بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7904
متن پرسش
باسلام وخسته نباشید ...سه سوال داشتم خواهشمندم راهنمایی کنید.1-آیا هرانسانی قدرت این را دارد که بتواند به جایگاه وجودی حضرت ختمی مرتبت برسد؟2-مسئله ضرورت و وجوب وجود به چه مسئله ای رجوع دارد ؟توضیح بفرمایید؟3-آیا این که شاعر می گوید :ای برادر عقل یک دم با خود آر ......دم به دم در تو خزان است وبهار ...این موضوع برای حیوانات هم صدق می کند ؟اگر نه .چرا؟در ضمن در موضوعاتی که مطرح شد در چه کتابهایی می توانم برای پیگیری بیشتر دنبال کنم ؟ ممنون ...یاعلی..
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- نبوت ختم شده ولی راه ولایت و قرب الهی بسته نیست 2- به خود وجود رجوع دارد ، جون وجود عین وجود است و از این لحاظ وجوب دارد بدین‌معنی که به غیری وابسته نیست 3- آری؛ جان حیوانات عین بهار است چون قرآن می‌فرماید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» همه‌ی آن‌ها صلات و تسبیح خود را می‌دانند، مثل عرفا. در حالی‌که ما در صلات و تسبیح خود حضور لازم را نداریم. وقت بگذارید و یک دور تفسیر قیّم المیزان را با حوصله مطالعه کنید. موفق باشید
7719

