بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
5530
متن پرسش
سلام آقای حسن عباسی میفرمایند که انسان برای اینکه بخواهد مومن باشد باید به متعلقات ایمان ، مومن شود متعلقات ایمان رو هم به هفت بخش تقسیم کردن ایمان به 1- خدا2- آخرت3-انبیا4-ملائکه5-غیب6-آیات7-کتاب سوال من اینجاست که 1-آیا این متعلقات کامل هستن؟ و غیر از اینها برای مومن بودن چیز دیگری لازم نیست؟ 2- برای ایمان به این هفت متعلق چکار باید کرد؟ مثلا ایمان به کتاب یا ایمان به غیب و ملائکه رو چطور بدست بیاوریم؟ همونطور که همیشه میفرمایید ایمان غیر از علم میباشد لذا بنده علم به این که ملائکه ای هستن و غیبی وجود دارد و اینکه قران آیت الهی است و... این علم ها را دارم ولی اینکه چطور به اینها ایمان بیاورم را نمیدانم. همچنین ایشون میفرمودن که باید موسسات تاسیس شود که این هفت ایمان ما را تقویت کنند مثلا میبینیم ایمان به ملائکه یمان کم شده به موسسه ای مراجعه کنیم که ایمان به ملائکه یمان را زیاد کنند و ما مومن به ملائکه شویم به نظرتان این درست است؟ انشالله همواره در صراط مستقیم( پیروی از ولایت) ثابت قدم باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این هفت مورد خوب است ولی نمی‌توان به صورت خط‌کشی شده با آن‌ها برخورد کرد زیرا از یک جهت شماره‌ی 1و2و4 همه ایمان به غیب است. ما اگر با آثار حضرت امام در اخلاق و عرفان و فلسفه آشنا شویم راه مطمئن را در پیش گرفته‌ایم. در اخلاق کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» خیلی کار را جلو می‌برد و در عقاید و عرفان با کتاب «آداب‌الصلات» می‌توان مسیر خوبی را طی کرد. موفق باشید
4854

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد محترم واقعا معذرت میخواهم که این سوال را می پرسم لیکن مجبورم زیرا شرایط روحی بنده آنقدر خراب است که نیاز مبرم به مشاوری امین و مذهبی دارم . مدتی است که فرد مورد علاقه ام با شخص دیگری ازدواج کرده و من بسیار غصه دارم به صورتی که نمی توانم زندگی عادی داشته باشم و بسیار گریه میکنم به من بگویید چه کار کنم تا فراموش کنم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع گرایش‌ها ریشه در وَهم انسان دارد اگر بتوانید ذهن خود را در امور دیگری مشغول کنید این کوه تبدیل به کاه می‌شود. بنده در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرایضی در این مورد داشته‌ام و کتاب روی سایت هست. البته بنده نباید این سؤالات را جواب دهم چون وظیفه‌ی خود را کار دیگری می‌دانم و یا لااقل ایمیل بفرستید تا شخصی جواب داده شود تا وقت کاربران محترم مشغول این امور شخصی نشود. موفق باشید
2075

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد استاد بنده یکی از نزدیکانم که حدود43سال سن دارند واجباتشان را انجام میدهند اما متوسفانه بعضی ازمکروهات(مثل تماشای سریال های ماهواره ای)را هم انجام میدهند و در ان فضای خوب دینی قرار ندارند.بنده چند بار به ایشان تذکرداده ام اما فایده ای نداشته.استاد بنده می خواهم ایشان را با کتابهای شما اشنا کنم اما نمی دانم به چه طریق و احساس میکنم کتاب هایی که خودم از جناب عالی خوانده ام برای ایشان سنگین میباشد خواستم لطف بفرمایید بنده راراهنمایی کنید وخودتان کتاب یا کتاب هایی را که مناسن میدانید را به من معرفی کنید تا به ایشان بدهم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در این مورد بنده چیزی نمی‌دانم. موفق باشید
1187

