بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
19869
متن پرسش
نهاد علم (پاطوق) یا دین (جنوب)، مسئله این است. (دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان) در این یادداشت سعی بر آن است حول واژه هایی چون واقعیت، حقیقت، علم، دین و جامعه گفت و گویی صورت گیرد. سپس سوالاتی پرسیده شود. در جامعه ای که در آن افراد با ایدئولوژی و خرد «بی خردی» با مسائل برخورد می کنند پرداختن به واژه های فوق خالی از لطف نمی باشد. ایدئولوژی جامعه ی امروز بی خردی در سطحی از بلاهت فکریست که از واقعیت ها نیز بسیار به دور است. این بی خردی که در سطحی بسیار دور تر از واقعیات زندگی به سر می برد بستری است برای جدایی روز به روز امر های «رایج» دینی از زندگی مردم. در نخستین مرحله سوال این است که آیا در جامعه ای که با این ایدئولوژی در حال گذران زندگی است، می توان با امر های دینی «مرسوم» به آن پرداخت و آن را از بلاهت فکری به دور کرد و حقیقت را به آن ها تذکر داد؟ افرادی که در بستر واقعیات جامعه قرار می گیرند و به نوعی آزادی، فتوت و جوانمردی و عیاری می رسند زمینه ی ظهور و بروز و تجلیگاه حقیقت را در خود مهیا و آماده می کنند و «مردم جهان توسعه نیافته اگر بتوانند به این سطح از خود آگاهی نسبت به واقعیات جامعه برسند امید است نه تنها از زندان تجدد رها شوند بلکه جهان را دگرگون سازند.» گویا امر های دینی «مرسوم امروزی» در خود جایگاهی برای دیدن و تفکر به واقعیات جامعه جای نداده اند و صحنه و عرصه ی واقعیات در این امر ها بسیار تنگ می نماید. امر های دینی مسخ شده ی «امروزی» که مدعی حقیقت و عدالت هستند با جای ندادن «واقعیات» در خود روز به روز با جامعه فاصله می گیرند. در حالی آنچه که از دین مبین اسلام ناب محمدی (ص) بر می آید در کنار دعوتی که دین به سمت حقیقت دارد، به شدت بر واقعیات تاکید می کند و این گونه است که مدام تاکید به تفکر و دعوت از واقعیات به سمت حقیقت دارد هر چند «اما شاکرا و اما کفورا». خود دین و اسلام نیز گویا برای واقعیات نیز جایگاهی مهم قائل است که در نتیجه ی آن برای آزادی و اختیار (که به معنای حقیقی اش در دین اسلام پیدا می شود) و سپس تفکر و تامل جایگاه قائل است. واقیعت این است که انسان اراده دارد و باید در راستای اراده ی خود و با خواست از خدا به سمت قرب، تکامل و عدالت و مفاهیم والای فطری حرکت کند. حال مادامی که ما با دیدی مبتنی بر کاسه ی داغ تر از آتش، و خداگونه تر از خدا، حقیقت تر از حقیقت! با این جامعه برخورد کنیم و فقط مدعیان فهم حقیقت باشیم که همه باید از ما تبعیت نمایند روز به روز به شکاف این دو امر در مقوله ی دین، یعنی حقیقت و واقعیت دامن زده ایم و حقیقتی که باید در آبستن واقعیات شکل بگیرد را به محاق برده ایم. وظیفه و رسالت ما در مرحله ی اول شخم زدن زمین سفت و ایدئولوگ وجود افراد و به آزادی رساندن آنها از اسارت تمدن مدرن است (این که حضرت آقا از آزادی صحبت می کنند در واقع یک توصیه ی صرفا اخلاقی نیست بلکه گویا با نظر به روح دوران این مسئله را مطرح می کنند) که این امر ثقیل و سنگین و دشوار با دعوت درست و پیچیده ی افراد به تفکر و تامل در فهم واقعیات جامعه حاصل می شود (که این خود نیز بسیار امری سنگین و ثقیل است) و در بُعدی دیگر متذکر شدن حقیقت هستی به وجود چنین انسان های آماده و حق پذیری می باشد. و البته در نهایت (اما شاکرا و اما کفورا). مادامی که تنها از واقعیات جامعه گفته شود و تنها تلاش در راستای دیدن واقعیت های جامعه باشد در واقع بخشی از این تذکر حاصل گردیده است و افراد که تنها نظر به واقعیات جهان عصر تجدد دارند و آن را درک کرده اند لکن دل در گرو حقیقت هستی ندارند قائدتا یا دیوانه می شوند و یا دست به خود کشی می زنند. (چون گوته) به قول استاد طاهر زاده: «ما در تاریخی زندگی می‌کنیم که قصه‌ی انتحار روشنفکران قرن نوزده سخن بزرگی با ما در میان گذاشته است. بنده از کتاب «فرجام نیچه» اثر «هارتموت لانگه» این را فهمیدم که چون هوشیارانی مثل نیچه یا حساسیت‌هایی که گوته‌ی جوان در آثار خود پیش می‌‌آورد، دیگر نمی‌شود آدم‌های هوشیار را دعوت به زندگی کرد که عملاً نفس‌کشیدن است و بس. لذا باید آن حساسیت نورانی را به جایی برد که آن‌جا روشنی‌گاهی است در ظلماتِ دوران. و اگر از آن مأیوس شویم - از آن‌جایی که نظام مدرن چنین انسان‌هایی را از هرگونه زندگی محروم می‌کند - یا باید تصمیم به جنون گرفت چون نیچه و هولدرلین، و یا باید به آن نوع خودکشی‌ها دست زد که عده‌ای با آثار گوته دست زدند. امروز روشنی‌گاهِ ما با فلسفه‌های معمولی در مقابل ما خود را نمی‌گشاید. من هنوز حیران راهی هستم که شهدا در مقابل ما گشودند. خدا کند که این راه، معنیِ تاریخی خود را بنمایاند. آیا امثال شما می‌توانند برای آن‌که از غصه نمیرند، زبانِ راهی باشند که شهداء گشودند؟! می‌دانم که واژه‌ی «راهِ شهداء» کمی حالت متافیزیکی و مُرده پیدا کرده است ولی واقعیتِ قضیه به‌شدت زنده است، به همان معنایی که آن پیر فرزانه فرمود: «خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» چه کسی است که باید نشان دهد راه و رسمِ شهادت، کورشدنی نیست؟ راستی را حکیمانه خون دل خوردن و حجاب‌های این راهِ گشوده را متذکرشدن همان، «مداد العلماء افضلُ من دماء شهداء» نیست؟) پخش دیگری از این تذکر باید دعوت به رجوع به خویش تن و دعوت به خود حقیقی و فطرت خدا جو و پاک انسان باشد. در شکل گرفتن این حالت متافیزیکی که برای شهدا به عنوان رهبران و مقتدایان و پیشوایان جهان پیش آمده دور کردن آن ها از واقعیت نیز بسیار موثر بوده است. این سخن استاد طاهر زاده ما را به این توجه می دهد که در این دوران اولا هوشیارانی چون، نیچه و گوته لازم هستند که واقعیات را درک کرده باشند (تلاش در راستای نشان دادن واقعیت های زندگی با نهاد علم) و در ثانی که این هوشیاران در واقع دعوت به نوعی دیگر از زندگی می خواهند که در آن روشنیگاهی در این تمدن مدرن را به خود ببینند. مادامی که ما این روشنگاه را نتوانیم نشان دهیم و کسی که در جهت شناخت واقعیت های زندگی گام بر می دارد نتواند این روشنی گاه را (انقلاب ،دین و سلام ناب را) مقابل خود متصور شود هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه روز به روز سردرگم تر از دیروز می گردد. همچون تمام متفکرینی که احساس نوعی گم شدگی می کنند. حال سوالاتی از این دست برای بنده مطرح است. 1. من به عینه مشاهده کردم وقتی با رویکرد نشان دادن واقعیت با جامعه مواجه می گردیم (کمی از گفتن حقیقت کوتاه بیاییم (حقیقت فعلا در نظر حقیر اسلام ناب محمدی (ص) است و واقعیت آنچه که موجود است)، در این خرد بی خردی بیشتر می توانیم رسوخ کنیم، حداقل می توانیم در فرد یک شک جدی بیاندازیم تا فکر کند. هر چند که این فکر ممکن است به حقیقت نرسد بلکه زد حقیقت هم شود!) (در متون دینی هم داریم که برای یک عالم دو اجر است 1. اجر تفکر هر چند که با حقیقت ملازمت پیدا نکند. 2. اجر رسیدن به حقیقت در صورت رسیدن در نهاد علم مسئله ی ما این نیست که بگوییم غرب خوب است یا بد! مسئله ی ما این است که بگوییم که بیایید به غرب فکر کنیم و به طور مثال ما حتی برای توسعه هم یک خردی نیاز داریم. خردی که نگاه مکانیکی به غرب نداشته باشد! خردی که بداند اگر غرب هم به جایی رسیده است و اکنون دارد از ثمره ی آن استفاده می کند، ما هم به آسانی و بدون دادن هزینه نمی توانیم شریک این ثمره و محصول شویم و ... ما در نهاد علم می توانیم در مورد کارهایی اسنادی از قبیل 2030 از پایگاه منطق و این که این سند فارغ از اسلام و دین اصلا با فرهنگ ما سازگار نیست صحبت می کردیم و می توانیم بگوییم که چون این سند مطابق با آرمان های کشور دیگری نوشته شده است (جدای از خوب و بد) به درد کشور ما و هویت ما نمی خورد. در اینجا گویا باب گفت و گو در مورد توجه دادن افراد به بی فکری و سطحی نگریشان بیشتر است. حال آن که در پروژه ی بزرگی چون راهیان نور سعی ما بر این بود که از نهاد حقیقت و سعی در تذکر حقیقتی که شهدا متذکر آن بودند روشنیگاه عصر ظلمات را متذکر شویم. (اعتقاد ما این است حقیقت چیزی نیست جز اسلام ناب محمدی (ص) به معنای تسلیم شدن) حال سوال این است که این واقعیت و حقیقت و دین چه نسبتی با هم دارند؟ آیا دیدگاه دکتر داوری به عنوان یک فنومنولوژ در دین جایگاهی ندارد؟ اگر این مورد در دین و پایگاه دین نیست پس این دین آیا ناقص نیست؟ به عقیده ی بنده دیدگاه دکتر داوری در واقع علم دینی است! این دین رایج ما که با فطرت ها سر و کار دارد در واقع چرا نمی تواند فطرت های انسان ها را در مقابل گفتمان غرب به خود جذب کند؟ آیا امکان دارد که انسان ایدئولوگ بی خرد امروزی را از این پایگاه دینی رایج به سمت حقیقت دعوت کرد؟ اگر این دین رایج و مسخ شده و بی جان نمی تواند آیا نوزایش دینی ما می تواند؟ در این نوزایش جایگاه واقعیت کجاست؟ اصلا آیا اعتقاد دارید دینی که ما در کشور داریم در واقع اسلام نیست و برخی از مفهاهیم آن مرده است؟ آیا وقت آن نرسیده است که حوزه برود سراغ کسانی امثال داوری هر چند به آن برسند و از آن عبور کنند؟ خلاصه ی بحث آن که ما باید جایگاه این واژه ها را برای خودمان مشخص نماییم. علم، دین، واقعیت و حقیقت و نحوه ی اثر گذاری این واژه ها در افراد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده ابواب ارزشمندی را در مقابل مخاطب خود گشوده‌اید تا از یک طرف نسبت به واقعیات اطراف خود غافل نباشد و متوجه شود در مقابل دید این نسل چه می‌گذرد و از طرف دیگر جایگاه حقیقتی که در منظر تاریخ انقلاب اسلامی گشوده شده است، فراموش نشود. و تفکر جز این نیست که نه ما قرائتی از اسلام را به میان آوریم که نسبت به اطراف خود بیگانه باشیم، و نه آن‌چنان به آرمان‌های قدسی نظر کنیم که از واقعیت‌های اطراف خود غافل گردیم. هرچه هست همان‌طور که متوجه‌اید امثال آقای دکتر داوری می‌خواهد ما نسبت به وضع توسعه‌نیافتگی خود فکر کنیم تا اگر می‌خواهیم اهداف خود را توسعه‌یافتگی بگذاریم، لااقل باید از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی آزاد شویم. و یا اگر متوجه باشیم که تاریخ ما، تاریخِ غرب و توسعه‌یافتگی غرب نیست، بلکه زمان ما و مکان ما، زمان و مکان دیگری است و باید در عین شناخت غرب، خود را در جای دیگر جستجو کنیم، لااقل از شرّ خرد توسعه‌نیافتگی که از یک طرف ما را در حسرت توسعه‌یافتگی غرب از بین می‌برد و از طرف دیگر هیچ‌وقت موجب نمی‌شود که ما به خود آئیم و از خود بپرسیم چرا طی 200 سال در آرزوی غربی‌بودن به هیچ‌چیز نرسیده‌ایم. و این تفکری است که از استاد تفکر این دوران یعنی دکتر رضا داوری اردکانی می‌توان آموخت. بنده هم نیز با نظر شما موافقم دوستان حوزوی ما خوب است از این خردمندی نیز بهره‌مند گردند، بدون آن‌که از بستر آموزه‌های قدسیِ کارسازِ شریعت الهی کوچک‌ترین غفلتی داشته باشند. موفق باشید   

