باسمه تعالی: سلام علیکم: همین حساسیتی که نسبت به حضور تاریخی خود دارید، کارساز است. زیرا درک حضور تاریخی، امری است حضوری و آرامآرام، خود را به ظهور میآورد. عمده گوشسپردن به ندایی است که در این تاریخ به سوی قلبها روان است و تقوای لازم، زمینهی به تفصیلدرآوردن آن میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی این طور جواب داده شد: ۲۸۷۹۰- باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد سیر مطالعاتی موجود در سایت إنشاءاللّه شروع خوبی است. مثل کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «آشتی با خدا» که در سایت به آدرس زیر موجود است: موفق باشید
و آدرس کتاب «آشتی با خدا» http://lobolmizan.ir/book/1187/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. هرچه هست در برخورد با این توصیهها باید قصّهی ما قصّهی «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس» باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجهی تجرد نفس و بیزمان و بیمکانی آن باشیم، دیگر نمیتوانیم پدیدهی مادی مثل مغز را به عنوان نفس ناطقهی انسان قلمداد کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید آنچه فعلاً برایتان مقدور است را انجام دهید و خود را آماده کنید تا نسبت به آنچه در آینده برایتان پیش میآید، آمادگی لازم را داشته باشید. در تقویت صدق و تواضع نیز تلاش کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بر فرض اگر کارتان را رها کنید، چه اطمینانی دارید کسی که میگوید انقلاب اشتباه است، زندگی با شما را ادامه دهد؟ کار، اصل نیست، ولی در این موارد سعی کنید همسرتان را درمان کنید، نه اینکه کار را ترک کنید. موفق باشید
بنی امیه در چهار فاز با اسلام جنگیدند. فاز اول فاز ابوسفیان: در این مرحله بنی امیه تلاش کردند اسلام را در نطفه خفه کنند و از پاگرفتن آن جلوگیری کنند. در این فاز مخالفت آنها با ظاهر و باطن اسلام بود. برخورد اردوگاه اسلامی در این فاز مقابله آشکار تا پیروزی بود (پیامبر ص). فاز دوم فاز عثمانی: در این فاز تلاش شد اسلام بگونه ای تاویل شود تا با اشرافیت بسازد و طبقه اشرافی که بنی امیه خود را از آن میدانست احیا شود. خاصه خواری و باندبازی از ضروریات و خصوصیات این دوره بود. برخورد مرکزیت حقیقی اردوگاه اسلام در این فاز نصیحت و عدم تأیید بود تا مردم به آگاهی برسند (امیرالمؤمنین ع). فاز سوم فاز معاویه: در این فاز دیکتاتوری اشراف به اوج رسید و اسلام به کلی از محتوا تهی شد. اما ظواهر اسلام حفظ شد. برخورد مرکزیت حقیقی اردوگاه اسلام در این فاز مماشات و صبر استراتژیک بود (امام حسن ع). فاز چهارم فاز یزید: بنی امیه به تقابل آشکار با باطن و ظاهر اسلام برخواست و چون ظواهر دین نیز در معرض خطر افتاد مرکزیت اردوگاه اسلام نیز به تقابل آشکار پرداخت تا امت بیدار شود (امام حسین ع). فاز اول را میتوان معادل انقلاب سال ۵۷ دانست. فاز دوم معادل دولت هاشمی رفسنجانی، فاز سوم معادل دولت روحانی و فاز چهارم مقابله آشکار با ظواهر اسلامی مانند حجاب و تئوریزه کردن مماشات با آن است. در فاز چهارم امام حسین علیه السلام به بهای بقای ظاهری خود از ظواهر دین عبور نمیکند. ما امروز در فاز یزیدی هستیم. استاد بزرگوار لطف بفرمایید و نظرتان را راجع به این نوع تفکر در جامعه امروز بفرمایید. سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: نگاه تاریخی به رخدادها، نگاهِ متفکرانه است و نگاهی که مدّ نظر آوردهاید مخاطب را به ساحتی از تفکر دعوت میکند. آری! در حال حاضر جبهه یزیدی میخواهد همه آنچه در جامعیت انقلاب اسلامی به ظهور آمده است را نفی کند و جبهه حسینی انقلاب اسلامی که نمادی همچون حاج قاسم سلیمانی به میان آورده، طوری در این مرحله از تاریخ به ظهور آمده که میتواند ما را دعوت کند تا در همه ابعاد انقلاب اسلامی، بازاندیشی کنیم و در این راستا جهانِ اموی را بهکلی نفی نماییم. این است معجزه انقلابی که شهدا پشتوانه آن میباشند. آنانی که با شهادتشان نشان دادند فردایی را مدّ نظر دارند بسی گستردهتر و گشودهتر از امروز؛ که البته بحث آن مفصل است و باید بیش از این از آن سخن گفت. موفق باشید
