سلام و عرض ادب: حضرت استاد از آنجا که بارها فرموده اید تواضع مقابل خدا و آیات خدا و اولیاء خدا، علامت حرکت صحیح است و تکبر و سرکشی علامت انحراف و بازی در زمین ابلیس، و از طرفی انس من با مثنوی به توصیه های متعدد شما بوده، بنده راجع به این عبارات جناب مولوی رحمت الله علیه دچار حیرتم: هذا کِتابُ الْمَثنَوى، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین، فى کَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْیَقین وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاکْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ، یُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُیونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمّى عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا، الأَبْرارُ فیهِ یَأکُلونَ وَ یَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ یَفرَحُونَ وَ یَطْرَبونَ، وَ هُوَ کَنِیلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرینَ، وَ حَسْرَهٌ عَلى آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْکافِرینَ، کَما قالَ تَعالى یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیرا و انه شفاه الصدور و جلاء الاحزان و کشاف القرآن و سعه الارزاق و تطییب الاخلاق، بایدی سفره کرام برره یمنعون بان لا یمسّه الا المطهرون آیا اینکه بنده از این عبارات جناب مولوی، سرکشی و تکبر مقابل کلام الله حس میکنم، از تکبر خودم است نه تکبر مولوی رحمت الله علیه؟ از طرفی عبارت قرآنِ فارسی را افراد کثیری برای مثنوی به کار برده اند. اگر بپذیرم نگاه مولوی به مثنوی اینگونه متکبرانه است باید بپذیرم دیگر به سراغ این متن نروم، اگر بپذیرم خود اشتباه میکنم با ندای قلب متواضعم دوگانه رفتار کرده ام. چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب مولوی در مثنوی به خوبی متوجه است که آنچه او را فراگرفته و به «گفت» آورده، امری است فوق اراده شخصیِ او. و از این جهت جایگاه خاصی برای آن کلمات قائل است. و این نکته مهمی است که میتوان در مثنوی احساس کرد و رهبر معظم انقلاب به عنوان کسی که در این مورد صاحبنظرند؛ آن مقدمهای که جناب مولوی در مورد مثنوی گفته است را تصدیق میکنند. موفق باشید
«انسان بخاطر نظر بیش از حد به تن، بیشتر خود را محصور تن و حتی عین تن می بیند.» آیا می توان گفت که نفس در بدن که فرمودید حضوری کامل و تمام دارد، بواسطه نظر داشتن بیشتر به بخشی از بدن، در آن قسمت حضور شدیدتری دارد؟ مانند کسانیکه راست دست هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال هرکس به این خودآگاهی نرسد که خود را ماورای بدن بیابد و متوجه نشود بدن او ابزاری است در اختیار او، عملاً خود را در محدوده بدن خلاصه میکند و از حضور در ابعاد متعالی وجود خود محروم میگردد. موفق باشید
در انتخابات دور اول ۱۴۰۳ حدود ۶۰ درصد جامعه در این انتخابات شرکت نکردند در واقع بیش از نیمی از مردم در شرایطی که همه گروهها و احزاب سیاسی به میدان آمده بودند مشارکت نداشتند. امروز دیگر نمیتوان از حماسه حضور صحبت کرد بلکه این حماسه به «حماسه نه» تبدیل شده است. از میان آن ۴۰ درصد هم بسیاری به جریان انقلابی نه گفتهاند در این شرایط دیگر چطور میشود از حضور تاریخی و نقش تاریخی مردم سخن گفت؟ تحلیل شما از این شرایط چیست؟ آیا انقلابی که پشتوانه مردمی ندارد به ثمر مینشیند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضور در تاریخی است که با انقلاب اسلامی آغاز شده تا هرکس خود را از زمانهای که زمانه سیطره نیهیلیسم است، آزاد کند. همانطور که در جواب سؤالهای شماره 37841 و 37845 عرض شد مسئله، بسیار مهمتر از آن است که موضوع را محدود به یک امر سیاسی بکنیم. کانال «کشکول» نکاتی را متذکر شده که میتواند قابل توجه باشد. https://eitaa.com/mahdian_mohsen/1119 . موفق باشید
