارا میفهمد، نه از رسانه یا قالبهای فکریِ حرفهای، ما راه را اشتباه میرویم. انسان نباید در ظاهرِ سخنان یا منطقِ منظم افرادی که خود را با بهانه های هرچند منطقی از جبهههای حق محروم میکنند گرفتار شود، حتی اگر آن سخنان درست بنظر آیند؛ بلکه باید جوهرهی حقیقتی را بشناسد که همواره منوط به شرایط نو است و از جبههی حق فاصله نگیرد. در نگاه امام شهید و رهبر حاضر، حقیقت در روح تاریخ است، نه در لفظ، و آنچه اهمیت دارد، بیداری روحهای خفته است که البته با کلام های واقعی اندیشه شده منتقل میشوند نه آنها که از واقعیت واق رسانه هارا اصل قرار میدهند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به همین جهت اندیشمندان بزرگ و اولیای الهی متذکر میگردند که باید با نظر به سنتهای لایتغیّر الهی، جایگاه هر سخنی را مشخص کرد مبنی بر آنکه آیا آن سخنان به ظاهر زیبا، اشاره به حقایق عالَم دارند و یا توهّمات مخاطبان را از آن طریق برمیانگیزانند؟ موفق باشید
سلام علیکم! استاد کم آوردم. حیرانم.تحت فشارم.نمیدانم که جریان انقلاب حق است یا باطل.ایا این مبارزه با آمریکا درست است یا غلط.چون با این مبارزه تمام هستی ما ممکن است بر باد برود.الان نمیدانم که اگر به عنوان یک بسیجی در سطح شهر باشم و دوباره در سطح شهر مانند 18 دی شورش بشه آیا اگر به طرف مردمی که اعتراض دارند شلیک کنم ، آیا خون بیگناهان را ممکن است ریخته باشم یا نه. الان در شک هستم که آیا خامنه ای شهید واقعا بر حق بود یا نه ؟ و اینکه انتخاب رهبر که اینگونه انتخاب شد آیا همان نظام پادشاهی نیست.؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را و اینهمه لطف! و اینهمه خنثی کردن نقشه های پیچیدۀ جبهۀ استکبار و صهیونیسم! کافی است به نقشۀ بسیار پیچیدۀ جریان اخیر اصفهان فکر کنیم تا معلوم شود همچنان که آن قائد شهید با بصیرت تاریخی خود متوجه شدند، خداوند اراده فرموده است این ملت را عزیز دارد و دشمنان این ملت را خوار گرداند. آیا درک چنین نکته ای کافی نیست که امیدوارانه در صحنه باشیم و هر گوشه ای از این نظام الهی که نیاز دارد، ما در آنجا باشیم و با تمام وجود در آن قرار گیریم؟ اینجا است که جای هیچگونه نگرانی و ناامیدی نیست. موفق باشید
سلام استاد عزیز سوالی داشتم ما تو سن نوجوانی مطالعات کتاب داریم اما خب میگن این مطالعات باید با عمل همراه باشه خب بعضی کتاب ها که بحثشون فرق داره اما کتاب هایی که باید در زندگی نمود عملی پیدا کنن مثلا مثل کتاب مواعظ یا امثالهم یا غیره... ما در خواندن و مطالعه باید کمی بخوانیم و یه همان که خواندیم عمل کنیم و بعد سراغ بقیه برویم یا در واقع مطالعه رو کاهش دهیم که تمرکز به عمل کردن بیشتر شود یا اینه خیر مطالعه محور باش و عمل در مرحله دو چون اینکه اگر بخوای گفتش را کنار هم جلو ببری سخته مخصوصا در مرحله عمل امیدوارم که توانسته باشم سوال خودمو درست بپرسم با ارزوی سلامتی برا شما استاد عزیز
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال «اول قدم آن است که او را یابی/ دوم قدم آن است که با او باشی» و از این جهت سیر مطالعاتی سایت میتواند برای اول قدم، راهگشا باشد، بخصوص مباحث «معرفت نفس». موفق باشید
بسم رب الزهرا. ای امید و ملجا و پناه ما به کجا؟ ای دستت قهر موسی و چشمانت لطف عیسی ما را به کجا شکایت و شکوه؟ ای مولای ما ای سید و سرور دل های غمین ما ما را به کجا شکایت و شکوه؟ نه هرگز تو را و مرگ؟ مرگ از آن ماست و هرگز راست قامتان و ایستادگان برای خدا را مرگی نیست... آری میان ما و شنیدن دوباره خطبه های بلیغ تو میان ما و دیدن دوباره قامت سر بلند تو میان ما و آرمان بلند تو میان ما و راهِ قیام برای آرمانِ امام مان میان ما و آمدن بقیت الله ارواحنا له فدا همین خون ها فاصله است پس ای فرومایگان و آخرین بازماندگان پست ترین اهل زمین بر جان و تن ما بتازید و نعل های ارابه های مرگتان را آماده کنید و باز و باز بتازید که از این روز دیگر ما کفن پوشان را جز به آرمان خونخواهی تاریخ کربلا و کربلاییان آسودگی و آرامشی نیست. ای شیپور مرگ بنواز که ما را از این پس جز پناهِ مولا و امام ما ملجائی برای آسودن نیست آری سرهای ما از این پس عارییتیست از برای خونخواهی حسین و مستضعفان کربلای حسینی به طول تاریخ اسلام تا خونبهای نایافتنی سید و مولای ما... ما را مرگ در بستر، هرگز ما خانه به دوشان را مگر دیگر غم عالم به چه داریم؟ ما را زین پس هجرت و جهاد، مرکب و مقصد، آرمان و آمال هزار اندی ساله انتظار شیعیان مظلوم در طول تاریخ اسلام است. زنهار ای ساکنان حرم و آستانِ آل الله الرحیل الرحیل مرکب ها را مهیای راه و بار هجرت بندیید دیدار وه که چه نزدیکیست... همرهان و هم سفران هزار اندی سال غربت مستضعفان و جانبازی و شهادت و انتظار منتظرانِ در راه برپایی حکومت جهانی توحید و اسلام از هر زمانی در تاریخ امروز، نزدیک تر به مقصد و مقصود این راه است. آری به نزدیکی سلامی دوباره به کربلاییان و عاشوراییان تاریخ از اصحاب سید الشهدا تا سرداران شهید آخرالزمانی او حاج قاسم و حاج احمد و ابومهدی و حاجی زاده و سلامی و باکری... او خواهد آمد به انتظار ِآمدنمان وه چه شیرین و چه نزدیک است بنگر بر صفحات تاریخ و دوباره بخوان صبح چه نزدیک است... لبَّيك اللّهمّ لبَّيك، لبَّيك لا شريك لك لبَّيك، إنّ الحمد و النّعمة لك و الملك، لا شريك لك لبَّيك اِنا علی العهد راسخون انشالله آمنین.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفتی: «هرگز راستقامتان و ایستادگان برای خدا را، مرگی نیست» و گفتی: در انتظار حکومت جهانیِ توحید، هستی نزدیک و نزدیکتر به آنچه در پیش است. آری! گفتی، ولی نگو فردا؛ که او در امروزت حاضر است. انتظار، چیزی جز حضور نیست. مهم، «تولّی و تبری»ای است که به لطف الهی ما با تمام وجود در آن حاضر شدهایم. و این یعنی «بودن» و باز «بودن». آری! او خواهد آمد، ولی نه به معنای آمدنِ فردایی که حجتیهها میگویند؛ آمدنی که بسی حاضر است و باز حاضرتر میشود. خدا میداند در شهادت این مرد، چه اندازه مردم عزیز ما احساس حضوری در اکنونِ خود در نسبت با سیدالشهدای انقلاب دارند و دارند خود را در وسعت حضور انسان کامل احساس میکنند. چه اندازه تفاوت بسیار است بین مردمی که با شهادت آن مرد الهی بیش از پیش، «خود» شدهاند با آنهایی که نسبت به چنین تاریخی بیگانه و بیگانهترند. تفاوت را! تفاوت را! موفق باشید
سلام و درود استاد عزیزم برای اینکه زیرساخت راه سلوکی محکم باشه راهنمایی بفرمایید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال بعد از مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و شرح کتاب «معاد، بازگشت به جدّیترین زندگی» این شمائید و رجوع به قرآن با «المیزان» عزیز که خوب است قبل از آن به جزوۀ «تفکر قرآنی» رجوع شود https://eitaa.com/matalebevijeh/21839 . موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم: استاد برای آشنایی با شخصیت ابن عربی و موضوع کتاب های ایشان چه منبع و کتاب را معرفی میکنید که ایشان را و کتب ایشان را به خوبی معرفی کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «محیی الدین ابن عربی؛ چهره برجسته عرفان اسلامی» نوشته محسن جهانگیری، تحقیقات خوبی در آن کتاب هست و پس از آن کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی بسیار پر مطلب است. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. استاد بزرگوار آیا شما نظرتان نسبت به آقای قالیباف مثبته؟ اگر آری چرا؟ ۲. منظور از نور انسان همان روح است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : بنده جناب آقای سردار قالیباف را در کنار دیگر سرداران یکی از فرزندان انقلاب میدانم که با همان روحیه سلحشوری در دل جنگ با استکبار و صهیونیسم به صحنه آمده است به همان معنایی که به گفته جناب استاد مهدی محمدی که مشاور سردار قالیباف میباشند: این مردانی که اکنون بر سرکارند، مجاهدانی که دست ها بر ماشه به قتال دشمنان خدا رفته اند، هیچ سستی و تردیدی در این کار ندارند گرچه همه می دانند نبرد با فرزندان ابلیس ساده نخواهد بود. مجاهدان خواهند جنگید، طاعنان طعن خواهند زد و نشستگان، بر ایستادگان خرده ها خواهند گرفت. اما باید ایستاد و استوار بود. ما سربازیم. حق سستی، ناامیدی و کوتاهی نداریم. در صبح پیروزی، یا هستیم و کنار باشرف ترین ملت جهان جشن خواهیم گرفت یا نیستیم که با شرف ترین ملت جهان ما را یاد خواهد کرد. و چه چیز بهتر از این.