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام. ببخشید شرح صوتی کتاب "شیعه ی ما" رو داخل سایت برای دانلود پیدا نکردم لطفاً کمکی به بنده بدهید. چون گفتند وجود داره
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم:میتوانیدآنرا ازطریق تماس با شماره 09136032342 تهیه فرمایید.
6787
متن پرسش
سلام استاد. زیارت قبول. استاد این که امام حسین علیه السلام بر سر نیزه قرآن تلاوت می کردند؛ سندیت تاریخی دارد؟تشکر
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: بله حتی آیاتی که حضرت قرائت فرمودند در تاریخ ثبت شده. گزارش زید بن ارقم- که گویای قرائت قرآن توسط سر مطهر در کوچه های کوفه است- را نقل می کنیم: آن گاه که سر حسین [علیه السلام] را به دستور عبیدالله بن زیاد در کوچه های کوفه می گرداندند، من در اتاقم- که مشرف به کوچه بود- نشسته بودم و ناگاه سر او را در حال عبور دادن دیدم که این آیه را قرائت می کرد: أم حَسِبتَ أنَّ أصحابَ الکهف و الرَّقیمِ کانوا مِن آیاتنا عجباً. با دیدن این صحنه مو بر بدنم راست شد و عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، به خدا سوگند سر تو عجیب تر و عجیب تر است. نیز بنا به نقل ابن شهر آشوب، آن گاه که سر مطهر را در کوفه نزد خزانه داران آویخته بودند، شروع به قرائت سوره کهف کرد تا به این آیه رسید: إنّهم فتیهٌ آمنوا بربّهم وزدناهم هدیً فلم یزدهم الا ضلالا و بر اساس نقل دیگر او، هنگامی که سر حضرت را بر درختی آویختند این آیه را از سر مطهر شنیدند که: وَ سَیعلمُ الذین ظَلموا ای منقلبٍ ینقلبون. قرائت قرآن توسط سر مطهر امام علیه السلام- همچون کوفه- در شام نیز تکرار گشت و همان آیات از سوره کهف، توسط سر مطهر قرائت شد. در جریان دیر راهب نیز آمده که راهب نصرانی پس از مشاهده نور ساطع از سر مطهر، با دادن چند درهم به مأموران، سر مطهر را گرفت و به داخل صومعه برد. و ناگاه صدایی شنید که می گفت: «خوشا به حال تو و به حال کسی که حرمت [صاحب] این سر را بشناسد». و او با شنیدن این صدا، دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که آن سر با او سخن بگوید. که ناگاه سر مطهر آغاز به سخن کرد و فرمود: ای راهب، چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ سر مطهر پاسخ داد: «من فرزند علی مرتضی و فاطمه زهرایم. من مقتول در کربلا و مظلوم و عطشانم». سپس ساکت شد. راهب صورت بر صورت امام علیه السلام نهاده و ملتمسانه می گفت: صورتم را برنمی دارم مگر آنکه بگویی شفیع من در قیامت خواهی بود. سر مطهر به سخن آمد که: به دین جدم درآی. و راهب بلافاصله شهادتین را بر زبان جاری کرد و مشمول وعده شفاعت امام علیه السلام شد. سـخـن گـفـتـن سـر مـقـدس امـام حـسـیـن عـلیه السلام در کتب معتبره مثل کتابهای بحار مرحوم مجلسی و کتاب منتخب طریحی و کتاب لهوف سید بن طاووس و کتاب ارشاد شیخ مفید نـقـل شده است. .-قرآن خواندن و سخن گفتن سر امام حسین ـ ع ـ با حارث‌بن‌وُکَیْدَه یکی دیگر از موارد قرآن خواندن سر مقدس ابی عبدالله علیه السلام مربوط به حوادث بین راه کوفه تا شام است، طبری امامی به نقل از حارث‌بن‌وُکَیْدَه، چنین نگاشته است: من از حاملان سرِ حسین بودم که شنیدم سر، سورة کهف را می‎خواند. در خود شک کردم که من صدای ابی‎عبدالله را می‎شنوم. به من گفت: ای پسر وکیده، آیا دانستی همة ما ائمه زنده هستیم و نزد پروردگارمان روزی می‎خوریم؟ با خود گفتم: سر را سرقت کنم. فرمود: ای پسر وُکَیْدَه، این کار برای تو ممکن نیست. (گناه) ریختن خونم نزد خدا بزرگ‎تر از حمل سرم است. رهایشان کن، زمانی که غُل‎ها و زنجیرها در گردن‎هایشان باشد و بر رو (به سوی جهنم) کشیده شوند، خواهند دانست.( محمدبن‌جریر طبری، دلائل‌الامامة، ص78 و همو، نوادر المعجزات، ص 110 ـ 111. موفق باشید
28038
متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: بنده جوانی ۱۸ ساله هستم و در مسجد و مجموعه فرهنگی فعالیت می‌کنم. مدیران مجموعه به هر کوچک ترین تفاوتی در نگرش انسانها به آنها برچسب ضد انقلاب می‌زنند و آنها را دارای عدم بصیرت سیاسی می‌دانند و خط کش ها و پارامترهای خاصی برای تشخیص انقلابی و ضد انقلابی دارند. برای مثال بنده در انتخابات مجلس به آقای قالیباف رای ندادم و مدیران آن مجموعه بنده را ضد انقلاب نامیدند و گفتند تو مثل سلیمان بن صرد خزاعی هستی. یا برای اینکه من را بسنجند پرسیدند که نظرت درباره شریعتی چیست؟ و من در جواب عرض کردم ایشان یک شخصیت فرهنگی بودن جامعه شناس خوبی بود اما اسلام شناس نبود ولی باز بنده رو به عدم بصیرت سیاسی متهم نمودند چون توقع دارند دور تمام شخصیت ها یک ضربدر بکشیم در واقع شریعتی را مرز تشخیص حق و باطل قرار دادند در حالی که شما بهتر می‌دانید که کسانی مثل رهبر انقلاب و شهید بهشتی شریعتی را با همه اشتباهاتش قبول داشتند. یا مثلا درباره مصدق از من سوال نمودند تا بصیرت سیاسی من را مورد سنجش قرار بدهند و من عرض نمودم ایشان ماسون بوده اما کار ایشان در مسئله ملی شدن صنعت نفت قابل تحسین بوده. اما متاسفانه باز بنده را به عدم بصیرت سیاسی متهم کردند. استاد عزیز اینها فقط چند مورد جزئی بود که خدمت شما عرض نمودم. متاسفانه در بسیاری از مجموعه های انقلابی تعریف صحیحی از انقلابی گری وجود ندارد و اغلب تنگ نظری ها و عدم گشودگی ها در برخی مجموعه های انقلابی وجود دارد و به راحتی و مثل آب خوردن اشخاص برچسب ضد انقلاب می‌خورند و آنها را دارای عدم بصیرت سیاسی می‌دانند. حال نظر شما در این رابطه چیه؟ آیا چون من به فلان آقا رای ندادم ضد انقلاب هستم و بصیرت سیاسی ندارم؟ آیا چون یک تعریف کوچکی از شریعتی کردم ضد انقلاب هستم و بصیرت سیاسی ندارم؟ راهکار شما در این‌باره چیه و من چه رفتاری باید در قبال این واکنش ها داشته باشم؟ خداوند به شما خیر بده و تا سالهای سال شما را برای ما نگه دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این از مسائل و مصائبی است که ما مذهبی‌ها گرفتار آن شده‌ایم و سعه‌ی صدر لازم را از دست داده‌ایم، در حالی‌که رهبر معظم انقلاب با دانشجویان در ماه رمضان، فرمودند: جبهه‌ی انقلاب را گسترش بدهید، یارگیری کنید؛ حذف نکنید؛ صِرف اختلاف سلیقه و اختلاف نظر درباره‌ی فلان مسئله موجب طرد نشود. بعضی هستند که به اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و به خیلی از خصوصیّاتی که شما به آن اهمّیّت می‌دهید معتقدند، در فلان مسئله‌ی خاص با شما موافق نیستند؛ این نباید موجب بشود که شما او را طرد کنید... هر چه می‌توانید جبهه‌ی انقلاب را گسترش بدهید، جذب کنید؛ البته جذب آدم معتقدی که با شما اختلاف سلیقه دارد. رهبری ۱۳۹۹/۰۲/۲۸. بزرگان ما از جمله رهبر معظم انقلاب و مرحوم شهید بهشتی در راستای راهی که حضرت امام به میان آوردند، سعه‌ی صدر خاصی را پیشه کردند. قبلاً در این مورد یادداشتی شده است ذیلاً آن را خدمتتان ارسال می‌دارم. موفق باشید

۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگ‌نظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیله‌های دشمن را خنثی می‌کرد.

۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی می‌دید، لذا برای بقیه‌ی اندیشه‌ها احترام قائل بود، ولی نه آن‌طور که جریان‌های مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیم‌گیری‌های کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالی‌که بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.

۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعه‌ی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز می‌کند و نباید نگران جریان‌هایی بود که سعی داشتند با روحیه‌ی غرب‌گرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.

۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمت‌ها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتی‌که بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و می‌توانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهام‌زنندگان، دلیل و مدرکِ سخنان‌شان پرسیده شود.

