سلام: شما در جلسه شنبه اشاره ای کردید به فهم مردم ایران که با وجود فضای موجود به آقای جلیلی رای دادند، ولی سوال من اینست که واقعا این میزان رای کم نیست؟ پس شهید رئیسی با شهادتش چه کرد؟ چرا سطح جامعه بالاتر نیامد؟ چرا به قول آقای زرشناس مردم از راه طی شده درس نگرفتند؟ این همه جمعیت شرکت نکردند و این همه به آقای پزشکیان رای دادند واقعا چرا مردم متوجه نیستند و عبرت نمیگیرند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً عرایضی تحت عنوان «کدام رئیس جمهور؟ کدام آینده؟» https://eitaa.com/matalebevijeh/ 17094 و متن «آقای دکتر جلیلی و سیاستی که عین دیانت است» عرض شد. امید است موجب تفکری شود در این تاریخ. موفق باشید
سلام استاد: آیا حمایت باز رییسی همان حکایت باز وعده صادق نیست؟ در بیان حکایت مادر موسی رهبر عزیزم اشاره کردند که وعده ی خدا اجرا میشه و بعد پیروزی اسلام هست بر استکبار حق علیه باطل ای کاش یه شرح روی صحبت های رهبری میکردید . آیا وعده ی اول خدا همان وعده صادق خودمون نبود آیا قوم موسی همون هوایی نبودند که وقتی پیامبرشان بهشون گفت یک شهر پر از نعمت هست ولی پادشاه ظالم داره بیاد اون رو کشت و در اون شهر اسکان کنید. به پیامبرشان گفتند که تو و خدا برید پادشاه رو بکشید و بعد ما رو خبر کنید تا بیایم تو شهر. میشه آیا گفت همون مسلمانان که نشستند و تسلیم قضا و قدر شده بودند و نمیگنجیدند تا کشورشون رو پس بگیرند و الان جنگیدن رو یاد گرفتند و نوبت وعده ی خداست
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً در صحنه شهادت آیت الله رئیسی با مردمان و مردی بزرگ روبرو شدیم تا حکایت فردایی باشد که در دل وعده صادق، بیش از پیش در حال وقوع است. آنهم با وجدانهایی که بیش از دیروز بیدار شدهاند. موفق باشید
سلام: چند سال پیش از یه گناه بزرگی گذشتم. بخاطر غرورم و روشنگری که اگر انجام می شد نابود می شد. کارم به دکتر اعصاب کشید. ٧ بار بستری. گفتن اسکیزوفرنی داری. از فرط فشار روانی.... ولی من نه چیزی می دیدم نه می شنیدم. یه بار بعد نمازعصر از خودم سوال کردم ادم خوبی هستم یا نه. یه نور زیبای بمدت ٥ ثانیه دور خودم دیدم. چند بار بعد ماهها نور را دیدمش. فقط یه بار صدای داخل کلم یعنی از بیرون نبود شنیدم گفتش سلام فرمانده. و قطع شد. قرص ها را برای کم شدن قدرت شهوتم می خورم. چون مجرد هستم و بعد از داستان سیگار کشیدم ومی کشم. حرف شما حجت است. چند سالی است با صوتی های شما را گوش می کنم. ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر آنچه جان خود را با معارف الهی و قرآنی بیشتر و بیشتر آشنا کنیم، بهتر و بهتر راههایی را که باید در آنها گام بزنیم، برایمان روشن میشود و مییابیم چه امری مهم است و باید به آن امر یا امور در زندگی خود بیشتر اهمیت داد. موفق باشید
سلام علیکم: خداوند وجودش نامتناهی است. پس وجودی غیر خدا نیست. هر چه ما میبینیم ظهورات آن وجود نامتناهی است. ما هیچ وقت ذات وجود نامتناهی را نمی توانیم بشناسیم یا شهود کنیم. اما ظهورات آن وجود نامتناهی را می توان شهود کرد. نامتناهی به ذات بر میگردد. نه اینکه بگوییم که نامتناهی یعنی همین ظهورات که میبینیم. آیا مطالب بالا درست است. اگر قسمتی نادرست است لطفاً آن را توضیح دهید! با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً همین طور است. به همین جهت ما را دعوت به نظر به اسمائی کردهاند که نور آن اسماء حسنای الهی در مظاهر جلوه میکند. مهم آن است که در مظاهر متوقف نشویم و همه را آینه اسمای حسنای او بیابیم. به همان معنایی که مولایمان علی«علیهالسلام» فرموده باشند: «ما رایت شیئاً الا و رایت الله قبله و معه و بعده». یا به تعبیر جناب مولوی: «دیده آن باشد که باشد شهشناس/ تا شناسد شاه را در هر لباس». موفق باشید
