بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1846
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت خدمت جنابعالی خداوند در قران می فرماید ما رسولی از خودتان فرستادیم تا ایات الهی را بر شما تلاوت نماید و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت به شما تعلیم نماید. سوال این است که منظور از این حکمت چیست؟ اولا حکمت عملی نمی تواند مورد نظر باشد چون تعلیم حکمت در ایه مورد نظر بعد از این است که تزکیه شدند ثانیا تعلیمی است مانند کتاب ثالثا غیر از قران و کتاب است. رابعا باید مانند کتاب توسط پیامبر تعلیم داده شده باشد و موجود باشد.و این که عده ای در رد فلسفه می گویند این فلسفه یونانی است و ما به فلسفه یا حکمت قرانی نیاز داریم نمی تواند درست باشد چون خود قران حکمت را غیر از قران بیان نموده است.با تشکر و ارزوی توفیق روز افزون برای جنابعالی
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام ظاهراً با رعایت احکام الهی و تدبّر در قرآن و دقت در معارف قرآنی جان انسان آماده می‌شود تا خداوند یک نحوه بصیرت و شعور خاصی به انسان بدهد و خودش در قرآن می‌فرماید: « یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً» یعنی به هرکس حکمت داده ‌شود خیر کثیر به او داده می‌شود به این معنا که عده‌ای خاص مفتخر به حکمت می‌شوند. این عده بوده‌اند که متوجه شدند گمشده‌ی خود را در فلسفه می‌توانند بیابند، در واقع علمایی مثل علامه طباطبایی و حضرت امام و آیت‌الله مطهری در فلسفه به دنبال حکمتی بودند که خداوند به صورت اجمال به قلب آن‌ها متجلی نمود و مصداق آن را به صورت تفصیل در فلسفه یافتند و آنچنان آن حکمت را به تفصیل در آوردند که امروز شما با حکمت متعالیه‌ای روبه‌رو هستید که مبین سخن انبیاء می‌باشد اساساً فیلسوف نمی‌تواند مقلد باشد ولی حقیقت را در هر جایی که باشد می‌شناسد. موفق باشید
96

(مرتد)بازدید:

متن پرسش
با سلام: بنده در دانشکده یک کنفرانس درباره ی ارتداد دادم و شخصی پرسشی را مطرح کرد که تا حدود زیادی از پاسخ به آن عاجز ماندیم. و آن پرسش این است: (( اگر دینی آنقدرمتزلزل باشدکه با تبلیغ فردی که از آن دین برگشته از بین رود، همان بهتر که از بین برود.)) می خواستم ببینم که اگر شما جای من بودید به او چه پاسخی می دادید؟
متن پاسخ

جواب: باسمه تعالی
پس از سلام؛ عنایت داشته باشید که حکم قتل که برای شخص مرتد هست نه به جهت تبلیغی است که در مخالفت از دین می‌کند، شاید به جهت خباثت شخصیت فردی باشد که ابتدا مسلمان بوده و از عظمت‌های اسلام در حدّ یک مسلمان معمولی آگاهی یافته و سپس به آن پشت نموده، چنین فردی معلوم است که به جنگ حقیقت آمده و از آن‌جهت که فلسفه‌ی خلقت انسان برای شناخت حق و پیروی از آن است، چنین فردی حقِ ‌بودن و حیات را از خود سلب کرده و لذا همان خدایی که او را خلق نموده می‌فرماید او باید کشته شود. «موفق باشید»

17129
متن پرسش
با عرض سلام: ببخشید بعضی سوالات خیلی اوقات در ذهنم تکرار میشن. میخوام نظر شما رو بدونم. مثل اینکه اصلا درک نمی کنم که چرا موسیقی به عنوان چیز بدی جا افتاده. چرا گوشی که از موسیقی لذت میبره، نتونه لذت صدای معنوی رو درک کنه؟ مگه موسیقی هم مثل بقیه هنرها نیست؟ و لذت گوش از موسیقی مثل لذت مثلا چشم از یه نقاشی زیبا نیست؟ همونطور که هر هنری می تواند به ابتذال کشیده شود، موسیقی هم می تواند مبتذل شود. پس فرقی با سایر هنرها ندارد. پس چرا می گویند بنای نظام اسلامی به ترویج موسیقی نیست؟ چگونه می توانیم خودمان را از این هنر محروم کنیم؟ چرا جامعه فکر میکنن بین مذهب به معنای واقعی کلمه و موسیقی تضاد هست؟ بر چه عقلانیتیه این تصور؟ یا مثلا این رو هم درک نمی کنم که چرا طلاق باید بد باشه؟ چرا مذموم ترین حلال خدا است؟! اصلا نمی فهمم به خدا. وقتی به اطرافیان خود نگاه می کنم زنهای گذشته به خاطر مسائل مادی و اینکه خودشون نمیتونستن خرج زندگی رو بدن یا به خاطر بچه هاشون یا آبروشون، شوهرهای بداخلاق و خشونت طلب و خودخواه رو تحمل می کردند و تحمل زندگی باعث ایجاد انواع مشکلات روحی در کودکان اونها می شده. نسل ما که دچار انواع پوچی ها و ... هستیم و جامعه ی غرب زده ی امروز، محصول همین تحمل های نابه جا و زندگی های نابسامان خانواده ها در نسل های گذشته است. چون اگه توی خانواده آرامش باشه، بچه ها هم میتونن طبق فطرتشون حرکت کنن. همه ی هم سن و سالای من از باباهاشون دست کم ناراضی و خیلی ها هم متنفرن. اونوقت شاید بشه گفت طلاق های زیاد امروز، چندان هم بد نیست، شاید باید منتظر باشیم ببینیم نتیجه ی طلاق ها رو و بعد قضاوت کنیم. بده که زنها ارزش خودشون رو بدونن و به هر رفتاری که باهاشون میشه تن ندن؟ کلا حاج آقا، اون چیزایی که عرف جامعه پذیرفته مثل دو تا مورد بالا رو اصلا درک نمی کنم و فهم عمومی از مسائل اجتماعی و دینی، همیشه برام غیرقابل فهم و محل سواله. لطفا منو قانع کنید. سوال آخر که ربطی به دو مورد قبل نداره: نمیدونم هیچ کدوم از مسابقات المپیک 2016 رو دیدین یا نه. درسته که اصل مسابقات المپیک توهمه. ولی نوع حضور زنها که کاملا برابر با مردان هستن تو این مسابقات، مورد توجهم قرار گرفته. تماشاچی های مسابقات ژیمناستیک، دومیدانی، تکواندو و ... هم زن بود هم مرد، کنار هم نشستن و زنها هم شخصیت دارن. از کجا معلوم که این مطلوب اسلام نباشه؟ از کجا معلوم که دوره ی حجاب و محدود کردن زن نگذشته باشه؟ اگه امام زمان بگن غیر از برهنگی های غرب، تعامل غرب با زن مورد رضایت من هس چی؟ به نظر میاد غربی ها بیشتر از مسلمونها زن رو آدم حساب میکنن. اگه امام زمان بیان، با این فهم های کج و کوله ی ما چه کار میکنن؟ خیلی برام جالبه بدونم چه جوری میخوان با نسل کج و کوله ی امروز تعامل کنن؟ خواهشا نظرتون رو بگید. همه ی کتابهاتون رو خوندم. ممنون میشم که رفرنس ندین و سوالاتم رو جواب بدید. بازم تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- مسلّم موسیقی به عنوان یک هنر، زیبایی‌هایی برای خود دارد و نمی‌توان نسبت به آن زیبایی، مثل همه‌ی زیبایی‌های دیگر بی‌تفاوت بود و اسلام هم نسبت به محتوای موسیقی بحث حرام‌بودن را پیش می‌کشد و نه در رابطه با ذات آن. می‌ماند که در هر حال حوزه‌ی فعالیت موسیقی تحریک خیال است و سالک إلی اللّه نمی‌خواهد در محدوده‌ی خیال متوقف شود و از این جهت است که اولیاء معصوم«علیهم‌السلام» ورودی به موسیقی نداشته‌اند و گفته می‌شود بنای نظام اسلامی ترویج موسیقی نیست 2- کثرت طلاق در حال حاضر به جهت غلبه‌ی روح فردگرایی یا ایندیدوآلیسم می‌باشد و حکایت از عدم توان انسان‌ها در فهم یکدیگر دارد. زیرا که همیشه یکی از زوج‌ها ونوسی و دیگری مریخی است. حال اگر بتوانند همدیگر را درک کنند هرکدام در دنیای وسیع‌تری وارد خواهند شد و این غیر از این است که اسلام بخواهد زنان قلدری و بی‌منطقی مردان را تحمل کنند. آن‌چه مورد نظر اسلام است هسته‌ی توحیدی خانواده می‌باشد که انسان را از فردگرایی آزاد می‌کند و غرب به جهت عدمِ درکِ دقیق خانواده متأسفانه بیشتر مغلوب فردگراییِ آزاردهنده شده است. عرایضی در مورد «سکنی‌گزیدن انسان در خانواده» در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» شده است 3- بنده هم مثل شما معتقدم باید شرایطی فراهم باشد که زنان استعدادهای خود را نشان دهند و چقدر خوب است که معلوم گردد زنان چه تواناهایی حتی در امور ورزشی دارند؛ می‌ماند که اگر شرایط عفاف و حیا رعایت نشود، آن‌قدر ظرائف زن قدرت‌مند است که فضای سکس را بر فضای محیط ورزشی و نمایش توانایی‌های او حاکم می‌کند و محیط را از تعادل صحیح خارج می‌کند. و لذا اگر بتوانیم ماوراء نگاه غربی به زن، و ماوراء سبک زندگی غربی به دنبال فضایی باشیم که زنان استعدادهای خود را بنمایانند به همان معنا که رهبر معظم انقلاب«حفظه‌اللّه» زنان ورزشکار را تجلیل نمودند، کار به تعادل رابطه‌ی بین زن و مرد ختم می‌شود و این نیازِ امروزِ ما است و نمی‌توان از آن چشم پوشید. در همین رابطه است که بنده معتقدم همان‌طور که یک روز رانندگی برای زن، تبرّج و خودنمایی بود و لذا اشکال شرعی داشت و امروز، دیگر رانندگیِ زن در کلیت خود، تبرّج محسوب نمی‌شود؛ دوچرخه سواری زنان نیز می‌تواند تبرّج به حساب نیاید. آری! مسلّم تبرّج را هر فقیهی حرام می‌داند، ولی موضوع تبرّج را، عرف تعیین می‌کند. موفق باشید 

