بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
13839

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خسته نباشید استاد: در قم استادی هست به اسم استاد حشمت پور که منطق و فلسفه و عرفان درس می دهد ولی خیلی معروف نیست. چند صوت از ایشان گوش دادم بنظر می رسد خوب مسایل را تبیین می کنند. حضرت استاد ایشان را می شناسند؟ راهنمایی بفرمایید این هم لینک صوت شرح کتاب منازل السائرین ایشون است http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/heshmatpour/manazel/93 التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی طلاب عزیز درس استاد را قابل استفاده می‌دانند. موفق باشید

13329
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. در جواب سوال 13304 فرمودید که: می‌ماند در مصداق‌ها که نسبت هرکس را با اهداف انقلاب و رهبری تعیین می‌کنید و در این حیطه إن‌شاءاللّه تحلیل‌های سالمی از جهت سیاسی به‌دست خواهید آورد به شرطی که خود را گرفتار جریان‌های سیاسی خاص و محدود نکنید. قسمت اول جواب شما را متوجه شدم که برای تحلیل سیاسی در عمل باید تقوا داشت و در قسمت نظری باید بینش توحیدی داشت این را خودم هم قبول دارم اما برای تعیین مصداق به چه منبعی رجوع شود؟ آیا شنیدن سخنان نامزدهای انتخاباتی به صورت مستقیم کفایت می کند؟ یا این که بخواهیم مصداق را تعیین کنیم از چه منبع خبری استفاده کنیم؟ آیا روزنامه ی کیهان در این رابطه کمک می کند؟ شما چه پیشنهادی دارید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روزنامه‌ها را باید خواند ولی ما نباید خود را محدود به نگاه آن‌ها نماییم. با ملاک‌هایی که بینش توحیدی و نظر به اهداف انقلاب و رهنمودهای مقام معظم رهبری در اختیار ما می‌گذارند، سخن نامزدهای انتخاباتی را می‌شنویم و خود، تصمیم می‌گیریم. موفق باشید

12891
متن پرسش
سلام عرض مي كنم خدمت استاد بزرگوار: در پاسخ به سوال 12870 فرموديد كه بدي و ميل به فساد جزء طبيعت انسان است نه سرشت. حال لطفا فرق سرشت و فطرت را تبيين كنيد چنان چه در روایت هم آمده (الشر كان في طبيعة كل واحد...) و سپس اثبات كنيد كه جزء فطرت نمي باشد و ثانيا مگر بدي از عدم نمي باشد و به این اعتبار پس چگونه می توان بدی را به سرشت نسبت داد و به نظر بنده اين همان كمال طلبي فطري است كه مصداقش مشتبه شده و اشخاصي كه ظلم مي كنند چون فکر می کنند دارند به كمال و فطرت خود باز مي گردند در حالي كه بر آنها مشتبه شده است و علت اهتمام انبيا بر هدايت اين افراد اين بوده كه اين افراد مصداق كمال و فطرتشان برايشان مشتبه شده و نمي خواهند كسي آنها را از اين راه باز دارد تا به هدف كمال طلبي شان برسند و انبيا مي خواستند آنها را از اين حجاب برهانند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است، ولی عنایت داشته باشید آن احساسی که در ارضای امیالی مثل گرسنگی و شهوت در انسان پیش می‌آید غیر از احساسی است که با مناجات با حضرت حق و یا راستگویی پیش می‌آید، به همین جهت آن وجه اول را به طبع، نسبت می‌دهند و وَجه دوم را به فطرت. یعنی ما در مناجات با خدا فطرت‌مان ارضاء می‌شود نه طبع‌مان. موفق باشید

