باسمه تعالی: سلام علیکم: در تفسیر المیزان در رابطه با آیهی «فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُون» (مومنون 101) نکاتی در این مورد دارند و بر این نکته میتوان تکیه کرد که حقیقت انسان غیر از بدن او و نسبت بدنی است که با والدین دارد لذا هر روحی بدنی را انتخاب میکند که مناسب روح او است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: محسوسات، محسوساتاند و معقولات، معقولاتاند. چگونه میشود بگوییم محسوسی مثل رنگ قرمز معقول است؟ آری! اگر اخلاق مبتنی بر دین باشد با توجه به اینکه در این صورت پایگاه اخلاق امری قدسی خواهد بود، این اخلاق پایدار است. برعکسِ اخلاق سکولار که مبتنی بر توصیههای اجتماعی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همانطور که متوجه هستید اگر انسان بهکلی جهت توحیدی نداشته باشد و دنیا مقصد او شده باشد، که در برزخ و قیامت به جهت نیافتن آنچه بدان مشغول بود؛ دائم معذب است. ولی اگر در عین جهت توحیدی، تعلقاتی به دنیا داشت تا آن حدی که به خود آید، گرفتار عذابهای مربوطه است 2- نسبتهای اعتباری از آن جهت که اعتباری است و مربوط به دنیا و بدن است، در قیامت بیمعنا میشود. ولی اگر با خانواده رابطهای توحیدی و حقیقی برقرار باشد، آن رابطه محفوظ میماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم بد نیست سری به مباحثی که اخیراً خدمت رفقا شروع شده است تحت عنوان «گوشسپردن به ندایِ بیصدای انقلاب اسلامی» بزنید. مباحث بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دلیل آن در همهی کتابهای ایشان روشن است. میماند که بنا به فرمایش آیتاللّه جوادی در شرح کتاب «فصوصالحکم» محیالدین از نظر فقهی، سنی و از جهت عقیدتی، شیعه است و علی «علیهالسلام» را سرّ همهی انبیاء میداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع مرگ با انصراف نفس از بدن واقع میشود، وقتی که نفس دیگر به بدن احتیاج نداشت و ربطی به این حرفها ندارد. پیشنهاد میشود کتاب «ده نکته در معرفت نفس» که بر روی سایت هست مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خاصیت قلب، تبدیل و تحول و تقلیب است و در این رابطه گاهی در «ادبار» قرار میگیرد و نسبت به رجوعِ به حقیقت جلو نمیرود که در این حالت، انسان باید با صبرِ بر فرائض، بندگی خود را به نمایش بگذارد. و لازم نیست که تصور کنیم حتماً به جهت گناهان ما، قلبْ در ادبار قرار گرفته است. در ضمن خوب است به جواب سؤالهای شمارهی 8144 و 8224 رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علامهی طباطبایی«رحمةاللّهعلیه» میفرمایند این تعابیر با زبان محاورهای گفته شده است تا ابدیت را برساند و استثناء در اینجا به این معنا است که معلوم نیست همهی جهنمیان تا ابد در جهنم بمانند و با فشارهای آن پاک نگردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر تئوری دالتون نسبت به وجود پروتون و الکترون درست باشد که البته امروزه مورد تردید است؛ آنچه که جنابعالی نتیجه گرفتهاید نکتهی درستی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این غیر از آن است که انسان مطالب را به قلب و باور خود نرسانده باشد و همچنان سرِ زبانی مطالب حقی را به صورت عادت بگوید. معلوم است که در برزخ شخصیت او شخصیت یک انسان متدین نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بر روی سایت سه جلسه صحبت تحت عنوان «همدمیِ ربّ و عبد» هست. فکر میکنم شروع خوبی برای تفکر نسبت به آن حدیث شریف باشد. موفق باشید
بد نیست نظری به متن زیر هم بیندازید
معرفت نفس و مراحل رجوع به حقیقت در این تاریخ
باسمه تعالی
الف- در روبهروشدن با حقیقت و اُنس با آن، اولین قدم آن است که حقیقتِ وجودی خود را احساس نماییم که به آن «معرفت نفس» گویند. در معرفت نفس انسان با «وجود» در محدودهی خود، مأنوس خواهد بود و این اولین قدم در راستای درک حقیقت است به آن معنا که مییابد ادراک و مدرِک و مدرَک عین یکدیگرند و جز خود انسان نیست. در این رابطه اميرالمؤمنين (علیهالسلام) مى فرمايند: «لَا تَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْجَاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِّ شَىءٍ» (مصباح الشريعه، ترجمه عبدالرزاق گيلانى، ص 108) نسبت به نفس خود جاهل مباش زيرا هركس به خود جاهل باشد به هرچيزى جاهل است.