سلام و عرض احترام و وقت بخیر خدمت استاد بزرگوارم: سوالی که داشتم خدمتتون این هست که در جلسه اول معرفت النفس فرمودید: می شود از وادی معنی و ذهنی عبور کنیم و با خود واقعیت ارتباط بر قرار کنیم. می شود از معلوم مفهومی رها شویم و با خود معلوم ارتباط بر قرار کنیم. سوال اینجاست که استاد ما چطور باید از این وادی خیال یا همان وادی معنی و ذهنی عبور کنیم؟ در صورتی که خیال بر ما سلطنت دارد و گویا داریم با مفاهیم خیال خود زندگی می کنیم. و از ذهن فراتر نمی رویم. چه باید کرد که وارد وادی حقیقت شد؟ و از خیال عبور کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در تفسیر «معرفت نفس» ما خود را احساس میکنیم و این غیر از تخیّل خود میباشد. و در مسیر درک وجودِ خود است که نسبتی از طریق وجود خود با وجود خداوند مییابیم به همان معنایی که خود را، آری! خود را در آغوش خدا احساس میکنیم نه آنکه در مفهوم و تخیّل که امری است عارض بر خود، قرار داشته باشیم. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد عزیز: در قاعده «کل ما بالعرض لا بد آن ینتهی الا ما بالذات»، آیا میتوان گفت که اگر بالعرض به ما بالذات ختم نشود، دور یا تسلسل میشود؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره بالعرض، که به خودی خود نمیتواند باشد وگرنه بالعرض نیست. موفق باشید
سلام و ادب: روایت مشهوری از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند ملائکه به خانه ای که سگ در آن باشد وارد نمی شود. با توجه به رواج یافتن خرید و نگهداری از سگ در بین نوجوانان و جوانان شاید سوالی که به ذهن آن ها برسد این باشد که خب وارد نشوند. مگر چه اهمیتی دارد ملائکه به خانه ما وارد شوند. مشتاقم توضیح جنابعالی را در این خصوص بدانم که اولا: چرا پیامبر (ص) مسأله نگهداری از سگ را با حضور ملائکه در خانه مرتبط میدانند؟ چه رابطه ای بین حضور سگ با حضور ملائکه در خانه وجود دارد؟ دوم اینکه: اصل حضور ملائکه در خانه چه اهمیتی دارد که موجب می شود اهالی خانه روی حفظ این حضور حساس باشند و از نگاه داشتن سگ در خانه خودداری کنند؟ چنانچه توصیه ای در خصوص روش صحیح مقابله با این پدیده ضد فرهنگی دارید نیز بفرمایید. با تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوهای که تحت عنوان «حکم تندیس یا مجسمه» سالها قبل نوشته شد، روشن گردید که چرا میفرمایند سگ و مجسمه اگر در محل زندگی و مثلاً داخل اتاق باشد، فرشتگان که عبارت باشند از انوار الهی؛ حضوری در آن محل نخواهند داشت. بدین معنا که انسان از حاضرشدن در جهانهای گشوده معنویت محروم میگردد و با انواع افسردگیها و نیستانگاریها دست به گریبان میشود. موفق باشید
سلام استاد: وحدت وجود را روان و کوتاه توضیح دهید. شما کتابی ندارید که اصطلاحات عرفانی را یکجا داشته باشد و روان و مختصر توضیح دهد؟ آیا داستان انالحق گفتن حلاج درست است؟ دکتر عبدالکریم سروش و استاد ملکیان مورد تایید شما هستند، حداقل برای توضیحاتی که از اصطلاحات عرفانی میدهند؟ دیگه کم کم ناامید میشم از جستجو من پای رفتن به کلاس و درسی در بیرون از منزل ندارم وسالهاست خانه نشین شده ام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. موضوع، موضوع سادهای نیست که بتوان به راحتی بدان دست یابید. پیشنهاد میشود با سیر مطالعاتی روی سایت کار را جلو ببرید، إنشاءالله آن مباحث در فهم «وحدت وجود» کمک میکند. ۲. خودتان را مشغول افرادی که نام بردید، نکنید زیرا عملاً گرفتار نوعی پوچی و سرگردانی میشوید. موفق باشید
