بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
42117

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار از کجا باید بفهمیم این چیزی که تو ذهنمون میاد فکر است یا توهم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ملاک درک حق و باطل، سیرۀ اولیای معصوم و تذکرات قرآنی می‌باشد که هر دو در شخصیت امامین انقلاب و رهبرمعظم انقلاب متعیّن و مشخص است و نباید به بهانه‌های واهی نسبت خود را با روح شخصیتیِ این بزرگان تقلیل داد. موفق باشید

42115
متن پرسش

سلام علیکم: عزاداری های شما قبول. حاج آقا بنده مادر یک پسر نوجوان هستم ایشون قبل و بعد تکلیف خیلی به مسائل شرعی من جمله نماز و... مقید بود ولی الان چند ماهی میشه تقیدی به نماز نداره، در مورد مسائل اعتقادی و سیاسی هم نظراتش متفاوت شده ما تقریبا تمام اصول تربیتی رو تا جایی که از دستمون براومده در مورد ایشون رعایت کردیم و این چند ماهه اندازه چند قرن برای ما گذشته. از بس که تلخ و باورناپذیر بوده. پیشنهاد حضرتعالی برای شرایط ما چیه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این عزیزان نیاز دارند تا جواب‌های سؤالاتشان با ادبیات و عمق بیشتر از آنچه که تا دیروز با آنها در میان می‌گذاشتیم؛ جواب داده شود. بی‌حساب نبود که آن رهبر شهید بصیر در  ۱۴۰۲/۰۴/۲۱  https://khl.ink/f/53333  فرمودند: « ... آن نقطه‌ای را که من امروز انتخاب کرده‌ام تا روی آن صحبت کنیم، مسئله‌ی تبلیغ است. واقعاً با اطّلاعاتی که به من می‌رسد از جهات مختلف، نسبت به تبلیغ نگرانم! بله، همه‌ی این فعّالیّت هایی که ذکر شده، بیان شده، گزارش شده، واقعی است، درست است، می‌دانیم؛ در عین ‌حال نیاز ما بیش از اینها است! این‌قدر ظرفیّت تبلیغ در این کشور انبوه و متراکم و گسترده است که اگر ما چندین برابر آن مقداری هم که کار می‌کنیم، کار کنیم، به نظرم این ظرفیّت پُر نمی‌شود. هم به تبلیغ احتیاج داریم، هم به موعظه احتیاج داریم، هم به تحقیق احتیاج داریم؛ اگر تبلیغ ما متّکی به تحقیق نباشد، خنثی و ابتر خواهد شد. حالا من یک مطلبی را در پایان عرایضم عرض می‌کنم. لذا امروز من چند مطلب درباره‌ی تبلیغ را آماده کرده‌ام که به شما عزیزان عرض می‌کنم...». در همین رابطه حدود ۱۷ سال پیش بحث «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» عرض شد و هنوز هم امیدواریم که با تشخیص دقیق سؤالات جوانان‌مان، اعتراضات آن‌ها را نردبانی برای صعود هرچه بیشترشان بگردانیم، مشروط بر آن‌که جوانان‌مان را درک کنیم. موفق باشید 

