بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
990

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام می خواهم تحقیقی پیرامون موضوع فتنه در قران و احادیث انجام دهم اول می خواستم بدانم کلمه های دیگر با این بار معنایی آیا در احادیث و روایات آمده است یا نه ؟ دوم می خواستم منابعی با توجه به موضوع خاص من در شرح احادیث و روایات و تفسیر قرآن و شرح نهج البلغه به من معرفی کنید. ممنون
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بنده در این مورد حضور ذهن ندارم. موفق باشید
654

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام. استاد عزیز. پدر بزرگ مادریه من پدر بزرگ مادری ای داشتند که مادرشان سید بوده.آیا من هم جزو سادات هستم(با توجه به اینکه نسل من هم به حضرت فاطمه سلام ا... علیها میرسد).من میتوانم به کسانی که از من میپرسند سید هستم یا نه بگویم هستم؟ممنونم
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: علماء می‌فرمایند این‌گونه افراد از جهت مادری سادات محسوب می‌شوند. موفق باشید
23557

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
از قول حضرت استاد طاهرزاده در یکی از صفحات مجازی درباره ی شاگردان علامه طهرانی تعبیر فرقه بازی و عرفان بازی نقل شده است. می خواستم ببینم آیا این تعبیر واقعا از شماست؟ با وجودی که مطالب مقام معظم رهبری و بسیاری از علما درباره ی فرزند ارشد مرحوم علامه طهرانی، آیت الله سید محمد صادق طهرانی در مشهد بسیار مثبت می باشد. نظر حضرت استاد طاهرزاده در این زمینه چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ‌وجه نظر بنده نسبت به آن عزیزان چنین نیست که عنوان فرقه‌بازی و عرفان‌بازی برای آن‌ها گفته شود. بنده امثال استاد واسطی را مجسمه‌ی تقوا و علم و بصیرت و سعه‌ی صدر و انقلابی‌بودن می‌دانم. چه اشکال دارد که افق‌های شهود، متفاوت باشد؟ مواظب باشید موضوع را با شاگردان آقای سید محمد محسن مخلوط نکنید. موفق باشید

22360
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: خواهشمند است در خصوص این روایت توضیح بفرمایید با اینکه قبلا فرموده بودید موجود مجرد هیچگاه نمی میرد این چگونه مرگی است که در روایت از آن صحبت شده است؟ بنابر روایتی که از امام سجاد (ع) آمده است ایشان می‌فرمایند «هنگامی که اسرافیل در صور می‌دمد مرگ، تمام موجودات را در کام خود فرو برده و سکوتی مرگبار عالم هستی را فرا می‌گیرد سپس خداوند به عزرائیل می‌فرماید:‌ ای عزرائیل چه کسانی باقی مانده‌اند؟ فرشته مرگ می‌گوید: «انتَ الحی الذی لا یموت» شما که هیچ گاه نمی‌میری و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و من.» خداوند به عزرائیل دستور می‌دهد که روح آن سه فرشته مقرب درگاهش را قبض کند. سپس خداوند می‌فرماید: چه کسی مانده است؟ عزرائیل جواب می‌دهد: بنده ضعیف و مسکین تو عزرائیل، در این هنگام از طرف خدا خطاب می‌رسد. بمیر‌ ای ملک الموت. عزرائیل صیحه‌ای می‌زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مرگ می‌شنیدند در اثر آن می‌مردند. وقتی تلخی مرگ در کامش پدیدار می‌شود، می‌گوید: اگر می‌دانستم جان کندن این مقدار سخت و تلخ است همانا در این باره با مومنین مدارا می‌کردم. با تشکر و آرزوی طول عمر با عزت برای جنابعالی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نحوه مرگ به معنای فنای همه‌ی مخلوقات با تجلیِ نور واحدِ قهّار است به معنایِ ظهور مقام احدیتِ حضرت حق، که همه‌ی مخلوقات از این جهت در نور احدیتِ او فانی هستند در عین آن‌که باقی به حق می‌باشند. به همین جهت قرآن در جواب کسانی که می‌گویند آیا ما بعد از مرگ نابود می‌شویم؟ به پیامبر دستور می‌دهد که: «قُلْ يَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذي وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلي‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُون»(سجده/11) بگو همه‌ی شما را ملک‌الموتی را که بر شما گمارده شده است، تمام و کمال می‌گیرد و سپس به سوی پروردگارتان بر می‌گردید. لذا پس بحث بر گرفتن و برگشتن است و این‌که می‌فرماید به سوی پروردگارتان برمی‌گردید به همان معنای فنای در مقام احدیت است. و مرحله‌ی بعد از تجلی نور واحد قهّار، مرحله‌ی تجلی اسم اللّه است که با آن، «حشر» شروع می‌شود و هرکس در جایگاه خود قرار می‌گیرد. معنایِ مرگ ملک‌الموت در راستای تجلی کامل نور احدیت است تا هیچ‌ موجودی با نحوه‌ی بودنِ خود در میان نباشد، بلکه همه به «بودِ» حق موجود شوند. موفق باشید 

