بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11594

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز خواهش می کنم شرح کتاب معاد و آداب اصلاه را همچون گذشته در سایت قرار دهید. من غیر از سایت دسترسی به آثار شما ندارم لطفا تقاضای مرا بی پاسخ نگذارید. 2- از یکی از کارشناسان دینی در تلویزیون شنیدم در راویت آمده اگر فرزند پسر می خواهید دعا کنید تا خدا به شما عطا کند و اگر فرزند صالح می خواهید معلوم نیست که خداوند به شما پسر عطا کند لطفا در خصوص این روایت توضیح کامل دهید و سند آن را اگر می دانید عنوان کنید. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- مسئول محترم سایت 2- سند آن روایت را نمی‌دانم ولی حرف درستی است زیرا ممکن است فرزند صالح ما دختر باشد و او منشاء خیر و برکات زیادی شود. موفق باشید

6730
متن پرسش
استاد ، به که بگوییم که دلمان از دست این وهم سازان خون می شود http://mardominezhad.blogfa.com/post/126
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این سینمای حقیقت نیست، این عقده‌گشایی کسانی است که همیشه با حقیقت سر جنگ داشتند و خدا را شکر که خداوند دشمنان ما را از احمق‌ترین احمق‌ها قرار داد که نمی‌فهمند در چه زمانی زندگی می‌کنند. این بیچاره‌ها در ذیل روح غرب زندگی می‌کنند و ناکام‌ترین انسان‌های روزگار خواهند بود. موفق باشید
1953

مبلغان دینیبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد چه کسی می تواند بگوید که نظر اسلام در فلان مورد این است؟ چه کسی می تواند تبلیغ دین بکند؟ باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟ چه درسهایی خوانده باشد؟ آیا اساتید معارف دانشگاه ها به صرف خواندن دروسی در مورد اسلام می توانند تبلیغ دین بکنند و نگاه خود به دین را ترویج کنند؟ آیا امثال حضرت عالی که خود به مطالعه علوم حوزوی پرداخته اند و مجتهد در فقه نیستید حق نشر معارف اسلام را دارند؟(خواهشا نفرمایید بنده یک معلم هستم ، شما اکنون در معارف دینی تولیدات زیادی داشته اید که منحصر به شماست) امثال آقای بانکی که دکترای فلسفه دارند حق دارند در این سطح به تبلیغ دین بپردازند؟
متن پاسخ
.باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین‌طور که یک فقیه در فقه مجتهد‌است و بقیه باید احکام دین را از فقیه بگیرند و در عین حال آن فقیه ممکن است در تفسیر و یا فلسفه خودش مقلد باشد و از امثال علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» مطلب را بگیرند. شما هم اگر در کلام و یا فلسفه و یا عرفان در حدّی رسیدید که صاحب‌نظر شدید وظیفه دارید اسلام را نشر دهید و حقیقت اسلام را به گوش مردم برسانید. اساتید معارف وقتی یک یا چند موضوع از موضوعات کلامی و یا فلسفی را به خوبی فهمیدند مثل برهان در اثبات خدا یا صفات و اسماء الهی یا برهان در وجود معاد، وظیفه دارند آن را نشر دهند زیرا «زکات العلم نشره» زکات علم نشر آن است. همچنان که اگر استاد معارف شما با مطالعه‌ی تفسیر المیزان از طریق شرح علامه طباطبایی«رحمه‌الله‌علیه» متوجه پیام بعضی از آیات و روایات شد وظیفه دارد آن را نشر دهد. مگر این‌همه روحانی که مسئول تبلیغ اسلام هستند مجتهدند؟ این‌ها وظیفه دارند از طریقی صحیح اسلام را بگیرند و نشر دهند. موفق باشید
1785

حکمت خالدهبازدید:

متن پرسش
باسلام. لطفا نظر صریح خود را در رابطه با حکمت خالده بیان فرمایید. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام به نظر بنده از یک جهت حکمت خالده همان «لا نُفرق بین اَحَدٍ من رُسُله» است که خداوند می‌فرماید رسولانی در سراسر تاریخ بشر به صحنه آمده‌اند که همگی از حکمتی آسمانی و قدسی سخن می‌گفتند و لذا در پاورقی ص 114 کتاب «فرهنگ مئرنیته و توهّم» عرض شده که در صورتی ما از موضوع حکمت خالده درست استفاده می‌کنیم که حاصل آن تفکر نظر به حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» باشد که حامل حکمت همه‌ی اولیاء و انبیاء است وگرنه حکمت خالده گرفتار یک نوع سکولاریسم پنهان می‌شود و به تحول باطنی فردگرایانه بسنده می‌کنند. موفق باشید
835

