بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
5119
متن پرسش
سلام علیکم.آقای استاد چرا گفته می شود فرهنگ مدرنیته قتلگاه حقیقت صمدی انسان هست؟مگر انسان چیست که این همه بالا می برید او را و می گوید حقیقت صمدی؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور این باشد که انسان با روح خلیفه‌اللهی خود و با سعه‌ی وجودی که دارد باید تمام مناسبات را در همان اساس معنی کند در حالی که مدرنیته صرفا با بعد نفس اماره‌ی انسان، انسان را در مناسبات عالم وارد می‌کند. موفق باشید
3080
متن پرسش
سلام استاد! من در ارتباط برقرار کردن در حمع و یا صحبت کردن و ایده خود را بیان کردن خیلی ضعیفم کلا میگن گنگ زبان و یا خیلی ساکتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!میتونید راهکاری برای بهبودی و درمان این درد من بدهید؟ تشکر از لطفتان.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اگر سعی کنید با مطالعات دینی اندیشه‌ی خوبی برای خود پیدا کنید به وقتش سخن خواهید گفت. ظاهراً روحتان احساس می‌کند حرفی که به درد جمع بخورد ندارد و ترجیح می‌دهد سخن نگوید و این کار غیر عاقلانه‌ای نیست. موفق باشید
2618

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام چندی پیش از حضرتعالی سوالی پرسیدم که به علت جواب خصوصی شماره نداشت سوال و جواب این بود: {باعرض سلام در روایتی خواندم که کسی که برای کسب روزی خود و خانواده اش مسافرت کند روز قیامت در سایه عرش خداست بنده جوانی هستم که تازه ازدواج کردم و مهندس هستم بخاطر اینکه در اجتماع نمی توانستم حلال و بی غل و غش کار کنم و یا مجبور بودم که وقت بیشتری را به کار اختصاص دهم و به مطالعات نمی رسیدم کاری دولتی را انتخاب کردم که بیش از صد کیلومتر با محل زندگی ام فاصله داردو هرروز این مسیر را در طول سه ساعت رفت و آمد دارم (البته این مدت را به گوش دادن سخنرانی می گذارنم و توجهی به مسیر ندارم ) علاوه بر این مسایل همسرم واقعا توان زندگی در آن شهر را ندارد و بنده نمی توانم که مکان زندگی ام را تغییر دهم نیت اینهمه تلاش و خستگی من در همه حال رضای خدا بوده اما گاهی افکاری که به ذهن من خطور می کند که اینها خستگی کمال ساز نیست و سختی کمال سوزند و تو باید زندگی ات را به محل کارت ببری هرچند که همسرت راضی نباشد و مدام این فکر اذیتم می کند که تو هیج اجری در نزد خدا نداری لطفا مرا راهنمایی کنید و این سوال مرا در سایتتان قرار ندهید باتشکر جواب استاد: باسمه تعالی؛ علیکم السلام: (برای خودش) اگر با این کار فضای بندگی برای خودتان و همسرتان فراهم می‌شود امید داشته باشید که إن‌شاءالله مورد رضایت خدا است، در ضمن از خدا بخواهید که هرطور مصلحت می‌داند فاصله‌ی بین کار و محل زندگی‌تان را کوتاه کند. موفق باشید } در همین رابطه میخواستم بدانم آیا این مسافرت همه روزه من شامل حدیث ابتدایی میشود؟ ثانیا اینکه اگر از خدا خواستیم و تغییری صورت نگرفت میتوان نتیجه گرفت که مصلحت و رضای خدا در این است که من اینگونه کارکنم؟ ثالثا اینکه اگر بنده این کار را رها کنم با این عقیده که روزی من ثابت است و دنبال کاری راحت تر بروم کاری درست انجام داده ام یا نه؟ ضمن عرض تشکر از شما خواهشمندم جواب این سوال را هم خصوصی به بنده بدهید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: با توجه به این که شما تلاش می‌کنید که یک خانواده را اداره کنید إن‌شاءالله مأجور هستید. شما دعا کنید و راضی به آن باشید که پیش می‌آید حتی اگر تغییری حاصل نشد شما دعای خود را انجام داده‌اید. فکر نمی‌کنم اجازه داشته باشیم بی‌دلیل محل درآمد خود را رها کنیم. موفق باشید
1495

سوزه ی حمدبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد سوزه ی حمد آیات 3و4را باید با حالت توصیفی بخوانیم یا منادا یعنی طوری بخوانیم که گویا ثنا و حمد و وصف است یا منادا باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: آیه‌ی 3 به صورت توصیفی است و اعلام عقیده‌ای است تا قلب متذکر شود، ولی آیه‌ی 4 ندا است مبنی بر این‌که به خدا خطاب می‌کنید: تنها تو را عبادت می‌کنیم و در این راستا تنها از خودت کمک می‌گیریم. موفق باشید
533

