باسمه تعالی: سلام علیکم: به اندازهای که انسان در بیداری، ذهن و فکر خود را درست جلو ببرد در خواب، کمتر گرفتار رؤیاهای پریشان است. و به اندازهای که بدن را با نحوهی تغذیهی مناسب و ورزش در کنترل قرار دهد، اندازه و زمانِ خواب او منظم میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً چیزی است که بین خود ائمه «علیهمالسلام» ردّ و بدل میشده است. در احوالات جابر انصاری داریم که در محضر حضرت باقر «علیهالسلام» آن صحیفه را دیده است 2- شاید، واللّه اعلم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده مباحث و مطالب کتابهای «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» را اگر با آنها در میان بگذارید، خوب خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- کتابهایی مثل «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» و «فرزندم؛ اینچنین باید بود» میتواند برای چنین سنی إنشاءاللّه مفید باشد 2- واقعاً برای خواهران قبل از دیپلم ورود به حوزه چندان مفید نیست زیرا اولاً: نکاتی که در دبیرستان میآموزند، در هرحال باید در زندگی از آنها آگاه باشند. ثانیاً: حوزههای خواهران آمادگی برای پذیرش چنین سنی را ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در رابطه با عصمت پیامبران شده است که به عنوان نمونه یکی از سؤالات مطرحشده در آن کتاب را همراه با جواب آن، خدمتتان ارسال میشود:
سؤال: اگر انبياء در همه ى مراحل معصومند، چرا خود قرآن تعبيراتى دارد كه در ظاهر مخالف عصمت آنهاست. مثل اين آيه كه مى فرمايد: «وَ عَصي آدَمُ رَبَّهُ فَغَوي»[1] و آدم عصيان كرد و ضرر كرد.
جواب: در جواب به اين سؤال به موارد زير بايد توجه كرد:
1- عصيان يعنى مخالفت با امر، و امر يا ايجابى و مولوى است كه مخالفت با آن، منافى عصمت است. مثل مخالفت با دستورِ نمازخواندن. و يا امر خدا نُدبى و ارشادى است كه مخالفت با آن، منافى عصمت نيست. مثل مخالفت با اينكه مى گويند مستحب است قبل و بعد از غذا كمى نمك بخوريد.
2- غوايه: يعنى خسران، يعنى ترك امرِ «ندبى» كه موجب فوت فضيلت و ايجاد خسران است، پس آيه مى فرمايد: آدم با امر ارشادى خدا مخالفت نمود و ضرر كرد و مخالفت با امر ارشادى خداوند منافى عصمت نيست.
علاوه بر موارد فوق بايد متوجه باشيد كه آدم در آن شرايط در بهشت برزخِ نزولى بود - بهشتى كه شيطان هم در آن بود - در آن عالم و مقام، هنوز تكليف و تشريع نبوده تا تخلف و عصيان از شريعت مطرح باشد. در نتيجه آن معصيت و گناه در آن مقام، ضد شريعت نبود كه زايل كننده ى عصمت باشد و تازه بعد از اين تخلف بود كه دستور آمد: «قُلْنَااهْبِطُوا مِنها جَميعاً، فَامّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنّي هُديً فَمَنْ تَبِعَ هُديَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»[2] به آنها گفتيم همگى از بهشت خارج شويد، پس چون از طرف من براى شما هدايتى آمد، پس هركس كه از هدايت من پيروى كرد، او را خوف و حزنى نيست. تازه در اين آيه و بعد از هبوط از بهشت خبر از آمدن شريعت مى دهد و هدايت مطرح مى شود. پس قبل از آن كه در زمين هبوط كنند، شريعتى مطرح نبوده تا تخلف از آن مطرح باشد و عصيان صورت گيرد. از طرفى اگر عصيان آدم در مقابل امر مولوى بود بايد پس از توبه باز به بهشت برمى گشتند، زيرا توبه از گناهِ مولوى و برگشت به حكم مولا، شخص را به شرايط قبل از گناه برمى گرداند. پيامبر (ص) در اين رابطه مى فرمايند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»[3] توبه كننده از گناه مثل آن است كه گناهى براى او نيست. درحالى كه آدم وحوّا پس از توبه از بهشت خارج شدند، پس عصيان آنها در مقابل امر مولوى نبود. مثل اينكه اگر يك كودك در مقابل توصيه ى پدرش كه به او مى گويد دست به آتش نزن و گرنه مى سوزى، پس از دست زدن و سوختن، توبه كند و بگويد غلط كردم، اين نوع توبه و پشيمانى چيزى از سوختن او نمى كاهد. گناه آدم نيز از همين سنخ گناه بود كه در مقابل امر ارشادى خدا آن را انجام داده و به همين جهت هم پس از اينكه آدم توبه كرد، باز حكمِ خروج از بهشت تغيير نكرد و آثار اين عصيان بر او جارى شد. پس گناه در مقابل امر مولوى نبود كه منجر به از بين رفتن عصمت شود.