42113
متن پرسش

بِسْمِ رَبِّ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ. «یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ‌» فرازی از زیارت عاشورا که اربعین سال پیش رهبر شهیدمان آن را مد نظر قرار دادند و ده دقیقه ای عمق معنای آن را با جوانان متذکر شدند. صحبتی مختصر ولی بسیار دقیق و بسیار مهم که شاید اهمیت این بیانات هنوز آنطور که باید درک و بازتاب داده نشده است. فرازی که موضع گیری ما در برابر جبهه حسینی و جبهه ظلم را مشخص می کند؛ جبهه حسینی که طبق بیان رهبری مسئله برای ایشان همواره ظلم و جور ظالمان و مبارزه با آن بوده است. در این فراز ابراز می کنیم که «در صلحم با هر کسی که با جبهه شماست و می جنگم با هر کسی که با جبهه شما در جنگ است». رهبری متذکر این نکته شدند که «این جنگیدن اشکال گوناگون دارد و حرب لمن حاربکم همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست و در حوزه فرهنگی می توان از آن به درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن و دقیق به هدف زدن تعبیر کرد». اینکه رهبری با این بیانات ادعیه امامان معصوم را در حوزه فرهنگ بسط می دهند نشانگر اهمیت حوزه فرهنگ و رسانه و جهاد تببین در عرصه جنگ نرم در برابر دشمن در موقعیت کنونی است و می‌فرمایند «پس بدانیم که وظیفه چیست و بشناسیم راهی را که باید بپیماییم تا زندگی هدف و معنا پیدا کند». و اما نقطه عزیمت چیست؟ نقطه عزیمت تشخیص جبهه ظلم و جبهه حسینی در زمان ماست که بحمدالله کار سختی نیست و هر وجدان آزاده ای در جهان بعد از نسل کشی در غزه و تکه تکه کردن کودکان مدرسه شجریه طیبه میناب و پیمان شکنی های دائمی شیاطین عالم، برایش امری عیان و آشکار است. آری گویی خداوند دارد حجت خود را بر بنده اش تمام می کند و سیاهی مطلق را در برابر سپیدی می‌گذارد و بنده اش را مجاب به انتخاب یکی از این دو کرده و راه بی طرفی را دانسته مسدود می کند! حال در حوزه فرهنگ فقط باید از خود بپرسیم جبهه ظلم کدام سبک زندگی را تبلیغ می‌کند و بگوییم یا ابا عبدالله من در جنگم با سبک زندگی که با سبک زندگی شما در تضاد است‌. یا ابا عبدالله جبهه ظلم و کفر بی بند و باری و برهنگی ما را می‌خواهد و شما عفت و پاکدامنی ما را. جبهه ظلم از طریق رسانه دنیا طلبی، خودخواهی، منفعت طلبی، بی عفتی، بی حیایی و خیانت و گناه را ترویج می دهد و جبهه حسینی اخلاص، فداکاری، تقوا، معنویت، ایثار و از خودگذشتگی را. جبهه ظلم در پوشش آزادی دارد سرخود عمل کردن و بی الگو زندگی کردن به هدف کامجویی هر چه بیشتر از دنیا را تبلیغ می‌کند و جبهه حسینی با ارائه سبک زندگی اولیاء الهی ما را به پیروی از این الگوهای انتخاب شده از سوی خداوند سوق می دهد. پس یا ابا عبدالله در جنگم با سبک زندگی و الگویی که جبهه ظلم ارائه می دهد و در صلحم با جبهه ای که سبک زندگی اولیای تو را ترویج می کند. جبهه ظلم می‌خواهد ما را غرق در امور ظاهری و تجملات کند و به جای رسیدن به گنج قناعت هر چه بیشتر حرص و طمع ما را ارضاء کند و جبهه حسینی با فرع دانستن امور مادی و ظاهری ما را به نظاره کردن کلبه کوچک حضرت فاطمه زهرا و علی (ع) وا می‌دارد و الگوی خوشبخت زندگی کردن و خوشبخت از دنیا رفتن را به ما نشان می دهد. پس یا ابا عبدالله در جنگم با جبهه ای که ما را به کور دلی و به ندیدن این کلبه ساده خوشبختی و سعادت می رساند. جبهه ظلم می‌خواهد ما را به منجلاب سطحی اندیشیدن بکشاند و سیره شما و اهل بیت شما عمیق اندیشیدن و با بصیرت عمل کردن را به ما نشان می دهد. پس یا ابا عبدالله در صلحم با کسی که عمیق می اندیشد و به‌عمیق اندیشیدن دعوت می کند و در جنگم با کسانی که ما را به سطحی اندیشیدن و بی فکر عمل کردن وامیدارند. جبهه ظلم ما را بوسیله حربه ترس به پذیرش سازش و به هر قیمتی زنده ماندن محکوم می کند و جبهه حسینی ما را از زندگی پر ذلت می رهاند و با شعار «هیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة» مرگ با عزت را به زندگی زیر بار ذلت ترجیح می دهد. شاید این بیان امام شهیدمان بیشتر از همه خطاب به سلیبریتی های زمانه باشد که «پول و مقام و موقعیت اجتماعی حقیرتر از آنند که هدف زندگی قرار بگیرند». سلیبریتی هایی که سکوت مرگبارشان در فاجعه کشتار کودکان معصوم مدرسه شجریه طیبه میناب گوش زمین و زمان را کر کرد ولی به هنگام قصاص خائنان به دین و آیین و ملت و وطن، باز روح لطیفشان جریحه دار می‌شود و کمپین اعدام نکنید راه می اندازند. پس یا اباعبدالله در جنگم با کسانی که از ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی و کم شدن فالورها و از ترس ناسزا شنیدن از طرف براندازان و جبهه ظلم، به هنگام ظلم و جنایت ظالمان و مستکبران کور و کر می‌شوند و با همین سکوتشان، کودک کشی این شیاطین عالم را توجیه می کنند و در صلحم با کسانی که به قیمت بدنام شدن و مهر حکومتی خوردن و ناسزا شنیدن از طرف جبهه ظلم، فریاد اعتراض و انزجار از این کودک کشان ظالم مستکبر فاسق برمی آورند، قید موقعیت اجتماعی و این شهرت دنیایی زودگذر را می زنند و با همین بی طرف نماندن از امتحانات الهی زمان ما سربلند بیرون می آیند و به این ادراک رسیده اند که «در کرببلا بی طرفان بی شرفانند». چراکه باز به بیان امام شهیدمان در آن سخنرانی ده دقیقه ای «هدف زندگی بندگی و رسیدن به خداست و راه آن فقط همین است که سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم!». خدایا در این راه ما را از سستی و تزلزل برهان. از حضورتان التماس دعا دارم استاد گرامی و ای پیر برنا!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کربلا گرچه آغاز اصیلی بود که همۀ انتهای بشریت را در همان آغاز معنا کرد و از این جهت کربلا مربوط به انسانِ آخرالزمانی می‌باشد که بنا دارد نهایی‌ترین جواب‌ها را از صحنۀ کربلا بگیرد. حال مائیم و نسبتی که باید در رابطه با نهایت‌های خود در نسبت با نهایی‌ترین صحنه یعنی کربلا، خود را بیابیم و صحنۀ مقابله با باطل را در همۀ ابعاد آن که به خوبی متذکر آن شده‌اید در جان خود ذیل کربلا تجربه کنیم و در این نکته، بسیار باید بیندیشیم که ما در کربلا و در نسبت با آن حضرت در چه انگیزه و مسئله‌ای هستیم که فردای خود را نیز در امروز بی‌جواب نگذاشته باشیم؛ آن‌طور که در جواب سؤال شمارۀ 42115 ملاحظه خواهید کرد که ما فردایی داریم با سؤالات آخرالزمانی که تنها با نسبتی که با کربلا به وسعت همۀ انسانیت می‌یابیم می‌توانیم جواب دهیم و حماسۀ اربعینیِ این سال‌ها، آغازی است از آن حضور بیکرانۀ انسان‌ها در نزد خود به وسعت دیگر انسان‌ها. اخیراً در رابطه با «ایرانِ دیگر و اربعینی دیگر» https://eitaa.com/matalebevijeh/23446 عرایضی شد که خوب است  نظری به آن بیندازید. بنده به تاریخ به آینده‌ای می‌اندیشم که دیگر آینده جهان آمریکایی و سکولار نخواهد بود و اینجاست که باید جریان‌های انحرافی با سبکی که به میان می‌آوریم اولاً متوجه امیدواری ما به آن آینده بزرگ باشند و ثانیاً به پوچی راهی که پیشه کرده‌اند پی ببرند. این است سبکی که به کمک آن جهان دیگری آغاز شده و ادامه می‌یابد و البته این جدای آن نوع بزهکاری هایی است که عده‌ای با قصدی خاص مامور دامن زدن به آن زشتی‌ها هستند  که هر دولتی نسبت به آن بزهکاری‌ها قوانینی دارد که آن را اعمال می‌کند. بحمدالله راهی گشوده شده است که هر روز شکستی بعد از شکست برای جبهه استکبار با همه آن امکاناتی که دارد در پیش است. موفق باشید  

42116
متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد بزرگوار من قصدم دخالت نیست یه سوال دارم ازتون و اون این که اگه صلاح نمیدونین پاسخ ندین به سوالم و اگه صلاح میدونین پاسخ بدین. سوال اینه: این که شما آقای قالیباف رو فرد متعهد به این نظام میدونین علتش اینه که میخواین مردم جهت حب و بغضشون الهی بشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به سخنان عظیم القدر و جایگاه عمیق تمدنیِ رهبر معظم انقلاب بیندیشید و تأکید ایشان در پیام های خود از جمله در پیام اخیر، بر حفظ اتحاد مقدس و حفظ حرمت مسئولان دلسوز و خدمتگزاران نظام اسلامی بویژه دولت محترم تاکید داشته‌اند. مطالبی که برخلاف توصیه‌های موکد رهبری، موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینه ساز نسبت های نادرست به مسئولان محترم می شود، در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم خورده ملت ایران است. این‌جا است که به خوبی می‌توانیم راه خود را از دشمنان و دوستان نادان جدا کنیم. در این‌جا دیگر تفاوتی بین آقای پزشکیان و آقای قالیباف و دیگر مسئولینی که با تمام وجود در حدّ توان در خدمت ایران بزرگ و مقابله با جبهۀ استکبار در صحنه‌اند؛ نخواهیم گذاشت وگرنه حقیقتاً نسبت خود را با پیام‌های متعالی و آخرالزمانیِ نایب الامام‌مان آن‌طور که شایسته است برقرار نمی‌کنیم تا به نتایج فوق‌العاده‌ای که در این رابطه می‌توانیم برسیم، دست یابیم. موفق باشید  https://www.leader.ir/fa/content/28793/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1