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم در تفسیر سوره مریم: 1- برای فهم معنای تمثل راهنمایی بفرمایید. آیا موقعی که خواب می بینیم آنچه دیده ایم همان تمثل حقایق است؟ چطور صور خیالی که انسان در ذهن درست می کند از تمثل واقعی قابل تفکیک است؟ آیا حرف سوفسطایی ها نیز از همین جا نشات گرفته که در موجودات شک می کنند، یا حرف آنها چیز دیگری است؟ 2- در "فناداها من تحتها ... " چه دلیلی بر اینکه کلام حضرت عیسی علیه السلام است وجود دارد. ظاهرا به جبرییل بیشتر منطبق است. 3- در "... و کنت نسیا منسیا" این کلام حضرت مریم با عبودیت چگونه قابل جمع است؟ یا با آیه "الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون" یا با علم حضرت مریم به حکمت الهی و... ؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- این‌که فرمود: « فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا» پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شکل] بشرى خوش‏اندام بر او نمایان شد.(سوره‌ی مریم، آیه‌ی 17). نشان می‌دهد که حضرت جبرائیل به صورت مثالی برای حضرت ظاهر شده و نقش و تأثیری درونی داشته. آری صُوَری که در خواب می‌بینیم جنس صورت‌های مثالی است ولی معلوم نیست تمثل حقایق باشد، بلکه در بسیاری موارد قوه‌ی واهمه‌ی انسان بر اساس صورت محسوساتی که در خود ذخیره دارد آن‌ها را می‌سازد که بحث آن در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالم» آمده. تمثل واقعی را باید با مقایسه‌ی سخنان قرآن و ائمه«علیهم‌السلام» از تمثل‌های غیر واقعی تفکیک کرد و کار ساده‌ای نیست. سوفسطایی از درک یک امر بدیهی محروم شده و آن این‌که نفس ناطقه‌ی انسان به طور بدیهی می‌پذیرد که آنچه درک می‌کند ریشه در واقعیت دارد. 2- بعد که موضوع تمثّل تمام شد، می‌فرماید: «فَأجائَهَاالْمخاض» پس از مدتی درد زایمان به سراغش آمد و لذا با حرف «ف» موضوع را از موضوع قبل مجدا می‌کند و لذا ذهن راحت‌تر می‌پذیرد که گوینده آن سخن همان فرندی باشد که زاییده شده، چون موضوع جبرائیل دیگر منتفی است و اگر سخن، سخن جبرائیل بود باید آن را ذکر می‌کرد به‌خصوص که موضوع سخن‌گفتن حضرت عیسی«علیه‌السلام» موضوع آیات است و حضرت مریم«سلام‌الله‌علیها» هم چون سابقه سخن‌گفتن او را دانسته اشاره می‌کند که از او بپرسید و می‌فهماید که او خواهد با شما سخن بگوید و به همین جهت مردم گفتند: «کَیفَ نُکَلّمُ مَن کان فی الْمَهدِ صبیّاً» چگونه با کسی سخن بگوییم که کودک گهواره‌ای است. 3- حضرت مریم«سلام‌الله‌علیها» نگران آبروی خود بودند که به عنوان یک راهبه،متهم به خلاف شرع شوند و موضوع جهل مردم است، به همین جهت حضرت علی«علیه‌السلام» در آن‌جا که قرآن می‌فرماید: حضرت موسی«علیه‌السلام» از کار ساحران ترسیدند، می‌فرمایند: ترس حضرت موسی«علیه‌السلام» از جهل مردم بود که نکند بین «معجزه» و «سحر» فرق نگذارند و این خوف، خوف مذمومی نیست. آن خوفی مذموم است که انسان برای غیر خدا نقش قائل باشد و اولیاء الهی چنین خوفی را ندارند، هرچند در شرایط عادی باید خطر احتمالی را از خود دفع کنند، کاری که حضرت موسی«علیه‌السلام» در هنگامی که با مار روبه‌رو شدند انجام دادند. موفق باشید
20965
متن پرسش
با عرض سلام و آرزوی توفیقات روزافزون برای استاد گرامی، چند سوال داشتم از شما 1. شما در کتاب از برهان تا عرفان درباره برهان صدیقین گفته اید که این برهان مدعی است برای اثبات وجود خداوند نیاز به هیچ مقدمه و واسطه ای نیست. و بالاتر از برهان امکان و وجوب است. در حالی که اگر به متن برهان صدیقین که توسط شما تقریرشده دقت کنیم؛ می بینیم که در این برهان هم ابتدا کار را از موجود و نه وجود شروع می کنیم. و گفته شده که "موجودات" اطراف ما یا باید عین وجود باشند و یا به عین وجودی ختم بشوند. بنده اصل برهان صدیقین ملاصدرا را در اسفار ندیده ام. ولی طبق تقریر شما، ادعای برهان با خود برهان ناسازگاری دارد و باز هم در اینجا پای موجود و نظر به موجود در میان است. یعنی نظر به موجود، تقدم دارد بر نظر به وجود. خواستم در این زمینه توضیحاتی بفرمایید. 2. شما در کتاب فرهنگ مدرنیته و توهم و البته به طور پراکنده در بقیه گفته ها و آثار خود و به تاسی از فلسفه اسلامی، از دوگانه هستی و چیستی سخن گفته اید و چیستی را جنبه عدمی شیء و ماهیت را حد وجود دانسته اید. این نگاه، برکات و ثمرات خود را دارد. بنده هم مدتی با آن اقناع می شدم. اما به نظر می رسد چنین نگاهی تا حدی نادقیق و زمخت می باشد. طبق این نگاه، دیگر فرقی میان یک پیراهن و یا فرش خوش رنگ و دل انگیز با یک پیراهن و یا تصویر زشت و بدرنگ نیست. چرا که در هر دو، زنگ جنبه عدمی شیء هست؛ بر طبق مثال منشور و نور بی رنگ. در حالی که بنده فکر می کنم سیطره چنین نگاهی باعث می شود تا ما نتوانیم بسیاری از زیبایی ها و ظرافت های عالم ماده را ببینیم. چرا که این امور، جنبه عدمی آن هاست و ما باید به وجود و هستی شان نظر بیندازیم. مثلا ما می توانیم از رنگ سبز درختان در جنگل، به طراوت خود وجود منتقل بشویم. در حالی که هستی درخت با هستی یک شیء معمولی تر، تفاوتی ندارد. نمی دانم تا چه حد این اشکال بنده را وارد می دانید و راه حل شما برای رفع این مشکل چیست؟ شاید نیاز باشد دیوار میان چیستی و هستی اشیاء برداشته شود. 3. در بحث تشکیک وجود، کل عالم ماده یک مرتبه از وجود به حساب می آید. در حالی که به نظر می رسد این نگاه هم در عین راه گشا بودن، زمخت و ناپخته است. درست است که به اعتبار مجرد نبودن، تمام عالم ماده را می توان یک مرتبه از وجود به حساب آورد؛ اما شاید بتوان از منظرهای دیگر این نگاه را زیر سوال برد. مثلا از منظر عدم تعین. یعنی به این اعتبار که وجود امری بی تعین و بی صورت است؛ به نظرم باید میان مثلا نور بی رنگ و سنگ و یا نور آبی تفاوت قائل شد. چرا که نوربی رنگ مادی امری بی صورت و بی تعین است و همین امر باعث شده که ظرفیت بالایی برای تمثیل های عرفانی داشته باشد. یعنی خود عالم ماده را نمی توان یک دست دید. می خواستم نظر شما در این رابطه را نیز جویا شوم. 4. فکر می کنم بر خلاف گفته شما که تفکر اصالت وجودی ملاصدرا را بالاترین تفکر می دانید؛ تفکری بالاتر از آن هم وجود دارد و البته خودتان هم با این تفکر آشنایی کافی دارید و آن هم تفکر معنوی-تاریخی است که در واقع در آن اصالت نه با وجود، که با "ظهور تاریخی وجود" است و به واقع آن چه که در صحنه است، نه وجود، که "تقدیر وجود" است. به نظرم این تفکر، حقیقی ترین تفکر است و فکر می کنم تعلق و یا شاید تعصب شما به تفکر ملاصدرا این اجازه را به شما نداده که به این ضعف بنیادی و اساسی حکمت متعالیه و فلسفه اسلامی - که در نهایت بیرون از تاریخ متافیزیک نیست - ؛ به طور جدی اشاره کنید. فکر می کنم ناتوانی اصحاب فلسفه اسلامی در شنیدن ندای وجود در این تاریخ و بیرون از تاریخ بودن قریب به اتفاق آن ها، خود گواه محکمی بر ضعف بنیادین تفکر صدرایی و فلسفه اسلامی باشد. 5. در مورد نسبت حرکت جوهری و حرکت مکانی سوالی داشتم. آیا می توان گفت حرکت مکانی به این دلیل در عالم ماده وجود دارد که در ذات این عالم حرکت هست. (یا ذاتش عین حرکت هست.) آیا عقلا محال است که مرتبه ای از وجود در صحنه باشد؛ که حرکت جوهری داشته باشد؛ اما حرکت مکانی نداشته باشد؟ و همیچنین برعکس آن. یعنی آیا عقلا محال است که در مرتبه ای از وجود، ما حرکت جوهری نداشته باشیم؛ اما حرکت مکانی داشته باشیم؟ این سوال را از این جهت می پرسم که شما در ابتدای جزوه حرکت جوهری تان گفته بودید که بحث جرکت جوهری می تواند در این زمانه سرعت و شتاب، تحلیل خوبی در مورد حرکت و نسبت آن با ذات عالم ماده به ما بدهد. یعنی به نوعی خواسته بودید میان حرکت مکانی و حرکت جوهری، ارتباط برقرار کنید. 6. در برهان صدیقین و فضای عرفانی، برای نشان دادن نسبت میان مخلوقات (عالم) با خداوند، از مثال دریا و موج استفاده می شود. اما بنده فکر می کنم با توجه به عدم تشکیک ذاتی وجود، این مثال چندان به صواب نیست. نسبت میان حق و خلق را شاید بتوان به مانند نسبت میان "معنای عقلی" و "کلماتی" است که ما بر زبان می آوریم. یعنی وجود، امری "مطلقا دیگر" است و وجود و موجود، از دو جنس اند در نهایت. اگر چه وجود با مخلوقات هست، اما یگانه با آن ها نیست. همانند معنای عقلی که همراه با کلمات هست. اما یگانه با آن نیست. در حالی که مثال موج و دریا خیلی نمی تواند این "دیگر بودن وجود" را بنمایاند. با تشکر از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین‌که از موجود، نظر به وجودِ‌ مطلق شود دیگر هیچ مقدمه‌ی عقلانی در میان نیست و به تعبیر علامه‌ی طباطبایی در تقریر «برهان صدیقین» در کتاب «اصول فلسفه»، «کافی است سوفسطائی نباشیم» یعنی همین‌که به واقعیت اطراف آگاه هستیم، می‌توانیم عین وجود را بیابیم  2- عنایت داشته باشید در آن‌جا که گفته می‌شود ماهیت، حدّ وجود است؛ نمی‌خواهد ماهیت را به عنوان مظهر وجود نفی کند 3- عالم ماده از نظر وجود، پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود است ولی از نظر مظهریت کمال، یکسان نیست. مثل شدیت مظهریتِ چشم نسبت به کف پا در نشان‌دادن حالات نفس. ملاصدرا تحت عنوان «تفاوت مشهدبودنِ مخلوقات» این بحث را دنبال کرده است 4- اگر صدرا در وجودشناسی درست درک شود، اتفاقاً بهترین مبنا برای فهم وجود در آینه‌ی تاریخ سخن او خواهد بود در آن حدّ که هایدگر نیز از بحث هستی و زمان در شخصیت متأخر خود به هستی و تاریخ نظر می‌کند، یعنی وجود حقیقی در آینه‌ی تاریخ خود را به شکل حضوری و آزاد از انتزاعیات نشان می‌دهد و این از برکات تفکر صدرایی است به شرطی که با نگاهِ مشائی‌گری، صدرا را مطالعه نکنیم 5- اساساً وقتی حرکتِ مکانی یک حرکت عرضی باشد، مسلم ذاتی که محلِ پذیرش چنین حرکتی است که باید عین حرکت باشد در میان است 6- ذات حق، تشکیکی نیست ولی وجود، تشکیکی است و بحث در مورد وجود است، نه ذاتِ حق. موفق باشید   

