بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
21354
متن پرسش
سلام: آموختن منطق های جدید مثل منطق ریاضی، منطق موجهات، منطق محمولات و ... را تا چه اندازه لازم می دانید؟ با توجه به مطالبی که از کتاب از ارسطو تا گودل اثر ضیاء موحد خواندم به نظرم می رسد که لازم است مفصل به این منطق ها پرداخت چون طبق آن کتاب منطق جدید عقیم بودن برخی از ضروب که در منطق ارسطو منتج بودند را گویا به اثبات رسانده و ظرایف بسیار دیگری که در این منطق است و منطق ارسطو از آن خالی است ما را به این نکته می رساند که بدون منطق جدید ادعای رسیدن به واقع امری موهوم است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم با منطق ارسطویی نمی‌توان همه‌ی ابعاد پدیدار را به تفکر آورد و هرکدام از منطق‌های موجود، وجهی از پدیدار را می‌نمایاند مگر آن‌که انسان با شهود خود متوجه‌ی وجود پدیدار شود، کاری که امثال هایدگر در پی آنند. موفق باشید

20904
متن پرسش
سلام علیکم: با تشکر از زحمات استاد. این که همیشه یک دید الهی داشتیم که به دنبال توحید بوده و یک نگاه شیطانی داشتیم که نظر به کثرات داشته و غربی هم که استاد نقدش میکنن همان دید از نوع دوم است منتها چون زمان گذشته و تجربه بیشتر شده نمودش فرق کرده، به بیان دیگر نگاه شیطانی یه هویت داره و متناسب با مقتضیات ظهورش متفاوته اما از مباحث استاد اینطور برداشت میشه که نگاه غربی یه چیز جدیده، مثلا در ابتدای اسلام نبوده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی گفته می‌شود غرب، صورتِ جدیدی از انحراف است؛ می‌خواهیم عرض کنیم این عقل، عقلِ دیگری است و گمان نکنیم همان عقلی که دیروز ابزارهای ساده می‌ساخت امروز آن ابزارهای بزرگ و آن تکنیک را می‌سازد، بلکه عقلی به میان آمده است با روحیه‌ی تصرفِ جهان و نه تعامل با آن. کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعه‌نیافتگی» از دکتر داوری در این مورد نکات خوبی دارد. موفق باشید

20797

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: جناب استاد زلزله های اخیر تحلیل های مختلفی رو رقم زده تحلیل از زلزله ی بزرگ تهران! یا زلزله بزرگ ایران! جناب استاد چقدر میشه به این حرفهای زمین شناسی اعتماد کرد؟ استاد نقش و جایگاه خدا توی این اتفاقات چیه؟ جایگاه دعا کجاست؟ استاد این اتفاقات باعث دلشوره میشه. استاد اگه ایران مثه ژاپن خونه سازی می کرد بازم این حوادث سنگین و به پای تقدیر می گذاشتیم؟ ببخشید که اینجوری می پرسم این سوال رو شاید خیلیا داشته باشند. خواهشا دقیق و کامل توضیح بدید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید می‌توان موضوع را در عین ارتباط‌دادن به تقدیر الهی راهِ انتخاب انسان را برای آن‌که مقدرات خود را تغییر دهد، مسدود نکرد، به همان معنایی که در روایات داریم: حضرت علی «علیه‌السلام» از کنارِ دیوار در حالِ فروریختن خارج شدند و فرمودند از تقدیری به تقدیری یا از قدری به قضایی پناه بردم. به این معنا که اگر در سایه‌ی دیوارِ در حال خراب می‌نشستند، تقدیر ایشان آن می‌شد که دیوار به ایشان لطمه بزند. با همه‌ی این اوصاف ما باید در حدّ توان خود فعالیت داشته باشیم، نه آن‌که گمان کنیم می‌توانیم همه‌چیز را در اختیار بگیریم. موفق باشید

20375
متن پرسش
به نام خدا بازخوانی هویت دینی و ملی سلام علیکم: 1. چه معیارهای تاریخی وجود دارد که نشان دهنده این است که در خاورمیانه تمدن بشری وجود داشته است؟ 2. ما می بینیم که شواهد برای وجود تمدن های قدرتمند در شرق و غرب عالم نیز وجود دارد. مانند تمدن مایا در قاره آمریکا و یا امپراطوری بزرگ چین و روم در شرق و غرب عالم. آیا این تمدن ها ظرفیت ظهور یک پیامبر را نداشته اند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید در این مورد بتوان بر روی این نکته تأکید کرد که خاور میانه ظرفیت خاصی داشته است که می‌توانسته منشأ حرکات بشریت در سایر نقاط باشد. آن‌چه امروز از تمدن مایاها مانده است جز آثاری از معماری چیز دیگری نیست و یا از لائوتسه و کنفسیوس و بودا امروز در میان است جز رهنمودهای شخصی چیزی نیست آن‌طور که تمدن ابراهیمی و پیامبران ابراهیمی در عالم حضور دارند در آن حدّ که حتی در آمریکا دین مسیحیت است که نقش‌آفرین است. البته این با وجود پیامبران در همه‌ی اقوام، خلط نگردد، بحث در مورد پیامبران اولعزم است. موفق باشید

20298

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد طاهرزاده: حضرتعالی در جلسه 43 شرح ادب و عقل فرمودید خلفای سه گانه و حتی چهارگانه ابوسفیانی نبودند خلیفه چهارمی که مدنظر حضرتعالیست آیا معاویه علیه الهاویه است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشتباه شده است منظورم عثمان بوده است در حالی‌که معاویه پسر ابوسفیان به هیچ وجه با آن سه خلیفه قابل مقایسه نیست از آن جهت که او با اصل اسلام مخالف است. موفق باشید