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام خدمت استاد محترم حقیر در سالهای دور (14 سال پیش) در سن 18 سالگی که برای کنکور شدیدا درس می خواندم، به دلیل ریاضت شدید و کم خوابی و کم خوری و کم گویی و لطف خداوند، متوجه شدم که دنیایی غیر از این دنیا و نجواها و زیبایی های دیگر در این عالم وجود دارد(قال المعصوم(ع): اذا اراد الله سبحانه صلاح عبده الهمه قله الطعام و قله الکلام و قله المنام – ممکن است در ترتیب سه مورد طعام و کلام و منام تفاوتی باشد). البته نه اینکه کشف و شهودی رخ دهد ولی حالاتی عجیب و سوز و گدازی عجیب در من شکل گرفته بود. از تلاوت و ترتیل قرآن بسیار لذت می بردم، در حدی که اوقات تفریحم با قرآن بود و حتی شب، هنگام خواب قرآن در کنارم بود و تحمل دوری آن برایم سخت بود، همیشه در همه جا قرآن با خودم داشتم. بی دلیل و اختیار گریه می کردم. به عالم پر از رمز و رازی که نمی دانم کجا بود و چی بود راغب بودم. رویاهای صادقه فراوان می دیدم. چندین رویای صادقه هم از معصومین علیهم السلام خدا به من ارزانی داشت(رویای صادقه از پیامبر بدون رویت سیمای نورانیشان- از صدیقه طاهره با رویت سیمای مبارکشان و لمس انگشت ایشان پیشانیم را حین اینکه دست بر سرم می کشید- از امام عصر و سوالی که در حین خواب مکرر در ذهنم مرور میشد این بود که آیا کسی هست که دعا کند ایمان در قلبم ثابت شود، همین سوال هم در خوابی که از حضرت زهرا(س) دیدم نیز در ذهنم تکرار میشد، که ایشان هنگامی که این سوال را در ذهنم مرور می کردم، از خانه اش در حالی که به حقیر لبخند میزد خارج شد، چندین خواب از اصحاب بزرگوار پیامبر و ...) . در اوج این حالات و احساسات، به مدت 2-3 روز خواب من به بیداری تبدیل شده بود. یعنی به محض خوابیدن وارد عالمی دیگر می شدم و موقع بیداری فقط متوجه میشدم که از عالمی دیگر آمده ام و جزییات آن را زیاد به خاطر نمی آوردم، البته خوابی دیده نمی شد، فقط حضور در عالمی دیگر به وضوح حس میشد. (تنام عینی و لا ینام قلبی) متوجه نبودم که چه اتفاقی در وجود من افتاده. به چه دلیل من گریه می کنم، این تغییر حالات ناشی از چیست؟ هیچوقت دنبال دلیل این حالات نبودم و شاید اگر هم دنبال دلیل می گشتم، چیزی دستگیرم نمی شد. به همین دلیل هنگامی که دانشگاه قبول شدم، چون آن سه عامل را از دست داده بودم، به راحتی پر و بالم ریخت و تمام آن احساسات را از دست دادم. دیگر از خواندن قرآن لذت نمی بردم، نفاق در وجود من شکل گرفته بود. از خدواند کمک خواستم که به من بفهماند چرا گرفتار این مشکلات شدم؟ خوابی دیدم که در آن خواب کسانی بودند که خانه ایمان من را بنا می کردند و در ابتدا دیواره های آن را بسیار دقیق و با رعایت استانداردها بالا می آوردند ومن هم بر بام این خانه بودم . ناگهان کارگرها شروع کردند به عجله کار کردن و بدون رعایت استاندارد، که دیوار خراب شد و من و دیوارها و مصالح محکم به زمین خوردیم و خانه ویران شد. فهمیدم که از نو باید شروع کنم ولی چگونه؟ از آنجا که من از اول پایه ای و اصولی شروع نکرده بودم نمی دانستم چکار باید بکنم و از آنجا که به قول مرحوم حاج آقا ضابط مشکل بزرگ ما خودسازی نیست بلکه "خودخودسازی" است ، حقیر هم شروع کردم به خودخودسازی بدون کمترین اطلاعاتی از این وادی. از آن روز تا 1 سال پیش 1 قدم جلو می گذاشتم و شاید 2 قدم عقب بر می گشتم. صبح با شور و نشاطی معنوی از خانه بیرون می آمدم ولی عصر با روحی درهم و آشفته به خانه بر می گشتم. مستاصل و درمانده بودم که چکار کنم و به کی باید مراجعه کنم؟ با افراد زیادی درد و دل کردم، ولی تمام این افراد کسانی نبودند که بتوانند کمکی به من بکنند. از هستی و تقدیر خودم شکایت داشتم و طلبکار بودم از همه هستی. تا اینکه خدا لطف کرد و 1 سال پیش بصورت پیامکی و ایمیل با یکی از آشنایان جدید که جوان طلبه ای در حوزه علمیه قم است مبادله اطلاعات داشتم. ایشان طی مباحثاتی برخی اشتباهات من را گوشزد کردند و تا حدودی وضع روحی حقیر پس از ارتباط با ایشان در زمینه نماز خواندن و مراقبه بهتر شد. و متوجه شدم که بی دلیل از تقدیر و نظام هستی شاکی ام و تنها خودم مقصر اصلی این جریانات هستم. بعد از آشنایی با ایشان، مطالعه چندین کتاب (عمدتا اخلاقی) را شروع کردم، از قبیل: سیر و سلوک (مرحله یقظه) از آیه الله مظاهری، معراج السعاده، سوخته(شرح حال مرحوم انصاری همدانی)، در محضر لاهوتیان(شرح حال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی)، رساله لقاءالله مرحوم ملکی تبریزی، منطق الطیر عطار،لهوف، طریق سیر و سلوک الی الله(عباس سلامتی)، تازیانه سلوک(حسن زاده آملی)، هزارویک تحفه(سید علی اکبر صداقت)، در محضر بهجت جلد اول(محمدحسین رخشاد)، چراغ راه کمال(حسین بدرالدین)، قلب عارف(حامد اسلامجو)، طریق معرفت(سیدعلی طباطبایی)، ورقهای آسمانی(حامد اسلامجو) و کتابهای مختلفی در شرح حال بزرگان و عرفا و به کارگیری برخی از دستورات سلوکی عام این بزرگواران و ... چند ماه اخیر ضمن صحبت با یکی دیگر از دوستان طلبه ایشان، حقیر را به مطالعه کتب استاد شهید مطهری طبق یک سیر مطالعاتی تعریف شده تشویق کردند و در چند ماه اخیر 6-7 نمونه از کتب آن بزرگوار را مطاله کرده ام، از قبیل داستان راستان ، حماسه حسینی، سیری در سیره ائمه، ولاءها و ولایتها، سیری در سیره نبوی، پیامبر امی، گفتارهای معنوی و ... در ضمن این دوست بزرگوار، حقیر را به شرکت در جلسات پر خیر و برکت شما(استادطاهرزاده) تشویق کردند و سه جلسه اخیر روزهای شنبه را در جلسه حاضر بوده ام و چندین جلسه از جلسات گذشته را هم شنیدم و صحبتها و مطالب بسیار به مذاقم شیرین آمد واحساس می کنم گمشده خودم را حالا یافته ام. حقیر ترجیح می دهم که زمانی را که قرار شده به مطالعات کتب شهید مطهری اختصاص دهم، به مطالعه کتب و شنیدن سخنرانی های استاد طاهر زاده اختصاص دهم. در ضمن، حقیر دارای مدرک کارشناسی ارشد هستم و در حال حاضر در دو شرکت بصورت پاره وقت مشغول به کارم و روزی 3 ساعت را می توانم در خدمت دین و مطالعات دینی ام باشم. حال سوال من از استاد این است: استاد عزیز با این اوضاع و احوال من چکار کنم؟ شما نسخه زندگی مرا لطفا بپیچید و مرا از سر درگمی 13 ساله و سیر در وادی هپروت نجات دهید؟ من نگران ابدیتم هستم و نمی خواهم فرصت را از دست بدهم؟ 32 سال تقریبا از عمرم گذشته است و حداکثر 30-40 سال دیگر در این دنیا نیستم! می خواهم به همان صفای باطن گذشته و بلکه بسیار بیشتر از گذشته بر گردم؟ به من بگو چکار کنم؟ چگونه می توانم به مطالعات دینی ام برسم؟ آیا رسما باید طلبه حوزه علمیه باشم؟ آیا با آثار شهید مطهری فعلا همراه باشم؟ آیا آثار شما رو مطالعه کنم و در خدمت شما و جلسات شما باشم؟ یا اینکه همزمان هم آثار شهید مطهری و هم آثار شما را مطالعه کنم؟ یا نه کار دیگری باید انجام داد؟ لطفا منو راهنمایی کنید. می خواهم به انتهای کمالم برسم، بارها سمت قرآن کریم رفته ام ولی مشکل اینجاست که قرآن استاد می خواهد، قرآن حاوی دستورات اخلاقی از دوران ابتدایی تکامل تا مرحله انتهایی کمال را دارا می باشد، من بدون استاد و بدون راهنما از کجا بفهمم مناسبترین دستور برای وضع فعلی من کدام است؟ و اصولا راه کار کردن با قرآن چیست؟ چگونه باید به قرآن عمل کرد؟ ممنون میشم کلا منو راهنمایی کنید. التماس دعا – در راه حق و قرآن موفق باشید. –
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: هر اندازه با معارف اسلامی بیشتر آشنا شوید زمینه‌ی ارتباط با قرآن در شما بیشتر فراهم می‌شود. سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست برای مقدمه‌ی کار خوب است. حضور در جلسات قرآن برکت‌های خوبی در زندگی وارد می‌کند در ضمن همواره سعی بفرمایید با کتاب‌های شهید مطهری مأنوس باشید. موفق باشید
273

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
شما فکر نمیکنین که شاید آقای شبستری نظرات جدیدی رو طرح میکنن ومثل ملاصدرا وایت ا...طباطبایی و.. از طرف علمای زمان خودشون ترد میشن؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام همه‌ی ما باید سخنان را بر مبنای استدلال بپذیریم. با دقت در سخنان آقای شبستری استدلالی دیده نمی‌شود که گفته شود متحجرین با آن برخورد کرده‌اند. موفق باشید
12563
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: می فرمایند اراده‌ی ما در طول اراده خداست به این معنی که خدا اراده کرده که ما اراده کنیم و دیگر نتیجه‌ی این اراده دیگر به خدا بازنمی گردد. مثلاً خداوند اراده کرده که من اراده کنم و به فلان مکان بروم، اما اگر در فلان مکان خطا و گناهی از من سر زد دیگر خدا در اینجا نقشی ندارد و فقط صرف اراده برای خداست نه نتیجه‌ی آن. در جای دیگر امام صادق(ع) می فرمایند: اراده‌ی خدا یک چیز است و امر خدا چیز دیگر. مثلاً می گویند خدا امر کرد که آدم از سیب نخورد اما اراده‌ی خدا این بود که از سیب بخورد و زمینی شود یعنی در این حدیث هرچه من میکنم به اراده الهی است و هر خطایی از من سر بزند این اراده الهی است. آیا هر دو موضوع درست هستند و اگر درست هستند با همدیگر منافاتی دارند؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بین انتخاب‌گریِ انسان که اراده‌ی خداوند است تا او در انتخاب‌های خود مختار باشد و بین اراده‌ی مستقیم الهی در موضوعی خاص، باید فرق گذاشت. در جزوه‌ی «جبر و اختیار» بحث شد که خداوند اختیارِ ما را اراده کرده است و نه فعلِ ما را، و چون اقتضایِ اختیار، انجام فعل و ترک آن است، آن فعل مربوط به انسان می‌شود چون می‌توانسته است ترک آن را نیز اختیار کند و در حدیث دوم، دستور و امر الهی، همه‌ی اراده‌ی حضرت حق نیست که کرده است، بلکه در متن آن دستور، چیز دیگری را نیز تعقیب می نماید. موفق باشید

