بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
31049

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: صوت مربوط به نصیحت امام باقر به یزید جعفی اون رو شنیدم. خیلی قابل تامل بود اما در مورد آقای مصلحی، به نظر من آقای مصلحی در این مقطع نباید چنین مصاحبه ای رو می‌کرد و من این رو مغرضانه میدونم. چرا همون ۱۰ سال پیش این مصاحبه رو نکرد و حالا باید همچین بحثی رو بکنه و دست مایه ی رسانه داخلی و خارجی بشه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم چنین نظری دارم. ای کاش ایشان در چنین موقعیتی بهانه دستِ دشمنان انقلاب که کلیّت نظام را نیز قبول ندارند، نمی‌دادند. موفق باشید

30398

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: با توجه به سوال 30353 جسارتا پاسخ استاد قانع کننده نبود. اول اینکه نگاه عموم علما و مفسران تا پیش از قرون جدید، بطلمیوسی بود و خود می دانید که آیات را طبق هیئت قدیم تفسیر می‌کردند. دوم اینکه من در آن سوال کار به قرآن نداشتم نظر به کتب عرفا داشتم که وقتی به عالم ماده می رسند آن را مطابق علوم زمانه شان بحث می‌کنند که اکنون منسوخ شده است. کافیست به گلشن راز مراجعه شود که به تفاریق از هیئت قدیم سخن رانده است. راهکار حقیر چون کشف عرفا را یقینی و علوم جدیده را ظنی می‌دانم پذیرش حقانیت هیئت قدیم است. حال شما اگر نظر بر علوم ظنیه جدیده دارید منتجا می پذیرید که کشف عرفا نسبت به عالم ماده باطل بوده است؟ و بدین منوال اگر عارفان در کشف عالم پیش پا افتاده ماده به خطا رفته اند چگونه بپذیریم که شهودشان نسبت به عوالم اعلی صائب بوده است؟ مطالب کانت را به خاطر آوریم که چقدر عقل چون از موارد محسوس فاصله گیرد دچار تزلزل می‌شود و بعضا گرفتار جدل الطرفینی ها، بگذریم که عارفان (اگر علوم جدید را بپذیریم) حتی در محسوسات هم مسجون مشهورات زمانه اند و تخته بند زمان و به قول شاعر «کسی کو در طبیعیات عاجز چگونه در الهیات فائز» باری حقیر چون با عارفان اندک الفتی دیرینه دارم و عالم آنان را پذیرفته ام و در آن فضا نفس می‌کشم نمی‌توانم بپذیرم که شهود راستین عارفان مبنی بر وجود گنبد شیشه ای که در یکی از سوالات از قول آیت الحق قاضی در شرح دعای سمات و نیز بقیه مطالب حقه ای که ایشان منطبق بر هیئت قدیم فرمودند باطل باشد. همانطور که در طب جدید این چنین نیست که بطلان طب سنتی را ابتدائا اثبات و بعد منسوخش کنند در هیئت هم وضع به همین صورت است کوپرنیک فرض را بر خورشید مرکزی نهاد نه اینکه واقعا گردش ارض به گرد شمس را مشاهده کرده باشد یا در هندسه اقلیدسی بجای یکی از فرضها فروض دیگری نهادند هندسه های نااقلیدسی پدیدار شد باری غرض از تطویل کلام اینست که بشخصه نمی‌توانم شاهد باشم عارفان در تبیین عالم ساده ماده بر خطا باشند و و آنگاه سخن از صقع ربوبی بمیان آورند نه بازی بازی همه یا هیچ است و چون در عوالم اعلی نظر عارفان را صائب می‌دانم بنظرم به طریق اولی در عوالم ادنی نیز صادق اند. به یاری حق فالحق والحق اقول والسلام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که عرض شد در شهود عرفانی، واقعاً آنچه عارف می‌یابد همان حضور اوست در آن عوالِم، منتها ممکن است با زبان عُرف بگوید. به همین جهت عرض شد واقعاً عارف، هفت آسمان را در منظر خود می‌یابد، حال چه هیئت بطلمیوسی تصدیق کند و چه نکند. موفق باشید

30353
متن پرسش
سلام بر استاد طاهرزاده: در برخی سوالات در مورد نگاه عرفا به عالم مادی که منطبق بر هیئت قدیم است پرسیده شده است و شما سعی بر ارائه توجیهاتی چون وجه قدسی و... دارید لکن چه دلیلی دارد که وجه قدسی عالم دقیقا منطبق بر هیئت قدیم باشد و مثلا فلک چهارم قدسی عرفانی اتفاقا شمس باشد که در هیئت قدیم مطرح شده است. واقعیت اینست که ما به کتب عرفا همچون مصباح که مراجعه می‌کنیم واقعا در مباحثی که در مورد عالم ماده دارند سعی بر تبیین مادی آن را دارند نه اینکه بخواهند وجه قدسی را مطرح کنند و بنظر می‌رسد که اگر کشف عرفا مساعد هیئت قدیم باشد (و دلیلی ندارد که عرفا نتوانند امور تجربی مادی را کشف نکنند) و مطالب علوم جدید که به اعتراف خود غربی ها و فیلسوفان علمشان یقینی نیست و فرضیاتیست که در عمل بهتر بکار می آید چه دلیلی دارد که ما آنقدر غرب زده باشیم که مکاشفات یقینی عارفان را فدای این قبیل مشهورات غربی کنیم در یکی از سایت ها مطلبی دیدم در مورد محمد علی حکیم: آقای صدوقی سُها نوشته است: «… دیدم و شنیدم که مرحوم دکتر مهدی حمیدی شیرازی…، گاهی به خنده فراوان خطاب به مولانا [= حکیم شیرازی] گفت که: آقای حکیم! آپولو هم که به فضا رفت! و آنانی که می دانستند که مولانا با فَلَکیّاتِ قدیم سخت پایبند است ـ و البته شخص شخیصِ مرحوم دکتر حمیدی نیز از آن زمره می بود ـ به خنده اندر آمدند و چنین شنیدند از آن بزرگوار [=حکیم شیرازی] که: ها! شیره سرتان می مالند! دخترِ شاه پریان نشانتان می دهند!» پایان نقل قول. اگر به این نقل دقت شود بخوبی مشخص است که نگاه عارف بصیری چون جناب حکیم به عالم بطلمیوسیست نه این که صرفا نگاه قدسیشان به عالم ماده اینگونه باشد و حال که پس از دهه ها تشکیک هایی که در سفر به ماه می‌شود و بعضا آن را مجعول می‌دانند را مشاهده می‌کنیم به بصیرت ایشان پی می‌بریم گر چه آن زمان به ایشان می‌خندیدند و شما اگر به کتاب زیر رجوع فرمایید که در مورد مسطح بودن زمین است می‌بینید که لااقل در کنار نظرات رایج علوم غربی بدیل هایی نیز وجود دارد که می‌تواند مورد التفات قرار گیرد. https://s17.picofile.com/file/8413956100/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87_111_%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%B3%D8%B7%D8%AD_.pdf.html
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به آیه‌ی «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» فکر کنیم با توجه به این‌که برای زمین هم مانند آسمان هفت مرتبه قائل شده، می‌فهمیم قضیه‌ی هفت آسمان ربطی به علم هیئت بطلمیوسی ندارد. مثلاً ما در ورایت داریم رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در سفر معراجی، حضرت عیسی «علیه‌السلام» را در آسمان چهارم زیارت کردند. پس همان‌طور که هفت آسمان، هفت مقامِ طولی به سوی حقیقت است، هفت زمین نیز، هفت سقوط طولی به سوی رذالت می‌باشد. موفق باشید