به گفته بعضی از کاربران محترم: بدعهدی آمریکا و احتمال حملهاش، کشف تازهای نیست؛ امروز حتی کودکان هم میدانند نمیشود به آمریکا اعتماد کرد. اما عدهای هر بار همین بدیهیات را بهعنوان یک «پیشبینی شگفتانگیز» به مخاطبان خود میفروشند تا از آن، ابزاری برای تخریب مسئولان و تسویهحسابهای سیاسی بسازند. هنر سیاست، فقط جنگیدن نیست؛ مدیریت میدان جنگ و مذاکره است. اینکه چگونه از مذاکره نیز بهعنوان ابزاری در خدمت منافع ملی استفاده شود، نه اینکه با تصمیمهای هیجانی، کشور را متحمل هزینههای غیرضروری کنیم. کاش برخی درک میکردند که همین فرصتهای محدود، چه نقش مهمی در بازیابی توان دفاعی، تأمین دارو و واردات کالاهای حیاتی داشته است.
آری! در جنگ اراده ها و تقابل راهبردها، همچنان اراده و راهبرد غالب با جمهوری اسلامی است، چه در جنگ و چه در میز مذاکره و نباید توجهی به جنجال و سروصدای عده ای کرد که متوجه جایگاه این نوع مذاکره نمیباشند در حالی که به گفته آقای دکتر حداد عادل رهبر عزیز آیت الله سید مجتبی خامنهای مخالف نفس مذاکره حتی مذاکره با خود آمریکا نمیباشند. https://eitaa.com/arshiv3133/192 به فرموده امام شهیدمان این تندی ها از عمق نداشتن ایمان است. تأکید رهبر معظم انقلاب نسبت به حضور ما در مدیریت تنگۀ هرمز از آن جهت است که تنگۀ هرمز عموماً ابزار جنگ و تجاوز به ما بوده است و در این رابطه آری! یا تنگۀ هرمز با مدیریت ایران و یا مقابله با هر آن کس که ما را از این حق بخواهد محروم کند، حتی به قیمت شهادت. و نقش سردار قالیباف در این رابطه و تاکید بر بند ۵ تفاهم امری نیست که نادیده گرفته شود. در رابطه با موضوع تنگه هرمز و جایگاه آن خوب است به ۱۶۹ برنامه به وقت ایران توجه شود https://eitaa.com/bevaqteiran/1661 و موضوع تفاهمی که در این رابطه تنظیم شده که به هر حال همه شکست ترامپ در آن نهفته است و این است که مجبور است به نحوی آن را نادیده بگیرد و به لطف الهی. پیروزی ما دقیقاً در همین جا میباشد و مذاکره کنندگان بر همین تکیه دارند که ما نباید آن را نادیده بگیریم. آیا انتخاب مشاورانی همچون دکترمجید شاکری اقتصاددان و صاحب نظریه «غروب هسته ای و طلوع نفتی» و دکتر مهدی محمدی صاحب نظر در امور بینالمللی، حکایت از هوشیاری آقای سردار قالیباف ندارد؟ آن هم در میدانی که مذاکره و جنگ یکی شده است و نباید ضعفهای جزئی آقای قالیباف را در چنین شرایطی عمده کرد و از نقش حساس ایشان غفلت نمود. مهم ان است که نقش تاریخی تفاهم را با روحیه نظامی و جنگی ادامه دهیم در آن صورت است که ملاحظه خواهید کرد چگونه بنا بود بعد از ظهر روز پنجشنبه چیزی از پایگاههایشان در منطقه باقی نماند که طرف پاکستانی تماس گرفت و گفت: ترامپ تعهد کرده که تفاهمنامه را خط به خط اجرا کند. https://eitaa.com/syriankhabar/36743 موفق باشید https://eitaa.com/arshiv3133/238
امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهجالبلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومتها و سازمانها میداند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحرانهای زیستمحیطی و ناترازیهای شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سالها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچهها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولتها به جای سرمایهگذاری بر روی این زیرساختهای حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجهها را به بخشهای غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاستهای پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلیترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت تودهای نخبگان دستوپنجه نرم میکند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانونگذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرحهای صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرمهای بینالمللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها میشود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانتخواری سیاسی» (Nepotism) و سهمخواهیهای جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانههای تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچکترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفلشدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست میگیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکتهای خودروسازی و سقوط بهرهوری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آنها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کردهاند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت داده نمیشوند یا به دلیل تنگنظریهای جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده میشوند، مهاجرت را انتخاب میکنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایههای ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایقها بازتر کرده است. نتیجهگیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب میکنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسمها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار دادهاند که اگر انسانهای فاقد تخصص در جایگاهی بزرگتر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آیندهای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمانهای ناخواندهای است که دیر یا زود از صحنه خارج میشوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمییابد و یکی از برکات این تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز میکنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشهیابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمیداند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول میگویند.