12133
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: من تلاش زیادی در جهت تهذیب نفس می کنم تا حدودی هم موفق بودم. از شما می خواهم برای تطهیر قوه خیال راه کار نشان دهید و یک توضیح اجمالی راجع به این قوه داشته باشید و دیگر اینکه می خواهم عصبانی نشوم و از کوره در نروم ولی همسرم هم غرغرو و عجول هست تا حدی که نه تنها من بلکه دیگران هم صداشون درآمده اگه یک داد بزنم و یک اعتراض محکم بهش کنم سرجاش میشینه و گرنه ادامه میده و همه رو کلافه میکنه من از اینکه از کوره درمیرم یک وقت صدام رو بلند می کنم خیلی ناراحتم آیا اینها باز دارنده اند و منو از خود سازی عقب می اندازه و اگر هم هیچ یک از این مقابله ها رو نکنم از درون داغون میشم و اعصابم بهم میریزه.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که متوجه‌اید «غضب» فوق‌العاده انسان را عقب می‌اندازد. توصیه می‌کنم کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» را از ابتدا تا انتها دنبال کنید. شرح صوتی اینجانب إن‌شاءاللّه کمک می‌کند. موفق باشید

12089
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرانقدر: جناب استاد رابطه و تاثیرپذیری نفس با مزاج چگونه است؟ آیا با اعتدال مزاج می توان نفس را بیشتر در مسیر الهی رشد داد؟ یا نه اعتدال مزاج هیچ ربطی به سیر بهتر در مسیر الهی ندارد؟ آیا خارج شدن مزاج از حالت اعتدال باعث ضرر و خسران و عقب افتادن و دچار مشکل شدن نفس در طی مسیر الهی می شود؟ نفس بیشتر بر مزاج تاثیر دارد و یا مزاج بیشتر بر نفس تاثیر می گذارد یا یک رابطه دوطرفه دارند؟ اعتدال یا از اعتدال خارج شدن مزاج چقدر در کسب «معرفت النفس» و طی مسیر معرفت النفس تاثیر می گذارد؟ آیا شناخت مزاج و رعایت حد اعتدال مزاج جزئی از معرفت النفس است؟ با تشکر بر محمد و آل محمد صلوات
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که نقش مزاج نقش علت مُعِّده است و نه علت حقیقی، بنابراین نفس، خیلی گرفتار مزاج نیست ولی در صورت تعادل مزاج بهتر عمل می‌کند، مگر نفس‌های قدرت‌مند که هر چفدر هم که مزاج با آن‌ها همراهی نکند به‌خوبی به سیر خود ادامه می‌دهند. موفق باشید

12013

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ارادت خدمت شما استاد بزرگوار: ببخشید در خصوص مباحث معرفت شناسی با گرایش معرفت دینی چه منابعی از شما و دیگر اساتید این فن می توانم استفاده کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر بنده سیر مطالعاتی روی سایت در این مورد کمک می‌کند و مباحث علمایی مثل علامه و آیت اللّه جوادی و آیت اللّه حسن‌زاده که جای خود دارد. موفق باشید

