باسمه تعالی: سلام علیکم: 4 جلسهی اول کتاب «آشتی با خدا» جوانب سؤالِ جنابعالی را به روش پدیدارشناسانه بررسی کرده است. خوب است به آن کتاب که در قسمت نوشتارهای سایت هست رجوع فرمایید.http://lobolmizan.ir/book/1187/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86 موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانها میلهای فطری و میلهای نفس امّارهای دارند. هرکس باید میلهای نفس امّارهی خود را کنترل کند و هرکس به نحوی با میلهایش امتحان میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میاید حالت دوم در میان است. موفق باشید.
سلام علیکم استاد گرامی: ببخشید اگر سوالم بسیار ناشیانه بوده باشد اما در مورد قاعده الواحد میخواهم بدانم چطور عقل اولی که از وجود واحد مطلق بعنوان معلول واحد صادر شده است دارای کثرت هست در حالیکه علتش بسیط بوده؟ آیا وقت صدور میتواند سنخیت خویش را با علتش از دست بدهد؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه «تاریخ فلسفه و کلام اسلامی» بحث مفصلی در این مورد شده است. از جمله؛ از نظر فارابى از واحد جز واحد صادر نمى شود «أنَّ الْواحدَ لا يَصْدُرُ عَنْه إلّا واحد»[1] و صادر اول عقل اول است كه در اثر علمِ واجب تعالى به ذات خود و بر اثر رحمت، ايجاد و خلق گشته، يعنى علم داشتن خداوند به چيزى با خلق كردن برابر است، زيرا كافى است شيئى تصور شود تا وجود يابد. حال عقل اول كه به اين صورت ايجاد شد، نسبت به خود ممكن و نسبت به ديگرى واجب است و در آنِ واحد به واحد و به ذات خويش مىانديشد، پس دو جنبه دارد، و از اين طريق اوّلين مرحله بسوى كثرت شروع مى شود. از عقل اول در اثر تفكر درباره واحد، عقل ديگرى صادر مى شود و در اثر تفكر درباره خود به عنوان ممكن فى حد ذاته، ماده صادر مىگردد و آسمان اول تحقق مى پذيرد. سلسله ى فيضان يكى پس از ديگرى ادامه مى يابد تا ده عقل و نه فلك. عقل دهم يا عقل آخر يا عقل فعال همان عقلى است كه دائرِ مدارِ عالمِ تحتِ قمر است و از اين عقل است كه نفوس بشرى و عناصر اربعه صادر مىگردد. برای بحث بیشتر میتوانید به آن جزوه که روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید
[1] - تلخيص كتاب ما بعد الطبيعه، ص: 153
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در ذات خود به وسعت همهی هستی است. اگر در مسیر تقوا قدم بگذارد، آن نوع وسعت را مییابد. کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی» در این رابطه نکاتی را مطرح کرده است. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو کار که مدّ نظر دارید خوب است و بستگی به ذوق خودتان دارد. بالاخره با همهی ضعفهایی که در نظام آموزش و پرورش هست، زمینهی کار فراهم می باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو. آری! آن روحی که قبل از بدن خلق شده، برای ظهور در بدن، به مرور بدن خود را در دوران جنینی شکل میدهد تا آن بدن، محلِ تدبیر آن روح شود. در بحث «حرکت جوهری» به این نکته نیز پرداخته میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است، ولی علم خدا به حادثهها قبل از وقوع آن حادثهها، موجب جبر نمیشود که در جزوهی «جبر و اختیار» به آن پرداخته شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر است ابتدا سیر مطالعاتی را که مبانی فکری را شکل میدهد دنبال بفرمایید که تحت عنوان «سیر مباحث و چگونگی پیگیری آنها» بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده رویهمرفته نکات خوبی بهخصوص در قسمت آخر آن متن دیدم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که آیهی مذکور میفرماید اسبان و استران و خران برای سوارشدن و زینت زندگی است و این غیر از چیزی است که زینت برای جان انسان است مثل ایمان. به همین جهت در آیهی مذکور نفرمود: «زینتة لکم». موفق باشید