میتوان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل میشود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته میتوانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنهای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله استاد بزرگوار: همانطور که آگاهید بحث و اختلاف زیادی بر سر توافق در جامعه شکل گرفته، از جمله آقای نبویان و تعدادی نماینده نامه ای را امضا نکرده اند، از جمله نمایندگان اصفهان که با انتشار متن زیر، نامه مزبور را امضا نکرده، دکتر مقتدایی است، میخواستم نظرتون رو در مورد این موضع گیری ها بدونم. کدوم درست و کدوم نادرسته؟ ممنون. سلام. کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ماهها و هفته ها و روزهای گذشته با برگزاری دهها جلسه نظارتی در بالاترین تراز دریافت گزارش از مسئولان سیاسی، نظامی و امنیتی کشور پیرامون جنگ، مذاکره، دفاع ملی و مباحث مرتبط با آن بوده است. به عنوان عضو هیات رئیسه (نایب رئیس) تلاش برای مدیریت کمیسیون و برگزاری این جلسات و پر بار بودن آن را داشته ام . در این لحظه خاص القای دو صدایی و یا هر رده از آنچه می تواند تخاصم یا شبیه آن تلقی شود را در کشور نه تنها مصلحت و همراستای منافع ملی نمی دانم بلکه اصرار دارم که باید در برابر دشمن با تمام توان بر وحدت و همدلی و همراستایی برای تنبیه متجاوز و دستیابی به پیروزی همه جانبه اصرار و اقدام داشته باشیم و مثل ایران عزیز، دلمان بزرگ و پر اطمینان باشد و سربازان میدان جهاد، دفاع و دیپلماسی را به پشتیبانی ملت عظیم و حاضر در صحنه، دلگرم کنیم؛ مثل آحاد ملت، دشمن متجاوز را غیر قابل اعتماد و بلکه وحشی می دانم و به سربازان دلاور و جان فدای ملت در همه عرصه ها اعتماد دارم. علیرغم همه دغدغه ها که بدیهی است ذهن مسئولان را مشغول می کند اما همین دلمشغولی ها، تحرک بیشتر من برای کار و تلاش و کمک به سایر نهادها و مسئولان را هم به همراه آورده است، در این لحظات سرنوشت ساز کشور، چون شبهه ای در دلسوزی متولیان پیشرفت کشور و هوشیاری آنان نداشتم و دسترسی به جلسات محرمانه و غیر محرمانه کمیسیون امنیت داشته ام، با کمال احترام به امضا کنندگان عزیز آن نامه، لازم هم ندیدم چیزی را امضا کنم که مخصوصا زمان و نحوه انتشار عمومی آن لزوما به خیر و صلاح کشور نیست. مطمئن باشید ملت ایران پیروز میدان است و می بایست همه به این مهم کمک کنیم. ما بر همان عهد تحرک و حتی فدا شدن برای پیشبرد اهداف اسلام و نظام اسلامی و ایران عزیزمان با خدای خود و به تبع آن ملت قهرمان، هستیم. ان شاءالله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت قضیه این است که بنده به تفاوت نگاهی که عزیزان نسبت به مذاکره و حتی به آنچه فعلاً به عنوان توافق مطرح است؛ احترام میگذارم و همۀ تأکید بنده آن است. در تاریخی که ما در حالِ تحقق تمدن نوین اسلامی هستیم باید با روحیۀ تمدنی نسبت به همدیگر مواجه شویم که آن «درک جهان و اندیشۀ» همدیگر است، امری که در روحیۀ قبیلهای که بیشتر روحیۀ ردّ و قبول است به جای «فهمِ همدیگر» وجود ندارد. بقیۀ امور را بنده به خود صاحبنظران واگذار میکنم و آنچه بعضاً بنده را تا حدّی نگران میکند آن است که هرکس بدون نظر به فهمِ دیگران، سخن خود را همچنان تکرار میکند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: این علي عليه السلام کیست که خداوند او را پیشوای ما قرار داده و اطاعت از امرش را واجب نموده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن در این مورد بیش از حدّ است که در میدان سؤال و جواب بگنجد. اسلام را! و عظمت اسلام را! که چنین انسانی را تربیت نمود که به تعبیر جناب مولوی: «ای علی که جمله عقل و دیدهای .... شمه ای بنما از آنچه دیدهای» میگوید ای علی تو تنها عاقل نیستی، خودِ عقلی و خودِ بصیرت هستی و از آن حضرت تقاضا میکند شمهای از آن بصیرت را به ما بده. تا آنجایی که در وصف آن حضرت میگوید: «تو ترازوی احدخو بودهای / بل زبانۀ هر ترازو بودهای» که هر اندازه در این بیت فکر کنیم، جا دارد. موفق باشید
