باسمه تعالی: سلام علیکم: در توسل به اولیای الهی، انسان نظر میکند به حقایق و کمالات و توفیقاتی که خداوند به آن ذوات مقدسه ارزانی داشته است و با نظر به چنین الطافی به حضرت حق اظهار میدارند که خداوندا! به همان حقایقی که به آن بزرگان دادهای – مثل الطافی که به جناب ابوالفضل«علیهالسلام» کرده – ما را از آن الطاف محروم نکن. مثل آنچه که حضرت زکریا در ملاقات جناب مریم«سلاماللّهعلیهما» متوجهی مائدههای بهشتی شدند و در آن راستا طلب فرزند نمودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با مشغولکردن ذهن به معارف الهی بهخصوص با معرفت نفس، شخصیت خود را قوت ببخشید. برای شروع، مطالعهی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را توصیه میکنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 3 جلسهی اول کتاب «آشتی با خدا» در این مورد با شما حرف دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت داریم که حضرت مولى الموحدين (ع) فرمودند: «أَنَا أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»؛ من در همه ى تاريخ امير هر مؤمنى هستم كه بوده و يا خواهد بود. يعنى همينطور كه حضرت جبرائيل (ع) به همه ى پيامبران وَحى مى كنند، مقام نورى اميرالمؤمنين (ع) نيز همه ى مؤمنين را در سير به سوى كمالِ ايمان كمك مى نمايند. سپس فرمودند: «وَ أُيِّدْتُ بِرُوحِ الْعَظَمَةِ»؛ و من از طريق روح عظمت مدد مى شوم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میتوانید با نظر به توحید اسلامی و عمقی که این توحید دارد، او را متذکر اهمیت اسلام نمایید از آن جهت که اساس هر دینی توحید است وگرنه از نظر اخلاقی همهی ادیان متذکر اخلاق میباشند. ولی دین مسیحیت خدایی را برای خود تعیین کرده است که میتواند در حضرت مسیح«علیهالسلام» حلول کند و این با توحید حقیقی نمیخواند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اسم جلال حضرت حق اقتضا دارد تا هر ناشایستهای به آن حریم نزدیک نشود و شیطان از این جهت، مظهر اسم جلال حضرت حق است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین علم پزشکی که بر اساس تجربهی پزشکان به روش آزمون و خطا شکل گرفته، مثل طبّ سنتی که آن هم به روش آزمون و خطا شکل گرفته، با روشهای درمانیِ طب جدید که بدن انسان را به عنوان یک جسم مرده به تصرف داروها و تیغها در میآورند، باید تفاوت قائل بود. شما میتوانید در وجوه علمیِ طب جدید وارد شوید و سپس روش درمان را با دقت بیشتر انجام دهید. اینطور نیست که ذات طب جدید غیر علمی باشد. در نگاه انسان غربی، جسم انسان و جسم طبیعت همچون موجود بیجان تلقی میشود و در اینجاست که هر تصمیمی برای جسم انسان یا طبیعت میگیرند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب مذکور عرض شد اجل هرکس دقیقاً در علم خداوند است که به چه نحوی و در چه زمانی فرا میرسد. ولی وقتی به آیهی: «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (۲/ انعام) نظر کنیم و بحث اجل مسمی را که بعد از اجل آورده است را به تدبّر بنشینیم، سخن بزرگان تفسیر قابل توجه میشود که قبل از آن به سخن حضرت جواد (ع) نظر میکنیم که میفرمایند: ««مَوْتُ الْإِنْسَانِ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأَجَلِ وَ حَيَاتُهُ بِالْبِرِّ أَكْثَرُ مِنْ حَيَاتِهِ بِالْعُمُرِ» مرگ آدمی به سبب گناهان بیشتر از مرگ به واسطهی اَجَل است، و ادامهی حیاتش به سبب نیکوکاری بیشتر از حیاتش به واسطهی عمر طبیعی است.
علامهی طباطبایی اینطور میفرمایند: اجل دو گونه است: يكى" اجل مبهم"، و يكى" اجل مسمى"، يعنى معين در نزد خداى تعالى، و اين همان اجل محتومى است كه تغيير نمى پذيرد. و به همين جهت آن را مقيد كرده به" عنده نزد خدا" و معلوم است چيزى كه نزد خدا است دستخوش تغيير نمى شود، به دليل اينكه فرمود: «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» و اين همان اجل محتومى است كه تغيير و تبديل برنمى دارد. خداى متعال مى فرمايد: «إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». پس نسبت اجل مسمى به اجل غير مسمى نسبت مطلق و منجز است به مشروط و معلق، به اين معنا كه ممكن است اجل غير مسمى به خاطر تحقق نيافتن شرطى كه اجل معلق بر آن شرط شده تخلف كند و در موعد مقرر فرا نرسد، و ليكن اجل حتمى و مطلق راهى براى عدم تحقق آن نيست، و به هيچ وجه نمى توان از رسيدن و تحقق آن جلوگيرى نمود.
