باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن امروزین مقام معظم رهبری به یک معنا همان سخن حضرت امام خمینی در وصیتنامهشان است که میفرمایند: «ما برای ادامهی انقلاب نمیتوانیم معطل کسی باشیم و از وظیفهی مهم حفظ انقلاب غفلت کنیم». آری! نهادی که باید چهرهی فرهنگی انقلاب را بنمایاند، به صدا و سیما نامه مینویسد که چرا صوت «ربّنای» کسی را نمیگذارند که نشان داده هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد؛ ما میتوانیم مسئلیت نمایاندن چهرهی انقلاب را به عهدهی آن نهاد بگذاریم؟ یا باید به حکم وظیفه، جلوههای فرهنگی انقلاب اسلامی را در همهی عرصههای لازم اعم از دانشگاه و صدا و سیما و حوزه به صحنه آوریم. بنده چند سال پیش عرایضی در این مورد داشتم که شاید امروز بتواند برای رفقایی که بنا دارند سخنان رهبری را در عرصههای مذکور مدّ نظر قرار دهند، مفید باشد. موفق باشید
عرایض بنده اینچنین بود:
نسبتها و تمایزات «انقلاب اسلامی» با «دولت اسلامی»
باسمه تعالی
1- در طول مدتی که از انقلاب میگذرد همواره این سؤال برای بعضی از افراد مطرح بوده که چگونه انقلاب اسلامی از یک طرف بر مبانی قدسی تکیه دارد و مردم را به آن مبانی دعوت مینماید که حقانیت آن ماوراء نظر مردم و در زمرهی ثابتات عالم هستی است، و از طرف دیگر بر نقش مردم و آراء آنها تأکید دارد.
2- مسلّم حقیقت آرمانی انقلاب اسلامی که نظر به ابعاد ثابت عالم هستی دارد و فطرت انسانها نیز بر آن مبنا سرشته شده، آن حقیقت چیزی نیست که حقانیت آن با رأی مردم دستخوشِ تغییر شود، هر چند بنیان و بقا و استمرار نظام اسلامی به استقبال و پذیرش مردم بستگی دارد. در همین راستا یعنی در راستای حقیقت آرمانی انقلاب اسلامی و نقش مردم است که جایگاه نظام اسلامی و دولت اسلامی روشن میشود بدین نحو که نظام اسلامی ایران صورت انقلاب اسلامی در محدودهی ایران است، و دولت اسلامی صورت انقلاب اسلامی در محدودهی آراء مردم میباشد.[1]
سه امر فوق اگر از جهتی وجوه اشتراکی فراوان دارند ولی تمایزاتی نیز نسبت به همدیگر در آنها موجود است به طوری که دولت اسلامی از یک طرف در ذیل انقلاب اسلامی در نظام اسلامی ایران به صحنه میآید، و از طرف دیگر بر اساس آراء مردم شکل میگیرد و رئیس دولت در محدودهی چهار سال و یا نهایتاً هشت سال بر اساس فهم و برنامهی خود از انقلاب اسلامی امور اجرایی کشور را مدیریت میکند و از این لحاظ است که نه میتوان دولت را آینهی تمامنمای انقلاب و آرمانهای آن دانست و به محدودیت آراء مردم نظر نداشت، و نه بر اساس یک نگاه سکولاریستی میتوان امور اجرایی دولت اسلامی را بیرون از آرمانهای انقلاب اسلامی تعریف نمود.
3- تفاوت نسبت رئیس دولت با انقلاب اسلامی و نسبت رهبری انقلاب اسلامی با انقلاب اسلامی، به تفاوت جایگاه دولت اسلامی و انقلاب اسلامی بستگی دارد و حقیقت رهبری انقلاب اسلامی در رابطه با انقلاب اسلامی و وسعتی که انقلاب اسلامی در جهان اسلام دارد تعریف میشود که البته یکی از شئون حوزهی رهبری، دولت اسلامی است ولی نه رهبری ِرهبر محدود به دولت اسلامی است و نه او دخالت مستقیم در امور اجرایی دولت را به عهده میگیرد، بدون آنکه از حفاظت دولت نسبت به آرمانهای انقلاب اسلامی کوتاهی نماید.[2]
4- از اینجا به بعد با توجه به مقدماتی که گذشت هرکس میتواند جایگاه خود را تعیین نماید که چگونه سرباز انقلاب اسلامی باشد و در راستای اهداف انقلاب نسبتِ خود را با رهبریِ انقلاب روشن کند، هرچند نسبت به فهم و برنامههایی که رئیس دولت برای چهار سال ریاست جمهوری خود دارد متفاوت فکر نماید. آری از آنجایی که دولت اسلامی نسبت به اهداف انقلاب اسلامی بیتفاوت نیست هرگز از طرف سربازان انقلاب اسلامی مورد بیمهری و تضعیف قرار نمیگیرد ولی از آنجایی که شدت حساسیت دولتها نسبت به اهداف تمدنساز انقلاب اسلامی متفاوت است، به همان اندازه شدت تعلّق نیروهای وِلاییِ انقلاب اسلامی نیز نسبت به دولتها متفاوت خواهد بود و اندازهی ارزش دولتها نزد نیروهای وِلایی، به اندازهی حساسیت آنها نسبت به آرمانهای تمدنساز انقلاب اسلامی میباشد.
