بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7782
متن پرسش
سلام علیکم و رحمة الله در بحث ازدواج امروزه می گویند برای ازدواج علاوه بر بلوغ جنسی به یک بلوغ اجتماعی و درک از زندگی مشترک نیز نیاز است. از طرف دیگر در روایات خاصتا در مورد دختر توصیه اکید به زود ازدواج کردن شده که حتی در روایت داریم از سعادت های مرد این است که دخترش در خانه خودش حیض نبیند. تا همین چند دهه پیش نیز در همین ایران خودمان دختران در سنین 9 و 10 و 12 سالگی ازدواج می کردند؛ و پسران نیز در سنین 16 و 17 سالگی ازدواج می کردند. حال سوال من این است که در آن زمان اصولاً این بلوغ اجتماعی و درک از زندگی مشترک مطرح نبوده یا مطرح بوده اما واقعا یک دختر 10 ساله به بلوغ اجتماعی لازم برای ازدواج رسیده بود!؟ اگر آن زمان واقعاً یک دختر حدود 10 12 ساله و یک پسر مثلاً 16 ساله واقعاً درک درستی از زندگی مشترک داشتند و به آن بلوغ اجتماعی لازم رسیده بودند؛ چرا الان اینگونه نیست!؟ من خودم وقتی دختران در این سن فامیل را مشاهده می کنم و در ذهنم تصور می کنم که مثلاً این دختر خانم قرار است شوهر و احتمالاً بچه داشته باشد و خانه ای را اداره کند حقیقتاً خنده ام می گیرد. دختر 10 ساله امروزی ما یک نیمرو بلد نیست خودش درست کند یک فلاکس چای بلد نیست درست کند. از کل لباسهایش اگر هنر کند فقط جورابش را خودش بشوید. دختری که هنوز چیپس و پفک می خورد و عمور پورنگ و خاله سارا نگاه می کند و عروسک بازی می کند. و قس علی هذا. و ایضاً پسر 16 17 ساله ماه. امروزه شاید دختر به 20 سالگی و پسر به 25 سالگی نیز برسد؛ اما همچنان آن بلوغ اجتماعی لازم را برای ازدواج پیدا نکرده باشند. همچنین چه کار می توان کرد که آن بلوغ اجتماعی لازم برای ازدواج تقریباً مقارن بلوغ جسمی و جنسی برای پسر و دختر ایجاد شود؟! همچنین سوال دیگری نیز در زمینه ازدواج از خدمتتان داشتم که بی ارتباط با این موضوع نیست و آن اینکه امروزه اینهمه کتاب و مقاله و سایت و سخنرانی و ... در مورد ازدواج وجود دارد که مسأله ازدواج را از ابعاد مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند. کلی هم جلسات مشاوره وجود دارد. در دانشگاهها نیز در واحدهائی همچون تنظیم خانواده و تدبیر زندگی و ... به این موضوع پرداخته می شود؛ دختر و پسر هم قبل ازدواج چندین جلسه مفصل با هم صحبت می کنند و دقیق با ملاکها و سلایق و علائق همدیگر آشنا می شوند و بعد ازدواج می کنند؛ اما با اینهمه درصد زیادی از ازدواج ها به طلاق می انجامد. اما در گذشته ممکن بود حتی دختر و پسر تا شب عقد و حتی تا شب زفاف همدیگر را نبینند و هیچ صحبتی با همدیگر نکنند و اصلاً طرف مقابلشان را نشناسند و صرفاً والدین در این وسط همه کاره باشند؛ اما آمار طلاق نزدیک به صفر بود واقعاً دلیل این امر چیست!؟ که امروزه با اینهمه بحث و صحبت و ... باز هم طلاق بیداد می کند اما در گذشته با توجه به اینکه هیچ شناختی نبوده آمار نزدیک به صفر بوده است؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: این یک موضوع مفصلی است که در جاهای دیگر کم و بیش بحث شده. و اما وقتی زندگی از ابتدا جدّی باشد و در بستر آن زندگی عمو پورنگ در منظر فرزندان ما آن حرکات بچه‌گانه را در نیاورد، فرزندان ما حرکات مسئولیت‌پذیر مادرشان را می‌نگرند و از طرفی اگر در آن بستر دختران و پسران در همان ابتدای بلوغ ازدواج کنند با هدایت‌های غریزی و خدادادی به‌خوبی زندگی را خواهند شناخت و به معضلات بعدی که جوانان دچار می‌شوند، دچار نمی‌گردند. در مورد قسمت دوم سؤال و علت طلاق‌ها باید به غفلتی توجه داشت که بین زن و شوهر نسبت به مسئولیت واحد خانواده و تربیت فرزندان پیش آمده. این‌که در اصطلاح در مورد مادران ما می‌گفتند آن‌ها زنان بسازی هستند، بدان‌جهت بود که مسئولیت واحد خانواده و تربیت فرزندانی مسئول را به عهده می‌گرفتند و در راستای چنین هدفی با مشکلات کنار می‌آمدند، در صورتی‌که در حال حاضر از این نکته غفلت شده. موفق باشید
4805
متن پرسش
سلام علیکم با تسلیت این ایام خدمت شما آرزوی سلوک الهی تحت توجهات خاص حضرت حجت صلوات الله علیه وعلی ابائه را دارم. اما آنچه شما و تمام دوستان ارزشهای الهی تا حال نسبت به شخص اقای رئیس جمهور محترم انجام داده اید ان شاالله مورد نظر خداوند متعال قرار گیرد ولی به عنوان شاگرد کوچک شما باید این نکته را بگویم که به هر دلیلی جناب آقای رئیس جمهور از خطوط اصلی ارزشی خارج شده اند و دفاع از ایشان از مصادیق هتک نفس شما محسوب میشود که هرچند کسب آبرو واجب نیست ولی حفظش واجب است. بنده خبر موثق با دو واسطه دارم که ایشان گفته اند: (خدمتی که اقای مشایی به من کرده احدی زیر این آسمان به من نکرده)، ناقلش آقای صفار هرندی است. دلبستگی زیاد ایشان به اقای مشایی قطعا فقط در حد ارتباط کاری و شغلی نیست و شاید مهمترین ضعفی که در شخصیت آقای ریئس جمهور محترم وجود دارد ضعف معرفت شناسی ایشان است یعنی متاسفانه- با توجه به اخبار بسیار موثق بنده که فقط با یک واسطه از نزدیکان ایشان دارم- ایشان اعتقاد زیادی به خواب و استخاره و شاید مسایلی از این قبیل دارند و این راهها را دریچه ای مطمئن وکاملا صحیح برا ی دسترسی به واقع قلمداد میکنند و لذا بعضی از سودجویان از همین راه در شخصیت ایشان نفوذ کرده اند و شد آنچه شد. البته منظور بنده بی انصافی در مقابل خدمات این بزرگواران نیست.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: از تذکر دلسوزانه‌تان ممنون هستم ولی مشکل در آن‌جا است که بنا به فرمایش رهبری عزیز نباید برجستگی‌های رئیس جمهور فعلی در امور کشور را نادیده گرفت به طوری که متهم شویم انقلاب اسلامی کار نکرده و از این بدتر دارند تلاش می‌کنند بگویند: اولاً: آقای احمدی‌نژاد در این 8 سال کشور را به پرتگاه فرستاده. ثانیاً: رهبری مانع او نشده پس نهاد ولایت فقیه کارآیی لازم را جهت حفظ انقلاب از خطرات ندارد. این‌ها آن نکاتی است که باید بنده و امثال جنابعالی در نظر بگیریم و وظیفه‌ی بسیار حساس خود را انجام دهیم که بنا به توصیه‌ی شما متهم به تأیید کارهای اشتباه آقای احمدی‌نژاد نشویم که موجب هتک نفس‌مان شود و از طرف دیگر به اسم حفظ آبروی خود از حفظ آبروی نظام و رهبری چشم بپوشیم. موفق باشید
2242
متن پرسش
بناکم خدا سلام علیکم - استاد عزیز در جواب یکی از سو الات فرمده بودید وظیفه پدر اینست که تا جاییکه ضربه به قیامت او نخورد شرایط ادامه زندگی فرزندان را تهیه کند. خواستم بپرسم آیا این وظیفه شرعی است و اگر پدری انجام ندهد مدیون فرزند است حتی فرزندی که به سن بلوغ را عبور کرده است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همچنان که در کنز‌العمال از رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» نقل‌شده که می‌فرمایند: «مَن بَلَغَ وَلَدُهُ النِّکَاحَ وَعِندَهُ مَاینکَحُهُ فَلَم ینکَحْهُ ثُمَّ أحْدَثَ حَدَثًا فَالإثْمُ عَلَیه» هر کس فرزندش به سن ازدواج برسد و بتواند وسایل ازدواج او را فراهم کند و کوتاهی نماید، اگر از آن فرزند خطایی سرزد، آن پدر در گناه او شریک است، در سایر نیازمندی‌های فرزند نیز قضیه از این قرار است زیرا شرایطی که فرزند بتواند لباس و مسکن و غذای همسر خود را تهیه کند پیرو ازدواج فرزند پیش می‌آید. موفق باشید.
12341