18551

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی سلام: استاد لطفا سوال 18539 رو جواب بدید. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی به ایمیل‌تان جواب داده شد. موفق باشید

17490
متن پرسش
با سلام و عرض ارادت: از زمانی که متوجه شدم سن اباعبدالله در کربلا بالا بوده یعنی امام پیرمرد بودند سوز و آهم بیشتر شده، این قضیه آیا اشکالی دارد یا نه؟ برای کدام وجه کربلا وامام باید گریه کرد؟ مصیبت ها یا اینکه امام و مقامش را درک نمی کردند؟ ممنون از لطف شما.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- سن مبارک حضرت حدود 60 سال بوده و این سنِ پیرمردی حساب نمی‌شود 2- در مورد موضوع اشک در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» در صفحه‌ی 228 و در کتاب «کربلامبارزه با پوچی‌ها» صفحه‌ی 158 و در کتاب «راز شادی امام حسین«علیه‌السلام» در قتلگاه» صفحه‌ی 121 عرایضی شده. موفق باشید

17165
متن پرسش
با سلام: ببخشید استاد. استاد مناسب حال من ناچیز این است که: سالها طی شد مرا در بحث جبر و اختیار / زین میان جز حیرت از آثار یارم نیست کار. آقای طاهرزاده یک سوال خیلی ذهن مرا درگیر گرده و آن اینکه در بحث «لا جبر و لا تفویض» از منظر عرفان، عرفا می گویند که درست است که خداوند پیش از خلقت، به آینده موجودات و سرنوشت آن ها علم دارد، اما این علم موجب اجبار انسان ها در سرنوشتشان نیست. زیرا علم خدا تابع اقتضائات عین ثابت انسان است. نه اینکه عین ثابت تابع و محکوم علم خدا باشد به طوری که هرچه خدا می داند همان اجبارا برای انسان در آینده رخ می دهد. پس صحیح این مطلب، نظریه اول است. مثلا خداوند به عین ثابت من نگاه می کند (پیش از خلقت) و می بیند که اقتضاء عین ثابت من، کافر شدن است. و در سرنوشت من کافر شدن قرار دارد و خدا می داند، آنوقت که من کافر می شوم. حال سوال من اینست که این اقتضائات عین ثابت من از کجا نشأت می گیرد؟ یعنی اینکه کافر بودن که در عین ثابت من قرار دارد، بر چه اساسی است؟ خدا خواسته؟ یا نه بلکه از ذاتیات عین ثابت من، کافر بودن است. اگر از ذاتیات عین ثابت من است، خوب یک نوع جبر است. چرا از ذاتیات فلانی نیست؟ خب اینطوری یک نوع جبر به حساب میاد. هرچند ما اختیار داریم که کافر شویم یا نشویم. ولی اگر اقتضاء عین ثابت ما کافر شدن و عصیان باشد خب قطعا بر اختیار ما تاثیر می گذارد. لطفا به صورتی توضیح بفرمایید که بنده که در معارف عرفانی در سطح بالایی نیستم متوجه شوم. (بیشتر خواهش می کنم در این مورد توضیح دهید که اقتضائات عین ثابت من از کجا نشأت می گیرد؟ خواست خداست؟ یا تصادفی قرعه کافر بودن به نام یکی می افتد و عین ثابت او استعداد کافر شدن را بیشتر از دیگران دارد؟) ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در مورد اعیان ثابته در جواب سؤال‌ها به کاربران شده است که با استفاده از جستجوی سایت می‌توانید به آن جواب‌ها دست بیابید. عنایت داشته باشید که انسان در ذات خود مختار است و هر نوع شخصیتی را می‌تواند برای خود انتخاب کند و یا پس از مدتی انتخاب دیگری نماید. و از این جهت حضرت حق مطابق انتخاب ما با ما همیشه برخورد می‌کند. حال اگر ما از انتخاب اولیه صرف‌نظر کردیم حضرت حق نیز مطابق انتخاب جدید با ما برخورد می‌نماید. موفق باشید

16532

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: با عرض پوزش. چطور در حدیث داریم که چهار زن برتر بهشت، آسیه (س) و مریم (س) و خدیجه (س) و حضرت زهرا (س) هستند. ولی اسمی از حضرت زینب (س) یا رقیه یا معصومه (س) نیامده با وجود اینکه شما گفتید امم گذشته از پیامبران گرفته تا ... همه مظهر یک یا چند اسم خاص خداوند جلت عظمته بوده اند ولی فقط امت پیامبر (ص) جامع همه اسماء الهی و مظهر اسم الله بوده اند. پس چطوری میشه قضیه بین حضرت آسیه (س) و مریم (س) با حضرت معصومه (س) و زینب (س) را حل کرد که چرا نباید حضرت معصومه (س) و زینب (س) جای حضرت مریم (س) و آسیه (س) باشند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب حضرت معصومه و حضرت زینب«سلام‌اللّه‌علیهما» ذیل نور حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» قرار دارند و به نور آن حضرت، در این تاریخ که تاریخِ محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» است ظهور کردند. موفق باشید 

16311

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خسته نباشید. همانطور که استاد فرمودند: بدون حکمت و عرفان مقصد روایات نمی تواند رخ بنمایاند، یا بسیار کم است. حال دو سوال از محضرتان داشتم: 1. احادیثی که در باب سبک زندگی است، مثل کتاب العشره اصول کافی، را می توان زودتر خواند، یا این احادیث هم نیاز به حکمت و عرفان دارند؟ 2. در مورد احادیث کلامی ای که در باب اثبات امامت امام علی علیه السلام در کتب مختلف مثل «اسرار آل رسول» و «الغدیر» و... وجود دارند، این احادیث هم نیاز به مطالب حکمی و نوریه عرفانی دارند؟ یا همین مقدار که هفتاد درصد آثار شما را کار کرده ایم و در حال کار کردن ۳۰ درصد باقیمانده هستیم برای دو مورد بالا کافی است؟ در ضمن آرام آرام در حال ورود به حکمت متعالیه هم هستیم. بحمدلله. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که تشخیص داده‌اید آن نوع روایات که تذکراتی است برای رابطه‌ی بهتر با همدیگر، و یا حتی همان روایات کلامی، در ابتدای امر نیاز به معارف عمیق‌تری ندارد، هرچند اگر با معارف عرفانی و حِکمی، همان موضوعات نیز دنبال شود، جنبه‌ی تبیین بر جنبه‌ی جدال ترجیح داده می‌شود. موفق باشید

