بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
469

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم در مورد آیه ٢٨سوره انعام نکته ی به ذهن حقیر رسیده است که تایٔید شما را می طلبد وآن این اینکه غیاب موجب غفلت و حضور موجب ذکر است .ماده موجب غیاب است وشی هرچه مجرد تر باشد حاضرتر است .در قیامت تمام عوامل غیاب از بین می رود نباید این غفلت از باطن اعمال نیز از بین رفته و باطن اعمال حضور پیداکرده ونمایان می شود از این رو معاندین از زشتی معصیت خود ابراز تنفر کرده وبازگشت برای اصلاح را طاالب می شوند واما دلیل اینکه دربازگشت دوباره مرتکب معصیت می شوند این است که در این عالم ,عوامل غیاب که همان ماده است فراهم است و لذا غفلت ضروری وگناه حتمی است و حرف تا کید (ل)در «لعادوا»بر همین معنا دلالت می کند.
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی به نظر بنده برداشت خوبی است، مضافاً این‌که در آن دنیا نفس امّاره‌ای نیست که او را به گناه دعوت کند، ولی وقتی به این دنیا آمد باز همان شخصی است که با داشتن نفس امّاره سال‌ها به گناه دست زده بود. موفق باشید
22516
متن پرسش
سلام: خدا قوت استاد. ۱. راستش استاد من همش تصمیم می گیرم دیگه گناه نکنم برای رسیدن به هدف والای انسانی، ولی دوباره با ضعف ضربه میخورم. ۲. راستش بعضی اوقات یک دفعه می بینم یک چیزی فکر کنین شبیه به نور تیره و یا روشن یکدفعه رد میشه تو خونه. احساس ترس به آدم دست میده. این حالت همش نیست البته و نه یکسره، احساس می کنم هر وقت گناه کنم اینطور میشه. استاد آیا این خطای دید هست و یا اجنه و یا چیز دیگر؟ (راستش تو کوچیکی سر کتاب برای من باز کرده بودن که این خبری من هر جا باشم جن ها هم باهاش هستن) هرچند عاقبت همه ما رو خدا می داند نه این دعانویس ها. التماس دعا. یا علی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- متوجه‌ی مسئله‌ی مهم اُنس با حضرت ربّ العالمین باشید تا نقش تخریبیِ گناه معلوم شود 2- به نظر بنده نباید به این چیزها توجه کرد تا خود به خود از صحنه‌ی خیال و روانِ شما عبور کند. پیشنهاد می‌شود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را که بر روی سایت هست مطالعه فرمایید. موفق باشید

21491
متن پرسش
با سلام خدمت استاد معزز: در دولت خاتمی حوزه های علمیه و دانشگاه ها و خانواده های شهدا و رهبری به صورت منظم و مستمر در برابر انحرافات فرهنگی دولت در قالب تظاهرات، سخنرانی، مجلات، تحصن و ... ایستادند و بدون اینکه از دماغ کسی خونی بیاید موفق به تغییر رویه و تسلیم دولت شدند. در آن زمان با یک کار تشکیلاتی و عملیاتی حساب شده نتیجه گرفتیم. اکنون سوال من این است چرا عمارهای زمان با هم ید واحده نمی شوند و از این همه نیروهای مخلص در حوزه و دانشگاه و بسیج و حتی خود دولت استفاده نمی کنند تا با فشار بر مراکز قدرت و ثروت یک گام عملی بردارند و اوضاع را به نفع عدالت و مردم تغییر بدهند؟ مصادیق فقر و فساد و تبعیض که مشخص است. عمارها هم که مشخص اند. نیروهای مخلص و جان بر کف هم که الی ماشاءالله هستند. رهبری هم که فرموده مردم مطالبه گری داشته باشند. پس مشکل کجاست؟ چرا کار تشکیلاتی نمی کنید؟ مگر نقش اقتصاد کمتر از فرهنگ است؟ مگر با کار تشکیلاتی فساد فرهنگی دولت خاتمی را از پا درنیاوردید؟ استاد گیر کار کجاست؟ آیا ما که اینگونه فکر می کنیم ساده لوح هستیم یا عمارها کم کاری می کنند؟ به عنوان نمونه 2000 پرونده جنگل خواری در قوه قضاییه باز است و هر روز 40 هکتار از جنگلها را می بلعند. جرم و خلاف قانون بودن این کار قطعی است. دادگاه علیه اینها حکم هم صادر می کند اما قضات می گویند از بالا جلوی اجرای حکم را می گیرند. یا مثلا رهبری می گوید جلوی کانتینرها را بگیرید ولی دادستان کل کشور می گوید در گمرگ شهید رجایی تقریبا هیچ نظارتی نیست و دهها فساد دیگر که در برنامه بعلاوه مستند و بیست و سی و ... درباره آن گزارش تهیه می شود. اما عمارهای ما فقط حرف می زنند. خوب چهل سال است دارید حرف می زنید قبول باشد اما کو نتیجه عملی؟ اگر شمشیر مالک ها نباشد زبان عمارها کاری از پیش نخواهد برد. استاد با حرف و استدلال نمی شود مشهودات و ملموسات مردم را پاسخگو بود؛ مردم ده ها فقر و فساد و تبعیض را عملا می بینند اما از نظام و حزب الله علی رغم قدرتش فقط حرف می شنوند. آیا آنها از ما که رژیم شاه را ساقط کردیم و آمریکا را در منطقه به خاک سیاه نشانده ایم قبول می کنند که از پس چند آقا و آقازاده بر نمی آییم؟ چند آقا و آقازاده کل نظام و حوزه و دانشگاه و حزب الله و سپاه و بسیج را شرمنده مردم کرده اند و ناکارآمدی نظام را علنی کرده اند. کارآمدی نظام به عدالت است به مبارزه با فقر و فساد و تبعیض است نه ساخت هواپیما و ... صنعت با کمی بالا و پایین بالاخره با گذر زمان پیشرفت می کنند اینها را نمی شود در کنار فقر و فساد و تبعیض دستاورد انقلاب معرفی کرد و مردم را قانع و راضی کرد. والله مردم به این حرفها می خندند. نه! مردم در مورد حزب اللهی ها طور دیگری فکر می کنند و خود کرده را تدبیر نیست. من فکر می کنم هر چه دهانمان را به تریبونها نزدیک کردیم دیگر بس است. آیا وقت آن نرسیده که عمارها کار تشکیلاتی کنند و شمشیر مالک ها را به مراکز فساد بکوبند؟ به خدا شما هر انسان پاکی را در مرکز قدرت و ثروت بگذارید و بعد به حال خودش رهایش کنید فاسد می شود. درود خدا بر حضرت امیر که فرمود: بهشت زیر تیغ شمشیرهاست. شمشیر اگر دست عوام بیفتد به انحراف می رود. این سوالات و این فسادها آتش زیر خاکستراند. خواص باید وقت شناس باشند و قبل از اینکه صبر عوام به سر آید با فقر و فساد و تبعیض بجنگند. کار حضرات از نصیحت گذشته. باید با کار تشکیلاتی و حساب شده در قالب تظاهرات، تحصن و ... نفوذیها را تحت فشار قرار داد و الا مثل ما می شود مثل موسی (ع) و بنی اسراییل که حضرت فرمود برویم بیت المقدس را بگیریم آنها گفتند تو و خدایت بروید و فتح کنید بعد ما می آییم؛ آقا می گوید انقلاب و عدالت را مطالبه کنید آتش باختیار است و همه ما می گوییم احسن برو و این کار را بکن ای رهبر آماده آزاده ایم آزاده. ببخشید پرگویی شد حالا شما بفرمایید چرا شما، آقای ازغدی، علامه مصباح، آقای رائفی پور و ده ها نفر عمارر دیگر در حوزه و دانشگاه کار تشکیلاتی و ملموسی در مبارزه با فقر و فساد و تبعیض نمی کنید؟ جمع بشوید موارد فساد را تجمیع کنید اولویت بندی کنید از طلبه ها و دانشجوها و ... هم تشکیلاتی درست کنید یکی یکی مطالبه کنید. فشار بیاورید از آقا هم بخواهید حمایت کند. چطور دانشجوهای کره این کار را می کنند و فاسدین را در هر پست و مقامی به عذرخواهی و استعفا و بازگرداندن حق محبور می سازند آن وقت ما از چهارتا کمونیست کمتریم؟ به خدا ما شبها از غصه خوابمان نمی برد. می دانیم انقلاب اسلامی گوهر بی نظیری است اما با این گوهر لجن مال شده چطور سرمان را بالا بگیریم و نورانیت این گوهر را از زیر 15 میلیون حاشیه نشین و فقر و فساد و تبعیضی که هر شب از 20:30 و ...یکی دو تایش بیرون می زند به مردم نشان بدهیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه متوجه‌ی مشکلات هستید و چقدر خوب، کم‌کاری‌های سالیانه گذشته معلوم شد و معلوم شد با این اعتقادهای آبکی و با این روحیه‌ی غیر انقلابی، با همین که هست روبه‌رو خواهیم شد. شرایط تا حدّی برای حرکات انقلابی فراهم شده است تا مردم فکر نکنند با لیبرال‌ها چیزی درست می‌شود. لذا آماده شوند تا وقتی دولتی انقلابی به صحنه آمد، از حرکات او جا نخورند. موفق باشید

