سلام علیکم استاد عزیز: در عزاداری های سید الشهداء علیه السلام از طرفی دوست دارم بسیار گریه کنم و از طرفی با این نحوه از عزاداری و ذکر مصیبت هایی که متداول است نمی توانم رابطه برقرار کنم، به نظر شما عیب از کجاست؟ دل ما از امام حسین دور شده یا سبک و سیاق و زبان عزاداری ها باید تغییر کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده با توجه به ظرفیت جوانان و عمق فراتاریخی که در کربلا حاضر بوده است ما نیز باید در این زمانه با عمق بیشتری کربلا را نشان دهیم. و در این مورد بعضاً کمکاری میشود. و از طرفی اشعار بسیار خوبی از طریق بعضی از مداحان مطرح میشود که اشاراتی متعالی در بر دارند. موفق باشید
«میمونم» و «نمیذارم رییسجمهور بشی» «علیرضا زاکانی» این جمله را با این درس، عبرت خودمان کنیم: «توانستن» از «دروغ» آغاز نمیشود. «دروغ» تنها مقدمه یک چیز است: «شکست» و بدتر از آن «رسوایی»! اگر جفت گردد زبان با دروغ نگیرد ز بخت سپهری فروغ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده آن سخن در شأن آقای زاکانی نبود در حالیکه ایشان فردی دلسوز و متعهد نسبت به انقلاب هستند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: گاهی حس میکنم کسی درکم نمیکنه. چه کنم این حس از بین برود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به توحید و انس با حضرت حق میتوان از این مشکلات عبور کرد. آنک جان در روی او خندد چو قند / از ترشروییِ خَلقش چه گزند؟ موفق باشید
با سلام وعرض ارادت خدمت استاد گرامی: استاد عزیز طبق سوالی که از خدمتتان پرسیدم و فرمودید که طبق آیه قرآن کریم، هر شخص از پدر و مادر خاصی متولد می شوند. استاد عزیز سوال دیگری که از خدمتتان داشتم اینکه یک شخص با چه شاخصه و معیاری بیشتر می تواند بفهمد که همسر زندگیش که با او کامل می شود کیست؟ مثلا برای اینجانب مواردی پیش آمده، آن شاخصه و معیار بیشتر می تواند در انتخاب اصلح کمک کند. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در روایت داریم مؤمن کفو مؤمن است. کافی است فرد مورد نظر انسانی مقید به دستورات شرع مقدس باشد. موفق باشید
سلام بر استاد بزرگوار: نمیدانم در بین این جمعیت عظیمی که برای وداع با پیکر شهید ابراهیم رئیسی آمدند چند نفرشان در انتخابات ریاست جمهوری قبلی یا اصلا رأی ندادند و یا به آقای رئیسی رأی ندادند چونکه ایشان را دارای صلاحیت نمیدانستند و حال که خداوند صلاحیت شهادت ایشان را تأیید کرد دلهاشان منقلب شد و اینگونه با اشتیاق و قدرشناسانه به خیابان ها آمدند تا به رئیس جمهور خود برای آخرین بار ابراز ارادت کنند و با او خداحافظی کنند. نمیدانم در بین آنها چند نفرشان آرزو دارند که زمان به عقب برگردد و رأی خود را به ریاست جمهوری آقای رئیسی به صندوق بیاندازند؛ که ای کاش خداوند صلاحیت همه ما را تأیید کند که اگر چنین شود دل های مردم با رأی خداوند همراه میشود و اینگونه میشود که شد. و چقدر اکنون رو سیاهند برخی رقبای آن زمان آقای رئیسی که با تخریب و تمسخر ایشان و با سیاسی کاری و دغل بازی خواستند نتیجه انتخابات را به نفع خود رقم بزنند. هنوز صحبت های آقای رئیسی را در مناظره به یاد دارم که چقدر باوقار و با عزت نفس همانگونه که دین خدا از او میخواست و شأن ایشان بود عمل کرد و خداوند هم خواست که در دل مردم جای بگیرد. روحش شاد