14884

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: 1. آثار «رنه گنون» را می توان یک اثر خوب در زمینه شناختِ تمدن و فلسفه غرب دانست؟ ۲. هایدگر در جملات خود از سُکنی گزیدن استفاده می کند، ظاهرا استاد داوری هم همینطور. منظور از سکنی گزیدن در قرائت آنها همان رهایی از گذشته و آینده در اصطلاح ما طلبه هاست یا فرق دارد؟ بنده از متون دکتر حس می کنم معنی ای که در نظر گرفته اند همان در حال زندگی کردن است، درسته استاد؟ اگر اینطور باشه دکتر داوری با اینگونه طرز تفکرشان.خیلی نزدیک به ملاصدرا است. التماس دعا یاعلی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آثار جناب آقای رنه‌گنون نکات بسیار ارزشمندی را در اختیار انسان می‌گذارد. 2- همین‌طور است که می‌فرمایید؛ سکنی‌گزیدن به همان معنای مورد بحث در کتاب «عالَم انسان دینی» است و امثال جناب آقای دکتر داوری به جهت جمعِ بین فلسفه‌ی اسلامی و فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم نکات بسیار خوبی را در آثار خود متذکر هستند. موفق باشید

14866

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد خسته نباشند ان شاءالله. در مورد سوال 14854: یعنی اینکه معصومین هم کرارا به خاطر استفاده از بدیهیات هستی و ثابتات در بدیهیات برای اثبات امری مهم تر ما را متوجهِ این کردند که اینگونه می شود رفتار کرد و به حقیقت رسید. (همانگونه که در حدیث مفضل امام صادق (ع) استفاده می کنند از این قضیه). همینطور است استاد. ۲- عین ثابت موجب محدودیت مخلوقات است نسبت به خالق؟مفصل این را در کدام صوت شما بیابم؟ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این مباحث در عرفان نظری و فصوص‌الحکم بحث می‌شود. کتاب «عرفان نظری» استاد یزدان‌پناه در این مورد کتاب خوبی است ولی خوب‌تر از آن، آن است که شما به عنوان یک طلبه در حال حاضر گِردِ این مطالب نگردید، وگرنه از دروس اصلی بدون آن‌که ملکه‌تان شود، از دروس عبور می‌کنید. موفق باشید

13851
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما: سوالی که از محضرتون داشتم اینکه بنده فکر می کنم که دعا کردن با راضی به رضای خدا بودن متضاد هست و حدیثی از امام محمد باقر (ع) هست که می فرمایند: به خدا سوگند هیچ مومنی بر خدای تعالی در حاجتش پافشاری نمی نماید، مگر اینکه حق تعالی حاجت او را برآورده می سازد. حال اینکه من نمی دانم در حاجتی که خواستاریم به آن برسیم چگونه رفتاری باید داشته باشیم ممنون از شما که سولاتی که داریم را می توانیم از شما بپرسیم. التماس دعا. سایه ی شما مستدام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین این‌که انسان وقتی متوجه حضور خدا در عالم شد به تقدیر الهی راضی است، با دعا کاری می‌کند که خداوند بهترین تقدیرات را برای او مقرر نماید و موانع اُنس با انوار الهی را برطرف نماید و به عبارت دیگر، دعا ظرفیت انسان را برای تقدیرِ برتر فراهم می‌کند. موفق باشید

13528

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم: به بنده پیشنهاد شده ده روز اول محرم در خصوص کربلا در جلسه ای با حضور خانم های خانه دار که بعضا ده نکته و بحث های دیگر شما را هم کار نکرده اند صحبت کنم. به نظر شما روی کدام وجه کربلا کار شود در عین اینکه مباحث شما مطرح شود ولی برای خانم ها قابل فهم باشد؟ منابعی مناسب این کار معرفی نمایی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در رابطه با حضرت زینب«سلام‌اللّه‌علیها» داشته‌ام. فکر می‌کنم بتواند مفید باشد. کتاب «آفتاب در حجاب» جناب آقای شجاعی نکاتی دارد.  از یادداشت‌هایی که در بایگانی خود داشتم، خدمتتان ارسال می‌دارم. موفق باشید

فاطمه صغرا مي گويد: من بر در خيمه ايستاده بودم و به پدرم و اصحاب او نگاه مي كردم كه با بدن‏هاى بى‏سر نظير قربانيها بر روى رمل افتاده‏اند و اسبان بر فراز اجسادشان جولان مي زدند. من با خودم فكر مي كردم كه آيا بعد از پدرم از دست بنى اميه چه بر سر ما خواهد آمد!؟ آيا ما را بقتل مي رسانند، يا اسير مي كنند؟

ناگاه ديدم مردمى كه بر اسب خود سوار است زنان را با كعب نيزه خود مي راند و آن زنان به يك ديگر پناهنده مي شدند. كليه چادر و دستبند زنان را ربوده بودند. آن زنان فرياد مي زدند: وا جداه، وا ابتاه، وا عليا، وا قلة ناصراه، وا حسناه!! آيا فريادرسى نيست كه بفرياد ما برسد، آيا كسى نيست كه از ما دفاع نمايد!؟ قلب من از اين منظره دلخراش دچار خفقان شد و اعضايم بلرزه افتادند. لذا از خوف اينكه مبادا آن مرد نزد من بيايد از طرف راست و چپ خود را به عمه‏ام ام كلثوم مي رساندم.

من در همين حال بودم كه ناگاه ديدم آن مرد متوجه من گرديد. من از او فرار كردم - گمان مي كردم كه از دست او سالم خواهم بود. ناگاه ديدم وى مرا دنبال كرد و من از خوف او از خود بيخود شدم، ناگاه ديدم كعب نيزه در ميان كتف من قرار گرفته است! من بصورت بروى زمين سقوط كردم و او گوشم را پاره كرد و گوشواره و مقنعه مرا غارت كرد و خون ها همچنان بصورت و سر من فرو مي ريختند و آفتاب سرم را مي گداخت.

سپس آن مرد بسوى خيمه‏ها برگشت و من همچنان غش كرده بودم.

ناگاه ديدم عمه‏ام نزد من آمد و در حالى كه گريه مي كند مي گويد برخيز تا برويم، من نمي دانم بر سر دختران و برادر عليل تو چه آمده است، من برخاستم و گفتم:

اى عمه؟ آيا پارچه‏اى هست كه من سر خود را از نظر بينندگان بوسيله آن بپوشانم؟ فرمود: دختر جان! عمه‏ات مثل تو مي باشد! من نگاه كردم و سر او را نيز باز ديدم، پشت او بوسيله ضربه سياه شده بود.

نگاهي به حضرت زینب(س)

عبدالمجید معادیخواه

عاشورا محملی است برای آنکه نیروهای بی‌حد و حصر درونی زینب(س) آزاد شود؛ از همین روست  که حادثه‌ای می‌آفریند که هر صحنه‌ای از آن نیاز به کتابها بحث و بررسی دارد و الهام بخش خلق تابلوهای بی‌نظیر هنری است.

سخن در اهمیت تاریخ‌نگاری آنقدر موضوع نخ‌نمایی شده‌است که دیگر حتی در کتابهای درسی هم از این موضوع گفتاری نمی‌رود. اما با این حال نمی‌دانم از چه روست که متولیان امر و پژوهندگان تاریخ برای خروج از وضعیت اسفبار فعلی در مورد تاریخ تلاشی نمی‌کنند.