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عیلکم و رحمت الله و برکاته... استاد چندسوال بسیار بزرگ در ذهنم دارم و آن این است که : 1)دقیقا منظوراز قلب چیست ؟(مثلا امام خمینی می کوید قبولی نماز وابسته به اقبال قلب است .یا در جای دیگر مطرح می شود در نماز باید حضور قلب داشت یا در جای دیگر می گویندقلب مومن عرش خداست یا میگویند ایمان یک چیز قلبی است و همچنین من در میان سخنان جنابعالی لغت قلب رازیاد می شنوم و من هر چه در دانسته و تجربیاتخود به دنبال لغت قلب می گردم جز همین قلب گوشتی نمی یابم ) 2)منظور از عقل چیست؟(مثلا آیا عقل همان وسیله ای است که ما با آن تصمیم گیری میکنیم یا 3)رابطه ی میان عقل قلب چگونه است ؟ 4)چگونه یا با چه روشی می توان عقل وقلب را در جهات الهی تربیت کرد؟ 5)وهم در درجه اول چیست و باعقل و قلب چهرابطه ایی دارد ؟ (وبالاخره سوال آخر!)6) چرادر مباحث دینی اینقدر..! به قلب و عقل و وهم پرداخته می شود مگر این عوامل کارایی بخصوصیذر جهت سیر الی الله دارند؟ (فقط از استاد عزیز خو اهشمندم که پاسخ های خود را در قالب مثال (یا به همراه مثال) بیان کنند زیرا من اینگونه بهترمی فهمم!
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی شما حتما دوست داشتن را می‌فهمید، آن وجهی از شما که دوست داشتن را می‌فهمد، قلب است. همین وجه می‌تواند با انصراف از محبوب‌های دروغین در نماز خود به خدا توجه کند. عقل قدرت فهم کلیات در انسان است، مثل این که شما می‌فهمید بتول و رضا و حسن و فاطمه انسان‌اند. عقل می‌توان کلیات عالم معنی را بفهمد و قلب را متوجه آن کلیات کند تا قلب با آن‌ها مأنوس شود. معنی وَهم را در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» دنبال کنید. تنها آن‌چه در عقل و قلب هست در ابدیت برای ما می‌ماند و لذا دین بر روی این دو گوهر تأکید می‌کند. موفق باشید
21303
متن پرسش
با سلام: ببخشید سوالم اینه، روایاتی داریم مبنی بر توجه بیشتر انسان هنگام غم یا سختی به خداوند و...، برای مثال اینا رو ببینید: امام سجاد (ع) می‌فرماید: «خدا هر دل غمگینى را دوست دارد». پیامبر اکرم (ص) فرمود: «خداى تعالى در نزد دل‌شکستگان جاى دارد». نیز داریم: «هر گاه خداوند خیرى به بنده اراده نماید، در دلش پرده‏ اندوهى ایجاد می‌کند؛ زیرا دل‏ شکسته‏ و غمگین را دوست دارد». این امور اعتباری است یا حقيقيه؟ مثلا اگه کسی به خاطر غمی که داره، از خدا ببره و از خدا دورتر بشه يا مثلا کافر بشه، بازم خدا اون رو بیشتر دوست داره؟ مگه اعتباريه که کم شدن محبت بنده به خدا با افزایش محبت خدا به بنده اش، قابل جمع باشه؟ یا شاید بشه روایات رو حمل به موارد خاصی کرد که غم باعث نزدیکی بنده به خدا بشه؟ نه مطلق غم و اندوه؟ با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه که روایات مذکور بدان اشاره دارند همانی است که امروز تحت عنوان «غم غربت» نام می‌برند و مربوط به کسی است که متوجه شده نسبتش با حقایق گسترده‌ی عالم آن‌طور که شایسته است، نیست. لذا از یک طرف نظر به عالمِ گشوده و روشنی‌گاهِ هستی دارد و از طرف دیگر خود را محروم احساس می‌کند. این است آن غمی که حضرت حق دوست دارد و انسان را در این حالت تنها نمی‌گذارد.

درك غم غربت‏: انسان به صورتى شگفت‏ انگيز در طلب بازگشت به آن عالم مقدسى است كه خود را در آنجا آرام مى ‏بيند، ولى راه بازگشت را نمى ‏شناسد، وقتى خود را به عنوان پنجره ‏اى مقدس شناخت، اين بازگشت را شروع مى ‏كند و در فرهنگ مؤمنين به عالم معنا قدم مى‏ گذارد و ديگر مسئوليتى خاص نسبت به بودن خود احساس مى‏ كند، كه اين مسئوليت، غير از آن چيزى است كه انسان متجدّد نسبت به بودن خود دارد. او ديگر غم‏ غربت‏ از عدم ارتباط با حق را مى‏ فهمد و آرزوى زندگى كردن در قرب خدا در جان او سر برمى ‏آورد و معنا پيدا مى ‏كند و به نمونه‏ هايى از انسان‏ها دل مى ‏بندد كه فوق زمين و زمان، زندگى را طى كردند و مى‏ كنند، از روزمرّگى‏ ها آزاد است و در عالم معنوى خود رمز و رازهايى را اندوخته دارد. از دنياى تاريكِ ابهامات به آسمان شفاف معنويت نظر دارد، حتى چنين انسانى طبيعت را به مانند مادر و پرستارى مى‏ شناسد كه پروردگار انسان‏ها براى پروريدنِ او آن را آفريده و لذا با طبيعت به صورتى شفاف برخورد مى‏ كند و از آن پيام پروردگارش را مى‏ شنود و جلوه روحانى او را مى‏ بيند. ديگر براى او طبيعت و فوق طبيعت به دوگانگى مطرح نيست، چرا كه وقتى متوجه شد خودش پنجره ارتباط با حق است، راه پنجره ديدن همه چيز را تمرين كرده است، و در اين حال در همه چيز و در همه جا يك نحوه تقدس مى‏ يابد، وقتى حيات انسانى رشد كرد و از حيات بدنى بالاتر آمد همه چيز را در حيات مى ‏يابد. عرایضی در این رابطه در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» به صورت زیر شده است:

غم غربت؛ اولين قدم‏: اين مقدمات را به اين دليل عرض كردم تا إن‏شاءالله عزيزان به اين نتيجه برسند كه به قول ابن‏ سينا عزم و تصميم ما آن شود كه براى خود شخصيت جامعى را برنامه‏ ريزى كنيم، هم بتوانيم كار فكرى بكنيم، هم كارهاى علوم تجربى‏ مان را بتوانيم خوب دنبال‏ كنيم، هم مديريت خيال خود را دنبال نماييم، هم كار عقلى كنيم و هم از تربيت قلب خود غافل نمانيم، راه پرورش و مديريت هر كدام هم مشخص است و مى ‏توانيد با برنامه‏ ريزى درست به همه ابعاد خود برسيد. تا اين‏كه آرام‏ آرام به احساسى منتقل شويد كه به آن «احساسِ غم غربت» مى‏ گويند. اين اولين قدمى است كه در فضاى آن مى ‏توانيد زندگى صحيح را شروع كنيد؛ غم غربت داشتن سيرمى‏ آورد. چطور مى‏ شود كه اويس قرنى از يمن بلند مى‏ شود و به مدينه مى‏ آيد؟ چون احساس غم غربت مى‏ كند. همان است كه به اصطلاح عرفا مى‏ گويند: «درد پيدا مى‏ شود» و به واقع مشكل روزمرّگى را با همين «درد پيداكردن» مى‏ توان از بين برد. كسى كه در اين دنيا با غم غربتِ خود آشنا شد ديگر گرفتار كارهاى ياوه نمى‏ شود.