11760
متن پرسش
با سلام: اگر بخواهیم با پاسخ سوال 11740 خودمان را قانع کنیم آن وقت باید لوازمش را هم بپذیریم مثلا: 1- سر سختی های تیم آقای جلیلی اشتباه بود. همون روند دولت خاتمی صحیح بود. 2- رهبر انقلاب هم اشتباه کردند که در ابتدا با مذاکره مخالف بودند و بعد گفتند خوشبین نیستم و کلماتی از این قبیل. 3- خیلی از موضع گیری های حضرت امام هم زیر سوال میره، بابا با این غربی ها تو همه مسائل حتی قضیه سلمان رشدی می شد کنار اومد اما حضرت امام پافشاری کردند و... 4- اصلا شاه هم بد آدمی نبود چون بالاخره تو اون شرایط استعمار کامل آمریکایی، تشیع و حوزه ها حفظ شدن. 17 شهریور و 15 خرداد و اینها هم اشتباهاتی بود که شاه چاره ای نداشت جز اینکه آنها را اجرا کنه چون دستور از جانب ابرقدرت مافوقش صادر شده بود. 5- اصلا این شعار مرگ بر آمریکا از اساس غلط بود و موافقین حذف این شعار درست میگن. از استاد عزیزم تقاضای روشنگری دارم، یعنی روح زمانه عوض شده یا ...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنا شد ما تفکر را همواره پاس داریم و فکر کنیم راز این‌که رهبر عزیز انقلاب«حفظه‌اللّه» در این مرحله از انقلاب اسلامی ما را وارد فاز «همدلی و همزبانی» با دولت می‌کنند چیست؟! جز این است که باید با نگاهی غیر از نگاه تک بعدی به حرکات و فعالیت‌های دولت نظر کرد و محذورات آن ها را در نظر گرفت؟ مگر نه این که مقاومت مردم و رهنمودهای مقام معظم رهبری ما را به جایی رساند که می‌توانیم دشمن غربی را مجبور کنیم فعالیت‌های هسته‌ای ما را به رسمیت بشناسد و تیم مذاکره‌کننده بر مبنای چنین فضایی که مردم و رهبر عزیز ایجاد کردند؛ قرارداد لوزان را به این جا رساندند؟ آن وقت باید بگوییم آقای جلیلی عزیز که در مقابل زیاده خواهی های افراطی طرف غربی مقاومت کرد اشتباه کرد؟ رهبر انقلاب«حفظه‌اللّه» هرگز با مذاکره مخالف نبودند ولی فرمودند به آمریکائی‌ها نمی‌توان اعتماد کرد و تیم مذاکره‌کننده با همین فرض جلو رفتند و در نتیجه خطاهایی که در قرارداد ژنو به جهت اعتماد به آمریکا پیش آمد در این قرارداد جلویش تا حدّی گرفته شده است. نگرانی بنده آن است که چرا عزیزانی مثل شما جوانب موضوع را در نظر نمی‌گیرید؟!! آیا اگر توانسته باشیم با مذاکره با1+5 میدان را از جبهه‌ی جنگ‌طلبان آمریکا و صهیونیست‌ها و سعودی‌ها بگیریم، به معنای آن است که نظام شاهنشاهی را تطهیر کرده‌ایم؟ مگر در این مذاکرات غرب و آمریکا را به رسمیت شناختیم؟ فکر می‌کنم رهبری عزیز با توصیه‌ی همدلی و همزبانی با دولت می‌خواهند نیروهای اصول‌گرای ما را از افراط و تفریط خارج کنند و به مرحله‌‌ای از تاریخ انقلاب وارد کنند که بدون کوتاه‌آمدن از ارزش‌ها تعقل کنیم. از کجای قرارداد لوزان در آوردید که پس باید خیلی از موضع‌گیری‌های حضرت امام هم غلط باشد؟!! نباید بر روی توصیه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» در مورد همدلی و همزبانی با دولت فکر کرد، آیا این توصیه مسئولیت سنگینی را بر دوش ما نمی‌گذارد. بنده از آقای حسین شریعتمداری و زاکانی می‌پرسم در این مقالاتشان چه وجهی از همدلی و همزبانی با دولت مدّ نظر قرار گرفته؟ آیا جز نهایت بدبینی را مدّ نظر قرار داده‌اند و محذورات و زحمات تیم مذاکره‌کننده را به هیچ‌وجه در نظر نگرفته‌اند؟! مگر وظیفه‌ی این تیم جز این بود که ثابت کنند فعالیت هسته‌ای ما صلح‌آمیز است و در این راستا مطابق نیازمان فعالیت هسته‌ای داشته باشیم؟ چرا در کنار این‌که رسانه‌های رژیم صهیونیستی گفته‌اند: «توافق لوزان حدّاقل برای 20 سال امنیت اسرائیل را تضمین می‌‌کند» و این به جهت آن بود که در تصورات خود برای ایران فعالیت تسلیحاتی اتمی قائل بودند، لااقل سخن ویلیام کریستول، بنیانگذار نشریه‌ی «ویکلی استاندارد» راکه از جنگ‌طلبان آمریکا است قرار نمی‌دهیم که می‌گوید: توافق لوزان مجموعه‌ای سرازیر از امتیازات اعطایی به ایران است؛ آن را نابود کنید. (http://www.shafaqna.com/persian/elected/item/112053). ما ادعایی داریم مبنی بر این‌که نمی‌خواهیم از فعالیت‌های هسته‌ای خود اسلحه‌ی اتمی بسازیم و بر این اساس است که تا رسیدن به نیاز اورانیوم مورد مصرف در رآکتور بوشهر فعالیت فردو را برای مدتی تعطیل کرده‌ایم تا توانسته باشیم توافقی را با جبهه‌ی غربی شکل دهیم و خود را در این صحنه به عنوان یک تصمیم‌گیر در جهان امروز به طرف مقابل بر خلاف انتظارش تحمیل کنیم و این به معنای آن نیست که ما به آنچه می‌خواستیم در فعالیت هسته‌ای خود رسیده باشیم بلکه به آن معنا است که طرف‌های مقابل به آنچه که می‌خواستند نرسیدند و این معنای حضور انقلاب اسلامی در جهان جدید است. در عین آن‌که بین دو دشمن توافق بر سر تنها موضوع خاص فعالیت هسته‌ای شده است و طرف مقابل مسئله‌ی تحقیق و توسعه‌ی هسته‌ای را برای ما به رسمیت شناخته است، هرچند که در آینده تا آن‌جا که می‌تواند مانع‌تراشی خواهد کرد ولی فراموش نکنید که ما با اطمینان به برنامه‌ی هسته‌ای خود و بازی در زمین خود این قرارداد را جلو می‌بریم نه بر اساس قرائتی که آمریکا برای جواب‌گویی به رقبای داخلی‌اش از آن دارد وگرنه تمام پیش‌بینی‌هایی که با نگاه بدبینانه به قرارداد می‌شود منطقی خواهد بود و حرف دکتر ظریف مبتنی بر این نکته است وگرنه نباید آن قرارداد را یک پیروزی نامید یا گمان شود نگاه دولت که به نظر بنده و امثال بنده نسبت به ارزش‌های اسلامی و انقلابی چندان مثبت نیست، نادیده گرفته می شود. موفق باشید