سلام و عرض خدا قوت: میگن که زمانی انسان دچار قبض میشود، اصلاً نه میتواند نمازی بخواند، نه میتواند عبادتی کند، نه میتواند جایی برود، نه میتواند بگوید، نه میتواند بخندد. این ها رشحاتی از حال قبض در وجود انسان است. در این مواقع باید متوجه باشیم وجود ما با وجود پیغمبر اکرم (صلیالله) و با وجود امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خلق شده است. آن لحظه که بیدلیل دلمان میگیرد، مفتاح و کلید گشایش این حال و انقباض، فرو رفتن درون خود و جستجوی مقام ولایت است. اگر به آن نزدیک شدیم، این نور گسترش پیدا میکند و قلب را میگیرد و انفتاح پیدا میشود. چطور و چگونه از کلید قفل قبض ها استفاده کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در «بسط» و گشودهشدن قلب به سوی حضرت معبود، مائیم و شکر. و در «قبض» و تجلیِ جلال او، مائیم و صبر، به همان معنایی که فرمودند: «در بلا هم میچشم الطاف او / مات اویم مات اویم مات او» و این حالت، همان توجه وجودی به حضرت محبوب است بدون نظر به حتی اسمی خاص از اسمای الهی. موفق باشید
سلام خدا قوت: در فصل دوم کتاب امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه در سر عنوان «حکمت متعالیه و زیر ساخت های فکری تمدن اسلامی» الی آخر فصل که به مباحث عشق و عشق مجازی و حقیقی و مباحث علوم و فنون و صنعت و اکتشاف و اختراع، همچنین در ادامه در نظر به سیره امام و تامل در آینده الی آخر فصل: در سراسر مطالعه این عناوین گویا از نظر به عالم غربی در کنار عالم خودمان و تمدن اسلامی ناگزیر بودم_شاید علتش هنوز تسخیر تکنیکی و تکنولوژی غربی باشد_ و دائم مد نظرم مباحث دکتر داوری به خصوص خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی است. و همچنین تذکراتی که در کتاب عقل تکنیکی و مباحث آن مد نظر میآید. به نظرم رسید بد نباشد بعد از شهادت حضرت آقا که ورود به مرحلهی جدیدی از تاریخمان است، خصوصا که هنوز در نهادها و سازمانهایمان و حتی در خود سازمانهای نظامیمان، به خصوص آنها که در بطن تکنیک و تکنولوژی و صنعت بوده و درگیر این چنین مباحث هستند، برای ادامه راه آینده و نحوه بودنمان فکر کنیم. و نیاز به بازخوانی داریم. به خصوص استقامت در امر دانش بنیان_که به نظر بنده خیلی راه داریم_ و عزم طی کردن این راه که چگونه میسر خواهد بود. و منالله توفیق
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را بسی شکر که به یک معنا، ما را از روزمرّگی و بنبستهای توهّمی که همان بیآیندگی میباشد و غربزدگی؛ به نور اسلامِ امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» و اسلام رهبر شهیدمان عبور داد و چه عبوری! و چه صراطی! سالها از خدا طلب میکردیم که «اهدنا الصراط المستقیم» و حال به خود آمدهایم که چه طلب بزرگی را با این جمله، به میان میآوردیم و نمیدانستیم آن صراط، راهی است که این مردان بزرگ به ما نمایاندند و خودشان نیز همان «صراط» بودند. آری! و اینجا است که بازخوانی، معنا میدهد زیرا همچنان باید رفت و رفتنی که منقطع از دیروز نیست، ولی توقف در آن نیز نمیباشد. و حال ما و ایرانی جدید و حضوری که همه چیز باید با این حضور جدید، معنای دیگری پیدا کند. از دانش و علم بگیرید و اخلاق و سلوک، تا در این حضور ما به وسعت انسانیتِ آخرالزمان در نسبت با همدیگر و نسبت با دیگر مردمان جهان حرفهای گفتنی داشته باشیم مانند حرفهای آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» در پیامشان به مناسبت روز خلیج فارس و روز بزرگداشت کارگر و معلّم؛ که اگر با دقت و با تعمّق کافی به آنها نظر کنیم، دقیقاً همان سخنی میشود که فرمودید به عنوان «آغازی پس از آغاز». موفق باشید