42110

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: ان شاءالله که در نسبت به پاسخ سوالی که می‌پرسیم آن روحیه زیارت اربعینی که مشرف شده اید عامل اتصالی باشد برای ما به آن. استاد بنده در تعاملات اجتماعیم بسیار بسیار ضعیفم. در همدلی و درک احساس و نیاز دیگران و شناخت تفاوت شخصیت ها و نحوه‌ی تعامل با هر فرد و بیان خواسته های خود و ابراز علاقه و صمیمیت و حل تعارض و انعطاف پذیری و سازگاری و درک مسائل عاطفی ضعیفم. چه با همسر، چه با پدر مادر و خانواده و چه با دوست و رفیقان. هرکدام به نوبه ی خود. خواستم یکی از سلسه جلسات اخلاقیتان را پی بگیرم اما نمی‌دانم کدام بهتر است؟ کدام‌را معرفی می‌کنید؟ همین جلسات اخلاقی کفایت نمی‌کند یا راهکار دیگری پیشنهاد می‌کنید. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، نظر به حضوری می‌باشد که در نسبت انسانیت انسان‌ها باید آن‌ها را مدّ نظر آورد. و معلوم است که ماورای عادات‌های روزمرّۀ آن‌ها به انگیزه‌های اصیل آنان نظرکرد همان چیزی که در زائرین اباعبدالله «علیه‌السلام» در مسیر اربعین باید مدّ نظر باشد و در این رابطه کتاب شریف «مقالات» آیت الله محمد شجاعی که شرح آن روی سایت هست؛ کارساز خواهد بود. موفق باشید

42104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب: ببخشید استاد آیا اجنه قابل دیدن هستند (مثلا اینکه میگن به جای پا، سم دارند) و دقیقا چین؟ و آیا خطری برای انسان دارند چون در قرآن گفته شده به خدا پناه می‌برم از شر جن و انسان.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:عرایضی در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که روی سایت هست، شده است. به نظر می‌اید نباید چندان معطل این امور شد و با اذکار توحیدی مانند آیت الکرسی می‌توان آن‌ها را دفع نمود. موفق باشید

42111

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: ایام اربعین حسینی را تسلیت عرض می‌نمایم. داشتم فکر می‌کردم کل این سال ها که توفیق آشنایی با شما را داشتم به اندازه این چند ماه آتش بس و توافق آقایان برای شما سوال ارسال نکرده ام! البته جواب های درخوری هم متأسفانه نگرفتم و مدام ارجاعات به سخنان آقای مهدی محمدی بوده یا کاملا بی مربوط به سوال بنده! در هر روی سوال من این است که توافقی که روزی سند شکست دشمن و مایه افتخار ما بود و باید لذتش رو می‌بردیم با نقض های مکرر دشمن و اعلام خروج از آن تفاهم و از سرگیری حملات به یکباره شد عملیات فریب و شما هم آن کلیپ مربوطه را که بله از اساس این تفاهم عملیات فریب بود را در کانال منتشر کردید با استدلال های مختلف هم از جمله حکم قصاص طرف های مقابل مذاکره و بی اعتباری امضای رئیس جمهور نحس آمریکا قبول کردید جایگاه مذاکره دیگری وجود ندارد اما حالا چه شده که همان تفاهم فریب شده مرکز ثقل سیاست خارجه ما؟ و دوباره درخواست مذاکره شده است؟ استاد گرامی کار تا کجا همراه این به تعبیر امام شهید آویزه شدگان به غرب پیش بروید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانیم به ایران بزرگ بیندیشیم و به انسان‌هایی که به نحوی تلاش برای حضور در این ایرانِ بزرگ دارند؛ به‌کلّی نگاه‌مان تغییر می‌کند و بنده عظمت بصیرت فوق العادۀ رهبر معظم انقلاب در عدم اختلاف و درک جایگاه هر کدام از عزیزان را در این رابطه درک می‌کنم که چگونه این مرد الهی متوجه شده‌اند که برای ایران بزرگ در عین قدسی‌بودن، باید از این نوع تک‌نگاه‌هایی که یکی گمان کند در صحت کامل و دیگری در انحراف کامل است؛ عبور نماید و خدا می‌داند چه اندازه این سخنان، بزرگ‌تر از فهم کوتوله‌های سیاسیِ ما می‌باشد. اخیراً در رابطه با «ایرانِ دیگر و اربعینی دیگر» https://eitaa.com/matalebevijeh/23446 عرایضی شد که خوب است  نظری به آن بیندازید. موفق باشید 

42105

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و ادب: ببخشید استاد آیا اینکه پدر فرزند خود را بعد از کار اشتباهی که کرده مثل بی احترامی وادار به گفتن کلماتی مثل ببخشید یا غلط کردم و خورد کردن شخصیت بچه می‌کنه کار درستی انجام میده و آیا فرزند وظیفه ی شرعیش در برابر این برخورد پدر باید چی باشه سرپیچی یا اطاعت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر! در هر صورت باید به حکم دستورات اسلام با کودکان با حترام برخورد کرد و آن‌ها را تحقیر ننمود و این یعنی: «وارْحَمُوا صِغارَكُمْ». موفق باشید 

42120
متن پرسش

سلام بد ترین روز برای من روزیه که در مباحث چرخ بزنم و هی گوش کنم و قرآن بخونم و بازم نفهمم ... اره الانم همون جوریم راستش من قبلا از بسکی دل خودم رو با پیام دادن به شما خوش میکردم حدود ۱ ساله که ن دیگه مباحث رو دنبال میکنم نه ... کلا گفتم بکش بیرون از این مباحث طاهرزاده، اما رفته بودم جاتون خالی کربلا همین طور که لا شلوغیا دورمیزدم و گنبد آقا رو میدیدم و با خودم گفتم تا کی در وطن خویش غریب ، من مشکلات زیادی دارم و به قصد حل این ها رفته بودم مثلا با دعا ولی ن فایده ای نداشت ، سیم متصل نبود و نیست الان فقط با خودم میگم کربلا چیه؟ تو زندگی شاید ارزش آدم ها به این باشه که چقدر میتونند پول دربیارند و زرنگ ترند و خلاصه‌ وقتی توی زندگیمون هستیم باید وحشی و بیشرف تر از همدیگه باشیم تا جایگاهمون مشخص بشه ولی کربلا هم که میریم هی دلمون میخواد اشک الکی بریزیم که خودمونو یه جوری جا کرده باشیم ، یا مثلا کار های بیخودی انجام بدیم که بقیه بگن باریکلا این امام حسین رو هم داره. خسته شدم، ن میمیرم نه میتونم بپرم تو بغل امام حسین، اره من نمیتونم ، حالا بنظرم مشخص شد که باید ببینم چجوری میتونم ، واقعا چجوری؟ این دنیا مگه ول میکنه؟ همین طوری چسبیده و ول نمیکنه این اینستاگرام و ... زیاد و فرصت برای به تکلیف رسیدن کم . چند ماه پیش قول داده بودم اگه تکلیفم مشخص نشه خود کشی میکنم ولی مثلا میگم تا دو ماه دیگه اگه فرجی نشه ولی باز اینجام و دارم از شدت فشار بیشتر خودم رو مشغول کار ها بیهوده میکنم ، مثلا شبا بیدار میمونم و صب تا شب سرم تو گوشیه و نمیدونم ... یک دفعه ای شد که نوشتم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حکایت، حکایتِ تنها شما که فدایتان بشوم نیست. حکایت نسلی است که بنا دارد در فردایی بزرگ حاضر شود با قامتی بلند که تا عرش بلند باید باشد؛ ولی ما او را به کوتوله‌ای تبدیل کرده‌ایم که بناست در محدودۀ نمور و تاریک زندگی‌های تکراری و سخنان تکراری خفه کنیم و به خاک بسپاریم مگر آن‌که و مگر آن‌که به آینده‌ای نظر کنیم که بیش از آن‌که آقای شهید ایران بسیار از او گفت، حال رهبر عزیز انقلاب بیش از آن رهبر شهید ما را متذکر جهانی کرده است به وسعت همۀ انسان‌ها در میدان ایرانی که «جهان» شده است. در مسیر برگشت از کربلا در «تکیه اربعینی‌ها» عرایضی تحت عنوان «ایرانی دیگر و اربعینی دیگر» https://eitaa.com/soha_sima/5963  شد و همۀ حرف در آن بود که اگر متوجۀ حضور در ایرانِ آینده با شخصیتی تمدنی به وسعت همۀ انسانیت نباشیم، هیچ کجایی نخواهیم بود! این‌که همواره گرفتار قبض و بسط هستید و نمی‌دانید باید بروید و یا باید بنشینید؛ حکایتِ نسلی است که می‌خواهد پرواز کند ولی آنچه به او پیشنهاد می‌کنند قفسی بیشتر نیست. به نظر می‌آید طاهرزاده از حدود 20 سال پیش آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود را به میان آورد و البته تنها خبری بود بدون راه حلّ تا به مرز سلوک ذیل شخصیت حضرت روح الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» رسیدیم که شخصی بود برای ادامۀ شخصیت انسانی ما و او را طوری در جان خود تجربه کردیم که با آقای شهید ایران سیراب شدیم و گمان کردیم به همۀ آنچه رسیدنی بود، رسیدیم که ناگاه با مردی روبه‌رو شده‌ایم که به حکم «الولد سرّ ابی» حقیقتاً به اسراری اشاره دارد که تنها و تنها در آینده به ظهور می‌آید آینده‌ای بس بزرگ‌تر از آن‌که ما در تشییع آن مرد الهی در ایران و عراق دیدیم، آینده‌ای بزرگ که تنها و تنها با توصیه‌های فوق‌العادۀ این رهبر سراسر اَسراردان، امکان تحقق آن فراهم است آن‌گاه که از یک طرف:
 به اتحاد مقدس تأکید می‌کنند و از طرف دیگر: بر حفظ حرمت مسئولین دلسوز خدمتگذار بویژه دولت محترم ما را متذکر می‌شوند و از دوری و انشقاق و دودستگی بر حذر می‌دارند که زمینه‌ساز نسبت‌های نادرست به مسئولین محترم و زمینۀ تحقق اهداف دشمنان خواهد شد. 
خدا می‌داند این تذکرات، اصیل‌ترین تذکراتِ تاریخی در این زمان برای حضور در ایران تمدنی با هویت انسانیِ آخرالزمانی می‌باشد امری که امثال جنابعالی چنین ظرفیتی را در خود دارید و اگر از این نکتۀ مهم غفلت کنید باز به قول خودتان نمی‌دانید چه هستید و چه باید بکنید و کجا باید قرار بگیرید. موفق باشید 
 