موضوع ديگرى كه مى توان در مورد آدم با نعمتى بيشتر دنبال كرد مسئله ى آدم است در دو مقام، يكى قبل از هبوطِ به زمين و حضور در مقام بهشتِ برزخ نزولى كه آنجا مقام «آدميت» مطرح است. در واقع آن آدم حقيقت همه ى انسانها است و به همين جهت شيطان پس از هبوط از بهشت با آدميت دشمنى كرد و نه با آدم، چون در آن بهشت هم با آدميت روبه رو بود. به همين دليل دشمنى شيطان با فرزندان آدم كه حامل مقام آدميت هستند هنوز ادامه دارد. يكى هم علاوه بر اين مقام كه مقام آدميت است، موضوع شخص حضرت آدم است كه بعد از هبوط به عنوان ابوالبشر با او روبه روئيم كه او اولين پيامبر است.
قرآن در مورد دشمنى شيطان با فرزندان آدم مى گويد: «قالَ ارَأيْتَكَ هذاالَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ، لَئِنْ اخَّرْتَنِ الي يَومِ الْقيامَةٍ لَاحْتَنِكَنَّ ذُرَّيَّتَهُ الّا قَليلً»[4] شيطان گفت: آيا اين (آدم) همان است كه بر من برترى دادى؟ اگر به من فرصت دهى تا روز قيامت حتماً دهنه به فرزندان او مى زنم مگر عده ى كمى از آنها را. در مورد تعليم اسماء به آدم هم مى فرمايد: «وَعَلَّمَ ادَمَ الْاسْماءَ كُلَّها»[5] كه مسلّم اين آدم كه مفتخر به تعليم اسماء شده، شامل حضرت حواء و همه ى انسان ها مى شود. يعنى در واقع حقيقت آدم يا آدميت است كه مورد تعاليم اسماء قرار مى گيرد كه آيه ى اول سوره ى نساء به آن اشاره دارد و مى فرمايد: «يا ايّهَاالنّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثيراً وَ نِساءً» اى مردم نسبت به پروردگارتان تقوا پيشه كنيد، پروردگارى كه شما را از نفس واحد خلق كرد و از آن نفس، زوجش را نيز آفريد و از آن دو، مردان و زنان كثيرى به وجود آمد. اين نفس واحده همان حقيقت آدم يا آدميت است.
حاصل سخن اينكه آدم در مقام بهشت اوليه، به عنوان آدميت مطرح است و آن حقيقتِ همه ى انسانها است، يعنى همه ى انسانها آن عالم را داشته اند و همه به شجره ى ممنوعه نزديك شده اند و در نتيجه همه از بهشت خارج شدند و در زمين هبوط كردند تا از طريق زندگى زمينى هركس مقام و منزلت حقيقى خود را كسب نمايد و به بهشت و يا جهنمى برگردد كه خودش در زندگى زمينى براى خود ايجاد مى كند.[6]
2- در مورد حضرت یوسف «علیهالسلام» در ادامهی آیه هست که اگر نور پروردگار خود را نمییافت، یعنی آن نور پروردگار منجر میشود که مرتکب آن گناه نشود و همین نور و بصیرت موجب عصمت همهی اولیای الهی است. 3- بحثی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» میباشد تحت عنوان «اشکال در مورد عصمت سایر پیامبران» در صفحهی 35 کتاب و خوب است که به آنجا رجوع فرمایید. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
[1] ( 2)- سورهى طه، آيهى 21.