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: یک سیر مطالعاتی برای منطق می خواستم. منطق به طور خاص و عالی خواندن مد نظرم است. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد صاحب‌نظر نیستم. بنده بیش از منطق مظفر و منطق منظومه‌ی سبزواری نخوانده‌ام و بیشتر آن‌ها را هم فراموش کرده‌ام. موفق باشید

9871
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: سؤالی به ذهن بنده رسیده در رابطه با اخلاق جنسی در عرفان که برای آن مبتنی بر بصیرت‌های معرفت نفس و عرفان ابن عربی پاسخی یافته‌ام که می‌خواستم به تأیید حضرت عالی برسانم. در گذشته برای بنده عجیب بود که با توجه به مهذب بودن کامل ائمه معصومین (ع) و اولیاء الهی آن ها این قدر در بحث روابط با نامحرم احتیاط می‌کنند. به عنوان مثال در روایات آمده که حضرت علی (ع) با آن مقام زهد و عصمت ملکوتی در خیابان به زنان جوان سلام نمی‌کردند که مبادا به گناه بیفتند. از طرف دیگر از عرفای کامل مثل آیت‌الله بهجت که مطمئنا مراتب تخلیه و تحلیه و فراتر از آن را به طور کامل طی کرده‌اند و کنترل عجیبی نیز بر خیال و هوس‌های خود دارند نقل است که ایشان حتی به بدن برهنه‌ی عروسک نگاه نمی‌کردند مبادا که وسوسه شوند! در قرآن کریم نیز آمده که حضرت یوسف (ع) در مواجهه با زلیخا اگر «برهان ربّه» نبود لغزیده بود! برای بنده مدت‌ها این همه ترس و احتیاط و یا علی الظاهر به ذهن ناقص من متزلزل بودن این قله‌های انسانیت در برابر جلوه‌های جنس مخالف عجیب می‌نمود. تا این که اخیرا شاید بنا بر نگاه ابن عربی به زنان و تجربه‌ی شخصی خودم نکته‌ای به ذهنم رسید که شاید پاسخ این مسئله باشد. این که وقتی انسان به وحدت شهود می‌رسد و تمام هستی را آیات حق می‌بیند آن طور که با کوچک‌ترین نشانه‌ای مجذوب حق می‌شود و به اصطلاح قدرت سیر و انتقال سریع بین آیات و اسماء می‌یابد، آنگاه مواجهه با زنان آن طور که ابن عربی آنان را بالاترین جلوه‌ی جمالی الهی در ملک می‌داند ممکن است آن‌ها را چنان شیفته ظهور جمال الهی در مرآت زنان کند که یک لحظه در اثر غلبه‌ی نفس مسوله (که اسماء حق را در مرآت وهم و خیال حصر و نازل می‌کند و بدین ترتیب منشأ تمام گناهان می‌شود) یک آن نتوانند بین آن مرآت و اصل اسم تفکیک کنند و در نتیجه به سمت آن صورت و جلوه متمایل شوند و همین باعث گناه شود یعنی ادراک جمال بی‌صورت حق که در آن صورت جسمی ظهور کرده یک آن امر را بر ولی یا عارف مشتبه کند و خیال او را به سمت آن صورت برانگیزد به جای اصل اسم. اگر تحلیل بالا درست باشد یعنی نفس مسوله در عارف قوی‌تر باشد آنگاه نظر جناب صدرا که نگاه به زیبارویان از کودکان و حتی جنس مخالف را با نظر عقلی و قلبی برای عارف مجاز می‌شمارد باید مورد تأمل قرار گیرد. می‌خواستم در مورد تحلیل و گمانه‌ی بالا نظر حضرت عالی را جویا شوم. آیا نتیجه‌گیری من صحیح است که نفس مسوله در هنگام مشاهده‌ی زنان در عارف فریباتر و خطرناک‌تر از انسان‌های معمولی که به ندرت قادر به نظر عقلی و قلبی به جمال زنان هستند عمل می‌کند؟ و آیا بر همین مبنا نظر جناب صدرا که ظاهر آن مخالف نظر شریعت نیز هست رد نمی‌شود؟ تا باز به این نتیجه برسیم که زنده باد شریعت محمدی که ورای جهدهای عقلی و سلوکی حکماء و عرفاء تا چه ظرائف و دقایقی را مد نظر قرار داده؟ با تشکر از حسن امتنان استاد فرهیخته
متن پاسخ
سمه تعالی: سلام علیکم. بر روی قدرت انتقال جنس زن هم فکر کنید که چگونه اگر انسان احتیاط نکند خداوند استعدادی در زنان گذاشته که مرد را به امور جنسی منتقل می‌کنند و باید سالک عارف جهت باقی‌ماندن در فضای اتصال و شهود، مواظب باشد با نامحرم مرتبط نباشد. ولی بحث ملاصدرا سختْ تخصصی است و اگر کسی از ابتدا تا انتهای سخن او را دنبال کند هرگز مباحث جنسی به ذهنش نمی‌اید. بحث شمایل محبوب همراه با عشق عفیف که ملاصدرا می گوید، غیر از صورت جنسی و میل نفس امّاره است. موفق باشید
372

