باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید برهان نظم به گفتهی شهید مطهری یک تذکر است و نه یک برهان. برعکسِ برهانهایی مثل برهان «امکان و وجوب» و «برهان صدیقین» که موجب یقین عقلی میشود. در مورد حادثههای تاریخی، بحث در کتب مسلمانان و غیر مسلمانان نیست، بحث در آن است که آیا عقل میپذیرد چنین حادثههایی که سینه به سینه در نسلهای گسترده که امکان تبانیِ آنها نیست، با تبانیِ عدهای بهوجود آمده باشد؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکتهی مهمی توجه نمودهاید و حقیقتاً برای عبور از مفهوم به حقیقت و از ماهیت به وجود، باید بیش از آنکه فکر شده است فکر کرد بهخصوص که روح تشیع سراسر روحِ رجوع به حقیقت است. فکر میکنم با رجوع به حضرت امام و آثار ایشان بازخوانیِ لازم صورت گیرد و به همین جهت حضرت امام تفسیر سورهی حمد را رسانهای کردند. میماند که آرامآرام متذکر شویم رفقای انقلابی اگر بخواهند به نتیجهی لازم برسند و انقلاب را در بنیادیترین نحوهی حضور تاریخیاش بنگرند؛ باید خود را به نگاهِ وجودی که در آثار حضرت امام هست، منوّر کنند. در این رابطه بود که مقالهی «انقلاب اسلامی، عبور از تمایز سوبژه و اُبژه» در انتقاد به آقای دکتر عبدالکریمی نوشته شد تا معلوم شود چگونه باید به انقلاب نظر شود تا بتوانیم جواب اشکالاتی که امثال آقای عبدالکریمی پیش میآورند را داده باشیم. میماند آیا کسانی هستند که به تهران بیایند و در این رابطه کمک کنند، إنشاءاللّه پیش خواهد آمد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به فرمایش آیت اللّه بهجت، آمدنِ آن افکار در اختیار شما نیست، ولی ترتیبِ اثردادنِ آنها مربوط به شماست و هر آنچه در مقابل آن افکار بیشتر مقاومت کنید، به تواناییهای خود و صفایی که بین شما و خدا پیش میآید، بیشتر پی میبرید 2- فکر میکنم در کنار آثار شهید مطهری مطالعهی کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» که نامهی امام علی«علیهالسلام» به فرزندشان میباشد، مفید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، عقل به عنوان حجت باطنی خداوند بر استخاره مقدم است و از طرفی استخاره در جایی است که دیگر جایی برای مشورت و تعقّل نمانده باشد. با این همه به گفتهی علامه طباطبایی بعد از آن که استخاره کردید باز جای تعقّل هست از این جهت، پشت به استخاره نیز، پشت به قرآن نخواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علامهی طباطبایی در ابتدای سورهی اعراف نکات بسیار دقیقی در مورد این امر فرمودهاند و بنده نیز در شرح آن در بحث سورهی اعراف آن نکات را متذکر شدم. عمده آن است که متوجه باشیم هرکس اجل مسمایی دارد که از آن نمیتواند عبور کند ولی میتواند با اعمال گناهآلود نگذارد آن اجل به ثمرهی خود برسد و نتیجهی لازم را بهدست آورد. زیرا مسیر طبیعی هر انسانی رسیدن به اجلی است که نفس در فرصتی که داشته است به ثمرات لازم برسد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده عموماً برای صحبتهای خود از قبل مطالعه و یادداشتبرداری میکنم و بعضاً سرفصلِ یادداشتها به صورت برگهای چاپشده در اختیار حضار قرار میدهم و بر اساس آن صحبت میشود. 2- فکر نمیکنم بد باشد. باید خودتان ببینید با چه شخصیتی روحتان هماهنگی دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بله چنین توانایی را دارند. البته این در صورتی است که خود افراد پای اجنهی منحرف و فاسد را به زندگی خود باز کنند. زیرا این نوع اجنه، به خودی خود ترسو هستند. در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» نکاتی در این مورد هست. کتاب بر روی سایت قرار دارد و میتوانید به آن رجوع کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که میفرمایید زمانه جنبهی ظلمانیاش غلبه دارد ولی اگر ما با سلوک الهی با آنها برخورد کنیم، وجه الهی آنها را تحریک کردهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک موضوع دیگری است و رعایت آن در مقابل هر مسئلهای کار درستی است. ولی بحثِ «علمِ تو استاد توست» یک قاعدهی کلّی در این تاریخ است که شرح آن در جزوهی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» داده شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به قول معروف نه مخالفت با غرب، آزادی از غرب است و نه مخالفت با فلسفه، جداشدن از فلسفه است 2- قرآن ما را به چیزی بالاتر از فلسفه دعوت میکند و آن دعوت به عقل است که یکی از انواع آن عقل فلسفی است. مثل آنکه یکی از انواع عقل، عقل ریاضی است 3- امام بعد از انقلاب در جواب دکتر حسنین هیکل که پرسید مبنای انقلاب شما چه بوده است؟ فرمودند: در روایت، «کافی» و در فقه، «جواهر» و در فلسفه، «ملاصدرا». و یا در آخر عمر در نامه به گورباچف متذکر مکتب ملاصدرا شدند. آیا میتوان گفت امام در آخر عمر از فلسفهی صدرایی عبور کردهاند؟ مگر میشود از چنین اندیشهای بینیاز بود؟ موفق باشید