این مسأله، که موضوع جدیدی نیست، در دوره‌های پیشین نیز وجود داشته‌است و در گاهی موارد آنقدر وضعیت نگران کننده است که ما حتی از چند نسل پیشتر از خود هم نگارشی از زاویه نگاه "تاریخ اسلام" نداریم.

اما اگر بخواهیم به زندگانی حضرت زینب(س) از منظر تاریخ نگاهی بیندازیم، مطمئنا باید به سراغ بیت زهرا(س) برویم. می‌خواهم در اینجا ادعایی را مطرح کنم که شاید برای بسیاری از مخاطبان به نوعی تازه و عجیب بنمایاند.

اگر بتوان رسالت پیامبر اکرم(ص) را به دو وظیفه مهم و اساسی تقسیم کرد، حتما وظیفه اول ایجاد جامعه و فرهنگ جدید است.

ازآنجاکه انجام این مهم، بخش اعظم آن به عهده خود جامعه هدف است، اگر کم‌کاری و کوتاهی در انجام آن باشد، از سوی مردم است؛ وگرنه پیامبر(ص) رسالت خود را به خوبی انجام داد‌ه‌است.

اما وظیفه دوم در نگاه اول چندان مهم و با ارزش به نظر نمی‌آید، درحالی که شاید هم‌تراز با آن باشد. ایجاد خانواده نمونه که کفه دوم این ترازوست، به نظر من ارزش و اهمیت آن، هم‌وزن با کفه نخست است.

چرا که آثار جامعه سالم، نمونه و اخلاقمند، با نبود ولی خدا به مرور رو به اضمحلال می‌گذارد. اما اگر خانواده نمونه باشد، می‌تواند جامعه را به سمت جامعه نمونه رهنمون کند.

پیامبر اکرم(ص) خانواده‌ای تحویل جامعه اسلامی داد که از هر نظر بهترین است. خانواده‌ای که در آن علی(ع) و فاطمه(س) پس از نبی اکرم(ص) دو رکن اساسی و مهم آن هستند، بسیار واضح است که تک‌تک اعضای آن از اثرگذارترین افراد تاریخ خواهند شد.

ازآنجاکه ایجاد خانواده نمونه کاملا دراختیار رسول‌الله بوده‌است، این وظیفه به خوبی انجام شد و شاید برکات و ثمرات این نقش دوم پیامبر، ایجاد جامعه و فرهنگ جدید را به سرنوشت خود رسانده‌است.

ولی باید دید پیامبر(ص) چه عملی انجام داد که سبب شد تا خانواده‌ای نمونه را برای همه تاریخ به همگان معرفی کند؟ به نظر من خداوند در درون همه انسانها نیروهای شگفت و حیرت انگیزی نهاده که با آزاد شدن آنها بسیاری از ناممکن‌ها، ممکن می‌شود.

پیامبر(ص) مهمترین کاری که کرد، آزاد کردن همین نیروهای شگفت انگیز است. حتی آن رستگاری و فلاحی که قرآن از آن یاد کرده، درنتیجه آزاد شدن همین نیروهای حیرت انگیز درونی است.

عاشورا محملی است برای آنکه نیروهای بی‌حد و حصر درونی زینب(س) آزاد شود؛ از همین روست که حادثه‌ای می‌آفریند که هر صحنه‌ای از آن نیاز به کتابها بحث و بررسی دارد و الهام بخش خلق تابلوهای بی‌نظیر هنری است.

زینب(س) بار سنگین این حادثه را به دوش می‌کشد. مهمترین وظیفه‌اش رساندن پیام عاشورا به گوش تمام جهانیان است. او به خوبی از عهده وظیفه پیام‌رسانی اش برمی‌آید.

او قهرمان این عرصه است. اما این انسان بی‌نظیر تاریخ را نباید صرفا فردی که در روز عاشورا به ناگاه زینب شد، پنداشت. مطمئنا پرورش او عقبه و متأخره‌ای داردکه سبب می‌شود زینب، زینب(س) شود. او ثمره همان خانواده نمونه است که برای خلق حادثه‌ای عظیم چون عاشورا تربیت شده‌است.

روز عاشورا رزمندگان سپاه امام حسین(ع) یک به یک به میدان نبرد رفته‌اند تا نوبت به خود اباعبدالله(ع) می‌رسد؛ تا این زمان مدیریت جریان با اباعبدالله است.

ایشان هنگام آماده شدن برای حضور در میدان از خواهر بزرگوارشان می‌خواهند تا از این پس مدیریت خانواده، اهل بیت و وقایع پس از آن را به عهده بگیرد.

نخستین آزمایش مدیریتی زینب در همین جا همین‌ لحظه شکل می‌گیرد. حضرت از خواهرشان می‌خواهند تا در زمان جهاد، اجازه ندهند احدی از زنان کاروان کربلا از خیمه‌ها بیرون بیاید.

زینب این وظیفه را به بهترین وجه انجام می‌دهد؛ تنها برای ثانیه‌هایی رقیه، دختر کوچک امام حسین به دلیل عشق و علاقه وافری که به پدر دارد، از خیمه خارج می‌شود؛ ولی پس از زمان کوتاهی به نزد عمه برمی‌گردد؛ آن‌هم به حالت عذرخواهی.

نمی‌دانم نام آن را چه می‌توان نهاد؟ من به آن معجزه می‌گویم. زنان اهل بیت(ع) امام و پیشوای خود را در میدان نبردی سخت درمی‌یابند؛ ولی باید در خیمه‌ها باقی بمانند.

تنها زینب است که می‌تواند این شور عظیم و غیرقابل مهار را تا زمانی که ذوالجناح از میدان باز‌می‌گردد، مدیریت کند؛ پس از این بسیاری وقایع بر خاندان امام جاری می‌شود که در تمام آنها زینب به تنهایی مرجع حل و فصل مسائل کاروان و زنان اهل بیت است.

گویا در منابع تاریخی ما تنها یک مورد را آورده‌اند که ایشان از امام سجاد(ع) استمدادمی‌طلبند؛ آن، وقتی است که دشمن خیمه‌ها را به آتش کشانده و حضرت زینب دچار استیصال شده‌اند.

امر بر ایشان دایر است میان بیرون رفتن از خیمه (که برابر است با مواجهه با حمله‌های ددمنشانه لشکریان کوفه به زنان و کودکان) و ماندن در خیمه‌ها و سوختن در آتش سوزان چادرها.

پس از رتق و فتق امور حادثه عاشورا نوبت به مجالس کوفه و شام(دمشق) و دربارهای عبیدالله و یزید می‌رسد. آیا کسی غیر از زینب کبری(س) می‌تواند چنین خطابه‌هایی آتشین در رد خلافت خلفای جور و تأیید اهل بیت(ع) بگوید؟

سخن در عبرت از عاشورا فراوان است؛ هر صحنه‌ای از آن سرشار از درسهاست. برای مخاطبان پیام‌رسان کربلا، زینب کبری(س).

تنها یک صحنه از آن (همین مدیریت زینب(س) در مورد بازماندگان واقع) نمادی است از حقانیت شیعه در احترام به حقوق زن؛ این وظیفه ماست تا با واشکافی تاریخی واقعه، مخاطبان را با مباحثی غیر از عزا بر خاندان اهل بیت آشنا کنیم.

