بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
9737
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: یادم است در پاسخ به پرسشی فرموده بودید از دیدگاه ابن سینا عالم مادی از نظر ابعاد و اندازه محدود است؟ آیا فلسفه اسلامی کلا نظرش همین است؟ می شود دلایل ابن سینا را بفرمایید یا آدرس دقیق مراجعه به استدلال های ایشان را لطف کنید؟ آیا بی نهایت بودن عالم مادی تناقضی در خود دارد؟ عالم خیال (مثال) و عقل و لاهوت بی نهایت است زیرا همین که مثلا تصور کنیم عالم خیال محدود است می توان حد آن را در خیال کنار زد و به همین صورت عوالم بعدی. حالا در این عوالم بی نهایت چه اشکالی دارد که عالم ماده بی نهایت باشد یا بی نهایت عالم محدود مادی داشته باشیم تا استدلال های عده ای از فلاسفه که کلا بعد مادی را محدود می دانند هم رد شود؟ تشکر فراوان.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث محدودبودن عالم مادی یک امر بدیهی است زیرا وقتی ماده از نظر ذات حدّ دارد اگر میلیاردها کیلومتر هم وسعت داشته باشد از حدّ داشتن خارج نمی‌شود. موفق باشید
7574
متن پرسش
سلام علیکم جناب آقای طاهرزاده.علت ستیز دکتر ابراهیم فیاض با فسفه ملاصدار چیست؟چرا اینان که سواد فلسفی چندانی ندارند باید به این مسائل بپردازند و روح تشنه ی جوانان را منحرف کنند؟فلسفه ای که امام با هم زیست.فلسفه ای که به تعبیر رهبری امام خمینی چکیده آن است.فسفه ای که پاسخ گوی بشر بی وطن در تاریخ بود.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده در جواب سؤال 7548 عرایضی داشتم و واقعاً بسیار جای تعجب است که حکمت متعالیه را عامل دوری از اسلام بدانیم در حالی‌که حضرت امام برای دعوت گورباچف به عنوان نماینده‌ی نبوغ ملت روسیه، حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا را مدّ نظر قرار می‌دهند. گویا جناب آقای دکتر فیاض فراموش کرده‌اند که ما در هم‌آوردی با تمدنِ غربی باید تفکر فلسفی مناسب عقل این دوران را به صحنه آوریم. آیا بنا نیست برای حفظ اسلام در تقابل با تمدن غربی وارد شد؟ از چه طریقی؟ موفق باشید
6433
متن پرسش
سلام من سخنرانی های شمارا در مورد کربلا گوش دادم و نکاتی از آنها را به صورت مکتوب نوشتم و میخوام به بعضی از دوستانی که میشناسم بفرستم. میخواستم شما هم بخونید که اگه جاییش اشتباه است بهم بگید. ممنون أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع): إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یُقِرُّ بِهِ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ . امام صادق(ع) از امام علی(ع) نقل میکند و می فرماید: اَمر (شأن و امامت ما) سخت دشوارتر است؛ و کسی نمی تواند (چنان که باید) به آن اقرار کند مگر مَلک مقرّب، یا نبیّ مرسل، یا عبدی که خداوند قلب او را برای ایمان خالص کرده است. امام میخواهد بگوید حرف و اعمال ما ،امری است که دارای سرّ است.هرکسی نمیتواند به سرّ امر ما برسد. درقرآن داریم: ذَلِکَ الکِتابُ لارَیبَ فِیهِ هُدیً لِلمُتَّقِینَ .(سوره بقره آیه 2) همانطور که قرآن هدایت میکند،کربلا هم هدایت میکند. چون کربلا هم هم مثل قرآن است.کربلا قرآن است و قرآن،کربلاست. حالا چه کسانی میتونند از قرآن بهره بگیرند و هدایت بشوند؟؟ الَّذینَ یُومِنُونَ بِالغَیبِ وَ یَقِیمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمَّا رَزَقناهُم یُنفِقُونَ.(سوره بقره آیه 3) کسانی که ایمان به غیب داشته باشند.غیب یعنی حقایقی که در عالم هست. همانطور که کسانی میتونند از هدایت قرآن بهره مند بشند که ایمان به غیب داشته باشند،پس کسانی میتونند از کربلا هدایت بشوند که ایمان به غیب داشته باشند. هدف متوسط از خلقت این است که ما عبادت کنیم. وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (56 سوره ذاریات) هدف بالاتری هم هست که خدا در قرآن رسیدن به مقام یقین را اعلام میکند. وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ(99 سوره حجر) مگرما نیومدیم در دنیا که عبادت کنیم و از این عبادت به یقین برسیم.یقین هم یعنی مقام انس تام و تمام با حقایق الهی.اتصال با قلب. کربلا هم مُذکِر همین قضیه است... کربلا،نمایش تام وتمام ایمان به حقایق است. یکی از حقایق و سنن الهی این است که خدا در قرآن میفرماید: إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا (سوره حج آیه 38) خدا مدافع آنهایی است که مومن اند. امام حسین میخواهد بگوید،بیش از آنکه اسلحه ها و تحرکات انسانها نقش داشته باشد،سنن الهی در عالم نقش اصلی را دارند. این سنت خداست که از مومنین دفاع میکند... خدا در عالم هستی،دفاع از مومن را به عهده گرفته است.پس اگر کل عالم،انس و جن همه با هم دست به یکی کنند تا به مومنی ظلم کنند،نمیتونند. حقیقت کربلا ظهور ایمان به حقایق و سنن الهی و در هرشرایطی بر اساس ایمان عمل کردن است!! گاهی ما فقط میدونیم که خدا مدافع مومنین است ولی هنوزبه مرحله ایمان نرسیدیم.مثلا میدونیم خدا رزاق است ولی در عمل بازم به این و اون رو میزنیم.میدونیم خدا مدافع ماست ولی وقتی کسی پشت سر ما حرف بزنه،نگران و دلواپس میشیم. ایمان یعنی با تمام وجود به این سنت الهی برسی. کوفیان امیدشون به اسلحه و تعداد سپاهیان و عبیدالله بن زیاد بود ولی اصحاب امام حسین امیدشون به خدا و سنن الهی بود. ایمان به سنن الهی آنچنان است که در اوج تنهایی ،احساس تنهایی نمیکنی.این یقین با کربلا بدست می آید. هلال بن نافع میگوید:کشته ای را ندیده بودم که در خون خود بغلطد و از حسین بشاش تر و زیباترباشد. چرا امام حسین در گودی قتلگاه میخندند؟؟ چه پیامی این کار امام دارد؟؟ راز اینکه این همه مصیبت،روح امام را تضعیف نمیکند این است که به سنن و حقایق الهی ایمان دارد و خود را در آغوش سنن الهی حس میکند. میداند که خدا از حق مظلومان و مومنین دفاع میکند. یا علی مدد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: زحمت کشیده‌اید خداوند اجرتان بدهد. به نظر بنده خوب است. موفق باشید
1895
متن پرسش
بسمه تعالی. . .سلام علیکم استاد عزیز. . . با توجه به گفته های شما در مورد برزخ که مثلا اگر الان بمیریم فردا نماز صبحی در برزخ داریم منتها بهترین ملکه نماز صبحمان را. . .سوال 1: البته شاید تعریفش اینی نباشد که گفتم،ولی در کل ما در برزخ با ملکاتمان روبرو هستیم بدون اراده برای بهبود،با این تفاسیر باید در برزخ رشد علمی باشد؟اما رشد عملی خیر. . . سوال 2: با توجه به توصیه جناب عالی در رابطه با مطالعات حب اهل البیت در ماه عزیز رجب،بنده چند وقتی است که در این زمینه مطالعاتی داشتم،شاید حدود یک سالی است،البته بدون هیچ نظمی،آیا توصیه میفرمایید با فراق بال به سراغ سخنرانی های شما و مطالعه مجدد کتاب حب اهل البیت بروم؟. . .انشاالله خدا ما و شما را از کسانی که از کسانی که اهل بهترین استفاده ها از ماه رجب هستند قرار دهد و موجبات رضایت ولیش را فراهم و آنچه که او صلاح میداند در ماه رجب روزیمان کند. . .خیر ببینید.موفق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- از قسمت اول سؤال‌تان چیزی سر در نیاوردم. بنده عرض کردم که انسان در برزخ و قیامت با ملکاتش زندگی می‌کند و بر همان اساس برایش رفع حجاب می‌شود 2- إن‌شاءالله در اولین فرصت کتاب «حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» را با شرحی که داده شده است بازخوانی کنید به امید آن‌که حبّ فطری شما نسبت به آن ذوات مقدس به فعلیت برسد. موفق باشید
360