مه تعالی: سلام علیکم: انقطاع از دنیا به آن معنا است که برای هیچچیز جز خدا نقش قائل نباشیم و دل خود را به دنیا به معنای جایدادنِ دنیا به جای خدا شکل ندهیم وگرنه سیرهی خود انبیاء و اولیاء این نبوده است که به زن و فرزند خود قطع علاقه نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از طرف خدا جز رحمت و لطف در میان نیست. ولی انسان، خودش نباید قواعد نظام عالم را زیر پا بگذارد و سرنوشت خود را به هم بزند. یعنی حق اللّه را خداوند با توبه میبخشد، ولی این بدان معنا نیست که اگر کسی سمّ بخورد و مسموم شود، بگوییم چرا خدا نبخشید. ترک رحم از جنس زیرپاگذاردن نظام تکوین الهی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو آن انسان بزرگ در گشودگی نسبت به حقیقت هستند. جناب حلاج در مقام «شطح» از حقایقی سخن گفت که نیاز به تأویل دارد و معرفت خاصی را طلب میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این روش، یک روش علمی نیست زیرا هر حکم فقهی در جمعبندیِ همان فقیه معنای خود را نسبت به بقیهی احکام نشان میدهد و اگر هر حکمی را از فقیهی بگیریم، از آن جمعبندی محروم میشویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میرسد چارهای نیست. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد عزیز: وجیزهای را خدمت شما فرستادم تا در این ماه عزیز یاد این حقیر در ایام اعتکاف هم باشید، امید آنکه این کمترین، از برکات توحیدی ماه رجب به برکت دعای دوستان بهرهمند باشم. پیشاپیش از شما بابت وقتی که در خواندن این نوشته از دست میدهید عذرخواهم و شرمنده.
ماه رجب و عبور از سکرات نیهیلیسم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
امیرالمومنین «علیهالسلام» در غررالحکم میفرمایند: «إنّ الأكياسَ هُمُ الذينَ للدُّنيا مَقَتوا، و أعيُنَهُم عن زَهرَتِها أغمَضوا، و قُلوبَهُم عنها صَرَفوا، و بالدّارِ الباقِيَةِ تَوَلَّهوا» زيركان، كسانى هستند كه دنيا را دشمن دارند و از زرق و برق آن چشم فرو بندند و دلهايشان را از آن روي گردان كنند و شيفته سراى جاويدان شوند.
پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زرِّ سرخ و این حسها چو مس
صحت این حس، ز معموری تن / صحت آن حس، ز ویرانی بدن
صحت این حس بجویید از طبیب / صحت آن حس بجویید از حبیب
عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لَهَا.» ماه رجب همان نفحهای است در کالبد وجودی که آن را عفونتِ پوچی زمینگیر کرده است. نسیمی است برای روحهایی که از دردِ بیگانگی، به خود میپیچند و راهِ پیش روی حقیقت را گم کردهاند. «رجب»، بازگشت به انسانیت است در اصیلترین لایههای وجودی خودش، همان هویت اتصالی او که یک سرش وصل به کمال مطلق است و در این سو وصل است به توجه به این اتصال. میماند نحوهی رجوع به این حقیقت و اتصال به آن کمالات که فتح الفتوحش در ماه رجب رخ میدهد آنگاه که انسان خسته میشود و نفسهایش به شماره میافتد از تنگی و ضیقِ عالم دنیا از افق تاریک و سیاه عالَم مجازی که او را غرق در توهّم و از خود بیگانگی کرده است و سرپوشی شده است برای رهاییاش.
انسان گمان میکرد این تاریخ، عصری است که انسانها را وسعت میدهد و انسان در آن میتواند خودش را در تجربههای مختلف عالم مدرن که برایش به میان آورده است تجربه کند و وسعت پیدا کند، و از حصارهای مختلف مشکلات و مسایل پیرامونی دنیا آزاد شود؛ اما خیلی زود به این پیبرد که سرابی که برایش دریا جلوه کرد، جویِ کوچکی بود که به قیمت لجنمالشدنِ روحش تمام میشد و حالا در میان علفزار هرزِ عالمِ مدرن، این افق توحیدی ماه رجب است که نسیم دشتزارِ حقیقتش را به روی او نشان میدهد تا او حقیقت را از درون جان خود و نه بیرون از خود «بچشد» و «حس» کند و «بیابد» و «تصدیق» کند و «لذت» ببرد. و فریاد برآورد: «من کیستم؟!!» آتش به دل افروخته در خرمن عشق، چهره بر در دوخته ماه رجب از آن منظر که انسان از خود گسیخته شده و در تاریخ عالم نیهیلیسم دست و پا میزند و از درون فریاد بیهویتی سر میدهد، اشارتی است برای رجوع به «هویت اصیل انسان» در امتداد افق معنایی وجودش که عین اتصال به حقیقت است، در این صورت است که میتوان سکراتِ بیهویتی و بیمعنایی را به او متذکر شد و او را از وحشت و مرگِ خاموش و زجرآور نیهیلیسم بیدار کرد.