اين داستان را از مولوى حتماً داريد كه يك نفر سيلى محكمى به پشت گردن رفيقش زد. او عصبانى شد و يقه طرف را گرفت كه فلان‏ فلان‏ شده! چرا زدى؟! مى‏ خواست تلافى كند كه رفيقش گفت: صبركن، من از تو يك سؤالى مى‏ كنم، اول آن سؤال را جواب بده، بعداً تلافى كن. از او پرسيد: دقت كردى وقتى من پشت گردن تو زدم، «طراقّى» صدا كرد؟ گفت: بله. گفت: بگو ببينيم اين صداى طراق از گردن تو بود يا از دست من؟ بيچاره طرفى كه پشت گردنى خورده بود، گفت: من آنچنان پشت گردنم مى‏ سوزد كه فكر اين چيزها را نمى‏ توانم بكنم، «تو كه بى ‏دردى همى انديش اين» تو كه بى‏ دردى اين سئوال‏ها برايت پيدا مى‏ شود. من درد دارم تو بى‏ دردى، اين دو تا خيلى فرق مى ‏كند. مولوى اين طور مى‏ گويد:

آن يكى زد سيلى‏ اى مر زيد را

 

حمله كرد او هم براى كيد را

گفت سيلى‏ زن، سؤالت مى ‏كنم‏

 

پس جوابم گوى و آنگه مى‏ زنم‏

بر قفاى تو زدم، آمد طراق‏

 

يك سؤالى دارم اينجا در وفاق‏

اين طراق ازدستِ من بوده‏ است يا

 

از قفاگاه تو اى فخر كيا

گفت: از درد اين فراغت نيستم‏

 

كه در اين فكر و تأمل بيستم‏

تو كه بى‏ دردى همى انديش اين‏

 

نيست صاحب درد را اين فكر هين‏

     

از اينجا مولوى نتيجه خوبى مى‏ گيرد كه انسانِ بى‏ درد گرفتار روزمرّگى است، چون غربت خود را در اين دنيا فراموش كرده است.

دردمندان را نباشد فكر غير

 

خواه در مسجد برو خواهى به دير

غفلت و بى‏ دردى‏ ات فكر آورد

 

در خيالت نكته‏ ى بكر آورد

     

تازه فكر مى‏ كنى خيلى مهم هستى كه اين نكات به ذهنت آمده، نمى‏ فهمى كه اين حرف‏ها، حرف‏هاى آدم‏هاى راه گم كرده است.

جز غم دين نيست صاحب درد را

 

مى‏ شناسد مرد را و گرد را

     

 

چون به غربتِ خود در اين دنيا آشنا شد و فهميد فقط راه نجات، انس با خدا است، با تمام وجود دامن دين را مى‏ گيرد و همه‏ ى دغدغه‏ اش اين است كه از مسير ناب ديندارى فاصله نگيرد.

براى آدم‏هايى بى‏ درد بحث‏هاى بى ‏خود و پوچ پيش‏ مى‏ آيد كه آقا به نظر تو اين دكور بهتر است يا آن دكور؟ آدم‏هاى بى‏ درد مى‏ خواهند خالى‏ هاى زندگى‏ شان را با فشارهاى بیجا پركنند. آدمى كه غم غربت‏ دارد، مى‏ داند كه غم غربت‏ او در ارتباط با عالَم قدس پُر مى ‏شود، اين آدم مى‏ فهمد ركوع يعنى چه، سجده يعنى چه، سكوت يعنى چه. اين كه مى‏ گويند خواب مؤمنِ عالِم عبادت است، نه يعنى عالِم به علم رياضيات و فيزيك، منظور عالم بالله است. عالَم قُدس تنها عالَمى است كه غم غربت‏ انسان را جواب مى‏ دهد.

آنچه بايد در اين رابطه مورد توجه باشد اين كه، اولًا: فرهنگ انسان‏هاى قدسى بيش از آن‏كه نمود ظاهرى داشته باشد جنبه‏ ى باطنى‏ اش شديد است، برعكس ظاهرگرايان كه سيرى درونى ندارند، حتى جنبه‏ هاى سير درونى را هم به بيرون سرايت مى‏دهند. ثانياً: انسانى كه در اين دنيا غم غربت پيدا كرده، از دست روزمرّگى آزاد است، در نتيجه عالَم و آدم و طبيعت را پرستار خود مى‏ بيند، همه‏ ى عالم آيات و پنجره‏ هايى هستند براى از بين بردن غربت او، و همه چيز وسيله‏ ى اتصال اوست به عالم قدس. چنين انسانى با چهره‏ ى نورانى عالم ارتباط دارد نه با چهره‏ ى ظلمانى عالم، و به راحتى اميد دست يافتن به مطلوبش در او ايجاد مى ‏شود، و اين را بدانيد كه اين‏طور نيست كه شما سى سال يا چهل سال در غربت به سر ببريد و نقطه‏ ى ارتباط با عالم قدس براى شما به وجود نيايد، بلكه نااميدى از ارتباط با عالم قدس است كه شما را از بين مى‏ برد. در همين رابطه از حضرت صادق «علیه‌السلام» داريم‏: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الصَّبْرُ وَ الصَّمْتُ وَ انْتِظَارُ الْفَرَج»[1] بهترين عبادت‏ها: بردبارى و خموشى و چشم به‏راه فرج‏ بودن است. و بر اساس همين فرهنگ در دعا از خدا تقاضا مى‏ كنيد كه بعد از شدت و سختى، رخاء و آسانى مرحمت فرما.[2] به گفته‏ ى حافظ:

رسيد مژده كه ايامِ غم نخواهد ماند

 

چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند

     

 موفق باشید  

 


[1] ( 1)- الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص، 302

[2] - ُ« اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْيُسْرَ بَعْدَ الْعُسْرِ وَ الْفَرَجَ بَعْدَ الْكَرْبِ وَ الرَّخَاءَ بَعْدَ الشِّدَّة» خداوندا آسانى را پس از سختى، و گشايش را پس از گرفتارى، و آسايش را پس از شدت و رنج از تو خواهانم.( مفتاح الفلاح فى عمل اليوم و الليلة، ص: 199)

21120
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و گرامی: 1. می خواستم بپرسم آیا دیدن فیلم و سریال تنها برای سالک ابتدایی راه برای تمرکز و عدم غفلت از خداوند متعال ممنوع است یا کلا وقت تلف کردن و مضر است؟ اگر به قصد این که در ابتدا راه برای انحراف افکار از فکر گناه فیلم و سریال ببینیم آن هم کاملا فیلم های مناسب و سانسور شده باز هم غیر مجاز است؟ 2. بنده مشاهده کردم که شما در جواب یکی از سوالات گفته بودید نگاه به صورت نامحرم اگر بدون قصد ریبه باشد از نظر اکثر فقها مجاز است سوالم این است که اگر نامحرم آرایش کرده باشد نیز می توان در حین صحبت با او بدون قصد ریبه به صورت او نگاه کرد یا دیگر مجاز نیستیم؟ با تشکر و آرزوی موفقیت. و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کسی که در ابتدای سلوک است بهتر است خود را مشغول چنین امور عادی نکند 2- فکر نمی‌کنم به عنوان روحی که می‌خواهد نظرش به حق باشد، با این نوع نگاه‌ها مکدّر نشود. بحث فقهی آن را فقها باید نظر بدهند. موفق باشید

20421
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: ایام تسلیت. خواستم در مورد موضوعی که درگیرش بودم حضوری خدمتتون برسم اما راستش خجالت کشیدم و ترجیح دادم اینجا با شما مطرح کنم. حاج آقا می خواهم خیلی صریح و راحت دردم را به شما بگویم تا مثل همیشه طبیب وار مرهمی بگذارید به دلم که سوخت در این مدت ولی روی حرف زدن نداشت. نمی دانم محسن حججی با شما چه کرد؟ محسن همه ی به هم ریختگی های مرا به هم ریخت، قبل از اینکه حاج حسین یکتا این حرف را بزند خودم به روی خودم نمی آوردم اما راستش منم اولش حس کردم دارم غبطه می خورم بعدش دیدم انگار حسادته، بعدش دیدم از محسن بدم آمده، حس اون پادشاهی را دارم که در عین عریان بودنش فکر می کرد لباس زیبایی بر تن داره اما پسر بچه ای اونو به خودش آورد. محسن همه ی حال بدم را بدتر کرد، به خیال خودم داشتم سلوک می کردم ، این کتاب را بخونم از اون استاد سوال کنم؛ خلاصه محسن آمد و با همه ی سر و صدا و ادعاهایی که داشتم خاموش شدم و یه گوشه خزیدم، از خودم بدم آمده از خودم خجالت می کشم، چند سال انگار خودم را سرکار گذاشتم ؛ داشتم از تشییع محسن برمی گشتم به این فکر می کردم که از سر بگیرم اما نمیدونم چه جوری، از کجا، با چی؟ انگار این راه، راه معرفتی نیست فقط قلبه. قلب، نمیدونم اما اینو بگم که احساس هیچ بودن عمیقی کردم با ظهور محسن. سخنرانی روز تاسوعا و شب عاشورای شما هم شرکت کردم بلکه پیدا کنم گمشده ام را، اما تازه گیج تر شدم، من کجای این ظرفیت قرار دارم، چه جوری پیدا کنم راهی را که محسن رفت؟ عاجز شده قلبم، خیلی خواستم توی ده شب محرم پیدا کنم، خیلی به حضرت اباعبدلله (علیه السلام) متوسل شدم، همه ی اشک هام را با محسن همراه کردم، دیگه نمیدونم باید چکار کنم؟ محتاج دعای خیرتون هستم. یا زهرا.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض همیشگی بنده آن است که انقلاب اسلامی حقیقت دوران ما است کافی است نسبت خود را با انقلاب اسلامی و ولایت فقیه درست شکل دهیم تا مبادیِ میل ما شکل صحیحی به خود بگیرد، بقیه‌اش به دست خدا است که چه پیش می‌آید و چه پیش می‌آورد و ما به مدد او چه انتخابی خواهیم کرد. موفق باشید

