بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10527
متن پرسش
سلام استاد: بنده پس از مطالعه ی چند مطلب از عزیزان دکتر داوری، فردید و معارف و همین طور شما در باب غرب دچار حیرتی شده ام، دکتر داوری در کتاب «درباره ی غرب» می گوید: «غرب جلوه ای از تاریخ وجود است.» دکتر فردید در «مفرداتش» می گوید: تاریخ 2500 ساله ی غرب که همراه است با متافیزیک را تاریخ غفلت از وجود می دهند. مرحوم معارف هم همین مضامین را می گوید - و شما هم غرب (مدرنیته) را توهم می دانید. سوالم این است که تفاوت و تناقض سخن جناب داوری با بقیه اساتید چیست؟ آیا از نگاه دیگر است؟ آن نگاه دیگر چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور آقای دکتر داوری از وجود غیر از معنایی است که هایدگر و به تبع آن دکتر فردید در نظر دارند. منظور دکتر داوری از تاریخ وجود یعنی یک واقعیت تاریخی و تأکید ایشان در اکثر مقالاتشان آن است که غرب را به عنوان یک پدیده‌ی تاریخی نگاه کنیم که با تاریخی خاص در عالم ظهور کرده و این‌طور نیست که دل‌بخواهی بیاید و یا دل‌بخواهی برود. خطایی که روشنفکران رضاخانی کردند و فکر کردند می‌توانند با اراده‌ی خود، تجدد را در ایران شکل دهند. موفق باشید
6269
متن پرسش
سلام . استاد برای تقویت ایمان و معرفت به ائمه اطهار مطالعه کردن چند درصد راه است؟ آیا مطالعه میتواند ما را به ایمان واقعی برساند . تازگی ها سینه ام تنگ شده و فقط از خدا طلب ایمان و معرفت به اهل بیت میکنم ولی به جوابی نمیرسم . لطفا کمک کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم شناخت ائمه«علیهم‌السلام» بسیار در رجوع به آن‌ها مؤثر است. مثلاً آن‌طور که علی«علیه‌السلام» در روایت حقیقت نوری خود را معرفی کرده‌اند می‌تواند زمینه‌ی اُنس با آن انوار مقدس را فراهم کند. موفق باشید
1922
متن پرسش
سلام علیکم-استاد عزیز استخاره را چگونه ارزیابی میکنید آیا توکل بخدا میتواند جای استخاره را بگیرد استخاره کردن بهتر است یا باتعقل و توکل تصمیم گرفتن . چرا علما بزرگ مانند علامه هم حتی استخاره میکردند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: استخاره در مواردی است که انسان در انتخاب راهی و یا عملی هیچ طرفی را ترجیح ندهد ولی اگر عقلا یا شرعا یک طرف ترجیح دارد هرگز نباید استخاره کند ولی توکّل آن است که انسان عقلا یا شرعا وظیفه‌ی خود را می‌شناسد و در عین اقدام به عمل، به خدا توکّل می‌کند تا خداوند شرائط تحقّقِ نتیجه را فراهم کند و به عمل خود تکیه نمی‌کند بلکه به اراده‌ی خداوند و مدیریّت حضرت پروردگار اعتماد می‌نماید. ملّت ما با توکّل در مقابل صدّام ایستاد و خداوند هم لطف خود را دریغ نفرمود. موفق باشید.
236

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد محترم!!!! می خواستم بپرسم شما چیزی در مورد بعد زمان میدونید یا نه ؟
متن پاسخ
یسمه تعالی ، علیک السلام . بنده در رابطه با « زمان » نکاتی که ملا صدرا در حرکت جوهری دارد را تا اندازه ای می دانم و پیشنهاد می کنم ابتدا از آن طریق با موضوع زمان آشنا شوید. موفق باشید
6053
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عریز این که شما در پاسخ بسیاری از دوستان این روایت که می فرماید هر چه در دیگر زنان می بینی در زن خودت تست ببین یعنی چه انسان طبیعتا زیبا پسند است تا جایی که خداوند در قران به پیامبر می فرماید از این به بعد زنان دیگر بر شما حرام است حتی اگر از زیبایی ان به شگفت ایی حال کسی همسری دارد که وقتی به او نگاه می کند هیچ زیبایی در او نمی بیند و برایش هیچ کششی و جذابیتی ندارد و زیبایی های معمولی که در دیگران می بیند رادر او نمی بیند چطور این حدیث را برایش بیان می فرمایید اری ممکن است کسی از جهت اخلاقی انقدر رشد داشته باشد که به خاطر خدا تحمل کند ولی چکونه کشش و زیبایی که در زنان دیگر می بیند در زن خود ببیند با توجه به این که حتی از لحاظ جنسی هم مسئله یکسان نیست وبا توجه به این که در روایت دیگری حضرت همسر زیبا را از نعمتهای خدا میداند با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: درست می‌فرمایید، ولی روح زنان صفا و زیبایی‌هایی دارد که اگر انسان بتواند آن را در همسر خود ببیند می‌تواند به‌خوبی با او مأنوس باشد و این‌که شما می‌فرمایید؛ در موقعی است که انسان می‌خواهد همسری انتخاب کند، باید آن خانم در نظرش زیبا جلوه کند و زیبایی او برایش ملاک باشد ولی آنچه بنده عرض می‌کنم مربوط به بعد از ازدواج است و از این لحاظ جواب آن آقایی را دادم که در مورد همسرش سؤال کرد و سخن رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نیز در همین ارتباط است که طرف با داشتن همسر چشمش به دنبال زیبایی‌های دیگر زنان است. موفق باشید
10806
متن پرسش
سلام: یکی از روحانیون درباره افراط و تفریط صحبت می کرد و در این رابطه ایرادی به آیت الله قاضی و دو نفر دیگر وارد می کرد. می گفت این کار آقای قاضی که سنگ ریزه زیر زبان می گذاشته که حرف لغو نگوید یک نوع افراط بوده و یا دو تا از علما که اسمهایشان را فراموش کردم توی ماشین از مبدا تا مقصد به جز چند کلمه ای با هم صحبت نکردند در صورتی که مومن باید با همسفرش گرم بگیرد و... من احساس می کنم این روحانی چون در حالات و فضای آن بزرگوار نیست اینگونه ایرادها رو وارد می کند. پاسخ این ایرادات چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی مولوی «کار نیکان را قیاس از خود مگیر» آری این حرکات را نباید به هر کسی توصیه کرد و با هرکس بخواهد وارد آن حرکات شود به همین جهت ائمه«علیهم‌السلام» هر سخنی را و هر توصیه‌ای را به هرکس نمی‌کردند. موفق باشید
4088
متن پرسش
وقتی شما می‌فرمایید که استدلال عقلیِ کلامی بر وجود امام زمان حیّ در این عالم را می‌توان به وجود نائب عام حضرت هم تعمیم داد و لذا معتقدید که این استدلال، وجود یک نائب عام زنده را اثبات می‌کند، چگونه معتقدید مصداقِ این استدلال امروزه امام‌خمینی است در حالی که از دنیا رفته است؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: روش و سیره‌ی حضرت امام هنوز زنده است و تاریخ جدیدی به وجود نیامده تا سیره‌ی دیگری ظهورکند. هنوز ما در تاریخ عبور از غرب و رجوع به حضرت مهدی«عجل‌الله‌فرجه‌الشریف» به روش حضرت امام هستیم. موفق باشید.
12439
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: می خواستم اگر ممکن است تاریخچه ای راجع به لباس روحانیت بدانم، مثلا این که بعضی می گویند در زمان پیامبر(ص)، حضرت دستار سبز داشتند و عبا و عمامه چیست؟ در حالت کلی از لحاظ سیر تاریخی (تأکید بیشتر بر تاریخچه است فعلا کاری به فلسفه اش نداریم) چگونه بوده است؟ آیا مثلا از زمانی خاص به بعد لباس ایشان تغییر بارزی کرده است یا خیر؟ هم چنین مسئله دیگر چرایی سیاه بودن عبا یا عمامه روحانیت است در عین مکروه بودن لباس سیاه. اگر همراه با روایت یا حدیث پاسخ بفرمایید ممنون می شوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع را سایت http://goolchin.blogfa.com/post/341  بررسی کرده است عیناً مطالب آن سایت را خدمتتان ارسال می‌دارم: موفق باشید

سوالی که اکثر مردم درباره ی طلاب در ذهن خود دارند این است که

چرا طلاب امامه بر سر میگذارند و فلسفه ی لباس روحانیت چیست؟

امروز قصد داریم به تاریخچه لباس روحانیون بپردازیم..