4253
متن پرسش
باسلام منطورازآب مهریه حضرت زهراست یعنی جه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهریه‌ی آسمانی حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» مربوط به مقام تکوینی آن حضرت است به این معنا که حقیقت آب که اسم علیم و لطیف است، با نظر مبارک حضرت صدیقه‌ی طاهره«سلام‌اللّه‌علیها» به افراد می‌رسد. همان‌طور که در یک روایت داریم که حضرت صادق«علیه‌السلام» فرمودند: «خداوند بهشت و جهنم را مهریه‌ی حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» قرار داد(بحارالأنوار، ج43، ص113) یعنی هرکس با موضع‌گیری که نسبت به حضرت صدیقه‌ی طاهره«سلام‌اللّه‌علیها» دارد بهشت و جهنم خود را تعیین می‌کند. وقتی آب مهریه‌ی حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» باشد و خداوندمی فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَی‏» هرچیزی با آب زنده است، پس حیات یک مکتب به حضور روحانی و سیره‌ی آسمانی آن حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» خواهد بود. همین چیزی که شما امروز در مکتب زنده و زندگی‌بخش شیعه ملاحظه می‌کنید. موفق باشید
3236
متن پرسش
با عرض سلام خدمت جنابعالی در سایت مشرق مصاحبه ای است از دکتر یثربی با عنوان حکمت متعالیه برهان نیست ادعای برهان است. میخواستم بدانم شما با دکتر یثربی و اثار او اشنا هستید و دلیل این حرف او را چه میدانید اگر این مصاحبه به صورت عمومی منتشر نشده بود چندان مهم نبود بحثی بود ین اهل علم ولی وقتی عمومی میشود فرق میکند البته دکتر یثربی مدعی است که تا چهل سالگی کتب فلسفی را خوانده حتی درس اسفار علامه را هم شرکت کرده بعد به این نتیجه رسیده که حکمت متعالیه برهان نیست ادعای برهان است البته من به سایت ایشان رجوع کردم دیدم اثار زیادی دارد ولی نتوانستم کتابی از ایشان مطالعه کنم در مجموع دوست دارم بدانم کسی که مدعی است کتب فلسفی را خوانده است چگونه به این نتیجه رسیده که برهانهایی که بر اصالت وجود تشکیک وجود و غیره اقامه شده برهان نیست و امثال شهید مطهری که معتقدند برهاین حکمت متعالیه مانند براهین ریاضی مستحکم ست و سلسله وار از هم نتیجه گرفته میشود متوجه برهانی نبودن انها نشده اند البته مشکل همین است که اینها مدعی اند ما چند سال فلسفه را خواندیم و کلاس علمایی مانند علامه هم رفتیم و نتیجه ای نگرفتیم ممنون میشوم اگر توضیحی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده نیز سخنان ایشان را شنیده‌ام و کتب ایشان را هم مطالعه کرده‌ام و در مقایسه با سخنان حکمی حضرت امام و علامه طباطبایی به این نتیجه رسیدم آقای یثربی نتوانسته‌اند آن‌طور که حضرت امام و علامه متوجه حکمت متعالیه شدند، مطلب را بگیرند و چون بنده جلد هشتم و نهم اسفار را ترجمه‌ کرده‌ام دیدم آقای یثربی در همان مورد نفس و معاد مطالب را به شدت ناقص فهمیده‌اند. موفق باشید
3109

ماه صفربازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام با توجه به مواردی که در مورد شوم بودن ماه صفر گفته شده آیا می توان گفت این ماه از لحاظ زمانی ظرفیت کمتری برای دریافت فیض دارد و انجام امور خیر از قبیل بچه دار شدن یا سایر امور به همین دلیل در این ماه صلاح نیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: چنین تحلیلی شاید درست نباشد. ما وظیفه‌ای داریم که در این ماه نیز آن را انجام می‌دهیم و به فیوضات الهی نیز امیدواریم. موفق باشید
23009
متن پرسش
سلام: درباره فرض کرویت زمین و پاسخ شما به سوال قبلی «رفقایی که نظر به مسطح‌بودن زمین دارند برای همه‌ی آن‌چه جنابعالی بر آن تأکید می‌فرمایید، توجیه و تفسیر دارند. به نظر بنده در این مورد باید با جدّیتِ بیشتری وارد گفتگو شد.» مشکل من این است که در مورد چیزی به این وضوح چرا باید شک و تردید داشته در حالی که ما بصورت روزمره از این علوم استفاده می کنیم. بهرحال هیچ علاقه ای نداشتم وقت شریف حضرتعالی را با این مسائل بسیار کم اهمیت هدر بدم دلایلی که افرادی که زمین را مسطح می پندارند و دچار تئوری توطئه بزرگ هستند که احتمالا این صد دلیل باشه دیدم: http://flatearthfarsi.blog.ir/1396/02/05/100-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA یک مورد که زیاد روی اون مانور می داد چرا اشیاء با فاصله بیش از چند ده مایل تو دریا دیده می شوند؟ (البته بستگی به ارتفاع شیء داره). اینکه در فاصله زیاد اشیاء دیده بشن این اتفاق تنها بعضی مواقع اتفاق میافته و علتش پدیده بسیار معروف داکتینگ هست. در اغلب موارد اشیاء دور دیده نمی شوند (با توجه به ارتفاع کم کم در افق محو می شوند) «لازم به تذکر است در منطقه خلیج فارس یک پدیده طبیعی دریایی به‌نام «داکتینگ» Ducting یا کریدور ارتباطی وجود دارد که کار رادارها را آسان‌تر می‌کند. عملکرد این پدیده به این شکل است که یک لایه از هوا با درجه حرارت معین بین دولایه بالایی و پایینی هوا – با درجه حرارت متفاوت، یک تونل هوایی را به وجود می‌آورد. این تونل به‌صورت لوله‌ای امواج راداری را تا مسافت‌های بسیار دور هدایت می‌کند.» این اتفاق در مورد اهداف هوایی هم بعضی اوقات (وجود شرایط جوی مناسب) اتفاق میافته ایران راداری با برد هزار کیلومتر ساخت (که با کروی بودن زمین اهداف از دید خارج می شن ولی با بازتاب اهداف دیده می شن) و تونست هواپیمای آمریکایی رو در اگر اشتباه نکنم نزدیکیهای هند با رادار بگیره و عکسشو بذاره کف دستشون این افرادی که این موارد رو مطرح کردن بعید می دونم هیچکدوم یک سمت دانشگاهی مرتبط داشته باشن، احتمال داره برای شوخی هم دارن این کار رو انجام می دن اگر می گن حرفشون درسته لینک مقاله ثبت شده بدن و یا ارجاع بدن به یکی دوتا کارشناس متخصص با جایگاه دانشگاهی (مگر اینکه ادعا بشه همه دانشگاهیان برای گمراه کردن مردم دست بدست هم دادن) یک دلیل دم دستی با همون مدل کروی - بیضوی زمین می توان با مدل بیضوی کروی زمین و با لحاظ مدار حرکت زمین بدور خورشید و چرخش اون لحظه طلوع خورشید - عمود بودن خورشید - و غروب خورشید را برای هر نقطه از زمین بدست آورد اذان صبح : خورشید 17.7 درجه زیر افق طلوع آفتاب : 50 دقیقه بالای افق غروب آفتاب : 50 دقیقه زیر افق اذان مغرب 4.5 درجه زیر افق همین نرم افزار باد صبا روی گوشی اغلب ماها و یا سایت شهید آوینی با همین محاسبات و مدل کروی بیضوی زمین wgs84 این محاسبات را انجام می دهند http://prayer.aviny.com/HowToDeterminePrayerTimes.aspx G:\SoftPortable\Internet.Download.Manager.6.3\Downloads\Documents\20110129104201-محاسبه اوقات شرعی .pdf افرادی که خیلی به عالم و آدم مشکوکند می توانند به این فرمولها مراجعه کنند و محاسبات را انجام دهند و بعد به دوست خود در کانادا، آمریکا، ژاپن، مالزی زنگ بزنند و بپرسند الان سر فلان دقیقه خورشید اونجا طلوع کرد غروب کرد؟ لازمه این صحبت این است که باورشون این باشه بقیه درباره صحت عملکرد این نرم افزار ها، این روابط و کار دانشگاهیان دروغ گفته اند (یک تئوری فریب بسیار بزرگ) عملکرد جی پی اس بر روی دستگاه موبایل، موقعیت جغرافیایی، نقشه ای که شهرداری از خونه شما تهیه می کنه همه ش همین موضوعه. اینکه کل کشورها، دانشگاهیان، متخصصین دست به دست هم دادن و اطلاعات فضا رو پنهان می کنن خیلی جای تعجب داره.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به همین دلیل عرض شد باید گفت و گوی علمی صورت بگیرد. مطالب را برای شخصی که علم نجوم قدیم و جدید را می‌دانستند، فرستادم تا ایشان نیز نظر خود را بفرمایند. موفق باشید

