بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
2653

روان شناسیبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده طلبه پایه 5 حوزه تهران هستم. لطفا نظر خود را درباره ادامه تحصیل در موسسه امام خمینی زیر نظر آیت الله مصباح را بفرمایید. در ضمن لطفا درباره رشته روانشناسی هم توضیح دهید. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ا- بنده در این امر صاحب‌نظر نیستم، رویهمرفته ادامه‌ی تحصیل در مؤسسه‌ی امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کنار دروس حوزوی خوب است ولی از کسانی که این مسیر را تجربه کرده‌اند سؤال بفرمایید. 2- رفقایی که در رشته‌ی روان‌شناسی کار کرده‌اند معتقدند چیزی به‌دست نیاورده‌اند ولی اگر به این قصد باشد که در کنار نظر دانشمندان روان‌شناس، نظرات اسلامی کار شود و از طریق اسلام به مردم مشاوره داده شود خوب است. موفق باشید
2335
متن پرسش
سلام علیکم. استاد عزیز در بحث حقیقت نوری ائمه زمانیکه مثلا امیر المومنین (ع) به شهادت رسیدند حقیقت نوری ایشان به امام حسن(ع) تعلق میگیرد و بطور مستمر به امام زمان (عج) تعلق میگیرد. و درحال حاضر که حقیقت نوری به امام زمان تعلق دارد آیا میشود از امام حسین(ع) که یک زمانی حامل این حقیقت نوری بود همان بهره ای را که الان میتوانیم از حقیقت نوری امام زمان بگیریم از امام حسین بگیریم؟ 2.آیا امامان ما که اکنون از نظر جسمی درقیدحیات نیستن دوبعد دیگرشان را دارند یا یک بعدی هستند و بعددیگرشان اکنون در خدمت امام عصر میباشد؟3.اینکه میفرمایند اعمالمان را باید از منظر ائمه انجام دهیم تا به نتیجه ی بهتر برسیم یعنی چه؟4.طبق احادیث روح امام علی و پیامبر 2000سال قبل از خلقت خلق ایجاد شده و حقیقت نوری آنها 40000سال قبل از خلقت حضرت آدم بوده است.آیا ارواح همه ی انسانها همان زمان خلق شده ؟ آیا ارواح انسانهایی که هنوز ازنظر جسمی پا به عرصه ی وجود و زمین ننهاده اند نیز همان زمان خلق شده ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1 و 2 – ائمه«علیهم‌السلام» همیشه در مقام حقیقت نوری خود هستند منتها مظهر آن حقیقت در زمان امام حسین«علیه‌السلام»، امام حسین«علیه‌السلام» است و شما بعد از شهادت امام حسین«علیه‌السلام» می‌توانید با حقیقت نوری آن حضرت مرتبط باشید هرچند مظهر آن حقیقت در این دنیا حضرت سجاد«علیه‌السلام» باشند و یا در حال حاضر حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» می‌باشند. قسمت سوم سؤال را باید در جلسات 45 به بعد مبادی نظری و عملی حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» دنبال کنید. 4- ارواح قبل از ابدان خلق شده هرچند تقدم رتبه‌ای با ارواح پاک اهل‌البیت«علیهم‌السلام» است. موفق باشید
1563

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. استاد لطفا بفرمایید تفاوت عزت و تکبر همچنین تفاوت ذلت و تواضع در چیست و چگونه میتوان این مرزها را تشخیص داد. و باید چه کرد که عزیز بود و مغرور نه. متواضع بود و ذلیل نه. سپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: تکبر آن است که انسان خود را برتر از دیگران بداند – در حالی‌که همه بنده‌ی خدا هستیم – ولی عزّت آن است که انسان خود را به جهت امور دنیا خوار نکند. در همین رابطه تواضع در مقابل تکبر است و با عزّت قابل جمع است. چون در تواضع انسان خود را برتر از دیگران نمی‌داند و در مقابل سخن حق، از هرکس باشد تسلیم است، و ذلّت مقابل عزّت است، به آن معنا که به جهت امور دنیایی انسان خود را کوچک کند، در حالی‌که فقط در مقابل خدا و هر آن کس که خدایی است، برای خدا، انسان حق دارد تسلیم باشد. موفق باشید
930

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام جناب استاد طاهرزاده 1-آیا کتاب یا جزوه ای از شما به انگلیسی چاپ شده است؟ 2-آیا شرایط کنونی یا عصر حاضر ظرفیت آن را دارد که ظهور امام زمان در آن واقع شود ؟ 3- نحوه برخورد با احادیث و روایات آخرالزمانی چگونه باید باشد مثلا شما با این مصداق یابیهای که برخی از گروهها یا اشخاص انجام میدهند مثلا مقام معظم رهبری را سید خراسانی میخوانند (هر چند که میگویند فقط احتمالات را بررسی میکنند)
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- خیر 2- زمان به‌حمدالهر فوق‌العاده آماده است و لذا ملاحظه می‌کنید که چگونه نور حضرت بر قلب مردم تجلی کرده 3- نباید مصداق تعیین کرد. موفق باشید
23817

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: به خدا سوالی (سوال ۲۳۷۵۸) رو که پرسیدم علت داره. منظور بدی ندارم یا خدایی نکرده قصد تخطئه شخص بزرگی مثل علامه طهرانی را ندارم. علتش اینه که این کتاب به طور کلی از حیث اینکه یک عالمِ مجتهدِ عارف و قابل وثوق به نام علامه طهرانی نوشته از نظر عقلی قابل اعتماد هست نسبت به سایر کتابهایی که دیگران بدون سند می نویسند و اصلا قابل اعتماد نیستند. ولی وقتی بعضی از مطالبش را می خوانیم خیلی اغراق گونه بیان شده است، مثل همان مثالی که عرض کردم. من فقط می خواهم ببینم که این کتاب از نظر صدق قابل اعتماد هست یا نه؟ اصلا مطالبش قابل توجیه هست؟ حداقل آن مثال را برایم توجیه کنید؟ خواهش می کنم این بار جوابم را بدهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده آن سؤال را این‌طور جواب دادم: باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم منظور همین است که شما در آخر می‌فرمایید. باید منظور او را در آن زمان و در آن منطقه‌ی عربی متوجه باشیم که منطقه حالت خاصی داشته است. موفق باشید

در ضمن بنده کتاب مذکور را کتاب قابل اعتمادی می‌دانم. موفق باشید

22911
متن پرسش
سلام علیکم: از طرفی بیان می شود که اراده ما و خواست خداوند هم سو با هم است، از طرفی می گویند امامان به گونه ای بوده اند که طوری عمل کرده اند که باعث نهایت ظهور خداوند بشوند و در شرایط مختلف یک نور بوده است که جایی امام علی علیه السلام شده و در جایی امام حسین علیه السلام و امکان داشته که شخص دیگری امام می‌شده است مانند امکانی که در مورد سید محمد بلد علیه السلام می گویند. از طرفی می گویند تفاوت ما با معصومین و در اینجا منظور امامان این است که آنها عصمت داشته اند و آن را حفظ کرده اند و ما نداریم و باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. ما وقتی به زیارت می رویم در اصل داریم به چه اصلی می رسیم به اینکه در حرکتی باشیم که به این گونه تفکرات ایمان داشته باشیم و در تاریخی قرار بگیریم که یقینا این تاریخ نهایت ایمان و هدف بندگیست. استاد افکارم در این موارد پریشان شده چطوری میتونم جمعش کنم و به نتیجه ای واحد برسم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. انسان با اختیار خود می‌تواند اراده‌ی خود را در معرض اراده‌ی الهی قرار دهد و می‌تواند این کار را نکند

۲. با توجه به روایت جابر که از رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نقل می‌کند حضرت در معراج نام ۱۲ جانشین خود را یافته‌اند، و لذا نمی‌شود کس دیگری امام گردد. و آن‌چه در مورد جناب سید محمد می‌گویند باید به این معنا باشد که عظمت او در حدّ امام بوده، نه آن‌که بنا بوده ایشان امام باشند.

