بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
8706

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خسته نباشید. من شدیدا دچار افسردگی شده ام مدام خودم را مقایسه میکنم با دیگران و احساس کمبود میکنم. همیشه خودم را پایین تر از دیگران میبینم و تمام زندگیم تمام وقتم به این افکار میگذره خسته شدم از خودم متنفر میشم واقعا کمکم کنید.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این سایت در این موارد حرفی برای گفتن ندارد. شاید سه جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» تذکری در این مورد باشد در ضمن به جواب شماره8698 نظری بیندازید. موفق باشید
7541
متن پرسش
با سلام در مورد رزق حدیثی هست که میفرماید رزقی هست که مانند اجل دنبال انسان است.از طرف دیگر میفرمایید مردم آفریقا که بر علیه ظلم قیام نکرده اند رزقشان کم است.این سخن شما با این حدیث در تناقض نیست؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: چون در همان روایت هست که بعضی اعمال رزق را تنگ می‌کند، می‌توان نتیجه گرفت اگر وظیفه‌ی خود را درست انجام ندهیم در رسیدن به رزق مقسوم به زحمت می‌ افتیم ولی در هر حال رزق مقسوم به ما می‌رسد. موفق باشید
6353
متن پرسش
سلام.ابتدا سوالی راجع به این موضوع داشتم که آیا مفهوم تجلی با خلق یکی است؟ آیا هرچه جز ذات احدی مخلوق میبا شد ؟اگر این طوراست پس اسماءحضرت حق از جمله اسم جلاله الله نیز مخلوق می باشد؟به هرحال این موضوعی است که با یک سری از مسائل دیگر دغدغه ی ذهنی برایم ایجادکرده.ممنون که سوالات امثال من را پاسخ می دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی خداوند نور اسمی از اسماء خود را در جایی که امکان ظهور داشت متجلی کرد می‌گوییم خداوند آن شیئ را خلق کرد و هرچیزی جز خدا مخلوق است و از خود وجودی ندارد ولی اسماء الهی شئونات حضرت حق است و نه چیزی غیر از حضرت حق تا لازم آید مخلوق خداوند باشند. موفق باشید
5826
متن پرسش
باسلام خدمت استاد عزیز در قیامت زبان گفتگو میان افراد به چه صورت است ؟ گفتگو افراد در قیامت باگفتگو در این دنیا چه فرقی دارد؟ میخواهم از زبان خودتان بشنوم باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در قیامت روح‌ها و قلب‌ها با همدیگر مرتبط هستند الفاظ اعتباری که در اثر ارتعاش هوا از طریق حنجره حاصل می شود در آن‌جا معنا ندارد. موفق باشید
2553
متن پرسش
سلام علیکم: شما در اکثر صحبت هایتان پیرامون تمدن غرب در بحث تاریخی موضوع عمدتا دوران قرون وسطی را دوره تاریکی و جمود نمی دانید و معتقدید که این دوره در قیاس با دوره ما قبل و ما بعدش( یونان و مدرنیته) به لحاظ زندگی و نگاه دینی برتری دارد و معتقدید که اگر مشکلی هست به کلیسا بر میگردد و ربطی به مسیحیت ندارد اما در اکثر استنادات دوستان معتقد به تفکر خوبش را بگیر و بدش را رها کن این دوره به شدت محکوم میشود وصراحتا ملقب به دوره سیاهی میگردد تا جایی که دکتر احمدی نزاد هم این جمله را دارند که : " اگر بشر دوره سیاه قرون وسطی را تجربه نکرده بود و قدرتمندان مانع از شکوفایی علم و اندیشة سازنده نمی شدند."بنابراین ایشان تاکید دارند که دوره قرون وسطی مانع ساخته شدن علم و اندیشه سازنده بود. نظر شما چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین طور که می‌دانید قرون وسطی از جهتی که کلیسا قرائت خود از مسیحیت را حاکم بر روان جامعه کرد دوران سیاهی است. آن‌چه بنده به عنوان تذکر در نوشته‌هایم عرض می‌کنم زشتی نگاهی است که بورژواها و نویسندگان بعد از رنسانس از قرون وسطی به جهان القاء می‌کنند و موضوعات فرهنگی آن دوران را که شخصیت‌هایی مثل آکوئیناس‌ها را رشد داد نادیده می‌گیرند. موفق باشید
1875
متن پرسش
سلام.آیا انسان در برزخ اراده و اختیار دارد؟ این اراده و اختیار چه تفاوتی با اختیار انسان در زندگی این دنیا دارد؟کسی که در برزخ از خودش در عذاب است و راه فراری نیز از خودش ندارد چگونه این عذاب و سختی به تدریج رفع میشود؟چگونه مومن پاک می شود؟باید عاملی وجود داشته باشد که عذاب را رفع کند،خود انسان که نمی تواند،می تواند؟یا با تداوم عذاب که اتفاقی نمی افند،می افتد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در برزخ و قیامت انسان در قبضه‌ی ملکاتی است که در دنیا در خود ایجاد کرده ،در مورد رفع عذاب مؤمنین و پاک‌شدن آن‌ها به طور نسبتاً مبسوط در کتاب «معاد؛ جدّی‌ترن زندگی» بحث شده به آن‌جا رجوع فرمایید. موفق باشید
1703
متن پرسش
به نام آفریننده زیبایی ها.با سلام خدمت استاد.من به تازگی با شما و آثارتان آشنا شده ام نمیدانم چگونه و از کجا شروع کنم؟؟اما...با یاد او شروع می کنم.استاد من جوانی 21 ساله و دانشجو هستم.مدتی است در زندگی دچار بحران شده ام... من هم زمانی در غفلت کامل و در پی دنیا و خواسته های نفسانی خودم روزگارم رو می گذروندم.همه زندگی من در کنکور خلاصه شده بود و هدف مثلا خیلی بزرگم یعنی پزشکی.به طوری که اصلا کنکور نقطه ی تمام امال و آرزوهای من بود و حتی لحظه ای بعد از کنکور رو برای خودم تصور نمی کردم.رسیدن به هدفم یعنی موفقیت من در کنکور.و حالا فهمیدم که این طرز تفکر چقدر برایم گران تمام شد.حالا من ترم 5 دانشجوی پزشکی ام اما بدون هیچ هویتی....منی که همه ی امالم کنکور بود و وقتی که رسیدم و دیدم با این هدف اشباع نمی شم به شدت دچار سرگردانی و ناامیدی شدم. با این حال روزگارم و می گذروندم و زندگی برام سخت تر و سخت تر می شد... تا این که از طرف دانشگاه به اردوی زیارتی راهبان نور قدم گذاشتم...و این بود آغاز تحولی شگرف درمن.....گفتن آنچه بر من گذشت از حوصله بحث خارجه اما حالا که من این جا در محضر شما مشغول نوشتن هستم می خواستم سوال هایی که در ذهنم دارم و از شما بپرسم...من الان احساس می کنم توی نقطه شروع موندم. یعنی به یک یقینی رسیدم که شروع کنم تا خودم و بسازم و نهایت باید برسم به خدا.اما الان در جهل و وهم خودم گرفتارم...نمی دونم چطوری راهمو تشخیص بدم...هیچ چیز برایم خوشایند نیست...نه تفریح.نه سفر.نه معاشرت.نه درس خوندن.من گم شدم .توی نفسم و تکبر و غرور و کینه و حسد خودم گم شدم.مثل آدمی می مونم که دنبال راهه اما فقط رو یه نقطه دور خودش تاب می خوره و فکر می کنه در حال حرکته و اما دچار سرگیجه می شه و می فته.من کتاب جوانی و انتخاب بزرگ شما رو خوندم...واقعیتش همه چرف هایی که گفتین و با تک تک سلول هام حس می کنم اما من راه کار می خوام..حالا چی کار کنم...من تو شناخت خودم.شناخت خدا.شناخت دینم در جهل کاملم و گم کرده راهم...به کمک شما خیلی احتیاج دارم.لطفا کمکم کنید.با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام عزیز من! به جهت همین دغدغه‌ها بوده که بنده بعد از کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» کتاب «آشتی با خدا» را پیشنهاد کردم و در ادامه عرض کردم کتاب «ده نکته از معرفت نفس» را با سی‌دی‌هایش دنبال کنید تا بعد از مطالعه برهان صدیقین به مباحث معاد برسید و احساس کنید همین حالا در ابدیت هستید و از سایه‌ی سنگین گذشته و آینده آزاد شوید. موفق باشید
1597

