باسمه تعالی: سلام علیکم: روح انقلاب اسلامی نفحهای الهی است جهت عبور از استکبار، استکباری که حجاب توحید است و این روح بر قلب حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» اشراق شد و رهنمودهای ایشان موجب شد تا بنده و امثال بنده در نقد فلسفهی غرب و تفکر غربی به نوشتههای امثال دکتر داوری و هایدگر رجوع نماییم که عملاً تفصیل رهنمودهای حضرت امام بود. این حضرت امام بودند که در ابتدا، ما را متوجهی ظلمات غرب کردند. در این رابطه معتقدم اگر نیروهای انقلاب نتوانند زبان فلسفیِ فرهنگی که حضرت روح اللّه به صحنه آوردند را، به میان آورند؛ عملاً مسئولیت خود را نسبت به انقلاب اسلامی درست انجام ندادهاند. در آخر گفتگوی خود را با یکی از اساتید تفکر غرب خدمتتان ارسال میدارم. موفق باشید
سؤال: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟
جواب: با سلام: شما خودتان میدانید که خردمندانِ هر تاریخ کسانیاند که متوجهی ظرفیت زمانهی خود میباشند، ظرفیتی که در زمانی دیگر غایب میشود[1] و تفاوت «شهادت» با «انتحار» در همین جا است. در انتحار، احساساتی کور و بیآینده در میان است ولی در شهادت، خردمندی خاصی در راستایِ فهم ظرفیت تاریخی به میان آمده است و به همین جهت شهادت، تاریخساز است. زیرا شهید، خردمندترین انسان روزگار خود میباشد و بیش از همه به مسائل روزگار خود فکر کرده است. از این جهت آن صوت را برای جنابعالی ارسال داشتم، چون میدانستم در فهم تفکر تاریخی به کمک میآیید و قصهی آن روز که عرض کردم باید با ملکوتِ هگل مرتبط شد، عطش فهم کشف تاریخیِ خودمان را باید به کمک آن معلم بزرگ به همان معنایی که هایدگر از او تعلیم گرفت و ابتدا خواست «وجود» را در «زمان» بیابد و هگل افقِ عمیقتری را در مقابل او گذاشت که آن آینه، تاریخ است و نه «زمان». زیرا با نظر به «زمان» هنوز در چمبرهی مفاهیم گرفتاریم. وای! اگر ما با ادعایِ فهمِ هگل و هایدگر، فهمِ تاریخی را از آنِ خود نکنیم و در این روز و روزگار، در راستای جستجوی «وجود» به چیزی جز آینهی انقلاب اسلامی نظر داشته باشیم. آیا وقت آن نیست که از طریق انقلاب اسلامی، تفکر را، آری تفکر در «وجود» را به خود و جامعهی خود برگردانیم؟
میگویی: به نظر شما، کدام فلسفه می تواند مرا را به امام خمینی نزدیک و شبیه کند؟ کدام فلسفه می تواند مرا تا ابتدای راه نجات ببرد؟ کدام فلسفه دست مرا در دست خمینی می تواند بگذارد؟ به من بگو: فلسفه را که رجوع به «وجود» است باید در کجا جستجو کرد تا مثل بعضیها، تازه نخواهیم هگل و هایدگر را در یک غالب متافیزیکی جدید قرائت کنیم؟
درکِ آیندهی تاریخی که همان نظر به بیکرانهی وجودی است که در مقابل ما گشوده شده است، با درکِ ظرفیتی رخ میدهد که خداوند برای آن ملت تقدیر کرده، اگرچه هنوز همهی ملت متوجهی آن نباشند ولی با اقدامی مناسب، عالمِ انسانیِ خاص آن ملت ظهور میکند و آن ملت بر خلاف باور نظام سلطه جای خود را در آن تاریخ باز مییابد و این نکته، هم در کربلا معلوم شد و هم در دفاع مقدس و هم در دفاع از حرم حضرت زینب کبری«سلامالله علیها». آیا در جای دیگری باید تفکر را و یا بگو فلسفهای که از آنِ امروزِ تاریخ ما است، باید جستجو نماییم؟
آنچه آیندهنگری و تدبیر را به یک ملت برمیگرداند توانایی برای قدمگذاشتن در راه آینده است و این با شناخت ظرفیت تاریخی پیش میآید. در این مسیر، نه خوشبینیِ بیجا کار را جلو میبرد و نه بدبینیِ بیدلیل. تنها با درکِ درست امکاناتی که خداوند در مقابل آن ملت قرار داده کار جلو میرود که آن امکانات مخصوص آن ملت و مربوط به تقدیر تاریخیِ آن ملت است و شهدا در طول تاریخ هرکدام متوجهی چنین تقدیری در تاریخ خود هستند و از این جهت نه کار را آسان میدانند و نه غیر ممکن، هرچند آن تقدیر به قیمت شهادت آنها محقق شود.