22348

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: حلال بفرمایید که وقتتون رو می گیرم. مدتی است مسئولیت کار تربیتی مجموعه ای به عهده من گذاشته شده است که خودم رو خیلی ناتوان در این امر می دانم هر چند دیگران معتقد به این امر نیستند. و برعکس فکر می کنند. علی هذا تمرین توکل و توسل را انجام می دهم و می دانم نیاز شدید به تقویت بعد عبادی خویش دارم ولی متاسفانه به دلیل حجم کار، موضوعات مختلف هجوم زیادی بر ذهن من می آورد و اجازه نمی دهد نمازهام با فراغ بال باشد و از طرفی دلخوشیم به نماز شب و صبح بود که به دلیل هجوم درگیری ذهن در خواب، آرامش خوابی هم ندارم که صبح خالی از آن شده باشم. شدیدا دلم طالب دعا و نیایش هست به لطف الهی ولی گاهی ذهن شلوغ و گاهی خستگی مفرط اجازه بهم نمی دهد. لطفا یادم بدید چه کنم یادم بدید که در تلاوت یا زیارت خاصی یا از این قبیل مداومت داشته باشم. شاید قوت کلام شما بر اراده من بر مداوت امری موثر بیفتد (چرا که به دلیل احوالات هر زمانی، مداومت بر امری رو هم از دست می دهم. مثلا به خودم قول می دهم بعد نماز صبح نخوابم ولی زمانی برای رهایی از افکار مزاحم به خواب پناه می برم) متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر که با نیت خدمت به اسلام و مسلمین وارد شوید، پس از مدتی وسعت و سعه‌ی لازم را در آن حدّ که کاری شما را از کاری باز ندارد؛ پیش می‌آید. در عین حال چندان هم به خودتان سخت‌گیری نکنید، معلوم است که اگر دیر خوابیده باشید و بخواهید بعد از نماز صبح هم نخوابید، روح و نفس شما توان لازم جهت تدبّر در امور فکری را نخواهد داشت. موفق باشید

19416
متن پرسش
سلام علیکم: خدا قوت. استاد نمیدونم اینا درد دل هست یا انتقاد. به هر حال دوست دارم با شخص شما مطرح کنم. تا ان شاءلله فرجی بشه. استاد گرامی بنده حدود سه سال است که با افکار شما آشنا شدم که از این بابت خدا را بسیار شاکرم. بیشترین چیزی که در شخصیت شما من را جذب کرد. تواضع و خوش خلقی شما بود. اما استاد متأسفانه این تواضع و خونگرمی و گشاده رویی را در بعضی از شاگردهاتون ندیدم. اولین باری که به مدرسه حضرت خدیجه (س) اومدم حس می کردم باید بوی بهشت را استشمام کنم چون تفکر دینی در اونجا وجود داشت اما متاسفانه بوی غریبگی به مشامم خورد. هیچ کس با گشاده رویی از من تازه وارد استقبال نکرد تا من جذب شوم. حس کردم بچه ها نمیخان کسی را به جمع خودشون جذب کنن و حتی با برخوردهای سردشون دور خودشون حصار کشیده بودن. در صورتیکه در همون ایام دقیقا در جو ادبی و مذهبی تازه وارد شده بودم (زیاد ادعای مذهب و دینشون نمی شد اما فوق العاده گرم من را در جمعشون پذیرفتند و همه را جذب خوش خلقیشون می کردند. همشون پیشتاز در سلام کردن بودند. روی گشاده و تواضع درشون موج می زد. حقیقتش خشکی رفتاری (البته منظورم در برخورد اول) را در بقیه مراکز مذهبی هم می بینم. مثلا در بسیج. یا در بین بقیه افراد که به مذهبی شناخته میشن. مثلا دو سال پیش با جمعی از دختران محجبه بسیجی به تهران رفتیم برای بازدید از خانه امام و‌... وقتی از ترمینال جنوب توی مترو نشستیم مترو خالی بود و همه مون تونستیم که بشینیم. در ایستگاه‌های بعدی خانم های بد حجاب هم سوار میشدن متاسفانه پچ پچ های محجبه ها زیر چادر شروع شد خنده های یواشکی و تمسخر و اشاره به بدحجابها. هیچ کدوم از چادریها نخواستن جذبی اتفاق بیفته. (در صورتیکه رهبر انقلاب خیلی به جذب قشر خاکستری اصرار دارند.) هیچ کسی از روی صندلیش پا نشد که مثلا زن بدحجابی که معلوم بود خیلی خسته است جاش بشینه. البته خودم این کار را کردم تا شاید کمی تصورشون از چادری ها مثبت بشه. من دوستان بد حجاب زیادی دارم. بدحجاب اما با دلهای پاک و معصوم. میگن که چرا چادری ها فکر می کنید فقط خدا مال اونهاست. چرا فکر می کنند و یا جوری برخورد می کنند که انگار اونا بهشتی اند و ما جهنمی. خیلی دوست دارم یکی از دوستام را همراه خودم به جلسات کتابخونه مرکزی بیارم اما از نگاه بد بهش می ترسم. می ترسم بیام ثواب کنم کباب بشه. به یکی از فرماندهان بسیج گفتم چرا شما فقط چادری ها و بسیجی‌ها را به مراکز مذهبی خانه امام و... می یارید. چرا جوری برخورد جذاب نداشتید که بدحجابها هم جذب دین بشند. گفت اونا اینجور جاها نمیان! یعنی فقط ما دنبال حقیقتیم؟ البته خدا رو شکر توی اردوی راهیان جنوب داره این اتفاق می افته که خیلی خوشحالم. استاد چرا نباید دیوار مدرسه حضرت خدیجه کبری (س) مزین به اشعار زیبای حافظ با خط خوش باشه تا تاره واردها را بیشتر جذب کنه. یا دوسه تا گلدان و گل طبیعی توی راهرو و کلاسها باشه (شایدم باشه ولی من چند باری اومدم ندیدم.) استاد یک بار برای یک مساله ای به دفتر یا همونجای که کتابخونه مدرسه هست گذرم افتاد واقعا دافعه داشت برام. میز پر از خاک. لیوانهای نصفه چایی. کاغذهای پر و پخش روی میز. بدتر از همه من که عاشق کتاب هستم و از دیدن یه کتابخونه بخصوص کتابهای مرجع و مذهبی به وجد میام، این بار فقط غصه خورم مثلا سراغ کتاب اصول کافی رفتم و می خواستم پر بکشم اما جلد پر از خاکش پر پروازم را شکوند. خلاصه اینکه کاش همه مذهبی ها مثل شهید آوینی و سایر شهدا جذاب بودند. تا این همه مردم خاکستری جذب ظواهر جذاب باطل نمی شدند. و این قدر غصه نمی خوردم که چرا یک نامزد انقلابی مومن نتونست آرای حداکثری جذب کنه و مجبوریم دوباره دولت اسلامی را دست نااهلش بسپاریم‌. من حس می کنم قشر مذهبی کوتاهی می کنند. حس می کنم خیلی جدی تر، هنرمندانه تر و سریع تر باید سرباز مهدوی جذب کنیم‌. خسته ام از غیبت حضرت مهدی (عج)، به امید فرج حضرتش. خدا به عمر شما و راه شما برکت عنایت کند. عاقبتتان بخیر و سایه تان بر سر ما مستدام.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  همان‌طور که می‌دانید بالاخره شیطان قسم خورده در صراطی که به خدا ختم می‌شود، قرار گیرد و تا آن‌جا که ممکن است مانع سیر کسانی شود که در این مسیر هستند. از موانعی که شیطان در مقابل ما ایجاد می‌کند بدخلقی و عجب و بی‌انظباطی است که شما در امثال ما می‌بینید. امید است هرچه زودتر متوجه شویم اگر طالب آن هستیم که مسیر خود را به نتیجه برسانیم، از تلاش برای رفع چنین ضعف‌هایی کوتاهی نکنیم. آری! راه خدا بدون شیطان نیست. موفق باشید