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی؛سلام علیکم؛آیا فعالیت های فرهنگی ظاهری ازجمله جشن و همچنین فیلم،سینما و تلویزیون ، خالی از هرگونه معرفت دهی هستند یا اینکه شدت معرفتشان ضعیف است؟ چون برخی افراد را فقط تاحدودی می توان از این طریق ، ظاهرا متذکر کرد و تمایلی به علم و کتاب ندارند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بستگی به رویکرد آن مراسم دارد اگر برنامه‌ریزان آن متوجه معارف قدسی باشند سعی می‌کنند آن معارف را به صورت نامرئی در هرگونه مراسمی بگنجانند وگرنه ادامه‌ی غرب خواهند بود. موفق باشید
1328

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید،استاد گرامی بنده به این نتیجه رسیده ام که فلسفه خیلی به ما در فهم مسائل دینی و اعتقادی کمک میکند،سوال اول این که اصلا در فرهنگ اهل بیت و در کل چیزی به نام فلسفه اسلامی داریم و این که بهضی ها می گویند در زمان بنی امیه فلسفه از یونان وارد شد و اهل بیت آن را تطبیق دادند،لطفا در این مورد مسئله را روشن کنید؟حال می خواهم بدانم برای خواندن فلسفه اسلامی باید از کجا و چه کتاب هایی شروع کرد و آیا در دانشگاه رشته الهیات گرایش فلسفه و کلام جوابگوی من خواهد بود(لطفا کتاب هم معرفی کنید).با تشکر.التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: قرآن ما را دعوت به تدبّر کرده‌است و عقل ما را خطاب قرارداده و فرموده: «افلا تعقلون؟» و مسلّم تفکر فلسفی یک نوع تفکر و تعقل است همان طور که تفکر ریاضی یک نوع تفکر است و لذا نمی‌توان گفت دین اسلام از تفکر فلسفی خالی است، حال چه خاستگاه آن یونان باشد و چه مدینه. آن چه روشن است این است که قرآن و امامان با تمام ابعاد عقل با ما سخن گفته‌اند، اعم از عقل فلسفی و عقل غیر فلسفی و ما نیز باید با تمام عقل با سخنان آن‌ها روبرو شویم. وَهابیون در اهل سنّت سخت با تفکر فلسفی و عرفانی مخالف‌اند و خود را گرفتار تحجّر کرده‌اند و در شیعه هم عده‌ای به بهانه‌ی رجوع به قرآن و عترت، هر گونه تفکّر بر روی قرآن و عترت را بیرون از قرآن و عترت می‌دانند و به همان تحجری جامعه‌ را دعوت می‌کنند که وَهابیونِ سعودی دعوت می‌نمایند. در جواب قسمت دوم سوالتان نظر بنده آن است که با ده نکته در معرفت نفس و کتاب از برهان تا عرفان شروع کنید و رشته‌ی الهیات را وسیله قراردهید که با همت بالا خودتان فلسفه را پس از بدایةالحکمه و نهایةالحکمه، از طریق اسفار ملاصدرا دنبال نمایید. موفق باشید.
1078

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باعرض سلام لطفا راحترین راه برای اثبات خداوند برای دانشجویان را بیان فرمایید؟البته بدون استفاده از برهان نظم وعلیت.باتشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی مباحث معرفت نفس شرایط را فراهم می‌کند تا انسان خدای فطری خود را تصدیق کند. موفق باشید
1013

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم باسلام لطفا توضیحاتی در مورد ضعف ها و اشکالات بحث های سنت گرایان و به خصوص خود آقای گنون،چه در بحث های سلبی و نقد ایشان به غرب و چه بحث های ایجابی ایشان توضیحاتی را بفرمایید.
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی اکثر مطالب کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» شرح اندیشه‌ی مرحوم رنه‌گنون است. موفق باشید
881

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم این حقیر دانشجوی یکی از رشته های فنی بودم. توفیقی شد که با آرمان "تولید فکر و علم اسلامی" برای "ایجاد جامعه و تمدن اسلامی" وارد حوزه شدم(امسال سال اول ورودم می باشد). پس از مدتی تحقیق به این نتیجه رسیدم که راه دستیابی به این هدف متعالی ، شناخت اسلام براساس حکمت متعالیه که همان جامع عرفان ، برهان و قرآن است ، می باشد و همانگونه که مستحضر هستید مسیر فعلی حوزه های علمیه از این راه نمی گذرد. بدین طریق مزاحم حضرتعالی ید شدم تا راهنمای این حقیر در طی این راه باشید. به نظر شما برای رسیدن به این هدف روی چه علومی باید کار شود ؟ اگر زحمتتان نیست لطفا بعد از ذکر هر علم نام کتابهایی که باید روی آن کار شود را مرقوم فرمایید. لطفا در مورد علوم آلی ای که باید روی آن کرد هم توضیح بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: پس از آن‌که تا درس خارجِ فقه و اصول خوب پیش رفتید در ذیل تفکر حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه»، با حکمت متعالیه و فصوص الحکم از محی‌الدین کار را شروع ‌فرمایید. فعلاً برای آن‌که از موضوع عقب نیفتید مباحثی مثل «ده نکته در معرفت‌ نفس» و کتاب «از برهان تا عرفان» خوب است. موفق باشید
161

بدون عنوان**بازدید:

متن پرسش
sسلام خسته نباشید من شنیدهام امام خمینی در شبانه روز سه ساعت بیشتر نمی خوابیدند ایا صحت دارد؟ایا برای رسیدن به چنین چیزی راه عملی وجود دارد؟مرا راهنمایی کنید.با تشکر
متن پاسخ

علیک السلام؛
جواب: باسمه تعالی
نه برادر! این حرف‌ها درست نیست. همان‌طور که خواب زیاد بُعد حیوانی انسان را قوت می‌بخشد، خواب کم‌تر از اندازه هم قوه‌ی وَهمیه را رشد می‌دهد. علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» فرموده‌اند: یک‌سوم و یا یک‌چهارم از بیست‌و‌چهارساعت خواب، خواب طبیعی است. یعنی بین 6 تا 8 ساعت.
موفق باشید