بنده از دکتر داوری بزرگ استفادههای فراوانی بردهام و او بود که معنای فهم هایدگری را به بنده آموزش داد، ولی معلم من، یعنی معلم تفکر این دوران، روح اللّه خمینی است. کافی است که به اشارات او نظر کنیم در آن حال، آینهای که آینهی نظر به «وجود» است، در مقابل ما گشوده میشود. به همین جهت معتقدم سؤال و جواب بین ما و شما در حدّ تذکر معنای حقیقی گفتمان را به ما برمیگرداند، بدون آنکه بخواهیم برای همدیگر استدلال بتراشیم. دوران، دورانِ تذکر و اشارت است به چیزی که میخواهد اسیر متافیزیک منجمدِ سردِ آزاردهنده نباشد.
[1]- این همان غفلتی است که امثال توابین بعد از نهضت کربلا داشتند که دیگر آن ظرفیت که شهدا کربلا متوجه آن بودند برای آنها غایب شد و عملا به اسم شهادت، دست به خودکشی زدند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بسیار حساس و قابل تأمّلی در میان آورده اید زیرا ما در بین دو گذرگاهِ بسیار حساس تاریخی قرار داریم. از یک طرف تاریخِ ما تاریخِ غرب است و نمیتوانیم چشم خود را نسبت به آنچه ما را به عنوان تاریخ غرب فرا گرفته است؛ بر هم بگذاریم. و از طرف دیگر تاریخی به نام تاریخِ انقلاب اسلامی در مقابل خود داریم. در نسبت ما با غرب و تاریخ غربی که ما را فرا گرفته است، در عین آنکه تاریخ ما، تاریخِ غرب نیست، یک نوع قرارگرفتن در حاشیهی فرهنگ غربی را نمیتوانیم از خود دور کنیم و از این جهت از تحقق روحِ ارادهای که خردِ غربی بدان نظر دارد، بیرون نیستیم. و اینجا است که به گفته استاد داوری نمیتوانیم بگوییم ما مدرسه و صنعت و کشاورزی به همین معنا که امروز در دنیا ظهور کرده است؛ نمیخواهیم. حال باید از خود بپرسیم آیا میتوانیم در دلِ تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده است آن اراده و خردِ مذکور را معنایی دیگری ببخشیم؟ آری! همینطور که میفرمائید نمیتوان با ایدهها در خیالاتِ خود زندگی کرد و به زمینی که در آن زمین باید این ایدهها محقق شود، فکر نکرد و حتما به همان معنایی که می فرمائید: اگر غایت مفقود باشد، این اراده که شرط ضروری برای ساختن است، به چه چیز تعلق نخواهد گرفت و این ممکن نیست.
آنچه بنده به شدت بدان امیدوارم ارادهای است که حضرت پروردگار برای ظهور تاریخی دیگر به میان آورده است و باید در این تاریخ، چشم از این اراده برنداشت. ارادهی الهی در تاریخ حقیقتی است که به صورت ادراکی بسیط به سراغ انسانها میآید و تعلق خاطر مناسب آن زمانه در آنها ایجاد میشود و افقی را میگشاید که همهچیز را باید در آن دید، و در این رابطه آنچه تا دیروز اهمیت داشت، از اهمیت میافتد. از این جهت میخواهم عرض کنم: معنای توسعهیافتگی و توسعهنیافتگی چیزی بیرون تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده است، در عین آنکه تاریخی که به اراده و خردِ «تغییر» نظر دارد، هنوز در صحنه است و جناب آقای دکتر داوری، این حکیم اندیشمند بهخوبی متوجهی این امر هستند و بنده نیز تأکید دارم که آری! ما هم باید به شدت، خردِ توسعهیافتگی و خردِ توسعهنیافتگی را در نسبت با همدیگر بفهمیم و هم در ماورای این نسبتها آیندهی خود را بنگریم و به تقدیری که حضرت ربّ العالمین در مقابل ما گذاشته است، بیندیشیم. این یک نوع بازکردنِ گوش و آزادساختن آن برای چیزی است که در این صحنهها مثل رخداد اربعینی این سال ها با ما سخن میگوید، به همان معنایی که به صورتی وسیعتر ندایِ بیصدایِ «الَسْتُ بِرَبّکُم» در جان ما به صدا در آمد و عدهای در مظاهر ظهور ربوبیتِ او این صدا را شنیدند و بیدرنگ تصدیق کردند و گفتند: «بَلی شَهِدْنا».