۵. نکاتی از نامه‌ی شهید بهشتی به امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در مورد بنی‌صدر: ۲۲/۱۲/۵۹

دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت‏های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ ها و نوشته ‏ها و کرده ‏ها بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری‏ها یا دل‏سوزی‏های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می‏خواهد و زبانش همین را می‏گوید و قلمش همین را می‏نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.

بینش اول به نظام و شیوه‏ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به‌سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش‏های آن، جامعه را به راهی می‏کشاند که خود به خود درها را به‌روی ارزش‏های بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می‏گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می‏کند که جامعه را به‌سوی امامت متقین و گسترش این امامت ‏بر همه سطوح راه می‏برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می‏کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی‌مبالات‏ها یا کم‌مبالات‏ها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آن‏ها بر سرنوشت انقلاب هموار می‏سازد.

اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنج‌دیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد

امام عزیز،  به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده‏ این‏ها را ببینم و ندای یاللمسلمین آن‏ها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می‏کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.

ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آن‌قدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهم‌ها افزوده شده است و هرگز باور نمی‌کردیم که آقای بنی‌صدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.

ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی‌صدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگ‌نظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنی‌صدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.

۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنی‌صدر  داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد

۷. آقای رفیق درست می فرمایند: شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه میکنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش میرفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمیکند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت میکنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.

۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول  و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعه‌ی صدر و تحمل فوق‌العاده‌ی او بود، نباید فراموش کرد.

۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی می‌فرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر می‌کرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنی‌صدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.

۱۰ حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... »  حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملت‌بودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه می‌شود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخی‌اش به وسعتِ یک ملت می‌شود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگ‌نظری‌ها، او را مظلوم‌وار از دست بدهیم؟

رهبر انقلاب«حفظه‌اللّه» و سعه‌ی صدر لازم

در راستای وسعت نظر مقام معظم رهبری نسبت به مخالفان، ایشان در خاطرات خود می‌فرمایند: یکی از کمونیست‌ها را به سلول ما آوردند، در حالی‌که بنده در حال نماز بودم چون لباس سفیدی را به صورت عمامه به سر داشتم و به جای عبا یک پتو به دوشم بود، هرکس مرا در تاریکیِ سلول می‌دید تصور می‌کرد من لباس روحانی به تن دارم. همین‌که آن فرد با بنده روبه‌رو شد چهره‌اش در هم رفت و غمگین و افسرده به گوشه‌ی سلول خزید. من به او نزدیک شدم و کوشیدم با او نیز مانند سایر زندانیان جدیدالورود رفتار کنم و افسردگی‌اش را بزدایم. به او گفتم: شما گرسنه‌اید یا تشنه؟ اما اخم از چهره‌اش کنار نرفت، با دست به مالش‌دادن شانه‌ها و سر و گردنش پرداختم، سعی کرد از پاسخ‌دادن به هر سؤالی خودداری کند. من عادت داشتم مقداری از غذای افطار را نگه دارم، به او نان و قدری مربا دادم، حاضر نشد بخورد. بالاخره به زور به او غذا خوراندم و آب نوشاندم چون می‌دانستم پس از دستگیری‌اش غذایی نخورده و چه بسا کتک هم خورده باشد. قدری چهره‌اش باز شد. جهت مراعات او نماز عشای خود را به تأخیر انداختم. صحبت با او را ادامه دادم. چون گمان می‌کرد من می‌خواهم او را به صفوف اسلام‌گرایان جذب کنم، سرش را بلند کرد و با لحنی خشک گفت: اجازه دهید اعتراف کنم من به هیچ دینی عقیده ندارم.

فهمیدم که چه در ذهنش گذشته، دنبال جمله‌ای مناسب ذهنیت و منطق و شرایط او می‌گشتم. گفتم: سوکارنو رئیس جمهور اندونزی در کنفرانس باندونگ گفت: ملاکِ اتحاد ملت‌های عقب‌مانده، نه وحدت دینی و نه وحدت تاریخی و فرهنگی و امثال آن، بلکه وحدتِ نیاز است. مسائل، یکی است و سرنوشت، نامعلوم، و دین نباید میان من و شما جدایی بیندازد.

انتظار این پاسخ را از من نداشت. دیدم تغییر در چهره‌اش آشکار شد، خیلی هم باز شد و با ما گرم گرفت. بعد به او گفتم: شما استراحت کن و ما نماز می‌خوانیم.