به نام خدا در میان هیاهو های بیهوده اهل دنیا، گمشدگان از این جنگ مقدس و آه از خفتگان بیچاره، و در این شرایط آخرالزمان خوشا بحال رهبر شهیدمان. او چنان پروازی کرد که که کس نکرده و راهی دراز جلوی ما باز کرده. به خدای متعال قسم که او برد و ما جاماندیم و حال با این حسرت سخت به خود آمدیم. خوشا! که مرد بود رهبرم فرار از خطر نکرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نه تنها آن مرد فرار از خطر نکرد بلکه متوجۀ تاریخی شد که دیگر تاریخ قرن آمریکایی نیست. باید از خود پرسید رئیس جمهور آمریکا یعنی ترامپ در حال حاضر یک خبرنگار است تا خبرهایی که میخواهد، بسازد و یا رئیس جمهور است تا جمهور را رهبری کند؟ عجیب است که این رئیس جمهور تا آنجا از تاریخ خود و از کارهای خود بیخبر و بیگانه است که در مصاحبۀ خود با خبرنگاران فکر میکند امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» را شهید کرده است، «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ»!! آیا برای صاحبان اندیشه در چنین صحنههایی جای عبرت نیست، تا به افول و بیآیندگی آمریکا بیندیشند و به قرنی که قرن آمریکایی نیست؟ در این صورت است که باید امیدوار بود که حتی حاکمان کشورهای عربی به خود آیند. https://eitaa.com/zaghsefid/19411
بنده بر این باورم که آینده باید کسانی باشند که حس کنند پیوندشان با رهبری، بیش از آنکه ناشی از اشتراکات مذهبیِ متعارف باشد، به اعتبارِ «انسانیت» است. بشر جدید که گرفتار روزمرگی شده، تنها راه نجات خود را در «حضورِ فردایی» میبیند؛ فردایی که به «اکنونِ» او معنا و زندگی ببخشد. یک «شورِ اکنونِ معنوی»، در ازای حضور در آن فردای خاص، سراغ مردم آمده است؛ همین شور است که هیمنهی استکبار و اسرائیل را ذوب میکند. ما در حال تجربهی یک «بودِ» بزرگ هستیم؛ شوری معنوی که در آن، اکنونِ خود را در پیوند با آن فردای متعالی حس میکنی. باید اینها را به درستی فهم کرد. موفق باشید
در روزهایی که خاک و دود روی آسمان نشسته بود، دختران ایران آرام و بیادعا پا به میدان گذاشتند؛ نه برای آنکه دیده شوند، برای آنکه کم نگذارند. چادرهای خاکیشان گواه قدمهایی بود که کنار مردان برداشته میشد؛ قدمهایی که هیچوقت عقب نرفت. صدای خندههای خستهشان از آشپزخانههای ساده بلند میشد؛ همانجا که بخار غذا روی صورتشان مینشست و مهربانی را با طعم آرامش در دل رزمندهها میریخت. وسط کارهای جهادی، همانطور که آستینهایشان گِلی بود، وقت نماز که میرسید، سکوتی میکردند و قامتشان را روی خاک میگذاشتند؛ انگار جهان برای چند لحظه آرام میشد. پرچمی که میدوختند، روی زانوهایشان میلرزید، اما دستهایشان محکم بود؛ مثل دلشان. کودکی که خواب بود، پرچم را در دست کوچکش چنان گرفته بود که انگار امنیتش را از همان رنگها میگرفت. و مادری که در میان رفتوآمدها بچهاش را شیر میداد، لبخندی آرام داشت؛ لبخندی که میگفت هنوز زندگی جریان دارد، حتی در دل سختیها. در تمام آن روزها، دختران ایران فقط کمک نکردند؛ آنها با حضورشان، با لطافت و قدرتشان، با اشکهای پنهان و لبخندهای پیدا، دل روزهای تلخ را روشن کردند. روز دختر، یادآور همان دخترانی است که بیصدا اما عمیق، ستونهای مهربانی آن روزها بودند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه زن در تاریخی بود که تاریخ پاسداشت انسان است به جای «تاریخ مذکر» که گویا زنان در تاریخ وجود ندارند. اتفاقاً آقای حسین قدیانی بحثی تحت عنوان «زن و جمهوری اسلامی» داشتهاند که متذکر این نکته میباشند که: « اگر تا دیروز این جور فکر میکردیم که زندگی بدون زن معنی ندارد، از امروز باید این را هم اضافه کنیم که حتی جنگ هم بدون زن عاری از مفهوم و خالی از محتواست.» خوب است به آن متن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/ziafat_andishe/1612 در این رابطه است که باید بپرسیم چرا روز دختر؟ موفق باشید