سلام استاد: انتخابات به دور دوم کشیده شد. در دور دوم لازم است که بتوانیم بسیاری از افرادی که رای نداده اند را مجاب به رأی به آقای جلیلی کنیم که هم مشارکت بهتر شود و هم نتیجه مطلوب. لکن این مسأله خیلی دشوار به نظر میرسد. افرادی که رای نداده اند، به فرض شرکت کردن در انتخابات هم به سختی به آقای جلیلی رأی میدهند. آیا راهی برای تبدیل این مسأله به فرصت وجود دارد؟ به خصوص این که فرصت برای اجرای راه بلندمدت نیست و باید در همین چند روز کاری کرد. چاره چیست؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در گفتگویی دوستانه به این افراد متذکر شد اگر بخواهند در خود و در آیندهای حاضر شوند تا جان آنها با حقیقتی که در تاریخ انقلاب به ظهور آمده مأنوس گردد؛ راهی که مقابلشان گشوده شده، همان حضور در انتخاباتی است که شخصیت آقای دکتر جلیلی مدّ نظرشان باشد وگرنه در بلایِ بیتاریخی خود همچنان تنهایی و پوچی را تجربه خواهند کرد. موفق باشید
با سلام خدمت استاد ارجمند: اینکه گفته شده علم انسان حصولی هست یا حضوری و گفته شده علم حضوری کاملا یقینی هست و بی واسطه، کسی که بیماری اسکیزوفرنی دارد، ذهنش موجوداتی را می سازه و اونها را هم می بینه و با اونها صحبت می کنه و برای این شخص این امور کاملا واقعی هست، چطور میشه این گونه امور را از علم حضوری یقینی تفکیک کرد؟ آیا این موارد امور یقینی را زیر سوال نمی بره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل هر توهّمی که برای فرد متوهّم، یقینی است ولی نه به معنای مطابقت با خارج. در حالیکه در علم حضوری، وجودِ معلوم نزد عالم است و نه تصورات او. در مورد علم حضوری همواره علمِ خودمان به خودمان مثال زدنی است. موفق باشید
سلام و عرض احترام خدمت استاد گرامی: از اینکه مصدع اوقات شریف میشم عذرخواهم استاد عزیز، دانشجوی پزشکی هستم و در شرف اتمام تحصیل و ورود به عرصه خدمت به مردم. احساسی که بهم دست میده اینه که در پایان ۷ سال تحصیل در این رشته و تحمل رنج ها و بیخوابی ها و مطالعه حجم انبوهی از مطالب درسی، و همین طور چشم بستن بر خیلی از تمایلات دنیوی (با اینکه راه دستیابی بهشون کاملا باز بود)، باز هم احساس پوچی میکنم و گویا شوقی برای خدمت عاشقانه به مردم در خودم نمیبینم. بله! گاهی شور و شوقی در من به وجود میاد که به سرعت خاموش میشه و شبیه به کسی شدم که انگار مخدری بهش میرسه و دردش رو فراموش میکنه و دو قدمی راه میره اما باز هم از حرکت میایسته. هر قدر که میخوام خودم رو مجاب کنم که این رشته ارزشش رو داره و من میتونم خادم مردم باشم و همین برای سعادت من کافیه، اما باز هم فضای بسیار مسمومی که متاسفانه در بین همکاران من و در دانشگاه وجود داره مانع رشد این انگیزه میشه. استاد عزیز! من این رشته رو انتخاب نکردم که با درس نخواندن به مردم خیانت کنم و خدایی ناکرده به هوس پول و شهرت برسم. اما آنقدر فضای اطراف ناامید کننده هست و من رو به سمت آسایش و رفاه طلبی سوق میده که گاهی اوقات با خودم میگم «مگر عقل خودم رو از دست دادم که زندگی آرام با همسرم رو رها کنم و به جای کسب پول و ثروت، خودم رو وقف مردم و رفع حوائج اونا کنم؟!» استاد عزیز! واقعیت اینه که امروز پزشک متعهد کسی هست که علی رغم تمام مشکلات موجود چشم بر درآمد بالا و رفاه و آسایش ببنده و در فضای دشواری که به هزار و یک دلیل به وجود آمده خدمت بیچشم داشت به مردم کنه. اما چه باید کرد و این درد رو باید کجا برد که منِ دانشجوی آرمانخواه دیروز، در این فضای مسموم در حال خفه شدن هستم و به بیآیندگی و روزمرگی فکر میکنم که با ادامه دادن این روند در انتظار منه. چه باید کرد در این دنیایی که اگر به جای صحبت کردن از خدمت به مردم، از پول درآوردن حرف بزنی محبوب تر میشی و موانع از پیش روی تو برداشته میشه؟ اما اگر رفاه طلبی رو نفی کنی چنان از طرف دیگران متهم و محکوم میشی که بعد از چندی از کرده خود پشیمان میشی و میگی ای کاش از اول هم این مسیر رو انتخاب نمیکردم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! انسان جدید با ظرفیت گسترده و آخرالزمانیاش در گذرگاه حساسی قرار دارد. از یک طرف میداند جواب این ظرفیت را تنها با انتخابهای بسی متعالی میتوان داد تا حقیقتاً جواب داده باشد که حداقل آن همان در خدمت مردمبودن است به همان شکل که میفرمایید و نیز باید با حضور در تاریخی که انسان ذیل ارادۀ الهی قرار میگیرد در میدان مبارزه با استکبار حاضر شد و اینجا است که شور زندگی و امید در شخصی مانند شهید طهرانچی با آن تواناییهای علمی هستهای و یا شهید رشید با آن تفکر علمی و فلسفی ذیل حضور در تاریخ انقلاب اسلامی به ظهور میآید. و از طرف دیگر با غفلت از این نوع زندگی همچنان نیستانگاری و نیهیلیسم و روزمرّگی است. و این تقدیر این زمانه است که باید یا در میدان آن انتخاب بزرگ خود را حاضر نمود و یا در دل هزاران توهّم به نام انتخابهای بزرگ دنیایی همچنان در تنهایی و پوچی، خود را گرفتار کرد. خدا را باید شکر کرد که ما را در این زمانه قرار داد که توفیق زمینۀ انتخابهای بزرگی همچون انتخابهای آن دانشمندان و آن سرداران را برایمان فراهم کرد به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود خطاب به ملت ایران به مناسبت چهلمین روز شهادت جمعی از هممیهنان، سرداران نظامی و دانشمندان هستهای؛ تکلیف هر جریان و گروهی را معلوم نمودند. حال این ماییم و نسبتی که باید با این پیام برقرار کنیم تا ذیل نظر نایب الامام خود را معنا کرده باشیم. https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=60746 . موفق باشید
سلام: از یه طرف امیر المومنین (یا یکی دیگر از معصومین) میفرمایند نعمتهای بهشت را هیچ گوشی نشیده و چشمی ندیده حتی به قلب هیچ بشری خطور هم نکرده، ولی از طرف دیگه در سوره بقره اهل ایمان میگویند اینها رو که در دنیا هم حس میکردیم! این تضاد رو توضیح دهید لطفا
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وقتی با آن نعمتها در قیامت با آن شرایطِ گسترده روبرو میشوند، متوجه میگردند احوالاتی که در دنیا در ازای اعمال صالح و روحانیت توحیدی برایشان پیش آمده، نحوهای از همین الطافی است که در بهشت، اکنون با آن روبرو هستند. ولی قبل از آن فکر آن را هم نمیکردند آنچه را که در بهشت با آن روبرو میشوند، قبلاً در ازای ایمان و عمل صالح خود چشیدهاند در عین آنکه همان را هم در دنیا نمیتوانستند وصف کنند. موفق باشید