۳. در زیارت، جانِ خود را در معرض نسیم ایمانی امام قرار می‌دهیم تا خودشان با نوری که دارند بر جان ما وزیدن آغاز کنند. به همین جهت در روایت داریم که: ای بنده‌ی خدا بعد از زیارت، گناهانت بخشیده شد، زندگی را از نو شروع کن. در زیارت اولیاء معصوم به تماشای صفای نورانی انسان‌هایی می‌رویم که عین ایمان به حضرت معبود هستند. جان ما به تماشای چنین انواری می‌رود مثل آن‌که زیبایی و بوی خوش یک گل را زیارت می‌کند و به تماشا می‌نشیند. آیا از گل پرسش باید کرد، یا باید آن را تماشا نمود و آماده شد بوی خوش آن به مشام ما برسد؟ موفق باشید 

21271
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام: جناب استاد در باره کشتی مطلا سوالی پرسیدم جواب نشنیدم ایمیلم هم خراب است استاد حتما سخنان و مقالات را در سایتها خوانده اید حال فحشها و توهینها در گروههای تلگرامی و اینستاگرامها بماند. آنچه مسئله پیچیده تر می کند حضور آیت الله جوادی در این مراسم است از ایشان انتظار می رفت به عنوان مفسر بزرگ نه تنها به این مراسم نمی رفت بلکه بر آن می شورید. راستی کشتی مطلا در این بحران اقتصادی چه نفعی دارد جز بدبینی به قرآن، علما و فحش و توهین به نظام تا جایی که کسی بنویسد مردم از فقر و درد و گرسنگی می میرد علمای ما کشتی مطلا می سازند این کار اگر خیانت نباشد حتما حماقت است. استاد نکند این کار آیت جوادی ریشه در قرابت فکری آیت الله جوادی با هاشمی دارد؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به جهت حفظ حرمت آیت اللّه جوادی، به صورت خصوصی جواب داده شد و ملاحظه کردید که اولاً طلای مصرفی در کشتی مذکور 140 گرم آن‌هم جهت آب‌کاریِ طلا بر روی فلزات تشکیل‌دهنده‌ی بدنه‌ی کشتی بوده است که تمام قرآن را سازنده‌ی کشتی با خط خوش خود بر بدنه‌ی کشتی نوشته است، جهت هدیه به حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام». و تنها در آن مرکز به نمایش گذاشته شده است و تمام هزینه‌ی آن از امور شخصی سازنده‌ی آن بوده است. این موارد را می‌توان نوعی تجلیل به حساب آورد. نمی‌توان به طرف که تنها همین اندازه توان و وسع دارد تا هنر خود را تقدیم کند، بگوییم برود المیزان بخواند؟! موفق باشید

18718
متن پرسش
سلام: 1. در باب توبه ظاهرا اصل این است که جسم برزخی که با گناهی شکل گرفته است از بین برود، یا تبدیل به اعضا نورانی شود، آیا این قضیه با همان ارداه توبه حاصل می شود یا نیاز به فعلیت رسیدن دوری از گناه دارد؟ ۲. هستی عینی است، یا عینیت هم جزوی از هستی است؟ ۳. حد وجود دارد یا حد فرضی است؟ استاد، اگر بگوییم مثلا این میز وجود دارد و حدش فرض ماست و حدی وجود ندارد، پس ماده و محدود بودن را چه کنیم؟ اصلا چون حدی دارد و محدود است ماده است، پس حد وجد دارد. ۴. منازل السائرین استاد یزدان پناه به دستم رسیده است استاد، ولی خود ایشان ظاهرا گفته اند بی اجازشان استفاده نشود، اگر بنده آن مقدماتی را که شما فرمودید را طی کنم و سپس به آن منازل السائرین برسم، آیا نیاز است از خود ایشان اجازه بگیرم باز هم، یا اینکه از طریق شما این اجازه حل می شود؟ در رابطه با زمان این صوتها کمی راهنمایی بفرمایید که کی و چگونه کار کنم؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- توبه همان به فعلیت‌رسیدنِ دوری از گناه است هرچند ممکن است طول بکشد ولی صبرِ بر ترک معصیت نتیجه‌ی خاص خود را به صحنه می‌آورد 2- عینیت همان هستی است، حال به هر جلوه‌ای که بخواهد به صحنه آید 3- «حد» مربوط به امکانِ ذاتیِ مخلوق است و امکان به خودی خود وجود ندارد، ولی خداوند به آن مطابق امکانِ مخلوقیتش وجود می‌دهد و لذا محدودیت مربوط به مخلوقیت مخلوقات است 4- با یکی از نزدیکان  آقای یزدان‌پناه صحبت کردم و این گله را در میان گذاشتم که مگر امروز این حرف‌ها در میان است که افراد در فضای انکار عرفان باشند تا تصدیق؟ و در حالی‌که تصدیق معارف عرفانی در میان است؛ چرا باید بخل ورزید؟ که ایشان فرمودند ابداً این‌طور نیست و ایشان منعی به این صورت نداشته‌اند. با این‌همه خود شما مواظب باشید برای ورود به «منازل‌السائرین» نیاز است معارف خاصی به همراه داشته باشید. اقلّش آن است که بحث «معاد» را که عرض شده است همراه با شرح صوتی آن دریافت کرده باشید. موفق باشید 

18683
متن پرسش
سلام حضرت استاد: الحمدالله بنده چند سالی هست که مباحث جنابعالی را مورد مطالعه و مداقه قرار می دهم، اما به لطف الهی چندین ماه است که مطالعه بر آثار شما و حتی شخصیت حضرتعالی جدی تر و با تامل شده. واقع امر بنده یک طرح بسیار بزرگ با ابعاد و اهداف مختلف که به ذهنم خطور کرده! بدین صورت که آن دسته از افرادی که در اقسا نقاط کشور مباحث حضرتعالی را به طور «خیلی جدی» مورد مداقه قرار می دهند را برای یک تشکیل یک حزب سیاسی یا تشکیلات شناسایی و با جلسات ماهانه برای زمینه سازی تشکیل یک دولت اسلامی در آینده به فکر و مشورت بپردازند چون استاد بنده معتقد هستم که ما برای نیل به آرمان های انقلاب نیازمند این هستیم که مبانی فکری و عملی خویش را از حضرتعالی که در مقام تفصیل شخصیت امام (ره) هستید بگیریم یا به عبارت ساده تر جمعی که بتواندبا طرح و برنامه های گوناگون دولت اسلامی را إن شاءالله در بیست سال آینده در انقلاب پیاده کند، البته همچنان که گفتم این طرح ابعاد مختلف و اهداف گوناگونی برای آن متصور است. لازم به ذکر است این افراد عمدتا باید از نسل های چهارم انقلاب باشند، نطر حضرتعالی چیست؟ ضمنا اگر جنابعالی هم موافق هستید این سئوال را در آرشیو پرسش و پاسخ قرار ندهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید سعی کنیم با عمق‌بخشیدن به معارف اسلامی و با درک درست جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، مردم هرچه بیشتر متوجه‌ی اشارات رهبر انقلاب بشوند. در آن صورت خود به خود زمینه‌ی تحقق اهداف انقلاب اسلامی فراهم می‌شود. مثل کاری که حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» انجام دادند که هرکس در هر نقطه‌ای با درک رهنمودهای ایشان یک امام خمینیِ کوچک شد. باکری‌ها و خرازی‌ها و آوینی‌ها و ... بدین‌صورت شکل گرفتند بدون آن‌که نیاز به یک تشکیلات سازمان‌یافته باشد. موفق باشید

