بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10230
متن پرسش
سلام علیکم: با عرض تبریک عید ولایت حضرت امیر علیه السلام خدمت استاد بزرگوار دیدم که در برخی از سوالات دوستان از نحوه تحصیل فلسفه و یا عرفان نظری ایشان را به شرح آقای فیاضی یا صمدی ارجاع می دادید و دنبال شرح بهتری می گشتید. به عرض می رساند که یکی از شاگردان خیلی خوب استاد یزدان پناه که معرف حضور هستند به نام استاد امینی نژاد در این روند بسیار عالی هستند. ایشان از شاگردان درجه یک فلسفه و عرفان استاد یزدان پناه هستند و متمحض در فلسفه و عرفان کار می کنند و بیان بسیار شیوایی دارند و واقعا هم مسائل را عمیق می فهمند و حتی استاد یزدان پناه توصیه می کنند که نهایه را از فایلهای استاد امینی نژاد استفاده کنند نه از فایلهای خودشان. در این چندین سالی که مشغول تحصیلات فلسفی و عرفانی بودیم اساتید و بزرگان زیادی را سرک کشیدم که همه از خوبان هستند از جمله آقای فیاضی آقای عبودیت و... اما وقتی که به این استاد بزرگ رسیدیم واقعا چیز دیگری بودند در حل مسائل و انتقال معارف فلسفی و عرفانی. لذا به نظر می رسد دوستانی که مشورت می کنند را به فایلهای بدایه و نهایه ایشان ارجاع بدهید. همچنین در زمینه عرفان نظری و عملی نیز ایشان یک کتاب جمع و جور و خلاصه دارند به نام «مبانی و فلسفه عرفان نظری» که برای کسانی که اصلا هیچ آشنایی ندارند خوب است و نیز کتابی به نام «حکمت عرفانی» دارند که همان کتاب مبانی عرفان نظری استاد یزدان پناه را به صورت درسی و با بیانی شیوا تر و ساده تر و افزودن برخی مباحثی که در کتاب استاد یزدان پناه نیامده است، بیان کرده اند که برای مخاطبین سایت به نظرم این کتاب قابل استفاده تر از کتاب خود استاد یزدان پناه باشد. فایلهای صوتی دروس استاد امینی نژاد را و نیز یادداشت برداری هایی که از جلسات درسشان داشته ام را ان شاء الله از طریق دوستان به دستتان می رسانم تا ملاحظه بفرمایید و اگر کسی هم در قم خواست می توانم به او برسانم. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی از این راهنمایی‌تان تشکر می‌کنم، بنده‌ هم بعضی از مقالات عالمانه‌ی استاد امینی‌نژاد را دیده‌ام. راهنمایی خوبی بود امیدوارم کاربران عزیز که در این مورد تلاش دارند از راهنمایی شما بهره‌مند شوند. موفق باشید
2515
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار طاهرزاده پاسخ شما مبنی بر تاکید فردید بر علم الاسماء و قابل جمع بودن ایشان با آیت الله جوادی آملی را به اقای خسرو پناه فرستادم . پاسخ ایشان اینچنین بود : با سلام و تشکر البته این گونه جواب دادن بستگی دارد به اینکه ایا ما معتقد به هرمنوتیک فلسفی هایدگر و گادامر هستیم یا نه؟! اگر جناب اقای طاهر زاده با این مبنا اقای فردید را تفسیر می کند ، بنده سخنی ندارم چون مبتنی بر نسبی گرایی معرفتی و فهم است که بی شک، هیچ یک از فلاسفه اسلامی از جمله امام خمینی و علامه طباطبایی و ایت الله جوادی آملی این مبنا را قبول ندارند و در این صورت تفسیر اقای طاهر زاده به لحاظ مبانی با اندیشه امام و علامه در تعارض خواهد بود و اگر با روش اجتهادی و رئالیستی می خواهند کلام اقای فردید را معنا کنند؛ در یان صورت، تفسیری {که } آقای طاهر زاده دارند با اندیشه امام نمی سازد پیشنهاد بنده این است که اقای طاهر زاده با افرادی که از نزدیک با اقای فردید بودند گفتگو کند و اطلاعات دقیقتری بدست اورند تا بدانند که همسان دانستن تفکر فردید با امام ظلم نابخشودنی به تفکر انقلاب و امام است بنده با ارتباط با این افراد مخصوصا در این یک سال مسئولیتم در انجمن حکمت و فلسفه ایران بیش از گذشته بر فاصله فردید از بینش و منش و کنش امام پی بردم موفق باشید خسروپناه ضمن درخواست عاجزانه جواب به این سخنان اقای خسروپناه و در آوردن ما از سردرگمی لطفا مشخص بفرمایید ارتباط فردید و هایدگر آنقدری هست که اقای خسروپناه فکر میکنند ؟ و اگر هست ایا این شباهت فردید و هایدگر مذموم است یا خیر ؟ ایا شباهت فردید با هایدگر شباهت فردید با گادامر را نتیجه می شود ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده موضوع را خیلی مهم نمی‌دانم زیرا آن‌چه برای بنده اصالت دارد فلسفه و عرفان اسلامی است و رجوع به «وجود» از یک جهت و رجوع به «حق» از جهت دیگر. در این راستا تمام مباحث آیت‌الله جوادی در شرح اسفار و به اجازه‌ی ایشان تمام 514 جلسه‌ی شرح فصوص‌الحکم که ایشان شرح دادند را از طریق نوار کار کردم و با این وصف فکر می‌کنم می‌توان طوری از سخنان فردید و سخنان هایدگری که فردید معرفی می‌کند، برداشت کرد که در آن سخنان تذکر به «وجود» را به همان صورت تشکیکی – یا ظهور و خفا – دید و از آن سخنان نسبیت برداشت نکرد. ظاهراً برادر عزیز و استاد گرانقدر و متعهدمان جناب حجت‌الاسلام حاج آقای خسروپناه به این نتیجه نرسیده‌اند . هایدگر در هشتادمین سال زندگی‌اش در مصاحبه با وایسر در آخرین جمله‌ می‌گوید: «من در برابر آن یگانه‌ای که هنوز نیامده – ظهور در تاریخ معاصر جهان نکرده – قدم واپس می‌گذارم و یک هزار سال قبل از آمدنش، در برابر او تعظیم می‌کنم». فردید از این هیدگر در متن اسلام شیعیِ ایرانی چیزی برداشت می‌کند که آن را به حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» نزدیک می‌نماید. و ارتباط بنده با شاگردان فردید به صورت بلاواسطه با جناب آقای محمد رجبی و یا با آثار شاگردان فردید مرا به این نتیجه رسانده که نباید فردید را بیرون از اندیشه‌ای دانست که حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بر آن تأکید دارند. موفق باشید
4683
متن پرسش
با سلام خدمت جناب عالی و خسته باشید،سوال بنده این است که با وجود این شرایط درباره اقای احمدی نزاد ما باید چه موضعی را اتخاذ نماییم؟چراکه دیگر به ایشان اصلا امیدی نیست و ظاهر قضیه این است که ایشان نسبت به رهبری نیز مشکل دارند .اقای احمدی نزاد ما را به سرخوردگی قابل توجه رساند که بنده فکر نمی کنم رهبری از ایشان دیگر حمایت کنند .من تابه حال فکر میکردم که ایشان خدماتش در اینده مشخص می شود ولی تازه فهمیده ام که نه تنها خدمات ایشان محرز نخواهد شد بلکه بردن نام ایشان هم خطایی نابخشودنی جلوه میکند.البته احساس بنده این است که بصیرت کافی برای شناخت اقای احمدی نزاد نداشتم و هرکه تا به حال درباره ایشان نظری میداد که تقریبا همه خوبی ها را نادیده میگرفت می گفتم که زمان مشخص میکند ولی غافل از این بودم که زمان به ضرر نظر ما خواهد بود.بسیار سپاسگذارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که عرض کردم آقای احمدی‌نژاد در این اواخر کارهایی کردند که ما و شما را سرخورده کردند. ولی این به معنای این نیست که خدمات ایشان نادیده گرفته شود.موفق باشید
11095