19398
متن پرسش
سلام استاد: در مورد موضوع روح این رو فهمیدم، اگه اشتباهه یا توضیح اضافی لازم داره بفرمایید: روح مقام کلی و فنای همه انسان‌هاست حتی ائمه و انبیا (ع)، ولی پرتوهای این روح شده انسان با شدت و ضعف های خاص، از ائمه با شدت بالا تا بقیه با شدت پایین. حال یه سوال دارم که آیا روح که مقام کلی هست، پس در مفهوم یک تقدمی نسبت به مقام‌های جزیی حتی ائمه داره؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اشکال ندارد این‌طور بگوییم. ولی شاید بتوان گفت از جهتی حقیقت ائمه که همان حقیقت پیامبر است که اولین مخلوق می‌باشد، همان روح باشد. موفق باشید

18872

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد در باب صلوات بر محمد و آل محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) به نظر شما صلوات ما چیزی به مقام پیامبر و آل پیامبر اضافه می کند و یا فقط اظهار ارادت و نظر ما به آن مقامات عظمی و کسب فیض از رهگذر صلوات، برای خودمان است؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:

بحمداللّه بحث نسبتاً مفصلی درکتاب «صلوات برپیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» عامل قدسی‌شدن روح» که بر روی سایت هست، در این باب موجود است، بدان رجوع شود. موفق باشید

 

18055
متن پرسش
با سلام: طبق این آیه قرآن که می فرماید «لیس للانسان الا ما سعی»آیا اینگونه است که هر انسانی به میزان تلاش خودبه آنچه که خدا تقدیر کرده می رسد؟ نسبت آن در دنیا و آخرت چگونه است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در راستای آرمان و ایده‌ی رجوع به حق، هرکس به اندازه‌ای که تلاش کند تا خودبینی خود را به حق‌بینی تبدیل کند، از  تلاش خود بهره‌مند می‌شود وگرنه همواره با پوچی و نارضایتی‌های خود روبه‌رو خواهد بود. موفق باشید

17840

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت مبارک استاد عزیز: استاد بنده چندین سال هست که یک «اندیشه» را همواره با خودم متذکر می شوم، این که ما برای نیل به آرمان های انقلاب و عبور از ظلمات فرهنگ غرب، باید مسئولین ما به ویژه شخص رییس جمهور ایران علاوه بر این که در عمل و در حوزه اجرایی ما را از فرهنگ غرب عبور دهد و نظام اسلامی را عملیاتی کند (که این مورد را هم حضرتعالی در آثار گران قدرتان مشهود است) بایستی همواره بخش عمده ای از ایراد «سخنانشان» با مردم را که با انحاء مختلف صورت می گیرد به منزله ی یک «عارف و مبلغ دین» ملت ایران را متذکر عالم معنوی کند تا ان شاءالله فکر ملت از «معیشت» به «معنویت» سوق پیدا کند. اولا آیا این اندیشه صحیح هست؟ ثانیا فکر می کنید که الان مردم آمادگی چنین بیاناتی از رییس جمهوری که طبق معمول از مفاهیم اقتصادی همچون تورم و رکود صحبت کرده را دارند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف صحیحی است و اگر مسئولان اجرایی در سخنان خود و در اعمال خود متذکر چنین اهدافی باشند، مردم یک‌شبه ره صدساله‌ی را طی می‌کنند. ولی ما از نظر تاریخی مسیری را جهت این امر باید در مردم و مسئولان طی کنیم و مهم آن است که بتوانیم در این رابطه برنامه‌ریزی نماییم. موفق باشید