5- آنچه در این نوشتار باید به عنوان فتح باب گشوده شود نظر به تمایزاتی است که به طور طبیعی بین انقلاب اسلامی و نظام اسلامی و دولت اسلامی هست تا گمان نشود اگر دولت اسلامی آینهی تمامنمای انقلاب اسلامی نبود، بر آینهی انقلاب اسلامی گردی افشانده شده است؛ چرا که هر دولتی با هر سلیقهای در موقعیت خاص خود وجهی از وجوه انقلاب را در محدودهی زمانی مشخص و در اجرا مینمایاند ولی پس از مدتی در نظام اسلامی ایران دولت دیگری متولد میشود که با بازخوانی از آنچه گذشت و تجربیاتی که کسب شده، نظام اسلامی ایران خود را در راستای نظر به دولتی دیگر «بازتعریف» میکند و چهرهی دیگرِ انقلاب اسلامی را در نظام اجرایی به نمایش میگذارد و باز نیروهای انقلاب نسبتِ خاص خود را با آن دولت مشخص میکنند بدون آنکه اراده کردهباشند همان نسبتی را که با انقلاب اسلامی و نظام اسلامی دارند با دولت اسلامی داشته باشند.
با نظر به انقلاب اسلامی نظر به حضور فرهنگ تمدنساز شیعه در همهی جهان داریم و با نظر به نظام اسلامی ایران، نظرها متوجه حضور آرمانهای انقلاب اسلامی در مجموعهی قوای سهگانه و نهادهای کشور است و با نظر به دولت اسلامی نظر به برنامههای رئیس دولت است در راستای اهداف انقلاب اسلامی در امور اجرایی و تلاش برای انتخاب اصلحترین فرد جهت این امر در عین محدودیتهایی که نظام اجرایی با خود دارد.
6- نمونهی این خودآگاهیِ تاریخی که مردم نسبت متمایز و متفاوتی بین انقلاب اسلامی و دولت اسلامی قائلاند را درحضور میلیونی مردم در سالگردهای انقلاب اسلامی مییابید. شما هر سال ناظر حضور بیشتر مردم در این مراسم هستید به طوری که راهپیمائیهای 22 بهمن ها محل نمایشِ نسبت تنگاتنگ مردم با انقلاب اسلامی شده است و شما ملاحظه میفرمایید که چگونه مردم فارغ از تنگناهای اجرایی و معیشتی که با آن روبهرو هستند کوچکترین سستی نسبت به حضور خود در راهپیماییهای سالگرد انقلاب از خود نشان ندادهاند در آن حد که حضور مردم در راهپیمایی امسال موجب حیرت همه شد و تعبیر مقام معظّم رهبری «حضور گرمتر» بود در حالیکه دشمنان انقلاب با انواع تحریمهایی که اعمال کرده بودند انتظار دیگری داشتند. عرض بنده آن است که راز حضور چشمگیر مردم در راهپیماییهای 22 بهمن را در عهدی بدانید که مردم ماوراء هر دولتی، با خودآگاهی تاریخی خود، با انقلاب اسلامی بستهاند و دشمنان انقلاب اسلامی از آن عهد قلبی که مردم با انقلاب اسلامی بستهاند غفلت دارند از اینرو جایگاه انقلاب اسلامی در نزد مردم آنچنان نیست که دشمنان گمان میکنند با مشکلاتی که برای دولتها بهوجود میآورند تا دولت نظام اسلامی را ناکارآمد نشان دهند، مردم از انقلاب اسلامی خود دست بردارند.
7- در فضای نظر به نسبتها و تمایزاتِ «انقلاب اسلامی» با «دولت اسلامی»، نهتنها انتظارهایی بیش از ظرفیت دولتها از آنها پیش نمیآید که منجر به تضادّ بین نیروهای ارزشمدار و دولت گردد و ناظر دوقطبیشدن جریانهای وفادار به انقلاب گردیم، بلکه توجه به این امر انقلاب اسلامی را از جهت تاریخی جلو میبرد تا در تاریخی قرار گیرد که نیروهای انقلاب در عین تفاوت سلیقه بتوانند همدیگر را درک کنند، که این نیاز تاریخی امروز و آیندهی ما است تا نهتنها از سوء تفاهمهایی که گرفتار آن هستیم عبور کنیم، بلکه به قلمرو تفکری وارد شویم که بنا است از طریق انقلاب اسلامی به جامعهی ما برگردد.
8- وقتي ملتي بتواند درست به خود بينديشد و متوجه جايگاه تاريخي خود شود، داراي تاريخ ميگردد. ما از طريق انقلاب اسلامي توانستيم به خود بينديشيم و متوجه جايگاه تاريخي خود شويم. از طريق انساني بزرگ مثل امام خميني«رضواناللّهتعاليعليه» توانستيم بفهميم در کجاي تاريخ قرار داريم و از رنجِ بيتاريخي رهايي يابيم. وظيفهي ماست که از شناخت بيشتر اين موضوع غافل نباشيم. و این به شرطی است که نسبتها و تمایزات بین انقلاب اسلامی و نظام اسلامی دولت اسلامی را درک کنیم.