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: خانمی هستم با دو فرزند، طلبه‌ی سال دوم هستم، علاقه زیادی به محیط حوزه دارم. اما با توجه به مشکلاتی که دارم فقط می‌توانم در کلاس‌های درس حاضر شوم و فرصت مطالعه و تحقیق و حتی خواندن درس ندارم. با توجه به این‌که تحصیل درحوزه رایگان است آیا فقط شرکت درکلاس باعث سوء استفاده می‌شود و من باید از شرکت در کلاس هم خودداری کنم و سوال دیگر این‌که آیا فقط با درس‌خواندن می‌توان با خدا آشنا شد یا با راز و نیاز و دعا؟ به نظر شما کدام راه بهتر است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قسمت اول سؤال را از مرجع تقلیدتان بپرسید. در مورد خداشناسی پس از معرفت نسبی به خدا با رعایت دستورات الهی و اُنس با او از طریق ادعیه امید می‌رود که حضرت حق با انوار برتری بر قلب ما ظاهر شود. موفق باشید
4568
متن پرسش
سلام علیکم من اتفاقی با سایت شما آشنا شدم و فکر کردم شما میتونید منو راهنمایی کنید.نمیدونم چه کارشناسی سوال منو جواب میده ولی امیدوارم کسی جواب بده که به سوالم مرتبط باشه. من طلبه سطح2 هستم از همون اول با هدف رسیدن به معارف الهی و رشد معنوی وارد حوزه شدم . اما با ازدواج و فرزند دار شدنم از محیط حوزه و اساتید جدا شدم.ولی به خاطر علاقه شدیدم به دروس حوزه تصمیم گرفتم حداقل غیرحضوری ادامه تحصیل بدم.ولی دروس حوزه به این شکل که خود فرد بدون استاد بخونه و امتحان بده و مدرک بگیره خیلی لطفی نداره.من فکر میکنم بدون استاد راه به جایی نمیبرم.از طرفی به خاطر همسر داری بچه داری خانه داری نمیتونم زیاد خارج منزل باشم تا بتونم از محضر استار بهره ای ببرم یا حداقل در حوزه حضور داشته باشم.خلاصه مطلب اینکه من چطور میتونم به هدفم که کسب معارف الهی و رشد معنویه برسم؟آیا بدون استاد میتونم یه کسی مثل بانو مجتهده اصفهانی بشم؟البته با وجود اینکه من از یک خانواده معمولیم و همسرم هم خیلی مذهبی نیست.اگه ممکنه به من یک راهکار عملی بدین.... خدا قوت
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید روش مطالعاتی که بر روی سایت هست که مبتنی بر معرفت‌النفس است و سبک و سلوک امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و علامه«رحمت‌الله‌علیه» است، برایتان مفید باشد. موفق باشید
2707
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز اخیرا یکی از شاگردانتان از شما در مورد ویژه نامه خاتون که توسط روزنامکه ایران چاپ شده بود از شما سوال کرده بودند و شما آن را تایید کرده بودید بعد از این قضیه من ژیگیری کردم و یه سری مطالب در مورد آن پیدا کردم که به شرح زیر می آید : خسرو معتضد، از پژوهشگران تاریخ در واکنش به گفته‌های کلهر، روایتی دیگر از سوغات ناصرالدین شاه از سفر فرنگ نقل کرده است: «اولاً ناصرالدین شاه چادر سیاه را از اروپا به ایران به ارمغان نیاورد و چیز دیگری آورد که رنگ آن سفید بود و نه سیاه. همه کتاب‌های تاریخی قاجار از یادداشت‌های دوستعلی‌خان معیرالممالک نوه دختری ناصرالدین شاه و مداح او، تا علی‌خان ظهیرالدوله و کتاب مرحوم دکتر یحیی ذکا و کتاب تاریخ اجتماعی واداری قاجاریه نوشته عبدالله مستوفی و کتاب سردنیس رایت؛ «ایرانیان در میان انگلیسی‌ها و انگلیسی‌ها در میان ایرانیان» را که بخوانید آگاه می‌شوید. ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگستان ۱۲۹۰/۱۸۷۳ خواهان مسلمان کردن و صیغه شدن و آمدن چند زن زیبای بالرین (رقاصه) فرنگی به ایران شد. ... اما به هدف خود نرسید و بالرینی پیدا نشد به ایران بیاید و افتخار همسری شاهنشاه را بیابد! در سفر بعد دستور داد به تعداد زنان حرمش، شلیته یعنی دامن سفید رقص کوتاه و شلوار چسبان سفید رقص خریداری کنند. این لباس زشت و نامناسب با اخلاق و عادات و عرف و عفت زنان ایرانی را به ایران آوردند و در دربار رایج کردند. لباس تنگ و نامتناسبی بود که متأسفانه تعدادی از خانواده‌های اشرافی هم از آن استقبال کردند و مانند مینی‌ژوپ و ماکسی‌ژوپ دوره‌ای داشت و تمام شد و مردم آن البسه را دور ریختند. البته شلیته‌ها را بلند و شلوار‌ها را گشاد و سیاه کردند که سال‌ها زنان طبقات پایین می‌پوشیدند. این لباس فقط ناصرالدین شاه هوسباز را خشنود می‌کرد.» این دو روایت از سفرنامه ناصرالدین شاه ما را بر آن داشت که در جستجوی سوغات ناصرالدین شاه به کتب تاریخی رجوع کنیم و پوشش زنان را پیش و پس از این سفر‌ها مورد بررسی قرار دهیم. خانم نیلچی زاده (استاد حوزه و دانشگاه)در مصاحبه با سایت تبیان: بر اساس تحقیقات من چادر نیم دایره چادر اصیل ایرانی نیست . چادر اصیل ایرانی به زمانی بر می گردد که ایرانی رسما شیعه شد . بعد از جنگ قادسیه ایرانی ها مسلمان شدند اما چون اسلام حقیقی به آن ها نرسیده بود دچار تناقض شدند . تا زمانی که در زمان صفویه شیعه شدند و گمشده های تاریخی شان را در این مکتب پیدا کرد ند. مقام رهبری می فرمایند: میراث صفویه برای ما عشق به اهل بیت است .البته مشکلاتی هم داشتند اما خدمات زیادی آن زمان انجام شد. در آن دوره یک چادر تولید شد به نام چادر کمری یا چادر اصیل ایرانی و کلمه ی چادر قجری یک ناسزاست زیرا قاجاریه زمانی بود که ایران از لحاظ فرهنگی افول کرد . این اسم را رضا خان انداخت بر سر زبان ها .برای تمسخر چادر ایرانی. چادرکمری بیشترین شباهت به چادر حضرت زهرا سلام الله را دارد اما نسخه ی ایرانی آن و من به عنوان یک زن ایرانی به آن افتخار می کنم . این چادر از پشت مانند همین چادر های معمولی نیم دایره ایست . اما از کمر تا40 سانت به پائین سه لایه است و حجم بدن را نشان نمی دهد هر دودست آزاد است . آسیب چادر های آستینی امروز را ندارد و می توانی روگیری هم داشته باشی. چادر مهم ترین ویژگی اش این است که تو برای خودت یک حریم شخصی منحصر به فرد داری.با چادر های آستین دار نمی توانی در هنگام لزوم رویت را بگیری . ما در دستورات دینی مان داریم که اگر کسی حد حجاب حداقلی را رعایت کرد و احساس کرد کسی نگاه ناسالمی به او دارد موظف است رویش را بیشتر بگیرد که با چادر اصیل ایرانی میسر است در ضمن آنکه کاربرد آسانی هم دارد.به عبارتی پوشیده تر از چادر و راحت تر از مانتو. از شما درخواست دارم که فرموده بودید مطالبی که در این ویژه نامه آمده مستند است مخصوصا در مورد چادر مشکی که از فرنگ آمده آن سند چیست؟وسوال دیگر اینکه مگر علمای ما مشکی را برای چادر و عمامه از مکروهات استثناءنکرده ان؟مگر مکروهات و مستحبات از سوی شرع مقدس تعیین نشده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: به نظر بنده بین بهتربودن چادر به عنوان حجاب برتر و بین مشکی‌بودن آن خلط شده. جناب آقای کلهر نیز در آن نوشته معتقدند چادر حجاب برتراست و جناب خانم نیلچی‌زاده نیز بر همین تأکید دارند که چادر از اول بوده و شکل کامل چادر همان چادری است که ایشان شرح می‌دهند، ولی سخن در مشکی‌بودن آن است و اصرار بر این‌که چادر مشکی حجاب برتر است، سخن آقای کلهر آن است که از زمان قاجار این موضوع مطرح شده و آقای کلهر نفرمودند قبلاً چادر مشکی نبوده که بعضی‌ها خواستند آن را دلیل بر نقص سخن آقای کلهر مطرح کنند. ایشان فرهنگ انحصاری‌دانستن چادر مشکی را در محافل رسمی مربوط به دوره‌ی قاجارمی دانند و حرف اصلی بنده این‌ها نبود، عرض بنده این بود که چرا موضوع را سیاسی کردند و تا آن‌جا جلو رفتند که گویا یک جرمی واقع شده که این بحث در آن مجله پیش امده و مجله را متهم به فمینیسم کردند. در حالی‌که به نظر بنده این بنده‌های خدا در آن مجله سوز اسلام دارند و حرفشان آن است به راحتی هرکی را - حتی بی‌حجاب‌ها را – از دایره‌ی اسلام بیرون نکنید و این همان حرفی است که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سفر اخیرشان به خراسان شمالی در جمع روحانیون زدند. در ضمن سخن آقای معتضد موضوع را عوض نمی‌کند چون بالاخره از زمان قاجار چادر به این نحوه که حتماً در مراسم رسمی باید مشکی باشد پیش آمد. عمده منظور نویسنده‌ی آن مقاله بود که به جهت سیاسی‌کاری‌ها شنیده نشد. موفق باشید
11502
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: سوالی به شدت ذهن بنده را به خود مشغول ساخته است و آن راجع به جمله اخیر رهبر انقلاب در دیدار مردم آذربایجان که فرمودند «ملّت ایران بدون تردید در آینده‌ای که آن آینده ان‌شاءالله خیلی دور نخواهد بود و شما جوانهای عزیز قطعاً آن آینده را مشاهده خواهید کرد، از همه جهت در قلّه‌های شرف و افتخار خواهد بود.» و جمله های مشابهی که به صورت متعدد در این باره فرموده اند: 1- اولا منظور رهبری از «قله های شرف و افتخار از همه جهت» چیست؟ و این در قله قرار گرفتن در کجای ایجاد جامعه اسلامی و تمدن اسلامی قرار دارد؟ (قبل، حین یا بعد از آن) 2- با توجه به اینکه در این جمله از واژه «قطعا» استفاده کرده اند و قبل و بعد از جمله هم توضیح تکمیلی نداده اند و برای جمله شرطی نفرموده اند و با توجه به اینکه رهبری روی به کار بردن واژه ها و جمله ها نهایت دقت را به کار می برند، نتیجه می گیریم که در بازه ای کمتر از 50 سال آینده که جوانهای امروز مشاهده خواهند کرد این وعده رخ خواهد داد (در حالیکه با توجه به سنجش شرایط موجود از دید محدود خودمان و بحثهایی که از جنابعالی شنیده ایم حالا حالاها مثلا حداقل 100 سال نیاز هست تا ملت ایران به معنای واقعی کلمه بشود جامعه اسلامی و بعد مسیر تمدن اسلامی آغاز شود.) 3- این «در قله قرار گرفتن» چه ربطی با بحث ظهور حضرت حجت خواهد داشت؟ اصلا این مورد را کلی تر مطرح کنم: رابطه ایجاد تمدن اسلامی و ظهور حضرت حجت کدام است؟ (در این باره است بیانات رهبر انقلاب در در جمع اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه،۱۳۷۹/۰۷/۱۴، http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=21451) با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با شکست وعده‌های مدرنیته رویکرد مردم جهان طوری شده که جز به معنویت خالص به چیز دیگری نمی‌توانند قانع شوند و نقشه‌های دشمنان به سرعت از بین می‌رود و همه‌ی چشم‌ها در راستای رجوع به معنویت خالص به شیعه می‌افتد و نه‌تنها فتنه‌های جهانی که علیه شیعه است خنثی می‌شود، بلکه روح‌ها و دل‌ها به سوی شیعه رجوع می کند و حضرت آقا این را مشاهده می‌کنند. و این شروع تمدن نوین اسلامی است و حضرت حجت«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» را برای ظهور، دل‌گرم می‌کند. ما باید خود را برای آینده‌ی انقلاب اسلامی آماده کنیم و به معارف خود عمق ببخشیم. موفق باشید

