بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم: استاد ممنون می شوم اصلاح فرمایید. چون انسان مظهر اسماء و صفات پروردگار عالمیان است. و از آنجا که ذکر و ذاکر و مذکور یکی است. میتوان در نظر داشت که در هنگام نماز و ذکر و دعا، خود را با حقیقت آیات و اذکاری که در همه عالم یکی است، هم جهت کرده ایم تا آنها به ذهن و زبان ما جاری شوند. و ما در این لحظه با هرچه که مظهر این کلمات است یکی شده آیم. و با اراده خود میشود با ذکر دیگری هماهنگ شد، به آن منتقل شد و آن را بروز داد؟ به همین طریق همه اعمال دیگرمان را؟ و غفلت از این حضور همان گناه و معصیت است؟ سایه حضرتعالی مستدام. آمین 🤲
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! رحمت حضرت حق همچنان گشوده و واسعه میباشد و ما را به سوی افقهای بلندمرتبه میخواند تا در آن عوالم عالی حاضر شویم. پس چرا با اذکاری که موجب قرب بیشتر به حضرت «الله» که جامع جمیع اسماء است و با اعمالی که ما را در آغوش حضرت محبوب قرار میدهد، ورود نکنیم؟ آری! «کم نخواهد شد بگو دریاست این». موفق باشید
سلام علیکم استاد: در روایات که تاکید بسیاری بر رو به قبله خوابیدن شده است منظور چه حالتی هست؟ ۱. حالتی که فرد محتضر را رو به قبله می کنند در حالی که کف پای فرد به سمت قبله است ۲. حالتی که فرد میت را درون قبر می گذارند و صورت او را به سمت راست و قبله می چرخانند در روایات هم بارها آمده است که فرد مومن به سمت راست می خوابد آیا به همین حالت دوم اشاره دارد؟ لطفاً استنباط خود را از احادیث ذیل این موضوع بیان بفرمائید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم آیت الله ملکی تبریزی حالت دوم را توصیه میفرمایند که صورت رو به قبله باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور شخصی جواب به ایمیل جنابعالی ارسال شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نسبیبودنی که ریشه در حقیقت داشته باشد، غیر از نسبیبودنی است که بدون مبنا باشد. آری! رجوع انسانها به خدا، نسبی است ولی در بستر رجوع به خدا. ولی اگر بگوییم حقیقت نسبی است و مربوط به افراد است، این یعنی نفیِ حقیقتکردن بدون توجه به سنتی که باید حقیقت در دل آن سنت ظهور کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». با دنبالکردنِ سیر مطالعاتی است که جواب این سؤالها را مییابی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث فلسفی تفاوت چندانی بین نفس و روح گذاشته نمیشود. موفق باشید
باسمه تعالی به اطلاع کاربران محترم رسانده میشود که بحمدالله به جهت سفری که به سوی عتبات عالیات پیش آمده به مدت ۱۰ روز از جواب گویی به سوالات عزیزان معذور هستیم.
.
بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام علیک و نفحات ایامه:
معرفت نفس و انقلاب اسلامی، «افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه»
با حضور آدمی در زمین و شروع تاریخ حیات بشر، انسان به زیستی جدید اندیشید. حیاتی که بنابر شواهد با آغاز آدمی در زمین با توحید شروع شد و بسط حضور اجتماعی و بستر سلوک انسان را در دامن توحید بنا نهاد تا انسان خود را نه گسیخته از مبدا تکون بیابد و نه بریده از معاد به آغاز. انسان ظهوری بود از محبت و عشق تا زندگی را در دامان این عشق به سامان و سرانجام خود برساند و اینگونه بود که اولین انسان، کاملترین وجه و صفات و کمال را دارا بود تا انسانها با نظر به کاملترین ظهور، خود را به اصیلترین وجه انسانی خویش نزدیک کنند و حیات را در بستر دنیا به سوی عقبی تجربه کنند و برای این حیاتْ نظرشان را به آن کاملترین وجه بیندازند تا نه درمانده شوند و نه وامانده. اساساً حیرت و سردرگمیِ انسان از زمانی آغاز شد که حیات را از بستر اصلی خود منحرف کرد و از نظر به وجه کاملترین انسان غفلت کرد، آن انسانی که نمایش اصیلترین بودن انسان در زمین بود. انسان در رجوع به هویت اصلیاش و حرکت از نقص به کمالش نظر به کمال مطلق دارد و این کمال مطلق در صورت کاملترین انسان که حقیقتِ اصیل خود است، ظهور خواهد کرد. چنانکه هر فرعی در رجوع به اصل و هر ذات غیر مستقلی، نظر به ذات مستقل دارد و هر تری به عین تری رجوع میکند و هر نیازی به نازی که بینیاز است رجوع دارد. انسان نیز در گردونه حضور در این عالم هستی به عین هستی نظر دارد و آن جز وجه کمالی و بینقص اصیل انسانی نخواهد بود، وجهی که کامل ترین وجه است و صورتی که کامل ترین صورت انسانی است تا انسان با نظر به آن خود را کامل کند که به آن عین الانسان یا انسان کامل گویند و این همانی است که مبدا حیات بشر و معاد انسان است. شروع و انجام انسان با نظر به اوست و گرنه انسان، انسان نخواهد شد. اما عصر نوزایی بشر بعد از رنسانس نگاهی دیگر را به انسان بخشید و او را در ساحتی دیگر اما بدون نظر به غایتاش به ارادههای خودبنیاد رهنمون کرد، ارادههایی معطوف به خود بریده از خدا و ملکوت انسان. در این جا بود که انسان آن وجه یمینیاش را و آن ساحت قدسیاش را از دست داد (لوازم نگاه مکتب اومانیست را امروز باید در تمدن و نظامهای اجتماعی ی دنیا که بر پایه این تمدن بنا شدهاند به