پزوهشگر: محمد رضا نظری

نویسنده:سید بهزاد سعادتی نیک

1. عمامه: ظاهراً در صدر اسلام، طلاب لباسی سازمانی نداشتند و لباس آنان، همانند دیگر مردم بوده است. بر اساس شواهد تاریخی، قاضی ابویوسف، قاضی القضات هارون، نخستین افتراق را پدید آورد. «قاضی ابویوسف، قاضی القضات هارون الرشید مقرر داشت که فقیهان و عالمان عمامه سیاه آستردار بر سر نهند و قاضیان، کلاه بلند بر سر بگذارند»

1. ابن خلکان می گوید: «ابویوسف امر کرد که فقط علما، طیلسان* بر سر نهند تا میان آنان و دیگران تفاوت باشد. اگر کسی غیر از آنان طیلسان می پوشید، بر او عیب می گرفتند»

2. شاید بتوان عمامه را رکن اساسی در لباس طلبگی برشمرد. عمامه، تاریخچه ای بلند دارد. عمامه نزد مردم عرب، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، عظمت ویژه ای داشته است. از این رو، هر کسی اجازه نداشت عمامه بر سر بگذارد، بلکه فقط شخصیت های خاصی از میان اعراب، حق استفاده از عمامه را داشتند و دیگران، از کلاه یا پارچه ای استفاده می-کردند. عده زیادی هم سرشان برهنه بوده است.

3. بزرگان ایرانی تاج بر سرشان می گذاشتند که آن ها را متوّج می نامیدند.

4. از این رو پیامبر فرمودند: «العمائم تیجان العرب اذا وضعوا العمائم وضع الله عزّهم».
پیامبر در موقعیت های حساس، عمامه بر سر می گذاشتند و می توان گفت که عمامه جزو لباس های رسمی پیامبر بوده است. پیامبر هم عمامه سیاه بر سر می گذاشتند که نامش سحاب بوده و هم عمامه سفید و عمامه سرخ. ایشان در روز فتح مکه، در حالی که عمامه سیاه بر سر داشتند، وارد مکه شدند. در روز غدیرخم، همان عمامه را به عنوان تاج بر سر حضرت علی (ع) گذاشتند و این همان عمامه ای بود که در جنگ خندق، بر سر امیرالمؤمنین بستند. این مقام و منصب سبب شد که ائمه اطهار (ع) و سادات، به نشانه یادبود آن روز فرخنده، عمامه سیاه بر سر بگذارند. از این رو، علت این که عالمان و روحانیان سادات، عمامه سیاه بر سر می گذارند و عمامه غیر سادات، سفید است، به دلیل رویداد غدیرخم است، وگرنه رسول خدا (ص) عمامه های دیگری هم داشتند
در دوران خلافت امویان و عباسیان، به دلیل فشار بسیار بر شیعه و به ویژه سادات و برای این که علویین میان مردم شناخته نشوند، بیشتر اوقات آنان عمامه بر سر نمی-گذاشتند
در سال 773 هجری قمری، الملک الاشرف شعبان، سلطان مصر و سوریه دستور داد، تکه پارچه ای سبز به عمامه خود وصل کنند. «در اسپانیا کمتر عمامه به سر می گذاشتند و بی شک نظامیان آن را نپذیرفته بودند. غالباً در اسپانیا، فقیهان عمامه بر سر می گذاشتند و نیز باید در نظر داشت که عمامه فقیهان خیلی بزرگ تر از عمامه سایر اعراب بود، به همین جهت آن ها را رب العمائم، معتم یا متعم نامیده اند»

5. در زمان آل  بویه، برهنگی سر ناپسند بوده است. «عمامه خلیفه سیاه بود و بر کلاهی بلند پیچیده می شد. اطرافش را مطرز و به طرز زیبایی گلدوزی می کردند. آن که نزد خلیفه شرف یاب می شد، باید عمامه سیاه بر سر می  گذاشت»

6. عمامه در عصر صفوی، سفید بوده است. در سفرنامه الئاریوس آمده است که عمامه علما سفید بود و بعضی ها قطعه پارچه ای ابریشمی بر مندیل خود می بستند که روی شانه ها می افتاد
شاردن در سفرنامه اش نوشته است که روحانیان نیز روی کتان زمخت آقا بانوی سفید بسیار نازکی (کتان نازک) می پیچید و حدود شانزده سانتیمتر از دو انتهای این پارچه گلدار است که وقتی دستار بر سر می بستند، این دو انتها همانند جیقه ایی از میان دستار بیرون می آمد. البته عمامه کارکردهای جانبی دیگری نیز داشته است
مستشرقان نیز گفته اند که شرقیان از عمامه به عنوان جیب استفاده می کنند، زیرا می توان چیزهایی را در آن پنهان کرد.

2. عبا: این واژه به معنای نوعی روپوش کوتاه و جلو باز است. آستین ندارد، ولی سوراخ هایی در آن تعبیه شده است که دست ها را از آن بیرون می گذارند. البته عبا با برد فرق داشته، زیرا برد پارچه ای خط دار بوده است که به دور خود می پیچیدند. عبا انواع و اقسامی داشته است و در هر منطقه ای آن را به گونه ای می ساختند. در برخی مناطق از پارچه و در برخی مناطق از پشم بوده است. عبا، پوشاک عمومی اعراب بیابانگرد بوده است که تقریباً در همه وقت ها از آن استفاده می-کرده اند
3. قبا: پوشیدن قبا در زمان پیامبر معمول بوده است. در صحیح بخاری آمده است که روزی رسول خدا (ص) قباها را قسمت کرد و به مخرمه هیچ عبایی نداد. مخرمه ناراحت شد و به حضور پیامبر رسید. پیامبر فرمود: این عبا را هم برای مخرمه نگاه داشتم.

7.  قبا را بیشتر از پارچه  اطلسی می دوختند و گاهی آن را با پوست آستر می کردند. ناگفته نماند که گاهی نویسندگان عرب، روپوش افسران سوار مسیحی را قبا نامیده اند. قبا پیشینه ای ایرانی دارد، لباسی که به طور مورب از زیر بغل باز می شود
تِوِنُو درباره قبای ایرانی چنین می گوید: «نیم تنه بلندی را که بر روی لباس های دیگر می پوشند، قبا نام دارد و آن معمولاً از پارچه نخی بسیار نازک دوخته می شود. رنگ آن به حسب تمایل اشخاص، قرمز، زرد، سبز یا رنگ های دیگر است و چنان صاف دوخته شده که گویی اطلس است. این نیم تنه از پارچه نخی کرک دار دوخته می شود و تا نیم ساق پا می آید. یقه آن باز و هلالی است. طرف راست آن درست روی شکم می افتد و در زیر بغل سمت چپ با بندهایی بسته می  شود و طرف چپ لباس روی آن می افتد و به وسیله چهار بند طرف راست بسته می-شود، اما یکی از بندها هرگز بسته نمی شود، بلکه روی بندهای دیگر آویزان است. قبا تا روی کمر بسیار تنگ است. از این جهت به بدن قالب می شود و کاملاً شکم را پوشیده و فشرده نگاه می دارد و از کمر به پایین متدرجاً، گشاد می شود، به طوری که نمای آن از پایین به شکل یک زنگ گرد در می آید. آستین های آن کاملاً چسبان و قالب بازوان است. معمولاً جنس این قباها از پارچه ساده است، اما قبای رجال عالی مرتبه، از اطلس یا پارچه زر بافته است که زری ایران است»

8. 4. طیلسان: پارچه ای بود که فقیهان و عالمان ایران بر روی عمامه به سر می انداختند و در ایالت فارس، عوام الناس نیز از آن استفاده می کردند. جنس آن از پشم بود و بهترین نوع آن در آمل و قوس یافت می شد.