8169
متن پرسش
باسمه تعالی.سلام علیکم. استاد مطلبی از شهید بهشتی در رابطه با عالم امر مطالعه کردم که با مطالب قبلی ام در تناقض است و تا جایی که در خاطرم هست با نظر علامه نیز مغایرت دارد. اگر فرصت کردید و مطلب را مطالعه فرمودید، ممنون میشوم که نظرتان را بیان کنید. با تشکر http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/62743 http://radepayebehesht.blogfa.com/post-159.aspx
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بفرمایید کدام جمله از جملات شهید بهشتی«رحمة‌اللّه» را متناقض با سخنان علامه دیده‌اید؟ در حالی‌که هر دوی این بزرگواران، عالَم امر را به موجودات مجرد و بی‌زمان و دفعی‌الوقوع نسبت می‌دهند و عالَم خلق را بر عکس آن می‌دانند. موفق باشید
10893
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید: شما در یکی از چلسات تفسیر سوره فاطر از روایتی صحبت کرده بودید که در آن گفته شده در صورتی که بچه نماز نخواند باید او را کتک زد. می خواستم اگر ممکنه عین حدیث را با منبع آن بفرمایید برای استفاده بیشتر. تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مروا اءولادکم بالصلاة لسبع واضروبوهم علیها لعشر. (مستدرک الوسائل / ج 1، 171) فرزندان خود را در هفت سالگى به نماز فرمان دهید و در ده سالگى (اگر نماز نخوانند) کتک بزنید و تنبیه شان نمائید. بخاطر آنکه نماز دربرگیرنده بسیارى از واجبات و ترک بسیارى از محرمات است. نماز ریشه و پایه دین است و موجب پاکى از نفاق و دوروئى و پیدایش صفا و صمیمیت و حفظ نفس و عادت به نظم است، تا کودک بطور صحیح نشو و نما کند و براى خود و جامعه اش فرد صالحى باشد. مراد از زدن (که در حدیث قبلى به آن اشاره شده)، زدن سخت و دردآور نیست بلکه با وجود همه شرایط، باید زدن در حد معقول باشد. امام صادق (علیه السلام ) فرمود: فى اءدب الصبى و المملوک خمسة اءستة و اءرفق . (وسائل / ج 18، 581) در تربیت کودک و برده، پنج یا شش ضربه بزن و با آنان مهربانى کن. امام على (علیه السلام ) به کودکانى که به مکتب مى رفتند فرمود: ... اءبلغوا معلمکم ان ضربکم فوق ثلاث ضربات فى الاءدب اءقتض منه. (وسائل / ج 18، 582) ... از قول من به معلم خود برسانید که اگر بیش از سه ضربه (براى تربیت شما) بزند، موجب قصاص است. اسحاق بن عمار مى گوید: به امام صادق (علیه السلام ) عرض کردم: ربما ضربت الغلام فى بعض ما یجرم قال (علیه السلام ): و کم تضربه ؟ فقلت : ربما ضربته ماءئة فقال (علیه السلام ) مائة مائة ؟! فاءعاد ذل مرتین ثم قال : حد الزنا؟! اتق الله فقلت جعلت فداک فکم ینبغى لى اءن اءضربه ؟ فقال : واحدا فقلت : والله لو علم انى لا اءضربه الا واحدا ماترک لى شیئا الا اءفسده قال (علیه السلام ): فاثنین فقلت هذا هو هلاکى اذا قال : فلم اءزل اماکسه حتى بلغ خمسة ثم غضب (علیه السلام ) فقال : یا اسحاق ! ان کنت تدرى ما اجرم فاءقم الحرفیه ولا تعد حدود الله . (وسائل / ج 18، 331 ط - آل البیت ) گاهى پسر بچه ام را به خاطر بعضى جرمها مى زنم (چه حکمى دارد؟) فرمود: چقدر مى زنى؟ عرض کردم : گاهى صد تا (تازیانه یا سیلى) مى زنم حضرت با تعجب فرمود: صدتا! صدتا! و دوبار آن را تکرار کرد. سپس فرمود: او را حد زنا مى زنى!؟ از خدا بترس. عرض کردم : فدایت گردم چقدر مناسب است وى را بزنم؟ فرمود: یکى. عرض کردم: بخدا قسم اگر بداند که بیش از یکى نمى زنم، چیزى برایم باقى نمى گذارد مگر آنرا خراب کند. حضرت فرمود: دو ضربه بزنید. دوباره عرض کرم : این مقدار باعث هلاکت من خواهد بود. اسحق گفت: دست برنداشتم تا حضرت به پنج تا رسید سپس امام خشمگین شد و فرمود: اى اسحاق اگر مى دانى چقدر جرم مرتکب شده است به همان اندازه وى را تنبیه کن و از حدود خدا تجاوز نکن. موفق باشید
21945
متن پرسش
سلام علیکم: ۱. چه خصوصیتی در بنی اسراییل وجود داشت که علی رغم گناهان بزرگ عذاب نشدند چنانکه اقوامی مثلا برای کم فروشی یا پی کردن شتر عذاب شدند در حالی که یک دهم گناهان بنی اسراییل را مرتکب نشدند. ۲. چه چیزی ما را شبیه بنی اسراییل کرده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روحیه‌ی ظاهرگراییِ ما و این‌که دین را تنها در محدوده‌ی وظایف ظاهری قبول کنیم؛ ما را شبیه بنی‌اسرائیل خواهد کرد و بدین لحاظ رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌و آله» می‌فرمایند: «سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ حَتَّى لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه»[1] به‏ زودى در امت من آن‏چه كه در بنى‏ اسرائيل واقع شد واقع مى‏ شود حتى اگر يكى از آن‏ها در سوراخ‏ سوسمارى رفته باشد امت من نيز همان كار را مى‏ كنند. اين به جهت آن است كه حضرت پيش ‏بينى مى‏ كنند روحيه ‏ى يهودى‏ گرى بر جامعه‏ ى اسلامى سرايت مى ‏كند و با توجه به همين روحيه كه در قرآن تبيين شده مى‏ توانيم بفهميم چرا حضرت روحيه‏ ى آن گروه از امت خود را به يهود تشبيه مى ‏كنند. اگر بگوئيم فلان روشنفكر با اين‏كه ادعاى طرفدارى از انقلاب را دارد تفكر يهودى دارد نبايد تعجب كنيد، بهتر است با مقايسه‏ ى تفكر او با شخصيت اشراقى حضرت امام ببينيد آيا همان نسبتى را با مكتب امام دارد كه يهود امت پيامبر با اسلام داشت؟ يهودِ مكتب امام در عين ادعاى اسلاميت، گرفتار نگاه سوبژكتيويته است و اگر ما مكتب امام را نفهميم نمى ‏دانيم يهودِ مكتب امام چه تفكرى دارد. وقتى مكتب حضرت امام شناخته شود و معلوم شود امام از مجاز - با همه‏ ى شكل‏ هايش- عبور كرده و به حقيقتِ وجود رسيده، وقتى گفته مى ‏شود اين مكتب و يا اين شخص بر مبناى سوبژكتيويته به عالم و آدم مى ‏نگرد، راحت مى‏ توانيد تكليف آن مكتب و آن شخص را با امام روشن كنيد. اميدوارم با روشن‏ شدن اين دو نكته - يعنى شخصيت اشراقى حضرت امام و رجوعِ ايشان به «وجود» و شناخت روح سوبژكتيويته و نظر به مجاز - قدم بزرگى در شناخت زمانه و سير به سوى اهداف بلند الهى، برداريم.

2- نحوه‌ی عذاب بنی‌اسرائیل، فرق کرده و آن همان محرومیت آن‌ها از امکاناتی است که خداوند برای سایر ملل حرام ننموده است. نمونه‌ی آن نداشتن سرزمینی معین. موفق باشید  


[1] ( 1)- بحار الأنوار، ج 53، ص 127.