مشاهده نشست) انسان را از دامن معنویتی که البته در غرب گرفتار مناسبات نمایشی و فساد شده بود کنار گذاشت و از یک درد، به آغوش دردهایی بدتر گرفتار شد و بشر امروز مولود همین بیخانمانی است که از رنسانس متولد شد. جدایی انسان از آسمان و ملکوت و توغل در زمین با شعارهای اصلاحی و تزیینی که آزادی خود بنیادی به نام اومانیزم را برای انسان به ارمغان آورد اما نباید انسان را از نظر به اصیلترین وجه انسان که کاملترین صورت انسانی خودش بود به مزبله آزادیهایی انداخت که زمین را برای زندگی انسانها تنگ کرد و انسان به محدوده خود راضی نشد و دست به دزدی و غارت فرهنگها و تمدنهای انسانی برد و چه دزدی و غارتی بدتر از دزدی هویت اصیل انسانی و چه نکبتی بدتر از حیات متعفن دنیا که بستری برای کمالات اصیل انسانها نشود و کرامت انسان در ارزش روحانیاش محک نخورد و زینتهای طبیعت، معیار قیمت انسان باشد. سکولاریسم از همین جا پا گرفت، بنیان مکاتب اجتماعی بر پایه نگاهی است که به انسانها میبخشند وقتی انسان را محور اندیشههای مطالعاتی خود قرار دادند و آن را بدون در نظرگرفتن ساحت روحانیاش معنا بخشیدند، دیگر جایی برای حضور دین در رفتارهای فردی و اجتماعی و حیات قدسی پیش روی بشر نمیماند و این شروع عصری از انحطاط معنا و ظهور ارزشهای بیمبنا و اصول انسانی بیبنیاد قرار گرفت که انسان را هر روز بیش از بیش در باتلاق شکوفایی خیالی عصر مدرن غرق کرد و انسان روز به روز ناراضیتر و ساعت به ساعت از محبت و عشق و ایثار و همدلی و همدمی و همرازی و همراهی دورتر و به ساحت کثرات موهوم خودساخته بشر، مأنوستر کرد. توغل در کثرات وهمی که پایه تمدن غرب است رجوعی به ساحت وحدت ندارد چون اساساً ظهور این کثرات در تمدن غرب زاییده اعتبار خیالاتی بود که انسانِ خودبنیاد بنا نهاد و در آمال مدینه فاضلهای میگشت که انسان در آن به آرامش برسد اما به جنگ جهانی اول و دوم رسید با چیزی قریب به هفتاد میلیون کشته نگاهی که بشر امروز از خود میشناسد، نه آنی است که طلب فطریاش میخواهد، و نه آنی است که پیامبران مذکر آن بودند. بشر در این کثرتِ نمکگیرِ دنیا گرفتار سفره رنگین تمدنی شد که انسان برایش ابزار بود که انسان هم جزو همین سفره بود نه آنکه به سر این سفره دعوت شده باشد، خیر! انسان هم به پای نظام سرمایهداریِ این مکتب سر بریده شد. این جا بود که انقلاب اسلامی با سخنی نو و مکتبی جدید و حرفهایی اصیل پس از قرنها و سالها محجوریتِ انسان از معنا و معنویتْ در تاریخ ظهور کرد تا بر بلندای دست انسانهای مستضعف و پا برهنه و کارد به استخوان رسیده مناسبات عالم غربی، سخنی در میان شرق و غرب عالم به میا ن آورد، تا نه شرق باشد و نه غرب و هم غرب غرب شود و هم شرق شرق و بنیادی در اندازد تا انسان خودِ مناسبات انسانیاش را در اصالت قدسیاش پی گیرد و معنا کند، نه از خود غافل شود و نه خدا را فراموش کند. و انسان بار دیگر متولد شد با تاریخی که ظهور خدا بود و افول استکبار.
انسانِ انقلاب اسلامی، انسانی است که هم سر به آسمان دارد و هم دست بر زمین، هم دل به زندگی دنیا دارد و هم میل به آبادانی آخرت، هم دنیا را میبیند و هم عقبی را. راحت بگویم انسان انقلاب اسلامی ذوالعینین است انسانی است جامع میان مشهود و محسوس، هم به غیب اعتقاد دارد و هم به شهادت نظر دارد. و ساحت شهادت را بیتدبیر از غیب نمیفهمد و تحلیلاش مرهون دست غیبی آسمان است که زمین را اگر آبادی است به مدبر توانایی محتاج است و او در این تدبیر، بینیاز از او نیست و برای تدبیر زمین دست توانای اوست که زمین را آباد میکند. و اینچنین است که خرمشهر را خدا آزاد میکند؛ بازی دراز را خدا تدبیر میکند؛ مهران را خدا آزاد میکند؛ شکست حصر آبادان را خدا میشکند؛ و جبهه را خدا اداره میکند. و آنی که جنگ را با ما شروع میکند دیوانهایست که سنگی در چاه انداخته و فرار کرده است. امروز هم دقیقاً انقلاب اسلامی بر فراز همین اندیشه استوار ایستاده است و بر سر بنیادهای تمدنی دنیا فریاد میکشد و مدعی سخنانی است که بشر بیش از هر روز دیگر آماده شنیدن آن است. این بزرگترین جهاد تبیین است، تبیین گستره تمدنی که با انقلاب اسلامی آغاز شد و شروع طلوع انسانی که در عین فقر و وابستگی و ربط به حقیقت هستی میباشد. انسان انقلاب اسلامی، انسانی است که از طوق بندگی فرعونیت غرب گریخته است و آزادی را فریاد میزند اما آزادی از بندگی جنسی، آزادی از بردگی لذتهای حسی، آزادی از انتخابهای انتخابی مناسبات غربی، انسانی که در عین حیات شهادت را انتخاب میکند تا بستر کمالی باشد برای قرب به خداوند و زمینه ای باشد برای سعادت و کمال انسانیت انسانها. شهادت بار دیگر با انقلاب اسلامی به تاریخ ما بازگشت تا انسان بار دیگر شهادت را برای حیات بخشی به تاریخ انسانها پیش روی خود حاضر ببیند و دست به انتخاب بین جان و مال بزند. جان را فدا کند تا اجتماع را جانانه کند آنچنان که شهادت حاج قاسم به حیات اجتماعیمان بخشید آنچنان که فاع مقدس به سراغمان آمد با انسانهایی دیگر در برابر انسان غرب و امروز ما برای انسان سخنها داریم و به دنبال فرصتی برای گوشهایی هستیم که آماده شنیدن این سخن تاریخی هستند.
