باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم انسان همهی ابعاد خود و هستی را نمیشناسد و حضرت حق که خالق او و هستی است، همهی عالم را میشناسد و میتواند در آن تصرف کند؛ عاقلانهترین کار آن است که به مدیریت حضرت حق در همهی امور اعتماد کنیم و او را وکیل بگیریم و این معنی توکل است از آن جهت که به هرچه او گفته است اعتماد کنیم و به نتایجی که حاصل میشود، راضی باشیم. عقل برای آن است که جستجو کنیم ببینیم حضرت حق چه دستوری داده است، نه آنکه عقل را در مقابل دستورات الهی و به طور مستقل تبعیت کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنا نبوده که مرحوم صفایی چنین ورودی داشته باشند، ولی به مخاطبان خود، روحیهی خوبی را که مفید برای چنین مطالبی است، ارائه میدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن مى فرمايد: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا»[1] خدا آن گاه كه بنى آدم در پشت پدرانشان بودند از آنها اقرار به ربوبيتش گرفت و آنها تصديق كردند و بلى گفتند. بديهى است كه اين رويارويى و اخذ پيمان دلالت بر وجود انسان و ادراك او در نشئه هاى قبل از دنيا دارد. بنابراین هرکس با فطرت خود میتواند متوجه باشد چه کاری حق است و چه کاری باطل است و در واقع پیامبران متذکر همان چیزی هستند که فطرت انسانها بر اساس آن سرشته شده است. قرآن در تذكرى بسيار عميق و عالمانه مى فرمايد: «فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لَا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيّمُ وَ لَكِنَّ اكْثَرَ النَاسِ لَايَعْلَمُونَ»[2] پس به پا خيز و جهت خود را در جهت دينِ حنيف قرار ده كه آن همان سرشت و فطرتى است كه خداوند انسانها را بر اساس آن خلق نموده، اين فطرت در بين انسانها يكسان است، اين دين و راه پايدارى است ولى اكثر مردم متوجه اين موضوع نيستند. درنتيجه به زندگى خيالى و كارهاى ناپايدار خود را مشغول مى كنند و با پوچى و بى ثمرى زندگى روبه رو مى شوند. انسان بايد به پا خيزد و جهتش را جهت پيامبران بزرگ قرار دهد. چون جهت آنها بر اساس دين خدايى است كه سرشت آدميان را نيز بر آن اساس سرشته اند. اينكه مى گويد سرشت انسانى به دست خدا سرشته شده يعنى گرايش «جان» انسان به سوى خداست. به عبارت ديگر بنيان «جانِ» انسانها الهى است. پس كسى كه به خدا رجوع كند به بنيان جان خودش رجوع كرده است و كسى كه از خدا دور شود از «جانِ» خودش دور شده است. موفق باشید
[1] ( 1)- سوره ى اعراف، آيه ى 172.
[2] ( 1)- سوره روم، آيه 30.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. شاید کسی نتواند مشخص کند. باید کار را به خدا واگذار کرد و امیدوار رحمت او بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ائمه«علیهمالسلام» در همان ابتدای امر با مقام عینالانسان متحدند و تلاشها و عبادات آنها برای حفظ آن اتحاد است 2- اشکال ندارد که به یک معنا بگوییم عینالانسان به معنای مُثُل باشد، ولی در آنجا مباحث، ابهامات زیادی دارد که کار را با مشکل روبهرو میکند 3- در هرحال اگر انسانیت را یک امر اعتباری قلمداد نکنیم، چون یک امر تشکیکی است ما را متوجهی عینالانسان میکند 4- مسلّم عینالانسان واسطهی فیض است ولی به اعتبار عینالانسانبودنش در انسانیت ما به ما مدد مینماید 5- عین حرکت در پایینترین از مرتبهی وجود است و پایینتر از آن، مرتبهای نیست که تجلی معنا داشته باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع مفصلی است که با مقدمات خودش حلّ میشود 1- همین اندازه بدانید که ما در مقامِ علمی خدا، وجودِ علمی داریم به این معنا که خدا به امکانِ ما علم دارد و هیچ شخص خاصی نیستیم که کثرت در میان باشد 2- ما به عنوان شخص خاص از رحم مادر شروع میشویم و در نسبت با کثرات، انتخابهای خود را شکل میدهیم و از فطرتِ بالقوه در حدّ انتخابهای سالم، بالفعل میگردیم. بنابراین نمیتوان گفت همهی ما عقلِ نازله هستیم، بلکه ما هرکدام شخصی هستیم که اگر مطابق فطرت خود عمل کنیم به همان اندازه به آن مقام عقلی نزدیک میشویم 3- از فرقهی حروفیه چیزی نمیدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون بنده خودم این کار را نکردهام و تنها زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام را بعضاً در روز عاشورا انجام دادهام، نمیتوانم نظر دهم. البته جایگاه لعن و سلام، جایگاه بس بزرگی است و لعن بر قاتلان حضرت سیدالشهداء«علیهالسلام» موجب رفع حجابهای ظلمانی دورانی میشود که در آن زندگی میکنیم و لذا با تأکید کامل باید این لعنها انجام گیرد. این غیر از آن است که مقیّد باشیم که در هر زیارت عاشورا صد لعن و صد سلام را انجام دهیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که استاد میفرمایند زیرا تا انسان از گذشته و آینده آزاد نشود و در سکنیگزیدن موفق نگردد، حقیقت بر او تجلی نمیکند تا شاعر به زبان شعر از آن