17527
متن پرسش
سلام استاد گرانقدر: در سالهای اخیر مشاهده می شود همایش های شیرخواران حسینی یا مجمع جهانی قاسم بن الحسن و ... تشکیل می شود. استاد سوال من این است: 1. اینها بدعت در عزاداری نیست؟ 2. استاد شاید برخی کارها مثل سینه زنی و زنجیر زنی همین طور یک روزی باب شده و تابحال ادامه داشته؟ 3. نظر شما راجع به همایش شیرخواران حسینی و ... چیست؟ 4. سیره ائمه در خصوص عزاداری برای امام حسین علیه السلام چه بوده؟ آنچه من خوانده ام در خصوص امام رضا علیه السلام بوده که پرده ای می آویختند بین زنان و مردان و یک نفر می خواند و امام و ... گریه می کردند. استاد به علت تقیه بوده که اینقدر آرام برگزار می کردند؟ 5. هروله و فریاد زدن و خود را زدن و ...در رثای امام حسین علیه السلام اشکالی دارد؟ با توجه به اینکه در مورد سید بحرالعلوم میگن بر سر و رو زد و دید که حجه بن الحسن بر سر و رو می زند و... سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌ها همه از خوش‌سلیقگی‌های شیعه‌ی ایرانی است که سعی می‌کند پیام‌های معنوی را به زیباترین شکل ظهور دهد. مثل آن‌که حسینیه برای عزاداری ایجاد می‌کند و همه‌ی این حرکات در راستای اهدافی است که کربلا برای آن شکل گرفته، مگر قسمت پنجم سؤال که فریادزدن و یا خود را به صورت تصنعی زدن است که این، فضای معنوی عزاداری را از بین می‌برد. موفق باشید