8232
متن پرسش
با سلام ... چرا شما سعی می‌کنید خودتان را برای بقیه الگو قرار دهید؟ چه کسی به شما مشروعیت داده که برای مردم سخنرانی کنید و فهم خودتان را ملاک دین قرار دهید؟ اگر روزی متوجه بشوید که تمام کتاب‌هایی که چاپ کردید، بالکل مقابل دین واقعی می‌ایستد شما چه کار می کنید؟ شما با طرح مباحثی که در کتاب‌هایتان می‌کنید جز این‌که ما را با حجابِ مفاهیم روبه‌رو کنید کار دیگری نمی کنید!!!! اصلا آیا بر شما واجب شرعی بوده است که در نشر آثارتان فعالیت کنید؟ امثال شما عزیزان که در رأس امور فرهنگی کشور فعالیت می‌کنید ظاهراً چشم بر مشکلات عدیده‌ی مردم پوشیده‌اید و دنبال آرزوها یا بگو هوس‌های خود هستید و با یک سری حرف و حدیث‌های در قالب دین خدا، سر خود و مردم را مشغول می‌کنید!! شما استاد محترم بر هیچ‌کس ولایت ندارید که بخواهید نحوه‌ی تربیت افراد را به‌عهده بگیرید، همان‌طور که در زندگی‌نامه‌ی خود گفته‌اید! ولایت مال حضرت ختمی مرتبت(ص) است و بس! خود باشید و خود شوید حاج آقا!! علایق شخصی شما و آنچه شما نامش را فطرت می‌گذارید برای خود شخص شما حجت است، چه ربطی به دیگران دارد؟ الآن شما در کشور دارید صاحب جریانی بین جوانان می‌شوید یعنی در حال تاثیرگذاری هستید، چقدر به آینده‌ی روحی خود مطمئن هستید؟ نمی‌دانم که چرا بنده با امثال شماها مشکل پیدا کردم؟ اشکال کار هم این است که شما نمی‌گذارید رو در رو باهاتون بحث بشه ! انگار هرچی حقیقت هست، پیش امثال شماهاست، این یعنی سرِ مردم رو شیره مالیدن !!!! آیا شما فکر می‌کنید که توانایی هدایت مردم را دارید؟ منِ جوان می‌گویم این یک توهم است ... حالا هر جور دوست دارید جواب بدید؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: نمی‌دانم چه شده که تا این حدّ از دست بنده عصبانی هستید؟ آدم حسابی! مگر ما حرف‌های خودمان را می‌زنیم که روزی متوجه شویم بالکل مقابل دین واقعی بوده؟ همه‌ی تلاش بنده آن است که به عنوان یک معلم معارف اسلامی نگاه عزیزان را متوجه دین اسلام بگردانم تا هرچه بیشتر سر و کارشان با شریعت الهی و احکام پروردگارشان باشد و سعی می‌کنم عقل مخاطبان خود را مورد خطاب قرار دهم نه احساساتشان را، تا خودشان توان تفکر در دین را پیدا کنند. تعجب می‌کنم که عنایت نمی‌کنید امر به معروف و نهی از منکر واجب شرعی است و چه امر به معروفی بهتر از آن‌که افراد را متوجه معروف الهی کنیم و چه نهی از منکری بهتر از آن‌که جوانان را متوجه ظلمات فرهنگ غربی نماییم. مگر بحث ولایت مطرح است که می‌گویید بنده بر کسی ولایت ندارم که بخواهم تربیت افراد را به عهده گیرم؟! بنده معلمی هستم که وظیفه‌ی شرعی‌ام اقتضا می‌کند که متذکر دین الهی باشم تا انسان‌ها خودشان انتخاب کنند. باور کنید اگر احساس وظیفه نمی‌کردم بسیار راحت‌تر بودم که به مطالعات شخصی خود بپردازم و به عباداتم مشغول شوم که بحمداللّه خداوند شوق انجام آن را در من قرار داده. چقدر خوب بود که می‌فرمودید مثلاً کدام قسمت از کدام کتاب مخالف نظر عالِمان دین یا مخالف متن آیات و روایات است، تا بنده خود را تصحیح می‌کردم. می‌گویید اشکال کار این است که نمی‌گذاریم با ما بحث شود. چطور نمی‌گذارم؟! بفرمایید این گوی و این میدان. از طریق همین سایت هر اشکالی دارید بفرمایید، هم بنده استفاده می‌کنم و هم کاربران عزیز. ولی اجازه دهید کار به مراء نکشد زیرا در آن برکتی نیست. با این‌که بنده هرگز اقدام به چاپ هیچ‌کدام از کتاب‌ها نکرده‌ام با این‌همه امیدوارم این نسل از طریق آثاری که از بنده - به لطف الهی- به‌جا مانده، راهشان به سوی افکار عالمانی مثل حضرت امام و علامه طباطبایی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیهما» گشوده شود و از آن طریق بتوانند مستقیماً با آیات و روایات ائمه«علیهم‌السلام» مأنوس گردند. اخوی! این رسمش نبود که با ما این‌جوری رفتار کنی!! موفق باشید ‌
8218
متن پرسش

سلام علیکم. در مناطره ای که جمعه در مورد شهید آوینی برگزار شده بود آقای زرشناس فرمودند شهید آوینی ذاتا غرب را شر میدانست ولی دکتر شهاب اسفندیاری نقل قول هایی را از شهید آوینی بیان کردند که نشان میداد ایشون ذات غرب رو شر نمیدونه و به آقا زرشناس فرمود هایدگری و فردید بیان نکنند که آقای زرشناس فرمودند بحث هایدگر و فردید مطرح نیست و خود شهید اوینی شخصا ذات غرب رو شر میدانست. به توجه به سخنان این دو بزرگوار، شما نظر کدام را قبول دارید؟ آیا شهید آوینی ذات غرب را شر میدانست؟ چون یکسری مطالب از ایشون نقل شده بود که ظاهرا در تناقض با این دیدگاه بود.

متن پاسخ

باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: باید جملاتی که جناب آقای اسفندیاری بدان استناد کرده‌اند را ببینم. زیرا از آن‌جایی که مرحوم شهید آوینی نظر به تمدن اسلامی دارد و تمدن غربی هیچ تمدنی را در مقابل خود نمی‌پذیرد پس عملاً برای تمدن اسلامی شرّ ذاتی به‌حساب می‌آید، می‌ماند که بین غرب و تمدن غربی باید تفکیک کرد. بنده غرب را از جهتی آماده‌ی تذکر می‌دانم و امکان بازخوانی خود و رهایی از تمدن سکولار را در آن محال نمی‌دانم. موفق باشید

24044
متن پرسش
سلام علیکم: پدیده ای که در این زمان شاهد آن هستیم عدم فهم حرف همدیگر و جایگاه آن و به تبع آن تکفیر همدیگر می باشد. ۱. این پدیده آیا سابقه تاریخی دارد؟ یعنی در تمدن های گذشته هم اتفاق افتاده است؟ ۲. راه خروج از این وضع چیست؟ و اساساً چه می‌شود که جامعه‌ای مثل جامعه‌ی ما با آن سوابقِ درخشان الهی و انسانی، یک‌مرتبه به چنین رویه‌ای گرفتار می‌شود که دیگر از آن فداکاری‌ها و جوانمردی‌ها نسبت به همدیگر تهی می‌گردد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام عرایض بنده در کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» و 70 جلسه شرح آن کتاب در همین رابطه بود. بنده این خطر را در آن‌جا متذکر شده‌ام و راه حل‌های آن در حدّ فهم خود ارائه داده شد.