11024
متن پرسش
سلام و عرض ادب: استاد گرامی، جلد 21 صحیفه را خواندم و در آن امام خمینی (ره) زیاد به مقدس نماها اهل تقدس و... بد و بیراه می گوید. خواستم بدونم که اهل تقدس یعنی منی که احکام و انجام دقیق آها برام مهمه را شامل میشه؟ اصلا این اصطلاحات چه معنایی را میخواد برسونه؟ 2- این قسمت پاسخها و پرسشها خودش یه کتابیه، کاشکی فایل یک جای آنها را برای دانلود می گذاشتید. سپاس بیکران.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ مقدس نمایی یعنی نفهمیدن جایگاه دستورات الهی که باید به کمک آن‌ها با استکبار جهانی مقابله کرد و توحید الهی را در جامعه حاکم نمود. 2ـ ان‌شاءالله در آینده این کار خواهد شد. موفق باشید
10653
متن پرسش
یکی از اساتید دانشگاهمان ادعا می کند که پیامبر (صل الله علیه واله) طبق آیه ای از قرآن با این مضمون می فرمایند که من از 2دقیقه بعدخودم هم خبر ندارم. با این استدلال می خواست نتیجه بگیرد که امامان معصوم علم غیب ندارند. از دانشجویان خواست که تفاوت وحی و علم غیب را برایش ببرند می شود این شبهه را پاسخ دهید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور است که آن استاد محترم فرموده‌اند. رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند من بشری هستم مثل شما مگر آن‌که به من وَحی می‌شود، منتها در همان قرآن که به رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» وَحی شده و حضرت با قلب مبارک خود عمق آن را درک کرده‌اند حقایقی هست که به کمک آن حقایق خیلی چیزها برایشان روشن می‌شود و می‌فهمد که مثلاً آینده‌ی ملتی که جناب سلمان از آن ملت است چه خواهد بود مضافاً که در سوره‌ی جن می‌فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَدا إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏» داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد مگر رسولانى که آنان را برگزیده. موفق باشید
8264
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم.من باشمادرکتابخانه مرکزی شهداری وبه واسطه سخنرانی درحدود سال1385 اشنا شدم.مطالبی که بیان میکردیدابی بودبرعطش من وراهنمای خوبی درمسیرافکارم.اما بعد ازازدواج رابطه من باشماقطع شد.دلیل ان هم همسرم هستند.ایشان طلبه اند وشما راازنظر سیاسی وعلمی مناسب نمیدانندالبته برای خودشان.من باایشان خیلی اختلاف نظروسلیقه وتفکر واخلاق داریم.به حدی که ادامه دادن برای من زجراور است .ایشان هم بامن وخانواده ام خیلی مشکل دارندوهردوی مابه شدت تحت فشارواذیت هستیم.هردوخانواده مذهبی انداماطرزمنشهای کاملا متفاوت داریم.ایشان مرامتهم به تعصب درمورد خانواده ام میکنند.تاحدی درست است اماایرادهایی که من در تفکر ورفتاربه ایشان وارد میکنم همانهایی است که از خانواده ومخصوصاشما یاد گرفته ام.کسی در حل مشکل کمکان نمیکندومن واقعا احساس استیصال ودرماندگی میکنم.به حدی ازهم دور شده ایم وحرمتها ازبین رفته که فکر نکنم کاری ازدستم براید.به نظرشماچه کار کنم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: چرا نباید زیر سایه‌ی همدیگر و با حترام به نظرات همدیگر زندگی را ادامه دهید. به همدیگر اجازه دهید بدون تخریب نظر دیگری، هر کدام به افکاری که حق می‌داند جلو برود و در عین حال هرکدام سایه‌ای باشید برای آن‌که احساسات دیگری را درک کند. فراموش نکنید ایشان به عنوان طلبه که شما را به کفر دعوت نمی‌کند که بخواهید جلو نظراتش بایستید. موفق باشید
7187
متن پرسش
سلام علیکم استاد . خسته نباشید سوال اول :‌درخت خود به عنوان نازل ترین مرتبه از وجود است که همان عالم ماده است . پس درخت مرتبه ای از وجود است ولی نوع نازله ی آن . علم هم مرتبه ای از وجود است با شدت و ضعف های مختلف . هر دو از مقوله ی وجود است .پس چرا میتوان گفت این انسان از آن انسان عالم تر است ولی نمیتوان گفت این درخت از آن درخت درخت تر است . مگر هر دو از مقوله ی وجود نیستند ؟ سوال دوم : اگر درخت مرتبه ای از وجود باشد به نا عالم ماده پس صندلی هم مرتبه ای از وجود است به نام عالم ماده . پس صندلی هم نازله ی وجود است .حال چگونه میتوان گفت صندلی ماهیت است ؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما در سؤال اول وقتی نظر به ماهیت می‌کنید دیگر نمی‌توانید بحث شدت و ضعف را در میان بکشید. در سؤال دوم از بحث ماهیات نیز پایین‌تر آمده‌اید و بحث اعتباریات را به میان کشیده‌اید. چون صندلی به عنوان صندلی نسبت به زندگی ما اعتباری است و در خارج واقعیتی به نام صندلی نداریم، ما به چند تکه چوب یا آهن عنوان صندلی‌بودن داده‌ایم، در حالی‌که برای صورتِ درخت حقیقت ماورائی قائل هستیم و ماهیتی است که در علم خدا صورت امکانی داشته مشخص داشته. موفق باشید
7143
متن پرسش
با سلام واحترام خدمت استاد عزیز ضمن عذر خواهی بابت تصد یع اوقات شریف:1- وجه تمایز وجود ذهنی با علم درچیست؟(مثال؟)2- صورت خیالی و وجود ذهنی چه رابطه ایی با یکدیگر دارند؟3- وجود ذهنی با صورت ذهنی چه تفاوتی دارد؟ از لطف شما ممنونم-
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- وجود ذهنی همان علم است، مثل علم شما به دیوار که همان وجود ذهنی شما است 2- صورت خیالی موجودات همان وجود ذهنی آن‌ها است 3- وجود ذهنی نظر به مرتبه‌ی وجود معلومات ما دارد و صورت ذهنی نظر به نحوه‌ی حضور معلومات ما. موفق باشید
6875
متن پرسش
سلام علیکم پیرو سوال 4549 یکی از اصول اساسی مدیریت غرب بحث سازماندهی است. در سازماندهی، وظایف و اختیارات و مسئولیتهای واحدها و پستها مشخص و نحوه هماهنگی و ارتباط بین آنها مشخص می شود (سیدمهدی الوانی، مدیریت عمومی، ص 95) یکی از اجزا اصلی سازماندهی تخصص گرایی است. تخصص گرایی به گروهبندی دقیق وظایفی که به وسیله یک فرد انجام می شود بر می گردد. (استیفن رابینز ترجمه الوانی و دانایی فر، تئوری سازمان، ص 82) البته همانطور که استحضار دارید این تخصصی شدن در حوزه وظایف است و با تخصصی شدن علوم متفاوت است. سوال بنده از حضرتعالی اینست که ریشه تخصص گرایی به این سبک که در مدیریت غربی مطرح است در تمدن غرب چیست؟ نظر اسلام در این مورد چگونه است؟ اگر لطف بفرمایید و به صورت مبسوط پاسخ دهید ممنون می شوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امور عقیدتی و دینی همه باید رجوع الی اللّه داشته باشند و استعدادهای مختلف روش‌های مختلفی را اقتضا می‌کند ولی تغییری در هدف ایجاد نمی‌کند. معلوم است که در امور دنیایی باید سازماندهی داشت و به طور طبیعی تخصص‌گرایی به میان می‌آید حال چه رویکرد ما تمدن غربی باشد و چه تمدن اسلامی. موضوع چیزی نیست که نیاز به بحث مبسوط داشته باشد، مگر در چگونگی سازماندهی و تخصص‌گرایی که در رابطه با هدفی که در این امور دنبال می‌شود متفاوت است. شاید کتاب «تمدن‌زایی شیعه» نکاتی در این مورد در اختیارتان بگذارد. موفق باشید
6251
متن پرسش

