بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
8542
متن پرسش
به نام خدا محضر مبارک استاد طاهر زاده سلام علیکم توفیق حاصل شد در ایام فاطمیه که منبر داشتم از مطالب حضرت عالی در کتاب بصیرت حضرت فاطمه استفاده کردم که مورد استقبال بسیاری از مستمعین شد که بنده شما و کتاب هایتان را به آ نها معذفی کردم. اما مهمتر از آن این بود که مطالبتان در دفاع از ولایت فقیه بسیار مثمر ثمر بود که بسیاری از مخاطبین اذعان داشتند که پاسخ خیلی از شبهاتشان را دریافت کرده اند. اما متاسفانه امروزه در این شهر به لطف عده ای از طلاب بی بصیرت شبهات سید صادق شیرازی در مورد ولایت فقیه بسیار در دل جوانان حزب اللهی و مذهبی نفوذ کرده که اگر چه آ ها را از ولایت جدا نساخته اما تردیدهایی در دلهشان ایجاد شده که دیگر دفاع سابق و حتی به قولی بی ترمزی های گذشته را کمتر می بینیم. و در این میان در میان روحانیون شهر تنها سخنرانی که موضوع بحثش را به لطف مطالب ارزنده حضرت عالی دفاع از ولایت البته در قالب های متعدد و گریزهای خاص مطرح می کند بنده هستم و سایر سخنرانان بیشتر به مطالب اخلاقی می پردازند که در این میان احساس تنهایی کرده و حس می کنم صدایم آن چنان که بای به گوش افراد نمی رسد. البته به خاطر تدریس در حوزه کم فرصتی هم مزید بر علت شده است. اما می دانم که به حد توان خودم می توانم کار کنم و اگر من درست رفتار کنم می توان تاثیر زیادی را داشت لذا در خواست دارم که در سیر مطالعاتی و همچنین بیان مساله بنده را راهنمایی کرده تا بهتر بتوانم در این زمینه قدم بردارم. ضمن این که بنده پایان نامه سطح 3 خود را در موضوع تمدن اسلامی تدوین می کنم بر این عقیده هستم که تنها موضوع قابل بحث امروز تمدن اسلامی است زیرا جامعه متین بدون روح اسلامی حاکم بر جامعه را جامعه خوارج می دانم. از لطف حضرت عالی سپاسگذارم.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بحمداللّه بر روی موضوع بسیار ارزنده‌ای یعنی تمدن اسلامی دست گذاشته‌اید. مطمئن باشید اگر برای مردم روشن کنید همه‌ی مشکلات ما آن است که می‌خواهیم دینداری را در ذیل تمدن سکولار غرب ادامه دهیم، همه‌ی مسائل حتی مشکلاتی که آقای شیرازی‌ها ایجاد کرده اند، حلّ می‌شود. بدون آن‌که خودتان را مشغول بگومگو با آن‌ها بکنید حق را درست نشان دهید، جایِ باطل به‌خوبی روشن می‌شود و بی‌تاریخی آن‌ها نمایان می‌گردد. موفق باشید
8139

