بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
20641
متن پرسش
با سلام محضر استاد طاهرزاده: در سوال 20616 متاسفانه جسارتی به حضرتعالی مرحوم فردید و هایدگر صورت گرفت که طلب حلالیت از شما می کنم البته اگر چه شاید غرور و هوای نفس موجب آن توهین به شما شد و لکن حقیر چون عامل اصلی غیبت امام عصر (عج) را سقیفه می دانم بغض شدیدی نسبت به عمر دارم و در اسلامش تردید جدی و نیز جناب روحانی را دیدیم که با حکمت چگونه آمریکا را منزوی نمود ولی احمدی نژاد کاری کرد که اجماع جهانی علیه ما پیش آمد و حتی روسیه و چین نیز لا اقل راضی نشدند رای ممتنع بدهند و محدودیت های هسته ای هم بقول ترامپ پس از مدت محدودی برداشته می شود اما راجع به خودتان که گفتید تفضیل اجمال غرب ستیزی امام را در داوری و فردید یافتید به نظر حقیر با توجه به نص سخن امام که با سینما و مظاهر تجدد مخالف نیست نمی توان رای آن بزرگان را تفضیل امام دانست چون امام نزاعشان با غرب بیشتر فقهی و به علت مستکبر بودن آنهاست ولی آن بزرگان تقابلشان فلسفی است کما اینکه خودتان در پاسخ به یکی از سوالات بدین اشاره کردیده اید البته ایراد ندارد کسی از آن موضع دفاع کند لکن شما به نحوی سخن می گویید که انگار موضع امام و رهبری هم همین است در حالی که بسیار بعید می دانم امام با هایدگر کوچکترین آشنایی داشته باشد، درد حقیر این است که چرا شما به وضوح روشن نکردید که متاثر از فردید هستید و حقیر با خواندن مقاله شاید ده صفحه ای در مورد فردید باید با اعجاب بدین نتیجه برسم که شاکله فکری شما فردیدی ست و یا چرا نگفتید بحث عالم را که مطرح می کنید ماخوذ از هایدگر و حتی کلمه عالم را مرحوم فردید بیان کردند و از جهان استفاده نکردند. در پناه حق باشید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روح انقلاب اسلامی نفحه‌ای الهی است جهت عبور از استکبار، استکباری که حجاب توحید است و این روح بر قلب حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» اشراق شد و رهنمودهای ایشان موجب شد تا بنده و امثال بنده در نقد فلسفه‌ی غرب و تفکر غربی به نوشته‌های امثال دکتر داوری و هایدگر رجوع نماییم که عملاً تفصیل رهنمودهای حضرت امام بود. این حضرت امام بودند که در ابتدا، ما را متوجه‌ی ظلمات غرب کردند. در این رابطه معتقدم اگر نیروهای انقلاب نتوانند زبان فلسفیِ فرهنگی که حضرت روح اللّه به صحنه آوردند را، به میان آورند؛ عملاً مسئولیت خود را نسبت به انقلاب اسلامی درست انجام نداده‌اند. در آخر گفتگوی خود را با یکی از اساتید تفکر غرب خدمت‌تان ارسال می‌دارم. موفق باشید

سؤال: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟

جواب: با سلام: شما خودتان می‌دانید که خردمندانِ هر تاریخ کسانی‌اند که متوجه‌ی ظرفیت زمانه‌ی خود می‌باشند، ظرفیتی که در زمانی دیگر غایب می‌شود[1] و تفاوت «شهادت» با «انتحار» در همین جا است. در انتحار، احساساتی کور و بی‌آینده در میان است ولی در شهادت، خردمندی خاصی در راستایِ فهم ظرفیت تاریخی به میان آمده است و به همین جهت شهادت، تاریخ‌ساز است. زیرا شهید، خردمندترین انسان روزگار خود می‌باشد و بیش از همه به مسائل روزگار خود فکر کرده است. از این جهت آن صوت را برای جنابعالی ارسال داشتم، چون می‌دانستم در فهم تفکر تاریخی به کمک می‌آیید و قصه‌ی آن روز که عرض کردم باید با ملکوتِ هگل مرتبط شد، عطش فهم کشف تاریخیِ خودمان را باید به کمک آن معلم بزرگ به همان معنایی که هایدگر از او تعلیم گرفت و ابتدا خواست «وجود» را در «زمان» بیابد و هگل افقِ عمیق‌تری را در مقابل او گذاشت که آن آینه‌، تاریخ است و نه «زمان». زیرا با نظر به «زمان» هنوز در چمبره‌ی مفاهیم گرفتاریم. وای! اگر ما با ادعایِ فهمِ هگل و هایدگر، فهمِ تاریخی را از آنِ خود نکنیم و در این روز و روزگار، در راستای جستجوی «وجود» به چیزی جز آینه‌ی انقلاب اسلامی نظر داشته باشیم. آیا وقت آن نیست که از طریق انقلاب اسلامی، تفکر را، آری تفکر در «وجود» را به خود و جامعه‌ی خود برگردانیم؟

می‌گویی: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟ به من بگو: فلسفه را که رجوع به «وجود» است باید در کجا جستجو کرد تا مثل بعضی‌ها، تازه نخواهیم هگل و هایدگر را در یک غالب متافیزیکی جدید قرائت کنیم؟

  درکِ آینده‌ی تاریخی که همان نظر به بیکرانه‌ی وجودی است که در مقابل ما گشوده شده است، با درکِ ظرفیتی رخ می‌دهد که خداوند برای آن ملت تقدیر کرده، اگرچه هنوز همه‌ی ملت متوجه‌ی آن نباشند ولی با اقدامی مناسب، عالمِ انسانیِ خاص آن ملت ظهور می‌کند و آن ملت بر خلاف باور نظام سلطه جای خود را در آن تاریخ باز می‌یابد و این نکته، هم در کربلا معلوم شد و هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم حضرت زینب کبری«سلام‌الله علیها». آیا در جای دیگری باید تفکر را و یا بگو فلسفه‌ای که از آنِ امروزِ تاریخ ما است، باید جستجو نماییم؟

آن‌چه آینده‌نگری و تدبیر را به یک ملت برمی‌گرداند توانایی برای قدم‌گذاشتن در راه آینده است و این با شناخت ظرفیت تاریخی پیش می‌آید. در این مسیر، نه خوش‌بینیِ بی‌جا کار را جلو می‌برد و نه بدبینیِ بی‌دلیل. تنها با درکِ درست امکاناتی که خداوند در مقابل آن ملت قرار داده کار جلو می‌رود که آن امکانات مخصوص آن ملت و مربوط به تقدیر تاریخیِ آن ملت است و شهدا در طول تاریخ هرکدام متوجه‌ی چنین تقدیری در تاریخ خود هستند و از این جهت نه کار را آسان می‌دانند و نه غیر ممکن، هرچند آن تقدیر به قیمت شهادت آن‌ها محقق شود.