برای اصیل‌شدن، برای آن‌که یک‌بار دیگر جماعتی زنده باشیم باید از نو در عطیه‌ی جامعه‌ی اسلامی‌مان داخل شویم. از طریق چنین التزامی، یک جامعه به یک قومِ زنده تبدیل می‌شود و جماعت افراد به نحو اصیلی با یکدیگر پیوند می‌یابند.

محقق‌گشتن یک قوم، پیش‌شرطِ اصول روابط حقیقی آن قوم است. در این حالت است که زندگی فرد نیز معنادار می‌شود. اگر فرد، و هر فرد به طریق خاص خود در وظیفه‌ی تاریخیِ قوم سهمی به دوش بگیرد، تنها چنین چیزی می‌تواند ما را از شبِ بی‌معنایی معاصر نجات دهد.

محقق‌‌شدن یک قوم، توسط اتحاد روحانی که در جامعه و در نسبت بین افراد پیش می‌آید چیز مهمی است زیرا از طریق این امر و صرفاً از طریق این امر، هم‌گرایی و یا معنایابیِ افراد ممکن می‌گردد.

هنگامی‌که عالَم در حجاب می‌رود و خود را پنهان می‌سازد، هنگامی که درک ما از آن به ورطه‌ی ابهام و انحطاط می‌افتد، بیگانگی و نیست‌انگاری سر بر می‌آورد و این وقتی است که جامعه‌ای معنوی و قدسی نداشته باشیم. چیزی که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» متوجه‌ی آن بود و انقلاب اسلامی را به مردم ما پیشنهاد نمود.

مدرنیته، زمانه‌ی هجرتِ معنویت و زمانه‌ی سقوطِ معنا است. معنویت، بنیادِ لاینفکِ اصالت جماعت است. صرفاً با سکونت در سایه‌سارِ خدا است که بشر می‌تواند تاریخی شود، یعنی به یک قوم تبدیل شود. از آن‌جا است که افراد، صرفاً در جماعت، هم‌گرایی پیدا می‌کنند و در التزام به تقدیرِ جمعی خود معنا می‌یابند. امید است که در بستر معنویت‌بخشیِ این ماه با برکت، باز سکونت در سایه‌سارِ خدا را همچون زمان دفاع مقدس که زمان ایثار و فداکاری بود؛ احساس کنیم. باز شهید بهشتی‌ها با آن سعه‌ی صدر و با آن امید به آینده‌ی انقلاب اسلامی طلوع نماید.[1] موفق باشید  

 


[1] - اخیراً بنا شد عرایضی در مورد شخصیت شهید بهشتی بشود. متن عرایض بنده چنین بود:

شهید بهشتی یک امت بود

۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگ‌نظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیله‌های دشمن را خنثی می‌کرد.

۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی می‌دید، لذا برای بقیه‌ی اندیشه‌ها احترام قائل بود، ولی نه آن‌طور که جریان‌های مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیم‌گیری‌های کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالی‌که بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.

۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعه‌ی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز می‌کند و نباید نگران جریان‌هایی بود که سعی داشتند با روحیه‌ی غرب‌گرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.

۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمت‌ها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتی‌که بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و می‌توانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهام‌زنندگان، دلیل و مدرکِ سخنان‌شان پرسیده شود.

5- نکاتی از نامه‌ی شهید بهشتی به امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در مورد بنی‌صدر: 22/12/59

دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏ شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت‏ های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ ها و نوشته‏ ها و کرده‏ ها بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‏ها یا دل‏سوزی‏های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می‏ خواهد و زبانش همین را می‏ گوید و قلمش همین را می‏ نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه ‏ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به‌سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‏های آن، جامعه را به راهی می‏ کشاند که خود به خود درها را به‌روی ارزش‏های بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می‏ گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‏ کند که جامعه را به‌سوی امامت متقین و گسترش این امامت ‏بر همه سطوح راه می‏ برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می‏ کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی‌مبالات‏ها یا کم‌مبالات‏ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آن‏ها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد.

اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنج‌دیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد

امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده‏ این‏ها را ببینم و ندای یاللمسلمین آن‏ها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می‏ کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.

ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آن‌قدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهم‌ها افزوده شده است و هرگز باور نمی‌کردیم که آقای بنی‌صدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.

ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی‌صدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند. در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگ‌نظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنی‌صدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.

۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنی‌صدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد.

۷. شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه می کنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش می رفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمی کند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت می کنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.

۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعه‌ی صدر و تحمل فوق‌العاده‌ی او بود، نباید فراموش کرد.

۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی می‌فرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر می‌کرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنی‌صدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.