24355
متن پرسش
سلام و خدا قوت استاد چند مطلب ۱. این‌که انسانها در قیامت عریان‌ و گرسنه و... محشور می شوند برای همه انسان هاست؟ حتی شهدا؟ و این عریان بودن خب یک تحقیره و چرا خدا این تحقیر رو برای ما خواسته؟ حشر که قبل از حساب رسی و جهنمه پس چرا این عذاب رو قبل از حساب رسی برای عموم انسانها خواسته؟ ۲. درباره سوال ۲۴۳۴۰ که مسئله انتظار فرج از نیمه خرداد کشم هست، خواستم این متن از آیت الله حائری شیرازی (ره) رو خدمتتون تقدیم‌ کنم. سالها می‌گذرد حادثه‌ها می‌آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم خیلی‌ها فکر می‌کنند چون رحلت امام در ۱۴ خرداد است، امام با شعر مذکور،‌ از رفتن خود خبر داده است. نه! منظور امام این نیست. منظور امام، استثناء بودن جریان نیمه خرداد است. نیمه خرداد، ثمرۀ هزار و صد سال غیبت کبری است. غیبت چطور شروع شد؟ نامه‌ای از سران شیعه برای امام یازدهم آمد که بیلان و هزینه کرد پول‌هایی که خدمت شما فرستاده‌ایم را به ما بدهید! حضرت یک کلمه جواب داد: «اگر امامت امر مستمری است، چرا چنین چیزی از اجداد و پدران من درخواست نشده است؟» و ازآن‌پس پرده سیاهی در اتاق ایشان نصب شد و مردم حق دیدن حضرت را نداشتند و فقط صدای ایشان را می‌شنیدند. امام بعدی که آمد، مردم حتی صدای ایشان را نشنیدند. فقط از طریق چهار نایب در مدت هفتاد سال با امام ارتباط داشتند. امام غایب شد تا چه بشود؟ غیبت ایشان برای آشکار شدن قدر و قیمت اوست. خداوند نعمتی را می‌گیرد که مردم قیمت این نعمت را بدانند. انسان در خوف، قیمت امنیت را می‌داند. در مرض، قیمت سلامت را می‌داند. در غیبت هم قیمت امام خود را می‌داند. هزار سال غیبت این اثر را داشت که مردم به قیمت امامت و قدر امامت آشنا شوند و برای نایب امام «جان بدهند». اولین هدایای خود را دادند و حکم اعدام امام، تبدیل به زندان شش‌ماهه شد. از آن زمان، مردم مرتباً شهید دادند. شهدای پانزده خرداد شهدای راه امام زمان هستند. شهدای «وثیقهٔ ظهور» هستند. حضرت یعقوب (ع) نپذیرفت که بنیامین را در اختیار برادران قرار دهد مگر اینکه وثیقه بدهند؛ چون به آن‌ها گفته بود «هَل آَمَنُکم عَلَیه إِلاَّ کمَا أَمِنْتُکم عَلَی أَخِیه مِنْ قَبْل» خداوند هم به ما می‌گوید: یازده امام دادم اما این دوازدهمی را بدون وثیقه نمی‌دهم. حضرت امام، پانزده خرداد را وثیقه اول می‌داند و تاکنون این وثیقه گذاری در صبر و بصیرت ادامه پیداکرده است و می‌بینید که انقلاب اسلامی در عالم، روزبه‌روز درخشان‌تر می‌شود؛ همان‌طوری که قبل از طلوع خورشید وقتی سپیده آمد، فضا مرتباً نورانی‌تر می‌شود. ما این سپیده را در نیمه خرداد می‌بینیم. منبع: کانال رسمی ایت الله حائری شیرازی خیلی ممنونم التماس دعای فرج یاعلی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این‌طور نیست که همه در موقف حشر عریان و گرسنه باشند. این مربوط به آن‌هایی است که خود را در جایی که همه‌ی ابعاد انسان ظهور می‌کند، خود را با تقوا نپوشانده‌اند و با تغذیه‌های معنوی سیراب ننموده‌اند. ۲. سخن آیت اللّه حائری شیرازی«رحمة اللّه‌علیه» در مورد «انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشم» سخن بسیار ارزشمند و به‌جایی است. رحمت خدا بر آن مرد حکیم باشد. موفق باشید

22363
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: ۱. در تفسیر آیه: «ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء.» در بخش روایات وارده در ذیل این آیه، جناب علامه می فرمایند: «و اما آياتى كه قاتل نفس محترمه و بدون حق را و نيز رباخوار و قاطع رحم را تهديد مى كند به آتش جاودانه صرف اعلام خطر است، نظير آيات زير كه مى فرمايد: «و من يقتل مؤمنا متعمدا فجزاوه جهنّم خالدا فيها...»، و نيز مى فرمايد: «و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.» و «اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار» و آياتى ديگر از اين قبيل، كه تهديد به شر و خطر مى كند، و از عذاب آتش خبر مى دهد، و اما اين كه اين كيفر حتمى و غير قابل تغيير باشد، به طورى كه امكان برداشتنش نباشد، آيات صراحتى در آن ندارند.» یعنی طبق دیدگاه علامه برای کسی که مرتکب قتل نفس مثلا خودکشی شده است عذاب جاودانه یا همان خلود در جهنم حتمی نیست و امکان بخشش آنها هم وجود دارد با توجه به اینکه خداوند می فرماید پایین تر از شرک هر گناهی که را خداوند بخواهد خواهد بخشید؟ ۲. آیا حضرت علامه قائل به خلود جهنم به معنای زندگی ابدی در جهنم است یا خلود را به معنای مدتی بسیار طولانی می دانند و نه جاودانه؟ با تشکر از پاسخگویی شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که علامه می‌فرمایند آیات مذکور نمی‌خواهد مخلّدبودن در آتش را برای آن افراد اظهار نماید. ولی این بدین معنا نیست که حضرت علامه در عدم مخلّدبودن در عذاب برای بعضی از اهل نار، هم‌نظر با ابن‌عربی باشد. بلکه بالعکس، ایشان معتقدند بعضی از اهل نار نه‌تنها تا ابد در جهنم هستند، بلکه تا ابد معذّب به عذابِ آزاردهنده می‌شوند، نه آن‌که عذاب تبدیل به «عذب» شود بلکه مثل یک انسان به تعبیر ایشان مالیخولیایی همواره خودش در خودش گرفتار فشار و عذاب است. موفق باشید

20642

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: با توجه به این که قضایای ناتمامیت گودل حسب گفته برخی بزرگان بنیان ریاضیات محض را متزلزل می کند و از طرفی اگر بنای ریاضیات که یقینی ترین دانش انسان است متزلزل باشد طبعا بقیه معارف بشر دستخوش تردید می گردد سوالاتی پیش می آید این است که 1. حضرتعالی چه راهکاری برای حل این معضل دارید؟ 2. اگر درین زمینه آشنایی ندارید رویکرد حقیر را تایید می کنید که برای رسیدن به یقین به ریاضیات به طور تخصصی بپردازم تا بلکه این قضیه را حل کنم و پس از آن بقیه معارف خویش را یقینی کنم این که گفتم به طور تخصصی چون مساله گودل پیچیده است و ظاهرا باید متخصص بود تا به فهم و حل آن نائل آمد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ریاضیات، حوزه‌ی فهمِ کمّیات است و ما برای مقابله با افکار انحرافی نیاز به تفکر فلسفی داریم. در این رابطه تفکرِ صدرائی بسیار مهم است. حضرت امام در ابتدای شرح «دعای سحر» خود می‌فرمایند: «و ما ادرئکَ ماالملا صدرا». موفق باشید