با سلام! آیا درست است که بگوییم که خدا همانند خمیر مجسمه سازی است که به شکل های گوناگون در آمده است. به طوری که آن شکل ها نه عین خمیر مجسمه سازی هستند و نه جدای از آن؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثالی که میفرمایید مطلب را نمیرساند از آن جهت که در مورد خداوند بحث در حضور نوری و معنوی در همه مراحل مطرح است به طوری که ظاهرش، باطنش را نمیپوشاند. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد عزیز: حاج شیخ جعفر آقای ناصری جایی میفرمایند: واي بر آن کسي که قائل است زمان موهوم است. زمان ظرفي است که عامل و عمل صالح در آن قرار ميگيرد و انسان هيچگاه حتي در بهشت هم از زمان و مکان خارج نيست، آيه شريفه «ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» اشاره به اين معناست. زمان، آيينه عمل و اعتقاد است؛ يعني انعکاسدهنده ارکانِ اصليِ تجسمِ عالَمِ غيب است. زمان، ظرفي است که شخص، شخصيت و عمل فرد در آن منعکس ميشود و به عالم غيب ميرسد. در زمان، همهچيز حاضر است: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» (کهف/۴۹). ایشان جایی از زمان به عنوان حضرت زمان نام می برند و جایی از رفاقت با زمان می گویند و در جایی هم در قالب شعر میفرمایند: لحظه و ثانیه همچون ملک است ملکی هست که نامش فلک است لحظه را تا به ابد پیوند است هر که فهمید دلش خرسند است این نگاه به زمان، حال خوبی در من ایجاد کرد. نمی دانم چه بگویم ولی نسبتی عجیبی در من ایجاد کرد. خواستم از شما بپرسم آیا این نوعی گشودگی است یا توهم... چون تعریفی که از زمان برای ما شده بود، هرگونه گشودگی را بر ما می بست و حضور ما را محدود می کرد تا این که با این تعریف از زمان مواجه شدم و احساس حیاتی به من دست اما نگاه و نظر شما خیلی برایم در نسبت با این حالی که دارم مهم است. خواهشمندم تفصیلا برایم روشن کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً سخن جناب استاد ناصری مبتنی بر آن روایت است که پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرموده باشند: «لا تسبوا الدهر فان الله هو الدهر» و البته این دهر و زمان، غیر از زمان تقویمی است که دیروزش رفته و فردایش نیامده. عرایضی در این رابطه نسبت به زمان تقویمی و زمان انفسی در شرح سوره «قدر» شد. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: استاد من میخوام یه مقاله بنویسم راجع به «امکان دستیابی به تمدن نوین اسلامی از منظر فلسفه اسلامی» سوالئ که برام مطرح هست اینه که آیا اصلا میشه به تمدن نوین اسلامی رسید یا نه؟! علی الظاهر با توجه به متون دکتر داوری همچین چیزی خیلی دور و غیرقابل دسترسی هست، چون تجدد و سنت در مدرنیته در مقابل هم قرار میگیرند. لطف کنید به حقیر منبع معرفی کنید کجا میتونم برای این سوالم پاسخ پیدا کنم؟ و آیا شما تمدن نوین اسلامی رو قابل دسترسی و دستیابی میبینید؟ سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً همانطور که جناب آقای دکتر داوری معتقدند ما به آیندهای نظر داریم که «جهان بین دو جهان» است و بدین لحاظ پیشنهاد میشود به عرایضی که در کتابهای «انقلاب اسلامی؛ طلوع جهانی بین دو جهان» و «انقلاب اسلامی و چگونگی تحقق آينده دينداری ما» و «در راستای بنيانهای حکمت حضور انقلاب اسلامی در «جهانی بين دو جهان» شده است رجوع شود و البته آن کتابها روی سایت میباشد. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: مدتی است که مطالب صوتی شما رو از حدیث عنوان بصری و بعد از اون یابن جندب و نامه ۳۱ را دنبال می کنم. دنیا به نظرم پوچ شده ولی در عمل تا مدت کوتاهی اثر بخش هست و به سرعت در عین حال که همچنان اعتقادم ثابت است، حالت جذبه احادیث رو از دست میدم. هر بار که مجدد به صورت روزانه به گوش دادن مطالب ادامه میدم وضع کمی بهتر است ولی باز برگشت دارد. این حالت باعث شده یک نوعی از یأس از اینکه بتونم خودم رو نجات بدم پیدا کردم هر جا هم که ذکر توسلی بوده خواستم که اهل بیت خودشون کمک کنند. با کوچکترین مشکلات دنیا به شدت به هم می ریزم ولی از این ناراحتی خودم هم متعحبم. خدا رو شکر گوش کردن مطالب همچنان اثرگذار هستند ولی ۳۷ سالمه و میترسم این جوری بمیرم و در همین حال بد بمونم. همه فکر میکنند که من خیلی آدم خوبی هستم ولی در باطن گرفتار همه رذیلت ها. به هرکسی راجع به مطالبی که فهمیدم صحبت میکنم براش خیلی سخت و سنگین است و پذیرش ندارند. نکنه که من با فهمیدن و عمل نکردن اوضاعم بدتر میشه. منظور خدا از اینکه شرایطی رو مقدر کرد که بیشتر بفهمم رو درک نمی کنم. چکار کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال، این حالت قبض و بسط، شرطِ راه است و آن را امری طبیعی بدانید و با برنامهای که به خود میدهید بخصوص با انس با قرآن در سورههایی که بحث شده؛ ان شاءالله روز به روز وسعت لازم پیش میآید. موفق باشید
