بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
27514
متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به آیه «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَکَّرُونَ»، الگوی مطلوب اسلامی و قرآنی برقراری موازنه و تعادل میان ابعاد مادی و ابعاد عالی انسان و پیاده شدن تعبیر قرآنی تطهیر نفس، در چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی مطلوب اصلی انسان هوس‌هایش نباشد، خداوند راه‌های زندگی حقیقی را در مقابل او می‌گشاید و قدرت دریافتِ راه صحیح را از دست نمی‌دهد. آیه‌ی فوق تذکر می‌دهد مگر متوجه نیستید آن‌جایی که هوس‌ها حاکم است، قدرت فهم صحیح را در همه‌ی ابعاد فهم از دست خواهید داد؟ موفق باشید

27301
متن پرسش
بسمه تعالی بازخوانی هویت دینی و ملی محضر شریف استاد سلام علیکم: عجیب است که چگونه گادامر در تبیین هرمنوتیک؛ افق معنایی مولف را نادیده می گیرد و تنها به افق معنایی متن و افق معنایی مفسر می پردازد. حال دو سوال مطرح است: اول: ایشان بر چه مبنایی افق معنایی مولف را حذف کرده اند؟ دوم: آیا با هرمنوتیک گادامری می توان اسلام را مطالعه و تبیین کرد در حالی که وقتی مولف در هرمنوتیک فلسفی گادامر کنار زده شود در واقع معصومین و خود حضرت حق کنار زده شده اند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث معصومین را باید به عنوان تعیّنات حقیقت در نگاه هایدگر و گادامر از بحث تجلیاتِ حقیقت در تاریخ جدا کرد، تجلیاتی که مؤلف را نیز در بر می‌گیرد. و هرمنوتیک، نظر به روحِ تاریخی می‌اندازد که مؤلف نیز مظهر آن است و به نظر بنده چون امثال هایدگر و گادامر زودتر از ما با به‌حجاب‌بردنِ حقیقت از طریق فرهنگ مدرنیته روبه‌رو شدند و لذا ما برای نظر به متون مقدس خود می‌توانیم از دقت‌های آن‌ها استفاده کنیم به‌خصوص که کربن معتقد است در آخرین ملاقات که با هایدگر داشته است، بحث فراتاریخی که به میان می‌آید به معنی راهی خواهد بود برای نظر به اولیای الهی. موفق باشید   

27289

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد گرامی سلام: امام رضا (ع) در بياني از معجون سياه دانه و عسل به نيكي ياد كرده و از خاصيت شفادهندگي آن ستايش كرده و فرموده اند: أن حبة السوداء شفاء من كل داء إلا السام و عليكم بالعسل و حبة السوداء ؛ «در سياه دانه شفاي هر دردي است مگر مرگ و بر شما باد به خوردن عسل و سياه دانه» سوال من اینست که اگر این حدیث معتبر است چرا برای درمان بیماری ها از آن استفاده نمی شود؟ مثلا برای کرونا. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً بعضی از اطباء سنتی همین مطلب را پیشنهاد کرده‌اند و چیز خوبی است. می‌ماند که شرایط زمانی و مکانی و مزاج افراد نیز متفاوت است و به یک نتیجه نمی‌رسند. موفق باشید

26754
متن پرسش
با عرض سلام: در کتاب حکومت و ولایت که از مجموعه بیانات رهبر معظم انقلاب نوشته شده است، جمله ای از ایشان هست که: «پیغمبر (ص) ترجیح می‌دهد که ده سال، بیست سال، دیرتر موفق بشود؛ اما آنچه می‌سازد، یک انسان و دو انسان و بیست ‌تا انسان نباشد؛ کارخانه انسان‌سازی درست کند که به طورِ خودکار، انسانِ کاملِ پیغمبر پسند تحویل بدهد. پس پیغمبر (ص)برای ساختن انسان‌ها و به قِوام آوردن مایه انسان، از کارخانه انسان‌سازی استفاده می‌کند. کارخانه انسان‌سازی چیست؟ کارخانه انسان‌سازی، نظام سازی است.» منظور رهبر انقلاب از این نظام سازی چیست؟ یعنی قواعد شریعت و عالَم انسان دینی را تبیین می کند یا منظور تشکیل حکومت و جامعه ای مبتنی بر نظام اسلامی است؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به نظامی فکر کرد که تمام ابعاد انسانی و وجوه اجتماعی، اقتصادی او مبتنی بر روح قدسی‌اش باشد و بحمداللّه نظام اسلامی با حوصله و سعه‌ای که دارد، در حال جلورفتن است. رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» در راستای تحقق آرمان‌های فکری فرهنگی می‌فرمایند:

«دچار شتاب‌زدگی و بهانه‌گیری هم نباید بشویم. یکی از چیزهایی که واقعاً ماها همه‌ باید به آن توجّه بدهیم، این است که یکی از عیوب کار، این بی‌صبری و شتاب‌زدگی است؛ مرتّب آدم پا به زمین بزند که «آقا چرا نشد؟ چرا نشد؟» خب هر چیزی قدری دارد، هر چیزی اَجَل و اَمَدی دارد، همه چیز باسرعت انجام نمی‌گیرد.» (۱۳۹۷/۱۲/۲۳)

