بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
22148
متن پرسش
سلام علیکم استاد، وقت بخیر: بنده چادری و محجبه هستم و برام جلب توجه نکردن جلوی نامحرم هم مهمه و همسرم به طرز عجیبی روی پوشیدن روسری های رنگی و مانتوهای رنگی زیر چادر مخالفن... و این حساسیت گاهی منو اذیت میکنه، جوری که گاهی یا بیرون آمدن دست من از زیر چادر هم حساسیت نشون میدن... ضمن اینکه در کتابهایی مثل هلیه المتقین و برخی از احادیث پوشیدن رنگ مشکی کراهت داره و باعث بهم ریختگی هورمونها میشه. حال دو سوال مطرح است یک اینکه آیا حق با ایشونه و من باید ظاهرم رو کلا مشکی پوش کنم یا اینکه ایشون باید حدودی که مراجع گفتن رو بپذیرن؟ و اینکه حدیث موثقی وجود داره که چادر حضرت زهرا مشکی بوده و همه چادرها حتما باید مشکی باشن؟ (بنده مشکلی با مشکی بودن چادر ندارم اما گاهی حس می کنم سختگیری ایشون بی مورده و باعث زده شدن من و سخت شدن حجاب برام میشه) (ایشون 26 سالشونه)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ‌وجه این‌طور نیست که زنان ما به اسم حجاب، سراسر مشکی‌پوش باشند و از رنگ‌های با نشاط و روشن که موجب وقار آن‌ها می‌شود، استفاده نکنند. رسالت زن مسلمان آن است که حجاب را به صورت زیبا که فطرت‌ها آن را می‌پسندند به میان آورند. در هیچ کجا نداریم که حضرت زهرا «سلام‌اللّه‌علیها» چادر مشکی داشته‌اند، این‌ها را برخی مداحان در آورده‌اند. موفق باشید

19353
متن پرسش
با سلام: نظر استاد عزیز را در مورد مطلب زیر که در سایت نامبرده شده آمده جویا هستم. با تشکر «به گزارش افکارنیوز، درباره اصل «اسم اعظم»، باید گفت: بسیاری از اندیشمندان دینی معتقدند که «اسم اعظم» صرف دانستن و گفتن یک لفظ نیست، بلکه فراتر از لفظ دارای حقیقتی است که در اثر خودسازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود افراد پیدا می‌شود و در پرتو این حالت، خداوند قدرت و مقام والایى به آنها خواهد داد. در آیات و روایات زیادی به وجود اسم اعظم اشاره شده، و آمده است که اسم اعظم در اختیار پیامبران الهی و امامان معصوم (ع) بوده و افراد والا مقامی مانند آصف بن برخیا که توانست تخت بلقیس را از مسافت طولانی برای حضرت سلیمان (ع) حاضر نماید نیز دارای بخشی از اسم اعظم بوده‌اند.[1] با این حال؛ روایاتی وجود دارند که به فرازهایی اشاره کرده و اعلام می‌دارند که اسم اعظم در میان این فرازها وجود دارد که نمونه‌ای از آنها را با قطع نظر از سند در این‌جا ذکر می‌کنیم: امام سجاد (ع) فرمودند: «بیست سال از خداوند درخواست کردم؛ به من اسم اعظم را تعلیم دهد. پس در شبى ایستاده بودم و نماز می‌خواندم. چشم‌هاى من به خواب رفت و دیدم که جدّم رسول خدا (ص) از روبه‌رو می‌آمد. وقتی نزدیک من شد؛ بین دو چشم مرا بوسید و گفت: از خداوند متعال چه خواسته بودی؟! گفتم: اى جدّ بزرگوارم! از خداوند خواستم تا اسم اعظم خود را نشانم دهد. پیامبر (ص) فرمودند: اى پسرم! این دعا را بنویس. گفتم کجا بنویسم؟ فرمودند: با انگشت خود بر کف دستت بنویس؛ دعا این است: "یَا اللهُ یَا اللهُ یَا اللهُ وَحْدَکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ أَنْتَ الْمَنَّانُ‏ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ‏ وَ ذُو الْأَسْمَاءِ الْعِظَامِ وَ ذُو الْعِزِّ الَّذِی لَا یُرَامُ‏ وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ‏ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ؛ اى خدا! اى خدا! اى خدا! تو یگانه‌اى، تو یگانه‌اى، شریکى براى تو نیست، تو بخشنده، پدید آورنده آسمان‌ها و زمین، صاحب بزرگى و بخشش، صاحب نام‌هاى بزرگ و صاحب عزتی که مغلوب نمی‌گردد. خداى شما خداى یگانه است، نیست خدایى مگر او که بخشنده مهربان است‏ و رحمت خدا باد بر محمّد و بر همه آل او". سپس آنچه خواهی دعا کن». پس آن‌گاه امام سجاد (ع) فرمودند: «قسم به کسى که محمّد را به راستى به پیامبرى فرستاد؛ این دعا را تجربه نمودم و همان‌گونه بود که آن‌حضرت فرمودند». زید بن على گفته که من نیز تجربه نمودم چنان بود که پدرم على بن الحسین گفت."
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی حضرت سجاد«علیه‌السلام» با آن آمادگی روحیه‌ی خاص‌شان و وقتی جناب زیدبن علی آن مرد متقی و فقیه و شجاع، آمادگی لازم جهت تجلی اسم اعظم را یافتند، آن دعا می‌تواند بستر آن تجلی را فراهم کند، نه آن‌که هرکس با هر روحیه‌ای آن دعا را بخواند، منوّر به اسم اعظم می‌شود! موفق باشید

17789

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی. محضر مبارک استاد طاهر زاده سلام علیکم: نظر جنابعالی در مورد این سخن آیت ا... وحیدخراسانی‌ که در مورد فلسفه و عرفان فرمودند که: «اگر می شناختیم امام ششم علیه السلام کیست دنبال این و آن نمی رفتیم، قی کرده های فلاسفه یونان را نشخوار نمی کردیم، زباله های عرفان اکسلوفان را هضم نمی کردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم. عرفان پیش من است، همه ی مولوی را می خواهید پیش من است، هرجا را می خواهید برایت می گویم، فلسفه را بخواهید از اول اسفار تا آخر از هرجا بگی، از اول مفهوم وجود تا آخر مباحث طبیعیات برایت می گویم، اما همه اش کشک است. هرچه هست در قرآن و روایات است» چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه اسفارخوانده‌هایی مثل امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و آیت اللّه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» طور دیگری است. موفق باشید