همسرش در سلول دیگری از همین زندان بود، با استفاده‌ از تجربه‌ی طولانی خود در این زندان، توانستم میان او و همسرش ارتباط برقرار کنم و همه گونه محبت و خدمتی به او کردم. دو ماه پیش ما ماند. یک روز گفت: وقتی چشمم به شما افتاد، احساس کردم دچار فاجعه شده‌ام، به خود گفتم گرفتار ملا شدیم! اکنون به شما می‌گویم من در عمرم کسی را از جهت سعه‌ی صدر و عدم تعصب مانند شما ندیدم.[1] با این‌همه او کوچک‌ترین تغییری در لجاجت خود انجام نداد و من به او گفتم: موضع من برخاسته از عقیده‌ام است و موضع تو نیز برخاسته از عقیده‌ات می‌باشد. اسلام از پیروان خود می‌خواهد در احکام اسلامی به مرزهای دین سخت، پایبند باشد. ولی همین احکام می‌گوید: مسلمان با غیر مسلمان جوشش داشته باشد و نسبت به او نرمش نشان دهد و در گفت‌وگو با مخالفان، از جزم‌گرایی و شدت و حدّت بپرهیزد. قرآن می‌فرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏»(زمر/ ۱۷ و ۱۸) و نیز می‌فرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»(نحل/۱۲۵) و یا می‌فرماید: «وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ (۲۴سبأ) و نیز «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(ممتحنه/۸). نصوص سنت نیز به همین امر دعوت می‌کند تشویق به طلب دانش حتی در چین نیز دلالت روشنی بر همین نگرش بسیار باز و گسترده دارد. همه‌ی دانش‌ها را انسان مسلمان می‌تواند از غیر مسلمان فرا گیرد و در جهتی که موافق نظر دین است قرار گیرد. ولی کمونیست‌ها متون و نصوصی خشک و انعطاف‌ناپذیر و قالب‌هایی از پیش ساخته دارند که نه از روح و عاطفه از آن اثری هست و نه از ارزش‌ها و اخلاق، و این ویژگی بر رفتار و برخورد همه‌ی دارندگانِ اندیشه‌های مادی حاکم است.[2] 

 


[1] - البته رهبر انقلاب متذکر می‌شوند که آن شخص بدون آن‌که تغییری نیافت، در هر فرصتی به شیوه‌ای نفرت‌انگیز تلاش می‌کرد دین و روحانیت  و هر سنتی که به دین مربوط بود را مسخره کند.

[2] - گزیده‌ای از کتاب «خون دلی که لعل شد» از صفحات 247 تا 251.

24726
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز بفرمایید بعد از گذراندن چه مراحلی باید سراغ فلسفه غرب رفت، یعنی شخصی که می خواهد فلسفه غرب را مطالعه کند باید چه چیزهایی را گذرانده باشد؟ قطعا هر کسی بدون مقدمه نباید سراغ فلسفه غرب برود چون احتمال گمراهی هست. متشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا فلسفه‌ی گرانقدر حکمت متعالیه چشیده نشود، فلسفه‌ی غرب درست در جایگاه خود برای ما قرار نمی‌گیرد. موفق باشید

23602
متن پرسش
سلام و عرض ادب: استاد؛ قران که می خونم علاقه و میلم به خود پیامبر بیشتر میشه. وقت خوندن قران انگار که پیششم و انگار می بینم که قرآن بر پیامبر وارد می شود. خرد نهفته در قران ذهنم رو گرم می کنه و... اما به اهل بیت این قدر میلم نیست. دوستان میگن گمراه شدم دیگه قرآن نخونم. گیج شدم خودمم. آیا این شیطانه داره میلم رو جابه جا می کنه؟ چکار کنم استاد. لطفا راهنمایی کنین. مرسی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گمراه نشده‌اید. همین‌طور که جلو بروید به لطف الهی با اهل‌البیت «علیهم‌السلام» که شخصیت‌شان تجلی قرآن است، روبه‌رو خواهید شد و می‌یابید که آن عزیزانِ از جان عزیزتر تجسمِ قرآن و قرآنِ ناطق‌اند. موفق باشید

22459

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: در مورد کانال جدال احسن، که در آن سخنرانیهای عباسی پخش می شود و نمی دانم بگویم افشاگری، آگاه سازی، درد و دل، و..... که در مورد اختلاس، مقامات مسئول، بیت المال، گرانی، معیشت مردم، رهبری، و.... که خوب حقیقتا حرفهایش بدل می نشیند و گویی حرف مردم است می خواستم بدانم نظر شما در مورد صحبتهای ایشان چیست؟ آیا چاره ساز است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته وجود افرادی مثل آقای حسن عباسی لازم است ولی حکیمانه‌تر. موفق باشید

22253

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد؛ در روایات گفته شده اگر حجت خدا بر روی زمین نباشد؛ زمین نابود می شود. پیش از خلقت انسان؛ کیفیت حضور حجت خدا بر روی زمین به چه شکلی بوده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی. سلام علیکم: شاید بتوان گفت در روایتی که می‌فرماید «لو لا الحجه لساخت الارض علی اهلها» به این معنا است که آن‌چنان نظام عالم به هم می‌ریزد که انسان‌ها بهره‌ی لازم را از زندگی زمینی خود نمی‌برند و گرنه از نظر وجود اولیه‌ی انسان کامل، که در روایت داریم که پیامبر می‌فرمایند «اول ما خلق الله نوری» یعنی عالم با نور پیامبر و آل پیامبر به وجود آمده‌است. موفق باشید
 

21763

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: چند وقتی هست که متاسفانه شیطان در ذهنم آمده و شبهاتی برای من پیش آمده که هر زمانی سخنی از اهل بیت می شود در فکرم ناخواسته به صورت وسوسه می آید که از کجا میدونی که این مثلا حدیث یا این اتفاق یا این روضه و .... واقعا اتفاق افتاده است؟ این را می دانم که در کتاب های مختلف نوشته شده است اما من در ذهنم متاسفانه به این متون که از هزار نقل قول آمده است که برخی از نقل قول ها هم واقعا جعلی است در فکرم به طور وسوسه وار شک دارم می خواهم این وسواس ها و وسوسه های فکری ام بر طرف شود و این را هم بگویم که ذکر لاحول ولا .... را می گویم برای دفع وسوسه و وسوسه می رود ولی هنوز در ذهنم سوال وجود دارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده اگر ما ملاک داشته باشیم، می‌توانیم به حقانیت موضوع پی ببریم و این‌جا است که معارف الهی به‌کار می‌آید. موفق باشید