لباس روحانی
در طول تاریخ تغییراتی رخ داد که سبب شد لباس طلاب و علما متمایز باشد. در قرن های نخست، وجه افتراق روحانیان و دیگر مردم، عمامه بود. مردم با روحانیان و عالمان، در لباس یکی بودند و اگر فرقی هم بوده، بسیار اندک است. حتی در ایران نیز این گونه بوده است. بر اساس تحقیقاتی که انجام دادیم، دریافتیم که این وضعیت تا زمان رضا خان ادامه داشته است تا این که مخبرالسلطنه در ششم دی ماه 1307 خورشیدی، قانونی به مجلس برد که به قانون متحدالشکل کردن البسه اتباع ایرانی در داخله مملکت معروف شد. بر اساس این قانون، همه مردم باید لباسی متحدالشکل می پوشیدند. البته هشت گروه از قانون پوشیدن لباس معاف شدند که عبارت بودند از: مراجع، مجتهدین صاحب اجازه که از مراجع مسلم تقلید بودند، به شرط آن که به امور روحانی مشغول باشند، پیش نمازان دارای محراب، محدثان مأذون از جانب مجتهدان، طلاب و مدرسان شیعه مذهب، مفتیان اهل سنت و روحانیان ایرانی غیر مسلمان
رضاخان در دیدار با مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، به ایشان گفت: «می خواهم بعد از این احترام عمامه را معلوم نموده و بر سر روحانیون حقیقی گذاشته شود و آن هایی که مخرب دین و روحانیت هستند، عمامه را برای مقاصد شخصی به سر گذاشته اند، از سوءاستفاده باز مانند»

9. دلیل ایادی رضاخان این بود که حتی کودکان هم این لباس را بر تن دارند. به نوشته مخبرالسلطنه، لباس اهل علم را مردم هم می پوشند و بسیاری حرمت نگه نمی دارند و آن را لباس اخاذی و فقر و بهانه ای برای گدایی و ولگردی می دانند.

10.  هدف از این قانون، محو این لباس بوده است. گفتنی است که سید حسن مدرس، در شانزدهم مهر 1307 خورشیدی، تبعید شد و در دی ماه همان سال، این قانون به تصویب رسید
قرار شد که اگر طلاب در مدرسه معقول و منقول پذیرفته و در امتحانات قبول شوند، به آن ها جواز لباس داده شود، در حالی که «از سال 1314 به بعد، دولت برخورد جدی با روحانیت را در دستور کار خویش قرار داد و سیاست دولت گسترش خود و دخالت در امور شخصیه مردم را به جد تعقیب کرد. نتیجه این سیاست، تجدید نظر در جواز عمائم بود. لذا حتی روحانیون صاحب جواز، جواز خود را از دست داده و مجبور به پوشیدن لباس یکسان شدند»

11. در نتیجه، بسیاری از طلاب از پوشیدن لباس محروم شدند. در دوره محمدرضا پهلوی، فشار کمتری روی طلاب بود و پس از انقلاب نیز شاهد تغییری در این زمینه نبودیم.

8367
متن پرسش
سلام علیکم استاد. آیه الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ به نظر می رسد که اشاره به این امر دارد که زنان و مردان پاک سهم یکدیگرندو مردان و زنان ناپاک هم همینطور. استاد آیا واقعا اینگونه است؟در عمل مشاهده می شود برخی زنان مومن همسران فاسد بلحاظ اخلاقی دارند و بالعکس؛ چگونه قابل جمع است؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این آیات از ایات فقهی قرآن است و می‌خواهد تکلیف مؤمنین را روشن کند تا مؤمنین به سراغ زنان فاسد جهت همسری خود نروند. موفق باشید
4424