17152
متن پرسش
بسم الله با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار که حق زیادی گردنم دارد. استاد چند روز پیش کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی» شما را خواندم در قسمتی آخر کتاب به این جمله رسیدم: «این اشتباه بزرگی ست که غرب را به خوب و بد تقسیم کنیم، بلکه آن فکر و فرهنگ، کُل واحدی ست که علمش به فرهنگش ختم می شود و تمدنش سَر از جهان بینی مادی اش در می آورد. هر گوشه اش را گرفتیم بقیه اش را هم گرفته ایم؛ زیرا غرب تکنیک نیست، فرهنگ است ...» البته این جمله را در جاهای مختلف در تلگرام نشر دادم که بعضی از دوستان عزیز و با اندیشه انتقادات و حاشیه هایی از صحبت های حضرت آقا در این مورد ارائه کردند که در زیر خدمتتان می آورم: ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ نفي غرب به هيچ وجه به معني نفي تكنولوژي و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست، نفي غرب به معناي نفي سلطه غرب است که هم سلطه‌ی سیاسی مورد نظر است، هم سلطه‌ی اقتصادی و هم سلطه‌ی فرهنگی. (بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با جمعي از جوانان 13/11/78) ببینید؛ فرهنگ غرب، مجموعه‌ای از زیباییها و زشتیهاست. هیچ کس نمی‌تواند بگوید فرهنگ غرب یکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ دیگری، حتماً زیبایی هایی هم دارد. هیچ کس با هیچ فرهنگ بیگانه‌ای این‌گونه برخورد نمی‌کند که بگوید که ما درِ خانه‌مان را صددرصد روی این فرهنگ ببندیم؛ نه. فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجای دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعه‌ای از خوبیها و بدیهاست. یک ملت عاقل و یک مجموعه‌ی خردمند، آن خوبی ها را می‌گیرد، به فرهنگ خودش می‌افزاید، فرهنگ خودش را غنی می‌سازد و آن بدیها را رد می‌کند. همان‌طور که گفتم، در این زمینه، بین فرهنگ اروپایی، غرب، امریکایی، امریکای لاتین، آفریقا و ژاپن فرقی نیست و هیچ تفاوتی ندارد و در این حکمی که می‌گویم، همه یکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگی که قرار می‌گیریم، به‌طور طبیعی تا آن جایی که می‌توانیم، باید محسّنات آن را بگیریم و چیزهایی که مناسب ما نیست - بد و مضرّ است - و با چیزهایی که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنیم. این اصل کلّی است. منتها در زمینه‌ی فرهنگ غربی نکته‌ی مهمّی وجود دارد که من دلم می‌خواهد شما جوانان به این نکته توجّه کنید. فرهنگ غرب - یعنی فرهنگ اروپایی ها - عیبی دارد که فرهنگ های دیگر، تا آن جایی که ما می‌شناسیم، آن عیب را ندارند، و آن «سلطه‌طلبی» است. سوال: جوانانی که در دوران انقلاب بوده‌اند، حضور سلطه استعمار را به‌خوبی لمس کرده‌اند؛ به خاطر این که خیلی چیزها را دیده و درک نموده‌اند. ولی جوانانِ امروز مفهوم و تصویر روشنی از سلطه و استعمار در ذهنشان نیست و این طبیعی است؛ به دلیل این که در دوران انقلاب نبوده‌اند، مستشاران خارجی را ندیده‌اند و کلاًّ حضور چکمه‌های استعمار را در میهن اسلامی مان لمس نکرده‌اند. با توجّه به این که هر موقع حرف نفی غرب به میان می‌آید، به دلیل همین تصویر روشنی که جوانان در ذهن خودشان ندارند، سریعاً نفی فنآوری به ذهنشان می رسد؛ با توجّه به این که عدّه‌ای تبعیّت از غرب را دربست قبول کرده‌اند و عدّه‌ای پذیرش غرب را نفی ارزشها و اصول اسلامی و ملی دانسته‌اند و با توجّه به این که نفی غرب و تبعیّت غرب، حتماً در انقلاب و نظام حاکم دلایل مشخّصی داشته است، می خواستم از حضورتان خواهش کنم که تعریف جامع و مانعی از غرب داشته باشید، که در کنار این که خوبیها را از غرب اخذ می کنیم، با حفظ اصول و ارزشهای اسلامی و ملیمان، بدیها را کنار بگذاریم. به نظر شما کلاًّ نقطه تعادل در این میان چیست؟ پاسخ رهبری: این سؤال خیلی مهمّی است. من این‌جا چند نکته را در همین زمینه عرض می کنم. اوّل این که نفی غرب، به هیچ‌وجه به معنی نفی فنآوری و علم و پیشرفت و تجربه‌های غرب نیست و هیچ عاقلی چنین کاری را نمی کند. نفی غرب، به معنای نفی سلطه غرب است که هم سلطه سیاسی مورد نظر است، هم سلطه اقتصادی و هم سلطه فرهنگی. من در این فرصت اندک، در زمینه سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله می گویم، شاید ان‌شاءاللَّه برای شما مفید باشد. ببینید؛ فرهنگ غرب، مجموعه‌ای از زیبایی ها و زشتیهاست. هیچ کس نمی تواند بگوید فرهنگ غرب یکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ دیگری، حتماً زیباییهایی هم دارد. هیچ کس با هیچ فرهنگ بیگانه‌ای این‌گونه برخورد نمی کند که بگوید که ما درِ خانه‌مان را صددرصد روی این فرهنگ ببندیم؛ نه. فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجای دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعه‌ای از خوبیها و بدیهاست. یک ملت عاقل و یک مجموعه خردمند، آن خوبیها را می گیرد، به فرهنگ خودش می افزاید، فرهنگ خودش را غنی می سازد و آن بدیها را رد می کند. همان‌طور که گفتم، در این زمینه، بین فرهنگ اروپایی، غرب، امریکایی، امریکای لاتین، آفریقا و ژاپن فرقی نیست و هیچ تفاوتی ندارد و در این حکمی که می گویم، همه یکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگی که قرار می گیریم، به‌طور طبیعی تا آن جایی که می توانیم، باید محسّنات آن را بگیریم و چیزهایی که مناسب ما نیست - بد و مضرّ است - و با چیزهایی که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنیم. این اصل کلّی است. منتها در زمینه فرهنگ غربی نکته مهمّی وجود دارد که من دلم می خواهد شما جوانان به این نکته توجّه کنید. فرهنگ غرب - یعنی فرهنگ اروپایی ها - عیبی دارد که فرهنگهای دیگر، تا آن جایی که ما می شناسیم، آن عیب را ندارند، و آن «سلطه‌طلبی» است. این، قطعاً دلایل انسانی و جغرافیایی و تاریخی ای دارد. از اوّلی که اینها در دنیا به یک برترىِ علمی دست یافتند، سعی کردند همراه با سلطه سیاسی و اقتصادی خودشان - که به شکل استعمار مستقیم در قرن نوزدهم انجامید - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحمیل کنند. اینها با فرهنگ ملتها مبارزه کردند؛ این بد است. ملتی می گوید فرهنگ من باید در این کشور جاری شود! این چیز قابل قبولی نیست. هر چند هم خوب باشد، آن ملتی که این فرهنگ بر او تحمیل می شود، این را نمی پسندد. شما یقیناً خوردن نان و ماست را به میل و اشتهای خودتان، ترجیح می دهید به این که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگویند باید بخوری! وقتی کاری زورکی و تحمیلی شد؛ وقتی از موضع قدرت انجام گرفت و وقتی متکبّرانه و مستکبرانه تحمیل گردید، هر ملتی آن را پس می زند؛ باید هم بزند. مثلاً کراوات یک پدیده غربی است. غربیها این را می خواهند، دوست می دارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ دیگر هستید و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کرده‌اید، کراوات نزدید، یک آدم بیادب محسوب می شوید! چرا؟! این فرهنگ شماست؛ تقصیر من چیست؟ اگر کت و شلوار پوشیدید، باید پاپیون و کروات بزنید، و الاّ در فلان مجلس رسمی راه ندارید و یک آدم بیادب و غیرمنضبط و بینزاکت تلقّی می شوید! این، آن تحمیل فرهنگ غربی است. زن غربی، روشهایی دارد. آنها نسبت به مسأله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، فرهنگی دارند - خوب یابد، بحثی سرِ آن نداریم - اما سعی دارند این فرهنگ را به همه ملتهای دنیا تحمیل کنند! در باب فرهنگ غربی، این بد است. من یک وقت مثالی زدم و گفتم شما گاهی خودتان به انتخاب خود غذای مقوّی و یا داروی شفابخشی را مصرف می کنید؛ اما یک وقت بیهوشتان می کنند، یا می خوابانند، دست و پایتان را می گیرند و با آمپول چیزی را به شما تزریق می کنند! سعی شده است از طریق رؤسای کشورها و رژیم های فاسد، فرهنگ غربی به ملتها تزریق شود! رژیم و خاندان فاسد پهلوی - که خدا از اینها به خاطر آنچه که با ملت ایران کردند، نگذرد - از این قبیل بودند. اینها با انواع روشها و شیوه‌ها سعی کردند فرهنگ غربی را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر این، ملت ایران را تحقیر می کردند؛ فرهنگ ملی را تحقیر می کردند؛ باورهای ملی را تحقیر می کردند. شما ببینید در دوران حکومت پهلوی ها و اندکی قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها، که همین حمله غربی ها شروع شده بود و در دوران پهلوی ها به اوج خود رسید، پرورش یافته‌های آن دوران، ملت ایران را اصلاً قابل این نمی دانستند که بتواند خودش را اداره کند، بتواند کاری بکند، بتواند چیزی بسازد، چیزی به دنیا ارائه دهد و یا بر معلومات دنیا اضافه کند. این به خاطر چیست؟ این به خاطر تحقیر فرهنگ ملت، تحقیر هویّت ملی و تحمیل فرهنگ بیگانه است. هویّت ملی با «فرهنگ» شکل می گیرد. هویت هر ملتی، فرهنگ اوست؛ این را نبایستی زخمی و جریحه‌دار کرد. علت مقابله ملت ایران با فرهنگ غربی این است، والاّ بله، فرهنگ غربی محسّنات و زیبایی هایی هم دارد. البته زشتیهایی هم دارد که آن زشتیها بیخ ریش خودشان! اشکالی ندارد که ما زیباییهای فرهنگ آنها را فرا بگیریم. این که حالا آن زیباییها چیست، می تواند مورد بحث قرار گیرد. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2927 در ديدگاه مقام معظم رهبري نفي غرب به معناي نفي غرب به معناي مطلق وبه طور كلي نيست و ايشان بين نقاط مثبت و منفي غرب تفكيك كرده مي فرمايند: نفي غرب به هيچ وجه به معني نفي تكنولوژي و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست، نفي غرب به معناي نفي سلطه غرب است (بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با جمعي از جوانان 13/11/78) همچنين فرمودند: ما با تحميل فرهنگ غرب بر ملتهاي مسلمان مخالفيم فرهنگ غرب، فرهنگي است كه در عين برخورداري از نقاط مثبت، نقاط منفي هم دارد، ما معتقد به تبادل فرهنگي هستيم ما مي گوييم ملتي مثل ملت ايران يا ديگر ملل مسلمان بايد در ميان فرهنگهاي عالم نگاه كنند و آنچه كه برايشان مفيد و بدرد بخور است جذب و از آن استفاده كنند، آنچه راهم كه برايشان لازم و مفيد نيست بايد طرد كنند اما دولتهاي غربي، سردمداران نظامهاي استكباري و به خصوص آمريكا اصرار دارند با انواع و اقسام طرق، فساد و بي بندباري را كه جزو خصوصيات فرهنگ غربي است را به ملتهاي مسلمان و كشورهاي اسلامي تزيق و تحميل كنند. (خطبه هاي نماز جمعه تهران 14/3/73)http://www.siasi.porsemani.ir/node/1355 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- حقیر هم پاسخ های زیر را داده ام: ولی برداشت حقیر از صحبت حضرت آقا این ست که ایشان می گویند دلیل مخالفت ما با غرب، تکنولوژی غرب نیست؛ بلکه دلیل مخالفت ما با غرب فرهنگ و سلطه ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ست ... وگرنه ایشان جایی از تکنولوژی غرب تمجیدی نکردند به معنای ذاتی از تکنولوژی غرب ... "یكی از عیوب ما و جوامع ما در طول زمان این بوده است كه گاهی فرهنگ خود را متأثر می كردیم از فرهنگ بیگانگان. كسانی این را در میان جامعه‌ی ما و كشور ما به عمد ترویج كردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگی كسانی كه دل و جانشان خالی بود از نور معنویت.۱۳۹۲/۰۴/۱۹" - البته من نظرم اینه آقا توی این زمینه داره خیلی سطح پایین برای مردم صحبت میکنه تا دست بگیره و یه سطح ببره بالا ... دقیقاً مثل صحبت آقا در مورد برجام و مذاکره ... چون مطالب سایت آقا در مورد غرب و تمدن نوین اسلامی را ببین (تگ سایت آقا) ؛ اینقدر از معایب فرهنگ غرب صحبت کرده که نهایتاً به همین نتیجه از حرف آقا می رسیم ... من هم منظورم نیست تکنوژی غرب را بگذاریم کنار؛ این برای زمان فعلی ست... یعنی اولین قدم برای برون رفت از فرهنگ غرب همین سبک هست... ولی روزی که قرار باشه تمدن نوین اسلامی به معنای کامل پیاده بشه دیگه حتی جایی برای تکنوژی غرب از نظر تفکری نیست. ------------------------------------------------------------------------------------- با توجه به مباحثه ایی هم که با دوستانی که اهل تفکر هستند موضوعی که خیلی از دوستان روی آن بحث و نقد داشتند همین بحث تفکیک تفکر و تکنولوژی غرب از خود غرب است. بنده ی حقیر به شخص هر چقدر فکر می کنم باز هم می بینم که اگر ما به تکنولوژی غرب هم نظر کنیم باز هم غربی فکر کرده ایم و مقداری به آن نزدیک شده ایم چون تکنولوژی غربی برای استفاده نیاز به زندگی کردنی غربی دارد ... مگر ما در تکنوژی و علم خودمان ابن سینا؛ رازی و بزرگانی مانند شیخ بهایی و آن حمام معروف را نداریم ... همچنین به نظر در نگاه حضرت امام(رضوان الله علیه) و شهید سید مرتضی آوینی حتی نگاه به تکنولوژی غربی هم در اصل نفی می شود ... حالا سوال حقیر این است آیا بنده درست متوجه موضوع شده ام یا خیر؟ و اینکه برای روشن تر شدن بحث برای بنده و دوستان چه کار و چه کتاب و چه فکری باید به میدان بیاید؟ بعضی دوستان این حرف و جمله شما را مخالف نظر رهبری دانستند (به نظرم اشتباه فکر می کنند) اگر فکر می کنید که امکان سوء برداشت وجود دارد پاسخ تان را خصوصی ارسال بفرمایید. باتشکر از شما یاعلی مدد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه‌ی این حرف‌ها اگر محکمات سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» را مدّ نظر قرار دهیم، موارد متعددی پیدا می‌شود که ایشان مبانیِ فرهنگ غرب را که همان اومانیسم است، مردود می‌دانند و از این جهت در سخنرانی مشهورشان که بحث سبک زندگی غربی را به میان آوردند، روشن نمودند که ما مبانی فرهنگ غرب را که همان نگاه مادی به عالم و آدم است، نباید بپذیریم هرچند می‌توانیم با مبانیِ توحیدی خودمان آن‌چه در زمین و زمینه‌ی فرهنگی ما جای می‌گیرد، از دست‌آوردهای تکنیکی آن‌ها استفاده کنیم، ولی این مشروط به آن است که نسبت به روح آن تکنیک و فرهنگی که آن‌ها را به‌وجود آورده است، خودآگاهی داشته باشیم. و جمله‌ای که در آن کتاب عرض شده است برای ایجاد همین خودآگاهی است، وگرنه مثل 200 سال گذشته همچنان مقلّد غرب خواهیم ماند بدون آن‌که متوجه شویم باید غرب را یک فرهنگ بدانیم، نه مجموعه‌ی ابزارها و عادات‌ها. موفق باشید  