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. دو سه هفته ی قبل چند سوال پرسیدم اما در ازای همه ی سوال ها به اشتباه یک جواب داده شده. سوال ها برایم مهم است لطفا در جواب و ارسال آن ها تجدید نظر فرمایید. با تشکر.
متن پاسخ
بسمه تعالی . علیک السلام سوالتان دو قسمت داشت که جواب داده شد .
11553
متن پرسش
سلام علیکم: به نظر شما جذابیت در رسانه و سینمای انقلابی به چه نحو باید باشد؟ آیا اساسا جذابیت و عقلانیت در سینما جمع شدنی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ما وجه معنوی انسان‌ها را مخاطب قرار دهیم می‌توانیم جذابیت و عقلانیت را در سینما در کنار هم جمع کنیم. موفق باشید

3883
متن پرسش
باسلام وخسته نباشید. بنده درحال حاضر ترم 2دانشگاه علم وصنعت تهران رشته عمران هستم.مدتی است که به دروس حوزوی علی الخصوص مباحث معرفتی علاقه زیادی پیداکرده ام.مخصوصا باخواندن کتاب شرح 31نهج البلاغه جنابعالی وهمچنین علاقه ام به دروس دانشگاهی نسبت به قبل کمتر شده. شما راهنمایی بفرماییدچه کار کنم لان به حوزه بروم یا بعد از دوران لیسانس خواهشا سریعتر جوابتان را بفرمایید. درضمن کدام بخش حوزه یا دانشگاه به نیرو نیز دارد بر حسب عمل به وظیفه. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر تصمیم خود را گرفته‌اید که به حوزه بروید یک‌ساعت هم معطل نکنید. مسلّم ما در دانشگاه و حوزه به نیروهای متعهد نیازمندیم، ولی اگر علاقه و آمادگی حضور در حوزه را دارید، حضور در حوزه ضروری‌تر است به‌خصوص که اکثراً آمادگی حضور در حوزه را ندارند. موفق باشید
2667
متن پرسش
بسم الله با سلام خدمت استاد گرامی درباب نحوه معاشرت با همسر و آداب همسرداری روایات متعددی وجود دارد. متأسفانه این روایات به صورت نظام مند تدوین نشده و در اختیار جوانان قرار نمی گیرد یا حداقل بنده ندیده ام. همان چیزی که امام خامنه ای بسیار بر آن تأکید دارند و در واقع بخشی از سبک زندگی است. از طرف دیگر، گاهی دیده می شود که یک جوان مذهبی به دلیل اصرار و تأکید بر رعایت شرع، دچار افراط و تفریط هایی در رفتار با همسر خود می شود که به نظر می رسد بیشتر به جهت اشتباه در تعیین موضوع احکام و نیز عدم دسترسی به روایات مربوط به سبک زندگی باشد؛ چرا که اصل بر این است که در مواردی که شرع منعی ایجاد نکرده باید با همسر مدارا نمود. یکی از مهم ترین مسائل مبتلا به، بحث اسراف و تبذیر است. خصوصا اینکه خانم ها نسبت به مسائل مربوط به خرید پوشاک، وسایل خانه و... خیلی حساس هستند. سوال بنده این است که چکار کنیم تا در تعیین موضوع دچار افراط و تفریط نشده، زندگی را بر همسر خود تلخ نکرده و به اسم اسلام موجب سست شدن نظام خانواده نشویم؟ نیز اگر منبع مطالعه مناسبی در باب سبک زندگی و خصوصا نحوه رفتار با همسر سراغ دارید لطف بفرمایید معرفی کنید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین‌طور است که می‌فرمایید. جناب آقای رحیم‌پور ازغدی در چند جلسه نکات ارزشمندی را مطرح کردند در ضمن کتاب «زن، آن‌گونه که باید باشد» می‌تواند کمک کند. موفق باشید
291

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و قبولی طاعات لطفا بفرمایید برای رفع مشکلات عدیده در زندگی چکار کنیم.دیگر از همه جا نا امید شده ایم.هر چند لطف خدا و ائمه را شامل حال خود می دانیم. اما مشکلات بزرگی در خانواده ما است که بعضی وقتها به نظر غیر قابل حل می رسد. در اطراف خود دیده ام افرادی را که ایمانی ندارند اما براحتی مسائل شان حل می گردد اما در مقابل ما دچار مسائل زیادی هستیم که تا کنون حل نگردیده .در ضمن تو را خدا نگویید مورد ازمایش الهی قرار دارید . اخر ما که جزء افراد خاص نیستیم.تمنا می کنم بنده را راهنمایی فرمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام شما یک نفر انسان بزرگ را به من نشان دهید که در مقابل مشکلات زندگی ؛خود را باخته است و با صبر درست و پنجه نرم کردن با مشکلات به جایی نرسیده. به قول مولوی: گر به هر زخمی تو پر کینه شوی ....... پس کجا بی صیقل آیینه شوی همیشه با وضو باشید، صله رحم و احترام به بزرگان را پیشه کنید. انشاءالله آثار رحمت خدا ظاهر می‌شود. موفق باشید
112