20440
متن پرسش
بسمه تعالی بازخوانی هویت دینی و ملی سلام علیکم: جناب استاد رنه گنون بر چه مبناهایی می گوید تمدن شرق اشراق مطلق و تمدن غرب حسی مطلق است و این تنها خاورمیانه است که ظرفیت جمع اشراق و حس با هم را دارد؟ بنده نمی توانم بی دلیل و برهان این کلام رنه گنون را بپذیرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید بعضی از معارف در آینه‌ی تاریخ و در آینه‌ی طبیعت در مقابل ما قرار می‌گیرد. مثل آن‌که قرآن در آيه ‏ى 46 سوره ‏ى حج مى‏ فرمايد: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ‏ يَعْقِلُونَ‏ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا» آيا منكران حقيقتِ نبوى در زمين سير نكرده‏ اند و سرنوشت منكران نبوت را ملاحظه نكرده ‏اند تا در اثر آن سير، قلب‏هايى پيدا كنند كه به كمك آن قلب، تعقل كنند و گوش‏هايى به‏ دست آورند كه به كمك آن‏ها حق را بشنوند؟ همه ‏جانبه ‏بودن يك فكر به اين معنا است كه آن فكر با خودِ حقيقت مرتبط است و نه با مفهوم آن. گاهى با رفيق خود در مورد موضوعى بحث مى‏ كنيد، از يك طرف قبول داريد مطلبى كه او مى ‏گويد درست است ولى از طرف ديگر احساس مى ‏كنيد نمى ‏توانيد به طور كامل آن مطلب را قبول كنيد. اگر موضوع را درست تحليل كنيد متوجه مى‏ شويد رفيق شما مطلب را از يك زاويه مى‏ نگرد و مطرح مى‏ كند و شما نياز داريد مطلب را به صورت جامع و از جنبه‏ ى وجودى و اشراقى‏ اش بنگريد و لذا با همه ‏ى ابعادتان جواب خود را در رابطه با آن موضوع نمى‏ گيريد. شما وقتى با سخنان اهل البيت (عليهم السلام) روبه‏ رو مى ‏شويد ملاحظه مى ‏كنيد مطلب به شكل جامع بروز مى‏ كند. اهل البيت (عليهم السلام) در عين آن‏كه عقل رياضى و عقل فلسفى دارند ولى با ما از طريق عقل رياضى و يا عقل فلسفى سخن نمى ‏گويند تا با موضوعِ مطرح‏ شده از يك زاويه و يا دو زاويه آشنا شويم، عقل اشراقى آن‏ها ما را با حقيقتِ مطلب آشنا مى‏ كند. عقل اشراقى عقلى است كه از قلب جدا نيست، قرآن در توصيف چنين عقلى پاى قلب را به ميان مى‏ كشد و مى ‏فرمايد: انسان مى ‏تواند به جايى برسد كه قلب او تعقل كند و تعقل او از نور قلبى او جدا نباشد. موفق باشید

20363
متن پرسش
سلام استاد خدا قوت: آقای ابراهیم فیاض قبلا صحبتی مورد مقایسه شهید مطهری (ره) و شهید بهشتی (ره) داشتن که برام عجیب بود در ضمن گفتن که سروش ادامه دهنده راه شهید مطهری (ره) هستش لطف کنین نظرتون و تحلیلتون رو نسبت به این حرفا برای ما بفرمایین. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید برای قضاوت کامل آن سخن را کامل گوش بدهم. همین اندازه که می‌فرمایید به هیچ وجه قبول ندارم شهید مطهری آن عالمِ بزرگ و همه‌جانبه، سروش‌پرور باشد، هرچند که برای تمدن غربی جایگاهی قائل باشند؛ در هر صورت رویکردِ آن عالمِ بزرگ، تحققِ تمدن اسلامی است. ولی امثال آقای سروش اصالت را به نگاه غرب به همه‌چیز می‌دهند. موفق باشید

19861

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: وقتی همه چیز در این عالم ظهور وجود است و شدت و ضعف خاص خودش را دارد در مورد اجسام عظیمی مثل خورشید و یا زمین حتما این وجود از شدت بسیار بالایی برخورداره. مثلا خورشید که خودش عین نور هست و ظهوری نورانی و با شدت دارد حتما داراری وجودی با مراتب بسیار بالاست که ظهورش اینچنین شدید است. آیا این فکر درست است؟ با سپاس از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شدت وجود ربطی به بزرگی و کوچکی پدیده‌ها ندارد. تمام عالم ماده که شامل خورشید و همه‌ی کهکشان‌ها می‌شود، از نظر وجودی در پایین‌ترین از درجه‌ی وجود قرار دارند. شدت وجود، به جامعیتِ موجود است از نظر کمالاتی که دارد. موفق باشید

18767
متن پرسش
سلام و درود بر استاد گرامی: پسر هجده ساله ای که در خانواده دینی بزرگ شده و خانواده عادت نماز و روزه و احکام را از کودکی به او آموزش داده اند و در جلسات دینی با مفاهیم دینی آشنا شده است در سن پانزده سالگی به حقانیت دین بدبین شده و از متدینان خطاکار بیزار شده است، می گوید مفاهیم قرآن برای من قابل قبول نیست و قرآن را نمی توانم به عنوان معجزه قبول کنم و به نبوت پیامبر اعتقاد پیدا کنم. اولا جواب عقلانی به این سوال او چیست؟ «من که معجزه ای ندیده ام چگونه پیامبر را به پیامبری قبول کنم» دوم بفرمایید در حالیکه او نسبت به مفاهیم دینی بیزار شده است و نماز را ترک کرده پدر و مادر چگونه با او رفتار کنند تا ان شاءالله باز هم به دین علاقمند گردد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن شرط درکِ اعجاز خود را تدبّر در آن گذاشته است و می‌فرماید: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً»[1] آيا اين منكران قرآن در قرآن تدبّر و تفكر نمى‏ كنند تا متوجه شوند اگر از طرف غيرخداوند صادر شده بود، حتماً در آن اختلاف و تضاد مى‏ يافتند زيرا: اولًا: فكر انسان دستخوش تحول و تكامل است، و در آخر عمر عموماً اشتباهات اول را ندارد. ثانياً: افكار انسان در طول زندگى تحت تأثير حالات متفاوت روحى ‏اش قرار دارد و سخنانش هماهنگ آن حالات، و گاهى متفاوت و بعضاً متضاد خواهد بود. ثالثاً: كسى كه كارش بر دروغ باشد در طول عمر حتماً به تناقض و اختلاف مى‏ افتد، در حالى‏ كه هيچ‏ كدام از موارد بالا در قرآن نيست و يگانگى و وحدت كاملى بر آن حاكم است.