21414
متن پرسش
با سلام: مقلدین بعض از مراجع که آموختن عرفان و فلسفه را حرام می دانند چه باید بکنند با توجه به اینکه امکان عدول از آن مرجع میسر نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً مراجع در امور فقهی قابل تقلیدند و نه در امور عقیدتی. همان‌طور که در ابتدای رساله‌ها نوشته است اصول‌دین تحقیقی است و نه تقلیدی. و آموختن فلسفه و عرفان در زمره‌ی امور تقلیدی نیست. موفق باشید

18715

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خدا قوت: داستان هایی که در مورد عروسی جنیان یا ازدواج برخی افراد با جن شنیده می شود، ظاهرا با مبانی کتاب جن و جادوگر شما جور در نمی آید، آیا این داستان ها از اساس غلط است یا تفسیر خاصی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان کتاب، روشن می‌شود که این داستان‌ها چه اندازه خیالی و دروغ و پوچ و وَهمی است. موفق باشید

17239
متن پرسش
سلام: با توجه به اینکه طبق آیات قرآن حضرت آدم (ع) و حوا ابتدا در بهشت (جنة) بودند و بعد به علت وسوسهٔ شیطان و متعاقبا گناه خوردن میوهٔ ممنوعه از آنجا اخراج شده و به زمین منتقل شدند: آیا در بهشت هم شیطان حضور دارد؟! پس این چه بهشتی ست؟! آیا در بهشت هم گناه ممکن است و زمینه اش فراهم؟! سؤال سوم اینکه گناه کردن حضرت آدم (ع) با پیامبر بودنشان چگونه قابل جمع است؟! پیامبر گناه می کند؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بهشتی که ما در ابتدا در آن بودیم شیطان هم داشت ولی با کسب فضائل و پشت‌سرگذاشتن شیطان در دنیا، إن‌شاءاللّه به بهشتی می‌رسیم که دیگر شیطان ندارد. 3- در مورد موضوع سوم عرایض نسبتاً مفصلی در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» مبنی بر این‌که آن عصیان، عصیان در مقابل امر ارشادی بود و نه امر مولوی و موجب خروج از عصمت نمی‌شود؛ شده است. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید

17231
متن پرسش
با عرض سلام: استاد گرامی آیا انقلاب می تواند به سلامتی از شر فراگیر این دولت یازدهم عبور کند و سال دیگر شاهد روی کار آمدن این دولت نباشیم؟ استاد این ها همه چیزمان را به باد دادند. چه کار کنیم؟ داد دلمان را به چه کسی بگوییم؟ دق کردیم. خدا شرشان را به خودشان برگرداند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 17230 شده است. نگاهتان باید نگاه تاریخی باشد و متوجه مردمی باشید که این دولت می‌تواند آن‌ها را نسبت به خود امیدوار کند. اگر به اهداف بالاتری فکر می‌کنید، باید به تعالی تاریخی ملت فکر کرد و بستری را جهت ارتقاء فرهنگی فراهم نمود و این کار خونِ دلِ طولانی می‌خواهد نه مقابله‌ی مستقیم. عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 17236 شده است، خوب است به آن سری بزنید. موفق باشید