موفق باشید

26209
متن پرسش
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته: استاد شما در فصل دوم کتاب جوان و انتخاب بزرگ فرمودید که : «همین که شما به چیزی علم دارید و نسبت به آن عالم هستید نشان می دهد که شما غیر از چیزی هستید که به آن علم دارید. (مغایرت مُدرِک با مُدرَک)» استاد آیا انسان نمی تواند نسبت به روح خود علم داشته باشد!؟ اگر می تواند داشته باشد و آن را درک کند و غیر از آن باشد پس علم به روح و درک آن یعنی اینکه ما خودمان نیستیم و غیر از خودمانیم!؟ نظر شما چیست آیا سوال من درست است و اصلا چنین جملاتی معنا دارد!؟ با تشکر و التماس دعای مبرم. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علمِ به روح یا علمِ به خود، علم حضوری است و خود را از آن جهت که بیرون از خود باشیم، درک نمی‌کنیم. ولی علم به اشیاء خارجی، علم حصولی است و خبر از مغایرت عالِم و معلوم می‌دهد. موفق باشید

25971

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و درود: بنده قبل از فوت یکی از علما با ایشان در ارتباط بودم و بعد از فوت ایشان هر دفعه به مزار ایشون می رفتم همان روز و یا چند روز بعد ایشان رو به خواب می دیدم ولی یک شب علاوه بر اینکه خواب ایشون رو دیدم در حالیکه بین خواب و بیدار بودم و فقط چشمم بسته بود (خواب خیلی سبک) ولی گوشم صدا رو می شنید ایشان از پشت سر وارد اتاق شدن ود درگوشم مطلبی رو تذکر دادن که نباید فلان کار رو انجام بدم به حالتی که گرمای دهان ایشان رو حس کردم مثل اینکه یک شخص زنده در گوش انسان صحبت میکنن. آیا این توهم بوده یا حالت خاصی بوده و اگه حالت خاصی بوده اسم این حالت چیست و بفرمایید چطور میشه این حالت رو تقویت کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا تصور کنیم آن حالت، توهّم است؟ آن عالِم بزرگوار مأموریتی داشتند، دستِ شما نیست که آن حالت را تقویت کنید. ارادتِ خود را نسبت به ایشان ادامه دهید، خودشان در حدّی که لازم است کمک می‌کنند. موفق باشید

25634

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب استاد عزیز: سوال بنده درباره ی آثار مرحوم استاد شجاعی (ره) است. لحن ایشان لحن به خصوصی است و بنده شخصا با سخنرانی هایشان اشک از چشمانم جاری می شود و سخنان اخلاقی شان خیلی عجیب به بنده می چسبد. گاهی فقط عکس ایشان یا نام ایشان را هم ببینم منقلب می شوم از بس که به این مرد بزرگ علاقه و ارادت دارم. با این همه، وقتی مراتب بعضی رذایل اخلاقی را که شرح می دهند و شفاف هم می گویند که همه ی ما و شما داریم... خیلی احساس سنگینی و نا امیدی می کنم. احساس می کنم که با مطالعه ی این گونه کتب یا گوش دادن این سخنرانی ها فقط کار خودم را سخت کرده ام به این معنا که تاثیر آنها را صرفا ذوقی یا علمی می بینم و نه عملی. البته گویا این سخنرانی ها برای افراد خاصی بوده که ضبط کرده اند و شاید جایز نباشد بنده و امثال بنده گوش دهیم، به هر حال. اما خلاصه می خواهم بدانم این عارف بزرگوار چرا اینقدر موشکافانه به بررسی مسائل اخلاقی آن هم با زبان ساده می پردازند؟ آیا مثلا زیاد دانستنِ امثال بنده درباره ی مثلا مراتب کذب خطرناک نیست؟ وقتی ما دروغ های معمولی یا به شوخی را مرتکب می شویم چرا باید از دروغ در عزم یا دروغ در وفای به عزم که برایمان جز یأس چیزی نمی آورد و کاملا دست‌نیافتنی می بینیم مطلع شویم؟ سپاسگزارم از شما. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد آن است که با سه کتاب «مقالات» آیت اللّه شجاعی مأنوس شوید، شرح بنده إن‌شاءاللّه موجب تدبّر بیشتر در موضوع خواهد شد. موفق باشید

25514

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و ادب: استاد، بسیاری اساتید بصورت عجیبی هنوز که هنوزه انقلاب اسلامی را با فرمول های مدرن و از عینک لیبرال_دمکراسی می نگرند و با اون مولفه های ویژه می بینند و دقت ندارند. این انقلاب که رویکرد تجدید عهد دینی و قدسی در عصر قدسی زدایی و نظم نوین جهانی بود. حقیقتاً با چه معیارها و راهبردهایی میشه حضور تاریخی انقلاب رو تحلیل کرد و آیا میشه با عینک غربی، همون دیدگاه رو داشت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه، نمی‌شود. موفق باشید