بنده از دکتر داوری بزرگ استفاده‌های فراوانی برده‌ام و او بود که معنای فهم هایدگری را به بنده آموزش داد، ولی معلم من، یعنی معلم تفکر این دوران، روح اللّه خمینی است. کافی است که به اشارات او نظر کنیم در آن حال، آینه‌ای که آینه‌ی نظر به «وجود» است، در مقابل ما گشوده می‌شود. به همین جهت معتقدم سؤال و جواب بین ما و شما در حدّ تذکر معنای حقیقی گفتمان را به ما برمی‌گرداند، بدون آن‌که بخواهیم برای همدیگر استدلال بتراشیم. دوران، دورانِ تذکر و اشارت است به چیزی که می‌خواهد اسیر متافیزیک منجمدِ سردِ آزاردهنده نباشد. 

 


[1]- این همان غفلتی است که امثال توابین بعد از نهضت کربلا داشتند که دیگر آن ظرفیت که شهدا کربلا متوجه آن بودند برای آن‌ها غایب شد و عملا به اسم شهادت، دست به خودکشی زدند.

20638
متن پرسش
سلام شما اخیرا در طرح بحثی که پیرامون اربعین داشتید، در اواخر فرمایشات خود فرمودید که: اینجا ما از اساتیدی که مساله توسعه نیافتگی را طرح می کنند جدا می شویم. این برای من بسیار مهم بود و عمیقا به فکر فرو رفتم و با نظر به سلوک فلسفی خود به این پرسش رسیدم: آیا آقای داوری که در دوره‌ی اخیر فکری اش می گوید: "من، ایده آلیست چهل سال پیش نیستم"، با طرح بحث توسعه نیافتگی، نظر ما را به عورتمان نیانداخته است؟ آیا این رئالیسمی که به طرح لازمانی توسعه نیافتگی می پردازد، التفات آدمی به عورت خویش نیست؟ و حتی اگر این طرح بحث را مقدمه‌ی ضروری آینده نگری بدانیم، آیا نباید بپرسیم که: این آینده نباید "ساخته" شود؟ و اگر باید ساخته شود، برای ساخته شدن بر چه چیز باید مبتنی گردد؟ و اگر این ابتنا بر " اراده" باید باشد(با توجه به اینکه خرد متجدد، ظهور اراده است)، خود این اراده از کجا بر خواهد خاست؟ و آیا میان این "اراده" و "غایت" نسبتی وجود ندارد؟ اگر غایت مفقود باشد، این اراده که شرط ضروری برای ساختن است، به چه چیز تعلق خواهد گرفت؟ آیا به "هیچ" تعلق نخواهد گرفت؟ و اگر اراده به "هیچ" تعلق بگیرد، به جای ساختن، همه چیز را نابود نخواهد کرد؟ این غایت، نمی تواند از تاریخ اروپا اخذ شود، چراکه غیریت و هویت ما را، از ما خواهد ستاند و ما در برهوت از خودبیگانگی، ابژه‌ی شرق شناسی، باقی خواهیم ماند. حال باید بپرسیم: میان "ایده" و "غایت" چه نسبتی می تواند وجود داشته باشد؟ و آیا بدون نحوی ایده آلیسم فلسفی، اراده‌ی لازم برای تغییر وضع رئال، ظهور خواهد کرد؟ اینجا می خواهم به طرح پرسشی بازگردم که چندی پیش در محضرتان مطرح ساختم و آنجا، از شکاف میان امر رئال و امر ایده آل در اندیشه ی شما، سخن گفتم. به نظر می رسد، بدون پرواز در ابرهای ایده آلیسم، زمین رئالیسم، عرصه ی تباهی و نابودی ما خواهد بود و از همین حیث، نقد بنیادین طرح توسعه نیافتگی استاد را بسیار ضروری می دانم. این ایده آلیسم فلسفی، در تاریخ ما و برای ما، چیزی جز نظر در حقیقت انقلاب اسلامی نمی تواند باشد. حال چگونه می توان، با فاصله گرفتن از انقلاب، مدعی خردمندی و خردورزی و نشان دادن "راه نجات" شد؟ دلم می خواهد، فیلسوف رسمی جمهوری اسلامی شوم و روزگاری، مدعیان خردمندی را سر جایشان بنشانم؛ آن وقت اگر عزرائیل بخواهد جانم را بستاند، خود، به او خوش آمد خواهم گفت. دلم می خواهد برای مظلومیت و تنهایی حضرت خامنه ای، زار زار بگریم و به خاطر تذبذب خودم و همه‌ی مدعیان تفکر در این کشور، به خودم سیلی بزنم
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بسیار حساس و قابل تأمّلی در میان آورده اید زیرا  ما در بین دو گذرگاهِ بسیار حساس تاریخی قرار داریم. از یک طرف تاریخِ ما تاریخِ غرب است و نمی‌توانیم چشم خود را نسبت به آن‌چه ما را به عنوان تاریخ غرب فرا گرفته است؛ بر هم بگذاریم. و از طرف دیگر تاریخی به نام تاریخِ انقلاب اسلامی در مقابل خود داریم. در نسبت ما با غرب و تاریخ غربی که ما را فرا گرفته است، در عین آن‌که تاریخ ما، تاریخِ غرب نیست، یک نوع قرارگرفتن در حاشیه‌ی فرهنگ غربی را نمی‌توانیم از خود دور کنیم و از این جهت از تحقق روحِ اراده‌ای که خردِ غربی بدان نظر دارد، بیرون نیستیم. و این‌جا است که به گفته استاد داوری نمی‌توانیم بگوییم ما مدرسه و صنعت و کشاورزی به همین معنا که امروز در دنیا ظهور کرده است؛ نمی‌خواهیم. حال باید از خود بپرسیم آیا می‌توانیم در دلِ تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده است آن اراده و خردِ مذکور را معنایی دیگری ببخشیم؟ آری! همین‌طور که می‌فرمائید نمی‌توان با ایده‌ها در خیالاتِ خود زندگی کرد و به زمینی که در آن زمین باید این ایده‌ها محقق شود، فکر نکرد و حتما به همان معنایی که می فرمائید: اگر غایت مفقود باشد، این اراده که شرط ضروری برای ساختن است، به چه چیز تعلق نخواهد گرفت و این ممکن نیست.

 آن‌چه بنده به شدت بدان امیدوارم اراده‌ای است که حضرت پروردگار برای ظهور تاریخی دیگر به میان آورده است و باید در این تاریخ، چشم از این اراده برنداشت. اراده‌ی الهی در تاریخ حقیقتی است که به صورت ادراکی بسیط به سراغ انسان‌ها می‌آید و تعلق خاطر مناسب آن زمانه در آن‌ها ایجاد می‌شود و افقی را می‌گشاید که همه‌چیز را باید در آن دید، و در این رابطه آن‌چه تا دیروز اهمیت داشت، از اهمیت می‌افتد. از این جهت می‌خواهم عرض کنم: معنای توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی چیزی بیرون تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده است، در عین آن‌که تاریخی که به اراده و خردِ «تغییر» نظر دارد، هنوز در صحنه است و جناب آقای دکتر داوری، این حکیم اندیشمند به‌خوبی متوجه‌ی این امر هستند و بنده نیز تأکید دارم که آری! ما هم باید به شدت، خردِ توسعه‌یافتگی و خردِ توسعه‌نیافتگی را در نسبت با همدیگر بفهمیم و هم در ماورای این نسبت‌ها آینده‌ی خود را بنگریم و به تقدیری که حضرت ربّ العالمین در مقابل ما گذاشته است، بیندیشیم. این یک نوع بازکردنِ گوش و آزادساختن آن برای چیزی است که در این صحنه‌ها مثل رخداد اربعینی این سال ها با ما سخن می‌گوید، به همان معنایی که به صورتی وسیع‌تر ندایِ بی‌صدایِ «الَسْتُ بِرَبّکُم» در جان ما به صدا در آمد و عده‌ای در مظاهر ظهور ربوبیتِ او این صدا را شنیدند و بی‌درنگ تصدیق کردند و گفتند: «بَلی شَهِدْنا».