10499

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و ادب: یک سوال: آیا مراجع و بزرگان وهابی می توانند دارای حالات عرفانی و شهود شوند؟ یکی می گفت شیطان به آنها حالات عرفانی می دهد آیا این صحیح است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون اکثرشان شدیداً حسّی هستند شهود را نمی‌شناسند، اصلاً منکر هرگونه وجود غیبی هستند و عرفا را کافر می‌دانند. موفق باشید
10307
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام: جناب طاهرزاده مدتهاست شما را می شناسم از دوره دانشجویی کلاسها را آمده ام بحث ها را کار کرده ام شما هم حقیر را می شناسید اما شرم اجازه معرفی نمی دهد. اوضاعم خراب خراب است. مدتهاست می خواهم دردم را با شما در میان بگذارم اما احساس می کردم ثمری ندارد. آنچه باید بدانم می دانم و حل مشکلم اطلاعات و نصیحت و یادآوری جدیدی نمی خواهد و خودم باید در این جنگ پیروز شوم. اما حالا که در سراشیبی سقوط مدام زمین می خورم و می بازم دیگر چاره ای نمانده جز چنگ زدن به هر چیزی که به ذهن می رسد. شهوت امانم را بریده است. مجرد که بودم دوره دبیرستان و دانشگاه هر وقت شیطان به بادمان می داد چه با اینترنت چه با فیلم و خطورات و امثالهم، وعده می دادیم که ازدواج نجاتمان می دهد. ازدواج کردیم و باز هم گرفتار. هر دو سه ماهی یک بساطی داریم. یک چند وقتی اوضاع خوب است درس و مطالعه و... اما دوباره یک اتفاقی می آفتد مثل عصبانیتی، دعوای ساده ای و من مثل خواب نماها گویی ناخودآگاه خلوتی جور می شود و می روم اینترنت و سرچ نجاست و بعد ... کلافگی و عذاب وجدان و افتضاح روحی و ... چقدر جان بکنی تا توبه کنی و ... اوایل فکر می کردم مشکل از همسرم هست که نمی تواند در فضای خلوتمان سیرابم کند و لذا کلی انتظار و خرده فرمایش بی جا و با جا داشتم تا این نفس لا مذهب آرام بگیرد اما وقتی کلاهم را قاضی کردم دیدم آیا همسر من هر چقدر زور بزند می تواند مثل زنانی که در این نجاستخانه اینترت در این عکس ها و فیلم ها شغلشان این است بشود و ذائقه خراب شده و زیاده خواه من را آباد کند؟ بماند که آن بنده خدا هم خیلی با ما راه آمد اما دیدم گاهی اوقات حتی میل آمیزش سیر است اما باز هم به سمت اینترنت کشیده می شوم. گفتم شاید معنویت پایینم دست نفس را باز می گذارد اما دیدم در معنوی ترین شرایط مثلا فردای عرفه یا بعد کربلا یا ... باز اوضاع به هم می ریزد، بعد کلی گریه و لابه و دعا و مثلا معنویت گفتم شاید عادت کرده ام و این گونه ناخودآگاه به سمت آن کشیده می شوم و لذا قسم خوردم اصلا در تنهایی اینترنت نروم چند وقتی موثر بود ولی باز شکست خوردم بعد اصلا اینترنت را قطع کردیم یک چند ماهی اینترنت نداشتیم خب اوضاع خوب بود اما دوباره به محض به دست آمدن اینترنت در اولین خلوت کار خراب شد. اوایل خیلی عذاب وجدان بود و زود از اینترنت بیرون می آمدم اما الان دیگر گویی قبحش هم ریخته است عذاب وجدانش هم کم شده است با عرض معذرت لذتبخش هم شده است. دیگر از توبه و گریه و حرم و فحش و ناسزای به خودم بعد این ماجرا هم خسته و کلافه شده ام و اعتقاداتم هم به هم ریخته است. نمی دانم چه ایمان مسخره ای داریم که این چنین در بازار فواحش حراج می شود. همسرم هم فهمیده است. ابتدا تهدید به طلاق کرد چند وقتی موثر بود اما ... اعتقاد دارد اعتیاد است، او بود که وادار کرد مشاوره بگیرم. هر چند که گمان نمی کنم چندان با مشورت اتفاقی بیفتد. نمی دانم. گفتم اراده ام ضعیف است آری اما من فکر می کنم مشکلم بزرگتر از این حرف هاست، من الان کلنجارم این است که چرا من از این فضای آلوده متنفر نیستم، حتی آن وقت که متنفر بودم هم باعث نمی شد که به سراغش نروم. اصلا انگار وقتی این حس بالا می زند خیلی هم بدم نمی آید گناه کنم. یادم به شهید بابایی می افتد که می گویند وقتی فضای گناه فراهم می شد ورزش می کرد، می دوید تا راحت شود، ولی آخر باید از افتادن در دام شیطان بدت بیاید تا بخواهی فرار کنی نه مثل منی که انگار با شیطان فعلا رفیق شده ام و خیلی هم از منحرف شدن فرار نمی کنم. من مدتهاست گرفتارم، از دبیرستان یا شاید هم راهنمایی، خانواده مان هم خانواده خیلی با محبت و خوب و عفیفی بوده است، نمی دانم چرا ما اینگونه شدیم. خودم آدمی نبودم که سراغ این مسایل بروم اما گاهی که خودش پیش می آمد تا خرخره غرق می شدیم. البته نه اینکه کلا چنین آدم هوسرانی بوده باشم، در عموم ایام سال یک بچه حزب اللهی دو آتشه با مطالعه بحثهای تشکیلاتی ولایتی ... اما احساس می کنم منافق شده ام. دعا کنید برای نجات این شاگرد بدبختتان. و اگر حرف نجات بخشی هست مثل همیشه دریغ نفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌دانم چه می‌گویی؛ زمانه زمانه‌ی گناه‌آلودی است و این آخرین تیری است که شیطان آخرالزمان از ترکش خود رها کرده و بعد از مدتی می‌بینی به‌خود آمدی. در این رابطه احساس کردم متنی را که جهت سخنرانی امسال در ماه محرم تهیه کردم برای شما بفرستم حرف‌هایم را آن‌جا زده‌ام. موفق باشید . متن صحبت من این است: باسمه تعالی کربلا و نجات انسان‌ها از زیر خروارها گناه «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ الْمَقَامِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ الْقُرْآنِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ الْخِصَامِ ‏ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاةِ(زیارت امام حسین در شب عید فطر و قربان) أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ، وَ أَمِینُ اللَّهِ، الدَّاعِی‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»(زیارت مطلقه‌ی امام حسین) 1- کربلا توان این را دارد که در فضای حاکمیت فرهنگ ظلمانی اموی عده‌ای را از دل لشکر عمر سعد بیرون آورد تا معلوم شود ما نیز می‌توانیم از ظلمات فرهنگ مدرنیته به کمک کربلا آزاد شویم حتی اگر در مقابل ما جز شهادت راه دیگری نباشد. کسانی که روزنه‌ای در اعماق ظلمت دیدند و شتابان به سوی آن گریختند و پیش‌مرگِ شهداء شدند، زیرا گریختگان از ظلمت بیشتر قدر نور را می‌دانند. اینان تکلیف را برای دیگران و کار را برای خود روشن کردند. یعنی اگر در اوج ظلمات فقط رشته‌ی باریکی بین تو و حق در میان است، دست بینداز و سر این رشته را بگیر که سعادت تو تنها در چنگ‌زدن به این رشته است، آن‌ها همّت نمودند و اگرچه دیر آمدند ولی چون همتی بلند داشتند از آنان که زودتر آمده بودند عقب نماندند و اگر آخر آمدند به تلافی آن، اول شهید شدند. کربلا یعنی: در شکست پای، بخشد حق پَری هم ز قعر چاه بگشاید دری آن‌هایی که چون نعمان بن عمرو راسبی‌ها آلوده‌اند باید راه خلاصی را از آن آلودگانی بیاموزند که چگونه با آمدن در لشکر امام حسین خود را نجات دادند، این است آن رشته‌ای که راه را به سوی ناپاکان باز نگه داشته. مسعودبن حجاج تمیمی و پسرش در اولین فرصت به امام پیوستند و در زیارت ناحیه می‌گوییم: «السلام علی مسعود بن حجاج و ابنه عبدالرحمن» پیامشان به آن‌هایی که گرفتار عصر و زمانه‌ی نامساعداند و می‌گویند در تنگنای حاکمیت فرهنگ کفر امکان دین‌داری نیست و شهوت و حرص همه‌ی زندگی‌مان را گرفته است، این است که در هر وضع که باشید سخت‌تر از وضع ما نیست ولی چون به جستجوی راه بودیم و به وضع خود رضایت ندادیم خداوند برای ما راهی در لباس دشمن به سوی کوی شهیدان گشود. خداوند خدایی کرد و ما را از صف دشمن بیرون آورد. ضرغامة بن مالک تغلبی از شیعیان کوفه بود با عمر سعد از کوفه بیرون آمد ولی در کربلا به امام حسین پیوست. گویا لباس دشمن را عاریت کرده بود که به وسیله‌ی آن به دوست برسد. بعد از نماز ظهرِ عاشورا جلو دیدگان امام مبارزه کرد تا شهید شد. در زیارت ناحیه می‌گوییم: «السلام علی ضرغامة بن مالک» سخن ضرغامه به ما آن است: «آن‌کس که نیفتد اندک است، و پدر ما ابوالبشر پس از سقوط برخاست تا به فرزندان خود بگوید: با سقوط و افتادن، از کار باز نایستید، تا نبض شما می‌زند، دوستی فضیلت‌ها را در دل نگه دارید و با افتان و خیزان به سوی فضائل انسانی برگردید. شیر آن نیست که حمله‌های سخت دارد، شیر آن است که پس از سقوط‌ها برخیزد، زیرا از رسول خدا شنیده بودند: «ایُّهَا النّاس اِنَّهُ قَدْ قُذِفَ فِی قَلبی اَنَّ مَن کانَ عَلی حرامٍ فَرَغِبَ عَنهُ ابْتِغاءَ ما عِنداللّهِ غُفِرَ لَهُ ذَنْبُه»(بحار، ج 20، ص 126) ای مردم در قلب من نهاده‌اند که هرکس بر اعمال حرامی بوده و به امید آنچه نزد خداوند است از آن حرام منصرف شود گناه او بخشیده می‌شود. و این راهی است که امام حسین در مقابل سپاهیان عمر سعد گشود. جوین بن مالک تیمی چون آن خباثت را در جبهه‌ی امویان دید که همه‌ی راه‌های آزادگی را بر امام حسین