18505

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: از کجا می توان اثبات کرد که ادراکات انسان مطابق با واقعیت است؟ شاید لازمه خلقت انسان و نحوه ادراکات او اینگونه فهم را اقتضا می کند که اگر به گونه ای دیگر بود طور دیگه ای درک می کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک احساس بدیهی است که انسان به طور بدیهی می‌یابد که با واقعیت مرتبط است و یا به گفته‌ی دکارت چون خدا نمی‌خواهد ما را فریب دهد، توانایی درک واقعیات را در حواس پنجگانه‌ی ما و در عقل ما گذارده است. موفق باشید

16877
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم: از کجا ما باید متوجه شویم که این کار ما از سر انجام وظیفه است. آیا این حسی که در ما وجود دارد که اگر هر گمراهی را و یا هر انسانی که دینداری ناقصی دارد را مشاهده کرد به دنبال هدایت و راهنمایی او باشد در حالی که ما خودمان می دانیم که هنوز انسان خود ساخته نشده ایم. آیا بعد از این که خود را شناختیم باید به دنبال راهنمایی و هدایت دگران باشیم یا در همان مسیر خودشناسی باید دیگران را نیز راهنمایی کنیم. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بنا بر این باشد که شما انسان‌ها را هدایت کنید، مسلم تا کسی هدایت نشده باشد نمی‌تواند کس دیگری را هدایت کند. ولی اگر بر اساس شریعت الهی و هدایت حضرت حق بخواهید تذکرات دینی به مردم بدهید، عملاً بر اساس سخن امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمودند امر به معروف کنید تا اهل معروف شوید، می‌توانید رفقا و اطرافیان خود را بر اساس هدایت الهی متذکر شوید و در همین بستر خود را نیز متذکر نمایید. موفق باشید

15387
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم: ضرورت اینکه امام خمینی این اسلام شناس واقعی خانم دباغ را به همراه آیت الله جوادی می فرستند نزد گورباچف برای رساندن آن نامه ی جهانی و یا اینکه خانم دباغ وقتی امام تبعید بودند در نوفل لوشاتو همراه امام بودند در حالی که خانواده و فرززندان متعدد داشته اند؟ پیام تاریخی امام در این خصوص (زن در اسلام) چه بوده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب حاجیه‌خانم مرضیه‌ی دبّاغ«حفظه االلّه» نمادِ یک زن اسلامی در این تاریخ است که باید در کنار وظایف خانوادگی در دفاع از دین، سر از پا نشناسد. همان‌طور که باید پول خود را خرج سلامتی خود کرد، باید جان خود را و سلامتی خود را خرج دین نمود. در این مسیر است که باید به دنیا گفته شود؛ زنانی‌که اسلامْ مدّ نظر دارد، چنین سالکانِ سلحشوری هستند که در مسیر عشق به دیانت تا کجاها قدم جلو می‌گذارند. آیا در صحنه‌ای که باید پیام اسلام ارائه شود، نمادِ زن اسلامی نباید در آن صحنه باشد؟ آفرین بر هوشیاریِ حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» که حقیقتاً ملائکة اللّه را نیز انگشت به دهان کرده است آن‌چنان که خداوند مغرورانه به ملائکه فرمود: «أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ» (33) / بقره) نگفتم در مورد آدم و خلیفه‌قراردادنِ او، دانایِ به غیبِ سموات و ارض عالم هستم و می‌دانم آن‌چه را شما آشکار می‌کنید و آن‌چه را که شما پنهان می‌کنید؟! موفق باشید    

15208
متن پرسش
با سلام: استاد گرامي سوالاتي در مورد قرآن كريم دارم كه خواهشمندم در صورت امكان به تفصيل پاسخ دهيد: 1.به نظر مي رسد روح مردانه اي بر قرآن حاكم است و اكثر خطابهاي قرآن مردان را مخاطب قرار مي دهد. مثالهاي فراواني در اين زمينه وجود دارد مثلا حتي براي بيان احكام تيمم خطاب به مردان مي گويد ‍«او لامستم النساء» علاوه بر اين برخي آيات در مورد زنان تحقيرآميز به نظر مي رسد. مثلا آيه 18 سوره زخرف - «آیا کسی را که در لابلای زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست فرزند خدا مي خوانيد» يا آيه 223 سوره بقره - «زنان كشتزار شمايند.» 2. قرآن مدعي است كتابي براي هدايت است و براي همگان قابل فهم است اما مبرهن است كه فهم بخشي از آيات قرآن نيازمند دانستن شان نزول و اطلاعات تاريخي است بخشي از آيات بسيار مبهم است و فهم آن دشوار. علاوه بر اين مطالب قرآن بسيار پراكنده است و بسياري از آيات تكرار شده از جمله داستان حضرت موسي كه گهگاه مخاطب را خسته مي كند. 3. نامگذاري سوره ها توسط چه كسي انجام شده و قرآني كه اكنون با اين ترتيب در دست ماست دقيقا همان قرآني است كه بر پيامبر نازل شده است. 4. به نظر مي رسد قرآن از فرهنگ و جامعه زمان خود تاثير پذيرفته است و بسياري از مطالب آن تنها زمانه خود را دربرمي گيرد. بيان مطالبي از جمله ظهار، نهي از جابجايي ماههاي حرام، كوچ زمستاني و تابستاني قريش و بسياري آيات ديگر چه تاثيري در هدايت انسانهاي جهان امروز دارد. مثلا اگر سوره قريش يا بحث ظهار در قرآن نبود هدايتگري قرآن ناقص مي شد. 5. برخي آيات قابل فهم نيست و حتي خرافي به نظر مي رسد مثلا آراستن آسمان با ستارگان براي حفظ آن از شيطان سركش و فرستادن شهاب ثاقب براي جلوگيري از استراق سمع از آسمان توسط شياطين در سوره صافات يا آيه 275 سوره بقره «کسانی که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه کرده است.» برخي آيات مبهم و متناقض با علم است از جمله وجود هفت آسمان و هفت زمين اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ (طلاق/ 12) يا خلقت انسان از بين ستون فقرات و دنده ها در صورتي كه مني در بيضه ها توليد مي شود خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ*يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق / 5ـ7) از طولاني شدن سوال عذرخواهي مي كنم. اين سوالات بسيار ذهنم را مشغول كرده اند خواهشمندم با پاسخ مبسوط خود آرامش ذهني و ايمان قلبيم به اين كتاب مقدس را به من بازگردانيد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید قرآن مثل هر کتاب مقدس و حتی مثل هر کتابی که به اشارات قدسی و معنوی نظر دارد، دارای فرهنگ خاصی است. حتی اگر شما بخواهید مثنوی مولوی را بفهمید، باید شرایط تاریخی آن متن را بشناسید که اصطلاحاً امروز به آن «هرمنوتیک» می‌گویند. به نظر بنده اگر حداقل یک دور تفسیر قرآن را مطالعه فرموده‌ بودید، بسیاری از سؤالاتتان برطرف می‌شد. در آیه‌ی 18 سوره‌ی زخرف «اناث» به معنایِ موجود منفعل است و در این آیه ربطی به جنس زن ندارد. می‌فرماید موجوداتی که خود را نساختند و تحت تأثیر مخلوقات و منفعل از اراده‌ی آن‌ها شکل گرفته‌اند، نباید به عنوان معبود قرار گیرند و یا وقتی می‌فرماید زنان کشتزار شمایند و باید حرمت آن‌ها را نگه دارید؛ نظر به یک واقعیت طبیعی می‌کند و ابداً این تحقیر زنان به حساب نمی‌آید. اگر به داستان‌هایی که مربوط با انبیاء است از جمله در مورد حضرت موسی«علیه‌السلام» به دقت نظر بفرمایید ملاحظه می‌کنید که در هر جا به سنتِ خاصی نظر دارد و بهره‌ای بسیار ارزشمندی را به مخاطب خود ارزانی می‌کند. نامگذاری سوره‌ها عموماً در زمان پیامبر بوده است. در مورد حرمت جابجایی ماه‌ها؛ و سایر موضوعاتی که با نظر به آن زمان پیش کشیده است، بهانه‌هایی را مدّ نظر قرار داده که در دل آن قاعده‌های ابدی عالم را متذکر شده است. در موضوع آسمان و حفظ آن‌ها توسط ستارگان و نفی شیاطین توسط شهاب ثاقبِ فرشتگان، عرایضی در شرح سوره‌ی «قاف» داشته‌ام مبنی بر آن‌که اساساً آسمان به معنای محلِ فرشتگان، یک مقامِ مجرد است با مراتب مختلف. مثل مراتب مختلف نفس ناطقه‌ی انسان که از «خیال» شروع می‌شود و بعد از «عقل» ، «قلب» قرار دارد و بعد از آن «روح» و «سرّ» و «اخفاء». و ستارگان، معارف عالیه‌ی آسمان‌های هفتگانه است. و همان‌طور که عقلِ شما، خیالات واهی جان شما را نفی می‌کند، فرشتگان عالم بالا، حضورِ شیاطین را جهت بهره‌مندی از حقایقِ وَحیانی، نفی می‌نماید. و همین قاعده‌ی هفت آسمان که هفت‌مرتبه‌ی ملکوتی است در مورد هفت‌مرتبه‌ی زمین مطرح است که هفت‌مرتبه‌ی ظلمانی است و ربطی به زمین مادّی ندارد. در مورد خلقت انسان از ستون فقرات و دنده‌ها نیز موضوعِ جذباتِ روحانی زن و مرد مدّ نظر است که حاصل آن ترشحات جسمانی است. در هر صورت؛ زبانِ قرآن، زبانِ یک اندیشه است و برای فهم آن باید زبان آن اندیشه را شناخت. مگر شما وقتی فیزیک یا شیمی می‌خوانید بدون درک زبان و اصطلاحات آن علم، متوجه آن می‌شوید؟! موفق باشید