2471
متن پرسش
با سلام.چندی پیش سوالی مطرح کرده بودم در مورد رشته ی فلسفه ی غرب در دانشگاهها.جنابعالی فرموده بودید برای اینکه به مشکل بر نخورم باید فلسفه ی اسلامی کار بکنم.حالا می خواهم بدانم باید چه سیری را دنبال کنم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: از معرفت نفس و برهان صدیقین و حرکت جوهری شروع بفرمایید و بعد بدایة الحکمه و نهایة الحکمه و در نهایت، الهیات بمعنا الاعم از اسفار ملاصدرا. موفق باشید
5220
متن پرسش
منظور از فقره دعای شریف سیفی صغیر " رب ادخلنی فی لجه بحر احدیتک..." چیست؟ ایا منظور مقام فنا فی الله است؟ در ان صورت چه مرتبه ای از فنا؟یا به سایر مقامات اشاره دارد؟ایا وصول به " لجه بحر احدیتک" اختصاص به معصومین (ع) دارد یا نه؟ ایا بزرگان عرفان و معرفت از جمله امام-علامه طباطبایی و ایه الله بهجت ار این مورد نکاتی دارند یا نه؟ با تشکر فراوان .
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم برداشت خوبی است. آری نور احدی تشکیکی است و دارای شدت و ضعف است هر اندازه انسان در نفی خود بکوشد به همان اندازه وجودش تحت تأثیر نور احدی قرار می‌گیرد و در منظر خود، خودی نمی‌بیند و از طرفی اگر حضرت حق به نور احدی و نه به نور اسمی خاص، بر قلب سالک تجلی کند سالک به همان اندازه نظر به جزئیات ندارد و هرچیز را در آن حقیقت کلی فانی می‌یابد. موفق باشید
28362
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: لطفا اول متن ذیل را مطالعه بفرمایید : به نظر هانا آرنت فیلسوف آلمانی، نظام‌های توتالیتر در طول حیات خود سه فاز دارند. در فاز اول اکثریت مردم سرمست از ایدئولوژی به دنبال رهبران خود راه می‌افتند، انگار بهشت گمشده خود را یافته‌اند. ایدئولوژی را دربست می‌پذیرند و خواهان کوچکترین تغییری در آن نیستند. در فاز دوم واقعیات چهره خود را نشان داده و هیچ کدام از وعده‌های فریبنده رهبران تحقق نیافته است. مردم از نظام دلزده و مایوس می‌شوند. در این فاز گروهی به فکر اصلاحات می‌افتند ولی به دلایل متعدد از جمله این که اصول ایدئولوژی را نمی‌توان تغییر داد، اصلاحات راه به جایی نمی‌برد. فاز سوم، فاز نهایی نظام‌های توتالیتر است. در این فاز متولیان تمامیت خواه سعی می‌کنند از خشونت عریان استفاده کنند. از بین همفکران سابق، هر کس با آن‌ها کوچکترین زاویه‌ای داشته باشد را از دایره خودی‌ها می‌رانند. تصفیه‌های گسترده شروع می‌شود و دایره خودی‌ها کوچک و کوچکتر و ناکارآمدی‌ها عمیق‌تر و تعداد مخالفین بیشتر و بیشتر می‌شود و نهایتاً سیل اعتراضات می‌آید و همه چیز را با خود می‌برد. جمهوری اسلامی در این فاز قرار دارد. کاوه کامرانیان خرداد ۱۳۹۹ ----------------------------------------------------------------------------------------- سوال من از جنابعالی این است که چرا یک فیلسوف احتمالا غیر معتقد اینقدر روند انقلاب اسلامی را واضح می بیند و حتی برای این گونه حکومت ها نظریه ارائه می کند، اما افرادی مثل جنابعالی که توضیحاتشان در دروس آیت الله شجاعی بسیار قابل استفاده است، واقعیات عیان در جامعه را نمی بینند؟ متشکرم
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سخن خانم نظر هانا آرنت، سخن بسیار دقیقی است. ولی قضیه‌ی انقلاب اسلامی با نگاهی که عارف سالکی مثل حضرت امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» نسبت به حقیقت دارد و با نظر به روح تشیع، با یک نظام ایدئولوژیک که عموماً گرفتار سوبژه‌کردن هرچیز می‌باشد و متافیزیکی همه‌چیز را می‌بیند؛ تفاوت اساسی دارد. با نگاه شهدا باید انقلاب اسلامی را دید و راه آینده را در پیش گرفت که البته راهِ آسانی نیست و از خیلی چیزها از جمله همان چیزهایی که خانم هانا آرنت می‌فرمایند، باید عبور کرد. فکر می‌کنم کتاب «سلوک، ذیل شخصیت امام خمینی» در این مورد متذکر نکاتی باشد. موفق باشید 

14904
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز 1. آیا دعای صباح سند محکمی دارد؟ 2. آیا خواندن دعای صباح خاص است و عوارض دارد؟ 3. ادب «اللهم نزق الخرق منی بازمه القنوع و هذه ازمه نفسی عقلتها بعقال مشیتک» را لطفا اندکی شرح دهید که منظور حضرت چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دعای صباح با مضامین فوق‌العاده‌ای که دارد ابداً محال است که از غیر معصوم صادر شده باشد. عوارض آن این است که می‌خواهد ما را از دنیا بِکَند. «طوبی» به چنین لطفی! در این فراز از خدا تقاضا می‌کنیم بداخلاقی‌های ما را با مقیّدشدن به قناعت، از ما جدا فرماید- زیرا هر انداره که انسان قانع باشد واز کسی انتظار نداشته باشد کمتر بد خلقی دارد- و در ادامه اظهار می داری،این نفس من تماماً در اختیار خواسته و مشیت و اراده‌ی خدا قرار گیرد تا هر طور او می‌خواهد برای من اراده کند که این زیباترین نحوه‌ی حضور در این عالم است و چه زیباست که انسان صبح خود را با چنین فرازهایی آباد و آبادان و نورانی کند. موفق باشید

5748

"حبیب نجار"بازدید:

متن پرسش
لطفا در مورد شخصیت حبیب نجار توضیح دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: حبیب نجّار ، شخصیتى مسیحى است که در منابع اسلامى به مؤمن آل‌یس ملقب است. نام حبیب نجّار صریحاً در قرآن نیامده، اما در منابع اسلامى، ضمن نقل ماجراى «اصحاب‌القریة» به نام وى تصریح شده است. بنابر این آیات، پس از اینکه اصحاب قریه دو رسولى را که براى دعوت آنان به توحید آمده بودند، تکذیب می‌کنند، مردى شتابان از دور دست شهر می‌آید و مردم را به پیروى از رسولان فرا می‌خواند و ایمان خود را به پروردگار آشکار می‌سازد. پس از مرگ وى، قوم او با صیحه‌اى هلاک می‌گردند. در منابع اسلامى، این مرد مؤمن حبیب نجّار دانسته شده است. در تفاسیر و تواریخ اسلامى این داستان با تفصیل بیشتر و گاه با اختلافاتى نقل شده است. بر این اساس، عیسى علیه‌السلام دو تن از حواریون خود را به انطاکیه ــکه در قرآن «القَرْیة» خوانده شده است ــ می‌فرستد. فرستادگان عیسى در حوالى شهر با چوپان پیرى روبه‌رو می‌شوند و او را به پرستش خدا و دین عیسى علیه‌السلام دعوت می‌کنند. چوپان از آنان درخواست معجزه می‌کند و ایشان پسر بیمار او را شفا می‌دهند و پیرمرد ــکه همان حبیب نجّار است ــ به گفته‌هاى آنان ایمان می‌آورد. دلایل دیگرى نیز براى ایمان آوردن حبیب نقل شده است، از جمله اینکه رسولان، پسر او را که هفت روز از مرگش می‌گذشت زنده کردند و دیگر اینکه خودِ حبیب را که به جذام مبتلا بود شفا دادند. فرستادگان پس از ورود به انطاکیه، به دستور پادشاه زندانى می‌شوند. عیسى رسول سومى را به یاریشان می‌فرستد و آنان در حضور پادشاه معجزاتى از خود نشان می‌دهند، اما پادشاه و اطرافیان او ــ بنابه قولى ــ تصمیم به قتل رسولان می‌گیرند. حبیب نجّار هنگامی‌که از این خبر آگاه می‌شود، شتابان خود را به منکران می‌رساند و آنان را به پذیرش یگانه‌پرستى و معاد دعوت می‌کند، اما مردم به او حمله می‌کنند و او را به طرز فجیعى به قتل می‌رسانند . در منابع تفسیرى و روایى، از حبیب نجّار و ایمان وى تجلیل شده است. اگر چه به نوشته برخى منابع، وى پیش از ایمان به رسولان، مشرک بوده است و حتى گفته‌اند هفتاد سال بت می‌پرستیده است ولى عده‌اى وى را در زمره کسانى چون ورقةبن نوفل*، بحیرا* و قس‌بن ساعده* شمرده‌اند که پیش از بعثت پیامبر اکرم به او ایمان داشته‌اند چنان‌که تصریح شده حبیب نجار ششصد سال پیش از ظهور اسلام، به حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم مؤمن بوده است براساس حدیثى نبوى، حبیب نجّار ــ که از او با لقب مؤمن آل‌یس یاد شده است ــ به همراه حزقیل* (ملقب به مؤمن آل‌فرعون) و حضرت على علیه‌السلام کسانی‌اند که حتى لحظه‌اى به خدا کافر نشدند (رجوع کنید به ثعلبى، قصص‌الأنبیاء، ص 366؛ طبرسى، ج 8، ص 659). در احادیث دیگرى از پیامبر اکرم، حبیب نجّار از صدیقان، مقربان الهى و اهل بهشت و یکى از مصادیق «ثُلَّةٌ من الاَوَّلین» (واقعه: 13) معرفى شده است (رجوع کنید به مقاتل‌بن سلیمان، ج 3، ص 578؛ کوفى، ص 354، 465؛ ابن‌بابویه، ص 385؛ نیز رجوع کنید به مجلسى، ج 13، ص 58، ج 14، ص 273ـ274). موفق باشید
5296
متن پرسش
سلام علیکم. حضرت آقا در سخنان اخیر فرموده اند تکلیف گرایی منافاتی با به دنبال نتیجه بودن ندارد و آرمان گرایی بدون توجه به واقعیات منجر به توهم میشود. به نظرشما آمدن سعید جلیلی به عرصه انتخابات به دلیل نگاهی آرمانی به اهداف انقلاب یک اشتباه بود؟ آیا شعار مقاومت و کاندیداتوری جلیلی نگاه آرمان گرایانه بود؟ آیا دوستان حامی مقاومت واقعیت های جامعه را نادیده گرفتند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این طور فکر نمی‌کنم. مگر می‌شود آرمان‌ها را فراموش کنیم به نظر بنده در بین نامزدها تنها آقای جلیلی بود که در واقع متعهد به آرمان‌های اصیل انقلاب بود و با واقعیتی با نام مقاومت در مقابل استکبار به‌خوبی آشنا بود. موفق باشید
2435
متن پرسش
با سلام سوالی در مورد ازدواج فرزندان آدم از شما پرسیده شده بود که شما در جواب گفته بودید برادران با خواهران ازدواج کرده بودند بنده چند سوال از شما دارم 1-ما در احادیث داریم حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه احکام شرعی اسلام سازگارترین احکام با فطرت بشرین اصولا چون ازدواج محارم با فطرت آدمی سازگار نیست اسلام آنرا حرام دانسته پس این امر مخالف فطرت نمیتوانسته جایز باشد2-جایز دانستن این امر نشانه استیصال از یافتن پاسخی در مقابل این سوال است والا همان خدائی که از گل برای حضرت آدم حوا را خلق کرد همان خدائی که عیسی را بدون پدر متولد ساخت آیا قادر نبور برای پسران آدم زنانی بیافریند 3-با در نظر گرفتن پاسخ شما جائی برای خطاب قرار دادن معصومین به اینکه اشهد انکم من اصلاب شامخه و ارحام مطهره نمیباشد واقعا متاسفم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: طبق آیه اول سوره نساء که می فرماید «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساء» خدا پرورش دهنده انسانهاست و هموست که انسانها را از نسل یک نفر به وجود آورده که منظور حضرت آدم است و همسر او حوا را هم از او آفرید و از این دو نفر مردان و زنان بسیارى پدید آورد.کیفیت خلقت نوع بشر و تکثیر ذریه آدم و پدید آمدن انسانها از پدران و مادران بهترین وضعیت و حالت در ایجاد نوع بشر است. خداوند با قرار دادن غریزه جنسى در نهاد آدمى و شدت علاقه اى که به او نسبت به جنس مخالف داده، کارى کرده است که به طور طبیعى و بدون احتیاج به امر تشریعى نسل بشر در روى زمین باقى مانده است هر چند که امر تشریعى به ازدواج نیز به صورت استحبابى وجود دارد ولى غریزه جنسى آنچنان نیرومند است که خود به خود و حتى در میان اقوام وحشى نیز تولید مثل وتکثیر نسل وجود دارد.با توجه به متن قرآن و ظواهر آیات، شکى وجود ندارد که از دیدگاه قرآن نسل کنونى بشر به یک فرد به نام آدم مى رسد که خدا او را از خاک آفرید و از روح خود بر او دمید و او نخستین انسان روى زمین است که بدون پدر و مادر آفریده شده است. مطلب دیگر اینکه طبق همین آیه، نسل بشر به یک تن مى رسد که همان آدم است و همسر آدم نیز از او به دنیا آمده. اکنون باید دید که منظور از این جمله چیست؟ و همسر آدم چگونه از خود آدم پدید آمده است؟ طبق بعضى از روایات، همسر آدم از دنده چپ آدم مخلوق شده و طبق بعضى از روایات دیگر، او پس از خلقت آدم از باقیمانده سرشت آدم آفریده شده است. البته در بعضى از آیات قرآنى هم آمده که خدا از خود شما همسرانى براى شما آفرید (خلق لکم من انفسکم ازواجا) ولى این آیات مربوط به نسلهاى بعدى است و ناظر به جریان آدم و حوا نیست.اگر در سند روایاتى که به آنها اشاره شد تردید کنیم، باید بگوییم که ما از چگونگى خلقت حوا از آدم اطلاعى نداریم و فقط طبق آیه مورد بحث مى دانیم که حوا نیز از آدم آفریده شده است. و نسل بشر به یک نفر مى رسد که نام او آدم است. موضوع دیگرى که در اینجا قابل بررسى و تأمل است این است که از این آیه فهمیده مى شود که نسل بشر از آدم و همسر او ازدیاد پیدا کرده و مردان و زنان بسیارى در روى زمین پراکنده شده اند. در اینجا این سؤال پیش مى آید که فرزندان بلافصل آدم چگونه و با چه کسانى ازدواج کردند؟ و نسلهاى بعدى چگونه به وجود آمدند؟ از این آیه فهمیده مى شود که دختران و پسران آدم و حوا با یکدیگر ازدواج کرده اند و ازدواج خواهر و برادر یک حکم تشریعى و قراردادى است و این حکم در آن زمان نیامده بود و بعدها که نسل آدم تکثیر شد و نیازى به ازدواج خواهر و برادر نبود، این حکم از سوى خدا آمد و این هیچ گونه استبعادى ندارد. زیرا طبق نص صریح قرآن بعضى از ازدواجهاى حرام، قبلا حرام نبوده و در شریعت اسلام حرام شده است مانند جمع کردن میان دو خواهر که در شریعتهاى قبلى جایز بود و یک مرد مى توانست همزمان با دو خواهر ازدواج کند ولى در شرع اسلام این امر ممنوع شد و ازدواج با خواهر همسر حرام اعلام شد.این نشان مى دهد که حرام بودن ازدواج با بعضى از زنها یک مسأله قراردادى است و ممکن است بعضى از زنها در زمانى حلال باشند و در زمانى طبق مصلحت جدیدى که پیش مى آید حرام باشند. بنابراین نباید در ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر استبعاد کرد. چون ظاهر این آیه همین موضوع را مى رساند. علامه طباطبایی می فرماید: از ظاهر سیاق آیه « الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..» بر مى آید که مراد از" نفس واحدة" آدم (ع) و مراد از" زوجها" حوا باشد که پدر و مادر نسل انسان است که ما نیز از آن نسل مى باشیم و بطورى که از ظاهر قرآن کریم بر مى آید همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهى مى شوند هم چنان که از آیات زیر همین معنا بر مى آید که:" خلقکم من نفس واحدة، ثم جعل منها زوجها" ترجمه: همه شما را از یک نفس خلق کرد، نفسى که پس از خلقتش همسرش از او خلق شد (سوره زمر آیه: 6)."و اما احتمالى که بعضى از مفسرین در معناى" نفس واحده" و" زوجها" داده اند، به هیچ وجه درست نیست، آنان گفته اند که: مراد از" نفس واحدة" و" زوج او" در آیه شریفه مطلق ذکور و اناث نسل بشر است که کل بشر از مجموع پدر و مادر متولد مى شود، در نتیجه معناى آیه چنین مى شود که مثلا آیه فرموده است که هر یک نفر از شما نوع بشر، از یک پدر و مادر و یا به عبارت دیگر: از دو فرد بشر خلق شده اید، بدون اینکه در این معنا فرقى میان شما باشد، بنا به گفته این مفسران آیه شریفه همان را مى خواهد افاده کند که آیه:" یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم" " سوره حجرات آیه: 13" آن را افاده مى کند، و مى فرماید: هان اى مردم ما شما را از یک نر و یک ماده آفریدیم، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نمودیم تا یکدیگر را بشناسید، و از میان همه شما، آنکه با تقواتر است نزد خدا، گرامى تر است، و خلاصه مفادش این است که شما افراد بشر، از این جهت که هر یک متولد از پدرى و مادرى هستید هیچ فرقى ندارید. و وجه نادرستى این احتمال روشن است، براى اینکه: این مفسران غفلت کرده از اینکه بین دو آیه، یعنى آیه سوره حجرات و آیه سوره نسا فرق واضحى است زیرا، آیه سوره حجرات در مقام بیان این جهت است که افراد انسان از نظر" حقیقت انسانیت" یکسانند، و هیچ فرقى در این جهت ندارند که هر یک آنان از پدرى و مادرى از جنس بشر، متولد شده اند، پس دیگر جا ندارد یکى بر دیگرى تکبر ورزد و خود را از دیگران بهتر بشمارد، مگر به یک ملاک که آن هم تقوا است.