13857

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم خسته نباشید استاد. ببخشید می خواست بدونم استاد رحیقی که در قم کرسی و کلاس فلسفه و عرفان دارند را می شناسید؟ می خواستم نظرتون رو درباره ی درس های ایشان بگویید و آیا درس آنها را استفاده کنیم با آقای امینی نژاد؟ ببخشید استاد اگر مصدع شما می شویم به علت این دغدغه است که وسواسی در این مورد داریم که تمام سعی ما بر این باشد که مبانی دینی و عمیقی را در جانمان ثابت کنیم و از گذران وقت و هدر دادن آن در کلاسهای اضافه و بی فایده جلوگیری کنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت اش جناب استاد رحیقی را نمی‌شناسم ولی ذکر خیر دروس استاد امینی‌نژ‌اد را دارم. در این موارد نظر جنابعالی را به جواب سؤال شماره‌ی 13825 جلب می‌کنم. موفق باشید

11074
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و تشکر از مباحث کاربردیتون در زندگی. قبل از طرح سوال: مباحث شما را با گروهی از دوستان در تهران به صورت هفتگی و متوالی مباحثه می کنیم و تا الان خدا را شکر به نتایج خوبی در زندگی فردی و اجتماعی رسیده ایم سوال: در مورد آیه 55 سوره طه و اینکه اشاره به بازگشت به زمین و بیرون شدن دوباره از زمین دارد با توجه به مباحث کتاب معاد (هم اکنون در حال بحث تا فایل صوتی 13) توضیحی می خواستم و اینکه در تفاسیر منظور زمین خاکی است یا زمین قیامتی و برزخی؟ اگر ممکن است منبعی برای مطالعه بیشتر در این زمینه معرفی نمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که علامه طباطبایی«رحمه‌اللّه‌علیه» در ذیل آیه‌ی 55 سوره‌ی طه می‌فرمایند: آیه‌ی شریفه ابتدای خلقت آدمی را از زمین و سپس اعاده‌ی او را در زمین و جزئی از زمین و در آخر بیرون‌شدنش را برای بازگشت به سوی خدا از زمین می‌داند، پس در زمین یک دوره کامل هدایت بشر صورت می‌گیرد. در واقع می‌فرماید از اجزاء زمین خلقت یافتید و به همان زمین اجزاءتان برمی‌گردد و در متن همین زندگی زمینی رشد می‌کنید تا آن‌که دوباره به سوی خدا برگردید همان‌طور که قبلاً در نزد خدا بودید، یعنی در زمین نشو و نما می‌کنید تا می‌رسید به خلقی غیر زمینی و غیر مادی. به نظرم اگر آیه را در جاهای مختلف تفسیر المیزان دنبال بفرمایید نکات خوبی در اختیارتان می‌گذارد. موفق باشید
10926
متن پرسش
سلام خدمت استاد ارجمند آقای طاهرزاده.امیدوارم همچون مشاوری دلسوز من و آقایی که به دنیای من راه پیدا کرده اند را راهنمایی بفرمایید. آشنایی من با شما به یک سال هم نمی کشد اما در همین یک سال به تمام علائق من جهت داده اید. بهتر است برای اینکه بتوانید راهنمایی ام کنید شرایطم را به نحو کامل توضیح دهم. در ابتدا از شرایط روحی و خلقی خود می گویم. از زمانی که به یاد می آورم همیشه در جستجوی پنجره ای بودم تا مرا به خدا برساند البته خدا را از دید عرفایی چون مولانا، حلاج و ابوسعید و رابعه و ... می دیدم. خدای من خدای عارفان بود نه زاهدان اما از جهت شرعی در ادای فرایضم غفلت می کردم که بحمد الله اکنون زندگی ام به روایت دیگری در آمده است. در مواجهه با انسان ها جنسیت برایم مطرح نبود با آنها همچون انسان به ما هو انسان رفتار می کردم حال چه زن باشد چه مرد. همیشه صادقانه رفتار کردم فلسفه ی زندگیم شده بود حرف استاد ملکیان که باید از دردها کاست و حقیقت را تقریر کرد. سقراط شده بود معلم من که زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد. با تمسک به این آرمان ها زندگیم را به پیش بردم از قرار گرفتن در شرایط سخت هراسی به دل راه نمی دادم تعمداً مدتی در آسایشگاهی به عنوان خدمه کار کردم و مشاغلی چون معلمی و کتابداری را نیز تجربه کرده ام و هم اکنون هم کاری آزاد دارم که کارفرمایم هم خودم هستم.همه ی اینها بزرگم کردند یا می توانم بگویم وسعت روحی به من بخشیدند شاید بگویید چقدر قاطع از برکات آن دوران صحبت می کنم استاد من اثرات آن را در زندگیم می بینم . می بینم که چقدر با دختران هم سن و سالم متفاوت هستم و چقدر در بدترین شرایط امیدوار بودم. در لیسانس ادبیات خواندم اما راضی ام نکرد و در فوق فلسفه که البته کمی مرا به عقب گرد وا داشت. نگاه محاسبه گرانه ی فلسفه به زندگی روحیه ام را خراب کرد باز فیل ام یاد هندوستان کرد یاد روزهای هجده نوزده سالگی ام افتادم که حکایت های طوطی و بازرگان و ... را از زبان سروش می شنیدم و چقدر با ولع گوش می دادم، با کاروان حله را می خواندم و دنیای من دیگر این دنیای مادی نبود. این دنیا برایم زندانی بود که هرچه زودتر بارم را ببندم به سلامت از آن گذر خواهم کرد. درهمین دوران دلزدگی از فلسفه از طریق یکی از شاگردان شما، با شما و آثارتان آشنا شدم. من دختری سی ساله و ایشان پسری بیست و پنج ساله هستند. شاگرد شما طی رفت و آمدهایی که به خانه ی ما داشند و به خاطر دوستی ایشان با برادر من بود، جزوی از خانواده ما محسوب می شدند. حضورشان به من آرامش می داد ایشان را تجسم عملی اکثر رهنمود های شما می دیدم. من از یک خصوصیت روحی نیز برخوردارم که تن به ازدواجی که برایم برکات روحی نداشته باشد نمی دهم راضی نمی شوم مثل اطرافیانم در حالتی از رخوت و بی حوصلگی و باری به هرجهت بودن زندگی کنم . خود من تعلقی به مادیات ندارم و زندگی طلبگی را می پسندم اما به ادب رفاه هم معتقدم و می دانم که فقر کفر می آورد. در همین مورد چشم باز کردم و دیدم دلبسته ی شاگرد شما شده ام به ایشان گفتم که صلاح نیست دیگر با هم مراوده داشته باشیم چون ممکن است به گناه بیافتیم ایشان با روی گشاده برخورد کردند و تصمیم را به من واگذاشتند حدود یک ماه هیچ مراوده ای صورت نگرفت اما من طاقت نداشتم فکر می کردم اگر به ایشان پیشنهاد ازدواج ندهم ممکن است در حق خودم ظلم کرده باشم. در مراوده ایشان با من و خانواده ام حس می کردم ایشان هم به من علاقه دارند. من نمی خواستم به هرقیمتی به ایشان مربوط باشم بنابراین بالاخره به ایشان پیشنهاد ازدواج دادم و با شناختی چند ساله که از ایشان داشتم حس کردم درکم می کنند و عاقلانه با مسئله برخورد می کنند. ایشان هم گفتند که علاقه ی قلبی به من دارند اما با توجه به شرایط خانه و اعتمادی که برادرم به ایشان دارند،نتوانستند ابراز کنند شاید هم من از کلماتشان اینطور متوجه شدم. اما به واقع پیام دوستی و محبت ارسال کردند و من را به نام کوچکم مورد لطف و محبت خود قرار دادند. خوشبختی من از همان لحظه شروع شد . ایشان هم می گفتند که درست است که ظاهراً پیشقدمی کردید اما یک رابطه شدید قلبی دوطرفه بین ما حاکم بوده است. اما مسئله ای که ایشان مطرح کردند و بسیار تکرار شد می گفتند نکند که من به خیال ایشان عشق می ورزم نه به خود ایشان. ایشان به دلیل مطالعه ی کتاب های شما در باب خیال، فکر می کردند که ممکن است من در زندگی با ایشان دچار مشکل شوم. حتی پیشنهاد کردند که این احساس ها می آید و می رود نباید به شان اعتماد کرد یک چرخی که در بازار بزنید یادتان می رود و من می گفتم نمی دانم چگونه به تو ثابت کنم که اسیر خیالاتم نیستم و تو را به عنوان همسرم می پذیرم.استاد ایشان زن خانه دار می خواستند.خود ایشان هم ارشدفلسفه هستند من گفتم خانه دار می شوم و ادامه تحصیل نمی دهم.از تهران به موطن تو می آیم و هیچ شرطی برای ازدواج با تو نمی گذارم و ندارم فقط از شما احترام می خواهم اینکه به علائقم احترام بگذارید همین برای من کافی است که با یک عالم دین زندگی کنم و این دنیا را به سلامت بگذرانم.طی ده روزی که با هم درباره ی ازدواج مراوده می کردیم ایشان مسائلی را مطرح می کردند که بیشتر عصبی ام می کرد می گفتند صحبت های شما تناقض آمیز است اگر عاشق من هستید چرا از من تعریف نمی کنید من هم چون هنوز محرمیتی صورت نگرفته و از لحاظ شرعی به هم نامحرم هستیم موقعیت را به ایشان شرح می دادم. خلاصه اینکه ایشان نسبت به عشق من شک داشتند. پیش فرض هایی داشتند که با این محتوا که فکر نمی کردم اهل مسائل دینی باشید فکر نمی کردم اهل سختی کشیدن باشید فکر نمی کردم آشپزی بلد باشید و.... . یک بار هم در جهت همین ناباوری ایشان نسبت به عشق من به ایشان گفتنند که روزی لیلی بعد از سختی های فراوانی که مجنون کشیده بود راضی شد که به خانه مجنون بیاد و با او زندگی کند، مجنون بعد از سپری شدن یک روز به لیلی گفت که من با همان خیال لیلی خوشم و دیگر ادامه نمی دهم. استاد به ایشان می گفتم که نباید نگران بعد از ازدواج باشید اما سوال های ریز و درشتی که از من می پرسیدند گویا من سوژه ای شده بودم که در آزمایشگاه ایشان بیست و چهارساعته مورد آزمون قرار می گرفتم. ایشان اذعان می کردند که دوستم دارند اما گویا ا زمن مطمئن نیستند. و من هم نمی دانستم چگونه به ایشان ثابت کنم. تا اینکه بعد از گذشت حدود ده روز ایشان مطرح کردند که من مرد سنتی هستم و کلفت می خواهم و از من پرسیدند که حاضرم کلفتشان باشم و این را همان اوامر خدا در دین می دانستند. استاد دیگر طاقت نیاوردم من کناب شما را درباره زن خوانده ام اما ایشان آنقدر ناخوشایند آن مسائل را مطرح کردند که حس تحقیر به من دست داد و از آن به بعد رابطه ما کم شد من به ایشان گفتم که اینقدر هم نفهم نیستم که به خانه ی شما برای قلدری بیایم من سروری نمی خواهم. وقتی فهمیدند که من تمامیت خواه نیستم و دوست دارم شوهرم مراقب من باشد و نسبت به من غیرت بورزد گفتند که سوءتفاهم شده و همه چیز درست است و ایشان مسئله را خوب بیان نکرده اند. استاد به هرحال ایشان از من خواستند که حضوراً ملاقاتم کنند که من به دلیل احساس تحقیری که به من دست داده بود خواسته ی ایشان را رد کردم و همچنین حالات روحی من طوری بود که می ترسیدم به گناه بیافتم. من به ایشان گفتم که زندگی با شما برای من نعمتی است و هیچ مشکلی با مسائلی که در کتب استاد طاهرزاده است ندارم و ادامه ی صحبت های ایشان را منوط به اجرای شرطی کردم