16534
متن پرسش
سلام استاد حکیم: با توجه به مپاحث معرفت النفسی جایگاه لج بازی و لجاجت و خشونت نوجوانان را چگونه می توان تحلیل کرد؟ آن هم لج بازی بطوری که حتی گاهی می داند اشتباه می کند ولی باز خود را حق می داند؟ یا اینکه علت خودکم بینی و احساس حقارت و ترس داشتن از شنیدن انتقاد و رفت و آمد با کسانی که دوستشان دارند و لا غیر و ترس از شرکت در جمع و حسادت در نوجوانان در مباحث معرفت النفسی چگونه تحلیل می شود؟ استادعزیز لطف کنید دقیق و واضح توحید دهید چونکه درگیر این نو جوانان هستم در ضمن کتب انسان شناسی شما را کاملا مطالعه کرده ام التماس دعا ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکس زندگی خود را خودش انتخاب می‌کند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» یعنی ما افراد را به سوی مسیر صحیح هدایت کردیم، حال بعضی از هدایت ما بهره گرفتند و بعضی بدان کفر ورزیدند. و این ربطی به مباحث معرفت نفس ندارد. یک موضوع روشنی است که انسان‌ها در ذات خود، انتخاب‌گرند، بعضی خوبی‌ها را انتخاب می‌کنند و بعضی بدی‌ها را، در آن حد که خداوند به رسول خود فرمود: «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ ...» ای پیامبر! تو هرکس را بخواهی هدایت کنی، هدایت نمی‌شود. موفق باشید

15692
متن پرسش
سلام استاد عزیز: اخیرا در چند مطلب صوتی از جناب عالی شنیدم به این مضون که شهادت طلبی یکی از با ارزشترین اعمال در رسیدن به قرب الهی است و سلحشوران را عارفان واقعی می دانید که مصداق آن رزمندگان دفاع مقدس می باشند. اما این سلحشوری و از خود گذشتگی را گروه های تکفیری هم دارند در حالی که هدف باطلی دارند. می خواهم بگویم از خود گذشتگی در راه هدف به تنهایی ارزشی ندارد در حالی که از مطالب شما به گمان بنده عکس مطلب فوق القا می شود. با تشکر از جناب عالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سلحشوری در راه توحید، مسیر شهدای کربلا است نه مسیر مسلمانان نادانان کوفه که حضرت سجاد«علیه‌السلام» فرمودند برای قرب به خدا، فرزند پیامبرشان را به شهادت رساندند. موفق باشید

14845
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد گرانقدر و فاضل اینکه بخش باطنی انسان اگر درست تغذیه نشود، انسان دچار اضطراب می شود آیا به این معنی است که انسان باید هر روز غذای روحی خود را تامین کند؟ جسم انسان روزی 3 بار اگر غذا بهش نرسد اذیت می شود. آیا بخش قلبی انسان هم همینطور است که هر روزباید غذا بخورد؟ سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً همین‌طور است و رویکرد به نماز به همین دلیل است که جان را در رجوع إلی اللّه با انوار حضرت حق تغذیه کنیم. موفق باشید

13193
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: 1. در بحث این که ابلیس قبل از خلقت آدم بوده و مشغول عبادت هم بوده در صورتی که اجنه باید از پیامبر ما تبعیت کنند، چگونه پیامبری نبوده و شریعتی نبوده، و ابلیس عبادت می کرده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت آن‌ نحوه عبادت که ابلیس را تا حدّ ملائکه بالا برده است مثل همان تبعیتی است که حضرت آدم باید در بهشت از حضرت حق می‌داشتند و در قرب الهی قرار می‌گرفتند. و به همین جهت قرآن می‌فرماید: بعد از آن‌که آدم و ابلیس از بهشت رانده شدند، بحث شریعت مطرح شد و این می‌رساند که در آن مرحله نه برای آدم شریعت و تبعیت از شریعت مطرح بوده و نه برای ابلیس. موفق باشید

11972
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: نظر شما در مورد مثال موج و دریا درباره وجود خداوند و ماسوی الله چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» هرچند مثال دور دستی است ولی نزدیک‌ترین مثال به موضوع است. موفق باشید

11968
متن پرسش
سلام استاد: یک راه و روش به ما نشان دهید که در مسیر رسیدن به کمال و کسب معرفت در این مسیر در مفهوم و تفکر نمانیم یا بهتر بگویم در علم الیقین نمانیم و بتوانیم به منزل عین الیقین و بعد از آن به منزل حق الیقین برسیم؟ بنده بعضی مواقع در راه شناخت و معرفت به حقیقت مخصوصا معرفت النفس آنچنان از شناخت و معرفتی که بدست می آورم شور و شعف دارم که نمی توانم وصف کنم اما وقتی خوب توجه می کنم می بینم هنوز در مرحله علم الیقینم و درگیر مفاهیم هستم و درک مفاهیم است که باعث شعف بنده می شود، که فهم این موضوع خود باعث نوعی غصه و اندوه در من می شود، بنده نمی خواهم در این مرحله و در حد مفاهیم و علم بمانم اما نمی دانم چه کنم و از چه راه و روشی از دنیای مفاهیم بیرون بیایم و به اصل و عین برسم و بعد از آن بتوانم به حق الیقین و.... لطفا استاد گرامی بنده را راهنمایی کنید. التماس دعا صلوات بر محمد و آل محمد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف همان است که در جواب سؤال شماره‌ی 11968 عرض شد. بعد از آن بحث کتاب «معاد» را با شرح آن دنبال کنید.

«کار ما از خلق شد بر ما دراز  / چند از این مشت گدای بی‌نیاز»

«تا نمیری از خود و از خلق پاک   /  بر نیاید جان ما از خلق پاک»

«محرم این پردة جان آگه است   /  زندة از خلق نه مرد ره است».