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد : انسانی که در جهل و نادانی است فهم و درک ندارد که بخواهد حقایق را بفهمد پس ما دنبال علم میرویم تا قدرت تفکر و فهم حقایق را کسب کنیم و انسانی که دارای علم است می تواند به حقیقت و منظور حرف ها پی ببرد و انسانی که فهم داشته و به حقیقت کلام حق برسد می تواند به کمال در راه خدا برسد حال من از خدمت استاد این سوال را داشتم که انسان با علم به حقیقت و فهم میرسد و با فهم به کمال و با کمال به خدا میرسد چگونه با این فهم و کمال به خدا میرسد یا اصلا منظور از این کمال چیست که باید به آن رسید و چه شخصی به کمال رسیده و نشانه ی کمال و به خدا رسیدن چیست یا شخصی به کمال رسید ، بعد از ان چه ؟ یا شخصی علم و فهم پیدا کرد بعدش چه ؟ حتما ، منظور اصلی خود {علم و فهم و کمال } نیست . یا خدا چه دارد که انسان باید به آن برسد . یا منظور از به خدا رسیدن چیست ؟ با تشکر .
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام خداوند به عنوان کمال مطلق یک حقیقت نوری است و نه یک شیئ و ماهیت، و لذا عین کمال، برای هر انسانی، عین مقصد است و منظور از علم در سلوک دینی، علم حضوری است که پنجره‌ای است تا جان انسان بتواند از تشعشعات نوری کمال مطلق بهره‌مند شود و از احساس پوچی و بی‌ثمری و افسردگی به احساس به کمال‌رسیدن و در کمالْ غوطه‌ورشدن و در بقاء با حق به‌سربردن قرار گیرد. فکر می‌کنم مطالعه‌ی کتاب «آشتی با خدا...» نکاتی را متذکر شود. موفق باشید
12831
متن پرسش
بسمه تعالي: سلام عليكم: استاد بزگوار لطفا فرق حضور قلب در نماز و حضور ذهن را بفرماييد. با تشكر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  توجه به معانی به معنای حضور ذهن در نماز است که کار شایسته‌ای است به‌خصوص در ابتدای راه. و توجه به حقایق مستتر در معانی، حضور قلب به حساب می‌آید. موفق باشید  

12083
متن پرسش
استاد عزیز پاسخ حضرتعالی به سوال 12065 احتیاج به توضیح داریم ما گروههای تلگرام که قبلا عرض شد فعلا در برهان صدیقین هستیم لذا احتیاج به توضیحج بیشتری داریم مجددا قسمت ب سوال که مورد مناقشه است همرا با جواب حضرتعالی تقدیم می شود و سوال پیش آمده مطرح می شود: قسمت ب: در قیامت هم روح از جسم جدا می گردد و به اصل خودش بر می گردد و این جسم و نفس است که عذاب می بیند. البته روح ما هم تحت تاثیر این عذاب است و حسرت می خورد که چرا نفس بسوی او حرکت نکرد. بعد از تمام شدن عذاب جسم و نفس، روح دوباره به جسم باز می گردد و نزد خداوند حیات ابدی دارد. بیشتر قسمت سوال که متوجه نمی شوم قسمت «ب» است از اینکه وقت می گذارید سپاسگزارم پاسخ حضرتعالی: باسمه تعالی: سلام علیکم: قسمت اول سؤال خوب است، ولی قسمت دوم اشکال دارد زیرا در قیامت همان اخلاق و عقاید ما که مربوط به روح است صورت پیدا می‌کند و انسان بد اخلاق و بد عقیده به صورت خوک در می‌آید که همان روح اوست که به صورت خوک درآمده و از آن جهت که انسانی است که خوک شده و چنین شخصیتی را نمی‌خواهد، معذّب است. موفق باشید سوال بوجود آمده: بین روح و نفس رو می خواهم بدانم؟ کدام یک بالاترند و از یکدیگر تاثیر می پذیرند؟ اگر روح بالاتر است چرا بعد از انتخابهای نفس تنزل یا ترفیع پیدا می کند؟ چرا می گوییم نفس وقتی مطمئنه شد به روح الهی که در وجود خویش است میر سد و به مقام راضیة مرضیه می رسند؟ آیا روح چیزی در وجود نفس است یا مستقل است و یا برعکس؟ آیا میشه گفت نفس و روح یک چیز هستند با دو اسم، هر جا پای دنیا و بدن در میان است نفس می گوییم و هر جا حرف آخرت است با اسم روح سخن می گوییم؟ اگر یکی نیستند اولا چرا، ثانیاً قوه اختیار دست روح است یا نفس؟ گذشته از اینها حضرتعالی جایی در فرمایشاتتون فرمودید مناجات شعبانیه رو از قرآن بالاتر می دونید، میخام بدونم این برداشت شماست یانقل قول یا....؟ در صورت مجزا بودن نفس و روح، آیا نفس از اولش به سه دسته تقسیم شده(اماره، لوامه، مطمینه) یا بسته به انتخابش تو یکی از این دسته ها قرار میگیره؟ در ضمن باز بنا بر تفکیک نفس و روح از یکدیگر آیا خود نفسِ ما با انتخابی که میکنه بد میشه یا خوب یا اینکه فقط روح را امر به پستی یا خوبی می کند یا سرزنش.. ببخشید وقتتان را گرفتم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر نظرتان باشد در نکته‌ی دهم کتاب «ده نکته در معرفت نفس» عرض شد مقام روح که عالی‌ترین مخلوق است نازل می‌شود و در جسم متعادل شده و «سَوّا» گشته، و واژه‌ی «مِن روحی» از این جهت در آیه‌ی مربوطه آمده است و در آن کتاب عرض شد در اصطلاح ما عموماً بین نفس و روح تفکیکی نیست. و بنا بود ابتدا کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی ده جلسه‌ای آن مطالعه و بحث شود. در هر صورت وقتی می‌گوییم قیامت عالمی است که از نظر درجه‌ی وجودی دارای وجود شدیدتری است و به تعبیر علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» جسم قیامت هم از جنس نفس ناطقه است، دیگر بحث برتری جسم یا روح در میان نیست بلکه هر نفسی جسم خود را با اخلاق و عقاید خود می‌سازد. این‌که حضرت امام از قول مرحوم شاه‌آبادی می‌فرمایند: دعا، قرآن صاعد است، در راستای آن‌ است که قرآن حقیقتی دارد که آن حقیقت نازل شده و به صورت الفاظ و معانی در قلب مبارک رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» القاء گشته و گوش باطنی رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» نیز آن را شنیده، به معنای برتری دعا نسبت به قرآن نیست. در ضمن در مباحث ده نکته عرض شد بین مباحث فلسفی و مباحث اخلاقی و سلوکی نباید خلط کرد. بحث نفس یا روح و نفس ناطقه یک بحث فلسفی است و نفس لوّامه و مطمئنه یک موضوع اخلاقی و سلوکی است. موفق باشید