42119

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز علت و درمان اینکه در بعضی از کشورها افراد خود را به شکل حیوانات در می آورندچیست

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان‌ها در مسیر انسانیت آن‌طور که باید و شاید قرار نگیرند و نظام فکری و فرهنگی جایگاه انسانیت را به عنوان حضوری متعالی به وسعت ارض تا عرش برای او به میان نیاورد؛ معلوم است که به چنین کارهایی و بدتر از این کارها دست می‌زند. باید به غفلت‌هایی که آن فرهنگ‌ها نسبت به انسان دارند فکر کرد. موفق باشید

42118
متن پرسش

بسمه تعالی "فرهنگ غربی، عدم همراستایی با محوریت خانواده" ؛ همجنسگرایی طرحی برای اطفاء غریزه جنسی متناسب با فرهنگ غرب، گویای آن است که خانواده پاسخ گوی اطفاء غریزه نیست؛ فرهنگ غرب شهوتی در جامعه انسانی تعریف کرد که با محوریت قرار دادن آن رو به بی نهایتی پا گذاشت که دیگر هر نوع ارضائی کافی نبود و تنها همجنسگرائی التیام بخش شد؛ چرا که شهوت در همجنس گرایی، عمیقتر، کِشنده تر و با حرارت و جاذبه بیشتر محقق میشود. غرب بعنوان یک فرهنگ ضد عقل، فرهنگ شهوت گرا و غضب گرا، بستر طبیعی شهوت که با طبع بشری هماهنگ بود را مضمحل کرد به گونه ای که دیگر ارضا نشد و احساس خمودگی و سرکوبی بدان دست داد. و چارچوب طبع بشری را، از: پوشش های اختصاصی هویت جنسی، سبک‌کاری، سبک مهرورزی، نوع دانش اندوزی، نوع ارضاء جنسی، سبک خوردن و... به چار چوبی شهوت محور تغییر داد. از طرف مقابل اسلام با طرح محوریت خانواده، عقل را مدیر قرار داد که نه تنها غریزه جنسی بعنوان یک نیاز طبیعی_ که با طبع بشری همراستاست_ پاسخ داده شود، بلکه آن را در مسیر اصل هدف انسانی خرج کند. اساسا خانواده گرایی و همجنس گرایی دو طرح عملیاتی برای دو ایدئولوژی متفاوت هستند؛ خانواده، طرح ارضاء شهوت با مدیریت عقل و همراستا با طبیعت و همجنس گرایی، طرح ارضا شهوت با مدیریت شهوت! و خانواده گرائی و فرد گرائی در جوامع بشری بعد از به اوج رسیدن غرب، جای خود را به یکدیگر دادند؛ خانواده، که محور اصلی تمام شئون ذکر شده بود _از اطفاء نیروی جنسی تا تنظیم نوع پوشش_ ، رنگ باخت و فرد گرایی در بستر برونْ خانواده یا همجنسگرایی شدت یافت. و البته غلبه ی شهوت خلاصه در افراد رنگین کمانی نمی شود و بیش از این را به خود اختصاص میدهد!؛ افرادی که:۱. بهایی برای پدر و مادر، همسر و فرزند کمتر از رفاقت میدهند۲.برای سبک زندگی سالم از خوراک و پوشاک و خواب بهایی کمتر از شب گردی و فست فود و لباس هایی که حجاب مناسبی ندارند. لما سوال اینکه: حال راه برون رفت از آن چیست؟ حکم متنتسب با زمان و مکان اسلام نسبت به این شهوت افسار گسیخته چیست؟ آیا همچنان که اسلام اگر فردی را که مریض یا مجروح باشد در حکم وضو و نماز تغییراتی ایجاد می نماید، برای مریضی شهوت نوع دیگری از اطفاء را پیشنهاد میکند؟ راه برون رفت از این نوع شهوت چیست؟ آیا باید به اصالت ها بازگشت و یا احکام ثانوی وجود دارد؟ اگر اصل، رجوع به اصالت هاست، در زمان و فرهنگ کنونی برای جلوگیری از قربانی شدن جوامع بشری چه راهکاری وجود دارد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که در کتاب «زن، آن‌گونه که باید باشد» عرض شده، جهان غرب معنایی تحت عنوان فمینیسم از زن را به میان آورده که شأن زنان ما و هیچ زنی چنین نیست که البته در آن کتاب در مورد آن بحث شد و وظیفۀ اهل فکر و اندیشه است که با زبانی نو متذکر گوهر انسانیِ زن و مادری او بشوند تا روشن گردد گمشدۀ او چیز دیگری است. ما متأسفانه از این جهت در نظام آموزشی خود کوتاهی‌هایی داشته‌ایم به طوری که حتی دختران ما معنای حجاب و جایگاه آن را در نسبت با تعالی انسان متوجه نیستند و این نیاز به شرایطی دارد که با گفتگو و تنها با گفتگو و نه صرفِ نصیحت، بتوانیم آنان را در کلام خود به تولدی برسانیم که خودشان معنای خود را در دل عفاف و حجاب بیابند و مسلّماً اگر با نوعی گفتگو این کار انجام گیرد خودشان بیش از ما مقیّد به حضوری در جان خود و در هستی هستند که عملاً پیشتاز تذکر به عفاف و حجاب خواهند شد. باید به زمانه و نسلی که در این زمانه در میان است عمیق‌تر فکر کرد.  « چادر، یا حجاب کامل بدون چادر » در پاسخ به پرسش شماره : ۴۱۸۰۲مطرح شده، خوب است به آنجا رجوع شود. موفق باشید