30248

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و درود بر استاد بزرگوار: خواهشمندم در مورد اينكه چرا بايد قرباني كرد و حيوانات رو ذبح كرد تا كفاره كناهان قرار گيرد؟ آيا با ريختن خون حيوانات و دست و پا زدنشان در هنگام ذبح رنج و دردي كه حيوان مي‌كشد خدا راضي می‌شود؟ آيا نمي توان از طرق ديگر خدا را راضي کرد؟ آيا در ريخته شدن خون حيوانات و خورده شدنشان الزامي براي بشر است؟ آيا نمي‌شود با خوردن گياهان در آرامش بود و خون حيواني ريخته نشود؟ ممنون و سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌فرمایند در حین ذبح حیوان حلال‌گوشت به عنوان قربانی، نفسِ بهیمه‌ی انسان بدان معنا قربانی می‌شود تا در ساحتی برتر حاضر گردد. موفق باشید

29323

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و وقت بخیر: دلیل خانه نشینی چند روزه حضرت امیرالمومنین بعد از رحلت حضرت رسول اکرم چه بود؟ چرا حضرت در ابتدا هیچ اقدامی در جهت اصلاح انحراف بزرگی که در حال بوقوع پیوستن بود انجام ندادند؟ دلیلی که می آورند و یا آنچه بیان شده که حضرت مشغول تدفین رسول اکرم بود و یا حضرت مشغول جمع آوری قران بود (بمدت چندین روز!؟) بنظر پوشاندن علت اصلی قضیه است. سوال این است که اصل ماجرا چه بود؟ سوال دوم با فرض اینکه امیرالمومنین به حاکمیت می رسید چه اتفاقی می افتاد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است نقشه‌ها از قبل کشیده شده بود. داستان صحیفه که غیر از جریان سقیفه است و در مسیر برگشت از حجة‌الوداع هم‌قسم می‌شوند که مانع حاکمیت علی بن ابیطالب «علیه‌السلام» شوند را در کتاب «بصیرت فاطمه زهرا «سلام‌الله‌علیها» می‌توانید دنبال کنید. آری! فتنه‌ها در کار بود تا به‌کلی از پیامبر «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و اصل اسلام به نحوی عبور کنند و اگر جامعه به آن خودآگاهی رسیده بود که در مسیر غیر از فرهنگ جاهلیت حرکت کند و متوجه‌ی حضور امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» در حاکمیت می‌شد، نه‌تنها جهان اسلام بلکه جهان سرنوشت دیگری داشت. موفق باشید

29208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: ببخشید شما انجام دادن بخور حضرت مریم و یا اصلا نسخه هایی که آیت الله تبریزیان استاد طب سنتی اسلامی را قبول دارید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد ورودی ندارم. موفق باشید

29196

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و احترام خدمت استاد گرامی: برای خواندن تاریخ فلسفه غرب چه کتابی را پیشنهاد می کنید؟ به دنبال کتابی می گردم که صرفا نظریات فلسفی را بازگو نکرده باشد بلکه قدری هم به زمینه و بسترهای تاریخی فرهنگی اجتماعی زمانه فیلسوفان پرداخته باشد. ترجیحا تا آنجا که به اصل بحث ضربه نزند روان و قابل فهم باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار آسانی نیست. از جزوات «تاریخ فلسفه‌ی غرب» که روی سایت هست می‌توانید شروع بفرمایید. موفق باشید

29053

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: وقت بخیر. به یه نتیجه ای رسیدم نمیدونم درسته یا نه. تو شرایط زمانه ای که ما زندگی می‌کنیم بهانه برای بی خدایی زیاد شده است از جمله مشکلات اقتصادی و من فکر می‌کنم از بس انسان درد بی خدایی را متوجه نمی‌شود به دنبال درد بی دنیایی همچنان می‌گردد. من رفاه رو در دیدن خدا می‌بینم بنابراین نمیتونم به این نتیجه برسم که اگر یک شب بجای ساندویچ نان و پنیر بخورم جزء دردهای بی درمان زندگی ام است. حالا با این وجود آیا دیدن و نتیجه ی من درسته یا اینکه نه واقعا یه قشری از مردم در مشکلات معیشتی حاد به سر می‌برند و این باعث شده درد بی دنیایی بیشتر از درد بی خدایی حس شود؟ سوال دوم: از شما انتظار دارم به غیر از سیر مطالعاتی سایت خودتان یک سیر مطالعاتی کتب مفید و زیبا و قابل مباحثه غیر از فلسفه و عرفان که خودتان به نتیجه رسیده اید سودمند می‌باشد در اختیار مخاطبان بگذارید. در کثرت کتب به تماشا نشسته ام. در انتخاب کمی پریشان و خسته ام. خون دلی که لعل شد و گریه ام / آه از تمام ثانیه ها که گشته ام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به هر حال خداوند آن اندازه که انسان بتواند زندگی کند از مایحتاج او دریغ نمی‌کند. ولی اگر زندگی را گم کنید، اهل دنیا می‌توانند میدان‌دار آن شوند. به همین جهت بنده با نظر شما همراه هستم. ۲. واقعاً آن اندازه مسلط نیستم که چنین پیشنهادی را عملی کنم. موفق باشید

28909

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد ۲۴ سال سن دارم و چند سالی هست که با مباحث شما آشنا هستم. به امید خدا قصد ازدواج دارم اما پر از ابهام و سوال در این مورد هستم. اگر امکانش هست کتاب یا منابع دیگه ای برای مطالعه در این مورد معرفی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. ثانیاً: خوب است که با دنبال‌کردن معارف و سجایای معنوی، بهتر این‌کار را ادامه دهید. مثل مطالعه‌ی کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» و یا تفسیر سوره‌ی نور و کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد». موفق باشید