14268
متن پرسش
سلام علیک استاد: اخیرا عده ای در این مورد که حضرت آقا صحبتی راجع به جریان تشیع انگلیسی داشتند و فرمودند این تشیعی که از لندن به صدا در می آید صدای دشمن است و به این مضمون آب در آسیاب ریختن دشمن است موضع می گیرند و می گویند آقای خامنه ای اشتباه کرده است زیرا نباید ایشان اسمی از لندن می برد این باعث تنش و اختلاف است باعث این می شود که طرفداران این ها شروع به اختلافات درونی کنند و شیعه به جان هم بیفتند و در ثانی این صحبت اخلاقی نیست باید به طور عام صحبت می کرد در ثانی همچنین گفتند صحبت های آقای رحیم پور هم در نماز جمعه بسیار تند بود و نباید در تریبون عمومی مثل نماز جمعه پخش می شد و ایشان اخلاق را رعایت نکردند و از این قبیل حرف ها. استاد می خواستم نظرتان را در مورد صحبت آقا و برخورد صحیح با امثال تفکر شیرازی ها بفرمایید تا ما در راستای تفکر انقلاب، مواجهه ی با این تفکر را پیدا کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این فرمایشات یعنی چی؟!! این آقایان عملاً کارگزاران دشمنان اسلام هستند، اختلاف بین شیعه مطرح نیست. بحث دشمنان اسلام است که در لباس چند به ظاهر روحانی، به مقابله با اساس اسلام آمده‌اند. این‌ها همان نقش را در شیعه بازی می‌کنند که داعشی‌ها در اهل سنت. شدیداً باید آن‌ها را از تشیع و جامعه‌ی اسلامی طرد کرد. موفق باشید

14170
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت استاد مهربان: لطفا این جمله حضرت علامه حسن زاده را اندکی شرح دهید: (غضب و انتقام نیز از عین رحمت اوست زیرا اکثر اهل عالم به سبب غضب و انتقام به کمالی که برایشان مقدر شده می رسند اگر چه ملایم طبعشان نباشد.) سدره المنتهی فی تفسیر قرآن المصطفی. چرا رسیدن به غضب را کمال مقدر می نامند چگونه تقدیری است؟ و اساسا چرا غضب را از عین رحمت می دانند آری اگر مجرمی زودتر از دنیا برود برایش رحمت است چون از میزان گناه او کم می شود ولی نفس گرفتاری در عذاب را چگونه رحمت بدانیم؟ 2. در رابطه با ایمان فرعون در همان کتاب حضرت علامه ظاهرا از قول ابن عربی آورده است: «فقبضه طاهرا مطهرا لیس فیه شی من الخبث لانه عند ایمانه قبل ان یکتسب شیئا من الاثام و الاسلام یجب ما قلبه و جعله آیه علی عنایه سبحانه بمن شاء حتی لا ییاس احد من رحمه الله ..... فلو کان فرعون ممن آیس ممن ما بادر الی الایمان.....» و در توضیح خودش هم تایید فرموده است با توجه به سخن جنابعالی که ایمان فرعون را غیر قابل قبول فرمودید پس مبنای حرف این بزرگان چیست و آیا این دلیل که چون فرعون ادعای ایمان کرد پس جزء کفار که آیس از رحمت خداوندند نبوده است زیرا کافر هیچ گاه طلب رحمت از خدا نمی کند و لو این که هزار بار در دریا غرق شود چنانچه ابوجهل در زمان قتل خود گفت من در این حال نیز از مخالفت محمد (ص) پشیمان نیستم درست است؟ پس آنها هم که در قیامت رب ارجعون می گویند بشرح ایضا و اساسا اکثری آدمها در حال معاینه و سکرات به خاطر دیدن حقایق و چشیدن سکرات ایمان می آورند و آنگاه آیا این مطب با مطلب نخست که فرمودند اکثریت انسانها به غضب دچار می شوند تضاد ندارد؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: غضب بر کسی جاری می‌شود که امکان رسیدن به کمالات الهیه در او باشد و او نسبت به جذب آن کمالات، کاهلی کرده باشد و لذا با نظر به کمالی که می‌توانسته است به‌دست آورد به او غضب می‌کنند تا به وَجه کمالیش برگردد و از این جهت، غضب نیز ذیل رحمت الهی به‌ صحنه می‌آید. می‌ماند بحثی که محی‌الدین در فصّ اسماعیلی پیش می‌کشد در رابطه با «عَذْب» و گواراشدنِ عذاب، که در این مورد اختلاف نظر هست.[1]  2- آیات مربوط به فرعون در حالی‌که داشت غرق می‌شد موجب تفاوت نظر در مورد ایمان فرعون شده است که گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(یونس/90)‏ در حالی‌که خداوند در جواب او فرمود: « آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (91) . و این نشان می‌دهد که فرصتِ ایمان گذشته است. موفق باشید