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم ؛ می شود این آرشیو پرسش و پاسخ ها را به صورت آفلاین یا قابلیت آپدیت و جستجو طراحی کنید تا بتوانیم در هر جایی استفاده کنیم ؟ حالا با html یا . . . خیلی مورد نیاز است . یا حسین علیه السلام
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: با مسئول محترم سایت در میان می گذارم تا حتی الامکان عمل کنند. موفق باشید موضوع برای طراح سایت ارسال شد
5361
متن پرسش
سلام علیکم همانگونه که در ابتدای کتاب تمدن زایی شیعه ذکر شده است مقام معظم رهبری در سخنرانی هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ می فرمایند: ان‌شاءاللَّه خواهیم توانست تمدن اسلامىِ متعلق به ملت ایران را براى این دوره و براى امت اسلامى، در این زمان «بار دیگر» سر دست بیاوریم . ظاهر سخنان ایشان به این معنی است که ما قرار است به یک تمدنی بازگردیم اما آنچه در کتاب تمدن زایی شیعه مطرح می شود این است که تمدن قبلی ما را نمی توانیم تمدن اسلامی بنامیم. مخصوصا که متذکر شده اید تمدن صفوی و عباسی و اموی را غرب شناسان به عنوان اوج تمدن اسلامی مطرح نموده اند و ما این دوران ها را به عنوان اوج تمدن اسلامی قبول نداریم لا تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است. با انقلاب اسلامی نظر به تمدنی شروع شد که شاهان و خلفاء در آن نقشی ندارند. موفق باشید
5144
متن پرسش
سلام خسته نباشید. پرینت گرفتن از کتب و جزوات شما برای استفاده خود ودیگران مانعی دارد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچ مانعی ندارد. موفق باشید
3415
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار.لطفا نظرتون رو در مورد مطلبی که در پایین آورده ام بیان کنید وبه این 2سوال من پاسخ دهید:1- در دین معمولاًیکسری باید ها ونباید هایی مطرح می شود تا انسانها در جایگاه اصلی خودشان (منظورم همون زندگی پس از مرگه)سعادت مند شوند و به نتیجه برسند..واز نظر دین واقعی که همون اسلامه افرادی که این باید ها واین نباید ها رو رعایت نمی کنند واعتقادات حقه ندارند پس از مرگ زندگی سعادت مندی ندارند وحتی از آن روی که به شناخت حقایق در این دنیا نائل نشده اند پس از مرگ امکان این هست که کور محشور شوند ودر تاریکیها بسر برند.حال در مطلبی که در یکی از رسانه ها آمده یک دکتری که خودش هم میگه خیلی اعتقادات محکمی نسبت به زندگی پس از مرگ نداره چطوری لذت هایی را درک میکنه که شبیه به توصیفات بهشتی و وجود حورالعین می باشد؟ 2-اصولاً مطالبی از این دست را که بعضی ها در مکاشفات خودشان بدست آورده اند را چطور باید بررسی کنیم؟والسلام.عاقبت به خیری گوارایتان باد لینک روزنامه گاردین http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2012/oct/11/dr-eben-alexander-proves-need-heaven مجله آمریکایی «نیوزویک» در شماره جدید خود مطلبی را به پزشک متخصص مغز و اعصاب اختصاص داده است که به گفته خودش، هفت روز «زندگی‌ای با هوش غیرانسان» را تجربه کرده است، تجربه ای که وی آن را حسی شیرین و «آن جهانی» می داند. وی از دنیایی سخن می گوید که اتحاد اساس آن است و آن قدر زیباست که «پنج ثانیه اش ارزش عمری انتظار را دارد.» دکتر «ایبِن الکساندر» که تجربه خود از مرگ و نیستی را در مطلب ویژه مجله «نیوزویک» به رشته تحریر در آورده، می‌نویسد: به عنوان یک جراح مغز هیچگاه به پدیده تجربه‌های جهان پس از مرگ و چنین مقولاتی باور نداشتم. پدرم هم مانند خود من جراح مغز و اعصاب بود و من نیز به تبعیت از او راه خود را در دنیای علم پی گرفتم و جراح مغز شدم و در دانشگاه های زیادی از جمله «دانشگاه هاروارد» به تدریس این شاخه از علم پزشکی پرداختم. بنابراین، ‌کاملاً می دانم در مغز آدم‌هایی که ادعا می کنند آن جهان را تجربه کرده‌اند چه می‌گذرد. مغز آدمی از مکانیسم اعجاب آور و در عین حال فوق العاده ظریفی برخوردار است، کافیست اندکی از اکسیژن دریافتی مغز بکاهید تا واکنش نشان دهد. با چنین اوصافی، برایم جای تعجب چندانی نداشت که آدم‌هایی را ببینم که بعد از گذران دوره درمانی پس از آسیب‌های جدی و بازیابی هوشیاری خود، از تجربه‌های شگفتشان افسانه‌سرایی‌ها کنند. اما هرچه می‌گفتند هرگز بدان معنا نبود که چنین بیمارانی در دنیای واقعی به جایی سفر کرده باشند. مورد من نیز از دو جهت با تجربه همه این بیماران متفاوت بود؛ اول اینکه بخش کورتکس مغز من به طور کامل از کار افتاده بود و دوم اینکه در تمام مدت اغما نشانه‌های حیاتی من تحت نظارت دقیق پزشکان قرار داشت و پیوسته ثبت می‌شد. این را هم بگویم که پیش از این‌ها، تعریفی که از خودم داشتم یک مسیحی معتقد بود که چندان هم عامل به فرائض دینی نیست. با این وجود از کسانی که علاقه‌مند بودند عیسی مسیح را موجودی فراتر از یک آدم خوب معمولی به حساب آورند هم کینه‌ای به دل نداشتم. حرف آنهایی را می‌فهمیدم که دوست داشتند باور کنند که بالاخره یک جایی در این دنیا خدایی هم هست و در دلم بهشان غبطه می‌خوردم که این ایمان بدون شبهه چه آرامشی را برایشان به ارمغان آورده. با این همه، به عنوان یک دانشمند می‌دانستم که خودم نباید چنین باورهایی داشته باشم. اوضاع بدین منوال بود تا اینکه سال ۲۰۰۸ رسید و در حالی که بخش «نئوکورتکس» مغزم از کار افتاده بود، هفت روزی را در حالت اغما به سر بردم. در غیبت یک نئوکورتکس فعال، چیزی را تجربه کردم که موجب شد باور کنم که برای وجود هوشیاری پس از مرگ هم دلیل علمی وجود دارد. همینجا بگویم چون می‌دانم شکاکیون چه نظری راجع به چنین حرف‌هایی دارند، داستانم را با منطق و زبان علمی «یک دانشمند» بازگو خواهم کرد، یعنی همان چیزی که هستم. اوایل صبح خیلی زود، حدود چهار سال پیش با یک سردرد شدید از خواب بیدار شدم. تنها به فاصله چند ساعت، کورتکس مغزم کاملا از کار افتاد. کورتکس بخشی است که کنترل اندیشه ها و احساسات ما را برعهده دارد و باعث تمایز ما از دیگر جانداران است. پزشکان بیمارستان عمومی «لینچبرگ» در ایالت ویرجینیا، که دست برقضا خودم هم آنجا به عنوان جراح مغز و اعصاب کار می‌کردم، به این نتیجه رسیدند که دچار نوعی مننژیت نادر شده‌ام که بیشتر در نوزادان دیده می‌شود. باکتری «ای کولی» افتاده بود به جان مایع مغزی نخاعم و ذره ذره مغزم را می‌خورد. آن روز صبح، وقتی به اتاق اورژانس رفتم، اوضاعم آنقدر بد بود که امید چندانی به بهبود و ادامه زندگیم در قالب چیزی فراتر از یک گیاه وجود نداشت. مدتی زیادی نگذشت که همان روزنه امید هم از دست رفت. هفت روز در اغمای کامل بودم، بدنم به هیچ محرکی پاسخ نمی داد و فعالیت‌های عالی مغزم کلاً مختل شده بود. در چنین شرایطی هیچ توجیه علمی‌ای برای این حقیقت وجود ندارد که در حالی که بدنم در اغما کامل به سر می‌برد، ذهنم، هوشیاریم، خود خویشتنم، حی و حاضر بود. نورون‌های کورتکس مغزم به واسطه حمله باکتریایی فلج شده بودند، اما نوعی هوشیاری و معرفت ورای ظرفیت‌های مغزی مرا به بُعد دیگری از این کائنات برد، بُعدی که حتی خوابش را هم هرگز ندیده بودم و هیچگاه در زمره باورمندانش نیز قرار نداشتم. باری، ماه‌ها سپری شد تا بتوانم برای خودم هضم کنم که چه بر من گذشت. سوای غیرممکن بودن وجود هرگونه هوشیاری در شرایطی که داشتم، چیزهایی که آن موقع تجربه کرده بودم برای خودم هم به هیچ وجه توجیه پذیر نبود: اول، یک جایی در میان ابرها بودم. ابرهایی بزرگ و پُف کرده به رنگ صورتی و سفید که در مقابل آسمان «آبی تیره» تضاد مشهودی ساخته بود. بالاتر از ابرها -بی نهایت بالاتر- دسته دسته موجوداتی شفاف و نورانی در آسمان این طرف و آن طرف می‌رفتند و خطوط ممتدی را دنبال خود در فضا بر جا می‌گذاشتند. پرنده بودند یا فرشته؟ نمی‌دانم. بعدها که برای توصیف این موجودات دنبال واژه مناسب می‌گشتم این دو کلمه به ذهنم رسید، اما هیچ یک از این دو حق مطلب را درباره این موجودات اثیری ادا نمی‌کند که اساساً از هر آنچه در این کره خاکی می‌شناسم تفاوت داشتند، چیزهایی بودند پیشرفته‌تر و متعالی‌تر. در دنیایی که بودم، دیدن و شنیدن دو مقوله جدا از هم نبود. انگار که نمی‌شد چیزی را ببینی یا بشنوی و به بخشی از آن بدل نشوی. هرچه که بود متفاوت بود و در عین حال بخشی از چیزهای دیگر، مثل طرح های درهم تنیده فرش های ایرانی…یا نقوش بال یک پروانه. اما از این همه شگفت‌آورتر، وجود «فردی« بود که مرا همراهی می کرد؛ یک زن. جوان بود و جزئیات ظاهری او را به طور دقیق به یاد دارم. گونه‌هایی برجسته و چشمانی به رنگ آبی لاجوردی داشت و دو رشته گیسوان طلایی- قهوه‌ایش در دو طرف صورت، چهره زیبایش را قاب گرفته بود. بار اول که او را دیدم روی یک سطح ظریف و نقش دار حرکت می‌کردیم که بعد از لحظه ای فهمیدم بال یک پروانه بود. میلیون‌ها پروانه دورمان را گرفته بودند و در رقص هماهنگ امواجی که ساخته بودند به جنگلزارهای پایین سرازیر می‌شدند و مجدد به بالا و دور ما اوج می‌گرفتند. انگار که رودی از زندگی و رنگ در هوا جریان داشت. لباس زن ساده بود، مثل یک کشاورز. اما رنگ‌هایش همان ویژگی درخشان، تأثیرگذار و سرشار از زندگی‌ای را داشت که در دیگر چیزهای حاضر در آن مکان به چشم می‌خورد. زن به من نگاهی انداخت، جوری که می گویم تنها پنج ثانیه از آن نگاه ارزش تمام زندگی تا آن لحظه را دارد و هر چه قبل از آن به سرتان آمده باشد، دیگر اهمیتی ندارد. نگاهش عاشقانه نبود. دوستانه هم نبود. نگاهی بود که ورای تمامی اینها بود و فرای همه مراحل عشقی که این پایین در زمین شناخته‌ایم. چیزی برتر بود که همه انواع دیگر عشق را درونش داشت ولیکن از همه آنها بزرگتر بود. زن بدون اینکه واژه‌ای بر زبان آورد با من حرف زد. پیامش مثل نسیمی به درونم نفوذ کرد و همانجا در دم فهمیدم که همان است. فهمیدم دنیای دور و برمان نه رویا است و نه گذرا و بی‌اساس است، بلکه حقیقی است. پیامی که از زن گرفتم سه بخش داشت، که اگر بنا باشد به زبان زمینی ترجمه‌اش کنم، چیزی شبیه به این خواهد شد: «بسیار معشوقی و نازنین، تا همیشه.» «هیچ ترسی نداری.» «هیچ اشتباهی مرتکب نخواهی شد.» فیزیک نوین می‌گوید که جهان پیرامون ما یکپارچه و غیرمنفک است. اگرچه به ظاهر در دنیایی از تفاوت ها زندگی می کنیم، برپایه قوانین فیزیک، زیر این ظاهر متفاوت هر شیء و هر رویدادی در هستی در پیوند کامل با اشیا و رویدادهای دیگر است و به بیان دیگر «فرق باطن» وجود ندارد. تا پیش از تجربه‌ام، همه این نظرات برایم جنبه انتزاعی داشتند و درک‌ناپذیر، اما امروز حقیقت‌های زندگیم را تشکیل می‌دهند. به این باور رسیده‌ام که کائنات بر اساس وحدت ایجاد شده است. اکنون می‌دانم که عشق را هم باید به این معادله افزود. دنیایی که من در اغمای بدون مغز انسانیم تجربه کردم همانی بود که آلبرت انیشتین و عیسی مسیح، هر دو، از آن سخن گفته‌اند و صد البته که هر کدام با روش بسیار متفاوت خودشان. من سال‌های سال به عنوان جراح مغز و اعصاب در معتبرترین مؤسسات جهانی خدمت کرده‌ام. می‌دانم که بسیاری از همکارانم بر این باور پافشاری می‌کنند که مغز، و به ویژه کورتکس، این عضو کلیدی، سر منشأ هوشیاری خاص نوع آدمی است. خود من هم همین طور فکر می‌کردم. اما این باور، این نظریه امروز در برابر من رنگ باخته و آنچه بر من گذشت در پهنه باورهایم جایی برای آن باقی نگذاشت. از همین رو قصد دارم باقیمانده عمرم را به بررسی ذات راستین هوشیاری بپردازم و به همکارانم در عرصه علم و نیز به جهانیان نشان بدهم که ما پدیده‌هایی بسیار بسیار فراتر از مغزهای فیزیکی خود هستیم. در دنیای امروز بسیاری بر این عقیده‌اند که واقعیت معنوی دین در دنیای مدرن قدرت خود را از دست داده و علم، در برابر ایمان، راه رسیدن بشر به واقعیت وجود است. پیش از این تجربه، من نیز تا حد زیادی در صف طرفداران این مکتب بودم، اما امروز متوجه شده‌ام که این دیدگاه به شدت ساده‌انگارانه است. تصویر مادی‌گرا از کالبد و مغز به عنوان مولدان هوشیاری، و نه ظرف آن، محکوم به شکست است. در مقابل، تلقی نوینی از کالبد و ذهن ظهور خواهد کرد که هم اکنون هم نشانه‌هایش را می‌توان مشاهده کرد. این دیدگاه نو به همان میزان مبتنی بر دین است که بر دانش استوار و غایتش را چیزی قرار خواهد داد که بزرگترین دانشمندان بیش و پیش از هر چیزی در طول تاریخ بشری همواره در جستجوی آن بوده اند؛ چیزی به نام حقیقت.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- این هنوز در مرحله‌ی سکرات بوده و این قبل از مقابله با نکیر و منکر است، بعد از ملاقات با نکیر و منکر که ادعاهای او را انکار می‌کنند وضع طور دیگری است، هنوز با صورت خیالیه‌ای که مایل بوده داشته باشد روبه‌روست ولی کار دو فرشته‌ی نکیر و منکر آن است که انکار کنند هر چیزی را جز عقیده و عمل صالح را و اگر بعد از آن شرایط برای انسان عقیده‌ای صحیح و عمل صالح باقی ماند افقی از بهشت در مقابلش باز می‌شود و تا قیامت در آن حال باقی می‌ماند وگرنه گرفتار افکار و اعمال غیر الهی‌اش می‌باشد. موفق باشید
3134