28689
متن پرسش
سلام علیکم: استاد بزرگوار، حضرتعالی در پاسخ به یکی از پرسشهای قبلی سخنی را گفتید که بشخصه نتوانستم جدا با آن ارتباطی برقرار کنم و به نظرم از لسان شخصیتی مثل شما بعید بود و البته می‌خواستید روح امید هم در آن باشد ولی جدا فضای غالب آن، آن چیزی نبود که حتی مد نظر حضرت آقا باشد البته به نظرم. فرمودید ما ابدا کارنامه خوبی نداریم؛ البته منظورتان از این «ما» را متوجه نشدم اگر منظورتان آموزش و پرورش است که بله در عین محاسنی که بعضا در سطح نهادهای رسمی متولی پرورش و تعلیم است، ضعف های جدا عمیق و ضعیف دیده می‌شود و خب وقتی بخواهیم انسانی در قامت دولت شهروندهای مدرن تربیت کنیم که در عین حال از معارف اسلامی هم بهره مند باشند، چنین اتفاقی میفتد و ثمره این نظام تعلیم و پرورش، انسان تراز دینی تمدن ساز نخواهد بود. قبول دارم ماهایی هم که اسم خود را نیروهای گفتمام ساز انقلاب و جبهه فرهنگی انقلاب گذاشته ایم، بخشی از فعالیتهای فرهنگی مان بی ثمر یا پوچ شده یا آن خروجی مطلوب را نداشته یا بعضا صبر و مدارای لازم را جهت جذب و تبیین و همراهی با افراد نداشتیم و یا عالم و زندگی متعالی این نهضت را نشان آنها ندادیم و با تعمق آنها را متذکر این ندای تاریخی ننمودیم. هر چند نمی‌شود کلی حکم صادر کرد و بسیاری نیروهای گفتمان ساز هم جدا عالی پیش رفته اند و در تراز انقلاب کار فرهنگی کرده اند و بمراتب در این زمینه رشد کرده ایم و به نظرم عیوب هم در حال اصلاح هستند و عزم اصلاح دیده می‌شود. اما اگر رویکرد مردم دین گریزی شده که من عذر می‌خواهم می‌گویم، اما این را جدا قبول ندارم و رویکرد غالب را دین گریزی نمی‌دانم و به نظرم لفظ دین گریزی هم جدا مناسب نیست و شاید سستی در دین از جهاتی بهتر باشد، پس چرا نظامی توحیدی ۴۱ سال دوام آورد و استحاله های عظیمی نظیر سال ۸۸ خنثی شد و جبهه استکبار هم اصل مشکل را در این ظرفیت مردمی می‌داند و دینی به صحنه آمد که امثال هانتینگتون و فوکویاما مجبور شدند بگویند این یک دین و حالت معنوی صرف نیست بلکه روح تمدن مدرن را هدف گرفته و بنا دارد مقیاس کار عالم را تعویض کند و یک تقابل جدی بین اسلام و مدرنیته آن هم در این آخرالزمان و در عصری که سعی بر سکولاریزاسیون عالم و تثبیت نظم نوین جهانی بود و حتی موج های لائیک یا انقلابهای مصطلح به انقلاب جنسی دیده می‌شد یا حتی به تعبیر شهید سلیمانی در وصیتنامه شان سعی بر سکولار ساختن و دوری از دیانت به تمام معنای کلمه بود و البته فضای رسانه ای آن هم بی وقفه در حال تلاش بود و صدها اتاق فکری تشکیل دادند تا حدی‌که احسان نراقی آن هم پانزده سال پیش می‌گفت این میزان از هجمه بیش از کل هجمه ای است که علیه شوروی در طی جنگ سرد شد و این میزان هجمه اگر علیه هر ملتی می‌شد نه تنها دوام نمی‌آورد و حتی دیندار نمی ماند بلکه تمام هویتش سکولاریته و لیبرال دموکراسی می‌شد. اگر شاخص اصلی دینداری تولی به اولیاء الله باشد این مردم شریف و حتی پر گلایه ما هستند که این علم را چهار دهه بر دوش گرفتند با میلیونها شهید و آزاده که جدا در طول تاریخ اصحاب حق فوق العاده است و از تعابیری بود که امام در کوچه و خیابان و بازار و مدرسه توانست عمومی اش کند و الان هم جمع کثیری از انسانها نه تنها در ایران بلکه از کشمیر گرفته تا نیجریه آماده شهادتند حتی تا آنجا که حتی اسقف های مسیحی هم می‌گویند جدا این رویکرد دینداری و احیای دین پس از انقلاب اسلامی توانست جان بگیرد. این حرکت عظیم اربعین و تازه در شهرهای خودمان راهپیمایی جاماندگان، این حرکت راهیان نور که شروعش در اوج دوره تهاجم فرهنگی بود و یکی از ثمراتش شخصیتی مثل شهید حججی شد آن هم در بحبوحه تهاجم فرهنگی و روندهایی که خود ما در سطح بعضی مسئولان می‌دیدیم، جمعیت برنامه هایی نظیر محرم و احیاهای گسترده شب نیمه شعبان و شب قدر و دعای عرفه که خودتان هم واقفید پیش از انقلاب جز اندکی دعای عرفه را نمی شناختند ولی شور عرفه را حداقل در خود ایران برای برگزاری این برنامه ها قابل مشاهده است، این جمعیت کثیر زوار و زیارتها که تنها بعنوان یک مثال کوچک هر شب سه شنبه در مسجد جمکران آن میزان جمعیت جمع می‌شود تا جایی‌که یکی از تئوریسین های توسعه غربی در چند سال پیش گفت چگونه توقع توسعه داریم وقتی این آمار زیارتهاست، رشد جلسات قرآن و معارف اهل بیت و و ایجاد این بستر قرآنی، این موج از خود گذشتگی ها و خیریه ها و رزمایش مواسات آن هم در بحبوحه ماسک دزدی ها و اینکه سناتور غربی می‌گوید غرب وحشی زنده شده و عمل جهادی که در برهه های مختلف به صحنه و حضور می آید، این تشییع خیره کننده حاج قاسم که حتی نشان داد افرادی را ممکن است علی الظاهر نتوانیم نسبتی بین آنها و انقلاب پیدا کنیم یا لااقل آنچنان ظاهرا مرتبط نیستند یا ظاهر و تحلیل هایشان رنگ و بوی مدرنیته دارد ولی اثبات کرد فطرت تاریخی شان همین انقلاب و انسان ترازی مثل سردار عزیز بود و در اثر عدم دیتا داشتن از عالم انقلاب یا شبهات و جوسازی ها و جنگ نرم کمرنگی تعلق پیدا کرده اند، خیل افرادی‌که که سکولار و غیر انقلابی بوده اند و امروز خود افسران جنگ نرم اند و انقلابی و متحول شده و اینکه سبک زندگی دیگری پیدا کرده اند، اینکه در نقشه جهانی خانواده که توسط موسسات مطالعاتی غربی منتشر می‌شود ایران آن آمارهای متناسب و مقبول و برای خود غربی ها تعجل انگیز را دارد، این حرکتهای عظیم جهاد علمی و یا در عرصه علوم انسانی ایجاد بحث تولید علوم انسانی اسلامی و الگوی اسلامی پیشرفت، آیا اینها و این مباحث و این سری مصادیق که پاره ای مصادیق اند، نشانه های دینداری و رشد تشرع در بین مردم ما آن هم در عصر ایستادگی در برابر عقل قدسی در سطح جهان نیست و چرا این میزان امیدوارانه در عین آسیب شناسی خاص خودشان، می‌فرمایند حرکت رو به رشد است و جدا معنویت رشد کرده به برکت صفای امام و عطای این انقلاب و البته اشاره دارند از ترویج سبک زندگی غربی ضربه خوردیم ولی در کلان صحنه را امیدوارانه و شاخصه ها را امید بخش می‌دانند. من غافل از کم کاری ها و ریزش ها نیستم که البته بعضی از این ریزشها طبیعی است چون ماندن در مسیر و عالم و تمدن انقلاب و به ظهور آمدن حقیقتی متعالی مثل توحید که لطیف و ذوالقدر است، صبر و بصیرتی خاص می طلبد و در طول تاریخ هم بسیاری از این مسیر برگشته و رویگردان و ریزش داشته اند. بعضی ریزشها هم در اثر نظام التقاطی آموزش و پروش ما یا کم کاری خود ماست که با طرح معارف و عالمی می‌شد با حضرت امام و توحید انقلاب که باکری ها و خرازی ها را به صحنه می‌آورد کمک کنیم ولی غفلت و کاهلی یا روش درست و فاخری را تا حدودی پیش نگرفتیم باز هم عرض می‌کنم این مورد را بعنوان حکم کلی نمی‌دانم و معتقدم برنامه ریزی های خوب زیادی هم شده و مجموعه های فرهنگی توانسته اند رشد و رفع عیوب را باز دنبال کنند هر چند هنوز جای کار زیادست. البته بعضی در اثر بعضی تعمیم های نادرست خطاها و دنیاطلبی ها و بی بصیرتی ها به اصل انقلاب و نظام و یا شبهات و یکسری بدرفتاری ها و عدم مدارای برخی انقلابی ها، به انقلاب بدبینی پیدا و شاید در ظاهر و عقل بطرف مدرنیزه رفته باشند ولی جدا آنها هنوز فطرتشان فطرت سلیمانی است و با کار فرهنگی فاخر می‌شود آنها را حکیمانه متذکر و بسمت عالم انقلابی رهنموم کرد. البته من معتقدم دین گریزی جدا در جامعه کمرنگ است ولی بعضا سستی های در دین را می بینیم که البته باید در نظر گرفت شاید ظاهرا بعضی ها نسبتی با انقلاب نداشته باشند ولی روح آنها و قلبشان انقلابی است و می‌توان با گفتگو و استحکام حکیمانه آنها را متذکر ساخت. ان شاء الله سلامت باشید؛ قصد جسارت نداشتم بلکه مخالفت و نقدی بود که البته حضرتعالی هم جدا دل در گرو انقلاب دارید و در مسیر پرورش انسان تراز انقلاب.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که متوجه و متذکر شده اید در عظمت و نقش تاریخی این انقلاب هرچه بگوییم کم است و بنده یقین دارم که حتی در درون همان هایی که به ظاهر از دینداری جدا شده اند نور توحید انقلاب اسلامی حاضر است و آنها را هم نباید از دست رفته دید و در آینده ای که چندان دور نیست، خواهیم دید دلهای بسیاری از افراد بیرون از ارادت به انقلاب، به انقلاب رجوع خواهند کرد. پس در این مورد کاملا با شما همراه هستم. می ماند وجود استعدادهای فوق العاده ای که در تشیع و مکتب حضرت روح اللّه نهفته است و ما می‌توانیم و می توانستیم از آن طریق کارهایی بکنیم که بسیار نتیجه های بهتری نصیبمان می‌شد. همه ی عرض بنده در این قسمت است و اگر با اموری روبه رو می‌شویم که دلخواهمان نیست، به جهت این نوع کم کاریهاست که موجب به تأخیرافتادن نتایجی می‌شود که خیلی زود می توانستیم به آن برسیم. سالهای پیش عرض شد اگر دستورات حضرت روح اللّه را حقیقتا پذیرفته بودیم و پذیرفته بودند و جام زهر به او نمی نوشاندیم، حتی در امور اقتصادی به جای آن که دلار ارزش ارز جهان را تعیین کند، ریال این کار را می کرد. در بقیه ی موارد نیز انقلاب اسلامی چنین استعدادی دارد. سطحی نگری و کم کاری و نفهمیدن حضور تاریخی انقلاب، چیزی است که نباید از آن غفلت کرد. موفق باشید