باسمه تعالی: سلام علیکم: این قاعده و سنت خداوند است که فرمود: «وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» حال مائیم و آینه درخشان شخصیت مردی که در ایمان به خدا در همه ابعاد ایمان در استحکام بود و خود را اینچنین در فهمِ جایگاه انقلاب پرورانده بود به طوری که عملاً حکایت وجدان همه ملتهای زنده گشت. نکته مهمی که رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده شهدای خدمت مطرح کردند؛ فهم درست انقلاب را یکی از شاخصههای شخصیت آیت الله رئیسی برشمردند. https://eitaa.com/c/1778299/8568 موفق باشید
ای شمع روشن در تاریکی عالم هستی، هوا بسیار سوزنده است آسمان خاکستری شده و مه آلود، خطر بهمن هر لحظه من را تهدید میکند و من تور در کنار سخره ای از کوه یافته ام که مرا به اندازه ی کل زمانه گرم و آگاه می کند. ای اهل بیت شما بر سرم منت نهاده اید، ای علی تو همچنان علت تپش قلب منی، خودت را از من نگیر. تو زنده ای در قرآنم، تو کیستی!! تو که در قلبم کلبه ای که سال ها ویرانه شده بود دوباره ساخته ای و در سکنی گزیده ای. من بیچاره ی شما هستم. زمانی که در قنداق مادر اسم تو را در گوشم میخواند تو را شناختم و حال که آشنایانم دارند بر سر جنازه ام استشهادیه ام را برای خدا میدهند، گمت کرده ام و میگردم در ذره ای از عشق خواندن «أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیَّالله». زبانم را از من گرفته اند و مادری دلسوز نیست که در گوشم بگود یا علی. خدایا چه کنم فقط با این اسم میتوانم راه را ادامه دهم. هر لحظه احساس میکنم گرمی که گم شده است در وجودم. ای دیو بی شرم «من» خطاب به تو میگویم که ازت بیزارم، سال ها مرا در سودای پروازت نشانده ای. ای اژدهای سر به فلک کشیده مرا حتی از دیدار با اشک برای حسین دریغ داشته ای. ازت بیزارم خودت را از من دور دار و به من نزدیک نشو. که آمده ام برای فتح، ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم یک یا علی گفتی و عشق را آغاز کردی / عهد وفا بستی تو در آن سال با من / اینبار دگر مشتاقم برای امتحان مرگ .
باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگی آنگاه معنا مییابد که انسان با آینههای انسانیت بتواند خود را معنا کند که نمونه بسیار روشن آن حضرت امام الموحدین علی «علیهالسلام» است. نمادی از حکمت و بصیرت و تواضع و دلسوزی. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: ١. استاد بعضی اوقات من برای علامه طباطبایی فاتحه ای میخوانم یا علامه حسن زاده آملی و وارد یک احساس متعالی میشوم به فرمایش شما آنها من را به جهان خودشان راه میدهند ولی امام خمینی (رحمه الله علیهم) اصلا این طور نیست در جلسه نگاه هرمنوتیکی به علامه فرمودید باید روش خاصی برای ورود به عالم امام خمینی پیش بگیریم میخواستم این روش را بپرسم. ٢. استاد عزیزم فکرمیکنم در شرح کتاب فعلیت بود که فرمودید برای نماز باید یکی از ائمه را که بهتر امیرالمؤمنین امام علی (ع) است نصب العین خود کنیم و اگر نشد استاد خود را و باید حتما حضوری استاد خود را ببینیم نه از طریق فضای مجازی، چه ملاقاتی از این بهتر که یکی مثل من شما را ببیند ان شاءالله روزی از شیراز به اصفهان آمده یا در اربعین شما را سیر نگاه میکنم. میخواستم کمی هم در این خصوص اگر اشتباه متوجه شده ام توضیح دهید. ۳. استاد خیلی علاقمند به شرح فص حکمت العصمتیه از علامه حسن زاده هستم به کدام شرح رجوع کنم؟ ۴. استاد اگر پیشنهاد به خواندن اسفار دارید هم بفرمائید با کدام استاد شروع کنم؟ ۵. استاد خیلی دوستتون دارم علت این همه دوستی چیست؟ من خودم رو میشناسم چرا علاقمند به شما شده ام؟ امام خمینی هم عاشق استادشون بوده اند. چه سری در این هست؟ خدا حفظتان کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حضور در تاریخ انقلاب اسلامی ذیل رهبریِ رهبر معظم انقلاب. ۲. همینکه بتوانید آن شخص را مدّ نظر داشته باشید، إن شاءالله نتیجه میگیرید. ۳. نتوانستم شرحهایی که در این مورد شده است را مطالعه کنم تا بتوانم نظر بدهم. خود بنده نیز توفیقی جهت شرح آن فصّ محترم نداشتهام. ۴. شرحی که به طور رسمی انجام شد، شرح آیت الله جوادی است و استاد یزدانپناه نیز تلاشهایی را در این مورد داشتهاند. ۵. قضیه، چیز دیگری است یعنی همانی است که پرسشگرِ سؤال شماره 37482 مطرح فرمودند. موفق باشید
سلام استاد: حالم بدجوری گرفته! قبلاً هم این حالو داشتم. با مطالعه کتابهای شما تا حدودی این حالت برطرف شد. اما الان به کتاب های شما هم عادت کردم. حالا باید چکار کنم؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: طبیعی است که ما امروز در جهانی باشیم که جهان سیطره نیستانگاری است. باید آن را به خوبی درک کنیم و بشناسیم تا متوجه راهی باشیم که با انقلاب اسلامی مقابل ما گشوده شده. جهت شروع، خوب است مباحث «نیستانگاری» را دنبال بفرمایید. موفق باشیدhttps://lobolmizan.ir/sound/1363?mark=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C
https://lobolmizan.ir/leaflet/1361?mark=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C
سلام خدمت استاد طاهرزاده: در یکی از گروههای تلگرامی بحثی صورت گرفت و عدهای اصرار داشتند که جمهوری اسلامی به دین آسیب زده و مردم را از دین جدا کرده! در پاسخ به این افراد مطلبی را نوشتم. نظر مبارک استاد را تقاضامندم. ✍عنوان: «خطای جریان روشنفکری ضددینی و غربزده!»/ جریان روشنفکریِ غرب پرست و غرب گدایِ کشور ما که تمام هستی و عمر شان یک سجده طولانی به غرب است، از فرط مستی و هوس شدیدی که نسبت به مدرنیته دارند، آن را پایان و کمال تاریخ می پندارند و می پندارند که تاریخ و تمدن غرب برای ابد باقی است و باید تمام بشریت در راه تجدد و توسعه گام بردارند و هیچ راه دیگری جز حضور در تاریخ تجدد و توسعه وجود ندارد! غافل از اینکه متفکران و فلاسفه هوشیار و بزرگ غربی، خیلی زودتر از این ها متوجه بحران ها و بی آیندگی تمدن غرب شدند و گزارش آن را به همگان اعلام کردند. ما هم طبق نظر به سنن جاری در هستی و بر طبق مبانی و قواعد ِ قرآنی خودمان، به راحتی می توانیم آینده و افق ویران این تمدن مادی را از هم اکنون به نظاره بنشینیم و به صدای فرو ریختن و خرد شدن اسکلت و استخوان های این تمدن گوش بسپاریم. آنچه در ایران در حال وقوع است، نوعی پوست اندازی از یک دینداری کهنه به سوی یک دینداری ناب و اساسی تری است. بشر جدید می خواهد حقایق را با جان خودش احساس کند و با اگزیستانس خودش با حقایق هم آغوش شود. به همان معنایی که آن مرد بزرگ تاریخی گفت: «در میخانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم» حقیقتاً مساجد و مدارسی که ما را در علوم حصولی و مفاهیم دینی متوقف می کنند جای بسیار خسته کننده ایست. ما نیاز به میخانه ای داریم که دائم در مستی و شعف حضور در محضر انوار متعالی عالم قدس باشیم و همه وجودمان