32322
متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد: در بحث عقل تکنیک بنده چندین سوال دارم اما از آن جایی که جلسه آخر بحث به سینما کشیده شد و بنده چندان اهل سینما نیستم نمی‌دانستم چطور این سوالات را مطرح کنم که در جریان بحث باشد. در قالب یک پیام سوالهایم را می‌نویسم هرچند فکر می‌کنم بیان شفاهی آنها بهتر اصل سوال را منتقل کند. اگر سوالات را مناسب بحث یافتید بفرمایید تا در شرایطی مناسب به بحث گذاشته شود. ۱. برای تفصیل معنای تاریخی بودن عقل تکنیک می‌توانم سوالم را مصداقی درمورد قنات بپرسم، آیا قنات را می‌توان برخاسته از عقل تکنیک دانست یا چون مربوط به زمان گذشته است نمی‌توان آن را به عقل تکنیک نسبت داد؟ یا می‌توان آن را از وجه به استقبال طبیعت رفتن و عطایی بودنش، در مناسبات عقل تکنیک دید اما از وجه عدم تناسب با نیاز و مصرف امروزی فارق از آن دید؟ یا ... ۲. سوال دوم مربوط به نسبت ما با علومی ست که سابقه خوبی ندارند و با ظلم های عدیده ای حاصل آمده، مثلاً علوم شناختی و مغز و اعصاب که حاصل آزمایش های ناجوانمردانه ای ست که بر اسرای جنگی صورت گرفته، در دایره عقل تکنیک تعامل ما با این علوم چه وجهی دارد؟  ۳. بحث خیال در عقل تکنیک را چگونه می‌توان ادامه داد تا به معنای مناسب آن دست یافت؟ ۴. در کل عقل تکنیک چه نسبتی با انسان امروز دارد؟ آیا‌ انسان امروز، یعنی دانشجو و حتی فنی کار در صحنه می‌توانند این نحو حضور خود را یافت کنند یا صرفا بخشی از جامعه مستعد آن هستند؟ آیا با تذکر به این قابلیت به مخاطب ظلم می‌شود زیرا مالایطاق است یا این که از اتفاق چون تذکری به آن داده نشده مردم به آن هوشیار نیستند؟ در واقع سوالم از معنای آینده است که در بیانات شما بود، این که چگونه باید برای امری که تا این حد در صحنه است افقی ترسیم کرد که کارگر و دانشجو خود را در آن بیابد؟ (البته سوالم از چگونگی، سوال روشی به معنای متداولش نیست، بلکه از وجه تحقق این نحو حضور است، زیرا اگر این مباحث برای انسان در صحنه امروز است که از اتفاق نشانه های آن را در طلب انسان امروزی می‌توان یافت، چگونه باید آن را پای آن ایستاد؟ 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بجهت فهم بهتر سوال وجواب برای کاربران گرامی، متن جواب به همراه متن سوالات آورده میشود:

۱. برای تفصیل معنای تاریخی بودن عقل تکنیک می‌توانم سوالم را مصداقی درمورد قنات بپرسم، آیا قنات را می‌توان برخاسته از عقل تکنیک دانست یا چون مربوط به زمان گذشته است نمی‌توان آن را به عقل تکنیک نسبت داد؟ یا می‌توان آن را از وجه به استقبال طبیعت رفتن و عطایی بودنش، در مناسبات عقل تکنیک دید اما از وجه عدم تناسب با نیاز و مصرف امروزی فارق از آن دید؟ یا ...

جواب: در این‌که ما با به ظهورآوردن پدیده قنات برکات بهترین تعامل با طبیعت را نشان دادیم؛ بحثی نیست. ولی آن عقل بنا نداشت تکنیک بسازد و با طبیعت مطابق آن تکنیک تعامل کند. سعی کرد استعداد طبیعت را به سوی مزرعه جهت دهد. ولی در تاریخی که «وجود» به صورت عقل تکنیکی به میان آمده، بنا بر آن است که چیزی از دل طبیعت خلق شود و امری را از طبیعت متولد کند که آن امر در ضمن، نمایانگر حقیقت باشد که در پنهان طبیعت نهفته است و این یعنی انکشاف برای رویارویی با حقیقت که البته در حجاب گِشتل از بین رفت.

۲. سوال دوم مربوط به نسبت ما با علومی ست که سابقه خوبی ندارند و با ظلم های عدیده ای حاصل آمده، مثلاً علوم شناختی و مغز و اعصاب که حاصل آزمایش های ناجوانمردانه ای ست که بر اسرای جنگی صورت گرفته، در دایره عقل تکنیک تعامل ما با این علوم چه وجهی دارد؟

جواب: به نظر بنده این نوع فعالیت‌ها در راستای عقل تکنیکی نیست. اینان به نحوی به طبیعت تجاوز می‌کنند زیرا حکمت جستجوی حقیقت که همان روبه‌روشدن با نفس ناطقه در تعامل با بدن باید پیش آید در این علوم حاکم نیست.

۳. بحث خیال در عقل تکنیک را چگونه می‌توان ادامه داد تا به معنای مناسب آن دست یافت؟

جواب: باید حساس بود که با وجهی و بُعدی به نام «خیال» که در انسان هست، با امور مواجه شد به همان معنایی که در روایت خود داریم قرآن علاوه بر عبارات کتاب خدا، همان کلمات به اموری بسی بالاتر اشاره دارد. نمونه آن را در عرایضی که اخیراً در بحث سوره «تین» شد می‌توانید ملاحظه کنید.

۴. در کل عقل تکنیک چه نسبتی با انسان امروز دارد؟ آیا‌ انسان امروز، یعنی دانشجو و حتی فنی کار در صحنه می‌توانند این نحو حضور خود را یافت کنند یا صرفا بخشی از جامعه مستعد آن هستند؟ آیا با تذکر به این قابلیت به مخاطب ظلم می‌شود زیرا مالایطاق است یا این که از اتفاق چون تذکری به آن داده نشده مردم به آن هوشیار نیستند؟ در واقع سوالم از معنای آینده است که در بیانات شما بود، این که چگونه باید برای امری که تا این حد در صحنه است افقی ترسیم کرد که کارگر و دانشجو خود را در آن بیابد؟ (البته سوالم از چگونگی، سوال روشی به معنای متداولش نیست، بلکه از وجه تحقق این نحو حضور است، زیرا اگر این مباحث برای انسان در صحنه امروز است که از اتفاق نشانه های آن را در طلب انسان امروزی می‌توان یافت، چگونه باید آن را پای آن ایستاد؟

جواب: به نظر بنده با نظر به جواب اول و رویکرد شاعرانه به عالم و آدم، بشر امروز نیاز به این عقل که تقدیر او است، دارد. باید متذکر آن امر شد و احساس می‌شود شرایط گفتگو از آن در حال فراهم‌شدن است. موفق باشید