فهم روایتبازدید:

متن پرسش
طی دو سؤال، به استدلال شما در صفحة 42، دو اشکال مطرح کردیم. و شما در پاسخ به هر دو سری سؤال، مدعای خودتان را تکرارکردید! بحث بر سر نتیجة استدلال (مدعای شما) نیست، بلکه بحث بر سر استدلال شماست. ظاهراً باید اشکال‌مان را روی فهم از روایت ببریم و مشخصاً استظهارمان در برداشت از این روایت را مطرح کنیم؛ اولاً فعلِ «یَحمِلُ هذا الدین» آیا ظهور ندارد در این که فاعلِ این فعل باید زنده باشد؟ نسبت‌دادنِ این فعل به فاعلی که از دنیا رفته‌است، آیا خلاف ظاهر نیست؟ ثانیاً آیا «عدولٌ» به کمتر از سه نفر محقَّق می‌شود؟ اگر مثلاً کسی بگوید: «فی هذا البیت عدولٌ»، اگر یک نفر عادل در آن خانه باشد، آیا این حرف صادق است؟ لطفاً در پاسخ به این دو سؤال ما، مدعای خودتان را تکرارنفرمایید؛ بحث بر سر این نیست که: «آیا سیرة امام‌خمینی اسلام را از انحراف نجات می‌دهد یا نه؟»، بلکه بحث بر سر استظهار از این روایت است. لذا لطفاً هر دو سؤال را بدون ذکر مدعای خود پاسخ دهید. لطفاً این لحن جسورانة ما را بگذارید به حساب این که تواضع شما، ما را آنقدر با شما راحت کرده که مثل یک مباحثة بین دو طلبه اینطور اشکال‌مان را مطرح کنیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده از ظاهر این روایت جز آن‌چه عرض کردم نفهمیدم و فکر می‌کنم اگر یک نفر به بنده گفت انسان‌هایی هستند که می‌توانند در چندسالی یک تذکری به دانشگاهیان بدهند و اتفاقاً بنده با شخص شهید مطهری در آن سال در دانشگاه روبه‌رو شدم می‌فهمم منظور ایشان شهید مطهری بوده‌، دیگر نمی‌گویم نکند منظور ایشان از به‌کاربردن «انسان‌هایی» چند نفر بوده و از کجا که اصلاً منظور شهید مطهری بوده. چون از همه‌ی جهات شهید مطهری را مطابق آن سخن می‌بینم شک نمی کنم که درست تشخیص داده ام. نمی‌دانم چرا شما از آن روایت به صورت عرفی برداشت نمی‌کنید و تصور می‌فرمایید که چون روایت فرموده «عدول» پس باید چند نفر باشند و نمی‌روید به آن فکر که واژه‌ی عدول را به اعتبار آن‌که حضرت امام یکی از آن افراد است که در هر قرنی ظهور می‌کند باید پذیرفت. موفق باشید
2901
متن پرسش
با سلام سؤالات سری 12 و 13 و 14 را پاسخ نداده اید، ما منتظریم. از آنجا که شما فرمودید در هر بار تنها یک سؤال بفرستم، لذا زین پس به جای «سری» از واژة «سؤال» استفاده میکنم: سؤال15: آیا «لم‌یَرَ فیه غیرَ صوابٍ» به این معنی نیست که: «هر چیزی (در اقوال یا افعال) از او صادرشود، صواب و درست است.»؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- سؤالات 12 و 13 و 14 مشاهده نشد. جواب سؤال 15- بنده این طور می‌فهمم آن زعیمی را که خداوند برای اصلاح امور بندگانش انتخاب کند از همان جهت طوری او را مدد می‌نماید که غیر صواب از او صادر نشود. موفق باشید
2701

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام لطفا جزوه شرح دعای مکارم الاخلاق و جزوه فلسفه غرب و همچنین کتاب معرفت النفس و الحشر را در سایت قرار دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مدیر محترم سایت ملاحظه فرمائید. در ضمن متذکر شوید که فایل معرفت‌النفس و الحشر موجود نیست.
2067

اختیاربازدید:

متن پرسش
باسلام واحترام محضراستادگرانقدر: چگونه از پدر و مادری پاک و دارای روزی حلال و اهل نماز و معنویات فرزندی بدکار و بی آبرو و فاسد جامعه بوجود می آید و گاهی برعکس فوق از پدر و مادری اهل گناه و معصیت که در محله مشهور می باشند فرزندی بدنیا می آید که به خوبی شهره منطقه می شود.مسئله جبر و اختیار در این موضوع چیست.تاثیر لقمه و محیط چگونه است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: انسان، موجود انتخاب‌گر و مختار است و پدر و مادر شرائطی هستند که اگر فرزند خواست بد باشد و یا خوب باشد او را راهنمایی و یا کمک کنند ولی در هر حال انتخاب مربوط به خود انسان است. در این مورد می‌توانید به کتاب «تعلیم و تربیت اسلامی» از آیت‌الله حائری شیرازی رجوع فرمایید. در آن کتاب روشن می‌کنند که لقمه و محیط نقش معدّات و شرایط را دارند و لذا می‌شود در محیطی خوب و با پدری مؤمن فرزندی ناخلف بزرگ شود. مثل فرزند حضرت نوح. در این‌جا نباید حضرت نوح«علیه‌السلام» را ملامت کرد زیرا فرزند حضرت مختار است و خودش آن نوع زندگی را انتخاب کرده. موفق باشید
1136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد ، و سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و تبریک ولادت امام مهدی (علیه السلام) ، 3سوال خدمتتان داشتم : 1.در صفحه 62و 73 کتاب"معرفت النفس و الحشر" جهت ابطال تناسخ فرموده اید که «نفس انسان بوسیله ی بدن کامل میشود و استعدادهای بالقوه اش را بالفعل میکند تا اینکه بنابر صفات و افعال زشت یا زیبا در سعادت یا شقاوت فعلیت می یابد. نفس وقتی به فعلیت رسید دیگر نیاز به بدن ندارد وآنرا ترک میکند (علت مرگ طبیعی هم همین است ). دراین هنگام دیگر برای نفس ممکن نیست که این فعلیتش ازبین برود . لذا تناسخ باطل است چون لازم میدارد که نفس از همان جهت که کامل شده ، ناقص گردد و این عقلا محال است» حال سوال بنده در مواجهه بین بطلان تناسخ و اعتقادحقّه به رجعت است : به نظر میرسد با قیود خاصی، رجعت هم شبیه تناسخ است و لذا "عقلا" چطور ممکن است که نفوس به فعلیت رسیده ای مانند اهل البیت (علیهم السلام) و یا مومنین محض و حتی اشقیاء محض دوباره به بدنی از جنس بدن عنصری دنیایی که نقص و قوه هایی بهمراه دارد برگردند – وتنها تفاوتی که در ظاهر است این است که در تناسخ این برگشت به بدن نوزادی است و رشدعقلانی دارد ولی در رجعت به بدنی 40ساله با ظرفیت کامل عقلی برمیگردند که این هم دلیلی بر رفع نقص ذاتی از بدن مادی نیست- مگر آنکه رجعت به بدنی شبیه بدن اخروی و ازجنسی غیراز ماده ی با حرکت جوهری باشد و یا اینکه اصلاً بدن عنصری هویّتی متفاوت از آن چیزی است که ما میشناسیم (اشاره شده در سوال دوم) ، لطفا توضیحی مبسوط ارائه فرمایید؟ 2.با توجه به نگاه کتاب ده نکته از معرفت نفس برای نظر به جدا بودن حقیقت بدن و نفس انسان که این بدن در موقع مرگ از نفس جدا میشود ، و نگاه کتاب معرفت النفس و الحشر برای نظر به اتحاد حقیقی بین بدن و نفس ، و رابطه ی تجلّی بودن بین نفس انسانی و بدنش که این بدن هرگز از نفس جدا نمیشود (مانند رابطه ی تجلّی میان مجرّد مطلق و موجودات) و این بدن است که تا به حشر و "معادجسمانی" همراه نفس میماند، و همچنین نگاه به ذات مجرّد انسانی که بسیط است و یک کلّ واحد، که تمام مراتب را در خود دارد و هیچ مرتبه ای از او جدا نمیشود (پس مراتب بدن های نباتی و حیوانی هم پس از مرگ در نفس حاضرند ولی موضوع ظهورشان در جنس مادّی وجود ندارد) ، لطفاً جمع بین این نگاه ها بفرمایید؟ /// به نظر مینماید که تمام اینها در یک هویّت خاصّی از بدنِ عنصری مشترک اند که آن بدن نه از غذای جسمانی تغذیه میکند ونه در خاک دفن شده یا در دریا غرق میشود (وغذای مادی تنها معدّ کمال بدن است مانند معدّ بودن علم برای کمال نفس) و نفس از این بدن عنصری هم مانند بدن های برزخی و عقلی، هرگز جدا نمیشود و آن چیزی که در مرگ برزمین می افتد مانند ناخن و موی زائدی است که امروزهم از بدن اصلی ما جدا میشوند؛ یعنی هویّت اصلی بدن ما حس و حیاتش بالذّات است ونه بالعرض، و بنابر اعمال صالح ما ارتباطش با نفس شدیدترولطیف تر میشود؛ این مطالب در شرح "عین 20" ازکتاب «عیون مسائل نفس» علامه حسن زاده، درمورد این هویّت خاص اشاره شده (که ایشان این مطلب دقیق و عمیق را «سرّ معاد جسمانی» میخوانند و با آن شبهه آکل و ماکول را هم رأساً دفع میکنند)؛ لذا فهم کامل این مطلب دقیق، نیازمند تأمّل وتوضیح از سوی شماست تا برای مبتدیانی مثل بنده موضوع روشن تر شود ؟ (و توضیح شما بتواند تکمیلی برای کتاب ده نکته از معرفت نفس باشد) 3.استاد بزرگوارم ، بنده هم در خویش و هم در برخی جوانان اطرفم میبینم که با وجود محبّت به اهل البیت (علیهم السلام) و انس باخلوت و عبادات بعضاً طولانی و تلاش در حضوری کردن اعتقاداتمان به توحید و معاد ، بازهم اثرات جنود شیطان کم وبیش در اعمال ما باقیست! چطور میشود که قلبی هم عاشق عبادت خدا و اهل اشک در خلوت برسیّدالشهدا باشد، و هم هنوز دربرابر برخی معاصی مقاومتش استوار نیست و پایش بلغزد!!؟ آیا حرکت حُـبّـی و «اُنس حضوری» با خدا و قلبی کردن اعمال و عبادات نیازمند نوعی حرکت خاصّ برای تقویت غَضَب و «بُـغـض حضوری» بر هرغیرخدا نیست تا بند امیال و هوای نفس از «مبدأ میل» قلوب ما جدا شود؟ توضیح بفرمایید که راهکارهای سلوکی شریعت برای این مسئله چیست؟ شما بعنوان معلّم و پدر معنوی ما، حتی شده با یک «صلوات» برای بنده دعا کنید که دعای شما برای ما به اجابت نزدیک تر است ؛ حقیر هم ، همیشه برای توفیق روزافزون شما استاد عزیزم دعا میکنم * اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم *
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی 1- با توجه به این‌که در روایت داریم مؤمنین محض و کفار محض رجعت دارند می‌فهمیم کسانی که ظرفیت بالا و قوه‌هایی دارند که هنوز به فعلیت نرسیده و زمانه امکان فعلیت‌یافتن آن استعدادها را به آن‌ها نداده، رجعت می‌کنند و در مورد ائمه«علیهم‌السلام» نیز می‌توان گفت از نظر ظهور کمالات و نمایاندن مدیریت و ولایت الهی، شرایط برایشان فراهم نبود و رجعت می‌کنند تا از این جهت هم مسئولیت خود را به اتمام برسانند. 2- همین‌طور که می‌دانید آن بدنی از نفس جدا است که به عنوان ابزار جهت استکمال نفس در اختیار نفس ناطقه است و مسلّم وقتی مابالقوه‌های نفس انسان به فعلیت رسید آن را رها می‌کند ولی آن بدنی را که با اراده‌های ممتد خود ساخته و شکل اخلاق و ملکات اوست همواره با او هست حال هرچه می‌خواهیم اسم آن را بگذاریم دستگاه آن مشخص است. 3- بحمدالله همین‌که در مسیر حضوری و قلبی‌کردن رجوع إلی‌الله هستید خدا را شکر کنید ولی بدانید انسان به راحتی از خطورات گذشته آزاد نمی‌شود و حجاب‌ها و صور ذهنی گذشته فعالانه نقش خود را بازی می‌کنند عمده آن است که خیال‌اند و ناپایدار و محبوب شما حقیقت است و پایدار، تسلیم آن‌ها نشوید آرام‌آرام زورتان به آن‌ها می‌رسد، خداوند به نور ائمه‌ی معصومین«علیهم‌السلام» از صراط دنیا عبورتان دهد. موفق باشید
16712