با حقایق مأنوس باشد. جریان روشنفکری ضددینی مطلقاً شعور فهم این مطالب را ندارد. لذا تا ذره ای از مظاهر ضد سنت در جامعه می بیند با دمش گردو می شکند و با همه وجود قر کمر می دهد. غافل از اینکه افق دیگری در راه است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر دینداری به معنای کاتولیکی آن در صحنه باشد و صورت متافیزیکی باورها، دینداری به حساب آید؛ جمهوری اسلامی از آن دینداری که حضور انسان را در تاریخ و تاریخ خود و در اجتماع و در سیاست بدون حضور دینی میخواهد، جمهوری اسلامی از دینداری عبور کرده است. ولی اگر دینداری به همان معنای جمهوریت است در عین اسلامیت، این مائیم و مردمانی که زیباترین حضور را تنها در چنین نظامی دنبال میکنند و مردمان در بستر دین الهی بنا دارند سرنوشت خود را در دست گیرند و در آیندهای حاضر شوند که به جای دوگانگی خواجه و برده، به یگانگی بین انسانها ذیل حضور دینداری در تاریخ برسند. حضوری که رهبر آن میفرمایند: «اگر به من بگویند خدمتگزار، بهتر از این است که بگویند رهبر؛ رهبری مطرح نیست، خدمتگزاری مطرح است». موفق باشید
سلام: در باب تقوا چند عرض برای یادآوری دارم. جهان امروز بر بنیان انانیت و بی تقوایی بر پا شده و مشکل است، این انقلاب خون ها داده که یقین دارم ثمرش گل ظهور است و ما در راه ظهور قدم بر میداریم؛ ما خیلی دوست داریم مثل بزرگان این انقلاب تقوی داشته باشیم اما مسائل و چالش های زندگی هنوز کافرانه است. از خود شرمنده ام نتوانستم آنطور که شایسته است خدمت این انقلاب و مردم کنم با اینکه گاهی با تمام وجود خود را خرج کردم اما از خدای خودم شرمنده ام ولی بیش از این به هر دلیلی نشد که خود را هم مقصر میدانم. با این حال دانه ای که کاشته شده ثمر خواهد داد. دانه خون شهدا و مجاهدین راه حق و به بذر پاشی حقیقت حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه. با اینحال این دانه ها جوانه زده و قلب مرا گاه گاه میرباید و باید گفت: یک نفر دارد مرا هر دم هوایی میکند! عاشقم کرده، ولی بی اعتنایی میکند! بی وفا با اینکه میداند دلم درگیر اوست مثل یک بیگانه او از من جدایی میکند، دل به سودای کسی جز او نمیگوید سخن در دل من او فقط فرمانروایی میکند، آرزو کردم بماند در کنار من نماند! من نمیدانم چرا او بی وفایی میکند، با وجود اینکه میآزارد این را ولی، دل مرا همواره سمتش راهنمایی میکند، چند روزی میشود از او ندارم یک خبر، غم درون سینه ام زور آزامایی میکند، شب که میآید دلم آرام میگیرد کمی، شب مرا درگیر عشق و دلربایی میکند، آسمان هم صحبت ماه است و میخندد ولی، ماه من ای خدا کی رو نمایی میکند.. سئوالم از شما این است آیا ممکن است در این راه ما ملموس تر با خودمان روبرو باشیم و حسّ فعالیت های خود را بچشیم و هم اراده با اراده این این انقلاب دستمان چون دلمان در کار باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً قصه حضور تاریخی از همین قرار است که اولاً: ما معنای ایمان را درک میکنیم که ایمان، تنها باور به وجود خداوند نیست بلکه ایمان، احساس حضور انوار الهی است در عین آنکه در همان دَم، رُخ برمیتابد. ثانیاً: آن حضور تاریخی ما را در وسعت جهانی که در آن هستیم با خود روبهرو میکند. در غزل شماره ۱۳۱ عرایضی در رابطه با ایمان شد و عرایضی نیز تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم و عرفا» در حال تدوین است. موفق باشید