11728

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله سلام: از کودکی قرآن را بسیار دوست داشته ام و تلاش می کردم در حیطه ی آن فعالیت و مطالعه کنم، اما حال مدتی است قلبم همه چیز را انکار می کند. هر چه نصیحتش می کنم فایده ندارد. حتی نمی دانم چطور این اتفاق افتاده که برای رفعش تلاشی کنم. اشک می ریزم و می سوزم که از طرفی این همه خدا و قرآن را دوست دارم و از طرفی هم این همه تکذیب و انکار ... قبلا بسیار فعال بودم اما حالا همین حالتم مرا زمین گیر کرده و می ترسم با این حال تکذیب قلب بمیرم ...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این را به فال نیک بگیرید و سعی کنید به کمک تفسیر المیزان متوجه عمق قرآن شوید تا قرآن را از سر عقل و قلب ارادت بورزید. بنده در سوره‌ی اعراف عرایضی داشته‌ام، پیشنهاد می‌کنم بعد از استماع بحث‌های آیت الکرسی، صوت سوره‌ی اعراف را استماع فرمایید. موفق باشید

8964
متن پرسش
سلام علیکم. استاد گرامی مرحوم علامه طباطبایی در بحث معرفت النفس می فرمایند: نفس (من یا خودم) مانند امور جسمانی دستخوش تغییر و... نمی شود؛ استاد گرامی؛ سوالی برای من پیش آمده و آن اینکه این نفس (یا من) با الان، با 6سالگی من، با 14 سالگی من و با 20 سالگی من فرق دارد؛ من در مثلا 5 سالگی اینقدر معرفت نداشتم، خدا را اینگونه نمی شناختم، دنیا را اینگونه نمی دیدم و با بزرگ شدن بدنم، عقل و درکم هم بزرگ شده، آیا جسم و نفس و روح ارتباطی با هم ندارند؟ پس چرا فهم من در دو سالگی با الانم فرق دارد اگر دستخوش تغییر نمی شود؟ تشکر استاد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس انسان از یک جهت در طول زندگی همیشه ثابت است و از این جهت شما همان کودک 6 ساله هستید و از جهت دیگر که بدن خود را تدبیر می‌کند به حرکت جوهری بدن، دارای حرکت و تغییر است. موفق باشید
5979