18668

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: نظر به پاسخ شما به سوال 18631 تحت عنوان «ترجیح مباحث به صورت صوت» تقاضامندم صوت جلسه «گویی ولیّ‌شناسان رفتند از این ولایت» را در اختیار دوستان قرار بدهید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن یک مصاحبه‌ای بود که توسط دانشجویان دانشگاه امام صادق«علیه‌السلام» انجام گرفت چون متن پیاده‌شده‌ی آن را ارسال کردند، بنده لازم دیدم آن را به طور مفصل مطرح کنم. تازه این متن نیز در حکم مقدمه‌ای است جهت تفصیل بیشتر. موفق باشید

18140
متن پرسش
سلام علیکم: در پاسخ به سئوال بنده فرمودید: امثال علامه با توجه به امر فوق متوجه می‌شوند باید مسیر دیگری را جهت تأمین رزق انتخاب کنند که مقدمات آن برگشت به تبریز بود، و بعد به قم می‌آیند و از این جهت همان مدت که در تبریز بودند را خسران می‌نامند که از فضای علمی دور شدند. خب جمع بین اینکه خدای متعال فرمود من رزق اهل علم را می رسانم با این قضیه که علامه از علم دوری کرد بخاطر رزق چه می شود؟ مسیر رزق علامه از طریق علم باید می آمد و حال اینکه می بینیم مسیر ایشان به تبریز افتاد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند خواست به نحوی ایشان از نجف دل بکنند و تصوری جز برگشت به تبریز نداشتند و خداوند آرام‌آرام کار را به قم‌آمدنِ ایشان کشاند. مثل آن‌که خداوند کارِ حضرت یوسف«علیه‌السلام» را آرام‌آرام به عزیزی مصر ختم کرد. راه‌های رساندنِ رزق به علماء فنون خود را دارد که از عقل ما بیرون است ولی از دست خدا بیرون نیست. موفق باشید

17383
متن پرسش
با سلام: با توجه به سبک زندگی جدید نحوه کمک رسانی چگونه است؟ تعریف عرف در زندگی امروز چیست؟ امروزه تقریبا اکثرا نیازمندند و افراد باید جهیزیه درحد عرف بگیرند و گرنه حرف و حدیث و.... اگر لطف بفرمایید راهنمایی کنید. سوال دوم واکنش هرکسی نسبت به اعتقادات حق و باطل باید چگونه باشد؟ مخصوصا نزدیکان. چطور می توان بی تفاوت بود و عکس العمل خوبی داشت! چطور دل خود را با این قضیه صاف کنیم که دوگانگی نباشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. عرف، یعنی اندیشه‌های سالم و آزاد از افراط و تفریط. و مسلّم در این زمان نمی‌توان گفت مثلاً وجود یخچال در جیهزیه خارج از عرف است زیرا قبلاً چنین چیزی عرف نبوده است. 2- عموماً افراد در رابطه با حق و باطل، جاهل‌اند و با جاهل باید مدارا کرد. شرایط دنیای مدرن نگذاشته است تا معارف حقّه به این افراد برسد. آری! اگر در مقابل معارف حقّه عناد به خرج دادند، موضوع، دیگر مدارا نخواهد بود. موفق باشید

17159
متن پرسش
سلام استاد همون طور که همه می دونیم ما برای کمال آفریده شدیم و همه ی ما چه بخواهیم چه نخواهیم کمال طلب هستیم ولی در این بین افرادی هستند که حالا به واسطه ی دلایل طبعی و ارثی یا به واسطه ی دلایل تربیتی این خصیصه در آن ها بیش از حد رشد پیدا کرده و این افراد در همه ی زمینه های ممکن پیش رویشان اعم از مادی یا معنوی ناخوداگاه میل شدید به بهترین و کاملترین دارند در نتیجه چون عالی ترین و کاملترین همیشه اتفاق نمیفته این افراد همیشه در حال ملامت کردن خودشون هستند و این ملامتگری آزارشون میده. می خواستم بدونم راه کار شما از منظر دین برای این افراد چیه؟ چه طور میشه حس قناعت و کمتر خواهی را مخصوصا در افراد مذهبی و مخصوصا در زمینه های معنویدر این افراد ایجاد کرد؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فطرت انسانی در عین کمال‌طلبی و نظر به کمال مطلق اگر از طریق رعایت دین خدا همواره بیدار و زنده نگه‌داشته شود احساس داشتن نور خدا را و اُنس با حضرت حق را در خود می‌یابد. به همین جهت اگرچه به کمال مطلق نمی‌رسد احساس محرومیت از آن نیز ندارد و به همین جهت است که قرآن می‌فرماید: «الا بذکراللّه تطمئن القلوب» یعنی هرانسانی با هر استعدادی تنها از طریق یاد حضرت حق و اُنس با او که همان رعایت احکام الهی است، به آرامش خواهد رسید. موفق باشید

16526
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید: اینکه بزرگان می گویند: از منزلی به بعد سالک باید گناهانش را از یاد خود ببرد، و توبه کند از توبه خود اگر می شود این را برایم توضیح آسان بفرمایید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب خواجه عبداللّه انصاری«رحمة‌اللّه‌علیه» در «منازل‌السائرین» می‌فرماید: سالک در ابتدای منازل باید با نظر به گناهان خود، باب «توبه» را باز کند. ولی در منازلِ بعدی، نباید با یادآوریِ گناهان، صفای بین خود و حضرت حق را مکدّر نماید. موفق باشید

