باسمه تعالی: سلام علیکم: واژهی صوفی قبلاً با واژهی عرفان که در این زمان بهکار میرود، مترادف بوده است. همه باید اهلِ طریقت به سوی حقیقتی باشیم که شریعت الهی متذکر آن شده است، حال به هر اسم و عنوانی که میخواهد باشد. البته امروزه متأسفانه عدهای خود را با این واژهها معرفی میکنند در حالیکه هیچ بهرهای از بصیرت عرفانیِ عرفا در خود ندارند و یک دکّان شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید در این مورد بتوان بر روی این نکته تأکید کرد که خاور میانه ظرفیت خاصی داشته است که میتوانسته منشأ حرکات بشریت در سایر نقاط باشد. آنچه امروز از تمدن مایاها مانده است جز آثاری از معماری چیز دیگری نیست و یا از لائوتسه و کنفسیوس و بودا امروز در میان است جز رهنمودهای شخصی چیزی نیست آنطور که تمدن ابراهیمی و پیامبران ابراهیمی در عالم حضور دارند در آن حدّ که حتی در آمریکا دین مسیحیت است که نقشآفرین است. البته این با وجود پیامبران در همهی اقوام، خلط نگردد، بحث در مورد پیامبران اولعزم است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت داریم که حضرت مولى الموحدين (ع) فرمودند: «أَنَا أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»؛ من در همه ى تاريخ امير هر مؤمنى هستم كه بوده و يا خواهد بود. يعنى همينطور كه حضرت جبرائيل (ع) به همه ى پيامبران وَحى مى كنند، مقام نورى اميرالمؤمنين (ع) نيز همه ى مؤمنين را در سير به سوى كمالِ ايمان كمك مى نمايند. سپس فرمودند: «وَ أُيِّدْتُ بِرُوحِ الْعَظَمَةِ»؛ و من از طريق روح عظمت مدد مى شوم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مدرنیته به عنوان یک فرهنگ هرگز مورد تأیید رهبری نیست و میتوان از سخنانشان این نکته را فهمید و مدرنیته به عنوان ابزار، امروز چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت، میماند فرهنگی که پشت این ابزارها خوابیده است که مقام معظم رهبری در صحبت خود در مورد سبک زندگی روشن کردند که باید متوجه بود این ابزارها ما را گرفتار سبک زندگی غربی نکند و توجهدادن به این امر را به عهدهی محققین گذاشتند و این آن امری است که نباید از آن غفلت کرد که در هر صورت، هر تکنیکی فرهنگی را با خود میآورد و باید نسبت به آن فرهنگ، خودآگاهی پیدا کرد تا اسیر آن نشویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به راهی که خداوند در مقابل ما گشوده است تا به قرب او برسیم، راضی باشیم و آن راه با آنچه به ما داده است گشوده میشود نه به وسیلهی آنچه به ما نداده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فراموش نفرمایید که علم توحید همچون نور است و با هر چهرهای که از آن روبرو شوید با همهی آن به صورت اجمال روبرو میشوید و به مرور آن اجمال به تفصیل میآید. خوب است در این مورد، کتاب «عالم انسان دینی» را که بر روی سایت هست مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی با استناد به سخن مقام معظم رهبری در جواب سؤال شمارهی 13269 داشتم. این نوع مباحث را باید از طریق کتابهایی که تدوین شده است دنبال بفرمایید. بنده عرایضی در کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» در این رابطه داشتهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابهای آقایان دکتر موسی نجفی و موسی حقّانی خوب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است جایی باشد که صیغهی مسجد برایش نخوانده باشند. مثل اطاق خادم مسجد، که درون مسجد هست ولی جزو مسجد حساب نمیشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون اهداف بلند در نظر نباشد، راهِ رسیدن به آنها که عبادات و طاعات است جدّی گرفته نمیشود. از پیامبر خدا و فاطمهی زهرا و ائمهی هدی «علیهمالسلام» که بگذریم، خود رهبر معظم انقلاب چون متوجهی اهداف بزرگی در این تاریخ هستند، نسبت به عبادات جدّی میباشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حاج قاسم، صورت و تعیّنِ اخلاص بود و با اخلاص است که میتوان خدا را به ظهور آورد و خود را کنار زد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آن روایت که میفرماید: «الف الف آدم ابوالبشر» داشتهایم و با توجه به حرکت جوهری عالم متوجه میشویم، عالم ماده با حرکت جوهری خود به قیامت تبدیل میشود و باز با نظر به تعطیلنشدنِ تجلی، عالم دیگری تجلی میکند با آدم ابوالبشرِ دیگری.