16919
متن پرسش
سلام استاد: مثل اینکه عقب ماندن از تکنولوژی تمامی ندارد. ویدیو، ماهواره، اینترنت، شبکه اجتماعی، بازی کلش او کلن. و این بار بازی «پوکمون گو» تا کی این روند ادامه دارد که محصولی بیاید و ما دست پاچه که وای این پدیده آمد حالا «چه باید کرد»؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما از یک‌طرف باید مسیر جوانان را از طریق معرفت نفس در ساحتی بس متعالی و گسترده تعیین نماییم و از طرف دیگر، حدّ و اندازه و ظرفیتِ فضای مجازی را تعریف نماییم تا نه به‌کلّی به آن پشت شود، که این نه مقدور است و نه عاقلانه؛ و نه انتظار داشته باشیم همه‌چیز را می‌توان از چنین فضاهایی به‌دست آورد. عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 16923 شده است، خوب است به آن‌جا نیز سری بزنید. موفق باشید

16735

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: بنده از چند سال پیش با آثار استاد عبدالله مستحسن آشنا شدم و تقریبا تمام کتب ایشان را مطالعه کردم اما از آنجا که رشته بنده ارتباطی با علوم قرآنی ندارد و صرفا در این زمینه مطالعات آزاد دارم شاید نگاهم آنچنان که باید به این کتاب ها تخصصی نبوده و نیست اما از تفاسیر ایشان بسیار آموخته ام به حدی که پس از خواندن ذوالقرنین و اصحاب کهف شیوه قرآن خواندنم تغییر کرد و با علاقه ای شدید به مطالعه معنا و تفسیر آیات رو آوردم. اما متاسفانه آثار آقای مستحسن با مخالفت های جدی رو به روست و عده ای معتقدند مطالعه تفاسیر ایشان خطرناک و اکثرا تاویل و تفسیر ذوقی است و پایه و مبنای علمی ندارد و بنابراین خواندنشان بیش از منفعت ضرر خواهد داشت و توصیه می کنند از تبلیغ این کتاب ها در بین جوان ها جلوگیری بشود و بعضی استدلال می کنند که این نظریات از طرف نویسنده ای ناشناخته و بدون تایید بزرگان تفسیر نظیر آیت الله مکارم منتشر شده و اصلا نباید در دسترس مردم قرار می گرفت تا باب تاویل قرآن گشوده شود. با توجه به اینکه اغلب مخاطبین ایشان دانشجوها هستند و قلم جذاب و مفاهیم نو مطرح شده در تفاسیرشان کشش بسیار زیادی دارد می خواستم بدانم آیا شما مطالعه این کتاب ها را برای جوانان علاقمند به علوم قرآنی مفید می دانید؟ و اینکه چرا با وجود گذشت چند سال از چاپ کتابی مثل ذوالقرنین اینقدر سردرگمی در این باره وجود دارد و حتی یک نقد منصفانه و دلسوزانه بر این کتاب نوشته نشده؟ با وجود اینکه تیراژ کتاب ها نشان از استقبال مردم دارد... با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نگاه آقای مستحسن به آیات و روایات، نگاه خوبی است و در عین استفاده از نوشته‌های ایشان، باید به نگاه‌های دیگر قرآنی به‌خصوص نگاه علامه‌ی طباطبایی و آیت اللّه جوادی نیز نظر داشت. بعضاً دیده می‌شود ایشان نگاه خود را طوری مطرح می‌کنند که راه‌های نگاه به سایر اندیشمندان دینی بسته می‌شود. در حالی‌که بهتر است آن نگاه، به عنوان یک چشم‌انداز در منظر خوانندگان قرار گیرد. موفق باشید

14801
متن پرسش
سلام: یکی از اساتید مطلبی را فرموده اند در باب امکان تحقق عدالت در این دنیا می خواستم نظر شما راجع به این مطلب را جویا شوم. ممنون به نظر می رسد که در دار دنیا عدالت تحقق پذیر نیست، به دو دلیل: 1. به این دلیل که براي تحقق عدالت، انسان ها باید تحولاتی بیابند که آن تحولات مقدر نیستند. 2. تا قانون نباشد، عدالت معنا ندارد و قانون فی نفسه خلاف عدالت است. نفس قانون خلاف عدالت است. بدون قانون عدالت معنا ندارد. عدالت یعنی عمل طبق قانون. اما قانون خودش فی نفسه ناعادلانه است. نه به این دلیل که قانون نویسان عادل نیستند، بلکه به این دلیل که قانونیت قانون به این است که از تفاوت هاي جزئی صرف نظر کند. یعنی وقتی شما می گویید هر که دزدي کرد فلان کار را با او می کنیم، مثلا دست هایش را قطع می کنیم، این قانون را خدا فرموده است و بنابراین از حیث قانون گذار مشکل ندارد، اما وقتی می گویید هر که دزدي کرد، دستش را می بریم و براي این دزد چند ویژگی قائلید، معنایش این است که همه ي کسانی که دزدي کرده اند و در این چهار ویژگی مشترک اند، از سایر تفاوت هایی که با یکدیگر دارند، چشم پوشی می کنیم. یعنی همه ي انسان هایی که دزد اند و z و y و x در آن ها محقق است، باید دستشان بریده شود. در صورتی که این ها از هزار و یک حیث دیگر با هم تفاوت دارند ولی ما چاره اي جز صرف نظر کردن از این تفاوت ها نداریم. قانون که نمی تواند قضیه ي شخصیه باشد، قانون بودن قانون به این است که قضیه شخصیه نیست. صرف نظر کردن از این تفاوت ها، پا به قلمروي بی توجهی به مجراي دزدي است. و بی توجهی به مجراي دزدي، یعنی کم یا بیش در حق دزدها ظلم شده است. "عادلانه بودن" این قانون یعنی این که مصالح اجراي این قانون، روي هم رفته بر عدم اجرا بیشتر است. والا وقتی براي تک تک انسان ها اجرا می شود، عادلانه نیست. به تعبیر دیگر، هر که بداند مثلا این بیست دزدي که نزد قاضی آورده اند و از لحاظ شرایط مقرر مشترك اند، از کجا راه افتاده اند و حالا به این جا رسیده اند، می گوید نمی شود براي آن ها حکم واحد داد. این بیست دزد از بیست جاي متفاوت راه افتاده اند ولی ما از این تفاوت ها صرف نظر می کنیم، به محض صرف نظر کردن، کم یا بیش در حق این افراد ظلم می کنیم. ولی با اینهمه می توان قانون را (چه الهی و چه انسانی) عادلانه تلقی کرد، چون بالاخره مصالح اجراي این قانون را بیشتر از عدم اجراي آن می بینیم. از این نظر ویکتور هوگو در بینوایان می گوید: «قاضی اي که به مجاري جنایت پی برده است، از قضاوت استعفا می دهد.» یعنی اگر من بدانم این که آدم کشته است، از کجا راه افتاده که کارش به این جا انجامیده، می گویم من نمی توانم حکم به قتل او بدهم. قاضیان به آخرین برش زندگی یک فرد می نگرند. ولی آدم ها از جاهاي مختلف راه می اقتند و ممکن است در آخرین برش مثل هم باشند، به این معنا عدالت در زندگی این جهانی قابل تحقیق نیست. به همین دلیل انسان ها باید تحولاتی پیدا کنند و اصلا نفس قانون و به یک چشم به همه نگاه کردن ناعادلانه است، عدالت تحقق پذیر نیست. ولی انسان شدیدا طالب عدالت است و بنابراین «عدالت طلبی» یکی از وجوه تراژیک زندگی است.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که قوانین خدا تمام جوانب انسانی را که خلق کرده، در نظر می‌گیرد. مثلاً در مورد دزدی در موقعی دست دزد را می‌زند که 17 شرط، محقق شده باشد و از این جهت نمی‌توان گفت شریعت الهی همه‌ی دزدها را با شرایط مختلف با یک چشم نگاه کرده و عملاً عدالت رعایت نشده است! آری! وقتی در افراد گوناگون حدّ نصاب دزدبودن محقق شود دیگر حکم اجرا می‌گردد و این‌که جناب ویکتورهوگو از نظام خشک قرون وسطایی قضاوتِ غربی، گله‌مند است به جهت آن است که شروط اجتهادیِ قضاوت در آن فکر و فرهنگ مرده است. و به همین جهت شریعت الهی اصرار دارد قاضی باید مجتهد باشد. موفق باشید