بسم ربّ الشّهدا سلام و عرض اردت استاد: مثل همیشه محتاج دعاتونم، از این شهید به اون شهید، هر توسلی که بگین کردم، شما دعا کنید خدا حاجتم را بده به خیر، بنده کسی نیستم شما را دعا کنم، اما عاقبتتون بخیر ان شاءالله ، برای عاقبت بخیری ما هم دعا کنید🍃
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً بهترین دعا همین است که چگونه انسان در دل طوفان زندگی متوجه افقی باشد که در پیش است. موفق باشید
با سلام و وقت بخیر: سوالاتی داشتم در زمینه عرفان اسلامی. به دنبال استاد می گشتم برای راهنمایی و مشاوره در این زمینه. به شدت تشنه حقیقت و جستجوی حقیقت هستم اما از آنجایی که چند سالی هست بعلت کار و ماموریت در شهر کوچکی در خوزستان زندگی میکنم و امکان حضور در محضر استاد را ندارم. آیا استاد، بنده را در این زمینه سیر الی الله راهنمایی و مساعدت میکنند؟ بسیار ممنون و سپاسگذار
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این زمانه خوب است به سخن آیت الله بهجت فکر کرد که میفرمایند: «علمِ تو استاد توست». در این مورد خوب است به جزوه «شرح مختصر دستورالعمل آیت الله بهجت» رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/leaflet/231?mark=%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA . پیشنهاد ما دنبالکردن سیر مطالعاتیِ سایت میباشد که بر موضوع «معرفت نفس» تأکید دارد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: چگونه کثرت و تشخص و انتخاب جزئیات زندگی در دنیا را در قبل از خلقت اثبات کنیم اگر نفس بسیط است چگونه در یک لحظه چندین کار را با هم انجام می دهد نقش قوه واهمه در تجزیه و ترکیب صور محسوسات قوه متخیله چیست؟ متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همینکه متوجه باشیم «النفس وحدته کل القوی» است، خودمان در نزد خود مییابیم در عین دیدن می توانیم بشنویم، و از طرفی خداوند به همین نفس که او به آن علم دارد میفرماید: «کُن فیکون» یعنی بشو و آن، میشود. ۲. در این مورد خوب است سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست بزنید. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: خدا قوت! محب، منتظر عنایت، دلتنگ و ملتمس دعایتان هستیم. در تحیرم که منی که اهم و مهم نمیکنم امورم را، منی که گاهی بجای اتیان واجبات و ترک محرمات، اتیان مستحاب و ترک واجبات میکنم و کور کور و پر مدعی میرم جلو، آیا میتوانم اولین سرباز آقا باشم!؟ آیا میتوانم خودم رو در زمان مناسب و مطلوب حضرت اصلاح کنم؟ آیا بخاطر تاخیرم تابحال و علم داشتن و عمل نکردن و غفلات و غیره آقا مرا پس میزند؟ به دردش نمیخورم دیگر؟ چه کنیم از خودمان و خودمان و خودمان، اخیرا دو باری نیت کردم خدمت برسم ولی باز چه کنیم از خودمان؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «آنقدر ای دل که توانی بکوش / گرچه بهشتاش نه به کوشش دهند». به هر حال با همین افتادنها و بلندشدنها است که انسان به راه میافتد و گذشتهاش چراغ راه آیندهاش میگردد. «تو مگو ما را به آن شه راه نیست / با کریمان کارها دشوار نیست». موفق باشید