18710

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و خدا قوت حضرت استاد: در سئوال 13234 می فرمایید: به نظرم در شرایط حاضر لازم نیست که در هر جایی ملبس بود. می تونم بپرسم منظور تفضیلی و دقیق حضرت عالی از این جمله چیست؟ در شرایط حاضر و هر جایی رو متوجه نمی شوم؟ (جون الان ظلبه های زیادی هستند که لباس را برای تبلیغ و تدریس می پوشند صرفا). با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آن‌که لباس روحانیت عزّت اسلام است و نمایش حضور اسلام در جامعه می‌باشد؛ بنا باید بر این باشد که هرجا که ممکن است طلبه‌ای که وقت ملبس‌شنش است، ملبس باشد مگر در جایی که شأن روحانی نیست که در آن‌جا باشد مثل آن‌که بخواهد بچه‌های خود را به پارک ببرد، شاید در منظر بعضی شأن روحانی در آن حالت تقلیل یابد. البته این‌هم کلی نیست. یا هرجا چنین احساسی بشود. موفق باشید

18527

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرانقدر: 1. نظر جنابتان راجع به مباحث آقای صمدی آملی چیست؟ 2. برای تهذیب نفس سالهاست به این در و آن در میزنم ولی همیشه مدتی داغ و دوباره سرد می شوم و در خواب غفلت بسر می برم، راه و روش سلوک، ترک گناه و یا سیر دقیقی که بتواند روح را اغنا کند که دوباره به سراغ گناه و یا حتی فکر گناه نرود، سیر مطالعاتی یا صوتی وجود دارد؟ اصلا آیا می توان نکته ای را به عنوان شاه کلید تهذیب معرفی کرد که انسان را از مهلکه نجات دهد و یا خیر؟ 3. راه خرید اینترنتی سی دی ها و یا مراجعه حضوری برای خرید سی دی ها ی جلسات شما در تهران به چه صورت است؟ مراکز خریدی که در تهران معرفی شده عموما کتب شما را دارند. دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحمداللّه مباحث جناب استاد آقای صمدی آملی نکات ارزشمندی را در مقابل شما می‌گشاید 2- شاه کلید تهذیب، معرفت نفس است که عرایضی در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن بر روی سایت هست. در مورد نحوه‌ی ارسال کتاب‌ها و مباحث‌ صوتی و این‌که در تهران چه مراکزی در این مورد هستند با جناب آقای مهندس نظری به شماره‌ی 09136032342 تماس بگیرید. موفق باشید

17849
متن پرسش
با سلام و آرزوی سلامتی: در مورد تفاوتهایی که در رابطه با خانواده و فرزندان شهدا در جامعه هست توضیح بدهید که از تایم کاری مرخصی گرفته و تحصبل می کنند، با سهمیه استخدام می شوند، با سهمیه به دانشگاه می روند، حق بیمه و مالیات از فیش حقوقی آنها کسر نمی شود و... که به جهت مطول شدن ادامه نمی دهم. اصل مطلب: زمانی که طلحه و زبیر (طلحه الخیر و سیف الاسلام. به فرموده پیغمبر اکرم(ص)) به نزد حضرت امیر رفتند به طمع عمارت بصره و ....همه شنیده ایم که حضرتش شمعی را خاموش کردند که اسراف در بیت المال نشود و تلویحا" به آن دو نفر بفهماند که آنجا جایی نیست که مزد شمشیر و جانبازی در راه خدا به پول و مقام معاوضه شود چرا که معامله با خدا کرده اند و خداوند رحمان خود خریدار است در این معامله. که آنها هم نفهمیدند و تا آخر رفتند تا جنگ جمل و عاقبت به خیر نشدند. چرا در زمان ما این تفاوتها که باعث کدورت است اعمال می شود؟ و مگر می شود کار و جهاد آخرتی را با دنیا پاداش داد که اگر می شد علی اعلا انجام می داد. مگر اینگونه نیست که دستگیری هر افتاده ای در جامعه اسلامی وظیفه حکومت است؟ از اینکه سوالم شاید خیلی مودبانه نباشد این کوچکترین شاگرد خود را ببخشید. آرزوی سلامتی و طول عمر برایتان دارم. و همچنین دیدار روی مبارکتان. ان شاءلله.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این صورت‌ها که می‌فرمایید نیست. منتها نظام اسلامی سعی دارد در آن حد که فقدان پدر در یک خانواده مشکلاتی را ایجاد می‌کند، در حدّ بسیار کم جبران کند. مگر در زمان امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» حضرت برای شهداء از بیت المال مستمری تعیین نکرده بودند؟ حتماً در جریان این موضوع هستید که مرحوم شهید مطهری در کتاب «داستان راستان» آن را آورده.