بسته‌اند، شبانه با دوستان خود به طرف امام حسین آمد و در اولین حمله در صبح عاشورا شهید شد تا معلوم شود اگر کسی با دشمنان اسلام فرسنگ‌ها همراه بود و تنها یک قدم تا انتهای راه مانده، اگر در آخرین قدم نیز برگردد می‌تواند در صعود به اشخاص درجه‌ی اول برسید و همراه حبیب بن مظاهرها شهید شود. در زیارت ناحیه می‌گویی: «السلام علی جوین ابن مالک التمیمی»، زیرا در همراهی با سفلگان هر قدم که برداری جذبه افزون می‌گردد و جرأت برگشت را به‌کلّی از انسان می‌گیرد. پس تو نیز هنگامی که سقوط از حدّ گذشت، به کناری برو و در کار خود بیندیش و به آخرین منزلی که در این راه می‌رسی فکر کن و این شهیدان را از نظر دور مدار تا معلوم شود جای ناامیدی نیست، در آخرین درجه‌ی سقوط می‌توانی خود را دریابی. این شهیدان به ما می‌گویند: وقتی امام حسین مدّ نظرها باشد و تاریخِ دفاع از انقلاب اسلامی ظهور کند، با یک حرکت معقولانه می‌توان از زیر خروارها گناه به‌در آمد و در هیچ حالی نباید از دست‌یابی به اهداف مقدس مأیوس شد حتی اگر در لشکر یزید باشی. قاسم بن حبیب ازدی با عمر سعد به کربلا آمد و در اولین فرصت(در ایام مهادنه) به سوی امام حسین رفت، و در روز عاشورا پیش روی امام حسین با لشکر کفر نبرد کرد و در حمله‌ی اولی شهید شد. اینان ستارگانی‌اند که از پشت ابر سیاهِ نظامِ اموی در آمدند و همچون سپیده‌ای در شب تاریک درخشیدند تا نشان دهند در آن سپاه چنین انسان‌هایی نیز بودند که اگر در ابتدا با امام حسین نبودند ولی نمی‌توانستند هم‌نَفَس با یزیدیان باشند، حسین که جلو افتادند در اولین فرصت به او می‌پیوندند. یعنی هیچ وقت امید هدایت دیگران را از دست مده. پس «السلام علی قاسم بن حبیب الازدی» که راه‌گشای امروز ما نیز هست. حارث بن امْرء القیس کندی: وقتی شرط‌های بین امام و عمر سعد از طرف ابن زیاد قبول نشد به جانب امام روانه گشت تا نگذارد دانه‌ی ایمانش در کشتزار امویان بپوسد و به ثمر ننشیند، با شهادت خود آن دانه را آبیاری کرد تا در ابدیت خود با محصولِ ملاقات با حق روبه‌رو شود. زیرا رسول خدا فرمودند: «إِنَّکُمْ قَدْ أَصْبَحْتُمْ بِمَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الْحَقِّ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ فِیهِ مِنْ‏ أَحَدٍ إِلَّا مَا ابْتَغَى‏ بِهِ وَجْهَه»‏(بحار الأنوار ج‏19، ص: 333) شما اى مسلمانان در منزلگاه حقّى فرود آمده‏اید که خداوند این حق را از احدى نمى‏پذیرد مگر اینکه هدفش فقط خدا باشد عبداللّه بن بُشر خثعمی با لشکر عمر سعد به کربلا وارد شدد و در اولین فرصت به امام پیوست و در پیش روی امام با لشکر کفر نبرد کرد و در پیش از ظهر عاشورا شهید شد. در آن شرایط دلهره و تصمیم، از گردنه‌ای سخت عبور کرد و در تقابلِ حق و باطل جبهه‌ی حق را انتخاب نمود و تَه سفره‌های دنیا را برای واماندگانِ در راه گذاشت و با همّتی بلند پرواز کرد. گفت: پند مردان به گوش دل بشنو ره چنین است مرد باش و برو مرغ را پَری می‌برد تا آشیان پَرّ مردان، همّت است این را بدان اینان از سرزمین کربلا به ما می‌گویند: ای زائران و عزاداران حسین، ما در این کوی خفته‌ایم تا در راستای حضور در محضر حق، وفاداری به خاندان رسول خدا و قرآن فراموش نشود. در پیشگاه حقیقت تفاوت نمی‌کند که در کربلا باشی یا در راه آن. اگر انسان همچون میوه، رسید و نواقص خود را جبران شده دید، استقبال از مرگ برای او طبیعی است و راز این‌که اهل‌البیت هیچ‌وقت از مرگ نهراسیدند همین نکته است و دائماً به دشمن خود می‌گفتند: ما را از مرگ می‌ترسانی؟ و اصحاب کربلا توانستند با رجوع به امام حسین و راه او آنچنان جبران نقائص کنند که دیگر همچون مولایشان از مرگ هراسی نداشتند، زیرا تا دیوار خانه‌ی محبوب جلو آمده بودند. کربلا این‌گونه انسان‌ها را از زیر خروارها گناه نجات می‌دهد. از آن‌جایی که نفس امّاره را باید کشت و با نظر مبارک اولیاء الهی به‌خصوص حضرت سیدالشهداء این کار ممکن است، باید به طریقی نظر مبارک حضرت را جلب کرد تا ما مالک نفس خود شویم و راه عبودیت پیش گیریم و اشک بر اباعبداللّه وقتی با نظر به مقام حضرت باشد، کارها خواهد کرد. او «عَبْرَةَ کُلِ‏ مُؤْمِن‏» است و همه‌ی انبیاء در غم حضرت سیدالشهداء شریک‌اند و با حضرت یک نوع وحدت دارند. این وظیفه همه‌ی مؤمنان است که نسبتی با وارث همه‌ی انبیاء و اولیاء برقرار کنند و اشک برای آن حضرت آن نسبت را شکل می‌دهد و ما را در زیر سایه‌ی انسان‌های معصوم قرار می‌دهد و به اندازه‌ی صلاحیت وجودی خودمان ما را به خودشان نزدیک می‌کنند و ما را از زیر خروارها گناه نجات می‌بخشد. والسلام
7653
متن پرسش
با سلام چرا در طول تاریخ حوزه بحث عدالت در اسلام اینقدر مظلوم واقع شده است؟ چگونه است که از شیخ انصاری تا آخوند خراسانی تا میرزای نائینی تا وحید خراسانی، اینقدر به بحث عدالت بی توجه هستند؟ چرا در رساله ها بابی به عنوان عدل و ظلم وجود ندارد؟ چرا حوزه ما یکبار نسبت به مفاسد اقتصادی بیانیه نمی دهد اما هر سال برای حجاب تظاهرات میکنند؟ مگر اسلام اقتصاد ندارد؟ مگر قرآن آقایان فقط صفحه حجاب دارد؟ چرا بعضی مراجع عظام ما یکبار راجع به مظلومان جهان صحبت نمی کنند؟ چرا اگر در یک شب هزار نفر در این کشور به خاطر گرسنگی بمیرند مراجع بزرگوار ما چیزی نمی گویند؟ اما وقتی سخن از نمایش چهره حضرت عباس (ع) در سریال مختار می شود فرمان جهاد صادر میکنند؟ چرا 8 ماه تظاهرات علیه نظام اسلامی را محکوم نمی کنند اما اهانت به یک سید را حرام می دانند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: رفیق! این‌همه هم کار مشکل نیست، زیرا آن‌چه بیشتر به عهده‌ی حوزه‌ها است موضوع فقه است و توجه‌دادن به حرام و حلال شرعی و چقدر خوب بود آرام‌آرام علماء ما حوزه‌ها را در موضوعات دیگر اجتماعی نیز وارد می‌کردند. رهبری عزیز«حفظه‌اللّه» سعی دارند موضوع عدالت را همگانی کنند و شهداء ما بدان جهت موفق شدند که مسئولیت‌ها را به عهده‌ی دیگران نینداختند. موفق باشید
6447
متن پرسش
با سلام و احترام. نظر حضرتعالی راجع به این مطلب که در صفحه ی فیسبوک آقای دکتر جباری درج شده است چیست ؟ شما با آقای جباری موافقید یا با آن استاد فقه یا ... ؟ "این گفتگو را شبی در منزل یکی از اقوام داشتم. طرفین گفتگوی من دو نفر بودند. یکی استاد حقوق جزا، و دیگری استاد فقه و حقوق اسلامی بود. ..................................................................... استاد فقه: مشکل اغلب فقیهان فعلی ما این است که مبانی «کلامی» محکمی ندارند و با کلام آشنایی عمیقی ندارند. من: اما من فکر میکنم مشکل «فقه» ما این است که اساساً مبتنی بر «کلام» است. استاد حقوق جزا: یعنی شما معتقدید فقه نباید بر کلام استوار باشد؟ من: بله. کلام، مبنای خوبی برای فقه نیست. استاد فقه: اگر کلام را از فقه بگیریم، دچار اخباری گری میشویم! من: به جای کلام، باید عرفان و تصوف اسلامی را مبنای فقه قرار دهیم. استاد فقه: چرا عرفان؟ عرفان که اساساً شهودی است! استاد حقوق: شما که برای «عقل» در اجتهاد، جایگاه خاصی قائل هستید، چرا عرفان را مبنا قرار میدهید؟ عرفان که شهودی است و عقل ستیز! من: این یک تصور غلط و ناصوابی است که درباره عرفان وجود دارد. منشأ آن هم تفسیر مستشرقین از عرفان است. عرفانی که ما می شناسیم، نه تنها عقل ستیز نیست، بل مرتبه ای از عقل را نشان میدهد که «کز ثباتش خلق گردد خیره سر» استاد فقه: چرا با کلام مخالف هستید؟ من با کلام مخالف نیستم. من با مبنا قرار دادن کلام برای فقه مخالفم. استاد حقوق: کلام میکوشد یک تبیین عقلی از اصول دین دست دهد. من: من با عقلی که در کلام مبنای فقه قرار میگیرد مشکل دارم. این عقل، ماهیتاً یونانی است. استاد فقه: عقل عرفانی چگونه ماهیتی دارد؟ من: عقل عرفانی ماهیت شرقی و ایرانی - اسلامی دارد. استاد فقه: مگر ماهیت عقل با جغرافیا تعیین میشود؟ من: عقل، اساساً یک ماهیت تاریخی دارد و هر قومی تاریخ خودش را دارد... . . . این گفتگو دو ساعت طول کشید و بدون هیچ تکفیر و نزاعی به پایان رسید."
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مناظره‌ی بی‌حاصلی است زیرا کلام را در مقابل عرفان قراردادن و بعد دعوا کنیم که کدام باید مبنای فقه باشد؛ پر است از حاشیه‌های وَهمی. امروز کلام ما شدیداً به فلسفه‌ی حکمت متعالیه نزدیک است و حکمت متعالیه شدیداً به عرفان نزدیک می‌باشد و آنچه ما در آینده شاهد آن خواهیم بود فقهی است با روحیه‌ی حضرت روح اللّه. مگر ملاحظه نفرمودید چگونه آیت‌اللّه بهجت در عین فقیه‌بودن چقدر خوب حکمت متعالیه و عرفان نظری را می‌شناختند؟ واقعیاتی که در حال وقوع است چیز دیگری است ماوراء مناظره‌ای که مطرح فرموده‌اید. موفق باشید
2621

تکنولوژیبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد بزرگوار.من از اهالی شهرستان شهرضا هستم.در دو سال اخیر اتفاقات عجیبی در این شهر رخ داده است که سوالات زیادی را بر قشر حزب اله شهر ایجاد کرده است.گروهی از جوانان فعالیت هایی را انجام می دهند که در این شهر سابقه نداشته است.آنها تقریبا در همه امور شهر اعم از بی حجابی،کم کاری مسئولان،برگزاری جشن ها ، دانشگاهها،مبارزه با مواد مخدر و حوزه ها دخالت می کنند و بعضا کارهای آنها سودمند و قابل ستایش است و تعجب همگان را در پی داشته است.همچنین قسمتی از فعالیت های ایشان در زمینه علمی است. اینان معتقدند که ابزار و تکنولوژی عامل اصلی تهاجم فرهنگی است و بر این باورند که تکنولوژی دارای ذات شیطانی است و جالب اینجاست که کسانی که با این گروه آشنا می شوند،به آنها کتاب های شما از جمله جوان و انتخاب بزرگ،آشتی با خدا و مباحث ده نکته از معرفت النفس را به آنها برای مطالعه پیشنهاد می دهند.ضمنا در مورد مباحث غرب شناسی معتقدند با شما هم نظر هستند.حال سوال من این است که:آیا حقیقتا ذات تکنولوژی شیطانی است؟اگر نیست نحوه برخورد من با این گروه باید چگونه باشد؟ لطفا مرا راهنمایی کنید.یاعلی التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: پیشنهاد می‌کنم کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه‌ی بینش توحیدی» را مطالعه بفرمایید بنده نظر خود را در آن کتاب عرض کرده‌ام. موفق باشید
1615

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی. سئوالی درباره حرکت جوهری داشتم.بنده اینطور از متن کتاب و سخنرانی متوجه می شوم که اصطلاح حرکت جوهری فقط برای موجودات مادی مطرح است که طبق آن جوهره ی موجود مادی به سمت تکامل و ثبات حرکت می کند.سئوال بنده این است که برای موجودی مثل انسان، که بعد از مرگ در برزخ نیز هنوز این راه تکامل وجود دارد(هنوز امکان تعالی و رهایی از پلیدی ها هست)، حرکت جوهری توجیه گر مناسبی نیست و مثلا تعریف سیر انفسی توصیف بهتری می کند، فقط اشکال اینجاست که باید برای نفس استقلال قائل شویم و از روح جدا کنیم(در قران هیچ گاه روح جمع بکار برده نشده ولی نفس هم مفرد دارد هم جمع) و همچنین مراتب نفس(اماره،لوامه،عاقله،ملهمه،مطمئنه،راضیه،مرضیه) را متصور شویم که ذات مادی دارد و فقط در مرتبه عالی خود،مرضیه، به کیفیت روح میرسد البته با حفظ ذات خود(ماده تلطیف شده یا انرژی). در واقع روح مقام ثبات است، همان چیزی که معصومین علیهم السلام به آن مرتبه رسیدند. آیا این نوع تعریفی که بنده با ذهنیتی که از کتاب "انسان و خدا" شهید چمران داشتم بیان کردم صحیح است؟با تشکر از شما.اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: چند موضوع در سؤال‌تان مخلوط شده. این‌که می‌فرمایید حرکت جوهری مربوط به ماده است، حرف درستی است و نفس انسان هم در دنیا تا به بدن خود تعلق دارد در اثر حرکت جوهری جسم، قوه‌هایش فعلیت می‌یابند. ولی در برزخ و قیامت عملی نیست تا تکاملی باشد. ما در برزخ و قیامت با ملکات خود به‌سر می‌بریم ولی در هر مرحله‌ای آماده می‌شویم تا مرحله‌ی عمیق‌تر ملکات ما برای ما نمایان شوند. به عبارت دیگر در برزخ و قیامت حجاب‌های ما به مرور رفع می‌شوند و از این جهت یک نوع تکامل برای انسان پیش می‌آید. عنایت داشته باشید که نفس امّاره و لوامّه و مطمئنه و راضیه و مرضیه، مربوط به ابعاد اخلاقی ما است و نفس عاقله و ملهمه ابعادی از نفس ناطقه و مربوط به ابعاد وجودی ما می‌باشد. مواظب باشید این‌ها مخلوط نشوند. در فلسفه‌ی اسلامی ماده‌ی تلطیف‌شده معنا ندارد. شاید منظور حالت مثالی پدیده‌ها بوده است. موفق باشید
488