عفاف و حجاببازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار می خواستم از جنابعالی درخواست کنم اگر صلاح می دانید در تبیین نظر رهبر معظم نسبت به موضوع عفاف و حجاب ما را یاری کنید: آقا برای حل مسئله بد حجابی به چه راهکاری نظر دارند؟ ایشان موانع رفع نشدن این مسئله را در چه چیزی می بینند؟ توصیه جنابعالی برای حل این مسئله چیست؟ با تشکر از وقتی که می گذارید..... یا حسین علیه السلام
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده به طور خاص در این مورد کار نکرده‌ام به نظرم مجامعی که خواهران در سطح کشور دارند بهتر می‌توانند جواب شما را بدهند. موفق باشید
7129
متن پرسش
باسلام درجواب سئوال عین ثابته فرموده اید:همواره انتخاب‌کردن با او است و هر لحظه می‌تواند به جای انتخاب‌های بد، انتخاب‌های خوب داشته باشد، سئوال این است که همین انتخاب بدیاخوب را هم که می کند در عین ثابته اش آمده که انتخاب خوب می کنم یا بد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ولی خودش بالاخره انتخاب می‌کند، مگر اگر خداوند از قبل بداند بنده فردا چه‌کار می‌کنم جبر پیش می‌آید؟ یا چون من فردا با انتخاب خود کاری را انجام می‌دهم خداوند از قبل می‌داند؟ عین ثابته‌ی ما که چیزی جز خودِ ما نیست. موفق باشید
5004
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز برای حقیر سوال است که چرا پیامبر عشق و محبت حضرت عیسی (ع) ازدواج نکرده اند در حالی که دیگر انبیاء عمدتا چند همسر داشتند. آیا این ریشه در ترجیح سلوکی ایشان داشته است به طوری که ازدواج را برای خود یک نقص میدانسته اند یا شرایط تاریخی به ایشان اجازه ازدواج نداده است یا شاید سرنوشت خود را پیش بینی میکرده اند که در سن جوانی مجبور به ترک دنیا می شوند؟ سوال دیگر این که شهود جبرئیل آیا برای غیر انبیاء و معصومین هم میسر است یا این که هر که موفق به شهود جبرئیل شود مقام نبوت یا رسالت پیدا میکند؟ آیا حضرت مریم هم مثل حضرت زهرا (س) جبرئیل را میدیده اند؟ سوال دیگر این که آیا توصیه به نکاح و ازدواج در اسلام صرفا به اعتبار نقش آن در امتداد نسل بشر و مسلمانان تأکید شده است یا از لحاظ انسانی هم موجب کمال انسان می شود؟ گاهی اوقات می پندارم اگر مورد مناسب خود را نیابم مجرد بمانم بهتر است و توانایی حفظ عفت را هم در خودم می بینم. متشکرم!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نمی‌دانم چرا حضرت عیسی«علیه‌السلام» ازدواج نکردند 2- ظاهر آیات خبر از آن می‌دهد که حضرت مریم«سلام‌الله‌علیها» حضرت جبرائیل«علیه‌السلام» را دیده‌اند 3- شاید ازدواج زمینه و علت مُعِدّه جهت کمال انسانی باشد ولی ازدواج‌نکردن هم هرگز موجب نقص نمی‌شود مگر این‌که انسان به گناه بیفتد. موفق باشید
6019
متن پرسش
با سلام من جوان 28 ساله مجرد هستم که به خانمی از اهل تسنن که هم سن خودم است تدریس خصوصی می کنم پدر ایشان در قید حیات هستند و ایشان تاکنون ازدواج نکرده اند. مرجع تقلیدم آیت الله خامنه ای است می خواستم بدانم آیا این امکان هست که ایشان را صیغه کنم چون در کلاس می خواهم با ایشان راحتتر باشم و اگر دستم به ایشان خورد یا مسائل دیگر گناه نکرده باشم. نظر اقای خامنه ای احتیاط واجب اجازه پدر را لازم می داند البته در رابطه با دختر سنی اطلاع ندارم می خواستم راهنمایی ام کنید تا بتوانم ایشان را صیغه کنم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. از دفتر رهبری استفتاء کنید. موفق باشید
5787
متن پرسش
سلام به نظر حضرت عالی1. مهمترین کاری که بسیج باید وارد شود الان وباتوجه به روح زمانه چیست؟(شناختن گفتمان انقلاب اسلامی-تولید علم و.....). باتشکر واینکه اگرمیشود توضیح وراه شروع آن را بفرمایید.؟ 2.بسیج وکاردردانشگاه چطور باتوجه به عالم آن که میدانید؟ باتشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- همان توصیه‌ای که رهبری می‌فرمایند: « خط کلى نظام اسلامى، رسیدن به تمدن اسلامى است. براى ایجاد یک تمدن اسلامى - مانند هر تمدن دیگر - دو عنصر اساسى لازم است: یکى تولید فکر، یکى پرورش انسان(رهبری، ۱۳۷۹/۰۷/۱۴). » 2- اگر ما وارد تاریخی شدیم که با انقلاب اسلامی شروع شده می‌توانیم در عین حضور در دانشگاه، نگذاریم روح غرب‌گرای دانشگاه بر ما و اعمال و افکار ما حاکم شود. موفق باشید
4172
متن پرسش
باسلام . استاد گرامی خداقوت. همسربنده به زنان نامحرم زیاد نگاه میکند.بااینکه اشنا به مباحث دینی و معرفتی. این رفتارش خیلی عذابم میدهد چون هیچی براش کم نذاشتم . یک سال هم بیشتر نیست که ازدواج کرده ایم. اما این رفتارش باعث دلزدگی ام نسبت به او شده چنین رفتاری رو ازش انتظار نداشتم وندارم خیلی اذیت میشم. تا به حال هم در این مورد باهاش صحبتی نکردم. لطفا راهنمایی ام کنید که به چه صورت و با چه زبانی میتونم این مشکل رو حل کنم که اثرگذار باشه. باتشکر از استاد و پدر دلسوز. ملتمس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی سخت‌گیری نکنید إن‌شاءالله خودش متذکر اشتباه کار خود می‌شود. موفق باشید
2300
متن پرسش
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد من طلبه ای هستم که چند وقتی است در زمینه تبلیغ تلاش می کنم وهمین روش تبلیغ سنتی را خیلی جذاب می بینم اما مشکلی که هست این است که گاهی می بینیم مردم از جایی دیگر (سینما وتلویزیون) چنان اثرات عمیقی گرفته اند که اصلا انگار حرفهای ما هیچ گاه در دل آنها کمترین اثری هم نخواهد داشت. گرچه کم اثری حرف از بی عمل بودن ما هم هست حالا می خواهم بدانم آیا وقتی با دین وفرهنگ ما اینجور مبارزه می شود آیا ما برای حفظ دین همین فعالیت حد اقلی را باید داشته باشیم یا اینکه ما هم باید مقابله به مثل داشته باشیم وما هم وارد عرصه فیلم سازی ویا ساخت بازی های کامپیوتری شویم که فوق العاده در روان کودک امروز تاثیر دارد بشویم. اگر جواب مثبت است چکار باید کرد که گرفتار ظلمات مدرنیته در این عرصه نشد؟ بطور کلی آیا اصلا فیلم وتلویزیونی که فرهنگ اسلامی را عرضه کند قابل تصور است؟ بسیار ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: هرکس در حوزه‌ی کار و توان خود باید در ارائه‌ی اندیشه‌ی اسلامی تلاش کند. مسلّم تصویر، ظرفیت ارائه‌ی معارف عمیق را ندارد ولی این بدین معنی نیست که ما امروز نباید از فیلم و تلویزیون برای ارائه‌ی اندیشه‌ی اسلامی استفاده کنیم. نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد ضعف‌هایی است که این تکنولوژی‌ها دارند که مرحوم شهید آوینی در کتاب «آینه‌ی جادو» متذکر آن شده است ولی با این همه شهید آوینی توانسته‌ است با خودآگاهی که از فیلم دارد روایت فتح را بسازد که بسیار مفید بود. شما در خود جستجو کنید ببینید در چه کاری موفق‌تر هستید وظیفه‌ی شما همان است. موفق باشید
4842
متن پرسش
سلام علیکم فکر کنم در مورد مقایسه ی دکتر حداد با آن دو نفر دیگر یعنی دکتر ولایتی و دکتر قالیباف، سخن شما جای تأمل داشته باشد چون اموری که در گفتمان دکتر حداد به چشم می خورد که عبارت است از نفی مطلق جریان فتنه و پا فشاری روی سیاست خارجی استقلال محور، عقیم بودن اهداف اقتصادی ـ فرهنگی ـ سیاسی جدای از گفتمان انقلاب، مخالفت دشمن با اصل نظام و بازیچه بودن انرژی هسته ای، دقیقا همان چیزی است که دکتر جلیلی هم بر آن تأکید و تکیه دارند و محور تمایز ایشان با دیگران است.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در آن نوشته خواستم علت این‌که آقای دکتر حداد ائتلاف 1+2 را پذیرفتند عرض کنم وگرنه در همان نوشته هم عرض کردم آقای دکتر حداد به آقای جلیلی نزدیک‌ترند. و اخیرا هم شنیدید اقای دکتر حداد در کلاس مثنوی شان فرموده بودند به نفع افای قالیباف کنار رفته ام موفق باشید
4360
متن پرسش
سلام.مردی هستم 26 ساله.یبه امور دینی در حد واجبات ومحرمات پایبند هستم.یازده ماه که عقد کردم.تقریبا همیشه گرفتار نگاه به نامحرم بودم.ولی هیچگاه غرض خاصی از این کار نداشتم.مدتی ست به دلیل حساسیت همسرم روی این موضوع و همچنین آگاهی بیشتری که نسبت به اثرات و بزرگی این گناه از طریق همسرم که حوزوی ست پیدا کردم,قصد کردم که این گناه رو ترک کنم ولی موفق نشدم.لطفا راه های عملی ترک این عادت ناپسند و همچنین ذکر و یا دعا و یا سوره ای از قرآن که خواندن و تکرار آن به من کمک کند رو بیان کنید.نگران ادامه ی این گناه هستم .چون علاوه بر اثرات اخروی همسرم که دلیل اصلی ازدواج با من رو اطمینانی میدونه که از نجابت من به اون اطلاع داده بودن,بسیار از این موضوع ناراحت . خودش ابراز می کنه که ادامه ی این مسئله قلب ش رو از من آزرده وسرد خواهد کرد.لطفا به من کمک کنید.با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه به نامحرم راه ورود شیطان را به قلب می‌گشاید و از آن به بعد شیطان که دشمن اصلی انسان است عنان انسان را به‌دست می‌گیرد. باید خیال خود را با مطالعه حدیث و معارف الهی مشغول کنید تا خیالات شما، شما را مشغول نکند. پیشنهاد می‌کنم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را مطالعه کنید تا إن‌شاءالله بهتر از آن‌چه می‌خواهید در نگاه به نامحرم پیدا کنید خداوند در همسر خودتان به شما نشان دهد. موفق باشید
15555
متن پرسش