9- درست است راه رسیدن به خدا به عدد انفاس خلایق است، ولی امروز همهی این راهها از مسیر انقلاب اسلامی میگذرد، انقلابی که میخواهد دوران نسیان بشر از خدا را پشت سر گذارد. موقعی میتوان جایگاه انقلاب اسلامی را در این دوران درست ارزیابی کرد که انقلاب اسلامی را در محدودهی اجرائی دولتها معنا نکنیم. کافي است براي شما مسلّم شود انقلاب اسلامي ارادهي خاص الهي است که به صورتي اشراقي بر قلب حضرت امام خميني«رضواناللّهتعاليعليه» تجلي کرده، از آن به بعد در نسبت شما با اين انقلاب تحولي اساسي رخ خواهد داد که از يک طرف از تمام پوچيهاي دوران رهايي مييابيد و از طرف ديگر زندگي شما در زير سايهي انقلاب اسلامي و در اتحاد با ملکوت حضرت امام خميني ظهور خواهد کرد و از اين طريق به همهي آن معنايي که بايد برسيد دست مييابيد. از این جهت هرگز نباید بین انقلاب اسلامی و نظام اجرایی کشور خلط نمود.
10- رهبران واقعي ملتها اصول کلي تاريخ خود را در درون خويش به الهام دريافتهاند و در صدد تحققبخشيدن به آن اصول کلّي بر ميآيند. قدرت رهبرانِ تاريخي ملّتها نتيجهي پيوند آنها با مشيت الهي است که به آنان الهام و اشراق شدهاست و لذا راهي که چنين رهبراني در تاريخ ميگشايند مسير ساير انسانهاي آن دوران خواهد بود و آن الهام و اشراق، منشأ تحولات بزرگ خواهد شد، هر چند با رنجهاي بزرگ همراه باشد ولي آن رهبران بزرگ براي پيوند خود با مشيت الهي به رنجها و سختيها اهميت نميدهند و خواهند گفت: «خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد....».[3] و عهد ما با انقلاب اسلامی در راستای تجدید عهد با مشیت الهی این دوران است و از آنجایی که سياست در هرحال، مبنا و اساس حقيقي ميطلبد، اگر سياست از ديانت و مشيت الهي که در درون ملت جريان دارد، فاصله بگيرد به امري انتزاعي و غير واقعي تبديل ميشود و با انقلاب اسلامي است که ميتوان به سياستي دست يافت که ريشه در حقيقت داشته باشد.
11- وظيفهي اهل تفکر آن است که در تاريخِ خود نقشآفريني کنند و آنچه را که منسوخ است و دورانش به پايان رسيده نشان دهند تا جامعه گرفتار بي فکري و کودني فرهنگي نشود. کودني فرهنگي چيزي نيست جز مشغولشدن بر اموري که مربوط به تاريخ گذشته است. وقتي تاريخ جديدي در حال وقوع است آن کس که هنوز در گذشته زندگي ميکند و در نتيجه منزوي ميشود، بايد خود را در انزواي خود مقصر بداند زيرا نگاه نکرد که ارادهي الهي در اين دوران به چه چيز اشاره دارد تا امروز نيز وارد ساحت آگاهي گردد و نسبت خود را با انقلاب اسلامی عین نسبت خود با امور اجرائی نداند وگرنه چه بخواهد و چه نخواهد گرفتار بیفکری میشود. زیرا هر زمانهاي مسائل خاص خود را دارد، متفکران بزرگ با توجه به آن مسائل متوجهي مشيت الهي در آن زمانه ميشوند و راه حلي ارائه ميکنند که جوابگويي به همهي مسائل آن زمانه در آن راه حل ميگنجند؛ از اين لحاظ ميگوييم هر زماني، متفکر و فکر زمانهي خود را ميطلبد بدون آنکه از افقي که متفکران گذشته گشودهاند روي برگردانند. این است جایگاه انقلاب اسلامی.
12- کمالِ آگاهي انسان با ارتباط با خدا به ظهور ميرسد و از طرفي خدا در مظاهرش ظهور دارد که از جملهي آن مظاهر، انقلاب اسلامي است و در نتيجه کمالِ آگاهي ما در امروزِ تاريخمان با نظر به انقلاب اسلامي محقق ميشود. زيرا تاريخ، محلّ تحقق عنايت و مشيّت ربّاني است، همانطور که طبيعت عرصهي ظهور مشيت خداوند است. آيا ميتوان گفت تفکر، چيزي جز مطالعهي تاريخ است از آن جهت که خدا در آن نمايان شده؟ در اين رابطه قرآن ميفرمايد: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا»(46 / حج). آيا منكران حقيقتِ نبوى در زمين سير نكرده اند و سرنوشت منكران نبوت را ملاحظه نكرده اند تا در اثر آن سير، قلبهايى پيدا كنند كه به كمك آن قلب، تعقل كنند و گوشهايى به دست آورند كه به كمك آنها سخن حق را بشنوند؟
13- اگر با نگاهي وجودي به انقلاب اسلامي به عنوان مظهر اشراقِ سنت الهي در اين دوران بنگريم و مقدمات اين نوع نظر کردن را در خود فراهم کنيم، انقلاب اسلامي خود به خود بر ما آشکار ميشود و به خوبی بین جایگاه انقلاب اسلامي با نظام اجرائی کشور امتیاز قائل خواهیم شد.
14- همهي حرف در نسبت ما با انقلاب اسلامي نهفته است و اين نسبت بايد بدون هرگونه تقليدي کشف شود و از آنجايي که خروس خانگي تازه پس از طلوع فجر خواندن را آغاز ميکند، اهل فکر با نظر به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامي تازه ميتوانند تفکّر را شروع کنند و به استقبال ارادهي الهي در اين دوران بروند.