14098
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامى: بنده سوال زیر را پرسیدم و شما پاسخ آن را فرمودید که در زیر آن را آورده ام در ادامه آن سوال دیگری برایم پیش آمد که برایتان می نویسم. سوال 1: شما داستانى نقل کرديد از پيامبر و يکى از يارانش که به مرحله يقين رسيده بود که شخص به پيامبر مى فرمايد من الان پيروان شما را در آتش مى بينم و صداى فريادشان را مى شنوم اسمشان را بگويم که پيامبر مى فرمايند سکوت کن آيا وقتى گفته مى شود هم اکنون قيامت هست و هم اکنون جهنم و بهشت است و يا اينکه گفته مى شود خداوند براى انسان سرنوشتى در قضايش قرار داده و خدا مى داند انسانها جهنمى اند يا بهشتى پس جايگاه اراده و اختيار انسان کجاى اين اراده و علم خداوند قرار دارد بنده صوت هاى مربوط به عدل الهى و قضا و قدر شما را که شرح کتاب شهيد مطهرى بود گوش دادم اما پاسخ سوالم را نگرفتم لطفا راهنمايى بفرماييد. در پناه حق پاسخ 1: باسمه تعالی: سلام علیکم: توجه داشته باشید که علم خدا به عمل بنده بر اساس اختیار بنده‌اش می‌باشد. یعنی خداوند می‌داند این بنده‌اش در آینده با اختیار خود چه می‌کند و از این لحاظ است که جبر پیش نمی‌اید، زیرا عمل بنده به جهت علم خدا نیست، بلکه علم خدا به جهت عمل بنده است زیرا علم خدا، علم به واقعیت است. سوال 2: پس اینطور که می فرمایید هر عملی که ما انجام می دهیم، صورتی دارد و براساس آن باطن عمل آینده ای برای ما در علم خداوند ساخته می شود و یعنی اینکه بگوییم خداوند می داند الان ما جهنمی هستیم یا بهشتی اشتباه است و تا آخر عمر ما این مشخص نمی شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در دعای «صباح» در خطاب به معبود خود عرضه می‌دارند: ای خدایی که «علم بما یکون قبل ان یکون» دانایی به آن‌چه که واقع می‌شود قبل از آن‌که واقع شود. چرا که خداوند از همین حالا می‌داند ما چه سرنوشتی داریم. منتها دانایی خدا بر اساس اعمال ما است و از آن جهت که می‌داند ما سال‌های بعد چه نوع اعمالی انجام می‌دهیم، می‌‌داند چه سرنوشتی داریم و این جبری را به‌وجود نمی‌آورد. موفق باشید

13887
متن پرسش
سلام علیم می بخشید استاد آیا ضریح با گهواره فرق ندارد؟گهواره یک نمادی از گهواره علی اصغر امام حسین است. اما ضریح ما به اعتبار اینکه بزرگواری در آن ضریح مدفون است ضریح را متبرک میدانیم نه اینکه چون شکل ضریح است. اگر این طور است که یک کعبه ای هم به نماد کعبه بسازیم دورش طواف کنیم یا شش گوشه ای بسازیم و ...ببخشید این چیزهایی است که عقل من می گوید نمی تواند گهواره و ضریح را یکی بگیرد؟مشکل کجاست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که فرق اعتقاد خرافی با اعتقاد غیر خرافی در این است که در اعتقاد خرافی، جان و روان انسان به خیالات و ساخته‌های ذهن خود نظر دارد ولی اعتقاد غیر خرافی، به حقایق نظر دارد. حال وقتی‌که به نمادِ آن حقایق نظر می‌کند به حقیقتی که باطن آن نماد است، رجوع دارد. ملاحظه کردید که وقتی ضریح منسوب به حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» را در شهرهای ایران حرکت می‌دادند تا به کربلا ببرند، مردمِ عاقلِ عقیده‌مند چه معاشقه‌ای از طریق آن ضریح با امام حسین«علیه‌السلام» کردند زیرا از این طریق متوجه افقی می‌شدند که در آن امام را می‌یافتند. در مورد کعبه قضیه این‌طور نیست که نماد حضرت حق باشد، همه‌ی عالم آیت الهی هستند و از این جهت نباید یک کعبه‌ی دیگر در جای دیگر ساخت. موفق باشید

12790

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: استاد عزیز بنده طلبه هستم و خودم و همسرم بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی هستیم ولی چند وقته که فکر می کنم آیا این بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی با توکل بر خدا و اعتماد به حضرت حق منافات ندارد؟ اگر واقعا اعتقاد داریم که روزی دست خداوند است پس اگر بیماری بدهد روزی آن را نیز می دهد و اگر هم ندهد حتما امتحان الهی است که باید قرض کنیم و آن را برطرف کنیم. خواستم ببینم آیا نظرم درست است یا افراطی گریست؟ یه سوال شخصی هم دارم اگر صلاح می دانید پاسخ دهید. آیا خود شما و خانواده محترم بیمه تامین اجتماعی و بیمه تکمیلی هستید و از آن استفاده می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حال که بیمه‌ی تأمین اجتماعی پیش آمده است به امید آن‌که کمکی باشد به سایر بیماران و عندالزوم ما هم از آن استفاده کنیم، شاید نیاز نباشد که بدان پشت نماییم. ولی بنده شخصاً بیمه‌ی تکمیلی را دنبال نمی‌کنم. موفق باشید

12725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و درود: در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» در قسمت مرگ طبیعی حیوانی، آورده اید که «چون انسان دارای دو بعد حیوانی و انسانی است، ممکن است شخص بر خلاف ابعاد انسانی، در حیوانیت کامل شود، باز نفس در این حالت بدن را رها می کند و ...» سوال: در جمله فوق منظور شما از کلمه های «انسان» و «شخص» چیست؟؟؟ اگر منظور شما از دو واژه فوق مفهوم «نفس» است پس چگونه نفس به سمت حیوانی شدن گرایش پیدا می کند و اگر منظور شما «تن» است باز چگونه تنی که در قبضه نفس است به سمت حیوانی شدن گرایش پیدا می کند. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور نفس ناطقه است که به صورت تکوینی دارای دو بُعد انسانی و حیوانی است و تکویناً در هر بُعدی کامل شود بدن را ترک می‌کند. موفق باشید

12620
متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار: توفیقاتتون در این ماه مبارک بیشتر از پیش باشد. حدود ده سال پیش خداوند به این بنده اش لطف کرد و او را که غرق در غفلت و گمراهی و گناه بود، بیدار کرد و به راه عبادت و بندگی خودش کشاند. وقتی این اتفاق افتاد فکر کردم که همه چیز درست شده و من آدم دیگه ای شدم و دیگه اون آدم قبلی نیستم ولی اون طوری که فکر می کردم نبود هر چند که به لطف و عنایت خداوند دیگه هرگز از اون موقع به بعد گرد کناهان و کارهای گذشته نگشتم و حتی فکرش هم وحشت زده ام می کرد، ولی شخصیت من هنوز هم همون شخصیت قبلی بود با همون تمایلات. اوایل همیشه وحشت زده بودم چون می دیدم که میلم هتوز به سمت کارهای گذشته است ولی من از اون کارها و اون من قبلی فراری شده بودم ولی او همچنان محکم و پا برجا حکومت بر جان و تن را حفظ کرده بود، سختی های روانی و جسمانی زیادی کشیدم تا تونستم کم کم در مقابلش بایستم که اون هم به لطف خدا و مدد اهل البیت علیهم السلام بود هر چند که اون طور که شایسته بود بهشون متوسل نشدم ولی می دیدم که کار، کار من نیست و کار دیگری است. استاد گرامی با اینکه این همه وقت از اون زمان گذشته فقط تونستم در حدی مقابلش بایستم که ظاهرم ظاهر انسان مومنی است ولی باطن جور دیگری است. جز گاهی اوقات در تنهایی که نور غیب به دلم میتابه و موقع نماز اون هم نه همیشه، مواقع دیگه من هنوز همون آدم قبلی هستم، خصوصا در حضور انسان دیگری مخصوصا کسانی که قبل از این تغییر با من بودن مثل مادر، خواهر، برادر، شوهر و غیره. فقط همون زمان های کوتاهه که اون کسی میشم که باید باشم عبد مومن مطیع محب اهل البیت و در یک کلام، اون انسانی که خدا خواسته از طریق دین بسازه و پر از آرامش و نشاط و امید و محبت به دیگران و انتظار حقیقی ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه میشم و من خودم را اون شخص میدونم، تفاوت بین این دو حال خیلی زیاده یکی اعلی علیین و یکی اسفل السافلینه، حالا فکر کنید من که در عرض چند دقیقه از اون حال به این حال میام و بیشتر اوقات در اون حال خراب هستم و می بینم دیگری اختیار قوا و اعضای مرا به دست گرفته چه حسی پیدا می کنم، وقتی در اون حال نیستم از خدا راضی نیستم، شاکر نیستم، امید ندارم، نمیتونم دعا کنم یا توسل پیدا کنم، بد اخلاقی می کنم، دنبال کارهای لغو میرم و نمیتونم در مواقع خاص مثل الان که شبهای قدره، بهره ای ببرم و همه اینها در حالیه که اصلا نمی فهمم چطور یکدفعه این تغییر رخ میده. توی کتاب «آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود» شما یه قسمتی در مورد تلون و تمکن خوندم، فکر می کنم این حال من همون تلون باشه. خواستم ازتون بپرسم که تلون چند سال طول میکشه؟ چند سال باید صبر کنم تا از اون شخصیت قبلی رها بشم؟ خیلی در عذابم استاد آخه فکر می کنم تمکن پیدا کردن در اون حال تازه اول راهه و اگه زود حاصل نشه شاید نشه توشه زیادی برای آخرت اندوخت. این بیت حافظ علیه الرحمه با تغییر مصرع اولش خیلی اوقات بر زبانم جاری میشه ترسم از آن که روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی می بخشید که طولانی شد، خدا شما را حفظ کند و عمر با توفیق و عزت به شما بدهد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فراموش نکنید که به قول مولوی: «در جهان جنگ این شادی بس است / که برآری بر عدو هر دم شکست». بنا است یک عمر با چنین افکاری مقابله کنید و همچنان مقاومت نمایید. و خداوند برای آن‌که در این مقاومت پایدار بمانید، بعضاً نسیمی بر جان شما می‌وزاند. ولی قصّه‌ی اصلی آن است که باید تا آخر بنا را بر مقاومت بگذارید تا نتیجه‌ی اصلی کار در ابدیت برای شما روشن شود. پاداش اعمال ما را در إزاء اعمال ما به ما نمی‌دهند، بلکه در إزاء صبر ما به ما می‌دهند. خداوند می‌فرماید: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ»(عنکبوت/7)  و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، گناهان آنان را مى‏پوشانيم(و مى‏بخشيم) و آنان را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند پاداش مى‏دهيم.‏ موفق باشید