سلام: خدا به شما خیر دهد استاد، مختصر بگویم. من در پی از بین بردن ترسهایم از هر چیز غیر از خدا هستم، روی درک توحید و بندگی و دوست نداشتن دنیا و نفس دارم کار میکنم. حال از شما در مورد تمرین عملی و یا ذکر یا مدل ذهنی و یا هر چیزی که کار من را به نتیجه برساند راهنمایی میخواهم و این فکر عجیب که گاهی به ذهنم میرسد که اگر الان به ترسم توجه نکنم عواقب دارد و مثلاً آسیب میبینم، گویی از هزینه دادن در راه خدا در عمق وجودم دوری میکنم و این با عشق و ایمان همخوانی ندارد، راه سریعتر از برون رفت از این جغرافیای ذهنی به نظر شما چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکتۀ مهم آیت الله حسنزاده «رضواناللهتعالیعلیه» فکر کنید که فرمودهاند: «برای آنکه خیالاتم مرا مشغول نکند، برنامه ریختم تا با معارف عالیه، خیالات را مشغول آن نمایم» در این مورد پیشنهاد میشود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست را مطالعه فرمایید. موفق باشید
سلام علیکم: چه بسا غزه آینه انسانیت است در این روزگار! اگر صبور و اگر مورد ظلم و در این شرایط سلحشور و امیدوار ترین است این سرگذشت امروزی انسانیت است. آنچه حضرت ولی عصر علیه السلام را به غیبت برد امر الهی بود، خدایی که دید مردمان بنا ندارند آن حضرت را آنطور که شایسته است درک و خودشان را تغییر و راه سعادت را بپذیرند آن خدایی است که امروز هم ظهور و غیاب محبوب معصومش را امر خواهد کرد. و رنج مظلومان عالم با لبان دوخته همه ما از دست روزگار باشد که جهانی را متحول کند انشاءالله. خدایا همه امورات و خدایی در خدایی توست، پس ما را به بندگی خودت پذیرا باش که این یک عمر و فرصت در دنیای زود گذر تمام شدنی و پس از آن در جاودانگی ادامه داریم به یک امید میگذرد، به امید رضایتت از ما و منت پذیرفتنمان به عنوان بنده تو بودن. باشد که ما را منت هدایت گذاری. اگر کسی یک نجوا از دل مظلومی در غزه را میشنید تمام دلش زیرو زبر میشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و امروز شدیدترین جنایت و ظلمات از طریق استکبار به میان آمده تا ما تنها با شدیدترین حضور در مقابل آن به فکر نقشآفرینی باشیم و در این رابطه حضرت محبوب و خدای قادر را مورد خطاب قرار میدهیم که راهی در مقابلمان بگشاید که راه نهایتِ ایثار و جهاد در این میدان باشد به جای آنکه تنها ناظر باشیم. مسئله و موضوع، بسیار حساس است گویا خداوند اراده کرده است کاری بکند کارستان. موفق باشید
سلام و نور و رحمت خدمت استاد: استاد عمر ما از جوانی رو به گذر است و من نگران از هدر رفتن این همه فرصت. چگونه خود حقیقی ام را دریابم و از خود خواهی هایم رها شوم؟ استاد دعا بفرمایید ما هم لایق قدم برداشتن برای امام زمان باشیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال آنچه همواره میتواند در زندگی ما راهنمای ما باشد، قرآن است و تدبّر در آن. اخیراً رفقا در «سرای هنر و اندیشه» ورود خوبی به سوی سوره «فتح» داشتهاند. پیشنهاد میشود آن جلسات را دنبال بفرمایید. موفق باشیدhttps://eitaa.com/soha_sima/4777
باسمه تعالی سلام و عرض ادب: در ستایش از گوشِگرانِ زمانه، و ایستاده در آستانه محرمیتِ وجود! سلام! این آغازین حرف من بسان آخرینش که تصدیق باشد با شماست. هرچند که سلام، خود، تصدیق است و تصدیق، سلام ایامی گذشته مستجابی رحمتالله علیه همهی ما را بهاختیار وداع گفت. من ماندم و حرفهایی ناگفته با او ناگفتههایی که اجازه نمیداد بیشتر به او سر بزنم. آخر ناچار با او بر سر مزارش درد دل کردم. در نوشتهای شبانگاه که هیچگاه بدستش نرسید از آنرو که دیگر با ما نبود گفتم: هرکس از مستجابی بنویسد از فتوت و جوانمردی خواهد نوشت. ولی عجبا که فتوت هم نتوانست زبان مرا با او باز کند و مرگ تنها نسبتی بود که اجازه میداد که او فقط بشنود و من فقط بگویم و آزادانه بگویم؛ از اینکه چه میخواستم و چه نمیخواستم خواستههایی با غرض یگانه هرچند که پس از گفتن هیچ از خواستههایم حاصلم نیاید. ولی امشب آمدم که با شما بنویسم. آخر پس از