15- فراتر از انقلاب اسلامي در اين زمانه ممکن نيست، با فهم انقلاب اسلامي در ذيل شخصيت امام خميني«رضواناللّهتعاليعليه» به دَرْکِ حضوريِ مشيّت الهي نايل خواهيد شد و اين بالاترين تفکري است که امروز ميتوان به آن دست يافت. مگر واقعيترين تفکر، تفکر بر واقعيترين واقعيات نيست؟ هرچند ظاهربينان هميشه از ديدن آن محروماند و مستکبران سعي در نديدن آن دارند. لذا هرچه بهتر جایگاه انقلاب اسلامی را در هستی بشناسیم راحتتر میتوانیم جایگاه سایر قوا و نهادها و از جمله دولت را درک کنیم و با تمام وجود مواظب باشیم آن عهدی را که با انقلاب اسلامی بستهایم دستخوشِ موضوعات موسمی که در انقلاب پیش میآید و میگذرد، نشود.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
[1] - هر آرمانی صورت خود را در تاریخ نشان میدهد و کامل میکند لذا نباید گفت نظام اسلامی نه جزء انقلاب اسلامی است و نه در عرض آن. نظام اسلامی صورت انقلاب اسلامی و به تعبیری شأنی از شئونات آن انقلاب است در کشوری به نام ایران. با توجه به اینکه انقلاب اسلامی به عنوان آرمانی متعالی در محدودههای مختلف صورتهای مختلفی از خود ظاهر میکند نظام اسلامی ایران صورت انقلاب اسلامی در ایران است و محدود به ایران نیست. همچنانکه دولت اسلامی ایران صورت انقلاب اسلامی است در محدودهی اجرا در کشور ایران.
[2] - البته نسبتی بین امت و امامت در نظام اسلامی مدّ نظر است که آن نسبت ماوراء نسبتی است که بین دولت و رهبری به عنوان پاسدار انقلاب اسلامی در میان میباشد. آن نسبت بین وفاداران به انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب همیشه و همهجا مطرح و جاری میباشد.
[3] - صحيفهي امام، ج1، ص 269.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آنچه در جواب سؤال شمارهی 16352 عرض شد دعا؛ نقش اساسی در تعالی تقدیر و سرنوشت انسان دارد و شواهد روایی و قرآنیِ روشنی در این مورد هست. ولی همینطور که میفرمایید آیهی مذکور با دو نگاه مورد توجه قرار گرفته است و همه قبول ندارند که معنای آیه، معنایِ دعوت به دعا میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تا 8 ساعت خوابیدن در 24 ساعت را به خود سخت نگیرید 2- چیز بدی نیست که به زیبایی اهمیت میدهید نگذارید فضا صحنهی غفلت از خدا و اشرافیگری شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنجایی که طرف آمادگیِ فهم اشارات عرفانی را ندارد، صحبت نتیجه نمیدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً حرف بنده هم بر روی آیاتی است که اهلالبیت«علیهمالسلام» را معصوم میداند و در قرآنی که هدایت بزرگ خداوند است برای کلّ بشر، چشمها را متوجهی عصمت اهلالبیت«علیهمالسلام» کرده تا انسانها در زندگی زمینی خود گمراه نشوند و شیعیان با هوشیاری خاص خود متوجه این قاعده شدهاند، وگرنه اگر دعوای دو گروه از قوم عرب بود و راهی برای امروز ما در آن باز نمیشد چه اصراری بود که ما بر روی آن تا این اندازه متمرکز شویم؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کلهم نورٌ واحد، یکی از یکی بهتر است. شما هم ببینید با کدام نور از ائمهی معصومین بیشتر میتوانید روحِ فرزند خود را تطبیق دهید و در مورد رجوع به سایت استاد بزرگوار جناب آقای حجتالاسلام و المسلمین آقای پناهیان کار خوبی کردهاید زیرا ممکن است خداوند عطش شما را با چشمهای که در شخصیت ایشان جاری کرده است، سیراب کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که مرحوم شهید آوینی در کتاب «حکمت سینما» میفرماید ما باید با عقاید خودمان روح دوربین را در اختیار بگیریم چیزی که شما در فیلم «شیار 143» ملاحظه کردید، دیدید چگونه فرهنگ شهادت و صبر مادر شهید جایی برای خودنمایی هیچکس نمیگذاشت. حتی خانم زارعی نیز خود را تماماً در اختیار نقشی که داشت قرار داده بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چیز مشخصی در این مورد نمیشناسم. شاید سایتهایی که صرفاً در مورد خانواده شکل گرفتهاند، مطالبی را تدوین کرده باشند. در کتابهای اخلاق به طور پراکنده مطالب خوبی هست. در آخر کتاب «آشتی با خدا» 23 نکتهای هست که میتواند مفید باشد. روی هم رفته کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» نگاه خوبی به طرفین میدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در سعهی آیه است که به فرمایش علامه، امامان بعضاً مصداقی از آن را مطرح میکنند که اصطلاحاً به آن «جَرْی» گویند و به همین دلیل خود علامه در این نوع مصداقها با اینکه از طرف معصوم صادر شده است، متوقف نمیشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عین آن مصاحبه را خدمت جنابعالی ارسال میدارم:
بسمه تعالی: سوالات مصاحبه با استاد طاهرزاده پیرامون تمدن سازی نوین اسلامی (از طرف مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا)
• 1- علت تاکید شما بر پدیده ای تحت عنوان تمدن اموی و تمدن عباسی چیست؟ به تعبیر دکتر موسی نجفی بخش های قابل توجهی از این تمدن اسلامی نتیجه تلاش های امام صادق (ع) و امام رضا (ع) بوده و توقف و آسیبش در برخی مقاطع، به امویان و عباسیان بر می گشته نه اصل تمدن حاکم. لذا بحث بر سر یک کلیت واحد است. با این وصف چرا شما مصرید که این تمدن، فقط به ظاهر اسلامی بود؟ تنها به این خاطر که مستشرقین، آن زمان را به عنوان تمدن اسلامی دوران گذشته به رسمیت می شناسند؟
جواب: تمدن اسلامی عبارت از شرایط خاصی است از مناسبات بین انسانها با یکدیگر و بین انسانها با طبیعت که زندگی زمینی را به آسمان معنویت متصل گرداند تا ظاهر عالم با باطن آن هماهنگ باشد. با توجه به این تعریف میتوان گفت اسلام به خودی خود از آن جهت که حقیقت آسمانی است تا زندگی زمینی انسانها را به آسمان متصل کند، تمدنزا است ولی مشروط بر اینکه از روح آسمانی اسلام غفلت نشود.