بدون عنوان*بازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عالیقدر جناب آقای طاهر زاده از جناب عالی سوالی داشتم که چگونه می توانیم از خیالات و وهمیات دور شویم تا به«خود» برسیم و خود را بهتر بشناسیم؟با تشکر
متن پاسخ

جواب: علیک السلام و رحمة‌الله؛
باسمه تعالی: موضوع آزادشدن از هجوم خیالات و وهمیات موضوع مهمی است که با برنامه‌ریزیِ درازمدت إن‌شاءالله حاصل می‌شود. تا حدّی در سؤالات قبلی که در قسمت سؤال و جواب‌های سایت هست به آن پرداخته شده. قاعده‌ی کلی درآزادشدن از هجوم خیالات آن است که باید ذهن را با موضوعات الهی مشغول کرد تا ذهن، ما را با موضوعات وَهمی مشغول نکند. تدبّر در قرآن به کمک تفاسیر و تدبّر در روایات معصومین«علیهم‌السلام» بسیار مؤثر است. در ضمن نوشتار «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر در عالَم» إن‌شاءالله راهنمایی می‌کند.
موفق باشید

7589
متن پرسش
سلام استاد عزیز با توجه به این که مسئله پریشانی و پراکندگی ذهنی امروز دغدغه خیلی از جوانان اهل سلوک است خواستم تجربه خودم را در درمان نسبی این آفت ارائه کنم. همان طور که حضرت عالی در کتاب ارزشمندتان «ادب عقل، خیال و قلب» بیان کرده اید، کسب معارف عقلی و دینی باعث تقویت عقل و کنترل خیال می شود و بعد عملی آن هم همان تهذیب نفس است. اما ظاهرا مشکل اصلی در همین بعد عملی قضیه است. بنده دریافته ام که گاهی اوقات این تشتت و پراکندگی فکری در شرایطی که فرد به طور ارادی هم نمی تواند آن را کنترل کند ناشی از ضعف قوای دماغی است که با روش های روحی قابل درمان نیست بلکه نیاز به درمان از طریق تغذیه دارد تا ضعف قوای دماغی برطرف شود. لذا استفاده از مواد غذایی و دمنوش هایی که منجر به تقویت قوه حافظه و اعصاب می شود ( مثل کندر، شیره کنجد، عسل، بادرنجبویه، اسطخودوس، سنبل الطیب، گل گاوزبان و ... به همراه مصلح آنان در صورت لزوم) میتواند کمک شایانی به مشتاقان توجه و طمئنینه کند. کاستن از مشغله های غیر ضروری نیز مفید است انشاءالله. با عذرخواهی بابت جسارت حقیر. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: به نظرم تجربه‌ی درستی است. زیرا وقتی بدن در تعادل نباشد قوه‌ی واهمه فعّال است و لذا اگر بتوانیم به طریقه‌هایی بدن را در تعادل قرار دهیم مثل همین کاری که شما می‌کنید قوه‌ی واهمه این‌همه میدان‌داری نمی‌کند و انسان می‌تواند متوجه رویکرد‌های اصلی خود باشد. موفق باشید
5115
متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی. آیا صلاح هست همزمان با سیر مطالعاتی کتاب هبوط در کویر شریعتی هم بخونم. یا انسان بیخود. ومیخواستم بدونم که آیا انسان بیخود دکتر شریعتی با مباحث مطرح شده در ده نکته (منظورم همه ی مفاهیم اون کتاب نیست ) ولی تا حدودی ارتباط داره یا خیر؟ ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌هایی که نام بردند،‌ نظر به روحی دارد که انسان را در نسبت به عالَمی که در آن باید قرارگیرد مدّ نظر قرار می‌دهد در عین آن که کتاب‌های خوبی است و نیاز است که انسان با آن روح آشنا شود و انسان را ماوراء یک نگاه انتزاعی به تماشا بنشیند، به حوزه‌ی معرفت نفس که نظر به انسان از نظر وجودی می‌کند ندارد. موفق باشید.
89
متن پرسش
با عرض سلام بنده با مطالعۀ کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» نتوانستم تفاوت دید شما را با «فرهنگستان علوم اسلامی» درک کنم. فقط شما در قسمتی اشاره فرمودید که : آینده فکری ما در جهان اسلام متعلق به فلسفه ‏ملاصدرا «رحمة‌الله‌علیه» و در نهایت متعلق به تفکر معتقد به مهدویت ‏است‏... فلسفه ی ملاصدرا (رحمة الله علیه) از دید فرهنگستان علوم اسلامی، فلسفه ی «شدن» نیست، و به همین علت نمی تواند (برداشت بنده:) برای تمدن اسلامی ابزار سازی کند. در ثانی فلسفه ی ایشان، فلسفه ی اسلامی نیست، بلکه تحت تاثیر فرهنگ اسلام قرار گرفته و به آن نزدیک شده. و مباحث دیگری که باید مطلع باشید ... اگر امکان دارد نظر خود را در مورد تفکرات «فرهنگستان علوم اسلامی» اعلام کنید. خیلی ممنون.
متن پاسخ

جواب: علیک السلام؛
بنده فکر می‌کنم عزیزان فرهنگستان اگر عمیق‌تر فلسفه‌ی صدرایی را مطالعه کنند متوجه می‌شوند فلسفه‌ی «شدن» یکی از ابعاد حکمت متعالیه است. چون وقتی مکتبی اصالت را به «وجود» داد، دیگر نظر به «وجود» دارد از آن‌جهت که در خارج هست و عملاً دیگر از حدّ مفهوم پا را جلوتر گذاشته، نکته‌ی دیگر نگاه هیدگر به غرب است که اگر دوستان فرهنگستان به اندیشه‌های این دانشمند بزرگ نیز عنایت بفرمایند و متوجه نگاه وجودی این متفکر بزرگ در نقد غرب بشوند، می‌پذیرند که حرف آن‌ها در گستره‌ی بیشتری در جهان مطرح است و با بهره‌گیری از اندیشه‌های دیگران بهتر می‌توان کار را جلو برد. در جلسه اول «تمدن‌زایی شیعه» موضوع فوق، بیشتر شرح داده شده.
موفق باشید