ما همواره در همهجا در این تاریخ با حضور تاریخی ارادهی الهی ارتباط داریم، هرچند به ندرت به ندای آن گوش میدهیم. گاهی در مطابقت و موافقت با آن اراده قرار داریم، و مطابق آن اراده عمل میکنیم، در آن حدّ که در مواقعی نادر این مطابقت در حدّ دیدن جلوهی آن در افق رخدادی که برابر گشوده شده است، میرسد و وقتی چنین «وقت» فرا رسد، ما به معنای واقعی در راه حضور تاریخی خود قرار داریم، چیزی که شهداء بهخوبی آن را تجربه کردند. و تمام توجه بنده به این نحوه حضور تاریخی است. لذا در عین احترامِ بسیاری که برای متفکری مثل استاد داوری قائل هستم و به بحث توسعهیافتگی و نیافتگی او به دقت گوش میسپارم، ولی توجه دلِ خود را در جای دیگری انداختهام و این، اولِ سخن بنده با شما است که آیا میشود شما با من همدلی کنید و زبان تبیینِ حقیقتی شویم که متذکر ارادهی الهی است. زیرا به نظر بنده، مطابقت و موافقت با آنچه در تاریخ به ارادهی الهی در حال تحقق است، گوشسپردن به ندایِ بیصدایی است که ما را مورد خطاب قرار میدهد و برمیانگیزاند، آنهم برانگیختگی که مثل همهی متفکران تاریخ به قصد و اراده سخن نگفتهاند، بلکه سخن آنها ماوراء قصد و ارادهشان ظهورِ روح تاریخشان بوده است. در عین تذکری که در کلامتان بود، بسیار احساس همسخنی با شما در آن مییافتم بهخصوص که در عین توجهدادن به امر غایتی که باید به خیالات و آرمانها محدود نباشد، متذکر میشوید «این غایت، نمی تواند از تاریخ اروپا اخذ شود». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خودم از رهبر انقلاب تقلید میکنم چون معتقدم همهی مراجعی را که جامعهی مدرسین تأیید کردهاند، از نظر فقهی اعلم هستند. که از جملهی آنها آیت اللّه خامنهای میباشند با این تفاوت که از نظرِ عالِم به زمانه نسبت به آن بزرگان، برتری مشخصی دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کسی را نمیشناسم. پیشنهاد میکنم کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که بر روی سایت هست و کتاب «سفینة الصادقین» آقای یعقوبی قائنی را مطالعه فرمایید. موفق باشید
قبلا به این صورت جواب داده شد. باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجهی این امر باشیم که همراه با تاریخِ غرب و حضور انسانِ اجتماعی در عالم اسلام و در فضای تمدنیِ صفویه نیز روحِ رجوع به انسان اجتماعی در هویت اسلامی شیعی نیز به میان آمده، معنا و جایگاه حکمت متعالیه را میتوانیم در این رابطه معنا کنیم. به این صورت که با حکمت متعالیه از نظر تفکر قدسی، تاریخ جدیدی شروع شد. و از این به بعد انسانها در معنایِ خاصی میتوانند زندگی خود را شکل دهند که از یک طرف از هویت اجتماعی بیرون نباشند، و از طرف دیگر گرفتار سکولاریسمِ غربی نباشند. و در این رابطه است که هر اندازه نگاهِ حکمت متعالیهی صدرائی را جلو ببریم و در آن کند و کاو کنیم، چهرهی تفصیلی انسانی ظهور خواهد کرد که در بطن آن حکمت معنا شده است و نمونهی این نحوه کند و کاو در کارِ ارزشمند برادر عزیزمان جناب آقای ابراهیم خانی در کتاب «سیر نظاممند مباحث در کتاب جامعهشناسی متعالیه» به ظهور آمده است تا اولاً: از تفکرِ دوران خود که نظر به «وجود» و عبور از «ماهیت» است، محروم نباشیم و ثانیاً: هویت اجتماعی را اعتباری بیرون از نفسالأمر ندانیم که این مهمترین مسئلهی دوران ما است وگرنه به هر معنایی ما گرفتارِ سوبژکتیویته خواهیم شد و معنای جامعهی توحیدی را که حاصل تلاش همهی اولیاء و انبیاء و شهداء است، از دست خواهیم داد. به امید آنکه کار برادرمان جناب آقای خانی، درست دیده شود إنشاءاللّه. طاهرزاده