هر وقت حجابِ تعلق از چهرهی نفس برافکنده شود، چون نفس ناطقه در ذات خود وجودی است نوری؛ با درکِ خود عملاً گامی به سوی درک حقیقت برداشته است.
ب- انسان با درکِ وجودی خود «هستِ» خود را عین اتصال به هستِ مطلق یعنی حضرت ربّ العالمین مییابد و معنای هویت تعلقی خود برایش ظهور میکند. و در این رابطه از هستِ خود متوجهی مطلقِ وجود و سعهی وجودی حضرت ربّ العالمین در هستی میشود.
ج- در حدیث قدسی هست که حضرت ربّ العالمین میفرماید: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأَحْبَبْتُ أَنْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَي اُعْرَف» (بحار، ج 84، ص 199) من گنج مخفی بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را خلق کردم برای آنکه شناخته شوم.
1- این حدیث حکایت از آن دارد که شناختهشدن حضرت ربّ به تو ای انسان مربوط است و او خود را در تو میشناساند و یک نوع همدمی بین «ربّ» و «مربوب» در میان است.
2- وقتی میفرماید: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعيإِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلي في عِبادي* وَ ادْخُلي جَنَّتي»[1] نفس، به پروردگارِ خاصّ خود برمیگردد، پروردگاری که درآن شخص متجلّی شده.
«فَادْخُلي في عِبادي» پس در بهشتی وارد شو که آن بهشت، جز تو نیست و در آن صورتِ الهی که در وجود تو نهان است، وارد خواهی شد. در آن صورتِ ازلیِ نهانی که در ظرف آن پروردگارت خویش را در تو و به واسطهی تو میشناسد. آن تصویری که تو باید آن را مشاهده کنی تا واقف شوی به اینکه: « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».
3- برای سالکی که در «خویشتنِ خویش» به پیوستگیِ بین خالق و مخلوق دست پیدا میکند، سُروری بس متعالی حاصل میشود که برای آنهایی که با تفکرِ انتزاعی و در ذیل آن، در شناخت خدا قرار دارند؛ پیش نمیآید.
ملاحظه میکنید که در «إرْجِعي إِلى رَبِّكِ » میفرماید به سوی پروردگار خود برگرد، و نه به حضرت «اللّه» که همهجا هست، هرچند که با رجوع به پروردگارت که ربّ العالمین است با باطنِ همهی عالم مرتبط میشوی.
4- انسان در حالت صفای عرفانی میتواند نظر پروردگار خود را به گوهرِ وجودیاش بیندازد تا خداوند از طریق او، خود را بنمایاند. و این رازِ «ربوبیت» و «مربوبیت» و یا همدمی «ربّ» و «مربوب» است. و اینکه انسان مییابد چگونه پروردگارش او را و وجود او را در برگرفته و تماماً در آغوش پروردگار است.
5- اگر تلاش شود تا خداوند دوست داشته باشد از طریق ما خود را نشان دهد، لطف خاصّی از طرف او به ما ارزانی میشود.
6- اگر دوستی با خدا به میان آمد، دوستی با خلقِ خدا معنای حقیقی خود را پیدا میکند. زیرا در آن صورت، انسانها خود را و بقیه را با چشمِ حقیقت مینگرند و جامعهی آرمانی که اسلام در این زمان مقابل ما قرار داده، محقق میشود. چرا که خلق خدا به نحوی آینههایی هستند که خدا خواسته است از طریق آنها، خود را بنمایاند.
7- بعد از بهدستآوردنِ معارف حقّهی الهی، باید به فکر آزادی از قید و بندهایی بود که مانع به میانآمدنِ انوار الهی از طریق ما میتواند باشد.