16814
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام: استاد نظر شما در مورد این تحلیل چیست؟ با توجه به اینکه رهبر انقلاب هم یکی از خطرات مذاکره با آمریکا را ناامیدی دوستان و امت هایی دانستند که در گوشه و کنار به ما دل بسته اند... تحلیل مورد نظر: منتظر شیعیان انقلابی که روی مان اسلحه خواهند کشید باشید! یکم بن لادن رهبر سابق القاعده زمانی که در سودان زندگی می کرد طبق آنچه در خاطره نویسی های اطرافیانش آمده عکس امام خمینی در اتاقش نصب بوده است. عطوان می گوید بن لادن در سودان امام را الگوی خودش می دانسته است. (عطوان، عبدالباری، کتاب سازمان سری القاعده، ص 56) بخش زیادی از همین القاعده ای و سلفی هایی که روی ما در سوریه و لبنان و عراق اسلحه کشیده اند یک روزی عاشق انقلاب اسلامی بودند. خالد اسلامبولی، قهرمان سلفی ترور طاغوت مصر، که در تهران هم خیابان به نامش داریم چون در دادگاهش رسما اعلام کرد الگویش امام خمینی است در سالهای اول انقلاب بین افکار عمومی ایران خیلی محبوب شد. ایمن الظواهری رهبر کنونی القاعده هم از اعضای همین گروه جهاد مصر و از همراهان شهید اسلامبولی بود که به دلیل دست داشتن در ترور سادات در زندان هم افتاد. دوم به جز جهادی ها خیلی از دموکراتیک ترهای اهل سنت و همین اخوانی هایی که بعد از بیداری اسلامی در تونس و مصر و سایرجاها سرکار آمدند و کردند آنچه را با ما کردند هم از عاشقان و شیفتگان امام و ایران بوده اند. حوصله تفصیلش نیست ولی بعنوان نمونه همین راشد الغنوشی رهبر النهضه که بعد از بیداری اسلامی به محض سرکار آمدن در تونس ارتباطش را به قول خودش با دولت خونریز سوریه قطع کرد و از سیاست های ایران انتقاد کرد همان الغنوشی سی سال پیش است که در مدح امام خمینی کتاب می نوشت با عنوان «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» سوم در این سالها مشخصا بخاطر اقدامات لیبرال ها در وزارت خارجه جمهوری اسلامی در 37 سال گذشته لطمات و خسارات جدی به کشور زده شده است. بعضا بخاطر نزدیک شدن به آمریکا بخشی از این جریانها را معامله کردیم بعضا در قبال کشتار و مظلومیت شان سکوت کردیم مانند چچنی ها یا سایرین که بعد به دامن غیر از ما افتادند. لذا نه تنها تقریبا با خیلی از جریانات انقلابی اهل تسنن خداحافظی کرده ایم بلکه شیعیان انقلابی زیادی هم از ما بریدند نمونه اش صبحی طفیلی اولین دبیر کل حزب الله لبنان که الآن ضد ایران و ضد انقلاب است. نتیجه اینکه در مبانی اندیشه جریانات مجاهد و انقلابی عشق امام خمینی که امروز ضد ایران شده اند چه اتفاقاتی رخ داد که ما بعدها شدیم دشمن درجه یک شان مفصل است ولی دستگاه سیاست خارجی ما در شکل گیری این تغییرات نقش به سزا داشته است. اگر چه که نباید نقش نفوذ آمریکا و انحرافات عقیدیتی فکری خودشان را کم کرد ولی خب. اگر در نیجریه شیخ زاکزاکی را آنجور به خاک و خون کشیدند و در برابر سرنوشت نامعلومش ماهها سکوت کردیم اگر در قبال بحرین کلا دستگاه سیاست خارجی همه چیز را دایورت کرد اگر در مورد بمبماران هر روزه یمن سکوت کرد که یک موقع زمینه تجدید روابط با عربستان بهم نخورد اگر برابر بیشتر از 30 و اندی کشته و قریب 700 زخمی این روزهای بغض آلود کشمیر سکوت کردیم بدانید مستضعف ها و عشاق خمینی در دنیا به ما چک سفید امضا نداده اند و مثل قبلی ها از ماخواهند برید. دل تان را به چند کلیپ کشمیری ها که زیر باران گلوله دارند الله اکبر خامنه ای رهبر می گویند خوش نکنید. قبلی ترها که کتاب در مدح مان نوشته بودند هم وقتی بخاطر آمریکاپرستی یا سکوت و بی تفاوتی مان از ما بریدند روی مان اسلحه کشیدند. تردید نکنید باید منتظر جریان جدید ضد ایرانی هم باشیم که این بار شیعیان یمن و بحرین و نیجریه پرچمدارش خواهند بود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده به‌کلّی این تحلیل را نفی نمی‌کنم. ولی اولاً: سیاست کلی نظام، نسبت به مقابله با استکبار و در دفاع از مظلومین عالم بر سر جای خود باقی است و ربطی به این دولت و آن دولت ندارد. و معلوم است دشمنان می‌خواهند بگویند ایران نیز وارد همان اردوگاه جهان استکباری شد، ولی با عملیاتی چون اجرای برنامه‌ی موشکی، پیام اصلی به گوش جهانیان رسید. ثانیاً: در نظر داشته باشید بعضی‌ از جریان‌های انقلابی دنیا مثل همین‌هایی که نام بردید، با نگاه خودشان به انقلاب اسلامی نزدیک شده‌اند. در حالی‌که انقلاب اسلامی رسالت تمدن‌سازی خود را نشانه رفته است نه یک تعارضِ جزئی و موسمی در مقابل وجهی از وجود استکبار. ثالثاً: از نفوذی که در آن تحلیل نیز بدان اشاره شده است نباید غفلت شود. با این‌همه خط اصلی انقلاب اسلامی روز به روز بر پایه‌ی تعریفی که از خود در جهان امروز شکل داده است، جلو می‌رود تا آن‌جایی که کنگره‌ی آمریکا هر روز از این جهت در تلاطم است. و یا آقای اردوغان کارش به تجدید نظر فعالیت‌های پنج‌ساله‌ی اخیرش می‌کشد. موفق باشید