آیا می توان با تزکیه با روح شهدایی مثل شهید آوینی ارتباط برقرار کنیم؟لطفا توضیح دهید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. چون آن‌ها نیز باید مایل باشند و یا اذن داشته باشند. مگر مطالعه‌ی آثار ایشان ارتباط با روح ایشان نیست؟ موفق باشید

5460
متن پرسش
با عرض سلام میخواستم نظر جنابعالی را در مورد آقای هاشمی بدانم با توجه به اینکه فرمودید از دید رهبری نگاه کنید. از وقتی که رهبر فرمودند آقای هاشمی از ابتدا با بنده اختلاف نظر داشتند نسبت به آقای هاشمی بسیار بد بین شده ام نمیدانم دچار افراط شده ام یا نه. اگر مقدور هست نظر خودتون رو راجع به ایشون بفرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی عرض بنده به دوستان این است که جای افراد را نسبت به انقلاب و رهبری تعیین کنند. آری رهبری فرمودند در موارد متعدد با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم و این را طبیعی دانستند و این غیر از آن است که آقای هاشمی را خائن بدانیم و خدای ناکرده از او متنفر باشیم، بدانیم ایشان نگاه خاص خود را دارد که ما بنا نداریم با نگاه ایشان زندگی کنیم و به دنبال آرمان‌شهری که ایشان می‌خواهد نیستیم هرچند امثال آقای نوبخت به دنبال آن باشد. سخن رهبری بعد از انتخابات 24 خرداد را فراموش نکنید که خواستند ما در فضای وحدت ملی قدم بگذاریم تا نگاه‌های مختلف سیاسی موجب شکاف ملی نگردد. موفق باشید
4662
متن پرسش
آیا علاوه بر مبادی عملی و نظری، علم حضوری (لااقل علم حضوری به خداوند) هم مبدأ دیگری است که مؤثر در اعمال ماست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مبادیِ مبادی‌ها علم فطری و حضوری به کمال مطلق است که یک وجه عقلی دارد و یک وجه عملی. وجه عقلی آن مبادیِ علم نظری است و وجه عملی آن نظر به انسان معصوم است. موفق باشید
4395
متن پرسش
سلام استاد سوال قبلی ما را جواب ندادید چرا هیچ کس جواب این سوال ما رو نمیده من باید به کی مراجعه کنم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر منظورتان سؤال در رابطه با معرفت نفس بود در سؤال شماره‌ی 4292 جواب داده شده است و به ایمیل‌تان نیز ارسال گشته و مجدداًنیز به ایمیل‌تان ارسال شد. موفق باشید
2791
متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم اگر شما ولی فقیه را مصداق «إذا اختاره الله عبدا...» میدانید، چطور معتقد به عصمتش نیستید و احتمال اشتباه در او میدهید درحالیکه طبق این روایت، غیرصواب در مصداق این روایت نمیتوانیم پیداکنیم؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بنده این‌طور می‌فهمم که حضرت حق از آن جهت که امور بندگان را به عهده‌ی کسی می‌گذارد از همان جهت به او کمک می‌کند تا توانایی‌های لازم را برای رفع مشکلات مردم داشته باشد و لازم نمی‌آید که معصوم باشد چون مثل امامان معصوم همه‌ی امور مردم را به او واگذار نکرده است. در ضمن این روایت را بنده به عنوان شاهد بحث مطرح کردم لذا اگر خدشه‌ای از جهت مصداق به آن وارد شود اصل موضوع در جای خود باقی است که حضرت امام شخصیتی هستند که در این دوران به طور خاص مأمور احیاء اسلام شده‌اند. موفق باشید
2718

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد من یک مشکلی برایم پیش امده که دقیقا نمیدونم وظیفم چیه و چکار باید کنم تا به رضای پروردگار نزدیکتر باشه استاد من متاهل هستم متول سال 69 و در خونه پدر م زندگی میکنم(خانومم هم در جریان این مشکل است) من خط تلفنی دارم که یک سال پیش از پدرم گرفتم چند روز پیش نصف شب یک خانومی به من زنگ زد و من رو با پدرم اشتباه گرفته بود من به او نگفتم فرزند پدرم هستم فقط گفتم این خط واگزار شده اما او حرف من را باور نکرد بعد طی چند شب اسمس های زیر را برای من فرستاد عین متن را برایتان نوشتم اگه اکبری جواب بده وگرنه...(اسم پدرم اکبره) دیدی بلاخره اهم گرفتد به زمین خوردی فردا امدی بروجن امدی نیومدب خودت میدونی میرم شکایتا میکنم پدرت در میارم(خونه ما بهارستان است و ظاهرا خونه این خانوم بروجن) جواب بده تا اون روم نیومده بالا وگرنه باید بریم ازمایش dni بعد من به این خانوم پیامک زدم بهش گفتم خانوم این خط واگزار شده شما هم با هرکس مشکل داری برو شکایتش بکن انگار باورش شد ولی بعد گفت خودتی زیر سنگم... به پدرم هم قضیه گفتم و گفتم اگه حقی از کسی ضایع شده بهش بده پدرم گفت این زن زن یکی از همکارامه که دیوانست شماره من از تو گوشی شوهرش برداشته داره مزاهم میشه البته من باورم نمی شه که بابام راست بگه نمی دونم شاید راست بگه خانواده من خاتواده مقیدی نیستن قبلا چند نفر از دوستام و برادرم که یکسال از من کوچکتره و چند سال پیش یک بار هم خودم بابام با یک زن دیگه دیدیم ولی نمی دونم همه ما یک نفر را دیدیم یا افراد مختلف پدرم همیشه در حال اسمس زدن با گوشیش است بنظر شما من بهتر کاری کنم یا نکنم اگه بهتره اقدامی کنم لطفا راهنماییم بفرمایید استاد در اخر اگر نصیحتی صلاخ میدانبد مرا نصیحتی کنید استاد لطفا جواب من را به ایمیلم بفرستید ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: شما کاری به این کارها نداشته باشید، موضوعی است مربوط به پدرتان. موفق باشید
1331