بسم اللّه الرّحم الرّحیم: زن بيچاره، مشك آب را به دوش كشيده بود و نفس نفس زنان به سوى خانه اش مى رفت. مردى ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش به دوش كشيد. كودكان خردسال زن، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد. كودكان معصوم ديدند مرد ناشناسى همراه مادرشان به خانه آمد و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش ‍گرفته است. مرد ناشناس مشك را به زمين گذاشت و از زن پرسيد: خوب معلوم است كه مردى ندارى كه خودت آبكشى مى كنى، چطور شده كه بى كس مانده اى ؟ شوهرم سرباز بود. على بن ابيطالب او را به يكى از مرزها فرستاد و در آنجا كشته شد. اكنون منم و چند طفل خردسال.
مرد ناشناس بيش از اين حرفى نزد. سر را به زير انداخت و خداحافظى كرد و رفت، ولى در آن روز آنى از فكر آن زن و بچه هايش بيرون نمى رفت. شب را نتوانست راحت بخوابد. صبح زود، زنبيلى برداشت و مقدارى آذوقه از گوشت و آرد و خرما در آن ريخت و يكسره به طرف خانه ديروزى رفت و در زد. كيستى؟ همان بنده خداى ديروزى هستم كه مشك آب را آوردم، حالا مقدارى غذا براى بچه ها آورده ام. خدا از تو راضى شود و بين ما و على بن ابيطالب هم خدا خودش حكم كند! در باز گشت و مرد ناشناس داخل خانه شد، بعد گفت: دلم مى خواهد ثوابى كرده باشم، اگر اجازه بدهى، خمير كردن و پختن نان، يا نگهدارى اطفال را من به عهده بگيرم. بسيار خوب! ولى من بهتر مى توانم خمير كنم و نان بپزم، تو بچه ها را نگاه دار تا من از پختن نان فارغ شوم. زن رفت دنبال خمير كردن. مرد ناشناس فورا مقدارى گوشت كه خود آورده بود كباب كرد و با خرما، با دست خود به بچه ها خورانيد. به دهان هركدام كه لقمه اى مى گذاشت مى گفت: فرزندم ! على بن ابيطالب را حلال كن، اگر در كار شما كوتاهى كرده است. خمير آماده شد. زن صدا زد: بنده خدا همان تنور را آتش كن. مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد. شعله هاى آتش زبانه كشيد و چهره خويش را نزديك آتش آورد و با خود مى گفت: حرارت آتش را بچش، اين است كيفر آن كس كه در كار يتيمان و بيوه زنان كوتاهى مى كند. در همين حال بود كه زنى از همسايگان به آن خانه سر كشيد و مرد ناشناس ‍ را شناخت، به زن صاحب خانه گفت: واى به حالت! اين مرد را كه كمك گرفته اى نمى شناسى ؟! اين اميرالمؤمنين على بن ابيطالب است. زن بيچاره جلو آمد و گفت: اى هزار خجلت و شرمسارى از براى من، من از تو معذرت مى خواهم. نه، من از تو معذرت مى خواهم كه در كار تو كوتاهى كردم (بحارالانوار، ج ۷ (باب ۱۰۳) ص ۵۹۷). موفق باشید

17329
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: در رابطه با مباحث مطرح در موضوع معرفت النفس. فرمودید من انسان در خواب بعضا سیر کرده و حوادث آتی را دیده که در بیداری بعدا برایش اتفاق می افتد سوال من در این زمینه است مگر انسان موجود مختار نیست پس انتخاب و اختیار او در اتفاقات چگونه است آیا این نوعی جبرنیست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان چیزی که انسان در بیداری با اختیار خود انجام می‌دهد، می‌تواند در خواب با آن روبه‌رو شود، نه آن‌که چون در خواب دیده است حتماً آن را انجام می‌دهد. بلکه چون با شخصیت خود آن کار را در آینده انجام می‌دهد، با همان شخصیت، قبل از انجام آن در خواب با آن عمل روبه‌رو می‌شود. موفق باشید

15727
متن پرسش
سلام و احترام: استاد گرانقدر، در آثارتان آمده است که حقیقت انسان در بهشت گناه کرد، لذا ما هبوط شده ایم. منظور از حقیقت انسان چیست؟ حقیقت انسان گناه کرده است چه ربطی به همه انسانها دارد؟ مگر همه انسانها در این خوردن گندم سهیم اند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» در رابطه با رجوع به شجره‌ی ممنوعه، بحث آدمیت را عرض کردم و آدمیت، قصه‌ی همه‌ی انسان‌هاست و نه حضرت آدمِ ابوالبشر. و این غیر از حقیقت انسان که مقام خلیفة‌اللهی است، می‌باشد. مقامی که اسماء الهی بدان آموخته شد. موفق باشید