19875

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد روزتون بخیر: ببخشید استاد نظرتون در مورد آیت الله یعقوبی قائنی، شاگرد آیت الله انصاری همدانی چی هست؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «سفینة الصادقین» ایشان را مطالعه کردم و در این رابطه ایشان را انسان دقیق و خوبی یافتم. موفق باشید

17972
متن پرسش
سلام استاد: به نظر شما چه گناهی در من هست که توفیق شرکت در پیاده روی رو پیدا نکردم؟ یه سوال دیگه ام اینه که آیا کسی که مثلا 7 سال گناه جنسی مثلا خود ارضایی می کرده بعد از توبه آیا میتونه یا احتمال داره که بعدها از عرفا بشه یا از سربازای امام زمان (عج) بشه؟ اگه احتمالش وجود داره چطوری میتونه با اون همه گناه پستی که کرده کنار بیاد که بالاخره یه روزی اونا رو انجام داده و خودشو لایق اینکه خدا اونو سرباز امام زمان (عج) قرار بده نمیدونه.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: پيامبر (ص) در اين رابطه مى ‏فرمايند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ‏ لَه» توبه‏ كننده از گناه مثل آن است كه گناهى براى او نيست. پس راه برای رسیدن به کمالات، برای انسان تائب گشوده است. موفق باشید

13333
متن پرسش
باسمه تعالی: با سلام و آرزوی توفیق روز افزون در ترویج معارف دینی، در آیه 29 سوره مائده هابیل به قابیل می گوید اگر تو بخواهی مرا بکشی من دست به روی تو برای کشتن تو دراز نمی کنم، چون از خدا می ترسم. سوال این است که آیا نمی توانست یا نمی بایست از خود دفاع می کرد بدون این که قصد کشتن قابیل را بکند؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیه‌ی مذکور متذکر روحیه‌ی حضرت هابیل می‌شود که حضرت، به نیّت آن‌که قابیل بخواهد او را بکشد تصمیم نمی‌گیرد که او را به قتل برساند، نه این‌که دفاع از خود جهت دفع ظلم ننماید. موفق باشید