16268
متن پرسش
سلام علیکم استاد نازنین: بر اثر تحقیرهای پی در پی از سوی خانواده ام و همکارانم قدرت روحی ام را از دست داده ام. و هر بار می خواهم به خودم القا کنم که نه تو انسان بزرگی هستی، دیری نمی گذرد که باز قدرتم را از دست می دهم. بفرمایید چاره چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امام باقر (ع) به جابر بن ‏يزيد جعفى نصيحت مى‏ كنند كه‏: «يا جابِر! اغْتَنِمْ‏ مِنْ اهْلِ زَمانِكَ خمْساً»؛ پنج چيز را در رابطه با مردم زمانه غنيمت شمار: «إِنْ حَضَرْتَ لَمْ تُعْرَفْ»؛ اگر در مجلسى حاضر بودى و تو را نشناختند. «وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تُفْتَقَدْ»؛ و اگر از جلسه خارج شدى و به دنبالت نبودند. «وَ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تُشاوَر»؛ و اگر در جلسه بودى و از تو نظر نخواستند. «وَ إِنْ قُلْتَ لَمْ يُقْبَلْ قَوْلُكَ»؛ و اگر نظر دادى و نظرت را نپذيرفتند. «وَ إِنْ خَطَبْتَ لَمْ تُزَوَّجْ»؛[1]و اگر خواستگارى كردى و جواب ردّ دادند. اين پنج حالت را غنيمت بشمار، نه اين‏كه از آن‏ها ناراحت شوى، چون امام (ع) مى‏ خواهند كه ارزش‏هاى اهل دنيا براى ما ملاكِ كمال و خوارى قرار نگيرد. مگر تو در اين دنيا نيامده‏ اى كه عبوديت خود را تقويت كنى، سراسر اين دنيا امتحان است براى اظهار عبوديت. اگر گفتند: فلانى فقير است، بگو: الحمدلله، ولى اگر ثروتمند بودى، بايد بدنت بلرزد كه در آن شرايط چطورى مسئوليتم را انجام دهم تا از امتحان الهى سرفراز خارج شوم و خللى در عبوديتم وارد نشود. امام (ع) در قسمت پنجمِ نصيحت خود مى‏ فرمايد: اگر خواستگارى كسى رفتى و دست ردّ به سينه‏ ات زدند اين را غنيمت بشمار، چون مصلحتى در آن است، سرّى پشت قضيه است. حالا ما آزاد و راحت مى‏ شويم از اين تصورات كه اگر ازدواج نكنيم مسائل جنسى‏مان چه مى ‏شود. آيا ارضاى مسائل جنسى در زندگى اصل است و يا فرع؟ مى‏ فرمايند وقتى تو وظيفه‏ ات را انجام دادى و خواستگارى هم كردى ولى تو را ردّ كردند، به چيزى دسترسى پيدا مى‏ كنى كه به نحو ديگرى از مزاحمت مسائل جنسى‏ ات راحت مى‏ شوى و مى‏ توانى به سير روحانى خود ادامه دهى. حال با توجه به چنین توصیه‌ای، دیگر نباید نگران تحقیرهای بی‌جایِ خانواده و همکاران بود! با احترام به آن‌ها از کنار قضیه باید گذشت. موفق باشید

 


[1] ( 1)- تحف‏ العقول، قسمت روايات امام باقر، حديث اوّل.

14225
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد گرانقدر با توجه به اینکه مضامین دعا بالاتر از احادیث است. آیا موافقید باید وقت بیشتری برای خواندن دعاها گذاشت؟ آیا موافقید بیشتر باید شرح دعاها را مطالعه کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا باید دعا را خوب درس گرفت که حداقل آن، رجوع به شرح‌ها می‌باشد و بعد از آن با اُنس طولانی با ادعیه، دل و قلب را روشن کرد که مسلّم این راه، بهترین راه برای اُنس با حقیقت است. موفق باشید