با سلام: استاد در موضوع تقوی و حس خوبی ها فکر می کردم، بطور مثال در مورد شجاعت و ترس، استاد اگر از شجاعت کامل تا ترس را طیفی از کم تا زیاد در نظر بگیریم، خب شخصی یا مقامی که در مرتبه بالای شجاعت قرار دارد، که آنرا حس می کند اما استاد سوالم این است که کسی که در مرتبه پایینی از شجاعت قرار دارد و به ترس نزدیک است، اگر به شجاعت فکر کند حالت مفهوم وتعریفی در ذهن است آیا این شخصی که به ترس نزدیکتر است و به نبودن ونیستی، باید بیشتر حالت نخواستن ترس را داشته باشد و با ترس نسبت بگیرد تا کم کم شجاعت خود را بنمایاند. استاد احساس می کنم در مورد خوبی ها من داشتن ومقدارش را برای خودم انتخاب نمی کنم بلکه باید در ابتدا با نور الهی بیشتر نخواستن بدی ها را روش کار کنم تا کم کم خوبی ها را در جانم حس کنم. گویی اینگونه داستان زندگی داستان عشق و ایثار کردن و ناز اصل خوبی ها را کشیدن است. نظر شما چیست؟ آیا این نحوه نگاه صحیح است؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید روش خوبی است تا انسان با درک جایگاه و آثار بدیها، راههایی به سوی خوبیهایی در مقابل خود مدّ نظر قرار دهد به همان معنای «یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله». موفق باشید
با سلام: اگر دانشمندان نگاه اصالت وجودی میداشتند، آیا علوم گوناگون به وجود میآمد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! ولی در افقِ نزدیکی هرچه بیشتر به استعدادهای طبیعت به جای تخریب آن. عرایضی در کتاب «حوالت تاریخی و عقل تکنیکی» در این مورد شده است. موفق باشید
با سلام: اگر وجود فقط یکی است، پس چرا ما از این وجود واحد آثار گوناگون میبینم؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به اعتبار تجلی وجود بر ما و بر اساس تجلی به حکم ظرفیت ممکنالوجودها، جلوات او متفاوت است وگرنه در ذات احدی خود یکی است که دو ندارد. موفق باشید
با سلام خدمت استاد ارجمند: اینکه گفته شده علم انسان حصولی هست یا حضوری و گفته شده علم حضوری کاملا یقینی هست و بی واسطه، کسی که بیماری اسکیزوفرنی دارد، ذهنش موجوداتی را می سازه و اونها را هم می بینه و با اونها صحبت می کنه و برای این شخص این امور کاملا واقعی هست، چطور میشه این گونه امور را از علم حضوری یقینی تفکیک کرد؟ آیا این موارد امور یقینی را زیر سوال نمی بره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل هر توهّمی که برای فرد متوهّم، یقینی است ولی نه به معنای مطابقت با خارج. در حالیکه در علم حضوری، وجودِ معلوم نزد عالم است و نه تصورات او. در مورد علم حضوری همواره علمِ خودمان به خودمان مثال زدنی است. موفق باشید
سلام: اگر انسان واجبالوجود بودن خدا را نداشته باشد یعنی آینهی تمام نمایی نیست که خدا تمام خود را در او ببینید، این نقض غرض است (غرص شناخته شدن آن گنج مخفی) درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: واجب الوجود عین بودن بیکرانه مطلق است و اگر انسان هم واجب الوجود باشد، هیچکدام واجب الوجود نیستند. موفق باشید
با سلام و احترام: تشکر از بابت وقتی که به بنده اختصاص میدهید. بنده، از ۲۰ سالگی در طلب و پیدا کردن خودم و حقیقت و مسیر زندگیام هستم. هر دربی که به بنده معرفی شده و امید خیری به آن درب داشتم پیگیری کردم و بهره بردم. اما همیشه میزان بهرهگیریم از اساتید و جاهای مختلف محدود بوده، بعضا با یک جلسه سیرآب شدم و احساس بی نیازی کردم، از یک موقعیت، بطوری که الان بعد از ۱۵ سال جاهای مختلفی سر زدم، و از هرجایی بهرههایی بردم ولی هیچ جایی و پیش هیچ استادی نتوانستم ثابت بمانم. در هیچ مجمع و تشکلی پایدار و ثابت نماندم، شاید دورا دور با همه آن