32038

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی با عرض سلام و احترام خدمت استاد ارجمند: نامه حضرت امام به همسرشان را یکبار دیگر می خواندم، برایم همواره سوال است که چگونه می توان تا این حد در عشق و علاقه ی به همسر عمیق و ظریف بود؟ و این عشق و علاقه ی انسان به انسان را تا پایان عمر مانند روز های اولش تداوم بخشید؟ چه کنیم استاد که آنچنان بشویم؟ با کمال تشکر از لطف حضرت عالی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی روح لطیف و لطیف‌تر شود، انسان خوبی‌ها و کمالات الهی و تکوینی همدیگر را درک می‌کند زیرا زن و مرد آینه جمال و جلال الهی هستند. همسر انسان آینه جمال الهی است و شوهر او آینه جلال حضرت حق است و این وهمیّات و توهّمات شیطانی است که مانع نظر به حقیقتِ همدیگر می‌شود. خوشا آن خانواده‌ای که متوجه این سنت الهی و اراده ربّانی باشند که هر کدام عطای الهی برای دیگری هستند و نمی‌گذارند شیطان، نداشتن‌هایی که مصلحت‌شان بود را به رُخ بکشاند و از داشتن‌هایی که بستر تعالی آن‌ها می‌باشد غفلت کنند. مگر ملاحظه نکردید که شیطان چگونه ما را از بهشت که همه آنچه برای بودنِ ما کافی بود؛ ما را به چیزی دعوت کرد که حضرت معبود به آن دو فرموده بودند: «وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ». موفق باشید

31631

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: نظر شما در مورد اینکه ما می توانیم از طریق دوری از کثرات و نزدیکی به وحدت از درون و قرب به او، اراده امروز خدا را کشف کنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال خداوند بعضاً با شواهد و اماراتی متذکر می‌شوند که سنت و اراده ایشان در هر زمان و زمانه‌ای چگونه است. مثل همان‌که برای حضرت امام روشن شد این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است. موفق باشید

31476

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز، خواستم نظر شما را در مورد این نوشته بدانم. در طول تاریخ از حضرت آدم (ع) تا امروز انقلاب اسلامی، همواره در زمانِ تجلی اراده خدا برای اصلاح، دو عنصر در صحنه هستند، یکی مَثَل های اعلی و یک طرف هم دشمنانشان، اکثر مردمان که در زمان حضور پیامبران الهی با آنها مبارزه کرده یا بی اعتنا بودند ولی در دوره های بعد همواره مردم از همان پیامبران به احترام یاد کرده و محمد محمد و عیسی عیسی از دهانشان نمی افتد، گویی در طول تاریخ همواره یک حقیقت در حال تکامل و جا باز کردن است، از طرفی عنصری که همواره سد فهم و باور مردم می شود، انجمادی است که نمود خارجی یا برگرفته از صحنه ی عدم تعظیم شیطان بر انسان کامل است، حالا جمود از قوم نوح تا به اصطلاح روشنفکران امروز هم تکاملی است. گویی تاریخ بشر تکه های یکسان و سریال گونه است و هر قسمت دو شخصیت اصلی دارد. شاید عنوان کتاب پله پله تا ملاقات خدا جمله ی خوبی برای ماهیت تاریخ بشر باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده همین‌طور است. آری! به همان معنا که بنا بر آن است تا نهایی‌ترین انسان‌ها به ظهور آیند، این دو وجه انسانی یعنی وجه ظلمانی در جبهه مقابل وجه نورانی به ظهور می‌آید. موفق باشید

31380
متن پرسش
سلام علیکم‌: با توجه به اختلافی که بین مذاهب وجود دارد و حتی در بین شیعیان دوازده امامی هم‌عقاید و نحله های متفاوت از جمله چندین سلک تصوف وجود دارد. و همه هم خود را مذهب حقه می دانند و همین‌باعث سردرگمی بسیاری از جمله جوانان‌می شود. در یک کلمه شما مذهب حقه را چه می دانید و آیا این نوع طریقتها و ورود در آنها را قبول دارید بعضی از مشایخ برخی این سلسله ها از شما به عنوان حامی و طرفدار یاد کرده اند. ممنون می شوم‌ پاسخ فرمایید. التماس دعا در این ماه عزیز
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اسلام گسترده‌تر از آن است که تبدیل به یک فرقه شود. در حالی‌که حتی بقیه ادیان را دعوت به مسلمان‌شدن نکرده، بلکه دعوت به توحید نموده. عمده، درک توحیدی همدیگر است. در آموزه‌های دینی ما تأکید زیادی بر مدارا شده است. که نمونه‌های آن را ذیلاً ملاحظه خواهید کرد. موفق باشید

فرهنگ «مدارا» که در متون دینی و روایات بر آن تأکید می‌شود حکایت از آن دارد که انسان‌ها می‌توانند با حضور در سنتی خاص و تاریخی معین به فهمی نائل شوند که محصول و برآیند گفت‌وگوی طرفین است بدون آن‌که نتیجه نهایی گفت‌وگو از قبل قابل پیش‌بینی باشد. بلکه رابطه‌ای دیالکتیکی در میان است و از این جهت گفته می‌شود فهم یک رخداد است که به گفته جناب گادامر با ادغام افق‌های فهم پیش می‌آید.

معلوم است که در سنت مدارا هرکدام از افراد افق‌هایی را مدّ نظر دارند که از سنت و تاریخی که افراد در آن هستند شکل گرفته و در بستر گفت‌وگویی که پیش می‌آید فهم رُخ می‌دهد و بدین لحاظ فهم، امری است تاریخی و همواره رو به جلو.