موفق باشید

10946
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: رهبری انقلاب چند هفته پیش فرمودند که : امام هم بسیج را درست کرد، هم جهت را نشان داد. امام فقط نگفت حرکت کنید، راه بیفتید، احساس مسئولیّت کنید، بسیجى باشید؛ نه، گفت که چه کار کنید. به ما گفت هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. این یعنى جهت دادن؛ یعنى یاد دادن که چه کار کنید، کدام طرف بروید، کجا را نشانه بگیرید؛ این را به ما یاد داد. نکته جالب برای بنده این hست که شما چند ماه پیش از مقاله معروف دکتر داوری حمایت کردید که در جای خود کار عالمانه و درس آموزی بود. اما از طرف دیگر شما تمام قد از رهبری هم دفاع می کنید و سخنان و مدیریت و راهکار ایشان را عبور دهنده ما از غرب می دانید. و امام خمینی را هم که بدون هیچ ان قلتی تایید می کنید. اما به نظر می رسد که مرگ بر آمریکا گفتن افراطی عامه دوستان حزب اللهی ما که اتفاقا شما هم با آن مخالفید، حاصل تعلیمات امام و رهبری است که یک نمونه اش را بنده به عنوان شاهد اول سوالم آورده ام. به نظر می رسد که لااقل در این مورد خاص، جمع کردن صحبت های امام و آقا و دکتر داوری امری تناقض برانگیز باشد. چرا که خود امام و رهبری بودند که بارها و بارها آمریکا و چند دولت مستکبر را به عنوان دشمنان اصلی کشور و انقلاب معرفی کرده اند و حتی یک بار هم تاکنون از لفظ مدرنیته هم استفاده نکرده اند. چه برسد به این که برای آن سهم جدی قائل باشند. البته دعوا بر سر استفاده و یا عدم استفاده از فلان لفظ نیست. بلکه دعوا بر سر شناخت تمدن غرب و مدرنیته و روح حاکم بر آن است. امری که تاکنون هیچ کس در این کره خاکی نتوانسته ثابت کند که امام و رهبری واجد آن بوده اند. به نظر می رسد قضیه انقلاب اسلامی شده مثل قضیه مولانا که هر کسی از ظن خودش یار آن می شود. یعنی بنده معتقدم شما و آقایان فرهنگستان دارید ذهنیت خودتان را به انقلاب اسلامی تحمیل می کنید و این امر باعث می شود که مستمعین و خوانندگان آثار شما به تناقضات مختلفی در ذهن خود برخورد کنند که بنده تنها یک نمونه آن را ذکر کردم و گرنه لااقل تناقضات ذهنی بنده بسیار بیشتر از این هاست و تاکنون نه از شما و نه از شاگردانتان جواب قانع کننده ای در این باره نشنیده ام جز تکرار ادعا. امیدوارم که پاسخ تا حد امکان مبسوط شما به کم شدن این تناقضات بنده و برخی از رفقایمان بینجامد. ببخشید اگر لحن سوالم صریح بود. خداوند به شما طول عمر بدهد. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از صحبت آقای دکتر داوری برداشت نکردم که نباید مرگ بر آمریکا گفت. ایشان می‌فرمایند این تنها یک شعار نباید باشد، بلکه باید تاریخ خود را بشناسیم تا مطابق جایگاه تاریخی خود عزم عبور از آمریکا در ما یک فرهنگ شود و به نظرم این مشکل امروز ما است که نسبت به شرایط تاریخی خود فکر نمی‌کنیم و به همین جهت پس از مدتی از شعارهای خود، که شعارهای مقدسی هم هست، نتیجه نمی‌گیریم و مأیوس می‌شویم. جایی برای یأس نیست ما باید زیرساخت‌های فکری و فرهنگی عبور از آمریکا را که حضرت امام و مقام معظم رهبری مطرح می‌کنند فراهم کنیم، وگرنه کمکی به حضرت امام و رهبری عزیز«حفظه‌اللّه» نکرده‌ایم. موفق باشید
5557
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز مدتی که برای خودم فیلسوف شده بودم فتواهای عجیب غریبی برای خودم صادر میکردم حالا نمیدانم چه قدر درست بود یا نه. تصمیم گرفتم با شما در میان بگذارم. وقتی که با نظرات حکماء الهی مبنی بر این که انسان صورت خدا است آشنا شدم و این که جسم زیبای انسان مرتبه نازل ملائکه است (بنا بر قاعده صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی) نگاهم به زیبایی های مادی و جسمانی عوض شد. احساس کردم که حتی به نامحرم هم میشود نگاه عقلی و غیرشهوانی داشت. گهگاه اساسا با دیدن انسان ها حالت سرور به من دست می دهد. حالا میخواستم بدانم اگر واقعا بشود این حالت را در خودمان به وجود بیاوریم ضرورت حجاب که برای جلوگیری از نگاه شهوانی است باطل می شود؟ البته این که از لحاظ عملی چنین چیزی در کل جامعه محقق شود یا اصلا مصلحت باشد مطمئنا قابل خدشه است اما حداقل در سطح نظری چنین حکمی درست است؟ اما در یک سطح بالاتر، احساس میکنم که به جای این که انسان بخواهد به زیبایی های جسمی نظر عقلی داشته باشد بهتر است اصلا به اصل زیبایی رجوع کند نه تجلیات آن. وقتی انسان یاد وجود نورانی اهل بیت می افتد شاید دیگر برای خود نپسندد که بخواهد به زیبایی های ظاهری حتی نظر عقلی داشته باشد. چه میدانم. نمیدانم هضیان میگویم یا نه. کمک کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن مظاهری که شریعت الهی نظرکردن به آن‌ها را حرام کرده بدان جهت است که وجوهی در آن مظاهر مطرح است که بر قوه‌ی واهمه‌ی انسان غلبه می‌کند و زمینه‌ی ورود شیطان فراهم می‌گردد و عملاً قلب انسان از رجوع إلی‌اللّه باز می‌ماند و همان‌طور که خودتان متذکر هستید حتی ائمه«علیهم‌السلام» هم که تمام وجودشان خدابینی است اذن ندارند از وجهی که حرام است به زنان نامحرم نگاه کنند. موفق باشید
1609

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
من در مورد خیلی موارد دچار تردید میشم چون هرکسی عقایدمختلف رو با دلایل منطقی میگه میترسم اشتباه کنم؛راهنماییم کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: چون نتوانسته‌اید مبنایی برای اندیشه خود ایجاد کنید و بر آن مبنا سایر اندیشه‌ها را ارزیابی کنید. با معرفت نفس برای خود مبنا درست کنید. موفق باشید
1374

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام واحترام.در ابتداء سوال تقاضا دارم در صورت امکان جواب این نامه را با توجه به کمی وقت و نزدیک بودن ماه محرم مسولین سایت زودتر به دستم برسانند. با تشکر سلام و رحمت خدا بر استاد عزیز. در شهر اهواز هیئتی داریم که با توجه به نزدیک شدن ماه محرم برنامه مفصلی انشالله برگزار خواهیم کرد.میخواستم راهنمایی بفرمایید برای عمق بخشیدم بیشتر به این مراسمات چه کارکنیم.هدف ما صرفا این نیست که هیئت شلوغ بشود و یک عده فقط سینه بزنن.می خواهم امام شناسی بشود و خط دهی.اما کاملا غیر محسوس ولی تاثیر گذار بدون افتادن به ورطه کارهای تکراری و پرهزینه بی نتیجه.کاری نو و جذاب،چون بیشتر شرکت کنندگان جوان هستند و منطقه بالانشینی است. با تشکر از استاد عزیز
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده معتقدم در موضوع کربلا و محرم باید نگاه تحلیلی داشت و آنچه در کتاب «کربلا؛ مبارزه با پوچی‌ها» و کتاب «راز شادی امام حسین«علیه‌السلام» در قتلگاه» طرح شده است را بر همین مبنا نوشته‌ام. در ضمن مداحی‌های خوب و پر محتوا و سینه‌زنی هم لازم است تا از این جهت نیز از نهضت حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» بهره‌مند شویم. موفق باشید
23729