 

 


[1] - محی‌الدین می‌گوید بعد از آن‌که اسم منتقم کار خود را کرد، عذابِ حسّی مثل دردناک‌بودن مار و عقرب قطع می‌شود، ولی عذاب نفسی ابدی است. می‌گوید اهل جهنم در شرایط «لا یَمُوتُ و لا یَحْیی» قرار می‌گیرند و مثل کسی که در اثر درد شدید غش می‌کند دیگر احساس درد را ندارند و در همین حدّ یک نوع نعمت برای آن‌ها محسوب می‌شود، هرچند از آتش خارج نمی‌شوند. می‌گوید: «لأنَّهم لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْ النّار ابداً» ولی تخدیری در حسّ آن‌ها پدید می‌آید که اَلَمِ موجود در آتش را احساس نمی‌کنند و حتی گاهی برای بعضی از آن‌ها یک نعیم خیالی پدید می‌آید، «نعیماً خیالیا» مثل خواب‌دیدن کسی که در حالت بیداری در سختی است ولی در خواب شرایط دیگری را خواب می‌بیند.

می‌گوید در قرآن اگر عذاب الیم فرموده با خالدبودن همراه نیاورده تا معلوم شود عذاب تا آخر با دردناک‌بودن همراه است و تبدیل به عَذْب نمی‌شود، هرچند آن کسی که چرک و خون می‌خورد و به آن عادت می‌کند، غیر از آن کسی است که از نعمت‌های بهشتی لذّت می‌برد. ولی اهل نار بعد از آن‌که از خروج از نار مأیوس شدند مزاج‌شان مناسب عذاب می‌شود و دردشان با نوعی لذّت آمیخته می‌گردد و این همان مآل إلی الرحمه است(فصّ هودی).

ملاصدرا در جلد 9 اسفار، صفحه‌ی 346 به استقبال سخن محی‌الدین رفته و معتقد می‌شود عذاب، دائمی نمی‌باشد و معتقد است از آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»(اعراف/179) به یقین عده‌ی زیادی را برای جهنم آفریدیم. پس ذات عده‌ای برای جهنم است و از این جهت که ذات آن‌ها با جهنم مناسبت دارد نباید جهنم برای آن‌ها آزاردهنده باشد و به همین جهت از درخت زقّوم با ولع می‌خورند. البته ملاصدرا در کتاب «عرشیه» که از آخرین آثار اوست از عقیده‌ی قبلی برمی‌گردد و معتقد می‌شود دار جهنم دار آلام و رنجِ ابدی است. در کتاب «عرشیه» این طور شروع می‌کند: صاحب فتوحات مکیه، ابن عربی، در این باب امعان نظر کرد و در آن کتاب، بحث فراوان نمود و در فصوص گفت: اما دوزخیان، فرجام کار آن‌ها به سوی نعمت است؛ زیرا صورت آتش برای دوزخیان پس از سپری شدن مدت عقوبت، سرد و سلامت می‌شود. «و اما انا و الّذي لاح لى بما انا مشتغل به من الرياضات العلميّة و العمليّة ان دار الجحيم، ليست بدار النعيم و انما هى موضع الألم و المحن و فيها العذاب الدائم، لكن آلامها متفننة متجددة على الاستمرار بلا انقطاع و الجلود فيها متبدلة.» امّا من، آنچه که برایم با اشتغال به ریاضت‌های علمی و عملی، ظاهر و آشکار شده، این است که دوزخ و سرای جحیم جای نعمت نیست بلکه جای درد و رنج است و در آن، عذاب دائم و همیشگی وجود دارد امّا رنج‌ها و دردهایش گوناگون و نو به نو و در عین حال پیوسته و بدون پایان است. پوست‌ها در آن دگرگون می‌شوند. آن‌جا جای راحتی و آسودگی و رحمت و آرامش نیست؛ زیرا منزلت دوزخ و دار جحیم در آن سرای، همانند منزلت عالم کون و فساد، از این عالم دنیاست.(ملا صدرا، عرشیه، انتشارات مولى، 1361، ص 282.)

علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» پس از بحث بر روی آیات 163 تا 167 سوره‌ی بقره، بحثی را در همین رابطه به میان می‌کشند  و می‌فرمایند:

«این مسئله مطرح است كه آيا عذاب قيامت انقطاع مى‏پذيرد و يا خالد و جاودانه است، مسئله‏اى است كه نظريه علماى اهل بحث در آن مختلف است، هم از نظر ادله‌ی عقلى و هم از جهت ظواهر لفظى. و آنچه در اين باره مي‌توان گفت، اين است كه از جهت ظواهر لفظى، بايد دانست كه كتاب خدا نص است در خلود و جاودانگى و مى‏فرمايد: «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»، ايشان به هيچ وجه از آتش بيرون نخواهند شد، و سنت از طرق ائمه‌ی اهل بيتh نيز آن قدر زياد است كه به اصطلاح به حد استفاضه رسيده.