محیطها در ارتباط باشم یا کاری جسته گریخته انجام دهم ولی اینکه تا الان توانسته باشم جایی را پیدا کنم، یا کسیکه بطور کامل و با آرامش خاطر حضور داشته باشم خیر. بعضا احساس میکنم، این به یک مشکل تبدیل شود، و شاید شخصیتی مثل شخصیت سردسته فرقه ها داشته باشم. اهل ریاست طلبی نیستم، ولی اگر جایی ایرادی ببینم که انجام آن کار را خارج از حیطه شرع ببینم، بطورمستقیم یا غیر مستقیم کنار میکشم. اخیرا با شخصیتی آشنا شدم که در محضر شما تلمذ داشته، ولی بعد از هر صحبت یا گفتگو با ایشان هم چنان سنگینی احساس میکردم که تحملش برایم سخت بود و نتوانستم ادامه دهم و تصمیم بر قطع گفتگو گرفتم. سالهاست نه دوستی و نه رفیقی و نه استادی و نه تشکل و گروهی که به تمامه بتوانم در محضرشان احساس راحتی داشته باشم. البته روابط خوبی دارم ولی تا جایی که دیگران نخواهند وارد کنه شخصیت و زندگی و افکارم شوند و حدود رعایت شود. ذره ای کنجکاوی از ناحیه دوستان بطور ناخودآگاه تمام روابط را تیره و تار میکند و فاصله میاندازد. امیدوارم توانسته باشم شرح درست و دقیقی از احوالم بدهم و اگر ایرادی هست، ممنون میشوم راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در ظرفیتی است که بشر جدید باید در خودش متوجه آن باشد و خود او تلاش کند تا خود را در میدانهای متوسط، متوقف ننماید. عرایضی در مصاحبه با مجله «سوره» در قسمت دوم آن مصاحبه در این رابطه شد. إن شاءالله میتواند میدانِ نظر شما برای بیشتر فکرکردن نسبت به خود باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/12424 موفق باشید
سلام و نور: بنده پرسشگر سوال ۳۵۳۵۲ هستم. آیا جدای از موضوع آینده پژوهی یا آینده نگری، موضوعی دیگر را پیشنهاد میکنید؟ اگر در تعلیم و تربیت موضوع یا موضوعاتی رو سراغ دارید که اهمیتش از آینده پژوهی بیشتر است بنظر شما، لطفا بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که عرض شد در موضوعاتی که پایاننامهها بخواهند در آن حاضر باشند نتوانستهام ورود کنم. به عنوان نمونه خوب است به سؤوال و جواب شماره 32268 رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام: در صورت امکان میخواستم بدونم دهه کرامت حرم امام رضا بودید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! موفق باشید
سلام حاج آقا: ببخشید یه موضوعی خیلی آزارم میده، در مسیر سلوک، برای عمل کردن فراتر و بالاتر از فقه و حدود شرعی درباره ی پوشش، نه میتونم عمل بکنم بهش و نه میتونم بهش عمل نکنم و بی تفاوت بشم. آیا این درسته که بگیم فقط در حد شرع رو رعایت کنم و توجه ام رو بذارم روی ارتباط با خدا و معارف و نماز و دعا و .... و فهم بالاتر از دین تا وقتی خداوند خودش در قلبم نشونم بده که باید بالاتر از حد فقه رو انجام بدم؟ یا باید با فشار زیاد به خودم، بالاترین حدِ فراتر از حد فقه که میتونم رو انجام بدم و منتظر نباشم تا خدا از درون بهم نشون بده و خودِ این فشار عمل کردن فراتر از فقه، زمینه نورانی شدن قلب رو فراهم می کنه؟ خواهش میکنم من رو از دو راهی در بیارید و حقیقت رو بگید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید به خودتان سختگیری کنید. مسلّماً حضور در مسیر شریعت به حکم آیۀ: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» موجب گشودهشدن راههای اُنس با خدا میشود. اخیراً عرایضی در جلسۀ دوم بحث «در موضوع توحید و ایمان» https://eitaa.com/matalebevijeh/20441 شده است. خوب است نظری به آن بحث بیندازید. موفق باشید