۱۰. حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... »  حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملت‌بودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه می‌شود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخی‌اش به وسعتِ یک ملت می‌شود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگ‌نظری‌ها، او را مظلوم‌وار از دست بدهیم؟

 

24030

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی: بنده چند سالی یک راهی را می رفتم که فکر می کردم درست است ولی به تازگی متوجه شدم که اشتباه کردم و الآن در شرایطی قرار گرفته ام که هیچ راهی برای برون رفت از این شرایط ندارم در صورتی که توبه کرده ام و قلبا پشیمان شده ام اما اکنون نمی دانم راه نجات در چیست؟! آیا من باید تا آخر عمر با این شرایط بسازم یا مقامت کنم در حالی که توان هیچ مبارزه ای را ندارم و حتی توان دعا کردن را هم ندارم، آیا خود خدا و اهل بیت در این شرایط راه نجاتی برای ما قرار نمی دهند؟ آیا توبه ام پذیرفته نشده که این قدر زجر می کشم؟ از شما خواهشمندم مرا راهنمایی بفرمایید که وظیفه ام چیست؟ و از دعای خیرتان محرومم نکنید و برای نجاتم دعا بفرمایید. با تشکر از توجه شما. باقریان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نمی‌دانم موضوع چیست. شاید نیز لازم نیست بدانم. ولی همین اندازه عرض می‌کنم آن‌چه دین خدا در مقابل ما قرار داده، راهی است که هر انسانی می‌تواند وارد آن شود و از راهی که رفته است به سوی خدا برگردد. سعی کنید طبق قاعده‌ای که می‌گوید: «رَه چنان رو که رهروان رفتند» مثل عرف مردم زندگی کنید و زندگی خود را مطابق مردم معمولی شکل دهید. موفق باشید

23568

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: چند وقت پیش تو هیئت یه روحانی سخنرانی می کرد که صحبتش کشید به رد عرفا و من جمله مولوی. من بعد هیئت پیامی براشون فرستادم و ایشون هم جوابایی دادن که عینا اون پیاما رو میارم. سوال اولم اینه که روش حرف زدن من با ایشون درسته؟ دوم اینکه همچین مواقعی چی باید بگم وقتی این ابیات رو میارن؟ متخصص جنگ با صهیونیسم ., [۰۹.۰۲.۱۹ ۲۰:۰۰] سلام حاج آقا پیرو صحبت های دیشب تو هیئت باب الحوائج ظاهرا مولوی رو قبول ندارین درسته؟خب نظر حضرت آقا رو که چند سال پیش در دیدار با شعرا گفته بودند که همون طور که خود مولوی در ابتدای دیباچه ی دفتر اول میگه واقعا (هو اصول اصول اصول الدین). اگه مخالفت شما با مولوی به خاطر شعرهایی که در منقبت عمر و امثالهم گفته خب تقیه کرده در جایی که سنی ها حاکم بودن. امام رضا ولیعهد مامون میشه معنیش این نیست که مامون رو قبول داره (فرض مثال) رنجبریان /, [۱۰.۰۲.۱۹ ۰۷:۴۹] [Forwarded from عقل ستیزان]
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره این تفاوت‌نظرها هست و در جریان اندیشه این افراد هستم. این ها ظرف فرزند امام را هم آب می کشیدند. چرا ما خودمان را وارد این جدال‌ها بکنیم؟ مصیبت این‌جا است که جهان دارد به سوی مولوی رجوع می‌کند، و کشور ترکیه میدان‌دارِ این جریان است تا خود را به جهت آبروی جهانی که مولوی پیدا کرده است، با چسباندن به مولوی، و مولوی را از آنِ خودکردن، به آبروی جهانی برساند؛ ما این‌جا باید بنشینیم و به مولوی ناسزا بگوییم!! موفق باشید

23524

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و ادب، ببخشید من هنوز متوجه نشدم تقدم و تاخر مطالعات را، آیا ما ابتدا سیر کتب شهید مطهری را بخوانیم و سپس بقیه را، يا چیز دیگری مقدم است؟ همچنین زمان شروع سیر مطالعاتی استاد طاهرزاده چه زمانی است؟ مقدمه ی سایرین است یا موخر از برخی مطالعات دیگر؟ در کل کاش استاد طرح و سیری را ارائه می دادند که عمومی باشد و جامع، که هرکس تکلیف خود را بداند که از هر عالم چه کتابی و چه زمانی بخواند تا به کلیت اسلام ناب دست پیدا کند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم شهید مطهری مطابق سیر خاصی نوشته‌ها و سخنان خود را تنظیم نکرده‌اند. بعدها این فکر پیش آمد که ترتیبی به آن سخنان داده شود. فکر می‌کنم با کتاب‌هایی مثل «داستان راستان» و «جاذبه و دافعه علی «علیه‌السلام» و «سیره‌ی نبوی» و «سیری در نهج‌البلاغه» و «حماسه‌‌ی حسینی» را اگر مطالعه کنید، خودتان متوجه می‌شوید چگونه از اندیشه‌های آن مرد بزرگ می‌توانید بهره بگیرید. ما در کنار آن مطالعات، سیر مطالعاتی بر روی سایت را پیشنهاد می‌کنیم. موفق باشید