انقلاب اسلامی، انسان را دعوت به کرامت بنیادین خودش کرد و این بود که غرب، انقلاب اسلامی را رقیب تمدنی خویش یافت و از بدو شروع حیات انقلاب اسلامی آن را جبهه اصلی تمدن غرب به حساب آورد. و امروز ما از هر روز در این جبهه قویتر شده ایم و تمدن غرب ضعیفتر. نشانههای این ادعا آنچنان مشهود است که از بداهتش نیازمند به استدلال نیست. کافی است فریادهای انسانهایی را که از پوچی زمانه تاریخی خود به فریاد در آمدهاند را بشنویم که این آن چیزی نبود که به دنبالش بودیم. آری، ضرورت فهم معرفت نفس امروز در دامن پر خیر انقلاب اسلامی از هر روز دیگر احساس میشود و برای هم سخنی با انسان چه سخنی بهتر از خود او و بودن و هستی اصیلی خودش؟ و مگر نزدیک تر از انسان به خودش سخنی در این تاریخ ما را برای گفتگو یاری می رساند تا به آن تمسک کنیم و با او هم کلام شویم و به او متذکر حقیقت اصیل جاودانه ای که با او همراه است شویم؟ معرفت نفس باب ورود انسان امروز تاریخ با حقیقت است و بهترین نحوه مواجهه این انسان با تاریخ. چرا که تاریخ گسسته از او نیست، سخنی رساتر از معرفت نفس نیست تا نهاد جان انسانی که به تخدیر عالم غرب دچار است را از این خماری برهاند و مستی را به هوشیاری بدل کند. آری! امروز بیش از هر چیز انسان با خود غریبه است و مانوس به عالم بیرون از خود و این رسالت اصحاب آخرالزمانی مهدی (ارواحنا فداه) است تا انسان را به ساحت و لایههای غیبی و عمیق انسانیشان رهنمون کنند و او را با خودش آشتی دهند و به این قهر جبری تاریخ عالم غرب که به انسان هبه کرد پایان دهند و اینجا شروعی است بر یک طلوعی که با بیداری انسانی دیگر پدید آمده و تازه این جاست که باب هزار حرف ناگفته و هزار سخن نشنفته به میان میآید و تازه میبایست با این آدم از آدمیت و رجوع آدمی به حقیقت الحقایق سخن گفت. معرفت نفس، همان بیرونکشیدن دفینه انسان امروزین است که منتظر شنیدن حرفهایی نو به طلب نهایی حضور خودش در تاریخ است و ما باید متذکر حقیقتی باشیم که با او و همراه او و درون جان اوست. از اینجاست که عارف روشن ضمیر و تاریخ ساز ما کتاب «مصباح الهدایه» را به میان آورد و این تحفه قدسی را در تاریخی رونمایی کرد که انسان از ساحت ولایی و قرب نهاییاش و اصالت و جاودانگیاش کوچانده بودند و تمدن مدرن آدمی را از عالمی که درونش بود به بیرونِ توهمی و تخیلیاش رهنمون میساخت و آدمی در غربت غریب غربیاش محتاج نَفَس گرمی بود تا راه را نشان دهد و گوهر درونیاش را که گنجینهای است برایش بر ملا کند تا ماورای آنچه که بوده و هست باشد و زندگی بسازد و حیف و صد حیف که این نفس قدسی را از تفسیر عرشی سوره حمد بازداشتند و مانع شدند و گرنه بنیان و بنیاد انقلاب اسلامی همانی بود که از حنجره ملکوتی پیر و مراد ما به گوشها رسید و قرار بود انقلاب را در همان ساحت قدسی و بروزات توحیدیاش دنبال کنیم تا ذیل مدرنیته و عالم انسان غربی، ناگزیر از هزینههایی که امروز به عنوان سرمایههایی انسانی میدهیم نباشیم اما آن اندیشه راقی تاریخی در بستر زمانه زیست ما با دفاع مقدس ظهور یافت و انسان هایی در قامت الگوی تاریخ به میان آمدند. اما دیری نپایید که با شروع خیزی که دولتها به سمت صنعتیشدن برداشتند و نگاهی که بایست هم پای توسعه و پیشرفت ذیل اندیشه الهیاتی و قدسی مکتبیمان رشد میکرد همراه نبود و ما به سرعت از آن اندیشه بنیانی و مکتبی فاصله گرفتیم و در رسیدن به ساحت تاریخ غرب حتی از ترجمه الهیاتی غرب و عالم مدرن نیز دریغ نکردیم و بجای آنکه فهم تاریخیمان را در تعالی و پیشرفت صنعتیمان با بنیان اندیشه معارفی و مکتبی خودمان دنبال کنیم به هوس کام پیشرفت از هیچ دستاورد ساحت مدرن کوتاه نیامدیم.