د- بعد از آنکه انسانها، خداوند را در آینهی مخلوقاتی به نام انسانها به تماشا نشستند و حضور خدا را در خود یافتند و به همدمیِ بین «ربّ» و «عبد» آگاهی یافتند، آماده میشوند تا حضور پروردگار را در آینهای وسیعتر و جامعتر بنگرند که آن، رؤیت حضرت ربّ العالمین است در «یوم اللّه»ها. و اینکه خداوند چگونه در بعضی از مراحل تاریخ با ظهور رخدادهایی خاص، شئونات مختلف خود را به میان میآورد به همان معنایی که فرمود: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن»(الرّحمن/ 29) یعنی او دارای شئون مختلفی است و در هر روز و روزگاری با شأنی خاص به صحنه میآید تا انسانها در تاریخِ خود، خدای خود را آنطور که در آن تاریخ ظهور کرده است، بشناسند و به جای ارتباط با خدای «غایب»، با خدای «حاضر» مؤانست داشته باشند و نیایش کنند، مثل نیایش شهداء در شبهای عملیات.
و در اینجا به همان معنایی که «ربّ»، عبد را در هویت فردیاش در بر گرفته، «ربّ» هویت تاریخیِ انسان را در بر میگیرد و انسان خود را در تاریخی که هست در آغوشِ پروردگارش مییابد و این، اوجِ همدمیِ «عبد» با «ربّ» است در ابعاد اجتماعی و زیستن با دیگران.
والسلام
[1] - سورهی فجر، آیات 27 تا آخر
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در هر حال واسطهی فیض باید حضورش در عالم تامّ و تمام باشد و بدین لحاظ در تمام عوالم از جمله عالم ناسوت حاضر است و از این جهت واسطهی فیض در هر زمانی چه پیامبر باشد و چه امام، به عنوان واسطهی فیض در قید حیات است هرچند امامی که واسطهی فیض است هویت و شریعت خود را از پیامبر گرفته باشد، پس بالاتر از پیامبر نیست بلکه مظهر کمالات و شریعت پیامبر به صورت متعیّن است 2- بقیهی سؤالات را به صورت جداگانه در فرصتی دیگر بفرستید، إنشاءاللّه در خدمت هستم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- رسیدن به مفهوم وحدت، غیر از رسیدن به حضوری است که وحدتِ شخصیه احساس شود 2- با رویکرد قلبی به موضوعات 3- به قول حافظ: «چه عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها» 4- تداوم در ذکر. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عین حرکت که شدت و ضعف برنمیدارد، مثل عین تری و مثل عین وجود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه قیامت به معنای یوم الحساب و روز حشر برای همهی بشریت از اولین تا آخرین، یکجا برقرار میشود پس برای همهی انسانها قبل از آنکه قیامت برپا شود برزخ هست. منتها اینکه در برزخ انسان قیامتی شده باشد مثل رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» که فرمودند: «الآن قیامتی قائم» چیز دیگری است. آری! این برزخ غیر از برزخی است که انسان در آن نمیتواند طوری قیامتی شود که بگوید «الآن قیامتی قائم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت که شیطان در صور ذهنیهی او مدیریت میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال جسمانیه الحدوث بودن نفس به معنای تقسیم پذیر بودن آن نیست بلکه به معنای تجلی آن روح کلی است مطابق ظرفیت بدنی که آن روح به آن تعلّق میگیرد و از این زمان است که هر کس، خودش است و احساس یک شخص در خود میکند. در این مورد خوب است که مباحث حرکت جوهری دنبال شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن سخنرانی نیستم. آنچه میدانم تشخیص فکرِ مسموم ایشان، کاری نیست که از عهدهی هرکس برآید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته باید این علوم را بدانیم ولی به صورت خاص، هر وقت لازم شد به هر کدام رجوع کنیم. بنده خودم بعضی از این علوم را نمیدانم که نظر دهم مثل علم المعادن و یا سماع طبیعی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع سؤالات که مربوط به علم فقه است را باید از فقیه بپرسید. موفق باشید.