22846
متن پرسش
با سلام و وقت بخیر. ۱. استاد حقیر طلبه و مشغول مطالعه کتب شما هستم. با توجه به حجم کتب درسی و معرفتی که مطالعه می کنم، متاسفانه رجوعم به قرآن کم بوده و هست. منتها الان تصمیم گرفتم مطالعه قرآن رو جدی شروع کنم و وقت بگذارم پیش از اینکه از قرآن فاصله بگیرم. با این شرایط نحوه استفاده از قرآن برایم سوال هستش. جزوه‌ی «نحوه استفاده از تفسیر المیزان» و برخی پرسش پاسخ ها رو حول این موضوع مطالعه کردم اما بازم برام سوال هست؛ از یک طرف در بحث استفاده از تفسیر المیزان موضوع پیش زمینه و مقدمات مواجهه با آن مطرح می شود برای استفاده‌ی بهتر، اون دغدغه‌ی مورد نیاز، بحث تاثیر مواجه‌ی اول و... از طرفی خودم به گونه‌ای ام که اگه با مباحث ریشه ای و محوری مراجعه نکنم و مثل سایر تفاسیر با مباحث روایی بیشتر مواجه باشم احساس می کنم چون بعد باید المیزان بخونم دارم دوباره خوانی اشتباهی انجام میدم، در واقع اون رضایت از مطالعه رو نداره برام. مورد دیگه اینکه می‌خوام مواجهه‌ی اولم با قرآن با اصول خوب و محکمی بسته بشه و اون قرابت فکری در تفسیر که در جزوه فرمودید به نظر علامه (ره) بهتره باشه شکل بگیره. از طرفی مطالعه کم کم اتفاق میوفته و شاید اون مقدمات رو هم بشه کم کم اضافه کنم. ۲. مورد دیگه بحث ترجمه استاد همدانی از تفسیر هستش؛ اینکه این تفسیر تا چه مقدار منتقل کننده روح المیزان هست؟ ۳. استاد آیا مطالعه‌ی تفسیر تسنیم ذیل پایان هر سوره از المیزان، دریافت روح کلی المیزان رو (نسبت به اینکه یک دور کامل تفسیر المیزان بخونیم و بعد تفسیر تسنیم) کاهش میده؟ استاد لطفاً بنده رو راهنمایی فرمایید. تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تأکید کامل بر دروس رسمی حوزه ۲. مطالعه‌ی کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آن‌ها ۳. حدود ۱۰۰ جلسه گوش‌سپردن به صوت شرح سوره‌هایی مثل زمر و آل‌عمران ۴. رجوع به تفسیر ارزشمند و قیّم المیزان  ۵. ترجمه‌ی مرحوم آقای موسوی همدانی خوب است ولی طلبه باید با متن عربی المیزان مرتبط باشد ۶. فعلاً با خود تفسیر المیزان مرتبط باشد. موفق باشید

22424
متن پرسش
سلام: در کتاب معراج السعاده حدیثی دیدم که نوشته بود: هرکس یقین به قضا و قدر داشته باشد غمناک نگردد. از طرفی روایت داریم که «ازالة الفرصه غصة» یا «اضاعة الفرصة غصة از غررالحکم»، این دو روایت چطور باهم قابل جمع است؟ کسی که فرصتی را از دست بدهد و کوتاهی کند غمگین و پشیمان می شود، حال آنکه روایت اول می گوید اگر یقین به قضا و قدر داشته باشید نباید غمگین بشوید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یقین به قضا و قدر الهی یعنی یقین به وقوع امری که حضرت ربّ العالمین بنا به ربوبیتِ خود تقدیر نموده و واقع شده و لذا جای نگرانی نیست و حتماً حسابی در کار بوده. ولی آن روایت که می‌فرماید از دست‌دادن فرصت‌ها غصه دارد؛ می‌خواهد بگوید که اتفاقاً آن فرصت‌هایی که بنا به تقدیر الهی پیش آمده تا ما وظیفه‌ی خود را انجام دهیم را، نباید از دست بدهیم. مثل دفاع مقدسی که پیش آمد و یا تقابلی که امروز در راستای مشکلات اقتصادی با استکبار پیش آمده است و باید از این فرصت، بهترین استفاده را کرد. موفق باشید

21324
متن پرسش
استاد امینی نژاد با نقل از عرفا مسیر سیر را به مارپیچ تشبیه کردند. برای نشان دادن اینکه نقطه آغاز و پایان یکی نیست یکی از اساتید مخالف این تعبیر بودند اما به نظر بنده مثال قشنگی بود آیا این تعبیر اشکال دارد؟ 2. چرا عرفا وجود را به دایره تشبیه کرده اند و نه بیضی؟ اگر هدف از قوس بیان عدم تکرار در تجلیات است دایره ظرفیت بیشتری دارد و انحنای بیضی کم است پس دایره قدرت نشان دادنش بیشتر است درست است استاد؟ احتمالا یک مرکزی بودن دایره هم می تواند کنایه از احدیت ذات باشد در مقابل محیط دایره که کثرت را می رساند یعنی دایره را از زوایای مختلف باید دید. گاهی نقطه آغاز و پایان گذاشت و تحلیل کرد و هزاران دایره وجودی می توان در دل بزرگترین دایره یعنی انسان ترسیم که سیر سایر موجودات را نشان می دهد و طولانی بودن مسیر انسان و گاهی یک نقطه در مرکز گذاشت و احدیت را نشان داد و نزدیکی خدا به همه موجودات یعنی معارف مختلفی را از طریق دایره می شود توضیح داد درست است استاد؟ 3. اینکه آیا دقیقا به همان نقطه آغاز برمی گردیم یا بالاتر یا پایین تر پایین و همان نقطه که لغو می شود بالا یعنی کسب کمالات بیشتر باید باشد چون الان علاوه بر وجود علمی وجود عینی هم داریم شدید شده ایم ضمن اینکه در برگشت رجوع مان به هو است درست است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- درست متوجه‌ی موضوع نمی‌شوم 2- حرف خوبی است 3- خداوند می‌فرماید: ««كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُون‏» به همان نحو كه از عالم بالا شروع شديد، به همان نحو برمى‏ گرديد. منتها در برگشت به آن آغاز، دیگر آن آغاز از خودتان شده زیرا با انتخاب‌های خود به آن‌جا رسیده‌اید. موفق باشید