در مورد فرمایش علامه، آری! آن آدم که در ابتدای خلقت، خود را در آغوش حضرت حق در برزخ نزولی یافت با نظر به شجرهی ممنوعه یعنی عالم کثرت، هبوط خود را که احساسِ حضور در عالم کثرات است شروع کرد. عرایضی در این مورد در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علیک ببرهان الصدیقین و نظریهی تشکیک وجود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام عرایض بنده در کتاب «عقل و ادب ادامهی انقلاب اسلامی در این تاریخ» و 70 جلسه شرح آن کتاب در همین رابطه بود. بنده این خطر را در آنجا متذکر شدهام و راه حلهای آن در حدّ فهم خود ارائه داده شد.
برای اصیلشدن، برای آنکه یکبار دیگر جماعتی زنده باشیم باید از نو در عطیهی جامعهی اسلامیمان داخل شویم. از طریق چنین التزامی، یک جامعه به یک قومِ زنده تبدیل میشود و جماعت افراد به نحو اصیلی با یکدیگر پیوند مییابند.
محققگشتن یک قوم، پیششرطِ اصول روابط حقیقی آن قوم است. در این حالت است که زندگی فرد نیز معنادار میشود. اگر فرد، و هر فرد به طریق خاص خود در وظیفهی تاریخیِ قوم سهمی به دوش بگیرد، تنها چنین چیزی میتواند ما را از شبِ بیمعنایی معاصر نجات دهد.
محققشدن یک قوم، توسط اتحاد روحانی که در جامعه و در نسبت بین افراد پیش میآید چیز مهمی است زیرا از طریق این امر و صرفاً از طریق این امر، همگرایی و یا معنایابیِ افراد ممکن میگردد.
هنگامیکه عالَم در حجاب میرود و خود را پنهان میسازد، هنگامی که درک ما از آن به ورطهی ابهام و انحطاط میافتد، بیگانگی و نیستانگاری سر بر میآورد و این وقتی است که جامعهای معنوی و قدسی نداشته باشیم. چیزی که حضرت روح اللّه «رضواناللّهتعالیعلیه» متوجهی آن بود و انقلاب اسلامی را به مردم ما پیشنهاد نمود.
مدرنیته، زمانهی هجرتِ معنویت و زمانهی سقوطِ معنا است. معنویت، بنیادِ لاینفکِ اصالت جماعت است. صرفاً با سکونت در سایهسارِ خدا است که بشر میتواند تاریخی شود، یعنی به یک قوم تبدیل شود. از آنجا است که افراد، صرفاً در جماعت، همگرایی پیدا میکنند و در التزام به تقدیرِ جمعی خود معنا مییابند. امید است که در بستر معنویتبخشیِ این ماه با برکت، باز سکونت در سایهسارِ خدا را همچون زمان دفاع مقدس که زمان ایثار و فداکاری بود؛ احساس کنیم. باز شهید بهشتیها با آن سعهی صدر و با آن امید به آیندهی انقلاب اسلامی طلوع نماید.[1] موفق باشید
[1] - اخیراً بنا شد عرایضی در مورد شخصیت شهید بهشتی بشود. متن عرایض بنده چنین بود:
شهید بهشتی یک امت بود
۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگنظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیلههای دشمن را خنثی میکرد.
۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی میدید، لذا برای بقیهی اندیشهها احترام قائل بود، ولی نه آنطور که جریانهای مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیمگیریهای کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالیکه بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.
۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعهی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز میکند و نباید نگران جریانهایی بود که سعی داشتند با روحیهی غربگرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.
۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمتها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتیکه بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و میتوانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهامزنندگان، دلیل و مدرکِ سخنانشان پرسیده شود.
5- نکاتی از نامهی شهید بهشتی به امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» در مورد بنیصدر: 22/12/59
دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشت های بینابین، که نه بهکلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند، و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضوع بینابین گواه.
بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می خواهد و زبانش همین را می گوید و قلمش همین را می نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
بینش اول به نظام و شیوه ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه بهسوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن، جامعه را به راهی می کشاند که خود به خود درها را بهروی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می گشاید.
بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می کند که جامعه را بهسوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه می برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می کند که خود به خود راه را برای نفوذ بیمبالاتها یا کممبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد.
اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد
امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.
ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهمها افزوده شده است و هرگز باور نمیکردیم که آقای بنیصدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.
ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنیصدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند. در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگنظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنیصدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.
۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنیصدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد.
۷. شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه می کنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش می رفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمی کند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت می کنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.
۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعهی صدر و تحمل فوقالعادهی او بود، نباید فراموش کرد.
۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی میفرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر میکرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنیصدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.