27515

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد سلام: این نظر بنده تا چه حد صحیح هست؟ بنده احساس می کنم تمدن غرب محصول یک نگاه انحرافی به انسان، هستی(خلقت) و خدا شکل گرفته و اگر نگاه و تعریف درستی از انسان و هستی و خدا شکل بگیرد قطعا می توان یک تمدن قدسی را رقم زد که همه برکات خودش را به ظهور می رساند! اما من سخت گرفتار یک مسأله هستم و اون اینه که فرض بفرمایید در دل این تمدن اسلامی فرضا معماری اسلامی به صحنه میاد که اگر تمدن اسلامی را کُل حساب کنیم، این معماری اسلامی در واقع جزئی از این تمدن کل حساب میشه. اما سوال اینجاست؟! ما باید از جزء به کُل برسیم یا اینکه شرایط طوری هست که هم باید برای به صحنه آوردن کل متوسل به جزء بشیم و هم برای جزئیاتی که در دل این کُل ظهور می کند به صورت مستقل از کُل غافل نشیم! یعنی گاهی رجوع به جزء برای به صحنه آوردن کل مثل پرداختن به سبک زندگی و گاهی هم رجوع به مقدمات کل برای به صحنه آوردن کُل، مثل پرداختن به تعاریف درست از خدا و خلقت و انسان و هدف از حیات زمینی انسان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه تمدن‌های اصیل در بستر برداشت کلّی انسان‌های آن تاریخ در سنت‌های الهی و تعریف درست از زندگی و از انسان به‌دست می‌آید و در امور جزئی نمایان می‌شود. به همین جهت در کتاب «تمدن‌زاییِ شیعه» عرایضی مطرح شده که چگونه نوع نگاهی که تشیع به عالم و آدم دارد، می‌تواند منشأ یک تمدن اصیل گردد. موفق باشید