   از جهت عقل، باید گفت: نعمت و عذابِ عقلى كه عارض بر نفس مى‏شوند، به خاطر تجردش و تخلقش به اخلاق و ملكات فاضله يا رذيله و يا به خاطر احوال خوب و بدى كه كسب كرده. اين احوال و ملكات در نفس، صورتى نيكو و يا قبيح ايجاد مى‏كند كه نفسِ سعيده از آن صورتِ نيكو متنعم، و نفسِ شقي از آن صورتِ قبيح متألم مي‌شود. و در صورتى كه اين صورت‌ها در نفس رسوخ نكرده باشد و صورى ناسازگار با ذات نفس باشد، به زودى زايل مى‏گردد، براى اين‌كه عقل براى ناسازگارى دوام و اكثريت نمى‏بيند و قسر، فشار، زور و ناسازگارى محكوم به زوال است (پس اگر ذات نفس سعيده باشد، صورت‌هاى رذيله و زشت دير يا زود از آن زايل مى‏گردد و اگر ذات نفس شقی باشد، صورت‌هاى نيكو و جميل كه در آن نقش بسته، به زودى زايل مي‌شود). و نفس خودش مي‌ماند و آن سعادت و شقاوت ذاتي‌ا‌ش، پس اگر نفس مؤمن به خاطر گناهانى صورت‌هاى زشتى به خود گرفت، سرانجام آن صورت‌ها از بين مى‏رود، چون با ذات نفس سازگار نيست هم‌چنان كه نفسِ كافر كه ذاتاً شقى است، اگر به خاطر تكرار كارهاي صالح صور حسنه‏اى به خود گرفت، آن صور بالأخره از نفس زايل مي‌شود، چون محيط نفس با آن سازگار نيست و همه‌ی اين مطالب  روشن است.  و اما در صورتى كه صورت‌هاى عارضه بر نفس، در نفس رسوخ كرده باشد، و در نتيجه صورت جديدى و نوعيت تازه‏اى به نفس داده باشد، مثلاً او را كه انسان بود و داراى صورت انسانيه بود، بخيل كند كه چنين انسانى يك نوع جديدى از انسانيت است، همان‌طور كه ناطقه وقتى با جنس حيوان ضميمه شود يك نوع حيوان درست مى‏كند كه نامش انسان است  و اين هم معلوم است كه اين نوع يعنى انسان، نوعى است مجرد در نفس، و موجود مجرد دائمى الوجود است؛ در نتيجه هر گناهى كه از او صادر شود، در صورتى كه نفس او سعيده باشد و با گناه سنخيت نداشته باشد و خلاصه عوامل خارجى گناه را به گردنش گذاشته باشد، در چنين صورتى وبال و عذاب آن گناهان را مى‏چشد و پاك مي‌شود، و از عذاب نجات مى‏يابد و در صورتى كه نفس او شقى باشد و با گناه سنخيت داشته باشد در اين صورت هرچند كه هرچه از چنين نفسى سر مى‏زند به اذن خدا است و ليكن از آن‌جا كه گناهان بدون قسر و فشار از او سر مى‏زند، چون نفس او نفسى گناه دوست است، لذا چنين نفسى دائماً در عذاب خواهد ماند. و مَثَل چنين انسانى كه دائماً گرفتار و معذّب به لوازم ملكات خويش است به وجهى مثل كسى است كه به مرض ماليخوليا و يا مرض كابوس دائمى مبتلا شده كه دائماً صورت‌هايى هول‌انگيز و وحشت‏آور و زشت از قوه‌ی خياليه‏اش سر مى‏زند، چنين كسى همواره از آن صورت‌ها فرار مى‏كند و با آن‌ها در جنگ و ستيز و بالأخره در عذاب است، با اين‌كه خود او اين صورت‌ها را درست مي‌كند و صدور آن از نفسش به قسر قاسر و به فشارى از خارج نيست، و كسى اين صورت‌ها را در نفس او مجسم نكرده، بلكه كار، كار نفس خود او است، ولكن هر چه باشد بالأخره از آن صورت‌ها رنج مى‏برد و از آن صورت‌ها مى‏گريزد و مگر عذاب، غير آن چيزى است كه انسان قبل از ابتلاء بدان از آن مي‌گريزد؟ و بعد ازآن‌كه بدان مبتلا شد، در جستجوى خلاصى از آن بر مى‏آيد؟ و اين تعريف و مثال بر آن امور زشت و صورت‌هاى غير جميل كه انسان شقى در دار آخرتش با آن‌ها روبه‌رو مي‌شود، صدق مى‏كند، پس معلوم شد كه عذاب جاودانه و انقطاع‌ناپذير، از انسان شقى، خود شقاوت و بدبختى ذاتى او است، و قاسرى و خلاصه كسى او را بدان مبتلا نكرده است. حال كه مسئله‌ی خلود در عذاب‏ برايت روشن گرديد، اينك اشكال‌هايى كه به آن كرده‏اند از نظرت مى‏گذرد، آن وقت خواهى ديد كه تا چه حد فاسد و بى‌پايه است.

اشكال اول اين‌كه؛ خداى سبحان با اين‌كه داراى رحمت واسعه است، چگونه رحمتش اجازه مي‌دهد كسى را بيافريند كه بازگشت او به سوى عذاب دائم باشد، عذابى كه هيچ موجودى تاب تحمل آن را ندارد.

دوم اين‌كه؛ عذاب وقتى عذاب است كه با طبع معذب سازگار نباشد و يا به عبارت علمى قسرى و غير طبيعى باشد و در جاى خود مسلم شده، كه قسر دوام ندارد، پس چگونه عذاب دائمى تصور مي‌شود؟

سوم اين‌كه؛ بنده‌ی خدا هر گناهى هم كه كرده باشد، بالأخره پایان داشت، مثلاً هفتاد سال گناه كرد، چرا بايد تا ابد معذب باشد؟ و آيا اين ظلم نيست؟

چهارم اين‌كه؛ افراد شقى هم همان دخالت و تأثير را در نظام تكوين دارند كه افراد سعيد دارند، و خدمتى كه آنان به اين نظام كرده و مى‏كنند، از خدمت افراد سعيد كم‌تر نيست، چون اگر نيك بنگرى زمينه‌ی سعادت افراد سعيد را همين اشقيا فراهم نموده و مى‏نمايند، پس ديگر چرا بايد در عذاب دائمى معذب باشند؟

پنجم اين‌كه؛ عذاب هر متخلف و نافرمانبر به طور كلى براى اين است كه عذاب‌كننده آن نقصى را كه به وسيله‌ی نافرمانى متخلف و ظالم متوجه او شده، جبران كند، كه اين جبران را به عبارتى كوتاه‏تر انتقام هم مى‏گوييم، و انتقام از خداى تعالى تصور ندارد، چون عصيان و نافرمانى بنده، نقصى بر او و بر مقام ربوبى او وارد نمى‏كند تا بخواهد با عذاب‌كردن عاصى، آن را جبران نمايد، و اين اشكال تنها مربوط به عذاب دائم نيست بلكه به عذاب موقت نيز متوجه مي‌شود، چيزى كه هست در عذاب دائم بيشتر وارد است.

اين بود آن اشكال‏ها كه بر عذاب خالد كرده‏اند، البته اشكال‌هاى ديگرى نظير اين‌ها كرده‏اند، و خواننده‌ی عزيز اگر آن طور كه بايد به معناى بيانى كه ما در باره‌ی خود در عذاب كرديم، احاطه پيدا كند، خواهد ديد كه اين اشكال‌ها از اصل ساقط است، براى اين‌كه گفتيم: عذاب خالد اثر و خاصيت آن صورت نوعيه شقاوت‌بارى است كه نفسِ انسان شقى به خود گرفته، اين نوع انسان هم نمي‌تواند نوع ديگرى شود، چون تصور و گفتگوى ما از چنين نفسى بعد از آن است كه نخست به اختيار خود گناهانى مرتكب شد و سپس به دنبال آن گناهان احوالى پى در پى در نفس او پديد آمد، و به دنبالش استعداد شديدى در ذات نفس پيدا شد. و همين شدت‌يافتن استعداد نفس، علتى است كه در تمامى حوادث باعث مي‌شود صورتى متناسب با آن استعداد در نفس پديد بياورد. در نتيجه همان‌طور كه بعد از انسان‌شدن نان و گوشت و ميوه و عناصر و مواد ديگرى كه انسان مركب از آن است، ديگر صحيح نيست بپرسيم چرا اين مركب شعور پيدا كرده و چرا فكر دارد و چرا و چرا و صدها چراى ديگر، براى اين‌كه پاسخ به همه‌ی اين سؤالات يك كلمه است، و آن اين است كه چون انسان شده، همچنين در مورد بحث ما، صحيح نيست بپرسيم چرا شقاوت دست از يقه او بر نمي‌دارد و دائماً آثار شقاوت از آن سر مى‏زند؟ كه يكى از آن آثار، عذاب جاودانه است، چون جواب همه‌ی اين‌ها اين است كه چون او به دست خود و به اختيار خود، خود را شقى ساخت، يعنى انسانى خاص كرد كه شقاوت، لازمه‌ی وجود او است».[1]

در رابطه با این‌که خداوند به وعده‌ی خود عمل می‌کند ولی آن‌طور نیست که حتماً به وعیدی که می‌دهد عمل کند، حضرت صادقu می‌فرمایند: «مَنْ وَعَدَهُ اللَّهُ عَلَى عَمَلٍ ثَوَاباً فَهُوَ مُنْجِزٌ لَهُ وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَى عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِيهِ بِالْخِيَار»؛ كسى را كه خدا وعده‏ى پاداش در كردارى دهد آن پاداش برايش ثابت است و كسى را كه خدا وعده‏ى بر مجازات دهد او مختار است كه اگر بخواهد عوض كند.(بحارالأنوار، ج 74، ص 154)

جناب حجت‌الاسلام آقای یزدان‌پناه در جمع‌بندی این بحث چنین می‌فرمایند که در اسماء الهی در جمع، اسماء خیر می‌چربد و از طرفی حدیث  «سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي» جدّی است و امیرالمؤمنینu نیز در دعای کمیل با اعتقاد به رحمت الهی عرضه می‌دارند: «فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْ لَا مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جَاحِدِيكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلَادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلْتَ‏ النَّارَ كُلَّهَا بَرْداً وَ سَلَاماً وَ مَا كَانَ‏[1] لِأَحَدٍ فِيهَا مَقَرّاً وَ لَا مُقَاماً لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْكَافِرِينَ‏ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِين‏».