و اما آیه سوره نسا در مقام دیگرى است، این آیه مى خواهد بیان کند که افراد انسان از حیث" حقیقت و جنس" یک واقعیتند، و با همه کثرتى که دارند همه از یک ریشه منشعب شده اند، مخصوصا از جمله:" و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..." این معنا به روشنى استفاده مى شود، به طورى که ملاحظه مى کنید چنین معنایى با این احتمال که مراد از" نفس واحدة" و" زوج او" تمامى نر و ماده هاى بشرى باشد نمى سازد، گذشته از این دلیل، آن معنا با غرضى که سوره نسا آن را تعقیب مى کند، سازگارى ندارد. کلمه زوج در جمله:" و خلق منها زوجها" بنا به گفته راغب به معناى همسر است، یعنى این کلمه در مورد هر دو قرین که یکى نر و دیگرى ماده باشد، استعمال مى شود یعنى هم به نر زوج مى گویند و هم به ماده، و همچنین در غیر حیوانات، یعنى در هر دو چیزى که جفت داشته باشد به کار مى رود، مانند چکمه و دمپایى که به هر لنگه آن گفته مى شود: این زوج آن دیگرى است و نیز به هر چیزى که شبیه و نزدیک به دیگرى و یا ضد دیگرى است زوج گفته مى شود، آن گاه راغب در ادامه سخنانش مى گوید: زوجه واژه نامطلوبى است، (یعنى در لغت صحیح به زن نیز زوج گفته مى شود نه زوجه). ظاهر جمله " و خلق منها زوجها" این است که مى خواهد بیان کند که همسر آدم از نوع خود آدم بود، و انسانى بود مثل خود او، و این همه افراد بى شمار از انسان، که در سطح کره زمین منتشر شده اند، همه از دو فرد انسان مثل هم و شبیه به هم منشا گرفته اند، و بنا بر این حرف" من" من نشویه خواهد بود، و جمله مورد بحث همان نکته اى را مى رساند که آیات زیر در صدد افاده آن است:" و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة" ترجمه: و یکى از آیات او این است که از جنس خود شما همسرانى برایتان خلق کرد، تا مایه سکونت و آرامش شما باشد و بین شما و همسرانتان مودت و رحمت برقرار نمود." سوره روم آیه: 21"،" و الله جعل لکم من أنفسکم أزواجا و جعل لکم من أزواجکم بنین و حفدة" ترجمه: و خداى تعالى برایتان از خودتان همسرانى خلق کرد، و از آن همسران برایتان فرزندان و نواده ها پدید آورد." سوره نحل آیه: 72"." فاطر السماوات و الأرض، جعل لکم من أنفسکم أزواجا، و من الأنعام أزواجا یذرؤکم فیه" ترجمه: پدیدآورنده آسمانها و زمین براى شما از خود شما همسرانى خلق کرد و همچنین براى چهار پایان همسرانى آفرید، در خلقت همسران است که عدد شما بسیار مى شود." سوره شورا آیه: 11" و نظیر این آیات آیه زیر است:" و من کل شی ء خلقنا زوجین" ترجمه: و از هر چیزى زوجین خلق کردیم." سوره ذاریات آیه: 49"پس اینکه در بعضى از تفسیرها آمده که مراد از آیه مورد بحث این است که همسر آدم از بدن خود درست شده صحیح نیست، هر چند که در روایات آمده که از دنده آدم خلق شده، لیکن از خود آیه استفاده نمى شود، و در آیه، چیزى که بر آن دلالت کند وجود ندارد. " و بث منهما رجالا کثیرا و نساء" کلمه:" بث" به معناى جدا سازى بوسیله پاشیدن و امثال آن است، و در جاى دیگر قرآن آمده:" فکانت هباء منبثا" (سوره واقعه آیه: 6) یعنى کوه ها به صورت ذراتى متفرق در مى آیند، و از همین باب است که شکوه از اندوه را هم" بث" مى گویند، چون شکوه در حقیقت اندوه تراکم یافته در دل را مى پراکند، و به همین جهت است که گاهى کلمه" بث" را در خود اندوه استعمال مى کنند که در این صورت مصدر را در اسم مفعول استعمال کرده اند، چون اندوه مبثوثى است که انسان آن را بالطبع بث داده و منتشر مى کند، در آیه شریفه:ال إنما أشکوا بثی و حزنی إلى الله" « سوره یوسف آیه: 86» در همین معنا استعمال شده، معنایش این است که:" من غم و اندوهم را تنها براى خدا مى پراکنم". و از آیه شریفه بر مى آید که نسل موجود از انسان، تنها منتهى به آدم و همسرش مى شود و جز این دو نفر، هیچ کس دیگرى در انتشار این نسل دخالت نداشته است، (نه حورى بهشتى، و نه فردى از افراد جن و نه غیر آن دو)، و گرنه مى فرمود:" و بث منهما و من غیرهما". با پذیرفتن این معنا دو مطلب به عنوان نتیجه بر آن متفرع مى شود: 1- کل بشر از آدم و حوا نشات گرفته اند منظور از جمله:" رجالا کثیرا و نساء" کل بشر است، و افرادى است که یا بدون واسطه (چون هابیل و قابیل و غیره) و یا با واسطه (چون دیگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قیامت) از این دو فرد (یعنى آدم و حوا) منشعب شده اند، پس کانه فرموده است:" و بثکم منهما ایها الناس" ترجمه: هان اى مردم همگى شما را از آن دو نفر منشعب نمود. 2- ازدواج فرزندان بلا فصل آدم بین برادران و خواهران بوده است. ازدواج در طبقه اولى، بعد از خلقت آدم و حوا یعنى در فرزندان بلا فصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده اند، چون آن روز در تمام دنیا، نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلا فصل آدم بوده، (در آن روز غیر از آنان، نه دخترانى یافت مى شده است که تا همسر پسران آدم شوند، و نه پسرى بود که همسر دخترانش گردند)، بنا بر این هیچ اشکالى هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبرى تعجب آور است و لیکن) از آنجایى که مساله یک مساله تشریعى است و تشریع هم تنها و تنها کار خداى تعالى است، و لذا او مى تواند یک عمل را در روزى حلال و روزى دیگر حرام کند: " و الله یحکم لا معقب لحکمه" ترجمه: خدا حکم مى کند و کسى نیست که حکم او را عقب بیندازد." سوره رعد آیه: 41"." إن الحکم إلا لله" ترجمه: حق حکم کردن تنها از آن خدا است." سوره یوسف آیه: 40"." و لا یشرک فی حکمه أحدا" ترجمه: هیچ کس در حکم او شرکت ندارد-" سوره کهف آیه: 26"" و هو الله لا إله إلا هو له الحمد فی الأولى و الآخرة و له الحکم و إلیه ترجعون" ترجمه: و او الله است که هیچ معبودى به جز او نیست، ستایش در اول و آخر مخصوص او است، و حکم راندن نیز از آن او است، و همه به سوى او باز مى گردید." سوره قصص آیه: 70" کیفیت تناسل طبقه دوم از انسان (فرزندان بلا فصل آدم- ع-) تناسل طبقه اول انسان، یعنى آدم و همسرش از راه ازدواج بوده است که نتیجه اش متولد شدن پسران و دخترانى و به عبارت دیگر خواهران و برادرانى گردیده است و در این باره بحثى نیست، بحث در این است که طبقه دوم بشر یعنى همین خواهران و برادران چگونه و با چه کسى ازدواج کرده اند؟ آیا ازدواج در بین خود آنان بوده و یا به طریقى دیگر صورت گرفته است؟ از ظاهر اطلاق آیه شریفه که مى فرماید:" و بث منهما رجالا کثیرا و نساء ..." به بیانى که گذشت بر مى آید که در انتشار نسل بشر غیر از آدم و همسرش هیچ کس دیگرى دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به این دو تن بوده و بس، نه هیچ زنى از غیر بشر دخالت داشته، و نه هیچ مردى، چون قرآن کریم در انتشار این نسل تنها آدم و حوا را مبدأ دانسته، و اگر غیر از آدم و حوا مردى یا زنى از غیر بشر نیز دخالت مى داشت، مى فرمود:" و بث منهما و من غیرهما"، و یا عبارتى دیگر نظیر این را مى آورد تا بفهماند که غیر از آدم و حوا موجودى دیگر نیز دخالت داشته و معلوم است که منحصر بودن آدم و حوا در مبدئیت انتشار نسل، اقتضا مى کند که در طبقه دوم ازدواج بین خواهر و برادر صورت گرفته باشد. پاسخ استدلال به تحریم چنین ازدواجی در اسلام دانشمندان اسلامی می گویند: ازدواج با محارم حرام است اما در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غیر از این راه نبود، از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گرفته است; ناگفته پیداست که دستگاه قانونگذارى از آن خداست «ان الحکم الا لله; حکم تنها از آن خداست.»( سوره یوسف، آیه 40) چه اشکال دارد که به طور موقت براى گروهى از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براى دیگران عموما تحریم ابدى شود؟ طرفداران این نظریه از ظواهر قرآن با این آیه براى خود دلیل مى آورند: «وبث منهما رجالا کثیرا و نساا; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت».( سوره نساء، آیه 1)ظاهر این آیه مى گوید که نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده است و اگر غیر از این دو در بقاى نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنى به وسیله این دو و غیر آنان. علامه طباطبایی می فرماید: اینکه چنین ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى که حکایت شده در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده ضررى به این نظریه نمى زند، براى اینکه تحریم حکمى است تشریعى، که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمى تکوینى (نظیر مستى آوردن شراب) و غیر قابل تغییر، و زمام تشریع هم به دست خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى کند و هر حکمى بخواهد مى راند، چه مانعى دارد که یک عمل را در روزى و روزگارى جایز و مباح کند، و در روزگارى دیگر حرام نماید، در روزى که جز تجویزش چاره اى نیست تجویز کند و در روزگارى دیگر که این ضرورت در کار نیست تحریم کند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى که تجویزش باعث شیوع فحشا و جریحه دار شدن عفت عمومى نمى شود تجویز کند و در روزگارى دیگر که باعث این محذور مى شود تحریم کند.