آنچه موجب شد که تمدن اسلامی به معنای واقعی آن در زمان امویان و عباسیان ظهور نکند مشکل حاکمان بود از آن جهت که حامل روح آسمانی اسلام نبودند تا مطابق آن روح در زمین مدیریت کنند و در این رابطه حجاب ظهور تمدن اسلامی شدند وگرنه در درون جامعه، مسلمانان سعی داشتند روابطی را در جامعهی خود حاکم کنند که جدا از شریعت آسمانی نبود. ولی متأسفانه آن روابط در چشم مستشرقین نمیآید آنها آثار حاکمان اموی و عباسی را به عنوان تمدن اسلامی مدّ نظر خود دارند. با این همه بنده نگاه آقای دکتر نجفی را نگاه ظریفی میدانم از آن جهت که میخواهند ما را متوجه لایهای از تمدن اسلامی بکنند که در اثر حضور معنوی اهلالبیت«علیهمالسلام» در روابط انسانها حاکم بود و به خودی خود در مقطعی از تاریخ نشان داد چگونه جوامع اسلامی در ذیل اسلام می توانند روابط تمدنی داشته باشند.
• 2- شما معتقدید علت این تصور نسبت به تمدن اسلامی آن است که هنوز در سطح فرهنگ جامعه، حکومت اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی به معنی واقعیاش تعریف نشده است. تعریف شما از این مقوله ها و مقومات آنها چیست؟
جواب: با توجه به تعریفی که از تمدن اسلامی داریم و معتقدیم همواره باید وحدت بر کثرت حاکم باشد تا نظمی حقیقی بین کثرات حاکم گردد و هر عضو از اعضای کثیر در جای خود قرار داده شود، معتقدم هنوز تمدن به معنای واقعی آن ظهور نکرده زیرا بعد از رحلت رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» در صدر اسلام، آن تقدیری که خداوند با حاکمیت امام معصوم برای جامعه اراده کرده بود محقق نشد و تمام اعضای جامعه در ذیل مدیریت امامی قرار نگرفت که شخصیت او در تمام ابعاد با عالم وحدانی متحد است.
شما متوجهایدکه برای مدیریتِ اعضای بدن نیاز است که روحی حاکم بر اعضاء باشد که آن روح در مقام خود وَحدانی باشد و مثل بدن داری جزء و اعضاء نباشد، در این صورت است که میبینید در عین آنکه در حال راهرفتن هستید سایر اعضای بدن بیکار نیستند و همه در جای خود به وظیفهی خود مشغولاند. معنای مدیریت وَحدانی در جامعه توسط امامی معصوم به همین شکل است که با یک روح آسمانی زندگی زمینی را مدیریت میکند. باید جامعه به این باور برسد که خداوند چنین چیزی را برای بشریت تقدیر کرده است و خود را راضی به این تقدیر کند و از این جهت هنوز ما به چنین فرهنگی دست نیافتهایم.
• 3- در کتاب «تمدن زایی شیعه» به این موضوع اشاره شده که انقلاب اسلامی عامل گذار از مدرنیته به تمدن اسلامی است. به طور دقیق تر بفرمائید که ماهیت این گذار چیست و چگونه اتفاق میافتد؟
جواب: انقلاب اسلامی و تمدن غربی، در نگاه هستیشناسانهی خود با هم تفاوت دارند. همانطور که عرض شد؛ نگاه هستیشناسانهی انقلاب اسلامی ریشه در باوری دارد که در واقعهی غدیر ظهور کرد و خداوند نشان داد در ذیل دین اسلام باید امامی معصوم، مدیریت کلی و کلان جامعه را در دست داشته باشد و همهی نهادهای اقتصادی و سیاسی و تربیتی با راهکارهای اندیشهی امام معصوم فعالیت کنند. ولی تمدن غربی بهکلی رابطهی مدیریت جامعهی بشری را در همهی امور از آسمان منقطع کرد، و خواست با فکر افراد عادی امور جلو رود که حاصل آن را امروز ملاحظه میکنید که چگونه با آزمون و خطا چهارصدسال است هر روز گرفتار بحران هستند.
• 4- چرا وقتی که ابزارهای پدید آمده توسط تمدن غرب به فعلیت رسیدند و توانستند صورت ظاهری زندگی آرمانی خود را محقق کنند، با چیزی روبهرو شدند که آن را نمیخواستند؟ در واقع ابزارها و تکنیک پیشرفته، اهداف آن زندگی را محقق کردند ولی چون آن زندگی جوابگوی همة ابعاد بشر نبود، در اوج تکامل ابزارها، بشر غربی با بنبست روبهرو شد.