باسمه تعالی: سلام علیکم: فقط شنبه شبی که در پیش است در مسجد انبیاء، و صبح تاسوعا حدود ساعت 8 در گلزار شهدای دستگرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: لازم نیست. شاید فرشتگان تا آن اندازه نزول کرده باشند که با قوایِ عادی، محسوس باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر متوجه حقانیت انقلاب اسلامی شده باشند و مقابله کنند، عملاً با حق مقابله کردهاند. ولی در بسیاری موارد این افراد به ظاهرِ قضایا مینگرند و مخالفت مینمایند و نه به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر مباحث شرح کتاب «مصباح الهدایه» امام را دنبال بفرمایید تا حدّی بتوانید جواب سؤال خود را بگیرید. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم متن درخواستی تقدیم می شود . موفق باشید
چه کنیم تا قابیل نباشیم؟
باسمه تعالی
«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ. لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ. إِنِّي أُريدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ».(مائده/ آیات 27 تا 29)
و داستان دو فرزند آدم را به حقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى پذيرد! (27) اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى ترسم! (28) من مى خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردى (و بار هر دو گناه را به دوش كشى)؛ و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران! (29)
۱. قهرمانیِ هابیل، قهرمانیِ مرد جنگجو نیست، بلکه حماسهی یک شهید است تا در راهِ مقصود هرگز ایمان را ویران نکند.
۲. بالاترین نیرو در عین تواضع و فروتنی و نه فرومایگی، ظهور میکند. در این حالت آنچه خدایی است پیش میآید.
۳. هابیل قهرمانی است که از خون و حرصِ فرومایه که به قدرت حرص دارد، پاک است. قهرمانی است خالی از خشونت، برای آنکه شعلهی مقدس ایمان همواره روشن بماند.
۴. در کربلا عطشِ شهیدشدن در میان بود. هابیل میداند با این نحوه شهادت چه جبههای را میگشاید. دفاع در عین انتخاب شهادت. زیرا اگرپیشدستی نکنی و او را نکشی، شهیدت میکنند و لذا امام پیشنهاد زُهیربنقین را برای پیشدستی و شکست سپاه حرّ نپذیرفتند تا شروعکنندهی جنگ نباشند. این یعنی باید فراسوی مرگ فکر کرد.
۵. با قدرتنمایی قابیل آنچه میماند نیستانگاری است، ولی با برخورد جناب هابیل آنچه میماند کرامت است و بزرگواری، بدون آنکه ذلت و خواری در میان آید و اینکار از جابهجاکردنِ کوههای بلند سختتر است که چگونه اخلاق را در هویتی کریمانه پایدار نگه داشت و نه اخلاقِ ترسوها و ذلیلها. تاریخ کریمانهای که حضرت روح اللّه خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در این دنیای قابیلی به میان آورد تا ریشهی هرگونه نیستانگاری کنده شود.
۶. هم ریشهی نیستانگاریِ ارادهی معطوف به قدرت و هم ریشهی نیستانگاریِ انفعالیِ ظلمپذیر که جریان غربگرای ما بدان مبتلا است، خواستارِ نیستی ما میباشد و ریشه در فرهنگ قابیلی دارد.
۷. جریان نیستانگاریِ انفعالی بهزعمِ خود میخواهد نه قابیل باشد و نه هابیل، و این یعنی فرار از هر مخاطرهای که قابیلیان منشاء آن هستند، و این یعنی فروافتادن در برهوتِ بیارزششدن برترین ارزشهای فراحسّی و ماندن در حوزهی نفی و انکارِ هر امر مقدس. این یعنی ندیدنِ جایگاه هابیل که محل ظهور تقواست و ندیدن امام حسین «علیهالسلام» که محل تقابل با یزید است و ندیدنِ نظام اسلامی که نظام استکباری آن را نادیده میگیرد. این یعنی هنوز هابیل و هنوز قابیل، و هنوز این قابیل است که در اوج بیخردی، کارِ زشت خود یعنی تجاوز به یمن را با هزار رسانه و ثروت نمیتواند پنهان کند و هر روز خوار و خوارتر میشود؛ «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».