آری! انسان امروزین ما ثمره جدالی است تاریخی که از سویی در گیر و دار فرهنگی اصیل است اما از سوی دیگر درگیر مناسبات و لوازم عالم مدرن و اندیشه لیبرال و چاره این گمگشتگی چیست جز معرفتی اصیل که عالیترین نحوه شناخت را به انسان میبخشد و او را بجای آنکه در ذیل تاریخ مدرن و توسعه معنا کند و فهم ابزاری و مکانیکی از انسان به ما بدهد، غرب را در تسخیر تاریخ قدسی قرار میدهد و تمدن دیگری را پایهریزی میکند. کتابهایی که در این تاریخ به میان آمد بعد از «مصباح الهدایه» و «رساله الولایه» علامه طباطبایی نشان از ظرفیتی بود که در تاریخ با انسان آخرالزمان به صحنه آمده است و انسانها به کمتر از این معارف ناب قانع نخواهند شد و تشنگی و عطش تاریخی آدمی جز معرفت نفس فروکش نخواهد کرد، و ماییم و طلبی بس وسیع در مقابل این انسان که جز با تفرج در صنع تاریخ انقلاب اسلامی آرام نخواهد گرفت و بهترین مسیر و آسانترین راه و کوتاهترین روش برای انسان این عصر «معرفت نفس» است. باید به گفتگویی دیگر از جنسی دیگر با انسان امروزین اندیشد، انسانی که به شدت عجول و ظلوم است و عمیقاً بینهایت طلب و کمالجو و بیحوصله! نزدیکترین راه برای گفتگو و کم مؤنهترین راه برای متذکر شدن او و روبرویی و مواجه با این انسان نزدیک ترین مسیری است که خودش باشد و از خودش آغاز شود و او را با خودش در درون درگیر کند و مواجهه ای باشد با ابعاد وسیع و پنهانی که بس وسیع است و سرآغازی شود برای آن طلب نهایی و اشتهایی بی نهایت طلب و لذت جویی او. در معرفت نفس دقیقا در نهان و پنهان، متوجه به لایههای انسان است و میتواند گره کور ابعاد انسان را به روی او بگشاید و او را آرام کند و کورهراههای تاریخ را به روشنیگاه مبدل کند و این جز با معرفت نفس محقق نخواهد شد.
سخن از این باب و از این طریق بسیار است و پایانناپذیر اما این آغازی است بر شروع سخنانی که الحمدلله آغاز شده است و باید به تفصیل بیاید بیش از آنی که بود و معرفت نفسی در وسط میدان تاریخی، نه در کنج خلوت مدرسه و نه در مسجد و میّخانه ! بلکه باید بازاری شود و ادمی و عالمی را فرا گیرد تا آدم ها در فضای تاریخ معرفت نفس تنفس کنند و فضای اجتماع را بسازد و تحول انفسی در ساحت ساختارها و اجتماعات بشود و نه در منبر و مدرسه.
معرفت نفس اگر ساختار اجتماعی پیدا نکند و تاریخی نشود در کنج پستوی مدارس چیزی جز بحث آکادمیک و خشک درسی نخواهد بود. بایست از دل معرفت نفس جهادسازندگی بیرون بیاید باید معرفت نفس منجر به حسن باقری شود در طرح ها و ساختارهای اجتماعی امروزین مان باید منجر به روایت فتح آوینی شود . ما یکبار در یک میدان ۸ ساله این را چشیدهایم اما امروز باید برای تحقق تاریخ و عینی آن در دل ساختار تاریخمان در افقی تمدنی پیگیر شویم. و ما میتوانیم....... نمونهای از احادیث در این باب هست که خوب است در یک نگاهی جدید از آنها بحث کرد و فقط از باب نمونه برخی را برای تنویر قلب ها می آوریم این چند حدیث را از غرر و درر آمدى یاد شده نقل مىکنیم:
اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه. (بزرگترین نادانى، نادانى انسان در کار نفس خودش است). اعظم الحکمة معرفة الانسان نفسه و وقوفه عند قدره (بزرگترین دانش خودشناسى است و وقوف انسان نزد قدر و اندازه اش). افضل العقل معرفة المرأ بنفسه (معرفة الانسان نفسه، نسخة) فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل. (برترین خرد شناسایى آدمى به نفس خود است پس هر که خود را شناخت با خرد است و آنکه خود را نشناخت گمراه است). اکثر الناس معرفة لنفسه أخوفهم لربه. العارف من عرف نفسه فأعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها (عارف کسى است که نفس خود را شناخت و آن را آزاد کرد و از هر چه که دورش مىکند پاک گردانید). الکیس من عرف نفسه و أخلص أعماله (زیرک کسى است که خود را شناخت و کارهایش را خالص گردانید). المعرفة بالنفس انفع المعرفتین (معرفت نفس نافعترین دو معرفت است- معرفت آفاق و معرفت انفس، سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم-). ان النفس لجوهرة ثمینة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها. عجبت لمن ینشد ضالته و قد أضل نفسه فلا یطلبها (در شگفتم از کسى که گمشده خود را مىجوید و خودش را گم کرده و نمىجوید). عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه (در شگفتم از کسى که جاهل به خود است، چگونه مىخواهد عارف به ربش شود؟) غایة المعرفة أن یعرف المرأ نفسه. (غایت معرفت این است که آدمى خود را بشناسد). کفى بالمرأ جهلا أن یجهل نفسه. کفى بالمرأمعرفة أن یعرف نفسه. کیف یعرف غیره من یجهل نفسه. (کسى که از خود آگاهى ندارد، چگونه از دیگرى آگاهى مىیابد). لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شىء. معرفة النفس انفع المعارف (خودشناسى سودمندترین شناسائیها است). کح- من جهل نفسه أهملها. (کسى نفس خود را نشناسد آن را مهمل مىگذارد). کط- من جهل نفسه کان بغیره (بغیره نفسه- نسخة) أجهل. ل- من عرف نفسه تجرد. لا- من عرف نفسه جاهدها. (هر کس نفس خود را شناخت با آن مجاهده مىکند). با عرض پوزش از اسائه ادب محضر استاد عزیز و اتلاف وقت شریفتان بابت مطالعه ی این وجیزه غیر از آیات و روایات شریف.