باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرض شد که اهل کرامت با ریاضتهای خود، نفس ناطقهی خود را قوت میبخشند ولی اهل توحید، با نفیِ خود همراه با معارف عالیه، توحید را به صحنه میآورند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آن گناهان جهت کلّی نفس را از مسیر زندگی به حقایق مختل میکند. ۲. از اُنس با حضرت حق محروم و انسان گرفتار جهنم و آتش میشود. ۳. از پیامبر خدا «صلواتاللّهعلیهوآله» هست: «مَنْ صَلَّى الْفَرِيضَةَ لِغَيْرِ وَقْتِهَا رُفِعَتْ لَهُ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً تَقُولُ لَهُ ضَيَّعَكَ اللَّهُ كَمَا ضَيَّعْتَنِي وَ أَوَّلُ مَا يُسْأَلُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ صَلَوَاتِهِ فَإِنْ زَكَتْ صَلَاتُهُ زَكَا سَائِرُ عَمَلِهِ وَ إِنْ لَمْ تَزْكُ صَلَاتُهُ لَمْ يَزْكُ عَمَلُه» کسی که نماز را در وقت خود نخواند نماز او مانند نقطه سیاهی بالا می رود و خطاب به نماز گزار می گوید مرا تضییع کردی خداوند تو را تضییع کند و اولین چیزی که از بنده خدا در پیشگاه خداوند سوال می شود از نمازهایش است اگر نماز او نماز پاک و صالحی بود و از هر گونه نا خالصی و کم و کاستی به دور بود سایر اعمالش هم چنین خواهد بود و اگر نمازش نماز پاک و صالح و خالصی نبود در این صورت سایر اعمالش نیز صالح و پاک به حساب نخواهد آمد. (کافی ج 3 ص 268). آری! ترک نماز یعنی بستن دریچهی رحمت الهی به خود و واگذاشتن انسان به خودش. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سنتهای جاری در هستی، نمونههایی است برای تفکر در تاریخ و عبرتگرفتن از آنها. و در همین رابطه حضرت حق مکرر توصیه میکنند «أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم» آیا آن انسانها سیری تاریخی و جغرافیایی بر زمین نمیکنند تا عاقبت گذشتگان خود را و راز پیروزی و شکست آنها را درک کنند. زیرا از این جهت تاریخ، آینهی تفکر و عبرت میشود و به تعبیر هایدگر اساساً تفکر، تاریخی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه، روحِ سکولاریتهی فرهنگ غربی هر امری را برای انسان سکولار میکند. ۲. خیر، اساساً رویکرد علوم تجربی سیطره بر طبیعت است و نه به شکوفاییآوردنِ استعدادهای آن. ۳. با اینهمه نباید از عقلی که در غرب ظهور کرده و منجر به این علوم شده، بهکلّی فاصله گرفت، بلکه باید آن را بهدست آورد و جهتی مناسب اهداف قدسی به آن داد تا به جای سرکوبِ طبیعت به کشف استعدادهای آن بپردازیم. و امروز همانطور که هایدگر میگوید علمی که میتوانست موجب شکوفایی شود با بهوجودآوردنِ تکنولوژی تبدیل به سرکوبیِ طبیعت شده است و ارادهی معطوف به قدرت در آن حاکم است به جای ارادهی معطوف به حق. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همهی این توصیفها بالاخره خداوند سایهی رحمتش را از سر ما بر نمیدارد و باید بدانیم که: «در بلا هم میچشم الطاف او / مات اویم، مات اویم، مات او». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: صبر بر عبادات یا بر ترک معصیت و یا بر مصیبت معنا دارد. مثل آنکه امروزه صبر و مقاومت در مقابل تهاجم نظام استکباری معنا پیدا کرده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در تاریخی زندگی میکردیم که حوزهی زندگیمان محدود بود به آدمهای خاص، و حال با پدیدآمدنِ جامعهای اینچنین گسترده که برای تحصیل با هزاران آدم روبهروییم باید طور دیگری فکر کرد، در عین آنکه به گفتهی خودتان، بستر رعایتِ شریعت محفوظ بماند. از این جهت وقتی در رابطه با نامحرم حریم الهی رعایت شود و آن رابطه به حکم ضرورت و رابطهای معقول باشد و نه صرفاً وقتگذرانی که تبعاتِ خود را به همراه دارد؛ نمیتواند نفی شود. بالاخره انسانها با انسانها انسان میشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه پایهی هر گناهی، نفس امّارهی انسان است و شیطان بر اساس همین نفس امّاره وسوسه میکند. بدین لحاظ شیطان در قیامت به افرادی که آنها را گمراه کرده است، میگوید: «فَلا تَلُومُوني وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم»(ابراهیم/22) مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده از طریق انقلاب اسلامی و راهی را که شهداء بهخصوص شهدای مدافع حرم با نفیِ داعش در مقابل ما گشودند، ما میتوانیم به راهی ماوراء توسعهیافتگی و توسعهنیافتگی فکر کنیم، البته به شرطی که متوجهی توسعهنیافتگیِ تاریخیِ خود بشویم. کاری که دکتر داوری در کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» متذکر آن شدهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته عالِم فهمیدهای است ولی رگههایی که منجر به غفلتهای اخوانالمسلمین نسبت به تحقق دین در جهان در او بود، از طریق حضرت امام با تحقق نظام ولایت فقیه مرتفع شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علاوه بر آنکه میفرماید: «فأتوا بسورة من مثله» که اگر شک دارید آن سورهها از طرف خدا نیست، مثلش را بیاورید؛ میفرماید: « أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً» تا با تدبر در قرآن متوجهی روحِ یگانگی که حکایت از تجلی یگانگی حق دارد، بشویم. و بنده فکر میکنم هرکس تدبّر لازم را در آیات و سور داشته باشد، نسبت به حقانیت قرآن که از طرف صاحب هستی است، به یقین میرسد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم این نوع گردشکردنها مصداق «سیروا فیالأرض» نیست. زیرا در سیروا فیالأرض رجوع به آثار کسانی است که در تاریخهای گذشته مقابل انبیاء ایستادند و به سرنوشتهای بدی گرفتار شدند. ولی به نظرم اگر به صورت درستی این سفرها صورت گیرد، علاوه بر آنکه یک تفریح میتواند باشد، میشود که انسان روحِ شهرها را احساس کند. زیرا هر شهری روحی دارد که بر اساس آن ساخته شده است و این به شرطی است که در دلِ شهر وارد شود و علاوه بر آثار معماری آن شهر، به نحوی روابط انسانیِ آن شهر را نیز در نظر بگیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- انسان در اثر هدایت الهی در فهم حق و باطل موفق میشود 2- صداقت و اطاعت از خداوند مسیر هدایت الهی را در جان انسان فراهم میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این کارها، کارهای غلطی است و در سیرهی اهلالبیت«علیهمالسلام» ابداً چنین چیزهایی دیده نمیشود. نکاتی در این رابطه در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» عرض شده است. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورها» و شرح 17 جلسهای آن شده است. خوب است جهت چنین سلوکی به آن کتاب همراه با شرح صوتی آن رجوع فرمایید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است فعلاً به جای کتاب «معرفت نفس و حشر»، کتاب «معاد» را همراه با شرح صوتی آن دنبال بفرمایید. زیرا در کتاب «معاد» بسیاری از مباحث جلد 8 و 9 اسفار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میرسد بهترین کسی که دکتر را میشناسند حضرت آقا میباشند. نظرات ایشان را در اینترنت جستجو کنید خوب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی میگوییم نمیتوانیم به گذشته برگردیم، به آن معنا است که نمیتوانیم به همان سبک و با همان معنا که از زندگی داشتیم، زندگی کنیم. ادامهی تاریخ نشان داد انسانها استعدادها و تواناییهای دیگری نیز دارند. ولی در اینکه باید همواره قواعد ناب طبیعت را مدّ نظر قرار داد، موضوع فرق میکند 2- حاکمشدن بر تکنولوژی به معنای آن است که اهداف خود را طوری تعریف کنیم که حرص و تجاوز بر طبیعت، همهی افق شخصیت ما را اشغال نکند و متوجه باشیم پدیدهها، چهرهای غیر از آنکه فقط برای مصرف ما باشند بر ما میگشاید. یعنی نه جنگل، تنها وسیلهی ساختن دکور چوبی خانههای ما است و نه رودخانه، تنها برای سدساختن. اینها به چیزها و جاهای دیگری نیز اشاره دارند که روحیهی مصرفگرایی ما آن عالمی را که آیات الهی بدان اشاره میکنند، نمیبینند و این به جهت حاکمیت تکنولوژی بر روح و روان ما است که نمیگذارد پدیدهها را با چشم ماورای چشم تکنیکی نگاه کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یقین قلبی حتماً حضوری است و نه مفهومی که در آن صورت، سالک الی اللّه با علمالیقین و حقالیقین نظر به حق دارد. و البته در حقالیقین سالک به مقام فنا رسیده ولی علم الیقین، یقینِ عقلی است و نه حضوری. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دلیلی بر اینکه پیشنیازِ تمثّل، راهیابی به عقل است نداریم، و لذا چرا ممکن نباشد که بعد از شریعت اسلام، شیطان برای بعضی متمثّل نگردد؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «مدرنیته و توهّم» همراه با شرح صوتی آن اگر خدا بخواهد میتواند مفید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اعتدال در هر مرحلهای مناسب آن مرحله باید باشد. به جوانی که عادت به عبادت ندارد، اعتدال را باید اینطور معنی کنیم که بدون هیچ مستحبی فقط واجبات نمازش را انجام دهد. ولی اعتدال برای کسی که میخواهد یک لحظه از نظر به خداوند غافل نشود، معنای دیگری دارد و سخن حضرت سجاد«علیهالسلام» در رابطه با اعتدال برای هر دو مرحله، تقاضایی است مناسب همان مرحله. موفق باشید
با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد طاهرزاده عزیز: روز شنبه هفته گذشته قبل از شروع نماز خدمتتون رسیدم در رابطه با متنی که منتسب به مولانا بود سوال پرسیدم و حضرتعالی به دلیل کمبود وقت و در دسترس نبودن کل متن مورد نظر، امر فرمودید که در قسمت پرسش و پاسخ سایت سوال را همراه با متن مورد نظر ارسال کنم. متن زیر منتسب به مولاناست و مکالمه وی با شیطان است، منتهی در آثار ایشان چیزی پیدا نکردم مبنی بر این موضوع ولی با اینحال این متن جای فکر کردن داره سوالم این هست که موضوعی که در این متن مطرح شده در ظاهر با آیات و روایات در تضاد هست به گونه ای که شیطان خطاب به حضرت حق می فرماید تو مرا اغوا کردی و یا در جایی دیگر در جواب سوال حضرت حق که می فرماید از چه رو سجده نکردی؟ بحث تکبر رو به میان میاره و می گوید من از آتشم و آدم از خاک و در جایی دیگر قرآن اشاره می کند که (کان من الکافرین) و یا در جایی دیگر خط و نشان می کشد که من سر راه بندگانت قرار می گیرم و آنها را گمراه می کنم به جز مخلصین. ولی با اینحال فکر می کنم که در باطن باید یه پیامی داشته باشه که خواهشمندم حضرتعالی شرح بفرمایید. و این نکته رو هم عرض کنم که قبلا کتاب هدف حیات زمینی آدم رو هم مطالعه کردم. التماس دعا. یا حق. مولانا گفت : روزي در سير، ابليس را ديدم و او را گفتم «از چه بر آدم سجده نکردي؟» گفت: «تو بندهي مولاي خويشي، من هم بندهي مولاي خويش اگر شمس تبريزي از دري در آن مجلس که در آن نشستهاي درآيد و انبياء جملگي از دري ديگر به آن مجلس وارد شوند تو روي به شمس ميکني يا ايشان؟» گفتم: «ولله که جز در شمس بنگرم!» گفت: «مگر نه ايشان انبيا باشند؟» گفتم: «مرغ دلم گرفتار بند شمس است و مولاي من اوست». گفت: «اگر شمس امر کند که در ايشان نگري؟» گفتم: «آخر دل نميرود!» گفت: «بعيد از تو، آنچه خود ميداني، از من چرا پرسي؟!» گفتم: «تو ميدانستي که اگر سجده نياوري به عذاب مبتلا ميشوي و آنچه نبايد بر سرت ميآيد؟» گفت: «آري!» گفتم: «پس از چه، سجده نبردي!» گفت: «ميل او بر عذاب من بود و راه سلوکم اينچنين بود» مختار بودم که امر او را اطاعت کنم يا دل به ميل او بندم، پس ميل او را بر امر او بالاتر و مقدم دانستم ميل او آزمايش بنيآدم بود و قبول اين ماموريت، امتحان من!» گفتم: از چه رو کبر ورزيدي گفت: «آنکه با کدخدايي دوستي دارد، فخر فروشد گفتم: «به قيمت قهر و عذاب؟!» گفت: «مگر تو نگفتي عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد؟» آن عاشقي که قهر را لطف نميبيند، عاشقش نگويند که او در بند خويش است، نه در بند معشوق دهان بستم و در عشق نگريستم چه او را عاشقي پاکباخته ديدم گفت: «جز حضرت باري چه کس را قدرت در کائنات که بخواهد مرا مجازات کند؟» گفتم: «هيچکس!» گفت: «هر چه از دوست رسد خوب است، گر همه سنگ و گر همه چوب است!» طرفه حاليست که ابليس راست گويد! باز گفت: «ميل خداي اين است که نگذارم نامحرم در حريم دوست رود جز آنها که خدايت دوستار ايشان است و ايشان دوستار خداي در ديدار دو عاشق، جاي ابليس کجاست؟! من دفع مزاحم ميکنم در ديدارمولايم با عاشقانش». آخرالامر بر فراق من هم پاياني است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به هر حال به ما فرمودهاند:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر
قصه عجیبی است قصه اهل دل، که در ابلیس چه چیزهایی مییابند. حقیقتاً اگر همه حق را در جناب شمس تبریز دیدند و او را آینه همه آنچه باید باشد، یافتند؛ چگونه میتوانند دل به جای دیگری ببندند؟ به یاد صحبت شهید حاج قاسم باشید که به او گفتند اگر رهبری امر فرمودند که جهت ریاست جمهوری نامزد شوید، چه کار میکنید؟ و او گفت میروم آنقدر گریه میکنم تا حضرت آقا دلشان رحم بیاید و منصرف شوند. زیرا بالاخره دل، در جای دیگر سپرده بود. ۲. گویا در درون جان جناب مولوی این حرفها نهفته بود که راستی! اگر شیطان سجده کرده بود، مسیر اغوای بندگان و وسوسههای آنها که موجب امتحان اشخاص میشود، به کجا میکشید؟ اینجا است که قصه تکوین شیطان در منظر جناب مولوی به ظهور میآید و این حرفها در تکوین شیطان برای جناب مولوی به ظهور آمده است. ۳. آری! عرفا متوجه هستند که بالاخره شیطان، مظهر اسم جلال حضرت حق است.
به هر حال مولوی از این نحوه حضور خود گزارش داده تا به ما بگوید میتوان نظر به وجه تکوینیِ هر موجودی و هر مخلوقی داشت. موفق باشید