16190

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: یکی از عدم موفقیت کارهای فرهنگی این است که ما درون آن کاری که می خواهیم انجام دهیم نیستیم و در واقع از بیرون به آن کار می نگریم و می خواهیم دیگران را آدم کنیم و مثل یک ابژه به آن می نگریم. لطفا نطرتان را بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سخن خوبی است. عرایضی در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» شده است. موفق باشید

15135

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید: استاد همه جوابهایی که در مورد انتخابات دادید رو خوندم امیدوارم همین طور که شما می فرمایید باشد ولی استاد شما خبر دارید که بعضی از این اعضا در سر فکر رهبری شورایی را می پرورانند و خبر دارید که اگر اینها شش نفر باشند می توانند این کار را بکنند و خبر دارید که ماهواره ها اعلام کرده اند ما رهبر جدید را معرفی می کنیم (البته این جمله اخیر را از مردم شنیده ام و صحت و سقمش را نمی دانم) به خدا بغض گلومو فشار میده. نباشه روزی که بخوام رهبر رو خونه نشین ببینم. ببخشید استاد خیلی ناراحت و داغونم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم کلیّات این جریان را بیرون از انقلاب نمی‌بینم. ولی نه به معنای این‌که همه را سالم تلقی کنم. مطمئن باشید قضیه‌ی انقلاب اسلامی خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست که بعضی بخواهند با این نحوه حرکات به آن لطمه‌ای وارد کنند. موفق باشید

14016

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: سیر مطالعه کتب علامه طباطبایی را بجز المیزان چگونه پیشنهاد می کنید؟ «شیعه در اسلام» را که پایه دو خواندیم. بقیه اش را چگونه و با چه ترتیبی بیاموزیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نحوه‌ی نوشته‌ها و آثار مرحوم علامه‌ی طباطبایی آن‌طور نیست که بتوان بر آن ترتیبی قائل بود، بلکه باید بر اساس مطالبی که برای مطالعه‌ی خود در نظر گرفته‌ایم، به آثار ایشان رجوع کنیم. موفق باشید

13499

چشم زخمبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: اگر لطف بفرمایید راجع به چشم زخم توضیحاتی رو بفرمایید ممنون میشم. در جلساتتون بارها فرمودید که آبرو یا چیزهایی شبیه آن به دست خداست و کسی نمی تواند اگر خدا نخواهد آبروی شما را ببرد. اما از اشخاص گوناگون شنیدم پیامبر (ص) به چشم زخم اعتقاد داشتند. آیا این حرف، حرف اشتباهیست یا خیر؟ و اگر پیامبر اعتقاد داشتند، آیا این اعتقاد منافاتی با آن عقیده دارد؟ بسیار سپاسگزارم یا حق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادگر» شده است. آری! آبرو در دست خداوند است و خدا مدافع مؤمنین است، ولی مؤمنین نیز نباید امکانات مادی خود را به صورت افراطی مدّ نظر قرار دهند تا تنگ‌نظران، چشمشان بزنند. موفق باشید