سلام و درود بر استاد ارجمند که همواره برکت وجودتان را شکر میگویم. استاد بنده از منظر جوانی که همواره شوق دینداری را در وجود خود حس میکرده ام ولی چیزهایی مانع این میشده که وارد دینداری شوم خواستم نکته ای را در مورد دینداری با جنابعالی در میان بگذارم و نظرتان را جویا شوم. گاهی در ذهن جوان امروز ما، دینداری به عنوان یک پگیج یا بسته تصور میشود که اگر دینداری را انتخاب کرد مجبور است کل این بسته و پگیج را قبول کند که البته در این بسته اینقدر مسائل فقهی از جمله حلال و حرام و مستحب و ثواب و غیره در هر امر کوچکی وجود دارد که وقتی دینداری را انتخاب کرد بیشتر از آنکه اصل دینداری را زندگی کند و تجربه کند خود را مواجه میبیند با این مسائل و توصیه های شرعی گسترده و انجام اعمال متناسب با آنها و در عین حال با کمبود وقت و تمرکز و حوصله. آیا به نظر شما این فقه و مسائل فقهی ما که اینگونه فربه شده است که برای کوچکترین چیزی حکم فقهی دارد خود مانعی نیست برای روی آوردن جوانان به دینداری؟ مگر جز این است که اصل دینداری ما را از مقام سرکشی به مقام بندگی و عبودیت برساند و ما حضور خدا را حس کنیم و همواره و در همه لحظات با خدا به سر ببریم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! دینداری امری نیست جز رجوع به خدایی که در عین بیکرانگی بسی متعالی است و برای رجوع به خودش، راهی از طریق انبیای الهی در مقابل ما گشوده است که همان معارف عالیه و اخلاق فاضله و احکام شرعیه است و جایگاه احکام شرعی را فقه و فقیه تعیین میکند برای رجوع به خدا. و اینجا است که بعضاً همه دین تبدیل به احکام میشود در حالیکه رسول خدا «صلواتاللهعلیهواله» فرمودند: «بُعِثْتُ بِالْحَنِیفِیةِ السمْحَةِ السهْلَةِ؛» من به آیین استوار و بدون انحراف و راحت و آسان مبعوث شدهام». آری! بالاخره ادب عبودیت، رعایت احکام الهی است همانطور که در جواب سؤال شماره 36455 عرض شد، ولی نه آن طور که موجب تحجّر و توقف گردد. موفق باشید
سلام و ادب: استاد چطور بفمیم صفتی، یا رذیله ای در وجودمون ملکه شده یا نه؟ و اگر (پناه برخدا) ملکه شده چطور باهاش مقابله کنیم، چطور از بین ببریم؟ اصلا امیدی به ازبین بردنش هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این دنیا که میدان انتخاب است، همواره امکان تغییر هست حتی تغییر ملکات. و از این جهت با نظر به سیره معصومین «علیهم السلام» که نماد کامل ابعاد متعالی انسان میباشند؛ میتوان از هر رذیلهای عبور کرد. موفق باشید
با سلام: استاد نسبت و رابطهٔ میان «رضا» و «نهیلیسم» از نظر شما چگونه رابطه ایی است؟ آیا نهیلیسم اثرات عدم ارضاء نیازها و امیال است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث حساسی است. آری! به ما آموختهاند که در دعای خود عرضه داریم: «اللَهُمَّ إنِّى أَسْأَلُکَ إیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِى، وَ یَقِینًا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ یُصِیبَنِى إلَّا مَا کَتَبْتَ لِى، وَ رَضِّنِى مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» به همان معنایی که نسبت به آنچه از طرف خدا در زندگی نصیبمان شده است، راضی باشیم. و در این رابطه مسلّم آن نوع افسردگی و پوچی که برای افراد معمولی به جهت نداشتنهایشان پیش میآید، برای انسان پیش نمیآید. ولی در موضوع نیهیلیسم و نیستانگاری، بحث در فهم خلأیی میباشد که برای بشر آخرالزمان مطرح است و اندیشیدن به این موضوع به عنوان فهم نیهیلیسم، مسئله مهمی است. موفق باشید