پس هرکس خواست متوجه اعجاز قرآن شود باید مدتی در آن تدبّر نماید 2- پدر و مادر نسبت به فرزندی که در چنین سنی قرار دارد، مسئولیت شرعی ندارند، باید خودِ او زندگی‌اش را انتخاب کند و چون معاند نیست و نمی‌خواهد با حق مقابله کند، نباید رفاقت‌شان را به هم بزنند. در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست، بحثی تحت عنوان «دریچه‌های اعجاز قرآن» آمده است که قسمتی از آن را خدمتتان ارسال می‌دارم. موفق باشید

دريچه‌هاي اعجاز قرآن

قرآن مي‌فرمايد: «وَ اِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه»[2] اگر در معجزه‌بودن آنچه بر بنده‌ي ما نازل شده شك داريد، سوره‌اي مانند آن بياوريد. مبناي برهان اين است كه او يا به‌واقع پيامبر است و اين آيات از طرف خدا بر او نازل شده و يا پيامبر نيست و با استعدادهاي بشري‌اش اين آيات را تنظيم کرده است. در حالت دوم این می‌شود که از آن جهت كه بشر است اين آيات را آورده، پس شما هم كه بشر هستيد، مسلم اگر همه‌ي شما جمع شويد مي‌توانيد يك سوره ‌مثل سوره‌هاي اين قرآن بياوريد و اگر نمي‌توانيد، معلوم مي‌شود كه او از جنبه‌ي بشري‌اش به چنين توانايي نرسيده، پس او پيامبر خدا است.

در رابطه با معجزه‌بودن قرآن نمونه‌هايي مورد اشاره قرار مي‌گيرد:

1 - از نظر فصاحت و بلاغت: قرآن از نظر هندسه‌ي كلمات و نظم خاصي که کلمات دارند، نه سابقه دارد و نه لاحقه، به طوري‌که نه تا آن زمان بشريت با اين ترکيب و نظم سخن گفته و نه بعد از آن انسان‌ها توانسته‌اند از آن تقليد کنند و با آن نظم و هندسه سخن بگويند. قرآن داراي آهنگ خاصي است که در عين دارا بودن مفاهيم معنوي، بدون تكلّف و تصنّع، عالي‌ترين معاني را در عالي‌ترين قالب‌هاي لفظي اظهار مي‌کند به طوري‌که معلوم نيست الفاظ تابع معاني‌اند و يا معاني تابع الفاظ.

قرآن در زماني به صحنه آمـد و مبـارز طلبيـد كه اوج تكامـل فصاحت عرب بود. از آن عجيب‌تر بعد از آمدن قرآن نيز سخن رسول خدا (ص) و حضرت‌ علي (ع) در عين فصاحت زيادي که دارد، اصلاً شكل و هندسه‌ي قرآن را ندارد. و لذا اين مبارزه طلبي هنوز هم به قوت خود باقي است که اگر می‌توانید یک سوره مثل سوره‌های قرآن بیاورید. مضافاً اين‌که تا حال كسي نيامده بگويد قبل از قرآن چنين كلماتي به اين شكل در فلان كتاب بوده ‌است. همچنان‌كه كسي نيامده بگويد من مثل آن را آورده‌ام و اتفاقاً هر قدر انسان فصيح‌تر باشد بيشتر متوجه مي‌شود كه فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نيست. همچنان‌كه جادوگران متوجه شدند كار حضرت‌موسي (ع) از نوع سحر نيست.

2- از نظر عُلوّ معني و محتوي: بي‌گمان مطمئن‌ترين راه براي شناخت حقيقت قرآن، رجوع به متن قرآن و تأمل در توصيف‌ها و تعبيرهاي آن در باره‌ي خود مي‌باشد، توصيف‌هايي از قبيل «هُديً للنّاس»، «هُديً للمتّقين»، «تبياناً لكلّ شَيئ»، «حكيم» و «فرقان» که همه حکايت از آن دارد که وقتي مي‌فرمايد: اگر مي‌توانيد مثل آن را بياوريد، يعني آن چيزی که می‌آورید مثل قرآن از حيث هدايت‌گري و آوردن معارفِ هدايت‌گر و از حيث مطالب حكمت‌آميز، همسنگ دانش‌هاي قرآن باشد و از اين زاويه بشر را به آوردن چنين انديشه‌هايي در حد قرآن دعوت مي‌كند.

جامعيت و كمال قرآن بدين معني است كه قرآن مجيد تمامي مواد و مصالح علمي جهت رسيدن انسان به سعادت فردي و اجتماعي را دارا است و با معارف خود رابطه‌ي انسان با «خدا»، «خود»، «انسان‌هاي ديگر» و با «جهان» را تبيين مي‌كند و همه‌ي اين معارف داراي سطوح و لايه‌هاي متكثر هستند و در آن براي هرموضوعي بطن‌ها وجود دارد. در پايين‌ترين سطح با مردم عادي صحبت مي‌كند و هرچه مخاطب خود را دقيق بيابد، بطني از بطون خود را براي او مي‌گشايد و آوردن سوره‌هايي با اين حدّ از علوِّ در معاني به هيچ‌وجه در حدّ بشر نيست.

انساني که قرآن طرح مي‌کند وسعتي از قبل از تولد تا بعد از مرگ دارد و دستورات قرآن همه‌ي ابعاد اين انسان را با همه‌ي دقايق روحي‌اش فرا گرفته است، در حالي كه انسان معرفي شده از راه حس و انديشه‌ي بشري در ميان دو پرانتز (تولد) تا (مرگ) قرار دارد.

در قرآن همه‌ي اصولِ معارف قرآن از توحيد استنتاج شده و سپس گسترش يافته و به صورت اخلاق و عقايد و احكام در آمده به اين معني که هر حكمِ فرعيِ آن اگر تحليل شود به «توحيد» باز مي‌گردد و توحيد نيز اگر تفريع و باز شود، همان احكام و مقررات فرعي را تشكيل مي دهد. مي‌فرمايد: «كِتابٌ اُحْكِمَتْ اياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبير»[3] قرآن كتابي است با آيات محكم که سپس به صورت تفصيل درآمده، يعني اين كتاب با آيات متعدد داراي غرض واحدي است كه وقتي به تفصيل در آيد، در يك مورد به صورت «اصول دين» و در مورد ديگر به صورت موضوعات «اخلاقي» در مي‌آيد و در جاي خود به صورت احکام شرعي ظاهر مي‌شود، به اين معني که هرچه نزول كند و از اصل به فرع برسد از آن غرض اصلي خارج نمي‌شود و از مسير توحيدي خود عدول نمي‌کند. به عنوان مثال: توحيدِ خدا در مقام اعتقاد عبارت است از اثبات «اسماء حسني» و «صفات عليايِ» الهي و در مقام اخلاق عبارت است از دارا شدن اخلاق كريمه مثل رضا، شجاعت و دوري از رذايل و همان توحيد در مقام اعمال عبارت است از به جاآوردن اعمال شايسته و پرهيز از محرمات و رعايت حلال و حرام. همه‌ي اين‌ها به توحيد برمي‌گردد و انسان را به توحيد مي‌رساند زيرا آيات قرآن يك جهت وحدت دارند و يك جهت كثرت، از جهت صدور از طرف خدا به سوي بشر، سيري از وحدت به سوي كثرت را دارا مي‌باشند ولي از جهت سير از طرف انسان به سوي خدا، سير از كثرت به وحدت را دارا هستند.