ما همواره در همه‌جا در این تاریخ با حضور تاریخی اراده‌ی الهی ارتباط داریم، هرچند به ندرت به ندای آن گوش می‌دهیم. گاهی در مطابقت و موافقت با آن اراده قرار داریم، و مطابق آن اراده عمل می‌کنیم، در آن حدّ که در مواقعی نادر این مطابقت در حدّ دیدن جلوه‌ی آن در افق رخدادی که برابر گشوده شده است، می‌رسد و وقتی چنین «وقت» فرا رسد، ما به معنای واقعی در راه حضور تاریخی خود قرار داریم، چیزی که شهداء به‌خوبی آن را تجربه کردند. و تمام توجه بنده به این نحوه حضور تاریخی است. لذا در عین احترامِ بسیاری که برای متفکری مثل استاد داوری قائل هستم و به بحث توسعه‌یافتگی و نیافتگی او به دقت گوش می‌سپارم، ولی توجه دلِ خود را در جای دیگری انداخته‌ام و این، اولِ سخن بنده با شما است که آیا می‌شود شما با من هم‌دلی کنید و زبان تبیینِ حقیقتی شویم که متذکر اراده‌ی الهی است. زیرا به نظر بنده، مطابقت و موافقت با آن‌چه در تاریخ به اراده‌ی الهی در حال تحقق است، گوش‌سپردن به ندایِ بی‌صدایی است که ما را مورد خطاب قرار می‌دهد و برمی‌انگیزاند، آن‌هم برانگیختگی که مثل همه‌ی متفکران تاریخ به قصد و اراده سخن نگفته‌اند، بلکه سخن آن‌ها ماوراء قصد و اراده‌شان ظهورِ روح تاریخ‌شان بوده است. در عین تذکری که در کلام‌تان بود، بسیار احساس هم‌سخنی با شما در آن می‌یافتم به‌خصوص که در عین توجه‌دادن به امر غایتی که باید به خیالات و آرمان‌ها محدود نباشد، متذکر می‌شوید «این غایت، نمی تواند از تاریخ اروپا اخذ شود». موفق باشید 

19610

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: طاعات قبول من زمانی که 9 سال داشتم برایم جشن تکلیف گرفتند و رساله ی آیت الله بهجت را هم به من هدیه دادند. بدون اینکه هیچ نظری از من خواسته شود. و یا من تحقیقی بکنم. شاید در طول حیات ایشان به دفعات معدود از رساله آیت الله بهجت استفاده کردم. بعد از فوتشان تصمیم گرفتم چون پدرم در خانه رساله ی آیت الله مکارم را داشت من هم از ایشان تقلید کنم و باز هم راجع به اعلمیت تحقیقی نکردم و اکنون مقلد آیت الله مکارم هستم. چندی پیش یکی از دوستان گفت اگر تو بدانی مرجع اعلم تری هست و تو به او رجوع نکنی عباداتت مشکل دارد و من واقعا شناختی به هیچ یک از مراجع ندارم. با جستجو در اینترنت هم فقط توانستم بفهمم اگر فرد مورد اطمینانی به ما بگوید فلان مرجع اعلم است می شود به آن استناد کرد ولی متوجه نشدم که کدام مرجع اعلم اند. من به شخصه از لحاظ شخصیتی از آیت الله خامنه ای اطمینان دارم اما از لحاظ علم فقه نظری راجع به هیچ کس ندارم. واقعا مستاصل شده ام. نگرانم که نکند عباداتم اشتباه بوده باشد. الان واقعا از شما خواهش می کنم لطف کنید و به من اعلم ترین مرجع زمان را معرفی کنید. لطفا اسم چند نفر را نگویید که من دوباره بین انتخابشان شک کنم. چون در اینترنت هم همینطور بود. همه جا چند نفر را معرفی می کرد. در صورتی که در جامعه نظر افراد راجع به آن مراجع بسیار متفاوت است. نظر شما راجع به رهبری چیست؟ خدا خیرتان بدهد بی پرده و صریح به من یک مرجه تقلید معرفی کنید. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خودم از رهبر انقلاب تقلید می‌کنم چون معتقدم همه‌ی مراجعی را که جامعه‌ی مدرسین تأیید کرده‌اند، از نظر فقهی اعلم هستند. که از جمله‌ی آن‌ها آیت اللّه خامنه‌ای می‌باشند با این تفاوت که از نظرِ عالِم به زمانه نسبت به آن بزرگان، برتری مشخصی دارند. موفق باشید

18484

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم خدا قوت: با توجه به مطالعاتی که داشتم و مسائلی که خودم مستقیم با آنها روبرو بودم برای رهایی از سحر و جادو ما به چه کسی یا کسانی که مورد تایید باشند می توانیم برای باطل کردن مراجعه کنیم؟ مخصوصا اینکه ساحر مسلمان نبوده باشد. خداوند سایه عالمایمان رو بالای سرمون نگه داره. موفق باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کسی را نمی‌شناسم. پیشنهاد می‌کنم کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که بر روی سایت هست و کتاب «سفینة الصادقین» آقای یعقوبی قائنی را مطالعه فرمایید. موفق باشید

17598

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و احترام: استاد فرصت فرمودید متنی که در مورد کتاب جامعه شناسی متعالیه خدمتتان ارسال کردم را ببینید؟ ببخشید مزاحم شما شدم. البته همان طور که قبلا عرض کردم جلسه رونمایی کتاب ان شا الله در ابتدای آذر ماه برگزار می شود و اگر تا آن موقع نظر خود را در مورد محتوای کتاب بفرمایید خیلی ممنون می شوم.
متن پاسخ

قبلا به این صورت جواب داده شد. باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه‌ی این امر باشیم که همراه با تاریخِ غرب و حضور انسانِ اجتماعی در عالم اسلام و در فضای تمدنیِ صفویه نیز روحِ رجوع به انسان اجتماعی در هویت اسلامی شیعی نیز به میان آمده، معنا و جایگاه حکمت متعالیه را می‌توانیم در این رابطه معنا کنیم. به این صورت که با حکمت متعالیه از نظر تفکر قدسی، تاریخ جدیدی شروع شد. و از این به بعد انسان‌ها در معنایِ خاصی می‌توانند زندگی خود را شکل دهند که از یک طرف از هویت اجتماعی بیرون نباشند، و از طرف دیگر گرفتار سکولاریسمِ غربی نباشند. و در این رابطه است که هر اندازه نگاهِ حکمت متعالیه‌ی صدرائی را جلو ببریم و در آن کند و کاو کنیم، چهره‌ی تفصیلی انسانی ظهور خواهد کرد که در بطن آن حکمت معنا شده است و نمونه‌ی این نحوه کند و کاو در کارِ ارزشمند برادر عزیزمان جناب آقای ابراهیم خانی در کتاب «سیر نظام‌مند مباحث در کتاب جامعه‌شناسی متعالیه» به ظهور آمده است تا اولاً: از تفکرِ دوران خود که نظر به «وجود» و عبور از «ماهیت» است، محروم نباشیم و ثانیاً: هویت اجتماعی را اعتباری بیرون از نفس‌الأمر ندانیم که این مهم‌ترین مسئله‌ی دوران ما است وگرنه به هر معنایی ما گرفتارِ سوبژکتیویته خواهیم شد و معنای جامعه‌ی توحیدی را که حاصل تلاش همه‌ی اولیاء و انبیاء و شهداء است، از دست خواهیم داد. به امید آن‌که کار برادرمان جناب آقای خانی، درست دیده شود إن‌شاءاللّه. طاهرزاده