۱۰. حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... » حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملتبودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه میشود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخیاش به وسعتِ یک ملت میشود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگنظریها، او را مظلوموار از دست بدهیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: رسالت به عنوان برگزیدن یک انسان جهت هدایت کلی، غیر از الهامات و القائاتی است که برای هرکسی ممکن است پیش بیاید. پیشنهاد میکنم قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ببین وقتی با نظر به سیرهی اولیاء الهی مثل مولایمان علی «علیهالسلام» و جانِ جانمان حسین شهید «علیهالسلام» به زندگی مینگریم، چه اندازه همین دنیای به ظاهر تنگ برای زندگی حقیقی گشوده میشود. خودمان را مشغول زندگیهای تنگ کردهایم و بقیه را مقصر میدانیم. گفت: «تو درون چاه رفتستی ز کاخ / چه گنه دارد جهانهای فراخ». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت مشهوری است و بحث در آن روایت تازه مربوط به حجابهای ظلمانی و نورانی است. بیشتر باید آن را در کتابهای عرفانی مثل «فصوصالحکم» دنبال کنید. ولی هیچوقت آن هزاران حجاب را کسی به صورت مشخص مطرح نمیکند. آری! حجاب ظلمانی مثل نفس امّاره، مثل کبر. حجاب نورانی مثل علم مفهومی و إلا آخر. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هنوز هم شما در شیعهی انگلیسیبودنِ این جریان شک دارید؟؟! اینها تاریخشان سالهاست که گذشته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: علامهی طباطبایی میفرمایند: اعتماد به نفس، که عموماً در روانشناسی مطرح است به جهت آنکه اعتمادِ به حق را به حاشیه میبرد؛ یک نوع شرک محسوب میشود، مگر آنکه با گفتنِ اعتماد به نفس، منظور اعتمادِ به حق باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفهی طلبه آن است که در ابتدای امر تمام فکر و ذکر خود را مشغول دروس حوزه بکند و به حواشی نپردازد. بد نیست سری به جزوهی «عالَم طلبگی» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در آن روایت میفرمایند: «لباس خود را نيك كنيد و لوازم خود را به اصلاح آريد چنان كه در ميان كسان مانند خالى نمودار باشيد» و به نظر بنده ترجمهی آقای ابو القاسم پاينده خوب است. البته بنده ترجمهی آقای احمدیان را ندیدهام 2- مراد از «رحال» کالا و لوازم میباشد 3- به شرایط تاریخیِ روایت توجه کنید که روحیهی صحرانشینی و زندگی در همان محلی که شتران را میخواباندند چهرهای از مسلمانان به میان آورده بود که ابداً با روحیهی تمدنسازی اسلامی سازگار نبود. حضرت میخواهند آنها را به یک نحوه زندگی شهری وارد کنند. حال در زندگی شهری است که باید مواظب بود لباسهای ما موجب تبختر یا شهرت نگردد، نه اینکه تفاوتی بین مسلمانان مجهز به زندگی شهری و زندگیِ صحرانشینی نباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤالهای قبلی به طور نسبتاً مفصل عرض شد، حضرت استاد آیندهای که برای جامعه ترسیم میکنند، بیشتر آن نوع تمدنی است که در کنار فرهنگ مدرنیته قرار دارد و در آن جامعه هم ما سخت نیاز به عرفان و قرآن داریم و فکر میکنم بسیاری از متدینین همین طور اسلام را میخواهند. آری! مقام معظم رهبری نظر به نفیِ فرهنگ استکبار دارند و آیت اللّه جوادی هم مخالف آن نیستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان مصر هم بنیاسرائیل بعد از حضرت یوسف «علیهالسلام» کارشان به ذلت و خواری کشید و در مقابل فرعون تا آنجا ذلیل شدند که خدمتگذاریِ قبطیان کارشان بود و به همین جهت حضرت موسی «علیهالسلام» تلاش کردند آنها را از مصر خارج نمایند. بنیاسرائیل به جهت روحیهی توحیدی که در پیروی از حضرت موسی «علیهالسلام» بهدست آوردند؛ قرآن در توصیفشان میفرماید: «يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» (47/ بقره) و آنها متوجهی این امر نشدند که ملاکِ برتری، توحید است و نه نژاد. و همین توهّم موجب شد تا از توحید محمدی «صلواتاللّهعلیهوآله» استقبال نکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً هم عرض شد که اگر مردم شایستگیِ رحمت الهی را داشته باشند خداوند توفیق انتخاب زعیمی را که پرورانده است، به خبرگان ملت میدهد وگرنه، نه. البته تاریخ گواه است که همیشه خداوند زعیمی را که مردم میتوانستند به کمک او به سعادت برسند، پرورانده است، حال یا به او رجوع شده است و یا پس از مدتی از عدم رجوع به او پشیمان شدهاند. موفق باشید