و اگر آيات سابق به ضميمه آيه شريفه «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ، يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» مورد دقت قرار گيرند بدست مى آيد كه اجل مسمى همان اجل محتومى است كه در «أُمُّ الْكِتابِ» ثبت شده، و اجل غير مسمى آن اجلى است كه در «لوح محو و اثبات» نوشته شده است،- و ان شاء اللَّه- بزودى خواهد آمد كه ام الكتاب قابل انطباق است بر حوادثى كه در خارج ثابت است، يعنى حوادثى كه مستندند به اسباب عامى كه تخلف از تاثير ندارد، و لوح محو و اثبات قابل انطباق بر همان حوادث است، ليكن نه از جهت استناد به اسباب عامه بلكه از نظر استناد به اسباب ناقصى كه در خيلى از موارد از آنها به" مقتضى" تعبير مى كنيم، كه ممكن است برخورد با موانعى بكند و از تاثير باز بماند و ممكن است باز نماند.
مثالى كه با در نظر گرفتن آن، اين دو قسم سبب يعنى" سبب تام" و" سبب ناقص" روشن مى شود نور خورشيد است، زيرا ما در شب اطمينان داريم كه بعد از گذشتن چند ساعت آفتاب طلوع خواهد كرد و روى زمين را روشن خواهد نمود، ليكن ممكن است مقارن طلوع آفتاب كره ماه و يا ابر و يا چيز ديگرى بين آن و كره زمين حائل شده و از روشن شدن روى زمين جلوگيرى كند، هم چنان كه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اين صورت قطعا روى زمين روشن خواهد بود.
پس طلوع آفتاب به تنهايى نسبت به روشن كردن زمين" سبب ناقص" و به منزله" لوح محو و اثبات" در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع، نسبت به روشن كردن زمين" علت تامه" و به منزله " أُمُّ الْكِتابِ" و" لَوْحٍ مَحْفُوظٍ" در بحث ما است.
همچنين است اجل آدمى، زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل مى دهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مى كند كه اين ساختمان عمر طبيعى خود را كه چه بسا به صد و يا صد و بيست سال تحديدش كرده اند بكند. اين است آن اجلى كه مى توان گفت در لوح محو و اثبات ثبت شده، ليكن اين نيز هست كه تمامى اجزاى هستى با اين ساختمان ارتباط و در آن تاثير دارند، و چه بسا اسباب و موانعى كه در اين اجزاى كون از حيطه شمارش بيرون است با يكديگر برخورد نموده و همين اصطكاك و برخورد باعث شود كه اجل انسان قبل از رسيدن به حد طبيعى خود، منقضى گردد، و اين همان" مرگ ناگهانى" است.
با اين بيان تصور و فرض اينكه نظام كون محتاج به هر دو قسم اجل، يعنى مسمى و غير مسمى باشد آسان مى شود. و نيز روشن مى شود كه منافاتى بين ابهام در اجل غير مسمى و تعيين آن در مسمى نيست، چه بسا اين دو اجل در موردى در يك زمان توافق كنند و چه بسا نكنند، و البته در صورت تخالف آن، اجل مسمى تحقق مى پذيرد نه غير مسمى. ترجمه تفسير الميزان، ج 7، ص: 10
بهگفته علامه طباطبایی اجل مُسَمّیٰ، زمان حتمی یعنی تغییرناپذیر مرگ انسان است که تنها خدا آن را میداند. اجل مُعَلَّق در برابر آن قرار دارد و بهمعنای زمان طبیعی مرگ انسان است که تغییر میپذیرد. بهباور وی اجل معلق، زمان مرگ فرد براساس شرایط بدنی اوست؛ یعنی فردی که براساس شرایط بدنیاش، مثلاً میتواند صد سال عمر کند، اجل معلق او (یعنی زمان مرگش) در صدسالگی است؛ اما ممکن است همین فرد بر اثر عواملی، مرگش زودتر یا دیرتر روی دهد و این اجل مسمای او است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون اهداف بلند در نظر نباشد، راهِ رسیدن به آنها که عبادات و طاعات است جدّی گرفته نمیشود. از پیامبر خدا و فاطمهی زهرا و ائمهی هدی «علیهمالسلام» که بگذریم، خود رهبر معظم انقلاب چون متوجهی اهداف بزرگی در این تاریخ هستند، نسبت به عبادات جدّی میباشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رسالت به عنوان برگزیدن یک انسان جهت هدایت کلی، غیر از الهامات و القائاتی است که برای هرکسی ممکن است پیش بیاید. پیشنهاد میکنم قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. فکر میکنم در جواب سؤال شمارهی ۲۳۵۴۲ بتوانید تا حدّی جواب خود