۸. تواناییِ بشری تنها در حوزهی إعمالِ قدرت قابیلی نیست که امروز عَمالقه به میدان آوردهاند و شما بنیاسرائیلیان از ترس آنها به زعیم خود یعنی حضرت موسی«علیهالسلام» میگویید: ما هرگز وارد آن شهر نمیشویم تا زمانی که آنها در آن شهر قرار دارند «إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها»(مائده/24).
۹) استمرار إعمال قدرت قابیلی ناپایدارترین نحوهی بودن است و همواره نحوهای از ندامت را به دنبال دارد از آن جهت که به آنچه میخواستند هرگز نمیرسند، چه آن قابیل، یزید باشد و چه شاه و چه صدام و چه آل سعود و چه آمریکا؛ و به همین جهت به فریبکاری دست میزنند زیرا کار خود را باید پنهان کنند و در این کار، فریبکاری برایشان ضرورت مییابد و سقوطشان نیز از همینجا شروع میشود.
۱۰) چه کنیم که با نظر به سیرهی خاصّ حضرت هابیل، قابیل نباشیم؟
۱۱) همه میخواهند هابیل باشند، ولی هابیلشدن راه و رسم خاصّی دارد که در آیات 28 و 29 سورهی مبارکهی مائده متذکر آن است.
۱۲) قابیل پشیمان شد ولی نه از آن کاری که کرده بود، بلکه از آنکه نتوانست به جای آن کلاغ، خودش جسد برادر را پنهان کند، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (31) زیرا کار زشت او نسبت به برادرش روی دستانش مانده بود. و خداوند بالاخره ورود میکند و در این موارد هم نیز جهان را در اختیار زشتکاریِ زشتکاران قرار نمیدهد.
۱۳) قابیل به نهایتی میاندیشید که نهایت نبود و پشیمانی او از آن جهت برایش پیش آمد که متوجه شد حساب همهجا را نکرده بود، نه آنکه چرا به چنین کاری دست زد.
۱۴. وای اگر هابیل که معنیِ زندگی است در همهی ابعادِ آن، به معلمی تبدیل شود که تنها به ما توصیههای اخلاقی مینماید. معلمی که آیندهنگری در او کاسته شده است. فضیلتهای هابیل برای ساختنِ یک آیندهی متعالی است و لذا متوجه است بنا نیست به اسم توصیه های سادهی اخلاقی، صمیمیت بمیرد. او میخواهد بنیانگذارِ صمیمیت برای همهی بشریت باشد و لذا علی «علیهالسلام» دوسال در جبههی صفین کار را به درازا میکشند که شاید جنگی صورت نگیرد.
۱۵. سخنان هابیل این آغازین انسان، صدای انسانی است که میخواهد زندگی را به درستی شروع کند و به همین جهت میگوید: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ» (28). و قابیل چیزی جز یک انسانِ ضد زندگی نیست. از سخنان جناب هابیل، نوری از زندگی به درخشش آمده است و این، احتیاطکاری نیست، این، استحکامِ شخصیتی است که زندگی را میشناسد و میتواند از زهر، پادزهر بسازد و در مقابل خصومتی آنچنان سهمگین و بیدلیل، راهی ماورای آن خصومت به میان آورد. دفاع در مقابل تجاوز، حاشیهی این هماوردی است. حسین «علیهالسلام» خواست کربلایی بسازد تا معنای زندگی گم نشود. آری! مسلّم آنجایی که باید از خود دفاع میکرد، فروگذار نکرد.
۱۶. قابیل به «قدرت» میآویزد و آل سعود به قابیل، و هابیل به «حقیقت» نظر دارد و حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» به حسین«علیهالسلام».
۱۷. مگر میتوانند به خودیِ خود این شهدای ما را با حیلهها و رسانههای خود پنهان کنند؟ مگر آن خدا که سنگر دیگری برای حضور شهدای ما در فکه و شلمچه و طلائیه گشوده است، به قابیلیان فرصت میدهد که از سرِ خود هرکاری بخواهند انجام دهند؟ آن غراب مأمور خدا است تا به قابیلیان بفهماند از شما هیچ کاری ساخته نیست، حتی در پنهانکردنِ جنایتی که انجام دادهاید.