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام برشما من وهمسرم تا حدودبسیارزیادی حرام وواجبات را مراعات میکنیم انشااله.اما جدیداهمسرم از من خواسته یک نوع عمل زیبایی درصورت انجام دهم وبه دکترمشاورهم مراجعه کردیم.ناراحتی من ازینست که اینکاریعنی مشغول به صورت مادی و.ندگی دنیا شدم؟ولی اوهم حق داره زنش رواونجورکه دوست داره ببینه چون واقعامردنجیب وباخداییست. دوم پزشک مردیست که متناسبتربا بودجه ما میگیره وظاهرا"واردتراست.ازنظرنامحرم بودن هم نگرانم چه کنم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل مسئله که برای همسرتان می خواهید چنین کنید خوب است و مصداق مشغول شدن به دنیا نیست ولی موضوع رجوع به پزشک مرد را باید از مرجع تقلید خود بپرسید. موفق باشید
5881
متن پرسش
با سلام منع ورود بچه ها به مساجد و مکانهایی که ذات دارد را لطفاً برای ما بفرمایید با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: در یکی از سی‌دی‌ها عرایضی داشته‌ام. چون باید در محل عبادت آرامش کامل حاکم باشد و چون شیاطین بیشتر می‌توانند دیوانگان و بچه‌ها را تحریک کنند در روایت داریم دیوانگان و صغار را از مساجد دور کنید مگر این‌که در کنترل والدین‌شان باشند. موفق باشید
3107
متن پرسش
سلام.با آرزوی توفیق همه جانبه برای استادعزیز.درمورد تعداد یاوران خاص مهدی موعودکه در روایات313نفرذکر شده اند پرسشی از این منظر دارم که آیا این یاوران حضرت از زمان وعهدی که ایشان ظهور می کنند می باشند ویا نه گلچینی از تمامی تاریخ؟وپرسش مربوط به سوال قبلی که موقعیت رجعت ائمه و پیغمبران وصالحان در حادثه ظهور از بعد زمانی چه زمانی اتفاق می افتد آیا ابتدای قیام تا حضرت را یاری کنند یا بعد از قیام وتشکیا دولت مهدوی ویا بعد از رحلت یا شهادت حضرت صاحب؟التماس دعا
متن پاسخ
مه تعالی؛ علیکم السلام: 1- آن‌چه روشن است وجود 313 یار و یاور متعالی است. افرادی مثل حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و احتمال دارد گلچینی از تمامی تاریخ باشد چون عزیزی می‌گفت این که مردم از خدا تقاضا کردند: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه‌دار، با رجعت حضرت امام دعای مردم مستجاب می‌شود. 2- ظاهراً بعد از تشکیل دولت مهدوی ائمه یکی بعد از دیگری رجعت می‌کنند ولی ظاهر روایات مربوط به این امر جای تأویل دارد. موفق باشید
3007
متن پرسش
سلام استاد. خداوند بر مویدات شما بیفزاید. استاد چند سوال مختلف از حضورتان داشتم:1. استاد چرا امام علی اسم پسران خود را عثمان و عمر و ابوبکر گذاشتند؟آخر این شبهه مطرح می شود که بابا حضرت علی با خلفا مشکلی نداشته و این شیعه ها هستند که ماجراها را پر و بال می دهند. اگر واقعا بحث غصب خلافت جدی است -که جدی و راست است_هیچ عقل سلیمینمی پذیرد که امام علی بیایند و اسم سه پسرشان را به نامهای سه خلیفه راشدین بگذارند.این چطور می شود اسمکه قحطی نبوده
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در مورد علت این‌گونه نام‌گذاری‌ها و این‌که چرا حضرت علی (ع) نام فرزندانش را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشته باید به این چند نکته توجه داشت : 1. نام‌های ابوبکر، عمر، عثمان و امثال این‌ها، در آن زمان فراوان بوده و بسیاری از مردم نام فرزندانشان را این‌گونه انتخاب می‌کردند. فرهنگ و ادبیات مردم آن عصر چنین بود (همانگونه که در برهه‌ای نام چنگیز توسط برخی ایرانیان بر فرزاندشان گذاشته می‌شد که هم اکنون نیز دیده می‌شود). علی(ع) هم به عنوان یکی از افراد آن جامعه، از این اسامی برای نامگذاری فرزندان خود استفاده کرد و در آن عصر اگر کسی نام فرزند خود را یزید می‌گذاشت نه به این خاطر بود که از پسر معاویه خوشش می‌آید بلکه این نام، نام متعارف آن عصر بود و دوست و دشمن همه از آن استفاده می‌کردند . 2. غالب مردم آن عصر (و نه همه آنان) نسبت به خلیفه اول، دوم، و سوم از روی جهل، نادانی و عدم معرفت نسبت به امام زمان خود احترام قائل بودند. برای همین نام آنها منفور نبود و نامگداری فرزندان به نام آنها هیچ‌گونه حساسیتی ایجاد نمی‌کرد. اما در زمان معاویه به سبب تبلیغات و اهانت‌های بسیار وی و کارگزارانش نسبت به علی(ع)، نام ایشان در میان مردم منفور شد و مردم آن عصر نام علی (ع) را برای فرزندان خود انتخاب نمی‌کردند . 3. در آن عصر، صف شیعه و سنی از هم جدا نبود. مسلمانان از یکدیگر متنفر نبودند، اما با گذشت زمان و ایجاد درگیری، اختلاف و کشتار میان مسلمانان هر گروه پیرو کسی شد و نسبت به اسامی طرف مقابل حساسیت‌هایی به وجود آمد. 4. توجه داشته باشیم که نام ابوبکر، عمر، عثمان و …نامی عمومی و همگانی است و نه نام اختصاصی. چنین نیست که نام ابوبکر متعلق به ابوبکر و مختص او باشد بلکه این نام یک نام عربی است و مردم عرب آن را همانند دیگر اسامی برای فرزندانشان انتخاب می‌کردند. هزران نفر قبل از وی به این نام نامیده شده بودند. پس از وی هم هزاران نفر دیگر به این نام نامیده شدند و نامیده خواهند شد. فرض کنید که نام پدر یکی از دشمنان ما حسین است (مانند صدام (حسین)، آیا می‌توانیم بگوییم که چون صدام دشمن ما بود، پس ما نام حسین را برای فرزندانمان انتخاب نمی‌کنیم؟! نمی‌توانیم چنین کنیم چون نام حسین یک نام عربی زیبا است و مربوط به همه است و هر کس خواست می‌تواند آن را برای فرزندش انتخاب کند. گرچه صدام دشمن بود ولی این اسم مال او نیست بلکه اسمی همگانی است. کلمه ابوبکر، عمر، عثمان و... هم این‌چنین است. بله اگر اسمی در یک زمان میان مردم منفور شد در این صورت به طور متعارف مردم از آن دوری می‌کنند. 5. از اصحاب پیامبر اسلام عثمان بن مظعون است. عثمان بن مظعون محبوب دل پیامبر بود. این عثمان کسی است که پیامبر خدا پس از مرگ او بدن او را بوسید و این نشانگر محبت بسیار زیاد پیامبر نسبت به اوست. حضرت امام صادق (ع) فرمود: ان رسول الله قَبَّلَ عثمان بن مظعون بعد موته،( وسائل الشیعه،20 جلدی، اسلامیه، ج 2، ص 934، کتاب الطهاره، ابواب غسل المیت باب 5، حدیث اول، باب جواز، تقبیل المیت( « پیامبر خدا عثمان بن مظعون را بعد از وفاتش بوسید». این حدیث، سندش صحیح است. در زمان پیامبر و پس از آن حضرت، برخی به خاطر این عثمان، فرزندانشان را عثمان می‌نامیدند. در ضمن به نکات زیر توجه فرمایید: ابوبکر بن علی بن ابی‌طالب: نام اصلی فرزند امام علی نبوده است بلکه کنیه او بوده است. شیخ طوسی در کتاب رجال خود آن‌جا که نام اصحاب امام حسین (ع) را می‌آورد نام وی را در قسمت کنیه‌ها آورده و می‌فرماید: باب الکنى [ 1055 ] 1 - أبو بکر بن علی علیه السلام ، أخوه ، قتل معه علیه السلام ، امه لیلی بنت مسعود بن خالد بن مالک بن ربعی بن سلمة بن جندل بن نهشل ، من بنی دارم.( شیخ طوسی، رجال الطوسی، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم،‌ جامعه مدرسین، 1415ق. ص 106). عمر بن علی بن ابی‌طالب: در مورد نامگذاری ایشان چنین نقل شده که در کیان اصحاب عمر از حضرت علی خواست تا نام فرزند را او انتخاب کند، و امام هم با توجه به جو حاکم بر مجلس اجازه دادند و عمر هم نام خود را بر فرزند نهاد کتن گزارش بدین صورت است : حدثنا عیسى بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن أبی طالب قال ، حدثنی أبی ، عن أبیه ، عن علی بن أبی طالب رضی الله عنه قال : ولد لی غلام یوم قام عمر رضی الله عنه فغدوت علیه فقلت له : ولد لی غلام هذه اللیلة ، فقال : ممن ؟ قلت : من التغلبیة ، قال : فهب لی اسمه ، قلت : نعم ، قال : فقد سمیته باسمی ونحلته غلامی مورکا - قال : وکان نوبیا - قال : فأعتقه عمر بن علی بعد ذلک ، فولده الیوم موالیه.( ابن شبه نمیری، تاریخ المدینه، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، قم، دار الفکر، 1410ق، ج2 ، ص 755)
342