12884
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و احترام: در یک بحث دوستانه و محترمانه موضوعی درباره مباحث قضا و قدر و انتخاب انسان ها قبل از ورود به این دنیا پیش اومد که من با توجه به بعضی احادیث ذکر کردم که ورود به این بحث جز برای اهلش در احادیث منع شده است که دوست بنده از من خواست احادیثی ذیل این موضوع بیان کنم که دو حدیث زیر رو ذیل اون مثال آوردم. از امام سجّاد(ع) دربارۀ توحید سؤال شد، حضرتش فرمود: «خداوند عزّوجلّ می‌دانست در آخرالزّمان مردمانی ژرف‌اندیش خواهند آمد، پس سورۀ اخلاص و شش آیۀ اوّل سورۀ حدید را نازل فرمود، هر کس ورای آن را طلب کند، هلاک شود.» از حضرت علی(ع) درباره قضا و قدر سئوال شد ایشان فرمودند: راهی است تاریک، آن را نپیمایید و دریایی است ژرف؛ وارد آن نشوید و رازی است خدایی، خود را به زحمت نیندازید. و به عنوان نمونه هم گفتم که بحثی هست که این طور ازش مستفاد میشه که در دنیا کسانی هستند که جبراً به اختیار خودشون راه گمراهی رو طی می کنند و به قول حافظ: در کارگه عشق از کفر ناگزیر است آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد و اگر کسی جایگاه درست و دقیق مفاهیم رو نفهمه به جبری مسلک شدن ممکن هست روی پیدا کنه در حالی که افق این بحث بسیار بالاتر هست و با استدلال ها و ادراکات قیاسی نتیجه خطا به دست میاد. ایشون از بحث بنده این طور برداشت کردن که نباید به مباحث توحید ورود کرد که البته نظر بنده این بود که جز برای کسانی که اهلیت فهم علوم توحیدی رو دارند بقیه بهتر هست به این مباحث ورود نکنند و بهتر هست به فکر این باشند که فطرت توحیدی شون رو در انجام شرع به صحنه بیارند و این علوم ذهنی خوب هست ولی نه برای هر کسی که نسبتاً ایشون پذیرفتند. ولی در باب موضوع حدیث اول ایشون گفتند که: به نظر می‌رسد که آن حدیث در ذم متعمقین است، نه در مدحشان. این را شارحین حدیث (علامه مجلسی، آیت‌الله صافی و ...) گفته‌اند و البته برخی گفته‌اند که اگر در ذم متعمقین نباشد، قطعا در مدحشان هم نیست. یعنی اینطور نیست که متعمقان درک و فهم بالایی دارند. آیا دلیلی بر این دارید که آن حدیث در مدح متعمقین است؟ من کلام زیر رو از علامه جوادی آملی (حفظه الله) از کتاب رازهای نماز براشون آوردم: از اینجا روشن شد که ظاهر حدیث گذشته - سخن امام سجاد علیه السلام - ستایش از ژرف نگری و تشویق ژرف اندیشان است و حدی فراتر از محتوای سوره توحید و شش آیه اول سوره حدید نیست و ذیل حدیث اشاره به هلاکت کسی داشت که فراسوی آن ها را قصد کند و این خود دلیل نفی حد فراتر از آن هاست زیرا ره پویی به سوی جایی که راه ندارد و حد و مرزی برای آن تصور نمی شود گمراهی است و گمراه نابود است و هر کسی که با دلیل روشن نابود شده در دوزخی قرار می گیرد که رحمت حق تعالی در آن نیست چنان که در نامه ای از نهج البلاغه آمده است: «دار لیس فیها رحمه و لاتسمع فیها دعوه / در دوزخ رحمت نیست و خواسته کسی شنیده و مستجاب نمی شود.» ولی ایشون چون علامه در کلامشون به ظاهر کلام استناد کرده بودند چندان قانع نشدند (البته ایشون شخصیت جدلی ندارند بیشتر قانع نشدند نه این که از سر جدل این گونه باشند). ببخشید شما دلایل محکم تری دارید که در باطن این حدیث هم مدح متعمقین باشد و از کلام علمای دیگر هم درباره این حدیث اگر در خاطرتان هست بیان کنید؟ بسیار ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که دوست جنابعالی متوجه‌اند و بعضی از علماء نیز برداشت کرده‌اند «متعمقین» بعضاً در روایات ما به معنای کسانی است که بیجا در هر ساحتی و بدون رسیدن و درک آن ساحت ورود پیدا می‌کنند و از این جهت این عنوان، یک نوع قدح است. ولی فکر می‌کنم در حدیث مذکور بتوان سخن ملاصدرا و حضرت آیت اللّه جوادی را پذیرفت، زیرا روایت می‌فرماید: خداوند شش آیه‌ی اول سوره‌ی حدید و سوره‌ی توحید را برای آن متعمقین آورده است. و این نشان می‌دهد که این افراد انسان‌های فرهیخته‌ای هستند که می‌توانند چنین فهمی از توحید داشته باشند. موفق باشید

12808

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله. سلام علیکم استاد بزرگوار: می خواستم نظرِ شما را درباره ی کتاب های اکهارت تُله بدانم، کتاب هایی مانند: «نیرویِ حال» ، «تمرین نیروی حال» و «سکوت سخن می گوید». از آن جایی که راه کارهایی خوب پیرامون حضور و لحظه ی حال ارائه می دهند آیا خواندن این کتب در کنار کتاب های خودشناسی و نفس شناسی مانند کتاب های حضرتعالی و دیگر بزرگان ایرادی دارد؟ یا این که اصلا مفید فایده ای قابل ملاحظه هست؟ و السلام علیکم و رحمه الله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرد مذکور را نمی‌شناسم ولی روش‌های امثال آقای کریشنامورتی و یا آقای مصفا را در تخلیه‌ی ذهن مفید می‌دانم از آن جهت که بعد از مدتی به اهمیت دستورات دینی در رفع تعلق به دنیا برایمان روشن می‌شود. موفق باشید