قرآن كتاب انسان شناسي است، اما آن‌گونه كه خدا انسان را آفريده و در همان راستا انسان را تفسير مي‌كند تا انسان از خود بيگانه نشود، به طوري‌که در تمام فرهنگ بشر – و نه در فرهنگ انبياء – انسان در حدّ سوره‌ي العصر هم مطرح نيست، یعنی انديشه‌ي بشر نسبت به انسان به اندازه‌ي تبييني که يك سوره‌ي كوچك قرآن در مورد انسان دارد گسترش ندارد.

قرآن پيوند با خدا را در همه‌ي شئون زندگي جريان مي دهد و انسان را در حد يك باور تئوريك متوقف نمي كند، بلكه خداي حاضر و محبوب را معرفي مي‌نمايد كه مي‌توان به او نزديك شد و با او انس گرفت. مرز ايمان و شرک در آن است که انسانِ موحّد توانسته است حقيقت وَحداني عالم را در هر مخلوقي بيابد و انسان مشرک پديده‌هاي عالم را مستقل از حقيقت وحداني مي‌نگرد.

3- اعجاز قرآن از جهت نبودن اختلاف در آن: قرآن در طول 23 سال بر پيامبر خدا (ص) نازل شد، آن هم در شرايط اجتماعي و روحي متفاوتي که براي رسول خدا (ص) پيش مي‌آمد، بدون آن که رسول خدا پيش‌نويسي داشته باشد و يا پس از نزول آن به حكّ و اصلاح آن بپردازند با اين همه هيچ‌گونه تناقض و اختلافي در ميان مطالب آن نيست. هرگز كسي نديد كه مثلاً پيامبر (ص) يادداشتي داشته باشند و مطابق آن يادداشت آيات را قرائت كنند و يا طوري آيات را بخوانند كه بعداً معلوم شود يك كلمه را اشتباه گفته‌ و بخواهند آن را تصحيح کنند، آن هم آياتي كه قبلاً هيچ‌كس چنين كلماتي در هيچ كتابي نگفته بود و بعداً هم كسي نيامد ادعا کند شبيه آن كلمات در كتاب‌هاي رومي‌ها و يا ايراني‌هاي متمدن آن زمان ديده شده است.

قرآن طوري است که آيه‌اي مفسّر آيه‌اي ديگر و مجموعه‌ي آن شاهد بر مجموع آن است و در عين تنوع - حتي در يك موضوع – وحدت نگاه کاملاً درآن حاكم است. مثلاً در مورد عبادت و يا تقوا هزاران نكته‌ي متنوع دارد ولي همه با يك بينش و يك جهت و يک نگاه.

خودِ قرآن مي‌فرمايد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً»[4] آيا اين منكران قرآن در قرآن تدبّر و تفكر نمي‌كنند تا متوجه شوند اگر از طرف غيرخداوند صادر شده بود، حتماً در آن اختلاف و تضاد مي‌يافتند؟ زيرا: اولاً : فكر انسان دستخوش تحول و تكامل است ، و در آخر عمر عموماً اشتباهات اول را ندارد. ثانياً: افکار انسان در طول زندگي تحت تأثير حالات متفاوت روحي‌اش قرار دارد و سخنانش هماهنگ آن حالات، و گاهی متفاوت و بعضاً متضاد خواهد بود. ثالثاً: كسي كه كارش بر دروغ باشد در طول عمر حتماً به تناقض و اختلاف مي‌افتد، در حالي‌كه هيچ‌كدام از موارد بالا در قرآن نيست و يگانگي و وحدت کاملي بر آن حاکم است.

4- اعجاز قرآن از نظر جاذبه: قرآن در معرفي معني حيات و آزادشدن از اسارت نفس و خرافات آنچنان سخن مي‌راند كه انسان به هيچ‌وجه آن را از جان خود جدا نمي‌بيند و به‌خوبي جذب آن مي‌شود. قرآن انسان را بر عقده‌هاي دروني‌اش پيروز مي‌كند، مرگ را برايش معني مي‌نمايد، او را دعوت به تدبر در آياتش مي‌كند، مي‌گويد: «اَفَلا يَتَدَبَّروُنَ الْقُرانَ اَمْ عَلي قُلُوبٍ اَقْفالُها» آيا تدبّر در قرآن نمي‌كنند و يا بر قلب‌هاشان قفل زده شده است كه حقايق آن را نمي‌فهمند؟ به همين جهت عقل انسان در حين تدبّر در قرآن از عمق جان، حقانيت آن را تصديق مي كند و خودِ قرآن شرط تشخيص حقانيت خود را تدبّر در خودش قرار داده است. آيا تا حال ديده‌شده كسي در قرآن تدبّرِ لازم را كرده باشد و براي او در حقانيت آن ذره‌اي شك باقي بماند؟ و يا بيشتر كساني گرفتار شك نسبت به قرآن هستند كه از دور و بدون تدبّر در آن نظر مي‌دهند؟

5 - اعجاز قرآن از نظر اخبار غيبي: مثل آن واقعه‌هايي كه در حين نزول قرآن با فكر بشري درستي و نادرستي آن معلوم نبوده و در قرآن مطرح شده به طوري‌که بشر پس از سال‌ها به درستي آن پي‌برده است مثل: پيش‌بيني غلبه‌ي روم بر ايران در شرايطي كه در آن زمان چنين غلبه‌اي به ذهن‌ها هم خطور نمي‌كرد.[5]  و یا مثل حفريات باستان‌شناسان، كه پس از سال‌ها داستان حضرت يوسف و طوفان حضرت نوح و قوم سبأ را تأييد كرد. و يا اين‌كه قرآن براي فلك، مدار قائل است، برعكسِ پيشينيان كه فلك را جسم مدوري مي دانستند كه ستارگان در آن ميخكوب شده‌اند ولي بعدها معلوم شد که ستاره‌ها داراي مدار هستند و در مدار خود در گردش‌اند.

6- اعجاز قرآن از نظر وسعت معارف و پهناوري مطلب: از طريق كسي كه برتري فوق العاده‌اي از نظر اطلاعات نسبت به ديگران نداشت و در محيطي آنچنان محدود زندگي مي‌کرد که از نظر عقب ماندگی مثال زدني است و از آن طرف آن شخص ثلث آخر عمرش تماماً مشغول جنگ با دشمنان دين بود، چنين قرآني با اين وسعتِ علمي و دقت روحي مطرح شود حکايت از آن دارد که از طرف خداي حکيم و عليم بر او نازل شده است.

دكتر واگليري، استاد دانشگاه ناپل مي‌گويد:

«كتاب آسماني اسلام نمونه اي از اعجاز است... قرآن كتابي است كه نمي‌توان از آن تقليد كرد... چطور ممكن است اين كتابِ اعجاز آميز كار محمد باشد؟ در صورتي كه او يك نفر عرب درس ناخوانده بوده است... ما در اين كتاب مخزن‌ها و ذخايري از دانش مي‌بينيم كه مافوق استعداد و ظرفيت با هوش‌ترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قوي‌ترين رجال سياست است».[6]

قرائني كه انديشه را بر صدق گفتار نبي مي كشاند

علاوه برمطالب فوق در مورد خود قرآن كه دليل است برمعجزه بودن آن ، توجه به شخصيت پيامبر (ص) نيز انديشه را به حقانيت شخص نبيّ مي‌کشاند و موارد زير از اين نوع مي‌باشد:

1- محيط دعوت: انديشه نمي‌پذيرد كه انساني درس نخوانده در محيطي چنان عقب افتاده از تمدن و آلوده به پائين‌ترين خرافات جاهلي، بدون ارتباط با خالقِ عليمِ هستي، چنين معارفي را ارائه دهد.