42114

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: «اَللَّهُمَّ اخْرِجْنِي مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْمِ اَللَّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَانْشُرْعَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» خدايا مرا بيرون آور از تاريكي هاي وهم، و به نور فهم گرامي ام بدار، خدايا درهاي رحمتت را به روي ما بگشا، و خزانه هاي علومت را بر ما باز كن به مهرباني ات اي مهربان ترين مهربانان.» این دعا دعای پیش از مطالعست. سر این که بعضی دعا ها مثل این اوّل حالت فردی هستند ولی در ادامشون میشن جمعی چیه؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از خود و با نظر به نیازهای خود شروع می‌کنیم و سپس خود را در دیگران وسعت می‌دهیم و این زیباترین حضوری است که انسان‌ها برای انس با دیگرانسان‌ها در خود شکل می‌دهند. موفق باشید

42112

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱. وقتی در جلسه ای سخن از زبان و نسبت فاخر آن با ایمان به میان آوردید، به یاد دارم که سخن از آن رهبر فرزانه و توجه و تمایلشان به شعر و ادبیات فارسی به میان آمد. اینطور که ایمان در حد اعلای آن جز در ادبیات اعلا به ظهور نمی آید. ۲. در گذشته در سوال شماره ۴۱۵۳۵ از جنابتان جویا شدم که: بستر، از جمله محل تولد، عادات و رسومات، علایق، خوراک و ... در ظهور ظرفیت ایمانی نقش آفرینی می‌کند. و گفتم که بنده چون در این بستر دچار ضعف هستم، ظرفیت ایمانی عظیم را ندارم. اما شما از بزرگانی سخن گفتید که مقهور بستر نشدند و شدند آنکه شدند. اما سوالم را بدین جهت می‌برم که مگر نه اینکه نوع گفتار و گویش و لهجه ی ما ظرفیتی برای ظهور ایمان است؟ پس همچو منی که در نسبت با بسترم تا حدی مجبور به یک گویش ضعیف دور از ادبیات فاخرم، از آن فخر ایمانی بدورم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همۀ آن مقدمات به گفتۀ حکیمان و صاحب‌نظران، معدّات هستند و نقش علت حقیقی ندارند و از این جهت انسان‌ها می‌توانند هرچه بیشتر از اعتباریات حتی از زمان و مکان و عادات‌ها و گذشته‌های غلط عبور کنند و به خود آیند و فضیل عیاض‌گونه آن شوند که شدند. موفق باشید