9689

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: می خواستم سوال کنم روایت امام سجاد (ع) که مربوط به فضیلت نماز غفیله است (که نقل شده یزید از ایشان سوال کرد می خواهم توبه کنم و امام فرمودند 2 رکعت نماز غفیله بخوان توبه ات قبول است) معتبر است ؟ و سند آن؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده شنیده‌ام ولی در جریان صحت و سقم آن نیستم. موفق باشید
8208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
اینجانب دچار شک و تردید در همه موارد عالم هستی می شوم به گونه ای که نمیتوانم خوب را از بد تشخیص دهم و دچار بی اعتمادی نسبت به همه چیز و همه کس شده ام و همیشه دارای حالاتی غمگین و هیچ وقت شاد نمیشم و تمامی لبخند هام هم ظاهری است خواهشمند است راهنمایی بفرمایید ممنون
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در معارف سعی کنید مباحث معرفت نفس را دنبال کنید و در عمل مطابق دستورات شرع عمل کنید تا فطرت‌تان به صحنه آید و از این مشکلات آزاد شوید. موفق باشید
6698
متن پرسش
سلام وخداقوت 1.می خواستم بدانم وظیفه ی ما درباره فضای مجازی چیست وچه طور باید باشد باتوجه به این که الان قلب های افراد را این روح تسخیر کرده است وانواع حالات جدیدی که اطلاع دارید وی چت و... نحوه ی رویکرد ماباید چطور باشد؟ 2.درباره جمله ای که از روحانیون تاکید میشود درباره تاکید بالا وبلاگ زدن و..... چطور؟ چون بنده نمی بینم چیزی جزء کپی کردن ها وسرگرمی های جدید؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- حداقل باید از همین وسایل در راستای اهداف خودمان استفاده کنیم ولی تسخیر آن نشویم و متوجه محدودیت‌های آن باشیم 2- به هر صورت امروز می‌توان معارف دینی را از طریق فضای مجازی در آن حدّ که ظرفیت دارد، ارائه داد. موفق باشید
1510

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام عرض می کنم سوالم از خدمتتون این هست که حقیقت ولایت چیه؟ و در تکوین چه جایگاهی داره؟آیا ارزش فوق تصوری که بر ولایت امیرالمومنین صلوات الله علیه گذاشته شده فقط به خاطر مقام تفصیلی است که دارند و در جلسات سلوک در ذیل اندیشه امام خمینی می فرمایید؟ ولایت چطور جایگاهی است که اگر کسی عابدترین و زاهدترین فرد هم باشه ولی اگر ولایت امیرالمومنین رو نداشته باشه مورد مواخذه قرار خواهد گرفت و اگر کسی لا ابالی ترین فرد باشه و شیعه باشه شاید این چنین نشه؟ سوال دیگرم هم این است که چرا ما باید نگران دیگران باشیم؟ چرا سلامتی و تندرستی و خوشحالی و خوش وقتی اون ها باید برای ما مهم باشه؟چرا باید به سیر بودن یا گرسنه یا خسته بودن نزدیکانمون اهمیت بدیم؟مهر و محبتی که یک مومن نسبت به دیگران باید داشته باشه چطور باید باشه؟ ایا به این اشکال خودش رو نشون می ده؟ آیا می شه گفت که محبتی که یک مادر نسبت به فرزندش داره غریزی هست و درواقع عمل الهی انجام نمی ده و خودش باید این محبت رو جهت دهی بده؟ ممنون موید باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: قرارگرفتن در ذیل ولایت انسان کامل، قرارگرفتن در پرتو شخصیت اوست و تمام ابعاد انسان را متعادل می‌کند و از آن‌جایی که علی«علیه‌السلام» به عنوان انسان معصوم با مقام باطنی قرآن کریم ارتباط دارند در جایگاه تفصیل قرآن می‌باشند و از آن‌جایی که جهت‌گیری انسان باید به سوی کامل‌شدن در مسیر انسانیت باشد اگر در ذیل ولایت انسان کامل قرار نگیرد جهت‌گیری او غلط است. به این جهت نگران دیگران هستیم که انسانیت ما اقتضا می‌کند و شریعت الهی نیز همان را متذکر می‌شود و با این کار از خودخواهی و تنگ‌نظری آزاد می‌شویم. همان‌طور که با بخشش به دیگران از بخل نجات می‌یابیم. در مورد قسمت سوم سؤال‌تان لازم است عنایت داشته باشید درست است شوق مادر به فرزندش و تلاش برای سلامتی او یک شوق الهی است ولی این‌طور نیست که مادران خودگذشتگی‌هایشان نسبت به فرزندانشان جبری باشد. آن‌ها نیز مثل همه مایلند شب را تا صبح استراحت کنند و گریه‌ی فرزندشان مزاحم خواب و استراحت‌شان نشود و از نظر عزیزی مجبور نیستند که از راحتی خود برای فرزندشان بزنند، بلکه مثل سایر کارهای بزرگ که انسان‌ها انجام می‌دهند آن‌ها نیز چنین می‌کنند، همان‌طور که یک مسلمان به حکم فطرت، خود را فدای اسلام می‌کند و از خودخواهی آزاد می‌شود. به جهت همین روحیه فداکارانه مادران است که آن ها درحین شیر دادن به فرزندشان از بسیاری از آلودگی های روحی آزادند.موفق باشید
852

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده دانشجوی ارشد یکی از رشته های مهندسی هستم ولی به دروس حوزوی(به صورت تخصصی فلسفه و عرفان) بسیار علاقه دارم .می خواستم ببینم اگر بعد از پایان دوره ارشد وارد حوزه شوم آیا در مقابل این سالیان که در دانشگاه بوده ام حقی بر گردنم هست یا نه؟و آیا شما خودتان صلاح می دانید که این کار را انجام دهم؟ با تشکر التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: اگر خداوند چنین میلی در شما انداخته و خودتان را توانا می‌بینید نتیجه‌ای که بعداً به جامعه و اسلام می‌رسانید چند برابر است چون با تجربه‌ی دانشگاهی و روح حوزوی می‌توان تاریخ جدیدی را رقم زد که زمانه منتظر آن است و با حضور فارغ‌التحصیلان دانشگاه در حوزه در حال شکل‌گیری است. موفق باشید
25174