[2] ( 1)- سورهى بقره، آيهى 38.
[3] ( 2)- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص: 180.
[4] ( 1)- سورهى إسراء، آيهى 62.
[5] ( 2)- سورهى بقره، آيهى 31.
[6] ( 1)- در رابطه با موضوع آدميت در بهشت مىتوانيد به كتاب« هدف حيات زمينى آدم» از همين مؤلف رجوع فرماييد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جملهی مشهور محیالدین است که از آیهی مذکور اینطور برداشت میکند که «مثلِ» خدا که همان ولیّ الهی است، داریم، ولی «مثلِ مثلِ» خدا نداریم. لذا در این مورد کاف، به معنای معمولیاش مدّ نظر قرار گرفته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم رویهمرفته نظر خوبی است ولی عنایت داشته باشید معروف یعنی آنچه عقلِ سلیم و فطرت سالم آن را خوب میداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای احمدینژاد در یک مرحله که ذیل زعیم انقلاب عمل میکردند، روحیهی عدالتخواهیِ انقلاب را به صحنه آوردند و جریان اصولگرای سنتی مانع فعالیتهای ایشان میشد. ولی در دورهی دوم ریاست جمهوری و آن خانهنشینی و آن یکشنبهی سیاه که ایشان عقل خود را در عرض عقل رهبری قرار داد، دیگر آن احمدینژاد نبود. در این مورد خوب است به جواب سؤالهای شمارهی 20774 و 20800 و 20812 و 20813 مراجعه فرمایید، در ضمن در فایل صوتی که بناست بر روی سایت «لبّ المیزان» تحت عنوان « مددهای الهی به زعیم جامعه» قرار گیرد، عرایضی شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نقش موسیقی در حوزهی خیال است. اگر با تعمق در معارف بتوانید خود را در موطن عقل وارد کنید، خود به خود جذبهی موسیقی کم میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آقای کدیور در سخنانشان نسبت به حجاب همیشه این بوده است که پوشش موی سر برخاسته از فرهنگ محلی و شرایط اقلیمی و زمانی خاص است. زیرا در زمان پیامبر«صلواتاللّهعلیهوآله» مردم پوشش داشتهاند و همین، ملاکِ پوشش زنان مسلمان شده است. غافل از آنکه چند نکته مورد غفلت ایشان قرار گرفته: اولاً: اینکه این پوشش حاصل دین حنیف ابراهیمی بوده است که همچنان در جامعهی حجاز باقیمانده. ثانیاً: قرآن به صراحت دستور میدهد که زنان چگونه حجابی داشته باشتند و نهتنها مشخص میکند نوع حجاب را، بلکه حجابِ باقیمانده از سنت ابراهیمی را نیز امضاء مینماید. و مگر سایر ادیان ابراهیمی جز از طریق همین حجاب مورد نظر نظر اسلام پوشش زنان را مشخص کردهاند؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تصحیح در هر حال شناختن روح مدرنیته و خودآگاهی نسبت به عقل تکنیکی موجب میشود تا بتوانیم آن را در جهت اهداف خود تصرف کنیم. مثل کاری که شهید آوینی جهت اهداف انقلاب اسلامی در دوربین فیلمبرداری تصرف کرد و آن را به سوی جهت خاصی سوق داد. به نظر بنده جناب آقای دکتر رضا داوری در همین رابطه کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» را تألیف نمودند و بنده در راستای چنین هدفی در حال شرحدادن آن کتاب هستم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وَهم از آن جهت که رجوع به هر میلی دارد که جنبهی حقانی ندارد، یک «کلّ» است. زیرا روح واحدی است در مقابل توحید – هرچند در ذات خود به حقیقت واحدی رجوع ندارد - در فضای این روحِ واحد، موضعگیریهای مختلفی نسبت به امور از آن سر میزند. مثل آنکه غضبیه را تبدیل به خصومت با اولیاء مینماید به جای تبرّی از شیطان. و یا عشق را تبدیل به شهوترانیِ صِرف مینماید و تعالی را به کبر تبدیل مینماید. اینها سُبُلِ رجوع به وهم است و غرب از این جهت یک روحِ واحد