حقیقت گزارش دهد. در کتاب «عالم انسان دینی» نکاتی در این مورد هست میتوانید به آن کتاب رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت صادق«علیهالسلام» جهت توجه به موضوع فوق و اينكه اولًا: قلب انسان كاملًا با خدا آشنا است و خداوند در نزديكترين شرايط به انسان است. ثانياً: مىتواند با خدا روبهرو شود، ما را متوجه نكتهاى مىكنند كه خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است كه: «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»،[1] و هنگامى كه بر كشتى سوار مىشوند خدا را با تمام خلوص مىخوانند و چون آنها را به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد، در همان حال شرك مىورزند. بعد از طرح اين آيه حضرت فرمودند: آنوقت كه فرد در دريا اميد به هيچچيز ندارد و به قدرتى لايزال متوسل مىشود «فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيثَ»،[2] آن قدرت لايزال كه در آن حالت، آن فرد بدان متوسل مىشود همان خدايى است كه قادر بر نجات است، در آن موقعى كه هيچ نجات دهندهاى براى او نيست، و او فريادرس است، در شرايطى كه هيچ فريادرسى را در منظر خود نمىيابد. حديث مذكور؛ از بهترين نكتهها براى خدا يابى است. چون اولًا: ما را متوجه خدايى مىكند كه مافوق خداى مفهومى است و در آن شرايط خاص او را روبهروى خود مىيابيم، يعنى همان خدايى كه از طريق قلب بايد با آن مرتبط شد. ثانياً: اين خدا را انسان در وجود خود مىشناسد و احتياج نيست با كتاب و درس و مدرسه وجود او را براى خود اثبات كند. ثالثاً: و از همه مهمتر اينكه كافى است حجابهايى كه خود را براى ما نجاتدهنده و فريادرس مىنمايانند كنار رود، يكمرتبه قلب ما خود را با آن خدا روبهرو مىبيند. به همين جهت حضرت مىفرمايند: او خداى قادر بر نجات است آن موقعى كه هيچ نجاتدهندهاى نيست، «حَيثُ لا منجى». وقتى در منظر جان انسان مشخص شود كه هيچ نجاتدهندهاى نيست و همه آنچه ما به عنوان نجاتدهنده به صورت وَهمى و دروغين به آنها دل بسته بوديم، از منظر قلب كنار رفتهاند، و وقتى روشن شود همه آنچه ما به عنوان فريادرسِ خود به آنها دل بسته بوديم، از صحنه جان رخت بربستهاند، خداوند در عمق جان ما به عنوان فريادرس ظاهر مىگردد و ما با او روبهرو مىشويم. موفق باشید
[1] ( 1)- سوره عنكبوت، آيه 65.
[2] ( 1)- قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ( ع) يا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِى عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَى الْمُجَادِلُونَ وَ حَيرُونِى فَقَالَ لَهُ يا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَة قَطُّ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَهَلْ كُسِرَ بِكَ حَيثُ لَا سَفِينَة تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَة تُغْنِيكَ قَالَ: نَعَمْ قَالَ فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ أَنَّ شَيئاً مِنَ الْأَشْياءِ قَادِرٌ عَلَى يخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: الصَّادِقُ( ع) فَذَلِكَ الشَّىءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيثُ لَا مُنْجِى وَ عَلَى الْإِغَاثَة حَيثُ لَا مُغِيثَ.« معانيالأخبار»، ص 4-« توحيد صدوق»، ص 231.« بحارالانوار»، ج 3، ص 41.
باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن در رابطه با نفخهی اول که همهی انسانها به برزخ میروند، میفرماید: «وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ» (87/نمل) روزی که در صور دمیده میشود و همهی اهل آسمانها و زمین در فزع و مدهوشی قرار میگیرند مگر آنهایی که خدا بخواهد. و در روایت داریم امامان فرمودند آنهایی که فزع ندارند، ماییم. لذا به عرض میرسانم غیر از معصوم، همه حتی مؤمنین وارسته نیز برزخ دارند. زیرا در رابطه با زندگی دنیایی و تعامل با این بدن، به این درجات رسیدهاند و باید مرحلهای باشد که نسبتشان با این بدن از بین برود و قیامتی شوند. ولی معصوم چون از اول در عصمتاند و در دنیا مأمورند آن عصمت را حفظ کنند، نسبتشان با بدن مثل نسبت ما نیست که نیاز به برزخ داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما به طور بدیهی مییابیم که خودمان و جهان خارج از خودمان واقعیت داریم هرچند متوجه میشویم بعضی از افکار ما نسبت به واقعیت به خطا میرود و این را نیز با عقلمان متوجه میشویم و همینکه متوجه میشویم بعضی چیزها توهم است دلیل بر توجه ما به واقعیت جهان خارج است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این سخنان را سخنانِ هوشیارانهی کسی میبینم که میخواهد یک قدم از همهی آنچه در اطراف او ست، جلوتر بگذارد تا شاید گشایشی زنده او را در برگیرد. سخنان کسی که نمیخواهد خود را با مفاهیم بلند قانع کند، ولی از حضوری متعالی جا بماند. ماندهام که چگونه با شما در این واژههای بس طوفانی قدم بزنم و از کجا شروع کنم؟!