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام آقای طاهرزاده: وقت بخیر در پاسخ به سوال ۲۵۱۶۰، از مولانا طرفداری کردید و به فتوای آیت الله مکارم در خصوص ساخت فیلم مولانا خرده گرفته اید. شخصیت های برجسته بسیاری در طول تاریخ به مولانا ایراد گرفته اند. از جمله شیخ رجبعلی خیاط، آیت الله بروجردی (ره). حتی ملا احمد نراقی هم در شعری، از ایشان انتقاد کرده است: عقل، این است ای رفیق معنوی هین بگو این با جناب مولوی مولوی، گیرم که فهمد نیک و زشت راه دوزخ داند و راه بهشت چون کند؟ بیچاره نفسش سرکش است افکند خود را، اگر چه آتش است این روا، آن ناروا، داند درست لیک پایش در عمل لنگ است و سست فقه و حکمت خواند، جهلش کم نشد عالم و دانا شد و آدم نشد! علم چِبوَد؟ فهم راه نیک و بد عقل چِبوَد؟ اختیار نفس خود چون نداری نفس خود در اختیار ز امتیاز نیک و بد، او را چه کار؟ کِی کند دانستن سِر کنگبین دفع صفرا،رای نگار نازنین؟! گر شناسی خوب، حلوایِ شِکر کِی شود کام تو شیرین، ای پسر؟! در کتاب کیمیای محبت که در مورد احوالات و زندگی نامه شیخ رجبعلی خیاط هست، اینطور اومده که: «جناب شیخ خیاط، در مورد مولوی حرف داشت و می فرمود: «او در برزخ گرفتار است.» یکی از شاگردان شیخ از او نقل می کند که فرمود: خواستم کتاب مثنوی را بخوانم، در عالم معنا شخصی را در جلو و دیگری را در پشت سر خود دیدم که یکی به دیگری می گفت: «نگذارید بخوابد» باشنیدن این سخن پیش خود فکر کردم که چرا هنگام قرائت قرآن نمی گویند: نگذارید بخوابد؟! شبیه این مکاشفه برای حضرت آیت الله بروجردی (ره) اتفاق افتاده است. حضرت آیت الله صافی گلپایگانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، در دیداری که در بهمن ماه سال ۱۳۷۷ هجری شمسی از مرکز تحقیقات موسسه ی فرهنگی دارالحدیث در قم داشتند، فرمودند: از آیت الله بروجردی شنیدم که فرمودند: «در ایامی که در بروجرد بودم، گاه الهاماتی از غیب داشتم، یک وقت مشغول مطالعه ی کتاب مثنوی (مولوی) بودم که ناگاه صدایی شنیدم که: این شخص راه را گم کرده است، به محض شنیدن این سخن، کتاب را بستم و زمین گذاشتم و پس از آن دیگر مطالعه نکردم، همان وقت کتاب«عدّه الداعی» کنارم بود مشغول مطالعه ی آن شدم.» (این مکاشفه را حضرت آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی نیز از قول افراد بسیاری از آیت الله بروجردی، برای نگارنده نقل کرده اند.) نگارنده از آیت الله صافی پرسید: بعضی از ایشان نقل کرده اند که فرموده: «پس از شنیدن آن صدا، برای اطمینان خاطر از این که الهام غیبی است، از خانه بیرون آمدم و به کوچه نگاه کردم هیچ کس در کوچه نبود.» حال برای من جای تعجبه که چطور با وجود اینکه چندین شخصیت برجسته بواسطه مکاشفه، این چنین بر مولانا خرده گیری می کنند، شما اصرار دارید که از مولانا دفاع کنید. آقای طاهرزاده! از شما که اهل علم و مطالعه هستید، بعیده! به نظر من، اینکه شما از اشعار مولوی در آثارتون استفاده کنید، هیچ اشکالی نداره، ولی اینکه از شخصیت عرفانی ایشون دفاع می کنید، واقعا تعجب کردم. با توجه به نظرات رجبعلی خیاط، آیت الله بروجردی و ملا احمد نراقی، آیا باز هم جای دفاع از مولانا باقی می ماند؟ اگر پاسختون مثبته، خواهشا بیان کنید. تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن‌چه فرموده‌اید هستم. ولی امثال آیت اللّه قاضی را در شناخت عرفان و عرفا صاحب‌نظر می‌دانم. موفق باشید

24737
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد گرامی: خیلی خدا را شکر می کنم که این امکان برای ما هست که به پاسخ های سوالات خود برسیم بوسیله شما. دائما از سوالات سایت برای رسیدن به برخی مطالب استفاده می کنم، الحمدلله ببخشید استاد به یک تناقض رسیده ام. نمی دانم آنچه فهمیدم درست است یا نه؟ طبق آیات قرآن خداوند انسان را آفرید برای عبادت و بندگی که در عالم ماده برای هر شخصی این بندگی به نوعی است برای زن به گونه ای و برای مرد به گونه ای و هر شخصی در هر شغلی به گونه ای، و این امکان برای هر شخصی فراهم است که با بالا بردن علم و آگاهی خود یا با تجربه یا با کسب علم یا تفکر و عمل به دستورات وجود خود را به کمال برساند. خودم هر وقت چنین سیر را در نظر می گیرم و همواره با کسب علم و مطالعه در جهت رشد خود قدمی برمی دارم الحمدلله موفق می شوم و در طول این مدت هم سخن گفتن من کنترل شده و هم حین توجه به فهمیدن مطالب و پیگیری آنها غدا خوردن و خوابیدن من هم کنترل می شود و اهل عمل هم به لطف پروردگار به آنچه می آموزم هستم تا حدودی و در این حالت آرامش خود را دارم و از عبادت هم لذت می برم. اما همین که اسم مراقبه را می شنوم و در صدد بر می آیم که مراقبه بر خوراک و خواب کنم، انگار تمام عالم با هم جمع می شوند که نتوانم در طول روز به اندازه بخوابم و به اندازه غذا بخورم و دچار آشوب درونی می شوم که اینگونه ضعیف هستم و دایم در نماز به بیچارگی خودم گریه می کنم و بعد نتیجه می گیرم، شاید حالت انکساری که علما می گویند همین است این چه سری است، آیا راه های انسان شدن فرق دارد یعنی افرادی با طلب علم و افرادی با تزکیه؟ چرا این نفس وقتی به او توجه می کنی چنان رم می کند که انسان را از ادامه حیات ساقط می کند؟ الان من چه کنم، همان توجه را به کسب علم جلب کنم کافی است؟ و یا نکند خدای نکرده از نفس خود به بهانه کسب علم عامل شده ام و در آخر عمر نفسانیت بر من غلبه کند؟ ببخشید سوال های سایت را که می بینم خجالت می کشم که مشکلات وجودی خود را مطرح می کنم. ولی به عنوان استاد راهنما از شما کمک می گیرم ولی نمی دانم می توانم این کار را بکنم و یا این سایت فقط برای سوالات عقیدتی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سر به سرِ خودتان نگذارید. بعضی نفس‌ها خراباتی و بعضی نفس‌ها مناجاتی‌اند. آن عزیزی که کتاب «المراقبات» را نوشت یعنی آیت اللّه ملکی تبریزی، مناجاتی بود، ولی امثال حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» بیشتر خراباتی بودند و رزمندگان عزیز ما در عین احترام به سلوک مناجاتی، بیشتر به حضرت روح اللّه تأسی کردند. موفق باشید