رفتن مستجابی که زبانم باز شد دیدم فقط میخواستم بگویم نمیدانم شما فراتر از فتوت چه دارید یا قدر فتوت شما تا کجاست که با شما میتوانم بنویسم. شاید خود فتوت باشد که میتواند فقط گوش باشد و از این پارهپارهی کلمات توقعی نداشته باشد مثل نویسندهاش گرچه من هنوز هیچ نگفتهام. وقتی حضور نیست بهجان تنم میافتم که چهها از من در این زمانه دریغ کرده و نقصهایش را بهرخ او و خالقش میکشم و وقتی حضور میآید خالی از پرسش و درخواستم و چهبسا منت اشک را هم نکشم! ولی حالا در این (مرز) و (بین)م! این شگرفترین کلمه برای من از سالها پیش که بیتی خواندم از جاهلترینِ انسانها که از قضا شاعر بود. من سپیدهدمانِ رفتنِ یارم در این بین (لحظهای که هست ولی دارد میرود) پیش درختانِ سمره از شدت اشک گوئیا حنظل میشکافم [امرئالقیس/معلقات سبع] من گاهی هم مینویسم ولیکن از یادداشتهای دیگران که البته، همسخن منند میرنجم شاید حسودیام میشود یا غبطه یا هرچه و مرا از هم میپاشد و هستیام را بهباد میدهد و کارم را بهانصراف میکشد و آن لحظه، به همهچیز بدبین میشوم. آنلحظه تازه میشوم از سر پیدا شدن چشم محتاج میشوم و میبینم که بین هستی و نیستی ایستادهام از نیستی گریزان و هستی را خواهان! آن لحظه که میفهمم آدمم و دلبسته نیستم و کینتوزم و بدبخت یا شاید محتاج؛ آنلحظهای که مییابم هنوز چیزی کم است و وجودم هنوز چیزی را ندارد و جای چیزی خالی است. بهتهی بودن فنجانی که همین چند لحظه پیش یقین دارم پرش کرده بودم من هنوز چیزی نگفتهام چرا که در (بین)م و تهی. فقط مینویسم که ببینم با شما آزادم؟ من پرسشی از اینکه خدا هست یا نیست ندارم و نه حتی نیامدهام از رنجی که بردهام بگویم تا شما جبرانش کنید و نه از مصائبی که دیدهام تا چارهگرش باشید. من کتاب نمیخوانم! و فکر نمیتوانم بکنم! و نمیتوانم شجاع باشم! یا تصمیم بگیرم! خود را ترسو میدانم و بیچیز و کارم تحمل رنجی است که به آن مبتلا شدهام بامید آیندهای که فکر میکنم هردویمان به آن دلبستهایم و ما را از دست این اندیشه که مرگ را دزدی جلوه میدهد میرهاند و به ما چیزی میبخشد از جنس درد که همهی پرسشها را ویران میکند و دیدهی ما را میرباید بسان ماتمزدهای مات و مبهوت خود که هیچ از اوضاع باخبر نیست گویا که سهمگینترین کلمات بسان باری پشتش را خمیده. ولی نمیتوانم قدمی برایش بردارم و این ناتوانی مرا در چشم خودم خار میدارد گرچه هیچگاه از آن دمنزدهام نوشتهی بیغرض نمیتواند پایانی داشته باشد و شاید این متن بیانتهاست فقط میخواهد گوشی بشنودش و هر دو را بهسکوتی باز دارد سکوتی که در دل حرفها میزاید و چه بسا از سر کثرت و یا از سر مهابت توامان با عجز به بیتی اکتفا کند برای رقم زدن و ترتیبِ دوبارهی لحظهی سکوت و مکث تا سکوت نشکند امانمان را نبرد و فقط با اشارات نفسی بگیرد و عمیقتر شود و از این رفت و شد انصراف ندهد والسلام علیکم و رحمتالله سلامت و پایدار باشید در این بین کوچک شما دوست شما انشاالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: از «فتوت» گفتید و مرحوم استاد مستجابی را مدّ نظر آوردید تا این گمشدهترین معنا یعنی «فتوت» از یادها نرود. در حالیکه سخت همه به آن نیازمندیم تا اتفاقاً به جای اینکه اسیر خودخواهیها و داناییهای خود شویم؛ به گفتۀ خودتان میان هستی و نیستی خود را درک کنیم که این در معنای صدراییاش همان «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» است که یک لحظه نمیتوان از آن غفلت کرد و این یعنی همان آیندهای که متذکر شدید که البته سخن در این مورد بسیار است. همین اندازه میتوان به این کلمات بسنده کرد.