12232
متن پرسش
- با سلام خدمت استاد گران مایه: لطف بفرمایید و توضیح دهید که از منظر شما چگونه و با رعایت چه ظرافت هایی باید شعار امسال را با نسبت خود با دولت 11 جمع نماییم؟ در حالی که ما می دانیم بسیاری از رویه های دولت چه در عرصه اقتصاد و چه در عرصه بین الملل خیلی با مبانی انقلاب اسلامی سازگاری ندارد. چگونه با چیزی که قلبا و عقلا قبول نداریم همدل شویم؟ و به تبع ان چگونه با رویه های غلط دولت هم زبان شویم؟ حال انکه در مواردی وظیفه ما انتقاد از دولت است
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تصور بنده آن است که رهبر معظم انقلاب«حفظه‌اللّه» بنا دارند چند قدم تاریخ ملت ما را جلو ببرند و در عین به رسمیت‌شناختن جریان‌های فکری معتقد به اصل انقلاب با سلایق مختلف هرکدام از این جریان‌های فکری متوجه جایگاه جریان مقابلِ خود در انقلاب بشوند. امثال بنده انقلاب را طوری تعریف کرده و اهدافی را برای انقلاب مدّ نظر دارد که با تعریفی که امثال آقای دکتر روحانی و دکتر نوبخت و دکتر جهانگیری کرده‌اند یکسان نیست و از نظر امثال بنده آنچه که این افراد برای انقلاب اسلامی در نظر گرفته‌اند و سعی می‌کنند آن را به فعلیت برسانند، انقلاب اسلامی را از شور انقلابیِ مقابله با استکبار فرو می‌نشاند و رسالت انقلاب اسلامی را که به نظر بنده «نفی استکبار» است تا حدّی به حاشیه می‌برد و عملاً انقلاب اسلامی یک نوع هویت سیاسی فکری فرهنگی می‌شود در کنار فرهنگ غربی و فرهنگ سکولار کشورهایی مثل ترکیه. و لذا این آقایان قبول ندارند اهداف انقلاب آن چیزی است که ما برای انقلاب اسلامی تعریف کرده‌ایم. عمده آن است که ما حرف آقایان را اولاً: بفهمیم و متوجه باشیم این افراد نیز به یک معنا خود را فرزند انقلاب می‌دانند و مطابق تعریفی که از انقلاب اسلامی دارند تلاش می‌کنند  به انقلاب و مردم خدمت کنند و از این جهت می‌توان با آن‌ها همدلی داشت و خدمت آن‌ها را نادیده نگرفت. ثانیاً: از آن جهت که برای انقلاب اسلامی یک هویت مستقل قائل‌اند و بنا ندارند هویت اسلامی انقلابی ما را در ذیل غرب قرار دهند - هرچند ما را در کنار آن‌ها تعریف کرده‌اند – می‌توان با آن‌ها همزبانی داشت و در عین حال دلایل خود را در ضعف این تعریف نسبت به انقلاب به صورت علمی به مردم عرضه داشت و یکی از موضوعات محافل علمی ما باید نقد علمی و عقلی نگاهی باشد که افراد فوق‌الذکر بدان معتقدند، در عین فهم اندیشه‌ی آنان. این‌ آن «آزاداندیشی» مهمی است که ما در این تاریخ بسیار به آن نیاز داریم تا چند قدمی در تاریخ خود جلوتر بیابیم. چرا ما اندیشه‌ی این افراد را جدّی نمی‌گیریم و بر روی آن فکر نمی‌کنیم و انگیزه‌های آن‌ها را که می‌خواهند در راستای انقلاب باشند، درک نمی‌کنیم. با اندک ضعفی که از آن‌ها می‌بینیم به‌کلّی آن‌ها را نفی می‌کنیم. باید جای «نفی» را با «نقد» عوض کرد و خود را مجهز به معارف عالیه‌ای نمود که معلوم شود نگاه آقایان فوق‌الذکر ما را به اهداف مقدس نظام اسلامی نمی‌رساند تا از این طریق آن‌ها در نگاه خود بازاندیشی کنند و از آن مهم‌تر جداً در نوع برخورد خود با منتقدین خود تجدید نظر نمایند. این‌ها گمان می‌کنند منتقدین‌شان هیچ طرحی برای مدیریت نظام ندارند و فکر می‌کنند تنها روش مقابله با استکبار همین روشی است که آقایان پیشه کرده‌اند. آری! ما با همدلی و همزبانی نشان می‌دهیم می‌توان به افکار همدیگر نظر داشت و لااقل همدیگر را بفهمیم و نه این‌که حتماً باید مثل هم فکر کنیم و مثل هم عمل نمائیم و سال‌های سال طول می‌کشد تا این شعور تاریخی در جامعه‌ی ما نهادینه شود. آری اگر چنین فضایی در تاریخ ما به‌وجود آید دیگر نقد دیدگاه‌ها به میان می‌آید به جای نقد اشخاص. در آن فضا ما می‌توانیم دیدگاه دولت آقای روحانی را که در فضای امیدواری به فرهنگ غربی ، نقد نماییم و آرام‌آرام جامعه‌ی خود را به این غنای فرهنگی برسانیم که برای ادامه‌ی حیات انقلاب اسلامی باید آزاد از آنچه که غرب برای بشر پیشنهاد می‌کند تصمیم بگیرد و معنای همدلی و همزبانی برای ایجاد چنین فضایی است که اولاً بفهمیم انگیزه‌ی دولت در رابطه با تعامل با غرب به چه معنا است و چرا تصور می‌کند ما مجبوریم برای ادامه‌ی انقلاب ، غرب را نیز در نظر بگیریم؟ و ثانیاً با انتقادهای دلسوزانه عزمِ جریانی که تصور می‌کند دنیای مدرن دارای اصالت و آینده است، به امیدواری نسبت به آینده‌ی انقلاب توحیدی خود معطوف داریم و با همدلی و همزبانی سعی کنیم خطر دوقطبی‌شدن بین نیروهای وفادار به انقلاب را از سر انقلاب رد نماییم کاری که مقام معظم رهبری با تذکرات دلسوزانه پیشه کرده‌اند. موفق باشید     

9327
متن پرسش
به نام خدا. با سلام و احترام خدمت استاد: پیرو سوالات قبلی یکی دیگر از مبانی فکری مدیریت غربی عقلانیت ابزاری است، به طوری که می توان گفت عقلانیت ابزاری مهمترین پارادایم در مدیریت و سازمان به شمار می آید. در این چارچوب نظریه های مدیریت و سازمان فقط در صورت سوددهی مادی مطرح شده اند. لطفا نظرتان را در این خصوص و تاثیر گذاری عقلانیت ابزاری بر علوم اجتماعی و به طور خاص مدیریت غربی بیان فرمایید. همچنین نظرتان را در خصوص جایگزین این عامل در مدیریت اسلامی بیان فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی بشر حوزه‌ی حضور خود در عالم را محدود به حضور در عالم ماده دانست، تلاش او محدود به ابزارهایی می‌شود که حضور او را در عالم ماده آسان کند و عقلی به صحنه می‌آید در همین رابطه به عنوان عقل ابزاری، ولی اگر بشر حضور خود را گسترده‌تر از عالم ماده تشخیص داد بدون‌آن‌که از حضور خود در عالم ماده غافل شود، شخصیت خود را جهت حضور در عوالم برتر و ملکوت اعلی شکل می‌دهد. چنین انسانی این‌همه در فضای سود دهی مادی خود را مختصر نمی‌کند که موجب بحران طبیعت از یک طرف و بحران روان انسان‌ها از طرف دیگر شود. موفق باشید
9204

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: در سایت دو شرح بر سوره حمد امام هست، کدامیک مقدم است و باید گوش بدهیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح دانشگاه صنعتی را بعد از شرح کتاب‌خانه‌ی مرکزی دنبال بفرمایید. موفق باشید
8261