بسمهتعالی جناب استاد بزرگوار، سلام علیکم: اینجانب در طی سالهای گذشته از مجموعه دروس ارزشمند شما بهره فراوان بردهام. تاکنون موفق به استفاده از دروس صوتی زیر شدهام: ده نکته در معرفت نفس، از برهان تا عرفان، برهان صدیقین، سوره زمر، ای اباذر، جنود عقل و جهل، شرح دعای مکارمالاخلاق، مناجات التائبین، حدیث یابنالجندب، شرح دستورالعملهای آیتالله بهجت، حدیث عنوان بصری، زیارت جامعه کبیره و اکنون بهتازگی درس «آدابالصلاة» حضرت امام خمینی (رض) را آغاز کردهام. ضمناً لازم به ذکر است که با وجود علاقه به مباحث نظری، نگاهم بیشتر معطوف به عرفان عملی و کاربردی است. ۱. با توجه به اینکه در مسیر معرفت توحیدی، احساس علاقه برای ورود به متون اصیل عرفانی دارم، آیا ورود به متونی نظیر فصوصالحکم برای بنده در این مرحله توصیه میشود؟ یا پیشنهادی برای ترتیب و اولویت دروس بعدی دارید؟ ۲. با توجه به اینکه طی سه سال گذشته در سوئد مورد توطئه ضد اسلامی و آزار و ظلم سیستماتیک بودهام که ذهن و روحم را در حالت چالش مداوم نگه داشته است، چگونه میتوانم در مسیر سیر و سلوک، این وضعیت را به فرصتی برای تعمیق معرفت و دستیابی به آرامش درونی تبدیل کنم، بدون آنکه دچار فرسودگی، تلخی یا انحراف از هدف اصلی شوم؟ مشتاقانه منتظر راهنماییهای حضرتعالی هستم. با احترام و ارادت
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده با توجه به مراحلی که دنبال فرمودهاید ان شاءالله میتوانید مباحث «فصوص الحکم» و «منازل السائرین» را دنبال کنید. ۲. در این موارد مهم، سبک و سیرهای است که انسان باید از خود نشان دهد که آن وارستگی با افراد است نسبت به وجوه انسانی که انسانها نسبت به هم میتوانند داشته باشند. موفق باشید
سلام خدمت آقای طاهرزاده عزیز: سوالی داشتم درباره اینکه بعضی مواقع با وجود نبود گناه و تقوا باز انسان و نفس در آرامش و حالت توحیدی نیست و فطرت بسیار ضعیف میشه و وقتی هم در حالت توحیدی هستیم فطرت خیلی خیلی ضعیف کار میکنه علت این چیه؟ و راه درمانش چیه؟ ترس در آنجاست که ما آنقدر حضور خدا را کم در زندگی حس میکنیم نعوذ بالله کار به انکار خدا بکشه. و اما من در شرایطی نیستم که بتونم تمام کتاب شما را مطالعه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این همان حالت قبض و بسط است که برای اهل ایمان پیش میآید و انسان را در بین خوف و رجاء قرار میدهد. موفق باشید
با سلام خدمت استاد: سوال بنده این است چرا انقدر شهادت در ج.ا عمومی شده تقریبا هرکس کار درستی انجام دهد و کشته شود الان شده شهید و حتی در بمباران و... کشته میشود در حالیکه شاید اصلا نسبتی به جنگ و ...نداشته باشد باز شهید خطاب میشود؟! بهتر نیست مثل حضرت امام خمینی فقط شهدای معرکه و یا مثلا امروز شهدای پدافند که مستقیم هدف قرار میگیرند و با علم به جنگ و با همین نیت در مقابل دشمن میروند را شهید بنامیم؟ آخر اگر قرار باشد صرف درستکاری باشد که مثلا کسی در خواب از دنیا برود و با وضو باشد هم شهید خطاب شده در روایات آیا آنها را هم شهید بگوییم؟ احساس بنده این است کمی دارد افراط میشود و تقریبا وضع طوری شده کمتر کشته داریم در کشور همه در حال شهید شدن هستند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست آن عزیزان نیز مظلومانی هستند که در مقابل جنایت جنایتکاران به چنین سرنوشتی مفتخر شدند از آن جهت که در هر صورت سند جنایت جنایتکاران هستند و خداوند مسلّماً از انتقام آنان نمیگذرد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت، ان شاء الله سلامت و بهرهمند باشید. ببخشید یه سؤال داشتم، منظورتان از کشیک نفس کشیدن و مراقبتها اینجا (در شرح فص شیثی) چیست؟ آیا این تذکرات تون اخلاقی و عملی است؟ در یک مباحثه دوستانه به این چالش خوردیم. «فأی صاحب کشف شاهد صورة تلقى إليه ما لَمْ يَكُن عنده من المعارف و تَمْتَحَهُ ما لَمْ يكن قبل ذلك في يده فتلك الصورة عبلة لا غيره، فمن شجرة: المرة غرسه كالصورة الظاهرة مِنْهُ في مقابلة الجسمِ الصيقل ليس غيره، إلا أن المحل أو الحضرة التي رأى فيها صورة نفسه تلقى إليه ينقلب من وجه الحقيقة تلك الحضرة، كما يظهر الكبير في المرآة الصغيرة صغيراً و يظهر غير المستطيل في المستطيلة مستطيلاً، و المتحركة متحركاً وقد تغطيه انتكاس صُورتِهِ مِنْ حَضْرَة خاصة، وَ قَدْ تُعْطِيهِ عَيْنَ ما يَظْهَرُ مِنها فَيُقابلُ الْيَمِينُ مِنها اليَمِينَ مِنَ الرائى وقد يُقابل اليمين اليسار و هو الغالب في المرايا بمنزلة العادة في العموم و بخرق العادة يقابل اليمين اليمين و يظهر الانتكاس. وهذا كله من أعطيات حقيقة الحضرة المتجلى فيها التي أنزلناها منزلة المرايا» پس با توجه به نکتهی فوق هر صاحب کشفی که شاهد معارف و صورتهایی در مثال متصل