با سلام و ادب محضر استاد گرامی: جناب طاهره زاده سوالی خدمتتان داشتم مبنی بر اینکه اخیرا پدرمان دار فانی را وداع گفته. از خصوصیات ایشان علاقه مندی به دنیا واموالش بود و بسیار به سلامتی و احوالات جسمانیش کوشا و ساعی بود با اینکه در سن نود و دو سالگی بود ولی منتظر مرگ نبود و ناگهانی از دنیا رفت. از شواهد رویاهای اقوام ایشان را دیدند که ناراحت بوده و اضطراب داشته و نگران. استاد آیا ایشان ممکن است هنوز مرگ را باور نکرده است و ما فرزندان چگونه می توانیم به ایشان کمک کنیم تا روح ایشان در عالم برزخ آرامش داشته باشد؟ ممنون میشویم ما را راهنمایی فرمایید. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره وظیفه بازماندگان متوفی هست که در حد توانشان از صدقه و نماز غفلت نکنند و اگر امکان مالیاش اجازه میداد مقداری از اموال را در خیریه برای باقیات الصالحات ایشان قرار دهند. موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز: امروز متوجه شدم با حضور این همه استاد برجسته چرا رهبر شهید همیشه علامه مصباح یزدی را بعنوان استاد فکر معرفی میکردند؟ دلیلش بصیرت بود، نترسیدن از سرزنش، تعهد و غیرت دینی به اصول.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و بصیرت آیت الله مصباح با آن شخصیت علمی که داشتند و خواستند پای رهبری را ببوسند. راستی! آیت الله مصباح با آن وزنۀ علمیِ خاصشان چه چیزی در آن رهبر شهید دیده بودند که تا این حدّ خواستند در مقابل ایشان تواضع کنند؟!! موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت التماس دعا داریم .حاج آقا با توجه به سخنرانی ۱۴۰۲ رهبر شهید با طلاب و مبلغان از طرفی و از طرف دیگر روح حاضر در جهان کنونی (که عبارت باشد از سرعت در فهم رسانه ای و مجازی) به نظر شما در وضع کنونی تبلیغ به شیوه منبر و سخنرانی چقدر موثره؟ و در آینده چقدر موثره؟ به نسبت گذشته که تقریبا تمام تبلیغ در منبر و سخنرانی منحصر میشد، اکنون و آینده چند درصد در سخنرانی منحصر میشه و چه ابزارها و چه شیوه های دیگری حضور خواهند شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این نکته، نکتۀ مهمی میباشد و از این جهت نمیتوان در ادامۀ تبلیغ دین از حضور در فضای مجازی غفلت کرد. با اینهمه بالاخره مسجد و منبر استعداد آن را دارد که نکاتی را با مخاطب در میان بگذارد که فقط در آن فضا، آن نکات امکان ظهور و تذکر دارد. و از این جهت باید متوجۀ نیاز اصیل افراد امروزین تاریخمان بشویم و در آن راستا فضای «اشاره» به حقیقت را به میان آوریم. که البته این مطلب، عرض عریضی دارد. حداقل خوب است که طلاب عزیز نسبت به آن بیندیشند. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: مطلبی رو خواستم با جنابعالی در میان بگذارم: در دانشگاه و کلاس درس دانش خانواده بحثی پیش آمد. همکلاسی های بنده اصلا انسانهایی مذهبی ای نیستند و چون چندباری احتمالا دیدند که من به مسجد دانشگاه رفتهام، مرا انسان مذهبی ای میدانند. سَرِ درس دانش خانواده یکی از دختران همکلاسی ام خواستار این شد که گفتگویی را با موضوع اهمیت پول در زندگی مشترک داشته باشیم و بنده قبول کردم و صحبت آغاز شد. ایشان لب کلامش این بود که جامعه مذهبی و سنتی تنها ملاکی که دارند پول است و بس و دوست داشتن و عشق و ... ملاک های بعدی میباشند. گفتم به ایشان که مثالی بزنند؛ ایشان به چند مورد از رفقای مذهبی ای که دارند اشاره کردند و به اینکه حاضر شدند با افرادی که ۱۰ یا ۱۵ سال بزرگتر از خودشان هستند ازدواج کنند ولی پولدار باشند. ادعای ایشان این بود که این موارد که اختلاف سنی خیلی بالاست و پسر پولدار می باید باشد در جماعت مذهبی خیلی شایع و زیاد است. من با اشاره به مواردی، گفتم که این مسئله ربطی به مذهبی بودن ندارد. چون مذهب بر قناعت تاکید دارد و اختلاف سنی اینچنینی را نیز توصیه نمیکند. اینها مواردی بسیار وابسته به شخصیت افراد است. ممکن است شخصی جانماز آب بکشد و شخصیت پول پرستی داشته باشد همانگونه که در جماعت غیرمذهبی مشاهده میکنیم. اصل مطلب همکلاسی ام این بود که خودش و کلا دختران غیر مذهبی خیلی بیشتر به دوست داشتن و ایثار و تجملاتی نبودن و قناعت اهمیت میدهند ولی در جامعه مذهبی چه دختر و چه پسر اینها رنگ باخته و فقط پول اهمیت پیدا کرده است. بنده سعی کردم نشان دهم که در جامعه مذهبی مواردی کاملا برعکس نیز هستند؛ دخترانی مؤمنه که حاضر شده اند با پسران دانشجو ازدواج کنند. اینها نه اختلاف سنی زیادی دارند و نه پسر پولدار است. متاسفانه همکلاسی ام پربیراه نمیگفت زیرا در فامیل پدری بنده ازدواج هایی عجیب غریب دیده شده با اینکه بسیار هم مذهبی اند. مثلا دختری ۱۷ ساله با مردی ۳۰ ساله ازدواج کرده که همه هم اذعان کرده اند که اگر مرد پول نداشت این ازدواج هیچگاه صورت نمیگرفت. خواستم بگویم اینها برای جامعه مذهبی زشت است. شرع اجازه داده که دختر ۹ ساله با پیرمرد ۹۰ ساله ازدواج کند ولی آیا عرف میپذیرد که چنین کنند؟ برای خودم هم اندکی نگران شدم. چون در این سن و سال که مهیای ازدواج میشوم هم میخواهم با دختری مذهبی ازدواج کنم و هم میخواهم که او پول پرست نباشد. بخواهم حقیقتش را بگویم خود بنده که ظاهری مذهبی دارم، علاقه ام به دختری که غیر مذهبی باشد و اهل قناعت و ایثار باشد خیلی بیشتر از دختری مذهبیست که مال دوست باشد. میدانید نمیخواهم بحث علمی ای بکنم. کاملا دلی و از روی دلتنگیست. در انتها خواستم بگویم که با دختری که غیر مذهبی باشد و مالدوست نباشد خیلی احساس راحتی و نزدیکی انسانی بیشتری دارم تا دختری مذهبی که بخاطر پول و... حاضر است با مردی بسیار بزرگتر از خود ازدواج کند. این احساس انسانی من است. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همانطور که خودتان هم میفرمایید این دوگانهای که یا طرف، مذهبی و دوستدار پول است و یا غیر مذهبی و اهل صفا و عشق؛ هرگز همیشه اینچنین نیست و البته خطر غفلت از عدم تقیّد دختری که مرد متدیّن با او ازدواج کند، کم نیست، مگر آنکه امیدوار باشد او با وجدان انسانیاش به مرور به دستورات شرع که عالیترین راه برای حفظ خانواده و حفظ جامعه است، نزدیک و نزدیکتر شود و البته فراموش نکنید که عرف جوامع در طول تاریخ متفاوت بوده و نباید آنچه دیروز برای آن جامعه پذیرفتنی بوده است را با امروزمان مقایسه کنیم. موفق باشید
سلام استاد: در کتاب جایگاه رزق در هستی فرمودید رزق خودش میاد با کمی تلاش. حالا بنا، روحانی یا حسابدار باشید اما در صحبت حضوری من گفتم میخوام طلبه بشم فرمودید خونه و ماشین کسی برات تامین میکنه برو حوزه اما اگه نه برو فرهنگیان و از حقوقش استفاده کن، خب این با حرف کتاب در تناقض هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! رزق، مقسوم است و خداوند راههای کسب آن را در مقابل ما میگشاید. با توجه به شرایطی که فرمودید و قبولی دردانشگاه فرهنگیان گمان میرود مسیر رزق شما حضور در دانشگاه فرهنگیان باشد. ولی اگر خداوند جنابعالی را علاقهمند کرده به حضور در حوزه، ان شاءالله از همان طریق رزق شما را نیز فراهم میکند. موفق باشید
سلام استاد، امروز داشتم به موضوعی فکر میکردم. شرح میدهم شما فرض کنید در مکانی دکان دارید که احتمال حمله هوایی بخاطر بودن در کنار اماکن نظامی زیاد باشد، در چنین شرایطی، چند موضوع برای بررسی در ذهنم پیش میآید، ۱. از اینکه نمیترسم که نمیترسم ولی وظیفه من چیست آیا باید مدتی در موقعیت خطر با احتمال بالا خود را قرار ندهم، که خب نه در صف جهاد هستم و نه در صف اجتماعات که کار جهادی ای هم باشد، ۲. اینکه آیا بحث خواست خدا در مرگ من دو شاخه میشود؟ یعنی اگر احتیاط کنم و از آن مکان دور باشم خداوند حکم مرگ مرا از من دور میکند؟ و اگر بمانم به فرض بدانم احتمال حمله خیلی زیاد است و توجه نکنم حکم مرگ من قطعی میشود؟ آیا انتخاب من هم میتواند زمان مرگم را تغییر دهد؟ یا مثلاً من با خود بگویم احتیاط را ول کن هرچه خدا حکم میکند میشود و در هر موقعیت خطر بی دلیل یا با دلیلی بدون در نظر گرفتن احتیاطی قرار بگیر اگر حکم مرگ تو صادر نشده باشد که نمیمیری صادر هم شده باشد که جای دیگه میمیری و، مثلاً انگار که رزمنده ای پناه نگیرد بگوید خدا اگر خواست من بمیرم میمیرم گر نخواست بمیرم نمیمیرم ، اگر میشود کمی استدلالی این بحث را پاسخ دهید، میدونم این روزها وقت زیاد ندارید ولی راه تفکر را هم برای ما بگشایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، در این شرایط آن است که بحمدالله مقابله با نهاییترین کفر آخرالزمانی پیش آمده. و این قرارگرفتن در موقعیتی است که نه خود را در معرض مرگ قرار دهیم و نه از آن فرار کنیم مانند آنکه با سپر به قلب دشمن حمله کنیم و از این جهت است که مردم از ترس حملههای هوایی از حضور در اجتماعات فرار نمیکنند و این یعنی مقابلۀ حضور نرم با دشمن، امری که حتی بانوان ما در این امر، پیشتاز هستند و دشمن را به چیزی نمیگیرند، در عین آنکه رزمندگانمان در آنچه باید انجام دهند، کوتاهی نمیکنند. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: گاهی دو ساعت برق و اینترنت قطع میشه ما سرگردان میشیم و نمیدونیم چیکار کنیم! اگه زیرساخت هامون رو بزنن یا در برزخ و قیامت که هیچ چیزِ مادی دم دست نداریم و در تنهایی محض هستیم چه کنیم؟!!!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. وقتی زیرساختهای ما را بزنند، زیرساختهای شان را میزنیم و با عنایت الهی در آن دفاع، پیروز میشویم و این زیباترین زندگی میباشد با همۀ سختیها و تنگناها، زیرا خداوند ملتی که در مقابل استکبار قد علم کند را تنها نمیگذارد. ای کاش! جریانهای غربزده و روشنفکر ما متوجۀ این امر بودند. ۲. ما در برزخ و قیامت میهمان سفرۀ خودمان هستیم و با ارادۀ خودمان و بر اساس نیّتهایی که داریم جهان خود را میسازیم و هرچیزی را که خواستیم، خلق میکنیم مگر آنکه در سیطره و گرفتار گناهان خود باشیم که در آن صورت ارادههای فاسد بر انسان حکومت میکند. موفق باشید