با توجه به این امر به روایاتی نظر کنید که می‌فرماید:

روايت شده كه خداوند تبارك و تعالى به رسول گراميش (ص) وحى نمود؛ همچنان كه در برابر فرائض و واجبات مسئوليت دارى و نسبت به آن‌ها مؤاخذه مي‌شوى، در باره مدارا كردن با مردم (و صبر در برابر مصائب هم) مؤاخذه خواهى شد. «أَنَّ الْمُؤْمِنَ أَخَذَ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الْكِتْمَانَ وَ عَنْ نَبِيِّهِf مُدَارَاةَ النَّاسِ وَ عَنِ الْعَالِمِu الصَّبْرَ فِي الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاء»(بحار الأنوار، ج‏68، ص: 90)

رسول خدا (ص) فرمودند: «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْشِ»‏(الكافى، ج 2 ، ص 117.)  مدارا با مردم نيمى از ايمان است و نرمش با آن‌ها نيمى از زندگانى.

رسول خدا (ص) می‌فرمایند: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ- مُدَارَاةُ النَّاسِ فِي غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ وَ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ خِفَّةُ لِحْيَتِه‏» ريشه‏ خرد پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم است در غير ترک حق، و از خوشبختى مرد است كمىِ نزاع و جنگ.

از حضرت باقر (ع) هست که: «إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قُفْلًا وَ قُفْلُ الْإِيمَانِ الرِّفْقُ»‏ راستى براى هر چيزى قفلى است، و قفل ايمان نرمش است. و یا می‌فرمایند: «مَنْ قُسِمَ لَهُ الرِّفْقُ قُسِمَ لَهُ الْإِيمَان‏» هر كه را نرمش بهره دادند، ايمانش بهره دادند.

از حضرت صادق (ع) هست که فرمودند: قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ فَمِنْ رِفْقِهِ بِعِبَادِهِ تَسْلِيلُهُ أَضْغَانَهُمْ وَ مُضَادَّتَهُمْ لِهَوَاهُمْ وَ قُلُوبِهِمْ».(اصول كافى- ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 359) به راستى خدا تبارك و تعالى نرمش را دوست دارد و از نرمشِ او با بنده ‏ها است كه كينه‏ ها را از سينه‏ هاى آن‌ها در كشد و آن‌ها را مخالف هوس و دلخواه‌شان كند

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «الرِّفْقُ يُمْنٌ وَ الْخُرْقُ شُؤْم»‏ نرمش ميمنت دارد و سخت‌گيرى شوم است. و همچنان حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ الرِّفْقَ لَمْ يُوضَعْ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا زَانَهُ وَ لَا نُزِعَ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا شَانَهُ‏» نرمى روى هر چه گذاشته شد، آن را زينت داد و از هر چه برداشته شد، زشتش ساخت.

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «إِنَّ فِي الرِّفْقِ الزِّيَادَةَ وَ الْبَرَكَةَ وَ مَنْ يُحْرَمِ الرِّفْقَ يُحْرَمِ الْخَيْر» در نرمى، زيادى و بركت است و هر كه از نرمى محروم شد از خير محروم گشت.

امام صادق (ع) فرمودند: «مَا زُوِيَ الرِّفْقُ عَنْ أَهْلِ بَيْتٍ إِلَّا زُوِيَ عَنْهُمُ الْخَيْر» از هر خاندانى كه نرمى دور شد، خير از آن‌ها دور گشت. (الكافي، ج‏2، ص: 119)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض»‏ خداوند به همان‌گونه‌ای که به من در مورد واجبات امر کرده، در مورد مدارا با مردم نیز امر فرموده.

رسول خدا (ص) می‌فرمایند: يَا عَلِيُّ: «ثَلَاثَةٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ لَمْ يَقُمْ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خُلُقٌ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِل»‏. اى على هركس سه خصلت نداشته باشد از عمل خود سودى نمى‌‏برد، اول ورعى كه او را از كارهاى بد باز دارد، دوم اخلاق خوبى كه با آن نسبت به مردم خوشرفتارى كند، سوم حلمى كه او را از انتقام نگه دارد و از جاهلان درگذرد.   

31312

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و تبریک عید مبارک غدیر به استاد عزیز: آیا می‌توان با توجه به صورت های خیالی متوجه شد در کدام یک از منازل السائرین هستیم؟ و با توجه به آن متوجه شد کجایه راه هستیم؟ خواهشن التماس دعا دارم! خیلی متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! صور خیالیه برای خود حساب‌هایی دارند بس عظیم، ولی درک جایگاه و ریشه و جهت آن‌ها هم کار آسانی نیست. موفق باشید

31309

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد بزرگوار عید ولایت و امامت عیدالله الاکبر مبارک. استاد اینکه گفته می شود تا مدتها قبر امام علی علیه السلام پنهان بوده و بعد توسط هارون کشف شده، یعنی هیچ معصومی تصدیق نکرده محل قبر رو؟ آیا ائمه علیهم زیارت نجف اشرف رفته اند؟ و این قبر واقعا قبر مبارک حضرت امیرالمؤمنین هست؟ متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بلی! برای ائمه «علیهم‌السلام» و شیعیان خاص معلوم بود و در همین رابطه محل آن را بعد از اُمویان برای عموم روشن نمودند. موفق باشید