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم. هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن. با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر و عزیز: حدودا چند وقتی است که دنبال استاد سیر و سلوک می گردم، تا الآن بیکار ننشستم و از تابستان سال گذشته در به در می زدم تا آدرس علامه ذوفنون حسن زاده آملی را بیابم ولی گفته شد از لحاظ این که ایشان کسالت جسمانی دارند این امکان وجود ندارد، حال متصدع اوقات عزیز شما شدم تا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت آیت اللّه در دوران کهولت خود در تهران در منزل فرزند خود به‌سر می‌برند و در شرایطی نیستند که بتوانند با افراد ارتباط برقرار کنند. به نظر بنده به توصیه‌ی آیت اللّه بهجت نظر داشته باشید که می‌فرمایند: «علم تو، استاد توست» خوب است در این مورد به جزوه‌ی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» رجوع فرمایید. موفق باشید. لینک جزوه‌ی «شرح مختصر دستورالعمل آیه الله بهجت (رحمه الله

23561

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: با توجه به مباحث مربوط به کتاب «زن آنگونه که باید باشد»، ازدواج یک متدین با یک مانتویی پوشیده مانعی دارد؟ ۲. در بحث امر به معروف و نهی منکر و اقتضائات فعلی تاریخی آن، بنده مطالعه ای دارم، که از حضرتعالی کمک می خواهم برای منبع تحقیقم. ۳. المیزان در کدام آیات امر به معروف و نهی از منکر را شرح کرده است؟ ۴. مباحث امر به معروف و کتب آقای تقوی که سخنران اصلی موسسه احیای امر به معروف و نهی از منکر می باشند به آدرس کانال @aamerin_ir به نظر شما مورد استفاده هستند؟ التماس دعا. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم اگر به آیه‌ی ۷۱ سوره‌ی توبه که می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» در المیزان رجوع بفرمایید در آن‌جا خود علامه آیات مشابه را نیز در مقابل‌تان قرار می‌دهند که به آن‌ها نیز رجوع می‌فرمایید و مطالب، إن‌شاءاللّه کامل می‌شود. خودم به شکل مشخص کار نکرده‌ام. آن کانال را هم که می‌فرمایید نمی‌شناسم و فرصت رجوع به آن را هم متأسفانه ندارم. در ضمن فکر نمی‌کنم اگر خانم متدینی باشند امروزه مانتویی‌بودن مانعِ یک زندگی دینی باشد. موفق باشید

22861

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام، در سوالی از استاد، جواب مبسوط به سوال شماره ۲۰۴۶۴ ارجاع شده، این پرسش را چگونه پیدا کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤال و جواب مذکور چنین بود:

با سلام استاد عزیز: فکر نمی کنم، بتوان از کنار این سخنان دکتر سروش به سادگی گذشت که می گوید:

«مقال مرثیه‌ای است برای جامعه‌ای که انقلاب خود را برای عدل و آزادی و بنام حسین و علی آغاز کرد و سپس کارش به اسلام فقاهتی رسید که جز زجر و زندان و تندخویی و ترشرویی در آن نبود و اسلام فقیهانه جا را بر اسلام عارفانه و حکیمانه تنگ کرد و اینک سرانجامی شوم‌تر یافته است و اسلام مداحانه تومار فقیهان را هم در نوردیده و مداحان بدل به هادیان و متفکران قوم شده‌اند. ….به تازگی فرمان رهبر جمهوری اسلامی گفته «مداحان» به تقویت بنیه فکری جوانان بپردازند و دشمن را در جنگ روانی شکست دهند و نگذارند که «باور به اسلام و باور به کار امدی نظام اسلامی» را از مردم بستانند. مّداحان شعبان جعفری صفت (نه ذاکران محترم و مخلص مصائب اهل بیت رسول) که هیچگاه در جامعه دینی و در چشم مومنان حرمتی و منزلتی نداشتند، و در میانشان نانجیبان و فرومایگان کم نبودند و در نادانی و ناپاکی انگشت نما بودند و داستان‌های کژ رفتاری‌های اخلاقیشان بر سر زبان‌ها بود و در هیچ حال و هیچ جا هیچ کس حتی مسائل شرعی ساده را از آنان نمی‌پرسید، نمی‌دانم بخت مداحان باز شده یا بخت از ملت ما برگشته است که این هیچکسان، کسی شده‌اند و دستگیری جوانان را بدست گرفته‌اند. هرچه هست «خواب گربه موش را گستاخ کرد». وای بر روحانیت خاموش. وای بر دانشگاه خاموش. وای بر فرهنگستان خاموش.

بطّالانی چون ازغدی و پناهیان و انصاریان و رشاد و… بس نبودند که حالا طبّالانی چون ارضی و کریمی و حدادیان و… هم از راه رسیده‌اند تا به توصیه رهبری قدر ببینند و بر صدر بنشینند و دین و هنر و فرهنگ را به سخره بگیرند و به ارشاد خلایق بپردازند و جواب شبهات غربیان را بدهند و غبار ناباوری را از جان جوانان بیفشانند!»

استاد عزیز با این که سروش در سخنان خود بی‌انصافی‌های فراوانی کرده است که بنده به خود اجازه نمی‌دهم آن‌ها را بیان کنم و همین اندازه هم که سخنان او را بیان کردم، از خود شرمنده‌ام، ولی وقتی در غیاب تفکر، از گوش سپردن به سخن یکدیگر عاجزیم و به جای تفکر، معارضه می کنیم و با چماق جدل و طبع جاهلانه و ذوق بی هنری، چهره ی زشت خود را با نام عزیز اسلام تزئین می کنیم، باید بدانیم که تکریم اندیشه در پشت پرده، به کارهای ما خواهد خندید.

دکتر سروش در رابطه با پیامبر می گوید: این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند.  پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. این الهام از «نَفس پیامبر» می‌آید و نفس هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد، از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است.

او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. نفس او با خدا یکی شده است. این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست و این اتحادی است که محدود به «قد و قامت خود پیامبر» است. این اتحاد به اندازه بشریت است، نه به اندازه خدا. ... پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.

استاد عزیز! راستی خود شما، تاکنون چقدر به نسبت شعر و وحی پرداخته اید؛ فارغ از نظر هر اندیشمند دیگر؟

دکتر سروش می گوید: شیعیان به هیچ وجه نبایدخود را فرقه ای از فرقه های اسلامی بدانند و گمان کنند در برابر دیگران قرار دارند ما همه پیروان پیامبر هستیم و همه ما محمدی هستیم و اگر هم علوی هستیم بخاطر آنست که امتداد محمد را در علی می بینیم.

استاد عزیز! کاش می توانستیم بفهمیم که دیگری هم "می تواند" "درست" بگوید.