آیا میتوان از خود پرسید در تاریخ چه روی داده و ما کجا هستیم و به کجا میرویم؟ توجه به چنین حضوری ما را بر آن میدارد تا نسبت به آینده، اندیشه و برنامهای را مدّ نظر داشته باشیم و این هنر بزرگی است که متوجه امکانات تاریخی خود باشیم و نسبت به آنچه روح مردمان آمادهاند، غفلت نکنیم. مثل آمادگی مردم نسبت به تأمین نیازهای رزمندگان در دفاع مقدس و یا تأمین نیاز خانوادههای حزب الله در لبنان. این یعنی حضور در تاریخی که انسان میتواند خود را از طریق آن حضور در خود حاضر کند و به «فتوت» معنای امروزین ببخشد. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: سوالم این بود که اگه فلسفه فهم امکانهاست ما در بدایه و نهایه با فهم امکانی روبرو نیستم این تعریف رو به کجا دارد؟ تشکر بسیار
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما در فلسفه متوجه جایگاه مخلوقات به عنوان ممکنالوجودها میباشیم و به یک معنا متوجه هستیم آنها آیاتی میتوانند باشند که اشاره به خالق خود و کمالات خالقشان دارند. موفق باشید
سلام استاد: منظور از ظلم به خدا در این حدیث چیست؟ همچنین ظلم بنده به خدا به چه معناست؟ آیا ظلم بنده بر خدا «لیعلم» است؟ تا او خود را در بنده بهتر ببیند. «اگر بنده نیاز به طهارت داشته باشد و وضو نگیرد بر من ظلم کرده است اگر وضو بگیرد و دو رکعت نماز نخواند بر من ظلم کرده است اگر وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و از من درخواست نکند بر من ظلم کرده است و اگر وضو بگیرد و نماز بخواند و از من درخواست کند و من حاجتش را ندهم بر او ظلم کرده ام.» زیر سایه آقا سید الشهدا باشید استاد عزیزم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! با توجه به اینکه خداوند انسان را در زمین آورد تا انسان به حکم خلیفۀ اللهیاش آینه ای شود که خداوند خود را در آن آینه مینگرد؛ انسان باید طوری عمل کند تا به زیباترین شکل مظهر نمایش انوار الهی باشد و هر اندازه در این امر کوتاهی کند، به یک معنا همانطور که در روایت مذکور هست، به خداوند ظلم کرده و از این جهت حتی ائمه «علیهمالسلام» با همۀ عظمتی که دارا هستند، خود را گنهکار میدانند و خداوند هم با نور غفران خود در این موارد در صحنه است و این غیر از ظلمی است که انسان با زیرپاگذاردن شریعت الهی مرتکب میشود. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم: انسان اگر ادراکی غیر از علم حصولی که نسبت به خدا داشته باشد چه صورتی دارد؟ اگر ما قبول کنیم که ادراک دیگری از خدا داریم و آن دل و قلب است. هرچه باشد بازهم این ادراک، ادراک خدا نیست. پس ادراکی که در پیمان الست و احادیث دیگر آمده چیست؟ تنها میماند حرف عرفان که میگوید آن نوری را که دل درک میکند اسم است نه ذات. بر این مبنا اگر جلو برویم، ادراک اسم الله توسط دل ممکن میشود. پس آنچه که دل میبیند تجلی خداست به نام اسم الله و انسان با ریاضت شرعی سبب میشود که موانع کنار برود و انسان با دلش نور الله را ببیند. استاد عزیزم آیا تا اینجا درست اندیشیدم! با سپاس!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکتۀ خوبی است. به حضوری که انسانها «فطرهم علی التوحید» هستند فکر کنید. موفق باشید
جناب استاد طاهرزاده ! ۱۰ سال تمام کتب و جزوات و صوت های حضرت عالی را از بر بوده و هستم ، حدیثی که چند روزی ست پیرامون آن نظریه پردازی فرموده و منتقدین را با انواع الفاظ ناصواب و ناسزا خطاب کرده اید والله بالله تالله چنین برداشتی از آن نمیشود ، بزرگوار ، عبد در آن حدیث به لحاظ ساختار ادبیاتی نکره بوده و الف و لام عهد ذکری است یعنی همان عبدی که در سطور قبل در موردش سخن گفتیم و جملات قبل انحصاری امام بود نه کل کسانی که زمام امور مسلمین را دارند. (عبد جنس نیست که ال را استغراق بگیریم مانند الانسان). اگر هم بپپذیریم ال استغراق است و سخن در مورد هر عبدی است که امور عباد را به عهده بگیرد سیاق روایت انحصار در معصوم را می رساند به قرینه جملات قبل و خصوصا جملات بعد. خودتان «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ فلم یعی بجواب» را پس از آن اشاره داشتید، لم تجد فیه غیر صواب عصمت است ، علم مطلق است ، لم یعی بعده بجواب، درمانده نمی شود در پاسخ دادن یعنی نیاز به فکر و طرح و مشاور و ...