بسمه تعالي. سلام استاد: به مناسبت شهادت شهید آوینی و به لطف خدا متن زیر را نوشتم لطفا اگر نکته‌ای دارید بفرمایید. «آئينه‌اي به نام آويني»: قرار شد در مورد کسی سخن گفته شود، که گفتن از او، جز به‌حجاب بردنش حاصلی ندارد، چرا که اینقدر بر امروزه‌ی ما مشهورات و روزمرّگی‌ها استعلا پیدا کرده که دیدن چون آویی در این مشهورات و با عینک همین مشهورات که انگار ندیدن است. و بلکه باید گفت حضور حقیقی او را به حجاب بردن است، بدبختی ماجرا اینجاست که ندیدن‌های امروز، از جنس نادانی نیست بلکه ندیدنِ امروز از جنس دانایی‌هاست. فرا گیرشدن دانایی‌ای که بشر امروز را از عالم معنا دور کرده و در زیر خروارها از حرف های فلسفی دفن کرده و او را وادار کرده که امور غیر اصیل را اصیل پندارد. در این فضا سید شهیدان می‌فرماید: «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید.» بنابر این به تبع در این وضع است که آدمی گرفتار تجربه‌های مادی می‌شود و از عالم معنا غافل مي‌شود و به تبع نسبتی با حقیقت در تاریخ خود پیدا نمی‌کند و دیگر طلبی در مسیر آن حقیقت اصیل نخواهد داشت. شهید آوینی نیز چنین می‌گوید: «باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.» حال وقتی وضع این دوران را می‌بینیم از گفتن چیزی در وصف او ناامید می‌شویم. اما از طرفی چاره‌ای هم نیست جز این که به اشاره سخن بگوییم شاید اهل تامل و تذکر از این حجاب، خود به حضوری دست يابند. و یک نکته این‌که امیدوارم از این چیزی که ‌می‌نویسم گمانِ مشتی شعارگویی نشود چرا که سخن از غیر عادات‌گفتن در امروز، به ظاهر مضحک و شعاري است، اما چاره‌ای هم جز تذکرش نداریم. محدود‌کردنِ حقیقتی به نام آوینی در یک جسد شناسنامه‌ای به نام «سید مرتضی آوینی» جفایی است به این حقیقت. آوینی را فقط یک شخص نباید دانست او آیینه ی نمایانگر تاریخ امروز ماست او بشر امروز را خارج از روزمرگی های رایج امروز متذکر حقیقتی فراتر می کند شاعران در هر تاریخ آن هویت اصیل تاریخ خود را متذکر می شوند چرا که ایشان گرفتار هوای مسموم غیر ملموس زمان خود که از شدت آمیختگی با محیط خود برای عموم بدیهی شده،نشده اند و باید گفت آوینی بیرون از لجن زار عادات تاریخ خود و با نفی هر «من» و تعینی برای خود، همان شاعرِ هویت یابی است که انسانِ گرفتار و غافل زمان خود را، با آن شأن شاعرنه‌ی خود متذکر اصالت‌هاي تاریخ خود مي‌كند. «... شاعر، هرگز دعوت به خاک نکرده است ... او به ترک عادات می‌خواند و عالم خلافِ عادات هم، عالَمِ وَهم است و هم عالَمِ عشق...» آويني اگر از نفسانیت غرب و مدرنیته سخن می‌گفت همراه با یک نحوه خودآگاهی بود است، چرا که او خود سالکِ سیرِ از نفسانیت به سوي فناست او جنس روشنفكري‌اي كه خود را در دخمه‌هاي فلسفيدن‌های مملو از پُز و ژست و کوری از حقیقت گم کرده به‌خوبی لمس کرده. اما باسلوکی عارفانه و ذیل حقیقتی به نام انقلاب که چشمان روشنفكريِ فلسفي امروز از ديدنش عاجزند به آن حضور اصيل نايل آمد و خود، آيينه براي ديگری شده. شهید آوینی خود را چنین از زبان خود می‌شناساند: «تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شب‌های شعر و گالری های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام. ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه‌فروشی و تظاهر به دانایی، بسیار زیسته‌ام. ریشِ پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را - بی‌آن‌که آن زمان خوانده باشم‌اش - طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: «عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم ...» پس اگر از انقلاب و حضرت روح الله با تمام جان دم می‌زند نه اینکه دم از ایدئولوژی خاصی زده باشد و نه این‌که در فضای سیاست زده‌ای سخن گفته باشد، چرا که آخرِ خاستگاه ایدئولوژی‌ها، قدرت‌خواهی و سیاست است و قدرت به درد کسی می‌خورد که مرگ‌اندیش نباشد و به دردِ کسی می‌خورد که دچار نفسانیت‌های خود باشد. اوخود از مرگ این‌گونه می‌گوید: «... حقیقت آن است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقائش با فناست... مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیات دیگری است، حیاتی که دیگر با فنا درآمیخته نیست، حیاتی بی مرگ، مطلق...» آوینی همان طور که گفتم همان سالک راهی ست که مرگ اندیشانه دغدغه ی حقیقت دارد و با این مشی و مرام خود را ذیل انقلاب و امام قرار می‌دهد و در این مسیر جان خود را نثار می‌کند تا ابدی شود و چه زیبا بارها و بارها مستانه و شیدایی با شهادت، عشق‌بازی می‌کند و فریاد حسرت دم می‌دهد: «ای شقایق‌های آتش‌گرفته، دلِ خونین ما شقایقی است که داغ شهادتِ شما را بر خود دارد. آیا روزی خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟» آويني؛ ذيل امام روح الله نفيِ همه‌ي تعينات و تعلقات كرد، او هم شاعر و اديب و هنرمند بود، هم اهل تفكر و فلسفه بود هم يك بسيجي جهادگر؛ و باز صدها توصیف دیگر نیز می‌شود از او گفت اما در عین حال هیچ‌یک از این‌ها هم نبود، بلکه فراتر از هر "من"ی و فراتر از هر قید و قیودی،...". در یک کلام؛ آوینی، آوینی بود." و ما مثلا دوست‌داران سید مرتضی در فضای ایدئولوژی‌های منفعت‌طلبانه‌ی خود، او را به حجابِ تعاریفِ ناقصِ خود برده‌ایم. در پایان؛ امیدوارم هر چه کمتر ایشان را در این الفاظ پراکنی‌هایم پنهان کرده باشم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آوینی؛ ماوراء تاریخِ متافیزیک‌زده‌ی ما، طلوعی است برای نشان‌دادنِ تاریخ قدسی ما، تا پس از 1400 سال باز به فرهنگ وجودیِ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» رجوع نماییم و از بن‌بست‌های تاریخیِ خود رها شویم. تعجب نباید کرد که هنوز تفکرِ مناسب آن تاریخ، ظهور نکرده است تا آوینی را در زمره‌ی متفکرترین انسان‌ها بدانیم. اگر هایدگر معلّم بزرگِ سؤال از متافیزیک است، که هست؛ و اگر فردید متذکر رجوعِ از تفکر متافیزیکی به تفکرِ اسلامیِ تشیع ایرانی است، در تاریخی که حضرت روح اللّه خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» ظهور داد؛ شخصیت آوینی تجسمِ بزرگِ عبور از متافیزیک به سوی حقیقتِ قذسیِ ما می‌باشد. آوینی آن بزرگ‌راهی است که تمام راه‌های زلال شهیدان را در این زمانه برای ما معنا می‌کند تا چشمی را بیابیم که چشمِ درست‌دیدنِ انقلاب اسلامی و شهدای بزرگِ این راه است، وگرنه باز شهیدان را به موزه می‌سپاریم و باز تاریخِ ظلمات و نفهمیدنِ اصیل‌ترین سخنان ِ این زمانه یعنی سخنان حضرت امام خامنه‌ای«حفظه‌اللّه». موفق باشید