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد فرزانه شما در بحث برهان صدقیقن فرمودید که هر موجودی معلول مافوق خود و علت ما دون خود می باشد حال سوال این است که آیا می توان نتیجه گرفت که عالم ماده از من ما صادر می شود و ما انسانها هر کدام علت دیگری می باشیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: نمی‌توان چنین نتیجه‌ای را گرفت زیرا عالم ماده معلول عالم ملکوت است و نفس ناطقه‌ی انسان علّت صورت‌های ذهنی خود می‌باشد چون موجود محدودی است، حتی نفس ناطقه، بدن خود را ایجاد نمی‌کند بلکه بدن خود را به کمک غذایی که می‌خورد از عام ماده تألیف و جمع‌آوری می‌کند؛ چون بدن تجلّی نفس ناطقه نیست. موفق باشید
1243

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
11- بسمه تعالی با عرض سلام و خسته نباشید. من مدتی است (خصوصا بعد از اینکه حدودا اواخر ماه شعبان به زیارت امام هشتم علیه السلام مشرف شدم، و تقریبا همزمان با گوش دادن به مباحث اولیه ی چگونگی فعلیت یافتن،) دچار حالتی شدم که وقتی با خدای خودم تنها میشوم مثلا در نیمه شب در حیاط خانه، زبانم به مناجات باز نمی شود و تمایل دارم فقط نگاه کنم یا نمی دانم فقط بشنوم، اما نمی دانم باید به چه نگاه کنم. قدری به درختان نگاه می کنم و بعد کمی به آسمان، کمی آرام می شوم و بعد دوباره احساس خلائ میکنم. انگار دنبال چیزی میگردم ولی آن را نمی یابم. از شما استدعا دارم لطفا این حالت من را تفسیر کنید. مشکلم کجاست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: گفت: «من کسانی می‌شناسم زُ اوْلیاء.... که دهانشان بسته باشد از دعا» این قصه‌ی بعضی از احوالات یک سالک می‌تواند باشد در مرحله‌ای از سلوک که به آن «خَرس» یا گنگی می‌گویند. إن‌شاءالله از این جهت به فعلیت می‌رسید و دعایی که جهت ارتباط بود به دعایی تبدیل می‌شود جهت باقی‌ماندن در اُنس است. موفق باشید
908