23146

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض خدا قوت، می خواستم دیدگاه شما رو در رابطه با رویکرد سیاسی آیت الله جوادی آملی بدونم؟ آیا در حوادث سال ۸۸ بسیاری از علمای اعلام، پشت حضرت آقا رو خالی نکردند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در جواب سؤال‌های مکرر شده است. مطلب را می‌توانید در آرشیو سؤالات در قسمت «شخصیت‌ها» در مورد آیت اللّه جوادی دنبال کنید. آدرس آن قسمت در زیر خدمتتان ارسال شد: موفق باشید

 http://lobolmizan.ir/quest/cat/97

21757

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در جلسه اعتکاف و جلسه های دیگر فرمودید رویکرد مهم است احکام مهم نیست و چه بسا غیر مسلمانی باشد که عاشق سیره و خصوصیات حضرت علی باشد و این شخص در حقیقت شیعه هست. حال ممکن است شخصی که در جلسه شما بوده بگوید من زیاد احکام رو جدی نمی گریم مستحبات رو هم کلا انجام نمیدم به گفته استاد اصل رویکرد است. در جواب چه باید گفت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کسی که غیر مسلمان است و بخواهد عاشق سیره‌ی علی «علیه‌السلام» باشد بالاخره خود را در بستری از بسترهای سلوک الی اللّه باید قرار داده باشد و جلو برود، حال آیا ما می‌توانیم در بستر شریعتی که هستیم از آن خارج شویم و باز رویکردی به سوی حقیقت داشته باشیم؟ و در عین حال خود را فریب ندهیم؟ موفق باشید

19631

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: طاعات و عبادات قبول. می خواستم نظر شما را در مورد مساله ای بدونم، با توجه به مباحثی که در کتاب «آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شوند» مطرح کردید اگر شرایطی برای یک خانم پیش بیاد که از طرف یک نهاد انقلابی مثل سپاه پاسداران پیشنهاد استخدام در مجموعه فرهنگی داشته باشه و اون خانوم مبنای فکریش در کارهای فرهنگی بر طبق مبانی کتاب مڌکور باشه و توانمندی اجتماعی هم برای کار فرهنڱی عمیق داشته باشه آیا تکلیف بر قبول این پیشنهاده یا کمال زن در حضور کمتر در اجتماع هست؟ در صورتی که اگر قبول نکنه کسانی این پست را اشغال کنند که تفکر صحیح و دقیقی نسبت به مسایل اسلام و انقلاب ندارن. می خوام بدونم کمال این خانوم و صلاحش و تکلیفش نسبت به امام زمان (عج) و امام خامنه ای چیه؟ لطفا راهنماییم کنید. خدا بر توفیقات شما بیفزاید در شب قدر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» عرض شد بسیاری از فعالیت‌هایی که دیروز در خانه و قبیله انجام می‌شد و معنا نداشت زن وارد کوچه و بازار بشود، امروز اکثر آن فعالیت‌ها به صحنه‌ی جامعه آمده است و در این رابطه چه اشکال دارد که ما به صورت صحیح و برای فعالیت‌های فکری فرهنگی وارد نهاد ارزشمندی مثل سپاه بشویم. موفق باشید

18141
متن پرسش
بنام خدا وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ با سلام خدمت استاد گرامی: 1. در ارتباط با موضوع رزق و روزی لطفا مفهوم آیه مبارکه را تبیین بفرمایید. 2. بنده کارمندم و گاهی در مسیر مسافر سوار می کنم از نظر فقها این کار فی نفسه اشکال ندارد و درآمدش حلال است ولی یک احساس درونی می گوید این کار تاثیری در افزایش رزقم ندارد و ظلم به رانندگان تاکسی است (با توجه به قسمت آخر آیه مبارکه و دستور العمل اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ) نظر جنابعالی را جویا هستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تلاش بدون حرص جهت کسب رزق اشکال ندارد و در صورتی کار شما ظلم به راننده‌ی تاکسی است، که تاکسی به اندازه‌ی کافی باشد. در آن صورت از آن کار خودداری کنید. ولی اگر مسافران منتظرند و تاکسی هم نیست، چرا از این خدمت‌کردن شانه خالی کنیم؟ موفق باشید

17627
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد اینجانب بیش از 40 سال دارم و همسرم بیش از 38 سال دارد و دو فرزند و از طرفی احساس می کنیم دیگر حوصله فرزند آوری و مشکلات تربیتی و... را ندارم حال با توجه به سخنان مقام معظم رهبری درباره بحران کمبود جوان و... آیا در باره اطاعت از دستور مقام عظمای ولایت کوتاهی می کنیم؟ با تشکر والتماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آمادگی لازم را ندارید مسلّم تکلیفی بر شما نیست. ولی فراموش نکنید در این سن که هستید، کودک برای خانه‌ی شما یک چراغ نورانی است و شما را از بی‌حوصلگی و افسردگی در می‌آورد و فرشتگانی را با خود به خانه می‌آورد و شیطان را از خانه خارج می‌کند. موفق باشید 

16497
متن پرسش
سلام استاد: اینکه انسان مختار است، که گناه کند و ثواب، و اگر قبول کنیم که وقتی کاری انجام می شود، قوّه ای به فعل تبدیل می شود، و اگر قبول کنیم این قوا را خدا آفریده یعنی قوّه ی گناه کردن را هم خدا آفریده است؟ ممنون از استاد عزیز. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم قوه‌ی هر کاری را خدا به انسان می‌دهد ولی چون قوه‌ی ترک آن را نیز به انسان داده‌است، آن فعل به انسان بر می‌گردد. موفق باشید