27107
متن پرسش
بسمه تعالی. سلام علیکم: با عرض تبریک اعیاد شعبانیه. استاد علت تفاوت در ظهورات مختلفه در عالم را در عرفان، به اعیان ثابته شان ربط می دهند حال علت تفاوت اعیان ثابته از کجا نشات می گیرد که عین ثابت یکی سنگیت است و دیگری چوبیت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این دیگر به خود افراد برمی‌گردد. زیرا آغازِ آغازهای هرکس «عین ثابته»ی اوست و به جای دیگری انتخاب‌های او ربط ندارد که بخواهیم علت آن انتخاب‌ها را در آن‌جا جستجو کنیم. بد نیست در قسمت یادداشت ویژه‌ی سایت به بحث «رجوع به اصلِ اصل‌ها» نظری بیندازید. موفق باشید

26922

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در پاسخ به چند سوال فرمودید که اسلام مانند نفس ناطقه که در عین تجرد، تغییر دارد و حرکت جوهری هم برای آن پیش می آید، اصول ثبات بعنوان نوامیس عالم دارد که در دل آنها انعطاف نیز وجود دارد و معنا می دهد و این مطلب همان برخاسته از آیه «کل یوم هو فی شان» هست. آیا اعتقاد شما در این عرصه شبیه همان بحثی است که رهبر انقلاب در کتاب انسان ۲۵۰ ساله مطرح می فرمایند و معتقدند اهل البیت، در عین در نظر گرفتن مقتضیات زمانه و اصول روشنگری و هدایت مطابق شئون آن زمانه، کلهم نور واحد اند و همه وحدتی در راستای قرب به رب العالمین و تحقق شاخص ها و معرفت وحیانی را دنبال می کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. مرحوم شهید مطهری نیز در کتاب «اسلام و مقتضیات زمانه» به خوبی این امر را دنبال کرده‌اند. موفق باشید

26817

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و وقت بخیر استاد عزیز! مدتیست عادت ذکر گفتن را کم و بیش پیدا کرده ام، به خصوص هنگام خواب، اما خواب هایم پریشان تر شده اند! ابدا انتظار رویای صادقه ندارم اما دلیل بدتر شدن را نمی فهمم! با اینکه سعی دارم نسبت به قبل بهتر بخوابم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روح، إن‌شاءاللّه آرام‌آرام آن اذکار را تحمل خواهد کرد و آن فشاری که موجب مشکلات در خواب می‌شود، مرتفع می‌گردد. موفق باشید

26232
متن پرسش
با سلام: آیا می توان گفت که در شب معراج بدن مادی نازنین پیامبر تبدیل به بدن مثالی شد و در بازگشت از معراج دوباره آن بدن مثالی تبدیل به بدن مادی شد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده حرف خوبی است و در مباحث «برهان صدیقین» مطالبی در این رابطه عرض شده است. موفق باشید

25549
متن پرسش
سلام علیکم: استاد، آیا ممکن است خداوند قضای حتمی خود را نقض کند؟ آیا انسان می تواند با «دعا»، قضا و قدر الهی را تغییر و تبدیل دهد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قضای الهی همیشه ثابت است، ولی انسان‌با تغییر موقعیت، از قضایی به قضای دیگر و از قَدَری به قَدَری دیگر می‌تواند پناه ببرد. موفق باشید

24361

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: مباحث انقلاب اسلامی و وظیفه ای که پیش رو داریم مربوط به کدام کتاب شماست؟ در این مباحث کدام کتاب را دارید شرح می دهید و از روی آن می خوانید؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» از صفحه‌ی ۳۴۷ به بعد، بحث مستقلی است که به آن پرداخته شده است. موفق باشید

24265

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: عده ای در اینکه اول ماه رمضان اشتباه حساب شده دلایلی را میاورند، نظر استاد را در مورد رویت هلال ماه می خواستم بدانم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در اعلان رؤیت ماه نظر زعیم، حجت است و لاغیر. موفق باشید

23608
متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید در گزارشی که از جلسه با رهبری نوشتین من متوجه منظور ایشون نشدم که فرمودن زیاد درگیر مباحث نظری نشید و به عمل بپردازید. مثلا مباحث شما زیاد درگیر مباحث نظری شدن هست؟ من در حال حاضر دانشجو هستم و مباحث شما رو هم پیگیرم. اما فعالیتی به جز مطالعه و کلاس رفتن ندارم و شدیدا این مساله برام استرس زا هست چون فکر می کنم سر وظیفم نیستم از طرفی هم نمیدونم اگر بخوام فعالیت کنم چیکار کنم و کجا برم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چنان‌چه ملاحظه کرده باشید عرایض بنده تنها نظر به داناکردنِ مخاطب ندارد، بلکه سعی می‌کند زندگی او را معنا ببخشد، حال چقدر موفق است، خدا باید کمک کند و این برعکسِ بعضی از نوشته‌هاست که در صرف دانایی مخاطب متوقف‌اند. تذکر مقام معظم رهبری آن بود که اندیشه باید معطوف به عمل باشد. که البته نمونه‌ی کامل آن خود قرآن است. موفق باشید.