42101
متن پرسش

سلام و عرض ادب محضر استاد عزیز، به امید گشایش و فرج پیرو پرسش ۴٢٠٧٧ با شما ادامه‌ی گفتگو می‌دهم تا بلکه یک نوری برای درک خویشتن و دیگری به قلب‌مان بتابد که گویا جایگاه نسبت برقرار کردن با ولی زمان و اتحاد حقیقی در همین حوالی است. لحظاتی که احساس آن محرومیت قلب مرا می‌آزرد، خیلی چیزها در نظرم می‌گذشت، اول اینکه ما با بالاترین محرومیت که فقدان آقای شهیدمان است مواجه شدیم، درد و زخمی بالاتر از دیدار پیکر مطهر امام شهیدمان است، دیدن در مقابل آن خسران عظیم هیچ است... هرچند قلبم با این فکر هم آرام نشد و باز بغض سنگین مرا فرو می‌خورد. و بعد متوجه حال و احوال مردمی عاشق شدم که با آمدن در این تشییع تاریخیِ بی‌مانند به امید دیداری ایستاده‌اند و اعلام شدن آن محرومیت حتی یک دیدار و عدم حضور در مشایعت آن پیکر مطهر، آن‌ها را حیران و بعضی را حتی آشفته و بهم ریخته کرده بود که بدون توجه به اطراف به سرعت می‌رفتند تا شاید با رسیدن به نماز با بودنی دیگر، عهدی تازه کنند، اینجا دیگر زبان و کلام دل تسلا نیست، فقط سبک وجود آن بزرگ مرد بود که جمعیت را پیش می‌برد. حیرت غلبه داشت، همهمه‌ای بود، خدا می‌داند به هرکس چه می‌گذشت، عده‌ای هم پس بی‌تابی درون خویش برنمی‌آمدند و به نحوی اعلام ناراحتی می‌کردند، شاید در آن بین زبان‌هایی هم به نارضایتی بلند بود، در عین درد و رنج اینکه کاش زبان به کلامی تلخ گشوده نمی‌شد، برایم آن حس فقدان قابل درک بود و نمی‌توانستم نفی احوال مردم عاشق را بکنم، آن هم عشق بود که راهی جز فریاد برای ابراز بودن خویش نیافته بود. آیا ما آن محبت را هم درک می‌کنیم و آن آشفتگی هم برایمان نماد عشق هست؟ تلخ است، صبوری و حلم بهتر است، سعه صدر شیرین‌تر است، آری! ولی هر کس در این راه، حالی دارد و قدری که او را پیش می‌برد... دنبال این درکم که فکر می‌کنم مبدأ وحدت‌هاست، اگر درک دیگری و دیدن انسان در هر صحنه و آزاد شدن از رتبه‌بندی خویش و دیگران جای عجیبی است، شاید بشود خدا را یافت در این اختلاف نظرها و اختلاف گفتار و رفتارها... نمی‌دانم، برای خودم هم راحت نیست، من هم چون بقیه مشتاق رؤیت احوال اهل‌بیتی‌ام در خویش و دیگران و این فقدان برایم جانگدازتر است، اما ما انسانیم و لاجرم از طی طریق تا شدن... آری! در مصائب عده‌ای زینب‌وار عظمت و زیبایی حق را می‌بینند، برخی بیابان‌گرد و شاعر می‌شوند، یکی چون امام سجاد علیه‌السلام علاوه بر خطبه‌خوانی در دعا نجوای عاشقانه می‌خواند، یکی چون زینب کبری سلام‌الله‌علیها خطبه می‌سراید و روضه به پا می‌کنند و بعد از مدت کوتاهی پر می‌کشد، یکی رقیه سلام‌الله‌علیها می‌شود و در غم فقدان دق می‌کند، یکی چون... نمیدونم چرا قلم به این سو رفت... هرکس نحوی از بروز را دارد و در مواجهه با مسائل و مصائب به سبیلی ره خویش پیش می‌روند، یکی شعر حماسی می‌سراید، یکی نغمه‌‌ی غم می‌سراید، یکی چون آن شبان در دوران موسی نجوایی دارد، یکی هم سعه صدرش اندک است و فریاد می‌زند، قطعا تفاوت وجود دارد اما جای ما کجاست؟ می‌خواهم آنچه در نظرم آمد باز ادامه دهم، یک جا به لحظات دردآلود دوستانی فکر می‌کردم که به دلیل بیماری یا عدم همراهی خانواده یا هزار و یک دلیل که من نمی‌دانم از آمدن در این سیل خروشان محروم شدند و به آن به آن سربازان گمنام امام شهیدمان و سربازان امنیتی و دفاعی و... این مرز و بوم پر گوهر که به امید رسیدن به شایستگی علمداری مولایمان مهدی فاطمه علیهم‌السلام از جان خویش که گذشتند هیچ، از حضور در چنین عرصه‌هایی هم محروم‌اند، آن‌ها که قطعا درد بیشتری هم دارند، آن دم بود که اویس قرنی در نظرم آمد که چه بسا قرین‌ترین بود برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.... و درود بی‌پایان بر خامنه‌ای شهید که خود سردمدار این محرومیت ظاهری بود در زیارت عتبات عالیات، در زیارت یعسوب الدین امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و در زیارت دردانه هستی امام حسین علیه‌السلام و علمدارش و در زیارت ائمه کاظمین و سامرا... اما چه بسا در قرب فکر و راه و سبک بود که چنان دُردانه‌ شد در این تاریخ... قبل رفتن با رفیقی که از درد فراق می‌سوخت تا اینجاها را حرف زده بودم، و حالا من بودم و فقدانی در این عرصه و اندیشه بود که آرامم می‌کرد و حتی به قلبم تنه می‌زد که بیا چه گفتی و چه شد، حال بچش. و خویش را مورد سؤال قرار می‌دادم که ادعا کردی؟ و آیا این فتنه است؟ یا امتحان است برای درک مردم یا...؟ بگذریم... البته خوش به احوال هرکس که برای مولا اویس است و چنان جان در گرو آن یار دارد که امر مولا بر قلب و عملش حاکم است. ماورای آن مردمی در نظرم می‌آمدند که هم عصر حضرات معصومین علیهم‌السلام بودند، در یک مکان و زمان، حتی نماز خواندن ولی خدا را دیدند، شب تا صبح صدای نجوایش را شنیدند، حتی عده‌ای پشت خیام نشستند و گریه کردند و نجنگیدند، اما امام سجاد علیه‌السلام فرمودند لعنت خدا بر شما... قصه بسا پیچیده است در عین سهل بودن و... درد دیدار دردیست اما درد رؤیت و لقا که شما فرمودید در لایه‌ای عمیق‌تر و حضوری از جنس حیات طیبه‌ی آنها محقق شدنی است... و در نهایت سوز فقدان، با تمام وجود دیدار، رؤیت و لقا را برای خویش و دیگران خواستم، و آن فقدان بالاتر یافتم... و از او گشایشی در ساحت باطنی‌تر طلب کردم... هرچند انسانم و محتاج نمود و نماد... استاد عزیز، فکری مرا به سمت ادامه‌ی گفتگو می‌کشاند که درست است که ما در عین محرومیت ظاهری از مواهب بی‌کران رب العالمین بهره‌مندیم، اما آیا آن سبکی که فرمودید در این مراتب راه‌گشا نیست، می‌شود که سبکی شویم بر مبنای ولایتی که محبت بین امام و امت است و در مراتب مختلف ولایت جاری و ساری است... و درک انسان و مودتی ما را از باتلاق‌های نخوت و بی‌انگیزگی نجات دهد. منظورم از درک دیگری، درک در ساحت انسانی است، درک در ساحتی که خود را دیگری ببینم... یک نحوه نگاه پدیدارشناسانه توحیدی... نمی‌دانم زبان قاصر است. ببخشيد اطاله کلام نباشد، سعی کردم شرح درون دهم تا بتوانید کمک کنید برای عبور و رشد... کی شود که ما هم چون نگارمان خامنه‌ای شهید، هم حُسن روی دوست را در نمایش خلق ببینیم و هم بر سر عهد ابدی و ازلی پر پرواز بگشاییم! ای مهر فروزان تو بشو مأمن جانم تا رخ فرزانه‌ی تو در رخ خلق ببینم ببخشید ادامه می‌دهم چون جاری شد، عرض می‌کنم، جنس موضوع البته خیلی نرم، مستور و زنانه است. زن در حضور جهادی به نحوه مرسوم و در رسیدن به شهادت در میدان، باز هم به نحوه مرسوم، محروم است... البته در این تاریخ با انقلاب اسلامی راه‌های بسیار حتی در طیف مرسوم هم بر زنان باز شده است اما به هرحال زنان کمتر در معرض این نحوه حضور در میدان مبارزه سخت هستند، خب چون رسالت زنان متفاوت است. منظورم را کمی شرح می‌دهم، گاهی اوقات بعضی خانم‌های تازه مادر شده در فقدان اعمالی چون نماز با آداب، نماز شب، زیارت، روضه و اشک می‌سوزند و گاهی بعضی بانوان توحیدی به علت عدم همراهی فکری ولی‌شان چه پدر و چه همسر، ذوب می‌شوند و می‌سوزند و دردشان فوران می‌یابد، آیا ما معارف را آنگونه که باید در وسعت نسبت و وضعیت زنانه پیش چشمش آوردیم؟ آیا آن جایگاه و جهاد نرم زن که انسان‌ساز، زندگی‌ساز، نظام‌ساز و تمدن‌ساز است، آن هم در یک نصرت و فتح الفتوح نرم فاطمه‌وار، زینب‌وار، رباب‌وار، سکینه‌وار، معصومه‌وار، حکیمه‌وار، نرگس‌وار و... را پیش چشم دختران و بانوان‌مان آورده‌ایم؟ آری خمینی‌ کبیر و خامنه‌ای شهید تمام قد ایستادند تا زنان دوشادوش مردان و بلکه جلوتر از آن‌ها باشند و تفکر کنند و در میدان اندیشه و عمل قدم بزنند و شکوفا شوند و انسان‌ها را شکوفا کنند. آیا آن محبت و لطافتی که آقای شهید ایران در مواجهه با انسان‌ها و به ویژه‌ی دختران و بانوان این سرزمین عرضه می‌کرد را اینک درک می‌کنیم؟ می‌فهمیم او تا کجا به تمدن می‌اندیشید؟ ای کاش همه به تأسی از ایشان قیام می‌کردیم و زنان ما پای جهاد زنانه خویش می‌ایستادند و متفکرین ما یاور این عرصه باشند تا ببینیم فتح الفتوح سبک و خون آقای شهید ایران را. به والله او علی‌وار و حسین وار ایستاد و به چشمم آمد او نرم و فاطمی زیست و جنگید و شهد شهادت را هم در بیت خویش با جمعی از بانوان خانواده‌اش چشید و با آنها تشییع شد تا حرفی دیگر بزند، این‌ها نشانه‌ای است برای اهل استقامت و مقاومت. آری! قصه‌ی این حضور و محرومیت و محبت و عشق و ولایت، قصه‌ی ماست که در ظلمات آخرالزمانی او را چون خورشیدی تابناک دیدیم و درخشش وجودمان را گرم کرد تا خروشی فاطمی به صحنه آوریم... و باز جای تفکر است به سبک او، لطافت او و استقامت بی‌مانندش... اللهم ارزقنا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً به جایگاه خودآگاهی جدید بعد از شهادت رهبر انقلاب در نسبت با نهضت ایمانی امام حسین«علیه‌السلام»، فکر کرده‌اید که چگونه مردمان به خود آمدند و معلوم شد چگونه خداوند حافظ دین خود می‌باشد زیرا با حضور ولیّ الهی در جهان، خداوند جهان را رها نکرده است و نمی‌گذارد که تاریکی و نومیدی بر جهان غلبه کند و مردم ما فهمیدند هرچه قدرتِ ایمان شدیدتر باشد گذر از  شرّ نظمِ استکباریِ امویِ جهانِ دیروز و امروز عمیق‌تر است و در خودآگاهی جدید که با شهادت امام خامنه ای پیش آمد، طوری در جهان حاضر میشویم تا معلوم شود انسان، نه از دانش و تکنیک جدید بیگانه است و نه از دین، و به عالم چنان می‌نگرد که هرچیز را در نسبت با انسانیت انسان می‌بیند و نه در حجاب 150 سالۀ غرب‌زدگی، و ما با نظر به چنین حضوری کربلا را در این تاریخ برای خود بازخوانی کردیم و توانستیم در مقابل تجاوز غرب متذکر جهان دیگری شویم که روحیۀ نژادپرستانۀ غرب که غیرِ خود را به چیزی نمیگیرد، نقش آفرین نباشد و گمان کند میتواند آخرین تصمیم باشد. و چه زیبا، آری! و چه زیبا به یگانگی در نسبت خود با انسان‌هایی قرار گرفتیم که همۀ تلاش دشمنان حقیقت آن بود که این یگانگی‌ها را از میان بردارد در مسیر اربعینی، آن پیر زن افغانستانی با آن آداب خاص خود آنقدر به آن بانوی متجدد نزدیک بود که حقیقتاً نور توحید در جمال هر دو به زیبایی تمام به میان آمده بود. و البته و صد البته باید مواظب بود که عادات‌های عادی هر قوم، حجاب این حضور توحیدیِ فوق العاده نگردد. امری که معلوم است رسانه‌های دشمن برای جدایی ما بدان دامن می‌زنند که قرآن تحت عنوان «مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَار» از آن نام می‌برد. بدین معنا که عادات‌های روزمرّه انسان را از دیدن حقیقت توحید که در زبان و حرکات انبیاء به ظهور می‌آید، غافل کند. خوشا به حال آنانی که در این حضور اربعینی، فردای بزرگ توحیدی را نه‌تنها مدّ نظر که حتی در حرکات و سکنات این مردم نظارت می‌کنند.
 به خوبی روشن است که طریقت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌« و با به میان آمدن انقلاب اسلامی، از فتوحات آخرالزمانیِ ایشان در درک حضور نهایی انسان آخرالزمانی ریشه گرفته، طریقتی با گذار از مدرنیتۀ خودبنیادِ بشر جدید و از این جهت شخصیت حضرت امام تعلّق به آخرالزمان دارد تا انسانها خود را در بعثتی خاص در برابر غربزدگی بیابند و این غیراز شهودی است که بعضی از اهل سلوک به عنوان شهودات فردی در آن متوقف هستند و لذا جلال و جمال در وجود مردم به نحوی تجلی کرده که معنای حضور آخرالزمانی خود را می شناسند، امری که تنها خودآگاهیِ تاریخیِ متفکران حقیقی که تفکر تاریخی دارند، می‌توانند از آن آگاهی داشته باشند و با توجه به این امر است که حقیقتاً کربلا را در تاریخ خود حاضر کرده‌ایم و اکنونِ خود را با نظر به امامی که به زیارت او رفته‌ایم تا شخصیت او را در افق خود، حاضر و حاضرتر کنیم؛ به میان آورده‌ایم و این است معجزۀ زیارت وقتی تاریخی بدان بنگریم. در این مورد سخن بسیار است ولی کلامی بزرگ‌تر از همین نکته در میان نیست که باید به معجزۀ زیارت در نگاهِ تاریخی نظر کرد تا او را در تاریخ خود که به سوی نهایی‌ترین حضور است برای همۀ انسانیت بنگریم و از این حضور در اکنونِ خود بیگانه نباشیم. و این است معجزۀ زیارت، وقتی تاریخی بدان بنگریم. موفق باشید                  
 