17470
متن پرسش
سلام علیکم: برای دهه اول محرم برنامه سخنرانی دارید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فقط شنبه شبی که در پیش است در مسجد انبیاء، و صبح تاسوعا حدود ساعت 8 در گلزار شهدای دستگرد. موفق باشید

16744

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز در داستان حضرت ابراهیم (ع) و اینکه فرشتگان پیش آن حضرت آمدند تا مژده ی فرزند را به آنها بدهند، در اینجا همسر ایشان هم که صحبت فرشتگان را درک کردند آیا نشان از مقام بالای همسر حضرت ابراهیم است؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: لازم نیست. شاید فرشتگان تا آن‌ اندازه نزول کرده باشند که با قوایِ عادی، محسوس باشند. موفق باشید

14725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: کسی که در مقابل حکومت جمهوری اسلامی بایستد، گناهش با کسی که در مقابل حکومت حضرت علی (ع) می استاد چه نسبتی دارد؟ مسلمانی که در مقابل ولی فقیه جمهوری اسلامی می ایستد با مسلمانی که در مقابل امیرالمومنین (ع) می ایستاد چطور؟ آیا چون آنجا حضرت علی (ع) بود عقوبت اخروی اش سنگین تر است؟ یا اینکه هر دوجا چون در مقابل حق ایستادند یک عقوبت دارد؟ مثلا اینکه خیلی از آیت الله ها در مقابل امام ایستادند چه گناهی دارد؟ اصلا گناه دارد؟ اگر دارد یک عقوبت کوچک یا یک عذاب بزرگ؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه‌ حقانیت انقلاب اسلامی شده باشند و مقابله کنند، عملاً با حق مقابله کرده‌اند. ولی در بسیاری موارد این افراد به ظاهرِ قضایا می‌نگرند و مخالفت می‌نمایند و نه به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی. موفق باشید

13596

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام ممنون از جوابای قبل میشه تفاوت بین حقیقت نوری امام و پیامبر وعین ثابتشون رو بفرمایید؟؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر مباحث شرح کتاب «مصباح الهدایه» امام را دنبال بفرمایید تا حدّی بتوانید جواب سؤال خود را بگیرید. موفق باشید

10126
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: ما در روایات داریم که زندگی مومن در دنیا سختی و ناراحنی و رنج دارد و در قرآن خداوند می فرماید ما انسان را در رنج و عذاب آفریده ایم و از طرف دیگر در روانشناسی می گویند انسان باید آرام و ریلکس و بدون اضطراب و ناراحتی زندگی کند این تعارض چگونه است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با سختی‌ها درگیرشدن و انسان روحیه‌ای داشته باشد که از سختی‌ها فرار نکند موجب ظهور استعدادی می‌شود که دیگر سختی‌ها او را به اضطراب و ناراحتی نمی‌رساند و در این رابطه خداوند فرمود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» در دل هر سختی آسانی هست. و از طرفی اگر انسان با روحیه‌ی ایمانی و به حکم وظیفه با سختی‌ها برخورد کرد، به جایی می‌رسد که قرآن در این رابطه می‌فرماید «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» بدانید که دوستان خدا را نه خوفی از آینده هست و نه حزنی از گذشته. موفق باشید
7161
متن پرسش
با سلام چرا حضرت جبراییل که مظهر اسم علیم الهی است برای انعقاد نطفه حضرت عیسی حضرت مریم نازل شدند؟این انعقاد نطفه به چه صورتی بوده؟ابن عربی در فصوص نظریات عجیبی بیان کره اند.این نظریات تا چه حد درست است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت جبرائیل«علیه‌السلام» مأمور ایجاد شرایط نبوت‌اند در آن زمان به نور حضرت عیسی«علیه‌السلام». با توجه به آن‌که نبوت اسم علیم خداوند را به صحنه می‌آورد تا بشر را نسبت به سنن الهی آگاه کند حضرت جبرائیل«علیه‌السلام مامور القای ان روح می شوند . محی‌الدین ظرایفی را در این امور مطرح می‌کند که در دستگاه عرفان قابل فهم است. موفق باشید
5588
متن پرسش
با سلام.علت عظمت این جهان مادی چیست؟تا آنجا که علم بشر کنونی اجازه داده چند صد میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد که هر کدام چند صد میلیارد ستاره و سیاره دارند.اگر همه چیز برای انسان خلق شده واقعا این همه کهکشان به چه کار جمعیت چند میلیاردی انسان ها می آید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان کسی که این جهان را با چنین وسعتی خلق کرده می‌فرماید: «خلق لکم ما فی‌الأرض جمیعاً» همه‌ی آنچه در زمین است را برای شما خلق کردیم، ولی آیا می‌توان به‌راحتی نسبت جزءجزء عالم را با انسان شناخت؟ موفق باشید
3503
متن پرسش
سلام علیکم. با تشکر از این که به سوال قبلی بنده پاسخ دادید. در پاسخ خود فرموده بودید که باید در ذیل شریعت و انقلاب اسلامی به استاد ارادت ورزید تا قلب آماده ی ارتباط با ملکوت استاد شود. اما من در خودم ارادت بسیار زیادی به استاد محترمم می بینم و در بحث علمی هم از شاگردان ممتاز ایشان هستم، اما باز هم از ملکوت استاد بی بهره می باشم. البته در رعایت آداب ظاهری خدمت استاد کوتاهی داشته ام، آیا ممکن است امتحانی در کار بوده باشد و من در آن امتحان ساقط شده باشم؟ چگونه می توانم پی به مشکل کار خود ببرم؟ ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: رجوع به استاد ملکوتی از طریق ملکوت خودتان امکان دارد و با رعایت احکام الهی راه اُنس با ملکوت استاد گشوده می‌شود. لازم نیست تصور بفرمایید در امتحان ساقط شده‌اید، باید موضوع را با استمرار حل کرد. موفق باشید
3253
متن پرسش
دانشجوی رشته ادیان هستم و قصد دارم روی موضوع سکولاریسم کار کنم. آیا استادی را می شناسید که در نقد سکولاریسم با رویکرد اسلامی قوی کار کرده باشد؟ ممنون میشم اگر پاسخ سؤال را سریع تر ارسال کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بحث زیادی در این مورد شده ولی به طور مشخص کسی را نمی‌شناسم. در بین کتاب‌های مرحوم مددپور نکات خوبی پیدا می‌کنید. موفق باشید
23135
متن پرسش
با سلام: اگر ممکن است متنی را که در رابطه با آیات مربوط به جناب هابیل و قابیل در جلسه خواندید را برای بنده ارسال فرمایید. با تشکر
متن پاسخ

بسمه تعالی سلام علیکم  متن درخواستی تقدیم می شود . موفق باشید

چه کنیم تا قابیل نباشیم؟

باسمه تعالی

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ. لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني‏ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ. إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي‏ وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ».(مائده/ آیات 27 تا 29)

و داستان دو فرزند آدم را به حقّ بر آن‌ها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى‏ پذيرد! (27) اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏ گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ‏ترسم! (28) من مى‏ خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش كشى)؛ و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران! (29)

۱. قهرمانیِ هابیل، قهرمانیِ مرد جنگجو نیست، بلکه حماسه‌ی یک شهید است تا در راهِ مقصود هرگز ایمان را ویران نکند.