استاد سلام علیکم بنده 22 سال دارم و الحمدلله نسبت به اکثر هم سن و سال های خود در جامعه شناخت نسبتا خوبی به اسلام و تشیع دارم. مثلا کتاب عقاید آیت الله مصباح، بعضی از کتاب های طرح ولایت را خوندم. درس های اخلاق اساتید صاحب اجازه در قم را هم کم و بیش شرکت میکنم و با معارف عمیق اسلام و اهل بیت علیهم السلام آشنا شدم ولی چه کنم که حالم گاه به گاه هست مثلا یک هفته حس معنوی خوبی دارم، حالت تردید در وجودم نیست، قرآن میخونم استفاده های خوبی ازش میکنم برای زندگی و سوالاتم، حرم میرم خوب میتونم با حضرت معصومه سلام الله علیها ارتباط روحی برقرار کنم و.... اما یهو میبینی ذهنم شورع میکنه به طرح اشکال و شبهه و حالتم حالت شک و تردید میشه. با خود میگم چه معلوم ما حق باشیم؟ چرا من شناخت اسلام را مقدم بر شناخت مسیحیت و یهودیت و... کردم؟ چه معلوم این حس معنوی که من داشتم کسانی که به دین مسیحیت خوب عمل میکنند این احساس های آرامش بخش و ایمانی را نداشته باشند؟!!!؟ استاد خواهشا راهنمایی بفرماید. خیلی میترسم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همانطور که در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» عرض شده دانایی نسبت به حقایق، مقدمه کار است باید به حضور قلبی و حضور تاریخی نسبت به آن حقایق نیل یافت. عرایضی اخیراً تحت عنوان «معنای حضور انسان آخرالزمانی نزد خود و دیگران و در جهان» شده است،امید است وسیلهای شود تا در این مورد بتوانیدنسبت به آنچه برایتان پیش آمده است بیندیشید. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/11304
سلام استاد: در منابع تاریخی معتبر اول ذی القعده واقعا روز ولادت حضرت معصومه هست یا جهت گرامیداشت اون حضرت به این نام نامگذاری شده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تحقیق خاصی در این مورد نداشتهام ولی بالاخره عزیزانی که اهل تحقیق در این مورد بودهاند به چنین نتیجهای رسیدهاند. موفق باشید
سلام: من یه پسر ۱۷ ساله هستم و میل جنسی در این سن در من خیلی زیاد است و بارها و بارها بخاطر این به گناه افتادم ولی هر بار خیلی پشیمون میشم و از خدا و امام زمان خجالت میکشم و حتی روم نمیشه نماز بخونم ولی بازم شهوت بر من غلبه میکنه، امکان ازدواج هم که نیست من چطوری مبارزه کنم و جلوی خودم رو بگیرم؟! دیگه خسته شدم میخوام از این لجنزار گناه رها بشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با حضور در محافل مذهبی و تعمق در معارف الهی و فاصلهگرفتن از صحنههای تحریککننده شهوات؛ نورِ عصمت را که لذتبخشتر از امور دنیایی است، احساس میکنید. از فعالیتهایی مثل ورزش و انس با رفقای مذهبی غفلت نکنید. زندگینامه شهدا، جهان نورانیِ آنها را در مقابل شما میگشاید تا با عزمِ بزرگ آنها زندگی خود را شکل دهید. موفق باشید
سلام علیکم. پیرو بحثهای آقای کدیور در مورد علامه طباطبایی، یادداشت زیر توسط یکی از دوستان محقق قابل استفاده برای نسل جوان خواهد بود. https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/09/14/2620208/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%87
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! خوب است که رفقا پیرو جواب سؤال شماره ۲۶۱۹۷ به آدرس فوق نیز رجوع فرمایند. موفق باشید