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام و عرض ارادت و ادب خدمت استاد طاهرزاده - اینجانب با مطالعه و گوش دادن به سخنان {فایلهای صوتی} شما در خصوص معرفت النفس و آشتی با خدا و....... سوالاتی برایم پیش آمده که امیدوارم پاسخ مناسب آنرا از حضرتعالی دریافت نمایم : 1-با توجه به اینکه فرموده اید هیچ اسم و صفتی از او از اسم و صفت دیگرش سبقت نگرفته است، بلکه تماماً با تمام اسماء حسنایش در صحنه حاضر است و این حدیث قدسی که میفزماید" سبقت رحمتی غضبی" چگونه تفسیر میشود؟ 2-آیا میتوان گفت تجلی خدا و ظهور او در انسان همان من و نفس انسان است ؟ 3-انسانهایی که معلوم است به کمال موردنظر در زندگیشان نرسیده اند چطور نفس یا روح تن آنها را رها میکند که معمولا عموم مردم چنین اند!آیا منظور شما از کمال کمال معنوی نیست ؟ 4-آیا خلق و خو و رفتار انسانها جز حقیقت آنها نیست اگر بلی پس چگونه میفرمایید که پدر در حقیقت فرزند نقشی ندارد در حالیکه فرزند از خلقیات والدین ارث میبرد و اصطلاحا علاوه بر خلق – خلق او هم به آنها میرود ؟ 5- چرا نگوییم بدن قیامتی همان من انسان است ؟ 6-گاهی اوقات انسان خواب دزدی را میبیند که وارد خانه اش شده و او برای کمک گرفتن از دیگران با تمام تلاش سعی میکند فریاد بزند اما نمیتواند – اگر این همان من انسان است که حقیقت گفتار از اوست پس چرا نمیتواند داد بزند مگر من هم لال میشود؟ 7- فرق صحبت کردن با ارواح و احضار ارواح در چیست ؟ آیا شخصی که با ارواح صحبت میکند با اراده خود و با میتی خاص ارتباط برقرار میکند یا اینکه با هر میتی بخواهد میتواند صحبت کند !آیا دارای مراتب است و از سلسله ریاضتهای خاص پیروی میکند توضیح کامل بفرمایید؟ وفقناالله لما تحب و ترضی
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: 1ـ در مقام ذات، صفات خداوند عین ذات است یعنی عین علم و حیات است چون دوگانگی نقص است و نقص در خداوند راه ندارد ولی همان ذات در صفات فعل یعنی نسبت به مخلوق با رحمت برخورد می‌کند. 2ـ وجود نفس انسان تجلّی الهی است همان طور که الهاماتی که به قلب شما می‌شود تجلّیات الهی است. 3ـ این قسمت در شرح ده نکته بحث شده به آن‌جا رجوع فرمایید. 4ـ حقیقت انسان همان نفس ناطقه‌ی اوست که در هر شرایطی که ظهور کند از آن شرایط تأثیر می‌پذیرد مثل خلقیّات والدین؛ ولی آن‌طور نیست که آن خلقیّات جزء ذات او باشد و نتواند آن را تغییر دهد. 5ـ اشکالی ندارد ولی فراموش نکنید که نفس انسان حالتی جسمانی به خود می‌گیرد. 6ـ چون ملکه‌ی به کار بردن دهان بدن مادی بر او حاکم است و در خواب از آن به راحتی نمی‌تواند استفاده کند. 7ـ بنده بیش از آن‌چه در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» چیزی جهت جواب این قسمت از سؤال ندارم. به آن کتاب رجوع فرمایید،‌ انشاءالله جواب خود را می‌گیرید. موفق باشید.
21695
متن پرسش