جواب: علت به بنبسترسیدن تمدن غربی با آنهمه فعالیت علمی را باید در انقطاع کثرتها از وحدت جستجو کرد. زیرا اگر هر عضوی از جامعه به خود واگذاشته شود و به خودی خود بدون نظر به جایگاه سایر اعضاء رشد میکند ما را به بحران میکشاند. همینطور که عقل باید میل هر عضوی را مدیریت کند تا بدن در تعادل باشد، باید صاحب وَحی با حیطهای که بر کلّ هستی دارد عالم را مدیریت کند و صورت عملی این تئوری با حاکمیت امام معصوم و یا در زمان غیبتِ امام معصوم با حاکمیت فقه آل محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» توسط ولیّ فقیه ممکن است. مگر ملاحظه نمیکنید وقتی عقل بر اعضاء ما حکم نکند چگونه شهوتِ بیشتر خوردن جلو میرود و قلب دیگر امکان ادامهی کار را از دست میدهد و با عکسالعمل منفی خود قلب انسان سکته میکند؟ در مورد جامعه هم باید یک عقل قدسی در میان باشد وگرنه جامعه با داشتن تکنیکهای مهیب تا مرز سکتهکردن هر نهادی جلو میرود و عملاً نهادهای جامعه دیگر توانایی جوابگویی به انتظاراتی را که باید از آنها داشت، ندارند. چون همه در ذیل مدیریت الهی در کنار هم کار نمیکنند، هرکدام برای خود کار میکنند. نمونهاش حرصی است که به جان سرمایهداران میافتد و 99٪ ملت خود را از امکانات زندگی محروم میکند.
• 5- شما معتقدید تمدن غرب، مادیترین تمدن تاریخ است؛ در نتیجه به جای اتصال به حقایق عالم، به ابزارهای ساختهی خود تکیه دارد. با این وصف ارزیابی شما از علل نفوذ این تمدن در سایر ملل و بسط جهانی آن چیست؟ چرا تمدن اسلامی با این شتاب، همه گیر نمیشود؟
جواب: در کتابهای مربوط به غربشناسی عرض کردهام: تمدنهای گذشته در روح خود تا این اندازه از عالم غیب و معنویت منقطع نبودند و شاخصهی شدت مادیبودن این تمدن وجود اینهمه سرعت و شتابی است که در این تمدن ظهور کرده است. چون در عالم قدس و معنویت قرار و ثبات هست ولی ذات عالم ماده حرکت است، پس هر اندازه که یک تمدن مادی شود به شتاب و عدم ثبات نزدیک میگردد. وقتی روشن شد تمدن غربی مادیترین تمدن تاریخ است سطح نفوذ این تمدن نیز روشن میشود که در پایینترین ابعاد انسانی یعنی نفوذ در ساحت نفس امارهی انسانها است که از یک جهت گسترده است و از جهت دیگر بیریشه و بیعمق و متزلزل، در حالیکه تأثیر حرکتهای معنوی عمیق و پایدار است و هرجا نفوذ کرد در آنجا ریشه میدواند و به ثمر میرسد، بدین لحاظ با اینکه غرب اینهمه سرمایهگذاری فرهنگی در کشورهای شمال آفریقا و غرب آسیا انجام داد ولی در اولین فرصت که ملتها توانستند به خود آیند به آن تمدن پشت کردند، در نتیجه اگر نظام اسلامی به مبنای اسلام در داخل و خارج سرمایهگذاری کند با نتایجی پایدار روبهرو میشود ولی غرب همواره با ناکامی روبهرو بوده است.
• 6- چرا شما در مقام تحلیل و تفسیر انتقادی تمدن غرب، بسیار بر عنصر تکنولوژی تکیه میکنید؟ آیا فکر نمی کنید فلسفه و اندیشهی غربی جایگاه اساسیتری در تمدن غرب دارد و غرب را باید از این زاویه نیز نگریست؟
جواب: همانطور که عرض شد غرب را باید با نگاه هستیشناسانهاش تحلیل کرد و در دل آن نگاه به جایگاه تکنولوژی پرداخت. همهی تأکید بنده آن است که رفقا متوجه شوند این تکنولوژی بر مبنای نگاه خاصی که غرب به عالم و آدم دارد شکل گرفته و هرجا وارد شود آن نگاه را با خود میآورد مگر آنکه اولاً: متوجه مبنای فرهنگی تکنولوژی غربی باشیم ثانیاً: سعی کنیم بر مبنای نگاه اسلامی تکنولوژی خود را شکل دهیم، در آن صورت به نوعی از تکنولوژی میرسیم که مبنای آن به جای تخریب طبیعت، تعامل با طبیعت است و جایگاه انسان را نیز تعالی به سوی عالم قدس میشناسد و نه جایگاهی که انسان بردهی ماشین باشد.