2- سابقه‌ي تاريخي و خصوصيات اخلاقي: 40 سال زندگي‌كردن در محيطي كه كوچك‌ترين خطاي اخلاقي نمايان مي‌شود ولی در عين حال هيچ نقطه ضعفي نداشتن، به طوري كه او را «اَمين» لقب دادند و حتي در اتهاماتِ بعد از بعثت، او را «ساحر» و «شاعر» و «مجنون» خواندند، ولي به جهت نوع عملکردش هرگز جامعه اتهام اخلاقي را نسبت به شخصيت او نمي‌پذيرفت. حالا چگونه انديشه مي‌پذيرد چنين انسان پاكي يك مرتبه دروغي به اين بزرگي بگويد که من پیامبر خدا هستم و 23 سال هم همه‌ي زندگيش را بر سر اين دروغ بگذارد و با آن همه مشکلات يك لحظه هم عقب‌نشيني نكند؟

3- محتواي مكتب و دعوت: مكتبي كه محور فكري خود را «توحيد» قرار داده و آن را چون خوني در رگ جامعه جاري ساخته و مدعي است هيچ‌كس جز خدا نجات‌دهنده‌ي انسان‌ها نيست و آورنده‌ي آن مکتب براي خود هيچ ادعايي جز بندگي خدايِ واحد ندارد و اجازه‌ي هيچ غلوّي را در مورد خود نمي‌دهد و مردم را به سوي خدا دعوت مي‌كند و بندگي غير خدا را بدترين گناه مي‌داند و در جامعه‌ي طبقاتي آن روز شعار برادري مي‌دهد و محيط كينه و جهل را به محيط برادري و دانش تبديل مي‌كند، چگونه انديشه مي‌پذيرد چنين مكتبي آورنده‌اش يك دروغ پرداز نابغه باشد و بدون ارتباط با غيب مطلق چنين مكتبي را ارائه دهد، یا بايد او پيامبر باشد و يا دغلكار، و چنين حركات و كلماتي هرگز از يك انسان دغلكار صادر نمي‌شود كه براي خود در ديني که آورده هيچ سهمي نخواهد و تماماً خود را نفي كند.

4- تأثير دعوت پيامبر در محيط: رسول خدا (ص) در طي 23 سال از قومي متروك كه ارزش استعمارشدن توسط دو قدرت ايران و روم را هم نداشت تمدني شگرف به‌وجود آورد به طوري كه جهانِ آن روز در قبضه‌ي مستقيم يا غير مستقيم آن دعوت قرار گرفت، به اين دليل انسان انديشمند نمي‌پذيرد بدون تأثير خالق هستي بر قلب ملت ها چنين تأثيري ممكن باشد، به اين معني که بايد همان خالق روح و قلب انسان، آورنده‌ي اصلي اين مكتب باشد که بين محتواي کتاب الهي و قلب انسان‌ها اين‌چنين هماهنگي حاكم می‌کند. يکي از دانشمندان هندي مي‌گويد: کشور هندوستان با اين‌همه پندهاي حکيمانه که از بزرگان دين هندو به ما داده شده، هنوز دچار شراب‌خواري و استعمال مسکرات است، اما محمد همين که شراب را حرام کرد پيروان او هرکجا خُم شراب را ديدند شکستند و همه از شراب‌خواري دست برداشتند.[7]

5- وسايل نيل به هدف: رسول خدا (ص) از طريق دستورات اخلاقي كه در آن دستورات هيچ انساني بي‌دليل تحقير نشود هدفش را پيـش مي‌برد، قرآن مي‌فرمايد: «وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»[8] كارهاي ناشايستِ هيچ قومي، شما را به مقابله‌اي ناشايست وا ندارد، عدالت پيشه كنيد كه اين به تقوي نزديك‌تر است. و لذا پيامبر اسلام هرگز براي اهداف خود از وسايل نامشروع و يا جهل مردم استفاده نكرد، حتي در مرگ فرزندشان که مصادف با خورشيدگرفتگي شد و مردم مدينه آن را به مرگ فرزند پيامبر (ص) مربوط دانستند، حضرت آن را نفي فرمودند. به اين دلايل است كه انسان انديشمند نمي‌پذيرد چنين كسي با اين طرز رفتار، يك سياست باز حرفه‌اي و يا يك مدعي دروغين و يا يك شهرت‌طلب باشد زيرا رفتارش تأييدكننده‌ي اين حقيقت است كه او مأمور و فرستاده‌ي خداوند است و در افقي ماوراء دنيا زندگي مي‌کند و متذکر حقيقتي است بسيار متعالي.

6- ميزان ايمان پيامبر به هدف: رسول خداf آنچنان به هدف خود ايمان داشتند كه طاقت‌فرساترين مشكلات، ايشان را از راهشان منصرف نمي‌كرد، حتي در جنگ اُحد كه همه فرار كردند يك تنه ايستادند. حال چگونه انديشه مي‌پذيرد كه ايشان يك مصلح ساده و يا يك شهرت‌طلب باشد؟ زيرا آنگاه كه همه‌ي تحليل‌ها انسان را به اين نتيجه مي‌رساند که کار اسلام تمام است و هيچ شاهد عقلي هم دليل بر وقوع پيروزي نبود باز رسول خدا اميدوارانه مقاومت مي‌کردند. اگر باور و اعتماد به خدا در آن صحنه‌ها نداشتند هرگز اينچنين پايمردي نمي‌كردند و خيلي زود مأيوس مي‌شدند.

7- سرعت تأثير و دوام اثر: به طور طبيعي مي‌توان اقرار کرد که بايد اين دعوت از جان انسان ها و نوع آفرينش آن‌ها خبر داشته باشد كه اين چنين تأثيري عميق و دراز مدت در روان فرد و اجتماع گذاشته و اين نشان مي‌دهد که دعوت اسلام، عامل اتصال تكوين عالم و آدم با تشريع است، و انتخاب‌انسان‌ها نه تحميلي زورمدارانه و نه تبليغي پرغوغا و بدون محتوي بوده وگرنه وقتي زور مي‌رفت و غوغا فرو مي‌نشست بايد اثر آن دعوت خنثي مي‌گرديد، به‌خصوص كه چنين دعوتي در جامعه‌اي پر از کينه نسبت به همديگر پاي گرفت و ادامه يافت و بقيه‌ي تمدن‌ها را نيز تحت تأثير خود قرار داد. آري اين نشانه‌ي آن است که در اين دين تكوين با تشريع متصل است، يعني همان كه خالق هستي و خالق قلب انسان‌ها است، آورنده‌ی اين دين است و انسان‌ها بر اساس خلقت خود با آن آشنا هستند و آن را از خود مي‌دانند. به همين جهت اگر کسي با اسلام آشنا شد و آن را پذيرفت و بدان عمل کرد و جانش حقيقت آن را چشيد، جدايي از آن را مساوي جدايي از وجدان خود مي‌داند. اين‌ها همه نشان مي‌دهد که اين دعوت بايد از جان انسان‌ها خبر داشته باشد که اين‌چنين عميق و پايدار در طول تاريخ مانده است و ادامه مي‌يابد.