11295

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
شما در صفحه 130 «خویشتن پنهان» فرمودید حقیقت وجودی انسان نه زن می باشد نه مرد، سوال بنده این است که پس خداوند متعال حوری را برای کدام زن و مرد آفریده است؟ با تشکر از استاد عزیز و گرامی وگرانقدر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث «حوری» که در سوره‌ی واقعه مطرح است صورت اطاعت اهل تقوا است و لطفی است از طرف خدا و برای زن و مرد، مثل صورت یک گُل زیبا. مفصل آن را در عرایضی که در سوره‌ی واقعه داشته‌ام، دنبال بفرمایید. موفق باشید
11233
متن پرسش
به نام خدا و با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد چند وقتی است عطش آموختن بیش از پیش در وجودم ایجاد شده است خصوصا در تفسیر قرآن و علامه حسن زاده آملی، تا جایی که وقتی آثار استاد را با شروح آن می خوانم غرق لذت می شوم از طرفی معلم معارف راهنمایی هستم و صبح تا حدودا ساعت یک و نیم در مدرسه هستم و با میگرنی که از مادرم به ارث برده ام خیلی وقتها با سر درد به خانه می آیم تا ناهاری و چرتکی و ان شاء الله سجد ه ای غروب می شود. شبها هم دو جلسه کلاس قران، یک جلسه بحث، دو جلسه ورزش دارم خلاصه وقت مطالعه ام خیلی محدود است و جواب عطش من را نمی دهد، حال می خواهم سال آینده به جای کلاس دفتر دار شوم چون همان طور که می دانید دفتر دار اگر کم کاری نکند باز هم زمان زیادی بی کار خواهد بود و می تواند اگر بخواهد به مطالعه بپردازد ولی نمی دانم آیا وظیفه ام این است یا نه گرچه می دانم هر چه بیشتر مطالعه کنم در بعد عمل و نظر قوی می شوم و به درد کلاسهایم و اجتماع بیشتر می خورم حال جناب استاد آیا اگر از کلاس منصرف شوم و دفتر دار شوم مسئول نخواهم بود؟ با تشکر از استاد مهربانم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر از جانب معلمی در زحمت نیستید بقیه‌ی کارها را کم کنید، ولی معلمی را با حوصله و آرامش ادامه دهید. موفق باشید
10915
متن پرسش
سلام طلبه مشهد هستم مدرسه عباس قلی خان امروزه علمای دین در یک مساله فقهی و غیر فقهی (اخلاقی عرفانی اجتماعی ) روایات را می خوانند و نظر می دهند بعد می بینیم که نظرات این بزرگواران با هم بعضا تفاوت های فاحش دارد و هر کدام می گویند نظر اسلام این است با این ترتیب یعنی اسلام خلاصه شد در ذهن وتوانایی ذهن یک عالم در صورتی که اسلام حقیقتی دیگر باید داشته باشد که محدود نشود وگر نه نمی توان بانگ این را برداشت که دین کامل است و برای همه جا برنامه دارد چون این ذهن عالم است که دارد تعالیم اسلامی را جهت دهی می کنند و هر کدام هم جهتی می دهند
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن استاد عزیز که مطابق فهم خود از دین یک نظر را می‌دهند و مطابق آن عمل می‌کنند، مصاب هستند مشروط بر این‌که مثل مراجع و فقهای گرامی نظر سایر علمایی که در این امر قدم زده‌اند را محترم بشمارند. و وظیفه‌ی ما آن است که نظر هرکدام را نسبت به اسلام نزدیک‌تر دیدیم قبول کنیم بدون آن‌که بی‌دلیل نظر دیگری را تخطئه نماییم. موفق باشید
10877

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیک استاد: می خواستم ببینم نظر جنابعالی درباره ی آقای صانعی و همچنین فتوایی که درباره ی تساوی حقوق زن و مرد دادند چیست؟ ایشان با چه مبنا و ادله ای چنین نظری را مطرح کردند و اینکه آیا قتواهای اشان تحت تاثیر جریانات سیاسی می تولند باشد یا خیر. با عرض پوزش.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد صاحب‌نظر نیستم. موفق باشید
9948
متن پرسش
سلام علیکم: 1. نظر شما در مورد تفسیر آقای ابوالفضل بهرام پور و آقای محمد بیستونی چیست؟ 2. چرا حضرت عالی توصیه می کنید در شروع تفسیر قرآن به المیزان (با توجه به کتاب ها و روش تان پرسیدم) برای همه، چرا از تفسیر آقایان قرائتی و مکارم و....که ساده و روان ترند برای شروع پیشنهاد نمی کنید تا بعد المیزان؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر همه‌ی عزیزان برای ما محترم‌است و نور چشم ما هستند. منتها فکر می‌کنم برای جواب‌گویی به سؤالاتی که عموماً این نسل دارند؛ تفسیر المیزان کمک می‌کند. از این جهت به المیزان توصیه می‌کنم وگرنه هر کدام از تفاسیر حُسن خود را دارند. موفق باشید
5706
متن پرسش
سلام علیکم. نعمت های بهشتی مانند خرما یا موز که در قرآن آورده شده آیا با موز و خرمای این دنیا ارتباطی در حد مثال دارند یا ارتباط واقعی دارند مثلا ظاهر خرمای بهشتی همین خرمای دنیایی است.
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: با همان اراده‌ی الهی که شکل موز و خرمای این دنیا شکل گرفته مؤمنین در بهشت به اراده‌ی الهی و با همان تصور متعالی خداوند که منجر به ایجاد موز و خرما شده، آن‌ها در بهشت میوه‌های بهشتی خود را ایجاد می‌کنند منتها با جنس بهشت که سراسر نور است و معنویت. مثل آن‌که شما در خواب صورت و اعمال نیک خود را بعضاً به صورت میوه می‌بینید و معبّر به شما می‌گوید مثلاً آن گلابی که در خواب دیدی صورت دعای کمیل تو بود و آن میوه به همان اندازه آن دعای کمیل جان شما را نورانی می‌کند. موفق باشید
5670
متن پرسش
سلام.نقش بسیج در انقلاب اسلامی چیست؟کارهای زمین مانده جیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: جایگاه بسیج، جایگاه چشم بصیری است که باید راه‌های نفوذ بیگانگان را به دژ مقدس انقلاب اسلامی بشناسد و سد کند. همچنان‌که در دیروزِ انقلاب مردانه جلوی تجاوز نظامی کفر جهانی ایستاد و تاریخ بزرگ ما را مستحکم‌تر کرد. کارهای زمین‌مانده‌ی امروز برگشت به شخصیت علمی، عرفانی و فلسفی امام است تا از یک طرف زشتی روح سکولارزده‌ی فرهنگ غرب بهتر از پیش نمایان گردد و از طرف دیگر شوق رجوع به حضرت حق به شکل عرفانی آن و با رفع حجاب‌های مانع، برای این اتصال به بهترین نحو ظهور کند تا نه غرب‌زدگان و نه مرتجعین و متحجرین نقشه‌ای برای آینده‌ی این انقلاب در سر نپرورانند. موفق باشید
نمایش چاپی