بشر امروز سخت محتاج عبور از پیچ هویتی خود است و اگر وجه اصیلی در برابر آنچه که با تشنگی به سراب رسیده است، در برابر خود پیدا نکند، اگر نتواند خود را با روزمرّگی سرگرم کند؛ لاجرم دست به انتحار خود میزند، چرا که آنچه میخواست آنی نبود که ابعاد وجودیاش را اشباع یا ارضاء کند، فلذا سرد و سردرگم و خسته خواهد شد. روزمرّگیِ تاریخِ ما وجهی از سرگردانی انسان در میان بیهویتی و عالَم معناست، نه میتواند با آنچه که هست خود را راضی کند، و نه میداند آنچه که جواب طلب اوست چیست!! شاید بتوان وجهی از عصبانیت انسان امروزین را هم در این سو تحلیل کرد که در اصل او از خودش و نارضایتی از افق کور عالمی است که در برابرش قرار گرفته و آنی نیست که انسان میخواست فلذا بهانهگیری میکند و مشکلات را به گردن بیرون میاندازد. در این میان این رجب است که در حال ظهورکردن در این عصر است برای «یگانگی» و «یافت حقیقت» و «روبهروشدن با طلب اعلای انسان آخرالزمانی» تا در این خلوت و انس، انسان آرامآرام متذکر لایههای عمیق حضور در عوالمی شود که برتر از افق طبیعت است، تا خلأ اُنسی که طبیعت، او را از آن محروم کرد، بچشد آنگاه است که میبینید در سحری یا شبی در دل همین خلوتها با صدایی رسا اعلام خواهد کرد که:
مژده بده مژده بده، یار پسندید مرا / سایهی او گشتم و او، برد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریهی خندیده منم / یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
آری! ماه رجب شکفتگیِ درون است و راهش از انسان آغاز میشود. یعنی باید بگوییم «رجب»، فتح انسان است در عصر تاریک پوچیها. یا اینگونه بگوییم: شروعی است بر یک پایان یا آغازی است از طلیعهی اُنس انسان با خودِ وجودیاش، نه خودِ شخصی یا اعتباریاش. مطلع الفتحِ آغاز انسان در تاریخی که عالم مدرن آمده است تا انسان را بردهی ساحتهای مکاتب خود کند یا انسان را منفعتطلب و سودجو پروش دهد، یا آنکه انسان را محور تصمیمهای اساسی زندگیاش قرار دهد، همان انسانمحوری به آن معنایی که انسا ن، گرگ انسان میشود، نه آنکه انسان، آینهی انسان باشد.