30699

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: در پاسخ قبلی فرمودید عین کمال یعنی بی نهایت کمال این اصل مدعاست که من اتفاقا از شما خواسته بودم اثبات فرمایید. عین کمال را اگر اینگونه تقریر کنیم که هر چه کمال هست در اوست اما کمالات بینهایت نیستند چه اشکالی دارد؟ پس بنابرین فعلا فقط به دنبال این هستم که ادله اینکه کمالات بی نهایت است را بیابم. حال اگر در سوال و جواب می گنجد بیان فرمایید والا منابع معرفی نمایید و فعلا کار به عین کمال و خدا و ... نداریم چون گفتم که در کبرا مشکل ندارم و قطعا اگر کمالات بی نهایت باشد در وجود حق مستغرق است بنابرین ادله تحقق بی نهایت بالفعل را بیان نمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در آن جواب، تنها مبانی «برهان صدیقین» تقریر شد. بحث آن را در کتاب «از برهان تا عرفان» و شرح صوتی آن دنبال بفرمایید. در آن‌جا عیناً این مسئله بحث شده است. موفق باشید

30458

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: اینا چیزهای هستن که در این مدت یاد گرفتم آیا درست هستن. خدایی که می‌پرستم و شناختم فقط هست. وجوده. نه شکلی داره و نه رنگی. خدا یک حضور داره و یک ظهور، حضورش همه جا هست و ظهورش در تمام مخلوقات. من فقط هستم و هستی من از هستی خداست. روحم در همه جای بدنم هست، چشم، گوش، دست، پا یک جا نیست ولی تماما همه جا هست. جسمم فقط مرکبی برای روح هست. حرف می‌زنم می‌خندم گریه می‌کنم غمگینم. همه نشانه وجود روح هستن. عالم، آدم، طبیب، گل، زمین، آسمان، خورشید، ستاره، دانشمند، همه و همه خدا نیستن اما نشانه وجود خداوند هستند. وقتی خدا گفت که روحی منظور این نیست که از روح خودش دمید. وقتی من میگم موبایلم. یا خودکارم یا خونم. اینا جزیی از من نیستن ولی متلعق به من هستن. مثل خانه خدا که متلعق به خداست ولی از وجود خدا نیست. هرچی در جهان هست و هر کار و حرکتی همه از خداست. اینا تمام علمی هست که در این چند ساله فهمیدم و بهش رسیدم. آخرش به این رسیدم که هیچی نیستم و هر چی هست از وجود اوست او هست که همه چی هست. هدف فقط بندگی و شناخت اوست و بسوی او حرکت کردن. خیلی وقتها وقتی فکر می‌کنم که چند سال گذشته و انگار همین چند ساعت بوده. یاد آیه می‌افتم که وقتی می‌میرم ازم می‌پرسن چند سال زندگی کردی میگم نصف روز یا یک روز واقعا بهش رسیدم. دنیا واقعا محل گذر هست و هیچ چیز موندنی نیست. رو خودم کار کردم خیلی از گناهان رو کنار گذاشتم، نمازم اول وقت شده و روزه هام رو کامل گرفتم، غیبت و تهمت و ریا، دروغ، قسم نخوردن، مهربان بودن، احترام گذاشتن رو همه اینا کارها کردم. فهمیدم زندگیم بی هدف و پوچ نیست. فهمیدم ایمان یعنی باور تمام چیزهایی که در قران و کلام امامان هست وقتی زبانم میگه لا اله الا الله باور کنم که فقط لا اله ال الله هست. فهمیدم چرا امامان از جهنم گذشتن در حالی که آتش جهنم خاموش بود. چون وابسته این دنیا نشدن و ما که وابسته این دنیا هستیم در رنج و عذابیم. هر کی وابسته چیزی هست و این یعنی جهنم چون میترسه از دستش بده. حتی فهمیدم که الله جامع تمام اسمها هست یعنی چه. با مثال ساده پیداش کردم. من نگار هستم. خواهر هستم، دختر هستم، مادر هستم، همسر هستم، عمه هستم، خاله هستم، زن دایی هستم، دوست هستم، همسایه هستم، همکار هستم، زن برادر هستم، معلم هستم، مداح هستم، طلبه هستم، محصل هستم، و هر کدوم از این اسمها در جای بخصوص خودش بکار می‌روند ولی در جمع همون نگار هستم. تمام اسماء خداوند هرکدوم در جای خودش بکار می‌روند: رحمان، رحیم، رازق، کریم، مالک، بخشنده، عالم، طبیب، حی، ظاهر، باطن، متین و همه و همه در واقع همون الله هستن. استاد عزیز‌ گاهی روحم خسته حس می کنم نیاز به آرامش دارم آرامشی که نمیتونم توصیف کنم. گاهی خدا رو می‌بینم و لذت می‌برم ولی در هیاهوی زندگی و رفتن در کثرتها گم میشم. گاهی در وحدت هستم و گاهی در کثرت حس می‌کنم همه درسها برام حجاب هستن واقعا سردرگم هستم همه چی میدونم ولی هیچی نمیدونم. آگاهی دارم ولی هیچی بلد نیستم، هیچ. گاهی بفکر میرم و انگار وارد دنیای تفکر میشم ولی فقط لحظه ایی هست بعد میشنیم فکر می‌کنم که به چی وابسته هستم که نمیتونم آزاد باشم ولی پیداش نمی‌کنم. حتی گاهی دعا هم نمی‌کنم برای کسی فقط میگم عاقبت بخیر بشی یا هرچی خدا بخواد. چون میگم شاید دعای من باعث بشه خودش بدرک اون چیز نرسه. آدمهای اطرافم گاهی وقتها درکم نمیکنن و نمیدونن چی میگم واقعا دوست دارم رها بشم اما نمیدونم چطوری. اصلا نمیتونم به کسی چیزی منتقل کنم حتی حالا که خیلی چیزها در ذهنم هست اما. واقعا گفتنش سخت هست. حتی فهمیدم بهشت و جهنم همین حالا نقد هست و گاهی حس می‌کنم روی پل صراط راه میرم مخصوصا وقتی میخوام کاری بکنم. چند سال پیش اشتباهی مرتکب شدم توبه کردم. ولی نمیتونم برم از طرف طلب بخشش کنم. با اینکه چند ساله میدونم اشتباه کردم و اون هم میدونه اما حاصر نیست منو ببخشه. با اینکه چند ساله ولی وقتی از اون طرف خبری بشه یا قراره ببینمش، زجر می‌کشم. چند روز پیش اینقد حالم بد شد که گرمای آتش گناهم و برزخ بودنم رو حس می‌کردم آنقدر گریه و زاری کردم، ناله کردم و از خدا کمک کردم کاری کنه اون طرف منو حلال کنه. شرایطی پیش اومد رفتم خونش ولی هیچ حرفی نزدم فقط بهم نگاه می‌کرد، اما بعدش کمی آروم بودم. واقعا بهشت و جهنم اینجاست. فهمیدم وقتی که از خواب غفلت بیدار می‌شم. یعنی برگشتم به معاد هست وقتی اینجا از فرصت استفاده کنم جبران کنم. و یا برعکس اگه در کثرت ها بمونم. و رو خودم کار نکنم و بیدار نشوم موقع مرگ نهایی قبرم. یا بهشت است یا برزخ. واقعا نمیدونم. اخرش می‌رسم به این که هیچی نیستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! ما هیچ‌چیز نیستیم جز فقیری که إلی الله است و سرمایه‌ی ما انسان‌ها چنین فقری است که در دل آن انسان، خدا دارد و این سرمایه‌ی بزرگی است. ۲. از این نوع قبض و بسط‌ ها نباید نگران بود. با شهداء مرتبط باشید، چه با مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی آن‌ها و چه با حضور در مزارشان. حضور خدا را در مقاومت اسراء می‌توان احساس کرد. کتاب‌های «من زنده‌ام» و «سرباز کوچک روح الله» آینه‌ی چنین حضوری از حضرت ربّ العالمین است. موفق باشید.