8- ايمان آورندگان: ارزش هر مكتبي به اطرافيان آن مكتب است، همچنان‌كه افراد ناصالح افرادي مثل خود را جذب مي‌كنند. حال آيا انديشه مي پذيرد با توجه به اطرافيان صالح و صادقي چون علي (ع) و سلمان و مقداد و بلال و ابوذر و... که همه الگوهاي صداقت و حكمت بودند اين مكتب انگيزه‌هاي دنياطلبانه داشته باشد؟ در تاريخ داريم که مغروران قريش خدمت رسول‌الله (ص) آمدند، آنگاه كه سلمان و صهيب و خَباب و ابوذر و عمار و ... حاضر بودند. جهت تحقير آن‌ها گفتند: اگر بوي عرق اين بي‌سر و پاها را از ما دور كني ما با تو خواهيم نشست و حرفت را خواهيم پذيرفت، آنچه مانع پذيرش ما شده افرادي هستند كه اطرافت را گرفته اند. پس آيه نازل شد: «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ»[9] اي پيامبر روزگار خود را با كساني بگذران كه همواره پروردگار خود را مي خوانند و از آن‌ها چشم بر مدار. در حالي كه اگر پيامبر (ص) اهل قدرت و معامله‌ي دنيايي بودند بايد اين پيشنهاد را مي‌پذيرفتند.

 


[1] ( 1)- سوره‏ى نساء، آيه‏ى 82.

[2] - سوره‌ي بقره، آيه‌ي 23.

[3] - سوره‌ي هود، آيه‌ي 1.

[4] - سوره‌ي نساء، آيه‌ي 82.

[5] - در سال 617 ميلادي يعني هفتمين سال بعثت پيامبر اکرمf ايران بر روم پيروز شد و تا نزديک پايتخت روم پيش‌روي کرد، در همان سال قرآن پيش‌بيني پيروزي روم را در کم‌تر از ده سال نمود.(به آيات اوليه‌ي سوره‌ي روم رجوع شود).

[6]- كتاب «پيشرفت سريع اسلام »، ترجمه‌ي سعيدي، ص 49.

[7] - کتاب محمدf از نظر ديگران، ترجمه‌ي محمد علی خلیلی.

[8] - سوره‌ي مائده، آيه‌ي 8.

[9] - سوره‌ي کهف، آيه‌ي28.

18316
متن پرسش
سلام علیکم: علمی که نور است چطور می تواند در چین باشد منظور از این سخن پیامبر چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در آثاری مثل سخنان لائوتسه و اوپانیشادها مطالبی سراسر پر از حکمت وجود دارد در آن حدّ که وقتی علامه‌ی طباطبایی اوپانیشادها را می‌بینند می‌فرمایند، این‌ها همه سراسر توحید است و معنای طلب حکمت از چین شاید این آثار باشد. موفق باشید

18043
متن پرسش
با سلام و خدا قوت: لطفا بفرمایید: ۱. نگاه وجودی داشتن به چه معناست؟ ۲. فرموده اید که نفس در تغییر و تحول همگام بدن است تا لحظه ای که به آخرین مراتب کمال دست یابد و از تعلق به بدن بی نیاز گردد. سوال این جاست که مثلا فردی که در سن ۸۰ سالگی فوت کرده مطابق این صحبت نفسش به آخرین مراتب کمال رسیده است حال چه از نظر سعادت یا از نظر شقاوت اما ما عموما این حالت را در مردم نمی بینیم یعنی اساسا احساس نمی کنیم این فرد که‌ مرده در نفسش به شقاوت کامل رسیده یا به سعادت کامل حتی در نزدیک ترین افرادمان. آیا می شود‌ گفت نفس در راه تکامل خود در برزخ هم این مسیر را در راه سعادت یا شقاوت طی می کند و از این روست که مدام بر عذاب یا مدام بر نعمت او افزود می شود. ۳. چطور می شود مثلا کسی در سن ۲۵ سالکی بمیرد و بعد بگوییم نفسش به کمال رسیده! مثلا در مورد شهدا می شود گفت اما انسانهای عادی در این فرصت نفسشان چطور به کمال می رسد مگر اینکه قایل باشیم این نفس راه خود را بعد از مرگ هم طی می کند. حال چه در مسیر شقاوت چه در مسیر سعادت. سپاسگزارم در پناه خدا موید باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- عنایت داشته باشید که در کتاب «خویشتن پنهان» بحث نسبتاً مفصلی در مورد مرگ به جهت یأس شد و عرض شد که اکثراً به این شکل زندگی را به برزخ منتقل می‌کنند. از طرفی روشن شد که در برزخ و قیامت، انسان‌ها اراده‌هایی برای تغییر شخصیت خود ندارند به همان معنایی که در روایت داریم: «الیوم یوم العمل و غداً یوم الحساب» امروز روز عمل است و فردا، روز نتیجه‌گرفتن از اعمال می‌باشد. می‌ماند که اگر کسی نیّت‌های متعالی داشته باشد ولی عمر او کفاف ندهد، مطابق نیّت‌هایش با او عمل می‌کنند. مضافاً بر آن‌که بالاخره کوتاهیِ عمر او بی‌رابطه با اعمال و نیّت‌های او نمی‌باشد که همه‌ی این مطالب به نحوی در کتاب «خویشتن پنهان» مندرج شده است. موفق باشید

17638

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی. با سلام: لطفا نقش و معنا و جایگاه روزهای هفته که به نام اهل بیت (ع) نام گذاری شده است را تبیین بفرمایید. به عبارت دیگر اینکه فلسفه نام گذاری ایام هفته به نام مقدس اهل بیت (ع) چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این مربوط به روایاتی است که به ما رسیده، و کار زیبایی است که هفته را با سلام بر پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» شروع کنیم و با سلام بر مولایمان مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» به اتمام برسانیم. اصل بحث را می‌توانید در کتاب «جمال الاسبوع» از جناب سیدبن طاووس دنبال کنید. موفق باشید

17350

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: شما در جواب سوالی فرمودید که برای دریافتن جایگاه امام خمینی (قدس) باید جایگاه تاریخی ایشان را مد نظر قرار داد این اشاره به چیست؟ اگر می شود منبعی هم بیان بفرمائید. تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌های «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و «امام خمینی و سلوک در تاریخ توحیدیِ زمانه» در این مورد کمک می‌کند. موفق باشید

16855
متن پرسش
سلام وارادت، استاد فاضل با توجه به اینکه سعادت و شقاوت هر فرد به عین ثابته او بستگی دارد. اختیار انسان چه می شود؟ عین ثابته هر فرد با اختیار او سازگار نیست؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در نوشته‌هایی که در رابطه با «عین ثابته» عرض شده، متذکر شده‌ایم که ذاتِ انسان عین اختیار است و خودش، کیفیت عین ثابته‌ی خود را انتخاب می‌کند و این انتخاب همیشه با اوست و می‌تواند هرلحظه انتخاب دیگری بکند که ادامه‌ی آن انتخاب اولیه نباشد. موفق باشید

نمایش چاپی