با سلام و عرض خدا قوت: در شهرستانها و شهرهای مختلف، هییتهای مذهبی در کنار هم نیستتد، و شکافی بین آنها وجود دارد، حتی اگر قصد نزدیک شدن به بعضی گروهای مذهبی را داشته باشیم، حتی اگر فرد هم مذهبی باشد، یک دافعه ای وجود دارد، در برابر افراد بظاهر غیر مذهبی که دیگر هیچ. ریشه این شکافها در کجاست؟ چه راهی برای همدلی و وحدت وجود دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید ماورای همه این امور به وجود انسانیِ همدیگر نظر کنیم تا ببینیم چه اندازه هر کدام انسانهای شریفی هستند مربوط به هر هیئت و هر گروه و هر جریانی که میخواهند باشند؛ مهم برای ما ابعاد انسانیِ آنها میباشد. حتی قرآن به رسول خود میفرماید: «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ (۸)/ ممتحنه) یعنی حتی خداوند شما را نهی نکرده که با افرادی که با شما جنگ نکردهاند و شما را از خانه و کاشانه خود بیرون نکردهاند، اینکه نیکی کنید و عدالت بورزید که خداوند عدالتورزان را دوست میدارد. موفق باشید
با سلام و احترام: وقتی کتاب مبانی نظری محبت به اهل بیت علیهم السلام را خواندم احساس کردم معنای کرامت انسان را درک کردم. چقدر جیب انسان را پر کردند که چنین امامانی برایش قرار دادند. فکر کردم دعای توسل چه گنجی است که تا بحال نفهمیدم چی می خواندم. استاد تا بحال فکر می کردم چرا عبادت بعضی اوقات برکت نداره، تا جایی که انگار فرق زیادی مثلا بین عبادت کننده و عبادت نکننده نیست؛ عوامل برکت داشتن عبادت چه چیزهایی است؟ کار عبادتی که نتیجه ندهد و گیر دنیا را نتواند باز کند چگونه بدرد آخرت بخورد!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به نظر بنده کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل البیت» میتواند نسبت ما را با انسانیترین انسانها طوری شکل دهد که در این وانفسایِ گمشدن معنای انسان، زندگی در افق توجه به انسانهای کامل معنای خود را باز یابند. موفق باشید
سلام استاد طاهرزاده عزیز: گفتگوی اخیر دکتر حمید شفیع زاده و پروین زمانی را درسایت تحلیل سیاسی در مورد ظهور و مسایل روز را حتما دیده اید اگر ممکن است نظر خودرا در این مورد بیان فرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه نتوانستهام دنبال کنم و فعلاً در فضای اربعینی به سر میبرم. موفق باشید
سلام استاد عزیز و بزرگوارم: استاد جان، آنقدر رهبری امیدوار به آینده و رسیدن به قله و....هستن که شک کردم نکنه برای روحیه دادن به مردم اینطور صحبت می کنن، آخه ظاهر امر چیز دیگری است، حداقل این همه امیدبخش به نظر نمیرسه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت انقلاب اسلامی همین است که آن مرد الهی از آن خبر میدهد و مردم باید مواظب باشند در این تاریخ، خود را بیابند وگرنه انقلاب و فرزندان راستیناش با همان روحیه جهادی تا قله پیش میرود. این تقدیر این زمانه است. وای اگر کسی از این حضور تاریخی باز بماند و گرفتار پوچی دوران شود!!! موفق باشید
سلام استاد: وقتتون بخیر. هیج وقت نتونستم پاسخی برای این سوال پیدا کنم که ( من کیم؟) کامل ترین پاسخ چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان کسی که از خود سؤال میکند که کیست، همان سؤالکننده همان کسی است که در طلب آگاهی بیشتر از خودش میباشد. موفق باشید