10460
متن پرسش
سلام علیکم: 1. از دوستانی که سیر مطالعاتی شما را دنبال می کنند بعد از چند وقت انتظار دارید که از بیشتر 24 ساعت شبانه روز را بدانند منشان کجاست و به چه نظر دارد؟؟ و آیا باید این اتفاق بیفتد و برسیم به اینکه این عمل در نزدمان باشد و ملکه مان باشد؟ هنوز این عمل در من رخ نداده و مقدار بسیار جزیی از دقایق متوجه مفهوم وجود و ظهور و نه حتی خود وجود هستم در حال نا امیدی هستم. نه اینکه این موضوع حق نباشد من شاید مردش نیستم؟ 2. چرا سیر مطالعاتی دارید اما توصیه سیر عبادی خاصی ندارید شاید این موضوع گمشده خاصی در بین دوستان است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی باید ما را به توحید برساند و آرام‌آرام حبّ دنیا در ما ضعیف شود و در انجام عبادات شرعی که همه می‌دانند با عمق بیشتری وارد شویم. عمده‌ی کار، رجوع الی اللّه است این هم آرام‌آرام و با کم و زیادش إن‌شاءاللّه برای رفقا پیش می‌آید. موفق باشید
6400
متن پرسش
سلام علیکم الف)منظور از آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه که در قرآن اشاره شده چیست؟ب)منظور از اینکه حضرت عیسی را به سوی خود بالا بردیم چیست؟آیا از این آیه سوره آل عمران عروج حضرت عیسی اثبات میشود یا تنها منظور قرب بیشتر حضرت عیسی منظور است؟آیا زندگی کنونی حضرت عیسی مانند حضرت حجت و حضرت خضر بر روی زمین است؟ج)انجیل تحریف نشده مانند تورات و قرآن از آسمان نازل شده یا مانند احادیث متواتر است؟(شخصی در تفسیر سوره اعلی میگفت چون انجیل مانند تورات و کتاب حضرت ابراهیم نازل نشده است،در عبارت "ان هذا لفی صحف ابراهیم و موسی" به آن اشاره نشده است)د)رابطه بین سوگند و جواب قسم در سوره های مبارک بلد و فجر چیست؟از اینکه وقت گران بهایتان را با سوالاتم میگیرم،حلالیت می طلبم،التماس دعا دارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در تفسیر سوره‌ی «ق» عرایضی داشتم مبنی بر آن‌که مراحل معنوی را آسمان‌های هفت‌گانه گویند و مراحل غیر معنوی و پستی‌ها را زمین‌های هفتگانه می‌گویند 2- حقیقتاً خداوند حضرت عیسی«علیه‌السلام» را به آسمان بالا برده و هم‌اکنون ایشان زنده‌اند مثل حضرت حجت«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» و حضرت خضر«علیه‌السلام» 3- ظاهراً انجیل به صورت معانی به قلب مبارک حضرت عیسی«علیه‌السلام» القاء می‌شده و حضرت با کلمات خودشان آن را اظهار می‌کردند و بدین معنا شبیه احادیث قدسی می‌شود که اولیاء معصوم اظهار می‌داشتند با این تفاوت که معانی که به قلب حضرت عیسی«علیه‌السلام» القاء می‌شده به عنوان دستورات خاص بوده که مربوط به نبوت آن حضرت می‌باشد 4- شاید علت عدم ذکر کتاب حضرت عیسی«علیه‌السلام» در آن آیه به جهت آن بوده که حضرت عیسی«علیه‌السلام» به یک معنا مکمل دین حضرت موسی«علیه‌السلام» هستند و مأمور بوده‌اند تحریفات دین حضرت موسی«علیه‌السلام» را متذکر شوند 5- با توجه به تفاوت نظر در این مورد به تفسیر المیزان مراجعه فرمایید. موفق باشید
6323
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی من میخواستم راجع به زندگی قبل از شهادات یاران امام حسین (ع) و وقایع کربلا و هم چنین بعد از ظهر عاشوراو چگونگی حرکت کاروان اسرابه سمت شام و حوادثی که برای آنها اتقاق افتاد و مسیر حرکت کاروان و هرچیزی در این باره، مطالعه کنم. لطفا با معرفی کتب دراین زمینه و در صورت امکان معرفی شخص یا اشخاصی که در این زمینه به صورت جامع و کامل تحقیق کرده اند، مرا یاری کنید. با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: برای شروع، مجلدات کتاب «عنصر شجاعت» و یا «هفتاد و دو تن و یک تن» از آیت‌اللّه‌ کمره‌ای و کتاب «نفس المهموم» جناب شیخ عباس قمی خوب است. موفق باشید
30326
متن پرسش
سلام: نظر شما در مورد این شرح از غزل حافظ چیست؟ اهل عرفان مانند مرحوم حاج اسماعیل دولابی و آیت الله یعقوبی قائنی در شرح این بیت حافظ که «نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش» می گویند: منظور رجب و شعبان و رمضان است. در نظر اولیه، این سخن حافظ در همین غزل که «منتظر رحمت می باش» با توصیفات مکرر از این سه ماه که گفته می شود مملو از رحمت و غفران الهی هستند سازگار است. اما باید شواهد بیشتری برای این تأویل عرفانی یافت. معنای اولیه این بیت این است که سه ماه می بخور و بقیه سال از می پرهیز کن و بیش از این زیاده روی نکن. اما اگر پارسایی را نزد حافظ بهتر درک کنیم باید گفت معنای کامل این است که سه ماه می بخور و بقیه سال اثرات این می پرستی را از باطن به ظاهر بیاور. منظور از پارسایی در اینجا زهد ریایی نیست که در تقابل با رندی است بلکه وقتی حافظ در پایان این غزل می گوید: «معاشر رندان پارسا می‌باش» منظورش پارسایی است که با رندی سازگار است بلکه از «عشق و می» ناشی می شود. در طریقت حافظ شریعت و مقام ظاهر دو معنا دارد یکی در تقابل با طریقت است و دیگری ادامه و وامدار طریقت است. یکی زهد است و دیگری پارسایی. پارسایی باید طوری تعریف شود که با رندی سازگار باشد و آن ظهور و بروز آن جلوه از رند است که ظاهر را نگه می دارد و از طریقت به شریعت می رسد. معمولاً شارحان مراقبات رجبیه به مقایسه این سه ماه با هم می پردازند ولی حافظ و عرفایی دیگر، علاوه بر این مقایسه، به مقایسه این سه ماه با بقیه سال توجه می کنند. اگر یک سال را به چهار سفر سه ماهه تقسیم کنیم یک سفر سه ماهه از آن «می پرستی» است و می توان اسفار اربعه را در سال تعریف کرد و نگذاشت که همه سال فقط در سفر اول صرف شود. بلکه عرفان کامل آن است که سالک فقط در مقام مستی نماند و دوباره به پارسایی برگردد. این همان مقام رندان پارساست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی است. بنده هم در عرایض خود نسبت به سه ماه مذکور همین مطلب از آن غزل را شاهد آوردم. آری! «سه ماه میّ خور و نُه ماه پارسایی کن». موفق باشید