15430
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: بحثی داشتیم با بعضی از دوستان در باب حقیقت ایمان. بنده آنجا استدلال کردم که ایمان حقیقی ذات بینی است چه این ذات بینی خودآگاهانه باشد و صورت علم حصولی داشته باشد چه به علم حضوری و بدون آگاهی تفصیلی به علم حصولی. می خواستم آنچه می دانم و نوشتم را به نظر حضرت عالی برسانم تا مطمئن شوم در فهم بنده از حقیقت ایمان خللی وارد نیست! تمام اون چه ما نشانه های ایمان می دانیم مثل عقیده، نماز، روزه و ... علت حقیقی ایمان (به معنای حقیقی اش) نیستند! بلکه علل معد هستند! معنای این حرف این است که کسی می تواند نماز و روزه بگیرد اما به ایمان حقیقی نرسد. برای همین هم در اسلام می خواهیم که عبادات ما مقبول درگاه حق شود. لذا است که در قیامت بسیاری از کسانی که در عمرشان عبادت کرده اند و به زعم خودشان به خدا اعتقاد داشته اند کر و کور و کافر محشور می شوند و ... البته آنچه که از معنای حقیقی ایمان گفتم اخص از سعادت است! چون انسان می تواند ایمان حقیقی نیز داشته باشد اما به خاطر گناه های بزرگ ایمانش حبط شود و در نهایت به شقاوت دچار شود. یعنی غیر از ایمان قلبی اعمال و اخلاق نیز مهم است. یعنی حکم ایمان باید به اخلاق و اعمال سرایت کند. اما بر عکس، اگر کسی اخلاق و اعمال خوبی داشته باشد ضرورتا مؤمن نیست و ضرورتا به حقیقت ایمان نمی رسد. این فرد در قیامت از مواهب اخلاق و اعمال خوب خود برخودار می شود اما چون حقیقت ایمان را درک نکرده به بهشت ایمان که بالاترین بهشت است وارد نمی شود. بهشت ایمان نیز بسته به مقداری از حقیقت که فرد از ذات پدیده ها ادراک کرده مراتب مختلف دارد. عرفا می گویند که مثلا ادراک عقلی و قلبی حقیقت توحید و معاد چه از طریق برهان و چه از طریق عرفان خود درهای خاصی از بهشت را به روی انسان باز می کند. لذا کسانی که حقیقت و ذات بعضی از اشیاء را نشناخته اند به همان میزان از نعمات خاص آن حقیقت محروم می شوند!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید ایمان حقیقی یعنی آن‌که قلب، متوجه‌ی حقیقت یعنی ذاتِ اسماء الهی شود، به همان معنایی که قرآن به اعراب به جهت آن‌که فقط تسلیم احکام الهی شده‌اند، می‌فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (14)/ حجرات) ملاحظه می‌کنید که بحث ایمان را به قلبْ مرتبط می‌کند، یعنی به محلی که انسان با حقیقت اُنس وجودی می‌گیرد. آری! آخر آیه می‌فرماید که اگر از خدا و رسول تبعیت کنید، اعمال‌تان بی‌جواب نمی‌ماند ولی موضوعِ ایمان که با اُنسِ قلبی پیش می‌آید، چیز دیگری است. موفق باشید

14978
متن پرسش
سلام: 1. یکی از اولیای خدا می فرمود : ذکر و دستورالعمل را ولی خدا با اجازه ی وجودی که دارد باید بدهد تا منشا اثر باشد، و الا این همه ذکر و عمل وجود دارد که اگر شما انجام بدهید به نتیجه نمی رسید. (این حرف تا چه حد درست است ؟) 2. استاد میشه خواهش کنم بر همین اساسی که در نکته ی 1 گفته شد، به بنده دستوری بدهید (با همان اجازه وجودی) در مورد اینکه اهل بیت دست بنده رو بگیرند و به کلی از هوی نفس بیرون بکشند. و ما را به آن هدف اصلی خلقت برسانند. اصلا به کدام معصوم و با چه طریقی متوسل بشیم؟ 3. میشه یک راه توسلی به حضرت رضا (ع) یا امام حسین (ع) و یا حضرت زهرا (س) بفرمایید که ما دائم داشته باشیم تا برای حوایج مادی و معنوی به آن متوسل بشیم. نماز و دعا زیاد وارد شده، اما یک دستوری بفرمایید که به نتیجه برسیم و جوابمان را بدهند. 4. به بعضی از علما خیلی علاقه دارم، می خواستم ببینم چطور میتونم از اینها کمک بگیرم و متوسل بشم. به آنهایی که به قبرشان دسترسی دارم چه کنم و به آنهایی که دسترسی ندارم؟ 5. یک سول دیگر: شنیده ایم که خداوند به هر کسی با توجه به ظرفیت و استعداد آن شخص عنایت می کند و آن را به مقاماتی که در حد اوست می رساند. حال ما چه کنیم که این ظرفیت وجودی و استعداد ما بیشتر شود؟ 6. از کجا بدانیم که تا چه زمانی باید استقامت داشته باشیم در راه سیر و سلوک؟ چون واقعا انسان بعد از یک مدت چون عنایت ویژه ای نمی شود و به چیزی نمی رسیم و هم شیطان و هم جامعه در تلاش دور کردن انسان از انسانیت هستند و هم اینکه دسترسی به ولی خدا نداریم تا مستقیما خدمت ایشان باشیم، حال چه کنیم؟ مثلا حسینقلی همدانی در حرم امام علی علیه السلام وقتی آن کبوتر را دید که 22 مرتبه آمد و آن نان خشک را خورد کرد، فهمید که باید 22 سال استقامت داشته باشد. من از کجا بفهمم که چقدر دیگه تلاش کنم؟ بالاخره زمانه ما با زمانه آنها خیلی متفاوت است و ما هم با آنها خیلی فرق می کنیم. 7. آیت الله شجاعی در چراغ هدایت می فرمود: به این نمازها و اعمال خودتان دل خوش نکنید، با اینها و با این وضعی که در خودمان می بینم به هیج جا نمی رسیم فقط باید عنایتی از سوی اباعبدالله بشود تا نجاتتان دهد. خیلی روی این حرف تاکید داشتند. سوالم این است که چگونه عنایت را دریافت کنیم؟ چه عملی؟ چه مدتی؟ چه قدر؟ و در جایی دیگر فرمودند به هر حیله ای شده در دل صاحب الزمان جا پیدا کنید. یعنی چی کار کنیم؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در هر حال باید رجوع ما به حقیقت، رجوع وجودی باشد. اگر استادی بتواند در این مورد کمک کند بسیار خوب است 2- بنده برای خودم و جنابعالی شرح حدیث «جنود عقل و جهل» از حضرت امام را توصیه می‌کنم 3- فدای آن عزیزان شوم، زیارت و یاد آن‌ها اگر مدّ نظر قرار گیرد، وظایف عبادی ما تأثیر خود را خواهد داشت. پیشنهاد می‌شود در این مورد کتاب «چگونگی فعلیت‌‌یافتن باورها» را مطالعه فرمایید 4- به یاد آن‌ها عبادت کنید به همان شکل که در آن گتاب عرض شده است 5- راضی به رضای خدا باشید 6- با ارادت به نایب امام زمان یعنی حضرت آیت اللّه العظمی سید علی خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» الهامات لازم، سراغتان خواهد آمد 7- در زیارت حضرت اباعبداللّه«علیه‌السلام» اگر برایتان امکان دارد، سالی یک‌مرتبه کوتاهی نکنید و در روز جمعه زیارت مولایمان حضرت صاحب‌الامر«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» را به همان شکل که در مفاتیح هست، عمل کنید. موفق باشید