سلام علیکم: عرض ادب و احترام. سوال: احساس انزجار و عدم میل به گناه به خاطر علم به اثر آن که تضعیف ارتباط با حق و تضعیف احساس حضور محضر حضرت حق است اشکال دارد؟ توی ذهن حقیر این میاد که نکنه این نفس منه که خوشش میاد بزرگ و معنوی باشه و برای همین انزجار از فلان گناه مثلا پیدا میکنه، و خالصا برای خداوند متعال نیست؛ این مطلب درسته استاد؟ ممنون میشم حقیر را راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی خوب است و همین است آن خلوص که انسان را تا میهمانیِ خدا جلو میبرد و جهانی معنوی را مقابلش میگشاید. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوارم: وقتتون بخیر. در فقه مطرح شده اگر پدر و مادر یا فرزندان مشکل مالی داشته باشند واجب النفقه هستند، حالا اگر خواهر و برادر مشکل مالی داشتند و زندگی سختی بگذرانند واجب النفقه نمیشوند این یعنی کمک نکردن به اونها عقاب و گناه نیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به اعتبار آن که نسبت به والدین وظیفه مستقیم داریم، نسبت به خواهران و برادران از این جهت وظیفه مستقیمی نداریم ولی به اعتبار آنکه بتوانیم به آنها کمک کنیم مسلماً در مسیر صله رحم که زیباترین نحوه عبادت است قرار میگیریم. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: حقیقت امر این هست که از ۱۴ سالگی تا الان که با شما صحبت کرده ام، در عین اینکه فاصله سنی مان به نظر زیاد است اما حال مرا بیشتر از همسن و سالانم متوجه بوده اید. گاهی اوقات رفیق صمیمی من نمیفهمد که چه میگویم ولی شما دقیقا چیزی را میگویید که گویی انتظارش را میکشم. در این سال ها هم این سایت محل گفتن حرفهایی بوده که با هیچکس نمیتوانستم بزنم. اینبار خواستم تا راجع به وظیفه و نتیجه صحبت کنم. حدود یکسال تمام با توجه به اینکه وظیفه ام ازدواج است تلاش بسیاری کردم ولی بعد از یکسال چیزی جز فروپاشی عاطفی نصیبم نشد. ولی خوشحال بودم، درصورتیکه انگار چیزی برای از دست داشتن نداشتم، از اینکه نهایت تلاشم را کرده بودم شاد بودم. آن قضیه را وظیفهای الهی میدیدم و از تلاشم خرسند بودم. ولی زخمی بود بی درمان. من برای فرار از جامعه ای که نفس ضعیف مرا به گناه کشانده بود خواستم ازدواج کنم تا انس و رحمتی که در آن حاصل میشود ایمان مرا حفظ کند. که خب نشد و من با چشمان خودم اینرا دیدم که: (هرچه دلم خواست نه آن میشود / هرچه خدا خواست همان میشود) و حالا بعد از چندی تفکر، فهمیدم که شاید وظیفه من ازدواج نیست و باید دنبال چیز دیگری باشم. راهنمایی شما مرا وارد آیه ۳۳ سوره نور کرد. جایی که راهی برای ازدواج پیدا نشده و حالا شخص مستأصل باید عفاف پیشه کند. شاید واقعا وظیفه الان من عفاف باشد ورای اینکه چقدر در آن موفق بشوم یا اصلا نتیجه و ماحصلی برایم داشته باشد. ولی خب منظور این عفاف و عفیف بودن را متوجه نمیشوم. صرف انجام یا خودداری از چه چیزهایی، شخصی به عفت میرسد؟ علامه در المیزان این مطلب را به دوری از زنا تعبیر کرده بودند. و برای آخرین مطلب هم علامه در معنای «و الصالحین من عبادکم» میفرمایند: منظور صالح برای تزویج است نه صالح در اعمال. خواستم معنای صالح بودن برای تزویج را بدانم. دعا بفرمایید. با تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بالاخره اصلِ زندگی همان است که انسان در بستر آن زندگی ازدواجی داشته باشد آنهم با انسانهای صالح. می ماند که اگر به هر دلیلی همانطور که خودتان میفرمایید شرایط آن فراهم نشد، با عفافی که به لطف الهی انسان بتواند پیشه کند؛ افق های معنویِ گشوده ای در مقابلش گشوده میشود به امید آنکه افرادی در مقابلش قرار گیرند که صالح برای تزویج باشند ان شاءالله. موفق باشید