یا منفصل باشد که به او رسیده و قبلاً نداشته و به صورت هبه به او رسیده، همه و همه آنها از عین ثابته خود اوست و از درخت نفس خودش میوه چیده است. نفس که برای ظهور آن صور و معارف مستعد شد پس آن عطایا به رنگ آنچه در مکاشفه وجود دارد، بر او آشکار میشود و آن عطایا از معتبر عین ثابتهی او نازل میشوند حضرت عیسی نقد در این رابطه میفرمایند: علم در آسمان و زمین و ماوراء دریاها نیست، «العلم محصول في قلوبكم تأدبوا بين يدى بأدب الروحانيين وتخلقوا باخلاق الصديقين اظهروا العلم من قلوبكم حتى يعطيكم» علم در قلبهای شما است به ادب روحانیون در محضر حق مؤدب شوید و متخلق به اخلاق صدیقین بگردید علم از قلبهای شما ظاهر میشود و شما را در بر میگیرد. البته سیر به سوی عين ثابته و مقام کلی خود نیاز به همت و صبر و پشت کار طولانی دارد، سالک باید همت داشته باشد و در گرفتن هبه از باطن خود تعجیل نکند تا به مرور ظرفیت لازم را پیدا کند. عطار میگوید: اگر یک انبار پر از ارزن باشد و به شما بگویند گنجشکی روزی یک دانه از آن بر میدارد تا انبار خالی شود آنگاه آنچه را باید به تو بدهیم میدهیم باید صابر باشید و بدانید آن کسانی که زود میگیرند بیم آن میرود که مجذوب اسمی شوند و در همان حد بمانند. عمده آن است که متوجه باشیم مباحث عرفان نظری چگونه جهت جان ما را متوجه حقایق و عين ثابته خود میکند تا با کشیک نفس کشیدن قدم قدم به سوی آن حقایق جلو برویم و نظر خود را به سوی چیز دیگری نیندازیم. درست است که عین ثابته حقیقت ما است ولی بسیار کار میبرد تا انسان به عین ثابتهی خود برسد و در حقیقت کلی خود مستقر گردد، مقامی که تماماً در محضر حق است و حق تنها از آن مجرا برای او ظهور میکند و او همه ی آن حقی را که میتواند بیاید مییابد. محی الدین در رابطه با این که هر هبهای از عین ثابته سالک به او میرسد مثال آینه و صورتی که در آینه ظاهر میشود را میزند و این که آینه چیزی جز همان صورت را نشان نمیدهد، هر چند ممکن است آن صورت به جهت خصوصیات آینه متفاوت ظهور کند و لذا تفاوت عطایا به جهت تفاوت آن ظرفی است که هبه در آن تجلی میکند ولی در هر حال همه از خود شما است و شما خود را در آن عطایا میبینید هر چند خطورات خیال و قلب و روح بر آن هبه اثر میگذارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نسبت تکوینیِ خود با وجود مطلق و به این معنا به حضرت حق بیندیشید، و از طرف دیگر به امکان ذاتی خود که تماماً عدم است ولی «عدمٌ مّا» که نیستی است در عین ظرفیتِ شدن با امکانات گوناگون. و این موجب حضوری از جنس انتخاب در بین آن نوع امکانها میشود و انسان در این میدان که میدان بودنی است که هیچ هویت خاصی ندارد ولی با کشیک نفسکشیدن به همان معنای انتظار و باز انتظار، مییابد که در وجود خود خبری هست و استقرار در این انتظار، یعنی زندگی و باز زندگی. موفق باشید
سلام عليكم و رحمة الله: از حضرتعالی چندین متن و سخنرانی دیدم که در آن خطر «فرقه» شدن را بسیار برجسته فرمودید تا جایی که مسلمان شدن اهل کتاب را به دلیل اینکه مستلزم «فرقهای» شدن است کفر خواندید. ولی هر چه در سایت جستجو کردم تعریف محصلی از شما برای این واژه نیافتم. لطفا مشخصا بفرمایید مقصودتان از «فرقه شدن» چیست که آن را با کفر یکی میدانید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین که به جای نظر به توحید ادیان الهی به صرف قالبِ دینداری نظر شود، عملاً آن دین به فرقه ای در مقابل فرقه ای دیگر تبدیل شده است. حال در نظر بگیرید اگر یک مسیحی با توحیدِ حضرت عیسی «علیه السلام» به سر می برد و در دل همان توحید، توحیدِ اسلام را که همان توحید است با افقی عمیق تر مدّ نظر دارد دعوت کنیم به اسلام به عنوان قالبی از دینداری در مقابل قالب دینداری قبلی؛ عملاً او را به عبور از توحید دعوت کرده ایم. در این رابطه با توجه به سؤالهای بعدی، خوب است به آیات زیر توجه کنید که میفرماید: «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً ( نساء/۱۶۲
لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ. يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ (۱۱۳ و ۱۱۴ آل عمران) ملاحظه می کنید که در سوره نساء میفرماید راسخون در علم از اهل کتاب کسانی اند که علاوه بر ایمان به دین خود به آنچه بر پیامبر خدا نازل شده، ایمان آورده اند بدون آنکه لازم باشد وارد شریعت اسلام شوند و در عین حال در آخر آیه میفرماید أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً آنان را اجر عظیمی در پیش است. و همین نکته را میتوانید در آیه ۱۱۳ آل عمران ملاحظه کنید که همین جایگاه را برای مؤمنان واقعی از اهل کتاب قائل است یعنی همانهایی که به نور توحید پیامبرشان مستقر هستند و آنها را در آیه ۱۱۴ یعنی ادامه آیه قبل با وصف « أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ» یاد فرموده است. اینجا است که ملاحظه می کنید علامه طباطبایی این افراد از اهل کتاب را در جایگاه خود مسلمان به حساب می آورند به همان معنای «ان الدین عند الله الاسلام». و همانطور که خودتان متوجه هستید این اسلام به معنای فرقه ای در مقابل فرقه ای دیگر نیست بلکه تسلیم در مقابل توحید الهی است و مسلّم هر آن کس را که متوجه توحید الهی باشد «شاخ گل هرجا که می روید گل است» و این انسانها عملاً جایگاه توحید محمدی را پاس می دارند بدون آنکه لازم باشد به شریعت اسلام وارد شوند همان اسلامی که فرمود: «لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا» فکر می کنم با توجه به آنچه گفته شد جواب دو سؤال بعدی خود را نیز گرفته باشید. و ابداً بحث پلورالیسم دینی در میان نیست بلکه بحث در حضور در توحید است در عین شدت و ضعف. البته این غیر از انتقادی است که اسلام به فرقه ای کردن بنی اسرائیل نسبت به دین خود دارند و قرآن مکرراً کار آنها را نقد می کند. موفق باشید
سلام خدا قوت: پرسشی دارم و البته به امید راهجویی و آن اینکه وقتی حرف از ادامه دادن خود در تاریخی که جلویمان است (و آن انقلاب اسلامی است) میزنیم، حرف از عالم داشتن و دیدن افق و نه صرفا اعتقاد داشتن و قبول داشتن است به میان میآید. به قولی بعد از امثال حاج قاسمها بود که دیدیم جهاد زندگی کردن است نه چیزی کنار زندگی. یعنی صرف قبول داشتن آقا آن شور و بودن را برای در میدان بودن و سلحشورانه آینده را رقم زدن به ارمغان نمیآورد. و باید آنچه ولی میبیند را ببینیم یا به قولی هم افق و هم عالمش شویم. نمیخواهم بگویم چگونه و چطوری و از این قبیل چیستیها که شاید بشود اینگونه هم پرسید. نمیدانم. چندین ماه و شاید ماههاست میخواهم بپرسم اما خودم را پس میزنم که پرسیدنی نیست. آری! جز به اشاره نمیتوان از عالم حاج قاسمها گفت. که درک میکردند. از طرفی به آسانی هم نمیشود از بیعالمی نجات پیدا کرد. غرض. گویا پیداست که از چه چیز بیچاره میشوم و پناهی جز نوشتن نمییابم. و گویا شما دستم را خواندهاید. مگر عالمداری با اینگونه نوشتن میشود. به خویشتن که مینگرم، آتش طلب را میبینم. اما آتش طلبِ طلب حاجقاسمها نه آن آتش و طلبی که جان ایشان را میگداخت و نشان از عالمی بود که دربرشان گرفته بود. آن آتشی که سید حسن آن طور از خدایی که سید علی نشانش داده بود سخن میگفت آن آتشی که حسن تهرانی مقدم را عاشق مبارزه با صهیونیست کرد و بود و نبودش بود. صبر چگونه است تا از بیعالمی بِرَهیم و «مژده بده مژده بده یار پسندید مرا» را به انتظار بنشینیم. گفتهها، توان بیان ناگفتنیها را ندارند و شما مرد خواندن نانوشتنیها هستید. یا علی مدد
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه شدید کافی است به خود آییم و خود را در تاریخی که آغاز آن با انقلاب اسلامی است احساس کنیم. حضور در آینده با درک زمانه و روشنکردن راهی که در پیش است، فراهم میشود و غفلت از حضوری که در پیش است، همان بیخردی و جهل و نشناختن زمانه است که در روایات از قول حضرت صادق «علیهالسلام» داریم: «عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ بَصِيراً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِه حَافِظاً لِلِسَانِه» لازم است بر عاقل كه نسبت به زمانه خود بصیر باشد و با پیشآمدها مطابق شأن و بصیرتی که دارد برخورد کند و حافظ زبان خود باشد تا مطابق زمانهاش سخن بگوید.