سلام استاد ارجمند بنظرم می تونیم بگیم روز ظاهر است و شب باطن است و وقتی شب را ببینیم روز را در جمال و جلال می بینیم روز چشم عینی است شب چشم غیبی است که اگر این دو با هم بینا شود شب و روز برای مان یکی ( نور) می شود وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت می بینیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ ارزشمندی است. در این مورد متنی تحت عنوان: «در طلب دیدار حق» تنظیم شده است که میتوانید در بحث https://eitaa.com/matalebevijeh/22021 آن متن را و شرحی که در آن جلسات در رابطه با آن متن شده، ملاحظه فرمایید. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی بارها جنابعالی اشاره فرمودید که براساس آیاتی که خداوند فرموده اند نصرت خود را از محل هایی نصیب مومنین میفرماید که خودشان تصور نمی کنند و یا در نقطه مقابل خطاب به جبهه کفر فرموده است از محل هایی ضربه می خورند که خیال آن را نداشته اند که از نمونه های آن در دوران اخیر می توان به مقاومت یمن در مقابل عربستان و معجزه 7 اکتبر اشاره نمود. من فکر میکنم یکی دیگر از این موارد خاص در دو جنگ اخیر ما با جبهه صهیونی- آمریکایی رخ داد، شاید جبهه انقلاب در خواب هم تصور نمی کرد روزی ما با دولت اصلاحات به جنگ تمام عیار با آمریکا و اسراییل برویم و نه تنها مقاومت کنیم بلکه به نحو احسن آنها را شکست دهیم و این به نظر من یکی از مصادیق عجیب نصرت الهی از محلی است که برای ما اصلا متصور نبود. نکته بعدی انشالله با یاری خداوند و پیروزی به دست آمده در میدان و انشالله پیروزی در میدان مذاکره، قله ای را که رهبر شهیدمان قول آن را داده بودند تحقق خواهد یافت و ایران با تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی و تسلط بر تنگه هرمز و خاورمیانه و بیرون راندن آمریکا از منطقه نه تنها طبق گفته رهبر شهیدمان انتقام خون حاج قاسم را گرفته بلکه با گشایش اقتصادی که اتفاق خواهد افتاد قلعه را فتح خواهیم نمود انشالله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. حقیقتاً خداوند چنین زمینههایی را فراهم نموده. در این رابطه عرایضی تحت عنوان: «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است»https://eitaa.com/matalebevijeh/22244 شده است که خوب است به آن بحث توجه شود. البته این حضور، ماورای موضوع دولت اصلاحات است، وجدان تاریخیِ این ملت است که با الهامات حضرت روح الله و آن رهبر شهید«رضواناللهعلیهما» و مقاومت شهدای عزیز به ظهور آمد و البته همچنانکه رهبر انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای فرمودند دولت آقای پزشکیان همراهی کردند. ولی ما برای ادامۀ این راه البته به عزمهای شدیدتری نیاز داریم که خداوند برای ما ذخیره کرده است. به سنت الهی نظر کنید که چگونه آیندهای بس قدسی و جهانی مقابل ما گشوده است. چه کسی این دلها را ماورای رسانههای دشمن در این میدانهای شهر هدایت میکند؟ مردمی که در جای خود نقش اسلحهها را انجام میدهند و با این حضور میدانند که در حال تغییر نقشۀ منطقه هستند. حضور مردمی چه معجزههایی پیش آورده و در پیش دارد، امری که امامین انقلاب متوجه آن بودند. موفق باشید