59
متن پرسش
با سلام وخسته نباشی. آیا خواندن کتب نویسندگان خارجی مثل اینشتین ویا گاموف و.. می تواند مانع از دریافت معارف الهی شود.ودر ترجمه ی فارسی این کتب مطلبی مغایر با دین ناب ما وجود دارد که ممکن باشد با درک آن ما از دین تخلف کنیم.
متن پاسخ

جواب: اندیشمندان بزرگ دنیا بعضاً دریافت‌های خوبی دارند که موجب افزایش بصیرت انسان می‌شود ولی نباید انتظار داشت مطالب آن ها مغایر معارف الهی نباشد. شما معارف ناب الهی را از دین اسلام که تنها دینِ منسوخ نشده‌ی عالم است بگیرید و از آن طرف دریافت‌های دانشمندان بزرگ دنیا را در کتاب‌هایشان دنبال کنید. موفق باشید

5868
متن پرسش
سلام من یک نوجوان 17 سالم استاد من تا حالا خدا بهم 3 بار توفیق داده برم کربلا ولی هر بار که رفتم اون حالی که باید در حرم حضرت علی پیدا میکردم رو پیدا نکردم من حضرت علی رو قبول دارم مثل همه ی مردم ولی مثلا اگه 2 ساعت در حرم بشینم خسته میشم ولی کربلا لحظه شماری میکردم تا برم حرم امام حسین من ماه رمضان جلساتی رو هم رفتم که درباره حضرت علی بود ولی اون ها هم موثر نبود حالا ب نظرتون منی که ادعای شیعه بودن امام علی رو دارم باید چکار کنم ؟؟؟ اگر کتابی هم هست که میتونه بهم کمک کنه معرفی کنید ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: همه‌ی اولیاء نور واحدند حال نور امام حسین«علیه‌السلام» بر پنجره‌ی جان شما تجلی کرده مبارک‌تان باشد، إن‌شاءاللّه به نور حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» متوجه تجلی نور مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» می‌شوید. خدا را شکر کنید که در همه‌ی امور حقانیت علی«علیه‌السلام» را تصدیق می‌کنید. پیشنهاد می‌کنم کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» (شرح نامه‌ی 31 نهج‌البلاغه) که مولایمان به امام حسن«علیه‌السلام» نوشته‌اند را مطالعه کنید. موفق باشید
1957
متن پرسش
سلام علیکم! در احادیثی که راجع به ثواب اعمال است گاها انسان با احادیثی مواجه می شود که برای یک عمل بسیار کوچک و اندک که شاید حداکثر یکی دو ساعت وقت از انسان بگیرد ثوابهائی نقل شده که آنچنان عجیب و زیاد است که انسان نمی تواند آنها را باور کند. مثلا در حدیث داریم:«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ جَلَسَ بَیْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ فِی الْمَغْرِبِ کَانَ کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّه‏» المحاسن ج1 ص50 خوب جلسه بین اذان و اقامه کار خاصی نیست که این حدیث عجیب در موردش آمده است. یک جلسه بین اذان و اقامه که حداکثر دو سه ثانیه طول می کشد و هیچ زحمت و خرجی هم ندارد کجا و غلتیدن در خون خود در جهاد فی سبیل الله کجا؟؟؟!!! یعنی واقعا این دو عمل را می توان یکی دانست؟؟!! یا مثلا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ یَجْهَرُ بِهَا صَوْتَهُ کَانَ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَنْ قَرَأَهَا سِرّاً کَانَ کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَنْ قَرَأَهَا عَشْرَ مَرَّاتٍ غُفِرَتْ لَهُ عَلَى نَحْوِ أَلْفِ ذَنْبٍ مِنْ ذُنُوبِهِ.»کافی ج2 ص621 این هم مانند قبل. یعنی واقعا خواندن یک سوره قدر مانند شمشیر کشیدن در راه خداست؟؟؟!!! جهادی که کلی زحمت دارد کلی درد سر دارد امکان شهادت هست امکان مجروحی هست امکان اسیری هست در زمانه فعلی امکان شیمیا ئی شدن و میکروبی شدن که نه تنها خود فرد درد سر می کشد بلکه اثراتش در نسلهای بعد از او هم دیده می شود و ... کجا و یک سوره قدر خواندن کجا؟؟؟!!! یا مثلا در احادیث اعمال خاص برخی شبها که مثلا می فرمایند هر کس در این شب(مانند شب اول رجب یا لیلة الرغائب) فلان اعمال را انجام دهد گناهی از او نمی ماند مگر اینکه آمرزیده شود هر چند به تعداد قطرات باران های باریده شده باشد یا تعبیرات مشابه. خوب فهم صحیح از این روایات چیست!؟ یعنی اگر کسی عمری گناه کند بعد یکبار در عمرش فلان اعمال را بجا بیاورد همگی بخشیده خواهد شد!؟
متن پاسخ
اسمه تعالی؛ علیکم السلام: آیت‌الله ملکی تبریزی«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب شریف «المراقبات» همین بحث را پیش می‌کشند و می‌فرمایند درست است که به ظاهر یک عمل کم هزینه است و آن‌همه نتیجه ولی با این‌همه می‌بینید که بسیاری موفق به انجام آن نمی‌شوند زیرا روحیه‌ی خاصی باید در میان باشد که با اعتماد به وعده‌ی الهی به آن عملِ به ظاهر کم‌هزینه دست بزند . شاید هم آن‌همه ثواب به جهت آن است که آن عمل کم‌هزینه زمینه‌ی ایجاد شخصتی می‌شود که موفق به جهاد فی‌سبیل‌الله می‌گردد. موفق باشید
9473
متن پرسش
ضمن سلام و احترام: در پاسخ سوال 9182 توصیه ی بسیار مفید 1) ورزش و 2) تقویت معارف توحیدی را در جواب شخصی که از وسواس گلایه کرده بودند فرمودید. این ترم که درس فقه داشتم متوجه شدم به لحاظ شرعی حرامه که شخصی که احتمال به وسواس میده یک سری از اعمال عبادی رو مجدد انجام بده یا یک سری کارهای مربوط به پاک و نجسی و آب کشی مجدد رو انجام بده. پیشنهاد می دم که این رو هم اضافه کنید که آدم های وسواسی اولین اشتباهی که در وسواس خود دچار می شن بی قید شدن نسبت به احکام شریعت در رابطه با اسراف و تکرار عبادات و برخی اعمال دیگر هست. ببخشید استاد دخالت کردم. و دومین اشتباه آن ها تعطیلی عقلشان و غلبه ی وهم بر اونهاست. که خود اسراف آب و ابطال وقت برای شستشوهای مکرر و نیز عدم خواندن نماز در اول وقت - به دلیل اینکه افراد وسواسی غالبا اول وقت نماز تا نیمه ی وقت مشغول طهارت و مقدمات نماز هستند - سبب کم عقلی می شه و بر غلبه ی وهم می افزاید. و نیز این رو اضافه بفرمایید که راه درمان وسواس پس از ورزش و کسب معارف حقه، اولا پایبندی به عدم تکرار عبادات و عدم شستشوی مجدد طبق احکام شرعی است و ثانیا بی توجهی به وسوسه ی شیطان که اگر شیطان چند بار ببینه آدم وسواسی به وسوسه ی او اهمیت نمیده، برای بار بعد دیگه انسان رو وسوسه نمی کنه و وقتی انسان از وسواس رها شد به گذشته ی خودش می خنده و احساس رهایی و آزادی می کنه. بازم ببخشید که حقیر دخالت کردم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. موفق باشید
471