14375
متن پرسش
سلام بر استاد: با توجه به سوال شماره 14355 که دوستی بیان کرده بودند که: (اخیرا متوجه شدم که من جایی نیستم، بلکه من فضایی هستم که کل این دنیا و اتفاقات درش رخ میده، به تعبیر دیگه من کل این فضای آگاهی هستم و همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد: 1. آیا درک من درست است؟ 2. اگر اینطور است چرا توجه من به بدنم بیشتره و مثلا من وزش باد بر روی گیاه را احساس نمی کنم ولی بر روی پوست خودم را احساس می کنم. 3. چکار کنم توجهم نسبت به بدن کم شود؟ و شما در جواب فرموده بودید: 1. به نظر بنده درک جنابعالی در این مورد خوب است 2- چون نفس متوجه است با ابزاری مثل بدن به کمالات خود می‌رسد، نسبت به آن حساس است 3- با رعایت حرام و حلال الهی امیال سرکش نفس کنترل می‌شود.) سوال اینجانب: آیا این طرز تفکری که برای این دوست عزیز ایجاد شده همانند تفکر سوفسطائیان که همه چیز را در درون خود می دانستند و عالم خارج را قبول نداشتند نیست؟ آیا اینکه دوست عزیز که فکر می کند «همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد» نوعی توهم همانند توهم سوفسطائیان و انکار عالم خارج و به عبارتی انکار بدیهیات نیست؟ آیا این تایید شما بر این طرز تفکر، به اشتباه تایید سوفسطاگری و توهمزدگی نیست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر این‌طور فرض کنیم که انسان تماماً آگاهی است و هر آن‌چه از بیرون می‌شناسد معلوم بالعرضِ اوست و معلومِ بالذات او همان آگاهی نسبت به حقیقت است، این خوب است. ولی اگر این‌طور فرض شود که واقعیتی در بیرون نیست و آگاهی ما ساخته‌ی ذهن ما است همان سوفسطایی‌گری است که جنابعالی متذکر آن هستید. موفق باشید

14324

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: در اثر بیماری و فشارهای عصبی وجودم در برابر گناه هیچ مقامتی نمی کند و این باعث شده اشتباهات بزرگی مرتکب بشم با این که می دانم اشتباه است باز نمیتونم جلویش رو بگیرم لطفا راه حلی برای بنده بفرمایید. با کمال تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هراندازه رعایت حرام و حلال الهی را بکنید، بیشتر به آرامش لازم می‌رسید زیرا دستورات دین مطابق فطرت انسان است و عمق جان انسان را آرام می‌کند. موفق باشید

13884
متن پرسش
با سلام: در یک مراسم شنیدم که حضرت عیسی (ع) در آسمان سوم زندگی می کند ولی طبق نکته دهم معرفت نفس تضاد دارند، چون به عالم بالاتر رفتند و تجرد دارند دیگر در جایی نباید باشد؟ و اینکه عالم ماده از هفت آسمان و کرسی و عرش است، حال در حدیثی داریم باران از عرش نازل می شود چطور می شود، این عرش مادی است یا باطن عرش؟ یعنی عالم عرش و کرسی و ماده که گفته می شود باطن عالم ماده کرسی است و باطن کرسی عرش است و اینکه ملائکه حامل عرش اند این عرش مادیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آسمان سوم یعنی باطنِ باطنِ باطنِ عالَم ارض که شدیداً مجرد است و هویت حضرت عیسی (ع) با تجرد کامل در آن آسمان هستند و وقتی روایت می‌فرماید باران از عرش نازل می‌شود یعنی جنبه‌ی معنوی باران با نور اسماء عرشی به صحنه می‌آید. موفق باشید