۲. بالاترین نیرو در عین تواضع و فروتنی و نه فرومایگی، ظهور می‌کند. در این حالت آن‌چه خدایی است پیش می‌آید.

۳. هابیل قهرمانی است که از خون و حرصِ فرومایه که به قدرت حرص دارد، پاک است. قهرمانی است خالی از خشونت، برای آن‌که شعله‌ی مقدس ایمان همواره روشن بماند.

۴. در کربلا عطشِ شهیدشدن در میان بود. هابیل می‌داند با این نحوه شهادت چه جبهه‌ای را می‌گشاید. دفاع در عین انتخاب شهادت. زیرا اگرپیش‌دستی نکنی و او را نکشی، شهیدت می‌کنند و لذا امام پیشنهاد زُهیربن‌قین را برای پیش‌دستی و شکست سپاه حرّ نپذیرفتند تا شروع‌کننده‌ی جنگ نباشند. این یعنی باید فراسوی مرگ فکر کرد.

۵. با قدرت‌نمایی قابیل آن‌چه می‌ماند نیست‌انگاری است، ولی با برخورد جناب هابیل آن‌چه می‌ماند کرامت است و بزرگواری، بدون آن‌که ذلت و خواری در میان آید و این‌کار از جابه‌جاکردنِ کوه‌های بلند سخت‌تر است که چگونه اخلاق را در هویتی کریمانه پایدار نگه داشت و نه اخلاقِ ترسوها و ذلیل‌ها. تاریخ کریمانه‌ای که حضرت روح اللّه خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این دنیای قابیلی به میان آورد تا ریشه‌ی هرگونه نیست‌انگاری کنده شود.

۶. هم ریشه‌ی نیست‌انگاریِ اراده‌ی معطوف به قدرت و هم ریشه‌ی نیست‌انگاریِ انفعالیِ ظلم‌پذیر که جریان غرب‌گرای ما بدان مبتلا است، خواستارِ نیستی ما می‌باشد و ریشه در فرهنگ قابیلی دارد.

۷. جریان نیست‌انگاریِ انفعالی به‌زعمِ خود می‌خواهد نه قابیل باشد و نه هابیل، و این یعنی فرار از هر مخاطره‌ای که قابیلیان منشاء آن هستند، و این یعنی فروافتادن در برهوتِ بی‌ارزش‌شدن برترین ارزش‌های فراحسّی و ماندن در حوزه‌ی نفی و انکارِ هر امر مقدس. این یعنی ندیدنِ جایگاه هابیل که محل ظهور تقواست و ندیدن امام حسین «علیه‌السلام» که محل تقابل با یزید است و ندیدنِ نظام اسلامی که نظام استکباری آن را نادیده می‌گیرد. این یعنی هنوز هابیل و هنوز قابیل، و هنوز این قابیل است که در اوج بی‌خردی، کارِ زشت خود یعنی تجاوز به یمن را با هزار رسانه و ثروت نمی‌تواند پنهان کند و هر روز خوار و خوارتر می‌شود؛ «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».

۸. تواناییِ بشری تنها در حوزه‌ی إعمالِ قدرت قابیلی نیست که امروز عَمالقه به میدان آورده‌اند و شما بنی‌اسرائیلیان از ترس آن‌ها به زعیم خود یعنی حضرت موسی«علیه‌السلام» می‌گویید: ما هرگز وارد آن شهر نمی‌شویم تا زمانی که آن‌ها در آن شهر قرار دارند «إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها»(مائده/24).

۹) استمرار إعمال قدرت قابیلی ناپایدارترین نحوه‌ی بودن است و همواره نحوه‌ای از ندامت را به دنبال دارد از آن جهت که به آن‌چه می‌خواستند هرگز نمی‌رسند، چه آن قابیل، یزید باشد و چه شاه و چه صدام و چه آل سعود و چه آمریکا؛ و به همین جهت به فریب‌کاری دست می‌زنند زیرا کار خود را باید پنهان کنند و در این کار، فریب‌کاری برایشان ضرورت می‌یابد و سقوط‌شان نیز از همین‌جا شروع می‌شود.  

۱۰) چه کنیم که با نظر به سیره‌ی خاصّ حضرت هابیل، قابیل نباشیم؟

۱۱) همه می‌خواهند هابیل باشند، ولی هابیل‌شدن راه و رسم خاصّی دارد که در آیات 28 و 29 سوره‌ی مبارکه‌ی مائده متذکر آن است.

۱۲) قابیل پشیمان شد ولی نه از آن کاری که کرده بود، بلکه از آن‌که نتوانست به جای آن کلاغ، خودش جسد برادر را پنهان کند، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (31) زیرا کار زشت او نسبت به برادرش روی دستانش مانده بود. و خداوند بالاخره ورود می‌کند و در این موارد هم نیز جهان را در اختیار زشت‌کاریِ زشت‌کاران قرار نمی‌دهد.

۱۳) قابیل به نهایتی می‌اندیشید که نهایت نبود و پشیمانی او از آن جهت برایش پیش آمد که متوجه شد حساب همه‌جا را نکرده بود، نه آن‌که چرا به چنین کاری دست زد.

۱۴. وای اگر هابیل که معنیِ زندگی است در همه‌ی ابعادِ آن، به معلمی تبدیل شود که تنها به ما توصیه‌های اخلاقی می‌نماید. معلمی که آینده‌نگری در او کاسته شده است. فضیلت‌های هابیل برای ساختنِ یک آینده‌ی متعالی است و لذا متوجه است بنا نیست به اسم توصیه های ساده‌ی اخلاقی، صمیمیت بمیرد. او می‌خواهد بنیان‌گذارِ صمیمیت برای همه‌ی بشریت باشد و لذا علی «علیه‌السلام» دوسال در جبهه‌ی صفین کار را به درازا می‌کشند که شاید جنگی صورت نگیرد.

۱۵. سخنان هابیل این آغازین انسان، صدای انسانی است که می‌خواهد زندگی را به درستی شروع کند و به همین جهت می‌گوید: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني‏ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ» (28). و قابیل چیزی جز یک انسانِ ضد زندگی نیست. از سخنان جناب هابیل، نوری از زندگی به درخشش آمده است و این، احتیاط‌کاری نیست، این، استحکامِ شخصیتی است که زندگی را می‌شناسد و می‌تواند از زهر، پادزهر بسازد و در مقابل خصومتی آن‌چنان سهمگین و بی‌دلیل، راهی ماورای آن خصومت به میان آورد. دفاع در مقابل تجاوز، حاشیه‌ی این هماوردی است. حسین «علیه‌السلام» خواست کربلایی بسازد تا معنای زندگی گم نشود. آری! مسلّم آن‌جایی که باید از خود دفاع می‌کرد، فروگذار نکرد.