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
نظر شما در مورد کار کردن کتاب دروس معرفة النفس آیة الله حسن زاده با شرح آقای صمدی آملی پس از کار کردن سیر معرفت النفس شما چیست؟ و کلا نظر شما راجع به این کتاب و شرح آن چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور، کتاب خوبی است ولی در جریان شرح جناب آقای صمدی آملی نیستم. موفق باشید

15582
متن پرسش
با عرض سلام و احترام: سال گذشته از یکی از اساتید، سوالی پرسیدم در رابطه با اینکه بعضاً خواب‌های ترسناک می‌بینم. ایشون توصیه هایی کردند مثل تقویت جسمی و ورزش و بویژه «ترک جدی هر گونه مستحبات» . گفتند به خاطر مستحباتیه که انجام میدم. هر ذکر و مستحباتی رو نهی کردند و گفتند حتی نماز واجب رو هم تند بخونم و خیلی روی آن متمرکز و متوجه نشم. از موقع توصیه ی ایشون، دیگه اون مدل خواب ترسناک رو ندیدم و مشکلم حل شد ولی خیلی از خدا دور شدم چون نمازهای خیلی تند و بی اهمیت بدون هیچ ذکر و دعایی، خیلی باعث دوری از خدا شد. می خواستم ماه رجب با یاری و توفیق خدا، از نو شروع کنم و تلاش برای نزدیکی به خدا رو از سر بگیرم ولی حرفای ایشون منو کمی ترسونده. آقا راهنمایی کنید اگه الآن مداومت کنم به اذکار ماه رجب ممکنه دوباره خواب‌های ترسناک رو ببینم؟ می ترسم فرصت ماه رجب از دستم بره و اصلاح نشم، واقعا چه باید کرد؟ منی که هر هفته دعای کمیل و ندبه ام ترک نمی شد، مدت هاست که حتی یک دعای ندبه و کمیل هم نخوندم، و به خاطر توصیه ی ایشون مستحبات رو ترک کردم کاملا. نظرتون چیه؟ زیاد گفتن ذکر استغفروالله، با توجه خاص به این ذکر، چه عوارضی داره؟ لطفا یه کتاب هم توصیه کنید که تو ماه رجب، روزی یکی دو ساعت روش وقت بذارم. منتظر راهنمایی خوبتون هستم. خیلی التماس دعا. یاعلی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار شیطان ترساندنِ انسان‌ها است و با ایجاد آن حالت می‌خواسته است شما را از ادامه‌ی سلوک منصرف کند. راه‌کارِ اصلی آن است که شما عبادات خود را ادامه دهید تا از آن نقشه‌ها و حیله‌ها که شیطان می‌آفریند، عبور کنید. مولوی این موضوع را در بحث «مسجدِ مهمان‌کُش» که بنده در کتاب «هنر مردن» آورده‌ام، به‌خوبی تبیین می‌کند. کتاب «المراقبات» در رابطه با پاس‌داشتِ ماه رجب کمک می‌کند. موفق باشید. 

قسمتی از کتاب «هنر مردن» را خدمتتان ارسال می‌دارم. مسجد مهمان‏ كُش‏

در راستاى آن كه بايد زندگى را ماوراء مرگ بشناسيم و از آن ديدگاه با آن برخورد كنيم، مولوى داستان مسجد مهمان كُش را در مثنوى مطرح مى كند. او در اين داستانِ بلند در راستاى تحليل صحيح از مرگ براى خوب زندگى كردن، نكات ارزنده اى را به بشريت هديه كرده است و كسى كه‏ دغدغه ى درست فهميدن زندگى را دارد، مى تواند از نكات اين داستان استفاده هاى خوبى ببرد كه بنده خلاصه ى آن را عرض مى كنم، به اميد آن كه زواياى خوبى در درست زندگى كردن به ما ارائه دهد. مى گويد:

يك حكايت گوش كن اى نيك پى‏

 

مسجدى بُد بر كنار شهر رى‏

     

 

هيچ كس در وى نخفتى شب ز بيم‏

 

كه نه فرزندش شدى آن شب يتيم‏

     

 

هر كسى گفتى كه پريانند تُند

 

اندر او مهمان كشان با تيغ كُند

     

 

در مورد رمز كشته شدن مهمانان در آن مسجد شايعاتى بر سر زبان ها بود، عده اى مى گفتند: جنّيان بدون آن كه با تيغ سر ببرند، آن مهمانان را مى كشند.

آن دگر گفتى كه سحر است و طلسم‏

 

كين رصد باشد عدوّ جان و خصم‏

     

 

و عده اى هم مى گفتند: كه با هنرِ سحر و جادو، جان هاى مهمانان گرفته مى شود. بالأخره در چنين فضايى كه شهرت مهمان كشى آن مسجد به همه جا رسيده بود:

تا يكى مهمان درآمد وقت شب‏

 

كو شنيده بود آن صيتِ عجب‏

     

 

گفت: كم گيرم سرو اشكمبه اى‏

 

رفته گير از گنج جان، يك حبّه اى‏

     

 

عمده تفاوت در همين موضع گيرى نسبت به مرگ و زندگى است كه اين فرد جديد نسبت به قبلى ها داشت كه گفت: گيرم اصلًا اين تن را نداشتم و از گنج جان يك حبه اى كم بشود، مگر چه مى شود؟ گفت:

صورت تن گو برو من كيستم‏

 

نقش، كم نايد چو من باقيستم‏

     

 

اگر صورتِ تن برود، جان من كه يك حقيقت باقى است كه نمى رود.

چون تمنّوا موت گفت: اى صادقين‏

 

صادقم، جان را بر افشانم برين‏

     

 

خدا فرمود: اگر در دوستى خدا صادقيد، تمناى مرگ كنيد، حالا من مى خواهم به جهت اثبات دوستى ام به حق، جانم را بدهم و لذا مرا از مرگ نترسانيد.

قوم گفتندش كه هين اين جا مَخسب‏

 

تا نكوبد جان ستانت همچو كسب‏

     

 

كه غريبى و نمى دانى ز حال‏

 

كاندر اين جا هر كه خفت، آمد زوال‏

     

 

مردم آن شهر به او گفتند: اين جا نخواب وگرنه مثل تفاله كنجد كه وقتى روغنش را گرفته باشند به آن «كسب» مى گويند، جانت گرفته مى شود و استثناء هم ندارد. مردم آن مرد را از مرگى مى ترساندند كه براى او ترس آور نبود و رمز موفقيت آن مردِ غريب در برخورد با اين مسئله ى دنيايى يعنى مرگ، همين نوع موضع گيرى خاصش بود.

گفت او: اى ناصحان! من بى ندم‏

 

از جهانِ زندگى سير آمدم‏

     

 

منبلى ام، زخم جو و زخم خواه‏

 

عافيت كم جوى از منبل به راه‏

     

 

من مثل آن منبلى هستم كه اگر هر روز چند زخم چاقو نخورم، اصلًا راحت نيست.

مرگ شيرين گشت و نَقلم زين سرا

 

چون قفس هِشتن، پريدن مرغ را

     

 

من مثل كارى كه مرغ مى كند و قفس را مى گذارد و مى پرد، مرگ را مى بينم.