22036
متن پرسش
با سلام: سؤالی در مورد مثنوی دارم. در دفتر سوم از حکایت دیدن خواجه غلام خود را سپید و نشناختن او به بیت «چون توان با شیعه گفتن از عمر / کی توان بربط زدن در پیش کر» رسیدم و با پدر که در حدود 20 سال در جلسات تفسیر شنبه شب‌های استاد شرکت می کنند نشون دادم و پدرم بخاطر ارادت شدیدی که نسبت به مولانا دارند گفتند منظور مولانا این هست که نمی شود با عمر نشست و از فضایل شیعه گفت و هر چه من خواستم بگویم برعکس این مورد استنباط می کنم متأسفانه عصبانی شدند و اجازه صحبت ندادند و گفتند از جناب طاهرزاده می‌پرسند اما سوال من پرسیده نشد و با توجه به فضای غیر صمیمانه که در خانه جاری هست من نمی توانم سوال خودم را پی گیری کنم. خواهش می‌کنم این بیت را برای من توضیح دهند که با توجه به سه شعر دیگر در مناقب سه خلیفه و یا نسبت دادن حکایت نابینا که مربوط به حضرت فاطمه هست به عایشه، من بسیار متعجب شده‌ام.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عنایت داشته باشید که مولوی در بستر اهل سنت سخن می‌گوید و بدین لحاظ می‌توان گفت که تقیه می‌کند. آیت اللّه حسینی طهرانی در کتاب «روح مجرد» دلایلی بر تشیع ایشان می‌آورد 2- در مورد خلفا، مولوی مثل ما فکر نمی‌کند ولی در مورد علی «علیه‌السلام» تعبیراتی دارد که بسیار متعالی است مثل آن‌جایی که می‌گوید: «ای علی که جمله عقل و دیده‌ای / شمّه‌ای بنما از آن‌چه دیده‌ای»  3- بعضی موارد مولوی واژه‌ی شیعه را برای عده‌ای که نسبت به اهل سنت تعصب‌های تندی دارند، به‌کار می‌برد ولی ارادت او به اهل‌البیت «علیهم‌السلام» کاملاً مشهود است.

 مولوى در مورد على «علیه‌السلام» مى‏ گويد:

ترجمانى هرچه ما را در دل است‏

 

دست گيرى هر كه پايش در گل‏ است‏

مرحبا يا مجتبى يا مرتضى‏

 

ان تغب جاء القضاء ضاق الفضا

انت مولى القوم من لا يشتهى‏

 

قدردى كُلًّا لئن لم ينته‏

     

 

مى‏ گويد: آنچه در درون قلب عارفان است تو ترجمان آن هستى تا بتوانند واردات قلب خود را درست تحليل كنند، همچنان كه دست‏گير كسانى هستى كه در مسير سلوك پايشان در گِل گير كرده است. خوش ‏آمدى اى برگزيده و اى پسنديده، اگر در صحنه‏ ى هدايت اهل سلوك نباشى، قضا مى آيد و فضاى بندگى را تنگ مى‏ كند، تو مولاى قوم مسلمانان هستى، حال آن‏كس كه تو را نخواهد و نپذيرد، اگر باز نايستد و از انكارش دست بر ندارد، به ‏كلى هلاك مى‏ شود. همچنين كه در جاى ديگر مى ‏گويد:

هست اشارات محمد المراد

 

كل گشاد اندر گشاد اندر گشاد

صد هزاران آفرين بر جان او

 

بر قدوم و دور فرزندان او

آن خليفه زادگان‏ مقبلش‏

 

زاده‏ اند از عنصر جان و دلش‏

     

موفق باشید  

19215
متن پرسش
بسمه تعالی سلام براستاد گرامی و عزیزتر از جانم: سالهاست خسته شده ام از این همه درد و رنجی که بر انقلاب تحمیل می شود از اینکه می بینم در انقلاب اسلامی عزیزم کسانی بر مسند ریاست هستند که یا از اشراف سیاسی هستند یا از اشراف اقتصادی. کسانی که درد و رنج محرومیت و نداری را نمی دانند و ثروتشان از پارو بالا می رود. من فرزند انقلابی هستم که از کل انقلاب هیچ انقلابی ندیدم جز چند سال حضور احمدی نژاد. نه جنگ را درک کردم و نه امام خمینی عزیز را. کاش بودم ولایق جهاد در راه خدا بودم و شهید می شدم و این روزهای پر از درد را نمی دیدم. دردهایی که بر عزیزتر از جانم رهبر معظم انقلاب تحمیل می شود. من از نسل سوخته ای هستم که از انقلاب هیچ چیز جز درد و رنجش را نفهمید. از زمانی که احمدی نژاد آمد احساس کردم دیگر وقت دیدن انقلاب است باید بنشینم و زیبایی های این تماشاگه راز را ببینم باورم شد انقلاب من طلوع کرده است و رنجهای مستضعفین به پایان رسیده است. اما وقتی دیدم آن مردی را که از میان دردها و رنجهای مستضعفین قیام کرد اینگونه زدند و او نیز بر حاشیه ها افزود و او را انگ انحراف زدند و مطمئن شدم انقلابی که فکر می کردم طلوع کرده است بزودی همانها که ادعای آوردنش را داشتند خاموشش کردند ناامید شدم و وقتی انقلابی را دیدم که حسن روحانی رئیس جمهورش شد ناامیدترم کرد. چه شد که امروز اینجاییم. مخالفان حزب اللهی احمدی نژاد ما را متهم به مخالفان ولایت و انقلاب می کنند گویی ما در جبهه انقلاب نیستیم آنها می خواهند عمدا ما را مقابل انقلاب و ولایت قرار دهند؟ می خواهند کاری کنند که دشمن انقلاب لقب بگیریم؟ به خدا قسم اگر احمدی نژاد را دوست داریم چون با دیدن او یاد مستضعفین، یاد انقلاب، یاد اسلام و امام و یاد شعارهای اصیل انقلابی می افتیم. ما امروز کجاییم؟ از طرفی دل در گرو انقلاب و رهبری داریم و از طرفی نمی توانیم باور کنیم عده ای مدعی انقلابی گری ما را از جرگه انقلاب خارج کنند. شرایطی در حال تحقق است که اگر فکری نشود جبهه طرفداران احمدی نژاد بدلیل اینکه از انقلاب در حال رانده شدن هستند تبدیل به یک اپوزیسیون شوند و من می بینم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. حال سرگردانیم شما را به خدای امام خمینی و انقلاب اسلامی قسم بگویید چه شده؟ آیا خدا ما را تنبیه کرد که روزی عده ای را که از اصلاح طلبان بودند با عناوین ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه از دایره انقلاب به بیرون هول دادیم آیا ما چوب تندرویهای دیروز عده ای را می خوریم؟ آیا ما همان نسل سوخته انقلاب هستیم؟ چه شده کجای تاریخ هستیم؟ نکند ما را در ورطه ای اندازند که ندانیم جبهه علی حق است یا جبهه معاویه؟ ما کجای تاریخ ایستاده ایم؟ شما را به خدای امام خمینی قسم نگویید انقلابی باشید که ما همه از انقلابیون هستیم همانطور که همه از مسلمانان بودند و جبهه معاویه و علی را نتوانستند تشخیص بدهند. نگویید پشت سر رهبری حرکت کنید مگر تاکنون تخلف کرده ایم؟ بگویید درد جان ما چیست که انقلاب را دوست داریم، رهبری را دوست داریم، احمدی نژاد را دوست داریم. آیا ما از تاریخ انقلاب به جرم دوست داشتن نماد و اسطوره شعارهای انقلاب جدا شده ایم؟ ما کجای تاریخ ظهور مولایمان مهدی صاحب الزمان هستیم؟ خسته هستم با یک کوه از دردهای تمام تاریخ بشریت که گویی هیچ کس ما نسل سوخته تاریخ انقلاب را دیگر یاری نمی کند و رها شده در برهوت این تاریخ هستیم. صرفا درد و دلی بود شاید بتوانید بگویید ما چه دردمان شده آیا این تضاد است که ما انقلاب و رهبری و احمدی نژاد را با هم دوست داریم. نیازی به جواب نیست صرفا درد و دلی بود که بدانید سرگردان و خسته هستیم گویی هیچ چیز جز ظهور مولایمان ما را شاد نمی کند. والسلام علی من تبع الهدی. شاگرد کوچکی از شاگردانتان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را». گفتنی‌ها را گفتی و در میان آن گفتنی‌ها متذکر حاشیه‌هایی شدی که دولت آقای احمدی‌نژاد ایجاد کرد و کمر رهبری و ما را که تمام‌قد از ایشان دفاع کردیم، شکست. فراموش کرد طلبه‌ها چگونه از پول شهریه‌های خود از او دفاع کردند و یک‌مرتبه همه را رها کرد و شخصی به نام آقای مشائی را قِدیس‌گونه جلوی همه قرار داد.