۱. با سلام: استاد یه جایی خوندم یه آفت کسانی که دنبال دین هستن و مباحث دینی را دنبال میکنن اینه ممکنه فرد دینش را وسیله معاشش کنه. استاد بنده اینو نمیفهمم یعنی چه شکلی، این آفت برای طلبه ها هم ممکنه باشه، ۲. استاد برای شناخت نفس به طوری که قوای اون را بتونم با متعلقاتش بفهمم به کجا مراجعه کنم؟ کتاب معرفت نفس و مباحث نفس از شما را خوندم چیزی پیدا نکردم، بنده پیدا نکردم یا اینی که من میخوام اونطور نیست؟، استاد فرق حیا با کمرویی چیه؟ بنده تو تفاوت این صفات هم خیلی مشکل دارم از کجا پیدا کنم پاسخم را، ۳. استاد یه مطلب دیگه در زمینه طب یادمه یه بار سخنرانی های استاد صمدی بود گوش میدادم یا استاد حسن زاده شنید ایشان یعنی استاد حسن زاده تو زمینه طب یه سری پزشکان از کشورهای مختلف میومدن پای درس ایشون و کتابهایی هم نوشتن بنده دسترسی مستقیم به شاگردان استاد ندارم ولی چون رشته دبیرستانم تجربی بوده نمیدونم چرا حس میکنم استاد یه اشرافی رو رشته من داشتن با اینکه من اصفهان بودم اشراف ایشون را حس میکردم، خیلی دلم میخواد با مباحث طبی ایشون اشناشم ولی چیزی پیدا نکردم از طرفی اگر پزشکانی مطالبی چاپ کردن بهترنیست اگر خارج از کشورهستن مطالب به داخل جهت داده بشه، ۴. استاد گرامی چند سال پیش با مرکز پژوهشهای علوم اسلامی رضوی در مشهد مقدس اشنا شدم کتابهایی که از این پژوهشگاه بیرون میاد بسیار موضوعی کاربردی خلاصه و مفید هست، به ذهنم رسید این مطلب را براتون بنویسم اگر میتوانید و نیرو دارید این ایده بنده را اجرا کنید به نظر بنده اگر تمامی دانشگاها یا یه شعبه از این مرکز در دانشگاهشون داشته باشن یا به طور مستقل یه شعبه شبیه این با همین کیفیت داشته باشن عالیه اونوقت تغذیه دانشگاه درست میشه و بقیه رشته ها حرکت پیدا میکنه و از رکود بیرون میاد اگه یه مرکز پژوهشهای قرانی هم کنارش باشه که عالی تر و اونوقت مسایل دانشگاه به صورت موضوعی داده بشه تا علوم انسانی حل کنه و بعد وارد خود دانشگاهها کنه بنده خودم دچار رخوت شده بودم واقعا کتابهای کوچیک و مختصر و مفید این پژوهشگاه ذهنم رو سازماندهی عالی کرد، بنده با مراکز علوم اسلامی تقریبا اشنام ولی نمیدونم شاید مال برکت امام رضاست و یا اینکه ناخوداگاه ذهنم که مطالبشون رو میخونه متوجه امام میشه اینطوری با برکت هست مطالب. تشکر از شما استادعزیزم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده این جمله، جملۀ ناقصی باید باشد معنیِ چندانی از آن نیافتم. ۲. در این مورد خوب است به مباحث «معرفت نفس» آیت الله حسن زاده رجوع فرمایید. ۳. حیاء، نوعی ادب عقل است و کمرویی یک نوع ضعف است و آنجایی که باید سخن بگوید و کاری بکند، بر خلاف عقل آن سخن را اظهار نمیکند و آن عمل را انجام نمیدهد. ۴. چیزی در این مورد نمیدانم. ۴. این دیگر، کارِ شما جوانان فعّال و اندیشمند میباشد. موفق باشید
استاد طاهرزاده عزیز سلام: من در کانال شما با آقای محمدی آشنا شدم در عین این که ایشون را دلسوز می دانم اما ایرادات اساسی به ایشان دارم یکی از آن ها را در پیام زیر برایتان می فرستم که اگر اشکال از بنده است شما برطرف بفرمائید این روزها آقای مهدی محمدی در صوت هایی که می گذاره ضمن تحلیل هاش حرف هایی از دیگران که قبول نداره را به عنوان #دروغ در مجازی و در بین مردم نام گذاری می کنه. جدا از این که من ندیدم ایشون این حرف ها را توضیح بدهد و بگوید کجاش دروغه اما ادامه این مدل حرف زدن از مشاور مسئول ارشد مذاکرات این انگاره را زنده می کند که مسئولان و مشاورانشان گوشی برای شنیدن حرفی غیر از حرف خودشان ندارند در حدی که حرف های ناخوشایند با فکر خودشان را با چوب دروغ می رانند. به طور مثال این دفعه آخر بعد از سخنان جناب نبویان آقای محمدی حرف های فضای مجازی را با لحن شدیدتری دروغ خواند. این در حالیست که نبویان داره بر مبنای متن تحلیل ارائه می دهد. تحلیل یک فکر است نهایت شما می توانی بگویی تحلیل فلانی غلط است و کجای آن غلط است. نه این که دروغ است. اگر کسی هم بگوید حرف های محمدی ناظر به حرف های نبویان نیست بنده می گویم به وضوح سخن و فکر آقای نبویان با فکر آقای محمدی تضاد دارد. فکر یک نفر نفی کننده نتیجه مثبت مذاکرات و فکر دیگری تایید کننده آن است و غیر ممکن است به آقای محمدی حرف های نبویان نرسیده باشد. جناب محمدی کاش یه میز مذاکره و مفاهمه و گفت و گو هم با مردم داشتید و خود را عقل کل نمی دانستید. من دوباره یاد سخنان رهبری در مورد تلاش دشمن بر تاثیر بر محاسبات مسئولین افتادم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً همۀ حرف در آن متنی است که آقای نبویان روی آن تأکید دارند و آقای احمد برزگر بفرویی، از کارشناسان مسائل سیاسی نیز همین سؤال را داشتند که آقای نبویان این متن را از کجا آوردهاند؟ https://eitaa.com/barzegar1359/4012 که مبنای سخن خود در آن سخنرانی قرار دادهاند؟ و سؤال آقای محمدی نیز همین است که آنچه آقای نبویان مطرح کردهاند واقعیت ندارد. و اینجا است که ما باید با دقت بیشتر نسبت به سخن افراد و مبنای آن سخن فکر کنیم و لااقل آقای نبویان تا مطمئن به آن مطالب نبودند نباید چیزی که به گفتۀ آقای محمدی هیچ مبنایی ندارد را در بین مردم رسانهای کنند که مسلّم اثر بسیار بد و منفی داشته است. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد اینکه حضرت در حکمت ۵ نهج البلاغه می فرماید «الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.» منظور چیست فکر آینه صافی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! فکر، آینه صافی میباشد و هنگامى که اشيا در مقابل آينه قرار مىگيرند و نور بر آن ها مى تابد، نور از اشيا بر مى خيزد و به آينه مى خورد و از آن بازمى گردد و به چشم انسان منتقل مى شود و از آن جا که هر قسمتى از اشيا نور را به يک نحو منعکس مى کند تمام مشخصات آن شىء در چشم انسان منعکس مى شود. مهم آن است که در نسبت با موضوعات، اهل فکر باشیم بخصوص در زمانهای که رسانهها هرچیزی را مقابل ما قرار میدهند. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با پرسش و پاسخ ۴۲۱۶۴ در رابطه با رفاقت و یگانگی معلم با دانش آموزان و تأثیر محبت و وسعت وجودی معلم در نسبت با دانش آموزان و به طور کلی شأن و نقش معلمی به شدت موافق هستم و بحثی در آن نیست که لازمه و جوهره معلمی است. اما نکاتی هم وجود دارد که عدم توجه به آن موجب فرسودگی هر چه بیشتر معلم، ملامت، خودسرزنش گری و دمیدن در حس پوچی و بی معنایی و بی اثری می شود. به اختصار برخی از نکات و ملاحظات: علم دیگر معنا و فضیلت سابق را ندارد. معلم دیگر مرجعیت سابق را ندارد. جایگاه معلم و مدرسه در جهان و به تبع آن در جامعه ما مورد خدشه قرار گرفته است. عاملیت و سوژگی معلمان محدود شده است. منطق فهم انسان ها - خصوصاً نسل جدید- از علم، تربیت، موفقیت عوض شده است. معضلات و مشکلات اجتماعی و تکثر آنها که بازتاب آن در مدرسه و کلاس درس منعکس می شود بسیار زیاد شده و معلم به تنهایی از پس آن بر نمی آید. حتی مزیتی که در پاسخ استاد مورد اشاره قرار گرفته - وقت خالی اعم از تابستان و عید و...- دیگر وجود ندارد. به دلیل شرایط بد اقتصادی حقوق معلمی واقعاً کفاف دخل و خرج زندگی را نمیدهد. یعنی دیگر بحث ساده زیستی مطرح نیست. اگر معلم در کنار کار معلمی کار دیگری انجام ندهد به فقر و خدایی نکرده دریوزگی می افتد. شرایط کنونی اعم از جنگ و بی برقی و آلودگی و در نتیجه کلاس های مجازی و تعطیلی مدارس بر بی حاصلی و بی انگیزگی می دمد. در نتیجه توجه به سیر تطورات هویت معلمی، علم، درک از موفقیت، تربیت، دگرگونی های جامعه، فضای مجازی، شرایط اقتصادی و عوامل دیگر موجب می شود به راحتی نتوان قضاوت یا تجویز کرد. معلمی که خود انسانی خسته و فرسوده است- و البته تا حد زیادی هم حق دارد- چگونه میتواند همچنان معلم و مولد بماند، معنا بیافریند و رشد کند و رشد بدهد. غرض بنده سیاهنمایی وایجاد ناامیدی نیست. حرف این است که ابتدا باید فهم عمیق و اصیل از موقعیت انسان مورد نظر- در اینجا- معلم داشته باشیم. انسانی که خود در معرض فروپاشی و بی معنایی است. به نظر بنده بدون در نظر گرفتن این ابعاد ممکن است حتی معلمین دغدغهمند را هم دچار عذاب وجدان و خودآزاری و بی معنایی هر چه بیشتر کنیم. به این معنا که نکند من معلم بدی هستم، نکند من مهارت تدریس و هنر کلاس داری ندارم، نکند من انسان ضعیفی هستم که خودم هم در کار خودم مانده ام چه برسد بخواهم دستگیری کنم از شخص دیگری، نکند من تربیت نشده یا ایمان و صبر و رواداری لازم را ندارم و قس علی هذا
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که با انسانهای فهمیدهای همچون جنابعالی مرتبط هستم و اساساً معلمی یعنی آن کسی که در عین اینهمه طوفان و سختی، باز متوجۀ جایگاه معلمی هست و این ما هستیم که در چنین میدانی با هزاران مشکل که مشکلسازان آن هنوز آشکار و پنهان در صحنه هستند، امیدوار به آیندهای هستیم که در دل جنگی که به لطف الهی آغاز شده؛ نهتنها از نظر نظامی از شرّ آمریکا و آمریکاییها راحت میشویم، از آن مهمتر باید در دل همین جنگ، ایران از آنِ مردمی شود که بنای زندگی شرافتمدانه دارند بدون اینهمه تضاد طبقاتی. و این مسلّماً از طریق دولتمردانی انجام میشود که با قاطعیت تمام در مقابل زمینخواران و رانتخواران بایستند و این کار، نباید دیر شود و مطالبات مردم بیش از همه باید در این رابطه باشد تا انقلاب اسلامی اگر در جنگ با آمریکا پیروز شد در موضوع اقتصاد و سیاست مناسب ایران بزرگ نیز پیروز گردد و حضور ما در خیابانها و میدانها بدون هرگونه افراط و تفریط و بدون ایجاد اختلاف، با احترام تمام باید چنین باشد وگرنه فرزندان انقلاب عملاً در این میدان مظلوم و مظلومتر واقع میشوند. موفق باشید