30130

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خسته نباشید: یک سوال داشتم خدمت استاد من دختری هستم ۴۰ ساله نه بد حجابم نه زشتم نه خدای نکرده فرد مشکل دار تو یک خانواده مذهبی بزرگ شدم درس خوندم پدرم جانباز. ولی سوالم اینه با این همه خصوصیات اصلا دیده نمیشم. برای ازدواج هر کسی میاد حرف میزنه میره. تنها ایرادشون اینکه دلت پاک خوبی لیاقت تو رو نداریم. پیش دعا نویس رفته خواهرم میگه تو همزاد داری نمیزاره ازدواج سر بگیره دعا داد هیچی نشد. من دیگه خسته شدم از تنهایی و این مشکلات یک راه چاره ای برام بزارین. خواهشن. متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این پدیده را نباید ساده گرفت. گویا بنا بر آن است که مسئولیتی را در مسیر انقلاب و تعالی معارف به عهده‌ی چنین خواهرانی گذاشته شود. عرایضی در جزوه‌ی «هویت قدسی زن و حضور در جهان گسترده_ی امروز» شده است. خوب است که به آن جزوه به آدرس زیر رجوع شود. موفق باشید

 http://lobolmizan.ir/leaflet/1719/

29897

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در اشعار عرفانی مگر «می» به معنی تجلیات انوار الهی بر قلب سالک نیست؟ در این بیت حافظ بگونه دیگری برداشت می‌شود انگار «می» هم ردیف خواب صبح آمده. لطفا توضیح فرمایید می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌جا جناب حافظ گِله‌مندند از عده‌ای که گرفتار حال خوش خواب صبحگاهی شده‌اند و از خود جمله می‌توان متوجه‌ی واژه‌ها شد. موفق باشید

28226
متن پرسش
سلام استاد عزیزم: موسسه انشا که در اصفهان فعال هست در تهران ادبستان تاسیس کرده است. پسرم امسال پیش دبستانی می‌رود آنجا ثبت‌نام کرده ام. و خودم تقاضا داده ام در دخترانه کار کنم. البته گفته اند دوره ای را باید کارورزی و آموزش داشته باشم. یک دختر کوچک هم دارم که می‌توانم با خودم ببرم. برای بچه های کادر هم مراقب دارند هم به سختگیری نمی‌کنند اگر سراغ مادر بیاید. حقیقتش هم می‌خواهم وارد این فضای تعلیم تربیت شوم و با کار کردن خودم را رشد بدهم در این عرصه و موثر واقع شوم ان شاءالله و هم کمک به هزینه های آموزشی بچه ها فراهم کرده باشم. همسرم که با کارهای دشوار بیرون از خانه موافق نبودند با این کار موافقند خدا رو شکر. ولی از کار بیرون خانه و تاثیر منفی داشتن آن روی بچه ها باز می‌ترسم. با توجه به اینکه لااقل دو بچه دیگر هم ان شاءالله می‌خواهم. ممنون می‌شوم راهنماییم کنید آیا ورود به چنین عرصه ای را مناسب می‌بینید؟ البته من فوق مهندسی از بهترین دانشگاهها را به لطف خدا دارم. و دوره های تربیتی زیادی را در این مدت خانه دار بوده ام گذرانده ام. اما همیشه برای فعالیت بیرون از منزل نگرانم نکند بچه ها و همسر آسیب ببینند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تاریخی که در آن قرار دارید تاریخ حضور در جهان است، در عین خلوت با معنویات. یعنی دست در کار، ولی دل با یار، تا متهم نشویم که ما رُهبانیت پیشه کرده‌ایم. موفق باشید