13109
متن پرسش
سلام داشتم پرسش ها را مرور مي كردم ولي از پاسخ به سوال 13072 قانع نشدم،‌ جهت سوال بيشتر درباره ي حكومت و روند فعلي آن است نه انقلاب 35 سال پيش. شما گفته ايد كه: آیا دشمن با انواع چالش‌هاییی که برای انقلاب ایجاد کرده است نمی‌خواهد ما به این نتیجه برسیم که انقلاب توانایی جواب‌گویی به نیازهای مردم را ندارد؟ در این صورت باید بر عهد خود با انقلاب تأکید کنیم، حتی اگر به مشکلاتی بدتر از این گرفتار شویم؟! یا با خواری تمام تسلیم پروژه‌ی دشمن اسلام شویم؟ حال عرض بنده اين است كه: 1. اين وضع نكبت موجود را دشمن به وجود آورده يا بي عرضگي نظام در اداره ي كشور؟ شما مقصر اصلي را بخاطر وضع موجود دشمن مي دانيد يا نظام جمهوري اسلامي! ؟؟ 2. چه كسي گفته است كه تسليم دشمن شويم؟ وقتي در اداره ي مملكت وامانده ايد، بدون جنگ و خون ريزي، حكومت را بدهيد به دست كساني كه هم عادل باشند و هم بتوانند از پس اداره ي آن به خوبي بر بيايند. چه بر سر اين مردم آمده كه روحاني ها را فحش مي دهند و به قولي از اسلام گريزان شده اند. شما گفته ايد كه: ثالثاً؛ ما در تعریفی که از انسان و انسانیت داریم باید جایگاه انقلاب را و نسبت خود را با آن بررسی کنیم که آیا در فضای چنین انقلابی تنفس‌کردن به انسانیت خود معنا داده‌ایم یا چشم خود را هم بگذاریم تا هر ظلمی به هر شکلی در هرجایی واقع شود؟! اگر هنر داريد اول ريشه كني ظلم (و اختلاس و دزدي و تبعيض) را از جامعه ي خود شروع كنيد. حق اين است كه عدالت را با اجراي احكام اسلام ناب فراگير كنيد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم نباید چشم‌های خود از ظلم‌ها و ضعف‌ها بست و یا نسبت به آن‌ها اعتراض و انتقاد نکرد! ولی نباید همچون کودکان که متوجه‌ی موقعیت‌ها نیستند، فقط به آرزوهای خود چشم دوخت و نفهمید ما در کجای تاریخ خود هستیم و ضعف‌های درونی خود را نبینیم و همواره فریاد بزنیم چرا گرفتار این مشکلات هستیم؟! نظام اسلامی در درون خود با شکل‌دادنِ انتخابات راه را گشوده است ولی آیا مردم ما هنوز به آن حکمتی که نیاز است، رسیده‌اند که چه کسی را انتخاب کنند و چه انتظاری از منتخبین خود داشته باشند که همچون کودکان نازپروده فقط به فکر میل خود نباشند؟ مسئله عمیق‌تر از آن است که با تصور نفی نظام اسلامی مشکل حلّ شود. کارهای مانده‌ی بسیاری در پیش است تا انسان ترازِ انقلاب به صحنه آید و تفکر و تعالی ظهور کند. موفق باشید

12761

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: می خواستم در مورد تفسیر آیه شریفه «وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» توضیح بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد به تفاسیر رجوع فرمایید به‌خصوص تفسیر قیّم المیزان، اگر سؤالی پیش آمد در خدمتتان هستم. موفق باشید

11964

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام محضر استاد عزیز: شما در مباحث خود فرمودید که حضرت عیسی (ع) به روش حضرت محمد (ص) نماز می خوانند. مگر حضرت عیسی (ع) بعد از عروجشان به آسمان، مجددا بازگشت کردند که نیاز باشد نماز بخوانند آن هم به شیوه ی حضرت محمد (ص)؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که حضرت عیسی«علیه‌السلام» در خود احساس بندگی می‌کنند  - حال در هر عالَمی که باشند - و بخواهند حق ربوبیت ربّ را به‌جا آورند، باید مطابق نور محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» این کار را انجام دهند. موفق باشید