15544

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحم الرحیم با سلام: تقریبا همه ی افرادی که بنده با آنها ارتباط نزدیکی دارم اگر از آنها سوال کنید که هدفتان از زندگی چیست، هر کاری هم که بکنید بعدش می میرید و با لاشه ی حیوان هیچ تفاوت خاصی نداری، اکثرا طفره می روند و به نوعی می فهمانند که این موضوع اصلا دغدغه ی آنها نیست؛ دسته ای هم که انقلابی هستند جوابهای کلیشه ای می دهند ولی خودشان هم نمی دانند چه می گویند و در انتها و پس از کش و قوس های فراوان به گروه اول می پیوندند. یکی از این دوستان شما را معرفی کرده و خواستند موضوع را با شما در میان بگذارم. حالا من از جنابعالی می پرسم که هدفتان از زندگی چیست؟ چرا این هدف را انتخاب کردید؟ و مسیر رسیدن به هدف (واضح نه کلیشه ای) چگونه است؟ با تشکر یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر انسانی باید به طور جدّی در این موضوع فکر کند و این موضوع، چیزی نیست که در حدّ یک سؤال و جواب بگنجد. عرایضی در سه جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» شده است. بنده با این نوع نگاه به زندگی که در آن‌جا عرض شده است، زندگی می‌کنم. موفق باشید

15516

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز استاد بزرگوار: بعضا افرادی هستند که مرگ را تجربه کرده و در حالت کما و یقضه و حتی مرگ گویا شاهد تونل نور هستن و بعد از بهبود و بازگشت از مرگ متفقا دم از عبور کردن و دیدن تونل نور می زنن. لطفا راهنمابی بفرمایین. با سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً این افراد با صورت‌هایی که به جهت شرایط بدنی‌شان، خیالاتشان می‌سازد، روبه‌رو هستند. موفق باشید

14981

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: لطفا حديث «لو علم ابوذر ما في قلب سلمان لقتله» را مقداری شرح فرماييد. با تشكر. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» در این رابطه داشته‌ام. اگر فرصت بگذارید و کلّ کتاب را همراه با شرح آن در فرصت مناسب مطالعه فرمایید، به لطف الهی در شرایطی قرار می‌گیرید که نه‌تنها جواب سؤالاتِ این‌چنینی خود را خودتان می‌دهید، بلکه در بعضی موارد نیز صاحب‌نظر خواهید شد. موفق باشید

14385
متن پرسش
سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: سوال من در مورد مفهوم بصیرت است و آن اینکه شنیده ام که می گویند بصیرت در اصل این است که بدانی در این زمان امامت از تو چه فعل و حرکتی را انتظار دارد و آن را بدون اینکه امام زمانت و یا ولی فقیه بگوید انجام دهی (در این بابت اشاره به داستان هایی از زندگی پیامبر اشاره می کنند که به دلیل اینکه به طور کامل نمی دانم از بیان منقوص آن خودداری می کنم) اما از طرف دیگر می توانم به داستان پشت در ماندن مادرمون زهرا (س) اشاره کنم که بیان می کنند به غیر از مولا علی (ع)، سلمان و مقداد و ابوذر و زبیر هم در خانه بوده اند، اما سلمان (با توجه به حدیث منا اهل البیت، باید کارش ملاک باشد) کاری انجام نمی دهد و منتظر دستور امامش است ولی زبیر دست به شمشیر می شود و الباقی داستان. از طرف دیگر می گویند در نماز جماعت نباید از امام جلو بیفتیم و این یعنی ولایت پذیری!! حال سوال من این است اگر بصیرت این است که منتظر حرف امام نمانی و فعل و خواسته اش را قبل از بیان انجام دهی پس چگونه می توان آن را با دو مطلب فوق (داستان و نماز جماعت) جمع کرد؟ و اگر هیچ کدام درست نیست پس بصیرت یعنی چه؟ شکر خدا به خاطر وجود نعمت هایی مثل شما. ان شا الله موجب فزونی خیر و برکت گردد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام معظم رهبری در ملاقاتی که چند دوره پیش با فقهای مجلس خبرگان داشتند، موضوع بصیرت را به درک جایگاهِ تاریخی واقعه‌ای که در آن هستیم ربط دادند و در این رابطه می‌توان فهمید اگر در صدر اسلام یاران پیامبر و امام متوجه جایگاه اسلام در آن تاریخ بوده‌اند، عملاً اقدام آن‌ها بدون آن‌که لازم باشد به طور مستقیم از امام اجازه بگیرند، مطابق روحِ زمانه است که امامِ آن زمانه شخصیت اصلی آن می‌باشد و این با آن‌جایی که باید عملاً به طور مستقیم از امام پیروی کنند قابل جمع است. موفق باشید

12577

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: اینکه پیامبر عزیز اسلام نور اشراقی کل را دارند ولی مکلف هستند با مردم بر اساس اعمال ظاهری شان برخورد کنند قبول. ولی چرا برخی افرادی که می دانند ذاتشان چیست را تا مقامات بالا در حکومت اسلامی اجازه می دادند رشد کنند؟؟ اینکه مجازات بر اساس علم باطنی خود نمی کنند درست. چرا دیگر پست می دادند؟ چرا اجازه رشد مدیریتی می دادند؟ مسلم وقتی پیامبر (س) رحلت کردند آن نفرات شورای انتخاب خلیفه حتما در جایگاههای بالای حکومتی بودند که حجت خدا را توانستند کنار گذارند. همین قضیه برای حضرت امام خمینی هم صادق است. واقعا چرا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در هرحال مطابق وظیفه‌ی اسلامی و سنت خداوند تنها می‌توانیم متذکر انسان‌ها باشیم که از طریق دین بهترین را انتخاب کنند، نه آن‌که برای آن‌ها انتخاب کنیم. تنها در این راستا است که رشد تاریخی شکل می‌گیرد. یعنی همین کاری که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» انجام دادند تا مردم از یک طرف متوجه‌ی شخصیت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» شوند و از طرفی در بیعت‌کردن با حضرت آزاد باشند. موفق باشید

11917

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم اله الرحمن الرحیم با سلام: پاسخ سوالات خیلی کم رنگ است و با متن تقریبا همرنگ است. امکان بزرگتر کردن فونت هم وجود ندارد چشم خیلی اذیت می شود. لطفا اصلاح یا راهنمایی بفرمایید
متن پاسخ

به نام خدا

باسلام

موارد فوق بررسی می گردد.با این حال می توانید برای بهتر مطالعه کردن سوالات به قسمت نمایش چاپی سوالات که هر سوال جداگانه دیده می شود مراجعه فرمایید. باتشکر. مدیریت سایت

7738
متن پرسش
سلام علیکم چه کار کنیم که بتوانیم به جای نظر به غیر حق به حق نظر کنیم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: وقتی خدا را همه‌کاره بدانید غیر حق جایی ندارد تا به آن به صورت استقلالی توجه شود. موفق باشید
نمایش چاپی