و از آن‌جایی از نظر عقلی و عرفانی در نظام اَحسن خیر کثیر است و شرّ قلیل، می‌توان گفت در عین عذاب یک نوع لذّت هم باید در میان باشد. زیرا هرچیزی که ملکه‌ی جان انسان شد چنانچه ملکه‌ی دیگری مقابل آن نباشد، آن ملکه کار خود را می‌کند و صورت برزخی و قیامتی خود را همراه دارد و از این جهت می‌توان گفت چگونگی جهنم به حسب افراد و استعدادهای آن‌ها است به طوری که ائمه‌ی کفر تا آخر در رنج و اَلَم هستند در عین لذّات خاص خود از آن عذاب. مثل آن‌که در خبر داریم وقتی ابوجهل در جهنم است با عبور رسول خداf از کنار جهنم نسیمی خنک به جهنم و جهنمیان می‌رسد، وقتی ابوجهل می‌فهمد این راحتی به جهت عبور رسول خداf است از غضبی که دارد می‌گوید جلو این نسیم را ببندید، با این‌که در حال عذاب است ولی لذّت باقی‌ماندن در آن عذاب نسبت به راحتی نسیمی که عبور رسول خداf برای او آورده، برایش بهتر است. همه‌ی کفار در جهنم در یک حدّ نیستند، بعضی قطع رنج دارند که همین برای آن‌ها یک نوع رحمت است و بعضی نه‌تنها قطع رنج دارند بلکه عذاب آن‌ها به عَذْب تبدیل می‌شود زیرا در دنیا در عین کفر دارای صفات حسنه‌ای مثل سخاوت بوده‌اند.

جناب حجت‌الاسلام استاد یزدان‌پناه، نظر استادشان آیت‌اللّه حسن‌زاده را نیز این‌طور بیان می‌کنند که خلود در عذاب هست، ولی چون به آن خو می‌کنند آن عذاب از رنج‌آوربودن در می‌آید. می‌فرمایند ظاهراً شریعت این موضوع را سربسته گذارده و به اعلام همان عذابی که سال‌های متمادی برای اهل جهنم هست بسنده کرده و اگر هم عذاب در نهایت همراه با رنج و درد نباشد همان قبح منظری که جهنمی‌ها دارند که با خوردن غساق همراه است، سر جای خود محفوظ است.

آیت‌اللّه جوادی معتقدند مسئله‌ی ابدیت عذاب بدون شناخت انسان میسر نیست و اگر انسان یک گوهر داشته باشد آن وقت می‌توان بحث کرد آیا این عوارض در جهنم عارض بر جان انسان شده یا همسنخ انسان است و اگر همسنخ انسان است دیگر عذاب نیست و اگر همسنخ انسان نیست ابدی نیست. ولی وقتی انسان دارای یک گوهر نبود و دارای فطرت و طبیعت بود موضوع متفاوت می‌شود بدین معنا که فطرت او آنچه را طبع او به عنوان ملکاتِ خلاف شریعت در خود نهادینه کرده است نمی‌پذیرد و همواره این تضاد که مسخر به انواع عذاب‌های رنج‌آور می‌شود در چنین انسانی باقی است.

 

14137
متن پرسش
به نام خدا با سلام به استاد عزیز: با روشی که در جزوه تفسیر المیزان فرموده بودید کار را شروع کرده ام در مورد سوال ذیل فرمودید گاهی علامه نظری در مورد بعضی از آیات نمی دهند. لطف بفرمایید یک مثال خودتان بزنید با یک آیه که علامه نظر خود را داده باشد. متن سوال قبلی: بنده به لطف خدا و کمک جنابعالی مطالعه تفسیر المیزان را شروع نموده ام با روشی که در جزوه فرمودید اما گاهی برای پیدا کردن نظر علامه دچار مشکل می شوم می خواهم راهنمایی فرمایید. مثلا در آیه 25سوره توبه (لقد نصرکم الله) نظر علامه در متن تفسیر المیزان کدام است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این امور را به عهده‌ی بنده نگذارید. بر فرض که در موردی با ابهام روبه‌رو شوید. آن‌چه را احتمال می‌دهید یادداشت می‌کنید و یک علامت سؤال بر روی آن می‌گذارید، بعداً که بیشتر با روح «المیزان» آشنا شدید، آن ابهامات برطرف می‌شود. موفق باشید

13913

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و احترام: استاد گرامی با توجه به توصیه های اکید حضرتعالی جهت شرکت در مراسم اربعین برای اینجانب و دوستانمان به دلایلی از جمله نداشتن پاسپورد و ویزا و... امکان خروج از کشور را نداریم و احتمال اینکه مانند سال گذشته مرز ها باز گردد ضعیف است. سوال ما از محضرتان این می باشد که آیا با این احتمال ضعیف هم به سمت مرز برویم یا خیر؟ نظر حضرتعالی برای ما حجت است. اگر نتوانستیم برویم هزینه اش را چه کار کنیم که در این اقدام سهیم باشیم. پول هایمان را بدهیم برای کار های فرهنگی یا برویم زیارت امام رضا علیه السلام یا بدهیم فقرا ... تکلیف چیست؟ وضعیت روحی مناسب برای انجام همه کارهای ذکر گردیده وجود دارد اما دل های ما منتظر نظر حضرتعالی گردیده اند و نظر شما برای ما تکلیف است. در پایان توفیقات روز افزون حضرتعالی را از خداوند متعال مسئلت می کنم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر پاسپورت و ویزا ندارید، به مرز تشریف نبرید و اگر امکان زیارت حضرت به طور مستقیم در روز اربعین برایتان فراهم نشد در روز اربعین قبل از ظهر در جایی خلوت به طرف حرم مبارک حضرت قرار بگیرید و زیارت اربعین آن حضرت را بخوانید. موفق باشید

13895

وحدت وجودبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرانقدر خدا قوت: سوال من در مورد وحدت وجود است. چرا بسیاری از علما با وحدت وجود مخالفند و حتی آن را شرک اعظم می دانند؟ آیا حدیثی از معصومین علیهم السلام در مورد وحدت وجود داریم که این موضوع را تایید کند؟ ممنون میشوم اگر در این زمینه راهنمایی نمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظرم چون تصور کرده‌اند لازمه‌ی وحدت وجود آن است که همه‌چیز را خدا بدانیم، با آن مخالفند در حالی‌که اگر درست، منظور اعتقاد به وحدت وجود فهمیده شود، هرگز این تصور لازم نمی‌آید 2- نگاه توحیدی که هرگز ذات و صفات در آن از هم جدا نیستند، یعنی تعیین وحدت وجود. زیرا مگر می‌شود جایی در عالم باشد که خداوند تماماً آن‌جا نباشد؟ موفق باشید