میگویی من با امام، خودم را در کجا پیدا کنم؟ میدانم که میدانی خواهم گفت: در حضور در مقابل استکبار، با روحی جستجوگر که میخواهد در این تقابل، خدا را ملاقات کند به همان معنایی که شهداء شروع کردند.
میگویی ما چوبِ چه میخوریم که اینهمه تاریکی؟! و باز خواهم گفت چوبِ غفلت از حضور تاریخی انقلاب اسلامی. اما نه به آن معنا که در فکر خود مطلب را دنبال کنی، بلکه این یک احساس عارفانه است که در لحظهلحظههای انقلاب اسلامی میتوان با آن زندگی کرد.
نه! نه! هرگز انقلاب همراهِ دروغ و تأییدهای دروغین و اندیشههای سطحی نمیخواهد. اینها قاتل انقلاباند. انقلاب اسلامی حقیقتی است که بر جانِ هوشیارانِ این تاریخ مستقر شده است و تمام آن چیزی است که فطرت ما به دنبال آن است.
میگویی انقلاب اسلامی، فطرتها و صدقها را نمیفهمد! در حالیکه خدا میداند تنها در بستر نور انقلاب اسلامی است که درستیها و صدقها و کذبها و دوروییها و ریاها، هرکدام نمایان میشوند.
من از تو نمیپذیرم که رجوع به افرادی که نام بردی آویزانشدن به آنها است. نه! انقلاب اسلامی مظاهری دارد که رجوع به آنها، رجوع به زاویههای مختلف منشوری است که هر صفحهی آن وجهی از خود را نشان میدهد.
خوب متوجهای که نه با مطالعهی کتاب و نه با مباحث تمدن اسلامی و نقد مدرنیته، به آن افقی که در عهد با انقلاب اسلامی به دنبال آن هستیم نخواهیم رسید. و باید آن افق را در همان کند و کاوِ فطرت و حریّت و صدق جستجو کرد.
اگر به کتاب رجوع میشود قصّهی ما قصّهی آن است که گفت:
ما جامه نمازی به سر خم کردیم
از خاک خرابات تیمم کردیم
شاید که در این میکده ما دریابیم
آن عمر که در مدرسه ها گم کردیم
پس قضیه، کتابخوانی و یافتنِ تحلیلی برای دلخوشکردن نیست؛ قضیه، دربهدر به دنبال تذکری است که راهِ گشودهشده را فراموش نکنیم.
فرق نمیکند، هم شمایِ تازه به دورانرسیده از سرگشتگی و تنهایی و بیهمزبانیِ در زمانهی فترت خسته شدهاید، و هم این پیرمردی که دورانهای گذشته را دیده است. و اگر جوان بودم به جای قدمقدمزدنهای امروزی، به سوی آیندهای که روشنیگاهِ این تاریخ است مثل شما گریبان پاره میکردم و کفش از پا در میآوردم و میدویدم.
شما نسل سوختهای نیستید، نسلی هستید که بویِ میّ تاریخیِ انقلاب اسلامی به مشامتان خورده است و طالب مستیِ دوران نسلی هستید که شهیدان آن را نشان دادهاند و شما ماندهاید که مستی شما چگونه باید باشد. و ماندن در دورانِ فترت، از همین جنس است. چه سخت است اسیر قبض و بسطی باشیم که نه میتوانیم به وضع موجود که باز، سیاهیِ دورانِ غربزدگی است راضی باشیم و نه راه آزادشدن از ریسمان غربزدگی به راحتی به عنوان یک سبک، نمایان شده است.
تنها و تنها وقتی در باور رهبری انقلاب جستجو میکنیم و با او به تاریخ خود مینگریم میبینیم شرری از دور و قاصدکی پیامآور، از پشت ابرها و در پشت کوهها – کوههای تاریک بیروح سرد دنیای مدرن – بسی نمایان است. مائیم و همچنان پایداری و پایداری، زیرا آن شرر خبر از آیندهای میدهد که رهبری انقلاب، گزارشگر آن است وقتی که گفت: قطعاً آیندهی شما بهتر از امروز است؛ دروغ نمیگوید. باید در باور او نشست تا آن آینده را احساس کرد و با گرمی تمام، زندگی را معنا بخشید. موفق باشید