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام به استاد عزیز 1) چه شد که عمر سعد , عمر سعد شد و نتوانست بین یک خوب بزرگ و یک بد بزرگ انتخاب کند و آیا این شکاف بزرگ که ما امروز بین این دو گزینه می بینیم در نظر عمر سعد نیز وجود داشت؟ 2) بنده علاقه دارم که وقتی کتاب خوبی را می خوانم آن را به دوستانم هم امانت بدهم اما اول از همه آن کسانی به ذهنم می آیند که یا امانت دار نیستند یا بعضا باید چندین بار به آن ها بگویم تا آن کتاب را پس بدهند در این مواقع چه باید بکنم ؟ 3) در ذهن من با توجه به صحبت های شما و آیات قرآن کریم این گونه جای افتاده که در طول تاریخ کفار با خالقیت خداوند مشکلی نداشته اند بلکه با ربوبیت او مشکل داشته اند پس چگونه است که امروز بر سر وجود خداوند تشکیک می کنند؟
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی 1- هرکس در عین داشتن فطرت الهی دارای نفس امّاره است، اگر به فطرت خود پشت کند دیگر بزرگی گناهِ خود را نمی‌بیند. 2- بنده هم مثل شما به این مشکل افتاده‌ام. ظاهراً در این مورد بایدخیلی دست و دل باز نبود و یا از قید کتابی که به کسی می‌دهید باید بگذرید. 3- عموماً شک در وجود خدا یک امر نوظهوری است به جهت فرهنگ مدرنیته و هرچه بیشتر حسی‌شدن انسان‌ها و در همین افرادهم انکار خدا خیلی جدّی نیست، خدا را انکار می‌کنند تا مقیّد به شریعت الهی نباشند. موفق باشید
14453
متن پرسش
سلام: معمولا شاید حدود 90 درصد از مذهبی ها حضرت آیت الله جوادی را با شهره ی علمیشان می شناسند. این قضیه موجب شده این شخصیت جامع منقول و معقول و مشهود فقط به دوتای اول شناخته شود. استاد اگر می شود کمی در مورد شخصیت عرفانی جناب استاد جوادی آملی حفظه الله تعالی به بنده و دیگر کاربران سایت توضیح بفرمایید. مطمئنا این سوال بسیاری از کاربران خواهد بود. یا حداقل برایشان مفید خواهد بود. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شخصیتِ فوق‌العاده حِکمی و عرفانیِ ایشان را باید در لابه‌لای آثار ایشان مثل مقدماتی که بر کتاب‌های «رحیق مختوم» دارند؛ می‌توان جستجو کرد. حضرت ایشان، بسیار در نشان‌دادنِ احوالات عرفانی خود از ترس آن‌که شخصیت علمی و تمدن‌سازِ ایشان به حاشیه رود؛ احتیاط می‌کنند و از این جهت بسیار مکتوم‌اند. موفق باشید