11158
متن پرسش
با سلام: استاد حس می کنم کل جهان هستی مامورند که اتفاقاتشونو طوری رقم بزنند که به نفع منه. نمیدونم این خیالاته یا واقعا همین طوره.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است، مگر نفرمودند دنیا را خداوند برای شما خلق کرد و نه شما را برای دنیا؟ موفق باشید
10814
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید و التماس دعای مخصوص خدمت استاد عزیز: 1) در مورد سیر مطالعاتی که در سایت پیشنهاد داده‌اید، پایان سیر علم حضوری است؟ یا به نتیجه‌ای دیگر می‌انجامد؟ 2) آیا می‌توان توصیفی از مسیر سیر و حضور خداوند بفرمایید مثلا در بحث حضور قلب در نماز چگونه بفهمیم الان که با حضور در نمازیم حضرت حق را مشاهده می‌کنیم و نه چیز دیگر را؟ 3) استاد چیزی که دراین مدت حدود دوسال مطالعه‌ی آثار شما و دیگرعزیزان پی برده‌ام این‌که صبر بر طاعت از رموز موفقیت است فکر نکنیم خواندن صرف مطالب چندین صفحه در روز و هرچه بیشتر ما را زودتر به مقصد می‌رساند بلکه به قول اساتید اخلاق حداقل استمرار برعمل دریک سال نتیجه‌بخش می‌باشد. این را نوشتم برای تنویر افکار عزیزان استفاده‌کننده از سایت و در صورت امکان توضیح بیشتر از سوی حضرتعالی. با تشکر فراوان.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با توجه به این‌که محور مباحث معرفت نفس است و سعی بر آن است که با نگاه وجود به نفس نظر کرد، جهت اصلی مباحث حضوری است و یا در نهایت به حالت حضوری ختم می‌شود 2- در مباحث معرفت نفس با «وجود» خودتان که تجلی نور وجود حضرت حق است آشنا می‌شوید و آرام‌آرام راه نظر به وجود مطلق إن‌شاءاللّه پیش می‌آید. راه ساده‌ای نیست، ولی عملی است 3- همین‌طور است که می‌فرمایید. فراموش نکنید خداوند است که باید به سراغ ما بیاید و با صبر بر طاعت، زمینه‌ی رضایت او فراهم می‌شود. موفق باشید
10655
متن پرسش
سلام و عرض ارادت: استاد، من نمیتونم بپذیرم که انقلاب داره رو به جلو حرکت میکنه، الان جمهوری اسلامی به بزرگترین دشمن انقلاب اسلامی تبدیل شده، چرا از این موضوع داره غفلت میشه و داریم شعار میدیم؟ چرا واقع بینی نداریم؟ حجم عظیم فساد، ناکارآمدی ، ‌رابطه بازی و بی عدالتی که الان در سیستم اجرایی، قضایی و مقننه ما بوجود اومده کمر انقلاب رو شکسته! این ناکارآمدی باعث شده با تحریم ها زمین بخوریم و خیلی راحت مذاکره با امریکا رو قبول کنیم! استاد هرچی رو بشه توجیه کرد و شعار داد، وضعیت الان گل و بلبل شنیدن با امریکا و کری و اشتون رو نمیشه توجیه کرد. این صحبت ها رو آقا توی نماز جمعه سال 76 داشتند، با توجه به وضعیت الان، به نظر شما هیچ حرفی باقی میمونه؟! «نماز جمعه بیست و ششم دی ماه سال 76 : هدف اینها چیست؟ هدف حکومت امریکا و دستگاه امپراتوری خبری امریکایی از این حرفها چیست که مرتّب می گویند: ایران میخواهد مذاکره کند؟ هدف، چند چیز است: 1- یکی این‌که اینها می خواهند آن چیزی را که تا امروز وسیله وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که می دانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی آمریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار می گذاشتند و متّحد می شدند. مقابله با آمریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. اینها می خواهند با این جنجالها، همین وسیله وحدت را، به وسیله اختلاف تبدیل کنند. این علیه آن، آن علیه این. این بگوید مذاکره، آن بگوید مذاکره چه فایده‌ای دارد؛ آن یکی بگوید چه ضرری دارد؟ یک عدّه از این طرف بحث کنند، یک عدّه از آن طرف بحث کنند! و اینها هم این وحدت عظیم ملی را که ملت ایران در مقابله با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. 2- هدف دوم این است که می خواهند با تکرار این قضیه - مذاکره و رابطه با آمریکا - قضیه‌ای را که در چشم ملت ایران، به دلایلی منطقی، یکی از زشت‌ترین چیزهاست، قبحش را از بین ببرند. می خواهند قبح این را از بین ببرند؛ مثل کاری که سرِ قضیه اسرائیل با اعراب کردند. یک روز بود که دولتهای عرب، صحبت کردن با اسرائیل، رابطه با اسرائیل و حتّی آوردن اسم اسرائیل را یکی از کارهای بسیار زشت می دانستند. اینها با مطرح کردن و پیش کشیدن این قضیه، آنها را یکی یکی از صفوف ملت عرب خارج کردند و بار را به گردن او انداختند. بتدریج کاری کردند که قبح این قضیه ریخت؛ حتّی دولتهایی که در مرزهای اسرائیل نیستند و هیچ خطر و ضرری هم از اسرائیل نمی بینند، در خانه خودشان نشسته‌اند و صحبت از مذاکره با اسرائیل می کنند! واقعاً چه لزومی دارد؟ اما می کنند؛ چون قبحش ریخته است. 3- هدف سوم این است که اصل مذاکره با ایران، برای امریکا به عنوان ابرقدرت، بسیار مهم است... ابرقدرت، یعنی آن قدرتی که از همه قدرتهای سیاسی دنیا بالاتر است و می تواند اراده خود را بر آنها تحمیل کند... حال ابرقدرتی با این همه ادّعا، با این همه باد و بروت جهانی و سیاسی، یک جا هست که برایش ارزش و اعتبار و احترامی قائل نمی شوند؛ آن یک جا کجاست؟ جمهوری اسلامی ایران. برای آمریکا مهم است که ایران اسلامی که از روز اوّل به دلایل روشنی در مقابل امریکا ایستاد و تسلیم امریکا نشد و گفت که با امریکا مذاکره نمی کنم، حالا بگوید که بسیار خوب، چَشم، ما هم مذاکره می کنیم! می گویند بفرما، ابرقدرتی کامل شد! این منطقه‌ای هم که زیر بار نمی رفت، زیر بار آمد؛ این‌جا هم عتبه را بوسیدند! بنابراین، صِرف مذاکره برایشان خیلی مهّم است. 4- نکته دوم برای این‌که مذاکره با ایران برای امریکا اهمیت دارد، این است که حرکت جمهوری اسلامی و ملت ایران موجب شد که احساسات اسلامی در هر گوشه دنیا بیدار شود؛ در آسیا، در آفریقا و حتّی در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامی خودشان را سرِ دست گیرند و مبارزه‌ای را به نحوی شروع کنند. اگر جمهوری اسلامی با امریکا پشت میز مذاکره بنشیند، آمریکاییها خیالشان از این جهت راحت می شود؛ به هرجایی در دنیا می گویند: شما برای چه تلاش می کنید؟ شما که مثل ایران نخواهید شد، به پای ایران که نخواهید رسید! هر چه بشوید، یک ملت و یک نظام و آن شکوه و شجاعت را که پیدا نخواهید کرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و این‌جا پای میز مذاکره آمدند؛ شما دیگر چه می گویید!؟ یعنی با تسلیم ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران به نشستن پای میز مذاکره با آمریکا، خیال آمریکا از بسیاری از این مبارزات دنیای اسلام آسوده خواهد شد. این سؤال امروز در ذهن بسیاری از مسؤولان کشورهای اسلامی و غیر اسلامىِ به اصطلاح خودشان جهان سومی وجود دارد و برای دستگاه آمریکا موجب زحمت جدّی شده است؛ خارج شدن از حالت تبعیت و تسلیم، به خاطر وجود جمهوری اسلامی، که جمهوری اسلامی هست، هیچ اعتنایی هم به امریکا نمی کند و آمریکا نمی تواند هیچ کار مهمّی با آن انجام دهد. چرا؛ گاهی اوقات هارت و هورت می کنند؛ مثلاً قانون «داماتو» یی می گذرانند، قانون هم بعد از چند ماه به خودی خود منسوخ می شود؛ کار اساسی نمی توانند بکنند. پس، چرا ما خودمان را بیخودی معطّل کردیم و اسیر امریکا شدیم؟ امریکا در پی یک جواب است؛ باید کاری کند که به آنها این‌طور تفهیم شود که: «دیدید، این محاصره اقتصادی و همین فشارهایی که ما علیه جمهوری اسلامی به خرج دادیم، بالأخره جمهوری اسلامی را هم خسته کرد و مجبور نمود که او هم بیاید و زانو بزند و از آن پایگاه و از آن گردن برافراشته‌ای که داشت، بناچار پایین آید!». این را به دولتهایی که پیرو و تابعش هستند، تفهیم کند که: «نخیر؛ این‌طور هم نیست که شما خیال کنید کسی که با ما نباشد، می تواند از آسیب در امان بماند. جمهوری اسلامی هم بالاخره مجبور شد بیاید»! اینها می خواهند با شایعه مذاکره جمهوری اسلامی - که بگویند جمهوری اسلامی تسلیم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد کنار بیاید و با ما مذاکره کند - این‌طور وانمود کنند که در این مصاف، بالاخره قطب اسلامی شکست خورد و مجبور به عقب‌نشینی شد و قطب استکبار در این مصاف پیروز گردید. بالاخره امریکا از این‌که شایع شود جمهوری اسلامی تسلیم شده است تا با آمریکا مذاکره کند و پشت میز مذاکره بنشیند - یعنی از حرفها و ادّعاهای خود نسبت به استکبار دست بردارد - بیشترین استفاده را می کند. آمریکایی ها مستکبرند. آدم مستکبر و دولت مستکبر، دنبال سبز کردن حرف خودش است. بنابراین، این‌طور نیست که رابطه‌برای کشور ما فایده‌ای داشته باشد؛ که اگر رابطه نباشد یا مذاکره نباشد، این مشکلات به وجود خواهد آمد و اگر این مذاکره و رابطه انجام شد، مشکلات از بین خواهد رفت؛ نه. نه امریکا برای ایجاد مشکلات آن‌چنان دستش باز است و نه رابطه و مذاکره این چنین معجزه‌گریای برای رفع مشکلات دارد. هیچکدام از اینها نیست؛ بسته به توان ملت است، بسته به عُرضه یک حکومت است، بسته به اقتدار و عزّت‌خواهی ماست که بتوانیم در مقابل امریکا بایستیم و برطبق اراده و برطبق مصالح کشورمان اقدام کنیم. رابطه و مذاکره، برای ملت ایران و برای نهضت جهانی مضّر است. اولین ضرر این است که آمریکایی ها با ورود در این میدان، این‌طور تفهیم خواهند کرد که جمهوری اسلامی از همه حرفهای دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرف‌نظر کرده و گذشته است. اوّلین چیزی که امریکاییها ادّعا می کنند، این است. اوّلین مطلبی که در دنیا شایع می کنند، این است که انقلاب اسلامی تمام شد و پایان گرفت؛ کما این‌که هنوز هیچ چیز نشده، همین حرفها را زمزمه می کنند!»
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این موضوع با شما موافقم که قصد آمریکا در مذاکره با انقلاب اسلامی همین است که جنابعالی و سایر اندیشمندان انقلاب اسلامی متوجه شده‌اند، ولی عنایت داشته باشید ما در شرایطی بحمداللّه هستیم که یقیناً آمریکا را ناکام خواهیم گذاشت و انقلاب اسلامی چهره‌ی دیگری از فرهنگ مقابل با استکبارش را به نمایش می‌گذارد. زیرا انقلاب اسلامی در سر تا سر جهان یک لحظه در دفاع از جریان‌های ضد استکباری کوتاه نیامده، درست در حین مذاکره با آمریکا در تقویت حماسه‌ی یمن نقش خود را بازی می‌کند که حیات خلوت سعودی بود. درست در حین مذاکره تلاش دارد کرانه‌ی باختری را مسلح کند و در قدس انتفاضه‌ی دوم را راه بیندازد. از طرفی ما باید جای این فکر را که مدعی است می‌توان در مذاکره با آمریکا مسائل انقلاب را حل کرد روشن می‌کردیم. فراموش نکنید ما در عین آن‌که از جهتی نسبت به انقلاب اسلامی در زمانِ «فانی» زندگی می‌کنیم و هر روز همان‌طور که در ابتدای سخن فرمودید با انواع ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها روبه‌روییم، نسبت به انقلاب اسلامی در زمانِ «باقی» زندگی می‌کنیم و حقیقتی که انقلاب اسلامی در تاریخ ما وارد کرده و در ذیل نگاه قدسی در حال عبوردادن بشریت است از فرهنگ استکباری به حاکمیت مهدوی. نگاهی که شیعه در به میدان‌آمدنِ سقیفه داشت و سقیفه را همه‌ی اسلام ندانست. انقلاب اسلامی در «زمان باقی» با هدایت‌های رهبری عزیز«حفظه‌اللّه» راه‌هایی را گشوده که مذاکره با آمریکا به محاکمه با آمریکا تبدیل می‌شود و با روشن‌شدن قصد ایران در عدم داشتن تسلیحات اتمی، این آمریکا است که در جای متهم قرار می‌گیرد و انقلاب اسلامی یک گام جلو می‌رود. عنایت داشته باشید ماوراء تبلیغات غربی، متفکران جهان حرف انقلاب اسلامی را به‌خوبی می‌فهمند و این متفکران هستند که راهنمای افکار مردمشان خواهند بود. اجازه بدهید از ذکر نمونه‌ها صرف نظر کنیم. موفق باشید
10593