است و نمیتوان آن را به صورت جزءجزء نگریست مگر از آن جهت که بتوانیم به سیرهی رسول خدا«صلواتاللّهعلیهواله» شیطان تاریخیِ خود را مسلمان کنیم و در راستای اهداف توحیدی و ضد استکباری از عقلِ تکنیکی استفاده نماییم، مشروط بر اینکه آن را ذیل توحید قرار دهیم. کاری که شهید شهریاریها و مقدمها انجام دادند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه با رعایت شریعت الهی به عصمت از گناه نزدیک شویم، به همان اندازه مقام عصمت کل یعنی اولیاء الهی را راحتتر درک خواهیم کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب هایی مثل «علل تزلزل تمدن غرب» و «گزینش تکنولوژی از دریچه ی بینش توحیدی» و «مدرنیته و توهم» برای شروع خوب است. تا این که ان شاالله برای غرب شناسی با کتاب های جناب آقای دکتر داوری کار را ادامه دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان دارای عقل است و آن عقل، در مقابل شرایط مختلف، صورتهای مختلفی دارد مثل عقل ریاضی یا عقل فلسفی و یا عقل قدسی. فلسفه، ما را متوجهی کلیّات عالم به صورت مفهومی میکند و عقل قدسی ما را متوجهی حقایق جامع عالم مینماید. این مباحث را میتوانید در چند جلسهی اول کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» دنبال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه هدایت تشکیکی است و بستگی به ظرفِ قبولِ آن دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینها دیگر مربوط به قواعد عالم است و اینکه رسول خدا نسبت به آن قواعد چه وظایفی دارند وگرنه میتوان هزاران هزار چرا و چرا در کار خدا ایجاد کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همینطور که متوجه هستید قرآن در شب قدر از طریق ملائکه و روح نزول میکند. این بدین معنا است که آن حقیقت، در عین جامعیت به صورت وجوهِ خاص از آن اجمال به نحو تفصیلی به ظهور میآید. لذا حضرت مهدی «عجلاللّهتعالیفرجه» از این جهت که صاحب شب قدر میباشند در معرض نحوهای خاص از انوار قرآن که مطابق آن زمان و آن تاریخ است، به حکم آیهی «کلّ یومٍ هو فی شأن» قرار میگیرند و در پرتو وجود حضرت و ذیل وجود ایشان، مؤمنین نیز سالی که در مقابل خود دارند را مطابق امر محتومی که «لا یردُ و لا یبدل» است و حضرت حق اراده کردهاند، درمییابند و سعی میکنند خود را با ارادهی حضرت ربّ العالمین هماهنگ کنند. ۲. به نظر بنده برداشت خوبی است. موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف چندان مهمی که ارزش جوابگویی بدان باشد در آن سخن نبود. بنده در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» مبانی فکریِ آقای سروش را طرح نمودم. آن نوع مباحث باید مدّ نظر عزیزان باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در سن نوجوانی و جوانی قوهی واهمه قدرت و شدت بیشتری دارد. لذا سعی کنید آن محبت را که ریشه در قوهی واهمه دارد کنترل نمایید و زندگی خود را به آن رفیقتان متصل ننمایید. آری! به صورت مستقل زندگی کنید و احترام لازم را برای ایشان قائل باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مثل شدت و ضعف نور بیرنگ که در عین آنکه بیرنگ است، شامل هفت رنگ میباشد چه شدید باشد و چه ضعیف. توحید محمدی«صلواتاللّهعلیه» توحیدِ شدیدتری است به همان معنایی که در آیات اولیهی سورهی حدید و در سورهی توحید آمده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی موجود در سایت، مقدمهی خوبی است. بعد از آن به شرح تفسیر سورهی حمد امام و شرح کتاب «مصباح الهدایه» میتوانید بپردازید. موفق باشید