۱۶. قابیل به «قدرت» می‌آویزد و آل سعود به قابیل، و هابیل به «حقیقت» نظر دارد و حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» به حسین«علیه‌السلام».  

۱۷. مگر می‌توانند به خودیِ خود این شهدای ما را با حیله‌ها و رسانه‌های خود پنهان کنند؟ مگر آن خدا که سنگر دیگری برای حضور شهدای ما در فکه و شلمچه و طلائیه گشوده است، به قابیلیان فرصت می‌دهد که از سرِ خود هرکاری بخواهند انجام دهند؟ آن غراب مأمور خدا است تا به قابیلیان بفهماند از شما هیچ کاری ساخته نیست، حتی در پنهان‌کردنِ جنایتی که انجام داده‌اید.

۱۸. آری! قابیل پشیمان است اما نه از کاری که کرده؛ پشیمان است از آن‌که نتوانست به نتیجه‌ای که می‌خواهد برسد. تا سر حدّ مرگ، زخم خورد زیرا خواست تنها با خشم و تحقیر کارِ خود را جلو ببرد و حال در حالِ شکستن است، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ». زیرا می‌داند بالاخره دور، دورِ هابیل خواهد شد و کسی سراغ قابیل را نمی‌گیرد. و این است که گفت: «يا وَيْلَتىَ‏ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي‏» وای بر من! آیا من از این‌که همچون این کلاغ باشم و بتوانم این سند رسوایی را پنهان کنم عاجزم؟

۱۹. این ناله‌های فروخورده از رنجی درونی، قصّه‌ی هرکسی است که قابیلی عمل کند و چون خشایارشاه، دریا را تازیانه زند تا از غمی که احاطه‌اش کرده است، رهایی یابد ولی هیچ پاسخی درنیابد. پوچی گلویش را می‌فشارد، زیرا خواست به خدا اعتراض کند چرا قربانی‌اش قبول نشد. با قتلِ هابیل، خواست همه‌ی محراب‌ها را خراب کند تا دیگر قربانگاهی در میان نباشد. چقدر زود سرود پیروزیِ او، مارشِ شکست را به صدا در آورد! «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».

 ۲۰. رقصی بر فرازِ زوال، قصّه‌ی قابیلی است که امروز ترامپ نام گرفته است تا هابیلیان، استحکام خود را بر فراز رقصِ شمشیر ترامپ با آل سعود را نشان دهند و نماینده‌ی صلح و دوستی برای انسانیتِ از دست‌رفته باشد.

۲۱. باز می‌پرسم چه کنیم که قابیل نباشیم؟ نه با «لنین‌» شدن در شوروی و نه با «جمال‌عبدالناصر» شدن در مصر و نه با «احمدبن ‌بِلا» شدن در الجزایر و نه با «چگوارا» و «فیدل‌کاسترو» شدن در کوبا، هابیل نخواهیم شد زیرا باز در گردونه‌ی اراده‌ی معطوف به قدرت قدم گذاشته‌ایم و این غیر منطق هابیل است که گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني‏ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ». باید به راهی قدم گذاشت که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این زمانه در مقابل بشر امروز گشود و به جناب هابیل اقتدا کرد، وگرنه باز از طریق FITF و برجام، رقصی در فراز پرتگاه به میان می‌آید و باز فریاد در خلأ و قرنی در حالِ زوال و در حال کوری معنوی و تکرارِ سرگردانی بنی‌اسرائیل در سرزمینِ تیه.   

22983

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: بنده قم هستم به نظر شما آقای صمدی آملی را که شاگرد استاد حسن زاده هستند، به عنوان استاد خصوصی بگیرم و...؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم یکی از اساتید معارف دینی جناب آقای صمدی آملی هستند ولی در عین حال به این جمله فکر کنید که آیت اللّه بهجت در این تاریخ می‌فرمایند که «علمِ تو، استاد توست». موفق باشید

22308

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد اخیرا مطالبی در فضای مجازی از برخی افراد در نقد حکمت صدرایی دیدم که در اونها به مطالبی در افسار اربعه ملاصدرا و شرح مرحوم ملا هادی سبزواری بر آن اشاره شده بود که ملاصدرا در اسفار اربعه نوشته است زنان موجوداتی پست تر از انسان هستند و در اصل در زمره حیوانات اهلی محسوب می شوند که خدا آنها را برای خدمت به مردان که انسان های واقعی هستن به وجود آورده است و ملا هادی سبزواری هم در شرح آن اهانت های بیشتری را نسبت به زنان مطرح کرده است و گفته اگر خدا به جهت دفع این مفسده نبود که مردان از رابطه جنسی با حیوانات مشمئز نشوند؛ خدا هرگز بر زنان صورت انسانی قرار نمی داد! استاد شما به عنوان یکی از مدافعان حکمت صدرایی برای این مسئله چه پاسخی دارید؟ خواهش می کنم نگویید که اینها جزء تحریفاتی است که در این کتب وارد شده که با سند و مدرک میشه اثبات کرد که اینها تحریف نیست و در نسخه اصلی کتب ملاصدرا و ملا هادی سبزواری وجود داشته و اگر آنان در مبانی مکتب فلسفی خود بر این عقیده نبودند این چنین صریح و بدون تعارف نسبت به مقام زن جسارت نمی کردند. شما در کتاب های خودتان در نقد غرب و مدرنیته می گویید در تمدن غرب به زنان به چشم شی و کالا نگاه می کنند و بدون توجه به ارزش های انسانی و اخلاقی از ویژگی ها و خصوصیات زنانه آنها سوء استفاده می شود؛ ولی هم زمان حکمت صدرایی را هم قبول دارید در حالی که این مکتب فلسفی به طور رسمی و علنی زنان را تحقیر می کند و آنها را شبیه به حیوانات و پست تر از آن می داند که جزء انسان ها محسوب شوند! برای شما این دو تا چگونه قابل جمع است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال یکی از کاربران به طور نسبتاً مفصل عرض شد که اولاً: در بسیاری موارد «زن» به معنای مظهر شهوات مورد بحث قرار گرفته و در آن‌جا هم که در روایات «زن» نفی می‌شود، منظور زن به عنوان مظهر شهوت است که می‌فرمایند «حبّ النساء و الشهوات». ثانیاً: در بعضی مواقع ‌خواسته‌اند به مخاطبان خود توصیه کنند که رعایت حقوق زن را در نظر بگیرند که متأسفانه ادبیاتی را به‌کار برده‌اند که امروزه ابداً قابل قبول نیست که مثلاً بگوییم باید رعایت حیوانات و زنان را بکنیم. ولی فراموش نکنید که این نوع سخن‌گفتن در زمان و زمانه‌ای به صورت معمول پذیرفته می‌شده است. با این‌همه اگر فیلسوفی سخنانش مبتنی بر مبانی عقلی و دینی نباشد، هرکه می‌خواهد باشد، مورد قبول ما نخواهد بود. موفق باشید