19351
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزيز بنده ١٧ سالم هست: فشار غرايز و نياز هاي عاطفي ما رو از پا در آورده و به گناه كشانده است. هر چه مي كنيم شكست مي خوريم، در اثر اين شكست هاي متوالي شيطان دارد باورهايمان را هم مي گيرد و به سمت تكذيب مي برد. استعدادهاي فوق العاده علمي و معنوي ام هدر مي روند. ديگر ني مدانم چه بايد بكنم. توصيه هاي غذايي و ورزش هم فايده اي ندارد، خودم فكر مي كنم بايد ادواج كنم اما خانواده مي گويند زود است و به فردي در سن تو اعتماد نمي كنند كه دختر بدهند و ... در حالي كه يکي از دوستانم اخيرا ازدواج كرد. ديگر نمي دانم چه بايد بكنم اگر همينطور ادامه پيدا كند يقينا در گناه بيشتر غرق خواهم شد و نابود خواهم شد مثل شمعي كه لحظه لحظه بيشتر آب مي شود. تمام استعداد هاي علمي و حالا معنوي را از دست مي دهم. مي ترسم باورهايم را هم كاملا از دست بدهم. يا خانواده بايد موافقت كنند و ازدواج دائم كنيم يا اينكه مخفيانه بروم ازدواج موقت كنم كه اين هم مي گويند خيلي مناسب نيست. استاد اميدم به شماست شما را هم خدا به معرفي كرده است. والله نمي خواهم گناه كنم اما.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کافی است این تصور را از ذهن خود بیرون کنید که باید در این سن ازدواج نمایید و بیش از آن‌که به امکان ازدواجی فکر کنید، به غیرِ معمول‌بودن آن در این سن تفکر نمایید تا تصور آن در ذهن شما قدرت نگیرد و نگذارد شما به امور دیگر فکر کنید 2-  با توبه و باز هم توبه، تجلی نور خدا را جهت ضعیف‌شدن قدرت گناه برای خود شکل دهید. موفق باشید

17066

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام و تبریک ایام: استاد بزرگوار درحال انجام کارهای تحقیقاتی درباره ی مسئله ای بودم که چشمم به این سایت افتاد، می دونم که طبق کتاب جن و جادوگر و شیطان این مسائل مورد توجه شما نیستند. راستش مدتی است که دوستم دچار وسواس فکری شده طوری که از این سایت ها و مطالبشون و حتی افرادی استفاده می کنه برای مسئله ی ازدواجش. هرکس که به خواستگاری میره اسامی رو با هم حساب میکنه و میگه اسمش به من نمیخوره و بدون دلیل جواب منفی میده. به نظرتون باید چه کار کنم برای دوستم؟ استدلالش هم اینه که خدا به من اختیار داده که از این راه انتخاب کنم. و هرچقدر توضیح میدم که اختیار برای این داده شده که راه رسیدن به خدا رو طی کنیم، به رضای خدا راضی باشیم و... خدا رو اطاعت کنیم، متوجه حرف من نمیشه ازتون میخوام راهنماییم کنید که چه استدلالی براش بیارم و هرچند که وقتتون رو میگیره نیم نگاهی هم به این مطالب سایت بیندازید. ممنون التماس دعا آنچه در این تارنما پیش روی عزیزان قرار گرفته است، مباحثی است مختصر از علم اسامی یا همان علم الاسماء و یا نامشناسی؛ امیدواریم که بیان این مطالب - گرچه مختصر و موجز است - باعث شود تا خوانندگان و بازدیدکنندگان محترم را سیراب نموده و از این علم بهره ی کافی ببرند. (البته بخاطر سوء استفاده ی برخی از افراد سودجو و یا بی اطلاع، از مطالب این تارنما در نسخه ی قبلی، مجبور شدیم بسیاری از توضیحات و محتوای علمی را حذف نمائیم) توصیه ما به بازدیدکنندگان و مشتاقان فهم و درک مطالب و محتوای تارنما، مطالعه ی با دقت تمامی صفحات است چرا که با فهم صحیح و نسبتاً کافی این مطالب مبحث علم اسامی برای شما باز و قابل درک خواهد شد. انتظار داریم مطالب گویا و قابل فهم برای عامه ی مردم باشد. سعی ما بر این بوده تا از بیان محتوای تخصصی و علمی - که برای عامه ی مردم قابل لمس نیست - پرهیز کنیم، گرچه در بعضی جاها مجبور به بیان مسائلی فراتر از زبان عامه ی خوانندگان عزیز شده ایم. در صورتی که در خلال مطالعه ی مباحث سوالی برای شما پیش آمد به سوالات متداول مراجعه نموده و جواب خود را جستجو کنید و در صورتی که جواب خود را نیافتید از بخش تماس با ما سوال خود را مطرح بنمائید. اگر در تعریف این تارنما در تصویر بالای صفحات دقت کنید این جمله را خواهید دید که بیانگر هدف عملی تارنمای تخصصی علم اسامی است: معرفی، تبیین، تصحیح، تغییر، و انتخاب نام نیکو بر اساس قوانین فراموش شده ی علم اسامی تجربه ی ما ثابت کرده است که کسانی که علم اسامی و تاثیر آن در شکل گیری شخصیت و روند زندگی افراد را درک کرده اند تصمیم گرفته اند تا نام خود و خانواده ی خود را معاینه کنند، و پس از گرفتن جواب و درک آن به توصیه های احتمالی ما جامه ی عمل بپوشانند. اما افرادی که با چهارچوبه ی از پیش تعیین شده ی قبلی پا به مطالعه ی این مطالب گذاشته اند غالبا مطالب را اشتباه برداشت کرده اند و دچار ضعف در فهم شده اند و سرسری از روی محتوای علم اسامی گذشته اند و بعضا موضعی عالمانه گرفته اند و بالاتر از بزرگانی نظیر شیخ بهائی و میر داماد و .. اظهار نظر کرده اند. در هر حال «لا مؤثر فی الوجود الا الله» (هیچ تاثیر گذاری در عالم وجود نیست مگر خدای عزیز) این اعتقاد ماست که تا خدا نخواهد کسی پایش به این تارنما باز نمی شود و تا خدا نخواهد هرکسی این مطلب را فهم نمی کند و تا خدا نخواهد کسی اقدامی برای معاینه ی خود نمی کند و تا خدا نخواهد کسی قادر به عمل کردن به توصیه های این علم نخواهد بود. توصیه ما این است که پیش از هر چیز چهارچوبه ی از پیش تعیین شده ی ذهن و فکر خود را کنار بگذارید و با دیدی باز به مطالب ارائه شده با دقت نگاه کنید و اگر محتوای این مباحث را نفهمیدید، منکر نشوید. بوعلی سینا، دانشمند و حکیم فهیم و اعجوبه ی زمان می گوید : (کلما قرع سمعک من عجائب الدوران، فجعله فی بقعة الامکان ما لم یضدک قائم البرهان) یعنی تمام آنچه از عجائب زمانه به گوش تو خورد - اگر قابل درک و فهم برایت نبود - پس قرارش بده در جایگاه امکان - یعنی بگو ممکن است درست باشد - تا زمانی که دلیل محکم و استواری بر خلاف آن پیدا نکرده ای یک قاعده فلسفی نیز می گوید: «عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود» یعنی درک نکردن چیزی دلیل بر نبود آن چیز نیست. امیدواریم این تارنما و خدمات ارائه شده ی آن دست شیادان و کلاهبرداران را از این علم کوتاه کند و موجبات امنیت خاطر افراد را فراهم کند. هدف ما جلب رضایت خداست در راستای این هدف ما را یاری کنید. http://www.nameology.ir/ اینم آدرس سایته
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به ما فرموده‌اند برای جهل یک کس، همین بس که بدون دلیل عقلی و نقلی چیزی را قبول کند. در جواب سؤال‌های متعدد، موضوع بی‌مبنایِ نقلی و عقلی‌بودنِ حروف ابجد عرض شد؛ به‌خصوص که بخواهیم تناسب اسامی را با چنین حروفی تعیین کنیم که این از عجیب‌ترین عجایب استفاده از حروف ابجد است!! خوب است که در این رابطه سری به جواب سؤال‌های شماره‌ی 3407 و 5094 و 15451 و 15455 بزنید. موفق باشید