آیا جز این است که اهل نظر باید به امکانهای زمانه بیندیشند و در طلب چشمانداز آینده باشند؟ زیرا بدون آن چشمانداز، آینده معنا ندارد و گرفتار تکرار زمانه میشویم. به نظر میآید آینده انقلاب اسلامی، آیندهای است که در آن انسانها معنای دیگری به خود میگیرند ماورای انسانِ گرفتار پوچیها. عرایضی تحت عنوان «راز امیدواری به آینده در تاریخ انقلاب اسلامی» شده است که امید می رود تا حدی آن نوع حضور که از یک طرف حضور در جهان درونی خود می باشد و از طرف دیگر جضور در جهانی که جهان آینده است را در مقابل عزیزان بگشاید. در این رابطه از مطالعه کتاب «ما و راه کربلایی شهید رئیسی» از انتشارات سرای هنر و اندیشه سها غفلت نفرمایید. https://eitaa.com/soha_sima/4950 موفق باشید.
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: در مورد تکیه ی فراوان جنابعالی در منشوراتتان به مفهومی به نام «خودآگاهی تاریخی» لازم دیدم تا مواردی را مطرح کنم، اگر بخواهیم آنچه که نیچه در فلسفه ی اخلاق در مورد «اراده ی معطوف به قدرت» را پیش فرض بگیریم و از طرف دیگر آنچه عبدالرحمن جامی و زنده یاد احمد فردید تحت عنوان خودآگاهی تاریخی مطرح کرده اند و عمدتا این خودآگاهی تاریخی ذیل عنوان دو اسم «لطف» و «قهر» مدنظر بگیریم، و از طرفی دیگر مدعیات جنابعالی در مورد پدیداری به نام «انقلاب اسلامی» را ملاک قرار دهیم، در نهایت این خودآگاهی تاریخی ذیل اسم «قهر» قرار می گیرد، و از مهمترین مصادیق آن «واقعه ی ترور سپهبد قرنی» می تواند باشد. آنچه قابل تامل است در دو نکته است، یکی اینکه: اولا تکیه بر مصادیق نمی تواند پشتوانه ی عقلی داشته باشد زیرا جمع نقیضین و ضدین محال است، اگر واقعه ی ترور آقای قرنی مصداقی از اسم «قهر» باشد، در مورد ضد انقلاب و ملحدین نیز می تواند چنین مصادیقی یافت شود مثل واقعه ی سیاهکل دوم اینکه: این مفهوم «خودآگاهی تاریخی» در مواردی چون جلادان تاریخ مثل صدام حسین و یا قاچاقچی بین المللی چون پابلو اسکوبار نیز می توان یافت و یا بعضی از مصادیق شهرت و... چگونه سلوک در راه خدا و دیانت را در ریلی قرار می دهید که قابلیت تطبیق با : «سودجویی» ، «انطباق با محیط» و یا «منطق موقعیت» را دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این موضوع، جای بحث زیادی دارد که ورود در آن در این میدان ممکن نیست، در رابطه با سؤالی که رفقا در موضوع «حضور تاریخی» داشتند به این نتیجه رسیدیم که مباحث «معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» به صورت کتاب درآید به این امید که تا حدّی معنای حضور تاریخی برای رفقا روشن گردد. موفق باشید https://lobolmizan.ir/book/1622?mark=%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1 در ضمن بحثی که رفقا در مرکز «سیمای هنر و اندیشه» در رابطه با سورۀ فتح داشتند، در جلسۀ ششم آن بحث نکات ظریفی را در رابطه با حضور تاریخی به میان آوردند که خوب است نسبت به آن نکات نیز تفکر شود.https://eitaa.com/soha_sima/4736
با سلام خدمت استاد گرامیم: انسان کامل (امام معصوم (ع) مظهر اسم جامع الله است. انسان کامل الله را بصورت حضوری درک میکند. در علم حضوری خود معلوم در نزد انسان است. این حضور(اسم جامع الله) وقتی در قوه خیال فعال امام معصوم ع نزول میگیرد، به شکل انسان تجلی میکند. اگر مطالب بالا را درست فهمیدم میخواستم بدونم که این تجلی اسم الله (بصورت انسانی) در خیال امام معصوم (ع) همیشگی است یا آنکه هر وقت اراده کند، این اتفاق رخ میدهد؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه از قرآن متوجه میشویم در مورد «حوری» میفرماید: «وَحُورٌ عِينٌ» و بعد میفرماید: «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» یعنی جزای آن عبودیت و اعمالی است که اولیای الهی و مقربین در دنیا انجام میدادند. و در این مورد باید فکر کرد. موفق باشید