28167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و وقت بخیر: نظرتون رو در مورد درخواست حوائج از امامزادگان و ادمه می خواستم بدونم بطور دقیق اگر ما به زیارت امام زادگان یا امام برویم و یا اینکه در دعایی به حضرات سلام بدهیم و بعد از آن بگوییم «یا امام، ای امام زاده ... از تو می خواهیم برای من فلان کار را انجام دهی.» در مورد حوائج شرعی و درست این قسمت آیا ایراد دارد یا خیر؟ با یک سند یا حدیث هم بیان کنید که برای ما الگو باشه عالی می شه. اینکه برای مثال یکی از حضرات معصومین در زیارت رسول خدا یا امیرالمومنین یا حضرت سیدالشهدا به این صورت عمل کرده باشند چنین حدیث یا روایتی داریم؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد، ملاک ما همان زیاراتی است که توسط معصومین «علیهم‌السلام» مطرح شده است که در فضای زیارت اولیای الهی زمینه‌ی ارتباط با خدا بهتر فراهم است و لذا تقاضاهای ما از خداوند است و نه از امام‌زاده‌ها. به زیارت «امین اللّه» نظر کنید که چه تقاضاهای زیبایی در بستر زیارت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» از خداوند به میان آمده است. موفق باشید

27944
متن پرسش
سلام: در آخر جلسه اول فصوص فرمودید محی الدین کاری کرد که معلوم شد می‌شود علم عرفان را در مکتب آورد و در مراوده های درسی استفاده کرد و راجع بهش بحث کرد از طرفی در جای دیگر فرمودید بشوی اوراق اگر همدرس مایی / که علم عشق در دفتر نباشد. لطفا توضیح دهید
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بنای مباحث عرفانی اشاره و نگاه‌کردن است و نه فکرکردن. از فکر است که سؤال متولد می‌شود و حجابِ رؤیت می‌گردد. فرمود:

گر نپرسی زودتر کشفت شود / مرغ صبر از جمله پَرّان‌تر بُود

موفق باشید

27935

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ببخشید وقتی کسی حقوق واجب مالیش رو پرداخت میکنه حد کفافشم بر میداره، صدقاتم میده ولی بازم پول داره باید این پول رو چیکار کنه؟ در حال حاضر پس اندازم معنی نداره چون ارزش پول از بین میره. امکان سرمایه گذاری واسه تولید هم خیلی کمه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که در این موارد کمک به نیازمندان و سرمایه‌گذاری جهتِ کارآفرینی راه مفیدی خواهد بود. موفق باشید

27736

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: عنوان سوال: «نسبت هجرت و جهاد با نیکی به پدر و مادر» در جمع های انقلابی وقتی صحبت از جهاد در راه خدا و کار برای خدا می شود مخصوصا در حوزه های مربوط به بنده (حوزه های فنی و مهندسی) صحبت از مهاجرت است به شهر های دیگر مثلا تهران و اصفهان و ....(من الان ساکن شهرکردم هستم و دانشجوی دکتری در دانشگاه صنعتی اصفهان) می خواستم این سوال رو از خدمتتون داشته باشم که بالاخره نسبت ما و پدر و مادر و جهاد و هجرت برای خدا چیست؟ اگر بمانیم به ما می گویند چرا هجرت نکردی؟ و یا اگر برویم به ما می گویند چرا پدر و مادر را رها کرده ای؟ بالاخره کدام بر دیگری رجحان دارد؟ ممنون و متشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یکی از مشکلاتی که مدرنیته برای بشر امروز پیش آورده است همین مشکل است که می‌فرمایید. به همین جهت تا آن‌جا که ممکن است باید طوری زندگی را تعریف کرد که انسان‌ها از وطنِ مألوف خود جدا نشوند و متوجه باشند خداوند است که رزّاق است. حتی در مورد رشته‌های دانشگاهی، تا آن‌جا که ممکن است باید این نکته را در نظر گرفت. آری! اگر کشور در جای دیگری به ما نیاز داشت، به حکم جهاد، وظیفه تغییر می‌کند. موفق باشید  

26408

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم: ۱. شما می فرمایید وجود تشکیکی است، سوالی که داشتم این است که آیا مثلا درخت وجودی است یا ماهیت؟ اگر وجودی است ما که درخت تر نداریم. پس چگونه تعریف کنم که دچار ابهام نشوم. مختصر اگر توضیح بفرمایید ممنون می شوم. ۲. دوم اینکه استاد نمی دانم از بد روزگار یا خوب آن، من کارمند بانک شدم در بخش ستادی آن. این مباحث حرام بودن حقوق بانکی‌ها که در محافل مذهبی گاهاً مطرح می شود، من را آزار می دهد نمی دانم بیایم بیرون یا اینکه. احساس می کنم اگر تصمیم درست نگیرم سیرم به جایی راه پیدا نکند با توجه به اینکه ۹ قسمت از عبادت رزق حلال است. اگر راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم. ارادتمند شما علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در این مورد باید بحث «برهان صدیقین» را دنبال بفرمایید. لذا بحث ما بحث وجودیِ هر ماهیت است دیگر از این جهت تفاوتی بین درخت و انسان نمی‌کند. ۲. شما سعی بفرمایید وظیفه‌تان را انجام دهید. آن‌هایی که قراردادها را تنظیم می‌کنند باید مواظب باشند و مسئولِ عمل خود هستند که مطابق قراردادها عمل نمایند. موفق باشید

نمایش چاپی