قرآن کریم که به مثابه دفترچه راهنمای آفرینش در ابتدا و انتهای آن و سعادت و شقاوت آن می باشد. در باب خلقت انسان به طور کامل سخن گفته است. آنچه که از نص قرآن کریم به دست می آید این است که نسل انسان حاضر، به زن و مردی می رسد که مرد را آدم نامیده است و روایات ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ زن را حوا معرفی کرده اند. چنانچه در تورات امروزی هم این گونه است. در آیاتی می فرماید: «و بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین» ترجمه: و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر آفرید(سجده/7 و 8) که معلوم می نماید که ظهور انسان ابتدا با خاک بوده و سپس بقاء نسل و ادامه آن به وسیلة نطفه انسانی بوده است، و مردان و زنان و دختران پسران آدم و زوجة او هستند. پس طبقة اول انسان، آدم و حوا بوده است که با ازدواج آنها پسران و دخترانی به وجود آمده اند. اما اینکه ادامة نسل با ازدواج اینها با هم بوده است یا به نحوة دیگر آیاتی گویای جواب آن است: خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساءا. » ترجمه: همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی را منتشر ساخت ( نساء/1) آنچه که ظاهر آیه شریفه می رساند این است: نسل انسان به آدم و حوا می رسد بدون اینکه شخص دیگری ـ چه زن و چه مرد ـ در این موالید نقشی مشارکتی داشته باشد. چنانچه اگر کس دیگری مشارکت داشته است به این صورت که خودش یا فرزندانش با فرزندان آدم ازدواج کرده باشد، در این صورت لازم می بود که در آیه شریفه می فرمود: آن دو و کسان دیگری، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. یا جملات دیگری می فرمود که این مشارکت را معلوم می نمود. پس منحصر بودن نسل انسان در آدم و حوا، تنها با ازدواج فرزندان آنها با همدیگر قابل اثبات است. بنابر این، این که گفته اند: با این سخن چگونه با این عمل که در اسلام و بنا به آنچه که معروف است در سایر شرایع، حرام و ممنوع بوده است، سازگاری دارد. در جواب باید گفت که ازدواج یک حکم شرعی است که تابع مصالح و ضرورت های خاصی است و امری تکوینی و باطنی نیست که غیر قابل تفسیر باشد. و معلوم است که قوانین و احکام شرعی در دست خداوند متعال می باشد و او می تواند به خاطر ضرورت هایی، یک عملی را جایز اعلام کند و بعدا به خاطر رفع آن ضرورت و نیز جلوگیری از انتشار فحشاء آن را ممنوع نماید.« و الله یحکم و لا معقب لحکمه» و خداوند حکم می کند و هیچ کس را یارای جلوگیری یا رد احکام او نیست(رعد/41). با توجه به مطالب گفته شده باید گفت: که اگر با هم ازدواج کرده باشند قبل از تحریم خداوند بوده است، چرا که اگر منظور از محرم بودن این باشدکه همه انسانها(زنان و مردان) نسبت به یکدیگر حرام هستند از جهت نکاح و ازدواج، باید گفت: این سخن درست نیست چرا که بعد از ازدواج قابیل و هابیل با خواهران هم قلوی یکدیگر(که ازدواجشان قبل از تحریم بود) فرزندان آنها با یکدیگر محرم(به معنای حرمت نکاح با یکدیگر) نیستند بلکه رابطة پسر عمو و دختر عمویی دارند. و یا در نهایت رابطة پسر خاله و دختر خاله و یا پسر عمه دختر عمه، واضح است که ازدواج اینها اشکالی نداردو از نوع ازدواج خواهر و برادر نیست. و اما اگر منظور از محرم بودن این است که پس الان باید همه با هم خویشاوند باشند این سخن درستی است چرا که همة انسانها از یک پدر و مادرند و در حقیقت تمام فرزندان آدم خویشاوندان یکدیگرند و این پیوند و ارتباط ایجاب می کند که شما نسبت به همة انسانها از هر نژاد و هر قبیله ای همانند بستگان فامیلی خود محبت بورزید». پاسخ استدلال به مخالفت با فطرت انسانی و اینکه اشکال شده که این عمل (ازدواج خواهر و برادر) بر خلاف فطرت انسانی است. برای حل این اشکال می توان گفت که فطرت انسانی از این جهت این گونه ازدواج را منفور می داند که باعث شیوع فحشاء شده و غریزة عفت و پاکدامنی را از بین می برد و اجتماعات انسانی را در ورطة هلاکت می اندازد. ولی باید گفت ازدواج خواهر و برادر در دنیای امروزه که مملو از انسان های بیگانه از هم می باشد. فجور و فحشاء محسوب می گردد. اما در زمانی که اجتماع انسانی غیر از دو برادر و دو خواهر نبوده است و خواست الهی نیز به تکثیر نسل آنها تعلق گرفته بوده، در آن صورت این گونه ازدواج، فحشاء محسوب نخواهد گردید علامه طباطبایی می فرماید: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجى را صرفا به خاطر اینکه ازدواج خواهر و برادر است نفى نمى کند و از آن تنفر ندارد، بلکه اگر نفى مى کند و اگر از آن تنفر دارد براى این است که باعث شیوع فحشا و منکرات مى شود و باعث مى گردد غریزه عفت باطل گردد و عفت عمومى لکه دار شود.و پر واضح است که شیوع فحشا بوسیله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است که جامعه گسترده اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى که در تمامى روى زمین غیر از چند پسر و چند دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوى دیگر مشیت خداى تعالى تعلق گرفته که همین چند تن را زیاد کند، و افرادى بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر عنوان فحشا بر چنین ازدواجى منطبق و صادق نیست.پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است که گفتیم، نه اینکه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اینکه مى بینیم مجوسیان در قرنهایى طولانى (بطورى که تاریخ ذکر مى کند) ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع مى دانستند و از آن متنفر نبودند و هم اکنون بطور قانونى در روسیه (بطورى که نقل شده) و نیز بطور غیر قانونى یعنى به عنوان زنا در اروپا انجام مى شود.یکى از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونى و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنى ازدواج، بکارت خود را زایل مى سازند و آمارى که در این باره گرفته شده به این نتیجه رسیده که بعضى از این افضاها از ناحیه پدران و برادران دوشیزگان صورت مى گیرد.بنابر این اینکه بگوییم این نوع ازدواج خلاف فطرت بشری است، قابل اثبات نیست بلکه شواهدی خلاف آن را ثابت می کند چنانچه این قضیه بین مجوسیان در مدتهای طویل جاری بوده است و در بعضی از ممالک دنیای امروز هم رواج دارد. در روایتی از امام سجاد (ع) در کتاب الاحتجاج نقل شده است که حضرت حوا دو شکم زایید که هر بار دوقلو بود، یک بار هابیل و یک دختر و بار دیگر قابیل و یک دختر و هابیل و قابیل هر کدام با هم شکمی دیگر ازدواح کردند ( هابیل با هم شکمی قابیل و قابیل با هم شکمی هابیل) و البته مجوس به این جهت مذمت می شوند که بعد از تحریم آن توسط خداوند به آن عمل کردند. پاسخ استدلال به مخالفت با قوانین طبیعى علامه طباطبایی می فرماید: بعضى ها گفته اند: اینگونه ازدواج با قوانین طبیعى یعنى قوانینى که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش، در انسان ها جارى بوده نمى سازد، زیرا اختلاط و انسى که در بین افراد یک خانواده برقرار است غریزه شهوت و عشق ورزى و میل غریزى را در بین خواهران و برادران باطل مى کند، و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح القوانین:" علاقه خواهر برادرى غیر از علاقه شهوانى بین زن و مرد است" لیکن این سخن درست نیست. اولا: به همان دلیلى که در بحث فطرت بیان نمودیم و ثانیا: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولى است، نه در جایى که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنى قوانین وضعى طبیعى نتواند صلاح مجتمع را تامین کند که در چنین صورتى چاره اى جز این نیست که قوانین غیر طبیعى مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد بطور کلى جز قوانین طبیعى پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول و اصول دایر در زندگى امروز هم دور ریخته شود. و در جواب مونتسکیو می توان گفت: سخن مذکور موقعی صحیح است که نیازی ضروری برای ازدواج خواهر و برادر موجود نباشد. از سوی دیگر غیر از قوانین طبیعی قوانین وضعی هم هست که حافظ مصالح موجود در زمان خاص هستند که خود گاه مسائلی را جایز می دانند که قوانین طبیعی آن را ممنوع می شمارد. نتیجه: آیات کریمه قرآن ظاهر قریب به صریح است در اینکه بشر موجود امروزى- که ما افرادى از ایشانیم-، از طریق تناسل منتهى مى شوند به یک زن و شوهر معین، که قرآن نام آن شوهر را آدم معرفى کرده، و نیز صریح است در اینکه این اولین فرد بشر و همسرش از هیچ پدر و مادرى متولد نشده اند، بلکه از خاک یا گل یا لایه یا زمین، به اختلاف تعبیرات قرآن- خلق شده اند. طبق آیات قرآن ازدواج فرزندان آدم بایکدیگر صورت گرفته است به خاطر اینکه در قرآن آمده «و بث منهما رجالا"کثیرا" و نساء» (نسأ آیه 1).اگر در پدید آمدن نسل از آدم و حوا غیر هم نقش داشت باید قران مى فرمود: «و بث منهما و من غیر هما» و حال آنکه اینگونه نفرموده است افزون بر آن مرحوم طبرسى حدیثى از امام سجاد (ع) چنین نقل مى کند که آن حضرت در ضمن گفتارى که به مردى قریشى بیان داشت جریان ازدواج هابیل را با بلوزا خواهر قابیل همچنین ازدواج قابیل را با قلیما خواهر هابیل شرح مى داد به او فرمود: این مطلب را انکار مکن چه آنکه روش الهى براین جارى شده است مگر نه این است که خداوند زوجه آدم را از خود او آفرید وسپس براى او حلالش کرد. حکم ازدواج یک حکم تشریعى و تابع مصالح و مفاسد است و حکم تکوینى نیست که قابل تغییر نباشد زمام چنین حکمى به دست خداست از این رو ممکن است روزى به خاطر ضرورت از جانب خدا حلال گردد افزون بر این نمى توان گفت فطرت با این ازدواج مخالف است به لحاظ اینکه متمایل نبودن طبع نه از آن جهت است که از آن تنفر دارد بلکه به جهت آن است که این را موجب اشاعه فحشا و اعمال زشت و از بین رفتن غریزه عفت مى داند و اما در جامعه آن روز که فقط چند خواهر و برادر بوده اند با در نظر گرفتن مشیت خداوند عنوان فحشا صدق نخواهد کرد گذشته از آن ازدواج خواهر و برادر براى مدتى طولانى در بین مجوس شایع بوده است. حاصل مطلب این که چه اشکال دارد که به طور موقت براى گروهى به خاطر ضرورت این گونه ازدواج مباح باشد. اگر پذیرفتیم ریشه انسانها به حضرت آدم و حوأ تنها مى رسند بایستى قبول کنیم که انسانهاى موجود همه با هم خویشاوندى دارند گر چه یکى سفید است و دیگرى سیاه و... البته متوجه این نکته باشیم که براى خاطر تنظیم زندگى قوانین خاص میان انسانها وضع گشته خواه از سوى خدا و خواه از طرف خود انسانها. این نوع قوانین قوانین اعتبارى اند که گاهى ممکن است مسائل تکوینى در آنها ملاحظه نشده باشد. قوانین موجود در مسأله ارث و مانند آن از این نوع قوانین است. موفق باشید
11538
متن پرسش
سلام علیکم: در تفسیر سوره‌ی حمد امام و همین‌طور در جلسات شنبه راه این‌که چگونه انسان می‌رسد به این‌که خدا همه کاره است را گفته‌اید و فرمودید رسیدن به این مقام سخت است و طول می‌کشد؛ سوال بنده این است که یعنی ما نمی‌توانیم به این‌جا برسیم که از این زندگی و دنیای مزخرف راحت شویم با تشکر. اجرتان با صاحب الزمان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راه رسیدن به توحید پذیرفتن شریعت است در عقیده و عمل که إن‌شاءاللّه در آیه‌ی 32 سوره ال عمران به آن می‌پردازیم. موفق باشید