که در صورتی با ایشان مراوده ام را از سرمی گیرم که خانواده ها خبر داشته باشند و محرم باشیم. و دو روزی هست که روزه می گیرم تا از شیطان در امان باشم از نظر من هنوز قضیه تمام شده نیست و هنوز هم برای ایشان احترام قائلم و دوست دارم همسر من باشند و ایشان هم کاری نکرده اند هنوز اما مراوده ایشان با خانواده من سخت شده است چرا که مادرم از اول در جریان بودند هرچند از محتوای صحبت های ما خبر نداشتند اما صلاح دیدم که ایشان مطلع باشند. استاد شاید بگویید که من از ابتدا نباید از ایشان خاستگاری می کردم اما استاد روحیه ام را خودم می شناسم اگر نمی گفتم ممکن بود در وضعیت وخیم تری از حالا به سر می بردم. پیشنهاد ازدواج دادن در فامیل من امری نکوهیده نیست همچنین در فامیل من زن و مرد با اختلاف سنی توانسته اند زندگی خوبی ترتیب دهند. اما گویا برای ایشان این مورد عادی نبوده است. من به ایشان گفتم که باید شکر نعمت بکند من هر طور که ایشان بگوید قبول می کنم فقط در صورتی که به من احترام بگذارند و به علائقم در همان خانه احترام بگذارند من خواسته ی دیگری ندارم. در ضمن این نکته را هم باید اذعان کنم که خانواده ایشان اصرار دارند که با فامیل ازدواج کند و ایشان زیر بار نمی رود و از این جهت هم محذوریت دارند. اما به ایشان گفته ام که اگر واقعاً فکر می کند که من زن زندگی ایشان هستم با کمترین دلخوری می توانند خانواده شان را راضی کنند. این نامه را نوشتم تا علناً به نمایش در بیاید و امیدوارم اینطور هم عمل شود و آقایانی که از شاگردان شما هستند و با چنین موقعیت هایی مواجه شدند بعد از سنجش طرف مقابل و تایید صدق و راستی او، به آن ها به عنوان رحمت بنگرند و نا شکری نکنند. من به همین آقا گفتم که هیچ شرطی برای ازدواج ندارم فقط برایم بوم و رنگ بخردند تا به علاقه ام که نقاشی است در همان خانه برسم.استاد از شما استدعا دارم همچون پدری دلسوز با این موضوع برخورد کنید فکر کنید دختر خود شما هستم و بدانید که شاگرد شما هم مخاطب جواب شما هست چرا که با ساید شما مانوس است و همیشه سر می زند به هر دوی ما نصیحتی پدرانه بکنید و راه درست را پیش پای ما بگذارید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که بنای این سایت در فرهنگ‌سازی است به آن معنا که بیشتر معارف اسلامی را مطرح میکند تا هرکس با اندیشه‌ی خود راه‌کارهای مطابق موقعیت‌های خود را مدیریت نماید و سعی داریم نگاه‌ها را محدود به مصداق‌ها نکنیم؛ تنها می‌توانم در این مورد عرض کنم در آن حدّ که به نحوی آمادگی خود را جهت ازدواج با آن آقا نشان دادید، کافی است بقیه‌ی مطلب به عهده‌ی شما نیست، اگر آن آقا توانست در جمع‌بندی به این نتیجه برسد خودش جلو می‌اید. شما به زندگی خودتان مشغول شوید و سعی کنید حریم‌های دو انسان نامحرم را رعایت کنید. ما در روشنگریِ وجود خود در مقابل انبوه امکانات قرار داریم تا معمای وجود خود را کشف کنیم. اساس جنبش ما محدود نیست، در این حرکت باید ذات ما در نسبت با خدا خود را متحقق گرداند، باید بگذاریم خداوند برای ما ظهور کند. اگر خدا در بعضی مواقع خود را از ما پنهان می‌کند باز می‌خواهد ما را به خود آورد و ابعاد دیگر زندگی را برای ما معنا کند. رخصت می‌دهد تا آن‌گونه که هستیم با خود روبه‌رو شویم و اوج آزادی خود را در تعلق به خدا تجربه کنیم. زندگی را در این راستا بنگرید و بگذارید تا هرچه باید پیش آید، همان پیش آید. به نظرم شما با توجه به روح مباحثی که از طریق این سایت مطرح شده به این نتیجه‌ای که عرض کردم می رسیدید. از جلد اول کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» در ویرایش جدید، غافل نباشید تا نقاشی‌های شما جهت آسمانی‌اش قوی‌تر شود. موفق باشید
10193
متن پرسش
سلام استاد: می خواستم بدونم اینکه جنابعالی می فرمایید طلبه لازم هست فقیه بشود یعنی چه؟ مثلا چه کتاب هایی رو خوب بخونه میشه گفت فقیه شده؟ نظر شما این هست که مجتهد بشه؟ خیلی دوست دارم بدونم نظر شما در مورد سفیران هدایت که بنده اونجا هستم چیه؟ بنده خدا رو شکر الان در حوزه کودک و نوجوان و حتی جوان به خوبی میتونم ارتباط برقرار کنم و به پاسخگویی شبهاتشون بپردازم و فعالیت های فرهنگی متناسب با اهداف انقلاب رو انجام بدم، به نظرتون این برای اینکه وارد گود بشم کافی نیست؟ مطالعات درسی رو هم انجام میدم منتها به نظرم همین تبلیغ در بین دانش آموزان باعث برکات زیادی میتونه بشه.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 10187 عرض شد؛ اگر بخواهید در مورد موضوعات اسلامی صاحب‌نظر شوید باید چند سالی تا درس خارج جلو بروید و فعالیت به صورت سفیران هدایت که کار بسیار ارزشمندی هم هست، مانع چنین حضوری نیست به‌خصوص که بحمداللّه هم نرم ‌افزارهای مناسب موجود است و هم سایت علماء فعّال می باشد به سایت تبیان رجوع کنید. موفق باشید
9072
متن پرسش
با سلام و عرض ادب. سوالی داشتم از محضرتون. اینکه در جامعه بود و کار کرد (کار فرهنگی و کاری که هدفش خداست هر چند گاها از هدف فاصله میگیرد) و اشتباهاتی داشت و دایم در ستیز و گریز با نفس و تمایلات نفسانی بود پسندیده است یا اینکه با فاصله گرفتن از اینهمه هیاهو در عالمی جداگانه مشغول کسب علم و عبادت باشیم بهتر است، کدامیک در رسیدن به کمال بهتر است؟ یعنی اول باید کمالاتی رو بدست آورد و بعد وارد شد؟ یا اینکه توام باشد. کما اینکه بزرگانی رو داریم که علی رغم کمالات هیچگاه وارد عرصه یکسری فعالیت ها نشدند و از طرف دیگر شهدا و بزرگانی رو که با کمترین کلاس و درس مدارج کمال را جهشی طی کردند، خلاصه از یک طرف علاقه به تنهایی و یاد خدا و خود بودن هست از طرف دیگر نگران اینکه شاید توفیقاتی بزرگ برای کار و فعالیت و این ستیز و گریزها باشد که همانها در طی چندین سال درس و علم نباشد. ببخشید طولانی شد. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر در این تاریخی که فعلاً قرار دارید با خلوص کامل در ذیل شخصیت امام و مقام معظم رهبری به عنوان سرباز واقعی انقلاب وارد میدان شدید و در کنار کسب معارف، در فعالیت‌های فرهنگی وارد شدید، به کمالاتی خواهید رسید که تصور آن را هم از قبل نمی‌کردید، مشروط بر این‌که در هیچ حال خودتان مطرح نباشید. موفق باشید
6688
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی با عنایات حضرت حق بنده ی حقیر مشغول یاد گرفتن کتاب عین نضاخ آیت الله جوادی پیش یکی از شاگردان جنابعالی هستم و به طور تخصصی مباحث عرفان نظری را بحث می کنیم. گهگاهی هم به کتاب های ابن عربی و شرح قیصری بر آن و شروح دیگر رجوع می کنیم( این مطالب را برای این خاطر عرض می کنم که متناسب با فضای این کتاب ها جواب حقیر را بدهید) 1- آیا شهود یک اسم به تنهایی قبل از ظهور خلقی آن یعنی در ذات الهی امکان دارد؟ شهود این اسم در عالم خارج و ظهور خلقی آن به چه شکلی است ؟ آیا هر اسمی در خارج مظهر خاصی دارد؟ اگر عارفی مشاهده کرد در هر مرتبه ( هم ذات الهی هم عالم خارج)چه چیزی را میبیند؟ 2- اصل سوالم اینجا است که آیا "صفت "نیز به تنهایی قابل شهود است ؟ چه در ذات الهی و چه در عالم خارج؟ بنده در یکی از شروح بر فصوص دیدم که نوشته بود عارف می تواند یک صفت را شهود کند منظور چیست؟ اگر ذات الهی با اتصاف به صفتی اسم می شود پس چگونه صفت می تواند حقیقت خارجی داشته باشد و به طور مستقل شهود شود؟ آیا اسم هم حقیقت متعین خارجی دارد؟ اگر میشود بعضی از منابع جواب هایتان را هم بگویید تا من نیز به آنها رجوعی داشته باشم اگر منبعی نیز هست که می توانم در این مورد به آن رجوع کنم لطفا بفرمایید. خیلی ممنون یا حق
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته من کتاب «نضاخ» را نمی‌شناسم 1- هر اسمی از طریق مظاهر ،خود را می‌نمایاند وگرنه آن اسم در صقع ربوبی می ماند. به همان معنا که خداوند اسماء خود را بر اساس طلب عین ثابته‌ی مخلوق ظهور می‌دهد حال اگر طلب عین ثابته‌ی مخلوق نبود ظهور اسم معنا نمی‌داد. عارف با نظر به مظاهر اسماء الهی منتقل به حقیقت آن اسم می‌شود و حق را با نور آن اسم می‌نگرد 2- صفت چیزی نیست جز خصوصیات اسم و اگر هم کسی می‌فرماید عارف صفت را شهود می‌کند به اعتبار ظهور اسمی است که دارای صفت خاص است. این مطالب را باید در کتاب‌های محی‌الدین و قونوی دنبال کنید. کتاب‌های استاد یزدان‌پناه جمع‌ بندی‌های خوبی در این مورد دارد. موفق باشید
4468
متن پرسش
بسمه تعالی باعرض سلام بنده مسئول سیر مطالعاتی در دانشگاه علوم پزشکی هستم. سیر مطالعاتی را با کتب شهید مطهری اغاز کردیم.ولی به دلیل خسته کننده بودن کتاب ها با اینکه مطالب را از کتب ساده به مشکل دسته بندی کره بودیم با عدم استقبال دانشجویان مواجه شدیم.بچه ها بیشتر راغبند اوقات ازاد خود را صرف دیدن فیلم های هالیوودی کنند. بنده خود دانشجوی پزشکی و ساکن خوابگاه هستم.به دلیل سنگین بودن درسها ما اکثر اوقات مشغول مطالعه ی دروس خود هستیم به همین دلیل اکثرا تمایل داریم وقت ازاد خود را به کاری غیر از مطالعه بپردازیم.به همین دلیل مطالعه کردن زیاد با استقبال مواجه نمیشود چه برسد به مطالعه کتب مطهری.خود من هم تا به حال چند بار کتب شهیدمطهری و کتب شمارا مطالعه کردم ولی موفق نشدم به صورت سیر مطالعاتم را ادامه بدم.حال از شما استاد عزیز تقاضا دارم حقیر را راهنمایی بفرمایید که چگونه میشود عادت به مطالعه را در خود و دیگران ایجاد کرد.در صورت امکان چند رمان خوب معرفی بفرمایید که بشود مابین سیر از انها استفاده کرد. در اخر از زحمات بیشمار شما سپاسگذارمک انشاالله مشمول شفاعت حضرت صدیقه زهرا قرار بگیرید. والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌های آقای مهدی شجاعی و امیرخانی و امثال این بزرگان حال مطالعه را در آدم ایجاد می‌کند، شاید اگر با مباحث معرفت نفس شروع کنید ذوق مطالعه رشد ظهورکند. موفق باشید
2387