آقای احمدی‌نژاد به ما و به رهبری ظلم کرد و این شد حال و روزِ ما که شما در این زنج‌نامه از آن سخن گفتید.

ابتدا باید گذشته را بازخوانی کرد تا فردایی که دوباره نیروهای انقلاب کمر راست می‌کنند، حکیمانه عمل کنیم. چگونه می‌توان هنوز به آقای احمدی‌نژادی دل‌بست که قابل پیش‌بینی نیست؟! آیا شورای نگهبان می‌تواند کسی را به‌عنوان رئیس جمهور به مردم معرفی کند که هر روز باید منتظر یک حرکت غیر قابل پیش‌بینی از او بود؟! دوای دردِ ما امروز بازخوانیِ تاریخی است که بدان دل‌بستیم ولی گویا باید دقیق‌تر مسئله را دنبال می‌کردیم. شعارهای خوب اگر از زبان شخصیتی که ابعاد وجودی او مطابق آن شعارها نباشد، به گوش‌مان رسید؛ دیگر به‌راحتی به آن شخصیت دل نخواهیم بست. موفق باشید  

672

معنای توکلبازدید:

متن پرسش
با سلام. استاد معنای واقعی "توکل" چیست؟ من کتب زیادی از جمله چهل حدیث امام ره را خوانده ام اما هنوز متوجه نشدم مفهوم واقعی " توکل" چیست؟ گاهی توکل میکنیم در کاری اما نتیجه آن کار علی الظاهر آنقدر بد از آب در می آید که انسان خودش میماند. آیا وقتی توکل میکنیم بدین معناست که این بد شدن نتیجه ظاهری است و نهایتا خدا آنچه صلاح بنده اش بوده را انجام میدهد؟ و سوال بعدم این است که آیا در زندگی ما هرکاری صورت میگیرد و هر اتفاقی ولو کوچک می افتد هدفمند و از روی حکت خداست ؟ و یا فقط اتفاقات مهم زندگی انسان مانند ادامه تحصیل و ازدواج و اینها از روی حکمت خاصی در آفرینش انجام می شود؟سوال سوم اینکه آیا کسانی که توکل دارند با کسانی که توکل ندارند فرقشان فقط در آرامشی است که متوکلان دارند اما نتیجه کار برای هر دو یکی است؟ آیا این گونه نیست که خداوند مصلحت متوکلین را تامین کند؟باسپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: اجازه دهید تا نظر عالم ربانى علامه مولى مهدى نراقى را در کتاب جامع السعادات در مورد توکل عرض کنم که نظری بسیار جامع می باشد و امید است جواب سوال خود را از آن بگیرید:«توکل یکى از منازل دین، و مقامى از مقامات اهل یقین، بلکه یکى از معانى درجات مقربین است. توکل در مرحله درک بسى غامض و پیچیده و در مقام عمل مشکل است. در مرحله علم پیچیده است چون در نظر گرفتن و اعتماد بر اسباب شرک و غوطه خوردن در ورطه جهل است و بى اعتنائى کامل به آنها طعن در سنت و قدح در شرع مقدس است و تحقیق مطلب اینکه: توکّلى که در شرع مقدس به آن امر شده عبارت از آن است که قلب در تمام امور به خدا اعتماد نموده از غیر او منقطع شود، بنابر این تحصیل اسباب با توکل قلب منافات ندارد، مشروط به اینکه انسان بر اسباب تکیه نکند و آرامش و سکونش تنها با نام خدا باشد. و از یاد نبرد که خداى تعالى مى‏تواند بدون این اسباب و وسائل مطلوبش را از طریقى که گمان نمى‏کند عطا فرماید، چنانکه مى‏تواند این اسباب را چنان بى خاصیت کند که اثر طبیعى خود را نبخشند «به عبارت دیگر شرط توکل آن است که انسان اثر بخشى را از ذات اقدس حق تعالى بداند و به این لطیفه ایمان آورد که اگر او نخواهد هیچ سببى مسبّب خود را به دنبال نخواهد داشت، و هیچ مؤثّرى اثر طبیعى خود را بجاى نخواهد گذاشت». «اگر کسى این مطالب را در نظر داشته باشد مى‏تواند براى تهیه اسباب و وسائل معاش تلاش کند، بدون اینکه در توکّلش خدشه‏اى وارد شود». اعمّ از اینکه اسباب و وسائل براى جلب منفعتى باشد، یا براى دفع ضررى که ممکن است وارد شود، یا براى علاج آفتى که وارد شده. و اعمّ از اینکه اثر بخشى این اسباب قطعى باشد مثل دراز کردن دست براى رساندن غذا به دهان، یا احتمالى مثل برداشتن توشه براى سفر، حمل سلاح براى دفع دشمن، حمل متاع براى تجارت، ذخیره کردن براى زمان نیاز، مداوا براى دفع ضرر، اجتناب از خواب در محل درندگان، گذرگاه سیل و زیر دیوار شکسته، بستن در براى جلوگیرى از دزد، بستن چهار پا و امثال آن. اما توجه به اسبابى که چون استعانت از قواى غیبى موهوم، فال و دقت بسیار در عواقب امور اثر بخشى آنها وهمى است با توکّل منافات دارد، زیرا این امور در نزد عقلاء جزء اسباب زندگى نیستند. و نه تنها خداى متعال به آن امر نکرده بلکه از آن نهى فرموده است. بنابر این معنى توکل - چنان که احمق‏ها مى‏پندارند - این نیست که انسان چون پاره کهنه‏اى بر زمین و یا تکه گوشتى بر تخته قصابى بیفتد و کسب و تحصیل معاش را رها کرده و دست از تدبیر عقلى بشوید. زیرا این جهل محض و در شرع مقدس حرام است، چون انسان مکلف است به وسیله اسبابى که خداى تعالى به او نموده - چون زراعت و تجارت و صنعت - از طرق حلال در طلب روزى سعى کند. و همانطور که نماز، روزه و حج عباداتى هستند که خداوند بر بندگان تکلیف نموده، و باعث تقرب به خدا مى‏شوند، طلب رزق حلال عبادتى است که خداوند بندگانش را به آن مکلّف نموده است، تا بدین وسیله به آن تقرب جویند. بلکه برترین عبادات است، چنان که در روایت است که عبادت هفتاد جزء است که برترین جزئش طلب حلال است. ولى خداوند سبحان علاوه بر این تکلیف، بندگان را مکلف نموده تا فقط بر ذات اقدس او اعتماد کنند، نه به اسباب و وسائل. همچنانکه آنها را مکلّف نموده است بر اعمال نیک خویش اعتماد نکنند، و اعتمادشان تنها به فضل خدا باشد. و به همین خاطر است که شرع مقدس ما را به میانه روى در کسب مأمور کرده از ترک کامل و توجه کامل به کسب منع فرموده است. پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم مى‏فرماید: جبرئیل به من الهام کرده است که هیچ کس تا تمام روزى خود را از خدا نگیرد نخواهد مرد، پس تقوا پیشه کنید و در طلب روزى میانه رو باشید و امام صادق علیه السّلام فرمود: در طلب روزى از کسى که خود را ضایع کرده است و دنبال کسب نمى‏رود جدى‏تر باش، و از حریصى که به دنیا راضى شده و به آن تکیه نموده است کمتر سعى کن، در این باب به منزله شخص منصفى باش که عفت پیشه نموده، و خود را از منزله انسان سست ضعیف برتر بدان و به مقدار ضرورت کسب کن. زیرا آنان که مال به ایشان عطا شد و شکر بجاى نیاوردند مالى ندارند .اگر چه خداى تعالى قادر است مطلوب بندگان را بدون وساطت اسباب و علل عنایت کند، ولى توجه به اسباب قطعى و احتمالى با توکّل منافات ندارد، زیرا خداى تعالى ابا دارد که امور را از غیر مجراى عادى و اسباب طبیعى انجام دهد. امام صادق علیه السّلام فرمود: خدا دوست دارد که بندگانش مقاصد خود را به وسیله اسبابى که براى‏ آنها قرار داده و مردم را به آن ارشاد فرموده، از او بخواهند . » موفق باشید