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه در فرازهای مختلف سخنان فوق بیشتر تأمّل نمودم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که یک دائرة المعارف سخن در این متن نهفته است و طوری از ضرورت «معرفت نفس» سخن به میان آمده که حقیقتاً باید در نظر به «معرفت نفس» با جدّیتی بسی عمیق و گسترده به آن نظر کرد. در این کلمات با انسانی حکیم روبهرو هستیم که حقیقتاً از خصوصیات انسان جدید با ما سخن میگوید و اینکه با کدام سبک و روش میتوان با او به گفتگو نشست؟ بنده نویسنده این سخنان را نمیشناسم ولی چه اندازه او را در گفتار و سخنانش آشنای جان خود یافتهام. پیشنهاد بنده آن است که رفقا نهتنها این سخنان را چندین مرتبه بخوانند، بلکه چه خوب است در جمع دوستان در مورد آن گفتگو کنند تا معرفت نفسی مدّ نظرشان آید که به گفته ایشان، حضور تاریخیِ شهید حسن باقری معنا شود و یا منجر به «روایت فتح» شهید آوینی گردد به همان معنایی که حضرت آیت الحقّ علامه طباطبایی به این نتیجه رسیدند که بگویند روش ما «معرفت نفس» است. آن معرفت نفسی که علامه از طریق آن معنی مواجهه با انسان جدید را پیش آوردند. موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: می خواستم منبعی برای نقد کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» معرفی بفرمایید. پرسش و پاسخ های قبلی را جستجو کردم، شش هفت سال قبل بیان کردید کتابی سراغ ندارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به یاد دارم که جناب آقای معمارمنتظرین همان سالها چندین جلسه در نقد کتاب مذکور صحبت کردند. افراد دیگر هم نقدهایی داشتند. فکر میکنم اگر در اینترنت جستجو بفرمایید مطالب خوبی به دست میآورید زیرا حقیقتاً نویسنده کتاب از نکات دقیقی که در تاریخ تشیع جریان داشته است، در غفلت بوده است. موفق باشید
با سلام و عرض ارادت و آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون برای شما استاد گرامی: بنده آرزو دارم در قیامت در ذیل شاگردان شما محشور بشوم البته اگر شما بنده را به شاگردی بپذیرید. استاد نظر شما درباره چاکراه ها و منابع دریافت انرژی در بدن چیست؟ ممکنه راهنمایی بفرمایید و منبعی برای مطالعه معرفی فرمایید. در ضمن دوره های که با عنوان باطل سحر و جادو... آموزش میدهند را تایید میفرمایید؟ ممکنه ملاکی بفرمایید تا بنده متوجه بشوم خداوند اعمال را قبول میفرماید یا نه؟ آیا امام زمان (عج الله) از من راضی هست یا نه؟ همیشه ذهنم درگیر این مسئله است اما نشانه ای در خواب و بیداری در رد و قبولی اعمالم نمیبینم؟ خداوند بر توفیقات روحانی و معنوی شما بیافزاید. ما را هم دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در رابطه با تمرکزی که در این روشها هست، میتوان از آنها استفاده کرد ولی با مبانی معرفت نفسی خودمان. ۲. بنا نیست که وارد این نوع کارها و دورهها بشویم. کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» متذکر میشود که چگونه با رجوع به آیات قرآنی ما به کلی حیطه خود را از حیطه جنّیان جدا کنیم. ۳. همین توفیق انجام واجبات و ترک محرمات بهترین ملاک است که حضرت ربّ العالمین ما را از انس خود محروم نفرمودهاند. قصه آن عارف سالک را دارید که شیطان به او القاء کرد اگر عباداتت قبول است، پس چرا لبیکی و جوابی از طرف حضرت حق نمیشنوی؟ جناب مولوی اینطور موضوع را با ما در میان گذارده است که:
آن يکي الله مي گفتي شبي
تا که شيرين مي شد از ذکرش لبي
گفت شيطان آخر اي بسيارگو
اين همه الله را لبيک کو
مي نيايد يک جواب از پيش تخت
چند الله مي زني با روي سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در خضر
گفت هين از ذکر چون وا مانده اي
چون پشيماني از آن کش خوانده اي
گفت لبيکم نمي آيد جواب
زان همي ترسم که باشم رد باب
گفت آن الله تو لبيک ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيک ماست
حيله ها و چاره جوييهاي تو
جذب ما بود و گشاد اين پاي تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيکهاست
جان جاهل زين دعا جز دور نيست
زانک يا رب گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر دلش قفلست و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
موفق باشید
با عرض سلام و تبریک سال نو و توفیق بیشتر خدمتگزاری برای استاد طاهرزاده ی بزرگوار و ستودنی خوشحال میشوم نظرتان را درباره تحلیل بنده بدانم «کل یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا» پیرو مواضع امام جامعه در خصوص واکسن: ما قائل هستیم که امام جامعه چون زعیم شیعه هستند و نائب بر حق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و از طرفی چون حکیم هستند خیلی عمیق و دقیق و بهتر از همه ی امت و نخبگان و خواص میدانند پشت پرده ی قضیه این فتنه چیست! چنانچه در ابتدای شروع فتنه کرونا و این جنگ شناختی در فروردین ماه سال ۱۳۹۹ دقبقا اشاره فرمودند که : «احتمال جنگ بیولوژیک هست.» و از طرفی فرمودند: دشمن میاید داروهایش را وارد میکند و بعد برای بررسی