باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع از موضوعات ظریف فلسفی و کلامی است. مرحوم شهید مطهری تا حدّی در کتاب ارزشمند «عدل الهی» موضوع را مورد مداقّه قرار دادهاند. زیرا «امکان»، ذاتیِ هر شیئی است و حضرت حق، امکانِ هر شیئ را «وجود» میدهد. به همین جهت میفرماید: « قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ» حجت بالغه از آن خداوند است. بدین معنا که فردای قیامت کسی نمیتواند بگوید چرا من چنین شدم که هستم. زیرا در جواب گفته میشود خداوند آنچه تو بودهای را، وجود داده است. که البته این بحث، عرضِ عریضی دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرکتهای فرهنگی نباید اداری و رسمی باشد. نگاه قدسی مرحوم شهید آوینی به انقلاب و فرهنگ را باید در متن مردم آورد و این تنها راه نجات مردم و انقلاب است. حداقل دولت مانع نباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این ضعفها را باید برگردانید به غفلتی که ما از صفویه به بعد داشتیم و درست وقتی غرب در رنسانس خود قرار دارد ما ملاصدرا را که میتوانست منشأ تحولی مطابق روح اسلامی در آن تاریخ باشد، تبعید میکنیم. به همین جهت شخصی مثل حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» متوجه شدند برای رهایی از این ضعف تاریخی، تنها با روح انقلابی و تأکید بر اسلام باید اقدام کرد و از غرب عبور نمود وگرنه همچنانکه متوجهاید در بستر غرب، زن و مرد ایرانی نیز میتواند نشان دهد که اهل تفکر و پیشرفت است. ولی در پازل غرب ما یکی از مهرههای غرب خواهیم بود و هویتی که باید داشته باشیم را بهدست نمیآوریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظر بنده تحلیل خوب و ارزشمندی است و روحِ تاریخی ما را مدّ نظر دارد 2- نهجالبلاغه همهچیز است، چه از جهت معنویت و چه از جهت سیاست و عقلانیت 3- سلام بنده را به جهت تحلیلِ آگاهانه که حاکی از خودآگاهیِ تاریخی است، به آن استاد گرامی برسانید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «فلسفهی تحول تاریخ» قدم خوب و ارزشمندی است برای احیاء نگاهِ تمدنی به اسلام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جمع بین خراباتیبودن و مناجاتیبودن مسئلهی اصلی این دوران است. و علمای ما نمونهی کامل این حالتاند. و لذا زبان حالشان را اینطور بیان میکنند: «در اندرونِ منِ خستهدل ندانم چیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست». در ابتدای راه این نوع جمع و جمعیتداشتن مشکل است تا آنجا که انسان به جایی برسد به تعبیر حضرت علی«علیهالسلام» که فرمودند: «المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه»؛ مؤمن به ظاهر با همه معاشرت دارد ولی روح و روانش در جای دیگری سیر مینماید. در همین فضا امثال مولوی در مورد رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» میگوید:
|
اين يكى نقش اش نشسته در جهان |
وآن دگر نقش اش چو مه در آسمان |
|
|
اين دها نش نكته گويان با جليس |
وآن دگر با حق به گفتار و انيس |
|
|
پاى ظاهر در صف مسجد صواف |
پاى معنى فوق گردون در طواف |
|
لذا است که باید با صبر و حوصله از یکطرف خود را منوّر به معارف عالیه نمود و از طرف دیگر سختْ مواظبِ دل بود که به کدورت نظر به انسان کامل گرفتار نشود و از طرف دیگر معاشرت با مردم را یکنوع سلوک و خودسازی بداند. و در این رابطه به رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» اقتداء کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به اینکه آن حضرت اصل و اساس انسانیتاند، إنشاءاللّه راه گشوده میشود. کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» إنشاءاللّه در این مسیر کمککار خواهد بود. موفق باشید