وظیفه طلاببازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت حضرت استاد من طلبه ای هستم که کم وبیش تجربه تبلیغ دارم.در جامعه ما مناطقی هست که در ابتدائیات دین هم مشکل دارند از جمله اینکه فردی با 5 فرزند هنوز عقد محرمیت بین او وزنش خوانده نشده است ویا اینکه مردم یک روستا به دلیل خراب بودن حمام روستا بیش از یک هفته نتوانسته اند غسل کنند ونماز هم نخواندند وچیزهایی از این قبیل که زیاد است، در شهرها هم که جریان رو به رشد گرایش به مسیحیت واعتراض مراجع تقلید به این مسأله هست وهمینطور گرایش به شیطان پرستی وهم جنس بازی که البته شاید زیاد هم نباشد، واز طرفی دشمنان ما از جمله بهائیت ووهابیت این همه تبلیغات سنگین می کنند که حتی از سر مردم زلزله زده آذربایجان هم دست برنداشتند در میان آن مردم داشتند تبلیغ می کردند. حالا من به عنوان یک طلبه که می خواهم در ترویج فرهنگ انقلاب واسلام ناب وصدور انقلاب به سراسر دنیا تلاش کنم آیا وظیف دارم سر در کتاب کنم وتا سی وچند سالگی که نشاط تبلیغ از بین می رود درس بخوانم؟ جواب امام وشهدا را در قبال اینکه برای این دین کاری نکردیم وانقلاب وامکاناتی که امام برای ما گذاشتند چه جوابی بدهیم؟ عذر همه مارا امام تمام کردند دیگر زمان طاغوت نیست که عذر داشته باشیم تا کی به این روش ادامه بدهیم وبه آسوده خاطری مشغول باشیم ودشمنان هم دین مردم مارا از بین ببرند؟ استاد این حالت آرامش برای ما نمی گذارد باید کاری کرد که دین خود را به انقلاب ادا کنیم بفرمایید چه کنیم؟ ممنونم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: هرکس در ذیل شریعت الهی و سیره‌ی اهل‌البیت«علیهم‌السلام» وظیفه‌ای دارد. طلبه وظیفه دارد خوب درس بخواند تا در حدّ مطلوب از اسلام آگاهی یابد و بعد حرکت کند به سوی مردم و در خدمت مردم باشد. پس عنایت داشته باشید که در هر دو طرف باید متعادل باشد. موفق باشید
452