10532
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در بحث برهان صدیقین علامه معروف به برهان واقعیت و برهان صدرا بر اساس فقز ذاتی معلول آنگاه که روشن شد که تنها یک وجود و یک واقعیت می تواند در عالم باشد و موجودات متکثر اصلا وجود نیستند بلکه ظواهر وجودند چراکه تشکیک در اصل وجود نیست بلکه در ظواهر آن است چند سوال پیش می آید که مرا مشغول کرده و نتوانستم از زاویه نگاه اصاله الوجود آن را حل کنم. 1- اگر تنها خدا در عالم است پس دلیل علم حضوری ما به خود و اینکه یقیین داریم که هستیم چیست؟ بر اساس برهان اگر بگوییم این ظهور علم الهی است و در حقیقت علم خدا به خودش است آیا به این نتیجه نمی رسیم که ما همان خدا هستیم به نازله؟ و آیا این منجر به شرک نمی شود؟ 2 - ما اگر وجود بین باشیم و همه چیز را تنها ظواهر وجود ببینیم موارد بسیاری وجود دارد که شریعت نظر ما را به ماهیت می اندازد مانند تفاوت بین رفتار با پدر و مادر و استاد با غیر یا تفاوت رفتار کافر با مومن آنجا که می فرماید و «بالوالدین احسانا» یا می فرماید «اشداء علی الکفار رحماء بینهم». آنگاه با این تفاوت ها چکار کنیم؟ 3- چگونه بپذیریم که تنها خدا در صحنه است (اگرچه از نظر برهانی کاملا پذیرفته ایم) درحالی که قرآن می فرماید جن و انس را خلق نکردیم الا لیعبدون و می دانیم که عبادت امری دو طرفه است و یک عبد می خواهد و یک معبود. آیا این خود خداست که خود را ستایش و عبادت می کند؟ پس آنگاه دلیل پاداش و عقوبت اعمال را چکار کنیم؟ 4- همانطور که اگر بگوییم اختیار ما ظهور اسم مختار خداست پس عبادت ما چرا به پای ما نوشته می شود؟ 5- بسیاری از دستورات شریعت برپایه روابط اجتماعی است و نظر به ماهیت موجودات دارد و حیثیت های اعتباری را برای آنها قائل می شود و در این صورت چگونه بازهم تنها خدا را در عالم ببینیم. 6- اگر که تنها خدا در صحنه است و براساس توحید افعالی فعل ما ظهور فعل الهی است چرا به پای ما نوشته می شود؟ مگر نه اینکه رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند آیا می پنداری که انسانی خود توانسته 40 سال خود را چنین امین و درستکار نگاه دارد؟ (الاحتجاج طبرسی) و تاکید می کنند که خداوند مرا حفظ کرده. این مشابه فرمایش قرآن در مورد حضرت یوسف است. پس من هم اگر خطایی دارم آیا خدا نخواسته درستکار باشم؟ چراکه جز خداوند در صحنه نیست. 7- چگونه ممکن است که بودن و شدن یک چیز متفاوت باشد؟ وقتی که عالم تنها مظهر اسماء الله است و وجود در هر رتبه ای بود خود را می یابد؟ 8- اگر رابطه فعل و اختیار ما با خدا رابطه ی طولی است چگونه ممکن است اراده ما با اراده الهی دوگانه شود تا ما بخواهیم اراده خود را با اراده الهی یگانه کنیم؟ 9- وقتی پذیرفتیم ظهور مختار، مختار است و فهمیدیم که آن مختار باید در همه مراتب هستی دارای ظهور اختیارش باشد و نیز پذیرفتیم در همه مراتب عالم حضور دارد پس چرا در یک مرتبه قوه است و در یک مرتبه فعلیت محض. او که اکنون در همه مراتب عالم حضور و ظهور دارد چه نیازی به بازگشت و معاد دارد؟ 10- استاد عزیز از زمانی که به قطع رسیدم که تنها خدا در صحنه است در اینکه کیستم و اینجا چکار می کنم؟ اصلا هستم یا نیستم؟ چرا شریعت؟ چرا عبادت؟ در چگونگی ارتباط با جامعه و طبیعت دچار یک سردرگمی شدم. از یک سو از دیدی که به جهان خلقت پیدا کردم شگفت زده شدم و لذت می برم که می بینم هیچ جا نیست که تنها باشم و خدا نباشد چرا که حالا خدایی که همیشه می پرسیدم کجاست را از طریق ظهوراتش دائما می بینم و از یک سو سوالات بالا دائما در ذهنم مرور می شود. لطفا راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحث وحدت شخصی وجود که روشن می‌کند اصالتاً خدا است که دارای حضور مطلق است و بقیه‌ی مخلوقات مظاهر انوار الهی هستند، منکر امکان ذاتی مخلوقات نیست زیرا ممکن‌الوجود در ذات خود ممکن‌الوجود است و حضرت حق به ممکن‌الوجود وجود می‌دهد و آن ممکن‌الوجود از جهت وجود مظهر کمالات وجود مطلق است، ولی محدودیت ممکن الوجود از خودش می‌باشد. آری وقتی ما در علم حضوری به خودمان علم داریم به اعتبار تجلی وجود مطلق در وجود امکانی ما، متوجه حضور تجلیات آن وجود مطلق در محدوده‌‌ای که ما هستیم می‌شویم نه آن‌که آن وجود در آن محدوده خدا باشد، بلکه خدا وجود مطلق است و وجود ما تجلیات آن وجود مطلق می‌باشد. 2- بنابراین ماهیّات به معنای موجوداتی که هرکدام وجود مستقل داشته باشند معنا ندارند ولی از این جهت که هرکدام امکان خاص خود را دارند معنا دارد و به همین جهت در قرآن داریم «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون‏» امر خدا آن است که اگر خواست چیزی را ایجاد کند مانند آن است که به آن بگوید بشو و می‌شود. پس در علم خدا ماهیت آن شیئ و امکان خاص‌اش بود ولی وجود نداشت و خدا به آن وجود داد و در این رابطه ما با کثرت مخلوقات روبه‌رو هستیم. 3- عبادت جنّ و انس جهت به فعلیت‌رساندن جنبه‌ی امکانی‌شان است، آری شما زمینه‌ و استعداد آن را دارید که محل تجلیات انوار بیشتر الهی شوید با عبادات زمینه‌ی طلب تکوینی خود را فراهم می‌کنید و نور الهی به جان شما می‌تابد. 4 و 5 – اختیار به عنوان یکی از لوازم وجود امکانی ما ذاتی ما است. ممکن‌الوجودی که جهت به فعلیت‌رساندن خود وجوه مختلف‌اش در صحنه است و مثل سنگ و درخت نیست که یک وجه داشته باشد، در معرض ترجیحِ به فعلیت‌رساندن این وجه یا آن وجه قرار می‌گیرد و انتخاب او ظهور می‌کند و لذا هر وجهی را انتخاب کرد چون امکان انتخاب وجه دیگری هم برای او بود آن انتخاب مربوط به خودش می‌شود. 6- وقتی ما آماده شدیم که حضرت حق انوار هدایت و تربیت خود را بر ما متجلّی کند، آیا اَدب و واقع‌بینی این نیست که متوجه لطف الهی شویم؟ ولی این بدین معنا نیست که نظر به اختیار خود جهت آماده‌کردن زمینه‌ی آن تربیت نداشته باشیم. 7- در علم کلام بحث می‌کنند که خداوند اختیار ما را اراده کرده و نه فعل ما را و روشن می‌کنند چون اختیار عین انجام فعل و ترک آن است، پس آن فعل مربوط به انسان می‌شود زیرا امکان ترک آن را نیز خداوند به او داده بود. 9- فکر می‌کنم با مرورِ نکاتی که عرض شد این مسئله هم حل می‌شود. 10- عظمت تفکر توحیدی آن است که بتوانیم بین حق و نحوه‌ی حضور او در عالم جمع کنیم که به آن وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت می‌گویند که إن‌شاءاللّه به مرور برایتان روشن می‌شود. موفق باشید
6163
متن پرسش
سلام استاد. در بیاناتتون در جاهای مختلف می فرمایید آفرینش تجلی حضرت حق است و اسماء الهی و....استاد پس خس و خاشاک و مواد آلوده و ...چه جایگاهی دارند؟ چه نسبتی با خدا دارند؟آیا اینها هم مظهر اسمی هستند؟بببخشید این سوالی است که مدتهاست داشتم.ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق‏» ما آسمان و زمین و آنچه در بین آن‌ها هست را خلق نکردیم مگر به حق. پس هرچیز از آن جهت که مربوط به خدا است حق است و بدی بعضی از پدیده‌ها از جهت نقص خودشان است و یا نسبت به ما بداند.برای بررسی بیشتر مباحث مربوط به برهان صدیقین را دنبال بفرمائید. موفق باشید
458