۱۸. آری! قابیل پشیمان است اما نه از کاری که کرده؛ پشیمان است از آنکه نتوانست به نتیجهای که میخواهد برسد. تا سر حدّ مرگ، زخم خورد زیرا خواست تنها با خشم و تحقیر کارِ خود را جلو ببرد و حال در حالِ شکستن است، «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ». زیرا میداند بالاخره دور، دورِ هابیل خواهد شد و کسی سراغ قابیل را نمیگیرد. و این است که گفت: «يا وَيْلَتىَ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي» وای بر من! آیا من از اینکه همچون این کلاغ باشم و بتوانم این سند رسوایی را پنهان کنم عاجزم؟
۱۹. این نالههای فروخورده از رنجی درونی، قصّهی هرکسی است که قابیلی عمل کند و چون خشایارشاه، دریا را تازیانه زند تا از غمی که احاطهاش کرده است، رهایی یابد ولی هیچ پاسخی درنیابد. پوچی گلویش را میفشارد، زیرا خواست به خدا اعتراض کند چرا قربانیاش قبول نشد. با قتلِ هابیل، خواست همهی محرابها را خراب کند تا دیگر قربانگاهی در میان نباشد. چقدر زود سرود پیروزیِ او، مارشِ شکست را به صدا در آورد! «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».
۲۰. رقصی بر فرازِ زوال، قصّهی قابیلی است که امروز ترامپ نام گرفته است تا هابیلیان، استحکام خود را بر فراز رقصِ شمشیر ترامپ با آل سعود را نشان دهند و نمایندهی صلح و دوستی برای انسانیتِ از دسترفته باشد.
۲۱. باز میپرسم چه کنیم که قابیل نباشیم؟ نه با «لنین» شدن در شوروی و نه با «جمالعبدالناصر» شدن در مصر و نه با «احمدبن بِلا» شدن در الجزایر و نه با «چگوارا» و «فیدلکاسترو» شدن در کوبا، هابیل نخواهیم شد زیرا باز در گردونهی ارادهی معطوف به قدرت قدم گذاشتهایم و این غیر منطق هابیل است که گفت: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَني ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ». باید به راهی قدم گذاشت که حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» در این زمانه در مقابل بشر امروز گشود و به جناب هابیل اقتدا کرد، وگرنه باز از طریق FITF و برجام، رقصی در فراز پرتگاه به میان میآید و باز فریاد در خلأ و قرنی در حالِ زوال و در حال کوری معنوی و تکرارِ سرگردانی بنیاسرائیل در سرزمینِ تیه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم یکی از اساتید معارف دینی جناب آقای صمدی آملی هستند ولی در عین حال به این جمله فکر کنید که آیت اللّه بهجت در این تاریخ میفرمایند که «علمِ تو، استاد توست». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال یکی از کاربران به طور نسبتاً مفصل عرض شد که اولاً: در بسیاری موارد «زن» به معنای مظهر شهوات مورد بحث قرار گرفته و در آنجا هم که در روایات «زن» نفی میشود، منظور زن به عنوان مظهر شهوت است که میفرمایند «حبّ النساء و الشهوات». ثانیاً: در بعضی مواقع خواستهاند به مخاطبان خود توصیه کنند که رعایت حقوق زن را در نظر بگیرند که متأسفانه ادبیاتی را بهکار بردهاند که امروزه ابداً قابل قبول نیست که مثلاً بگوییم باید رعایت حیوانات و زنان را بکنیم. ولی فراموش نکنید که این نوع سخنگفتن در زمان و زمانهای به صورت معمول پذیرفته میشده است. با اینهمه اگر فیلسوفی سخنانش مبتنی بر مبانی عقلی و دینی نباشد، هرکه میخواهد باشد، مورد قبول ما نخواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال نهتنها مقبولیت بلکه به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مشروعیتِ نظام اسلامی به پذیرش مردم است و در صدر اسلام هم با بیعت، این کار انجام میشده. پس از قتل عثمان كه مردم دور تا دور حضرت اميرالمؤمنين (ع) را گرفتند و از آن حضرت تقاضا كردند حكومت را بپذيرند، حضرت در بالاى منبر مى فرمايند: «مردم! اين حكومت از آنِ شماست، به هركس مى خواهيد، بدهيد.»[1] اين نشان مى دهد كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) با توجه به اين كه حقِ مردم مى دانند كه حكومت را به هركسى خواستند بدهند، حكومت را مى پذيرند. موفق باشید
[1] ( 2)- الكامل، ج 3 ص 193.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در جریان هستید که حضرت امام زعامت کلی آیت اللّه بروجردی را پذیرفته بودند ولی ایشان را معصوم نمیدانستند. لذا تذکراتی در آن دو مورد نسبت به آیت اللّه بروجردی داشتند و وقتی هم مؤثر نیفتاد، مقابله نکردند به آن معنا که خود را در عرض ایشان قرار دهند، بلکه کنار کشیدند و تنها در درس ایشان حاضر میشدند زیرا دیگر احساس وظیفهای در این مورد نمیکردند. موفق باشید
سمه تعالی: سلام علیکم: این بستگی به شخص دارد که آیا تزکیهی لازم را کرده است و از سیطرهی وَهم عبور نموده، در آن صورت آن حالات، مکاشفه است وگرنه وَهم میباشد.