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدمت استادعزیزم درزیارت اربعین خواندیم قتیل العبرات(کشته اشکها) دقیقااین عبارت به چه معنایامعانی ای هست؟
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی در مورد حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» هست که امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در همان کودکی حضرت«علیه‌السلام» به او فرمودند: «یا عَبْرةِ کُل مؤمنٍ» ای عامل اشک هر مؤمن. معلوم است که حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» مأموریتی داشتند تا از طریق اشکی خاص، که همان اشک برای آن حضرت است، جهت جهان اسلام را از حالت اسلام خشک قالبی به اسلام قلبی و معنوی تبدیل کنند و در همین راستا در زیارت اربعین عرضه می‌داریم؛ حضرت کشته‌ی اشک‌هایی هستند که موجب برگشت به معنویت قلبی می‌گردد. در کتاب شرح زیارت عاشورا با ویرایش جدید عرایضی دارم که عینا خممتتان ما آورم « قضیه‌ی کربلا یک فرهنگ فوق العاده‌ای است، انسانِ کاملی به صحنه آمده است و مأمور است در راستای ادامه‌ی نهضت خود موضوع اشک بر شهدای کربلا را جهت اصلاح بشریت به نحوی خاص جزء مأموریت خود قرار دهد به همین جهت در روایات متعدد روی گریه برای شهدای کربلا تأکید شده است. حتی از قبل مشخص است که حضرت اباعبدالله«علیه‌السلام» چنین مأموریتی را به عهده دارند. در روایت داریم حضرت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به امام حسین«علیه‌السلام» فرمودند: «یَا عَبْرَةَ کُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا یَا أَبَتَاهْ؟ فَقَالَ نَعَمْ یَا بُنَی‏»؛ ای عاملِ اشک هر مؤمنی! امام حسین«علیه‌السلام» سؤال کردند، مرا می‌فرمائید ای پدر؟ حضرت فرمودند: آری ای پسرم. چون این اشک، اشک جبران آن کمالی است که از آن دور افتاده‌ایم و امام حسین«علیه‌السلام» و اصحاب آن حضرت ما را متوجه آن کمال می‌نمایند. حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَر» من کشته‏ام براى اشک، مؤمن یادم نکند جز آنکه گریه‏اش گیرد. اشکی که در شیعه هست با ناراحتی‌های عاطفی و احساساتی فرق اساسی دارد، اشک برای حسین«علیه‌السلام» عامل رابطه‌ی انسان با مقاصد قدسی است و لذا نه تنها شادی و نشاط را از شیعیان نمی‌گیرد، بلکه شادی و نشاط در زندگی شیعیان موج می‌زند. ولی نباید آن را با لذت‌گرایی یکی گرفت، زیرا تفاوت زیادی است بین آن شادی که با پرهیزگاری همراه است و روح معنوی دارد با آنچه امروز در غرب هست که لذت‌گرایی، مقصد و معبود شده است. در شیعه، شور زندگی با یادآوری غمِ غربت نسبت به عالم قدس همراه است و با فرهنگِ «مرگ‌آگاهی» راه خود را از قهقهه‌های اهل غفلت جدا کرده و سعی دارد خود را در فرحِ حضورِ با حق حفظ کند و اشک بر حسین«علیه‌السلام» طلب آن فرح است و آن‌هایی که غمِ غربت در این دنیا را می‌شناسند، می‌فهمند حزن مقدس چه حلاوتی دارد و مواظب‌اند گرفتار لذت‌گرایی و خوش‌گذرانیِ اهل دنیا نشوند و از ارتباط با حقایق وجودی عالم محروم نگردند. از آن‌جا که همگی ما مرگ را در پیش خود می‌نگریم ممکن نیست چون غافلانِ از غیب و قیامت از زندگی لذّت مستانه ببریم و لذا فرهنگ شیعه در این «مرگ‌آگاهی» راه خود را از قهقهه‌های مستانه‌ی اهل غفلت جدا کرده است و با حزنی معنوی در فرحِ حضور است و متوجه است که ما در مقام موجوداتی معنوی با این عالم بیگانه‌ایم و یک نحوه باطن‌گرایی را دائماً مدّ نظر داریم. شیعه با پیروی از ائمه(علیهم السلام) این نکته را دائماً مدّ نظر دارد که این جهان ناقص‌تر از آن است که بتوان در آن با نور حقیقت به طور کامل ارتباط پیدا کرد. و اگر این غم مقدس نبود عناصر شادی‌بخشِ افراطی بر زندگی شیعه غالب می‌شد و به مردمی تبدیل می‌شدند که بیشتر لذت‌گرا و خوش‌گذرانند. رسول خدا(ص) فرمودند: «کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا عَیْنٌ بَکَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَیْن»‏؛ هر چشمى فرداى قیامت گریان است غیر از چشمى که در مصیبت حسین«علیه‌السلام» گریه کند. روایت فوق خبر از عمق تأثیر اشک بر امام حسین«علیه‌السلام» در عمیق‌ترین ابعاد انسان می‌دهد که در قیامت ظاهر می‌شود. آن‌کس که عاطفه‌ی خود را درست مدیریت کند و بخواهد بهترین مصداق را جهت تغذیه‌ی عواطف بیابد، می‌پذیرد اشک برای اباعبدالله«علیه‌السلام» موجب صیقل قلوب و گشادگی روح می‌شود و عامل رشد ایمان و حفظ آن از یک طرف و دوری از دنیا و صفات رذیله از طرف دیگر می‌گردد. اشک برای حسین «علیه‌السلام» نمونه‌ی به فعلیت ‌رسیدن ایمان است. زیرا ایمانی که به پاک‌کردن قلب و زلال‌ساختن دل و دگرگونی آن منتهی نشود، ایمانِ فعلیت‌یافته نیست و نمی‌توان به وسیله‌ی آن ، انس با خدا را از یک طرف و ایثار و فداکاری و جهاد را از طرف دیگر به ‌دست آورد و از نفاق درونی رهایی یافت. اشک برای حسین «علیه‌السلام» موجب احیاء قلوب و آزادی عقل از اسارت هوس‌ها و غفلت‌ها است. در عین عطوف‌شدن، شجاعت به‌بار می‌آورد. و این قصه‌ی مؤمنی است که «سلاحُهُ‌‌الْبکاء» اسلحه‌ی او اشک است، پس آن اشکی که اسلحه‌ای برای مقابله با دشمن درونی و بیرونی نباشد، اشک بر حسین«علیه‌السلام» نیست. موفق باشید
12628
متن پرسش
باسمه تعالی: پس از سلام: معنی و جایگاه اعمالی که در شب‌های احیاء انجام می‌شود برای بنده کمی مشکل است. نمی‌دانم چرا باید ابتدا قرآن را گشود و سپس بر سر گذاشت و نام ائمه (ع) را آورد؟ منظور از این اعمال حقیقتاً چه می‌باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که شب‌های احیاء یعنی شب‌هایی که زمینه‌ی ارتباط انسان با خداوند نسبت به شب‌های دیگر بیشتر فراهم است و لذا سعی می‌کنیم در چنین شرایطی بهترین شکل ارتباط با خدا را فراهم کنیم به این شکل که ابتدا قرآن را در جلوی خود می‌گشاییم و از خداوند با نظر به حقیقت قرآن و به حقیقت آن‌چه در قرآن هست و به حقیقت اسماء اکبر و اسماء حسنای او و آن‌چه موجب امید و خوف می‌شود، قسم می‌دهید که شما را از آزادشدگان از آتش قرار دهد. در چنین فضایی که نسبت خود را از آتش دوری از خداوند به نسبت رحمت نزدیکی به خداوند تبدیل کرده‌اید هر حاجتی که داشتید از خدا طلب می‌کنید و سپس در مرحله‌ی دوم قرآن را بر سر می‌گذارید تا زیر سایه‌ی قرآن و با نظر به حقیقت قرآن و حقیقت انبیاء و مؤمنینی که در قرآن مدح شده‌اند و با نظر به حقی که خداوند بر آن‌ها دارد، قسم‌های مشهور را شروع می‌کنید. عنایت داشته باشید که رویکرد شما در این قسم‌ها باید با نظر به نوری باشد که از طریق خداوند و اهل‌البیت به صحنه آمده است و شما با نظر به آن نور می‌خواهید به خداوند رجوع کنید و در آخر تقاضاهای خود را اظهار دارید. لذا ده مرتبه اظهار می‌دارید: «بک یا اللّه»، یعنی پروردگارا! به حقیقت خودت که جامع همه‌ی کمالات هستی و به حقیقت محمّد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» – با ده مرتبه‌گفتن «بِمحمّدٍ»- نظر را به نوری می‌اندازید که خداوند به محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» داد و همچنان به انواری که از طرف حضرت حق به سایر ذوات مقدس اهل البیت«علیهم‌السلام» متجلی شده، نظر می‌کنید و از این‌جا به بعد است که کار شروع می‌شود و شما باید تقاضاهای خود را در زیر سایه‌ی همان انواری که بر اهل البیت متجلی شده از حضرت حق تقاضا کنید. این بود راز قرآن بازکردن و قرآن برسرگذاشتن و نظر به حقیقتی که بر هریک از اولیاء متجلی شده است. التماس دعا. موفق باشید.