13384
متن پرسش
با سلام خدمت اسناد عزیز: راستش استاد تقریبا یک سالی هست که اراده ام ضعیف شده، از اول با اراده محکم درس خوندم و پی استعدادی تو ریاضی بودم ولی نه ادامه تحصیل دیگه کار آسونیه نه دیگه قدرت و و اراده ی جنگیدن دارم این همه تلاش هم فایده ای نداشته یعنی منو راضی نمیکنه. هرچه هم سعی کردم و منتظر موندم که یک شریک زندگی بیاید خواستگاری که آیندمون را با هم بسازیم خدا برام نخواست، با دعا و نذر هم نشد! الان منم و سن ۳۱ سال و تدریس فقط یک روزه تو دانشگاه و ترس از فقری که شاید باید خودم با کار مانعش بشم! (البته ترس از فقر بخاطر اینه که پدرم از اول درست تامین مون نکرده و طعمش رو چشیدیم الان هم با وجود اینکه کشاورزی می‌کنند نمی توانند نیازهای اولیه ما رو تامین کنند) استاد ببینید حتی جملاتم نشون میده چقدر مشوش و سردرگمم، پدرانه برام حرف بزنید و آرامم کنید و راهنماییم کنید. و دعاااااااااااااا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور جدّی مطمئن باشید خدای شما، شما را فراموش نکرده، با تواضع تمام کاری که در پیش روی شما قرار گرفته است را ادامه دهید و حال که شرایط سلوک خاص برایتان فراهم شده با تعادل کامل و با مقدمات لازم از آن غافل نباشید. مقالات آیت اللّه شجاعی را همراه با شرح بنده توصیه می‌کنم. موفق باشید

12727
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب خدمت شما استاد بزرگوار: گروه سیر ما که الحمدلله هفت سالی تشکیل شد و یه سری کتاب های سیر را مطالعه کردیم و یک سالی تو تفسیر سوره ی انعام هتسیم و سخنرانی شما را گوش میدیم و یادداشت می کنیم و تو جلسه ی سیر توضیح میدیم ولی سخنرانی پنجاه دقیقه حدود سه ساعت می کشه که بنویسیم و بعضی از گروه احساس خستگی کردند و میگن خسته کننده شد هشتاد جلسه چطور بنویسیم و اگر هم ننویسیم فایده ای نداره نمیدونیم چکار کنیم؟ بعضی ها معتقدند در یک جلسه بعضی حرف ها تکرار مکرارت هست؟ اگر چه احساس می کنم تکرار حرف به خاطر ثبیت مطالب مفید هست. ولی نمی دونم کجای کار ما اشکال داره؟ استاد عزیز لطفا کمکمون بفرمایید. اگر هم ان شاءالله مازندران تشریف آوردین منتظر تشریف فرمایی تون هستیم تا مایه ی دلگرمی مون بشیم و از نزدیک از راهنمایی شما استفاده کنیم ما دانش آموزان غیابی و حقیر و غیر حضوری شما هستیم و دانشجویان حضوری شما خوشا به حالشون. خداوند مهربون به شما نظر خاص کنه. یا علی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم دعاگو هستم. امید دارم با نور قرآن همواره به‌سر ببرید که خدا می‌داند از هزاران فتنه‌ی دوران در امان خواهید بود. به اعضای آن گروه از طرف بنده سلام برسانید به نظر بنده نباید همه‌ی مطالب را یادداشت کنید. گفت: «نظر را نغز کن تا نغز بینی / گذر از پوست کن تا مغز بینی». سعی کنید مطالب اصلی را که گوینده بر آن تأکید دارد و پیام اصلی هر آیه می‌باشد، یادداشت کنید و در جلسه همان نکات اصلی را با همدیگر در میان بگذارید.  موفق باشید

12307
متن پرسش
با اسلام و احترام خدمت استاد مکرم آقای طاهرزاده (دامت برکاته) می خواستیم نظر آن استاد صاحب بصیرت را در مورد حرم مجللی که برای امام مستضعفین بنا شده است بدانیم. http://www.rajanews.com/news/212911 به نظر بنده مسئله ساخت حرم های مجلل برای اولیاء الهی بحث ذو جوانبی باشد. آن چه که به ذهن حقیر می رسد این است که از یک سو می توان آن ها را مظهر عظمت ملکوتی آن اولیاء در ساحت ملک دانست، اما از سوی دیگر، با خطر بالقوه حجاب شدن همین بنای مجلل اعتباری برای جلال حقیقی اولیاء مجاهد رو به رو هستیم چرا که آثار آخری در زهد و سادگی زندگی دنیایی شان تجلی داشت به طوری که مطمئنیم خود هیچ گاه به بنای چنین مقبره هایی برای خودشان موافق نبوده اند. مسئله نگران کننده دیگر هزینه های هنگفت ساخت این بناها است که بدون اطمینان از صحت منابع مالی و عادلانه بودن سودی که نصیب پیمانکاران شده نمی توان، حتی بر فرض اعتقاد به مظهریت این بناها برای شأن معنوی اولیاء، به بایستگی آن حکم داد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید شکوه حرم‌های اولیاء که انعکاس شخصیت ملکوتی و با شکوه آن‌ها است، کار پسندیده‌ای است، ولی این غیر از تجملی‌کردنِ آن مکان‌ها است. به نظرم باید در عین سادگی، شکوهِ آن مکان‌های مقدس را حفظ کرد تا مثل دریا با شکوه باشد، نه همچون کاخ پادشاهان. موفق باشید