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بزرگوار نفرمودید رفاقت هاشمی(هدیه الله)با سعودی ها از کجا و به چه دلیل اغاز شده و چرا انقد محکمه مگه اینا دشمن اشکار اهل بیت و جمهوری اسلامی نیستن چرا از این اقا انقد دعوت میکنن بره عربستان چرا کشور هوشیار و فهیم ما خصوصا خواص به این تحرکات دیپلماتیک افراطی اقای هاشمی واکنش نشون نمیدن مگه قران کریم مکررا نفرموده بادشمنان خدا و رسول رفاقت نکنید .
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: ملک عبداللّه شیطان فریب‌کاری است. سال‌های قبل آقای هاشمی را به خانه‌ی شخصی خود دعوت کرد و وقتی هم او در اجلاس کنفرانس سران کشورهای اسلامی به ایران آمد آقای هاشمی او را به خانه‌ی شخصی خودشان دعوت کردند و حالا ادعای آقای هاشمی آن است که می‌توان سعودی‌ها را از این مواضع تندشان منصرف کرد. موفق باشید
8253
متن پرسش
سلام علیکم در کتاب معاد حضرتعالی آمده است: اما اگر روح در زندگی دنیا آلودگی هایش زیاد باشد و با اینکه در طریق ایمان و عمل صالح بوده ولی بدون توبه از آلودگی هایش وارد برزخ شود و با حمل آلودگی ها و عصیان ها وارد برزخ شود، جساب برزخی او حساب خاصی است و به این زودی ها آزاد نمی شود، ولی چون مسیر او در دنیا صراط مستقیم عبودی بوده، این عذا ب ها موجب تطهیر او می شود،. در قران داریم که بعضی ها در آتش مخلد نیستند اینها چه کسانی هستند که حتی گناهانشان در برزخ پاک نمی شود و کار به قیامت می کشد ومدتی در اتش هستند؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: گناهانی که ریشه در عمل دارد و نه در عقیده، با عذاب برزخی پاک می‌شود ولی اگر انسان در عین آن‌که به‌طور کلّی موحد است ولی در سایر عقاید ضعف داشته باشد، با عذاب قیامتی پاک می‌شود و به همین جهت رسول خدا«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» فرمودند: «النّار لا تأکل محلّ‏ الایمان‏ » آتش، محل ایمان را نمی‌خورد و بالاخره انسان نجات می‌یابد. موفق باشید
8106

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی با توجه به اینکه ممکن است این سوال در حیطه فقه باشد اما چون برای من مبهم است از شما می پرسم که اگر ممکن است پاسخگو باشید.در احکام شرعی حیوان حلال گوشت را ذبح می کنند و بعد برای خوردن استفاده می کنند . حال سوال اینجاست که چرا ماهی را که از دریا صید می کنند ذبحی صورت نمی گیرد ؟ و این حیوان خودبخود می میرد و مورد استفاده قرار می گیرد ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: به طور کلی ذبح ماهی همان است که در بیرون آب قرار گیرد و نتواند تنفس کند. ظاهراً شریعت مواظب است که موجود حلال گوشت در چه شرایطی قرار گیرد که با کمترین فشار که به آن می آید قابل استفاده برای انسان باشد. موفق باشید
25285

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: محصل علوم اسلامی هستم و اعتقاد دارم باید به اجتهاد برسم. اما یک مشکل در مسیر راهم وجود دارد. اولا نمی دانم چگونه در مدت زمانی کوتاه به اجتهاد برسم تا بتوانم به تولید علوم انسانی اسلامی بپردازم. شما می دانید که با این وضع اجتهاد امروز شاید حدود بیست سی سال باید برای اجتهاد درس خواند. دنبال روشی هستم که این راه را کوتاه کند. سوال دیگری هم دارم از خودتان. شما روش مطالعه تان تندخوانی است یا کندخوانی و تامل بیشتر. به نظرتان کدام بهتر است؟ خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بالاخره چند سالی در درس خارج باید حاضر شوید و پس از آن به ورود تخصصی خود فکر کنید. ۲. نه! من در مطالعات، کارِ خودم را می‌کنم نمی‌دانم آن کار تندخوانی است و یا کندخوانی. موفق باشید

24478
متن پرسش
با عرض سلام و ادب و تشکر: استاد عزیز در کتاب شریف تحف العقول از امام صادق سلام الله علیه نقل شده است که «فو الله لاتنال ولایتنا الا بالورع و الاجتهاد فی الدنیا و مواسات الاخوان فی الله» لطفا در صورت امکان توضیحی در مورد «ورع» و «مواسات» بفرمایید احساس می کنم ظرایفی دارد که زبان چون شمایی باید شنید. متشکرم خدا حفظتون فرماید و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قصه بسیار روشن است؛ غیر ممکن است کسی نسبت صحیحی با اولیاء ‌معصوم بر قرار کند بدون آن‌که در راستای رعایت احکام الهی از یک طرف تحت عنوان ورع و تلاش برای تعالی بخشیدن به روح و روان خود و از همه مهم‌تر زیر پا گذاشتن خودخواهی‌های خود و برداشت‌های شخصی‌اش در مقابل برادران ایمانی. آری در یک کلمه کسی به ولایت اولیاء‌ معصوم نایل نمی‌شود مگر آن‌که از یک طرف حق الله و حق النفس و حق الناس را جدی بگیرد. امروز متأسفانه حقوق شهروندی به بهانه‌های مختلف نادیده گرفته‌می‌شود و همین منجر می‌شود که نتوانیم علاقه‌ی لازم به آن نوع زندگی که امامان معصوم در مقابل ما می‌گشایند داشته‌باشیم. موفق باشید