آن قفس كه هست عين باغْ در

 

مرغ مى بيند گلستان و شجر

     

 

مثل يك قفسى كه در وسط باغى است و اطراف آن هم مرغ ها آزاد در حال خواندنِ قصه و سرود آزادى خويشند.

جمع مرغان از برون گِرد قفس‏

 

خوش همى خوانند ز آزادى قصص‏

     

 

مرغ را اندر قفس، زان سبزه زار

 

نه خودش مانده است، نه صبر و قرار

     

 

سر ز هر سوراخ بيرون مى كند

 

تا بود كين بند از پا بركند

     

 

حال اگر چنين مرغى را در چنين حالتى از قفس آزاد كنند چه خدمتى به او كرده اند؟

چون دل و جانش چنين بيرون بود

 

آن قفس را درگشايى، چون بود؟

     

 

در واقع مى گويد: شما نوع تحليل تان از مرگ، غير از تحليلى است كه من از مرگ دارم، شما از ترس مرگ هر روز مى ميريد، برعكس آن مرغ كه خود را در ميان قفسى مى داند كه در وسط باغ است، شما مرگ را رها شدن مرغ از قفسى مى دانيد كه اطرافش را گربه هاى عربده جو احاطه كرده اند و

لذا اين مرگ برايتان جانكاه است، و آرزو مى كنيد كه نه در يك قفس بلكه در صد قفس باشيد.

نه چنان مرغِ قفس در آن دهان‏

 

گِرد بر گِردش به حلقه گربكان‏

     

 

كى بود او را در اين خوف و حزن‏

 

آرزوى از قفس بيرون شدن؟

     

 

او همى خواهد كزين ناخوش حصص‏

 

صد قفس باشد به گرد اين قفس‏

     

 

وقتى انسان آزادشدن خود از قفس تن را چنين ديد كه با بيرون آمدن از آن با انواع سختى ها و هلاكت ها روبه رو مى شود تمام آرزويش اين است كه از اين دنيا بيرون نرود و هر چه بيشتر دنيايش را محكم مى كند و كلًا نوع زندگى اش، بيشتر فرورفتن در سوراخ هاى دنياست و دنيا را وطن اصلى خود مى گزيند و به آن دل مى بندد.

مرغ جانش موش شد، سوراخ جو

 

چون شنيد از گربكان او، عرَّجوا

     

 

گويا دارد از گربه هاى اطراف قفسِ تن مى شنود كه دارند مى گويند: بيا بالا تا تو را بدرانيم، بيرون رفتن از تن را اين طور مى بيند.

 

زان سبب جانش وطن ديد و قرار

 

اندرين سوراخ دنيا موش وار

     

 

هم در اين سوراخ بنّايى گرفت‏

 

در خور سوراخ، دانايى گرفت‏

     

 

پيشه هايى كه مر او را در مزيد

 

اندر اين سوراخ كار آيد گزيد

     

 

جهان بينى اش در حدّ سوراخ دنيا و مطلوبش در حد وسعت دادن به اطلاعات دنيايى گشت، همّتش در حدّ بيشتر دانستن از دنيا شد و همه ى آن را صرف دنيا كرد و كارآيى خود را در حدّ موفقيت در دنيا ارزيابى كرد و چون جهت جان خود را به طرف عالم غيب نينداخت، آرام آرام راه هاى رهيدن از دنيا و وصل شدن به عالم غيب نيز برايش پنهان شد.

زآن كه دل بركند از بيرون شدن‏

 

بسته شد راه رهيدن از بدن‏

     

 

ولى بالأخره چه؟!

عاقبت آيد صباحى خشم وار

 

چند باشد مهلت؟ آخر شرم دار

     

 

 

جستن مهلت، دوا و چاره ها

 

كه زنى بر خرقه ى تن پاره ها

     

 

فرصتِ آماده شدن براى ابديت را به هر چه بيشتر بر تن وصله زدن تبديل كردى!

عذر خود از شه بخواه اى پر حسد

 

پيش از آن كه آنچنان روزى رسد

     

 

در حالى كه وظيفه ى تو آن است كه چشم خود را باز كنى و قبل از آن كه با مرگِ سختى روبه رو شوى به سوى خداوند برگردى و استغفار كنى.

بالأخره آن مرد غريبه براى مردم آن شهر روشن كرد كه موضوعِ شما مرگ نيست، چراكه از مرگ، گريزى نيست، مشكل، نوع نگاهى است كه به مرگ داريد. شما از نوع نگاه خود مى ترسيد.

قوم گفتندش مكن جَلدى برو

 

تا نگردد جامه و جانت گرو

     

 

در جواب مردم كه به او مى گفتند: اين جا جاى بى باكى نيست، اين جا قصه ى مرگ و زندگى است، گفت:

اى حريفان! من از آن ها نيستم‏

 

كز خيالاتى در اين ره بيستم‏

     

 

من از آن هايى نيستم كه با خيالات و وَهميات از مسير خود برگردم. با چنين روحيه و تحليلى نسبت به مرگ، به قصد خوابيدن در مسجد وارد مسجد شد.

خفت در مسجد، خود او را خواب كو؟

 

مرد غرقه گشته چون خسبد بجو؟

     

 

نيم شب آواز با هولى رسيد

 

كايم آيم بر سرت اى مستفيد

     

 

در مقابل اين صداهاى ترسناك تهديدآميز، آن مرد:

بر جهيد و بانگ بر زد كى كيا

 

حاضرم، اينك اگر مردى بيا

     

 

همين كه خود را نباخت و جان بر كف با آن تهديد مقابله كرد، شرايط برايش تغيير كرد.

در زمان بشكست ز آوازش طلسم‏

 

زرهمى ريزيد هر سو قِسْم قِسْم‏

     

 

بل زر مضروبِ ضرب ايزدى‏

 

كو نگردد كاسد، آمد سرمدى‏

     

 

وقتى تهديد مرگ را به چيزى نگرفت، پرده ها در مقابلش فرو ريخت و حقايق عالم و آدم برايش آشكار شد و ديگر

روحيه ى تنگ دنيادوستى و محدود كردن خود در حدّ دنيا در او نماند، زرهاى بصيرت و روشنگرى جان او را فراگرفت.

آن زرى كه دل از او گردد غنى‏

 

غالب آيد بر قمر در روشنى‏

     

 

شمع بود آن مسجد و پروانه او

 

خويشتن درباخت آن پروانه جو

     

 

در واقع نظر به مرگ، نظر به روشنايى برترِ سير حيات است تا با ابتكار زندگى كنى، و با شجاعت بميرى. اين جاست كه عرض مى كنم تمدن غربى آنچنان مقاصد انسان را دنيايى كرده كه هنر مردن از انسان گرفته شده به طورى كه بيمارستان ها وسيله ى غفلت از مرگ گشته و بشر را در پاى مرگ ذليلانه به التماس واداشته اند، حاصل كار بيمارستان ها بيش از آن كه درمان حقيقى باشد، تحقير كردن انسان در مقابل مرگ است وگرنه اصل درمان با هنر مُردن تضادى ندارد. چرا بايد اين همه از مرگ ترسيد؟ چرا بايد فضاى ترس از مرگ، سراسر زندگى بشر را اشغال كند؟ و از بصيرتى كه مى توان در زندگى با عبور از مرگ به دست آورد محروم شويم؟