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: حدود 26 ، 27 سال از خداوند متعال سن گرفتم اما متأسفانه در این سال ها تمام نعمت های پروردگارم رو در گناه و غفلت صرف کردم، خدا شاهد است الان جز بندگی و رسیدن به رضای حضرتش، جز خدمت و نوکری امام زمان (عج) آرزویی و هدفی ندارم، اما سرگشته و حیران همراه با نفسی که یک عمر افسارش بدست شیطان بوده نمی دونم چکار کنم، توی یک شرکتی مشغول به کار هستم که اونجا هم شرایطش همه غفلت و گناهه و بخاطر شرایط مالی خانوادم و عدم رضایت مادرم اونجارو هم نمی تونم ترک کنم، خواهشمندم از استاد راهنماییم کنن. التماس دعا یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما هرجا هستید طبق وظیفه عمل کنید، مطمئن باشید خداوند هم شرایط سلامت دین شما را فراهم می‌کند. موفق باشید
10288
متن پرسش
با سلام: استاد بزرگوار اخیرا در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران همایشی با عنوان اقتصاد بدون ربا برگزار شده و تعدادی از صاحب نظران و مسئولین صحبت کردند. آقای مصباحی مقدم رئیس کمسیون برنامه و بودجه نیز مطالبی گفتند که قسمتی از بیان ایشان در ذیل آمده است: متاسفانه در بانکداری کشور بر خلاف بانکداری اسلامی به سپرده‌گذاران قبل از سپرده‌گذاری وعده نرخ سود سالانه و یا ماهانه داده می‌شود که این مسئله همان ربا است که شریعت خدا آن را جنگ با خدا می‌داند. مسئله بانکداری ربوی و جنگ با خدا حدودا دو سال پیش در برنامه راز با حضور دکتر عباسی نیز مطرح شد و از صدا و سیما پخش شد. سوال اینجاست که آیا مسئله ربا و جنگ با خدا تبدیل به یک مسئله عادی شده است؟ آیا بسیاری از مشکلات ما از جمله خشکسالی و تورم ناشی از همین جنگ با خدا نیست؟ آیا با پرداخت سود سپرده های آنچنانی کسی به دنبال تولید می رود؟ آیا اجرای اقتصاد مقاومتی که این همه مورد تاکیید مقام معظم رهبری است با چنین بانکداری محقق می شود؟ اگر نمایندگان مجلس و دولتها کاری نکنند چه کسی قرار است این مسئله را حل کند؟ آیا گروهی که منافع آنها در پایداری چنین سیستم بانکداری است مانع از اجرای حکم الهی می شوند؟ به نظر شما راه حل چیست و از کجا باید شروع شود؟ با تشکر و آرزوی توفیق الهی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید علماء با تأکید بیشتر بر موضوعِ جلوگیری از ربوی‌شدن امور این مشکل را حل کنند، احتیاج به کار فرهنگی است مثل همین همایشی که برگزار شد. موفق باشید
7920

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام صلواتی که ما میفرستیم فقط برای خود ما مفید است؟مگر میشود ما برای واسطه فیض باعث نزول فیض الهی شویم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این موضوع در کتاب «صلوات بر پیامبر عامل قدسی‌شدن روح» بحث شده. موفق باشید
7806
متن پرسش
سلام علیکم شما در جواب سئوال عوامل خلقت در چنین زمان و مکانی فرمودید که در عین ثابته انتخاب کرده ام با توجه به عهدی که در سور ه اعراف به آن اشاره شده و ما در جواب «قالوا بلی» گفته ایم : 1- آیا این به همان و اینکه طوعا او کرها جواب داده ایم مربوط می باشد؟ 2- در اینصورت با توجه به اینکه ذره ای جبر و یا ظلم در خلقت خدا راه ندارد خلق اولیه (نوری) ما چگونه بوده است و براستی باید برای ابتدا به خیربودنمان و عاقبت به خیربودنمان را از خدا بخواهیم و شکرگزار باشیم؟ 3- لطفا برای اینکه بصورت تفصیلی اطلاعات بیشتری داشته باشم منابع مطالعاتی را راهنمایی فرمایید تا بدان رجوع نمایم. از مرحمت و توجه شما بسیار متشکرم.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- عهد ما در «قالُوا بَلى‏» نظر به جنبه‌ی فطری و گرایش توحیدی ما دارد و این‌که همه‌ی مخلوقات طوعا او کرها تحت حاکمیت و دعوت الهی قرار می‌گیرند مربوط به جنبه‌ی تکوینی موجودات است و عین ثابته‌ی انسان‌ها جنبه‌ی د یگری غیر از آن دو جنبه است و به وجه امکانی آن‌ها برمی‌گردد که باید در مباحث عین ثابته در قسمت مباحث عرفانی دنبال فرمایید. 2- همین‌که ما در ذات خود ممکن الوجود هستیم و جنبه‌ی امکانی ما انسان ها ، ما را در گذرگاه‌های متفاوت برای انتخاب یکی از آن‌ها قرار می‌دهند ما در ذات خود مختار هستیم واز ابتدا تا انتها ،خودمان باید زندگی خود را انتخاب کنیم و در همین راستا از خداوند تقاضای حُسن عاقبت می‌کنیم. 3- این مباحث بیشتر در عرفان نظری به‌خصوص در فصّ شیثی از فصوص الحکم محیی‌الدین به طور دقیق مورد بررسی قرار گرفته ولی ساده تر از آن را به صورت علم کلام در کتاب «انسان و سرنوشت» شهید مطهری می‌توانید دنبال کنید. موفق باشید
نمایش چاپی