10074

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد گرامی سلام: ممنون از پاسخگویی های شما و وقتی که می گذارید. بنده بعضی و قتها دچار بلاتکلیفی می شوم مثل یک گمگشته. البته در درون این احساس را دارم. آیا این یاس است؟ لطفا راهنمایی کنید بنده را. و در این سیر می تواند قدمی محسوب شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت حق با وظایفی که در مقابل ما گذاشته است ما را کمک می‌کند تا آرام‌آرام دریچه‌های هدایتش به سوی ما گشوده شود لذا از رعایت احکام شرعی و برخورد اخلاقی با دیگران و تقویت عقاید توحیدی غفلت نفرمایید. موفق باشید
10001

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام محضر استاد: در سوره احزاب مسایل مختلفی وجود داره که میشه امروزه اونها رو در عالم مشاهده کرد و با مسایل روز وفق داد از جمله مسئله منافقین، مجرفین یا مشئله حجاب و... ولی در آیاتی مثل آیه ای که به مسلمانان درباره رفت و آمد به خانه پیغمبر (ص) و صحبت با همسران پیغمبر یا آیاتی که خداوند به پیغمبر (ص) دستور خاصی می دهد مانند ازدواج کردن یا نکردن او و... چگونه ما می توانیم استفاده کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده بحمداللّه عرایضی در رابطه با مواردی که می‌فرمایید در تبیین سوره‌ی مبارک احزاب رویکرد نظام‌سازی آن داشته‌ام. خوب است به آن مباحث رجوع فرمایید. موفق باشید
9331
متن پرسش
سلام علیکم: امام صادق علیه السلام میفرمایند: «در مورد رؤیا فکر کن که چگونه خداوند در مورد آن تدبیر به کار گرفته و راست و دروغ آن را به هم در آمیخته، اگر همه رؤیاها راست بود، مردم همه پیامبر بودند، و اگر همه دروغ بود، در رؤیا فایدهای نبود.» خواستم بپرسم، مگر بد است مردم همه پیامبر باشند؟ یعنی منظور حضرت این است که اگر خواب های حقیقی در جلوه فرقی برای افراد با طهارت و بی طهارت نداشته باشد، جایگاه پیامبران معلوم نمیشد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در این روایت می‌خواهند ما را متوجه خصوصیات رؤیا بکنند که نمی‌توان به طور کامل به آن اطمینان پیدا کرد. موفق باشید
3516
متن پرسش
با سلام عرض ادب. استادعزیز، اگر انسان اعمال مستحبش را به امام زمان هدیه دهد، تاثیری در افزایش معنویت دارد؟آیا می شود مثلا صلوات تقدیم به روح رسول الله بفرستیم از جانب امام زمان؟آیا می شود انسان اعمال واجبش مثل نماز و روزه اش را به امام زمان هدیه دهد؟این کار برکاتی دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اعمال واجب بر عهده‌ی خود ما است و ظاهراً نمی‌شود به وجود مقدس حضرت هدیه کرد، ولی اعمال مستحب وقتی به حضرت هدیه شود با نور حضرت بالا می‌رود و بر آن مبنا به حساب ما نوشته می‌شود و آن اعمال با آن نورانیت به قلب ما برمی‌گردد. در کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورهای دینی» بحث آن شده است. موفق باشید
1656

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی،سلام علیکم؛استادگرامی:جایگاه علم معرفت شناسی(اپیستمولوژِی)در سیر مطالعات دینی و معرفتی چه جایگاهی دارد؟مقدمه است یا خود نیازمند مقدمه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در هر صورت اصل بحث، بحث مهمی است که بدانیم شناختِ ما از محسوسات و معقولات، از چه طریقی است و عامل شناخت ما کجا است و چیست و هرکدام از ابزار های شناخت چقدر از چهره‌های حقیقت را در اختیار ما می‌گذارد. عرفای بزرگ با دقت در مراحل قلبی در این وادی قدم زده‌اند و به چیزهای خوبی رسیده‌اند ولی اپیستمولوژی به روشی که در دکارت و هیوم و کانت شروع شد، یک غفلت بزرگ است و انسان را گرفتار شکاکیت می‌کند. موفق باشید
1389

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی در کتاب زمزم عرفان ایت الله بهجت در خصوص مساله وحدت مجود مطلبی فرموده اند تحت عنوان وحدت حکمیه و کثرت حقیقیه و اضافه می نماید ندیدم کسی این مطلب را گفته باشد و در توضیح ان می فرماید وقتی خورشید امد ستارگان دیده نمی شوند اما واقعا هستند انچه می بینند واحد است تجلی حضرت حق است (ظاهرا منظور ایشان این است که در ان حال کثرات از نظر انان محو می شود در حالی که وجود دارند ) و می فرماید فردی مانند سید محمد کربلایی که یک شب تا صیح گریه می کند اگر وحدت حقیقیه باشد گریه برای چه ؟ کلمه حکمیه در این جا به چه معنا ست؟ و نظر شما در این باره چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به نظرم آقا در مورد محو صورت مخلوق در موقع تجلی نور حق، نظر به محو اعیان ثابته‌ی مخلوق دارند وگرنه لازم می‌آید که در عرض حضرت حق مخلوق موجود باشد که این با بی‌نهایت‌بودن خدا نمی‌سازد. ولی در مورد رجوع عبد به حق که امثال آیت‌الله محمد کربلایی دارند، موضوع عبارت است از سیر از وجود موهوم به فنای در حق است و باقی‌شدن به حق در عین احساس عبودیت به عنوان عین ثابته‌ای که معلوم حق است و نه مخلوقی در عرض خداوند. موفق باشید
نمایش چاپی