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام من مدت 3 تا 4 سال است که دچار بیماری خود ارضایی شده‌ام. راههای درمان رو میدونم ولی ولی اصلا نمی دونم چی بگم. شاید بیشتر از 100 بار به خدا قول دادم. بیشترین مدتی که تونستم خود را از این بیماری دور نگهدارم 2 یا 3 ماه بود. بدیش این است که ای کاش من هیچ‌چیز از عرفان و دین نمی‌فهمیدم شاید برام راحت تر بود تحمل زجرش راحت تر بود تحمل زخم‌های این درد به پیکرم. حالا کارم به جایی رسیده که دارم خودم رو می بینم که داره کم‌کم دلم میمیره و جراحت های زیادی می بینم، ولی بازم خدا دست بردار نیست باز رحمت، باز مهربونی، باز بجا گذاشتن شرمندگی. من نماز شب‌خون بودم اگر در کل خانواده می‌گفتند با ادب‌ترین فرد کیست؟ من گزینه اول بودم. دیگه نمی تونم ادامه بدم خسته شدم از خودم از نامردی خودم بیشتر فقط می خوام این رو بدونم آیا میشه کاری کرد که تمام اون خون دل خوردن‌های امام زمان را جبران و تبدیل به شادی کنم. آیا میشه بگم خدا خدا؟! دوستت دارم جوری که سر تا پام بگه خدا، بگم، فقط زبونم نگه. آخه الان نه روم میشه بگم خدا، اگه میگم احساس میکنم که فقط زبونه، الان که دارم می نویسم دوست دارم گریه کنم ولی گریه‌ی گنهکاری که بر نمی‌گرده چه فایده‌ای داره ولی قطرات اشک رو می‌بینم که کم‌کم داره از چشمای پر ترکش گناه می‌یاد پایین. با خودم می گم اصلا من اینجا چکار می کنم اصلا بر چی دارم می نویسم بغض گلوم رو گرفته ولی فقط یک چیزه که بهم اراده‌ی عجیب و غریب بعد از این‌همه شکست رو میده خودمم نمی دونم ولی حدس میزنم. اون بالا خدا دلش گرفته دلش گرفته از دست من ناراحته، برام بال بال می‌زنه که من برگردم.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام توبه را فراموش نکن؛ اگر باز شیطان تلاش کرد که گرفتار گناه شوی تا از ارتباط با خدا مأیوس گردی، باز توبه کن، اگر باز شیطان تلاش کرد تا گرفتار گناه شوی تا تصور ‌کنی دیگر فایده ندارد، باز وقتی نور پروردگار ،تو را متذکر حق و حقیقیت کرد، توبه کن. در هر توبه‌ای شدت اراده‌ی قبلی به گناه ضعیف می‌شود تا در نهایت توبه‌ها کار خود را می‌کند و به جای آن‌که شیطان تو را مأیوس کند، او مأیوس می‌شود و در آن حالت احساس می‌کنی دیگر کشش‌های قبلی به گناه به‌شدت ضعیف‌شده و می‌توانی در مقابل آن مقاومت کنی. إن‌شاءالله، موفق باشید.
12678

در مورد طنزبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: نظر شما درباره ی طنز دکتر سلام چیست؟ آیا این نوع انتقاد مصداق غیبت می شود؟ آیا این مجموعه وابستگی حزبی خاصی دارن که مخل ضرورت وحدت در کشور باشند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که در صحبت‌های اخیر مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» با دانشجویان در رابطه با فعالیت‌های فرهنگی در غالب طنز صحبت شد، اصل طنز کار خوبی است مشروط بر آن‌که موجب لودگی و تحقیر دیگران نشود. کاری که مرحوم کیومرث صابری در گل آقا انجام می‌داد و مورد تأیید رهبری بود. رویهم‌رفته فکر می‌کنم برنامه‌های دکتر سلام نیز از همان جنس است. موفق باشید 