ندارد و چنین چیزی برای غیر معصوم مصداق نداشته است. بعد هم حضرت دلیل دارند که چرا این ویژگی ها را دارد؟/ به دو دلیل. 1)لیکون حجته علی عباده و 2) شاهده علی خلقه که همه می دانند شاهد خلق بودن چه به معنای شاهد خلقت قبل از تولد ادم باشد و چه به معنای شاهد اعمال مخلوقات از غیر معصوم برنمی اید... بعد هم استناد خنده داری کردید به اصالت و تشکیک وجود ، عزیز گرامی ، استاد معظم ، چرا اینچنین میکنی؟ حقیقتا که همه چیز را با شعر مخلوط کرده اید و هم شاعرانه مینگرید و هم شاعرانه اظهار نظر میکنید. وقتی مشاور حوزوی حضرتعالی که دائم هم برای نجات بخشیدن به مخاطبتان به او رجوع میدهید شش هفت سال حوزه بوده و طلبگی نکرده ، سواد درستی ندارد ، خودتان هم استاد ندیده اید اینچنین با متون و مخاطبانتان بازی میکنید . بس کن بزرگوار ، هنوز مواردی که سال های قبل زیر دست شما به فنا رفتند درد میکند ، دست ازین تهور بردار ، قیامتی هست ، قبر و حسابی هست ، لازم نیست برای حفظ انقلاب سر همه ی مقدسات را جلوی حضرت آقا ببرید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است در این رابطه به سؤال و جواب شماره 39179 رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام: آیا در مجلسی مختلط که با آهنگ مجاز و غیرمجاز می رقصند ما هم روسری مان را بر نداریم و با پوششی کامل نرقصیم و فقط دست بزنیم و بپر بپر کنیم حرام و گناه محسوب میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد را از مرجع تقلید خود سؤال بفرمایید. موفق باشید
سلام استاد: ۱. اگر اینگونه نیت کردیم درست است؟ که ثواب اعمال نیک خود را به امامان و بعد ثواب بدست آمده را به همه ی اموات هدیه کنیم. و بخواهیم این دور تا ابد ادامه داشته باشه؟ یعنی طوری نیت کنم که در دور آخر منه نیت کننده، ثواب نصف میخام و اون نصف ثواب دیگرِ من باز برگرده به همه تو همین دور؟ و الی ابد این گردش ادامه داشته باشه؟ آیا این نیت درست است یا اساسا بعد از مرگ حرف ثواب رسیدن و عبادت و اینها کلا تمام است و وقت نعمت یا عذاب هر فردیست؟ ۲. آیا من میتونم به نیابت از شوهرم که اکنون زنده است ختم مثلا صلوات بگیرم؟ برای کفاره که اگرتا کنون اذیتش کرده ام؟یا نمازهای مستحبی هدیه کنم بهش؟ یا چون اون زنده است نمیشه؟ آخه اهل نماز نیستن. البته خمس و.. عقیده دارند. کاهل نماز. آیا اصلا بهشون میرسه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این امور، ورودی ندارم و نداشتهام. اگر مباحث معرفتی مدّ نظر رفقا باشد و بتوانم جواب دهم، در خدمت هستم. موفق باشید
سلام استاد: چرا اکثر تشیع از ایران است اینگونه نیست که شیعه مذهبی قومی باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به قول پروفسور کربن، هوشیاریِ خِرد خسروانی موجب شد تا عمیقترین وجه اسلام را، ایرانیان درک کنند. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: شناسه صوتی که در پاسخ پرسش ۳۸۷۹۹ ارسال کرده اید، نا معتبر است. عذر خواهم
باسمه تعالی: سلام علیکم: روی این لینک کلیک بفرمایید، ان شاءالله باز شود. موفق باشید https://eitaa.com/joinchat/4102882149Ce4e5ef4bbb
سلام علیکم: ابلیس به خدا گفت که خدایا تو مرا گمراه کردی. ابلیس گمراه شدن خود را به خدا منتسب می کند. آیا این سخن ابلیس از نظر عرفان درست است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوعی خودخواهی است که شیطان، اختیار طغیان در مقابل دستورات خدا را نادیده میگیرد و این قصه هر آن کس است که خطاهای خود را به گردن نمیگیرد. موفق باشید
جناب استاد طاهرزاده سلام علیکم: با آرزوی توفیق و طول عمر با برکت برای حضرتعالی، تفاوت معنی سبحان الله، الحمدالله و تقدیس را می خواستم بدونم. در آیه ۳۰ سوره بقره از قول فرشتگان می فرماید: وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ در ترجمه نوشته شده: ما با حمد و ستايش تو، ترا تنزيه و تقديس مىكنيم. آیا این کلمات در زبان فارسی معادل ندارند؟ (با تشکر بی پایان از وقتی که برای پاسخ به پرسش حقیر می گذارید.)