می گوید: «از ديد من برندگان اين عالم، عارفان بودند آقاى خمينى عرفان را وارد سياست كرد.

من آن را نمي پسندم»

به چند جمله ی نخست آقای سروش دقت کنید، آیا ما از همین جا، نقدهای اساسی و موثر در سیاست را از دست نداده ایم؟ چقدر مست می شوم وقتی با گوش سپردن به یک سخن، پیش داوری هایم نفی می شوند و دیگر می شوم. در تفکر مساله اصلا پذیرفتن و نپذیرفتن یک سخن نیست، مساله، گوش سپردن و نفی خود است که من فکر می کنم در مواجه با آقای سروش، این حتی از جانب آقای داوری هم اتفاق نیافتاد؛ حتی در دوره ی متاخر فکری ایشان. باید به شیوه مواجهه ی اندیشمندانمان با یکدیگر بیشتر بیاندیشیم.

دکتر عبدالكريم سروش می گوید: «ديانت را چرا بهانه خشونت کرده ايد؟ گفته ايد «اسلام تازيانه هم دارد» ولی آيا فقط تازيانه دارد؟  ... نه صدائی از مدارا در آن هست نه سيمائی از مروّت، نه نقدی نه مطالبه ای، نه سؤالی نه محاسبه ای.»

 استاد عزیز! به نظر شما وقتش نرسیده به این سخنان توجه شود؟

20464- باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن است آیا روح انقلاب اسلامی که حضرت امام به صحنه آوردند این است که سروش می‌گوید؟ و یا طبیعی است که ما برای تحقق آن انقلاب با تنگناهای تاریخی و بعضاً با به حجاب‌رفتنِ آن آرمان‌ها روبه‌روییم. ولی آیا آن روحی از انقلاب اسلامی که در متن تاریخِ امروز حاضر است و باید به آن نظر کرد و آن را از خود نمود، در سخنان آقای سروش به چشم می‌خورد؟

آقای سروش چیزهایی را به رهبری انقلاب نسبت می‌دهد که فضای رهنمودهای رهبری درست برعکس آن است. حتی آن وقتی که به مداحانی خاص، مسئولیتِ متذکرشدن و راهنمائیِ جوانان را می‌دهد؛ اشاره به روح و روحیه‌ای دارد که سختْ ضدِ استکباری و معنویت‌گرا است. آیا این مداحان با صفتِ شعبان جعفری نظام شاهنشاهی قابل تطبیق‌اند که آقای سروش چنین تطبیقی را به میان آورده است؟!

می‌بینید که همه‌ی مشکل سروش و امثال سروش، به هر بهانه‌ای شخصِ رهبری انقلاب است که همچون حکیمی بصیر با رهنمودهای الهی خود می‌خواهد به روش خاصی که مخصوص فرهنگ و تاریخ این ملت است، این ملت را از تنگناهای تاریخی 200 ساله‌ی غرب‌زدگی خود عبور دهد.

ذاکران مخلص اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که دکتر سروش مطرح می‌کند، کیانند که اگر امثال دکتر میثم مطیعی و یا جناب منصور ارضی این سالکِ وارسته‌ی درس‌آموخته از مکتبِ عارفان، مداحان حکومتی‌اند و خود فروختگان دستگاه؟!!

قضیه‌ای که ایشان در مورد پیامبر «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌گویند که سبکِ فهم آن حضرت شاعرانه است و نه فیلسوفانه؛ در این حدّ نیست آن‌جایی که به صراحت ادعا می‌کند «پیامبر، گمان می‌برد که پیامبر است». در کلمات زیبا، پیچاندنِ سخن، اصلِ سخن را تغییر نمی‌دهد، عمده آن است که متوجه باشیم در دل این جملات زیبا ایشان به کجا اشاره می‌کند؟ به پیامبری که رسول خدا است؟ و یا به عارفی که به قول ایشان با خدا متحد شده است؟! در حالت دوم پای شریعت بر هوا است و هیچ تمدنی از طریق دین اسلام به صحنه نخواهد آمد.

کجای تشیع اصیل و کدام یک از علمای دین، علی «علیه‌السلام» را به جای حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نشانده‌اند؟!! جز آن است که همه‌ی علمای شیعه سعی بر تقریب مذاهب دارند؟ علی «علیه‌السلام» در نگاه سروش، یک انسان بزرگ است و نه یک امام که باید جامعه‌ای بیرون از فرهنگ جاهلیتِ دیروز و مدرنیته‌ی امروز بسازد. بحث در اخلاق فردی نیست، بحث در ایجاد جامعه‌ای است که بتواند از سیطره‌ی مستکبران آزاد باشد.

دکتر سروش می‌گوید چرا امام، عرفان را وارد سیاست کرد؟ این یعنی یک تمدن‌سازی منهای عرفان. آیا امام، عرفانی را وارد سیاست کرد که پای مرید و مرادی در میان باشد؟! و یا با حفظ حریم آزادی انسان‌ها در انتخاب سرنوشت خود، روحِ عرفانیِ فهمِ انسان متعالی را در چنین تمدنی متذکر شد.

امثال دکتر داوری در نسبت با سروش متوجه‌ی جایگاه و اشارات آن سخنان می‌شوند و نه توجه به صِرفِ معنای جملات آقای سروش.

آیا با سخنان زیبای آقای سروش، انقلاب اسلامی بازخوانی می‌شود و یا به‌کلی در زیر پا قرار می‌گیرد و ما دالایی‌لامایی می‌شویم که به بهانه‌ی دوری از خشونت، گروگان آمریکایی هستیم که بتواند از این طریق با رقیب خود یعنی کشور چین مقابله کند؟! و البته این بدان معنا نیست که بنده انتقادهای اساسی نسبت به روند امور نداشته باشم و یا معتقد باشم ما در شرایطی هستیم که انتقادهای دلسوزانه را می‌پذیریم؛ بحث بر سر آن است که مواظب باشیم جایگاه سخنان امثال آقای سروش را که اتفاقاً بنا دارد عوامل قِوامِ تحقق تمدن اسلامی را نشانه رود، نادیده نگیریم! و این است حرف اساسی بنده، وگرنه بین نقد که از نانِ شب برای ما واجب‌تر است، با تخریبی نرم و ظاهرپسند تفاوت نمی‌گذاریم. موفق باشید 