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. استاد، پیرو مطالبی که در کتاب از برهان تا عرفان از شما خوانده ام، و نیز فایل های صوتی شرح این کتاب که شنیدم، سوالاتی به ذهنم خطور کرد که بدین ترتیب آن ها را مطرح می کنم. 1- نوشته اید عین وجود عین کمال است، چرا که هرجا پای نقص در میان باشد پایه عدم در میان است و حال آن که عین وجود هیچ جنبه ی عدمی در آن راه ندارد. مثل عین شوری که تمام شوری را دارد. سوال من اینجا است که آیا این کامل مطلق و عین کمال بودن برای عین وجود، از یک قاعده بدیهی نشئت گرفته یا برای آن استدلالی اقامه شده. اگر بدیهی است که از نظر حقیر بدیهی نیست. چه اشکالی دارد اگر ما وجودی داشته باشیم که در مرتبه وجودی خود عین وجود باشد. یعنی در همان مرتبه قائم به خودش باشد. بعنی عین وجود باشد ولی کامل مطلق نباشد. در خصوص مثال شما در مورد عین شوری یا عین شیرینی هم باید بگویم که عین شیرینی لزوما تمام مراتب شیرینی را ندارد. توضیح آنکه عین شیرینی (برعکس عین وجود که از کامل مطلق بودن آن یکتایی آن نتیجه گیری می شود، عین شیرینی یا عین گرما یا عین تری ...، یکتا نیست) مثل قند و شکر و حتی برخی میوه ها که همه، مراتب مختلفی از شیرینی دارند و در عین حال هم شیرینیشان به خودشان است. بنده ادله های فلسفه ی مشا را برای اثبات کامل مطلق بودن واجب الوجود، نگاه کردم و برخی از آنها مورد تایید حقیر است اما می خواهم بدانم که ملاصدرا در فلسفه خود برای این قسمت چه استدلالی اقامه کرده است. 2- اگر شخصی در این برهان بگوید من این قاعده ی «کل ما بالعرض لابد ان ینتهی الی ما بالذات» را نمی پذیرم، چه کار باید بکنیم؟
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی اگر تصور کنید که هرجا پای نقص هست به نحوی پای عدم هست، تصدیق می‌کنید که پس هرجا پای عین وجود هست، پای عین کمال در میان است. در مثال عین شیرینی باید موضوع را از آن جهت که مثال دنبال می‌کند، دنبال کرد و لذا می‌فرمایند در مثال مناقشه نباید کرد. آری؛ هر نوع شیرینی که از ساکاروز است، حتماً به ساکاروز ختم می‌شود، ولی اگر شیرینی از لِوُلوز بود، حتماً به لِوُلوز ختم می‌شود که هرکدام در موضوع خود یکتا است. تصدیق قاعده «کُلّ ما بالعرض لابُدّ أن ینتهی إلی ما بالذّات» در خودش است، چون می‌گوید هر آنچه صفتش بالعرض است و از خودش نیست، باید آن صفت مربوط به چیزی باشد که آن صفت از خودش است، و لذا اگر کسی درست تصور کند، تصدیق‌کردن آن در خود همان تصور نهفته است، دو موضوع نیست که یکی مقدمه‌ی دیگری باشد و نیاز به تفکر داشته باشد.
252

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام، از نظر شما فرد باید به چه ابعادی از رشد (روحی، جسمی، علمی، فرهنگی...) رسیده باشد تا آماده ی ازدواج باشد؟ لطفاً جواب خود را قدری مفصل، و مجزا برای دختر و پسر بازگو کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: به نظرم جوابی مفصل‌تر از کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» نیاز نیست. که با خواندن کتاب روی‌هم‌رفته جواب بسیاری از سؤالاتتان داده خواهد شد. با این‌همه همین‌که یک مسلمان احساس کرد نیاز به جنس مخالف دارد و امکان ازدواج برای او فراهم است، نباید آن را به تأخیر بیندازد، خداوند به صورت باطنی هدایت‌های لازم را می‌کند. موفق باشید
11718
متن پرسش
سلام استاد گرامی: در بحث فعلیت یافتن باورها در بحثی فرمودید که زبان مقدر می کند. آیا یعنی اگر من بگویم که من قبول نمی شوم در عدم قبولی من تاثیر دارد؟ اگر چنین است در موارد مثبت من آن را دائم تکرار کنم مثلا بگویم من در کنکور قبول می شوم من قبول می شوم من خوشبختم من اسمم در قرعه کشی در می آید و غیره آیا تاثیر دارد؟ 2- آیا درجه قرب امثال امام که انقلاب کردند با شخصی که درجه عرفان به اندازه امام بود ولی مسیر بندگی خود را در خفا گذرانده یعنی فهیده که نمی تواند مثلا مسئولیتی بگیرد نه اینکه کوتاهی کرده باشد. آیا در جه قرب مساوی است؟ اگر مساوی نیست و امام بالاتر ست پس کسی که خداوند به او توانایی اداره و مدیریت نداده نمی تواند خشنود باشد چرا که کمالی را از دست داده و دائما باید ناراحت باشد که مثلا چرا من نشدم چرا مردم به من اقبال نکردند چرا و...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری زبان مقدِّر است ولی در حدّ علّت مُعِدّه، یعنی اگر سایر زمینه‌ها فراهم باشد زبان بستر تحقق آن می‌شود 2- ملاک تنها انجام وظیفه است، هرکس در آن حوزه‌ای که قرار دارد باید وظیفه‌اش را انجام دهد و بس! موفق باشید

نمایش چاپی