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این که این اذکار هر کدام افق بلندی را مقابل ما می گشایند؛ حیف است آن ها را با حوصله زیاد دنبال نفرمایید. پیشنهاد می شود به بحث شرح تفسیر حمد حضرت امام خمینی رجوع شود. https://lobolmizan.ir/sound/645?mark=%D8%AD%D9%85%D8%AF موفق باشید
سلام و احترام: استاد شما فرمودید عین ثابته چیزهای کلی رو در انسانیت انتخاب کرده میشه لطفا یه مثال بزنید و بیماری و پدر و مادر و همسر به انتخاب ما نبوده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این که انسان خود را طوری تعریف کند که انسانی شجاع و اندیشمند باشد؛ آن هم نه به معنای انتخاب جزیی و یا تصمیم فردی، مربوط به عین ثابته اوست و این بسیار فاصله دارد از ربط آن موضوع به امور جزئی. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله استاد: در مورد حقیقت انسان کامل یا همان صادر اول میتوان گفت که زمان بردار نبوده و موجودی ازلی هست همانطور که نمیتوان فرض کرد که خورشید باشد اما نور خورشید نباشد و در مورد سایر اصناف فرشتگان هم همینطور؟ اما وقتی بحث ظهور آن حقیقت در عالم ناسوت مطرح میشود اینجا نیاز به مقدماتی مثل خلقت آسمان و زمین هست که به تعبیر قرآن کریم در ۷ دوره صورت گرفته و چون ماده ملازم زمان است اینجا بحث زمان مطرح میشود؟ تا در یک مقطع خاص بدن عنصری پیامبر اکرم شکل گرفته و آماده پذیرش و ظهور کامل آن حقیقت میشود؟ و لذا «انی جاعل فی الار ض خلیفه» و گفتگوی فرشتگان در این باره باید گفت که اصل آن حقیقت که جلوه تام اسم الله است فقط تقدم رتبی بر همه اصناف موجودات دارد و آنجا بحث زمان مطرح نیست ولی وقتی آن حقایق با زبان ما گفته میشود خود به خود صورت زمانی به خود میگیرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که می فرمایید و بحمدالله جناب صدرا در بحث «حرکت جوهری» روشن می کند که اساساً زمان مربوط به حرکت است و تنها در جایی مطرح است که حرکت باشد و حرکت مربوط به عالم ماده می باشد. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: آیا وجود توهم در کنار عقل خوب است یا بد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! انسان در کنار عقل می تواند خیالات متعالی داشته باشد که البته به آن توهّم گفته نمی شود. مطلب را می توانید در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» دنبال بفرمایید. موفق باشید
سلام استاد: روزتون بخیر. استاد به نظرتون بهترین اثرتون که میتونیم با اون انس بگیریم و زندگی کنیم و ما رو به توحید متصل کنه کدام اثر هست؟ همچنین استاد خیلی دوست دارم آثار صوتی تون به کتاب تبدیل بشه من صوت هاتون را نمیتونم متوجه بشم یا باهاشون انس پیدا کنم ولی کتاب هاتون را بسیار عجیب دوست دارم و تقریبا اکثرشون را مطالعه کردم لطفا اگه میشه آثار صوتی تون را زودتر به کتاب تبدیل کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از مباحث «معرفت نفس» و «معاد»، کتاب هایی که مبتنی بر قرآن و روایات تنظیم شده ان شاءالله مفید خواهد بود مانند کتاب های «فرزندم؛ این چنین باید بود» و «حقیقت نوری اهل البیت» و سوره «مرسلات» و سوره «فتح». موفق باشید