https://eitaa.com/ch1405/24378 سلام: اینکه نام شما به عنوان جاده صاف کن جریان غربگرا داره در تاریخ ثبت میشه خیلی آزارم میده جناب استاد. ناامیدانه این چند صوت از دکتر جمشیدی براتون فرستادم امیدوارم، خواهشمندم حتما گوش کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته که بنده از سالهای قبل ارادت خاصی به جناب آقای دکتر جمشیدی داشتهام هرچند فرصت آن را ندارم که آن صوتها را بشنوم. ولی مطمئن هستم دلسوزانه سخن گفتهاند و همۀ عرض بنده نکاتی است که در جواب سؤال شمارۀ 41849 عرض شد و آن اینکه عزیزان اهل تفکر برای حضور در آیندۀ تمدنیِ ایرانِ اسلامی باید بیش از پیش همدیگر را «فهم» کنند به همان معنای «فهمِ دیگری» که آقای دکتر مصلح متذکر آن هستند https://lobolmizan.ir/leaflet/1435?mark=%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C موفق باشید
سلام علیکم: ممنون از حوصله ای که برای پاسخ به سوالات خرج میکنید. اما جسارتا عارضم با اینکه سوالات درباره مذاکرات و جنگ بسیار شفاف و مستدل هستند متاسفانه جوابها کلی و مبهم هستند در نتیجه برای مخاطب پرسشها و اشکالات مطرح شده همچنان بقوت خودش باقی می ماند. آقای طاهرزاده دائما به صحبت های آقای مهدی محمدی ارجاع میدهند در صورتیکه ایشان هم در برنامه من ایرانم همینطور کلی و مبهم جواب سوالات رو دادن. خلاصه آنکه حجت شرعی مذاکرات همچنان جای سوال و تردید خیلی از مردم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در صحبتهای حاج آقا طائب، https://eitaa.com/matalebevijeh/22490 جایگاه آن وجه از مذاکره را با نظر به آیات قرآن روشن میکنند که البته اجازۀ رهبر معظم انقلاب نیز برای ورود در آن مذاکره جای خود را دارد. پس بحث در مذاکره همراه با اقتدار و یا عدم مذاکره است که به نظر بنده هر دو در جای خود قابل فکر است به همان معنایی که در https://eitaa.com/sot_enghelabi/22233 توانسته جایگاه منطقی و غیر منطقیِ مذاکره را بیان نماید. موفق باشید
سلام استاد عزیز: شما در سخنرانی ها و صحبت کردنتون خیلی مسلط هستید و آثاری از ترس و استرس و بالا رفتن ضربان قلب مشاهده نمیشه. ماشاءالله خیلی آرام و با اعتماد به نفس هستید. می خواستم بدونم برای رسیدن به این حالت و نداشتن ترس از سخنرانی و ابراز وجود، کدوم کتاب های شما رو مطالعه کنم؟ بنده علاقه شدیدی به نوع بیان شما دارم، مطالب را حضوری و شهودی منتقل می کنید و از این بابت دوس دارم این نقص خودم را با مطالعه در آثار شما برطرف کنم. خدا به شما خیر کثیر عنایت کنه🤲
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه پیشنهاد میشود سری به سیر مطالعاتی سایت «لُبّ المیزان» بزنید https://lobolmizan.ir/page/seyr کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست متذکر نکاتی خواهد بود که ان شاءالله راهگشا میباشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: عذر خواهم. گاهی با مسائل و مشکلات روحی و عجیبی مواجه می شویم که نمیدانیم از آن ها چگونه عبور کنیم. از نگاه اسلام و اهل البیت «علیهم السلام» در چنین شرایطی چه باید کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همچنانکه در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرض شده اگر ما به روح و عقل خود برنامه ندهیم، خیالات ما به ما برنامه میدهند که هیچ ثمرهای ندارد. پیشنهاد میشود به آن کتاب رجوع شود. موفق باشید
سلام استاد: شخصی سالم، زیبا و پولدار بخواد ازدواج کند هیچ مشکلی ندارد اصلا کاری هم به خدا وائمه و هیچ توسلی هم نداشته باشد به زودی و راحتی کارش انجام می شد اما شخص اگر یکی ازاین مشکل ها را داشته باشد هرچقدر هم توسل و نذر و دعا کارش درست نمی شد پس خدا این بین چه کاره است و چگونه انسان ناامید نشود. و دل مرده و بی روح نشود؟ممنون. ببخشید مزاحم وقت شما شدم. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این احوال ملاحظه می کنید که به هر حال میدان، میدانِ ابتلاء و امتحان است. آنچه از دستمان می آید به حکم وظیفه انجام می دهیم ولی باید مواظب باشیم ما برای خداوند، تکلیف معلوم نکنیم در دل همین صبرِ بر بلاها و سختی ها، یک مرتبه با ایرانی روبرو می شوید که جهان، چشمِ خود را به عظمت آن دوخته است. در حالی که چه شهدای بزرگی را از دست دادیم و چه همسران شهدایی که تنها شدند ولی امروز می یابند که چه اندازه نتیجۀ کار آنها بزرگ بود. در این موارد فردی هم باید متوجۀ این سنت و قاعده بود. موفق باشید