136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
محضر استاد طاهرزاده سلام علیکم با توجه به حدیث متواتر سلسلة الذهب که از امام رضا (ع)نقل شده است که در آن امام کلمه ی لا الله الا الله را قلعه ی خود می داند و قائل هستند که هر کس در این قلعه وارد شود از عذاب امان می یابد و شرط ورود به این قلعه را نیز ولایت خود و خاندان خود می داند. این گونه فهمیده می شود که برای رسیدن به جوار رحمت الهی و خشنودی حضرت حق باری تعالی هیچ راهی جز راه ائمه اطهار نیست. از طرفی ما در تاریخ اسلام گاها شخصیت هایی مثل ابن عربی و مولانا را داریم که با این که شیعه ی ظاهری نیستند و شریعتشان با شریعت اشعری گره خورده است ولی در بیت ((مثنوی)) و در سطر سطر ((فتوحات و فصوص ))معرفتی کم نظیر از حق و احکام الهیه به چشم می خورد که واقعا انسان را واله وشیدا می کند و به راستی عقل در می ماند که یک انسان تا چه حد می توانسته است در عالم معنا غور کند و از الطاف الهیه بهره مند شود به گونه ای که حتی بزرگترین عالمان وعارفان شیعی که دستی در عرفان وفلسفه دارند ( و نه آنهایی که تنها به فقه محض می پرداختند و مخالفان ارائه فلسفه در حوزه علمیه بودند ) نیز از این مسئله نتوانستند به راحتی بگذرند تا آنجا که علامه طباطبایی ( رض ) ابن عربی را بعد از ائمه اطهار بزرگترین و عارف ترین انسانها به حق می داند و همو می فرماید : خدا رحمت کند ابن عربی را که در وصوص بغل بغل معرفت می آورد و در فتوحات دامن دامن . و نقل است از آیت الله قاضی طباطبایی که فرموده اند هر کس بگوید که من به درجه ای از عرفان رسیده ام که از مثنوی بی نیازم دروغ میگوید حال با توجه به ملاحظات فوق آیا می توان تفسیری پلورالیستی از دین ارائه داد و شریعت و عمل به آن را ظاهر دین دانست و حقیقت وباطن دین را امری ورای این پوسته تفسیر کرد و نتیجه گرفت که منظور از سلوک به شیوه اهل بیت ،عمل کردن تام و تمام به شریعت و احکام آنها نیست و اهل بیت (ع) بیشتر به بعد اخلاقی و عرفانی و حکمت خالده دین نظر داشتند و نه به بعد ظاهری و قشری و عمل به ظاهر آن و خلاصه گوهر دین اخلاق است نه احکام . و سوال دو م اینکه اگر نتیجه فوق غلط است پس چگونه است که این افراد با التزام نداشتن به شریعت شیعه به این درجه از عرفان رسیده اند و خلاصه اگر بخواهیم دچار لفظ پردازی و بازی با کلمات نشویم پاسخ روشن به این شبهه چگونه است ذکر این نکته نیز ضروری است که گذشته از دلایلی که برای شیعه بودن مولوی می آورند و برای او قائل به تقیه می شود ( که به نظرم با توجه به محتوای کلیه مثنوی ناسازگار و بعید است ) بعضی نیز قائلند که مثلا اگر عرفان و وصول به حق 10 مرحله داشته باشد شخص سالک بدون امام قادر است که 9 مرحله از آن را سیر کند و امام تنها سالک را از مقام مخلصین ( به کسر لام ) به مقام مخلصین ( به فتح لام ) می رساند و بعضی دیگر در نفی پلورالیسم دینی مثلا برای امثال لائتسه و کنفوسیوس و آگوستین به این عقیده هستند که اینها ظریفیت وجودی خود را به اتمام رسانده اند و از همه ی ظرفیت خود بهره تام برده اند ولی با مبعث حضرت ختمی مرتبت ظرفیت وجودی افزایش یافت و اکنون اگر کسی بخواهد به مقام امن و محمود برسد تنها راه آن اسلام و آن هم گونه ناب آن یعنی تشییع است . لطفا بفرمایید درباره این موارد نیز توضیح دهید . و السلام و علیکم و رحمه الله
متن پاسخ
جواب: علیک‌السلام؛ باسمه تعالی آنچه موجب می‌شود تا انسان به حقایق متعالی دست یابد و شخصیت خود را در هماهنگی با آن حقایق قرار دهد، یافتن افقی است در معارف الهی، که او را به سوی آن حقایق رهنمون باشد. تفاوت تفکر شیعی با تفکر اهل سنت در منظر آن‌هاست. مثلاً امام رضا«علیه‌السلام» می‌فرمایند: از ما نیست کسی که معتقد نباشد قیامت هم‌اکنون هست. و معلوم است کسی که هم‌اکنون متوجه قیامت شود، شخصیت خود را و افق بصیرت خود را به آن‌سو می‌اندازد و مطابق آن حقیقتِ بزرگ سیر می‌کند و هم‌اکنون نورانی می‌شود. آنچه در عارفان نام‌برده به چشم می‌خورد منظر آن‌هاست که شدیداً با منظر اهل سنت فاصله دارد و کاملاً به تشیع نزدیک است و لذا حضرت آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله» می‌فرمایند: امثال محی‌الدین‌عربی و مولوی از نظر عقیده شیعه‌اند. که آقای محمد بدیعی در کتاب «احیاگر عرفان» و آیت‌الله‌حسینی‌طهرانی«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «روح مجرد» موضوع تشیع عقیدتی عرفای فوق‌الذکر را مطرح کرده‌اند. موفق باشید
9963
متن پرسش
سلام علیکم: فردید در جایی می گوید «صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غرب است». آقای پورازغدی نقدهایی به این تفکر وارد کرده اند. آیا واقعا صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است؟ آیا شما موافقید با این گزاره، یا اینکه شما هم نقد دارید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن فردید را اگر خوب درک کنیم یک واقعیت است. نمی‌دانم جناب آقای پورازغدی چه اشکالی به آن دارند؟ آیا واقعاً متجددشدن ما طوری نیست که همیشه از غرب عقب هستیم؟ مثلاً موضوعات فکری که در غرب از مدّ افتاده تازه برای ما فکر حساب می‌شود. در غرب موضوع سکولاریسم در حال تجدید نظر است، ولی متأسفانه روشنفکران ما بر سکولاریسم تأکید می‌کنند. موفق باشید
5120
متن پرسش
سلام لطفا درمورد علامه حسن زاده آملی و مباحثات مطرح ایشان برایمان توضیح دهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌های ایشان را مطالعه فرمایید تا جایگاه ملکوتی ایشان دستتان بیاید. موفق باشید
نمایش چاپی