13284
متن پرسش
سلام استاد: با مطالعه کتاب «آشتی با خدا» و همچنین کتب دیگر، سوالی برایم پیش آمده که فرق بین فکر کردن به خدا و حضور قلب و دل دادن چیست؟ به نظرم حضور قلب یک مقدار مبهم است. ما از کجا بفهمیم که به حضور قلب رسیدیم یا مشغول فکر کردن به خدا هستیم؟ ایا صرف توجه به هست مطلق یعنی حضور؟
متن پاسخ

بباسمه تعالی: سلام علیکم: حضور قلب در محضر حق مثل حرف‌زدن با دوستان است و فکر کردن مثل مطالعه‌کردنِ کتاب است. إن‌شاءاللّه با رعایت دستورات دینی به جایی می‌رسید که حجاب‌های بین شما و خدا رقیق و رقیق‌تر می‌شود و با خدا سخن می‌گویید. موفق باشید

13016
متن پرسش
با عرض سلام و وقت بخیر: خدا داری یعنی چه؟ شما فرمودید خدا دانی مثل آدرسی است که به ما می دهند و راه زندگی ماست و ابزار و اسباب پیمودن راه همان طور که خداوند در سوره کهف می فرمایند عبارت است از: عمل صالح و در عبادت پروردگار هیچ کس را شریک او قرار ندادن و غیر خدا را در زندگی موثر قرار ندادن بعد از ساختن زندگی خود با این اعمال و نگاه ها از کجا بفهمیم که به خدا داری رسیده ایم؟ حتما باید شهود غیب حاصل بشه؟ ۀیا امکان ندارد شهودی غیر الهی برایمان حاصل بشه و ما اشتباه گرفتیم که الهی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که انسان سعی کند با حضور قلب به حضرت حق رجوع نماید، از خدادانی به خداداری سیر خواهد کرد. مباحث کتاب «رسالة الولایه» در این مورد کمک می‌کند إن‌شاءاللّه. موفق باشید

11912

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: در یک برنامه تلویزیونی به مناسبت روز مادر جناب آقای راشد یزدی فرمودند سعادت و شقاوت یک فرد به مغز او بستگی دارد که در بطن مادر شکل می گیرد این مطلب تا چه حد می تواند درست باشد؟ یعنی تفاوت فرد سعید با فرد شقی در مغز آنهاست؟ یعنی این تفاوت مغزها سبب انتخابهای درست یا نادرست افراد می شود. با کمال تشکر از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت داریم که « الشّقيّ شقيّ في بطن امّه و السّعيد سعيد في بطن أمّه. » و عرفا در بحث عین ثابته مفصلاً در مورد این بحث کرده‌اند که انسان قبل از خلقت خودش شخصیت خود را انتخاب می‌کند و همچنان می‌تواند آن انتخاب را ادامه دهد، ولی این ربطی به جسم او و یا مغز او ندارد. موفق باشید

7963

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم شما در بحث مکارم اخلاق فرمودید بهترین رفتار با کسی که غیبت شما را کرده این است که حسن اخلاقش را به دیگران بگوییم من اقوامی دارم که به محض روبرو شدن با آنها دچار غیبت می شویم مدام از خانواده همسرمان بد گویی می کنیم بارها به آنها تذکر دوستانه دادم دفاع تا حدودی کردم حتی به دروغ به آنها گفتم که خانواده همسرم از شما تعریف می کنند اما خودم هم دچار غیبت می شوم رابطه ما شاید در سال در جمع به 3 یا 4 شب برسد ولی همین برای یک سال کافیست بفرمایید بهترین راه مقابله با غیبت که دچار آن نشویم چیست ؟ممنون
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: حرف همان است که حضرت سجاد«علیه‌السلام» در دعای مکارم‌الأخلاق فرمودند و شما متذکر شدید. در هرحال شما نباید غیبت کنید و به غیبت دامن بزنید. موفق باشید
7562
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز و ارجمند ، با توجه به آیه " انه عمل غیر صالح" و ارتباط خویشاوندان نسبی ، در صورت إمکان تبین بفرمایید . ١- بعضا مشاهده می شود ، أفرادی از یک خانواده ، مخالف نظام اسلامی ،ترک انجام واجبات ، همراهی با غرب ،خصوصا با امریکا و اسراًئیل و همراهی با فتنه ٨٨ ، چگونه بأید ارتباط داشت که ، صله رحم حفظ شود و موجب گمراهی مان از توحید ناب که همان ولایت أهل بیت علیهم السلام است، نشویم ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: از آن جهت که محارب نیستند نباید قطع رحم کرد. ولی باید نشان داد نظر شما با آن‌ها متفاوت است و اگر زمینه هم بود آن‌ها را متذکر نمود. ولی به جهت موضع‌گیری‌های غیر الهی‌شان باید آن‌ها را عمل غیر صالح بدانیم و فکر نکنیم چون خویشاوند هستند اعمال غیر الهی آن‌ها برای ما قابل پذیرش است. موفق باشید
7451
متن پرسش
سلام علیکم استاد در کتاب ادب خیال و عقل و قلب فرموده بودید قوه ی خیالیه را خداوند به ما عطا کرده است و باید از آن درست استفاده کنیم . و استفاده ی صحیح آن یعنی یک نفر مثل مرحوم مولوی که با قوه ی خیال خودش حقایقی عرشی را میرساند . اما در سیره ی اهل بیت که دقت کردم این ذوات مقدسه هیچ جا از قوه ی خیال خود استفاده نکرده اند . و عقل محض هستند . میشود کمی توضیح
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرقی نمی‌کند ذوات مقدس اهل‌البیت«علیهم‌السلام» نیز یکی از ابعاد وجودی‌شان خیال است و با خیالِ نورانی‌شده ادعیه‌ی مبارکی مثل مناجات روز عرفه یا دعای ابوحمزه و ... اظهار شده. اگر خیال به صحنه نباشد که فقط می‌توان با فکر انتزاعی فیلسوفی کرد. خیالِ نورانی‌شده قلب را نورانی می‌کند و قلب نورانی خیال را نورانی می‌نماید. موفق باشید
7214

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام می دانیم که خداوند درهنگام خلق هرموجودی،به سرنوشت پایانی او آگاه است،حتی به اینکه کسی خودش قسمتی از سرنوشتش را تغییر دهد، به واسطه دعا کردن، تغییر مسیر زندگی و....خدا به همه اینها آگاه است و می داند که آخر کار هر کس به بهشت ختم می شود یا به جهنم! که اگر منکر این شویم به اینکه خداوند علمش کامل نیست شک برده ایم از طرفی ، خدایی که به همه اینها آگاه است و چندصباحی موجودی می آفریند و به بهشت می برد یا به جهنم و خودش از اول همه را می داند، پس چرا اصلا خلق کرد؟ چه هدفی از آفرینش ما داشته؟ او که نیازی به ما و عبادت ما و ... ندارد.چه نیازی به خلقت انسان؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «آشتی با خدا» یکی از جلسات، جواب به همین سؤال اختصاص یافته تحت عنوان «چرا خداوند ما را خلق کرد؟» خوب است به آن رجوع فرمایید. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
نمایش چاپی