10567

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در جواب یکی از سولات نوشته بودید از قول ابن سینا که خدا زردآلو را زردآلو نکرد. اگر این مساله برای من باز شود و حل شود یکی از مهم ترین سوالات زندگیم حل می شود. لطفا اگر فایل صوتی یا کتابی در این زمینه دارید معرفی نمایید. اجرکم عند الله
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض کردم فایل‌های صوتی کتاب «از برهان تا عرفان» قسمت «برهان صدیقین» را دوستان دنبال بفرمایند. موفق باشید
8365
متن پرسش
سلام استاد گرامی ما روایات در شأن ماه رجب را خوانده ایم و این که زمینه برای توفیقات الهی در این ماه مساعد تر است. اما آیا علل سببی فضیلت این ماه هم بیان شده است؟ یعنی چرا ماهی که در ظاهر مثل ماه های دیگر این قدر شأن و منزلت خاصی دارد؟ آیا منظومه شمسی یا دیگر اجرام سماوی در این ماه وضع و هیئت خاصی دارند که به دریافت انوار الهی توسط اهل زمین کمک میکند؟ ظاهرا قدما به نقش هیئت های مختلف فلکی بر احوالات انسان اعتقاد داشتند آیا اسباب فضیلت خاص ماه رجب هم به همین مسائل بر می گردد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: باید بر روی باطن این ماه نظر کرد که اراده‌ی خاص الهی در آن جاری است. مثل آن‌که نفس ناطقه‌ی شما اراده‌ای که در چشم إعمال می‌کند در دست إعمال نمی‌کند با این‌که هر دو عضو از نظر مادی‌بودن هیچ تفاوتی ندارند. موفق باشید
7798
متن پرسش
با سلام به فلسفه دان گرامی ...بین مرتبط ومرتبط الیه ارتباط وجود دارد ...حقیقت "ربط " چیست ؟خود ربط نمی تواند بدون وجود مرتبط الیه وجود داشته باشد .حقیقت مرتبط الیه چیست ؟ از این گفته ها می توان نتیجه گرفت که که حقیقت جهان همان ربط است واین حقیقت را باید با علم حضوری دریافت نه علم حصولی ...بله همان هویت تعلقی را می توان نتیجه گرفت !ولی بالاخره حقیقت ربط کدام است ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: تا این‌جا را خوب آمدید که حقیقت معلول، همان ربط است، ولی نمی‌دانم چرا در انتها باز سؤال می‌کنید بالاخره حقیقت ربط کدام است؟ آدم حسابی! حقیقت ربط همان ربط است دیگر به دنبال چه هستید؟ مگر وقتی متوجه می‌شوید حقیقت شما بندگی است و خود را عین بندگی احساس می‌کنید باز می‌پرسید حقیقت بندگی چیست؟ گفت: «ماهیان ندیده غیر از آب ... پرس‌پرسان ز هم که آب کجاست؟» می‌گویی حقیقت را باید با علم حضوری درک کرد ولی باز در حوزه‌ی علم حصولی به دنبالش می‌گردی. موفق باشید
2194
متن پرسش
با سلام و تشکر. یکی از موضوعاتی که شما در زمینه مسایل زندگی زوجین بسیار بر آن تأکید می نمایید، تأکید بر ساده زیستی و پرهیز از تجمل است. برداشت اینجانب با توجه به ارتباطاتی که با سایر دوستان دارم آن است که این مسأله به یکی از مهمترین عوامل ایجاد کننده اختلاف در زندگی دوستانی تبدیل شده است که مباحث شما را پیگیری می نمایند. به نظر اینجانب توصیه کلی به ساده زیستی مشکلی را حل نمی کند زیرا اسراف کارترین افراد هم با بهانه های مختلف نظیر حفظ "شأنیت و آبرو" اسراف خود را توجیه می نمایند. لذا در این زمینه سوالاتی را مطرح می نمایم: 1-چرا یکی از مهمترین توصیه های شما به زوجین تاکید بر ساده زیستی است؟ 2-معیار تشخیص تجمل چیست؟ 3-در برخی از موارد میان مرد و زن در تشخیص مصداق تجمل اختلاف بوجود می آید. در این موارد چه باید کرد؟ اگر مرد بخواهد تابع همسر خود شود او هم در تجملات گرفتار می شود و اگر نخواهد تابع شود به دیکتاتوری، خسیس بودن و یا دخالت بیجا در امور منزل متهم می شود. برخی معتقدند که زن در این موارد باید از مرد تبعیت نماید و برخی دیگر نیز معتقدند که مرد تا جایی که برایش امکان دارد باید خواسته های همسر خود را تأمین نماید. در صورتی که نظر دوم را صحیح می دانید خط قرمز کجاست؟ 4- برخی مردان به این گونه عمل می کنند که در امور مربوط به منزل اختیار را کاملا به زن می دهند و آنها فقط پول آن را پرداخت می کنند. در صورتی که طبق آیه قران مرد موظف است اهل خود را از فرو افتادن در آتش که یکی از مصادیق آن اسراف است حفظ کند. به نظر شما این روش صحیح است؟ 5-جایگاه "شأنیت" چیست؟ اینکه می گویند مومن باید شان خود را حفظ کنذ، آیا شأن انسان به لباس و ماشین است یا به بندگی؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1ـ ابتدا باید عنایت داشته‌باشید یکی از صفات مؤمن و از نشانه‌های کمال ایمان «تقدیر معیشت» است. به این معنی که خرج کردن‌ها باید با برنامه باشد بدون افراط و تفریط. به چند روایت در این امر عنایت بفرمایید که در روایات داریم که حضرت باقر «ع»می فرمایند : الکمال، کلّ الکمال، التّفقّه فی الدّین، و الصّبر على النّائبة، و تقدیر المعیشة. منتها درجه کمال، تفقّه در دین است، و صبر به هنگام رسیدن بلا، و اندازه نگاه داشتن در معیشت. و یا امام صادق«ع»می فرمایند: لا یصلح المؤمن إلّا على ثلاث خصال: التّفقّه فی الدّین، و حسن التّقدیر فی المعیشة، و الصّبر على النّائبة.مؤمن، «صالح» نمى‏شود جز با سه خصلت: تفقّه در دین، اندازه نگاه داشتن نیکو در معیشت، و شکیبا بودن در برابر حوادث.وامام رضا «ع» می فرمایند: بنده به حقیقت ایمان دست نمى‏یابد، مگر هنگامى که از سه خصلت برخوردار باشد: تفقّه در دین، اندازه نگاه داشتن نیکو در معیشت، و صبر بر بلاها. 2ـ تقدیر معیشت و برنامه داشتن در خرج نه به معنای خسیس بودن است و کم گذاشتن در امور ضروری زندگی و نه به معنای ریخت و پاش کردن است و این‌که ملاک خرج کردن‌هایمان چشم و هم‌چشمی ها باشد، هر چند باید عزّتمان در بین افرادی که در حدّ ما هستند حفظ شود و به خصوص آقایان نباید در این امر به خانم‌ها سخت بگیرند که در بین افرادی که همطراز آن‌ها هستند احساس کمبود کنند همان‌طوری که خانم‌ها باید بدانند اگر گرفتار گردونه‌ی چشم و هم‌چشمی شدند هلاک می‌شوند. 3ـ تقدیر المعیشة و مدیریت مصرف موجب می‌شود که نیاز و هزینه‌ی زندگی معلوم شود که چند ساعت از روز را ما باید صرف درآمد‌های اقتصادی خود کنیم تا فرصت آبادانی قیامت را از دست ندهیم. ملاک اصلی باید همین نکته‌ی آخری باشد که خانم‌ها و آقایان مواظب باشند طوری در دنیا نیفتند که جایی برای آبادانی قیامتشان برایشان نماند. موفق باشید
677

کنترل نگاهبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز قبلا در مورد عدم زیبایی همسرم از شما سوال کرده بودم شما فرموده بودید (نیاز مرد به گوهر زن موجب شده که جسم او به این شکل خاص در بیاید)لطفا در این مورد توضیح بیشتری دهید و دوم این که مگر دست خود آدم است که این مقایسه ها را نکند (بین همسرش و دیگران) این عمل ذهنی است و کنترلش خیلی سخت است و استاد من خیلی دچار گناهان چشم شده ام ومیدانم اثر بدی بر روحم گذاشته و میگذارد لطفا در حل این مشکل وخلاصی از نگا ه های حرام توصیه های بفرمایید و بفرمایید چگونه میتوانم اثراتش را از روحم باک کنم و آیا ممکن است نگاه حرام بدون انجام گناه عملی موجب جهنمی شدن انسان شود با تشکر از بذل توجه شما باور کنید با معصیت کثیرم هنوز امید بی نهایتی به بخشش خداوند دارم خصوصا از زمانی که توانسته ام مشکلاتم را با شما در میان بگذارم احساس امیدی افزون در من حاصل شد خداوند انشاالله وجود شما را بر سر ما جوانان مستدام دارد در خاتمه استاد سوال دیگری دارم آیا با وجود این که تمام وجودم را گناه فرا گرفته اما حب قلبی به امیرالمومنین واساتیدی همچون اساتید شما وخود شما میتواند موجب رهایی از عذابهای برزخی وقیامتی این گناهان شود باور کنید ارتکاب به این معاصی به دلیل امید بی حدم به بخشش خداوند است اللهم ان مغفرتک ارجی من عملی وان رحمتک اوسع من ذنبی اللهم ان کان ذنبی عندک عظیما فعوک اعظم من ذنبی الله ان لم اکن اهلا ان ابلغ رحمتک فرحمتک اهل ان تبلغنی و تسعنی لانها وسعت کل شی و انجا که از ائمه معصومین است که خدایا اگه منو بر معصیتم مواخذه کنی من تو به عفوت مواخذه میکنم وآن روایت که اگر مردم گناه نمیکردند خا قومی را می آورد که ....
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: توصیه‌ی اول بنده آن است که کتاب « زن؛ آن‌گونه که باید باشد» را مطالعه فرمایید. توصیه‌ی دوم در مورد مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» است تا روشن شود آری هم می‌توان از این مقایسه‌ها آزاد شد و هم گوهر زیبای زن‌بودن را در همسر خود ببینید. هیچ کجا خبری نیست مگر در آن چیزی که خداوند برای شما قرار داده. شیطان از طریق آرزوهای بلند دنیایی وارد زندگی ما می‌شود و ما را از استفاده‌ی کامل از آن‌چه برای ما مقدر کرده محروم می‌کند. موفق باشید
214