42121

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد بزرگوار عزیزی می‌گفت دو شخصیت هستند که پس از انتشار صوت سخنانشان در کانال خود، در کانال استاد طاهرزاده هم بازنشر می‌شود. یکی رهبر شهید و دیگری مهدی محمدی. آری می‌دانیم که جناب استاد می‌خواهند «دیگری» هم دیده و شنیده شود ولی (جدای از اشتباهات خبری و تحلیلی آقای محمدی و نیز نفی دیگران توسط ایشان و نیز اینکه چرا هیچ «دیگریِ» دیگری غیر از ایشان در نظر استاد طاهرزاده نیست،) سوال اساسی آن است که آیا بهتر نیست استاد به جای اینکه تمام آنچه در عقل سرخ منتشر می‌شود را در کانال خود بازنشر کنند و وزنی در حد سخنان رهبر شهید برای این فایل‌ها تعریف بفرمایند، صرفا مخاطبین را به سخنان ایشان ارجاع داده و از نگاهشان را تمجید کنند؟ جناب استاد بنده خودم غالبا قبل از آنکه فایل‌های آقای محمدی را شما منتشر کنید، گوش کرده و استفاده هم می‌کنم ولی سوال اصلی آن است که آیا مصلحت جایگاه استاد طاهرزاده و کانال منتسب به ایشان آن است که در مورد بازنشر این فایل‌ها به این شکل عمل کنند؟ آیا در کانال مطالب ویژه، تا کنون این برخورد و بازنشر با غیر سخنان رهبری شهید شده بود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها جهت اشراف اطلاعاتی که آقای دکتر مهدی محمدی با آن سوابق طولانی که در این مورد دارند؛ ما را بر آن می‌دارد که نسبت به سخنان ایشان فکر کنیم و البته در موضوع جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی ما راه دیگری، آزاد از این نوع تحلیل‌ها باید دنبال کنیم ولی به روزرسانیِ جناب آقای محمدی ارزش خود را دارد. موفق باشید