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم در جلسه هشتم از بحث معاد راه تربیت و کنترل خیال را اینگونه بیان فرمودید ۱.انصراف از حب دنیا ٢.توجه به حکم خدا اما هنوز سوال باقی است که راههای عملی انصراف از حب دنیا چیست ؟آیا ذکر یا ورد مخصوصی است؟
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی تمام دستورات دین یا عامل ایجاد محبت به حق و اولیاء حق است و یا عامل دوری از دنیا. پس با رعایت صادقانه دستورات دین، خود به خود حبّ دنیا از قلب می‌رود و ذکر «لا اله الاّ الله» کارساز است. موفق باشید
343

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام. در برهان حرکت جوهری بیان می شود که به طور کلی زمان ویژگی عالم ماده بوده و این طور نیست که زمان در عوالم بالاتر هم وجود داشته و باشد و در واقع به محض به وجود آمدن عالم ماده زمان هم به عنوان بعد چهارم آن به وجود می آید. حال با این وصف لطفاً بفرمایید که چگونه قبل و بعد های قرآنی توجیه می شود. مثلاً خلقت جن قبل از انسان و ... با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام «خلقت» به معنی عملی است در دل طبیعت و به معنی «اَلَّفَ» یا جمع‌آوری‌کردن است و لذا وقتی می‌فرماید: در هفت روز آسمان و زمین را خلق کردیم، به این معنی است که ازموادی که در عالم ماده بود صورت امروزی زمین و آسمان را شکل دادیم، آری آن‌جایی که می‌فرماید؛ بدیع‌السّموات و الأرض، می‌توان موضوع ایجاد بی‌زمان را مطرح کرد که خداوند با یک اراده ماده‌ی اصلی آسمان و زمین را ایجاد فرموده و سپس طی دوران‌هایی به شکل امروزی درآورده است. موفق باشید
163

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم چگونه می توان عدم انارشیسم معرفتی و ازادی بیان را در کنار هم جمع کرد توضیح اینکه علامه جعفری در کتب خود راه حلی را پیشنهاد می کند ایشان مجمعی را پیشنهاد می کند که هر گونه فکر نوی در ان به بحث گذاشته شود تا صلاحیت ان برای انتشار در عموم مشخص شود اعضای این مجمع را متخصصین به جوانب مختلف ان نظریه نو تشکیل می دهد اما این پیشنهاد جای تامل دارد زیرا همواره علم و معرفت در گونه ای ساختار شکنانه پیشرفت کرده است و مگر ندیده ایم که یک فکر گاها در زمان خود مهجور می ماند و یا به انواع و اقسام افترا مبتلا می شود غافل از این که همان فکر چاره ی گره فرو بسته ی زمان خود بوده است
متن پاسخ
باسمه تعالی جواب: سلام علیکم : حقیقت آن است که خداوند انسان‌ها را رها نکرده است که هرکس با طرح هر نظری اندیشه‌ی جامعه را بلرزاند. مشکل فوق در جامعه‌ای مطرح است که از وَحی الهی جدا شده، زیرا خداوند از طریق معجزات، اطمینان کامل را بر صحت سخنان پیامبر در جامعه ایجاد می‌کند، و از طرفی آن وحیْ عقل دفن‌شده‌ی انسان‌ها را بر می‌انگیزاند، لذا در چنین جامعه‌ای سخن خلاف عقل و وَحی پذیرفته نمی‌شود تا مجبور باشیم از ترس تزلزل جامعه‌ آزادی بیان را قربانی کنیم. ما باید هرچه بیشتر انرژی خود را در تقویت عقل و دینِ جامعه صرف کنیم تا از مشکلات فوق‌الذکر آسیب نبینیم.
9122
متن پرسش
سلام علیکم: حضرت استاد فرموده بودید که اگر سایتی را در خصوص نشر آثار استاد پناهیان می شناسید معرفی کنید. سایت بیان معنوی bayanmanavi.ir جدید ترین مباحث استاد را به صورت صوت و متن ارائه می دهد و دوستداران استاد در این سایت از شهر های گوناگون به مباحث ارزشمند ایشان دسترسی دارند. ضمنا سایت اصلی که حاوی مجموعه آثار کامل استاد است ان شاءالله به زودی افتتاح می شود. با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر فراوان از جناب‌عالی و موفقیت بیشتر استاد پناهیان در راهی که در پیش گرفته‌اند. موفق باشید
5830
متن پرسش
سلام وخداقوت میخواستم سیرانسان شناسی شما اینجوری باید خواند؟ 1.جوان وانتخاب بزرگ 2.آشتی باخدا شرح 3.ده نکته شرح 4.جزوه انسان دراسلام(نمیدانم همان شماره 8 هست) 5.برهان تاعرفان شرح 6.معاد شرح(کتاب آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ میشودوفعلیت باور دینی شرح آنها) 7.خوشتن پنهان 8.انسان ازتنگنای بدن تافراخنای قرب الهی باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: همین طور که می‌فرمایید خوب است منتها انسان از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی، همان انسان در اسلام است که ویرایش شده و فصلی به آن افزوده شده که خوب است بعد از خویشتن پنهان مطالعه شود. دیگر این‌که شرح کتاب معاد با شرح کتاب آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود جدا است و به همین ترتیب که اول معاد باشد و بعد کتاب آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود، خوب است. موفق باشید
2235
متن پرسش
بسمه تعالی . . . سلام علیکم استاد عزیز. . . بنده همان کسی هستم که بواسطه آثار شما از اوج هلاکت نجات پیدا کرد الحمد لله. . . 3 سال پیش که تغییر کردم ماه رمضانی نصیبم شد که اصلا نه توانایی حرف زدن داشتم نه زیاد خوردن،اینقدر آرام بودم،از هر اذان وقت افطار لذت میبردم،اما بخدا هیچی نمیدونستم که الان میدونم این دله یه چیزیش بود که تفسیرشو نمیدونستم،اون موقع هیچی نمیدونستم اما الان میدونم ولی دیگه حالتی ندارم،الان فقط تفسیر اون حالتای قدیممو میدونم،اون موقع حالت داشتم اما این ماه رمضان اولش با امیدواری شروع شد،3 روز اول تقریبا خوب بود. . . 1- قصد کردم جامعه بخونم هر روز،قبلا هفته ای 2 دفعه جامعه میخوندم بخدا لذت میبردم اما در این ماه نمیدونم چرا گرفتن،دیگه کار به جایی رسید که با خدا درگیر شدم. . . استاد بخدا سخته اون جامعه رو بچشید بعدش بیاید این جامعه رو بهتون بدن با مشت میزیدم تو سرم که خدا من که همون گناهکارم،ماهم که ماه توئه پس کجا رفت جامعه ها. . . گفتم شاید عادت کردم به هر روز خوندن گفتم یک روز در میون بخونم،اما هی دلم پیش جامعه بود باز که میام بخونم میبینم دلم میره. . .بخدا قبلا گناهام بیشتر بود،این ماه هر چند ناقص گفتیم سعی کنیم کنترل کنیم جامعه بدن دیدم گرفتن،زدیم تو سرمون.داغون شدیم،دیگه صبر نداریم،عزیزمون بمیره برامون آسونتره. . . حتی فکر گرفتنش داره دیوانم میکنه. . . چکار کردم که شیطانو باز کردن؟ . . .استاد بخدا چه چه میزدیم وقتی جامعه میخوندیم 2- استاد غذایی که میخورم بخدا اینقدر کمه که خودمم تعجب میکنن،از یه بچه هم کمتره اما بازم معده لعنتی اذیت میکنه،تا افطار میکنم معده کمی بازیمون میده این زبون باز میشه. . . استادم 2 شب مونده به قدر. . . به شدت ترس تمام وجودم رو برداشته،من که توی این 3 ماه گفتم بندگی کنم اینقدر ضعیف عمل کردم الانم هیچی ندارم،گناها رو برداشتم برای شب قدر. . . نمیدونم استاد. . . ای که دلم لک زده یه دفعه دیگه اون نمازی که پشت عالم اصفهانی خوندم دوباره بدن،ای استاد همه لحظاتشو همین الان یادمه،ولی نماز صبحمم که امروز خوندم یادم نیست. . . استاد یه چی بگید ببینیم این دلمون رو باید بزنیم به کدوم دیوارم تا ازش خلاص بشیم. . .(استاد تاکید میکنم ترس از شب قدر و شرمندگی خرابم کرده دیگه روم نمیشه بگم به آقا که همون برکاتی که به اولیاء مرحمت میکنید به ماه هم بدید) موفق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مگر نگفت «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» هم می‌دهند تا راه را بنمایانند و هم می‌گیرند تا راهمان بیاندازند و مگر عبدالله مبارک مروزی نگفت: «السکون حرام علی قلوب الاولیاء»؟ حرام است بر قلب دوستانش که همواره به یک منوال باشد. دوستانش در دنیا مضطرب‌اند در حال طلب و در آخرت مضطرب‌اند در حال طرب. در دنیا به غیر حق سکونت بر ایشان روا نیست و در عقبی به حضور حق، قرار بر ایشان روا نمی‌باشد. ریشه‌ی‌سکونت یا رسیدن به محبوب است و یا غفلت از آن ، در حالی که رسیدن به محبوب دل در دنیا روا نیست و غفلت از او هم شأن دوستان خدا نیست. در تعجّبم که چرا طوری سخن می‌گویید که گویا می‌خواهی قضیه شکل دیگری داشته‌باشد. خدا می‌داند چه‌کار کند، شما به او عرضه بدار «سیّدی لو انْتَهَرتَنی عنْ بابِک ما بَرحْتُ» اگر از درگاهت بیرونم کنی بیرون نمی‌روم. با همین روحیه و امید در شب قدر به خداوند رجوع کنید و از خدا غیر از این انتظار نداشته‌باشید، او شیفتگی و شیدایی بنده‌اش را دوست دارد. ابو حمزه خراسانی می‌گوید «عارف زندگی خویش همواره دفع کند ـ‌روز به روز‌ـ و زندگانی همی ستاند ـ‌روز به روزـ».
2212
متن پرسش
سلام علیکم شرح حدیث عنوان بصری همین 19 جلسه است ؟لطفا اگر ادامه دارد بر روی سایت فرار دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همان 19 جلسه بود. موفق باشید
1721
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد گرامی نظرتون درباره ی صحبت های دکتر عباسی در این لینک چی هست؟ حسن عباسی:"همهٔ فلاسفهٔ مسلمان اشتباه کرده‌اند/ آقای جوادی آملی بیاید با من مناظره کند." ما چه چیزی رو باید از این صحبت ها دریافت بکنیم و چه چیزی رو دریافت نکنیم؟ ممنون
متن پاسخ
بسمه تعالی . علیکم السلام. شاید با نظر به جوابی که به سوال شماره 1720 داده شده جنابعالی جواب خود را بگیرید. موفق باشید.
581

