باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با رشد مبانی معرفتی، جلوی سوء اخلاق را گرفت. خوب است که بعد از مطالعهی کتاب «ده نکته» و «برهان صدیقین» کتاب «مقالات» آیت اللّه شجاعی را دنبال فرمایید. البته با شرح صوتی هر سه کتاب مذکور. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- مثال شما در رابطه با حادثبودنِ زمان بسیار عالی است 2- در موضوع «برگزیدهشدن حضرت آدم» که قرآن میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ» خدا آدم را برگزید، حتماً به معنایِ برگزیدن آدم از بین انسانها نیست، شاید به معنای برگزیدن او به جهت شایستگیاش جهت خلیفةاللّهبودن باشد. به نظر بنده نظر حضرت علامه که حضرت آدم را اولین انسان و ابوالبشر میداند، خوب و کامل است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیرهی اهلالبیت در هر صورت نظر به موسیقی ندارد و انسان را در نهایت متوقف میکند زیرا سالک از یک مرحلهای باید از صور ذهنی عبور کند، در حالیکه حوزهی موسیقی صور ذهنی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: طریق حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» طریق توحید است و این طریق با سیر عقلی و قلبی، گشوده میشود که در آثارشان مثل «شرح دعای سحر» و تفسیر حمد و کتاب «مصباحالهدایه» ظهور دارد. چرا از این طریق؛ قلب خود را جلو نمیبرید تا عباداتتان با کیفیت لازم شما را به مقصد برساند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: «روات حدیث» کسانیاند که روح و فرهنگ و مذاق احادیث اولیاء معصوم را چشیده باشند. حال یکوقت در حدّ نکات فقهی به این مرحله رسیدهاند و یکوقت بالاتر، در حدّ نکات عرفانی و معرفتی، و یا از این هم بالاتر، در حدّ ولایت سیاسی، هرکدام در جای خود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی کنید با کتاب «مقالات» حضرت آیت اللّه شجاعی مأنوس باشید. بنده در شرح آن سه جلد کتاب عرایضی داشته ام، میتوانید سیدی آن را از طریق گروه المیزان جناب آقای مهندس نظری به شمارهی 09136032342 تهیه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در هر دو مورد با جنابعالی موافقم زیرا اگر انسان رویکرد خود را نسبت به فلسفه و عرفان درست کند و سپس به آنها رجوع نماید میداند برای چه هدفی فلسفه و عرفان بخواند و شاید در مباحث بنده این نتیجه، حاصل آید. و در مورد مولوی به نکتهی بسیار دقیقی اشاره فرمودید که اینان هرگز تشویقی به موسیقی به معنای معمول آن ندارند بلکه نظر به شرایط آهنگین نظم عالم قدس میکنند و هر آنچه که این نگاه را برای آنها فراهم کند، ارج می نهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دعاگوی شما هستم. اینکه در آخرین جواب عرض کردم؛ بهترین راه بیتوجهشدن نسبت به آن توهّم است، یکی از بحثهای مهم در سلوک است که میفرمایند همانطور که نباید بپرسی نور کو؟ و با همین پرسیدنت نور از منظرت در خفا میرود، نباید در امور بدیهی سؤال کنی فقط باید ببینی و احساس کنی. مولوی میگوید:
مشکل کار در این است که آنچه از همه پیداتر است را نمىبینیم. گفت:
چون گهر در بحر گوید بحر کو؟ / وآن خیالِ چون صدف دیوار او.
گفتن آن کو، حجابش مىشود / ابر تابِ آفتابش مىشود.
بندِ چشم اوست هم چشم بدش / عین رفع سدّ او گشته سدش.
چون چشم خود را از حقیقت منحرف کرده است، همان چشمى که باید وسیله رؤیت او شود، حجاب او شده است و همان هوشى که باید وسیله هوشیارى او نسبت به حقیقت شود، مانع شنیدن صداى حقیقت شده است.
بند گوش او شده هم هوش او / هوش با حق دار، اى مدهوش او.
موفق باشید