21391
متن پرسش
سلام علیکم: 1. خب اینکه انسان قبل از تولد انتخاب می کند پس ما تبلیغ چه چیزی را کنیم؟ چه امیدی به هدایتش داشته باشه باشیم او انتخاب کرده؟! تلاش برای هدایت بیهوده نیست؟ ۲. آیا حیوانات در این دنیا یک نوع امتحان می شوند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- انسان از قبل دارای ملکه‌ی انتخاب بوده و همواره روحیه‌ی انتخابگری را دارد و هر لحظه می‌تواند انتخاب خود را تغییر دهد و تذکر و تبلیغ برای بهترانتخاب‌کردن است 2- خوب است در این موردبه تفسیر آیه‌ی « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» (38)/مائده) رجوع فرمایید که علامه در تفسیر المیزان به نحوی برای سایر حیوانات اختیار قائل‌اند زیرا آیه می‌فرماید: «إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ». موفق باشید

20829
متن پرسش
با سلام خدمت استاد شما در فایل صوتی می فرمائید: «من یک چیزی را رک بگویم تا ایشان ذیل زعیم بود خیلی حکیم بود، آمد بیرون به یک نحوی.» و در ادامه می فرمائید: «البته الان هم نمی گوید آقا را قبول ندارم اما ذیل زعیم بودن یعنی مطابق عقل آقا فکر کردن. این بی عقلی و تقلید نیست بلکه تفکر است مثلا شما اگر قرآن نداشتید هر فکری می کنید بی خود است اتفاقا شما با قرآن و ذیل آن فکر می کنید نه اینکه شما بگویید حالا ما قرآن را بفهمیم دیگر فکر نمی کنیم، افلا یتدبرون؟ با زعیمتان می توانید فکر کنید و متفکر بشوید. ایشان جدا شد و آن جور که باید از زعیم استفاده نکرد.» و در جواب این پرسش که علت این صحبت شما چیست می فرمائید: «یکی از بچه هایی که نزدیک بود به من گفت که من از آن جا دیگر مطمئن شدم که کار خراب شده است ؛ ایشان فکر می کند آقا همه نظریه هایش درست نیست، رک بگویم. آن کسی هم که این را به من گفته است با خود بچه های آنها بود، شما هم او را می شناسید و انسان مطمئنی است و از وقتی این را شنید فاصله گرفت از آن ها و این را به من گفت. می گویند که آقا همه نظریاتش درست نیست درصورتی که خدا وقتی کسی را زعیم می کند، قلبش را در اختیار می گیرد. بالاخره ما چه گناهی کرده ایم که آقا را قبول داریم. آیا می شود خدا ایشان را کمک نکند، آن وقت به ما ظلم کرده است و خدا این کار را نمی کند.» این علتی که شما فرموده اید با جواب سوال 20812 و 20800 گویا مغایرت دارد، شما در پاسخ به پرسش 20800 فرموده اید: «پس او در كار خود موفق و محكم و مورد تأييد الهى است. البته این بدین معنا نیست که آن ولیّ امر معصوم باید باشد» و در جواب سوال 20812 فرموده اید: « اگر مسئولی بخواهد خود را در عرض عقل ولیّ فقیه مطرح کند، از حکمت لازم خارج می‌شود. وگرنه اگر در عین انتقاد به رهبر، باز در کلیّت، جهتی که رهبری در جمع‌بندی پیشنهاد می‌کنند را عمل کنند مشکلی پیش نمی‌آید». شما در آن فایل صوتی علت تاریخی فکر نکردن آقای احمدی نژاد و ذیل زعیم نبودن ایشان را گفته ی یک فرد مطمئن بیان کرده اید که گفته است آقای احمدی نژاد معتقد است تمام نظریات رهبری درست نیست. استاد، در صورت صحت گفته این فرد باز هم طبق نظر خودتان آقای احمدی نژاد اشتباهی را مرتکب نشده است. و حتما از خود حضرت آقا هم که بپرسید خود ایشان تصریح می کنند. (همچنان که بار ها تصریح کرده اند) که تمام نظرات من صحیح نیست. به نظر شما آیا ذیل زعیم بودن یعنی اطاعت بدون سوال و یا حتی انتقاد؟ البته من معتقد هستم اگر رابطه ی ما با حضرت آقا درست باشد این انتقاد ها دلیلی نمی شود برای ما که در عمل خلاف نظراتشان عمل کنیم چرا که یک عقل بالاتر ما را دعوت به این کار می کند، و همچنان که از شما یاد گرفته ایم این تقلید نیست و تفکر است. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع انتقاد و تذکر به رهبری قبل از جمع‌بندیِ رهبری نسبت به هر موضوعی کار لازمی است و در متون روایی ما تحت عنوان «نصایح الملوک» مطرح است ولی به همان معنایی که خداوند به رسول خود می‌فرماید بعد از مشورت با مردم و بعد از جمع‌بندی، به هر نتیجه‌ای که رسیدی به خدا توکل نما و آن نتیجه را عمل کن. در این رابطه ما باید نسبت خود را با زعیم دوران شکل دهیم و به نظر نهایی ایشان اجر گذاریم. متأسفانه آقای احمدی‌نژاد نه در موضوع وزرات آقای مصلحی چنان کردند و خانه‌نشینی پیشه نمودند، و از آن بدتر بعد از مشورت با رهبری نسبت به حضور در انتخابات اخیر و گرفتن نظریه‌ی رهبری که به آقای احمدی‌نژاد فرمودند مصلحت نیست شما به جهت دوقطبی‌شدن انتخابات در انتخابات شرکت کنید؛ ابتدا قضیه را پنهان نمودند و صدایش را بلند نکردند و بعد هم که دفتر رهبری آن موضوع را خبری نمودند، طرفداران آقای احمدی‌نژاد شروع به تکذیب آن نمودند بدین مضمون که خود رهبری فرمودند من سخنان خود را از تریبون خود اعلام می‌کنم و با کمال تأسف با این‌که آقای احمدی‌نژاد در جریان امر بودند، کاملاً سکوت کردند و به دوستان خود هیچ تذکری در این مورد ندادند تا این‌که کار به آن‌جا رسید که مقام معظم رهبری مجبور شدند در ابتدای درس خارج، قضیه را اعلام کنند و بفرمایند این هم تریبون. و بعد از آن آقای احمدی‌نژاد اعلامیه دادند که من سرباز رهبری هستم و بعد در انتخابات شرکت کردند تا نشان دهند حقیقتاً سرباز رهبری می‌باشند. تأسف بنده از این‌جا است که بعضی از طرفداران ایشان مدعی‌اند ایشان مطلقاً تابع رهبرند! بنده معنای خارج‌شدن از ذیل زعیم رهبری را جز این نمی‌دانم.

همه‌ی عرض بنده آن است که موضوع را در دستگاه آنتولوژیک به عنوان یک پدیده‌ی تاریخی بنگریم تا عقلِ تاریخیِ ما به صحنه آید و به طراوت لازم نایل گردد، وگرنه ما را چه به آقای احمدی‌نژاد و چه به آقای مشایی!!