15722
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد و حکیم فاضل یکی از علل عقب ماندگی کشورهای اسلامی روحیه استثمارگری آمریکا و اروپا است. ولی آنها اراده قویی برای ظلم دارند. آنها به افغانستان و عراق و... حمله می کنند. ولی برخی از مسلمانان حوصله و ارراده زیادی برای پیشرفت سازی کشورشان ندارند. چرا آنها در ظلم اراده و توان بالایی دارند؟ در حالی که ظالم بخاطر عدم ارتباط با خداوند باید توانشان کم باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قدرت ظالمان از ضعف مسلمانان است که حقِ اسلام را با اُنس با حضرت حق به شکل حضوری و قلبی ادا نکرده‌اند تا غیر حق را به چیزی نگیرند. موفق باشید

14408

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: 1. شمس تبریزی چگونه شخصیتی است؟ قابل استفاده است؟ اتهاماتی وارد می کنند به او. آیا وارد است یا مانند مولوی حرفش را چون نمی فهمند متهم می کنند؟ 2. کتاب مقالات شمس چگونه است؟ جایگاهش چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شمس تبریزی عارف ارزشمندی است، ولی هر سخنی که به او نسبت می‌دهند را نباید مربوط به او دانست. موفق باشید

14303
متن پرسش
با سلام: در بحث کار اجرایی و گسترده در سطح طلاب و عموم جامعه بعضی از افراد منتسب به حضرت عالی اینگونه استدلال می کنند که: چون استاد طاهرزاده از کار اجرایی نا امید شده اند به گوشه ی خانه ی خود رفته و فقط با رصد کردن محیط و فضا دارند در سطح خصوصی و تخصصی شاگرد پروری می کنند و گاها اشاراتی هم دارند. و از این طریق قایل می شوند که کار را باید رها کرد و به فکر کردن پرواخت. نظر شما را در این بحث و این تحلیل از روند شما جویا شدیم تا گره گشای کار ما شود ان شاءالله.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌توان در انقلاب اسلامی نسبت به کارهای اجرایی بی‌تفاوت بود. می‌ماند که اگر زیرساخت‌های فرهنگی جامعه رشد کند، بسیاری از کارهای اجرایی از گره‌ای که فعلاً در آن افتاده است، رها می‌شود. مردم عموماً چوب ضعف عقیده و اخلاق خود را می‌خورند و گرفتاری‌های آن‌ها بیشتر از این بابت است. و لذا اگر کسی بتواند در خدمت مسائل فرهنگی جامعه باشد بهتر است که در این بستر فعالیت کند. موفق باشید

14209
متن پرسش
با سلام و عرض خسته نباشید: به نظر شما آیا جایز است در جامعه ی اسلامی هر کس در برخورد با جنس مونث جدی و بدون شوخی و خنده رفتار کرد مطرود گردد؟ من دانشجوی ترم 5 مهندسی عمران هستم و به دلیل عدم رابطه با جنس مونث و به خصوص همکلاسی های دختر متهم شدم و انواع تهمت ها به من زده می شود وظیفه بنده چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بزرگان دین به ما فرموده‌اند در مسیر حق از ملامت ملامت‌کنندگان نگران نباشید، هرچند تنها بمانید. موفق باشید

13936
متن پرسش
سلام علیکم: استاد گرامی بنده نسبت به هم اتاقی ام که آدم متدین و خیلی خوب است یک حالتی دارم که فکر می کنم که حسادت باشد مثلا یک ساعت قبل از اذان صبح بیدار می شود و مطالعه می کند و بعد به نمازشب و .... بعد من از این کارش ناراحت می شوم یعنی به عبارت دیگر همیشه می خواهم اول و برتر باشم و... چه طوری باید این رذیله را برطرف کنم؟ به طور عملیاتی چه کار کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از خدا در عین آن‌که توفیق بندگی می‌خواهید سعی کنید خودتان باشید و آن رفیق‌تان نیز خودش باشد. موفق باشید

13878
متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد! می بخشید استاد امسال در مراسم شیر خوارگان که جمعه اول محرم بر گذار می شود شرکت کردم در آنجا گهواره هایی به عنوان نمادی از گهواره علی اصغر گذاشته بودند شنیدم بعضی از خانم ها به عنوان تبرک دست به این گهواره ها می کشیدند وقتی اعتراض کردم یکی از ائمه جمعه فرموده بودند که اشکال ندارد و نباید خیلی مقابل اعتقادات مردم ایستاد اما به نظر من ما باید مردم را از این سطح بیرون بیاوریم و آنها رشد دهیم اصلا مگر به پا کردن خیمه عزا هر سال برای امام حسین علیه السلام به این منظور نیست که معرفت مردم بالا برود و آنها در مسائل معنوی رشد کنند پس نباید این جلسات منجر به رشد دادن خرافات آنها شود. خواستم بدانم نظر شما در این باره چیست و اگر اشتباه است چگونه جلوی آن را بگیریم؟ مسأله دیگر اینکه لباس هایی به عنوان لباس برای شیر خوارگان تهیه شده که بعضی افراد آنها را به عنوان گرفتن حاجت به خانه می برند تا سال آینده اگر حاجتشان برآورده شد با مقداری پول یا لباسی دیگر می آورند این هم درست است؟ دیگر آنکه خانم ها وقتی می آیند یک چیز متبرک می خواهند مسوولان می گفتند پارچه ای را که با ضریح ابا عبدالله متبرک شده بیاوریم و به آنها بدهیم، نظرتان را در این مورد بفرمایید؟ من گفتم این همایش هم مثله بقیه روضه ها ست و فرقی ندارد نباید امامزاده درست کنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا خرافات؟! این کارها در جای خود یک نوع عقلانیت است که متوجه‌ کیفیاتی می‌باشد که در عالم هستی وجود دارد. مگر شما ضریح مقدّس اولیاء الهی را به صرف انتساب به آن بزرگان نمی‌بوسید و راه نظر به انوار امام برایتان گشوده می‌شود؟ این‌ها اعتقادات درستی است با عقلی ماوراء عقل کمّیت گرا. موفق باشید

13394

بدون عنوان@بازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: آیا هر بی عدالتی به معنای ظلم است؟ مثلا شخصی به دو نفر فقیر با شریط یکسان تفاوت می گذارد و به یکی کمتر و به یکی بیشتر کمک می کند. (البته مثالم بخاطر روشن شدن سوال بود و سوال کلی ام همان بود که اول عرض کردم)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر دوکس دارای شرایط مساوی باشند، ولی متفاوت با آن‌ها برخورد شود ظلم است. ولی اگر متفاوت‌اند ولی متفاوت با آن‌ها برخورد شود، ظلم و بی‌عدالتی نیست. مرحوم شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» در این مورد نکات ظریفی دارند. موفق باشید

نمایش چاپی