37884
متن پرسش

سلام و درود خدا بر استاد عزیز: دوست نداشتم و نمی‌خواستم چنین مطلبی را بنویسم ولی آنچنان به تنگ آمده ام که جز نوشتن و درد دل کردن با جنابتان راهی دیگر نیافتم. چند سال پیش خود بنده در جلسه ای از حضرتعالی شنیدم که نسبت به دکتر عبدالکریمی فرمودید «بدا بغضا بیننا و بینکم» و پس از پرسیدن درباره علت این حرف فرمودید فیلسوف تا زمانی که اظهار نظر سیاسی نکند و دخالتی در حاکمیت نداشته باشد حرف هایش قابل شنیدن و تامل و احترام است و حتی اشاره کردید به تفاوت دکتر داوری و عبدالکریمی که آقای دکتر داوری با اینکه نگاه سیاسی اصلاح طلبانه دارد اما دخالت سیاسی ندارد. اما امروز با دیدن پیام دکتر داوری چنان به تنگ آمدم که به مرز انفجار رسیدم و دوست دارم طغیان کنم و هرچه که می‌توانم به ایشان بگویم، اما حرمت فلسفه و دانایی را نگه می‌دارم و گلایه هایم را به شما می‌گویم، سر بر دامن شما بگزارم و چون ابر در بهاران بگریم. آخر ما می‌دانستیم ایشان گرایش سیاسی اصلاح طلبانه دارد اما آیا روا است کسی که امروز بیشترین و جدی ترین مخاطب هایشان همین بسیجی های انقلابی هستند و ایشان را با تمام گرایش هایشان گرامی می‌داشتند روا بود بگوید که «مردم ایران مسلما کم و بیش به این نکات توجه دارند و کاری نمی کنند که خدای ناکرده فردا در تاریخ بنویسند ایرانیان در سال ۱۴۰۳ چنان به دشمنی با خود و کشور خود برخاستند که گویی رسم و راه دوستی را از یاد برده و گم کرده اند». چرخ دنیای دون عجیب است که سی سال سروش پوپری عرصه را بر جان و جهان آقای دکتر و همفکرانشان تنگ کند و امروز ایشان بیانیه بدهد و حفظ و بقای کیان ایران را در به قدرت رسیدن ریزه خواران و نوکران بی جیره و مواجب آن آمریکا نشینان بی همه چیز بداند. بله ایشان که عمرشان به انتها رسیده نمی‌داند و شاید برایش مهم نیست که چه بر سر ایران بیاید. چه گویم که هرچه نگویم بهتر است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی در این رابطه در جواب سؤال شماره 37881 عرض شد. علاوه بر آنکه تصور بنده اینچنین است که آقای دکتر داوری، آقای پزشکیانِ آخر را هرگز مدّ نظر نداشتند. با اینهمه، آیا عجیب نیست که وقتی دکتر فردید کتاب «شاعران در عسرت» دکتر داوری را نگاه کرد، آن را به چیزی نگرفت؟ و آیا این بدان معنا نیست که به اندازه حضور در «وجود»، ما با هر آنکس که در این میدان است می‌توانیم گفتگو داشته باشیم؟ چه آن شخص جناب صدرالمتألهین باشند و چه جناب هایدگر. حال به اندازه ای که آقای دکتر داوری در نسبت با هایدگر با ما سخن بگویند، ما همچنان خود را در تاریخ انقلاب اسلامی دنبال می کنیم و گمان می‌کنم هنوز تذکراتی که منجر به ارتباط با تفکر هایدگر باشد، در دکتر داوری قابل استفاده است، هرچند به گفته خودشان کمان می‌کردند با نوشتن کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم»، انقلاب اسلامی آغاز تاریخ دیگری است و بعداً با مسائلی از نوع تحجّرها که روبرو شدند، از آن نوع نگاه عدول کردند. و این جا است که ما در نسبت به انقلاب اسلامی با آقای دکتر داوری متفاوت می اندیشیم و جایگاهی که برای خود تعریف کرده ایم ذیل حضرت روح الله و رهبر معظم انقلاب، حضوری است در متن انقلاب اسلامی. موفق باشید  