24053

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: در موضوع زمین تخت که فرمودین از اهل فن بپرسید، جوابی حاصل شد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، نظرها متفاوت است در حدّی که در نجوم قدیم نیز بر اساس استفاده از اسطرلاب، فرض را بر تخت‌بودن زمین می‌گیرد و با این‌همه پیش‌بینی‌های آن‌ها درست در می‌آید. موفق باشید

23853

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: آيا شما فكر نمي كنيد مطالب زهد گرايانه كه در كتاب فرزندم اينچنين بايد بود آورده ايد باعث دلزدگي دين يا برعكس باعث دست كشيدن از كار و تلاش در جامعه و اكتفا به حداقل ها گردد. مثال : آوردن شعر مولوي در باره خراب كردن خانه تن جهت رسيدن به گنج يا مثال خانه پيامبر در مدينه در حالي كه مي دانيم بسياري از امامان از نظر زندگي دنيايي داراي اموال و ثروت بوده اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال آموزه‌های دینی به ما متذکر می‌شوند «کُن لدنیاک کانّک تعیش ابداً، و کن لآخرتک کأنّک تموت غداً» باید طوری زندگی کرد که گویا تا ابد زنده‌ایم، و نیز باید طوری به فکر آخرت بود که گویا فردا از این دنیا می‌روی. به هر طرف بیفتیم، در افراط و تفریط قرار گرفته‌ایم. موفق باشید  

23505
متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب و احترام و تسلیت به مناسبت شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خدمت شما استاد گرامی. ضمن تشکر از بیان زیبا و ساده و قابل فهم شما در مورد برهان صدیقین، چند سوال از محضرتان دارم: ۱. تعریف دقیق «عین یک چیز» چیست؟ ۲. در اول فایل برهان صدیقین ۵ فرمودید ابر عین آب نیست برای همین تمام می شود. خوب یک لیوان آب هم در اثر تبخیر تمام می شود پس آیا آن هم عین آب نیست؟ پس عین آب چیست؟ ۳. با توجه به اینکه اکثر اصلها و قوانین استثنا دارند، از کجا مطمئن شویم که این اصل که می گوید «کل ما بالعرض لابد ان ینتهی الی ما بالذات» در مورد هستی هم صادق است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. ذات یک شیئ به اعتبار خودِ آن شیئ است و نه آن‌چه در حواشی آن قرار می‌گیرد ۲. قاعده‌ی مذکور، خودش شاهد خودش است زیرا هر «مابالعرضی» به اعتبار بالعرض‌بودنش بما بالذاتی منتهی می‌شود. موفق باشید

22105

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی طاعاتتون قبول: می خواستم یکی از یافته هایم را که حاصل تفکر در جهان هستی است با شما در میان و نظرتان را جویا شوم. مستحضرید که جهان پر از سر و صداست صدای انفجارات سطح خورشید که نزدیکترین ستاره به ماست و صدای برخورد سنگ های آسمانی به کرات دیگر. چگونه است که این صداهای وحشتناک به گوش انسان نمی رسد و مخل آسایش وی نمی شود؟ زیرا صدا از طریق هوا منتقل می شود و وجود خلاء بین کرات مانع انتقال صداست و بنظرم یکی از وجوه آیه مبارکه «الم نجعل الارض مهادا» همین عدم رسیدن صداهای کیهانی به زمین است. سبحان الله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! می‌توان گفت یکی از وجوه قرارگرفتنِ زمین به عنوان محل آرامش برای زندگی بشر، فراگرفته‌شدنِ زمین توسط هوای اطراف آن است و یکی از کارآیی‌های هوا همین است که می‌فرمایید. موفق باشید

21903

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم: با عرض سلام خدمت استاد طاهر زاده: استاد در کتاب «عالم انسان دینی» در ذیل مبحث تفاوت حوزه و دانشگاه به طور کلی فرمودید که در عالم حوزه، استاد و طلبه تا زمانی که دانشگاه زده نشده اند از اضطراب به دور بوده و دارای وقار هستند و صرفا به دنبال جمع آوری اطلاعات نیستند. استاد واقعیتش من به عنوان یک فرد تحصیل کرده ی دانشگاهی از این مطلب ناراحت شدم گویا تمام دانشگاهیان را زیر سوال بردید! مگر عالم دانشگاه چه مشکلی دارد؟! مگر نگاه دینی را می توان منحصر در عالم حوزه کرد! پس این همه تلاشی که امثال شهید مطهری برای اتحاد بین حوزه و دانشگاه داشتند چه معنا دارد؟! نمی دانم چرا غالب افراد حوزوی با دانشگاهیان مشکل دارند، حتی گاهی در جهت تحقیر دانشگاهیان هم بر آمده اند و چنین نگاهی متاسفانه برخی افراد حوزوی را به سمت تکبر کشانده است، در صورتی که گاهی با دانشجویان و اساتید دانشگاهی روبرو می شویم که در خیلی جهات از برخی افراد حوزوی برترند. اگر در این زمینه توضیح بفرمایید ممنون می شوم. اجرتون با خدا. یا علی مدد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بر سر تفاوت ساختاری نهاد دانشگاه با نهاد حوزه است، نه افرادی که در دانشگاه یا حوزه مشغول می‌باشند که البته در حال حاضر حتی حوزه‌های ما هم گرفتار ساختار پر از شتاب و عجله‌ی دانشگاه‌ها شده‌اند و دیگر آن حکمتی که در حوزه‌ها می‌توانست شکوفا شود، به حاشیه رفته است و ضعیف شده است. موفق باشید

نمایش چاپی