497

مباحثهبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم در بعضی از مقدمه های کتابهای حضرت عالی این جمله به چشم می خورد که به این کتاب به عنوان یک دستگاه سلوکی نگریسته شود لطفا منظور شفاف خود را درباره این جمله بیان فرموده و توضیخ دهید که با توجه به حجم گسترده معارفی که از آن جناب فیضان یافته است چگونه می توان این دستورالعمل را عملی کرد با توجه به این که مثلا در مقدمه کتاب) معاد بازگشت به جدی ترین زندگی( اینگونه می خوانیم: موضوع را به شکل مباحثه چند نفره و در طی چندین سال دنبال کنید حال سوال این است که مگر نه اینکه هر کدام از کتب حضرت عالی برای توضیح و تبیین اصولی و البته حضوری بخشهای مختلف دین است و مگر نباید به مطالعه همه آنها بپردازیم پس چگونه می توان این دستورالعمل را در مورد تک تک این کتب عملی کرد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بعضی از موضوعات دین، حقایقی هستند که باید با رفع حجاب‌های فکری و اخلاقی به آن حقایق دست یافت، ولی بعضی موضوعات در حدّ اطلاعاتی هستند که باید از آن‌ها با خبر شد تا در تصمیم‌گیری‌ها به خطا نیفتیم. موضوع معاد یک حقیقت موجود است که اگر درست با آن برخورد شود به پیروی مولایمان علی«علیه‌السلام» خواهیم گفت: « لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِینا» بنابراین وقتی گفته می‌شود فلان موضوع سلوکی است منظور آن است که از حقیقتی سخن می‌گوید که باید به آن رسید. نکته‌ی دوم آن‌که همواره بدون عجله و با حوصله مطالب را دنبال کنید نگران آن‌که زیاد است نشوید، آنچه را می‌خوانید درست بخوانید تا قلب شما از درون به خودی خود متذکر معارف حقّه بشود. موفق باشید
15451
متن پرسش
با سلام: آیا این روایت دلیلی بر اعتبار علم به حروف ابجد و کاربرد آن در تعداد ذکر نیست؟ آیا این نمی تواند مصداقی از علم باشد در سخن آیت الله بهجت (استاد تو علم توست) قال امیر المؤمنین (ع): سأل رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: ما تفسیر ابجد؟ فقال: تعلموا تفسیر أبجد فإن فیه الاعاجیب کلها، ویل لعالم جهل تفسیره. (بحار الانوار، جلد 2، صفحه 317) و یا سخن شیخ بهائی: اعداد روح حروف هستند، یعنی عدد جان حرف می باشد. (الاعداد ارواح و الحروف اشباح)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید که در این روایت، موضوع تفسیر ابجد مطرح است و این ربطی به حروف ابجدِ مصطلح ندارد. به‌خصوص که خود امامان چنین کارهایی نکرده‌اند و به ما هم تعلیم نداده‌اند و در صدر اسلام نیز چنین رسومی معمول نبوده است، هرچند خواندن یک ذکر بر اساس حروف ابجد، کار غلطی نیست که بخواهیم آن را نفی کنیم. ولی در مورد سخن جناب شیخ بهایی؛ موضوع برمی‌گردد به علمِ اعداد و علمِ حروف که بنده از آن اطلاعی ندارم. ظاهراً علامه‌ی طباطبایی بدان علم آگاه بوده‌اند ولی بروز چندانی در این مورد نداشته‌اند. موفق باشید

11836

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد آیا این درسته که می گن می شه با تمرکز کردن روی شئ ای که متعلق به یک شخصه می شه آن شخص را از انجام یک کار منصرف کرد. مثلا اگر روی نقاشی شخص مورد نظر که می شناسی تمرکز کنی و انگیزه نقاشی کردن را از او بگیری؟ آیا این همان چشم زخم نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا حدّی این کار برای افرادی که به سادگی خود را تحت القائات طرف مقابل قرار می‌دهند، ممکن است ولی نه چندان و نه دراز مدت. کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» در این مورد نکاتی دارد. موفق باشید

10984
متن پرسش
با عرض سلام و قبولی زیارت اربعین حسینی: استاد در پی سوالی دائر به خودسازی در کنار خودشناسی از جنابعالی و پیگیری مطلب پیرو شعر «خود راه بگویدت که چون باید رفت» توسط یکی از دوستان با سایت بیان معنوی از استاد پناهیان آشنا شدم که اتفاقا در بسته ای از سخنرانی ایشان بنام «تنها مسیر» که بالغ بر 60 جلسه سخنرانی می باشد محوربحث ایشان مبارزه با هوای نفس می باشد و اصلا هدف از خلقت را مبارزه با هوای نفس و در برابر ذات پروردگار بی نفس بودن را می دانند مطرح شده است می خواستم نظر حضرتعالی را در این خصوص و کلا شخصیت آقای پناهیان بدانم. با تشکر فراوان
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: جای شما در پیاده‌روی اربعین بسیار خالی بود همان‌طور که جای همه‌ی آن‌هایی که دغدغه‌ی عبور از فرهنگ ظلمانی دوران را دارند و می‌خواهند با عقلی غیر از عقل غربی با سایر انسان‌ها مأنوس شوند، خالی بود. جناب استاد پناهیان یکی از معدود افرادی هستند که تلاش می‌کنند انسان طراز انقلاب اسلامی را به صحنه‌ی تاریخ ما بیاورند تا انقلاب اسلامی توسط سربازی آن‌ها ادامه یابد. موفق باشید
11562
متن پرسش
سلام علیکم: برای سوال 11528 مثالی و نمونه ای می توانید بیاورید (که عرفا یا علما متوجه ضعف علوم جدید بوده اند)؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ملاحظه می‌کنید عموماً علماء بزرگ تا آن‌جا که ممکن بوده است از ره‌آوردهای غرب استفاده نمی‌کردند، نمونه‌ی هوشیاری آن‌ها است. به عنوان مثال؛ بد نیست زندگی آیت اللّه محمد تقی نجفی را دنبال کنید که چگونه سعی می‌کردند در آن زمان از ظرفیت‌های داخلی حداکثر استفاده را بنمایند. موفق باشید

35
متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم آقا بزرگانی مانند هایدگر و هگل که از معارف بهره خوبی برده اند با توجه به اینکه اهل عبودیت و عبادت به آن معنایی که ملاصدرا و امثالهم بوده اند ، نبوده اند چگونه است ؟ از طرفی ما معتقدیم که ملاصدراها از طریق بندگی و تعبد ، نماز شب خواندن ها و تزکیه ها به این معارف بلند دست پیدا کرده اند از طرفی هم میبینیم امثال هایدگر و هگل بدون آن عبادتها به خیلی از این معارف دست پیدا تموده اند . توضیحی بفرمایید که واقعا مطلب چگونه است؟
متن پاسخ
جواب: هرکس عقل خود را درست به کار گیر به کمک عقل متوجه مفهوم حقیقت می‌شود، ولی موضوع ارتباط با حقیقت، با تزکیه نفس همراه است، تا نفس انسان با نور آن حقایق متحد شود و از آن‌ها بهره‌مند گردد، در حالی که مفهوم همان حقایق هیچ نوری ندارد .که مفصل این موضوع در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» بحث شده.
681
متن پرسش
با سلام و تشکر فراوان استاد گرامی،وقتی سوال 663 را راجع به برادرمون که در ازدواجشون دچار مشکل شدن را خوندم،یک سوال بسیار اساسی برام پیش اومد.همه میدونیم که مردها برای ازدواج زیبایی همسرشون درجه ی اهمیت تقریبا بالایی براشون داره.حالا که این برادر گرامی با خدا معامله کرده وپا روی این خواسته گذاشته و به خاطر ایمان و اعتقاد همسرش اونو انتخاب کرده،چرا اینطور گرفتار شده؟هر چند (عذر میخوام)خیلی بی فکری کردن و شاید جاهلانه تصمیم گرفتن،چون هم عقل انسان و هم آموزه های دینی رسیده از احادیث اهل بیت به ما میگه که موقع ازدواج ظاهر طرف مقابل باید مورد پسند ما باشد و حتی گفته شده دیدن زن بدون حجاب به قصد این مورد بلا مانع است،اما من همیشه فکر میکردم خداوند بسیار رئوف و با صفاست و حتی اگر انسان جایی خطا کند اما در آن خطا نیتش متوجه خدا باشد و با او معامله کرده باشد؛خدا نجاتش داده و کریمانه او را نواخته و متوجه اش میسازد.از این قبیل ماجراها که انسان با حسن ظن به خدا کاری را هر چند غیر عقلانی انجام داده و نتیجه گرفته کم نیست(گرچه میدانم انسان باید همواره به دنبال راه صحیح باشد،ولی گاهی جاهل است )مثل قضیه ی باباطاهر یا پدر مرحوم مقدس اردبیلی رضوان الله علیه یا یکی دو مورد شبیه موضوع دوستمان که من خود شاهد آن بوده ام.لطفا و خواهشا راهنمایی کنید،آیا واقعا ما چنین خدای بزرگ و مهربانی نداریم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: مسلّم خداوند بهترین معامله را با کسی که با او معامله کند، انجام می‌دهد ولی یک‌وقت طرف از لطفی که خداوند به او کرده غافل است. ملاحظه کنید که خداوند در قلب او علاقه‌ به همسرش را قرار داده ولی به قول خودش مقایسه با بقیه ذهن او را مشغول بقیه کرده، آیا اگر انسان زیباترین زنان دنیا را داشته باشد و گرفتار مقایسه شود دیگر زیبایی‌های همسر خود را می‌بیند؟ به همین جهت در آخر سؤال بعدی آن برادر – سؤال 677 – چند سطر را عرض کردم. هنر ما آن است که مهربانی خدا را ببینیم و نگذاریم شیطان لطف خدا را از ما برباید. موفق باشید
نمایش چاپی