21791
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: پرسشی دائم در ذهن بنده است که پاسخ قانع کننده ای برایش نیافته ام: اگر دین از سیاست جدا نیست و در نظام اسلامی راس امور و رهبر، ولی فقیه می باشد چرا برای امور اجرایی و قانون گذاری، مردم باید مجددا پای صندوق های رای بروند و افرادی را که دغدغه دین و دنیای مردم را ندارند انتخاب نمایند و رهبر هم کارش این بشود که از دست آنها حرص بخورد و دائم آنها را نصیحت نماید؟ به نظر بنده انتخاباتی که مردم در اوایل انقلاب انجام دادند بیشتر رنگ و بوی خدایی داشت و در آن زمان هم مردم اعضاء خبرگان رهبری را انتخاب کردند و آنها نیز رهبر را انتخاب نمودند. پس این رهبر که با واسطه با رای مردم انتخاب شده می تواند مسئول امور اجرایی کشور و قانون گذاران را انتخاب و بکار گمارد و کسانی را که قصد خیانت به انقلاب را دارند برکنار کند و نیازی به این همه انتخابات با هزینه های سرسام آور و انتخاب های غلط نبود. همچنین شنیده ام که متاسفانه بسیاری از قوانین ایران از قوانین فرانسه اقتباس شده است و این ذائقه ما ایرانی هاست که به معجون علاقه مندیم و این التقاطی که از اسلام و قوانین کشورهای خارجی بوجود آورده ایم منشا بسیاری از مشکلات کشور است. اگر صرفا قوانین اسلام عزیز را اجرا می نمودیم و از اظهار نظرهای کشورهای استکباری نمی ترسیدیم بعد از 40 سال که از خیزش تاریخی مردم می گذرد دچار مشکلات عدیده فرهنگی اجتماعی اقتصادی نبودیم. امیدواریم که اسم حی حضرت حق جانی دوباره به انقلاب بخشد. با تشکر
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال نه‌تنها مقبولیت بلکه به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مشروعیتِ نظام اسلامی به پذیرش مردم است و در صدر اسلام هم با بیعت، این کار انجام می‌شده. پس از قتل عثمان كه مردم دور تا دور حضرت اميرالمؤمنين (ع) را گرفتند و از آن حضرت تقاضا كردند حكومت را بپذيرند، حضرت در بالاى منبر مى‏ فرمايند: «مردم! اين حكومت‏ از آنِ‏ شماست، به هركس مى‏ خواهيد، بدهيد.»[1] اين نشان مى ‏دهد كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) با توجه به اين كه حقِ مردم مى ‏دانند كه حكومت را به هركسى خواستند بدهند، حكومت را مى‏ پذيرند. موفق باشید   

 


[1] ( 2)- الكامل، ج 3 ص 193.

20836

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: حضرتعالی در جواب سوال حقیر (سوال 20800) پاسخ فرمودید: «خداوند بر قلب زعیمِ زمانه، هدایت‌هایی را إعمال می‌کند که در پرتو آن هدایت‌ها جامعه به سعادت می‌رسد و مسئولان اجرایی در این موارد باید در پرتو رهنمودهای زعیم جامعه کارها را جلو ببرند، نه آن‌که عقل خود را در عرض عقل زعیم قرار دهند.» براساس مبنای فوق، این سوال مطرح می شود که اختلاف موجود بین امام خمینی و زعیم زمانه آیت الله بروجردی را (در دو موضوعِ اصلاح حوزه علمیه و همچنین حمایت از نواب صفوی) که براساس روایت علامه دوانی این اختلاف شدید شد چگونه می توان تبیین و تحلیل نمود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که حضرت امام زعامت کلی آیت اللّه بروجردی را پذیرفته بودند ولی ایشان را معصوم نمی‌دانستند. لذا تذکراتی در آن دو مورد نسبت به آیت اللّه بروجردی داشتند و وقتی هم مؤثر نیفتاد، مقابله نکردند به آن معنا که خود را در عرض ایشان قرار دهند، بلکه کنار کشیدند و تنها در درس ایشان حاضر می‌شدند زیرا دیگر احساس وظیفه‌ای در این مورد نمی‌کردند. موفق باشید

20696

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: گاهی اوقات بعضی افراد که دارای صداقت کلام هستند و افراد دروغگویی نیستند مدعی می شوند که در بیداری و نه خواب مثلا با گوش خود ذکری را از محیط اطراف و یا اشیاء شنیده اند و یا اینکه چیزی را با چشم دیده اند که مربوط به عالم برزخ می شود؛ حال سوال بنده این است که آیا این افراد برایشان مکاشفه رخ داده و یا دچاره توهم و یا خدای نکرده دچار القائات شیطانی شده اند؟ اصولا مرز بین توهم و یا القائات شیطانی با مکاشفه و غیره چیست؟ آیا ذکر خاصی برای دوری از توهم و القائات شیطانی هست؟ با تقدیم سپاس.
متن پاسخ

سمه تعالی: سلام علیکم: این بستگی به شخص دارد که آیا تزکیه‌ی لازم را کرده است و از سیطره‌ی وَهم عبور نموده، در آن صورت آن حالات، مکاشفه است وگرنه وَهم می‌باشد.

به اندازه‌ای که انسان رعایت حلال و حرام الهی را انجام دهد و در امور دین تعقل نماید، از القائات شیطانی آزاد می‌گردد. موفق باشید

20248
متن پرسش
سلام: یه نگاهی که می کنم می بینم چه خلقتی بود این خلقت خدا! خلقتی که هدفش عبادت خدا و رسیدن به کمال بود. اکثر پیامبرا رو که مردم رد کردن، کشتن، زجر دادن ... بعضی مثلا پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله هم که پذیرفتن و حکومتی تشکیل داد یه جورایی مردم تو خالی بودن، برای امام علی علیه السلام چهل نفر نبود، بعد ائمه علیهم السلام که تقریبا هیچ کس مقامشونو درک نکرد، بعد غیبت طولانی، حالا هم جبهه انقلابی خیلی نیست و فوقش چند میلیون؛ و کره زمین با میلیارد ها انسان رو زمین میچرخن بدونه اینکه بدونن از کجا اومدن و کجا هستن و کجا میرن، و کلا تو تاریخ هر چی انسان اومد 99/99999 درصدش اصلا تو باغ نبودن، فقط قرار پایانش خوش باشه و منجی ای بیاد و اکثر انسان های رو زمین رو که درصد کم و بسیار ناچیزی از انسان های خلق شده اند رو هدایت کنه و مدینه فاضله به وجود بیاره! میدونم خدا در کارش اشتباهی نیست، دنبال جوابشم. سوال: روش تبلیغ خدا (ارسال پیامبران و ...) و رسوندن حرفش به خلائق خیلی خیلی خیلی ناقص نبود؟! اکثرا حرف خدا رو نشنیدن، به اون درصدها و انسان هایی که اومدن و رفتن اصلا تو باغ قرار نگرفتن و گناه ها و گناه ها و گناه ها و کلا تاریخ و دنیا که آدم نگاه میکنه یه فکری به وجود میاد که چه خلقتی بود این؟ چه خلقت بدی بود! اصلا اصلا اصلا به هدفش نرسید. شاید جواب این باشه که کیفیت تو اسلام مهمه و اینکه رو این کره با میلیارد ها آدم هم باشن و یکی حججی باشه کافیه... ولی بازم برام قانع کننده نیست، پس بقیه چی؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هدف پیامبران هدایت مردم بوده و هدف انسان‌ها عبادتِ خدا. و این‌که می‌فرماید: «ما خلقت الجنّ و الانس إلاّ لیعبدون» این هدف، هدفِ جنّ و انس است، حال اگر عبادت نکنند از هدف و کمال خود دور می‌شوند و نه آن‌که هدفِ خدا باشد که اگر عبادت نکنند، خدا به هدفش نرسیده باشد.