12513
متن پرسش
با عرض سلام و ادب: استاد هر چه در مورد خودم فکر می کنم می بینم دنیا پرستی که به معنای اینکه دنبال پول و جاه و مقام و ... باشم نیستم خیلی هم می خواهم به مقام بندگی و عبودیت خدا برسم هر وقت می خواهم دعا کنم در اعتکاف یا زیارات حتی زیر قبه امام حسین علیه السلام که دعا مستجابه چیزی از دنیا برای خود نخواستم و فقط همین را خواستم که من آنی بشوم که خدا می خواهد ولی غفلت اینقدر در من زیاده که الان در مسجد هستم و دعا کمیل خواندم می آیم بیرون همان همانم، بحث مراقبه ای که برای ماه رجب داشتید گوش دادم خیلی می خواستم به آن عمل کنم ولی .... رجب و شعبان رفته رمضان هم در حال گذره و در من اثری نداره با اینکه تا جای که توانستم سعی کردم روزه های رجب و شعبان را هم بگیرم ولی فکر می کنم فایده ای نداشته، نمی دانم چگونه رذایل را باید تشخیص دهم و از خود پاک کنم آیا باید همه با هم باشد چگونه می توان آن توبه نصوحی را کرد که برنگردیم چون شاید هزار بار توبه کردم و فایده نداشته استاد شما را به خدا کمکم کنید چون راهی به کس دیگری ندارم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا خود را در قاب عصمت دنبال می‌کنید؟ خدا را شکر نمایید که توفیق این نوع عبادات را به شما داده است. اگر نظر مبارک حضرت توّاب نبود، میل عبادت و مناجات با خود را به شما نمی‌داد. مطمئن باشید همین کارها زمینه می‌شود تا آرام‌آرام میلِ به گناهان قوت خود را از دست بدهند و پس از مدتی از آن‌ها عبور نمایید. موفق باشید

10071
متن پرسش
سلام: مدتی است که یکی از دوستانم هوای زردتشتی شدن به سرش زده هر چه از ایرادهای این دین می گوییم فایده ندارد... مثلا تقدیس سگ تو دینش... یا دشتان و رفتار با زنان و... در پاسخ می گوید کتابهای اصیلمان چیز دیگری می گوید. واقعا درمانده شده ام. شما به من بگویید چطور او را قانع کنم و پاسخ شبهاتش را چگونه بدهم... مثلا می گوید در کمبریج انگلیسی خوانده که حضرت علی (ع) به فارس حمله کرده و دریای خون راه انداخته هر چه از تاریخ بر رد این مساله دلیل می آورم قبول ندارد. او کتابهای تاریخی خود را معتبر می داند. شما کمکم کنید از ایرادهای و کاستی های این دین بگویید شاید قانع شود. ضمن اینکه حرفهای زیبایی در مورد راستی و درستی فراوان می گوید و برخی از حرفاش با عقل جور در می آید.... بی صبرانه منتظر راهنمایی شما هستم. استاد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند به رسول‌اش فرمود: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ » بر رسول جز رساندن وَحی الهی از طریق قرآن به مردم وظیفه‌ی دیگری نیست، از آن به بعد هرکس دغدغه‌ی سعادت خود را دارد، خودش باید مسئله‌ی خود را با قرآن حلّ کند. خود آن رفیق شما باید از خود بپرسد آیا دینی که به وحدانیت خدا دعوت می‌کند با دینی که اهریمن می‌تواند مقابل اهورامزدا بایستد، یکسان است؟ و آیا چنین خدایی می‌تواند نجات‌دهنده باشد؟ موفق باشید
9709