12907
متن پرسش
با سلام: جناب استاد برای ملموس تر درک کردن نفاق افراد دوران اهل بیت (ع) مانند اشعث بن قیس ها و مقایسه رفتار و کردار اهل بیت (ع) با نفاق و خباثت ها چه مطالب و کتابهایی به نظر شما مفید و قابل استفاده هستند؟ جناب استاد کتاب الغارت تالیف ابراهیم بن محمد ثقفی نکات جالبی از زندگی امام علی (ع) رو در بر دارند این کتاب چجوریه؟ آیا معتبره و قابل اتکا هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از کتاب «الغدیر» و «امام شناسی»‌های آیت اللّه حسینی تهرانی استفاده‌ی زیادی برده‌ام و کتاب «الغارات»، استنادات قابل استفاده‌ای در حقّانیت تشیع در آن به چشم می‌خورد در حدّی که مؤلف زیدی‌مذهب آن بالاخره به تشیع اثنی‌عشری گرائید. موفق باشید

12899

سایت تربیتیبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب و احترام. در انجام کار تربیتی برای نوجوانان حداقل میزان آگاهی چیست؟ با توجه به مهم بودن نکات تربیتی و حساس بودن رفتار با نوجوان و تاثیر در آینده فرد در صورت کم بودن اطلاعات از روش برخورد و نکات تربیتی و حتی عمل اشتباه در کار تکلیف چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اسلام در فضایی که از طریق آموزه‌های الهی و روایت‌های دینی در اختیار ما می‌گذارد، رویهمرفته راه را هموار کرده است نباید چندان دغدغه به خود راه داد. البته سایت‌های خوبی هست از جمله سایت «مزرعه‌ی ایمانی» از حجت‌الاسلام آقای اشترانی که در این رابطه تلاش می‌کنند. موفق باشید                

11499
متن پرسش
سلام علیکم: استاد آیت الله جوادی آملی فرمودند معصومین ذاتا معصوم نیستند این درست است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جز خدا هیچ کمالی ذاتی کسی نیست ولی حضرت حق، جانِ معصومین«علیهم‌السلام» را آماده کرده تا در عصمت تکوینی قرار گیرند. موفق باشید

11462
متن پرسش
سلام علیکم: قربانتان روم من می‌خواهم از همین حالا خودم را برای شب قدر آماده کنم، همین‌طور برای ماه‌های رجب و شعبان و رمضان که نهایت سیر را داشته باشم و قلبم محل ذکر خدا شود. خلاصه نهایت نهایت استفاده را بکنم از این سه ماه و شب‌هایش. این را هم ذکر کنم که بر هدفم خیلی‌خیلی جدّی‌ام و چنان‌که دستورالعملی بفرمایید با تمام قوا عمل می‌کنم. با تو جه به این‌که امسال کنکور دارم چه اعمالی را انجام دهم؟ چیزی فوق انجام واجبات و ترک محرمات و گناه می‌خواهم (درس هم می‌خوانم) این‌ها را انجام می‌دهم، اما چیزی بالاتر می‌خواهم. لطفا اگر صلاح می‌دانید کتابی عنایت فرمایید. دوباره ذکر کنم خیلی جدی‌ام و می‌خواهم آخر ماه رمضان به جایی رسیده باشم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر رجوع به حضرت حق آنچه حجاب‌ها را برطرف می‌کند اعمال زیاد نیست، از یک طرف عمیق‌شدن در «توحید» است ، و از طرف دیگر عبادات را با حضور قلب انجام‌دادن. بعد از مباحث معرفتی مثل «ده نکته در معرفت نفس» همراه با صوت آن و «برهان صدیقین» همراه با صوت شرح آن، کتاب «روحِ مجرد» از آیت اللّه تهرانی و سپس کتاب «اللّه شناسی» از ایشان، إن‌شاءاللّه کمک‌تان می‌کند. به خدا توکل کنید. موفق باشید

11372
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: 1- بنده وقتی به مباحث معرفت النفس فکر می کنم و نفس را مستقل از جسم در نظر می گیرم به گونه ای می شوم که دیگر به جسمم توجه نمی کنم و همه چیز را فکر و ذهنم می پندارم و این باعث نوعی توهم در من می شود که نکند چیزهایی که می بینم خیال باشد و فقط در ذهن من باشند، این طرز فکر مرا اذیت می کند و حس دیوانه شدن به بنده دست می دهد و نمی توانم به تفکر در مورد نفس و روح ادامه دهم. 2- اما وقتی به طرف مقابل فکر می کنم و خودم را فقط جسم می پندارم، فکر می کنم من همین جسم هستم و هر چه که می بینم در خارج از جسم و مغز من است ولی این مشکل برایم به وجود می آید که خیلی از مباحث مثل رویای صادقه که خود تجربه اش را داشته ام را نمی توانم توجیح کنم و جسمی و مادی بدانم 3- برای رفع دو مشکل بالا روح را مستقل از جسم در نظر نمی گیرم و روح و جسم را درهم می بینم و بعد به این نتیجه می رسم که روح در جسم ترکیب شده و انسان ترکیب و مخلوطی از جسم و روح است با این توصیف که به نوعی شامل جسم و روح می شود و هر دو را درک می کند و دلیل بنده این است که با مشکلات روحی جسم تحت تاثیر قرار می گیرد و با مشکلات جسمی روح تحت تاثیر قرار می گیرد به گونه ای که انگار روح و جسم با هم ترکیب شده اند و انسان را تشکیل داده اند مثلا با خوردن برخی داروهای روانپزشکی برخی مشکلات روحی برطرف می شود یا با استرس زیاد گوارش انسان مختل می شود و ضربان قلب تند می شود، لطفا طرز تفکر درست را به بنده یاد دهید تا بنده دچار توهمی که (یه وقت هر چیزی که می بینم خیال بنده است) در مشکل اول نشوم و همینطور دچار سرگردانی و پوچی و مادی نگری در مشکل دوم نشوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که متوجه هستید هر آن‌چه با آن روبه‌روئید حقیقتاً در نزد نفس ناطقه‌ی شما است چیز بدی نیست منتها باید متوجه باشید این بدن زمینه‌ی فهم و درک نفس ناطقه‌ی شما است و لذا از نقش بدن غافل نمی‌شوید و همین‌طور که می‌فرمایید اگر جسم انسان به مشکل بیفتد عملاً روح نمی‌تواند درست عمل کند و به نتیجه برسد، لذا می‌توان گفت حقیقتاً روح با این جسم فعلاً در همه‌ی صحنه‌ها حاضر است. موفق باشید