سلام علیکم استاد: من ۱۸ ساله هستم و به لطف خدا حافظ کل قرآن، سال قبل دیپلم رشته علوم تجربی را گرفتم. به این رشته علاقه مند بودم. ولی به خاطر شرایط نامساعد آموزش و پرورش اعم از شیوه های غلط آموزشی ، شرایط فرهنگی نامناسب و ... از مدرسه بیرون آمدم. به پیشنهاد برخی اساتید امسال رو صرف مطالعه دروس کارشناسی ارشد رشته علوم قرآنی کردم تا از طریق امتیاز حفظ قرآن بتونم لیسانس بگیرم و بعد از آن در دانشگاه ادامه تحصیل کنم. به لطف خدا در زمینه های متعددی استعداد دارم و در مدرسه هم درس خوان بودم. خیلی از دوستانم که من رو میشناسن به من توصیه کردند که با این استعداد و توانایی که داری وارد حوزه شو. از طرف دیگر عده ای دیگر بر همین اساس به من توصیه می کنند که تو می توانی پزشک موفقی شوی و اگر به حوزه بروی اشتباه می کنی و پشیمان می شوی. الان واقعا سردرگمم و نمی دانم چه کنم؟! از طرفی به علوم حوزوی و کار کردن در این زمینه علاقه مندم و احساس می کنم وظیفه ای بر عهده دارم که باید انجام دهم و از طرفی نگران وضعیت معیشت آینده و موقعیت اجتماعی خود در آینده هستم. چون می بینم که بعضی از طلاب برای امرار معاش مجبورند به کارگری و... روی بیاورند و من نمی خواهم با این توانایی و استعدادی که دارم (که حتی افرادی که با من در ارتباطند اقرار می کنند که تو می توانی از مدیران و اندیشمندان موفق در آینده شوی) البته قصد خودستایی ندارم. به امام زمان توسل کرده ام که راهی باید در آن قرار بگیرم به من نشان دهند. چند راه دارم: یا باید کنکور تجربی بدهم و وارد رشته پزشکی بشوم! یا باید برای مقطع فوق لیسانس یکی از رشته های دیگر علوم انسانی مثل روانشناسی که وضعیت درآمدخوبی داره رو انتخاب کنم و در دانشگاه ادامه تحصیل بدم. یا همین رشته علوم قرآنی رو در دانشگاه ادامه بدم. که البته با مشورت هایی که کردم متوجه شدم این رشته نه از لحاظ علمی و نه از لحاظ درآمد وضعیت خوبی دارد. یا این اینکه رشته علوم قرآنی و حوزه رو که به هم مرتبط هم هستند هم زمان ادامه بدم که هم از نظر علمی پیشرفت بکنم هم به نحوی با دانشگاه در ارتباط باشم و مدرک دانشگاهی داشته باشم تا بتوانم راحت تر در جوامع مختلف حضور پیدا بکنم و تآثیر گذار باشم و هم از این طریق کسب درآمد کنم. البته نمی دانم نظر حضرتعالی در رابطه با تحصیل هم زمان حوزه و دانشگاه چیست؟ با توجه به اینکه این رشته با دروس حوزه مرتبط است. یا اینکه صرفا در حوزه تحصیل کنم. (که یه مقدار از نظر معیشتی نگران آینده خود هستم) البته اینکه روی موضوع درآمد تاکید می کنم به خاطر این نیست که به دنبال پولدار شدن یا... باشم. بلکه به خاطر این است که می خواهم در فراغ بال و بدون دغدغه مالی به مطالعه و تبلیغ و کار فرهنگی بپردازم. واقعا نمی دانم چه کنم. لطفا راهنماییم کنید. خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این که خداوند میل به حضور در حوزه و استعداد درک معارف دینی را در شما گذاشته‌است اگر به این میل و استعداد جواب ندهید مسلّما بعدا پشیمان می‌شوید. بالاخره آدم‌هایی هستند با انگیزه‌های مختلف که پزشک شوند؛ می‌ماند که اگر خواستید حوزوی شوید مطلقا باید حوزوی شوید،‌کبوتر یک بام و دو هوا به درد نمی‌خورد. مسأله‌ی رزق هم مطمئنا دست خداست و اهل علم عموما مشکل رزق نخواهند داشت و تنگی و گستردگی رزق ربطی به دانشگاه و حوزه ندارد. البته فراموش نکنید که حوزه، آن‌چه یک طلبه لازم دارد را دراختیار وی قرار می‌دهد نه آن‌چه برای یک طلبه کافی باشد. بنابر این با مشورت با اساتید موفق خود، برنامه‌ای بلند مدت برای خود بریزید و آن‌چه حوزه به شکل رسمی در اختیارتان نمی‌گذارد را جبران کنید. موفق باشید