اثرات این داروهای مهلک و خطرناک میاید تحقیق میکند که مثلا برود خطرناک ترش را بسازد (نقل به مضمون) پس ما بواسطه ی حکیم دانستن ایشان، مطمین هستیم نسبت به این سلاحهای بیولوژیک و عوارض آنها آگاهند. اما در طرف دوم ماجرا میرسیم به امت مسلمان ایران (که به جز عده قلیلی افراد بصیر) خوشبختانه یا بدبختانه بعد از دو سال دل و جان سپردن به فرامین طاغوت who و حداقل دو دوره ورود سم به داخل بدنش دارد میفهمد که اینها که به بدنش وارد شده سم است و عوارض جسمی و روحی آنرا در بدن خود و اطرافیان نااگاهش دارد می بیند و به قولی چون سرش به سنگ خورده از تزریق این سم برائت می جوید. (و البته هنوز به کلیت ماهیت این سازمانهای منحوس شیطانی و توطئه های بعدی اش پی نبرده) اما قسمت بسیار مهم ماجرا در جنگ شناختی کرونا، همان خواص بی بصیرت و اغوا شده ای (اصطلاحا متخصص و نخبه) هستند که متاسفانه با ایجاد فضای خفقان علمی، ا طلاعات مغرضانه وکذبشان به دست امام جامعه میرسد و مبنای صحبتهای عمومی امام جامعه بر اساس همین اطلاعات غلط خواص است چنانچه خود ایشان موکدا بیان میکنند بر اساس نظر متخصصان تصمیم میگیرند و بر اساس اخبار واصله موضع گیری میکنند. و مثلا میگویندک «واکسن موجب شده آمار مرگ ومیر به هجده نفر برسد.» (دقیقا همان موضعی که امام حسین علیه السلام در برابر نامه های دروغ کوفیان گرفتند و بر اساس همان نامه ها و بر طبق روال عادی و واقعی جامعه، راهی سرزمین کرب و بلا شدند) حال، دراین شرایط بسیار حساس غربالگری امت با توجه به تحلیل عرض شده به نظر بنده ضروری ترین و سنگین ترین مسئولیتی که امت مسلمان باید فوراً فوراً انجام دهد. شناسایی دقیق و مبارزه با خواص اغوا شده ی حرامخواریست که امام جامعه هوشمندانه دارد همان نقطه را میزند و توجه ی ما را هم به این توپخانه ی اصلی دشمن جلب میکند. که؛ امت بصیر اسلام، این نقطه را به زیر آتش غیرت و ارداه های انقلابی ببرید بنابراین ما هم باید تمام قدرتمان را برای به زیر کشیدن سلطه ی پوشالی شبه علمیه عناصر جاهل،خائن و حرامخوار مجاهدانه به کار ببریم. در ابتدا به خودم و سپس به دیگران هشدار میدهم تا زمانیکه غیرت دینی امت اسلامی بیدار نشود و حکم جهاد تبیین امام مسلمین را جدی و واجب ندانیم و باور نکنیم این جنگ شناختی ترکیبی، غربال بسیار ریزی برای تفکیک خواص است و باید ایثارگرانه از آبرو، جایگاه دنیوی و جان خود بگذریم نه تنها امام جامعه را در کربلایی دیگر تنها گذاشته ایم و در معرض تهدید از دست دادن جان مبارکشان قرار داده ایم (چنانچه متاسفانه، با کمی دقت متوجه ایجاد عوارض واکسنهای اضطراری میشویم) بلکه بزودی، گناه ناشی ازین سکوت و انفعال و بی بصیرتی دامن تمام امت را خواهد گرفت و ذلیلانه یوغ بردگی شیطان را به گردن تک تکمان خواهند انداخت و تازه آن وقت است که شاید بیدار شویم اما چه فایده ای دارد جز «لشکر توابین» بودن؟ برادران و خواهران بزرگوارم اگر ادعا داریم که ما اهل کوفه نیستیم و ما #ملت_امام_حسینیم توجه ی همگان را جلب میکنم به شعار مقدس #هیهات_من_الذله به خاطر ایمانی که از دست می رود کاری کنیم. #قیام_علیه_خواص_اغوا_شدهی_حرامخوار #قیام_علیه_سازمان_صهیونیستی_بهداشت #توابین_نباشیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که رهبر معظم انقلاب احتمال این امر را دادند و بعداً حرکات و تصمیماتشان امری نبود که برآن اصرار بورزند و بر طبق تحقیقات بعدی متفکران دنیا ظاهراً معتقدند موضوع مربوط به یک امر طبیعی است که در خفاشهای چینی و رابطه آن با انسانها پیش آمده. هر چه هست نمیتوان تا این حدّ فکر و ذهن خود را در این موضوع متمرکز کنیم. به نظرم روش مقام معظم رهبری روش حکیمانهای است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اراده تشریعی در حوزه اختیار انسان است که خود ما باشیم. موفق باشیم. موفق باشید
سلام استاد: گاهی دلم میخواهد دانشجویی در یکی از دانشگاه های آمریکا و یا اروپا بودم و شجاعتی همچون آن ها برای مقابله با ارباب ها و زورگویانِ دنیا داشتم. مبارکشان باد این بیداری
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! با چنین انگیزهای که در خود دارید، در واقع همانجا و کنار همان دانشجویان هستید و زیباییهای ارادههای آنها در جان شما، راهی را میگشاید که نتیجه آن به لطف الهی عبور از جهانی است که غده سرطانی رژیم صهیونیستی در آن وجود دارد. چه اندازه خون کودکان شهید غزه کارساز بود. آری! «صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیم الله صاحب دیده شد». آیا بصیرت دانشجویان دانشگاههای جهان غرب، ریشه در صفای خون کودکان شهید ندارد؟ چه جاهلانه است که رژیم صهیونیستی گمان میکند آن کودکان را از میان برداشته است! موفق باشید