«ماه رجب» است. در «رجب» انسان، محور قرار میگیرد اما در انس و اتصال، فرقش با اومانیست در آن است که در مکتب انسانمحوری، انسان ربطی با عالم و آدم ندارد، بلکه «خودش» در سود و منفعت و نظام سرمایهداری مهم است، حتی فضیلت و اخلاق از آن جهت که انسان اخلاق و معنویت را در زندگی به عنوان سود و منفعت نیاز دارد. اما انسانِ «عالَم رجب» متفاوت از انسان عالم نیهیلیسم، محوریتاش در عین ربط و اتصالی است که با افق معناییِ عالم قدس دارد که انسان در عین یگانگی میتواند در تمام عالم باشد. یعنی حضور بیکرانگی که نه راهی بر کسی میبندد، و نه میگذارد کسی راه بر او ببندد، آنگاه تجلیِ ظهور و بروزش میشود. کربلا، آری! میشود اربعین که انسان در آنجا فقط «هست» و «هست» و «هست»، در عین اتصال به ملکوت قدیم الإحسانی در صورت حسینی. حال باید بگوییم ماه رجب ماه انس است و انس در بستر تمرکز و خلوت و کنارهگیری از وجوه کثرت عالم طبیعت بهدست میآید و «رجب» بستری است تا در دل ظلمتِ عالم بیمعنای پیرامونمان سر در گریبان وجود و درونمان کنیم تا حالت انس پدید آيد آنگاه پس از انس جذبه خواهد آمد و پس از آن عشق و آنگاه اتصال روی خواهد داد پس باید بگوییم شروعی است مبارک و راهی است گشوده برای آنی که می خواهد دوباره خود را بیابد و با خود آشنا شود و ساحتی دیگر از افق عالم را تجربه کند . این راه رفتنی است ......مرد سفر کجاست؟ خلاصه آنکه جمعیت رلف پریشان عالم مدرن انسان را به هم ریخته است و این ماه رجب است که به سراغمان آمده تا با آن همراه شویم، به خدا که نیاز نیست کاری بکنیم چون ما عین ناتوانی و فقریم در برابر نسیم فضل او، فقط کافی است طبق روایت، خود را در مسیر و همراه با آن نفحه کنیم، او «خود»ِ شما را در بر خواهد گرفت و با او همدم خواهیم شد فقط باید همراه شد و منتظر ماند.... رجب همان روح قُرب است که تروح جسم میباشد، از آن جهت که انسان را مسانخ با عالم مجردات میکند، عالمی که تجربتاً برای انسان مورد تصدیق است، عالَمی فراتر که انسان بدون مزاحمت احکام بدن طبیعی در آن عین بودن است و عین لذت است و عین توحّد و انس است. باید برای ورود به آن عالم، به خود رجوع کرد و برای رجوع به خود نیازمند خلوتی هستیم تا با خود روبرو شویم و آنگاه که با خود روبرو شدیم سوال از من کیستم که روی دهد، تصدیق خواهی کرد برتر از آنچه که به آن تن دادهام،
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
باید به پرسش این خلوت صادقانه جواب داد که نمیتوانی خودی باشی جدای از حقیقتی عالی تر و برتر که عین کمال و صدق و صفاست، مگر نه آن است که ناقص در ذیل کامل معنادار میباشد؟ و مگر نه آن است که نقص با کمال جبران میشود؟ و اگر کمالی مطرح شود که در عین کمالیت نقصی در آن راه ندارد، قطعا مطلوب خواهد بود و انسان ذاتاً کمالطلب است. سخن زیاد است و حرف ها در میان و آینده در انتظار رجبیون است... «این الرجبیون»!!
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً آنچه را که از ماه رجب به مشامِ دلتان رسیده است، از همان نوعی از احساس روحانی است که روح روایات ما بدان اشاره دارد. معلوم نیست چه سرّی در گشودگیِ ماه رجب است که گویا هرکس به جایی رسیده است، از نسیمی بوده است که ماه رجب بر قلب او تابانده و از عالیترین هوشیاریها بهرهمندش کرده است. و این درستْ همان نسیمی است که ما را به گفته شما از سکرات نیهیلیسم به بهشت حضور در نزد خود حاضر میکند تا در وسعت بیکرانه خود عرشی که فوق ملکوت است و دارای جامعیت خاص میباشد؛ تجربه کنیم. اینجا است که معنی سخن خدا را مییابیم که فرمود: «ماه رجب، ماه من است» و این همان جامعیت شب قدر است که آرامآرام با «ماه شعبان» که نور تعیّن نبیّ را به ظهور میآورد و «ماه رمضان» که ناس را در جلوه الهیشان به کثرت و تعیّن ظاهر میکند، شکل میگیرد. مگر نه آن است که جامعیت شب قدر در دلِ سالی که پس از آن پیش میآید، در جلوات مختلف خود را مینمایاند؟!