با سلام استاد عزیز: به نظر شما طبق مباحث عقل تکنیکی، با توجه به وحدت وجود و اینکه اگر خدواند اراده ای کند، در تمام اشیا آن اراده متبلور شده و در انسان یک حالت تمایل ایجاد می شود، حال امروز که خداوند انقلاب اسلامی را اراده کرده است، باید با تفکر برخواسته از انقلاب اسلامی با طبیعت برخورد کنیم و اینگونه با نگاه پدیدارشناسانه با اشیا و پدیده ها برخورد می شود. این نوع نگاه و ارتباط با طبیعت میتواند جای خیلی از قوانین خودساخته بشر غربی و حاکم بر اجتماع و ارتباطات بین افراد را بگیرد، بطور مثال یک شخص با زمینه و بنیادهای فکری قرآنی و اسلامی امروز بهتر از طبیعت جواب میگیرد و برای کشف اینکه ببینیم هر پدیده چه می گوید و جایگاه آن در امتداد جهانی بین دو جهان چیست، باید شخصی که در جهانی بین دو جهان مستقر است، جایگاه آن را در راستای آن جهان تعیین کند و حق را در آن کشف کند و اگر جهانی بین دو جهان را روح زمانه آینده بدانیم که آن روح زمانه حاصل اشتراک افق های انسانهایی است که هر کدام جهانی بین دو جهان هستند، که مقدار اطلاعی که ما از آن می توانیم الان داشته باشیم، به اندازه ظرفیت پذیرش آن روح است. ۲. شاید در نگاه اول بگوییم که جهانی بین دو جهان همان جهانی است که باید با اراده حضور تاریخی صحیح در دوران دکارت و ملاصدرا بدون گرفتار شدن به بدفهمی های گشتل ساخته می شد، اما گویا استاد این روح برای پخته تر شدن و برای اینکه با مقوله انتخاب سرمایه جا انسان شود، طبق این که انقلاب ادامه مدرنیته است گویا باید این روح در آن زمان گرفتار بدفهمی میشد وانسانهای بعدی با تعیین نسبت خود با نتایج تلخ و دور از معنویت حاصل از بدفهمی های گشتلی وانتخاب های خود ظرفیت پذیرش تجلی روح جهانی بین دو جهان را ایجاد کنند. ۳. عرض آخرم در مورد دوره های مختلف تاریخ قبل از منجی ها و فرستادن رسولان و انبیا است، که به نظر شما آیا میتوانیم بگوییم که اگر گشتل را نوعی بدفهمی و خروج از تعادل بگیریم، در این دوره ها هم نوعی گشتل بوده که باید انسانهای منتظر در دوره انتظار نسبت های خود را با آن گشتل ها تعیین کنند و این انتظار واقعی است که این کار ظرفیتی را برای شخص ایجاد می کند که در زمان آمدن رسول، جزو نجات یافتگان باشد، و شاید بتوانیم اینطور بگوییم که در دوران انتظار ما باید نسبت مان را با گشتل ها ونتایج آن تعیین کنیم و شاید زمان ظهور خود نوعی قیامت و ظهور نتایج این تعیین نسبتهاست و نتایج اینکه من چه چیزهایی را نمی خواهم و طبق آن نور رفع کننده ظهور می کند. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بالاخره کار باید به اینجاها بکشد. ۲. حرف خوبی است. باید بر آن تأمّل کرد و هرچه جلوتر بروید موضوع بیشتر روشن میشود. ۳. به نظر بنده همینطور است. باید همچنان این فکر را ادامه داد زیرا امری نیست که تمام شود. آری! «بینهایت حضرت است این بارگاه / صدر را بگذار، صدرِ توستْ راه». موفق باشید
سلام علیکم: استاد بزرگوار لطفا نظرتان را راجع به چنین برداشت و تفسیری از قرآن میفرمایید چون امکان کپی متن و یا ارسال عکس نبود لینک را قرار دادم https://www.instagram.com/p/CXCHPQQo5tE/?utm_medium=copy_link
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه امکان دسترسی به اینستاگرام برایم نیست. موفق باشید