استاد جان سلام: من در یک خانواده به ظاهر مذهبی ولی فقط در حد نماز و رعایت احکام و... زندگی میکنم که به انقلاب اسلامی و... هم چنان اعتقادی ندارند. آنها بنده را دوست داشته و زحمت های بسیاری می کشند. ولی بنده به خاطر جهت گیری که آنها دارند و یا گاها در امور دنیایی و کارهایی که آنها غیر معقولانه و منطقی انجام می دهند و خود نیز این را می دانند بحث کرده و در موارد بسیاری خشمگین شده و به نزاع ختم می شود. حال مانده ام چه کنم. با چه سبکی با آنها مواجه شوم و تحمل کنم کارها و نحوه فکر کردن آنها را؟ و یا مشکلاتی که بین ما هست را حل کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این موارد آنچه کار را زیبا و به نتیجه می رساند، مدارا می باشد و در دل این مدارا باید سَبکی از حضور خود را به نمایش بگذاریم که احساس کنند ما آنها را درک می کنیم و برای سخنانِ حقّ شان ارزش قائل هستیم. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد گرانقدر: ۱. ببخشید اینکه میگویند ذکر لا اله الا الله فقر می آورد آیا حقیقت دارد؟ ۲. اگر فقر می آورد منظور فقر مالی هست یا فقر سلوکی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی به ما فرموده اند: «سید الکلام» قول «لا اله الا الله» می باشد و با این ذکر انسان، راه انس با حضرت محبوب را بر قلب خود می گشاید، چرا باید به این حرفها توجه کرد؟! موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: سید مجتبی خامنه ای حفظه الله تعالی در مقایسه با رهبران الهی قبل از وی در زمانه ای به رهبری منصوب گشت که ظرفیتی بیش از پیش به ظهور آمده بود که این مهم بی شک بیگانه از شخصیت ایشان نبود؛ تاریخ سید مجتبی تاریخی بسیار گشوده تر از سید علی و سید روح الله رحمهما الله است. همچنان که دکتر حداد عادل چندی پیش در برنامه «پدر امت» متذکر گشت که ساده زیستی رهبر انقلاب خیلی بیشتر از امام شهید بود. ساده زیستی نیز همچون وعائیست که از طرفی نمایانگر ظرفیت بیشتر است و از طرف دیگر جامعیت علمی عملی بیشتری را ایجاد می نماید؛ همچنان که در دورانه سه ماهه رهبری ایشان معلوم و مشهود است ژرف نگری ایشان. حال با این اوصاف چگونه است که با اینکه وظیفه خبرگان رهبری شناخت اصلح است، سید مجتبی را در دوارن امام شهید به رهبری منصوب نکرد؟ آیا این با وظیفه الهی این مجلس همسوست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از قبل هم زمرمۀ آن بود در حدّی که آقای میرحسین موسوی چندسال پیش مطالبی را رسانهای کرد که میخواهند با مطرح کردن آقا مجتبی، ولایت را موروثی کنند. و شاید به همین جهت خبرگان مستقیماً ورود نکردند، ولی بسیاری میدانستند که آیت الله سید مجتبی خامنهای استعداد رهبریِ انقلاب را به خوبی دارند و به همین دلیل میتوان گفت خداوند اراده کرده است به طور خاص این انقلاب در مسیری کاملاً حساب شده جلو و جلوتر برود و همچنان که در https://eitaa.com/matalebevijeh/22800 عرض شد حضرت علی «علیهالسلام» یعنی تحمّل آنچه قابل تحمّل است و نباید بر سر آن اختلاف کرد و عدم تحمّل آنچه قابل تحمّل نیست که در این زمان آنچه قابل تحمّل نیست و نباید کوتاه آمد؛ مقابلۀ ما با استکبار و رژیم اسرائیل میباشد و آنچه قابل تحمل است دامن نزدن به اختلافات داخلی که حکایت سیرۀ مولایمان حضرت علی «علیهالسلام» است با نظر به آیندۀ درخشانی که نباید با دامن زدن به آن اختلافات، آن آینده و تاریخ حضور تاریخیِ عبور از آمریکا به تأخیر بیفتد، حضوری که همچون خورشید در افق امروزین ما در حال درخشش است و رهبر معظم انقلاب با نظر به آن آیندۀ بزرگ، ما را از اختلافها برحذر میدارند. و این است بصیرت حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای. موفق باشید
سلام وقت بخیر: جلسات استاد طاهرزاده حضوری کجا و چه زمانی برگزار می شود کاش یک کانال اطلاع رسانی بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حال، مائیم و حضورهای شبانه، و از این جهت جلسات تعطیل شده است. مگر جلسات اتفاقی که در کانال مطالب ویژه منعکس میشود. https://eitaa.com/matalebevijeh موفق باشید
«یا حسین» سلام استاد بزرگوار: به نظر حضرتعالی آیا در قبال شهادت شجاعانه و مظلومانه رهبر شهید انقلاب، هزینه لازم و کافی در کف دست درّندگان و قاتلان ایشان قرار داده شد تا مجدداً فکر چنین جنایاتی به سرشان نزند؟ چه اندازه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت شهادت مردی که جلال او دلها را تسخیر کرده، بیش از آن است که بتوان برای جبران آن کاری کرد هرچند بحمدالله قاتلان آن حضرت نهتنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه شدیداً به نهایت سقوط و خواری گرفتار شدند و این است معنای آنکه شهادت، حیات برتر است حتی برای ملتی که دل به آن شهید بزرگوار سپردهاند و جانانه در مقابل قاتلان آن مرد الهی در صحنه هستند و معلوم است که نهتنها دیگر از این غلطها نمیکنند تا اینجا هم که آمدهاند بسیار پشیمانند در مورد ترور نکاتی عرض شد که خوب است به آن رجوع شود. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/206 . موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد بنده نوجوانی پسر و ۱۶ ساله هستم. یک قِسم سوالاتی ذهنم رو بسیار درگیر کرده. چرا من خلق شدم؟ چرا من انسان خلق شدم و موجود دیگری خلق نشدم؟ چرا من مرد خلق شدم و زن خلق نشدم؟ چرا من توی این کشور و این شهر به دنیا اومدم و جای دیگری متولد نشدم؟ چرا توی این برهه تاریخی به دنیا اومدم؟ چرا توی این خانواده به دنیا اومدم؟ چرا... یا بعضی وقت ها هم أعوذ بالله این سوال ها برام به وجود میاد که: أعوذ بالله چرا من معصوم و امام خلق نشدم؟ یا أعوذ بالله چرا من که موجودیت دارم اون موجود واجب الوجود (خدا) نشدم؟ این چراها خیلی ذهنم رو درگیر کرده. اگر میشه پاسخم رو بدید و اگر کتابی هم هست معرفی کنید. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این روحیه، روحیۀ خوبی است. از این جهت خوب است که با یک برنامۀ مطالعاتی، خودتان به بهترین شکل میتوانید جواب این سؤالات را بدهید. پیشنهاد میشود با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و شرح استاد وحدتیفر شروع فرمایید https://eitaa.com/tafakorism/3776 و سپس با کتاب «آشتی با خدا» و کتاب «چه نیازی به نبی» کار را ادامه دهید. که اصل کتابها و صوت آن روی سایت هست. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: ببخشید استاد برای من چالش تکراری پیش اومده که فکر میکنم قبلا هم خیلی ازش صحبت شده ولی هنوز برام روشن نیست. گاهی ما قبض و بسطهای روزمره رو داریم که بحثش جداست، گاهی فراتر از روزمره احساس میکنیم یک تاریخی در زندگیمون عوض شده و وارد تاریخ دیگری از عمرمون شدیم و این رو کاملا احساس میکنیم یک شور و حیات دیگری داریم در عین همه قبض و بسطها و فشار و درگیریهایی که تو دل خود همین تاریخ جدید هم هست. اما به یک آن انگار اون تاریخ اون حضور جدید از دست میره! انگار همه چیز از دست رفته. من همه این سالها همش اینو به گناهان ربط میدادم و هی فکر میکردم حتما گناهی کردم که اینطوری شده و احوالات و حیات نویی بوده که از دست رفته. اما هنوز نمیدونم این اتفاق چیه و چطور باید باش مواجه شد. این رو هم باید جزو قبض و بسطهایی حالا فراتر از روزمره بدونیم و نگاه علت و معلولی که هی بگیم از گناهه ندونیم؟ یا نمیدونم چطور باید در این احوالاتی که به شدت منفی و احساس از دست رفتن همه اونچه تاریخ نو و حضور نویی بوده همچنان زندگی کرد و فعال بود؟ همش فکر میکنم آیا آقای شهید ما هم این فروبستگیها رو تجربه میکردن؟ چطور همیشه انقدر فعال بودن و حیات داشتن؟ این داشتن حیات و شور دائمی در هر احوالی واقعا برام پرسشه. ازتون ممنونم خدا شما رو حفظ کنه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «ای برادر عقل یک دم با خود آر / دمبدم در تو خزان است و بهار» در خزان صبر میکنیم تا بهارمان سر برسد. خیلی سر به سر خود نگذارید معلوم نیست آن عباداتی که در این شرایط میکنید از نظر بهره و نتیجه کمتر از آن عباداتی باشد که در بهار قلب انجام میدهید. صبر در مسیر دینداری غوغا میکند. معلوم است که در این مسیر گاهی ما با بهارِ شور و شوق معنوی روبهروئیم، و گاهی با خزانِ آن. عمده آن است که بدانیم در حال بسطِ بهاری شکر پیشه کنیم و در حالت قبض پاییزی صبر. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: ۱.حاج آقا اگر پذیرفتیم که خدا جواب جان ماست و با آن آرامش می یابیم، باید فهمید غذای جان ما اوست و حال اینکه ارتزاق جان ما با ادعیه و آیات و اعمال عبادی به یک نوع خاصی از ارتباط می رسد که دل و جان آدمی سرشار میشود و حال اینکه من هرچه ادعیه و تلاوت و نماز و زیارت و ... انجام میدهم، آنچنان که باید دلم آرام نمیگیرد و دچار افسردگی و اضطراب است. نمیدانم کدام راه مرا می رساند؛ زیرا هرکس در این دنیا جایی ایستاده که غیر از دیگریست. به اصطلاح در شخصیت خود است که غیر از دیگریست. حال این راه من چیست؟ چگونه تشخیص دهم که اول قدم من چیست و در چه باید خود را آغاز کنم (البته آغاز بعد از آغاز). شهید مطهری فرمودن راه های رسیدن به اسلام زیاده که البته وقتی برسی با تمام آن روبرو میشوید و نه قسمتی از آن و یا همان جزئی که آمده ای... حال نمیدانم چگونه باید برسم؟ از مطالعه معرفت نفس و اخلاق و زیارت عاشورا و زیارت ال یاسین و نماز استغفار و تلاوت قران و نماز هدیه به معصومین_که سعی برای انجام روزانه آنها دارم_ گرفته تا اعمال عبادی واجب و تحصیل و ... اما باز نیست آنچه باید باشد. ۲. حاج آقا ما در درس فقه با یک مشکلی مواجهیم که از پس عرفان و معرفت و نفس و ... اینها بر می آید که برایتان توضیح میدهم؛ بعد از مشورت با استادان بسیاری به این نتیجه رسیدیم که غرض اصلی حوزه یاد دادن روشی برای استفاده از منابع دینی است. که به این روش اجتهاد می گویند. این اجتهاد در فقه بخاطر سابقه تاریخی بسیار طولانی و علمای بسیار آن و دلایل دیگر بهتر از دیگر علوم حاصل میشود، لذا سیر معمول حوزه تحصیل اصول و فقهی است. سوالی که پیش آمد این بود که چرا با وجود «اجتهاد» بعنوان یک روش مورد تایید معصومین و ثابت بودن آن، اختلاف فتاوا و اختلاف مکاتب فقهی وجود دارد که در برخی موارد این اختلاف غیریت است و برخی موارد ضدیت!؟ جوابی که دادند بازگشت به فهم هر انسان داشت که جواب مناسبی نبود. چرا که اسلام قرار است در میان انسان ها حکومت کند؛ اختلاف نظر باعث اختلاف عمل و عدم ایجاد نظامی بر پایه مبانی اسلامی میشود. و دیگر گفتند که اختلاف نظر یک امر لا ینفک است که در میان انسان ها وجود دارد اما نظام اسلامی در زمان غیر معصوم یک سری ابتدائیاتی دارد که همه بر آن واقف اند باید بر ان اساس نظام اجرا شود، هرچند که هنوز در بسیاری از مسائل این ابتدا آن مشخص نیست و جواب ها برای نظام اسلامی هیچ است. بنده سوال برایم شد که این اختلاف نظر آیا بخاطر اختلاف در مرتبه وجودی انسان هاست و یا آیا یک امر علمی است که بالاخره روزی به مصابه یک مشکل بر طرف خواهد شد؟ آیا ما باید همچنان که در فلسفه وجود را بعنوان اولین امر که مبتنی بر علم نفسی و حضوریست این اجتهاد را به این سمت ببریم؟ (چرا که به صورت استدلالی بیان شد که وجود، استدلال پذیر نیست چرا که سر سلسله علل است و اگر استدلال و تعریف پذیر باشد، دور و تسلسل پیش می آید و این محال است و مایه کلّ علم متزلزل خواهد شد) ۳. حاج آقا با توجه به پرسش شماره ۴۱۵۳۵ و با توجه به اینکه نپدیرفتید که این علل اثر گذارند و درحد معد هستند، میخواهم بگویم پس آنچیزی که انسان را جلو میبرد و یا حدّ می زند و متوقف میکند ارادهء اوست. خب در اراده هم که ضعیف هستم! چکار کنم اراده ام قوی شود؟ یعنی چکار کنم که وجودم قوی و شدید شود؟ چکار کنم گستره وجودم بیشتر شود و در ناخوده خود نمانم؟ در این ضعف مریض خارج گردم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حکایت عبادات الهی، حکایت افقی است که در مقابل انسان گشوده میشود و از این جهت ضرورت دنبال کردنِ معارف الهی که گزارشی است نسبت به حقایق هستی، بسیار مهم است. آری! آنگاه که عقل در صحنه باشد و با تدبّر در قرآن آن را بپرورانیم، به جایی میرسیم که فرمود: «آنکه عمری در پی او می دویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». باید عجله نکرد و صبر را مفتاح فرج دانست. ۲. در مورد فقه در زمان غیبت بالاخره علمای ما در حدّ توان خود آنچه به عنوان وظیفۀ مکلّف می باشد را با ما در میان می گذارند و معلوم است که بالاخره تفاوت اساسی بین حضور امام و غیبت امام در میان است. ۳. همین که با روح تشنۀ حقیقت و قلب طالب محبوب دستورات شرع الهی را دنبال کنید خود به خود آن عزم اراده ای که نسبت به حقیقت در پیش است به میان می آید و انسان هرچه بیشتر نسبت به شریعت الهی متعهدتر می گردد تا به لطف الهی ملکات معنوی به سراغ او آید. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: متاسفانه یا خوشبختانه بنده با سن بسیار کمی که دارم با آثار ابنعربی و قونوی آشنا شدم. متاسفانه یا خوشبختانه متوجه میشم که قونوی و ابن عربی چه میگن. خوشبخانه یا متاسفانه نه تنها برام سنگین بلکه شوق من رو برای طلب خدا بیشتر میکنه. بنده بارها که مزاحم شما شدم فرمودید خودشناسی کار کنید بنده از کتاب جوان و انتخاب بزرگ تا آشتی با خدا را مطالعه که کردم یک چیزی متوجه شدم خودشناسی یعنی خودفراموشی یا فناء. از نظر بنده مهم تر از تجرد نفس ارتباط خود با خداست که معلوم میکنه نسبت خود با خدا مثل سایه و صاحب سایه هست. الان چیزی که برای من سوال شده که نکنه سیر و سلوک در سن من خطرناک باشه و وقتش در ۸۰ سالگی باشه. هر چه طلب معرفت کردیم فهمیدم که من دچار مفهوم ذهنی خشک خدا شدم و درگیر ذات خدا هستم که آرامش ندارم. وقتی که حسین آینه خدا نما رو دیدم متوجه شدم یک نسبت حسین که با وجه تاریخی من و امثال من میشناسند حقیقتش نسبتش با خدا نسبت سایه و صاحب سایه هست در واقع حسین (ع) نبود که با یزید بیعت نکرد خدا بود. حسین نبود که شمشیر کشید. خدا بود حسین نبود که آن سخان تن لرزان را میگفتد در واقع خداست. گوینده خداست. شنونده خداست. بیننده خداست. فاعل حقیقی خداست. دو حسین یک نوری از حقیقت محمدیه است که آینه تمام نمای خداست من خدا را در حسین میبینم. اما ترس بنده اینکه دارم راه اشتباه میرم و این مباحث مال ۸۰ و ۹۰ سالکی هست نه ۱۵ سالگی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این انوار اسمای حسنای خداوند است که در شخصیت اولیای الهی به ظهور می آید و این غیر از ذات خداوند است که قابل فکر و قابل رؤیت نیست. اگر انسان با خداوند از طریق مظاهر اسمای الهی مأنوس شود، هر اندازه جلو و جلوتر رود بیشتر با حضرت معبود و حضرت محبوب مأنوس میشود. موفق باشید