سلام استاد: شرمنده از مزاحمت مجدد. آموزش پرورش برای آموزگار ابتدایی پذیرش جدید دارد و چون فرصت کم بود از طریق سایت مزاحمتان شدم. حقیقتش من عطشی برای معلمی ندارم مخصوصا با آموزش های مجازی و محتواهای جدید آموزشی و رنگ و لعاب دادنهای زیاد به آموزش و... معلمی را شغل شریف و یک مسوولیت می دانم و حتی یک رسالت میدانم هرچند انگار یک رسالت فراموش شده شده برای خیلی ها. درواقع اگر شغلی برایم فراهم بود دوست نداشتم سراغ معلمی بروم ولی الان شغل ثابت و قطعی ندارم و اطرافیان اصرار می کنند که ثبت نام کنم و خودم هم نمی دانم که آیا باید به این میدان بروم یا نباید بروم. راستش در شرایط فعلی اگر بخواهم وارد این شغل شوم بیشتر برای رفع بیکاری است نه عشق معلمی، ولی می ترسم که این کار را هم دنبال نکنم و همچنان درسردرگمی و تسویف بمانم. ممنون میشوم راهنمایی ام کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: تجربه بنده حکایت از آن دارد که معلمی موجب نوعی پیشوایی در شخصیت معلم برای دانشآموزان میشود و عملاً در این مسیر، خودِ انسان است که وسعت مییابد. پیشنهاد میشود به صوت و متن https://eitaa.com/matalebevijeh/10999 تحت عنوان «معلمی و پیشوایی» رجوع شود. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت! بنده دو صوت بازخوانی تقابل حجاب و آزادی، چرا!؟ را با دقت گوش کردم. انصافا راهگشا بود و خیلی از ابهامات فکری بنده را حل کرد و ذهنم نسبت به این مسئله شفاف تر شد. بالاخره خدا رو شکر این حوادث اخیر بهانه یا فرصتی شد تا نظر شما رو در مورد حجاب و آزادی بدانیم. انصافا از دید حضوری و فطری و ماوایی نگاه کردن به حجاب هنر می خواهد. اما استاد عزیز، حرف بنده این است که اگر بشود ما ولایت فقیه را تشخیص، تعیین و معرفی اولویت ها تعریف کنیم. بعد از اتمام جنگ تحمیلی و دفاع مقدس و پذیرش قطعنامه توسط امام (ره)، خود امام عزیز ما باب جدیدی برای ما گشودند و فرمودند الان اولویت و جنگ، جنگ بین فقر و غناست! اگه بشه سخنرانی های های امام و رهبری را رصد کرد اولیت های یک نظام اسلامی و مردم را عدالت اجتماعی، رفاه نسبی، مبارزه با فساد، فقر، تبعیض، ویژه خواری، رانت خواری، عدم شفافیت و... می دانند. به پشتوانه ی مجموع حرف های رهبری به نظر بنده مسئله ی حجاب، مسئله ی اصلی کشور نیست! کشور نیاز به یک اصلاح ساختار اداری _ اجرایی دارد. خود شما بهتر از بنده واقفید که قسمتی از این بدحجابی ها ریشه اعتراضی دارد به نحو حکمرانی در کشور به خصوص در مسئله اقتصاد و تورم، اشتغال، ازدواج، مسکن و... به نظر بنده این مسئله فقط در باب فرهنگ و فکر حل نمی شود! سیاسیون و مسئولین هم باید درد دل مردم رو بشنوند و پیگیر شوند! آیا نباید نخبگان ما ذیل گفتمان جنگ فقر و غنای امام که ولی فقیه است، فکر کنند و حرکت کنند!؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً همینطور است که میفرمایید. ولی باز به این نکته نیز بیندیشید که انسان باید در جای دیگر احساس غنا بکند تا از بیماریِ حبّ دنیا نجات یابد. اینجا است که باید به انسان و ابعاد روحانی او از جمله آزادی و انتخاب او پرداخت. و این وظیفه امثال ما میباشد و البته وظیفه دولتمردان، شکلدادن به جامعهای است که امکان تجاوز به حقوق سایرین نباشد. و ما در هر دو مورد البته کوتاه آمدهایم و همین امر موجب شده است که نه عدالت را دوست میداریم و نه متوجه زیباییهای آن عدالت هستیم. عدالتی که تنها در یک بستر معنوی که انسان احساس غنا بکند، خود را به زیبایی مینمایاند. موفق باشید
با سلام: اینکه درعرفان بعد از اعیان ثابته (پایین تر از اعیان ثابته) را وجود می گویند مگر بالاتر از اعیان ثابته یعنی غیب الغیوب وجود ندارند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث «اعیان ثابته» مربوط به مقامِ امکانی انسان است، در دل عالم وجود. و این بدین معنا نیست که قبل و بعد از آن، «وجود» مطرح نباشد. موفق باشید
سلام علیکم استاد: من با یک شک بزرگ روبه رو شدم. نماز میخوانم روزه میگیرم چهاده معصوم را نیز دوست و قبول دارم حس میکنم که آنها بر حق هستند ولی به همه اینها شک دارم ولی برای خودم نمیتوانم دلیل بیاورم و یا یقین کنم که اینها راست اند که ما از روح خداییم و دنیا جایی برای تحصیل کمالات است چیکار کنم؟ کدام کتاب ها را بخوانم؟ آیا این شک ها منجر به کفر و سقوط میشود؟ آیا میشود روزی هیچ شکی نداشته باشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه پیش آمده است بحمدلله چیز خوبی است تا بتوانید در نسبت خود با خدا و ابدیت و اعمالی که در این رابطه انجام میدهید، بازخوانی کنید. پیشنهاد اولیه رجوع به «معرفت نفس» و پیرو آن دنبالکردن بحثهای مربوط به «معاد» و در رابطه با مسائل سیاسی - اجتماعی، مطالعه کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی - رضواناللهتعالیعلیه» میتواند باشد. موفق باشید
با سلام: درباره حدیث «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف» آیا خداوند نیازمند معرفی است؟ آیا خواستن خداوند محدود کردن خداوند نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار مفصل صورت گرفته است از جمله در «فصّ آدمی» که جناب ابن عربی در «فصوص الحکم» مطرح کردهاند که خداوند در آینه مخلوقات، وجهی از حضور خود را احساس میکند و یا به تعبیر بعضی از اساتید، حضور خود را در مخلوقات میچشد. موفق باشید
سلام عرض میشه: لطفا بفرمایید آیا امکان دیدار با امام معصوم که دفن شده در این دنیا وجود دارد؟! (در وقت اضطرار).