20918
متن پرسش
با سلام: سوال بنده در مورد قوم یهود است. روند تاریخی قوم یهود نشان می دهد که جریان این قوم از زمان حضرت یعقوب علیه السلام شروع می شود. و حضرت یوسف علیه السلام به تنهایی سالیانی در مصر زندگی می کرد. اما پس از این مدت قوم حضرت یوسف به مصر کوچ کردند. از این زمان به بعد بود که این قوم به صورت ویژه رسیدگی می شدند. و این جریان سالیان زیادی و در زمان پیامبران بعدی از جمله حضرت موسی علیه السلام نیز ادامه یافت. و این رسیدگی بلند مدت باعث شده است یهودیان فکر کنند همیشه برتر هستند. سوال من این است که اولا آیا این تحلیل درست است؟ ثانیا علت آن چه بوده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان مصر هم بنی‌اسرائیل بعد از حضرت یوسف «علیه‌السلام» کارشان به ذلت و خواری کشید و در مقابل فرعون تا آن‌جا ذلیل شدند که خدمتگذاریِ قبطیان کارشان بود و به همین جهت حضرت موسی «علیه‌السلام» تلاش کردند آن‌ها را از مصر خارج نمایند. بنی‌اسرائیل به جهت روحیه‌ی توحیدی که در پیروی از حضرت موسی «علیه‌السلام» به‌دست آوردند؛ قرآن در توصیف‌شان می‌فرماید: «يا بَني‏ إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» (47/ بقره) و آن‌ها متوجه‌ی این امر نشدند که ملاکِ برتری، توحید است و نه نژاد. و همین توهّم موجب شد تا از توحید محمدی «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» استقبال نکنند. موفق باشید

20591
متن پرسش
استاد گرامی سلام علیکم: سیر مطالعاتی را تا معاد دنبال کرده ام ولی هضم بعضی مطالب برایم مشکل است: 1. چرا من انسان که از نظر وجودی برتر از تن انسان و جهان مادی است برای ارتباط با جهان مادی نیاز به ابزار مادی دارد؟ 2. چرا من انسان که از تن به عنوان ابزار استفاده می کند هنگامی که تن دچار آسیب های شدید می شود و دیگر آن کارایی لازم را ندارد آن را رها نمی کند به عنوان مثال افرادی چندین سال در حال اغما به سر می برند و یا افرادی چنان دچار کهولت سن می شوند که حتی اختیار نگهداری مواد زائد بدن را از دست می دهند بطوریکه اطرافیان شخص دچار زحمات زیادی می شوند؟ البته رسیدگی به سالمندان ثواب دارد ولی منظورم اینست که خود شخص از زنده بودن در این حالت چه هدفی را دنبال می کند که از بدن منصرف نمی شود؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ در حرکت جوهری بحث شد که برای تبدیل قوه به فعل باید به چیزی که عین حرکت یعنی عین تبدیل قوه به فعل است نظر کرد تا در آن سیر کمال انسان صورت گیرد. 2ـ اگر بگذارند آن شخص بیمار در بستر طبیعی خود جلو برود نفسِ ناطقه‌ی او به وقتش بدنش را ترک می‌کند ولی متأسفانه با تنفس‌ توسط دستگاه و یا انواع داروها نفس ناطقه‌ی او را معطّل می‌کنند. موفق باشید

9582
متن پرسش
سوال: شما می فرمایید که مومن «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» و مومن غصه نمی خورد و نگرانی ندارد می داند که همه در دست خداست و خیالش راحت است. سوالی که به وجود می آید این است که: یک وقت است امام معصوم است که هیچ خطایی ندارد و خیالش راحت است که آنچه خدا فرموده عمل کرده است، خب این شخص اگر مسئله ای هم رخ دهد چون از جانب خودش مشکلی نیست حادثه به وجود آمده را از طرف خدا می داند و وسیله ای برای امتحان و یا پیاده شدن سنتی در زندگی، اما یک وقت است من نوعی ام که ادعای ایمان دارم اما هر روز را با گناهی سر می کنم خب حادثه که رخ می دهد را وسیله تنبیه می بینم و چوب خدا می بینم برای همین نگرانم و غصه می خورم، پس نمی توانم در این حادثه ای که رخ داده است «و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» باشم. نمی دانم توانستم منظور خود را برسانم یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید؛ آیه می‌فرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» یعنی آن‌کس که سعی دارد با محبت به حضرت حق که دارای همه‌ی صفات کمالیه است زندگی کند، نه نگران گذشته است و نه نگران آینده و ما به اندازه‌ای که در مسیر محبت الهی قرار داریم منوّر به چنین حالتی خواهیم بود. باید سعی کنیم محبت حضرت حق را مدّ نظر جانمان قرار دهیم تا به آن‌چنان نتایجی نائل شویم. موفق باشید
35858
متن پرسش