به اندازهای که انسان رعایت حلال و حرام الهی را انجام دهد و در امور دین تعقل نماید، از القائات شیطانی آزاد میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هدف پیامبران هدایت مردم بوده و هدف انسانها عبادتِ خدا. و اینکه میفرماید: «ما خلقت الجنّ و الانس إلاّ لیعبدون» این هدف، هدفِ جنّ و انس است، حال اگر عبادت نکنند از هدف و کمال خود دور میشوند و نه آنکه هدفِ خدا باشد که اگر عبادت نکنند، خدا به هدفش نرسیده باشد.
از طرفی هدف پیامبران، فرهنگسازی است. در این رابطه در نظر بگیرید اگر در همین دنیای آشفته آموزههای پیامبران نبود، چه میشد؟! و بدین جهت میفرمایند در هدایت، تنها آن وجهِ نهایی آن مقصد نیست، هر مرحلهای که بشر قدمی از حیوانیت خود فاصله بگیرد به همان اندازه پیامبران به هدف خود رسیدهاند. بنا نیست همه، امیرالمؤمنین شوند، بناست ابوسفیان هم که هست یک قدم از درندهخویی خود پا پس بکشد. آری! آرمانِ هدایت الهی، تخلّقِ خُلقِ انسانها به الهیشدن است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ذات انسان ماورای احساسات و عواطف جزئیاش ظرفیت و امکان بودن داشته باشد، رحمت حضرت حق اقتضاء میکند که او را وجود بدهد. از این به بعد آن فرد است که باید از وجود خود درست استفاده کند تا طلب نابودی ننماید. همانطور که شخص گناهکار در قیامت تقاضا میکند: «یا لتنی کنتُ ترابا»، ای کاش من خاک بودم. به گفتهی مولوی:
این چنین مشکین که زلف میر ماست
چونکه بیعقلیم آن زنجیر ماست
اینچنین نخلی که لطف یار ماست
چونکه ما دزدیم نخلش دار ماست
ای دهلهای تهیِ پر زکوب
قِسمتان از عید چون شد زخم چوب
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که موجودات در عالم مجردات مانند عالم ماده محدود به یک ماهیت نیستند لذا در عین آنکه طرف گرگ است، صدام است 2- آری! در قیامت شکل دست و پا نمایانندهی صفت انسانها است زیرا میفرماید: «نختم علی افواههم» یعنی گفتگوی زبانی در آنجا منتفی است. در این موارد خوب است که کتاب «معرفتِ نفس و حشر» را دنبال بفرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- قضیه از این قرار است که راه توحید بدون امتحان و ابتلا نیست و برای عبور از استکبار، بیهزینه ممکن نمیباشد و این غیر از آن است که انسان از خدا بخواهد فقر و مصیبتهایی که عموم انسانها بدان گرفتارند چه مؤمن و چه غیر مؤمن، از او رفع کنند 2- طلب عافیت، طلب نحوهای از زندگی است که اهل دنیا با آن روبهرو نیستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید آنها را متوجه نقش بزرگ پدرانشان نسبت به بصیرتی که در رابطه با انقلاب داشتند، نمود تا احساس کنند خودشان نیز رسالت تاریخی نسبت به انقلاب و اسلام دارند. موفق باشید