گفتید: «توحید ماه رجب، نسیمِ دشتزار حقیقت را در مقابل انسان میگشاید تا انسان از سکرات بیهویتی خود را آزاد کند.» و این قصه بشر امروز است که از دست خودش کلافه شده است و خداوند با سفره گسترده ماه رجب او را به خود میآورد تا نهتنها خودِ گمشده خود را بیابد، بلکه خدایی را که نیز گم کرده است، با دعاهای ماه رجب پیدا کند. و این همه حرف بنده برای معتکفین عزیز است که متوجه باشند خدای خود را گم کردهاند، آری! خدایِ دیروز، خدایِ امروز نیست، به دنبالِ خدای دیروزگشتن، سرگردانی است. پس خدای خود را گم کردهایم و به گفته جناب مولوی: «هر روز مرا تازه خدای دگری هست» و میتوان او را با اشاراتی که مولایمان حضرت علی«علیهالسلام» در دعای مخصوص ماه رجب به او کرده است، پیدایش نمود. دعایی که در ابتدای آن میخوانیم: «اَللّهُمَّ يا ذَاالْمِنَنِ السّابِغَةِ وَالاْلاَّءِ الْو ازِعَةِ والرَّحْمَةِ الْو اسِعَةِ وَالْقُدْرَةِ الْجامِعَةِ...». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه قصه زندگی به همین شکل بوده و هست که حضرت محبوب رُخ می نمایاند و سپس آن را برمیگیرد. و لذا خداوند در خطاب به ما میفرماید: «لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ» تا ببینیم شما چه خواهید کرد. آری! راهی گشوده است که به «خود» آییم و در این بیکرانه زندگی به همان شکل که خداوند با رحمت خود به سوی ما آمد و آغوش خود را برای ما گشود تا مزه رحمت بیکرانه او را بچشیم، باید در ادامه ماه رمضان این ما باشیم و آغوش گشوده محبّت و ایثار به سوی خلق. و این، بهترین حضور در عهدی است که ما با ماه رمضان در خود میتوانیم نگه داریم. محبت و ایثار و خوشبینی و خوشخُلقی، یعنی رمضانیماندن. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تنها بحث طلب درآمد نیست، نفسِ فعالیت از آن جهت که انسان بیکار نباشد، چیز خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خداوند میداند که بندهاش را در کدام شرایط، بهتر میتواند پرورش دهد. در همان کتاب هست که بعضی را اگر زندگی همراه با رزق محدود بدهد، کافر میشوند و بعضی برعکس. ۲. برای بعضی رویهمرفته رزق وسیع مقدّر شده، ولی اگر با حرص همراه باشد راه به سوی حقیقت تیره و تار میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً در مورد «اعیان ثابته» میفرمایند: «ما شمّت رائحة الوجود» یعنی هیچ نحوه وجودی در جای خود ندارد. و یا در مورد «امکان» میفرمایند عدمی است که اقتضای وجود دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آنجا که احترام به طرف مقابل است، جا دارد. ولی اگر شائبهی ارتباط بیشتر در میان آید و توهّماتی شکل بگیرد، باید نسبت به این امور جدّی بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» شده است. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیتوان به راحتی به یک کسی صوفی گفت و بعد هم آن را باطل دانست. قبل از سال ۱۳۴۰ حضرت امام را هم که طرفدار ابنعربی و مولوی بودند؛ آقا روح اللّهِ صوفی میگفتند.
آنچه بر حق است و حقیقت دارد، اسلام است، حال هر کس به اندازهای که ما را از اسلام و روحانیت و معنویتِ آن آگاه کند و به آن نزدیک نماید، بر حق است و ما او را پاس میداریم. در نظر بگیرید فقیهی را که نکاتی از اسلام عزیز برای ما میگوید و چون اسلام عزیز است آن فقیه نیز به اندازهای که ما را به اسلام نزدیک میکند، عزیز است. رسول خدا (ص) می فرمایند: «كَلِمَةُ الْحِكْمَةِ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا» حکمت گمشده مومن است هر جا آن را بيابد احق به آن هست و بايد آن را اخذ بكند. در همین رابطه اگر جناب مولوی ما را به اسلامِ عزیز نزدیک کرد و حتی بیشتر از یک فقیه، و ما از آن طریقْ مزهی اسلام را چشیدیم و در رفتار خود مقیّد به اسلام شدیم، معلوم است که مولوی را بیشتر پاس میداریم به همان معنایی که در روایت داریم: عقاید، فقه اکبراند و احکام، فقه اصغر. خطر در اینجاست که یک فقیه، فقه و فهمِ خود را همهی اسلام بداند. موفق باشید