سلام استاد عزیز: بنده توفیق در مباحث نورایتان را داشتم و دارم، نه تنها شما بلکه دیگر اساتید دیگر، عالمی که از آن سخن می‌گوید همیشه برایم زنده و سرشار از حضور است اما، دیگر از خودم خسته شدم دیگر از این بودن خسته شدم و دلم تنها مرگ می‌خواهد تا از تمام ترس و احساس گناه و نگرانی و انتظار و درد رها شوم، از آدم ها رها شوم، و مهم تر از آن از خودم، خودی که هیچ برکتی و اثری بر این کره خاکی نداشته و تنها رفتن جواب گوست. احساس تنهایی عمیق که هیچ کس و هیچ چیز و هیچ عمل نداری و خودت را باری بر دوش همه می‌بینی، از عممق جان خواهشمندم از شما استاد عزیزم که این قلب بیمار را دعا کنید که هر بار عهدی بسته می‌شود گناه و فاجعه بدتری رخ می‌دهد و سیاهی های ته نشین شده سر ریز می‌شود و دیگر تحمل خود را ندارم. بریده‌ام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دعاگو هستم چاره کار همین است که به گفته جناب مولوی: «همچو چَه کن خاک می کن گر کسی / زین تنِ خاکی ، که در آبی رسی». اگر واقعاَ کسی هستیم، مانندِ چاه کن از این تنِ خاکی، خاک باید بکنی تا به آب معنویت برسیم. یعنی اگر واقعاً آدمی با کلنگِ ریاضت از این جسمِ خاکی، اوصاف پلید را بکند و جدا کند؛ به آبِ لطیف حقیقت می‌رسد.
کار می‌کن تو به گوش آن مباش  ** اندک اندک خاک چَه را می‌تراش
هر که رنجی دید گنجی شد پدید  ** هر که جدی کرد در جدی رسید
موفق باشید

25150
متن پرسش
سلام: در کتب سلوکی و عرفان عملی، گه‌گاه به مطالبی به صورت قاعده ارجاع می‌دهند، و تمسک می‌کنند. مثلاً بر اساس قاعده‌ی «اقبال» می‌گویند «اگر با تمام جان، طالب سلوک باشید، استاد و مطالب مورد نیاز برای سلوک، خود به خود سر راه شما قرار می‌گیرد»‌. یا مثلاً سید بحر العلوم در لزوم ثبات در هر مرحله از سلوک، و عمل متناسب با آن مرحله، می‌فرمایند اگر از عملی که به آن پرداختیم، تخلف کنیم «خوف خطر است، چه حقیقت عمل بعد از ترک آن، به مخاصمت برخیزد». اگر درست فهمیده باشم، این قواعد، نه تنها قواعد سلوک فردی، بلکه سلوک جمعی هم هستند، چه این که متناظر با این قاعده‌ای که از سید بحر العلوم نقل شد، مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «اگر راه امام را گم، یا فراموش کنیم، یا خدای ناکرده عمداً کنار بگذاریم، ملت ایران سیلی خواهد خورد.» این قواعد سلوکی را، از چه منبعی می‌توان دریافت؟ آیا کتبی در این باره نوشته شده است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با تأمل در سلوک است که انسان متوجه‌ی این قواعد و حقّانیت آن‌ها می‌شود. زیرا وقتی در آن مسیر، حضرت حق به انسان یا به یک ملت رُخ نمود و بعد آن انسان یا آن ملت به حضرت حق پشت کرد، معلوم است که خداوند نیز او را به خودش وامی‌گذارد و این یعنی سیلی‌خوردن. موفق باشید

23819

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد بزرگوار و همگی عوامل و دست اندرکاران گروه فرهنگی المیزان: استاد سه تا سوال داشتم که با توضیح کوچکی خدمت شما عرض می کنم. بنده علاقه زیادی به کتاب و کتاب خوانی دارم و از حافظه نسبتا مناسبی برخوردارم به عنوان مثال میتونم در عرض بیست دقیقه یک صفحه کامل قرآن رو حفظ کنم (با این حال هیچ وقت نتونستم جز تعدادی سوره حفظ بشم از تنبلی) سوال: با توجه به مطالب بالا وقتی کتابی رو میخونم بعد از چند وقت که میگذره به اون کتاب برمی گردم گویا هیچی از اون کتاب یادم نمیاد!! گاهی مطالب خیلی گنگی از اون یادم میاد. چکار کنم این مشکل برطرف بشه چون با خوندن صدها کتاب هیچ چی از اون کتابا یادم نمیاد. تقریبا. سوال دوم: چطور تفکر کنیم؟ گاهی می خوام فکر کنم ولی دو دقیقه هم نمیتونم و از نظرم خسته کننده هستش. سوال سوم: چطور مشکل تنبلی رو حل کنیم؟ در ضمن از اینکه دیدم انقدر راحت سوالات همه رو جواب میدید به وجد اومدم. خداوند توفیق روز افزون به شما و همه ما عنایت کند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای شما در مطالعات این نباشد که مطالب را حفظ کنید، بلکه مبنای‌تان این باشد که شخصیت خود را شخصیتی اندیشمند و متفکر بار بیاورید. لذا پس از مدتی این خودتان هستید که حاصل آن مطالعات شده‌اید، نه مجموعه‌ی آن‌چه آموخته‌اید. قسمت دوم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» می‌تواند نکاتی را با شما در میان بگذارد. موفق باشید

23804
متن پرسش
سلام: با توجه به فرموده عالم بزرگوار مرحوم لنکرانی که واجبات خود را انجام دهید و بعد از آن بدنبال حل مشکلات مردم باشید من بهشت را تضمین می کنم. خواهشمند است مرا راهنمایی بفرمایید. من می توانم بجز شغل اول شغل دومی داشته باشم و درامد آن را فقط برای کمک به فقرا و نیازمندان اختصاص دهم. آیا این کار را انجام بدهم و یا اینکه بعد از فراغت از شغل اول بدنبال عبادت نوافل و قرآن و ادعیه و مستحبات باشم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انجام واجبات با معارف و اخلاقِ بهتر موجب نتیجه‌ی بهتری خواهد شد. آری! در کنارِ عمق‌بخشیدن به معارف دینی، اگر زمینه‌ی خدمت به مردم فراهم است باید آن خدمت را بر انجام مستحبات ترجیح داد. موفق باشید

نمایش چاپی