11211
متن پرسش
با عرض سلام: نظر شما در مورد اتفاقاتی که پس از فوت مرتضی پاشایی- خواننده معروف- و جمعیت زیادی که برای تشییع او آمده بودند و بازتاب گسترده ای که در سطح جامعه داشت چیست؟ آیا این حادثه نشان از گسترش پرشتاب غربزدگی در جامعه نیست؟ آیا این وقایع همچون آژیر هشداری نیستند که گهگاه ما را از خواب و خیال خوش سیر به سوی تمدن اسلامی بیدار می کنند؟ ما هم همچون غرب گروه های مرجع اجتماعی مان خوانندگان و هنرپیشه ها شده اند. شما برای وضعیت نسل جوان و آتی نگران نشدید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این هست، ولی تلویزیون هم برای آن‌که جریان‌های منفی، مرحوم پاشایی را مصادره نکنند در حضور زیاد مردم در تشییع ایشان نقش داشت، از طرفی تمدن اسلامی جایی هم برای این افراد دارد. موفق باشید
10444
متن پرسش
سلام علیکم: بنده جزوه انقلاب اسلامی حقیقت قدسی تاریخ ما را مطالعه کردم و سوالی برایم پیش آمد. در صفحه 16 این جزوه فرموده اید که تشکیکی بودن اراده الهی نسبت به ما است چون ما در نظر به حضور اراده الهی در عالم همواره در یک حالت نیستیم. از طرفی در صفحه 29 فرموده اید که وجود در ذات خود تشکیکی است و شدید و ضعیف بودن مربوط به خودش است. آیا ذات خدا تشکیکی است یا تشکیک صرفا مختص ظهورات است؟ اگر کتاب یاجزوه یا.... در این رابطه دارید معرفی بفرمایید. خداوند بر توفیقات آن به آن شما بیفزاید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل این مباحث را در شرح صوتی «برهان صدیقین» می‌توانید دنبال کنید. عنایت داشته باشید وقتی می‌گوییم وجود تشکیکی است و دارای شدت و ضعف است پس باید مرتبه‌ای از آن در نهایت شدیت باشد و سایر مراتب تجلیات آن مرتبه است و آن وجود شدید که عین وجود است خدا است نه این‌که وجود خدا باشد و لذا حال که خداوند عین وجود و مطلق وجود است، هر اندازه ما به خدا نزدیک شویم با وجود شدیدتری روبه‌رو می‌شویم و از این جهت پس تشکیکی بودن اراده‌ی الهی که یکی از مظاهر وجود است نسبت به ما می‌باشد. موفق باشید
8800
متن پرسش
با سلام: در مورد علم غیر دینی که فرمودید: «علوم تجربی ترکیبی از تجربه‌ی دانشمندان به اضافه‌ی تعبیر و تفسیر آن‌ها است و تفسیر و تعبیر آن‌ها صرفاً دینی نیست» به هر حال در بخش طبیعت آن چیزی که آنها دارند رویش کار میکنند شی ء است و خدا خالق کل شی ء است و از طرف دیگر خودِ فکر و تجربه ی دانشمند که ریشه در تفکر و تعقل وی دارد نیز داده ی خداوند است پس ریشه ایی بخواهیم بحث کنیم علم غیردینی نباید باشد. میماند خراب کاری که یا در اثر مصرف سوء است یا خلاف فرمان الهی رفتن. لطفا نظرتان را بفرمائید.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: موضوع عمیق‌تر از این حرف‌ها است به همین جهت عرض کردم کتاب «علم و دین» ایان باربر مطالعه شود. در آن کتاب بحثی تحت عنوان «تصور قرن نوزدهمی با تصور قرن بیستمی» به میان می‌آورد و روشن می‌کند نباید از تفاوت تجربه و علوم تجربی غفلت کرد. موفق باشید
8003

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم . استاد من کتاب معرفت نفس و الحشر را تا حدودی خوانده ام . از طرفی هم شنیده ام که شما شرح جلد 8و9 اسفار را بصورت صوتی دارید . آیا این مجموعه صوتی شرح کتاب معرفت نفس و الحشر هست یا شرح کامل 8 و9 اسفار هست؟ سوال دوم : استاد این کتاب جدیدتان چه وقتی روی سایت می آید ؟ آیا روانه ی بازار شده است ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- نوارهای صوتی مربوطه در شرح کتاب «معرفت‌النفس و الحشر» است و کیفیت آن بسیار ضعیف است 2- هنوز در اختیار اداره‌ی ارشاد است. موفق باشید
7652
متن پرسش
باسلام چند وقتی است جناب پناهیان در سخنرانی هایشان اشاراتی میکنند مبنی بر نزدیک بودن ظهور . با عباراتی نظیر " یا زینب مثل اینکه شما مقدمه ساز ظهور هستی" اشاره به درگیری های سوریه. یا مثلا پس از تاکید بسیار زیاد که برای ظهور دعا کنید ، میگویند خبرهایی هست که من نمی توانم بگویم. یا اساسا طرح مباحثی که به قول خودشان قواعد ظهور است. در همین زمینه چند ماه پیش جناب رسول جعفریان نامه ای عتاب آمیز به پناهیان نوشتند با مضمون نقد همین رفتارهای پناهیان. البته کمی با زبان بی ادبی. خواستم نظر شما را بدانم. آیا این نحوبرخورد با ظهور توسط جناب پناهیان درست است؟ آیا این انحراف نیست؟ آیا این تعیین وقت نیست؟ آیا این سبک کردن بحث ظهور نیست؟ اصلا وقتی سیره حضرت امام و رهبری را با این افراد مقایسه میکنیم ، می بینیم تناقض وجود دارد. رهبری به فکر ساخت تمدن اسلامی است ولی این افراد دائما توجه مردم را به نزدیک بودن ظهور معطوف میکنند. لطفا توضیح کامل بدهید
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده سخنان آقای پناهیان را در آن رابطه که آقای جعفریان اشکال کرده بودند دنبال کردم. سخنان آقای پناهیان را سخنانی منطقی دیدم و اتفاقاً ما را متوجه آینده‌ای می‌کنند که ماوراء زندگی غربی باید فکر کنیم. قبلاً در این مورد عرایضی داشتم. موفق باشید
7641
متن پرسش
باسلام خدمت استاد بعد از ظهور عالم مدرنیسم سیستم ها بشدت افزایش یافته در عهد قدیم مدیریت هر بخش از جوامع بعهده معدود افراد بود اما در تمدن غربی فقط برای نظام بانکی صدها سیستم بانکی وجود دارد و در آن فقط برای یک بانک گمنام تعداد زیادی مدیر وجود دارد ساختار این سیستمها هم بشدت پیجیده شده اند . علت و نسبت تکثر سیستمها و پیچیدگی آن با مبانی غرب چیست ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: همین‌که نظر انسان از عالم وحدت به عالم کثرت افتاد با هزاران مسئله روبه‌رو می‌شود و همچنان در کثرات سرگردان است، این همان نظر به شجره‌ی ممنوعه بود که بنا بود آدم و حوا به آن نزدیک نشوند وگرنه باید با هزاران برگ ضعف‌ها و زشتی‌های خود را بپوشانند. موفق باشید
7508
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد سوالم را در دو سطح عرض می کنم: اجمال: رازقیت اختصاصی خدا برای طالب علم چه معنایی دارد؟ آیا طلبه می تواند با تکیه به این مطلب کار کردن را رها کند؟ تفصیل: اگر فرد در حال خواندن علوم اسلامی است (حوزه با دانشگاه) و شهریه ای هم از جایی دریافت نکند و قصد ازدواج داشته باشد، برای مخارج خانواده چه کند؟ با توجه به روایاتی که در مورد تضمین رزق طالب علم وارد شده: 1- اگر به کارکردن روی بیاورد اولا به این رازقیت خدا برای طلبه اعتماد نکرده و ثانیا نتیجه اش ضربه خوردن (کم یا زیاد) به درس است؟ 2- اگر با امید به این روایات و توکل به خدا کار نکند، از این نگران است که اولا سربار خانواده بوده و دستش جلوی آنها دراز باشد، ثانیا به تن پروری و راحت طلبی و سختی نکشیدن خو بگیرد و نیز درد مردم را نفهمد. با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم آن روایات نظر به آن دارد که طالب علم در بستری قرار می‌گیرد که برای طلب رزق نیاز نیست کاری اضافی انجام دهد بلکه خداوند در مسیر علم‌آموزی و ارائه‌ی آن خداوند رزقش را می‌رساند و بیشتر نظر به علوم دینی دارد زیرا علوم غیر دینی را فضل می‌گویند. و از طرفی طلبه باید به اقتضای علم دینی‌اش زندگی ساده‌ای را انتخاب کند که مجبور نشود کار دیگری جز آنچه در مسیر شخصیت علمی‌اش است انجام دهد 2- وقتی طلبه کار علمی خود را ادامه داد و به خدا توکل کرد خداوند نمی‌گذارد در بماند و یا خوار شود. موفق باشید
5195
متن پرسش
سلام علیکم در متون دینی داریم که نیت خیر اجر دارد مثلا اگر کسی نیت کند ای کاش پول داشت و به فقزا کمک می کرد چون نیتش صادقانه ایت انشا الله اجر دارد ولی سوال من در باره مرتبه بالا تری است مثلا یاد فلبی خدا و اهل البیت و همچنین تلاش برای حضور قلبی و قرب الهی اینها خود عمل است؟ یا فقط عمل در تعریف دینی اعمالی است که با اعضای بدن انجام می شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری بنا به روایت نیّت خودش عمل است مگر نیت‌هایی که تنها با عمل معنا می‌دهند. موفق باشید
نمایش چاپی