سلام و عرض احترام حقیر دیداری با همسر یکی از شهدای جنگ رمضان داشتم. خانم جوان ۲۴ ساله که فقط دو سال از ازدواجشان می گذشته! سوالی پرسیدند که برای پاسخگویی اطلاعات کافی ندارم. ان شاءالله با عنايت شما استاد بزرگوار و پاسخی که لطف کرده و به سوال میدهید دغدغه ذهنی ایشان برطرف شود. متن سوال: راستش من و همسر شهید احمدآبادی برامون یه سوال پیش اومده! همسران ما که در این سن به شهادت رسیدن جزو مقدراتشون بوده و به مرگ حتمیه رسیدن؟ یا اینکه بعد از ظهور رجعت میکنند و درزمان ظهور امام زمان با همسراشون به ادامه زندگی میپردازند تا اینکه مرگ واقعی شون برسه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: با نظر به آیۀ 22 سورۀ حدید که میفرماید: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» هیچ گزند و آسیبی در زمین و در وجود خودتان روی نمی دهد مگر پیش از آنکه آن در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است، بی تردید این بر خدا آسان است. باید متوجه بود اینطور نیست که اینگونه شهادتها و مرگها اتفاقی باشد. ثانیاً: به نظر میآید اکثر این جوانان عزیز رجعت میکنند تا با حضور بیشتری خود را تجربه کنند و از این جهت هم اکنون هم میتوانیم به صورتی خاص از حضور آنها بهرهمند گردیم. توصیه میشود از مباحث «معرفت نفس» غفلت نشود. https://eitaa.com/tafakorism/3776 و https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87 موفق باشید
سلام استاد عزیز . مطالب شما را به دقت از مطالب ویژه پیگیری میکنم و استماع میکنم .هر شب هم حتما در تجمعات حضور دارم ،توصیه رهبر شهید به دعاها و قرآن وو اما مدتیست احساس دلتنگی شدید دارم احساس عقب ماندگی شدید ،میکنم شاید هم به نوعی پوچی نمیدانم .مدیتیشن خیلی دلم گرفته گاهی به این فکر میکنم چاره ای و راهی جز شهادت نیست و نگران مرگ عادی ،از طرفی وقتی میگویند برای حفاظت از خود فلان دعاها خوانده شود ووو اصلا نمیدانم طلبم این روزها چیست با وجود این همه زیبایی و اینکه انگار آسمان به زمین چسبیده اما من خودم را انگار گم کرده ام ،احساس میکنم اینقدر گیر ها دارم که هیچ وقت لایق شهادت در راه خدا نخواهم بود ،کلا احساس بدی نسبت به خودم پیدا کرده ام ،ممنون میشوم راهنمایی فرمایید 😔😔😔
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالت در جای خود حکایتی است از آن جهت که: «دوست دارد یار این آشفتگی» . و این ماییم و همچنان حاضربودن در همین صحنهها از آن جهت که حضور بیکرانۀ او بالاتر از آن نحوه توجه خاص او میباشد که در ابتدای سلوک سالک با آن نحوه خاص با او مأنوس است که این، غیر از آن حیرانی است که در انتها پیش میآید و مواجهۀ سالک است با بیکرانگیِ حضرت محبوب، و اینکه «ندانم چه ای، هرچه هستی تویی». و این همان تقاضای «ربّ زدنی تحیّرا» میباشد که نبیّ اکرم«صلواتاللهعلیهوآله» در طلب هرچه بیشتر آن بودند. و در این دوران و این شب ها در بستر حیرتی بیشتر، چه کسی این دلها را ماورای رسانههای دشمن در این میدانهای شهر هدایت میکند؟ مردمی که در جای خود نقش اسلحهها را انجام میدهند و با این حضور میدانند که در حال تغییر نقشۀ منطقه هستند. حضور مردمی، چه معجزههایی پیش آورده و در پیش دارد، امری که امامین انقلاب متوجه آن بودند.باز به پرسش شماره 41415 فکر کنیدوآن آیه که میفرماید: «لِیَقْضِیَ اللهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» موفق باشید
با سلام رهبری معظم در مورد ظهور عام صحبت کردند لطفا بفرمایید ظهور عام یعنی چه؟ و در مقابل ظهور خاص چیست آیا به معنی فرج است با ظهور تدریجی یا ظهور صغری یا ..؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا آنچه مدّ نظر ایشان است به میانآمدن همین معنویتی است که بحمدالله جان مردم ما را و حتی مردم دیگر کشورها را فرا گرفته، تا آنجایی که نوعروسان کشمیری زیورآلات خود را به ایران هدیه میکنند ایرانی که به خوبی، آنها میدانند سرنوشت آیندۀ جهان را تغییر خواهد داد. موفق باشید