42102
متن پرسش

عرض سلام خدمت استاد بزرگوار تابستان سال ۴۰۱ بعد از گذشت دوران سختی از زندگی، امام حسین طلبیدند و موفق به زیارتشون شدم. ازشون خواستم بهم آرامش بدن. چند ماه بعد، با مباحث معرفت نفس آشنا شدم و ده نکته و برهان صدیقین و بعضی کتب شما را مطالعه کردم و صوت ها رو گوش دادم. اواخر سال ۴۰۱ چنان آرامشی درونی پیدا کردم که مثال زدنی نبود. درک و ارتباط متفاوتی با خدا پیدا کرده بودم. از نماز و مستحبات لذت میبردم. دیدن فیلم های تو خالی و کم مفهوم رو وقت کشی میدونستم. فیلم ها و کلیپ هایی که با دیدنشون غم دنیا رو فراموش میکردم برام بی معنی شده بود، چون غم دنیایی برام مفهومی نداشت و فقط یکی از مراحل گذران زندگی تلقی می شد. یاد گرفته بودم ستون زندگیم نماز هست. تمام برنامه ریزی هام بر اساس ساعت های نماز بود و هست. برای رسیدن وقت اذان لحظه شماری میکردم. برای رسیدن اربعین و برای رسیدن نیمه ی شعبان و پیاده روی نجف تا کربلا لحظه شماری و برنامه ریزی میکردم. هر هفته دوبار زیارت آقام امام رضا میرفتم و هر بار ذکر لبم درخواست کربلا و قم بود. خلاصه با اولیای خدا عشق بازی میکردم و تمام تلاشم رو داشتم به چشم خدا بیام و تا جایی که برام مشقت نباشه نوافل و سایر مستحبات رو با عشق انجام میدادم. همه چیم خدا و کسب رضایت خدا بود. فقط دو مشکل داشتم که از خدا راهی برای رفع اون ها طلب می کردم: یکی نماز شب بود، که قبل از سال ۴۰۰ میتونستم بیدار شم و بخونم ولی از سال ۴۰۰ توفیقش نصیبم نمیشد و علتش رو نمیتونستم پیدا کنم، دیگری محبت قلبی به مادرم بود. دوستشان دارم ولی متاسفانه، نه با تمام وجود، به خاطر بعضی رفتارهایشان مثل وسواس فکری و رفتاری مدام با ایشون درگیر میشم و اینکه صبر و تحمل کنار اومدن با رفتارهای ولیم رو ندارم عذاب میکشم و از خدا میخوام بهم قدرت تحمل بده. تاااا اینکه نیمه ی شعبان ۱۴۰۴، برای بار ششم به دیدار مولام امام علی و امام حسین و آقام ابوالفضل و بقیه ی امام زاده ها رفتم و از همه شون عیدی خواستم. گفتم هر چی خودتون میخواین، من برا تولد مولام امام زمان عیدی به انتخاب خودتون میخوام. چیزی که میخواین بهم بدین متوجه بشم این همون عیدی هست. شک ندارم هیچکی از در خونه ی صاحب کرم دست خالی برنمیگرده. اسفند ماه جنگ شد وظیفه م دونستم تو خونه نباشم. هر جا دستور رسید برین مسجد حاضر شدم. بعد هم با دوستم به یکی از مساجد غیر فعال رفتیم و اونجا رو فعال کردیم و کنار یکی از چهارراه های همون منطقه نمایشگاه زدیم و چهارراه رو شلوغ کردیم. تا اردیبهشت صبح تا شب فعالیت میکردیم. با وجود سختی جسمی، به لحاظ روحی لذت میبردیم و همه چیز خوب بود. اواخر اردیبهشت کم کم احساس ناتوانی برای ایستادن گناه اذیتم میکرد. تلاش میکردم با گناه غیبت، اشد من الزنا هست، مقابله کنم اما به خاطر اینکه حرمت بزرگترم را نمیتوانستم بشکنم چیزی نمیگفتم. منتظر فرصتی بودم تا بساط این غیبت ها را جمع کنم. طوری که نه باعث ناراحتی بشه، نه طرف مقابل به خاطر خرد شدن مقابل من بایستد. فعالیت در چهارراه، باعث میشد با آقایان ارتباط بگیریم و این هم برایم احساس گناه ایجاد میکرد. این دو گناه عذابم میداد. برای آزمون ارشد ثبت نام کرده بودم استرس درس خواندن هم به من غلبه کرده بود. استخاره گرفتم که فعالیت را رها کنم و برای درس خواندن خانه نشین شوم خوب آمد. به خانه آمدم و پیامکی حرف دلم را به همنشینم که انصافا آدم خوبی بود گفتم. گفتم که این غیبت ها خیلی آزارم داد. تشکر کرد و گفت دعا کن من هم از این به بعد روی غیبت حساس باشم. از همان اواخر اردیبهشت دیگر انگار آن فرد سابق نبودم. دیگر به عشق اذان و خواندن نماز به انتظار نمی نشینم. آهسته و با آرامش نماز خواندن برایم لذت بخش نیست. عجله دارم ولی نمیدانم برای چه کاری بالاتر از نماز! سجده میکنم ولی خدا را نمیبینم‌. نماز اول وقت میخوانم اما ذهنم همه جا درگیر است. امسال برای کربلا اشتیاق نداشتم. ضعف جسمی وجودم را گرفته و مدام مریض احوال هستم. گفتم دوباره از اول شروع کنم. صوت ده نکته را گذاشتم تا شاید تلنگر دوباره ای باشد. گویا سرسخت شده ام و راه های ورودی را ناخواسته به روی قلبم بسته ام. هر روز صبح ذکر استغفار و تهلیل و توحید و صلوات را داشتم، دیگر رقبت شدید به خواندن آن ها ندارم. سعی میکنم روزی یک صفحه قرآن بخوانم ولی انگار عجله دارم تمام شود. امروز فکر میکردم هدیه ای که طلب کرده بودم این بوده اما نمیدانم برای استفاده از این هدیه کدام در را باز کنم؟ چگونه از ابتدا شروع کنم تا دوباره نگاه بی حد و مرز خدا قوی تر از قبل نصیبم شود؟ دیشب به علت بیماری ناگهانی که به سراغم آمده بود و علتش را نمیدانم، سرگیجه داشتم، برای آرامش به فیلم های طنز مهران مدیری رو آوردم. چیزی که از سال ۴۰۱ تا الان به نظرم کار بیهوده ای بود. امروز به خودم آمدم که دوباره به روزهای آشوب درونی و آرامش های لحظه ای قبل سال ۴۰۱ خودم برگشتم. این برگشتِ رو به عقب برایم عذاب آور است. لطفا راهنمایی کنید مثل خسران زدگان زندگی نکنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اولیای الهی که خود، صاحبان قلب هستند فرموده‌اند «انّ للقلوب اقبالٌ و ادبارٌ» قلب‌ها را گاهی شوق رجوع به حضرت محبوب است و گاهی در پیش خود متوقف می‌باشند و این‌جا است که در هنگام اقبال قلب حتی انسان تا مستحبات و مطالعات معرفتی جلو می‌رود و در هنگام ادبارِ قلب، به ما فرموده‌اند به واجبات اکتفا کنیم تا در همان حالت ادبار، پخته و پخته‌تر شویم و صبر را تجربه نماییم. و جنابعالی با نظر به زمینه‌های معرفتی و قرآنی که دارید با برنامه‌ای منسجم در حدّ توان خود اگر کار را جلو ببرید تا مرزی که انسان را به صفای «قُرَّةَ اَعْیُنٍ» جلو می‌برد. کافی است در حدّ خود کار را جلو و جلوتر ببرید و با برنامه‌ای که به خود می‌دهید و با نظر به مباحث اخیر مربوط به انسان، ماورای مباحث کلامی که در جای خود ارزشمند است، نسبت دیگری با خود پیدا کنید که آن نسبتِ وجودی می‌باشد تا جمع  «جلال» و «جمال» الهی پیش آید. از این جهت مانند حضوری که قبلاً داشتید عمق بیشتری پیدا می‌شود در عین این‌که مانند قبل نیست. به این معنا که دینداریِ عرفی فقط در میان باشد و این‌جا است که جایگاه غزل مشهور جناب عطّار با ما سخن‌ها دارد که در پرسش و پاسخ شمارۀ ۳۹۷۶۵ عرایضی در این مورد شده است. https://lobolmizan.ir/quest/39765?mark=%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%20%D8%A7%DB%8C  موفق باشید

نمایش چاپی