• 7- تمدن غرب چگونه مانع شکل گیری تمدن جدید اسلامی می شود؟ با در نظر داشتن میزان بسط یافتگی، عمق نفوذ و پیشرفتی که تمدن غرب طی 400 سال گذشته داشته است تمدن اسلامی چگونه باید از این مانع عبور کند؟
جواب: روح تمدن غربی استیلاء و تمامیتخواهی است از این جهت هیچ تمدنی را در مقابل خود تحمل نمیکند یا آن تمدن را نابود میکند و یا در خود استحاله مینماید. با توجه به این امر است که حضرت امام «رضواناللّهتعالیعلیه» فرمودند باید اسلام در قامت یک ابر قدرت وارد تاریخ جدید شود تا امکان استیلای تمدن غربی بر تمدن اسلامی از غرب گرفته شود و از طرفی ما امروز در شرایطی از تاریخ قرار داریم که دیگر تمدن غربی پایاندهندهی جریانهای فکری و فرهنگی و سیاسی جهان نیست و اگر چشم بشریت به چیزی ماوراء تمدن غربی آشنا شود آمادگی تجدید نظر جدّی دارد وگرنه غرب تا این حدّ از خود بیقراری نشان نمیداد که حتی امکان پخش ایستگاههای خبری ایران و حزب اللّه را در کشورهای غربی مسدود کند. همانطور که رهبری عزیز فرمودند: انقلاب اسلامی با شعار خود که نه میخواهد ظلم کند و نه میخواهد ظلم بپذیرد، جاذبهای خاص در جهان ایجاد کرده و تاریخ آینده را در اختیار میگیرد.
• 8- شما معتقدید که تنها تفکر شیعه تمدن ساز است و تفکر سنی تمدن ساز نیست. با این وصف این سوال پیش می آید که نقش کشورهای مسلمانی که در جریان بیداری اسلامی – مرحله نهضت اسلامی- قرار گرفته اند در شکل گیری تمدن اسلامی چیست؟ آیا باید انتظار داشت که بیداری اسلامی لااقل در کشور های سنی نشین با بن بست مواجه شده و روند حرکت به سوی تمدن جدید اسلامی حداقل در این کشورها متوقف شود؟ به نظر می رسد که تاکید بر تمدن شیعی با این اشکال مواجه باشد که تعصبات فرقه ای را نیز برجسته ساخته و همگرایی امت اسلامی را مخدوش می کند. آیا این مسئله به ضرر شکل گیری تمدن اسلامی نیست؟
جواب: اگر به مقدمهی کتاب «تمدنسازی شیعه» توجه فرمایید در آنجا تأکید شده شیعه بنا ندارد اهل سنت را شیعه کند، بلکه شیعه متذکر فرهنگی میشود که در اسلام نهفته است و آن فرهنگ اصرار بر حاکمیت وحدت بر کثرت است. مگر در نهضتهای بیداری کشورهای مسلمان همین نگاه نبود که عامل نهضت شد و مگر آن نگاه و آن نهضتها الهامگرفته از فرهنگ شیعی نبود؟ هنر ما آن است که متوجه باشیم ائمهی شیعه چگونه جهان اسلام را رهبری کردند. ائمه«علیهمالسلام» هیچوقت نخواستند شیعه یک فرقهای باشد جدای از جهان اسلام و در همین رابطه امام صادق«علیهالسلام» چهارهزار عالم پروراندهاند که اکثراً غیر شیعه بودند ولی حضرت به کمک همین علماء جهان اسلام را مدیریت کردند به طوری که هر چهار امام فقهی اهل سنت مستقیم و غیر مستقیم از اندیشهی امام صادق«علیهالسلام» متأثرند. در همین زمان مگر حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» نشان ندادند ماوراءشیعهبودن به جهان اسلام نظر دارند؟ و مگر جز این است که امروز جهان اسلام نگاه حضرت امام را پذیرفته؟ این موضوع بسیار دقیقی است برای اینکه شیعه در راستای ایجاد تمدن اسلامی متوجه مسئولیت خود باشد و تمدنی ایجاد کند که اگر به ظاهر ممکن است شیعه نباشد ولی روح تشیع آن را مدیریت میکند. اگر خطبهی مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» را که در رابطه با نهضت مردم مصر در تاریخ 1390/11/14 به زبان عربی ایراد کردند با دقت دنبال کنید به عظمت مسئولیت شیعه در تمدنسازی پی میبرید بدون آنکه رهبری در آن خطبه کوچترین دعوتی به شیعهبودن کرده باشند مردم مصر را به روح و روحیهای دعوت کردند که شیعه طلایهدار آن است و مگر همین روحیه نیست که امروز مردم سوریه را تا این حدّ جلو برده که خودشان باور نمیکردند اینچنین میتوانند در مقابل تهاجمی همهجانبه مقابله کنند؟
• 9- یکی از فرازهای قابل توجه کتاب شما که میتوان آن را در ردیف موانع تحقق تمدن اسلامی برشمرد این است که هرچند «شرایط اجتماعی و نظام اداری کشور را در حال حاضر خراب میدانیم، امّا نشانههایی از اصلاح این خرابیها به چشم میخورد که از آیندهای خبر میدهد که آرایش دیگری غیر از آنچه هست در نظام اداری ما حاکم شود» به طور مشخص بفرمائید این نشانهها چه هستند؟ به هر ترتیب به نظر میرسد میان این مبدأ(وضع کنونی)، و آن مقصد(رسیدن به تمدن اسلامی)، تناسب چندانی برقرار نیست و با وجود کارگزارانی از جنس کارگزاران کنونی از سویی و غرب زدگی روز افزون جامعه از دیگر سو، حتی تصور رسیدن به «دولت اسلامی» و «جامعه اسلامی» هم بسیار دشوار و دور از ذهن به نظر میرسد؛ چه رسد به آنکه بخواهیم به «تمدن اسلامی» فکر کنیم!