از طرفی هدف پیامبران، فرهنگ‌سازی است. در این رابطه در نظر بگیرید اگر در همین دنیای آشفته آموزه‌های پیامبران نبود، چه می‌شد؟! و بدین جهت می‌فرمایند در هدایت، تنها آن وجهِ نهایی آن مقصد نیست، هر مرحله‌ای که بشر قدمی از حیوانیت خود فاصله بگیرد به همان اندازه پیامبران به هدف خود رسیده‌اند. بنا نیست همه، امیرالمؤمنین شوند، بناست ابوسفیان هم که هست یک قدم از درنده‌خویی خود پا پس بکشد. آری! آرمانِ هدایت الهی، تخلّقِ خُلقِ انسان‌ها به الهی‌شدن است. موفق باشید 

19321
متن پرسش
با سلام: در پاسخ پرسش سوم سوال شماره 19291 فرموده اید: «چنین دعاهایی مصلحت او نیست که اجابت شود» عرض من این است که مصلحت جایی مطرح است که پای سود و زیان وسط باشد. سوال کننده درخواست دارد که بطور کلی از صفحه هستی محو شود در این صورت دیگر کسی وجود ندارد که چیزی به مصلحت او باشد یا نباشد. انسان وقتی به شخص والامقامی دسترسی ندارد و از چشم او افتاده است به نزدیکان و آشنایان او پناه می برد از شما که با خدا آشنا هستید عاجزانه می خواهم که از او بخواهید مرا از هستی (جسمی و روحی) ساقط کند. خدایی که خالق روح انسان است قادر است آن را ازبین ببرد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ذات انسان ماورای احساسات و عواطف جزئی‌اش ظرفیت و امکان بودن داشته باشد، رحمت حضرت حق اقتضاء می‌کند که او را وجود بدهد. از این به بعد آن فرد است که باید از وجود خود درست استفاده کند تا طلب نابودی ننماید. همان‌طور که شخص گناهکار در قیامت تقاضا می‌کند: «یا لتنی کنتُ ترابا»، ای کاش من خاک بودم. به گفته‌ی مولوی:

  این چنین مشکین که زلف میر ماست          

چون‌که بی‌عقلیم آن زنجیر ماست

این‌چنین نخلی که لطف یار ماست              

 چون‌که ما دزدیم نخلش دار ماست

ای دهل‌های تهیِ پر زکوب              

 قِسمتان از عید چون شد زخم چوب

موفق باشید

17875
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در مورد اینکه در قیامت ظاهر و جسم های هر کس ساخته شده ی اخلاقیات و ملکات اوست، کاملا صحیح، اما در مورد اینکه آیا مثلا کسی گرگ صفت بوده در آنجا کاملا شبیه گرگ احضار می شود؟ پس چگونه در آن عالم همدیگر را می شناسند که مثلا این فلانی است در صورت تغییر ظاهر کلی به حیوان و... دیگر قابل تشخیص نیست، در مورد این آیه از قران که می فرمایند در آن روز دست ها و پاها صحببت می کنند آیا صرفا صحبت کردن معمول است یا نمایششان به شکل مورد ملکه گویی که خود را معرفی کرده و صحبت می کنند؟ لطفا راهنمایی فرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که موجودات در عالم مجردات مانند عالم ماده محدود به یک ماهیت نیستند لذا در عین آن‌که طرف گرگ است، صدام است 2- آری! در قیامت شکل دست و پا نمایاننده‌ی صفت انسان‌ها است زیرا می‌فرماید: «نختم علی افواههم» یعنی گفتگوی زبانی در آن‌جا منتفی است. در این موارد خوب است که کتاب «معرفتِ نفس و حشر» را دنبال بفرمایید. موفق باشید

17331

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز و فرزانه: جناب استاد در معارف دینی گفته می شود انسان به میزانی که به خدا نزدیک می شود بلاها و مصیبتها و مشکلات بر سر او فرو می ریزد تا حدی که آدم گمان می کند اگر بخواهد با خدا باشد باید دایما مریض الاحوال، فقیر و بیچاره و محتاج، گرفتار مصیبت زن و فرزند و از بین رفتن خانه و کاشانه و ...... باشد و این خود عاملی می شود که انسان ترس از ورود در حوزه ی عشق و عرفان داشته باشد. از طرفی گفته می شود با توکل و تقرب به خدا مشکلات حل می شود انسان از بلاها و بیچارگی ها نجات پیدا می کند و در ادعیه فروان از خدا چنین درخواستهایی شده است چنانچه پیامبر اسلام صل الله علیه و آله می فرماید در شب قدر از خدا عافیت بخواهید یا در دعای گرانقدر عالیه المضامین آمده است «و تصوننی فی هذا الدنیا من العاهات و الافات و الامراض الشدیده و الاسقام المزمنه و جمیع انواع البلاء و الحوادث» و موارد فراوان دیگر در تعقیبات نمازها و.....حال با توجه به این مقدمه 1. آیا عنوان کردن این که هر که به خدا نزدیک می شود گرفتار فقر و درد و مصیبت و... می شود انگیزه ورود در راه خدا را کم نمی کند؟ و چگونه با این کسی که باخدا یاشد خداوند از مشکلات نجاتش می دهد و من یتق الله ...... می خواند وانگهی آدمی که همواره درگیر فقر و مرض و درد و مصیبت و بیچارگی است چگونه می تواند با خدا راز و نیاز و عبادت کند؟ 2. پس این روایات و دعاهایی که برای عافیت و نجات از بلاها چه می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- قضیه از این قرار است که راه توحید بدون امتحان و ابتلا نیست و برای عبور از استکبار، بی‌هزینه ممکن نمی‌باشد و این غیر از آن است که انسان از خدا بخواهد فقر و مصیبت‌هایی که عموم انسان‌ها بدان گرفتارند چه مؤمن و چه غیر مؤمن، از او رفع کنند 2- طلب عافیت، طلب نحوه‌ای از زندگی است که اهل دنیا با آن روبه‌رو نیستند. موفق باشید

15767

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: گاه مشاهده می شود که برخی از خانواده های عزیز شهدا و یا فرزندان آنها از مسیر ولایت و انقلاب فاصله گرفته اند و در خصوط سیاسی خاصی گرفتار شده اند. لطفا راهنمایی بفرمائید که چگونه و با چه بیان و از کجا می توان شروع کرد تا بتوانیم روی عقیده و اندیشه آنان تاثیر گذار باشیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید آن‌ها را متوجه نقش بزرگ پدرانشان نسبت به بصیرتی که در رابطه با انقلاب داشتند، نمود تا احساس کنند خودشان نیز رسالت تاریخی نسبت به انقلاب و اسلام دارند. موفق باشید

نمایش چاپی