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
" باسمه تعالی از جمله نکاتی که فوق‌العاده در اصلاح نفس مؤثر می‌باشد تعادل و مدیریت شادی‌هاست، تا از یک طرف روانِ انسان گرفتار افسردگی و غمزدگی نگردد و از طرف دیگر روحیة خوشگذرانی و بذله‌گویی آنچنان در جانب افراط نیفتد که انسان از وقار و حکمت خارج گردد. مسلم انسانی که نتواند غمزدگی خود را کنترل کند، غم‌های وَهمیْ آرام‌آرام تمام روح و روان او را به تصرف خود در می‌آورد. چنین انسانی در زندگی خود از اراده‌های نقش‌افرین محروم می‌گردد و به انسانی ناامید مبدل می‌شود، زیرا ریشة غم‌های وَهمی را که عدم توکل به خدا و کبر و خودبزرگ‌بینی است، نشناخته و در نتیجه از نشاط طبیعی و متعادل که در قلب و روان هر انسانِ مؤمنی جاری است محروم می‌گردد، همان نشاطی که خداوند در وصف آن می‌فرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ »[1] آگاه باشید که اولیاءالهی را نه بیمى است و نه اندوهی....” با سلام و آرزوی قبولی طاعات ابتدا لازم می دانم که از مطالب مفیدی که درسایت قرار می دهید و دسترسی آن را برای عموم فراهم می سازید تشکر و قدردانی کنم با توجه به بحث بالا که بخش ابتدایی از جزوه "تعادل در شادی" است این سئوال را می خواستم مطرح کنم که اگر به دلیل مشکلات در زندگی که ناشی از امتحانات الهی است غم های وهمی به انسان حمله ور شدن و نفس عماره انسان چنان از آن بهره جست که دیگر رمق نگاه به الطاف الهی را نداشت و با علم به اینکه این مشکل تنها ناشی از لطف خداست و سختی این مشکل و امتحان وعده الهی است و این امتحان با توجه به ذات ربوبی پروردگار جهت رشد و به کمال رساندن انسان است و رحمت الهی در این سختی نهفته است... با علم به تمامی این موضوعات و درک و حس بخشی از آن ، نفس عماره من رمق از جسمم گرفته،‌ تمام توجه ام را به این مشکل معطوف کرده، لذت و حتی توجه در عبادت را از من گرفته، بی حوصله با اطرافیانم و در امورات زندگی همچنون عبادت و درس خواندن را ازمن گرفته و دردهای جسمانی را بر من روا داشته توان ذکر گفتن را دیگر ندارم توصیه ای داشتم برای ذکر "قوی" خداوند که من را در مجاهدت با نفس یاری دهد،‌یا دیدن رحمت خداوند با ذکر "یا رحمان" اما من دیگر خدایی را در این همه لطف او حس نمی کنم، قلبا حس می کنم که او هست اما وجود او را در هیچ چیز حس نمی کنم نمی دونم چه دعایی بخونم؟ مثلا چند روز پیش خواستم بخش هایی از ابوحمزه بخوانم که احساس کردم قلبم درد گرفته و مجبور به رها شدن ان شدم دعاهایی که مربوط به ظلم نفس به انسان است، خودم را از خودم متنفر تر می کند ، حالم را بدتر و رفتارم را با دیگران بدتر از قبل دعاهایی مانند مناجات محبین را که می خوانم برای خودم بزرگ و غیرواقع می پندارم،‌هرچند می دانم خداوند به ان قادر است... و از خواندن صفات الهی مانند جوشن کبیر با اینکه لذت می برم اما احساس می کنم هیچ درکی از این خدا ندارم حوصله و توان مشورت گرفتن را ندارم، حتی توان بیان مشکلم را برای دیگران ندارم لطفا راهنمایی بفرمایید ومن الله التوفیق
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» می‌فرمایند: از آن‌جایی که قلب گاهی در «اقبال» است و گاهی در «إدبار»، آن‌گاه که قلب در اقبال است و آمادگی دارد «علیکم بالنّوافل» به مستحبات بپرداز، و آن‌گاه که در إدبار است، «علیکم بالفرائض»، فقط در حدّ واجبات اعمال خود را انجام بده. سعی کنید با معارف الهیه قلب را به راه بیاورید. کار روی کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با سی‌دی. در ابتدا خوب است. اگر بتوانید روی کتاب «هدف حیات زمینی آدم» کار کنید خوب است. از کتاب‌ها و تفسیر آیت‌الله‌جوادی«حفظه‌الله‌تعالی» غافل نباشید. موفق باشید
8948

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی. سلام. نظام اسلامیه ما، قانون شدن حجاب برای همه در اماکن عمومی را از کدام سیره در صدر اسلام یا روایت استخراج کرده اند؟ با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی رعایت حجاب مطابق قرآن واجب است و ترک حجاب فسق محسوب می‌شود وظیفه‌ی همه است که مانع تجاهر و تظاهر به فسق شویم و بدین لحاظ بوده که قانون نظام اسلامی شده و در مجلس تصویب گردیده. می‌ماند که باید با کار فرهنگی این موضوع تبیین شود تا هرکس با جان خود بپذیرد و فضای جامعه، بی‌حجابی را زشت و گناه بداند. موفق باشید
8686

شجره ممنوعهبازدید:

متن پرسش
با سلام: به نظر می آید معنایی که در کتاب هدف حیات زمینی آدم از شجره فرموده اید که منظور دنیاست با روایتی از عیون اخبارالرضا در تضاد باشد: از امام رضا (ع) روایت شده که فرمودند: آدم با خود گفت آیا خداوند بشری بهتر از من خلق کرده است؟ خداوند فرمود: به ساق عرش بنگر. آدم دید نوشته است: لااله الا الله محمد رسول الله، علی ابن ابیطالب امیر مومنان (ع) همسر او سرور زنان عالمین (س) و حسن (ع) و حسین (ع) سرور جوانان بهشت. آدم گفت پروردگارا اینان کیستند؟ فرمود: اینان از نسل تو هستند آنان از تو و همه آفریدگانم بهترند... مبادا به دیده حسد به آنان بنگری که ترا از جوار خود بیرون میکنم. آدم به دیده حسد به آنان نگریست شیطان بر او مسلط شد تا از آن درخت خورد. گویا درخت همان حسد آدم به مقام اهل بیت (ع) بوده. این تفسیر با تفسیر درخت به دنیا چگونه جمع میشود؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: از این نوع موارد زیاد داریم که یک موضوع با موضوعات زیادی تطبیق می‌کند. نمونه‌ی این‌ها را در تفسیر المیزان ملاحظه خواهید کرد که به آن اصلاحاً «جَرْی» می‌گویند. موفق باشید
7835
متن پرسش
با سلام چه نسبتی بین هواپیما و مانتویی شدن زنان ما برقرار است؟یعنی این دو چه ارتباطی به هم دارند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در نگاه انتزاعی هیچ ربطی ندارد ولی فرهنگی که آن نوع وسایل را می‌سازد نا خود آگاه روحی را در آن وسائل حاکم می‌کند که انسا‌ن‌های عادی که دارای خودآگاهی لازم نیستند عملا در فضای آن روح، در جاده‌ای قدم می‌گذارند که فرهنگ آن تکنولژی اقتضا می‌کند. کتاب «فلسفه ایدئولوژی، دروغ» از دکتر داوری نکات خوبی دارد.موفق باشید
4046
متن پرسش
سلام استاد نظرتون راجع به این سخنان چیست؟ حجت الاسلام پناهیان در پاتوق هفتگی جوانان تهرانی/ مؤمنین به‏ عرصه‌های‎اقتصادی وارد شوند، تا ثروت به ‏خدمت دین گرفته‎شود‎ مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها با اشاره به اهمیت ورود مؤمنین به عرصه‌های اقتصادی و به استخدام درآوردن ثروت برای دین در روایات گفت: اگر ما بخواهیم منافقین زمین بخورند، باید امکان بازی با اموال جامعه را از دستشان بگیریم زیرا یکی از پایه‌های اصلی اتکاء منافقین مال است. به گزارش رجانیوز، حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در بیست و هفتمین جلسه از سلسله سخنرانی‌ها هفتگی خود در هیئت شهدای گمنام که شبهای جمعۀ هر هفته در خیابان «فرهنگ» و در جمع جوانان پایتخت برگزار می‌شود، با اشاره به این‌که انسان باید در متن زندگی دنیا دینداری کند ولی غرق در آن نشود گفت: انسان نباید به خاطر امور معنوی عمل دنیایی خود را فراموش کند، و طبیعتا یکی از اعمال انسان در دنیا پرداختن به امر معیشت و تجارت است. بخشهایی از سخنان این مدرس حوزه و دانشگاه را در ادامه می‌خوانید: تجارت کنید تا خداوند به شما را برکت عنایت کند • ائمه معصومین(ع) در روایات، مؤمنین را به خرید و فروش و تجارت توصیه کرده‌اند. امام صادق(ع) می‌فرمایند: تجارت را ترک نکنید که خوار و بى‏مقدار خواهید گشت، و به تجارت بپردازید تا خداوند شما را برکت عنایت فرماید؛ لَا تَدَعُوا التِّجَارَةَ فَتَهُونُوا؛ اتَّجِرُوا بَارَکَ‏ اللَّهُ‏ لَکُمْ‏؛(کافی/ج5/ص149) • در روایات ما به فعالیت اقتصادی توجه شده است و بنابراین ما نباید به بهانۀ دین‌داری یا زهد تجارت و کسب و کار را ترک کنیم. این خیلی بد است که یک جوان مذهبی به تقویت توان اقتصادی خود نپردازد و آن را با بی‌اعتنایی به دنیا توجیه کند. فرهنگ ورود مؤمنین به فعالیت‌های اقتصادی برکات مهمی دارد • فرهنگ ورود مؤمنین به فعالیت‌های اقتصادی برکات و فوائد مهمی دارد و باید به طور ویژه به این فرهنگ توجه کرد. • تولید ثروت یکی از وظایف مؤمن است و وقتی مؤمنین وارد عرصه اقتصادی بشوند، ثروت به دست کافران نمی‌افتد. • امام صادق (ع) می‌فرماید: از جمله [عوامل] ماندگاری مسلمانان و بقای اسلام، این است که اموال در دست کسى باشد که حق و حقوق آن را بشناسد و نیکى کند، و از [عوامل] نابودى اسلام و نابودى مسلمانان، این است که اموال در دست کسى باشد که حق و حقوق آن را نشناسد و آن را در راههاى نیکو کارانه به مصرف نرساند. إِنَّ مِنْ بَقَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ بَقَاءِ الْإِسْلَامِ أَنْ تَصِیرَ الْأَمْوَالُ عِنْدَ مَنْ یَعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ یَصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ فَإِنَّ مِنْ فَنَاءِ الْإِسْلَامِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَنْ تَصِیرَ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِی مَنْ لَا یَعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ لَا یَصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ؛ کافی/ج4/ص25) • به مسئله تأمین معاش باید با دید ثواب نگاه کرد؛ این همان نگاهی است که ائمه به ما یاد داده‌اند. برخی تنبلی و بی‌عرضگی خود را به‌ حساب تدین می‌گذارند درحالی‌که اگر طی یک فعالیت اقتصادی، ثروت تولید شده و در راه خدا مصرف شود، این یک چرخه کامل است. • امیرمؤمنان(ع) حتی نوع بهتر کسب درآمد را برای جوانان توصیه می‌فرمایند. در نامه 31 نهج‌البلاغه آمده است: در مسائل مالی سعی کن روزی‌ات دست کسی نباشد یعنی حقوق بگیر نباش بلکه حقوق دهنده باش. (إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّکَ مُدْرِکٌ قسْمَکَ وَ آخِذٌ سَهْمَکَ وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْه‏؛ نهج البلاغه/نامه31) عدم تمرکز ثروت در دست منافقین، در نتیجه ورود مؤمنین به فعالیت‌های اقتصادی • عدم تمرکز ثروت در دست منافقین، در نتیجه ورود مؤمنین به فعالیت‌های اقتصادی و به استخدام درآوردن ثروت برای دین پدید می‌آید. • پیامبراکرم(ص) فرمودند: «علی(ع) یعسوب مؤمنین و مال یعسوب منافقین است؛ عَلِیٌّ یَعْسُوبُ‏ الْمُؤْمِنِینَ‏، وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ‏ الْمُنَافِقِین‏»(امالی شیخ طوسی/ص355) و همچنین اگر ما بخواهیم منافقین زمین بخورند، باید بازی با اموال جامعه را از دستشان بگیریم، زیرا پایگاه اصلی اتکاء منافقین مال است. وقتی ما می‌خواهیم وابستگی منافقان به مال و ثروت را مذمت کنیم، باید قبل از آن به اهمیت وظیفۀ مومنان دربارۀ کسب درآمد حلال و مصرف آن در راه زندگی بهتر و بندگی بهتر گفتگو کرده باشیم. • منافق نسبت با ولایت، تعارض دارد و همانطور که ما رابطه عاطفی با امیرمؤمنان(ع) داریم، منافقین به مال وابستگی دارند. و اگر ما در جریان مبارزه با نفاق در ابعاد گوناگون موفق بشویم، زمینۀ ظهور امام عصر(عج) فراهم شده است. چون جامعۀ مهدوی ویژگی مهمش «تذل بها النفاق و اهله» است. • انفاق مال، تجارت با خدا است. و ما باید بتوانیم زندگی اقتصادی و مالی خود را آن‌طور که مورد رضایت خدا است سامان ببخشیم. لذا ما نباید توجه مؤمنین به مسائل اقتصادی و مالی را اموری غیر معنوی بدانیم. به این موضوع توجه کنید که چرا مقام معظم رهبری در چندسال اخیر برای سال‌ها نام‌های معیشتی و اقتصادی انتخاب می‌کنند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان درستی است، حقیقتاً جامعه‌ی اسلامی باید توان تولید ثروت داشته باشد ولی افراد گرفتار ثروت‌اندوزی نشوند. چند سال پیش آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» مباحثی با همین عنوان مطرح فرمودند که راه‌کار خوبی بود و حتی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سال‌های اخیر بحث تولید ثروت توسط علم را مطرح کردند. موفق باشید
نمایش چاپی