33866
متن پرسش

سلام علیکم: ان شاء الله مشمول عنایات الهی و توجهات حضرت ولیعصر(عج) باشید. امروز در کانال مطالب ویژه صوتی از حضرتعالی تحت عنوان «انتقام گیری جهان استکبار از انقلاب اسلامی به قیمت رسوایی جهان مدرن» منتشر شد که باز هم نوع نگاه و تدبر شما در وقایع اخیر و موقِف کنونی انقلاب اسلامی، نغز و حکیمانه بود و به تدبر عمیق تر و تمدنی تر در وقایع اخیر دعوت می نمود. سوال مهمی را هم در آن صوت درباره اینکه چرا جریان روشنفکری و تجددگرای داخلی، دوشادوش و هم افق با نظام سلطه و پرچمداران تمدن غربی و ایضاً جریان ارتجاع و تحجر به صحنه نبرد با انقلاب و غایات آن آمد، مطرح فرمودید که حقیقتاً جای تأملی عمیق دارد. بشخصه به نظر بنده می آید که ریشه این مسئله ای که مطرح فرمودید در آنجاست که گویا اساساً جریان روشفکر و تجددگرا، متوجه روح و ذات انقلاب اسلامی نیست و آن‌را صرفاً جنبشی سیاسی با مشارکت و حتی سهم آفرینی بالسویه آحاد فعالان سیاسی_اجتماعی عصر پهلوی جهت نیل به اهداف و غایاتی در بستر همین جهان مدرن و عالم انسان غربی می بینند و هم اکنون نیز آن‌را از دست رفته و رو به انهدام و چونان پوسته ای ظاهری می بینند؛ بماند که برخی شان اساساً حتی انقلاب اسلامی را در حد یک انقلاب هم نمی دیدند و یا به سبک شیوه های فکری_فرهنگی آمریکا و ناتو در جنگ سرد و افرادی چون آیزیا برلین و جرج اورول، بر طبل نفی هرگونه پایبندی به اصول و آرمانگرایی و برآوردن نوایی در برابر نیهیلیسم و قفس تنگ عهد غربی می کوبیدند و یا حتی با نظریاتی چون «موج سوم» بدنبال هضم و تحلیل واقعه عظيم بهمن ۵۷ بودند. کتاب «حلزون های خانه به دوش» شهید آوینی، حکایتی از این غفلت تاریخی و اصرار عجیب جریان روشنفکری بر جدال مستمر و مقاومت در برابر تذکر انقلاب اسلامی به وضعیت عالَم و آخرین تطورات مدرنیته و انسان غربی که همان نیهیلیسم و پوچ گرایی و غفلت از حضور و بودنی قدسی و با طلب متعالی آخرالزمانی در پهنه جهان است که با مطالعه آن حتی به این نتیجه می‌توان رسید که گویا اساساً جریان روشنفکری مایل و طالب است تا رسالت خود را بر تخطئه و نفی اصالت انقلاب اسلامی و ابعاد تمدن ساز آن تعریف کند و مغموم است که چرا روشنفکران، وارثان انقلاب نگشته اند. و متأسفانه هنوز هم این تفکر و صبغه فکری، علاقه ای به تدبر در جایگاه تمدنی انقلاب اسلامی و علت رقابت و انتقام گیری جهان استکبار از آن بویژه در وقایع اخیر ندارد و حتی به مطرح نمودن ادعاهای عجیبی و مسئولین گریزی از سابقه خود رسیده است. شاهد بودیم اینان بیانیه نوشتند که ریشه مسائل اخیر، اصرار بر اجرای اسلام حداکثری و سودای پیاده سازی همه جانبه اسلام در جامعه ایرانی است؛ سخنان رهبر انقلاب و رئیس جمهور که فرمودند وقایع کنونی نشانه ابتکار عمل ملت ایران و پیشروی انقلاب اسلامی و حرکت کشور بسمت رفع کاستی ها و قدرت فراگیر و همچنین واکنش عصبی دشمنان نسبت به ابطال استراتژی ها و فشارهای حداکثری شان است را ساده لوحی و امری تبلیغاتی خوانند؛ بیانیه وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه را مظهری از تداوم رویکردهای غلط حکمرانی دیدند؛ به نسخه پیچی های سکولار و مبتنی بر تلورانس در حیطه تکالیف فرهنگی حاکمیت من جمله پوشش روی کردند؛ به راهپیمایی مثل ۱۳ آبان که به تعبیر دکتر کچویان از عجایب انقلاب اسلامی آن هم در جهان امروزین، امثال همین تجمعات مردمی جهت تجدید عهد جمعی و پافشاری بر اصول و مبادی سیاسی در اقصی نقاط یک مملکت حتی جائیکه پوشش رسانه ای ندارد، می‌باشد، اشاره ای ندارند و کوچکترین تاملی در این نیروی و ظرفیت اجتماعی ندارند؛ و نهایتاً از اتلاف و فرسودگی اندیشه انقلابی و عدم توجه به آزادی سخن‌ها راندند. متاسفانه در گفتگوها و مناظراتشان هم چنین به نظر می‌رسد که گویا سخن و اندیشه انقلابی را داستان آرزومندی و عامل تشدید معضلات می بینند و کلیت حضور جهانی و روح لطیف انقلاب اسلامی و به ظهور آمدن اقوام متعمق آخرالزمانی در عصر انقلاب اسلامی که شهدا مظهر اعلای آن و سیره و زعامت متعالی امامین انقلاب را نمی بینند بلکه قائل به جلوه و بروز ناکاستی ها و عیوب و معضلات مبتلابه در سطح کلان و به پس رفتن قوت انقلاب است و بجای بحثی متفکرانه و تحلیلی کلان تر از عرصه ملی و بین المللی، به تداوم همان رویکردهای سابق مشغولند؛ ناگفته نماند که بسیاری از عیوب و ناکاستی ها ثمره نگاه غربزده در مواجهه تمدنی با غرب و ساختارهای شبه مدرن از عصر قاجار و پهلوی و الگوهای تجویز شده از دولت سازندگی به این سوست که خود روشنفکران و توسعه گرایان در سطوح تصمیم سازی و استراتژيک همین نظام، تجویز الگو کردند و جهت پیاده سازی الگوهای نئولیبرال در ایران، دولتها را بسوی پیگیری سیاستهایی چون کاهش جمعیت و انبوه سازی آپارتمان و خصوصی سازی ها و تعدیل ساختاری و اخذ وام های خارجی و توسعه پول اعتباری و ترغیب و تسهیل گری مدل تحصیل و اشتغال غربی و رها سازی مدیریت فضای سایبر و عدم توجه به محوریت نهاد خانواده هدایت کردند که شما بهتر از من واقفید همه این موارد، چونان دانه های تسبیح به هم متصل و در راستای یک نوع سبک حکمرانی و ساختار حیات اجتماعی و سبک زندگی است و تجلی دین حداقلی است که اتفاقاً منشا مشکل و تعارض می‌گردد و یقیناً ضلع فرهنگی و خانوادگی اقتصاد نئولیبرال یا شبه مدرن، برهنگی است و چنانچه بخواهیم بر حجاب و پوشش و حفظ حریم حیاء و عفاف تاکید کنیم، نمی‌توان بر مدل تحصیل و اشتغال بانوان در توسعه غربی پا فشرد و خانواده را محوریت نداد. البته بنده هم قائلم ما بعنوان دلسوزان و علاقه مندان به انقلاب اسلامی در اشاعه و مطرح ساختن حقیقت انقلاب و اسلام عزیز بعنوان دین آخرالزمانی به جامعه ویژه جوانان هم نسل حقیر، غفلت و کاهلی داشته ایم و الا بعض اهالی این جامعه نیز گمشده و جام جم خود را در مأوای روشنفکری با سوابق و آمال خاص آن، جستجو نمی نمودند و متوجه بودند با اتکاء و دل سپردن به جهان غرب و روشنفکران، عبور از تنگناها میسر نیست که همانا سبب بیماری نمی‌تواند داوری شفابخش باشد و قطعاً این تکلیف ماست که با تذکر به عالم انسان دینی و حقيقت این انقلاب و شیوه حکیمانه زعامت رهبر بزرگوارمان در استمرار انقلاب اسلامی و عدم استحاله آن و حفظ اصالت آن بسوی تمدن نوین پیش رو، افق روشن این مسیر را بگشاییم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی که فرموده‌اید حقیقتاً تحلیلی خوب و حکیمانه نسبت به حقیقت تاریخیِ انقلاب اسلامی بود و تلاشی برای فهم جریان‌هایی که نتوانستند خود را در این تاریخ قدسی حاضر کنند بخصوص روشنفکران، که به قول جنابعالی رسالت خود را بر تخطئه و نفی اصالت انقلاب اسلامی فهمیدند. و هنر ما، آری! هنر ما این است که رازِ عدم درک جریان روشنفکری را نسبت به روح قدسی انقلاب اسلامی بفهمیم و بدانیم حضور در تفکر مدرن حتی حضور در اندیشه متفکران فلسفه غربی برای رسیدن به هویت قدسی انسان که اگر با دیانت و شریعت الهی جبران نشود باز همان پوچی و نیست‌انگاری است که جناب نیچه متذکر آن شد. این‌جا است که اولاً: راز حضور انقلاب اسلامی در جهان مدرن معلوم می‌شود که چه اندازه برای ادامه همین جهان، جود انقلاب اسلامی ضروری است. ثانیاً: رمز و راز کینه پنهانِ نه‌تنها جریان سیاسی جهان مدرن، بلکه جریان روشنفکری نیز معلوم می‌شود از آن جهت که در مقابل انقلاب اسلامی، متوجه عریانیِ خود شدند ولی نخواستند بپذیرند، به همان معنایی که جناب مولوی علت مقابله با انبیاء را این‌طور به میان می‌آورد که آن‌ها در اعتراض به انبیاء گفتند:

جان ما فارغ بد از اندیشه‌ها

در غم افکندید ما را و عنا

طوطی نقل شکر بودیم ما

مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما

موفق باشید         

31830

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام استاد عزیز: استاد ببخشید مطلبی که به ذهن بنده میرسه آینه ما بیشتر استقبالی که از غرب میشه به گمانم نه به دلایل تکنیک و... مسایل دیگر هست بلکه افراد به دنبال اون گشودگی روح هستن. یادمه یه زمان در نوشته های دکتر عبدالکریم از کتبشون بحث آسیب شناسی تربیت دینی مطرح کرده بودن که مطلب را نشد دنبال کنم ولی جای تامله و یا یه جایی آسیب شناسی انقلاب اسلامی کسی عنوانی داشت حالا مطلبی که بنده از کتب خودتون به ذهنم رسید بحث گشودگی در فرهنگ انتظار هست که در کتاب دعای ندبه خودتون بهش اشاره ای هم شده به نظرم استاد مباحث انتظار متاسفانه توسط یه عده ای تبلیغ شده قبلا که نتونستن اون گشودگی و لطافت را نشون بدهند و شایدان گشودگی که افراد در غرب دنبال آن هستن در بحث انتظار بشه نشان داد. متشکرم استاد

 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:آری!  همان‌طور که اگر مار نتواند پوست بیندازد می‌میرد، اگر ذهن انسان برای تغییر دچار مانع باشد، دیگر ذهن نیست، انبار اطلاعات است. مردانِ نظام اگر خود را در آینده‌ تاریخ خود حاضر نکنند و همچنان در گذشته متوقف باشند، عملاً گور خود و نظام را پیشاپیش کنده‌اند، زیرا در برابر آنچه در حال رشد و بالندگی است، کور و نابینا شده‌اند. مردانی می‌خواهیم که معنای سعه‌ توحیدیِ انقلاب اسلامی را بفهمند که چگونه انقلاب، اقیانوس شده است و دوره‌ دریاچه‌ بودنش به‌سر آمده. زیرا وقتی خود را در مرحله‌ای از تاریخ پیدا می‌کنیم باید سعی کنیم گاه به گاه خود را گم کنیم تا دوباره از نو بازیابی شویم. این است آن شدنِ ابدی که بودنی خشک و ساکن نمی‌باشد و همراه با گشودگی نسبت به عالَم و آدم خواهد بود. موفق باشید

 

31559

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: ۱. باید اتفاقات رو چجوری تفسیر کنیم؟ چجوری باهاشون برخورد کنیم؟ مثلا کسی که تصادف کرده، باید بگه کاش حواسم رو جمع کرده بودم، مثلا با سرعت نرفته بودم که این حادثه اتفاق نمی افتاد؟ یا باید بگه خدا خواسته که تصادف کنم و حتما یه حکمتی توش هست؟ نمیشه بگیم هر دو باهم باشن، چون اگه خدا خواسته باشه طرف هرچقدر هم حواسش جمع باشه چون خدا خواسته آخرش تصادف میکنه. ۲. یه سوال دیگه هم داشتم، اینکه ما در عین ثابته نحوه بودنمون رو در این عالم انتخاب کردیم، تا چه حد رو انتخاب کردیم؟ یعنی تموم جزئیات هم به انتخاب خودمون بوده؟ مثلا بنده انتخاب کردم که فلان روز از محضرتون استفاده کنم و از شما سوال بپرسم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نظام عالم دارای سنن و قواعدی است لایتغیر. آری! این سنت خداوند است که اگر مثلاً درست رانندگی نکنیم تصادف نماییم و این جا باید خود را ملامت کرد. کتاب «انسان و سرنوشت» مرحوم شهید مطهری در این مورد نکات خوبی دارد. ۲. کلیات شخصیت مدّ نظر است و در دل آن شخصیت، خود به خود موارد جزئی پیش می‌آید. موفق باشید

31242
متن پرسش
سلام علیکم: استاد کدوم ائمه‌ عليهم السلام در طول حیاتشون به کربلا سفر کرده و به زیارت امام حسین علیه السلام رفتند؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» آن‌چنان خفقانی را برای ال الله ایجاد کردند به طوری که تمام خانه‌های بنی‌هاشم را در مدینه تخریب نمودند و بدین لحاظ ائمه «علیهم‌السلام» کاملاً در محاصره و یا تبعید بودند. و از این جهت امکانی برای زیارت نداشتند. ولی برای زائران و برای آن‌که آن زیارت جلیل‌القدر یعنی زیارت حضرت اباعبدالله«علیه‌السلام» به بهترین نحو انجام شود، زیارت های متفاوتی را به اصحاب تعلیم نمودند که از جمله آن‌ها زیارت عاشورا می‌باشد که حضرت باقر «علیه‌السلام» تعلیم فرمودند. موفق باشید

30814

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما: طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق باشه ان شا الله. خانمی ۴۳ ساله هستم. به لطف خداوند و با تکیه بر هوش و استعداد های خدادادی در زمینه های هنری و دانش روانشناسی فکر می کنم که پس از رسیدگی به امور خانه و خانواده قادرم ان شا الله در زمان کم به درآمد فوق العاده زیاد و حتی میلیاردی برسم. و قصد دارم که اگر به چنین درآمدی رسیدم ۸۰ درصد آن را برای امور خیر و کمک مالی و فرهنگی به اسلام و مسلمین خرج کنم. حال سوال من این است که اگر رسیدن به این درآمد مستلزم این باشد که من با حجاب کامل اسلامی و خیلی سنگین و متین در کلیپهای پیج آموزشی خود دیده شوم، آیا انجام این کار مورد رضای خدا و امام زمان است یا صرف نظر کردن از آن خداپسندانه تر است؟ از راهنمایی و توجه شما بسیار سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال تلاش و کار عامل به ظهورآمدن استعدادهای نهفته انسانی است و هنر انسان در آن جا است که خود را در تعادل عدمِ افراط و تفریط نگه دارد تا کاری او را از کاری باز ندارد. در چنین فضایی اگر رعایت حجاب اسلامی بشود که مسلّم منحصر به چادر نیست؛ نباید اشکالی پیش آورد مگر آن‌که در نمایاندن خود و توانایی‌های خود ادعاهایی بشود که شأن انسانی انسان را تضییع نماید. موفق باشید

نمایش چاپی