با سلام: ببخشید من باز مزاحم اوقات شما میشوم، گاهی مسائلی پیش می آید که کار درست و یا غلط را تشخیص نمی دهم یا هر آنچه میدانم را انجام می دهم اما باز هم نتیجه درست نیست و وجود مشکلاتی را می فهمم، ایراد کار من چیست؟ من خیلی از افراد را می بینم که بدون آنکه تزکیه کرده باشند یا زحمتی به خود بدهند به راحتی صلاح خود را تشخیص می دهند پس چرا من هر کاری و تلاشی که می کنم از چاهی که درون آن افتاده ام در نمی آیم؟ چرا هیچ کسی نباید در کنار من باشد چرا باید همه چیز را به تنهایی تجربه کنم و بفهمم؟ چرا من باید تا این حد سختی و رنج را تحمل کنم؟ و چرا هیچ گشایشی غیر از پرتاب شدن در ...نیست؟ من به خدا باور دارم به اینکه راه درستی هست اما واقعا دارم خرد میشوم و گاهی به مرگ عامدانه فکر میکنم ولی جسارت آنرا ندارم ولی شاید روزی پیدا کنم، فکر می کردم شما و اسلام و دین پاسخ درست هستید پس چرا نتیجه ایی نمی گیرم؟ یعنی باز هم در حال افراط و تفریط هستم؟ دعا کنید زود این دنیا را ترک کنم. شاید دعای شما در حق من مستجاب شود. ما زیاران چشم یاری داشتیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: دعا میکنم جهانی را خداوند مقابل شما بگشاید که متوجه شوید تنهایی هم در جای خود نهتنها بد نیست، بلکه خودش جهانی است. در این مورد به جزوه «هویت قدسی زن و حضور در جهان گستردهی امروز» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع سؤالات چون حالت شخصی دارند، به ایمیل سؤالکننده فرستاده میشود و اینطور جواب داده شد: 31333- باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً باید موضوع را با روانپزشک در میان بگذارید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث بسیار حساسی است و بستگی دارد آن فقیه، جایگاه آن موضوع را در گستره شرع در کجا ببیند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته جلد اول کتاب «مقالات» آیت الله شجاعی جوابگو خواهد بود. اگر کتاب در بازار پیدا نشد، شرح صوتی آن را میتوانید از حاج آقا نظری بگیرید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرایضی در این مورد شده است. از آن جهت که اسلام و نظام اسلامی چنین اجازهای ندارد تا به جریانهایی که باطل میداند، اجازه دهد از امکانات جامعهی اسلامی استفاده کنند. ولی در عین حال، مانعِ آنها نیز نمیشود که خودشان با امکانات خود فعالیت کنند مگر آنکه قصد براندازی داشته باشند، که محارب محسوب میشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم:
عاشق شده ای، ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا مُلک و مَلَک گویند، تنهات مبارک باد
کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شده ای کلی حلوات مبارک باد
بر شما نیز طلوع بهار و تحقق سال نو مبارک باد. موفق باشید
سلام علیکم: استاد حس عجیبی این روزها دارم از این جهت فکر میکنم اعتقادات هایم عمیق نیست و فقط به این دلیل که از اوایل نوجوانی در فضاهای مذهبی بودم آدم مذهبی شدم. به نظرتان از کجا شروع کنم؟ به نظرتان همین عامل میتواند باعث بی هدفی من به طور کلی در زندگی هم باشد که با رفعش مشکل بی هدفی هم حل شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال بعد از مدتی اگر حس و گرایش مذهبی با مبانی محکم عقلی و قلبی شکل نگیرد، پایدار نمیماند. از این جهت مباحث «معرفت نفس» که روی سایت هست پیشنهاد میشود. موفق باشید
و سلام... نمی دانم چه ام شده که از چیزهایی که اینقدر دوستشان دارم اینقدر گریز دارم، اینقدر فراری ام!! خدا، کتاب،... ماه رمضان شده ایام الحسرت هر ساله ی من، اصلا چه ام شده را هم نمی دانم؛ از طرفی بسیار بی حوصله برای مطالعه و از طرفی در عطش یاد گرفتن، باور کنید نمی خواهم تنبلی کنم ولی وقتی به این در و آن در زدم، و از این استاد به استادی دیگر، همه برای حل مسئله دائم کتاب معرفی کردند، کلی اسم کتاب نوشته ام که بخوانم ولی انگار روحم دنبال دوای دیگری است و با من نمی سازد، چه کنم؛ از طرفی روحم سرکشی می کند و از طرفی خودم هم با من کنار نمی آید، کدام را آرام کنم؟ زاری قلبم را یا فریاد روحم را؟ هیچکدام هم سر سازگاری با من ندارند، با خودشان هم حتی نمی سازند، من چه کنم؟ من اصلا نمی توانم کتاب بخوانم و دائم به کتاب حواله می شوم، من چه کنم با وحشت از عقوبتهایی که در برم گرفته، با روحی که نه با خودش می سازد و نه با من، با قلبی که سر سازش جلوی کتاب فرود نمی آورد، با وجدانی که از دست من خسته شده ولی دست از سرم بر نمی دارد! (این وجدان هم برای خودش چیز عجیبی است، یک موجود آزاردهنده ولی دوست داشتنی؛ لازمتر از آب و غذا و هوا)... چه کنم با خدایی که از اکسیژن لازمترم هست و تنفسش نمی کنم، دم و بازدمم نیست، من چه کنم با زمانی که برای من متوقف نمی شود، با «وقتی» که «اهل» آن نیستم و بی جانم کرده، این بن بست مرا بشکنید تا کمی در صحن خدا قدم بزنم، با خودش قدم بزنم، حوصله ام سر رفته، گوشت تنم گاهی انگار از ناکامی میخواهد از هم بپاشد! کتابهایی که می گویید از کتابخانه می گیرم ولی روح خواندن ندارم، رمان را خب بهتر می شود خواند شاید که جنس آن هم جنس هجرت است وگرنه کتابهای دیگر هم خیلی خوبند ولی عین وزنه ای سنگین روی قلبم هستند که نمی توانم ورقشان بزنم شاید هم خود قلبم است که ورق نمی خورد و دربند وزنه های سنگین است... از امام مهدی که مدتهاست بی خبرم؛ خواب و شکم که لعنت بر هر دوشان نسبت به من باد، جای خودم و امام مهدی را برایم پر کرده، گاهی می خوابم تا فقط بیدار نباشم، انقدر که می گویند "بیداری" خوب است و آرزویش می کنند ولی وقتی بیدار بودن بخواهد فقط دردهایت را حس کنی دیگر شاید آرزوی بیداری نکنی! خواب گاهی مسکّن خوبی است! حال کسی را دارم که در مسابقه ی دو عقبِ عقب مانده، رسیدن و نرسیدنش خیلی فرقی ندارد، کی رسیدنش هم خیلی فرقی ندارد، خب گاهی حس می کنی بی خیالش... ولی مگر دلت دست از سرت بر می دارد... ...ناکامی ماه رمضان امسال کاری با من کرده که دلم می خواهد دستم به این خودم می رسید و از پا درش می آوردم، حسرت و ناکامی، بیشترین مونس تنهایی های چهار فصل من است، یکی به خدا بگوید به فریاد من برسد، بیچاره خدا هرچقدر تلاش می کند از این باتلاق نجاتم بدهد باز خودم خودم را گرفتار می کنم، فقط خوب است که خداست! بی قرآنی به این حالم انداخته و اینقدر دیوانه ام کرده که می بینید، حالا کتابهای دیگر اصلا به کناری، بی قرآنی را چه کنم، و ناتوانی در خواندن را، من خیلی خسته ام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالت را باید نوعی مژده به حساب آورید به امید آنکه بنا بر آن است تا با حضوری دیگر، نزد خود حاضر باشید. حضوری که در آن همهچیز معنای دیگری پیدا کند و ما در نزد خود با معارف دینی مأنوس باشیم و در عمیقترین نوع حضور که همان انسانیتِ انسانی خودمان است با خدایی روبهرو شویم که آنقدر در نزد ما است که خودمان نزد خودمان نیستیم. با این دید، ماه رمضان، ماهِ بیشتر نزدیکترشدن به خودمان است و قرآن نیز کتاب انسانشناسی خواهد بود در رابطه با نظر به انسان است که می فرماید: «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (10)/ انبیاء» اخیراً عرایضی تحت عنوان «باز آوینی و وسعت روزه داری پس از فتنه این روزها» شد. امید است که افقی را در مقابل عزیزان گشوده باشد. https://eitaa.com/sabbar_ir/1933 آری! هنوز قصه ما قصه چنین سخنی است که گفت:
«اگر دیر آمدم مجروح بودم/ اسیر قبض و بسط روح بودم» یعنی به این راحتیها آن حضوری که در پیش است، پیش نمیآید، ولی همچنان باید ماند و در انتظاری که با پایداری همراه است، خود را نگه داشت. موفق باشید