را بیابید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم جواب همهی این سؤالات را در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که بر روی سایت هست، بتوانید بهدست آورید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینطور جواب داده شد: 23110- باسمه تعالی: سلام علیکم: واللّه اعلم. بالاخره نظر مقام معظم رهبری آن است که دولت تا آخر فرصت قانونیاش بر سر کار باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نتوان اینطور سخن گفت. عمده جهتگیریِ غلط این علوم است که به جای کشف استعدادهای عالم، به سرکوب و تصرف بیرحمانهی آن میپردازند. بحثی تحت عنوان «نظر به ماهیت تکنیک» در این رابطه شده است که بر روی سایت میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفهی طلبه آن است که در ابتدای امر تمام فکر و ذکر خود را مشغول دروس حوزه بکند و به حواشی نپردازد. بد نیست سری به جزوهی «عالَم طلبگی» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی فقیهی حاکم باشد و حکم فقاهتی بدهد، سایر فقها حق ندارند حکم فقاهتی بدهند وگرنه تعارض با فقیه حاکم پیش میآید. در شرایطی که فقیهی حاکم باشد، بقیهی فقها در حدّ تعیین وظایف فردی نظرشان نافذ است و مقلدین آنها در آن حوزه میتوانند از آنها تقلید کنند و مسائلی مثل دادن مالیات، مربوط به حکومت است. و همهی مقلدین فقها در این امر باید از فقیه حاکم تبعیت کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به آیات 172 و 173 سورهی اعراف که همهی انسانها به ربوبیت حضرت حق اعتراف کردند و با توجه به آیهی 31 سورهروم که همهی انسانها با فطرت توحیدی سرشته شدهاند و اینکه امام صادق «علیهالسلام» میفرمایند: «فطرهم علی التوحید» یعنی همهی انسانها بر مبنایِ توحید سرشته شدهاند؛ نمیتوان گفت ذات و فطرت انسانها یکسان نیستند. آری! در انتخاب راهی که فطرت در مقابل آنها قرار میدهد، متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه خوردن گوشت زیاد مکروه است، حرفی نیست. و در اینکه سیرهی پیامبر ترک گوشتخواری بهکلّی نبودند هم، نباید از نظر دور داشت. ولی به عنوان درمان اگر مدتی کسی گوشت نخورد مانعی ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان کانال تلگرامی ایشان نیستم ولی «شاخه گل هرجا که میروید گل است». بحث بر روی آثار و سخنان گرانمایهی ایشان است که نباید از آن بیبهره شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک باید دستورات شریعت باشد و اگر وارداتِ قلبیه در عین مطابقت با شریعت الهی موجب تواضع بیشتر و بندگی باشد، خوب است و اگر موجب نحوهای استقلال در مقابل احکام الهی باشد، بد است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مدرنیته به عنوان یک فرهنگ هرگز مورد تأیید رهبری نیست و میتوان از سخنانشان این نکته را فهمید و مدرنیته به عنوان ابزار، امروز چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت، میماند فرهنگی که پشت این ابزارها خوابیده است که مقام معظم رهبری در صحبت خود در مورد سبک زندگی روشن کردند که باید متوجه بود این ابزارها ما را گرفتار سبک زندگی غربی نکند و توجهدادن به این امر را به عهدهی محققین گذاشتند و این آن امری است که نباید از آن غفلت کرد که در هر صورت، هر تکنیکی فرهنگی را با خود میآورد و باید نسبت به آن فرهنگ، خودآگاهی پیدا کرد تا اسیر آن نشویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به راهی که خداوند در مقابل ما گشوده است تا به قرب او برسیم، راضی باشیم و آن راه با آنچه به ما داده است گشوده میشود نه به وسیلهی آنچه به ما نداده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی با استناد به سخن مقام معظم رهبری در جواب سؤال شمارهی 13269 داشتم. این نوع مباحث را باید از طریق کتابهایی که تدوین شده است دنبال بفرمایید. بنده عرایضی در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» در این رابطه داشتهام. موفق باشید