17625

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: بنده طلبه هستم. سوالم از محضرتان این است که برای اینکه مطالعاتمان در حافطه مان بماند چه باید بکنیم؟ چرا که بعضا مطالعاتی که داریم در زهنمان نمی مانند و فراموش می شوند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دو چیز در امر فوق کمک می‌کند؛ یکی یادداشت و خلاصه‌نویسی موضوع، و دیگر تکرارِ آن خلاصه. در آخر کتاب «امامت و رهبری» مرحوم شهید مطهری در این مورد نکاتی دارد. موفق باشید

16380
متن پرسش
سلام علیکم: شیوه امروز زندگی غربی ست، به همین علت ما غرق در سرگرمی ها و خیالیم، حال اگر بخواهیم از این شیوه جدا شویم چه باید کنیم، جایگزین این شیوه چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بتوانید در فضای عالَم انسان دینی قرار گیریم معنای زندگی خود را با آموزه‌ها و دستورات دینی انجام می‌دهیم و این همان مهاجرت از شهر شیطان به شهر خدا است. موفق باشید

14872
متن پرسش
سلام: در مورد هفت مرتبه انسان از طبع و نفس و قلب و روح و سر و خفی و اخفی آیا تمام این مراتب رو هر انسانی دارا هست یا در سیر تکاملی انسان به این مراتب میرسه؟ آیا با حرکت جوهری انسان میرسه اگر هم اکنون و بالفعل این مراتب رو نداره یا با عبادات، و ارتباط عبادات با حرکت جوهری چیه؟ چرا عبادت روحی حرکت مادی رو سریع میکنه اگه میکنه البته.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرکت جوهری مسیر تبدیل مابالقوه‌ی انسان است به مابالفعل، ولی جهت‌دادنِ آن با اختیار انسان است. اگر انسان نفس ناطقه‌ی خود را درست هدایت کند إن‌شاءاللّه تا مقام سرّ و خفی می‌تواند جلو رود. موفق باشید

نمایش چاپی