جواب: همین طور که متوجه هستید هنوز وضع کنونی نظام اجرایی و آموزشی و اقتصادی ما ادامهی غرب است و با ادامهی غرب چیزی جز همان روح غربی با همان نسبتی که با عالم و آدم دارد، ظهور ندارد ولی بخواهیم و نخواهیم با ظهور انقلاب اسلامی تاریخ دیگری در دل فرهنگ غربی در این کشور ظهور کرده که دست و دلها را به چیز دیگری دعوت میکند. راز سخن مقام معظم رهبری نسبت به آیندهی درخشان این کشور در حضوری است که انقلاب اسلامی در آینده خواهد داشت در آن صورت نهتنها دیگر شما با ادامهی غرب در امور کشور روبهرو نیستید بلکه با شرایطی روبهرو میشوید که بار سنگین زندگی غربی را از پشت ملت برمیدارد. پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد که موانع عبور از غرب به مرور فتحشدنی است. چه کسی باور میکرد ما بتوانیم در دفاع مقدس پیروز شویم در حالیکه غرب گمان میکرد ما مجبوریم در همان جادهای که برای جنگ تعریف کرده است جلو رویم و در نتیجه جنگ به آن سرنوشتی میرسد که غرب تعیین میکند. ولی ملاحظه کردید نظام اسلامی با فکر و فرهنگ خودش جنگ را مدیریت کرد و با پدیدهی مردمیاش سرنوشت جنگ را در مقابل حیرت غرب به نفع خود تمام کرد. وظیفهی ما است که در بستر نظام اسلامی دو موضوع را از نظر فرهنگی نهادینه کنیم؛ یکی محرومیتهایی که زندگی غربی به بشر تحمیل کرده و دیگری برکاتی که زندگی قدسی به همراه دارد که این در طرح سبک زندگی اسلامی مدّ نظر رهبری است و حقیقتاً جای کار فراوانی دارد که جزوهی «سبک زندگی در تمدن نوین اسلامی» به عنوان تذکر اولیه شاید مفید باشد.
• 10- به باور شما ظهور امام زمان(عج) در کدام یک از مراحل فرآیند تمدن سازی اسلامی محقق میشود؟ برخی معتقدند این مسئله بعد از طی شدن مراحل 5گانه مورد نظر رهبری به طور کامل و تشکیل تمدن اسلامی، محقق میشود و برخی دیگر بر این باورند که بر اساس روایات مربوط به اخرالزمان ابتدا باید امور دنیا به حضیضی مرگ بار فرو افتد و فساد و آشفتگی بیش از حد در زمین پدید آید، پس از آن امام زمان ظهور مینماید و به شرایط سامان می بخشد و قس علیهذا. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا امکان تاسیس تمدن اسلامی در دورهی پیش از ظهور امام عصر (عج) وجود دارد؟ لطفا دلایل اعتقاد به نگاه مورد نظر خود را نیز قید بفرمائید. ضمن تشکر از مساعدت جنابعالی خواهشمندیم به دلیل فقدان زمان کافی در اسرع وقت به سوالات پاسخ داده شود. با سپاس فراوان
جواب: بنده در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» عرایضی در این مورد داشتهام و معنای نتیجهبخش انتظار را در تحقق تمدنی که بستر ظهور حضرت میشود روشن کردهام. آنچه باید تأکید کنم جایگاه مقدس حضرت مهدی«عجلاللّهتعالیفرجه» در آیندهی تاریخ است. وقتی معلوم شود آن حضرت با تمام شور و علاقه در طلب شرایطی هستند که حکم خدا و جلوات عالم وحدانی را در زمین ظهور دهند پس هر شرایطی که امیدواری حضرت را در آن حدّ فراهم کند که حضرت بتوانند قدم نهایی را بردارند، استقبال میکنند. البته شرایطی که مردم از یک طرف متوجه عمق فاجعهی مدیریت غیر الهی جهان شده باشند و از طرف دیگر با تمام وجود بر این باور باشند که تنها به کمک یک انسان الهی و معصوم آرمانشهر حقیقی قابل تحقق است. پس یقیناً در راستای تمدنسازی به صورت حقیقی باید منتظر ظهور مقدس آن حضرت بود و در همین راستا متوجه عمق فاجعهای بود که هماکنون بشر گرفتار آن است و متوجه آن نیست. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. موفق باشید معنای تمدن اسلامی در نسبت با خدا و انسانها و طبیعت
باسمه تعالی: سلام علیکم: معنای تفکری که جناب اباذر دارد همان سیر قلبیِ عرفا است. خواجه ابوسعید میخواهد بگوید عقل، همهی مقامات را میتواند بفهمد منتهی به صورت مفهوم، ولی این بدین معنا نیست که جناب ابنسینا از سیر قلبی بیرون بوده است. او در نمط هشتم و نهم اشارات نشان میدهد که با مقامات عالیه مأنوس بوده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً باید مرتبهی اجنه را مرتبهی مادونِ عالم مثال دانست و قرآن نیز جنس آنها را از مارجی از آتش میداند نه خود آتش که تعبیر شهید مطهری آن است که آنها از جنس انرژی باشند. و در مورد جابجایی اشیاء، کارشان شبیه کاری است که مرتاضها با تمرکز قطاری را متوقف میکنند، یعنی با جنبهی روحی بر اجسام و بر افراد اثر میگذارند. موفق باشید