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! اگر آن عزیزان صلاح بدانند برای زوّارِ خود جلوه میکنند زیرا آنها محدود به بدن خود نیستند که با رحلتشان، دیگر امکان ظهور برای زائر نداشته باشند. آری! بعد از رحلتشان، امامِ بعدی با بدن مبارکشان در صحنه هستند. موفق باشید
سلام استاد: در حال حاضر نظر دقیق شما در مورد ریزش ساختمان در آبادان و عدم تجهیزات و امکانات کافی جهت آوار برداری و نجات جان انسان ها چیست؟ اگر این اتفاق زمان شاه میفتاد تا الان صدها بار از صدا سیما پخش کرده بودن به عزا دارها و خانواده داغدار چطوری بگیم به نور حرکت و اقدام امام خمینی و توصیه های مدبرانه ی رهبر انقلاب توجه کنن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال اولاً: لازمه زندگی در جهان مدرن که اینچنین نظام زندگی از بستر طبیعی خود فاصله میگیرد، این نوع خسارات و تلفات را دارا می باشد و منحصر به ما و این تاریخ نیست و نباید در این رابطه تحت تأثیر تبلیغات دشمنان قرار بگیریم که ضعف های ما را بزرگ میکنند تا نظام را ناکارآمد نشان دهند. ثانیاً: آری! به هر حال ضعفهایی داریم و راهکار عبور از آن ضعف ها، حضور بیشتر در تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده وگرنه باز غربزدگی و باز فلک زدگی است که سرنوشت کشورهای جهان سوم میشود. موفق باشید
سلام و عرض احترام: طاعاتتون قبول. استاد میخواستم کتاب مرصادالعباد از جناب فخررازی را مطالعه کنم خواستم نظر شریف شما را بدانم.. ممنون از توجه و راهنماییتون. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: به عنوان دستورالعملهای فردی، نکات خوبی دارد. باید سعی کنید آن نکاتی که با روح و روحیه شما تطبیق دارد را، بگیرید و استفاده نمایید. موفق باشید
با سلام: آیا برای شرکت در مسابقات مختلف نیازی هست که حتما آن عملکرد درجهت خاصی باشد یا اینکه بر اساس تشخیص خود می توانیم شرکت کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد صاحبنظر نیستم. آنچه لازم میدانم که در کلیت ورزش رعایت شود، مطالبی است که در قسمت آخر کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» عرض شد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: به نظر شما جمهوری اسلامی به ضد خودش تبدیل نشده است؟ چه چیزی در جمهوری اسلامی با مناسبات اسلامی سازگار است؟ فرهنگ؟ اقتصاد؟ سیاست؟ حکمرانی؟ من به عنوان فردی که اعتقاد به انقلاب ۵۷ خمینی و راه امام و شهدا دارم، دچار شبهه عمیقی شدم تو این زمینه. ممنون میشم اگر من رو از این برزخ فکری نجات بدید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار مفصل است. به هر حال در تاریخی هستیم که جمهوریت به عنوان حضور مردم، لازمه این تاریخ است و باید با نظر به لوازم تاریخی که در گذشته خود داشتهایم، به عنوان قرارداشتن در حاشیه تاریخ مدرن، از تنگناهای موجود عبور کنیم. عرایضی در جزوه «پاسداشتِ آزادی در جمهوریت انقلاب اسلامی» شده است. امید است مفید افتد. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/leaflet/417?mark
باسمه تعالی: سلام علیکم: بر اساس نفس امّارهی مردم، مردم را به سوی خود کشاندند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در سؤال شمارهی ۲۶۵۰۷ عرض خواهد شد از یک طرف وظیفهی فرزندآوری به عهدهی ما است، و از طرفی خداوند بر اساس علم خود و امکان تولد افراد کار خود را میکند و جمعِ این دو کار دقیقی است. و از طرفی میتوان به این نکته هم فکر کرد که اگر فرزندی زمینهی تولد خود را ندید، در همان عالَم عهد الستیاش باقی بماند. موفق باشید