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد ارجمند .در مباحث فلسفی و عرفانی که در هر مجلس گفته میشود مولانا جلال الدین بلخی جایگاه ممتازی دارد .اما در مباحث وی اثری از ولایت پذیری نیست .در ست است که در مدح حضرت علی شعر گفته اما معنی ولایت ومعصوم بودن او و سایر ائمه را نمیدهد .در اشعار سعدی وفردوسی و.... هم در مدح عمر وابوبکر بسیار گفته شده .سئوالی که دارم این است که این بزرگواران آیا مثل ما فکر نمیکرده اند.حضرت مولانا با این سواد فلسفی وعرفانی چطور صراحتا به ولایت اشاره نکرده ؟میدانم اعتقادات شیعه از زمان شیخ صدوق قرن 5 ثبت شده اما چرا این بزرگواران در اشعار خود در مدح عمر وابوبکر هم که شیعه انان را غاصب ومنحرف کننده مسیر اسلام میداند شعر سروده اند ایا نااگاه بوده اند؟ایا فهم دیگری از دین داشته اند ؟لطفا مرا راهنمایی کنید که بد جوری ذهن من و امثال من را مشغول کرده است.با تشکر و صبر و حوصله شما.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: در کد شماره‌ی 575 إن‌شاءالله جواب خود را می‌گیرید. موفق باشید
12880
متن پرسش
سلام حضرت استاد خسته نباشید: 1. چرا برای علامه محمد حسن الهی برای پاسخ به شبهات‌شان کشفی مثل شیخ اشراق یعنی بدون واسطه شخص احضار ارواح اتفاق نیافتاد 2. اینکه در کشف میزان هوشیاری این قدر بالاست که سوالات پرسیده می شود و سالک قدرت سخن گفتن دارد این همان معنی جمله انسان با تمام وجود تعقل می کند نیست؟ 3. در مقام کدام یک از کشف ها انسان قدرت بر نطق دارد؟ 4. ببخشید معنای این جملات را نتوانستم درست بفهمم: الف) غیریت و کثرت بین خود انسان و بین عقل و چشم و گوش او وجود ندارد؟ ب) و نیز به هیچ وجه غیریت و کثرت بین عقل و چشم و گوش او وجود ندارد؟ 5. این یعنی در مراحل اولیه مکاشفات غیریت و کثرت وجود دارد درست است استاد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ‌وجه حضرت آیت اللّه محمد حسن الهی کم‌تر از مرحوم شیخ اشراق نیست! آن احضار روح یک تفریح روحانی بود وگرنه آن مرد الهی در مقامی است که قدرت جذب مرحوم قاضی از برزخ را هم در چنته دارد 2- آری! در آن صحنه، هوشیاری قلبی و قدسی، جنبه‌ی عقلانی نیز به خود می‌گیرد و از هر ساحتی که سؤال شود نفس ناطقه مطابق آن ساحت ظهور می‌کند، چه ظهور عقلی و چه ظهور قلبی. ولی هوشیار باشد که آن‌جا جای مفهوم نیست 3- هرجا اذن نطق باشد نفس ناطقه آن استعداد را ظهور می‌دهد، ربطی به کشف‌ها ندارد 4- این مسئله‌ی توحید بین عقل و چشم و گوش نکته‌ی بسیار ظریفی است که باید با حوصله در کتاب «معرفتِ نفس و حشر» آن‌جایی که ملاصدرا کشفِ افلوطین را تبیین می‌کند، دنبال فرمایید 5- آری! ولی در هرصورت وقتی ما از بدن عبور کنیم و با نفس از نظر وجودی، آزاد از کثرت بدنی، مرتبط باشیم با چشم می‌شنویم و با گوش می‌بینیم و از این نوع حضورها که گفتنی نیست. امیدوارم بنده و جنابعالی توفیق چشیدنش را پیدا کنیم. موفق باشید

12302

مراکز فروشبازدید:

متن پرسش
با سلام: هر چه به دنبال مراکز فروش در تهران می گردم پیدا نمی کنم. راهنمایی می فرمایید لطفا.
متن پاسخ

به نام خدا

با سلام: از طریق منوی پایین صفحه اصلی به قسمت مراکز فروش مراجعه و با پیدا کردن نقشه استان تهران و کلیک روی تعداد مراکز فروش استان تهران لیست این مراکز که 14 مرکز می باشد برای شما نشان داده می شود. یا با جناب آقای مهندس نظری به شماره‌ی (09136032342) تماس بگیرید. موفق باشید

نمایش چاپی