مسئله‌ی امروز ما حضورِ بس افتخارآمیزی است که با امثال حججی‌ها در تاریخ‌مان گشوده شد و با نفی داعش معلوم شد خداوند حضوری خاص را برای ما رقم زده است و وای اگر از درک و یافت چنین حضوری غافل باشیم!  سخن بسیار است و وظیفه‌ی من در آن حدّ است که آن‌چه تصور می‌کنم برای رفقا مفید است، در اختیارشان قرار دهم، شاید چشم‌اندازی باشد برای «گفت» و «گو».

 موفق باشید

20393

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و درود فراوان خدمت شما استاد گرامی: لطفا به بنده کتاب هایی در مورد عدل الهی معرفی بفرمایید. غیر از عدل شهید مطهری. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیز مدونی غیر از آن‌چه مرحوم شهید مطهری فرموده‌اند و آن نکاتی که در جزوه‌ی «معارف 1» بنده عرض کردم؛ در نظر ندارم. جزوه بر روی سایت هست. موفق باشید

18357

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد عزیز: در مورد اینکه فرمودید عین ثابت انسان همان انتخاب بنیادین است، مثلا انسانی که از زمان شروع مسولیت ها و داشتن قدرت انتخاب همه ی انتخاب هایش را مطابق با خواست خدا انتخاب کرده باشد و چه بسا در راه زندگیش دچار بلاها و نعمات زیادی شود که هر کدام دارای حکمتی است، حال این شخصی که در تمام مدت عمر خود فقط خوبی کرده و اتفاقاتی که برای او پیش آمده پس همانهایی است که خداوند برای او خواسته بوده. یعنی خداوند که همواره برای انسان بهترین ها را خواسته به شرط انتخاب صحیح انسان، حال که انسان همه ی انتخابهایش را بر اساس خواست خدا انجام داده پس اتفاقات زندگی او همان اتفاقاتی است که در بهترین حال ممکن برای او می توانسته بیفتاد تا او عاقبت به خیر شود، حال اگر انسانی موجود باشد که تمام انتخابهایش در طول زندگیش فقط همانی باشد که خدا می خواهد همانطور که امامان و پیامبران بودند آیا می توانیم بگوییم که این افراد با بهترین انتخاب هایشان، تقدیر و اتفاقات ثابتی را خداوند در بهترین انتخابهایشان نهفته گذارده بوده است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! موفق باشید

17324

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چندی پیش سوالی در رابطه با منشا و علت یابی خطای انسان و انجام دادن بعضی اعمال که گناه شمرده می شود پرسیده شد که بدین شرح است: سوال شما پاسخ داده شد: سوال شما: با سلام: انسان ناقص آفریده شده پس اجبارا خطا می کند و در نهایت به صورت گناه ظاهر می شود. وقتی علت را جویا می شوی انسان را مقصر می کنند. این حرف زمانی صحیح است که من همه چیزم یا درصدی از وجودم از خودم باشد من که جسم از خداست، روحم از خداست و حتی ابعاد دیگر از وجودم که از آن بی اطلاعم از خداست حتی بی اطلاعی من از خداست، پیچیدگی های من از خداست و کل کار های من اعم از ثواب و گناه با خط کد خداست همه وجودم با عامل های محیطی و محاطی در ارتباط است. آقا اصلا برای چه من باید گناه کنم من دلم نمی خواهد گناه کنم من دوست دارم دائما ثواب کنم از پیامبر بهتر باشم از خدا جلوتر روم و موجوداتی بیافرینم که هیچ عیب و نقصی نداشته باشد. براستی خدا از عمد انسان را ناقص آفرید. اگر کامل می آفرید باید چگونه می بود، مثل پیامبر یا مثل خود حق تعالی می بینید به چه سوالات بر می خوریم به هر حال سوال من پیرامون گناه ماست و ریشه یابی آن و بر طرف کردن این کشمش ها تا ابدیت است رسیدن به جواب این سوال مثل دست یافتن به بزرگترین اصرار عالم است در این صورت. پاسخ: باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد بنده آن است که برای جوابگویی به سوالاتتان ابتدا کتاب «آشتی با خدا» و سپس کتاب «ده نکته در معرفت نفس» را تا آخر مظالعه فرمایید. موفق باشید به هر حال من این دو کتاب را خواندم ولی جوابم را پیدا نکردم. توجه داشته باشید جواب من یک کلمه و یا یک اسم است نه یک کتاب این گونه کتاب ها برای انسان های مستعد خودش است و اگر همه انسان ها مستعد بودند دیگر نیازی به کتاب هم نبود مثل خود پیامبر اینگونه کتابها برای کسانی است به راحتی تسلیم حق می شوند نه کسانی مثل یزید و... در واقع جواب را در آفرینش می توان دنبال کرد و اینکه خداوند در مقام کن فیکون که کل نظام هستی را در خارج از زمان برنامه ریزی کرده چه هدفی را دنبال کرده اینکه دائما انسان را دعوت کنیم و نتیجه نگریم کاری از پیش برده نمی شود بنابراین پیش گیری بهتر از درمان است و انسان از صفر و اول و مبدا باید خوب و پاک باشد مگر اینکه در آفرینش ضعفی در کار باشد یا عمدی در کار باشد (اشاره به تعداد شماره های اسم اعظم) آخر مگر می شود مسئله به این مهمی مباحثه و جواب قاطع نداشته باشد یعنی اسلام با این همه شهرت نتوانسته به این سوال که منشا تمام درد سر ها و نفاق هاست پاسخ شفاف بدهد؟ اگر این مسئله درمان نگردد هزاران هزار پیامبر هم نمی توانند بشریت را در این کره خاکی به راه بیاورند. بنابراین مسئله باید از بیخ و بن و بالا یعنی اراده خداوند حل گردد نه از پایین و در مقام انزال که یا نیرویی نیست یا کم است حال اگر این نیرو بقدری ضعیف باشد که لحظه ای به فکر حرکت نباشد آن موقع چه پیشنهادی است، براستی علت کیست و چیست که خود را پنهان کرده (جواب سوال بطور ریشه دار برای ریشه یابی رصد می شود)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در ذات خود مختار است و حضرت حق تنها هادی انسان است. حال این انسان است که: «اِمّا شاکراً و اِمّا کفورا» می‌باشد. و در این رابطه پیامبران موفق بوده‌اند تا هدایت الهی را در معرض دید آن‌هایی که طالب هدایت الهی بوده‌اند، قرار دهند. موفق باشید

نمایش چاپی