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به چه دلیل می فرمایید خضر زمانه ما حضرت امام خمینی هستند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» و سلوک در تقدیر تاریخی زمانه » مطرح شده که جزوات آن در قسمت شرح کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در سایت هست. به آن‌جا رجوع فرمایید. موفق باشید
8960
متن پرسش
سلام داریوش شایگان کیست؟ لطفا زیاد در مورد ایشان بنویسید که در موردش گیر کرده ایم. فقط و فقط شما بگید و ما میخوایم شما بیان نمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: داریوش شایگان از جمله منتقدین مدرنیته از شاگردان استاد فرید است و از طریق پروفسور کربن با علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» هم ارتباط علمی داشته. گرایش خاص مذهبی و انقلابی در ایشان ندیدم فکر نمی کنم نظر مثبتی نسبت به انقلاب داشته باشد، ولی در نقد غرب مطالب خوبی گفته‌اند. در آثار خود تلاش کرده که وضعیت کشورهای شرقی را در برابر تجدد توضیح دهد. موفق باشید
8655
متن پرسش
سلام استاد گرامی. از طریق آشنایی با شخصی که کتابهای شما را خوانده بود ابهت غرب برایم شکسته شد، بنده بسیار عاشق علم بوده و هستم ولی سالها علم را در تکنولوژی میدیدم و فکر میکردم هدف رسیدن به غرب است و ما سالها از آنها عقبتر!! خدا را شکر بسیاری حقایق برایم روشن شد. استاد گرانقدر ساکن روستا هستم، ولی روستایی که بی نصیب از مدرنیته نیست! ولی باز نسبت به شهر آرام تر است حداقل صدای ماشین اینقدر نیست، یک شب برق رفت و برق رفتن در شب زیاد اتفاق نمیافتد، روستا را خاموشی و آرامش عجیبی فرا گرفت!بسیار شگفت انگیزتر از همیشه! برای ساعاتی تمام مطالبی که درباره ی مدرنیته خوانده بودم برایم مسجل شد! وقتی در آن چند ساعته ی بدون لامپ و مهتابی و تلویزیون و کامپیوتر به امام زاده ی روستا رفتم احساس آرامشی را حس کردم که انگار سالها گمشده ی من بود. آن لحظه بود که فهمیدم مدرنیته شب را از ما گرفته است یعنی چه. آن شب معنای واقعی شب را تا حدودی فهمیدم و فهمیدم که مدرنیته چه جنایت عظیم و پنهانی در حق بشریت کرده است. استاد عزیر از آن روزی که تا حدودی فهمیده ام غرب چیست نگاهم به زندگی بازتر شده است و ریشه ی بسیاری از مشکلات جامعه را میتوانم بفهمم هر چند میدانم فعلا از زندگی غربی راه فراری نداریم ولی حداقل برای من روشن شده که قرن حاضر قرن ظلمت غرب است نه علم غرب و این را با پوست و گوشتم حس میکنم. استاد عزیر گاهی میخواهم این مطالب را برای دوستانم شرح بدهم موضوع را برایشان اینگونه شروع میکنم که "اگر امام زمان (عج) ظهور کنند برخوردشان با تکنولوژی چگونه است؟" و موضوع را کم کم باز میکنم. استاد عزیر سوال که ذهنم را مشغول کرده اینست که آیا فهماندن حقیقت غرب به افراد و جوانان کاری خوب ومطلوب است؟ آیا روشن کردن حقیقت مدرنیته برای افراد یک فعالیت فرهنگی است؟ آیا مورد رضایت امام زمان (عج) و رهبری هست؟ ممنون از جواب شما یا علی
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بالاخره تا ما جوانان را از حجاب غرب آزاد نکنیم نمی‌توانند جایگاه شریعت را درست بفهمند با این همه باید طوری عمل کرد که فکر نکنند از فردا باید از غرب خداحافظی کرد چون در هر صورت ما در حال حاضر باید در این دنیا زندگی کنیم ولی رویکرد ما به تمدنی دیگر است. موفق باشید
7039
متن پرسش
سلام. سوال بنده این است که چرا گناه بر قدرت تعقل و تفکر تاثیر میگذارد و اینکه چگونه گناه باعث می شود قدرت حافظه که یکی از جنود عقل می باشد ضعیف شود؟ و اینکه چرا برخی افراد با وجود گناهان زیاد و رفتارهای ناپسند دارای حافظه قوی و همچنین تفکر و هوش بالایی هستند که نمونه این مورد ،انسانهای غربی می باشند؟ آیا حدیث یا آیه قرآنی است که مستقیما به این سوال پاسخ داده باشد؟ لطفا تفاوت حافظه ها در افراد مومن و کافر را بیان فرمایید. در ضمن بنده فایل صوتی عقل نبوی و استکباری را گوش داده ام. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حافظه یک استعداد است مثل سایر استعدادها که یکی بدن قوی دارد و یکی ندارد و در جای خود کمالی به حساب نمی آید، آنچه کمال است عقلی است که انسان را متوجه حقیقت کند و در این رابطه است که گناه، عقل را اسیر می کند و امکان تحرک را از آن می گیرد. حضرت علی«علیه السلام» می فرمایند: عقل یا تحت‏تأثیر وَحى است و یا تحت‏تأثیر هوس و شهوت. امیرالمؤمنین (ع) مى‏فرمایند: «کَمْ‏ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ أَسِیرٍ تَحتَ هَوَی أَمِیرٍ»؛ چه بسیار عقلى که اسیر فرمان هوسى است که بر آن حاکم است.. موفق باشید
6710

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. نظر به کتاب " دانش تفسیر در سنت یهودی و مسیحی" که مترجم این کتاب یکی از انگیزه های ترجمه ی خود را اقتباس روش تفسیر در یهودیت و مسیحیت برای تفسیر قرآن مطرح کرده است ، آیا این کتاب جایگاهی دارد ؟ و اساسا ما نیاز به اقتباس این روش داریم ؟ آیا روشی بهتر از روش علامه طباطبایی متصور است ؟ راجع به روش تفسیری علامه طباطبایی شما چه مطالبی دارید ؟ با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این کتاب را ندیدم ولی به نظرم کار خوبی است. بنده نظر خودم را در مورد جایگاه تفسیر المیزان در جزوه‌ی «چگونگی استفاده از المیزان» عرض کرده‌ام. موفق باشید
6641
متن پرسش
با عرض سلام محضر استاد بنده وقتی با مباحث شما آشنا شدم ، علاقه مند شدم و سیر مطالعاتی شما را دنبال کردم و حتی المقدور در جلسات شما حاضر شدم و حتی شغل دوم خودم را نیز کنار گذاشتم و با خود گفتم همین حقوق برای زندگی کافیست و به جد دنبال به اصلاح اعتقاداتم پرداختم . همزمان دانشجونیز بودم و برای مدرک لیسانس میخواندم اما نه برای پول یا شغل . با خود میگفتم اگر درسم را ادامه دهم و به تحصیلات عالی برسم با آشنایی با مباحث عمیق دینی که از شما یاد گرفته ام شاید بتوانم در رشته خود که جزو علوم انسانی است و هم اکنون نیز رهبری عزیز بر آن تاکید دارند تحولی هر چند کوچک در وسع خودم انجام دهم . اما هر چه بیشتر وارد مباحث شما میشوم می بینم این کار بیهوده است .اگر وقتم را صرف عمیق تر شدن در مباحث شما کنم بیشتر نتیجه میگیرم ولی باز هم با خود میگویم پس وظیفه ام نسبت به این انقلاب چیست ؟. اگر چند نفر مثل ما مذهبی ها هم دانشگاه و فضای دانشگاه را رها کنیم در آینده همین میشود که الان هست یعنی عده ای به قول خودمان بچه قرتی که دین را سطحی میفهمند و برای غرب اصالت قائلند با ذهن خوبی که دارند درس می خوانند و فردا می شوند استاد دانشگاه و همان افکار را به خورد نسل بعد میدهند ، از طرفی پای این کتب دانشگاهی نشستن خطرناک است و دل را از توحید دور میکند ، هر چند برای این هم توجیه آوردم که می شود فقط آن را به ذهن سپرد و اجازه نداد تا به اعتقاد و تفکر اصلیمان تبدیل شود ولی خب باز هم دچار تردید هستم اکنون که مدرکم را گرفتم هم فکر ادامه تحصیل هستم و هم می بینم باید بخشی از وقت خود را بگذارم و مانند قبل نمیتوانم تمرکز روی مباحث دینی داشته باشم و سیر خود را ادامه دهم . به نظر شما چه کاری باید انجام دهم؟؟ لطفا مانند قبل با نظرات راهگشای خود مرا راهنمایی کنید جدای از موضوع ذکر شده به نظر شما وظیفه یک جوانی مثل من در شرایط فعلی کشور چیست چه باید بکنیم که چندین سال دیگر وقتی به خود نگاه میکنیم پشیمان نباشیم که در وظیفه مان کوتاهی کرده ایم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر در شرایطی هستید که می‌توانید در آینده مسئولیتی آموزشی در دانشگاه‌ها داشته باشید از این امر کوتاهی نکنید. سعی کنید با عقلی مافوق عقل غربی به موضوعات دانشگاهی بنگرید تا إن‌شاءاللّه نه‌تنها تحت تأثیر نگاه غربی به عالَم و آدم قرار نگیرید بلکه نظرهای مخاطبان خود را متوجه تمدن اسلامی بنمایید و جدای از این موضوع هم نظرم آن است در هرکاری باید رویکرد تمدنی نسبت به تمدن اسلامی را فراموش نکنید. موفق باشید
نمایش چاپی